فیدیبو نماینده قانونی سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تفکر کودکان

کتاب تفکر کودکان
روان‌شناسی رشد شناختی

نسخه الکترونیک کتاب تفکر کودکان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تفکر کودکان

کتاب حاضر که توسط دو تن از اساتید و محققان برجسته روان‌شناسی شناختی، رابرت زیگلر و مارتا آلیبالی، در سال ۲۰۰۵ انتشار یافته است، حاوی آخرین نطریه‌های علمی در زمینه روان‌شناسی رشد شناختی می‌باشد که به کمک فنون و روشهای جدید تحقیقی و با استفاده از فناوریهای جدید توسعه یافته است. امروز به برکت پیشرفت دانش بشر در زمینه علوم شناختی مغز انسان یک جعبه سیاه تلقی نمی‌شود که بدان دسترسی نباشد و نتوان در آن مداخله کرد. کودکان نیزموجودانی ناتوان از نظر کارکردهای عالی ذهنی تصور نمی‌شوند، بلکه این اعتقاد شکل گرفته است که کودکان از بدو تولد از ظرفیتهای بالای ذهنی برخوردارند و حتی در زمینه‌هایی مانند یادگیری زبان از بزرگسالان سرآمدترند. این یافته‌های جدید نظریه‌های مرحله‌ای رشد را زیر سؤال برده است و دریچه‌های جدیدی را به دنیای ناشناخته کودک، یا مغز و ذهن او، باز کرده است. روان‌شناسی رشد شناختی از آن جهت حائز اهمیت است که می‌تواند موجب دگرگونی نظام آموزش و پرورش، نحوه فرزند پروری توسط والدین و نقش رسانه‌های گروهی، کتابها و اسباب بازیهای کودکان گردد. براساس یافته‌های جدید روان‌شناسی شناختی کودکان، انسانهای پرظرفیتی تلقی می‌شوند که می‌توانند همچون یک محقق بزرگسال به درک و یادگیری بپردازند و نظام آموزشی ما باید به نحوی باشد که حداکثر بهره‌برداری از استعدادها و تواناییهای ایشان به عمل آید. کتاب حاضر که تلخیصی از کتاب تفکر کودکان است برای درس روان‌شناسی رشد شناختی کودک در سطح کارشناسی ارشد تهیه شده است. از آنجا که اصل کتاب بسیار مفصل است در این ملخص سعی بر تلخیص مفاهیم و مسایل کلیدی شده است که برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی ضروری به نظر می‌رسد.

ادامه...

بخشی از کتاب تفکر کودکان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه مترجم

کتاب حاضر که توسط دو تن از اساتید و محققان برجسته روان شناسی شناختی، رابرت زیگلر و مارتا آلیبالی، در سال ۲۰۰۵ انتشار یافته است، حاوی آخرین نطریه های علمی در زمینه روان شناسی رشد شناختی می باشد که به کمک فنون و روشهای جدید تحقیقی و با استفاده از فناوریهای جدید توسعه یافته است. امروز به برکت پیشرفت دانش بشر در زمینه علوم شناختی مغز انسان یک جعبه سیاه تلقی نمی شود که بدان دسترسی نباشد و نتوان در آن مداخله کرد. کودکان نیزموجودانی ناتوان از نظر کارکردهای عالی ذهنی تصور نمی شوند، بلکه این اعتقاد شکل گرفته است که کودکان از بدو تولد از ظرفیتهای بالای ذهنی برخوردارند و حتی در زمینه هایی مانند یادگیری زبان از بزرگسالان سرآمدترند. این یافته های جدید نظریه های مرحله ای رشد را زیر سوال برده است و دریچه های جدیدی را به دنیای ناشناخته کودک، یا مغز و ذهن او، باز کرده است.
روان شناسی رشد شناختی از آن جهت حائز اهمیت است که می تواند موجب دگرگونی نظام آموزش و پرورش، نحوه فرزند پروری توسط والدین و نقش رسانه های گروهی، کتابها و اسباب بازیهای کودکان گردد. براساس یافته های جدید روان شناسی شناختی کودکان، انسانهای پرظرفیتی تلقی می شوند که می توانند همچون یک محقق بزرگسال به درک و یادگیری بپردازند و نظام آموزشی ما باید به نحوی باشد که حداکثر بهره برداری از استعدادها و تواناییهای ایشان به عمل آید.
کتاب حاضر که تلخیصی از کتاب تفکر کودکان است برای درس روان شناسی رشد شناختی کودک در سطح کارشناسی ارشد تهیه شده است. از آنجا که اصل کتاب بسیار مفصل است در این ملخص سعی بر تلخیص مفاهیم و مسایل کلیدی شده است که برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی ضروری به نظر می رسد.
در ویراست دوم کتاب، تلاش شده است اغلاط و ابهاماتی که در چاپ اول مشاهده می شد برطرف و متن از روانی بیشتری برخوردار گردد. علاوه بر این، برخی واژه های فارسی معادل اصطلاحات انگلیسی تغییر یافته اند تا به درک بهتر معنای آن واژه ها کمک شود و نهایتاً، واژه نامه به پایان کتاب اضافه گردیده است.
رابرت زیگلر استاد دانشگاه کارنگی ملون و مارتا واگنر آلیبالی استاد دانشگاه ویسکانسین- مدیسون آمریکا هستند.

سید کمال خرازی
تهران- ۱۳۸۷

فصل ۲: نظریه رشد پیاژه

نقش پیاژه در مطالعه رشد شناختی، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. قبل از پیاژه، رشته ای تحت عنوان رشد شناختی وجود نداشت و هر چند از آن زمان تا به حال، هزاران مطالعه درباره تفکر کودکان انجام شده، ولی تحقیقات اوّلیه پیاژه، هنوز آگاهی بخش است. خصوصیات زیر، در جاودانی ساختن نام پیاژه موثر بوده است، زیرا نظریه او:

* احساس نسبتاً ملموسی درباره تفکر کودکان ارائه می کند. آنچه او توصیف می کند، با درک شهودی و نیز خاطرات ما از دوران کودکی خود تطبیق می کند.
* از موضوعاتی بحث می کند که برای قرون متمادی مورد علاقه والدین، معلمان، دانشمندان و فلاسفه بوده است.
* وسعت استثنایی دارد، به طوری که فراخنای سنی فوق العاده وسیعی را از نوزادی تا نوجوانی می پوشاند.
* مشاهدات جالب پیاژه، به طولانی بودن عمر نظریه او کمک کرده است.
پیاژه که جذب معرفت شناسی(۳۴) فلسفی شده بود، این سوال برایش مهم بود که "دانش از کجا پدید می آید؟". مبانی نظری او چنین بود:
* در نگاه به فضا، زمان، طبقات، علیت و روابط، به عنوان پایه ای ترین مقولات دانش، از کانت پیروی می کرد.
* در عین حال با این موضع کانت مخالف بود که مقولات اساسی دانش در انسان، فطری است.
* بر عکس، معتقد بود کودکان، مفاهیم مختلف را در دوران نوزادی، کودکی و نوجوانی، بتدریج عمیقتر درک می کنند.
* همان طور که داروین به این سوال جواب داد که "چگونه انسان تکامل یافته است؟"، پیاژه نیز تلاش کرد به این سوال پاسخ دهد که "دانش چگونه تکامل می یابد؟".
* معتقد بود که هوش (یا توانایی تطبیق با ابعاد مختلف واقعیت)، از طریق مجموعه ای از مراحل مجزای کیفی، در طول عمر فرد تکامل می یابد.

