فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پان تركيسم

کتاب پان تركيسم
يك قرن در تكاپوی الحاق‌گری

نسخه الکترونیک کتاب پان تركيسم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۲,۹۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پان تركيسم

یکی از عمده‌ترین تحولات سیاسی و فکری خاورمیانه در آغاز قرن بیستم، ظهور جریان ناسیونالیسم در سراسر منطقه بود. از این میان سه جریان ناسیونالیستی بیش از همه بر سیر تحولات منطقه تأثیر گذاشتند: ناسیونالیسم عرب، ناسیونالیسم ترک و ناسیونالیسم ایرانی. یکی از عمده‌ترین تفاوت‌های میان این سه جریان ناسیونالیستی این بود که ناسیونالیسم عرب و ناسیونالیسم ترک در آغاز ماهیت قومی داشتند، یعنی نوعی گرایش فکری در جامعه‌ای (عثمانی) که متشکل از اقوام گوناگون دارای سوابق سیاسی، مذهبی و فرهنگی متفاوت بود. هریک از دو جریان فوق در مراحل آغازین خود در پی تأسیس یک دولت جدید مبتنی بر گروه قومی عرب و ترک بودند. این احساس عربیت و ترک‌بودن، به‌ویژه به‌شکل سیاسی آن از اواسط قرن نوزدهم پیدا شد، و قبل از آن هر دو گروه بر مبنای هویت اسلامی در درون سیستم خلافت اسلامی زندگی می‌کردند.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 6.57 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۲۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پان تركيسم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش از این اشاره شد که طی سال های اولیه قرن بیستم، مسلمانان قفقاز به لحاظ بیداری ناسیونالیستی پان ترکی خود بسیار فعال بودند، و پس از تاتارها در مقام دوم قرار داشتند. مشکل است بگوییم که آیا چنین فعالیتی تحت تاثیر نزدیکی کریمه و قفقاز به ترکیه بود یا ناشی از تحرک زندگی روشنفکری (دانشگاه قازان در ۱۸۰۴ تاسیس شده بود، و باکو نیز محل مهم ملاقات روشنفکران جوامع گوناگون بود)(۴۲). به هرصورت، قرن نوزدهم زمان شروع بیداری فرهنگی میان مسلمانان قفقازی بود، که نخست در نشریه ادواری اکینچی (دروکار)(۴۳) که ابتدا در ۱۸۷۵ در باکو منتشر شد، تجلی سیاسی پیدا کرد. اکینچی که توسط حسن زردابی تاسیس شد، اولین روزنامه ملی گروه های ترک تبار روسیه بود. اکینچی در سال دوم انتشار خود، توسط مقاماتی که آن را بیش از حد دارای جهت گیری سیاسی می دانستند، بسته شد. نشریات دیگر، به ویژه حیات و ارشاد که همه ناسیونالیستی بودند و گرایش پان ترکی داشتند به دنبال آن منتشر شدند(۴۴). کنترل رسمی تمامی حرکت های سیاسی تنها به بیگانه ساختن قفقازی ها منجر شد؛ و پس از انقلاب ۱۹۰۵ آنها از جمله صریح ترین گروه های ضدروسی بودند و به تاسیس مدارس، بنیان گذاری روزنامه ها (اغلب به زبان ترکی)(۴۵)، و تشکیل احزاب سیاسی دست زدند. اظهار وجودهای ناسیونالیستی آنان بیانگر تمایل رو به رشد آنها به جانب جدایی از امپراتوری روسیه و نزدیک ترشدن به امپراتوری عثمانی بود(۴۶).
جنگ جهانی اول از نظر برخی فعالان گروه های ترک تبار امپراتوری روسیه اوج امیدهای ناسیونالیستی آنها بود. نکته حائز اهمیت این بود که روس ها و عثمانی ها در اردوگاه های متضاد با هم می جنگیدند. در سال ۱۹۱۶، چندتن از رهبران گروه های ترک تبار روسیه، نظیر غازی عبدالرشید ابراهیم(۴۷)، علی حسین زاده و یوسف آقچورا ــ هرسه تاتار ــ به همراه احمد آقااوغلو ــ قفقازی ــ در لوزان با مجمع همقطاران روسیه(۳۳) ملاقات کردند و دادخواستی را درباره سرکوب دینی، فرهنگی و اجتماعی ـ اقتصادی خود در روسیه به ویلسون، رئیس جمهور ایالات متحده امریکا، تقدیم کردند(۴۸). نخستین قیام جدی آسیای میانه علیه حکومت تزاری در همان سال در قالب یک رشته خیزش ها در میان قرقیزها و دیگران روی داد(۴۹). این خیزش ها به شیوه های گوناگون توسط تحلیل گران شوروی و دیگران مورد تفسیر قرار گرفته است(۵۰)؛ با وجود این، تقریبا تمامی متخصصان توافق دارند که احساسات پان ترکی یکی از عوامل تحرک بخش عمده این قیام بود. به موازات آن ــ گرچه نه ضرورتا هماهنگ با آن ــ اغتشاش علیه حکومت خودسرانه روسی در میان تاتارهای کریمه آغاز شد، و آنها خواستار استقرار مجدد خانات کریمه تحت حمایت سلطنت عثمانی شدند(۵۱). در سال پرحادثه ۱۹۱۷ و بعد از آن، تحرکات پرجوش وخروش بیشتری روی داد. انقلاب فوریه و سرنگونی رژیم تزاری، مخالفت صرف با حکومت مرکزی را از اهمیت انداخت و به جای آن گزینه های متعددی که ماهیت هماهنگ تری هم داشت، در برابر گروه های ترک تبار سیاسی در روسیه قرار گرفت. در گستره راه حل های مورد بحث آن زمان نظیر «استقلال کامل»، «خودمختاری فرهنگی» در یک دولت فدرال یا «خودمختاری سرزمینی» در قالب یک دولت متمرکز، پان ترکیسم غالبا اهمیت ثانوی داشت. اندکی پس از انقلاب فوریه، در فاصله ۱۵ و ۱۷ مارس ۱۹۱۷، نمایندگان گروه های ترک تبار و چند گروه دیگر دوما یک دفتر مرکزی موقت مسلمانان روسیه(۳۴) در سن پترزبورگ تاسیس کردند که مسئولیت برپایی کنگره عمومی مسلمانان روسیه را به عهده داشت(۵۲). کنگره سراسری مسلمانان روسیه(۳۵) در فاصله اول و یازدهم مه ۱۹۱۷ در مسکو برپا شد، و طبق گزارش ها حدود ۸۰۰ نماینده در آن حضور یافتند. این کنگره نشانه موثر تلاش برای همبستگی اسلامی بود و نمایندگان گروه های ترک تبار در آن مسلط بودند. درحالی که کنگره در راه سازش میان دیدگاه های مختلف پیرامون اصلاح اجتماعی یا مذهب (برای نمونه وضع زنان) مشکلات فراوان داشت، ظاهرا از تشکیل موجودیت های ملی، که در آن آموزش ابتدایی به زبان محلی صورت می گرفت و آموزش بالاتر به زبان پان ترکی نشریه ترجمان گاسپرینسکی، حمایت گسترده ای به چشم می خورد. اما از آنجا که می بایست قطعنامه های سیاسی هماهنگی به تصویب برسد، کنگره به شدت دچار تفرقه شد و ناچار گردید بر سر تاسیس یک شورای ملی جهت طرح ریزی سیاست های آینده مصالحه کند، تا میان اکثریت ــ یعنی طرفداران الگوی فدرالیستی واحدهای سرزمینی ملی ــ و طرفداران سایر راه حل ها نوعی توازن برقرار سازد. این مصالحه بازتاب وجود سوءتفاهمات در این کنگره و رشد میهن پرستی محلی ــ به شکل حمایت از یک راه حل فدرالیستی ــ در قفقاز و نیز در میان قرقیزها و باشقیرها بود. شورای ملی که تحت سلطه تاتارها قرار داشت، به زودی اهمیت خود را به کلی از دست داد.
فرصت های ازدست رفته به ندرت تکرار می شوند. بدین ترتیب، شکست کنگره سراسری مسلمانان روسیه در توافق پیرامون یک طرح اقدام مشترک و جامع، چه پان ترکی یا غیر آن، تحقق عملی ایدئولوژی پان ترکی را برای مدتی نامعلوم به تعویق افکند. گردهمایی های بعدی، نظیر جلسات ژوئیه همان سال در قازان، تنها نمایندگان برخی گروه های ترک تبار را دربرداشت. این نمایندگان بیشتر نگران امور دیگری چون آینده خودمختاری محلی خود و روابط با حکومت مرکزی بودند. شکاف هایی میان طرفداران شیوه های مذهبی و سکولار، و نیز میان بورژوازی و سایر طبقات وجود داشت. این پراکندگی ها و اختلافات، نه تنها ویژگی این گردهمایی ها بلکه ویژگی حوادث آینده نیز بود. فاصله جغرافیایی(۵۳)، تنوع ایدئولوژی و برخورد منافع ــ که به ناتوانی در همکاری معنی دار منجر شد ــ نه تنها فروپاشی رویای پان ترکی را، بنا به همه دلایل عملی، به ارمغان آورد بلکه کنارگذاردن تمامی طرح های مربوط به ملیت محلی را نیز به دنبال داشت.
گروه های ترک تبار امپراتوری به زوال رفته روسیه، پاسخ های گوناگونی به چالش کمونیسم دادند. ظاهرا شادی و خرسندی نسبت به شکست نظام تزاری و تمامی نمادهای آن اولین واکنش بود. چند منطقه ترک نشین نسبت به آنچه که ظاهرا پیروزی امپراتوری عثمانی می دانستند احساس غرور کرده و به استقلال اتحادیه پان ترکی ــ یعنی اتحادِ میان ترکستان و تاتارهای قازان ــ امیدوار بودند(۵۴). اگر هم بعضی مخالفت ها با رژیم جدید به عمل می آمد، هیچ کمکی ــ به استثنای کمک ارتش های عثمانی در قفقاز ــ دریافت نکرد و سرانجام هنگامی که تمام سرزمین های ترک نشین در چارچوب مرزهای سابق امپراتوری روسیه در اتحاد شوروی ادغام شدند، این مخالفت ها از هم پاشید. گرچه این کتاب بر آن نیست تا جزئیات تمام این حوادث را توصیف کند(۵۵)، ذکر این نکته کافی است که شوروی ها به روشنی نمی توانستند به این ایدئولوژی که انترناسیونالیسم قومی ـ زبانی را بر انترناسیونالیسم طبقاتی خودشان ترجیح می داد اجازه ادامه وجود بدهند، آن هم به ویژه به پان ترکیسم که یک ویژگی جدایی طلبانه نیز داشت. اندکی پس از انقلاب، تاتارها و باشقیرها یک مبارزه جدایی خواهانه واقعی را برای خودگردانی آغاز کردند(۵۶). به زودی تمام منطقه به طغیان درآمد(۵۷). در ماوراء قفقاز، مبارزه برای استقلال به رهبری مسلمانان قفقاز(۵۸)، در دستور کار قرار گرفت(۵۹)، و برای مدتی هم با مداخله نیروهای نظامی امپراتوری عثمانی، به آن کمک شد(۶۰). در آسیای میانه، قزاق ها نیز همان شیوه را درپیش گرفتند. در ترکستان، بخارا و خیوه، قیام هایی علیه اشرافیت محلی و به همان سطح علیه حکام روسیه آغاز شد. تنها در موارد نادری همچون مورد مصطفی چوکایف (چوکای)، (۱۸۹۰ــ۱۹۴۱) رهبر ناسیونالیست جوانی که یک حکومت مستقل در ۱۹۱۷ در خوقند تاسیس کرد، و بعد در فوریه ۱۹۱۷ از میان رفت(۶۱)، فعالان آگاهانه از پان ترکیسم حمایت کردند. گرچه جنبش او، برخلاف توصیف برخی نویسندگان، یک جنبش ناسیونالیستی پان ترکی بزرگ محسوب نمی شد، اما برخی عناصر لازم را دربرداشت: حکومت خودمختار خوقند به واقع نمایندگان اغلب واحدهای قبیله ای آن منطقه از ترکستان را دربرمی گرفت(۶۲). در چند مورد، که بعد بررسی خواهد شد(۶۳)، چه در طول جنگ و چه بلافاصله پس از آن، نشانه هایی از دخالت رسمی عثمانی در فعالیت های ضدروسی (و بعدها ضدشوروی) گروه های ترک تبار دیده می شود.
مخالفت با نیروهای اتحاد شوروی به احتمال قوی، نه تنها به دلیل برتری ارتش سرخ، بلکه به دلیل عوامل سیاسی نیز، به هررو محکوم به شکست بود. هر گروه ترک تبار در موقعیتی متفاوت قرار داشت، و دیدگاه های رهبران آنها درباره روش های پسندیده برای اقدام، متفاوت بود. احزاب سیاسی تنها اندکی قبل از انقلاب کمونیستی میان گروه های ترک تبار به وجود آمده بودند، و رهبران آنها و فعالان دیگر با کادرهای زیرک تر شوروی تحت ریاست انقلابیون لنینی قابل مقایسه نبودند. شوروی ها موفق شدند گروه ها را علیه یکدیگر تحریک کنند و بخش های جدا و به ظاهر خودمختار جداگانه تشکیل دهند و بر تقسیمات فرعی کوچک تر ــ و نه بزرگ تر ــ قومی ـ فرهنگی در میان گروه های ترک تبار تاکید کنند(۶۴). این امر در راه پان ترکیسم و پان اسلامیسم، که مقامات شوروی مدت ها به درستی از هردوی آنها وحشت داشتند(۶۵)، موانع بزرگ تری ایجاد کرد. پان ترکیسم، که گاه با احساسات شدید اسلامی آمیخته بود، در اوایل دهه ۱۹۲۰ در حرکت های زیر به چشم می خورد: ۱) در بطن قیام باسماچی(۶۶)؛ ۲) در سلطان غالیفیسم(۳۶) در میان تاتارها که برای تاسیس یک جمهوری مستقل توران و اتحاد همه ترک های اتحاد جماهیر شوروی در چارچوب یک دولت قدرتمند مجزا و مرکب(۶۷) از ۷۵ درصد ترک ها و ۸۰ درصد مسلمانان(۶۸)، نخست در داخل حزب کمونیست و سپس خارج از آن تجلی پیدا کرد؛ ۳) در حزب مخفی «عرق» (نژاد) که توسط توران ریسکولوف(۳۷) تاسیس شد و ترکستان را به عنوان یک واحد مستقل و کانون یک «دولت تورانی» مطرح کرد(۶۹)؛ ۴) در اجلاس آوریل ۱۹۲۲ کنگره سازمان های ضدبلشویکی مسلمان(۳۸) که مهم ترین قطعنامه های آن خواستار تاسیس یک حکومت موقت با عنوان حکومت جمهوری مستقل ترک ترکستان شد(۷۰)؛ و ۵) در مقاومت گسترده علیه اصلاحات رسما تحمیلی الفبای قزاق و سایر الفباها که هدف آن تاکید بر تفاوت میان زبان های ترکی بود(۷۱). برای نمونه، نویسندگان ازبک به اعتراض می گفتند که این اصلاحات به منظور مانع تراشی بر سر راه اتحاد پان ترکی صورت گرفته است(۷۲)؛ و دیگران اصلاحات الفبا، به ویژه تبدیل آن به حروف سیریلیک در ۱۹۳۶ را، یک مرحله به سوی روسی کردن قلمداد کردند(۷۳).
