فیدیبو نماینده قانونی انتشارات سیته و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب برند خودت باش

کتاب برند خودت باش
برندی فردی بسازید که جذاب و کارآمد باشد

نسخه الکترونیک کتاب برند خودت باش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹,۷۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب برند خودت باش

ایجاد یک برند فردی قوی می‌تواند کلید برتری در میان رقبا باشد. مانند تندنویسی است که مهارت شما را تنظیم می‌کند و به آن شکل می‌دهد؛ چه یک مسئول هماهنگی باشید که به دنبال چیزی بیش از شرح وظایف خود است یا چه مدیر اجرایی یک شبکه‌ی کاری سطح متوسط که برای سطوح بالاتر خیز برداشته. فرآیند ساخت برند راهی فوق‌العاده مؤثر را به شما ارائه می‌کند تا با سرعت و تأثیرگذاری لازم، آنچه را هستید به بازار هدف خود نشان دهید.

ادامه...

بخشی از کتاب برند خودت باش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



معرفی: نظریه سازی، الگوبرداری، کسب وکاری برای راه اندازی

سیاست و ساخت برند فردی، مانند بسکتبال و هات داگ هستند. بگذارید مقداری درباره ی سیاست صحبت کنیم. به سال ۲۰۰۷ برمی گردیم. در آن سال چنین به نظر می رسید که حیات سیاسی سناتور جان مک کین(۱) به پایان رسیده. در جریان انتخاب کاندیدای نهایی حزب جمهوری خواه برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸، او پس از کاندیداهای زیرکی چون رودی جیولیانی،(۲) شهردار سابق شهر نیویورک، میت رامنی،(۳) فرماندار سابق ایالت ماساچوست و حتی فِرِد تامپسون،(۴) سناتور سابق و فعال تلویزیونی قرار داشت و جایگاه خود را به رونالد ریگان(۵) اعطا کرده بود. در مقایسه با دیگر رقبا، مک کین فردی مستقل بود که چون به خط فکری حزب جمهوری خواه نپیوسته بود، محافظه کاران سنتی را ناراحت کرد و در نتیجه مسئولیت نپذیرفت و پول زیادی هم به دست نیاورد. حتی مارک هوکابی،(۶) فرماندار سابق آرکانزاس، به ویژه پس از پیروزی اش در کمیته های پارلمانی ایالت آیووا توانست جایگاه او را تصاحب کند.
اما مک کین کار بسیار عاقلانه ای کرد: او جان مک کین باقی ماند و کمپین تبلیغاتی اش را با نام «بیانیه ی شفاف»(۷) ادامه داد. برای دلخوشی هیچ کس هیچ حرکتی نکرد و همان طور بااعتبار، قابل اعتماد و چموش باقی ماند. در مقایسه با رامنی که تلاش می کرد دلِ لیبرال ها و محافظه کاران سنتی را به دست آورد، یا جیولیانی که نتوانست حتی بدون پرداختن به واقعه ی ۱۱ سپتامبر به پنج شعار خود بپردازد، یا تامپسون که به نظر می آمد بی رمق صحبت می کند، جان مک کین جلوه ی خوبی داشت. او قابل اعتماد به نظر می رسید: یک قهرمان واقعی جنگ که برای دهه ها موضع خود را حفظ کرده و پشیمان نشده است. او واقعی بود. رای دهندگان به او پاسخ شایسته دادند، و مطمئناً بقیه ی داستان را می دانید. او در کنگره ی سال ۲۰۰۸ حزب جمهوری خواه، به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری این حزب انتخاب شد. از دید ما، او کار بسیار زیرکانه ای انجام داد: یک برند فردی ساخت و بدون توجه به خِرد عامه، به آن وفادار ماند.