مراحل رشد:

پیاژه معتقد بود قوه فکری یا به تعبیر او هوش انسان، در جریان زنجیره ای از مراحل کیفی مجزا از یکدیگر، رشد می کند. بر اساس نظریه پیاژه:

* استدلال کودکان در مراحل پایین تر، از نظر کیفی، با استدلال ایشان در مراحل بالاتر تفاوت می کند.
* کودکان در یک نقطه معین از رشد خود در مورد بسیاری از مسائل، مشابه هم فکر می کنند.
* کودکان پس از گذراندن یک دوره زمانی طولانی در یک مرحله، به طور ناگهانی به مرحله بعد منتقل می شوند.
پیاژه پیشنهاد کرد که همه کودکان، با گذر از ۴ مرحله رشد می کنند:
* مرحله حسی ـ حرکتی: نظام شناختی نوزاد از بدو تولد تا ۲ سالگی، محدود به بازتابهای حرکتی(۳۵) است.
* مرحله پیش عملیاتی: بزرگترین دستاورد این مرحله، کسب امکان بازنمایی جهان خارج، به صورت نمادین یا تصاویر ذهنی، نقشه ها و مخصوصاً زبان است. کودکانِ مرحله پیش عملیاتی، با استفاده از مهارتهای بازنمایی، قادرند دنیا را تنها از چشم انداز خودشان ببینند. آنها فقط موقعیتهای ایستا(۳۶) را می توانند بازنمایی کنند و قادر به بازنمایی گشتارها(۳۷) نیستند.
* مرحله عملیات عینی: کودکان در این مرحله می توانند دیدگاه دیگران را اتخاذ کنند، همزمان بیش از یک دیدگاه را در نظر بگیرند و به صورت درست و دقیق، گشتارها را بازنمایی کنند.
* مرحله عملیات صوری: کودکانی که به این مرحله می رسند، می توانند در قالب نظریه ها و مقولات انتزاعی و نیز واقعیتهای عینی، استدلال کنند.

فرایندهای تحولی

پیاژه معتقد است رشد از یک مرحله به مرحله دیگر، از طریق ۳ فرایند درونسازی، برونسازی و تعادل جویی(۳۸)، تحقق می یابد.

* درونسازی، اشاره به تطبیق اطلاعات وارده با شیوه فعلی تفکر افراد دارد. درونسازی کارکردی(۳۹)، گرایش به استفاده از ساختارهای ذهنی به محض در دسترس قرار گرفتن آنهاست و دلیل استفاده از آن، صرفاً خوشحالی از کسب مهارت در آن است.
* برونسازی، اشاره به نحوه تطبیق تفکر افراد با تجارب جدید آنها دارد.
* درونسازی و برونسازی، بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند. هیچ وقت درونسازی بدون برونسازی وجود ندارد و بالعکس.
* شکل افراطی برونسازی، تقلید است که در آن کودکان، صرفاً آن چه را می بینند، با حداقل تفسیر، به صورت طوطی وار تقلید می کنند.
* تعادل جویی، فرایندی است که کودکان از طریق آن اجزای دانش اکتسابی از جهان خارج را در قالب یک کل واحد تلفیق می کنند و لذا نیاز به درونسازی و برونسازی متوازن دارد. پیاژه، رشد را شکل گیری تعادل با ثبات تر بین نظام شناختی کودک و دنیای خارج می دانست.
* تعادل جویی، ۳ مرحله دارد: در مرحله اوّل، کودکان از حالت فکری خود رضایت دارند و لذا در حالت تعادل قرار دارند. در مرحله دوم، از کاستیهای تفکر فعلی خود آگاه و ناراضی می شوند و در مرحله سوم، حالت پیچیده تر فکری را اتخاذ می کنند که کاستیها را مرتفع می سازد.

مفروضات نظریه پیاژه

کودک، حلّال مسائل علمی است ـ کودک، همانند یک دانشمند، در پی حل مسائل اساسی طبیعت است.

رشد، از طریق فعالیت شناختی رخ می دهد- کودکان باید واقعیت را از طریق اقدامات ذهنی و جسمی خود در درون خود بسازند. واقعیت صبر نمی کند تا یافته شود. عنوان یکی از کتابهای مشهور پیاژه "ساخت واقعیت در کودک" (۴۰) است.

اولویت روشهای توصیفی و مبتنی بر بصیرت، نسبت به روشهای تجربی استاندارد ـ پیاژه از قابلیت تکرار و دقت که با روشهای تجربی استاندارد همراه است، در ازای توصیفات غنی و مبتنی بر بصیرت که از روشهای ساخته شده برای هر فرد کودک به دست می آید، صرف نظر کرد. او سوالات و تکالیف انعطاف پذیری را برای هر کودک طراحی می کرد تا آنها را جواب دهد و یا به انجام آن اقدام کند. این انعطاف باعث شد مشاهدات غیر منتظره ای را داشته باشد که به کشفیات و بینش قابل تحسینی منجر شد، چیزی که از طریق روشهای استاندارد، قابل دسترس نبود.

الگوی مرحله ای رشد

۱- مرحله حسی ـ حرکتی (از تولد تا ۲ سالگی)
برخی باور ندارند که نوزادان از هوش برخوردارند، ولی پیاژه معتقد بود نوزادان در تاب خوردن و چنگ زدن، آغاز فرایندهای پیچیده فکری را به نمایش می گذارند.
خرده مرحله ۱ ـ اصلاح حرکات بازتابی (از تولد تا ۱ ماهگی)
پیاژه معتقد بود حرکات بازتابی، سنگ زیربنای هوش است. حتی نوزادان در ماه اوّل پس از تولد، اصلاح حرکات بازتابی خود را برای تطبیق بیشتر با محیط آغاز می کنند.
خرده مرحله ۲ ـ واکنشهای چرخشی اوّلیه (۱ تا ۴ ماهگی)
در واکنشهای چرخشی اوّلیه اگر نوزادان سهواً اثر جالبی را تولید کنند، از طریق تکرار، نسبت به کپی کردن آن اقدام می نمایند. در این مرحله، نوزادان شروع به هماهنگ کردن اعمالی می کنند که در اصل، بازتابهای مجزایی هستند، لذا بازتابها به عنوان سنگ زیربنای فعالیتهای پیچیده تر عمل می کنند.
خرده مرحله ۳ ـ واکنشهای چرخشی ثانویه (۴ تا ۸ ماهگی)
در این مرحله نوزادان به صورت فزاینده، نسبت به پیامدهایی که در خارج از بدن آنها اتفاق می افتد، علاقه نشان می دهند.
خرده مرحله ۴ ـ هماهنگی واکنشهای چرخشی ثانویه (۸ تا ۱۲ ماهگی)
نوزادان، در آستانه یک سالگی، می توانند ۲ واکنش چرخشی ثانویه یا بیشتر را با هم هماهنگ سازند. از این پس برای آنها، خارج از دید بودن، به معنای خارج از ذهن بودن نیست.
خرده مرحله ۵ ـ واکنشهای چرخشی ثالثیه (۱۲ تا ۱۸ ماهگی)
در این مرحله نوزادان از محدودیتهای باقیمانده در واکنشهای چرخشی پیشی می گیرند. آنها به صورت فعال، در جستجوی راههای جدیدی برای تعامل با اشیا هستند و درباره کاربرد بالقوه اشیا، کاوش می کنند. تغییراتی که در این ۳ نوع واکنش چرخشی تبلور می یابد، برای تفکر درباره طیف وسیعی از تحولات شناختی در نوازادان، مفید است. در درجه اوّل، فعالیت نوزادان متمرکز بر بدن آنهاست، ولی بعداً به صورت فزاینده ای، بر دنیای بیرونی آنها متمرکز می شود.



