فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جستارهایی در اقتصاد مقاومتی

کتاب جستارهایی در اقتصاد مقاومتی
اقتصاد مقاومتی از منظر سیره نبوی(ص)

نسخه الکترونیک کتاب جستارهایی در اقتصاد مقاومتی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب جستارهایی در اقتصاد مقاومتی

یکی از مهم­ترین گام­های هر پژوهش علمی، تعریف و تبیین مفاهیم و کلیدواژه‌های کلیدیِ آن پژوهش است. یکی از مفاهیم کلیدی این کتاب، مفهومِ «تهدید اقتصادی» است. شناسایی و بررسی تهدیدهای اقتصادی، نیازمند ارائه تعریفی‌ برگزیده از تهدید اقتصادی است و تعریف «تهدید اقتصادی» خود مبتنی بر تعریف و تبیین دقیق مفهوم «تهدید» است؛ زیرا «تهدید»، موضوعی بینا‌ذهنی است که با توجه به ادراک، اندیشه­ها و جهان­بینی افراد مختلف، تعاریف و مصادیق مختلفی پیدا می­کند؛ بنابراین در این فصل ابتدا تعریف «تهدید» از منظر لغوی و اصطلاحی مطرح خواهد شد و بعد از مشخص شدن مفهوم تهدید و مفاهیم مرتبط با آن، به بررسی تعریف تهدید اقتصادی می­پردازیم و سپس تعریف برگزیده از تهدید اقتصادی را ارائه خواهیم داد. در این میان قلمرو و دامنه بررسی تهدید اقتصادی در این اثر نیز مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در ادامه فصل، انواع تهدیدهای اقتصادی مورد بررسی قرار می­گیرد و در انتها نیز تاریخچه تهدیدهای اقتصادی در جمهوری اسلامی ایران ارائه خواهد شد. تهدید ازجمله واژگانی است که به دلیل وضوح معنایی، معمولاً کمتر به تعریف آن اهتمام شده است. این در حالی است که تحلیل انتقادی دیدگاه‌های موجود، حکایت از آن دارد که «تهدید» هم از نظر ماهوی و هم از لحاظ مصداقی دارای معنای روشن واحدی نیست (افتخاری، ۱۳۹۱، صص۲۳و۲۴). همچنین موضوع دیگری که به ‌دشواریِ تعریف «تهدید» می‌افزاید این است که با توجه به رابطه میان «عامل» یا «کارگزار تهدید» و «حوزه» آن، موضوع تهدید پدیده‌ای بینا‌ذهنی است؛ بدین معنا که در رابطه‌ میان «عامل تهدید» و «حوزه تهدید» ساخته می‌شود و در این چارچوب هستی سیاسی و اجتماعی، یک آگاهی بینا‌ذهنی است و ایده‌ها و افکار نیز به‌طور متقابل با نیروها و محیط مادی، تهدیدها را شکل می‌دهند. لذا ممکن است با تغییر افکار، عقاید، مفاهیم، بازیگران یا محیط، «تهدیدات» از بین بروند یا تغییر کنند (عبدالله خانی، ۱۳۸۶، ص۲۴). از آنجا که تهدیدشناسی از موضوعات زیرمجموعه مطالعات امنیتی است که خود متأثّر از مکاتب فکری حوزه‌های اصلی­ای چون روابط بین‌الملل و علوم سیاسی است متناسب با جریان‌های علمی شکل‌ گرفته در این حوزه‌ها، شاهد طرح دیدگاه‌ها و نظریاتی درباره «تهدیدشناسی» هستیم (افتخاری، ۱۳۹۱، ص۷). در این قسمت ابتدا به تعاریف لغوی تهدید می‌پردازیم و سپس تعاریف اصطلاحی تهدید مطرح شده و تعریف برگزیده از تهدید بر اساس نظریه شبکه واژگانی، مطرح خواهد شد.

ادامه...

بخشی از کتاب جستارهایی در اقتصاد مقاومتی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱- ۶. چگونگی پاسخ دین به نیازهای روز

بعد از مشخص شدن جایگاه و قلمروی معارف نقلی در منظومه معارف دینی، ممکن است این سوال مطرح شود که دین چگونه می تواند در حوزه معارف نقلی پاسخگوی نیازها و مقتضیات روز جامعه باشد. این پرسش از این رو اهمیت می یابد که همان طور که در مقدمه کتاب اشاره گردید، «اقتصاد مقاومتی» مفهومی جدید است و «تهدید اقتصادی» به معنای عصر حاضر و با پیچیدگی و تنوع ابزار کنونی در قرون گذشته به این معنا مطرح نبوده است؛ بنابراین، مسئله این است که دین چگونه می تواند به یکی از مهم ترین نیازها و مقتضیات جامعه کنونی که همان راهبرد مقابله با این تهدیدهای اقتصادی است پاسخ دهد.
پاسخ به این مسئله نیازمند پاسخی سلبی و ایجابی است. در پاسخ سلبی ابتدا پیش فرض های طرح چنین مسئله ای مطرح می شوند و سپس به آن ها پاسخ داده می شود و در پاسخ ایجابی راه ها و امکان هایی که دین اسلام به وسیله آن می تواند به نیازهای زمانه پاسخ دهد بررسی می شوند.
در خصوص قسمت اول، پیش فرض های طرح چنین مسئله ای را مرور می کنیم: یکی از این پیش فرض ها چنین است که گویی فرض شده در جهان، همه چیز در حال تغییر و تحول است و بنابراین ادعای جاودانی بودن احکام دین اسلام با اعلام اینکه «حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه» (کلینی ، ج۲، ص۱۷)، نمی تواند صحیح باشد.
در پاسخ باید گفت آن چیزی که همواره در تغییر و تحوّل است، مادّه و ترکیبات مادّی جهان است، امّا قوانین و نظامات ـ خواه نظامات طبیعی و یا نظامات اجتماعی منطبق بر نوامیس طبیعی ـ مشمول این قانون نمی باشند؛ به عنوان مثال ستارگان و منظومه های شمسی پدید می آیند و پس از چندی فرسوده و فانی می گردند، امّا قانون جاذبه همچنان پای برجاست؛ گیاهان و جانوران زاده می شوند و می زیند و می میرند، ولی قوانین زیست شناسی همچنان زنده است. همچنین است حال انسان ها و قانون زندگی آن ها؛ انسان ها ازجمله شخص پیغمبر می میرد ولی قانون آسمانی او زنده است. در طبیعت، «پدیده ها» متغیرند نه قانون ها. اسلام قانون است نه پدیده. اسلام آن وقت محکوم به مرگ است که با قوانین طبیعت ناهماهنگ باشد، امّا اگر چنانکه خود مدّعی است از فطرت و سرشت انسان و اجتماع سرچشمه گرفته باشد و با طبیعت و قوانین آن هماهنگی داشته باشد، چرا بمیرد؟! (مطهری، ۱۳۷۷، ج ۳، صص۱۷۷- ۱۷۸).
پیش فرض دوم طرح چنین مسئله ای این است که گویی فرض شده مقررات اجتماعی یک سلسله مقررات قراردادی است که بر اساس نیازمندی های اجتماعی وضع می شود و نیازمندی ها که مبنا و اساس مقررات و قوانین اجتماعی می باشند، به موازات توسعه و تکامل عوامل تمدّن در تغییرند و نیازمندی های هر عصر با نیازمندی های عصر دیگر متفاوت است، بنابراین پایبند بودن به مقررات ثابت و یکنواخت، مانع انعطاف و انطباق با مقتضیات زمان و هماهنگی با قافله تمدّن است. اما آیا این فرضیه که «همه نیازمندی های بشر در تغییر است و با تغییر نیازمندی ها، قوانین و مقررات مربوط به آن ها تغییر می کند»، صحیح است؟
در پاسخ باید گفت نه تمام نیازمندی ها در تغییر است و نه لازمه تغییر نیازمندی ها این است که اصول و قواعد اساسی زندگی تغییر کند. در توضیح قسمت اول می تواند گفت: نیازمندی ها بر دو گونه هستند: نیازمندی های اوّلی و نیازمندی های ثانوی. نیازمندی های اوّلی از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر و از طبیعت زندگی اجتماعی سرچشمه می گیرد و خود به سه نوع نیازهای جسمی، روحی و یا اجتماعی تقسیم می شود. نیازمندی های جسمی از قبیل نیازمندی به خوراک، پوشاک، مسکن، همسر و غیره؛ و نیازمندی های روحی از قبیل علم، زیبایی، نیکی، پرستش، احترام و تربیت؛ و نیازمندی های اجتماعی از قبیل معاشرت، مبادله، تعاون، عدالت، آزادی و مساوات است. اما نیازمندی های ثانوی نیازمندی هایی هستند که از نیازمندی های اوّلی ناشی می شوند و نیازمندی به انواع آلات و وسایل زندگی که در هر عصر و زمانی با عصر و زمان دیگر فرق می کند، از این نوع است. نیازمندی های اوّلی، محرّک بشر به سوی توسعه و کمال زندگی است، امّا نیازمندی های ثانوی ناشی از توسعه و کمال زندگی است و درعین حال محرّک به سوی توسعه بیشتر و کمال بالاتر است. تغییر نیازمندی ها و نو شدن و کهنه شدن آن ها مربوط به نیازمندی های ثانوی است. نیازمندی های اوّلی نه کهنه می شود و نه از بین می رود؛ همیشه زنده و نو است. پاره ای از نیازمندی های ثانوی نیز چنین است. از آن جمله است نیازمندی به قانون. نیازمندی به قانون ناشی از نیازمندی به زندگی اجتماعی است و درعین حال دائم و همیشگی است. بشر هیچ زمانی بی نیاز از قانون نخواهد شد (مطهری، ۱۳۷۷، ج ۳، صص۱۸۳- ۱۷۸).
در توضیح قسمت دومِ پاسخ، و اینکه لازمه تغییر نیازمندی ها این نیست که اصول و قواعد اساسی زندگی تغییر کند، باید گفت: اینکه توسعه عوامل تمدّن، نیازمندی های جدیدی به وجود می آورد و احیاناً یک سلسله قراردادها و قوانین فرعی را ایجاب می کند صحیح است؛ مثلاً وسایل نقلیه ماشینی ایجاب می کند که یک سلسله قراردادها و مقررات به نام «مقررات راهنمایی» برای شهرها و یک سلسله مقررات بین المللی میان کشورها وضع بشود که در گذشته نیازی به چنین مقررات نبود؛ امّا توسعه عوامل تمدّن ایجاب نمی کند که قوانین حقوقی و جزائی و مدنی مربوط به دادوستدها و وکالت ها و غصب ها و ضمان ها و ارث و ازدواج و امثال این ها ـ اگر مبتنی بر عدالت و حقوق فطری واقعی باشد ـ عوض بشود چه رسد به قوانین مربوط به رابطه انسان باخدا یا رابطه انسان با طبیعت. در حقیقت قانون، راه و طریقه عادلانه و شرافتمندانه تامین نیازمندی ها را مشخص می کند و تغییر و تبدیل وسایل و ابزارهای مورد نیاز سبب نمی شود که راه تحصیل و استفاده و مبادله عادلانه آن ها عوض بشود. مگر آنکه فرض کنیم همان طور که اسباب و وسایل و ابزارهای زندگی تغییر می یابد و متکامل می شود، مفاهیم حقّ و عدالت و اخلاق نیز تغییر می کند؛ اما در حقیقت آنچه در باب حقّ و عدالت و اخلاق متغیر است، شکل اجرائی و مظهر عملی آن هاست نه حقیقت و ماهیتشان (مطهری، ۱۳۷۷، ج ۳، صص۱۸۳- ۱۷۸).
پس از پاسخ سلبی، نوبت به پاسخ ایجابی و بررسی امکان هایی که دین اسلام برای پاسخگویی به نیازهای زمانه دارد مطرح می شود. یکی از این امکان ها، وابستگی قوانین دین اسلام به قوانین فطری است. به طور کلی اگر یک قانون، مبنا و اساس حقوقی و فطری داشته باشد و از یک پویایی و دینامیسم زنده بهره مند باشد، به طوری که خطوط اصلی زندگی را رسم کند و به شکل و صورت زندگی که وابسته به درجه تمدّن است نپردازد، می تواند با تغییرات زندگی هماهنگی کند، بلکه رهنمون آن ها باشد. لذا دین اسلام در وضع قوانین و مقررات خود رسماً احترام فطرت و وابستگی خود را با قوانین فطری اعلام نموده است. این جهت است که به قوانین اسلام امکان جاویدانی بودن داده است (مطهری، ۱۳۷۷، ج ۳، ص۱۸۵). اما دین اسلام با چه مشخصاتی توانسته است وابستگی و اتکای خود را با قوانین فطرت اعلام کند؟ در این مجال مختصراً به چند مورد از این مشخصات می پردازیم:
۱. پذیرش و وارد کردن عقل در حریم دین:
همان طور که در مقدمه کتاب اشاره گردید، به فرموده مقام معظم رهبری، مجموعه سیاست­های اقتصاد مقاومتی حاصل عقل جمعی است، و همچنین اصل قوام بخشیدن به نظام­های اقتصادی، اصلی عقلی است که اندیشمندان اقتصادی در این زمینه نظریه پردازی کرده ­اند، بنابراین حاصل دستاوردهای تجربی و عقلانی بشر اگر با اصول و مبانی اسلام سازگار و با تاییدات ولی فقیه همراه باشد، می تواند به عنوان راهبردهایی در مقتضیات زمانی ـ مکانی جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته شود.
۲. جامعیت، و توجه به همه جوانب مادی و روحی و فردی و اجتماعی انسان و به تعبیر خود قرآن «وسطیت»:
دین اسلام، همان گونه به جنبه فردی و عبادی و روحانی زندگانی فرد توجه دارد، به جنبه اجتماعی و مادی و زندگی دنیوی انسان نیز توجه دارد، اما توجه اسلام به جنبه های مادی و دنیوی زندگی انسان به گونه ای است که اصالت را به زندگی دنیوی نمی­دهد، بلکه زندگی این دنیا مقدمه و توشه گیری برای زندگی اخروی و جاودان انسان است؛ از این رو اقتصاد و کار اقتصادی نیز در زندگی انسان معنای توحیدی و دینی پیدا می کند. تعابیری که مقام معظم رهبری پیرامون «جهاد اقتصادی»، «اتقان کار»، «نگاه اسلام به کار و کارگر»، «نگاه اسلام به سرمایه داری»، «حماسه اقتصادی» و نیز تعبیر «اقتصاد مقاومتی» دارند، نشان می دهد که واژگان و مفاهیم به کار برده شده توسط مقام معظم­رهبری در مسائل اقتصادی، تعابیری آمیخته از نگاه دینی به مسائل اقتصادی است که رشد و پیشرفت اقتصادی را اصیل نمی­داند، بلکه وسیله­ای برای رساندن انسان به رشد و سعادت دنیوی و اخروی قلمداد می­کند. این نگاه در تعابیر امام خمینی (ره) نیز نمایان است. ایشان در وصیت نامه الهی ـ سیاسی خود ـ که به تعبیر مقام معظم رهبری، لُب و خلاصه اصول امام و راهبرد ایشان برای مصون ماندن انقلاب اسلامی از آسیب های حال و آینده است ـ می­فرمایند:

«آنچه که شما ملت شریف و مجاهد برای آن بپاخاستید و دنبال می کنید و برای آن جان و مال نثار کرده و می کنید، والاترین و بالاترین و ارزشمندترین مقصد و مقصودی است که از صدر عالم در ازل و از پس این جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد؛ و آن مکتب الوهیت به معنی وسیع آن و ایده توحید با ابعاد رفیع آن است که اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است؛ و آن در مکتب محمدی (ص) به تمام معنی و درجات و ابعاد متجلی شده؛ و کوشش تمام انبیای عظام (ع) و اولیای معظم (س) برای تحقق آن بوده و راهیابی به کمال مطلق و جلال و جمال بی نهایت جز با آن میسر نگردد. آن است که خاکیان را بر ملکوتیان و برتر از آنان شرافت داده، و آنچه برای خاکیان از سیر در آن حاصل می شود برای هیچ موجودی در سراسر خلقت در سر و علن حاصل نشود.... و باید بدانیم که طرفی از این جلوه در کشتزارهای سوزان و در کارخانه های توانفرسا و در کارگاهها و در مراکز صنعت و اختراع و ابداع، و در ملت به طور اکثریت در بازارها و خیابان ها و روستاها و همه کسانی که متصدی این امور برای اسلام و جمهوری اسلامی و پیشرفت و خودکفایی کشور به خدمتی اشتغال دارند جلوه گر است».
۳. نپرداختن اسلام به شکل و صورت و ظاهر زندگی و پرداختن به روح و معنی:
درواقع اسلام هدف ها و معانی و ارائه طریقه رسیدن به آن هدف ها و معانی را در قلمرو خود گرفته و بشر را در غیر این امر آزاد گذاشته است و به این وسیله از هرگونه تصادمی با توسعه تمدّن و فرهنگ پرهیز کرده است (مطهری، ۱۳۷۷، ج ۳، ص۱۹۱).

۴. وضع قوانین ثابت برای احتیاجات ثابت و دائم بشر و وضع قوانین متغیر برای اوضاع و احوال متغیر وی؛
۵. رابطه علّی و معلولی احکام اسلامی با مصالح و مفاسد واقعی و درجه بندی احکام از این نظر؛
۶. وجود یک سلسله قواعد کنترل کننده به عنوان «قواعد حاکمه» که در متن مقررات اسلامی قرار گرفته است:
به عنوان مثال، قواعدی چون قاعده لاضرر، قاعده نفی سبیل و... که بر اساس آن، دین اسلام قواعدی را در متن مقررات اسلامی قرار داده است که بر تمام احکام و دستورات اسلامی حاکم است؛ مثلاً در اقتصاد مقاومتی اگر قاعده و مقررات و سیاست اقتصادی ای موجب تسلط کفار بر مسلمین شود و همچنین اگر نیازمندی و اتکای کشور به یکی از کالاهای اساسی موجب تسلط بالقوه کفار بر مسلمانان شود، بر اساس قاعده نفی سبیل این سیاست­گذاری اقتصادی ممنوع است و باید زمینه خودکفایی و خوداتکایی کشور در کالاهای اساسی فراهم گردد. می­توان گفت سخنانی که امام خمینی (ره) و خلف صالح ایشان مقام معظم رهبری پیرامون ضرورت خودکفایی دارند در راستای اجرای همین قاعده است.
۷. اختیارات حکومت و جامعه اسلامی:
این اختیارات در درجه اوّل مربوط به حکومت شخص پیغمبر است و از او به حکومت امام و از او به هر حکومت شرعی دیگر منتقل می شود. حکومت اسلامی در شرایط جدید و نیازمندی های جدید می تواند با توجّه به اصول و مبانی اساسی اسلامی، یک سلسله مقررات وضع نماید که درگذشته موضوعاً منتفی بوده است. اختیارات قوّه حاکمه اسلامی، شرط لازم حسن اجرای قوانین آسمانی و حسن تطبیق با مقتضیات زمان و حسن تنظیم برنامه های مخصوص هر دوره است (مطهری، ۱۳۷۷، ج ۳، صص۱۹۴و۱۹۵). در اقتصاد مقاومتی نیز حکومت اسلامی طبق اختیاراتی که دارد می تواند براساس مبانی و اصول اسلامی برخی مقررات گذاری­های اقتصادی را انجام دهد؛ به عنوان مثال وقتی هجوم واردات کالاهای خارجی موجب آسیب رساندن به تولید ملی و ایجاد روحیه تجمل گرایی و تفاخر به کالای خارجی می شود، ضروری است حکومت اسلامی و به طبع آن دولت اسلامی جهت رفیع این نقیصه در صدد قانون گذاری برآیند.
شهید مطهری یکی دیگر از شرایط امکان جاوید ماندن اسلام را «اجتهاد» مطرح کرده و اجتهاد را نیروی محرکه اسلام خوانده اند، همچنین ایشان اجتهاد را کوشش عالمانه با روش صحیح برای درک مقررات اسلام با استفاده از منابع کتاب، سنّت، اجماع و عقل تعریف نموده است.
با توجه به مطالب فوق، می توان گفت دین اسلام با مشخصات ذکر شده می تواند پاسخگوی نیازهای روز باشد؛ بنابراین سیره معصومین (ع) نیز که یکی از منابع شناخت اسلام است و با ویژگی هایی که دارد می تواند پاسخگوی نیازهای روز جامعه اسلامی یعنی مقابله با تهدیدهای اقتصادی باشد. البته پاسخگویی آن در قلمروی انتظار ما از معارف نقلی دین تعریف می شود که بر اساس آن می توان گفت انتظار این است که در حوزه «مقابله با تهدیدهای اقتصادی»، سیره پیامبر اکرم (ص)، قوانین و اصول کلی متناسب با راه هدایت و تکامل انسان و جامعه را بیان می نماید و بر این اساس می توان این قوانین و اصول کلی را متناسب با مقتضیات کنونی و همچنین با بهره گیری از عقل و تجربه بشری، پیاده نمود.