اما تبلیغات شوروی علیه پان ترکیسم و پان اسلامیسم از طریق مجراهای رسمی بدون وقفه ادامه یافت و این مجراها به طور مدام به انتشار و توزیع جزوه ها و مقالات علیه آن دست می زدند(۷۴). نشریات رسمی شوروی، که جای نشریات سابق را گرفت، به زبان های گوناگون ظاهر می شدند(۷۵). چندی بعد در ۱۹۲۱، دهمین کنگره حزب کمونیست اتحاد شوروی پان ترکیسم و پان اسلامیسم را به عنوان جریان هایی انحرافی که در پی «ناسیونالیسم دموکراتیک بورژوازی» هستند، محکوم کرد(۷۶). با وجود این، از آنجا که ظاهرا این احساسات همچنان خود را در میان گروه های ترک تبار جلوه گر می ساختند(۷۷)، جزوه ای که در ۱۹۲۵ منتشر شد(۷۸)، با قدرت تمام به توصیف «ماهیت شیطانی» این دو جنبش پرداخت و آنها را به جدایی طلبی و تحریک از سوی مرتجعان فئودالی متهم کرد که به ناسیونالیسم محلی متعهد هستند و از سوی بدترین عناصر جامعه مورد حمایت قرار می گیرند. در کنار این تبلیغات، پان ترکیسم طی سال ها از طریق مطالعاتی که چه به صورت آثار علمی و شبه علمی، و چه به صورت مقالات و کتاب ها منتشر می شد، مورد حمله قرار گرفت(۷۹). نمونه این کتاب ها، اثر اوتار گیگین ایشویلی(۳۹) با عنوان پان ترکیسم و سیاست خارجی امپراتوری عثمانی(۴۰) بود که به زبان گرجی انتشار یافت. این اثر که در ۱۹۶۳ در تفلیس منتشر شد، با قدرت تمام استدلال می کرد که پان ترکیسم، که در ۱۹۱۸ با گرجی ها، ارامنه و مسلمانان قفقازی سر دشمنی داشت، یک پدیده متعلق به گذشته نیست، بلکه برعکس همچنان تداوم یافت و از سوی سرمایه داران در جهت تحقق اهداف خودشان مورد بهره برداری قرار گرفت.
احتمالاً بهترین نشانه تبلیغات پایدار دولتی دایره المعارف بزرگ شوروی(۴۱) بود که در چاپ های سه گانه خود توران را بدون هیچ توضیح اضافی، یک اصطلاح جغرافیایی تعریف می کرد. چاپ نخست(۸۰) بیان می کرد که مردم تورانی(۴۲) ساکنان رشته کوه های توران و از یک گروه زبانی مشترک هستند. اما در چاپ دوم و سوم، این توضیح حذف شده است. از سوی دیگر، پان ترکیسم که در چاپ نخست اصلاً به آن اشاره نشده بود، در چاپ دوم و سوم موردنظر قرار گرفته بود. در چاپ دوم(۸۱)، یک مقاله بدون امضا در کمتر از یک ستون طولی، پان ترکیسم را به عنوان «دکترین شووینیستی محافل ارتجاعی بورژوازی ترک، که هدف آن گسترش حکومت ترکیه به منظور دربرگرفتن تمامی مردمان متکلم به زبان های ترکی است»، تعریف کرده است. مقاله در ادامه می افزاید، از زمان ترک های جوان، این «جعل کنندگان تاریخ» برای اثبات وحدت این مردمان و وابستگی نژادی مشترک آنها تلاش کرده اند. چاپ سوم(۸۲)، یک ستون کامل را به پان ترکیسم اختصاص داد، و اصولاً همان مطالب بالا را با اندک توضیحات بیشتری تکرار کرد.
مقامات شوروی همراه تبلیغات رسمی خود، به گام های عملی برای اعمال حکومت قاطع در تمامی مناطق مسلمان و ترک دست زدند(۸۳). ترسیم مرزهای واحدهای سرزمینی جدید(۸۴)، ابزار دیگری برای عدم تشویق پان ترکیسم، پان اسلامیسم و حتی پان ایرانیسم بود. معرفی زبان روسی در مدارس(۸۵)، جاری شدن روس ها به مناطق محل سکونت مردمان غالبا ترک تبار و مسلمان، و انتصاب روس ها به مقامات عمده به منظور تضعیف بیشتر احساسات پان ترکی صورت گرفت(۸۶). علی رغم این ــ و شاید به خاطر این ــ بود که در جریان کنگره ترک شناسان باکو در ۱۹۲۶، دانشمندان ترک تبار منطقه ولگا (احتمالاً تاتارها) خواستار استقرار یک «فدراسیون ترک زبان» شدند و علنا اعلام کردند که «ما ترک ها نمی توانیم خود را از یکدیگر جدا نگه داریم»(۸۷). نکته مهم اینجاست که این اعلامیه در حضور دانشمندان شرکت کننده از ترکیه صادر شد. اما احتمالاً به دلیل اتخاذ اقدامات شدید مقامات از ۱۹۲۷، اظهارنظرهای مشابه به این دیگر به طور علنی صورت نگرفت. مبارزه منظم مطبوعات و سایر انتشارات(۸۸) علیه «انحرافات ناسیونالیستی» با تصفیه های رسمی کسانی که گمان می رفت از نظر سیاسی روشنفکران غیرقابل اعتماد گروه های ترک تبار هستند، همراه شد(۸۹). این فعالیت ها حتی تا مناطق شرق دور شوروی، که در آن یک نویسنده یاقوت به نام آلتان سارین(۴۳) به تحریکات پان ترکی مشغول بود، گسترش پیدا کرد(۹۰). سخت گیری ها همچنان در سال های دهه ۱۹۳۰ به کار گرفته شد؛ و اغلب روشنفکران مسلمان ــ که پس از انقلاب با رژیم جدید متحد شده بودند ــ به خاطر ادامه وابستگی به پان اسلامیسم یا پان ترکیسم، قلع وقمع فیزیکی شدند(۹۱). حتی ظاهرا خود استالین نیز نگران پان ترکیسم بود(۹۲). تلاش های رژیم در جمهوری آذربایجان و سایر نقاط نتایج مطلوب کاملی به بار نیاورد(۹۳)؛ و در مورد تاتارها نتایج کمتر از اینها بود(۹۴). با تبعید همه جانبه تاتارها از کریمه در مه ۱۹۴۴، این فرایند به اوج خود رسید(۹۵).
باید میان دیدگاه های رسمی شوروی درباره مسلمانان به طورکلی و دیدگاه شوروی در مورد مردمان ترک تباری که بخش عمده آنان را تشکیل می دادند، تمایز قائل شد. مشکل اصلی گروه اول، مشکل بازآموزشی بود(۹۶)، درحالی که می بایست گروه بعدی را مهار کرد ــ و این همان چیزی است که پی یر روندو(۴۴) زمانی، در همین راستا، آن را «ناسیونالیسم هدایت شده»(۴۵) خواند(۹۷). درنتیجه و به طورکلی از اواسط دهه ۱۹۲۰ (و دقیق تر، از اواخر دهه ۱۹۲۰)، هیچ فعالیت سازمان یافته معنی دار پان ترکی در داخل اتحاد شوروی وجود نداشته؛ و البته این امر در شرایط جدید علنا غیرعملی بوده است. اما احساسات پان ترکی تداوم یافت، و در حفظ زبان های ترکی(۹۸) و در آثار ادبی تجلی پیدا کرد. مطالعات عالمانه ای که توسط محققان متعلق به گروه های ترک تبار نوشته شد، و نیز شعرها و داستان های مربوط به روشنفکران آنها، بر دستاوردهای بزرگ گذشته تاریخی و ادبی آنها تاکید می کرد، و بدین ترتیب نوعی احساس برتری به گروه های ترک تبار بر همسایگان ایرانی تبار آنها، نظیر تاجیک ها، و نیز بر «برادران بزرگ تر» یعنی روس ها می بخشید(۹۹). تلاش هایی به عمل آمد تا نشان داده شود که چگونه گروه های ترک تبار بر تمدن های ایرانی و روسی تاثیر گذاشته اند، و این نکته نشانه یک دیدگاه آشکار پان ترکی بود.
آثار ادبی گوناگون نویسندگان ازبک ویژگی این روش بود. این آثار از سوی ازبک ها با استقبال گسترده روبه رو می شد، اما برای شوروی ها که برای شوروی کردن ازبکستان تلاش می کردند(۱۰۰)، عامل آزار و رنجش محسوب می شد(۱۰۱). همین امر در مورد تاتارها نیز مصداق پیدا می کرد؛ هرچند که آنها نقش خود را به عنوان حاملان نمونه فرهنگی برای سایر گروه های ترک تبار از دست داده بودند، اما به پرورش احساسات ناسیونالیستی در آثار خود ــ که به شدت رنگ وبوی پان ترکی داشت ــ ادامه دادند و همین امر دوباره باعث ناخشنودی مقامات شوروی می شد(۱۰۲). مقامات شوروی، به ویژه از تجلیات ناسیونالیستی میان گروه های ترک تبار به شدت خشمگین می شدند(۱۰۳). این فعالیت ها گاه تحت لوای اسلام صورت می گرفت(۱۰۴)، که عمل به آن در شوروی مجاز بود(۱۰۵)، اما در موارد دیگر ظاهر رنگ لفاظی مارکسیستی یا حتی نظریه مارکسیستی(۱۰۶) به خود می گرفت، و این نیز باعث می شد که مقامات از خطر «کمونیسم تورانی» بترسند(۱۰۷). درنتیجه، روسی کردن در حرف و عمل ادامه یافت و حتی تشدید نیز شد(۱۰۸). یکی از نمونه های متاخر مورد نخست در کتابی به نام شکست ترکستان بزرگ(۴۶) دیده می شود که نخست به زبان قزاق نوشته شد و سپس در ۱۹۷۲ به روسی ترجمه و در آلماآتا منتشر شد. کتاب، که نویسنده اش سیرین شکیبایف(۴۷) آن را یک «داستان تاریخی» تعریف می کرد، شرح می دهد که چگونه مفهوم «ترکستان بزرگ» طی جنگ جهانی دوم، به آلمان نازی علیه اتحاد شوروی کمک کرد(۱۰۹). تبلیغات رسمی مداوم علیه پان ترکیسم حاکی از تداوم وجود احساس پان ترکی در اتحاد شوروی، و پس از فروپاشی آن، در جمهوری های مسلمان شوروی سابق بود. البته این احساسات پس از مرگ شارحان اولیه آن، و بر اثر رقابت سطوح دیگر هویت ــ محلی، مذهبی، ایدئولوژیک (کمونیسم) و تماما ملی (میهن پرستی شوروی) ــ که همگی مخالف ایدئولوژی فراملی پان ترکیسم بودند، تاحدی تضعیف شد.
با وجود تمامی تلاش ها برای روسی کردن و شوروی کردن، گروه های ترک تبار در شوروی همچنان متمایز باقی ماندند و از نظر تعداد افزایش یافتند. برطبق سرشماری ۱۹۷۹ شوروی، حدود ۰۰۰, ۷۷۲ ,۴۳ مسلمان در شوروی می زیستند که از این میان ۰۰۰ ,۲۰۳, ۳۷ نفر آنها گروه های ترک تبار بودند. از نظر وسعت این گروه ها عبارت بودند از ازبک ها، قزاق ها، تاتارها، اهالی جمهوری آذربایجان، ترکمن ها، قرقیزها، باشقیرها، و هفت گروه کوچک تر دیگر که هریک از آنها کمتر از یک سوم میلیون نفر جمعیت داشتند. اگر مردمان ساکن دیگر بخش های پراکندگی جمعیتی نظیر افغانستان، ایران، عراق، سوریه، رومانی، بلغارستان، یونان و قبرس به این تعداد افزوده شوند تعداد کل آنها حداقل به ۰۰۰ ,۲۳۶ ,۴۴ نفر، یعنی برابر با ساکنان جمهوری ترکیه در اواسط سال ۱۹۷۹ می رسید(۱۱۰). درنتیجه، شاید بتوان نگرانیِ گذشته و حالِ برخی ساکنان ترکیه را از پراکندگی بزرگ ترک های بیرونی درک کرد.

۱. ترک های بیرونی: ظهور و سقوط پان ترکیسم در خارج

«دیش تورکلر»(۱۹) یا ترک های بیرونی، اصطلاحی است که در سال های اخیر بارها و بارها توسط پان ترکیست ها در ترکیه مورد استفاده قرار گرفته است: این اصطلاح گروه های وسیعی از مردمانِ دارای ریشه ترکی را تحت پوشش قرار می دهد. حداقل برخی از آنها قرن های متمادی با ترک ها تماس نزدیک داشته اند(۱). در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم اغلب این گروه ها در خارج از مرزهای امپراتوری عثمانی، در روسیه تزاری ساکن بودند. تعداد انگشت شماری از روشنفکران این گروه های ترک تبار روسیه، که نوع جدیدی از ناسیونالیسم الهام بخش آنها بود، به کاشت و پرورش بذرهای ایدئولوژی پان ترکی دست زدند. این فصل، توسعه پان ترکیسم در روسیه و اتحاد شوروی را، که تاحدی سایر آثار نیز بدان پرداخته اند (و همه آنها نیز به یکسان عینی و محققانه نبوده اند)(۲)، به اختصار مورد توصیف و بررسی قرار می دهد.