علاجی برای خرد عامه یا عرف

خرد عامه می گوید زمانی که در شرایط رقابتی هستید، باید آنچه را دیگران انجام می دهند، کپی کنید و تنها تلاش کنید آن را بهتر از بقیه انجام دهید. برخلاف جریان آب شنا نکنید و سعی نداشته باشید متمایز به نظر برسید، زیرا ممکن است زمانی، کسی را جایی از مسیر خودش منحرف کنید. به قالب دیگران دربیایید. چه جان مک کین را دوست داشته باشید چه نه، این دقیقاً کاری بود که او انجام نداد و بسیار برایش اثربخش بود. عرف به گونه ای باورنکردنی ابلهانه است. می خواهم با جسارت تمام این را بگویم که پیروی از عرف باعث می شود در نهایت به حاشیه بروید و اندیشمندان جسور از شما پیشی بگیرند و شما حیرت زده به این فکر کنید که چه اتفاقی افتاده است!
آیا تا به حال درباره ی زندگی حرفه ای تان این پرسش ها را از خود پرسیده اید؟
  • چرا یک ماه درآمد فوق العاده ای دارم و ماه بعد برای پول دست وپا می زنم؟
  • چرا رقبای من، حتی با قابلیت هایی کمتر، کسب وکار پررونق تری دارند؟
  • چرا وابستگی ام به مشتریان کمی که دارم، این اندازه زیاد است؟
  •  چرا به نظر می رسد هرگز به اهداف درآمدی ام نمی رسم؟
  •  چه موقع این مسائل راحت تر می شود؟
اگر این گونه است، تنها نیستید. میلیون ها نفر از افراد حرفه ای مستقل، هر ساله این پرسش ها را از خود می پرسند. به این دلیل که دریافته اند برای ایجاد زندگی ای که آرزوی آن را دارند، باید ساعت های بیشتری از آنچه انتظارش را دارند، کار کنند و زمان کمتری را برای لذت بردن از زندگی خود صرف کنند. آن ها فهمیده اند که زمان بسیار زیادی را برای ارائه ی خدمات و فروش محصولات به مشتریانی که دلخواهشان نیستند، هدر داده اند. آن ها از زندگی شان لذت نمی برند که البته نباید این چنین باشد. شما نیز باید از زندگی خود لذت ببرید. چون اوضاع می تواند متفاوت از این باشد؛ و من می خواهم به شما نشان دهم چگونه چنین چیزی امکان دارد.
می خواهم به شما نشان دهم چگونه سرتان را در مقابل عرف بالا بگیرید و کارهایی را انجام دهید که هر فرد حرفه ای موفق در هر زمینه ی کاری انجام داده تا ثروتمند شود:

یک برند فردی قدرتمند و غالب ایجاد کنید.

دو باور غلط

می دانید به چه معنی است؟ همین طور که پیش می رویم، به آن خواهم پرداخت. اما اکنون بگذارید تا یکی دو حباب از خرد عامه را جلوی چشم شما بترکانم. در واقع، این ایده ها به قدری بی ارزش و برای کسب وکارهای کوچک مخرب هستند که می خواهم آن ها را «باورهای غلط» بنامم. ممکن است تا به حال کسب وکارتان را بر اساس یک یا دو مورد از این باورهای غلط اداره کرده باشید، اما بدانید بسیاری از افراد متخصص هم به همین صورت عمل می کردند. پس بیایید تابوی این دو باور غلط را بشکنیم و به بحث ساخت برند فردی وارد شویم.

باور غلط اول: فضای عمومی جامعه به کسب وکار شما اهمیت می دهد.
واقعیت: فضای عمومی جامعه اصلاً نمی داند که شما وجود دارید.

آیا تا به حال در محل زندگی تان رستوران ها یا فروشگاه هایی را دیده اید که بدون هیچ تبلیغات و هیاهویی، در را باز گذاشته باشند، گویی انتظار دارند مردم ناخواسته بدانند که آن ها مشغول فعالیت هستند؟! فردی که یک کسب وکار و تجربه ی حرفه ای را تاسیس می کند، یک نوع خودشیفتگی فزاینده دارد. این تجارت، مرکز دنیای شماست؛ پس خیلی راحت می توانید خودتان را گول بزنید و بگویید همان طور که مرکز دنیای من است، مرکز دنیای دیگران نیز هست. اما واقعیت چنین نیست. همه ی ما در اطراف خود، هزاران شخصیت مختلف را می بینیم که مصرّانه به دنبال جلب توجه ما هستند- شرکت ها، مدرسه ها، سازمان های دولتی، مراکز مذهبی، خانواده، دوستان، پزشکان و غیره- فقط کافی است به انبوه پیامک های دریافتی تان نگاهی بیندازید! اگر با شخصیت شما آشنا نباشیم، تا وقتی که ما را به توجه وادار نکنید، به کسب وکارتان اهمیتی نمی دهیم. شرکت هایی که راهی برای جلب توجه مردم نمی یابند، زیاد دوام نمی آورند.