۱- ۷. بررسی سیره به عنوان یکی از منابع شناخت دین

۱- ۷- ۱. چیستی سیره

«سیره» در زبان عربی از ماده «سَیر» است . راغب در مفردات، «السَّیر» را به معنای گذشتن و سیر کردن در زمین معنا کرده است (راغب اصفهانی، ۱۳۷۴، ج۲، ص۲۷۵). بنابراین «سیر» به معنای حرکت، رفتن و راه رفتن است.
«سیره» مصدر نوعی بر وزن فِعْلَه است که در زبان عربی دلالت بر نوع می کند؛ بنابراین «سیره» به معنای سبک و نوع راه رفتن است (مطهری، ۱۳۷۷، ج۱۶، ص۵۰).
در مفردات نیز «سِیره» به معنای حالت و روشی که انسان و سایر جانداران، نهادشان و وجودشان بر آن قرار دارد ـ خواه غریزی و خواه اکتسابی ـ تعریف می شود. چنانکه گفته می شود: فلانی سیره و روشی نیکو و قبیح دارد (راغب اصفهانی، ۱۳۷۴، ج۲، ص۲۷۵).
در کشّاف اصطلاحات فنون تهانوی نیز معنای «سیره» این گونه بیان شده است:

«سیر» ـ به کسر اول و فتح ثانی ـ جمع «سیره» است و «سیره» اسم از «سیر» است سپس به «راه» منتقل شده است، سپس در شرع به طریقه رفتار مسلمانان با کافران، مرتدان، اهل ذمه، پناه گیرندگان و...گفته می شود. در شرع به سیره پیامبر اکرم (ص) در جنگ ها و غزوه ها گفته می شود و به این دلیل مغازی را سیره می گویند که اولین امور ایشان رفتن به غزوه ها بود و مقصود از سیره، سیره امام و نحوه رفتار ایشان با دشمنان، انصار و کفار است (التهانوی، ۱۹۹۶، ص۲۰).

«سیره» در اصطلاح مورخان صدر اسلام به معنای احوال و زندگی پیامبر (ص) بوده است. چنانکه ابوالفرج اصفهانی در کتاب «اغانی» از قول مدائنی می نویسد:

«ابن شهاب زهری به من گفت: روزی خالد بن عبدالله قسری حاکم اموی عراق، از من خواست تا کتابی در انساب برای وی بنویسم. من از نسب مصر آغاز کردم و هنوز آن را به پایان نرسانده بودم که گفت: بس است، کار خود را قطع کن که خدا طایفه مضر را از ریشه قطع کرده است. برای من سیره (شرح حال پیغمبر(ص)) را بنویس» (ابوالفرج اصفهانی، ج۲۲، ص۲۱).

همچنانکه گفته شد کتاب هایی که ذیل عنوان سیره رسول خدا (ص) نوشته شده، عموماً به گزارش رفتار رسول خدا (ص) پرداخته است و به میزان کمتری به بررسی و گزارش نوع و سبک رفتاری آن حضرت در جهت رسیدن به مقاصد متعالی و اهداف رسالت خویش پرداخته اند؛ اما در میان متفکران معاصر برخی «سیره» را به عنوان نوع و سبک رفتار تعریف کرده و بر همین مبنا آن مورد بررسی قرار داده اند:
الهی زاده، «سیره» را به معنای عملکرد، شیوه رفتار، سبک، مدل کردار و منطق عملی می داند (الهی زاده، ۱۳۹۲، ص۲۰). استاد مطهری نیز با اشاره به معنای لغوی سیره که به معنای سبک و نوع رفتار است، می گوید:

«آن ها که سیره نوشته اند، رفتار پیغمبر را نوشته اند. این کتاب هایی که ما به نام «سیره» داریم «سیر» است نه «سیره»؛ مثلاً «سیره حلبیه»، «سیر» است نه «سیره»؛ اسمش «سیره» هست ولی واقعش «سیر» است. «رفتار پیغمبر» نوشته شده است نه «سبک پیغمبر در رفتار»، نه «اسلوب رفتار پیغمبر»، نه «روش پیغمبر» (مطهری، ج۱۶، ۱۳۷۷، ص۵۰).

بنابراین شهید مطهری با آسیب شناسی «سیره» به معنای رفتارشناسی، «سیره» را به معنای سبک و منطق عملی ثابت در رفتار ایشان تعریف می کند. ایشان مردم را به دو گروه فاقد سبک ـ که اکثریت مردم را شامل می شود ـ و دارای سبک و منطق تقسیم می کند و اختلاف در شعرا، هنرمندان و متفکران را اختلاف در سبک هایشان ـ که اعم از استدلالی و قیاسی، عقلی و نقلی است ـ می داند. ایشان در حوزه رفتار نیز قائل به سبک و روش و نوع رفتاراست، به عبارتی دیگر از نظر ایشان رفتارها نیز سبک های مختلفی دارند، درنتیجه سیره شناسی از منظر ایشان یعنی پیدا کردن سبک رفتاری (مطهری، ۱۳۷۷، ج۱۶، صص۵۲و۵۳).
مطهری در جای دیگر سیره را به معنای سبک پیغمبر و روشی که ایشان در عمل و در روش برای مقاصد خویش به کار می برند تعریف می کند (مطهری، ۱۳۷۷، صص۵۲و۵۳)؛ همچنین معنای دیگری از سیره تحت عنوان «منطق یا معیارهای عملی ثابت از رفتارهای پیامبر(ص)» ارائه می کند (مطهری، ۱۳۷۸، ج ۱۶، ص۵۹).
بنابراین با توجه به تعاریف فوق می توان گفت سیره پیامبر اکرم (ص) به معنای «سبک و الگوی رفتاری پیامبر اکرم (ص)» و نیز «منطق و معیارهای عملی حاکم بر رفتارهای پیامبر اکرم (ص) به عنوان رهبر جامعه اسلامی» است.