برجسته ترین گروه های ترک تبار این دوره(۳) تاتارهای ولگا، تاتارهای کریمه، قزاق ها، ترکمن ها، ازبک ها، قرقیزها و آذری ها(۲۰) بودند، هرچند که در میان تاجیک ها نیز عناصر ترکی وجود داشتند. درواقع تمامی این گروه ها مسلمان بودند. گرچه آمار و ارقام دقیق جمعیت شناسانه در دسترس ما نیست و تخمین های موجود بسیار با هم تفاوت دارد، اما سرشماری سال ۱۸۹۷ روسیه حاکی از آن بود که از کل جمعیت ۰۰۰ ,۶۰۰, ۱۲۵(۴) نفری روسیه، تعداد کل این گروه ها به ۰۰۰, ۶۰۰ ,۱۳، یا به عبارتی یازده درصد می رسید. البته این گروه ها در مناطق خود سلطه داشتند، هرچند که طبق قاعده در این مناطق با دیگران، به ویژه با ساکنان مهاجر روسی شریک بودند. سلطه حکومتی روسیه در آسیای میانه، که تنها در اواخر قرن نوزدهم اعمال شد(۵)، اساسا به خاطر دوری حکومت مرکزی و ناکافی بودن و ناکارآمدی کنترل محلی قابل تحمل بود. از آنجا که اوضاع اقتصادی این مناطق در اواخر قرن نوزدهم وخیم تر نشد، شکایات محلی عموما ماهیت اقتصادی نداشتند. اما در آن زمان در رابطه مقامات روسی با گروه های ترک تبار (و گروه های متعدد دیگر)، دو گرایش عمده به شدت آشکار شد: یکی مسیحی شدن و دیگری روسی گردانی. بسیاری از این گروه های ترک تبار با ایستادن بر سر ایمان و ریشه های ملی خود، یعنی اسلام و ترک گرایی، که هردو به طور جدا و مشترکا نقاط وحدت آنها بود، واکنش نشان دادند. از آنجا که گروه های ترک تبار از دیگران منزوی بودند، جست وجوی آنها برای یافتن متحدان بالقوه، طبیعتا در چارچوب محدوده های پان اسلامیسم، پان ترکیسم یا هردو قرار می گرفت. پان اسلامیسم، به ویژه به خاطر نزدیکی نسبی امپراتوری عثمانی، و تلاش سلطان عبدالحمید دوم از اواخر قرن نوزدهم برای تقویت آن، قابل دسترس و مناسب بود. اما پان ترکیسم بیشتر جنبه ابداعی داشت و قشرهای تحصیل نکرده به سختی با آن خو می گرفتند. پان ترکیسم بیشتر تحت تاثیر تحول ناسیونالیسم اروپای جنوب شرقی اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت؛ و در این مورد خاص بر اثر جنگ ۱۸۷۷ــ۱۸۷۸ روسیه و عثمانی، و به خاطر لطماتی که ترک های شکست خورده از سربازان روسیه و بلغاری دیده بودند، بیشتر تشویق شد(۶).
مفهوم ریشه مشترک همه گروه های ترک تبار (و متکی بر شواهد و مدارک نژادی و امروزه عجیب و نادرست(۷)) که امکان ــ و مطلوبیت ــ اتحاد آینده را دربردارد، بیشتر پاسخی به پان اسلاویسم و فشارهای آن(۸) (همچون روسی کردن) بود. این امر به ویژه با توجه به افزایش فعالیت های پان اسلاوی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، که برای نمونه در سیاست های ایزولسکی(۲۱) تجسم یافت، روی داد. پان اسلاویسم در وهله نخست جنبه ضدآلمانی داشت، چرا که حتی پس از ۱۸۷۱ چندین جریان پنهان و نیرومند افکار عمومی در دولت جدید آلمان برآن بود که وحدت آلمان هنوز کامل نشده است(۹). اما حملات تبلیغاتی پان اسلاوی در وهله دوم امپراتوری عثمانی را هدف قرار داده بود، و این برای نمونه در کتاب بسیار تند آی. دو مالخازونی به نام پان اسلاویسم و مسئله شرق(۲۲) تجلی پیدا کرد.(۱۰) این کتاب ادعا می کرد که «ترکیه از صحنه سیاسی اروپا ناپدید خواهد شد... نژاد اسلاو جنوبی وارث میراث امپراتوری شرقی خواهد شد... و اسلاوهای جنوبی بر تاج و تخت لوانت [ شرق ]خواهند نشست...»(۱۱)
بدین ترتیب، گرچه پان ترکیسم مفهومی اصیل می نمود، اما بسیاری از تاکتیک ها ــ و حتی برخی اصطلاحات آن ــ بیشتر از پان اسلاویسم به عاریه گرفته شده بود. بنابراین کاملاً قابل درک است که چرا اولین رهبران آغازکننده تبلیغ پان ترکیسم تاتارها بودند، یعنی همان گروهی که مدت های طولانی تحت حاکمیت روسیه به سر می بردند. افزون بر این، تاتارها بیش از همه زیر فشارهای ناشی از مسیحی شدن و روسی گردانی قرار داشتند(۱۲). تاتارهای کریمه به ویژه در مجاورت نسبی ترک های امپراتوری عثمانی به سر می بردند، و بدین ترتیب فرصت های بیشتری به دست می دادند تا امپراتوری عثمانی بر آنها اعمال نفوذ کند. به علاوه، آنها در محاصره غیرتاتارها قرار داشتند و تنها امید آنها برای بقا و موجودیت، نزدیکی با سایر گروه های ترک تبار بود. از پایان قرن هفدهم میلادی، یک بورژوازی بزرگ و فعال در میان تاتارها به وجود آمده بود(۱۳)، که توانست از اواخر قرن نوزدهم به بعد رهبری بیداری ملی گرایانه را به عهده بگیرد. همان گونه که بنیگسن(۲۳) و کولکوئه جی(۲۴) اشاره کرده اند، پان ترکیسم اساس ایدئولوژیک مناسب و راحتی برای رقابت تجاری این بورژوازی با روس ها فراهم ساخت(۱۴). افزون بر این، روشنفکران تاتار نخستین گروهی بودند که به این امر توسل جستند، و چون گروه های ترک تبار به لحاظ جغرافیایی به هم پیوسته نبودند، عنصر دیگری می بایست برای نزدیک ترکردن آنها به هم برگزیده شود و توسعه پیدا کند. روشن است که عنصر زبانی نخستین گزینه بود، چون زبان این گروه ها گرچه یکسان نبود، اما به هم شباهت داشت و روشنفکران می توانستند از طریق نوعی «ترکی برتر» با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. در اینجا مشکل عمده آن بود که زبان های بومی غالبا تفاوت های بسیار آشکاری با هم داشتند، و میزان سواد بسیار پایین بود. چنانکه انتظار می رفت، سوادآموزی فزاینده و ایجاد یک زبان مشترک برای نزدیکی فرهنگی، به عنوان اولین گام به سوی وحدت در دستور کار روز قرار گرفت. درنتیجه، آموزش، اصلاح زبان، و تبلیغات روزنامه نگارانه به کانون اصلی فعالیت های روشنفکران ناسیونالیست تاتار تبدیل شد(۱۵). مطبوعات رایج در جنوب روسیه و آسیای میانه، در نیمه دوم قرن نوزدهم(۱۶)، به ترویج اندیشه ها در میان تاتارها و دیگران یاری رساند و بدین ترتیب انتشار نشریات ادواری و آثار دیگر را تشویق کرد(۱۷).
مردی که کار و زندگی او نمونه چنین فعالیت هایی به شمار می رفت اسماعیل گاسپرینسکی(۲۵) (یا گاسپارینسکی) بود، که در ترکیه به گاسپرالی(۲۶) (۱۸۵۱ــ۱۹۱۴) بهتر شهرت داشت. او که در گاسپارا، در کریمه، متولد شد در تمامی سه زمینه سابق الذکر ــ یعنی آموزش، اصلاح زبان، و روزنامه نگاری بسیار فعال بود. گاسپرینسکی که رئیس مدرسه و زمانی هم شهردار شهر تاتاری باغچه سرای(۲۷) بود، در روسیه، ترکیه و فرانسه تحصیل کرده بود. او همزمان، با دو رقیب قدرتمند یعنی دولت روسیه و ملاهای مسلمان می جنگید. او ناچار بود با هردو با احتیاط مقابله کند، چون مقامات روسیه با هرگونه بیداری تاتاری مخالفت می کردند؛ درحالی که اسلام پایگاه و سنگر بسیار مستحکمی میان توده ها داشت و نوعی پیوند قوی میان آنها ایجاد می کرد. با توجه به اینکه روشنفکران تاتار به جای زبان خود، در روسی و فرانسه فصیح بودند، و بخش مهمی از برنامه روسی پنج ساله یا شش ساله مدارس تاتار بر عربی و قرآن تمرکز داشت، گاسپرینسکی «سیستمی جدید» (اصولی جدید) طراحی کرد که نخست آن را در ۱۸۸۴ در یک مدرسه باغچه سرای به آزمایش گذاشت. او ضمن اصلاح برنامه های روسی و روش های تدریس هردو، زبان ترکی را همراه با عربی معرفی کرد. این سیستم بعدها توسط سایر مدارس مراکز تاتار و سایر نقاط به کار برده شد. فارغ التحصیلان مدارسی که اصول جدید را به کار می بردند، بهتر از کسانی که در نهادهای مخالف اصلاح [ مدارس سنتی] مطالعه کرده بودند، برای مطالعات عالی (از جمله دانشگاه ها) آمادگی داشتند(۱۸).
فعالیت روزنامه نگاری گاسپرینسکی نیز تاثیر کمتری نداشت. گسترش مطبوعات در میان تاتارها و سایر گروه های ترک تبار تا آن زمان باعث افزایش اساسی انتشار کتاب ها و توزیع همه جانبه نشریات ادواری(۱۹)، که اغلب آنها نیز کار چندانی با سیاست نداشتند، شد. اما همان در دسترس بودن روزنامه ها، همراه با افزایش سواد، فرصتی برای تبلیغ اندیشه های ناسیونالیستی فراهم ساخت، که هم ماهیت محلی داشت و هم ماهیت پان ترکی. در این چارچوب، نشریه گاسپرینسکی به نام ترجمان، که انتشار آن در ۱۰ آوریل ۱۸۸۳ شروع شد، نقش ویژه ای بازی کرد. گرچه نشریات دیگر ترکی نیز در میان بودند، اما این مهم ترین نشریه ای بود که توسط گروه های ترک تبار در روسیه منتشر می شد(۲۰). اولین شماره آن، به خوانندگان وعده داد که دانش مورد نیاز برای احتیاجات ملی را فراهم سازد. ترجمان نه فقط در این زمینه موفقیت به دست آورد، بلکه بیش از آن باعث علاقه به اصلاح آموزشی، امور اجتماعی، و علم نوین نیز شد. ترجمان، که دقت داشت مخالفت و دشمنی ملاها را برنینگیزد (و حتی برای جلب نظر آنها تلاش کرد)، از ناسیونالیسم غیرمذهبی (سکولار) که رنگ وبوی قطعی پان ترکی داشت طرفداری می کرد. به دلیل سانسور رسمی مطبوعات، احساس پان ترکی با احتیاط بیان می شد و بیشتر بر عبارت غالبا تکراری «وحدت در زبان، فکر و عمل»(۲۸) تمرکز می کرد.
خلاصه اینکه، رهیافت اساسی گاسپرینسکی در طرفداری از پان ترکیسم، تلاش برای تشکیل اتحادیه ای از تمام گروه های ترک تبار روسیه، تحت ارشاد معنوی ترکیه بود که بر اساس فرهنگ بازیافته متکی بر یک زبان مشترک ــ یعنی نسخه اصلاح شده زبان تاتاری کریمه ــ استوار بود. تاکید بر زبان امری تصادفی نبود؛ اصلاحات برنامه درسی(۲۱) «اصول جدید» گاسپرینسکی و نشریه ترجمان، هردو از یک زبان مشترک به عنوان برترین ابزار نزدیکی (و به واقع اتحاد بعدی) تمام مردمان ترک تبار طرفداری می کردند. از آنجا که تفاوت های لهجه ای، در اصل تنوعات دستوری را دربرمی گرفت، برای «پالایش» زبان از کلمات خارجی، نظیر کلمات دارای ریشه روسی، عربی و فارسی ــ که گمان می رفت تنها در بخشی از زبان های ترکی استفاده می شد ــ تلاش ویژه ای صورت گرفت و جایگزین ساختن آنها با کلمات دیگر ترکی یا ترک تبار نظیر آنچه که در امپراتوری عثمانی مورد استفاده قرار می گرفت، از اهداف دیگر اصلاح زبان بود. به موازات آن تلاش دیگری نیز (اما ظاهرا با موفقیت کمتر) در جهت به حداقل رساندن تنوع صوت شناسی صورت گرفت. نتیجه کار، ایجاد زبانی مابین ترکی عثمانی و تاتار بود، که به طور معقول برای هردو گروه و نیز دیگران قابل درک باشد(۲۲). این ترکیب، که زبان مشترک (لسان عمومی) خوانده می شد، یکی از عوامل موثر در موفقیت ترجمان بود، که نه تنها به جنوب روسیه، بلکه به آسیای میانه و ترکستان شرقی نیز می رسید، و شمارگان آن در دهه ۱۸۸۰ به پنج هزار(۲۳) و حدود بیست سال بعد به شش هزار(۲۴) می رسید که در آن زمان یک رقم موثر محسوب می شد. این مسئله به ناشران و نویسندگان و نیز به نشریات مشابه آن در تاتار و دیگر مناطق ترک تبار جرات می بخشید تا به شیوه آشکارتری پیرامون اهداف پان ترکیسم سخن بگویند. ترجمان با صراحت فزاینده ای از ایجاد اتحادیه ای از تمام «مردم ترک» در روسیه طرفداری می کرد. یک گزارش پلیس مخفی روسیه، اوخرانا(۲۹)، نشان می دهد که به گمان درست آنها تبلیغات اسلامی این نشریه و نشریات دیگر به عنوان پوششی برای پان ترکیسم مورد استفاده قرار می گرفت(۲۵). درواقع، موضوع پان ترکیسم، و به همراه آن اصلاح زبان، پس از ۱۹۰۵ توسط دیگر نشریات تاتار، چند نشریه قفقازی (چنانکه بعد بحث خواهد شد)، یا در چندسال قبل از جنگ جهانی اول به وسیله گاهنامه های ازبک نظیر توران و بخارای شریف، که هردو در ۱۹۱۳ (اولی پس از ۴۹ شماره و بعدی پس از ۱۵۳ شماره) بسته شدند، دنبال شد(۲۶).