شکل ۱-۲: جهان در حال گسترش کودک: واکنشهای چرخشی اوّلیه (ـــ)، ثانویه (.....) و ثالثیه (---). برای خواندن نمودار، از بالا شروع و در جهت عقربه های ساعت، به طرف پایین حرکت کنید.
خرده مرحله ۶ ـ آغاز فکر بازنمایی (۱۸ تا ۲۴ ماهگی)
تحولات این مرحله، انتقالی در فاصله مراحل حسی ـ حرکتی و پیش عملیاتی اتفاق می افتد. در این مرحله، برای اوّلین بار بازنماییهای درونی تولید می شود. توانایی ایجاد بازنمودهای ذهنی بخصوص، تحول بسیار مهمی است، زیرا مبنای رشد شناختی عالی تر می باشد.
۲- مرحله پیش عملیاتی (۲ تا ۶ یا ۷ سالگی)
در آغاز این دوره، توانایی آنها در تشکیل بازنمودهای ذهنی شدیداً محدود است، ولی در این دوره توسعه می یابد و نقش کلیدی در رشد شناختی این دوره دارد.

بازنماییهای نمادین اوّلیه(۴۱) ـ پیاژه معتقد بود که اوّلین نشانه بازنمایی درونی، تقلید تاخیری(۴۲) است: تقلید یک فعالیت، ساعتها یا روزها پس از وقوع. او بین ۲ نوع بازنمایی درونی تمیز داد: نمادها(۴۳) و نشانه ها.(۴۴) یعنی تفاوت بین بازنمایی ویژه خود فرد که صرفاً برای استفاده خود اوست (نمادها) که نوعاً از نظر فیزیکی شبیه خود شئ است. و بازنمایی متعارف که برای برقراری ارتباط با دیگران است (نشانه ها) و برعکس نمادها، اغلب شباهتی با اشیا یا رویدادهایی که نماینده آنهاست ندارد (عدم شباهت واژه گاو با خود گاو).
پیاژه در مورد این کودکان، از اصطلاح ارتباط خود ـ محور(۴۵) استفاده می کند یعنی تفکر کودکان در این مرحله درباره جهان بیرونی، در قالب دیدگاههای خودشان انجام می گیرد. این خصوصیت نه تنها در مکالمات آنها، بلکه حتی در توانایی آنها برای اتخاذ چشم اندازهای فضایی دیده می شود (دیدن صحنه از زاویه دید افراد دیگر). از خود ـ محوری این کودکان، در فاصله ۴ تا ۷ سالگی کاسته می شود. کودکان در اثر رشد، کمتر از نمادهای شخصی و بیشتر از نشانه های متعارف استفاده می کنند. این تغییر، پیشرفت مهمی است، زیرا توانایی آنها را برای ایجاد ارتباط با دیگران افزایش می دهد.
دومین محدودیت تفکر کودکان در این مرحله این است که بر خصوصیات دیداری و ادراکی شخصی ایشان از اشیا متمرکز است و سایر خصوصیاتی را که کمتر برای آنها مشخص می باشد، نادیده می گیرد. نمونه روشنی از این خود ـ محوری، در مفهوم زمان دیده می شود.
اینشتین در سال ۱۹۲۸ از پیاژه پرسید که کودکان در چه ترتیب زمانی، مفاهیم زمان و سرعت را کسب می کنند؟ ۲۰ سال بعد پیاژه در پاسخ به اینشتین، کتابی در ۵۰۰ صفحه نوشت و توضیح داد که تسلط کودکان بر ۳ مفهوم زمان، سرعت و فاصله، به طور همزمان در مرحله عملیات عینی ظهور می یابد.کودکان در این مرحله، به این گرایش دارند که بر حالات ایستا به جای گشتاری تمرکز داشته باشند. زمان، سرعت و فاصله، در این مرحله زودگذرند و کمتر در ارزیابیها ملاک قرار می گیرند.
۳- مرحله عملیات عینی (۷ تا ۱۱ یا ۱۲ سالگی)
رشد اصلی در مرحله عملیات عینی، کسب عملیات است. این عملیات، بازنمایی ذهنی ابعاد گشتاری و همچنین ایستای محیط است. در حالی که کودکان در مرحله حسی ـ حرکتی، فقط به صورت فیزیکی بر روی محیط عمل می کردند، در مرحله پیش عملیاتی، بازنمایی حالات ایستا را فراگرفتند و در مرحله عملیات عینی، بازنمایی گشتارها را یاد می گیرند.
اهمیت عملیات را می توانیم از طریق مسائل مربوط به نگهداشت(۴۶) (کمیت مایعات، کمیت جامدات و اعداد) بخوبی نشان دهیم (شکل ۲-۲). کودکان ۵ ساله، این مسائل را نادرست جواب می دهند، زیرا آنها برای پاسخگویی به این مسائل، باید توانایی بازنمایی ذهنی گشتارهای پخش کردن، ریختن یا قالب گیری مجدد را که در این مسائل به کار می روند داشته باشند. آنها نباید همه توجه خود را به ابعاد برجسته ادراکی ارتفاع یا طول معطوف کنند، بلکه باید حوزه های مشترک و حجم را نیز در نظر بگیرند. آنها باید درک کنند که ممکن است دیدگاه آنان گمراه کننده باشد. هر یک از این تشخیصها، برای کودک ۵ ساله دشوار است.



شکل ۲-۲: روش آزمایش درک کودک از نگهداشت عدد، کمیت جامد و کمیت مایع

گرچه کودکان در این مرحله می توانند عملیات عینی را انجام دهند، ولی برخی از استدلالهای انتزاعی، فراتر از توانایی آنها باقی می مانند. برخی از این مسائل، به استدلالهایی درباره گزاره ها نیاز دارند که احیاناً متضاد با واقعیت اند (اگر مردم آینده را بدانند، آیا از آنچه اینک هستند خوشحالتر خواهند بود؟)، بعضی مسائل دیگر، نیاز به این دارند که با فکر خود همچون چیزی که باید درباره آن فکر کرد برخورد کنند. عده ای دیگر از مسائل، شامل فکر کردن درباره مفاهیم علمی انتزاعی مانند نیرو، اینرسی و شتاب می باشند.
۴- مرحله عملیات صوری (از ۱۱ یا ۱۲ سالگی به بعد)
برخی از مهمترین تغییراتی که در فکر کودکان در مرحله عملیات صوری انجام می شوند، شامل استدلال منطقی و علمی اند. تفکر انتزاعی و نظام مند، بخصوص در این دوره، نقش حیاتی دارد.

رشد برخی از مفاهیم حیاتی

پیاژه، رشد تفکر کودکان را در بستر مفاهیمی چون نگهداشت، طبقات و روابط توصیف می کند. افراد معمولاً تصور نمی کنند تفکر نوزادان، نسبتی با تفکر نوجوانان داشته باشد. نبوغ پیاژه در این بود که چنین ارتباطی را مشاهده کرد.