باور غلط دوم: شما پیشنهادی متفاوتیا بالاتر از پیشنهاد رقبایتان ارائه می دهید.
واقعیت: شما خدماتی بسیار شبیه به آنچه رقبایتان پیشنهاد می کنند، ارائه می دهید.

خب، شما به اندازه ی کافی خوب و باهوش هستید و اصلاً فرض می کنیم که مردم شما را دوست داشته باشند. می دانم کنارآمدن با این مسئله سخت است. همه ی ما می خواهیم حس کنیم کاری که انجام می دهیم، بهتر از دیگران است. اما با وجود این که قدرت و مهارت های خاصی دارید که ممکن است پیشنهاد شما را بالاتر از پیشنهاد دیگران نشان دهد، شاید خدمات شما با خدمات رقبایتان کاملاً متفاوت نباشد. اگر یک پزشک خانواده هستید، دارو و واکسن و نسخه می دهید. اگر یک مشاور مالیاتی باشید، برنامه و اظهارنامه ی مالیاتی تهیه می کنید و با سازمان امور مالیاتی سروکار دارید و.... شاید در برخی موارد تفاوت هایی وجود داشته باشد، اما چندان فاحش نیست.
تمام این ها بدین معنی است که آنچه بسیاری از افراد متخصص روی آن تکیه می کنند تا کسب وکارشان را توسعه دهند، نمی تواند برای همیشه اثر خود را حفظ کند؛ از جمله بهتر ظاهرشدن و استفاده از کارت شرکت و تبلیغات در صفحه ی نیازمندی ها برای جلب توجه مردم. خب، شاید با استفاده از این روش ها چند پروژه جذب کرده باشید. اما شما به دانشکده ی حقوق، دانشکده ی پزشکی، مدرسه های کسب وکار یا هنر نرفته اید که فقط «چند پروژه» جذب کنید. مطمئناً برای ساخت یک زندگی و داشتن سبک زندگی فوق العاده، بسیار تلاش کرده اید. اما اگر نتوانید به مقصودتان برسید، شاید به این خاطر است که این باورهای غلط، شما را احاطه کرده باشند.