بدین ترتیب، احساسات ناسیونالیستیِ دارای رنگ و لحن پان ترکی، که در مناطق مختلف از نظر محتوا و شکل متنوع بود، در میان چند گروه ترک تبار روسیه، حامیانی به دست آورد. برای نمونه، موضع به شدت غیرمذهبی گاسپرینسکی از سوی کسانی که اسلام را پیوند مشترک پرمفهومی درنظر می گرفتند با مخالفت روبه رو شد، و درعین حال تبلیغات پان ترکی او توسط «تاتارهای جوان» که به آزادساختن تاتارها از طریق انقلاب علیه خودکامگی تزاری تمایل داشتند رد شد. به هرصورت، بیداری احساسات ناسیونالیستی همراه با تنوعات آن، با جنگ ۱۹۰۴ــ۱۹۰۵ روس و ژاپن (که در آن ضعف روسیه بر اثر شکست از یک کشور آسیایی آشکار شد) و سپس با اعلام قانون اساسی روسیه و برپایی اجلاس دومای ۱۹۰۵ و حوادث پس از آن، به عرصه سیاست عملی پا گذاشت. قبل از این، گاسپرینسکی به ایجاد جوامع بشردوستانه به عنوان یک شبکه سازمانی دست زده بود. تظاهرات و آزادسازی آشکار ۱۹۰۵، چند روشنفکر ترک را به دست زدن به اقدام هماهنگ بیشتر تشویق کرد. از آن زمان به بعد، آمال سیاسی، که در یک رشته گردهمایی های عمومی میان رهبران گروه های مختلف تجلی یافت و در آن معمولاً روشنفکران حرف عمده را می زدند، با رسمیت بیشتری بیان می شد(۲۷). اولین کنگره از این نوع، در نیژنی نُووگراد(۳۰)، در فاصله ۱۵ و ۲۸ اوت ۱۹۰۵ برپا شد، و در آن تقریبا ۱۵۰ نماینده، اغلب از بورژوازی متوسط و بالا، شرکت داشتند. گاسپرینسکی یکی از روسای کنگره بود و تاتارها در آن مسلط بودند، هرچند که قفقازی ها و دیگر گروه های ترک تبار از ترکستان، سیبری و روسیه درونی نیز به خوبی در آن به چشم می خوردند. کنگره به عنوان یک گردهمایی اسلامی معرفی شد(۲۸)؛ و اولین قطعنامه آن خواهان وحدت (اتفاق) تمام مسلمانانی شد که در روسیه برای رسیدن به اصلاحات مشابه با اصلاحات مورد تقاضای بورژوازی لیبرال جوان روسیه تلاش می کردند. کنگره همچنین تصمیم به تاسیس یک سازمان دائمی سراسری مسلمانان روسیه گرفت، و آنها را به شانزده بخش تقسیم کرد که هریک مجمع محلی (مجلس) خاص خود را داشتند، اما مجلس مرکزی قرار بود در باکو تشکیل جلسه دهد. در عمل، گرچه چند اجلاس محلی برپا شد، اما تنها مجمع قازان به طور منظم انجام وظیفه می کرد.
کنگره دوم به ریاست گاسپرینسکی در فاصله ۱۳ و ۲۳ ژانویه ۱۹۰۶ و با شرکت حدود صد تاتار، قرقیز، و نمایندگان کریمه و قفقاز در سن پترزبورگ برپا شد. کنگره تصمیم گرفت «اتحادیه مسلمانان روسیه» (روسیه مسلمان لرینین اتفاقی) را تاسیس کند که به نظر می رسید از همان آغاز بیشتر انجمنی از ناسیونالیست های تاتار و قفقازی بود تا نمایندگی واقعی مسلمانان امپراتوری. بیشتر وقت این کنگره به بحث بر سر دیدگاه مشترکی که اعضا می بایست در دوما اتخاذ کنند، گذشت.
کنگره سوم در فاصله ۱۶ و ۲۰ اوت ۱۹۰۶ در نزدیکی نیژنی نُووگراد، که یک بار دیگر تاتارهای قازان بر آن مسلط بودند، تشکیل شد: کمیته چهارده عضوی که ریاست کنگره را به عهده داشت شامل ده تاتار ولگا، یک تاتار کریمه (گاسپرینسکی)، یک قفقازی، یک قزاق و یک ترکستانی (که او هم درواقع تاتار بود) می شد. هرچند ترکستانی ها بندرت در این کنگره ها مشارکت فعالانه داشتند، اما طی این سال ها علاقه قابل توجهی به پان ترکسیم نشان داده بودند(۲۹). کنگره سوم تصمیم گرفت «اتفاق» را به یک حزب سیاسی تبدیل کند و برنامه مصوب کنگره دوم را به عنوان اساسنامه حزب برگزیند(۳۰).
حزب، که اسم کامل آن «اتحاد مسلمانان» (اتفاق المسلمین) بود، ناچار بود با احتیاط دست به عمل بزند. «اتفاق المسلمین» از تشکیل انجمن های ادبی، آموزشی و بشردوستانه نظیر انجمن کمک به توسعه فرهنگی مسلمانان، که در خانسکایا استاوکای استراخان تاسیس شد و عمده ترین هدف اعلام شده اش اتحاد تمام مسلمانان روسیه تحت پرچم یک زبان مشترک بود، حمایت می کرد. اغلب این انجمن ها براساس خطوط مشابه سازمان دهی شدند و در حرکت های سیاسی خود، که در نشریاتی چون وقت چاپ اورنبورگ(۳۱) و صدا چاپ باکو تجلی می یافت، با یکدیگر همکاری می کردند(۳۱).
تاتارها در کنگره های سه گانه، اتحاد مسلمانان و در دوما بسیار فعال بودند. شکست آنها در جذب و به کارگیری حمایت گسترده سایر گروه های ترک تبار در روسیه از طرح های سازمانی پان ترکیستی خود، احتمالاً علاوه بر عوامل عینی (نظیر فاصله های وسیع جداکننده این گروه ها)، از ناتوانی آنها در ایجاد یک سازمان سیاسی موثر ناشی می شد(۳۲). تعصب الهام بخش سخنگویان تاتار تاحدی این مشکل را جبران می کرد، چرا که چنین اشتیاقی شک و تردید دیگران را نسبت به امکان مشارکت برابر در آینده برانگیخت. گرچه قطعنامه های هرسه کنگره از «مسلمانان» سخن می گفتند، اما بدگمانی ها و شک و تردیدهای ایجادشده برطرف نشد. درنتیجه، در دهه قبل از شکست امپراتوری روسیه و سرنگونی تزار، تبلیغات ناسیونالیستی در میان گروه های ترک تبار اغلب از طریق مطبوعات و انتشارات دیگر صورت می گرفت. تعداد نشریات ادواری به طرز قابل توجهی افزایش یافت و در فاصله سال های ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ حدود ۲۵۰ نشریه توسط گروه های ترک تبار انتشار پیدا کرد(۳۳). بسیاری از نشریات که طی چندسال قبل از جنگ جهانی اول در آسیای میانه منتشر می شدند، عمری کوتاه داشتند(۳۴). بااین همه، علاقه به سیاست را گسترش دادند.
مشکلات دخالت در سیاست فعالانه، بعدها بر اثر سخت ترشدن کنترل دولتی، افزایش پیدا کرد. در ابتدا سانسور مطبوعات چندان موثر نبود، و علت اصلی آن هم این بود که سانسورچی ها به ندرت به زبان های ترکی کاملاً آشنا بودند. اما با گذشت چندسال، نظارت دولتی به شدت افزایش یافت، و سردبیران و روزنامه نگاران ناسیونالیست ناچار شدند نشریات خود را بردارند و به مهاجرت دست بزنند. برخی آن قدر محتاط بودند که داوطلبانه روسیه را ترک کردند، و برخی دیگر تبعید شدند. چندتن از آنان در امپراتوری عثمانی ساکن شدند، یا حداقل با محافلِ دارای تمایلات مشابه روابط نزدیک برقرار کردند، و بدین ترتیب سهمی بزرگ و اساسی در توسعه پان ترکیسم در خود ترکیه ایفا کردند(۳۵).
با وجود همه این موانع، فعالیت های ناسیونالیستیِ دارای رنگ وبوی پان ترکی در امپراتوری روسیه ادامه یافت، اما هیچ گروه واحد ترکی به اندازه کافی قوی یا برای دیگران قابل قبول نبود که به عنوان نیروی قاطع رهبری کننده ایفای نقش کند. تاتارها تا مدتی همچنان به عنوان ماهرترین سخنگویان و نویسندگان به کار خود ادامه دادند. اما با شروع کار دوما ــ که باعث روابط نزدیک تر اما نه همکاری پرمفهوم گروه های ترک تبار شد ــ صداهای دیگری به طرفداری از ناسیونالیسم در میان سایر گروه های ترک تبار نیز شنیده می شد. قزاق ها در این رابطه چندان فعال نبودند؛ از سال ۱۸۵۰ به بعد مقامات روسی به دقت مانع ورود معلمان تاتار به مدارس قزاق شدند و علت دقیق آن هم این بود که از تاثیر ناسیونالیستی آنان می ترسیدند(۳۶). سایر گروه ها در قفقاز و ترکستان بیشتر فعال بودند؛ برخی، احساسات پان ترکی از خود بروز می دادند؛ دیگران خواستار انواع محدودتر میهن پرستی محلی، یا برعکس ناسیونالیسم وسیع تری که ریشه در اسلام داشت بودند؛ و با وجود این برخی دیگر نیز از اندیشه ها و ایدئولوژی های جدید رایج در روسیه طی سال های قبل از انقلاب ۱۹۱۷ طرفداری می کردند.
از این جهت، برای یافتن شفاف ترین فرمول بندی های ناسیونالیسم پان ترکی و مباحثات همراه آن، که دیدگاه های ناشی از آن اغلب در آینده نزدیک و دور در خود ترکیه تکرار شد، باید بار دیگر به تاتارهای امپراتوری روسیه روی آورد. بدین ترتیب بود که علی حسین زاده (۱۸۶۴ــ۱۹۴۱)، تاتار اهل قفقاز، در ۱۹۰۷ در نشریه خود فیوضات (به معنی روشنگری) اهداف ناسیونالیسم ترکی را «ترک گرایی، اسلام گرایی و اروپاگرایی» تعریف کرد. روش او بازتاب سه مرحله در شفاف شدن ناسیونالیسم در میان مردم خود او بود، و ترک گرایی آخرین و مهم ترین مرحله درنظر گرفته شد(۳۷). چهره های دیگری چون یوسف آقچورا (یا آقچورا اوغلوی) سابق الذکر، تاتار و از اقوام گاسپرینسکی، که از اکتبر ۱۹۰۶ سردبیری نشریه دیگری به نام قازان مخبری (خبرنگار قازان) را به عهده داشت، در رابطه با موضوع ترک گرایی صریح تر بودند. ما ناچاریم در صفحات بعدی درباره او بیشتر سخن بگوییم(۳۸). در این راستا، کافی است بگوییم که آقچورا نه تنها در سال های ۱۹۰۵ــ ۱۹۰۸ در سیاست های پان ترکی در روسیه به شدت درگیر شد ــ چرا که در هرسه کنگره بسیار فعال بود ــ بلکه به احتمال قوی بانفوذترین ایدئولوگ پان ترکیسم در امپراتوری روسیه نیز به شمار می رفت. مقاله «سه شیوه سیاست»(۳۲) او، که در آوریل ـ مه ۱۹۰۴ با نام مستعار در نشریه ترک چاپ قاهره منتشر شد (و مسلما نمی توانست آن را در روسیه منتشر کند)، علت وجودی پان ترکیسم را بیان کرد(۳۹). آقچورا عثمانی گری را مدنظر داشت اما به دلیل اینکه حقوق ترک ها را به حداقل می رساند آن را رد کرد؛ از پان اسلامیسم به خاطر برانگیختن دشمنی گروه های غیرمسلمان در امپراتوری عثمانی انتقاد کرد؛ و ترک گرایی را به عنوان تنها فرصت واقعی برای وحدت مورد ستایش قرار داد. آقچورا و حامیان او از یک اتحادیه ملی مرکب از تمام گروه های ترک تبار به عنوان یک «دایره بسته» که ترکیه در کانون آن قرار داشت، طرفداری می کردند. برای نخستین بار ناسیونالیسم به عنوان جایگزین منسجم عثمانی گری و پان اسلامیسم مطرح شد و به خاطر عملی بودن و سودمندی آن برای بقای امپراتوری، به طور ضمنی بر آنها ترجیح داده شد. این مقاله به طور فشرده اساس پان ترکیسم را ارائه می داد و تاکید را از سطح فرهنگی، که گاسپرینسکی و همکاران او با قدرت تمام به آن پرداختند، به سطح سیاسی کشانید(۴۰). بحث های مربوط به پان ترکیسم برای مدتی در نشریه ترک چاپ قاهره ادامه یافت(۴۱).

همان گونه که پیش بینی می شد، ازدیاد نظریات و عقاید پان ترکی، چه به صورت کتبی و چه به صورت شفاهی، بیانگر اختلاف دیدگاه های خاص بود و هیچ مرجع برتری برای طرح مکتب عقیدتی (دکترین) پان ترکیسم وجود نداشت. آمیختگی سابق الذکر میان ترک گرایی و پان ترکیسم تنها یک جنبه از این پراکندگی بود. استراتژی و تاکتیک پان ترکیسم به تدوین نیاز داشت. اما فرصت مناسب برای ظهور شخص مناسب این کار فرانرسیده بود. در بیست وپنج سال نخست قرن بیستم، چندنفر برای تحلیل و سیستمی کردن پان ترکیسم تلاش کردند: اولین شخصی که مسئله را به لحاظ روش شناسی مورد بررسی قرار داد، ضیاء گوک آلپ بود. به واقع او تنها فردی بود که به منظور تبلیغ گسترده پان ترکیسم، از جذبه عمومی کافی در میان روشنفکران برخوردار بود. برخی از شیفتگان گوک آلپ او را استاد اعظم پان ترکیسم در ترکیه دانسته اند. شهرت او لزوما به خاطر کمیت نوشته هایش درباره پان ترکیسم، که تنها شامل چند شعر و مقاله(۶۴) و چند صفحه در آخرین کتاب او می شد، نبود. بلکه تلاش او برای تحلیل و سیستمی کردن تفکر ترکی پیرامون پان ترکیسم و اعتبار او در اقتدار بخشیدن کافی به تفسیر پان ترکی این شهرت را برایش به ارمغان آورد(۶۵).