نگهداشت

نگهداشت در مرحله حسی ـ حرکتی

کودکان در این مرحله، مفهوم نگهداشت را به صورت ساده، ولی حیاتی، کسب می کنند. این را می توانیم «نگهداشت وجود»(۴۷) بخوانیم، گرچه پیاژه آن را بقای شیء(۴۸) نامید.
در خرده مرحله ۱ (تولد تا ۱ ماهگی)، نوزادان فقط به اشیایی نگاه می کنند که مستقیماً روبه روی آنها قرار دارند.
در خرده مرحله ۲ (۱ تا ۴ ماهگی)، نوزادان نگاه خود را به نقطه ای که شیء در آن نقطه ناپدید شده است ادامه می دهند، ولی حرکت آن را دنبال نمی کنند.
در خرده مرحله ۳ (۴ تا ۸ ماهگی)، حرکت شیء را دنبال می کنند و اگر تنها بخشی از آن پیدا باشد، در آن جا دنبالش می گردند.
در خرده مرحله ۴ (۸ تا ۱۲ ماهگی)، نوزادان اشیاء را در پس موانع جستجو می کنند. این بدین معناست که آنها تشخیص می دهند که اشیا، وجود دائمی دارند.
در خرده مرحله ۵ (۱۲ تا ۱۸ ماهگی)، نوزادان دچار اشتباه "A نه B" می شوند؛ یعنی در صورت اختفای شیء در نقطه B، پس از آن که نوزاد چند بار آن را در نقطه A یافته باشد، هنوز وجود شیء را در نقطه A جستجو می کند. به هر صورت، آنها هنوز قادر نیستند به گشتارهایی بپردازند که در آن شیء مورد نظر را نمی توان مستقیماً ادراک کرد.
در خرده مرحله ۶ (بین ۱۸ تا ۲۴ ماهگی)، نوزادان حتی این نوع جا به جایی پیچیده را نیز درک می کنند و شیء را فوراً در جای درست آن جستجو می کنند.

نگهداشت در مراحل پیش عملیاتی و عملیات عینی

کودکان در مرحله پیش عملیاتی و عملیات عینی، می توانند تشخیص دهند که حتی پس از آن که گشتارها، ظاهر اشیا را تغییر می دهند، بسیاری از جنبه ها از جمله کیفیات آنها مانند تعداد، مقدار، طول، وزن و سطح آنها، حفظ و نگهداری می شوند.

نگهداشت در مرحله عملیات صوری

نوجوانان می توانند اشکال پیچیده نگهداشت را که شامل گشتار در گشتار است درک کنند. آنها در مورد مسائل، در قالب مفاهیم پیچیده علمی مانند نگهداشت حرکت می اندیشند؛ یعنی آنها مسئله را در شکل آرمانی آن، مفهوم پردازی می کنند (اگر مقاومت هوا یا اصطکاک نباشد، سرعت چه تغییری می کند؟)

طبقات و روابط

بصیرت دیگر پیاژه، کشف ارتباط بین درک کودکان از طبقات و روابط بود. او معتقد بود که کودکان ابتدا درباره طبقات و روابط، به عنوان ایده های جدا از هم فکر می کنند (درک کودک از مفهوم "۳"، ۳ توپ، ۳ قاشق، ۳ خودرو به عنوان اعضای طبقه ۳)، ولی نهایتاً آنها را به صورت یکپارچه درک می کنند (رابطه طبقات مختلف با یکدیگر).

درک طبقات روابط در مرحله حسی ـ حرکتی

نوزادان اشیا را بر اساس کارکرد آنها طبقه بندی می کنند. به نظر می رسد درک روابط، همانند درک طبقات، در اثر اعمال حسی ـ حرکتی رشد می کند. آنها رابطه نیرویی را که در عمل به کار می برند و قوت عکس العملی که ایجاد می شود، درک می کنند (هرچه با نیروی بیشتری کاری را انجام دهم، اثر بیشتری خواهد داشت.)



شکل ۳-۲: پاسخهای معمول کودکان اوایل و اواخر مرحله پیش عملیاتی به مسائل ردیف سازی

درک طبقات و روابط در مرحله پیش عملیاتی

در این مرحله کودکان در توانایی خود برای طبقه بندی، پیشرفت قابل توجهی کسب می کنند. وقتی از آنها خواسته می شود احجام مختلف از نظر اندازه، رنگ و شکل را دسته بندی کنند، پیشرفت آنها مشخص است. کودکان در حدود ۴ تا ۵ سالگی، در دوره پیش عملیاتی، می توانند اشیا را بر اساس معیار ثابتی طبقه بندی کنند. در این نقطه، آنها اشیای کوچک را در یک گروه و اشیای بزرگ را در گروه دیگر طبقه بندی می کنند (شکل ۳-۲)
از آن جا که کودکان در مرحله پیش عملیاتی تنها بر یک بعد واحد تمرکز می کنند و سایر ابعاد را نادیده می گیرند، وقتی ۸ اسباب بازی (۶ گربه و ۲ سگ) به آنها داده و از آنها سوال شود که تعداد گربه ها یا حیوانها کدام یک بیشتر است، آنها خواهند گفت گربه ها! در حالی که در واقع تعداد گربه ها از تعداد حیوانات کمتر است. یا در مساله ردیف سازی میله ها، پس از آن که میله ها را از کوچک تا بزرگ تنظیم کردند، نمی توانند میله جدیدی را که به آنها داده می شود، در مقایسه با میله های بزرگتر و کوچکتر، در جای مناسب آن قرار دهند.

درک طبقات و روابط در مرحله عملیات عینی

پیاژه ادعا کرد که کودکان در مرحله عملیات عینی، با طبقات و روابط، همچون یک نظام واحد یگانه برخورد می کنند و می توانند مسائل طبقه بندی چندگانه(۴۹) را حل کنند. در این گونه مسائل، نیاز به تشخیص ۲ طبقه مناسب (شکل و رنگ) و انتخاب شیء مناسب از بین گزینه های موجود، به نحوی است که با اشکالی که در ۲ ردیف موجود قبلی قرار دارند، تناسب داشته باشد (شکل ۴-۲).



شکل۴-۲: جدول مورد استفاده برای آزمایش درک کودکان از طبقه بندی چندگانه. کودک باید تصمیم بگیرد کدام یک از ۴ شکل زیر جدول، مناسب مربع خالی است. (اقتباس از اینهلدر و پیاژه، ۱۹۶۴)

درک طبقات و روابط در مرحله عملیات صوری

استدلال عملیات صوری، نوجوانان را قادر می سازد درباره روابط بین روابط و طبقه بندی طبقات فکر کنند.

ارزیابی نظریه پیاژه

نظریه پیاژه احساس خوبی را درباره مراحل مختلف رشد تفکر کودکان به ما می دهد. سوالاتی را پاسخ می دهد که قرنها والدین، معلمان، فلاسفه و دانشمندان را به خود مشغول ساخته بوده است. طیف وسیعی از رشد تفکر کودکان را در بر می گیرد و از دوران نوزادی تا نوجوانی را می پوشاند و شامل تعداد زیادی از مشاهدات با ارزش درباره نحوه تفکر کودکان است.
به رغم همه مزایای نظریه پیاژه، می توان ۳ سوال زیر را درباره آن مطرح کنیم: چقدر توصیف این نظریه از خصوصیات تفکر کودکان در سنین مختلف دقیق است؟ چقدر مراحل در نظر گرفته شده در آن برای توصیف و توضیح تفکر کودکان مفید است؟ چقدر توصیفات عمومی آن از تفکرکودکان معتبر است؟ (مانند این ادعا که کودکان پیش عملیاتی، خود- محورند.)

