در «حقوق اساسی»، ضمن مطالعه اساسیترین حقوق مردم، «حکومت» و «مردم» و رابطه سیاسی بین آنها بررسی میشود. تلاش حقوق اساسی بر آن است که قدرت را نهادینه نماید و در قالبی منطقی در آورد تا بتواند حکومت را به بهترین شکل سامان دهد. چگونگی تقسیم قدرت در قوای مختلف، تعیین اختیارات هر یک از نهادهای حکومتی و ضمانت اجرای انجاموظیفه و مسئولیت آنها و مسائلی از این قبیل در حقوق اساسی مورد بحث قرار میگیرد.
هنگامی که سخن از ارزشهای اجتماعی به میان میآید، طبعاً تفاوت جهانبینی و فرهنگ و اعتقاد نیز به ذهن متبادر میگردد. و چون قانون اساسی تبلور اندیشههای جامعه خاص و برآیند خواستههای عمومی به شمار میآید، قطعاً نمیتوان تأثیر چنین عواملی را بر ماهیت و ساختار نظام سیاسی نادیده گرفت. در هر کشوری تمدن، فرهنگ، اعتقادات، تاریخ و سایر عوامل اجتماعی موجباتی برای شکلگیری حقوق اساسی آن کشور هستند. لذا ساختار حکومتهای مختلف جهان با یکدیگر متفاوتاند هرچند در پارهای مسائل مشابهت وجود دارد. هر ملتی متناسب با باورها، عرف و خواستههای مشترک و غالب جامعه از یک طرف با پیشینهاش پیوند دارد و از طرف دیگر بر اساس تعقل و دورنگری زمینهساز آینده است و در این راستا ضابطه و قاعدههایی را به شکل هنجارهای اجتماعی و در نهایت قانون رواج میدهد.
نظام جمهوری اسلامی ایران نیز یکی از انواع حکومتهای موجود در جهان است که دارای تمایزات ریشهدار با سایر نظامها است. تفاوت مهم نظام جمهوری اسلامی ایران با سایر نظامها در این است که نظام ایران مبتنی بر مبانی اعتقادی اسلام شکل گرفته است و این امر موجب تفاوتهای بنیادین در عرصه نظر و عمل گردیده است. طبیعی است ارزشهای مورد حمایت در نظام توحیدی اسلام که بر پایه اعتقاد به توحید استوار است با نظام مادی صرف تفاوت اساسی دارد. بر همین اساس چنین نظامی نمیتواند در قالب هر ساختاری اداره گردد.