۱- ۷- ۲. اهمیت بررسی سیره

اهمیت بررسی سیره نبوی از جهات مختلف قابل بررسی است که در این قسمت به برخی از جوانب آن اشاره خواهیم کرد.
اسوه حسنه بودن پیامبر اکرم (ص)
مطابق تعالیم و آموزه های قرآنی، شخصیت رسول خدا (ص) برترین الگوی رفتاری در زمینه های مختلف و حوزه های گوناگون زندگانی فردی و اجتماعی می باشد. قرآن کریم در این باره می فرماید:
«لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکرَ اللَّهَ کثِیراً (احزاب:۲۱): قطعاً برای شما در رسول خدا سرمشقی نیکوست؛ برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند».
بر همین اساس، علّامه طباطبائی (ره)، رسول خدا (ص) را برای مسلمانان یک منبع، معدن و مرکزی دانسته است که می توانند همه اعمال، رفتار و وظایف خود را از این منبع و معدن استخراج کنند (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱۶، ص۲۸۸). همچنین ایشان از جمله «لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ» استقرار و استمرار در گذشته را برداشت کرده اند و اینکه آیه اشاره دارد که وظیفه تاسی از سیره نبوی (ص) همیشه ثابت است و شما همیشه باید به آن جناب تاسی کنید (طباطبائی، ۱۳۷۴، ص۴۳۲).
با توجه به اینکه این آیه در سوره مبارکه احزاب و در میانه آیات مربوط به جنگ احزاب نازل شده است شاید بتوان این طور برداشت کرد که در این سوره از مومنان خواسته می شود از روش پیامبر اکرم (ص) در مدیریت جامعه اسلامی به ویژه در هنگام جنگ و محاصره به عنوان بهترین شیوه مدیریت بحران در دولت اسلامی استفاده کنند و آن را سرمشق جامعه­سازی و مدیریت جامعه خود قرار دهند.
امام علی (ع) که خود دانش آموخته مکتب رسول خدا (ص) است، در باب سیره و الگو بودن پیامبر اکرم (ص) این گونه می فرماید:
«فَتَاَسَّ بِنَبِیک الْاَطْیبِ الْاَطْهَرِ (ص) فَاِنَّ فِیهِ اُسْوَهً لِمَنْ تَاَسَّی وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّی وَ اَحَبُّ الْعِبَادِ اِلَی اللَّهِ الْمُتَاَسِّی بِنَبِیهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِاَثَرِهِ: به پیامبر پاک و پاکیزه ات ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ اقتدا کن که وجودش برای هر که بخواهد به او اقتدا کند سر مشق است و برای آنکه تسلّی جوید در زندگی به آن حضرت تسلّی است و محبوبترین بندگان نزد خدا کسی است که به پیامبر اقتدا کند و قدم جای قدم او بگذارد» (نهج البلاغه، شریف الرضی، ۱۴۱۴ق، خطبه۱۶۰، ص۲۲۸).
نیاز فطری انسان به الگو
انسان به طور فطری کمال جو و الگوخواه است. الگوپذیری انسان تا به جایی است که بدون اسوه، راه به کمال نمی برد. انسان در پیِ نمونه کامل و اسوه کمال یافته برتر است و از این رو به شناخت سیره، راه و روش زندگانی انسان های کامل و برجسته ای همچون پیامبران، اولیاء، امامان و انسان های پاکباخته و متکامل محتاج است. در پاسخ به همین نیاز فطری انسان برای اسوه طلبی و الگو­خواهی است که قرآن به عنوان کتاب هدایت و برنامه زندگی متعالی و پاسخگوی نیازهای فطری انسان، با معرفی الگوهای خوب و بد در همه زمینه ها و شناسایی اصول ارزشی هرکدام، پیامبر اکرم (ص) را کامل ترین الگو و اسوه حسنه همه انسان ها در همه دوران ها معرفی می کند تا آنان که در جستجوی حق و حقیقت و رستگاری هستند در پیمودن راه کمال از او پیروی کنند (مرتضی العاملی، ۱۳۸۴، ص۱۹).
حجت شرعی بودن گفتار، کردار و تقریر پیامبر (ص)
ازجمله مباحثی که علم اصول به آن پرداخته است حجیت سیره اهل بیت (ع) است. مبنای حجیت سیره اهل بیت (ع) دو طریق «وجدانی» و «تعبّدی» در دستیابی به سیره است. طریقه وجدانی همان محکمات تاریخی و اخبار متواتر است که یقین آور بوده و طریقه تعبدی، خبر واحد و معتبر­آور است که اطمینان آور باشد. حجیت سیره به معنای لزوم پیروی و الگو گرفتن از آن است (الهی زاده، ۱۳۹۲، صص۲۵و۲۶).
بنابراین، از جنبه نظری نزد همگان مقبول و مسلّم است که گفتار، کردار و تقریر پیامبر (ص) حجّت است و همچنین یکی از دلایل حکم شرعی است. خداوند در قرآن کریم فرموده است:
«ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (حشر:۷): آنچه را رسول خدا به شما داد بگیرید و از آنچه که شما را بازداشت، بازایستید».
این بدان معنی است که باید برای شناخت مسائلی که شناخت آن بر مکلّفان واجب است، در چارچوب التزام به احکام شرعی و تاسّی به رسول اکرم (ص)، از گفتار، کردار و موضع گیری آن حضرت پیروی کنند. همچنانکه بدان معنی است که پیامبر (ص) در همه اقوال، افعال و موضع گیری های خود، معصوم است و عصمت آن حضرت به تبلیغ قولی احکام ـ چنانکه ممکن است از عقاید عدّه ای در این باره توهّم شود ـ اختصاص ندارد (مرتضی العاملی، ۱۳۸۴، صص۳۸–۴۲).
اهمیت اجتماعی سیره نبوی (ص)
انسان موجودی اجتماعی است و این تعامل و تلاش برای دستیابی به کمالات انسانی زمینه ساز تنازع و مشاجرات است و بر اساس حکمت الهی این تنازع باید برطرف شود (بقره:۲۱۳)؛ زیرا در حکمت الهی هر آفریده ای برای وصول به کمال آفریده شده است (طه:۵۰) و چنانچه تنازع و تشاجر از بین نرود سعادت انسانی مختل می شود و حل این تنازع جز با قانون اساسی امکان پذیر نیست؛ زیرا قوانین بشری توانایی برقراری سلامت اجتماعی را ندارد و از آنجا که وضع قانون بدون اجرا و ابلاغ مفید نیست، احکام و فرمان ها الهی توسط انبیاء و امامان به جامعه انسانی ابلاغ و اجرا می گردد (الهی زاده، ۱۳۹۲، صص۷و۸).
از سویی دیگر اهمیت سیره پیامبر اکرم (ص) در نظام سازی اجتماعی و ایجاد امت نمونه اسلامی بر اساس شان رهبری ایشان بوده است. پیغمبر اکرم (ص) به واسطه آن خصوصیتی که در دین اسلام بود، در زمان خودشان به حکم قرآن و به حکم سیره دارای شئون متعددی بودند یعنی ایشان هم پیغامبر بود و احکام الهی را ابلاغ می کرد، هم متصدی منصب قضا بود و هم رئیس و رهبر اجتماع مسلمین بود و به تعبیر دیگر سائس مسلمین و مدیر اجتماع مسلمین بود. گفته اند آیه «اَطِیعُوا اللَّهَ وَ اَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکمْ» ناظر به این جهت است که او رئیس و رهبر اجتماع شماست؛ هر فرمانی که به شما می دهد بپذیرید. در این شان پیغمبر به موجب اینکه سائس و رهبر اجتماع است، اگر فرمانی بدهد غیر از فرمانی است که طی آن وحی خدا را ابلاغ می کند. خدا به او اختیار چنین رهبری را داده و این حق را به او واگذار کرده است. او هم به حکم اینکه رهبر است کار می کند و لهذا احیاناً مشورت می نماید (مطهری، ۱۳۷۷، ج۴، ص۷۱۴).
همچنین پیامبر اکرم (ص) به عنوان رهبر جامعه اسلامی خطوط کلی و استخوان بندی حرکت در جهت نظام­سازی و جامعه­سازی را از جنبه های مختلف سیاسی، نظامی، اجتماعی و فکری نشان می دادند و همه این امور در سیاق ارزش های اخلاقی تربیتی عالی قرار داشت (الشیخ عدنان فرحان آل قاسم، ۲۰۱۰م، ص۱۰).
به عنوان نمونه ای از سیره اجتماعی پیامبر اکرم (ص) و اهمیت اجتماعی آن می توان به سیره ایشان در دوران جامعه سازی و حاکمیت ده ساله اسلام در مدینه ـ که یکی از درخشان ترین دوره های حکومت در طول تاریخ بشری است ـ اشاره کرد. دوره مدینه، فصل دوم دوران بیست وسه ساله رسالت پیغمبر (ص) است که دوران شالوده ریزی نظام اسلامی و ساختن یک الگو و نمونه از حاکمیت اسلام برای همه زمان ها و دوره های تاریخ اسلام و همه مکان هاست (مقام معظم رهبری، ۱۳۹۰، ص۳۲).
با وجود اهمیتی که در زمینه سیره اجتماعی پیامبر اکرم (ص) اشاره شد، شاید این سوال ایجاد شود که «آیا سیره پیامبر اکرم (ص) در زمینه مسائل حکومتی و جامعه سازی، ظرفیت لازم را برای استخراج راهبردها و خطوط کلی جامعه سازی دارد؟» بهترین پاسخ برای این سوال معرفی یکی از کتبی است که پیرامون حکومت داری پیامبر اکرم (ص) نگاشته شده است و این موارد را به صورت عینی و ملموس آورده است. یکی از نمونه کتبی که در زمینه سیره اجتماعی و حکومتی پیامبر اکرم (ص) نگاشته شده است، کتاب «التراتیب الاداریه» نوشته کتانی است. وی در مقدمه جامع و مفصل خود بر این کتاب، از همان ابتدا تاکید می کند که در سیره نبوی (ص) تمام آنچه می توان از آن ها به عنوان اجزای حکومت یاد کرد به اجمال یا تفصیل وجود دارد. وی کسانی را که ادعا کرده اند این مسائل در آن عهد و روزگار نبوده است، متهم کرده که به خواندن برخی از کتاب های سیره متاخران اکتفا کرده و به منابع کهن رجوع نکرده اند. هدف کتانی آن است که نشان دهد ریشه های تمدن اسلامی در فرهنگ نبوی (ص) بوده که بعدها به رشد و بالندگی رسیده است. کتانی تاکید می کند که سبب تالیف کتاب آن است که همه آنچه مربوط به نظامات زندگی و حکومتی و اداری بوده و در روزگار تاسیس تمدن اسلامی نبوی در مدینه وجود داشته، از دل متون تاریخ و سیره استخراج شده و در دسترس قرار گیرد تا فرزندان این امت بدانند که این پیامبر عربی، ملت ها را با تمدن آشنا کرد و مبانی عمران و آبادی را میان آنان بسط داد و نظامات زندگی را به آنان آموخت (کتانی، ۱۳۸۴، صص۱۱و۱۲).
سیره به عنوان یکی از منابع شناخت در اسلام
یکی از منابع شناخت از نظر اسلام، سیره و سبک رفتاری اولیاء و پیشوایان اسلام و به عبارت دیگر سیره معصومین (ص) است. سیره پیغمبر (ص) برای ما یک منبع الهام است (مطهری، ۱۳۷۷، ج۱۶، ص۳۷) و منبع گفتار و رفتار پیغمبر اکرم (ص) به صورت دو منبع بسیار مسلّم و تا شعاع بسیار زیادی قطعی ـ نه فقط ظنّی قابل اعتماد ـ وجود دارد. همچنین رفتارهای پیغمبر (ص) هم، معنی و تفسیر دارد و باید در آن ها تعمق کرد. رفتار پیغمبر (ص) آنقدر عمیق است که از جزئی ترین کار پیغمبر می شود قوانینی را استخراج کرد. یک کار کوچک پیغمبر یک چراغ است، یک شعله است، یک نورافکن است برای انسان که تا مسافت های بسیار دور را نشان می دهد (مطهری، ۱۳۷۷، ج۱۶، صص۴۵–۵۰).

۱- ۷- ۳. آثار و منابع سیره نبوی (ص)