چقدر این نظریه ابعاد خاص تفکر کودکان را با دقت توصیف می کند؟

اوّلین سوال این است که چقدر یافته های پیاژه، در تحقیقات بعدی مورد تایید قرار گرفته است؟ به طور کلی تحقیقاتی که به منظور تکرار این یافته ها انجام گرفته است، موفقیت آمیز بوده اند. نمونه های جمعیتی بزرگتر در آمریکا، انگلیس، بومیهای استرالیا و کودکان چینی در دهه های ۱۹۶۰ و۱۹۷۰ مورد تحقیق قرار گرفته اند و نتایج آنها مشابه نمونه کوچک پیاژه بودند. تنها تفاوت این بوده است که کودکان در کشورهای غیر غربی نسبت به کودکان غربی کمی دیرتر به مراحل مزبور می رسیدند، ولی وقتی به هر مرحله می رسیدند، همان استدلالهای مورد انتظار را داشتند.
دومین سوال مطرح شده این است که استدلال غیربالغانه ای که کودکان در بسیاری از موارد از خود ارائه می دهند، ممکن است ناشی از قدرت استدلالی آنها نباشد، بلکه ناشی از عدم توانایی آنها در بیان خود و یا روشهایی باشد که پیاژه و سایرین در درک دانش کودکان به کار برده اند. اینکه کودکان نمی توانند استدلال خود را بیان کنند، به تنهایی نمی تواند بدین معنا باشد که استدلال آنها کاستی دارد. برای پاسخ به این سوال، در برخی از مطالعات، از نسخه هایی از آزمونهای غیرکلامی پیاژه استفاده شده و نتایج آنها، مشابه توصیفات پیاژه بوده است.
سومین سوال این است که آیا کودکان دارای نوعی درک مفهومی هستند که توسط پیاژه کشف نشده باشد؟ پاسخ این است که تحقیقات نشان می دهد کودکان در سراسر مراتب رشد خود، از نوعی درک ابتدایی برخوردارند که در عملکرد آنها در مسائل پیاژه ای آشکار نیست. مثلاً روشهای دقیق تر نشان داده اند که حتی برای کودکان ۴ ماهه، خارج از دید بودن، به معنای خارج از ذهن بودن شیء نیست (این در حالی است که پیاژه معتقد بود قبل از سن ۸ ماهگی، کودکان از چنین توانایی برخوردار نیستند.) (بیلارجیون، ۱۹۸۷). کودکان پیش دبستانی یا پیش عملیاتی نیز به شکل خام، درک مفاهیمی را که پیاژه برای آنها خیلی زود هنگام می دانست، از خود نشان می دهند و مثلاً از نگهداشت مزه و وزن، درک دارند.

جدول تفکر کودکان در سنین مختلف براساس الگوی پیاژه


بدین ترتیب، گرچه مشاهدات پیاژه، مطالب زیادی را درباره تفکر کودکان برای ما آشکار ساخته و در آزمونهای کلامی و غیرکلامی، نتایج مشابه آن به دست آمده است، ولی اغلب، توانایی کودکان را دست کم می گیرد.

چقدر تفکر کودکان مرحله ای است؟

پیاژه معتقد است تفکر کودکان از یک مرحله به مرحله دیگر، از نظر کیفی تغییر می کند. نحوه استدلال آنها در هر مرحله برای مسائل مختلف یکسان است و آنها نمی توانند به شیوه مراحل بعدی استدلال کنند، مگر آن که به آن مرحله نزدیک باشند. سوال این است که چقدر این خصوصیات، با آن چه امروز از تفکر کودکان می دانیم تطبیق دارد؟

تغییرات کیفی

این بستگی به این دارد که شما چقدر از نزدیک به رشد کودک نگاه کنید، اگر از دور نگاه کنید، تفکر کودکان ناپیوسته به نظر می رسد، ولی در نگاه نزدیک و مدوام، به نظر می رسد رشد، پدیده ای پیوسته با پیشرفت تدریجی است. شواهد دیگر نشان می دهد که این تغییر، ناگهانی نیست. مثلاً درک نوزادان درباره بقای شیء، ناگهانی نیست و بتدریج حاصل می شود (شبیه نظریه فاجعه(۵۰) در ریاضیات، برای توجیه خراب شدن ناگهانی یک پل پس از اینکه بتدریج شرایط آن فراهم شده باشد. تغییرات تفکر کودک را نیز می توانیم به صورت یک فرایند پیوسته، یا یکباره و ناگهانی ببینیم).

استدلالهای مشابه در مسائل مختلف

در مطالعات بعدی مشخص شده است که چنین دیدی در مورد تفکر کودکان دقیق نیست. مثلاً از نظر پیاژه، هر ۳ توانایی نگهداشت عددی، نگهداشت کمّی جامدات و نگهداشت وزن، باید به طور همزمان کسب شوند؛ در حالی که کودکان، در حوالی ۶ سالگی، بر نگهداشت عدد، در حوالی ۸ سالگی، بر نگهداشت کمّی جامدات و در حوالی ۱۰ سالگی، بر نگهداشت وزن، تسلط می یابند (الکایند، a ۱۹۶۱؛ کتز و بیلین، ۱۹۷۶؛ میلر، ۱۹۷۶). در این تسلط، میزان تجربه فرد با مساله، راحتی در استفاده از قیاس برای درک بهتر آن مسائل، و پیچیدگی راهبردهای حل مساله تاثیر دارند.

آیا می توانیم رشد را شتاب بخشیم؟

بیش از هر چیز، در مورد دیدگاه پیاژه درباره تسریع رشد شناختی کودکان، اختلاف نظر وجود دارد. برخی از اظهارات او، حاکی از این هستند که هیچ آموزشی نمی تواند موثر باشد، ولی برخی از اظهارات او، دالّ بر این می باشند که اگر کودک، تا حدی درکی از مفهوم داشته باشد و آموزش، وی شامل تعامل فعال او با مواد باشد، در تسریع رشد شناختی او موثر خواهد بود.
در واقع تحقیقات نشان می دهد که کودکان خردسال، بیش از آنچه پیاژه تصور می کرد، می توانند فراگیرند و از تنوع بیشتر فنون آموزشی بهره برند (بیلین،۱۹۷۷؛ فیلد، ۱۹۸۷). اینک مشخص شده است که کودکان می توانند مفاهیمی را که زمانی تصور می شد برای گروه سنی آنها «خیلی پیشرفته» است، یاد بگیرند.

چقدر توصیفات عمومی پیاژه با تفکرکودکان تطبیق دارد؟

پیاژه تفکر کودکان را در قالب خصوصیات فکری آنها توصیف کرد. مثلاً کودکان پیش عملیاتی را خود ـ محور توصیف کرد، به طوری که معتقد بود نمی توانند دیدگاه دیگران را اتخاذ کنند. اما مطالعات نشان می دهد که کودکان خردسال، می توانند به صورت غیر خود ـ محورانه با دیگران ارتباط برقرار کنند (اگر از کودک ۳ ساله بخواهید نقاشی اش را به شما نشان دهد، آن را به شکل درستی جلوی شما می گیرد، در حالی که بر اساس نظریه خود- محوری باید آن را روبه روی خودش بگیرد.) مطالعات دیگر نیز نشان داده اند که بازنمایی کودکان پیش دبستانی از فضا کاملاً خود- محورانه نیست.
از سوی دیگر، حتی بزرگسالان نیز نمی توانند در مثال ۳ کوه پیاژه، دید خود را با جهت دید دیگران بسادگی تطبیق دهند و لذا قضاوت آنها نیز بعضاً بر اساس خود- محوری است. بنابراین گرچه شکی نیست که کودکان اغلب خود ـ محورند، ولی گروه آنها را خود ـ محور خواندن، در حالی که برخی از بزرگسالان نیز خود ـ محورند، کار دقیقی نیست.