ساخت برند فردی چیست؟

ساخت برند فردی، کلید تغییر همه ی آن باورهای غلط نامناسب است. خیلی ساده بگویم، برند فردی، قدرتمندترین ابزار برای ایجاد یک تجربه ی حرفه ای میلیون دلاری است که تا کنون هیچ جا توصیه نشده. یک برند فردی اگر متناسب، خلاقانه، با برنامه ریزی و مستمر استفاده شود، به شما کمک خواهد کرد سه مورد را انجام دهید:
۱- نام و شخصیت خود را به یک «محصول» خاص تبدیل کنید که ویژگی هایی مطلوب و مرتبط با خود دارد.
۲- مشتریان و طرفداران خاص تر و سودآورتری را به خود جلب کنید.
۳- حتی در زمان رکود بازار هم بتوانید چند تا از آن مشتریان ممتاز را برای خود نگهدارید.
پیش از این گفتیم که نمی توانید تنها با صحبت کردن درباره ی خود و این که از رقبایتان بهتر هستید، پیروز شوید و از مردم انتظار داشته باشید به راحتی از در وارد شوند و به شما پول بدهند. تنها برتری شما، خودتان هستید. ممکن است آنچه انجام می دهید منحصربه فرد نباشد، اما خود شما منحصربه فرد هستید. پس به جای تمرکز روی خدمات و قیمت آن ها، روی خودتان متمرکز شوید تا به بازار هدفتان دست پیدا کنید و فکر و نگاه مخاطبان را نسبت به خودتان شکل دهید؛ و البته بتوانید شخصاً و رودررو با آن ها ارتباط برقرار کنید. این همان چیزی است که یک برند فردی برای شما به ارمغان می آورد. اگر خلاف عرف و خرد عامه به نظر می رسد، همین نشان دهنده ی خوب بودنِ آن است. مبارزه با خرد عامه همیشه ترسناک و البته موثر بوده است.
حرف های زیادی پیرامون کسب وکار افراد حرفه ای زده شده، اما مخاطب واقعی این کتاب کیست؟ این کتاب در حالت ایده آل، برای هر شخصی است که یک کار حرفه ای را اداره می کند:
  •  ارائه دهنده ی خدمات سلامت و بهداشت (پزشکان، دندان پزشکان، تراپیست ها)
  • وکلا
  •  مشاوران مالی
  •  بنگاه های معاملات املاک
  •  کارگزاران بیمه و بانک
  •  معماران
  •  مربیان شخصی
  •  مشاوران
اما در حقیقت، این کتاب برای هر کسی است که یک کسب وکار خدمات شخصی دارد و اسمش روی کارت شرکت حک شده: پیمانکاران، صاحبان موسسه های تهیه ی غذا، طراحان گرافیک، صاحبان آژانس های تبلیغاتی، طراحان لباس، طراحان فضاهای داخلی و سخنرانان حرفه ای که نمونه ای کوچک از این گروه هستند. اگر یک ستاره ی سینما هستید، به یک برند فردی قوی نیاز دارید.
خودتان کسب وکار خودتان هستید. مشتریان، شما را به خاطر داشتنِ یک کارت تجاری زیبا و یا یک محیط کار جذاب انتخاب نمی کنند، بلکه انتخابشان به دلیل وجود چیزی در شماست که باعث می شود به شما اعتماد کنند و بدانند می توانید به آنان چیزی بدهید که برایشان ارزش دارد و در نتیجه، تصمیم می گیرند با شما کار کنند. البته مشکل این جاست که توسعه ی کسب وکارتان، تماماً به خودِ شما بستگی دارد؛ باید ساعت ها کار کنید و مشتری بیشتری جذب کنید. همین باعث می شود از بخش های دیگر زندگی که واقعاً از آن ها لذت می برید، صرف نظر کنید. نتیجه ی آن این می شود: به جای هر اتفاق دیگری، کسب وکارتان شما را اداره می کند.
یک برند فردی، «وکیل تام الاختیار» شماست. به جای شما، این برند شماست که در ذهن مخاطب می ماند و وقتی برای تفریح در ساحل جزیره ی مائویی هستید، برند شما به جای شما به فعالیت مشغول است و ایده های کاری جدید را جذب می کند. یک برند قوی کمک می کند بتوانید از این قفس که «ساعت کارکرد برابر است با سودی که به دست می آید» رهایی یابید. در واقع، متخصصانی که نسبت به رقبا، برند فردی قدرتمندی (و بهترین سیستم برای اداره و توسعه ی آن) دارند، ساعت های کمتری را کار می کنند و اغلب اوقات در طول سال، پول بیشتری به دست می آورند.

دکتر این جا حضور دارد

جالب است، نه؟ در این کتاب می خواهم شما را گام به گام پیش ببرم و به شما بگویم که باید چه قدمی بردارید تا برند فردی پولساز و رونق بخش کسب وکارتان را ایجاد و آن را حفظ کنید. همچنین این کار را با حداقل استفاده از کلمات انجام خواهم داد. مطالعات وسیعی انجام شده تا ثابت شود که فرآیند ساخت برند چگونه بر ذهن اثر می گذارد؛ و با توجه به این که برای من جذاب است، شک دارم برای شما چنین نباشد. بیایید با قضیه مواجه شویم. هر روز برای ساخت یک زندگی دلخواه، دور کردن رقبا، تنظیم رفتار خود با قوانین دولتی و به نوعی ساختن تجارت یا تجربه ی خودتان در تلاش هستید. این کتاب، گنجینه ای غنی از توصیه های امتحان شده برای ساخت برند را به شما منتقل می کند؛ کارهایی که می توانید امروز، فردا، هفته ی بعد و ماه آینده انجام دهید تا خودتان را به یک برند پیروز تبدیل و کسب وکارتان را پیرامون آن برند بنا کنید.
برای این منظور، در این جا صفحه ای از کتاب دکتر فرانکشتاین را نقل می کنم: می خواهم برند فردی مان را جزء به جزء بسازم. با اطلاعاتی درباره ی اصول ابتدایی شروع خواهم کرد که باعث می شود فرآیند ساخت برند نتیجه بدهد، سپس به اجزای ضروری که مهم ترین بخش هستند، می پردازم. پس از آن، با کمک همکار گوژپشتم در آزمایشگاه این اجزا را به همدیگر وصله می زنم و در نهایت به این برند حیات تازه می بخشم که نیازی به هیچ فضای توفانی الکتریکی نیست. وقتی کار ما تمام شد، شما رتبه ای معادل استاد در زمینه ی ساخت برند فردی، و یک فاصله ی بسیار زیاد با رقبایتان دارید.
اما از آن جا که این کتاب، درباره ی توصیه های امتحان شده و تجربی است، بگذارید زمان را تلف نکنیم. این نخستین توصیه ی دنیای واقعی برای شماست:

کسب وکارتان را همنام خودتان کنید.