در مورد تاریخ اسلام و سیره رسول اکرم (ص) تا پایان ایام خلافت خلفا چیزی نگاشته نشد؛ با وجودی که مسلمانان بسیار علاقه مند بودند آثار مربوط به رسول اللّه (ص) را برای همیشه نگه دارند؛ و این حکایت از تعلق خاطری می کرد که به آن حضرت داشتند ولی با کمال تاسف خلفای سه گانه از تدوین سیره آن حضرت و احادیث جلوگیری می کردند و علّت آن هم به گمان خودشان این بود که احادیث با قرآن کریم مخلوط می شود. در این میان تنها امیرالمومنین علی (ع) زیر بار این ممانعت نرفت و آن را تایید ننمود؛ با این اقدامِ درستِ امیرالمومنین (ع) و با اظهار علاقه مسلمانان به احادیث پیامبرشان، افرادی در میان مسلمانان ظاهر شدند که حامل احادیث بودند و از علما و فقها به شمار می رفتند، اما از آنجا که ممنوعیت نوشتن احادیث به صورت رسمی از سوی خلفای بعد از حضرت علی (ع) و فرزندش امام حسن (ع) تا زمان عمربن عبدالعزیز ادامه یافت، در این مدت حاملان فقه فقط محدّث و بازگو کننده روایات بودند و چیزی را در فقه یا حدیث تدوین نکردند، امّا به نوشتن نکاتی از سیره پیامبر (ص) اقدام نمودند.
در زمینه نوشتن سیره پیامبر اکرم (ص) می توان از افراد ذیل به عنوان اولین نویسندگان سیره آن حضرت نام برد: «عروه بن زبیر بن عوّام»، «ابن سعد» صاحب کتاب «الطبقات»، «وهب بن منبّه یمنی»، «عاصم بن عمر بن قتاده»، «شرحبیل بن سعد شامی»، «عبدالله بن ابی بکر بن حزم قاضی»، «موسی بن عقبه»، «معمر بن راشد»، «محمد بن اسحاق بن یسار مدنی»، «زیاد بن عبدالملک بکایی کوفی عامری»، «واقدی» صاحب کتاب «مغازی»، و «عبدالملک بن هشام». اما با کمال تاسف باید گفت که از میان تمام آثار این مورخان جز «سیره ابن اسحاق» به روایت «ابن هشام» از «بکایی» و کتاب «مغازی» از «واقدی» و کتاب«طبقات» از «ابن سعد» که شاگرد واقدی بوده است و روایاتی پراکنده در کتاب های دیگر، چیزی برای ما نمانده است (یوسفی غروی، ۱۳۸۳، صص۲۰–۲۷).
اما با این وجود شهید مطهری (ره) در مورد مزایای مطالعه سیره نبوی معتقد است که:
«یکی از نعمت های خدا بر ما مسلمین و یکی از افتخارات ما مسلمین نسبت به پیروان ادیان دیگر این است که از طرفی قسمت بسیار زیادی از سخنان پیغمبر ما ـ که شک نیست که سخن ایشان است، یعنی متواتر و مسلّم است ـ امروز در دست است، در صورتی که هیچ یک از ادیان دیگر نمی توانند چنین ادعایی بکنند که به صورت قطع بگویند فلان جمله، جمله ای است که از زبان مثلًا موسی (ع) و یا عیسی (ع) و یا یک پیامبر دیگر شنیده شده است؛ جمله های زیادی هست ولی آنقدرها مسلّم و قطعی نیست. و ما سخنان متواتر از پیغمبر خودمان زیاد داریم و از طرف دیگر تاریخ پیغمبر ما تاریخ بسیار روشن و مستندی است. در این جهت هم رهبران دیگر جهان با ما شرکت ندارند. حتی دقایق و جزئیاتی از زندگی پیغمبر اکرم به صورت قطع و مسلّم امروز در دست است که درباره هیچ کس دیگر چنین نیست (مطهری، ۱۳۷۷، صص۴۳–۴۵).
در مجموع با توجه به نقاط ضعف و قوتی که در کتب سیره و تاریخ صدر اسلام دیده می­شود، می­توان مطالعه و تحقیق در سیره پیامبر اکرم (ص) را به دو حوزه مشخص تقسیم نمود:
اول، حوزه تاریخ و تاریخ نگاری زندگی پیامبر (ص) و حوادث دوران ایشان به معنای عام. این حوزه از مطالعاتِ سیره، ادبیات بسیار قابل توجهی دارد و می توان بخش قابل توجه منابع سیره نبوی را جزء ادبیات این حوزه به شمار آورد. این حوزه از دریچه یک تاریخ نگار به زندگی پیامبر (ص) نگریسته و خواسته تا حوادثی را که در دوران حیات پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاده است ثبت کند. نگاه این حوزه به زندگی پیامبر (ص) کاملاً جزئی است و می توان آن را نگاهی حادثه محور خواند. البته آنچه سرفصل های منابع این حوزه از مطالعات سیره را تعیین می کند حوادثی است که بر اساس زندگی پیامبر (ص) مرتب شده اند.
اما حوزه ای دیگر نیز به مطالعه زندگی پیامبر (ص) می پردازد که شاید بتوان آن را مطالعات رفتارشناسی پیامبر (ص) نامید. حوزه مطالعه این بخش از مطالعات سیره، حوادث و رویدادهای پراکنده زندگی پیامبر (ص) نیست، بلکه همه این حوادث و رویدادهاست. محقق این حوزه می کوشد تا در خلال مطالعه و تجزیه وتحلیل همه اتفاقات و رویدادهای زندگی پیامبر (ص) به چرایی رفتارهای پیامبر (ص) دست یابد. هدف او کشف قواعدی است که به جای آنکه به شما بگوید در فلان مسئله پیامبر (ص) چه واکنشی نشان داد، به شما بگوید که پیامبر (ص) معمولاً در چنین مسائلی چه واکنشی نشان می داده است. این حوزه، نگاه تاریخ نگارانه را مجال بررسی ها و تجزیه وتحلیل های خود می نماید تا در اثنای این مطالعه و تحقیق، اصول حاکم بر رفتار پیامبر (ص) را کشف نماید. ناگفته نماند که نگاه این حوزه به زندگی پیامبر (ص) ابداً جزئی نیست و به جای آنکه حادثه محور باشد، مسئله محور است. آنچه سرفصل های منابع این حوزه از مطالعات سیره را تعیین می کند دیگر حوادث نیست که در تقویم زندگی پیامبر (ص) اتفاق افتاده است، بلکه مسائلی است که برای محقق این حوزه مطرح است و او کوشیده است تا جواب آن ها را بیابد (غفاری، ۱۳۸۲، صص۱و۲).
با توجه به تقسیم­بندی فوق از روش­های مطالعه سیره نبوی (ص)، شاید بتوان اثر حاضر را در زمره مطالعات رفتارشناسی پیامبر اکرم (ص) قلمداد کرد که مسئله مشخصی را در مجموعِ رفتار پیامبر (ص) جستجو می کند تا در اثنای این مطالعه و تحقیق، اصول حاکم بر رفتار پیامبر اکرم (ص) را در مقابله با تهدیدهای اقتصادی استخراج نماید.

جمع بندی

از آنجا که موضوع این کتاب بررسی اقتصاد مقاومتی در یکی از منابع دینی ـ یعنی سیره پیامبر اکرم (ص) ـ می باشد، لازم است ابتدا جایگاه دین و سیره پیامبر اسلام (ص) در زندگی فردی و اجتماعی انسان تبیین گردد؛ بنابراین این فصل به بررسی جایگاه دین و منابع دینی ازجمله «سیره»، در پاسخگویی به نیازهای اجتماعی انسان پرداخته است. در این­ راستا ابتدا با تعریف دین به عنوان مجموعه ای از عقاید، اخلاق، قوانین فقهی و حقوقی که از ناحیه خداوند برای هدایت و رستگاری بشر تعیین شده است، به بررسی نسبت عقل و نقل پرداخته شد و نتیجه این شد که نقل بعد از وحی و تحت شعاع آن، هر دو منبع معرفت شناختی دین را تامین می کنند و عقل صرفاً عهده دار ادراک و فهم قوانین دینی است و به هیچ رو سهمی در بعد هستی شناختی دین ایفا نمی کند و همان گونه که آنچه نقل به عنوان مدرِک، درک می کند حجیت دارد، عقل نیز چنین توانایی و ظرفیتی را دارد که کاشف از حقیقت دین باشد؛ بنابراین در بعد معرفت شناختی دین، با دو موضوع عقل و نقل مواجه هستیم که نقل خود از دو جزء تشکیل شده است: قرآن و حدیث. همچنین با بررسی رویکردهای مختلف نسبت به دامنه معارف نقلی نتیجه گرفته شد که اساس هدف نزول تمام کتب آسمانی و الهی موضوع هدایت انسان بوده است، بنابراین در معارف نقلی آنچه لازمه هدایت انسان بوده، آمده است. توجه به این نکته از این نظر دارای اهمیت است که قطعاً نمی توان همه اصول و راهبردهای عملیاتی و متناسب با زمان کنونی را در منابع نقلی جست. درواقع برخی از گزاره های نظریه اقتصاد مقاومتی گزاره های عقلی و متناسب با مقتضیات زمانی و مکانی کنونی است، بنابراین نمی توان آن را در منابع نقلی جستجو کرد. بعد از مقدمه فوق که پیرامون مقدمات دین شناختی بود، ابعاد مختلف سیره پیامبر اکرم (ص) به عنوان یکی از منابع نقلی دین که در این کتاب مورد استفاده قرار گرفته است، تبیین شد. با توجه به تعاریف مختلف از «سیره»، تعریف مختار را می توان این گونه بیان کرد: «سیره پیامبر اکرم (ص) به معنای سبک و الگوی رفتاری پیامبر اکرم (ص) و نیز منطق و معیارهای عملی حاکم بر رفتارهای پیامبر اکرم (ص) به عنوان رهبر جامعه اسلامی است. اهمیت بررسی سیره نبوی از جهات مختلف قابل بررسی است. از یک منظر مطابق تعالیم و آموزه های قرآنی، شخصیت رسول خدا (ص)، برترین الگوی رفتاری در زمینه های مختلف و حوزه های گوناگون زندگانی فردی و اجتماعی است؛ همچنین سیره ایشان به عنوان حجت دینی و یکی از منابع شناخت دین مطرح می باشد. بنابراین ضرورت بررسی سیره پیامبر اکرم (ص) از جهات مختلف، حائز اهمیت است.

فصل اوّل: جایگاه دین و سیره پیامبر اکرم (ص)

مقدمه

جایگاه دین و منابع دینی در پاسخگویی به نیازهای اجتماعی انسان، یکی از مسائلی است که در طول تاریخ اندیشه­ها، محل بحث و تبادل آراء و نظرات مختلف بوده است. از آنجا که موضوع این پژوهش بررسی اقتصاد مقاومتی در یکی از منابع دینی ـ یعنی سیره پیامبر اکرم (ص) ـ می باشد، لازم است ابتدا جایگاه دین و سیره پیامبر اسلام (ص) در زندگی فردی و اجتماعی انسان تبیین گردد. بر این اساس، در خلال مباحث این فصل سعی بر این است که جایگاه دین در زندگی انسان مشخص شود. در این راستا با «تعریف دین»، «بررسی نسبت میان عقل و نقل»، «بررسی قلمرو و دامنه معارف نقلی» و همچنین «چگونگی پاسخ دین به نیازهای زمانه»، جایگاه دین در زندگی انسان به صورت اجمالی تبیین می گردد. در انتها نیز ابعاد مختلف سیره به عنوان یکی از منابع شناخت دین، در منظومه معارف نقلی دین مورد بررسی قرار می­گیرد؛ به این صورت که ابتدا مفهوم و چیستی سیره از منظر لغوی و اصطلاحی تبیین می­گردد و سپس چرایی و ضرورت پرداختن به سیره نبوی (ص) از مناظر مختلف ارائه می­شود و در نهایت با بررسی اجمالیِ آثار و منابع تاریخی به جامانده از سیره نبوی (ص)، جایگاه اثر مذکور در میان آثار سیره نبوی (ص) مشخص خواهد شد.