References:

Baillargeon, R. (1987). Object permanence in 3/5 and 4/5 month-old infants. developmental Psychology, 23, 655-664.
Bailin, H. (1977). Inducing conservation through training. In G. Steiner (Ed.) Psychology of the 20th Century: Vol. 7. Piaget and beyond. Zurich: Kindler.
Elkind, D. (1961a). Children’s discovery of the conservation of mass, weight, and volume: Piaget replications Study II. Journal of Genetic Psychology, 98, 219-227.
Field, D. (1987). A review of preschool conservation training: An analysis of analysis. Developmental Review, 7, 210-251.
Katz, H., & Beilin, H., (1976). A test of Bryant’s claims concerning the young child’s understanding of quantitative invariance. Child Development. 47, 877-880.
Miller, S. A., (1976). Nonverbal assessment of conservation of number. Child Development, 47, 722-728.

فصل ۱: مقدمه ای بر تفکر کودکان

تفکر کودکان چیست؟

تفکر، شامل فرایندهای عالی ذهنی از جمله حل مسئله، استدلال، خلاقیت، مفهوم پردازی، یادسپاری، طبقه بندی، برنامه ریزی و همچنین فرایندهای اساسی که حتی کودکان خردسال نیز در آن مهارت دارند، مانند زبان و ادراک اشیا و رویدادها می باشد. علاوه براین، برخی از فعالیتهای ذهنی را می توانیم نوعی تفکر تلقی کنیم یا آنها را نوعی از تفکر ندانیم که شامل مهارتهای اجتماعی، احساس اخلاقی و هیجانات مناسب است. این دسته از تواناییها، شامل فرایندهای فکری هستند، ولی از کیفیتهای غیرفکری نیز برخوردارند.
اگر به کودک ۳ ساله ای گربه ای خانگی را نشان دهید و سپس بر روی صورت او ماسک سگ بد قیافه ای را بزنید، کودک تصور می کند که گربه واقعاً تبدیل به سگ شده است و رفتارش با آن تغییر می کند، در حالی که کودک ۶ ساله می داند که گربه، هنوز گربه است و با زدن ماسک، تبدیل به سگ نمی شود. چگونه کودک ۳ ساله ممکن است اعتقاد داشته باشد که گربه می تواند تبدیل به سگ شود؟ آیا کودکان، دنیا را مشابه بزرگسالان می بینند یا تفکر آنها با بزرگسالان تفاوت دارد؟ مسلماً تفکر کودکان، دائماً در تغییر است. سوال این است که چه فرایندهایی موجب انتقال کودکان از نوزادی به نوجوانی می شود؟ این، رمز رشد شناختی است.

مهمترین سوالات در مطالعه تفکر کودکان

آیا برخی از تواناییهای کودکان، فطری است؟
آیا تفکر کودکان، طی مراحلی که از نظر کیفیت متفاوت اند، رشد می کند؟
چگونه تفکر کودکان تغییر می کند؟
چرا کودکان این قدر در تفکر با یکدیگر تفاوت دارند؟
رشد مغز، چه نقشی در رشد شناختی دارد؟
دنیای اجتماعی، چه نقشی در رشد شناختی دارد؟
هر یک از نظریه های عمده رشد شناختی، تلاش می کنند به این سوالات پاسخ گویند.

آیا برخی از تواناییهای کودکان فطری است؟

نوزادان در بدو تولد دنیا را چگونه تجربه می کنند؟ چه چیزی می دانند؟ چه چیزی نمی دانند و چه تواناییهایی برای یادگیری دارند؟
در این زمینه ۳ نظریه وجود دارد: دیدگاه تداعی گرا، دیدگاه سازنده گرا، دیدگاه نوزاد توانا.

۱- دیدگاه تداعی گرا (۱) به وسیله فلاسفه انگلیسی قرن هجدهم و نوزدهم، از جمله جان لاک، دیوید هیوم و استوارت میل مطرح شد. آنها معتقد بودند نوزاد از حداقل توانایی برای ایجاد تداعی بین تجربه های خود برخوردار است. بنابراین باید همه تواناییها را از طریق یادگیری کسب کند.

۲- دیدگاه سازنده گرا (۲) به وسیله پیاژه مطرح شد. نوزادان، غیر از توان تداعی، دارای چندین توانایی ادراکی و حرکتی هستند و به وسیله آنها، در محیط خود کاوش می کنند، با مفاهیم جدیدی آشنا می شوند و درک پیچیده تری از محیط خود کسب می کنند.

۳- دیدگاه نوزاد توانا (۳) مبتنی بر تحقیقات جدید (اسپلکه و نیوپورت، ۱۹۹۸) است و مدعی است حتی نوزاد، دارای تواناییهای ادراکی و درک مفهومی وسیعتری از چیزی است که تا به حال تصور می شده است. این تواناییها به نوزاد اجازه می دهد که مفاهیم را به صورت خام و اوّلیه درک و تجارب خود را طبقه بندی کند (مشابه بزرگسالان)؛ مثلاً نوزادان، حتی قبل از اینکه بتوانند چهار دست و پا حرکت کنند، فاصله را درک می کنند. نوزادان همچنین از خصوصیات اشیا اطلاع دارند. مثلاً کودک ۳ ماهه می تواند بقای شیء را هر چند مخفی شده باشد، درک کند. آنها همچنین از سازوکارهای عمومی یادگیری مانند تقلید (کودک ۲ ماهه، بیرون آوردن زبان را تقلید می کند) و یادگیری آماری (درک ترتیب داده ها و وقایع)، برخوردارند. این یافته ها منجر به این دیدگاه شده است که نوزادان، از نظر شناختی، توانایی بالایی دارند.

آیا رشد، طی مراحل خاصی اتفاق می افتد؟

این فکر که رشد کودک، از جمله رشد شناختی او، طی مراحلی اتفاق می افتد که از نظر کیفی متفاوت اند، در بین روان شناسان و والدین مشترک است. معنای این چیست؟ و چرا رشد ممکن است به جای ادامه دار بودن، مرحله ای باشد؟
تفکر مرحله ای ابتدا به وسیله چارلز داروین مطرح شد. او در مورد رشد تعقل، کنجکاوی، تقلید، توجه، تخیل، زبان و خودآگاهی بحث کرد. البته او به جنبه های تکاملی تواناییها علاقه مند بود، ولی می خواست نشان دهد که انسانها در مراحل کیفی متفاوتی تکامل یافته اند. برخی با استفاده از نظریه داروین، به این باور رسیده اند که رشد فرد در طول حیاتش، طی مراحل کیفی متفاوت اتفاق می افتد.
در اوایل قرن بیستم، مارک بالدوین(۴)، فرضیه مراحل رشد ذهنی را ارائه کرد که کودکان از مرحله حسی حرکتی، تا شبه منطقی و سپس فوق العاده منطقی رشد می کنند. پیاژه از نظرات بالدوین تاثیر پذیرفت و ایده مراحل رشد شناختی را توسعه داد.
وقتی می گوییم تفکر کودکان، طی مراحلی رشد می کند، منظور چیست؟ فلیول ۴ معنای ضمنی زیر را برای این ایده بیان کرده است (فلیول، ۱۹۷۱):
۱- مراحل رشد، تغییرات کیفی را نشان می دهد.
۲- همسانی و همزمانی را مفروض می گیرد، به طوری که انتقال از یک مرحله به مرحله دیگر، در مورد بسیاری از مفاهیم، همزمان رخ می دهد.
۳- ناگهانی بودن را نیز مفروض می گیرد، به طوری که انتقال از یک مرحله به مرحله دیگر، به صورت ناگهانی رخ می دهد.
۴- سازمانی منسجم را نشان می دهد، به طوری که درک کودک، سازمانی منسجم دارد و یک کل را نشان می هد.