ضیاء گوک آلپ (۱۸۷۶ــ۱۹۲۴)(۶۶)، که اهل دیاربکر و اصولاً یک مرد خودآموخته بود، زندگی سیاسی جنجال برانگیزی در جنبش ناسیونالیستی داشت. ابتدا از مقامات ترک های جوان بود و از ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۸ عضویت شورای مرکزی کمیته اتحاد و ترقی را به عهده داشت(۶۷)، و سپس یکی از حامیان مصطفی کمال و جنبش تحت هدایت او شد. او همچنین در دانشگاه استانبول جامعه شناسی درس داده بود. تاثیر عمده گوک آلپ بر جامعه از طریق تماس های روزانه او با مردم در سالونیک و سپس در استانبول، و نیز از طریق اشعار هیجان انگیز او صورت گرفت که برخی از میهن پرستانه ترین و پان ترکیستی ترین آنها بعدها در مجموعه اشعار او به نام قیزیل آلما (سیب سرخ یا سیب طلایی)، اصطلاحی برگرفته از افسانه های قدیمی ترکی، به چاپ رسید(۶۸). از میان این اشعار، شعر «توران» که در ۱۹۱۱ سروده شد، دعوت آشکار به پان ترکیسم را جلوه گر می ساخت: «برای ترک ها، وطن نه ترکیه است، نه ترکستان؛ وطن کشوری بزرگ و جاودانی است ــ توران!»(۶۹). سه سال بعد، جذبه رمانتیک او رنگ و جلای سیاسی پیدا کرد؛ و آن به هنگام آغاز جنگ جهانی اول بود که شعر او «قیزیل داستان» (حماسه سرخ) با استفاده آشکار از اصطلاحات پان ترکی خواستار نابودی روسیه شد. مقالات متعدد گوک آلپ در نشریات گوناگون، که بخشی از آنها بعدها در چند مجموعه منتشر شد، همانند اشعار او موثر بود(۷۰). همان گونه که پیش تر اشاره شد، تنها تعدادی از این مقالات بر پان ترکیسم تمرکز داشتند، هرچند که بسیاری از آنها به طور عام ناسیونالیسم و به طور خاص ناسیونالیسم ترک را بررسی می کردند و به طور مستقیم یا غیرمستقیم به پان ترکیسم می پرداختند(۷۱). او با به کارگیری ابزارهای جامعه شناسانه برای تعاریف فرهنگی، به طور جدی درصدد تحلیل مفاهیم اساسی اصطلاحات مربوطه و نتایج آن برای ترکیه برآمد. یک نمونه بحث روشمند او، بحث مربوط به «ملت» است(۷۲)، که پیوند مشترک آن فرهنگ و احساس بود (و بدین ترتیب، فرض را بر این گذاشت که این مفهوم او از ملت تمام ترک های دور و نزدیک را دربرمی گیرد). گوک آلپ یک سال قبل از مرگش دیدگاه های خود پیرامون ناسیونالیسم و پان ترکیسم را در مجموعه ای با عنوان اصول ترک گرایی (ترکیسم) (۶۷)، که به احتمال زیاد مهم ترین اثر او نیز محسوب می شود، گردهم آورد. این اثر که بخشی از آن بر اساس چند مقاله منتشرشده پیشین او استوار است، نخست در ۱۹۲۳ در آنکارا انتشار یافت و از آن زمان به بعد چندبار تجدیدچاپ شد. چهل وپنج سال بعد ترجمه انگلیسی بسیار دقیقی از آن منتشر شد(۷۳). اهمیت عمده این اثر، در چارچوب مطالعه ما، در تلاش جدی آن برای سیستمی کردن بحث پیرامون ترک گرایی و پان ترکیسم نهفته است؛ اغلب محققانی که بعدا به این موضوع پرداخته اند، اثر گوک آلپ را به عنوان یک نقطه عزیمت تلقی کرده اند.
گوک آلپ در جریان بررسی معیارهای گوناگون شناسایی و تعریف یک ملت، همانند چند مقاله سابق خود، به این نتیجه رسید که «ملت یک گروه نژادی یا قومی یا جغرافیایی یا سیاسی یا ارادی نیست، بلکه گروه مرکب از افرادی است که دارای زبان، دین، اخلاق و اصول زیبایی شناسی مشترک بوده و به عبارتی آموزش یکسان دیده اند»(۷۴). بر اساس این رهیافت فرهنگی، او به بررسی مجدد ترک گرایی و دیگر اصطلاحات مربوط به آن پرداخت(۷۵). از آنجا که ترک ها اکنون ظاهرا تنها یک زبان و یک فرهنگ دارند، گوک آلپ سه سطح متفاوت میان آنها ترسیم کرد: (الف) ترک های جمهوری ترکیه، ملتی برطبق معیارهای فرهنگی و سایر معیارها؛ (ب) ترک های اوغوزی، که به ترک زبان های قفقاز، ایران و خوارزم نیز اشاره می کند که گرچه در سراسر این سه منطقه و نیز داخل خود ترکیه پراکنده هستند، اما لزوما یک فرهنگ مشترک دارند که همان فرهنگ ترکان ترکیه است. تمامی این چهار منطقه اوغوزستان را تشکیل می دهند؛ و (پ) مردمان ترک زبان بسیار دورتر، نظیر یاقوت ها، قرقیزها، ازبک ها، قبچاق ها و تاتارها، که دارای وحدت زبانی و قومی سنتی هستند و با فرهنگ ترکی نزدیکی دارند ــ اما با آنها هم هویت نیستند. تمامی این مناطق روی هم، ترکستان بزرگ یا توران را به وجود می آورند (و گوک آلپ معتقد بود که در این عرصه، جایی برای گروه های بیگانه چون مجارها و فنلاندی ها وجود ندارد). به نوشته گوک آلپ، تنها اولین سطح این سطوح، یعنی «ترک گرایی» (ترکیسم) یا جمهوری ترکیه، به واقعیت پیوسته است؛ سطح دوم، یعنی «اوغوزگرایی» ممکن است در دوره ای از آینده امکان پذیر شود؛ درحالی که سطح سوم، یعنی «توران گرایی» با صدمیلیون نفر جمعیت آن، به صورت رویایی برای آینده دور باقی می ماند(۷۶).
در اینجا برای توران آینده می توان برنامه های حداقل، میانگین و حداکثر درنظر گرفت(۷۷). رهیافت گوک آلپ به این سه سطح بیانگر نوعی عقب نشینی از حمایت مشتاقانه پیشین او از آرمان های پان ترکی بود، و پس از شکست امپراتوری عثمانی در سال ۱۹۱۸، پان ترکیسم او کمتر آتشین شد. این تغییر دیدگاه احتمالاً نوعی تسلیم در برابر واقعیات روز بود، یعنی زمانی که جمهوری جدید ترکیه تمرکز بر مشکلات خاص خود را درنظر داشت و از ماجراجویی های خارجی که امپراتوری عثمانی را در اواخر عمر آن دچار مصیبت کرد، احتراز می کرد. اما واقعیت آن بود که گوک آلپ به هیچ وجه از «اوغوزگرایی» و «توران گرایی» نومید نشده بود. برعکس، او اعلام کرد که توران طی دوران مته(۶۸)، چنگیز و تیمورلنگ واقعیت داشته است و دولت ملی ترکیه، که قبلاً هیچ کس آن را عملی نمی دانست، سرانجام به یک واقعیت تبدیل شد(۷۸). بدین ترتیب، طرفداران پان ترکیست نتیجه گرفتند که رویای آنها نیز می تواند به خوبی به واقعیت بپیوندد، و بسیاری از آنها به ادامه مبارزه مصمم شدند(۷۹).
پس از انقلاب ترک های جوان بود که پان ترکیست ها سازمان دهی را در امپراتوری عثمانی آغاز کردند. قبل از این، چنین فعالیت هایی علنا خطرناک بود، چون عبدالحمید دوم و جاسوسانِ همه جاحاضر او نسبت به هرنوع تحرک سازمانی مشکوک می شدند. پس از ۱۹۰۸، رژیم جدید در مجازشمردن سازمان پان ترکیستی موضع دوستانه تری گرفت و درواقع، بعدها طرفدار آن شد. علاوه براین، حضور فزاینده مهاجرانی از گروه های «ترک های بیرونی» انگیزه بیشتری برای این سازمان فراهم ساخت؛ چند انجمن سابق الذکری که ترک های بیرونی در امپراتوری عثمانی تاسیس کرده بودند، می توانستند به هسته های طبیعی انجمن های ویژه تر پان ترکیستی تبدیل شوند. سازمان های متعددی که در آن زمان تاسیس شده بودند، به ندرت ماهیت آشکار و رسمی پان ترکیستی داشتند. درعوض، گروه بندی های فرهنگی یا ناسیونالیستی به اتخاذ و حفظ سیاست های پان ترکی دست زدند، و این را بیشتر مدیون نقش محوری برخی پان ترکیست های درون خود بودند.
نخستین انجمنی که از این میان، در دسامبر ۱۹۰۸، یعنی اندکی پس از انقلاب ترک های جوان در استانبول تاسیس شد «انجمن ترکان»(۶۹) نام داشت(۸۰). اساسنامه آن(۷۰) به نحوی دوپهلو ابراز می داشت که انجمن بنا دارد تنها بر کارهای علمی تمرکز کند(۸۱) ــ و این گریزی آشکار به ترک شناسی داشت و به اینکه می بایست از سیاست اجتناب ورزید. در ادامه، اساسنامه مطالعات ترکی موردنظر را مشخص می کرد: مطالعه و معرفی تمام آثار و فعالیت های نوشتاریِ گذشته و حالِ مردمان ترک در باستان شناسی، تاریخ، زبان شناسی، ادبیات، قوم نگاری، قوم شناسی، جامعه شناسی، تمدن و جغرافیای کهن و جدید سرزمین های ترکی. به خودی خود آشکار است که ناسیونالیسم و پان ترکیسم به طور ضمنی در اساسنامه فوق وجود دارند، و جای شگفتی نیست که بنیان گذاران انجمن دربرگیرنده پان ترکیست های مشهوری چون نجیب عاصم و یوسف آقچورای سابق الذکر، که ریاست نخستین اجلاس انجمن را نیز به عهده داشت، و نیز همفکرانی چون ولد چلبی(۸۲)، رضا توفیق، امرالله افندی(۸۳)، بورسالی طاهر(۸۴)، احمد مدحت(۸۵)، فواد رائف، و احمد فرید می شدند. از آنجا که اهداف آشکار انجمن جنبه آکادمیک داشت، غیرترکان نیز جذب آن شدند: اگوپ بویاچیان(۷۱) ارمنی نیز از جمله بنیان گذاران آن بود. علاوه براین، چند دانشمند خارجی نیز به آن پیوستند و یک بخش مجاری نیز در بوداپست تاسیس شد. ترک هایی که طرفدار تهیه فهرست های عضویت برای ترک ها در انجمن ترکی بودند، پان ترکیست های متعهدی چون اسماعیل گاسپرینسکی، احمد آقااوغلو، علی حسین زاده، محمد امین یورداکول، محمد فواد کوپرولو(۸۶) و فواد ثابت(۸۷) بودند. انجمن، ماهنامه ای با عنوان انجمن ترکی داشت که هفت شماره آن منتشر شد(۸۸)؛ این ماهنامه در مورد سیر جریان جلسات و بحث ها گزارش می داد و مقالات نویسندگان محلی و خارجی را منتشر می ساخت. از جمله موضوعات موردنظر ماهنامه می توان به موارد زیر اشاره کرد: زبان های ترکی و ترکستان، ضرب المثل های ترکان قازان، صنایع دستی ترکمن ها، تاریخ ادبیات تاتار، و کشف اشیای عتیقه ترکی. علاوه بر دفاتر اصلی انجمن در استانبول، در روسچوک، ازمیر، کاستامونو، و حتی در بوداپست شاخه هایی تاسیس شد. تا زمان انحلال آن در ۱۹۱۱ــ۱۹۱۲، که عمدتا به دلیل خارج شدن فعال ترین اعضایش از استانبول صورت گرفت، انجمن روی هم رفته شصت وسه عضو که حق عضویت پرداخت می کردند داشت(۸۹). گرچه «انجمن ترکان» نه یک جامعه سیاسی، بلکه یک گروه نخبه گرا از روشنفکران بود، اما جلسات و نشریه آن رنگ وبو و نشانه های قطعی پان ترکیسم فرهنگی را داشت.
این ویژگی ها به انجمن دیگری که در تابستان ۱۹۱۳ تاسیس شد، و به نحوی از انحا ادامه انجمن قبلی بود، منتقل شد. «انجمن دانش ترکی»(۷۲) قصد داشت تا به عنوان یک انجمن شبه رسمی تحت حمایت کمیته اتحاد و ترقی ترک های جوان و با کمک مالی دولت به عنوان یک آکادمی هنر و علوم خدمت کند(۹۰). این انجمن، همانند سایر آکادمی ها، بخش هایی تاسیس کرد و یک نشریه علمی ـ تحقیقاتی به نام نشریه دانش(۷۳) به راه انداخت که شش شماره آن در استانبول منتشر شد. این نشریه(۹۱)، و سایر منابع نه تنها فعالیت های علمی بنیان گذاران و اعضای این انجمن را توصیف می کردند، بلکه روشنگر این نکته بودند که چند پان ترکیست فعال از «انجمن ترکان» به آن منتقل شدند. رئیس «انجمن دانش ترکی» امرالله افندی، رئیس بخش ترک شناسی آن نجیب عاصم و اعضای آن، در زمان های گوناگون، یوسف آقچورا، احمد آقااوغلو، عمر سیف الدین، محمد فواد کوپرولو و سایر افراد فعال و علاقه مند پان ترکیست بودند. به نظر می رسد که کار انجمن طی جنگ جهانی اول به پایان رسید، چون برخی از اعضای آن نیروی خود را وقف سایر انجمن ها کردند.