شاید تا کنون این کار را انجام داده باشید، که اگر این چنین باشد، فوق العاده است. در این صورت چیزی را تغییر ندهید. اما اگر در برابر این وسوسه تسلیم شده اید تا نام کسب وکارتان را شرکت سرمایه گذاری الاینس کپیتال(۸) یا شرکت طراحی و بازاریابی ثینک ول(۹) و یا چیز وحشتناک دیگری بگذارید، حواستان باشد که این کار را نکنید. کسب وکار شما باید همنام خودتان باشد. صبر کنید. هیچ کس زنگ نمی زند تا با الاینس کپیتال حرف بزند، بلکه تماس می گیرند تا با شما صحبت کنند. هیچ کس به آقا/خانم ثینک ول مراجعه نمی کند، بلکه اسم و شماره ی شما را به همکارانشان می دهند. این شما هستید که ارزش می آفرینید، نه نام شرکت شما. بیایید روراست باشیم، تنها دلیلی که این اسم مسخره را انتخاب کردید، این است که مردم فکر کنند چیزی بزرگ تر از خودتان هستید. اما به من اعتماد کنید، نمی توانید کسی را گول بزنید.
شرکت ها دشمنان فرهنگ توده ی امروز هستند. آن ها بدون چهره ای واضح و آشکار، بی اهمیت نسبت به اطرافشان، تک بعدی و فاسد هستند. آن ها تصویری هولناک دارند. وقتی کسی می تواند یک انسان قابل اعتماد و یا دغدغه های مشابه را برای خدمات پزشکی و سلامت انتخاب کند، چرا باید سراغ موسسه ای برود که هویتی شرکتی دارد؟ وقتی به دنبال این هستید که خودتان را به عنوان برند معرفی کنید، اما نام خود را جوری انتخاب می کنید که شبیه یکی از ۵۰۰ نام برتر مجله ی فورچون(۱۰) به نظر بیاید، مرگ شما فرا رسیده است.
هنوز شک دارید؟ تنها نیستید. در همایش هایی که در زمینه ی ساخت برند فردی برگزار می کنم، روی این موضوع بیش از موضوع های دیگر پافشاری می کنم. خب، بگذارید تمرین کنیم. روی یک تکه ی کاغذ، ۱۵ تا ۲۰ برند برتری را که می شناسید، بنویسید. می توانند در هر صنعتی باشند: لباس، کفش، ماشین، ساعت، نوشیدنی ها، جواهرات و غیره. اگر جای من بودید، فهرستی شبیه به این داشتید:
فراگامو(۱۱) ورساچه 
مرسدس بنز
دام پرینون(۱۲) 
رولکس
 رولزرویس
پرادا 
ریدل(۱۳)
کُهلر
لورن(۱۴)
بنگ اند اُلافسن(۱۵) 
بی ام و
بنتلی(۱۶)
ایو سنت لورن(۱۷)
اورآل(۱۸)
کارتیه(۱۹)
آرمانی

به فهرست خود نگاهی بیندازید. چه تعداد از برندهایی که نوشته اید، نام یک شخص است؟ در فهرست من، آن هایی که اسم شخص نیستند، رولکس و بی ام و هستند. تمام برندهای دیگر، با اسم شخصی شروع می شوند که آن شرکت را تاسیس کرده، آن را در طول زمان شکل داده، ویژگی هایش را برای برتری آن توسعه داده و بر اساس همین شیوه، به یک برند فردی درخشان تبدیل شده است. این، آن قدرتی است که نام شما می تواند داشته باشد؛ اگر با شعارهای درست، بازاریابی درست و بالاتر از همه، استمرار و پایداری از آن پشتیبانی کنید.
خب این نخستین قسمت از توصیه ی کاربردی به شما بود. چیزهای زیادی هستند که گفته خواهند شد. بیایید شروع کنیم.