تغییر چگونه رخ می دهد؟

سمت چپ شکل ۱-۱، سه نوع تغییر قبل از تولد و سمت راست آن، تغییرات پس از تولد را نشان می دهد. توانایی رشد یافته در مرحله قبلی ممکن است همچنان باقی بماند، کاهش یابد یا رشد بیشتری کند. نوزادان می توانند با سرعت زیادی همه نوع صداهای موجود در زبانهای دنیا را فرا گیرند. آن چه در زبان مادری آنهاست، ادامه می یابد، ولی بقیه از بین می روند.
برای توضیح تغییرات حاصل در تفکر کودکان، ۲ نظریه عمده وجود دارد؛ نظریه پیاژه و نظریه پردازش اطلاعات. پیاژه پیشنهاد کرد که سازوکارهای دورنسازی(۵) و برونسازی(۶)، موجب رشد شناختی می شوند. مدافعان نظریه پردازش اطلاعات، بر ۴ سازوکار تغییر تاکید کرده اند؛ خودکارسازی(۷)، رمزگردانی(۸)، تعمیم(۹) و تولید راهبرد(۱۰). با افزایش سن، پردازشها خودکار می شوند.



شکل ۱-۱: نمودار مسیرهای مختلف تغییرات ناشی از رشد (اقتباس از آستین و دومیس، ۱۹۸۰).

رمزگردانی، شامل تشخیص خصوصیات اشیا و رویدادها و استفاده از آن خصوصیات برای شکل دهی بازنمودهای درونی از اشیا و رویدادهاست. تعمیم گسترش دانش مربوط به یک موقعیت به موقعیتهای دیگر است و تولید راهبرد کشف یا تولید رویه های جدید برای حل یک مسئله می باشد. این ۴ فرآیند تغییر، در بهبود تفکر کودکان، نقش حیاتی دارند.

افراد چگونه با یکدیگر متفاوت اند؟

همان گونه که کودکان در سنین مختلف با هم تفاوت دارند، در یک مقطع سنی هم بین آنها از نظر میزان رشد تفاوت هست. این تفاوتها در آزمونهای استاندارد هوشبهر مشهود است. نوزادان در سرعت انصراف از شیء تکراری یعنی خوگیری(۱۱) با آن، متفاوت اند. هر چه سرعت آنها بیشتر باشد، هوش آنها بیشتر است؛ زیرا نوزادان باهوشتر، در رمزگردانی، سریعتر عمل می کنند.

چگونه تغییرات حاصل در مغز، بر رشد شناختی کودک تاثیر دارد؟

تغییرات مغز به صورت کمی و کیفی در ۳ سطح اتفاق می افتند: تغییرات در کل مغز، تغییرات در ساختار خاص درون مغز و تغییرات در بیلیونها سلول عصبی که مغز را می سازند.
۱- تغییرات در کل مغز ـ وزن مغز کودک در نوزادی، ۴۰۰ گرم؛ در ۱۱ ماهگی، ۸۵۰ گرم؛ در ۳ سالگی، ۱۱۰۰ گرم و در بزرگسالی، ۱۴۵۰ گرم؛ یعنی نزدیک به ۴ برابر وزن مغز نوزاد است.
۲- تغییرات ساختارهای درون مغز ـ مغز به ۲ قسمت اصلی ساختارهای زیر قشری(۱۲) و قشر مخ(۱۳) تقسیم می شود. ساختارهای زیرقشری در پستانداران مختلف مشابه است، ولی ساختار قشرمخ انسانها، دارای بخشهایی است که در سایر حیوانات وجود ندارد. قشر مخ (لایه خاکستری)، مسئول کارکردهای شناختی عالی مانند زبان و حلّ مسئله است که مختص انسانها می باشد.
در نوزادان، قشر مخ در مقایسه با سایر قسمتهای مغز، غیرکامل است. این مسئله ما را به کشف این حقیقت هدایت می کند که چرا برخی از کارکردهای شناختی در نوزادان امکان پذیر نیست. قشر مخ، از قطعات پیشـانی(۱۴)((هشیاری، بـرنـامه ریـزی و تنظیم فعالیتهای شناختی) ، پس سری(۱۵) (دیداری)، گیجگاهی(۱۶) (شنیداری) و آهیانه ای(۱۷) (حس عمومی) ، تشکیل شده است.
قشر مخ دو نیمه دارد؛ نیمه راست و نیمه چپ. هر بخش، اطلاعات حسی و پاسخهای حرکتی مربوط به طرف مقابل بدن را پردازش می کند. نیمکره چپ مغز، در پردازش اطلاعات به شکل متوالی- تحلیلی و نیمکره راست در پردازش اطلاعات به صورت کلی و یکپارچه تخصص دارد. در نتیجه، اطلاعات زبان شناختی و منطقی، در نیمکره چپ و اطلاعات هیجانی و فضایی، عمدتاً در نیمکره راست پردازش می شود. تخصص یک نیمکره را در کارکرد شناختی خاص، برتری آن نیمکره می نامند. حتی نوزادان نیز در تکالیف حرکتی، برتری یک دست خود را نسبت به دست دیگر نشان می دهند.
۳- تغییرات در سلولهای عصبی(۱۸) ـ سومین سطح تغییر، در سلولهای عصبی مغز است. ۱۰۰ تا ۲۰۰ بیلیون سلول عصبی در مغز وجود دارد. هر سلول از هسته(۱۹)، دندریت(۲۰) و آکسون(۲۱) تشکیل شده است. سلولها هم از طریق شیمیایی و هم از طریق الکتریکی اطلاعات را منتقل می کنند. انتقال اطلاعات در درون سلول به روش الکتریکی و از یک سلول به سلول دیگر به روش شیمیایی و از طریق سیناپسها(۲۲) یا پیوندگاهها و رهاکردن ناقلهای عصبی(۲۳) انجام می گیرد. در بزرگسالان هر سلول عصبی، هزاران پیوندگاه با سایر سلولها دارد.
تکوین سیناپسی(۲۴) یا پیوندگاهی ـ پیوندگاههای بین سلولهای عصبی، به هنگام تولد، تقریباً کامل است و بسرعت توسعه می یابد؛ به طوری که تعداد آنها در کودک نوپا خیلی بیشتر از بزرگسالان است. در طول دوران کودکی، تعداد پیوندگاهها کاهش می یابد تا به سطح بزرگسالان برسد. مثلاً در قطعه پیش پیشانی، تعداد آنها از بدو تولد تا ۱۲ ماهگی، ۱۰ برابر می شود. در سن ۲ سالگی، تقریباً ۲ برابر بزرگسالان است که بتدریج کاهش می یابد و در سن ۷ سالگی، به حد بزرگسالان می رسد.