۱- ۱. تعریف دین

زمانی که سخن از بررسی مسئله ای در منظومه معارف دینی می شود، اولین گام، ارائه یک تعریف مقبول از دین است. لذا بررسی اجمالی این امر لازم است.
تعاریف متعددی از دین(۸) اشاره شده است. حضرت علامه طباطبایی (ره) در ذیل آیه ۲۸ سوره روم در خصوص تعریف «دین» می فرمایند:
«دین چیزی به غیر از سنت حیات و راه و روشی که بر انسان واجب است آن را پیشه کند تا سعادتمند شود، نیست» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱۶، ص۲۶۷).
آیت الله جوادی آملی نیز «دین» را این گونه تعریف می کنند:
«دین مجموعه ای از عقاید، اخلاق، قوانین فقهی و حقوقی است که از ناحیه خداوند برای هدایت و رستگاری بشر تعیین شده است» (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص۱۹).
همچنین بنا به نظر مرحوم علامه جعفری (ره):
«دین مجموعه ای از هست ها و بایدهای مستند به خداوند است که از طریق وحی و سنت معصومین (ع) برای هدایت انسان ها ظهور یافته است» (جعفری، ۱۳۷۵، ص۱۷).
با توجه به تعاریف بالا، مهم ترین کارکرد دین، رسیدن به سعادت در پرتو هدایت انسان است. درواقع می توان این گونه بیان داشت که انسان تنها با پیروی از دین حق و راستین می تواند مسیر درست را یافته و هدایت شود و این مسیر درست او را به سرمنزل مقصود خواهد رساند. پس از بررسیِ تعاریف دین، نوبت به بررسیِ مفهوم «علوم دینی» می­رسد. «مقصود از علوم دینی علومی است که به نحوی با سه بخش معروف دین یعنی اعتقادات، اخلاق و احکام (کلام، اخلاق و فقه) ارتباط دارند؛ بنابراین، دین پژوهی عبارت است از هرگونه مطالعه و تحقیق (درون دینی یا برون دینی) درباره این سه بخش و علومی که به نحوی با آن ها مرتبط اند» (مصباح یزدی، ۱۳۸۸، ص۱۵).
بنابراین «اگر دین را مجموعه ای از عقاید و اخلاق و احکام فقهی و قوانین حقوقی بدانیم، دو پرسش اساسی رخ می نماید؛ یکی مربوط به جنبه هستی شناختی و علم به مبدا پیدایش این مجموعه می شود و دیگری مربوط به جنبه معرفت و علم بشر به محتوای درونی مجموعه دین» (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص۲۴). پرسش نخست که بعد هستی شناسی دین را تشکیل می دهد از منشا پیدایش این مجموعه سوال می کند و پاسخ، آن است که دین مخلوق اراده و علم ازلی خداوند است و هیچ عامل دیگری جز خدای سبحان در تدوین محتوای آن سهمی ندارد. در بعد معرفت شناختی دین پرسش آن است که بشر از کجا و به چه طریق علم به محتوای دین پیدا می کند و می فهمد که چه عقیده ای جزء دین و چه قانون و حکمی داخل در مجموعه آن است؟» (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص۲۴). روشن است که روش شناسی مورد استفاده باید مبتنی بر پاسخی باشد که معرفت شناسی به طریق رسیدن به احکام داخل در دین می دهد. «عقل و نقل بعد از وحی و تحت شعاع آن، هر دو منبع معرفت شناختی دین را تامین می کنند. عقل(۹) صرفاً عهده دار ادراک و فهم قوانین دینی است و به هیچ رو سهمی در بعد هستی شناختی دین ایفا نمی کند، یعنی عقل هرگز حکمی را ایجاد نمی کند تا تصور شود که احکام عقلی سهمی در بخش احکام و قوانین دینی دارند»(جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص۲۴). با این توضیحات می توان بحث را در قالب نمودار ۱ جمع بندی و خلاصه نمود.



نمودار۱: ابعاد مختلف دین

در نگاه دیگر می توان منابع دین را به دو دسته تقسیم کرد: منبع ثبوتی و منبع اثباتی. «منبع ثبوتی دین و احکام الهی، فقط اراده ذات اقدس خداست؛ تنها منبع جوشش و نشات دین، اراده تشریعی خداوند است. منبع اثباتی دین که با آن اراده خدا کشف می شود چهارتاست: کتاب، سنت، اجماع و عقل که بازگشت این چهار منبع به دو منبع است؛ زیرا اجماع، ذاتاً منبع اثباتی مستقل نیست؛ یعنی این طور نیست که اگر متفکران اسلامی در چیزی اتفاق کردند صرف اتفاق آراء آنان، حق، و کاشف احکام الهی باشد» (جوادی آملی، ۱۳۸۹(الف)، ص۸۰). همان طور که روشن است در بعد معرفت شناختی دین با دو موضوع عقل و نقل مواجه هستیم که نقل خود از دو جزء تشکیل شده است: قرآن و حدیث.

۱- ۲. نسبت میان عقل و نقل

در رابطه میان عقل و نقل باید گفت که «عقل در عرض نقل، حجت و معتبر است و جانب معرفت شناختی دین را تحت سلطه و اشراف وحی تامین می کند» (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص۷۰). همان گونه که آنچه نقل به عنوان مُدرِک درک می کند حجیت دارد، عقل نیز چنین توانایی و ظرفیتی را دارد که کاشف از حقیقت دین باشد. بر این مبنا اشکالات و شبهات مبنی بر تعارض علم و دین به خودی خود رفع خواهد شد: «منشا توهم تعارض علم و دین آن است که حوزه دین را به نقل محدود کرده و عقل را از چارچوب معرفت دینی خارج بدانیم. در این صورت تنها آنچه از ادله نقلی فهمیده می شود داخل در هندسه معرفت دینی بوده و آنچه توسط عقل حسی یا تجربی یا عقل تجریدی به دست آید معرفت علمی و فلسفی و بی ارتباط با حوزه دین محسوب می گردد. در اینجاست که اگر مطلبی نقلی از جهتی ناسازگار با یافته علمی و تجربی یا فلسفی و تجریدی باشد، از مصادیق تعارض و تقابل علم یا فلسفه و دین تلقی می شود» (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص۱۰۹). درحالی که وقتی عقل در درون دین دیده شد، دیگر نمی تواند با آن تعارضی داشته باشد. «عقل می تواند با نقل معارض باشد، اما تعارض عقل و دین سخن ناصوابی است، چنانکه تعارض نقل و دین نامعقول است؛ زیرا عقل درون هندسه معرفت دینی جای گرفته است و منبع معرفتی آن قلمداد شده است. تعارض عقل و نقل به راه های مختلفی قابل حل است» (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص۷۴) که توضیح آن خارج از هدف نوشتار است.
البته در خصوص جایگاه و نقشی که عقل می تواند در شناخت دین داشته باشد، نظرات متفاوتی وجود دارد که یک دسته از آن ها افراطی تلقی شده و توقع بیش ازحد از آن دارند. دسته دیگر با دست کم گرفتن عقل، یک رویکرد تفریطی نسبت به جایگاه عقل داشته و آن را صرفاً به مثابه مفتاح می دانند. اما در نگاه درست «عقل مصباح شریعت است و کسانی که آن را میزان دین و شریعت می پندارند نگاهی افراطی به شان عقل در قلمرو دین دارند؛ زیرا میزان بودن عقل در ساحت دین به این معنا است که هر چه مطابق و موافق با عقل است و عقل می تواند بر درستی آن اقامه برهان کند صحیح بوده و جزء دین محسوب می شود و هر چه با عقل موافق نبوده و عقل از تایید استدلالی آن برنیامد ناصحیح است و جزء دین به حساب نمی آید» (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص۵۱). «در کنار نگرش افراطیون که عقل را میزان شریعت می دانند، نگرش باطل تفریطیان است که عقل را صرفاً مفتاح شریعت و کلید ورود بشر به عرصه دین می شمرند. مفتاح بودن عقل برای دین یعنی همچنانکه پس از گشودن در گنجینه دین با کلید، آن کلید را به کنار می نهیم و خود بی استعانت از کلید با محتوای گنجینه روبه رو می شویم، عقل نیز کلید ورود به ساحت دین است» (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص۵۲).

۱- ۳. دامنه معارف دینی

سوال مطرح در اینجا این است که نقل به عنوان یک بال دین تا کجا گسترده شده و آیا معارف و آموزه های آن تمام نیازهای بشری را در برمی گیرد یا اینکه حوزه آن محدود بوده و صرفاً می توان پاسخ به برخی از نیازهای انسان را از نقل انتظار داشت؟ توجه به این نکته در اینجا لازم است که چون دین مجموع نقل و عقل معرفی شد، لذا دامنه دین(۱۰) از مجموع برآیند آن دو به دست می آید. مشخص کردن دامنه نقل می تواند نقشی مهم در مشخص کردن انتظار پژوهشگران داشته باشد تا بدانند در مواجه با نقل باید به دنبال چه موضوعاتی باشند؛ چرا اگر اثبات شود دامنه نقل به گستردگی تمام نیازهای مادی و معنوی بشر نیست، در آن صورت توقع بی جایی است که هر موضوعی را بدون سنجش توانایی نقل در پاسخ به آن، بی درنگ به نقل عرضه کنیم.(۱۱) با توجه به این امر، دامنه و قلمرو نقل نیز می بایست بررسی شود، لذا تلاش بر این است که دیدگاه ها و نظرات مختلف و تاثیرات آن بر این مبانی مورد واکاوی قرار گیرند.
بنابراین مسئله ای که در این بخش به آن پرداخته می شود، مشخص نمودن حیطه موضوعات و مسائلی است که آن ها را می توان در حوزه نقل مورد بررسی قرار داد؛ به عبارت دیگر سوال اصلی در این قسمت این است که آیا هر موضوع و مسئله ای که انسان با آن مواجه شده یا می شود قابلیت تحقیق و تفحص و یافتن پاسخ در حوزه نقل را دارد؟ و اگر چنین قابلیتی در این بعد معرفتی دین وجود دارد آیا امکان کسب آن برای انسان عادی میسر و مقدور است یا اینکه حتی اگر چنین ظرفیتی در نقل وجود دارد، از الفاظ و ظاهر آن قابل کسب نیست و نیاز به انسان معصوم دارد تا پرده از باطن نقل برکشد؟(۱۲) و سوال آخر اینکه اگر امکان کسب معرفت برای بشر عادی میسر است، راه و روش رسیدن به آن چیست؟
اهمیت پاسخ به سوال فوق از اینجا ناشی می شود که وقتی مسئله ای را ـ ازجمله مسئله مذکور در این کتاب، یعنی راهبردهای مقابله با تهدیدهای اقتصادی ـ مبتنی بر آموزه های دینی مورد بررسی قرار می دهیم، چه انتظاری باید از دامنه گزاره های نقلی داشت و جایگاه عقل و مقتضیات زمان و مکان در این مسئله چگونه است؟