پیتر مونتویا(۲۰)
جون ۲۰۰۸

کتاب برندِ خودت باش ترجمه ای است از:
THE BRAND CALLED YOU
PETER MONTOYA with TIM VANDEHEY

بخش اول. دی ان اِی یک برند فردی

۱. چرا خود را به یک برند تبدیل کنید؟

ایجاد یک برند فردی قوی می تواند کلید برتری در میان رقبا باشد. مانند تندنویسی است که مهارت شما را تنظیم می کند و به آن شکل می دهد؛ چه یک مسئول هماهنگی باشید که به دنبال چیزی بیش از شرح وظایف خود است یا چه مدیر اجرایی یک شبکه ی کاری سطح متوسط که برای سطوح بالاتر خیز برداشته. فرآیند ساخت برند راهی فوق العاده موثر را به شما ارائه می کند تا با سرعت و تاثیرگذاری لازم، آنچه را هستید به بازار هدف خود نشان دهید.
ریک هاسکین،(۲۱) از خبرگزاری مالتی چَنِل(۲۲)

شما این اسم ها را می شناسید: تایگر،(۲۳) اوپرا،(۲۴) ترامپ،(۲۵) شواب،(۲۶) مدونا.(۲۷) این ها افراد مشهوری هستند که بی درنگ می توانند تنها با چند هجا شناخته شوند. در بیانی بهتر، این نام ها تقریباً برای تمام کسانی که این افراد را می شناسند، مجموعه ای قدرتمند از ویژگی ها را به ذهن می آورند؛ ویژگی هایی منفی یا مثبت. این همان ویژگی اصلی یک برند فردی در سطح جهانی است. مطمئناً شما در این سطح قرار نمی گیرید، حتی ممکن است این انگیزه را هم نداشته باشید تا فرد مشهوری باشید و تصویر شما در تابلوهای فروشگاه های بزرگ قرار گیرد. اما می توانید یک وجه تشابه مهم با این افراد داشته باشید: می توانید یک شخصیت اجتماعی یا شناخته شده داشته باشید که نماینده ی چیزی باشد که مشخص و قدرتمند است و در ذهن افرادی که با آن ها در ارتباط هستید، جا گرفته است.
برند فردی چیست؟
یک تصویر عمومی مشخص، قدرتمند و متقاعدکننده؛ این تعریف اصلی یک برند فردی است. این روزها درباره ی برندهای فردی و شرکتی حرف های بسیاری گفته می شود و در نتیجه، پیچیدگی و آشفتگی زیادی هم وجود دارد. وقتی می فهمید نایکی(۲۸) یا آنهیوزر- بوش(۲۹) ۳۰ میلیون دلار برای برنامه ی تبلیغاتی خود جهت توسعه ی برند شان صرف کرده اند، به راحتی (البته به اشتباه) می توان نتیجه گیری کرد که این فرآیند ساخت برند برای شما نیست. پس اجازه دهید از این حرف های حاشیه ای دور شویم و درباره ی سه موردی صحبت کنیم که ماهیت هر برند فردی را شکل می دهند:
***
کارهایی که میتوانید همین امروز انجام دهید

۱- استفاده از بروشورها و اقلام ترویجی پیش پاافتاده را کنار بگذارید.
۲- فرآیند تغییر نامِ کسب وکارتان به نامِ خودتان را شروع کنید.
۳- اگر تا کنون این کار را نکرده اید، یک دامنه به صورت
«.comنام خودتانwww.» درست کنید. هزینه ی چندانی ندارد.
۴- به نوشتن ویژگی هایی بپردازید که شما را متمایز از دیگران نشان می دهند.
۵- اهداف درآمدی و ساعات کاری ۱ سال، ۵ سال و ۱۰ سال آینده را بنویسید.
۶- توصیفی از خصوصیات مشتری ایده آل خود بنویسید. این همان فردی است که او را به عنوان هدف مشخص می کنید.
***
اول از همه، برند فردی شما خودِ شما هستید که با استفاده از روش های محک خورده و جامع در علم ارتباطات، ارتقا پیدا کرده و نمایش داده شده اید. برند فردی شما به گونه ای طراحی شده که دو جزء حیاتی از اطلاعات را به بازار هدف شما برساند:
۱- آنچه هستید.
۲- آنچه تخصص شماست.