شکل ۲-۱؛ در سمت چپ، ساختار یک سلول عصبی شامل دندریتها در بالا، بدنه سلول در مربع و یک آکسون در زیر مربع را نشان می دهد. توجه کنید که بخش ابتدایی آکسون، جایی که از سلول جدا می شود، باز شده است؛ بیضی های اطراف آکسون و زیر هسته سلول، میلین(۲۵) نام دارد که نوعی عایق است که تعداد انتقالات الکتریکی را بهبود می بخشد. همان طور که در سمت راست، در پایین شکل نشان داده شده است پیوندگاهها جایی است که انتهای آکسون یک سلول عصبی به ابتدای دندریتهای سلول عصبی دیگر متصل می شود. مواد شیمیایی که ناقل عصبی نام دارند در پیوندگاهها از انتهای آکسون به ابتدای دندریت سلول دیگر جریان می یابند و بدین ترتیب، اطلاعات، از یک سلول عصبی به سلول عصبی دیگر منتقل می شود.

تکوین پیوندگاهی عمدتاً به صورت ژنتیک کنترل می شود. البته تجربه نیز بخصوص در مراحل بعدی، خیلی موثر است. تجربه، نقش مهمی در تعیین آن دارد که کدام پیوندگاهها بمانند و کدام حذف شوند. اگر تجربه موجب تحریک و انتقال ناقلهای عصبی در پیوندگاهها شود، پیوندگاهها فعال می مانند و در غیر این صورت، از بین می روند؛ لذا رشد مغز، حاصل تعامل ژنتیک و تجربه محیطی است. نوزادان در یادگیری زبان و دستور آن، خیلی خوب عمل می کنند، ولی اگر تغذیه نشوند، در بزرگسالی، این کار با دشواری انجام می پذیرد.
از آنجا که پیوندگاهها در آغاز کودکی خیلی فراوان اند، مغز از انعطاف پذیری(۲۶) برخوردار است و در صورت وارد شدن جراحات مغزی، به یک بخش، بخش دیگر می تواند مسئولیت بخش آسیب دیده را بر عهده گیرد. در بزرگسالی هم تجربه باعث می شود در یک بخش پیوندگاههای عصبی بیشتری به وجود آید. مثلاً موسیقیدانان دارای پیوندگاههای عصبی پیچیده تری در بخش تخصصی مربوط به موسیقی، در مغز خود هستند.

چگونه تجارب اجتماعی، در رشد شناختی کودک تاثیر می گذارد؟

درک رشد شناختی، تنها وابسته به درک مغز نیست، بلکه نیازمند درک سهم تجارب اجتماعی نیز می باشد. نظریه هایی که بر نقش تجارب اجتماعی بر رشد کودک تاکید دارند، نظریه های اجتماعی- فرهنگی نامیده می شوند. روان شناس روسی، ویگوتسکی(۲۷)، برای زمینه های اجتماعی ـ فرهنگی و تاریخی، نقشی محوری در رشد شناختی کودک قائل است. این نقش، تنها در دانش و فرایندهای شناختی کودک نشان داده نمی شود، بلکه در نقشی که کودک در تعاملات اجتماعی و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی خود بر عهده می گیرد نیز موثر است. براساس این نظریه، مهم است که برای درک عملکرد کودک در هر سن یا تغییرات رشدی عملکرد او، رفتار کودک را در بستر اجتماعی ـ فرهنگی تحلیل کنیم. براساس نظریه برونفن برنر(۲۸)، مفهوم پردازی در یک زمینه، شامل چندین ساختار تودرتو (مثل عروسک روسی) است. (شکل ۳-۱)



شکل ۳-۱: نمایش نموداری لایه های متعامل زمینه (اقتباس از برونفن برنر، ۱۹۷۹).

در این نمودار، خرده- سیستمها(۲۹) در لایه مرکزی قرار گرفته اند که رشد در آنها اتفاق می افتد (مانند روابط مادر- فرزند، خواهران، برادران و رابطه شاگرد و معلم). به سمت بیرون، لایه بعدی میان ـ سیستمها(۳۰) هستند که از روابط میان خرده - سیستمها به وجود می آیند (مثلاً رابطه خرده ـ سیستمهای خانواده و مدرسه). لایه بعدی، برون ـ سیستمها(۳۱) می باشند که سیستمهای اجتماعی هستند و کودک در آنها نقش مستقیمی ندارد، ولی در عین حال بر رشد او تاثیر دارند (مانند هیات امنای مدرسه که تصمیماتش بر کودک تاثیر می گذارد.) نهایتاً همه این سیستمها درون کلان ـ سیستمها(۳۲) یا زمینه های فرهنگی وسیعتر قرار گرفته اند. کلان- سیستمها انتظارات فرهنگی از کودک را که چگونه رفتار کند و چه اقداماتی در مراحل رشد خود انجام دهد، مشخص می سازند. همه این سیستمها، از خرده- سیستمها تا کلان- سیستمها، در طول زمان تغییر می کنند.

تعامل اجتماعی و رشد شناختی

نظریه ویگوتسکی، بر فرایندهای روان شناختی تمرکز دارد. او معتقد بود که همه فرایندهای عالی روان شناختی، ریشه در تعاملات اجتماعی دارند. کودکان در آغاز، تکالیف شناختی خود را با حمایت شرکای اجتماعی خود انجام می دهند و در طول زمان، این تعاملات اجتماعی بتدریج درونی می شوند، به طوری که کودکان به اتکای خودشان آن تکالیف را انجام می دهند. کمک به کودک نیز در قالب حمایت داربستی(۳۳) (کمک برای درست فکر کردن درباره تکلیف، ارائه سرمشق برای حل مسئله و اشاره و راهنمایی برای جهت یابی درست) انجام می گیرد.

زمینه های فرهنگی رشد شناختی

نظریه ویگوتسکی، همچنین بر اهمیت فرهنگ در رشد شناختی کودک تاکید دارد. او بخصوص بر نقش ابزارهای فرهنگی در شکل دهی فکر تمرکز دارد. تعامل با ابزارهای فرهنگی، به کودک کمک می کند تا تجارب اجتماعی و فرهنگی را بهتر درک کند (مثلاً کار با تقویم، زمان، ساعت). فرهنگ همچنین در نوع فعالیتهایی که کودکان درگیر آن خواهند شد، موثر است. این مسئله در فرهنگهای مختلف متفاوت است. در فرهنگ غربی بچه ها برنامه های خود را دارند که از برنامه های بزرگسالان جداست؛ در حالی که در فرهنگهای دیگر، بچه ها همراه با بزرگسالان، در همه برنامه ها شرکت می کنند و از این طریق، با تکالیف اجتماعی آشنا می شوند... فرهنگ با شکل دهی نحوه شرکت کودک در فعالیتهای با ارزش فرهنگی، بر رشد او تاثیر می گذارد.
References:

Flavell, J.H., (1970). Stage-related properties of cognitive development. Cognitive Psychology, 2, 421-453.
Spelke, E.S., & Newport, E.L. (1998). Nativism, empiricism, and the development of knowledge. In R.M. Lerner (Ed.), Handbook of child psychology: Vol.1. Theoretical models of human development (5th ed.) New York: Wiley.

نظرات کاربران درباره کتاب تفکر کودکان