۱- ۴. رویکردهای موجود در زمینه دامنه معارف نقلی

به طورکلی دو رویکرد عمده در خصوص دامنه معارف نقلی وجود دارد:
از رویکرد نخست به رویکرد دایرهالمعارفی یاد می شود. «در رویکرد دایرهالمعارفی، با اشاره به جامعیت و کمال دین(۱۳)، «دین» حاوی همه حقایق هستی و پاسخگوی همه نیازهای آدمی و مبین قوانین ثابتی که علوم مختلف در جستجوی آن ها هستند، دانسته می شود. بر اساس این دیدگاه، همه حقایق و امور علمی، اعم از کلیات و جزئیات، به طور صریح در متون دینی بیان شده است» (حسنی و دیگران، ۱۳۸۵، ص۹۰).
رویکرد دوم که «دیدگاه گزیده گویی است بیانگر آن است که دین، نه زبان به بیان همه حقایق هستی گشوده است (چنانکه نظریه دایرهالمعارفی مدعی است) و نه زبانش چندان صامت است که جز از طریق علوم و معرفت های بشری یارای سخن گفتن نداشته باشد (چنانکه نظریه هرمنوتیک یا قبض و بسط بیان می کند). در این دیدگاه دین سخنی خاص (هدایت انسان به ساحت ربوبی) برای گفتن داشته که بشر نمی توانسته آن را از جای دیگری بشنود و این سخن را هم به شیوه ای روشن و مشخص بیان کرده و گهگاه نیز به اقتضای بیان آن غرض اصلی، به حقایق مختلف علمی هم اشاره کرده است. در این دیدگاه اگر کسی به غرضی جز غرض اصلی دین دل سپرده باشد، با رجوع به قرآن نمی تواند از آن بهره کافی گیرد» (حسنی و دیگران، ۱۳۸۵، صص۹۱و۹۲).
بحث تعیین قلمرو نقل در شکل دیگری نیز مطرح شده است و آن، دین حداقلی و حداکثری است. «گروه حداقلی می گویند آنچه در دستورات اسلامی مشاهده می گردد، گرچه بسیار گسترده و قابل قیاس با ادیان دیگر نیست، اما همه آنچه باید گفته شود بیان نشده و شارع هم بنا نداشته تمام آنچه را که طی اعصار لازم است، بیان کند. و به عنوان مثال آنچه در «قتل خطایی» آمده که دیه را باید خانواده و عشیره او بپردازد، تنها راه حل و چاره برای تامین دیه نیست؛ با بیمه هم می توان این مشکل را حل کرد. آنچه شریعت گفته حداقل چیزی است که برای اهداف عالی دین و سعادت معنوی و امنیت اجتماعی و فردی مطرح است. به همین دلیل در شریعت اسلامی کلیاتی آمده و اصولی بازگفته شده و راه و رسم تفریع القا شده، اما بقیه مسائل به عقل انسان و تجربه آدمی در راه رسیدن به اهداف معنوی دین واگذار شده است» (ایازی، ۱۳۸۰، صص۱۵۱- ۱۵۲). «اما کسانی که حداکثری هستند، گرچه اعتراف دارند که بسیاری از احکام در شریعت در شکل کلی بیان شده و بسیاری از جزئیات در زبان شارع نیامده است؛ اما این بدان معنا نیست که حداکثر چیزی را که دین باید بیان کند نیاورده است، بلکه دین با بیان کلیات و بسیاری از جزئیات همان چیزی را آورده که متناسب با هر زمانی لازم است و باب اجتهاد و تفقه را در دین باز گذاشته است، از میان آن اصول و ارزش ها و بیان برخی جزئیات و بهره گیری از خِرَد، سیستم و نظام های مورد نیاز هر زمانی تدوین می گردد، در آن صورت آنچه تدوین می گردد، همان حداکثر چیزی است که دین گفته است، چون آنچه تدوین می شود دینی است» (ایازی، ۱۳۸۰، ص۱۵۳).
نقد و بررسی دو دیدگاه فوق نیازمند بررسی ادله آن هاست. ازجمله دلایلی که گروه نخست بیان می کنند این است که قرآن «تبیاناً لکل شیء» است. بنابراین هر چیزی را می توان در آن تحقیق کرد، مشروط به اینکه شخصِ محقق با آن شیئی که می خواهد آن را تحقیق کند سروکار داشته باشد و الّا قرآن برای او تبیان نخواهد بود. برخی از موضوعات هستند که دستیابی به عنوان و کلیدواژه های آن ها مستلزم اطلاعات خاصی است که در پرتو آن ها شخص محقق ابتدا باید این قبیل اطلاعات را ـ که به علوم و فنون مختلف مربوط می شوند و خارج از فضای این روش تحقیق اند ـ به هر طریقی که هست (مطالعه، مراجعه به کارشناس، تفکر و...) به دست آورد تا بتواند کلمات کلیدی تحقیق را تشخیص دهد؛ مثلاً کسی که می خواهد جایگاه ضبط صوت را در قرآن تحقیق کند ابتدا باید آن را در داخل مجموعه های دیگری همچون اثاثیه و اسباب منزل، وسایل الکترونیکی، رسانه و... ببیند و با توجه به نوع استفاده، ورودی، خروجی، طرز کار و نوع ارتباطی که ضبط صوت با انسان دارد و...، رده موضوعی آن را تعیین نماید. پرواضح است که این مرحله، تحت پوشش این روش تحقیق قرار نمی گیرد و راهی است که در فضای دیگری باید پیموده شود» (لسانی فشارکی و مرادی زنجانی، بی تا، صص۴۱و۴۲). به عبارت دیگر این گونه ادعا شده است که اگر محققی به درستی بتواند کلیدواژه های صحیح برای ورود به تحقیق موضوعی در قرآن را ـ از طرقی که خارج از روش تحقیق تبیین شده از منظر آنان است ـ به دست آورد، صرف نظر از اینکه موضوع وی چیست، این امکان وجود دارد که آن موضوع در قرآن مورد بررسی قرار گیرد. استاد معرفت در این باره می گوید:
«آیه «تبیاناً لکل شیء»(نحل: ۸۹) می فرماید قرآن بیانگر همه چیز است. در اینجا باید دید که مراد از این آیه چیست. آیا اطلاق دارد یا در یک چارچوب خاصی است؟ برای تقریب به ذهن مثالی می زنیم. اگر یک پزشک، کتابی در رابطه با علم پزشکی بنویسد و در آن امراض و علاج آن ها را بیان نماید و در مقدمه این کتاب بنویسد من همه چیز را در این کتاب گفته ام، یعنی به فرض گفته است «فیه تبیان لکل شی ء» این جمله یعنی چه؟ با ملاحظه حال و مقال و قراین مقامیه و...، بستر حرکت الفاظ و کلمات تعیین می شود. ظهورات محدود به آن قرائتی می شود که در کلام وجود دارد و ازجمله قراین، قراین حالیه و مقالیه است. ظاهر حال متکلم این است که هر چیزی که با مسائل پزشکی و درمان علاج مربوط می شود مراد است. لذا در این کتاب نباید به دنبال فرمول های ریاضی گشت» (مرکز فرهنگ و معارف قرآن، ۱۳۸۴، صص۱۳۴و۱۳۵).
علامه مصباح یزدی نیز قائل به «محدود بودن معارف تجربی برآمده از دین» بوده و در این باره می فرمایند:
«واقعیت های عالم را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: یک دسته از سنخ «هست ها و نیست ها» و دسته دوم از نوع «بایدها و نبایدها» می باشند. واقعیت های نوع اول خود بر دو قسم اند: واقعیت های تجربی و واقعیت های غیرتجربی. واقعیت هایی تجربی، موضوع علوم تجربی می باشند. مقصود از علم تجربی علمی است که روش آن تجربه یعنی مشاهده، آزمایش، نظریه پردازی و آزمون فرضیه هاست. اما موضوع دین هم شامل واقعیت های غیرتجربی است و هم بایدها و نبایدها؛ یعنی دین هم درباره برخی هست­ها و نیست های غیرتجربی بحث می کند و هم از بایدها و نبایدها سخن می گوید. البته واقعیت های تجربی طبیعی هم در دین وجود دارد، ولی این ها موضوع اصلی دین را تشکیل نمی دهند. مفاهیم و قضایایی که در علم به کار می روند غیر ارزشی و مفاهیم و قضایای دینی، جملگی ارزشی اند. مقصود از ارزش در اینجا دینی است؛ در این معنا، امری ارزشی است که در سعادت یا شقاوت زندگی دنیوی و اخروی انسان اثر می گذارد و به عبارت دیگر در رسیدن ما به غایت مطلوب یا دور شدن از آن تاثیر می گذارد. مفاهیم و قضایایی که در علم به کار می روند در کمال و سعادت اخروی انسان که بسیار مهم تر از سعادت دنیوی وی و درواقع هدف نهایی دین است نقشی ندارند یا نقش مهم و قابل توجهی ندارند» (مصباح یزدی، ۱۳۸۸، صص۱۵و۱۶).
بعد از دلایل سلبی در خصوص نظریه نخست در قلمرو دین، نوبت به بیان دلایل ایجابی در خصوص نظریه دوم است که قلمرو نقل را در حیطه هدایت می داند.(۱۴) روند بحث در این خصوص به این صورت است که ابتدا به بررسی حیطه و قلمرو قرآن به عنوان وجه مشترک دو رویکرد «اصالت قرآن و حدیث» و «اصالت قرآن و حجیت حدیث» پرداخته خواهد شد و در نهایت تاثیر هر دیدگاه در این موضوع بررسی خواهد شد.