در اوت ۱۹۱۱، انجمنی به نام «موطن ترکان»(۷۴) در استانبول تاسیس شد. «موطن ترکان» یا «موطن دانشجویان ترک»(۷۵) (۹۲) نام یک سازمان مجزای دانشجویان ترک در خارج ــ عمدتا در سویس، فرانسه و آلمان ــ نیز بود که به دلیل حضور بخش چشمگیری از ترک های بیرونی در میان صدها عضو خود(۹۳)، تمایلات و گرایش های قطعی پان ترکی داشت(۹۴). ظاهرا سازمان دانشجویان در سراسر سال های جنگ جهانی اول به حیات خود ادامه داد و در سال ۱۹۱۹ جزوه ملی گرایانه ای در دفاع از قضیه ترکیه منتشر کرد(۹۵). دیگر آثار و نشریات سازمان «موطن ترکان» و سازمان نزدیک به آن، یعنی «کنگره ترکی در لوزان»(۷۶)، عبارت بودند از جنایات یونانی ها در ولایت اسمیرنه(۷۷) و اسمیرنه از دیدگاه اقتصادی، جغرافیایی و غیره(۷۸) و نیز نشریه انگلیسی زبان ترکیه: ارگان ماهنامه کنگره ترکی در لوزان(۷۹) (۹۶)، که هم از مبارزه مصطفی کمال دفاع می کرد و هم از استقلال کریمه و آذربایجان روسیه ــ آن هم تماما با روحیه پان ترکی.
انجمن «موطن ترکان» استانبول دربرگیرنده اشخاص پخته تری، به ویژه روشنفکران بود که تعداد نسبتا عمده ای از اشخاص طرفدار پان ترکیسم، نظیر محمد امین یورداکول، یوسف آقچورا، احمد آقااوغلو، علی حسین زاده، علی مختار(۹۷)، و دیگران(۹۸) در آن عضو بودند. مدتی بعد، ضیاء گوک آلپ نیز به آن پیوست. اهداف انجمن افزایش سطح فرهنگی ترک ها اعلام شد، اما هدف مهم دیگر آن نیز تاسیس محلی برای گردهمایی ناسیونالیست ها (و پان ترکیست ها) به منظور به هم پیوستن نیروها بود، یعنی کار مهمی که «انجمن ترکان» در دستیابی به آن شکست خورده بود(۹۹). کار این انجمن چندماه بعد از بنیان گذاری، یعنی به هنگامی که اعضای آن به «کانون ترکان» (ترک اجاقی) پیوستند، به پایان خود رسیده بود. احتمالاً پایدارترین کمک آن به پان ترکیسم، نشریه اش، موطن ترک بود که انتشار آن در اواخر ۱۹۱۱ (به همراه ضمیمه آن، به سوی مردم(۸۰)) شروع شد و برای چندسال مهم ترین ارگان پان ترکیسم در امپراتوری عثمانی محسوب می شد. در مورد این نشریه و سردبیر آن، یوسف آقچورا، در صفحات بعد مطالب مفصل تری ارائه خواهد شد.
از میان تمام سازمان های دارای تمایلات پان ترکیستی آن روزها، بادوام ترین و مهم ترین سازمان «ترک اجاقی» (کانون ترکان) بود که نخست در ژوئن ۱۹۱۱ توسط دانشجویان پزشکی و سایر دانشجویان به عنوان یک باشگاه شبه مخفی تشکیل شد. از محمد امین یورداکول، احمد فرید، احمد آقااوغلو، فواد ثابت، یوسف آقچورا و محمدعلی توفیق(۱۰۰)، دعوت شد تا به این سازمان پیوسته و رهبری آن را به عهده گیرند(۱۰۱). این اشخاص تحرک قابل ملاحظه ای به سازمان بخشیدند: در مارس ۱۹۱۲ آنها ساختار باشگاه را به رسمیت شناختند و آن را به راهی انداختند تا به مجموعه ای از باشگاه های سراسری در کشور تبدیل شود(۱۰۲)، و نشریه تورک یوردو (موطن ترکان) را به عنوان ارگان خود برگزیند. رشد آن مورد تشویق چندتن از رهبران ترک های جوان که به سرعت به نیروی بالقوه آن پی بردند، قرار گرفت؛ این رهبران در سازمان مذکور سخنرانی کرده و کمک های مالی سخاوتمندانه ای به آن می کردند(۱۰۳). به احتمال قوی آن دسته از اعضای کمیته اتحاد و ترقی که شیفته وجه آلمانی سازمان دهی و تشکل بودند ــ به ویژه انورپاشا ــ تصمیم گرفتند «ترک اجاقی» را از نظر سازمانی گسترش دهند و از آن بهره برداری سیاسی کنند(۱۰۴). به زودی دیگر چهره های عمومی به «ترک اجاقی» پیوستند، آن را به یک جامعه بزرگ تر تبدیل کردند و حتی شهرت و اعتبار بیشتری به آن بخشیدند. ضیاء گوک آلپ و خالده ادیب از جمله این چهره ها بودند. گوک آلپ نوعی ارتباط شخصی با کمیته اتحاد و ترقی برقرار کرد و خالده ادیب موفق شد قطعنامه ای را در رابطه با قانونی بودن عضویت زنان در آن به تصویب برساند.
اهداف «ترک اجاقی» در اساسنامه آن این گونه تعریف شده است: «کار برای آموزش ملی مردم ترک و افزایش سطح روشنفکری، اجتماعی و اقتصادی آن برای به کمال رساندن زبان و نژاد ترکی»(۱۰۵). ماده دیگری از اساسنامه بر دوری گزیدن انجمن از سیاست های حزبی تاکید می کرد(۱۰۶). «ترک اجاقی» برای مدتی در این کار موفق بود و بیشتر خود را به سوی فعالیت های جوانان، بازکردن شاخه های بیشتر و جذب اعضا سوق داد. «ترک اجاقی» جهت آموزش یک روحیه ناسیونالیستی در مردم و آموزش احترام به میراث فرهنگی خود، تلاش کرد. به تاسیس باشگاه ها دست زد، کلاس های درس شبانه و سایر کلاس ها را به راه انداخت. سخنرانی ها و دروس مجانی فراهم ساخت و شب های ادبی و هنری ترتیب داد؛ به انتشار کتاب ها و مجلات دست زد؛ و به دانشجویان نیازمند محل اقامت و خدمات مراقبت بهداشتی ارائه داد. فعالیت های اجتماعی و ورزشی نیز در مرحله بعدی به آن اضافه شد(۱۰۷). یکی از کم سروصداترین اقدامات آن استقبال از تاسیس کشور ترکیه و کمک به پناهندگان ترک تبار روسیه، به ویژه پناهندگان پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ بود؛ پناهندگان در مناسبت های گوناگون از سوی حمدالله صبحی تان ریوور(۸۱) (۱۸۸۶ــ۱۹۶۶)(۱۰۸)، رئیس «ترک اجاقی»، به گرمی مورد استقبال قرار گرفتند(۱۰۹). یکی از فعالیت های مهم ولی ناشناخته این انجمن اعزام مامورانی از میان مورداعتمادترین اعضای آن به منظور بسیج حمایت از پان ترکیسم در جریان جنگ جهانی اول بود(۱۱۰). طولی نکشید که اجاق ها (کانون ها) در هر شهر، شهرستان و دهکده بزرگ و نیز در بسیاری از مدارس و سازمان های عمومی سراسر امپراتوری شعبه ایجاد کردند. در سال ۱۹۱۴، انجمن دارای ۱۶ «اجاق» در امپراتوری عثمانی بود، و تعداد کل اعضای آن به بیش از ۱۸۰۰ عضو، از جمله حدود ۱۶۰۰ دانشجو و دانشجویان سابق موسسات آموزش عالی، می رسید که چندتن از آنان پزشک بودند. اعضای «ترک اجاقی» در سال های دهه ۱۹۲۰ به حدود سی هزار نفر می رسید(۱۱۱).
یک سازمان موازی با «ترک اجاقی» (و دارای ارتباط بسیار نزدیک با آن)، انجمن «ایزچی» یا پسران پیشاهنگ بود(۱۱۲)، که تحت حمایت خود انورپاشا قرار داشت. یکی از گزارش های اطلاعات بریتانیا، آنها را به این شرح توصیف کرده است(۱۱۳):

اعضای این سازمان آموزش نظامی می دیدند، تا برای استخدام نهایی به عنوان افسران غیررسمی آماده شوند. نشانه های آنان، نام های پیشاهنگی و عناوین آنها ترکی خالص و ماقبل اسلامی بودند. علی و محمد به آق سونقور و تیمورتاش تبدیل می شد. «گرگ سفید»، که اوغوز جد افسانه ای مردم ترک را به دنیا آورد، علی رغم ممنوعیت اسلامی، به زودی بر جامه های ویژه و نشان های ایزچی ها نقش بست؛ ایزچی ها به وسیله بوزبوچ (امیر)(۱۱۴) رهبری می شدند، و اورتابیک ها و اویماق بیک ها آنها را نظام می دادند؛ دعا را نه به نام الله، بلکه به نام تانری می خواندند؛ می آموختند که تمام تورانی ها را همچون برادران خود بدانند؛ هوراکشیدن آنها نه برای خلیفه یا پادشاه، بلکه برای «هاکون» ترک ها بود.

«ترک اجاقی» اصولاً انجمنی برای فرهنگ ناسیونالیستی بود و نه برای تبلیغ پان ترکی. اما از همان آغاز تنها به نماد ترک ها تبدیل شد (و حتی سایر مسلمانان به عضویت آن پذیرفته نمی شدند)؛ شخصیت هایی چون گوک آلپ، آقچورا و دیگران برای اعضای آن سخنرانی می کردند، یا برای تورک یوردو (نشریه ای که بسیاری از اعضا آن را می خواندند) مطلب می نوشتند. این امر تضمین کننده تزریق مقدار مهمی داروی پان ترکیسم به اعضای «ترک اجاقی» از طریق این نشریه تا اواخر دهه ۱۹۲۰ بود. باشگاه های سازمان مذکور در ۱۹۳۱ به دلیل تغییر سیاست های دولت، چنانکه در فصول بعد گفته خواهد شد، بسته شدند(۱۱۵). طی این دوره، این انجمن و نشریه آن تا حد زیادی موفق شدند پان ترکیسم را وارد مکتب ناسیونالیستی ترک گرایی کنند(۱۱۶). همان گونه که ضیاء گوک آلپ گفت، «تمام ترک گرایان.... به گردهم آمدند و در گرداگرد تورک یوردو و «ترک اجاقی» با یکدیگر به کار پرداختند»(۱۱۷).
احتمالاً متوجه این نکته شده ایم که اشخاص معروف به داشتن تمایلات پان ترکی، گاه به طور همزمان در چند انجمن عضویت داشتند. در اواخر امپراتوری عثمانی، مرسوم بود که مردم به منظور گشایش راه های جدید فعالیت روشنفکری یا مشارکت سیاسی، به بیش از یک سازمان بپیوندند ــ و این راه، بهتر در خدمت آرمان پان ترکیسم قرار می گرفت. بهترین نمونه این فعالیت چندجانبه یوسف آقچورا(۱۱۸)، بود که در نشریه خود قازان مخبری و چند نشریه دیگر، به عنوان رزمنده پان ترکیسم میان تاتارهای امپراتوری تزاری معروف بود.(۱۱۹) او که در روسیه، استانبول و مدرسه علوم سیاسی پاریس تحصیل کرده بود در کنگره های گوناگون گروه های ترک تبار و مسلمان روسیه شرکت داشت، و در اغلب آنها نقش رهبر را ایفا می کرد. ما قبلاً(۱۲۰) تلاش های او را در ۱۹۰۴ برای سیستمی کردن پان ترکیسم از طریق اهمیت دادن به آن در برابر عثمانی گری و پان اسلامیسم مورد بحث قرار دادیم(۱۲۱). او پس از ترک روسیه در ۱۹۰۸، قبل از جنگ جهانی اول و در جریان جنگ، در سازمان های گوناگون ترک های بیرونی مستقر در اروپای غربی فعال بود(۱۲۲)، اما بیشتر در امپراتوری عثمانی بود که فعالیت پان ترکیستی او، در سال های پخته تر عمرش، تاثیر مهمی بر این جنبش به جای گذاشت. کمتر سازمان سیاسی حامی پان ترکیسم (از جمله سازمان های سابق الذکر) پیدا می شد که او یکی از بنیان گذاران یا حداقل اعضای بسیار فعال آن نباشد(۱۲۳)؛ به ندرت نشریه ادواری مهمی پیدا می شد که او در آن مطلب ننویسد. پایدارترین کمک او به قضیه پان ترکیسم می تواند هفته نامه تورک یوردو (برای مدتی دو هفته نامه)، باشد که از ۱۹۱۱ سردبیری آن را به عهده داشت. نشریه آن چنان او را مشهور کرده بود که گاهنامه شرق شناسی برجسته بررسی جهان اسلام(۸۲)، چاپ پاریس، در ۱۹۱۳ نوشت: «شهرت آقچورا با شهرت جمال الدین افغانی(۱۲۴)، متفکر و رزمنده معروف مسلمان، برابری می کند.»

۲. پان ترکیسم در امپراتوری عثمانی: پیدایش و رشد

گرچه هرگونه تلاش جهت دوره بندی پان ترکیسم در امپراتوری عثمانی و ترکیه، ناگزیر مشکل محدودساختن تفکر بشری به زمان خاص را به دنبال دارد، بااین همه هنوز می توان گمان کرد که مرحله اولیه پان ترکیسم فعال در امپراتوری عثمانی در اوایل قرن بیستم شروع شد، به سرعت توسعه پیدا کرد و طی روزهای نهایی و به دنبال آن فروپاشی امپراتوری به یکی از اوج های خود رسید. آن گاه طی سال های اولیه جمهوری ترکیه به حاشیه ها رفت ــ هرچند از بین نرفت ــ و ایدئولوژی دیگری که از سوی دولت جدید حمایت می شد، جای آن را گرفت. ظهور پان ترکیسم در دهه های آخر امپراتوری عثمانی از یک سو ناشی از شرایط مساعد خاص بود و از سوی دیگر ناشی از تاثیر روشنفکران داخل خود امپراتوری و رده های ترک های بیرونی.