برند فردی شما یک تصویر ذهنی است که وقتی دیگران به شما فکر می کنند، آن را تجسم می کنند. این تصویر ذهنی، نشان دهنده ی ارزش ها، شخصیت و ویژگی های خاص شماست که شما را در بین رقبایتان منحصربه فرد نشان می دهد. به همین خاطر، بسیار مهم است که نسبت به خودتان اعتماد داشته باشید. دیگران می خواهند با شما ارتباط برقرار کنند، نه با یک محصول جذاب که هدف آن بازاریابی است.
دوم این که یک برند فردی، یک وعده است. به مخاطبان شما می گوید که چه انتظاری باید از شما داشته باشند. یک عهد ضمنی بین ارائه دهنده ی خدمات و مشتری است و باعث می شود مشتری به این باور برسد که «هر زمان این فرد را ببینم، خدمات و توجه خاصی دریافت خواهم کرد». این موضوع را همیشه در شرکت هایی با محوریت مشتری- محصول می بینید، مانند اپل. مشتریان شرکت اپل از وفادارترین مشتریان در سراسر دنیا هستند؛ آن ها برای تمام محصولات جدید این شرکت، منتظر و مشتاق اند و برای جدیدترین محصولاتش مانند آی فون در صف های طولانی می ایستند. آن ها مجموعه ای از ویژگی های باارزش را از این شرکت انتظار دارند: طراحی زیبا، کارکرد بالا و قابلیت های خلاقانه. این آن چیزی است که برند اپل قول داده و تا زمانی که بر این عهد و پیمان باشد، قدرتمند باقی خواهد ماند.
یک برند فردی انتظاراتی را در ذهن دیگران به وجود می آورد، از جمله این که وقتی با شما کار می کنند، چه چیزی به دست خواهند آورد. اگر توانستید بفهمید ارزش های بازار هدف شما چیست و برندی را ایجاد کردید که قول دهد مکرراً به آن ارزش ها پاسخ دهد، نمایی که از شما شکل گرفته، باعث می شود مشتریان به سراغ شما بیایند و تلفن شما زنگ بخورد. نکته: باید ۱۰۰% زمان خود را بر این عهد و پیمان باشید. در ادامه ی این کتاب، مطالب بیشتری در این باره گفته شده است.
بزرگ ترین نمونه ی عهد و پیمانِ یک برند فردی، چارلز شواب(۳۰) است. زمانی او تنها یک کارشناس مالی بود، اما حالا مدیر عامل یکی از بزرگ ترین موسسه های مالی و اعتباری دنیاست. برند فردی او همچنان عهد و پیمانی قوی را همراه خود دارد: زمانی که در شرکت او سرمایه گذاری کنیم، [مهم نیست چه میزان سرمایه داریم] با ما به گونه ای برخورد می شود که گویی ثروتمند هستیم.
در نهایت، برند فردی رابطه ای است که به واسطه ی آن بر مشتریان بالفعل و بالقوه اثر خواهید گذاشت. ویژگی های برند شما مشخص می کند چقدر برتری دارید. برای مثال، شاید اگر یکی از بهترین دوستان شما که سنگ کار است، به شما بگوید برای حفظ سلامتی تان باید سیگار را کنار بگذارید و وزن خود را کنترل کنید، او را مسخره کنید، ولی اگر یک متخصص فیزیوتراپ به شما حرف مشابهی را بگوید، به صورت ویژه و جدی به آن توجه می کنید. ویژگی روابط شما با آن متخصص فیزیوتراپ، به حرف های او اعتبار بیشتری می دهد. در این کتاب خواهید آموخت چگونه یک برند بسازید و با کمک آن، روابط خود را با مشتریانتان شکل دهید؛ به گونه ای که شما را به عنوان یک فرد کلیدی تاثیرگذار جلوه دهد. این به شما کمک می کند به این امر سه هدف مهم برسید:

۱- به آسانی مشتریان بیشتری جذب کنید.
۲- قیمت یا دستمزد خود را بالا ببرید که در نهایت درآمد شما بالا می رود.
۳- مشتریان خود را راضی نگه دارید و جریان ثابتی از مراجعه ها ایجاد کنید.

نظرات کاربران درباره کتاب برند خودت باش