۱- ۵. دامنه معارف قرآن از دیدگاه قرآن

از آنجا که هدف قرآن که آخرین کتاب آسمانی است «هدایت بشر» می باشد، در این زمینه جامعیت دارد. یعنی آنچه را برای هدایت و سعادتمندی بشر لازم است در برداشته و هیچ نقص و کمبودی از این جهت ندارد» (مرکز فرهنگ و معارف قرآن، ۱۳۸۴، ص۱۳۶). قرآن کریم نیز در آیات متعددی به این موضوع پرداخته است. ازجمله این آیات می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
- ذلِک الْکتابُ لا رَیبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ (بقره:۲): این است کتابی که در [حقانیت ] آن هیچ تردیدی نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است.
- قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْریلَ فَاِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِک بِاِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یدَیهِ وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُوْمِنینَ (بقره:۹۷): در پاسخ یهودانی که می گویند ما با جبرئیل دشمنیم و از این رو تو را نیز نمی پذیریم بگو هر کس دشمن جبرئیل باشد [او درواقع دشمن خداست؛ زیرا]او قرآن را به امر یا اراده تکوینی خداوند بر قلب تو فرود آورده درحالی که تصدیق کننده است آنچه را که پیش از آن [از کتاب های آسمانی] بوده است، و هدایت و بشارت است برای ایمان آورندگان.
- هذا هُدیً وَ الَّذینَ کفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ اَلیمٌ (جاثیه:۱۱): این [قرآن] سراپا هدایت است و کسانی که به آیات پروردگارشان کفر ورزیدند آنان را عذابی است از نوع عذاب سخت و دردناک.
سایر آیاتی که در این زمینه می توان اشاره کرد عبارت است از بقره:۹۷و۱۸۵، آل عمران:۱۳۸، یونس:۵۷، نحل:۶۴، نحل:۸۹ و۱۰۲، نمل:۱و۲، لقمان:۲و۳، فصلت:۴۴، جاثیه:۱۱ و.... در تمام این آیات به وضوح به موضوع هدایت گر بودن قرآن اشاره شده است.
دامنه معارفی در چارچوب هدایتگری تنها منحصر به قرآن کریم به عنوان یکی از کتب آسمانی نیست. آیات قرآن کریم هدایت گری را صفت بارز و برجسته سایر کتب آسمانی(۱۵) معرفی می کند:
- وَ قَفَّینا عَلی آثارِهِمْ بِعیسَی ابْنِ مَرْیمَ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یدَیهِ مِنَ التَّوْراهِ وَ آتَیناهُ الْاِنْجیلَ فیهِ هُدیً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یدَیهِ مِنَ التَّوْراهِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَهً لِلْمُتَّقینَ (مائده:۴۶): و عیسی پسر مریم را به دنبال آنان [پیامبران دیگر] درآوردیم، درحالی که تورات را که پیش از او بود تصدیق داشت، و به او انجیل را عطا کردیم که در آن هدایت و نوری است و تصدیق کننده توراتِ قبل از آن است، و برای پرهیزگاران رهنمود و اندرزی است.
- ثُمَّ آتَینا مُوسَی الْکتابَ تَماماً عَلَی الَّذی اَحْسَنَ وَ تَفْصیلاً لِکلِّ شَی ءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَهً لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ یوْمِنُونَ (انعام:۱۵۴): سپس به موسی کتاب [آسمانی]دادیم [و نعمت خود را]بر آن ها که نیکوکار بودند، کامل کردیم و همه چیز را [که مورد نیاز آن ها بود، در آن] روشن ساختیم کتابی که مایه هدایت و رحمت بود شاید به لقای پروردگارشان [و روز رستاخیز] ایمان بیاورند.
ازجمله دیگر آیاتی که به این موضوع اشاره کرده اند می توان به این آیات اشاره کرد: مائده:۴۴، اسراء:۲، قصص:۴۳، سجده:۲۳، انعام:۹۱ و....
با توجه به این توضیحات می توان این گونه نتیجه گرفت که اساس هدف نزول تمام کتب آسمانی و الهی موضوع هدایت انسان بوده است. البته اگر ملاحظه می شود که به عنوان مثال برخی از آیات قرآن کریم متعرض موضوعاتی نظیر واقعیت های تجربی و علمی مثل چرخش زمین به دور خورشید، زوجیت در نباتات و... می شود، از این باب نبوده است که هدف قرآن پرداختن به این دست از موضوعات است، بلکه به تناسب آیات و بحثی که مطرح می شده است شاهد مثالی از آفرینش ذکر می شده است تا خود این نیز باعث تفکر انسان در عالم خلقت و در نهایت هدایت او گردد.
مشخص نبودن توقع و انتظار صحیح از گزاره های نقلی باعث می شود که پژوهشگر بر مبنای این تصور که هر موضوعی قابلیت پژوهش در نقل را دارد، با آن مواجهه پیدا نموده و با توجه به اشکال در این مبنا نتواند دیدگاه موثقی از نقل در خصوص موضوع مورد پژوهش به دست آورده و یا موضوعاتی ساده و بدیهی را به عنوان دیدگاه نقل در خصوص موضوع مدّنظر گزارش کند. لذا می توان مهم ترین آسیب را در این گونه تحقیقات، عدم شناخت دامنه معارف نقلی دانست.
توجه به مقدمه فوق از این نظر دارای اهمیت است که قطعاً نمی توان همه اصول و راهبردهای عملیاتی و متناسب با زمان کنونی را در منابع نقلی جست. درواقع برخی از گزاره های نظریه اقتصاد مقاومتی، گزاره های عقلی و متناسب با مقتضیات زمانی و مکانی کنونی است. با این مقدمه، به ملاحظات روش شناسی ذیل که برگرفته از پژوهشی قریب به کتاب حاضر می باشد و در این قبیل پژوهش ها که به استخراج تعالیم اسلامی ناظر بر یک حوزه بشری از منابع دینی(قرآن یا سیره معصومین(ع)) می پردازد توجه داشته و آن ها را وسیله ورود به پژوهش می دانیم (پیغامی، ۱۳۹۱، صص۳۲۵- ۳۲۸):
۱. مطالعه یک اندیشه و نظام معرفتی اعم از بشری یا وحیانی، بدون توجه به بستر القا یا تکوین آن قابل تصور نیست؛ چرا که بدون بازخوانی رویدادهای محیطی و پیرامونی موثر یا متاثر در طرح یا شکل گیری یک دانش یا گفتمان ، امکان فهم و دستیابی به هسته معناداری گزاره ها، شدیداً دچار آسیب شده و چه بسا پژوهشگر، منظر و نگاه برآمده از مقتضیات و وقایع امروزین خود را بر آن معنا تحمیل کند. این مسئله در مورد متون دینی به طور مضاعف وارد است. در این تحقیق فرصتی برای این قبیل تاملات زبان شناختی و هرمنوتیکی و بازسازی و شبیه سازی های تاریخی فراهم نبود.
۲. این مطالعه و مواردی از این قبیل بلاشک ماهیتی چندوجهی و چندبعدی دارد. لذا چنین برنامه پژوهشی می طلبد که در حصار تنگ تفاسیر و چارچوب های مضیق یک مکتب و قرائت خاص از یک رشته یا دیسیپلین متعین اسیر نشود و یا حداقل خود در منظر نظر منتخب، خودآگاه بوده و درعین حال زاویه دید خود را به عیان و شفاف به خواننده بنمایاند.
فرار از مشکل فوق به این است که یا زوایای متکثر و متعدد را از مناظر متعدد دریابد و مورد مداقّه محققانه قرار دهد و یا با روش شناسی هایی خاص، به هسته آن دیسیپلین دست یابد و آن را مطمع نظر رهیافت خود به مسئله قرار دهد. همان گونه که در بالا اشاره شد این مشکل با بررسی مدل مفهومی اقتصاد مقاومتی از منظر مقام معظم رهبری و مقتضیات زمانی ـ مکانی جمهوری اسلامی ایران تا حدودی رفع می شود.
۳. معمول است که در مطالعات تطبیقی و تجمیعی بین علوم جدید و منابع منقول دینی، هرگونه استشهاد به آیات و روایات و مقارنه آن ها را با یافته های نوین و معارف منبعث از نظریات علمی مورد طعنه قرار داده و ضمن منفعلانه دانستن این قبیل پژوهش ها نه تنها آن ها را دانش افزا نمی دانند، بلکه ریزش معارف حقه و الهیه قرآنی و افعال گفتاری و غیر گفتاری معصومین (ع) را در ظروف تنگ و معیوب نظریه های جدید علمی، جفای بر این اندیشه های فرا بشری، و نوعی کژتابی روش شناختی سهمگین و در نتیجه معرفت سوزی می دانند. این دقت و تامل مهم، البته خود پژوهشی مستقل و بزرگ از سوی متخصصان امر را می طلبد، اما در ادامه به جهت پاسخ اجمالی، به موارد زیر می پردازیم:
الف. مدلول این توجه روش شناختی بین علوم تجربی و علوم انسانی در همه موارد یکسان و مشابه نیست.
ب. در این مقارنه و مقایسه باید دقتی درخور به دوگان و تمایز معارف نظری از معارف عملی داشت. آنچه در این میان معرفت سوزی می کند عبارت است از:
- تعمیم زمانی و مکانی یافته های نظری علوم استقرائی و آماری جدید و یا تضییق نابجای زمانی و مصداقی معارف وحیانی؛ و
- تفسیر تمامت مدلول ادراکات اعتباری، انشائی و عملی صادره از سوی شارع از منظر و دریچه نظریه های استقرائی و تجربی بشری.
ج. گریزی از قبول این مسئله نیست که لاجرم فهم و درک بشر از آیات طبیعی، گفتاری و تشریعی خدایی تابعی از زمان بوده و دچار نقص نسبی است و لذا برخورداری و بهره گیری از مرز دانش بشری و آخرین چارچوب های مفهومی و نظری آن ها، سیر انقلاب های کشاورزی، صنعتی و اطلاعاتی، تکاملی در فهم و درک ما از معارف الهی در پی داشته و درجه اتصال ما به بطون معنایی عمیق تر را بالا ببرد.
د. اما تضییق و توسعه مصادیق (و نه موضوع) البته مرهون پیشرفت دانش بشری است.
ه‍. در مواجهه و مفاهمه با اهل علم (با رعایت موارد فوق) چاره ای جز استفاده از واژگان و چارچوب های مفهومی مورد فهم و مقبول ایشان نیست. درعین حال شکی هم نیست که نباید ناخواسته و ناخودآگاه، دلالت های بشری نظریه های علمی را بر معارف منقول بار کرد. همان طور که در مقدمه کتاب اشاره شد، راه حل عبارت است از: «بررسی مفهوم اقتصاد مقاومتی در عصر کنونی و یافتن مولفه های آن و بررسی آن مولفه ها در منظومه جهان بینی الهی و در نهایت پی جویی آن مسئله در منابع دینی اعم از قرآن و سنت».
۴. دقت در انقلابی که حضرت امام خمینی (ره) در تعریف و کارکرد فقه ارائه کرد و با این تعریف که «فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است» (صحیفه نور، ج۲۱، ص۹۸)، آن را از یک گفتمان تکلیف شناختی فردی به یک گفتمان مدیریتی و اداره ای ارتقاء داد، منجر به این نتیجه می شود که رابطه فقه و حکمرانی در حوزه اقتصاد، دیگر صرفاً در دایره تنگی به نام ادبیات فقه الاقتصاد مرسوم خلاصه نمی شود، بلکه تمام گفتمان معرفت اسلامی اقتصادی و همه ابعاد نظری (در شناخت موضوعات اقتصادی و اخبار از واقع اقتصادی و ابعاد عملی در تدبیر و تمشیت امور اقتصادی جهت اقامه حسن ها و ازاله قبح های اقتصادی) آن، در دایره گفتمان موسعی به نام فقه می گنجد که البته با فقه مصطلح و رایج در حوزه های علمیه تفاوت ماهوی و کارکردی زیادی خواهد داشت.
با چنین توصیفی، قرائت و بازخوانی منبع دینی در حوزه اقتصاد، معنا و مفهوم جدیدی می یابد و ما را به سرمنزلی می رساند که به حق باید منبع دینی را، ریشه علوم انسانی ـ اسلامی و از جمله اقتصاد اسلامی شیعی نامید. در این صورت تمامی منابع نقلی ما و جمیع تفاسیر و اجتهادات فقهای عظام شیعه (رحمهالله علیهم) از این منبع لایزال، در حوزه اقتصادیات، موضوع این پژوهش قرار می گیرد که البته بسیار فراتر از مجال آن خواهد بود.

نظرات کاربران درباره کتاب جستارهایی در اقتصاد مقاومتی