در نیمه دوم قرن نوزدهم، در پاسخ به یک جنبه ازخودپرسی پیرامون هویت که پدیده ای رایج میان بسیاری از روشنفکران عثمانی بود، نوشتن پیرامون ناسیونالیسم ــ یا حداقل تکیه بر آن ــ در نثر و نظم پدیدار شد. شاید آشکارترین ویژگی این نوشته ها جهت گیری غالبا غیرمذهبی (سکولار) و دورشدن تدریجی آنها از این عقیده بود که اسلام عامل پیوند کافی میان ساکنان امپراتوری است. این درحالی بود که پان اسلامیسم به عنوان سیاست رسمی امپراتوری از سوی خود سلطان عبدالحمید دوم آغاز شده بود (و حتی قبل از شروع دوران حکومت او نیز وجود داشت(۱)). اصطلاح «ترک» در آن زمان برای بسیاری از مردم، تاحدی معنی موهن داشت، و از این رو برخی روشنفکران خواستار نوعی ناسیونالیسم «عثمانی گرا» بودند(۲)؛ هرچند که دیگران از یک ناسیونالیسم «ترک گرایانه» طرفداری می کردند. درحالی که غرب گرایی راه خود را به جلو باز می کرد، بحث مربوط به اهمیت نسبی (و امتیازات سیاسی) پان اسلامیسم، عثمانی گری و ترک گرایی از سال های دهه ۱۸۴۰، در نشریات گوناگون ترکیه به ویژه میان تحصیل کردگان ادامه پیدا کرد (نشریاتی چون تورک یوردو(۳)، اجتهاد، مجموعه ابوضیاء(۴۸) (۴)، و به ویژه توران، که ابتدا در سالونیک و پس از فتح آن توسط یونانی ها در ۱۹۱۲، در استانبول منتشر می شد)(۵).
روشنفکران داخل امپراتوری از ابتدا، حتی ترک گرایی را که از اصطلاحاتی چون «ترک» و «ترکی» اعاده حیثیت کرد و اعتبار جدیدی به آنها بخشید، به طورکلی به عنوان پدیده ای تلقی می کردند که تنها در مورد ناسیونالیسم ترک های عثمانی (به گسترده ترین تعبیر آن) کاربرد داشت؛ از این جهت ترک گرایی از پان ترکیسم(۶)، یعنی ایدئولوژی درحال تکامل میان ترک های بیرونی در همان زمان، متفاوت قلمداد شد. این بدان معنا نیست که ترک های ساکن داخل امپراتوری عثمانی تحت تاثیر رنج های خویشاوندان خود، برای مثال به هنگام پیشروی روس ها به سوی آسیای میانه در سال های دهه ۱۸۶۰ یا به هنگام فرار اجباری ترک ها از بلغارستان در سال های دهه ۱۸۷۰، قرار نداشتند. داستان بسیار معروف علی سوآوی(۴۹) (۱۸۳۹ــ۱۸۷۸)، «عالم روشنگر علم الهیات»(۷) که تلاش می کرد جمعیت استانبول را به طرفداری از ترک گرایی تحریک کند (و درنتیجه محاکمه و اعدام شد)، نشانگر چنین علاقه ای بود(۸). سال ها بعد، پان ترکیست ها او را قهرمان و پیشگام آرمان خود قلمداد کردند(۹). با وجود این، طی قرن نوزدهم تنها موارد اندکی از این دست وجود داشت. اما بعدها، طی اوایل قرن بیستم، علاقه ترک های عثمانی به ترک های بیرونی آن چنان رشد کرد که اصطلاحات «ترک گرایی» و «پان ترکیسم» غالبا با یکدیگر اشتباه گرفته می شدند و یکی به جای دیگری مورد استفاده قرار می گرفت. علی رغم این آمیختگی اصطلاح شناسی، اهمیت عمده طرفداران ترک گرا، تا جایی که به این مطالعه مربوط می شود، در این بود که آنها تمامی یک نسل از خوانندگان امپراتوری عثمانی را با مشکلات و مسائل ناسیونالیسم آشنا ساختند.
گرچه توسعه ترک گرایی در اینجا به تفصیل بررسی نخواهد شد، اما به برخی نکات برجسته، که به موضوع بحث ما مربوط می شود، و از آن میان از همه مربوط تر تکامل ترک شناسی در امپراتوری عثمانی، به طور خلاصه اشاره خواهد شد(۱۰). در اواخر قرن نوزدهم، و تاحدی تحت تاثیر نفوذ اروپا، علاقه زیادی به مطالعات ترکی در امپراتوری پیدا شد(۱۱). دانشمندان بومی تاریخ گذشته خود(۱۲) غنای زبان خود، و زیبایی ادبیات خود را «مجددا کشف کردند»(۱۳). گرچه تفسیر و نتیجه گیری ها به روشنی با هم تفاوت داشتند، بسیاری از مورخان و زبان شناسان به این نتیجه رسیدند که تحقیقات آنها از گذشته ای که به صدها و حتی هزاران سال می رسد، و سایر مردمان هم ریشه را دربرمی گیرد، پرده برمی دارد. به هیچ وجه تصادفی نبود که نجیب عاصم (۱۸۶۱ــ۱۹۳۵)، کتاب مقدمه ای بر تاریخ آسیا: ترک ها و مغول ها از آغاز تا ۱۴۰۵ نوشته لئون کاهون را (که در ۱۸۹۶ منتشر شد)، طی سال های آخر حکومت عبدالحمید، از فرانسه ترجمه کرد و چند قسمت مهم را که با تمایلات تورانی گری نوشته شد به آن افزود(۱۴). عاصم به مغول ها و دستاوردهای آنها شکوه و جلال بخشید و اعلام کرد که ترک ها بازماندگان (اعقاب) آنها هستند. این کتاب توسط ناظم بیک، دبیرکل کمیته اتحاد و ترقی(۱۵)، و احتمالاً سایر رهبران کمیته نیز خوانده شد؛ و باید بر انتخاب بعدی پان ترکیسم از سوی کمیته تاثیر گذاشته باشد. این اثر و سایر آثار باعث افزایش غرور نسبت به ریشه ها و میراث ترکی(۱۶) (درست برخلاف ریشه های عثمانی و اسلامی) در میان برخی ترک ها، و پرورش احساسِ تا آن زمان ناشناخته ناسیونالیسم شد. علاوه براین، این آثار باعث افزایش علاقه به مردمان خویشاوند، و از همه مهم تر مردمان آسیای میانه شد، که تاریخ، زبان یا ادبیات آنها با تاریخ، زبان و ادبیات خود ترک ها پیوستگی داشت. بدین ترتیب، بنیادهای پان ترکیسم فرهنگی، به ویژه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم وضع شد، یعنی تقریبا در همان زمانی که ایدئولوژی پان ترک در میان تاتارها و سایر گروه های ترک تبار عثمانی درحال پیشرفت بود. بنابراین جای شگفتی نیست که در ۱۹۰۰ محمد نجیب، نویسنده نامه ای طولانی خطاب به نشریه آهنگ به سردبیری محمد شرف، با تاکید نوشت که «اندیشه ها و احساسات ترک گرایی باعث اتحاد ترک ها خواهد شد»(۱۷).
پیام پان ترکیسم ــ به عنوان یکی از محصولات ناسیونالیسم ترک که همزمان با آن توسعه یافت(۱۸) ــ به گونه ای مستقیم توسط سایر روشنفکران در امپراتوری عثمانی به شدت تبلیغ می شد. ناسیونالیست های ترک در ابتدا فریفته آرمان پان ترکی، به عنوان یکی از محصولات مطالعات زبانی، تاریخی و ادبی خود شدند، و سپس پان ترکیسم را به خاطر خود آن مورد قدردانی قرار دادند. برای نمونه شمس الدین سامی(۵۰) (۱۸۰۵ــ۱۹۰۴)(۱۹)، تدوین گر فرهنگ لغت معروف قاموس ترکی، در اوایل ۱۸۸۰ در مقاله ای پیرامون «لسان ترکی عثمانی»(۲۰) اظهار عقیده کرد که زبانی به نام «عثمانی» وجود ندارد. او در رابطه با مرزهای زبانی ترکی به این نتیجه رسید که نام «ترک» لقب ملت مهمی است که از سواحل دریای آدریاتیک تا مرزهای چین و بخش های داخلی سیبری گسترده است(۲۱). سامی آن گاه نتیجه گرفت که میان ترک های امپراتوری عثمانی و ترک های ساکن منطقه بزرگ ترکستان یک پیوند قوی زبانی و تاریخی وجود دارد. این نظریه و سایر نظریه ها بارها در جلسات خصوصی (و سپس در جلسات علنی) و در مطبوعات آن زمان مورد بحث قرار گرفت. در مورد موضوعاتی چون «ملت چیست؟»، «نژاد چیست؟» یا «ترکیسم و مذهب»، نظریات و دیدگاه های احساسی و عاطفی ابراز می شد.
ادبیات گسترده ای پیرامون ترکیسم، که اشاراتی نیز به پان ترکیسم دارد، در دست است که نه تنها شامل آثار محققانه و تمرین های روشنفکری در نشریات ادواری و کتاب ها می شود، بلکه شیوه های جایگزین گوناگون بیان مکتوب را دربرمی گیرد. آثار عمر سیف الدین نمونه رهیافت چندوجهی بسیاری از مردم در ترکیه قبل از جنگ جهانی اول است. سیف الدین، یا سیف التین (۱۸۸۴ــ۱۹۲۰)(۲۲)، از والدین ترک قفقازی در دهکده ای نزدیک بالیکسیر(۵۱) در ترکیه متولد شد. او در زمان خدمت سربازی خود در محافل پان ترکیستی فعال بود، و سپس به ادبیات روی آورد و اشعار و مقالاتی برای گنج قلملر، حلقه دوغرو، تورک یوردو، و ذکاء، و داستان هایی برای ینی مجموعه، بیوک مجموعه و سایر نشریات نوشت. درست قبل از جنگ جهانی اول، سیف الدین کتاب سیاست عملی: سیاست ناشی از تجربیات ملی(۵۲) خود را منتشر کرد(۲۳). فرضیه سیف الدین این بود که حداقل ۳۰ میلیون نفر در امپراتوری عثمانی زندگی می کردند که به شرح زیر تقسیم می شدند: ۱۶ میلیون ترک، ۹ میلیون عرب، ۵ /۱ میلیون یونانی، ۵/ ۱ میلیون ارمنی و کمتر از ۰۰۰ ,۵۰۰ یهودی. (۵۳) ترک ها برخلاف یونانی ها، هیچ موطن ملی دیگری در سایر نقاط نداشتند. سیف الدین خواستار پیشرفت ترک ها و اعراب، هردو به عنوان دو گروه هم ایمان که هیچ کشمکش ذاتی با هم نداشتند، شد. به نظر او، ترک ها خواستار ترکی کردن اقلیت ها نبودند، بلکه به آنها اجازه می دادند آن گونه که خود مایل هستند زندگی کنند، اما به شرطی که ترک ها خود حکومت را در دست داشته باشند. او احساس می کرد که ترک ها باید از تجربه گذشته درس بگیرند و تنها یک سیاست ترکی ـ اسلامی درپیش بگیرند. اثر دیگر سیف الدین به نام دولت تورانی فردا(۵۴)، که اندکی بعد منتشر شد(۲۴)، نوعی رویای مربوط به توران آینده است که باز هم بر اساس همکاری ترک و عرب استوار است. اما در اصل به یک اتحادیه وسیع ترکی، از آناتولی تا ترکستان، امید بسته است.
رهیافت سیف الدین، گرچه ماهیتا سیستماتیک بود (به استثنای آماری که ارائه می داد)، اما به احتمال قوی آنهایی را که وحدت ترکی را به جای همکاری ترکی ـ عربی، منبع قدرت مطلوب خود می دانستند، خشنود نمی کرد. این دیدگاه ها حتی پس از مخالفت و قیام اعراب در جریان جنگ جهانی اول و جدایی آنها از امپراتوری عثمانی در روزهای پایانی آن، بیشتر رایج شد. دیدگاه های این پان ترکیست ها بیشتر به درستی در جزوه بدون نامی با عنوان آرمان پان ترکیسم ــ برای بچه های مدرسه(۵۵).(۲۵) بازتاب می یافت که در آن نویسنده خواستار غلبه ترک، و نه عرب، در امپراتوری عثمانی شده و برتری ترک ها و زبان آنها را که برای صدمیلیون نفر مشترک است، شاهد آورده است(۲۶).
از میان نویسندگان ناسیونالیست همان نسل، محمد امین یورداکول(۵۶) (۱۸۶۹ــ۱۹۴۴) شاعر نوپرداز بیشترین جاذبیت را به وجود آورده است(۲۷). مجموعه اشعار ناسیونالیستی او، که در مجلات گوناگون قبل و در جریان جنگ جهانی اول چاپ شده بود، در ۱۹۱۸ با عنوان تحریک کننده به سوی توران(۵۷) منتشر شد(۲۸). این اثر تلاش می کرد تا احساسات میهن پرستی خواننده را برانگیزد و همزمان غرور او نسبت به نژاد خود را بیدار سازد. شعر او با عنوان «ای ترک، بیدار شو!» (۵۸) چنین آغاز می شود: «ای نژاد ترکان! ای کودک آهن و آتش! ای بنیادگذار هزار وطن(۲۹)، ای برسردارنده هزار تاج!»(۳۰). شعر «سرود نژاد من»(۵۹) با کلمات «ما ترکان از نژاد اوغوز هستیم» آغاز می شد(۳۱). چندین شعر به «زنان عزیز توران»(۳۲) تقدیم شد، و شعر دیگری به نام «سازِ خان»(۳۳) با مصرع «به برادران تاتارم» آغاز شد(۳۴).
اشارات و تعابیر پان ترکی در شعر محمد امین بسیار روشن و آشکار هستند. درست همانند تعابیر پان ترکی داستان توران نوین نوشته خالده ادیب که ابتدا در ۱۹۱۲ منتشر شد، و چندسال بعد با عنوان توران نوین: سرنوشت زنان ترک(۶۰) به آلمانی ترجمه شد(۳۵). نویسنده (۱۸۸۴ــ۱۹۶۴)، هم در ادبیات ترکی و هم در زندگی عمومی (به عنوان اولین زن ترکی که در این عرصه ها موفقیت خود را به کرسی نشاند) معروف بود. او در این داستان تخیلی که در آینده رخ می دهد، نبرد میان یک حزب سیاسی به نام «توران نوین» را با یک حزب عثمانی گرا بر سر قدرت به تصویر می کشد. حزب نخست به خاطر ذهنیت ناسیونالیسم ترکی قوی خود، یک حزب تمام ترکی خواهد بود که بازگشت به گذشته با تاکید بر رسوم، غذاها و پوشاک اصیل ترکی را تبلیغ می کند. در این چارچوب به احتمال قوی سخنان او و طغرل بیک، یکی از رهبران حزب توران نوین، کوبنده ترین کلمات بود(۳۶). او در دفاع از تمرکززدایی موردنظر حزب خود، که حتی خطر فروپاشی امپراتوری عثمانی را به دنبال داشت، اعلام کرد: «از این نهراس که ازدست رفتن سایر ملیت ها به سقوط خود ما منجر شود. امروزه بین هشتاد تا صدمیلیون مردم ترک تبار در دنیا وجود دارد. این بلوک ترکیِ دائما رو به رشد، از نیروی حیات فوق العاده ای برخوردار است و همچنان تداوم یافته و افزایش می یابد... این بلوک باید استفاده از قدرت و نیروی خود را، که از اعماق روح مردم برمی خیزد، هدف قرار دهد تا یک ملت جاودانی ایجاد کند.» داستان خالده ادیب می گفت که پان ترکیسم ــ که او به اصرار آن را تورانیسم می خواند ــ پیروز خواهد شد، چون پیشرفت اجتماعی و سیاسی را دربرداشته و ترک ها را قادر خواهد ساخت تا درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرند.
مطالعات تحقیقی، مقالات و اشعار متعدد محمد امین و دیگران، داستان هایی چون توران نوین، به همراه شکست نظامی عثمانی در لیبی و بالکان ــ همزمان با توطئه چینی و قیام جوامع گوناگون غیرترک در امپراتوری که ناسیونالیسم خود آنها به شیوه های خودمختاری یا حتی جدایی طلب درحال توسعه بود(۳۷) ــ همه باعث شد تا تعداد فزاینده ای از اندیشه پردازهای ترک ها به قابلیت های پان ترکیسم به عنوان آخرین پناهگاه عملی متقاعد شوند. این تحولات به مشهورساختن مفاهیم و اصطلاحات پان ترکیسم نیز کمک کرد. ترک شناسی همچون محمد فواد کوپرولو (کوپرولوزاده) استفاده از عنوان توران را برای کتاب الفبایی که برای مدرسه ابتدایی نوشته بود، باب روز تشخیص داد(۳۸). یک ترک دیگر به نام محمدعلی توفیق که به همان میزان میهن پرست بود، درنگ را جایز نشمرد و عنوان دفترهای یادداشت یک تورانی(۶۱) را که نخست در ۱۳۳۰ ه. ق./ ۱۹۱۴ م. منتشر شد، برای خاطرات خود برگزید(۳۹). او در این کتاب افکار فرد ناسیونالیستی را ثبت کرده است که بیشتر به آینده نزدیک روملیا(۶۲) علاقه مند است تا به پان ترکیسم. اما احساس غرور خود به نژاد ترک را ــ که «همیشه در برابر گلوله هایی که به طرف او پرتاب می شود بی تفاوت است» ــ به نمایش گذاشت و به توصیف دیدگاه های رویاگونه خود پیرامون توران پرداخت.
طی جنگ جهانی اول و بلافاصله پس از آن، این نزدیکی و قرابت ترکیسم و پان ترکیسم هرچه بیشتر آشکار می شد. این دو ایدئولوژی از نظر وسعت و حوزه شمول تفاوت آشکاری با هم داشتند: رهیافت اصلی بسیاری از ترک گرایان این بود که پان ترکیسم تنها یکی از عناصر دیگر رهیافت کلی آنها نسبت به ناسیونالیسم بود، درحالی که پان ترکیست ها معمولاً ترک گرایی را سنگ بنای ایمان خود در تفسیر یک عقیده ناسیونالیستی فراگیرتر درنظر می گرفتند. از سوی دیگر، هم ترک گرایان و هم پان ترکیست ها نقاط مشترک زیادی داشتند، که دیدگاه های آنان به ویژه نسبت به گذشته و خوش بینی آنها نسبت به آینده، از آن جمله بود. برخی از ترک ها، ضمن درک واقعی موقعیت سیاسی ـ نظامی امپراتوری عثمانی، پان ترکیسم را شاید تنها وسیله عملی نجات امپراتوری می دیدند؛ آنها که در رویای خود نقش آینده بزرگ تری را برای ترک ها داشتند، پان ترکیسم را عامل اصلی موفقیت می دانستند. بدین ترتیب، روشنفکری چون محمد عزت، که در حیات(۴۰) مطلب می نوشت، «نقش ترک ها» را یک نقش «سلطه» (حکمیت رولو) که تنها از طریق توسل به «نژاد ترک ها» قابل دست یابی است درنظر می گرفت. از این رو، به همان میزان که تعداد فزاینده ای از ترک ها با ویژگی های اساسی ترک گرایی و پان ترکیسم ــ دو ایدئولوژی متمایل به گذشته که بر مفهوم یک وحدت قومی جامع تر متکی بودند ــ آشنا می شدند، میان تفسیر دو اصطلاح موردنظر آمیختگی کمتری صورت می گرفت. به احتمال قوی شباهت صوت شناسی میان ترکیسم/ترک گرایی(۶۳) و پان ترکیسم(۶۴) این آمیختگی را بیشتر کرد. به واقع این دو اصطلاح طی جنگ جهانی اول و پس از آن به تناوب به جای یکدیگر مورد استفاده قرار می گرفتند(۴۱). بنابراین شگفت انگیز نیست که جلال نوری (۱۸۷۷ــ۱۹۳۱)، روزنامه نگار و روشنفکر مشهور ترک(۴۲)، در مه ۱۹۱۸ (که هنوز امپراتوری عثمانی درحال جنگ بود) ضمن نوشته ای به صراحت اعتراف کرد که به نظر او میان ترک گرایی و پان ترکیسم تفاوت چندانی وجود ندارد(۴۳).
شخصی که بیشتر مسئولیت این آمیزش اصطلاح شناسانه را به عهده داشت یک یهودی اهل سرز(۶۵)، در نزدیک سالونیک به نام موشه کوهن (در ترکی: مویز کوهن) بود که با نام مستعار تکین آلپ مطلب می نوشت، و بعد همین را به عنوان نام خود انتخاب کرد. گرچه او تنها مسئول این آمیزش نبود(۴۴)، اما مسلما در این کار نقش اساسی داشت. از آنجا که یک پان ترکیست دوآتشه بود، احتمالاً این کار را از روی عمد انجام داد. تکین آلپ (۱۸۸۳ــ۱۹۶۱) به عنوان یکی از چهره های شناخته شده، اما بسیار پرنفوذ پان ترکیسم، شایستگی این را دارد تا بیش از آنچه تاکنون به او توجه شده است، مورد توجه قرار گیرد(۴۵).
او چندین ایدئولوژی (از عثمانی گری و پان ترکیسم گرفته تا کمالیسم) را در طول زندگی اش مدنظر قرار داد و پذیرفت، و قبل از جنگ جهانی اول و در جریان آن یک پان ترکیست معتقد محسوب می شد. تکین آلپ که یک روزنامه نگار توانا و پرکار بود، با مقالات و کتاب های خود، که برخی از آنها علاوه بر ترکی به زبان های آلمانی، انگلیسی و فرانسه منتشر شد، برای پان ترکیسم جنگید و از جمله اولین کسانی بود که اروپایی ها را با جزئیات اهداف و شیوه های پان ترکیسم آشنا کرد. یک مقاله سی و پنج صفحه ای از او به نام «ترک ها در جست وجوی یک روح ملی»، در سال ۱۹۱۲ در پاریس منتشر شد(۴۶). این مقاله به احتمال قوی اولین مطالعه مفصل پیرامون وضع کلی امپراتوری عثمانی بود که از دیدگاه پان ترکی، در یک مجله غیرتخصصی به یک زبان اروپایی منتشر می شد. اثری که به ویژه به بحث کنونی ما مربوط می شود، یکی از کتاب های او با عنوان ترک ها در این جنگ چه می توانند به دست آورند؟(۶۶) است، که نخست در ۱۹۱۴ به زبان ترکی انتشار یافت(۴۷). نسخه گسترده تر آن سال بعد به زبان آلمانی(۴۸) و سپس دوسال بعد از آن به زبان انگلیسی ترجمه شد(۴۹). در این کتاب وی با لحن مجاب کننده ای اظهار عقیده کرد که ناسیونالیسم نوین ترک، پان اسلامیسم و عثمانی گری را به دور انداخته است(۵۰). تکین آلپ این نوع ناسیونالیسم را، که ترک گرایی (ترکیسم) می خواند، مورد بررسی قرار داد و بر عناصر پان ترکی آن (که در آن زمان به واقع چنین عناصری را دربرمی گرفت) تاکید ورزید. او خواستار این شد که پان ترکیسم نیز همانند جنبش های همتا و موفق خود، یعنی ناسیونالیسم ایتالیایی و رومانیایی، خود به یک جنبش الحاق گرا تبدیل شود(۵۱)؛ و این ظاهرا نخستین دعوت عمومی متقاعدکننده به الحاق گرایی ترکی بود. به علاوه، او بیش از چندبار به این نکته اشاره کرد که درواقع ترک گرایی راستین و معنی دار همان پان ترکیسم است(۵۲)، و عملاً دو ایدئولوژی را با یکدیگر برابر دانست.
گرچه تکین آلپ احتمالاً بیش از همه مسئول برداشت های اروپایی از پان ترکیسم بوده است(۵۳)، اما در داخل خود امپراتوری عثمانی نفوذ بسیار کمتری داشت، چون بیش از هر چیز، تنها یکی از نویسندگان سیاسی متعدد موجود محسوب می شد. تبلیغات پان ترکی ــ و همبستگی نزدیک ترک گرایی با پان ترکیسم ــ در داخل امپراتوری تا حد زیادی توسط ترک های بیرونی متعددی صورت می گرفت که طی دهه آخر قبل از شروع جنگ جهانی اول، چه به اراده خود و چه به عنوان پناهندگان سیاسی، به عثمانی مهاجرت کرده بودند. برخی از روسیه تزاری آمده بودند که رژیم آن بیش از حد مطلقه بود و برخی از سرزمین های از دست رفته عثمانی در جنگ. تعداد قابل ملاحظه ای از آنها به عنوان دانشجو، به ویژه در استانبول، در موسسات آموزش عالی عثمانی ثبت نام کردند. برخی به تب وتاب روشنفکری استانبول، که در آن زمان این شهر را به یک مکان هیجان انگیز تبدیل کرده بود، چهره تازه ای دادند. تعدادی گروه های فعال سربرآوردند که انجمن های مهاجران تاتار، انجمن های دانشجویان روسی الاصل، دانشجویان کریمه، و انجمن بخارای شریف(۵۴)، از آن جمله بودند. تعداد زیادی از مهاجران، به ویژه از امپراتوری تزاری، در امپراتوری عثمانی حضور داشتند. یک منبع به گونه ای اغراق آمیز تخمین زد که در عثمانی تعداد تاتارها بیشتر از کریمه ای ها بود(۵۵). آنها از سوی ترک های عثمانی به آسانی به عنوان افراد برابر با خود پذیرفته می شدند؛ و به واقع برخی از مهاجران برجسته تر نظیر گاسپرینسکی، آقچورا و آقااوغلو، به ترک های جوان یا محافل دیگر جذب شدند(۵۶). گرچه همه ترک های بیرونی به پان ترکیسم وفادار نبودند، اما بسیاری از افراد برجسته تر آنها این گونه هواخواه این اندیشه بوده و فعالانه در تبلیغ اصول پان ترکیسم در میان ترک های ساکن امپراتوری عثمانی درگیر شدند.
از میان این ترک های بیرونی، علی حسین زاده (۱۸۶۴ــ۱۹۴۱)، پزشک، سیاستمدار و نویسنده قفقازی(۵۷)، در مدرسه پزشکی ارتش در استانبول به تدریس مشغول شد(۵۸). شعر او به نام «توران» به زودی به مرامنامه (مانیفست) پان ترکیست ها تبدیل شد(۵۹). یک ترک دیگر قفقازی، و خستگی ناپذیرتر از حسین زاده، احمد آقااوغلو (آقایف سابق، ۱۸۶۹ــ۱۹۳۹) بود(۶۰). آقااوغلو که تحصیلات محلی خود را در سن پترزبورگ و پاریس تمام کرده بود، پس از بازگشت به روسیه درگیر فعالیت روزنامه نگاری شد، و در آغاز بیشتر بر اسلام تاکید می ورزید تا پان ترکیسم. در آن زمان رقابت شیعی ـ سنی بزرگ ترین مانع هماهنگی ترک ها و مسلمانان قفقاز بود، و او تلاش کرد که آن را تعدیل کرده و از میان بردارد. نظارت فزاینده روسیه بر مطبوعات از یک سو، و اشتیاق نسبت به انقلاب ۱۹۰۸ ترک های جوان از سوی دیگر، آقااوغلو را به مهاجرت به ترکیه برانگیخت. در آنجا تابع عثمانی شد و به زودی به مقام ناظر آموزشی در استانبول منصوب شد(۶۱). در ترکیه آقااوغلو به یک مبلّغ جنجالی فعال پان ترکیسم تبدیل شد، و در نشریاتی چون تورک یوردو، اجتهاد، حلقه دوغرو و سایر نشریات، بدون وقفه در این باب می نوشت و جوانب گوناگون آن را به طور آشکار می ستود(۶۲). آقااوغلو در یک بحث جنجالی و مجادله آمیز طولانی با سلیمان ناظر، فرماندار سابق طرابوزان، که در تورک یوردو منتشر شد، سرسختانه از وحدت تمدن ترکی در طول تاریخ و یکی بودن ترک ها در داخل و خارج امپراتوری عثمانی حمایت کرد و آنها را برادران یکدیگر دانست. چنین دیدگاه هایی که توسط امثال حسین زاده، آقااوغلو، آقچورا و سایر ترک های بیرونی ساکن امپراتوری عثمانی یا اروپا تشریح می شد، تاثیر زیاد بر بسیاری از مردمان ساکن ترکیه به جای می گذاشت. پس از ۱۹۰۸ که سانسور رسمی عبدالحمید برچیده شد و مقامات ترک های جوان به طرفداری از تبلیغات ناسیونالیستی تمایل داشتند، این نفوذگذاری بیشتر آشکار شد. به زودی ترک های محلی نیز با نوشتن مطالبی در مجلات حامی پان ترکیسم نظیر طنین استانبول به سردبیری حسین جاهد، به مهاجران پیوستند(۶۳).

نظرات کاربران درباره کتاب پان تركيسم