فیدیبو نماینده قانونی پرنیان اندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب بررسی سندی و محتوایی حدیث «فمن رغب عن سنتی فلیس منی»

نسخه الکترونیک کتاب بررسی سندی و محتوایی حدیث «فمن رغب عن سنتی فلیس منی» به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب بررسی سندی و محتوایی حدیث «فمن رغب عن سنتی فلیس منی»

این پژوهش برآن است که حدیث والا و گران سنگ «فمن رغب عن سنتی فلیس منی» را، ازلحاظ سندی مورد بررسی علمای جرح و تعدیل قرار دهد و همچنین ازلحاظ محتوایی آن را ازدیدگاه قرآن وسنت نبوی طبق شرح شارحین و تفسیر مفسرین مورد کنکاش قرار داده و همچنین استنباط های خود محقق را با ارائه مدارک و دلایل و براهین، روشن ساخته و تشریح و بسط دهد.و دراین تحقیق بنا داریم تا جایگاه رهبانیت،تبتل و دنیاگریزی و تحریم نعمت های الهی وافراط و تفریط درشریعت محمدی (ص) را تبیین کرده و منظور از رغبت از سنت پیامبر(ص) را بصورت تفصیل طبق نظریه علمای تفسیر و حدیث و خود محقق بیان کرده؛ و جایگاه ازدواج در شریعت اسلامی و گرایش اسلام به آن را و همچنین تعریف اسلام از دنیا و تمایلات دنیوی را به صورت تحلیلی،استنتاجی با رویکرد قرآنی، روایی با تفصیل و تشریح تبیین کنیم.

ادامه...
  • ناشر پرنیان اندیش
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.78 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب بررسی سندی و محتوایی حدیث «فمن رغب عن سنتی فلیس منی»

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

ازآنجاکه کمال انسان در عبادت وتقرب به خداست مسلمانان صدراسلام عبادت خداوند وتقرب جستن به او را وظیفه ی مهم واهم خود قرارداده بودند؛ بعضی از آن ها تصمیم برآن گرفتند که خود را دائما ملزم به عبادت کنند و از دنیا ولذت هایش دست بریده ونعمت های دنیا را بر خود تحریم کنند اما زیاده روی مسلمانان درمورد عبادات وشبانه روز مشغول بودن بدان ها و زیر پانهادن ضروریات زندگی؛ ازنظراسلام وپیامبر(ص) غیرقابل پذیرش بود. پیامبر به آن ها این درس را تلقین کرد و آموخت که انسان در زندگی حقوق و تکالیفی دارد که می بایست آن را ادا نمود همان طورکه آخرت نیز حقوقی مستلزم رعایت دارد. وعدالت ایجاب می کند که حق هرصاحب حقی به او داده شود؛ این تمایل چندین باربرای عده ای پیش آمد وپیامبر(ص) دربرابر آن ایستادگی نمود تا خطرش مرتفع گردد و شعله اش دامن گیرنشود و با پیام آهنین ورسای (فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیسَ مِنِّی) آنها را فهماند که تنها راه سعادت بشر پیروی ازسنت پیامبر(ص) وشارع اسلام می باشد پیامبری که خداوند آن را با دین حنفیه سمحاء مبعوث گردانید«بُعِثْتُ بِالْحَنِیفِیهِ السَّمْحَه» «احمد؛۱۴۱۹ ق؛ ج۵؛ ص۲۶۶» یعنی ازنظرعقیده حنیف؛ استوار؛ بی انحراف و در زمینه ی احکام و مسئولیت های عمل آسان گیروبلندنظر و با گذشت است.
این پژوهش برآن است که حدیث والا و گران سنگ «فمن رغب عن سنتی فلیس منی» را، ازلحاظ سندی موردبررسی علمای جرح و تعدیل قرار دهد و همچنین ازلحاظ محتوایی آن را ازدیدگاه قرآن وسنت نبوی طبق شرح شارحین و تفسیر مفسرین مورد کنکاش قرار داده و همچنین استنباط های خود محقق را با ارائه مدارک و دلایل و براهین، روشن ساخته و تشریح و بسط دهد.و دراین تحقیق بنا داریم تا جایگاه رهبانیت،تبتل و دنیاگریزی و تحریم نعمت های الهی وافراط  و تفریط درشریعت محمدی (ص) را تبیین کرده و منظور از رغبت از سنت پیامبر(ص) را بصورت تفصیل طبق نظریه علمای تفسیر و حدیث و خود محقق بیان کرده؛ و جایگاه ازدواج در شریعت اسلامی و گرایش اسلام به آن را و همچنین تعریف اسلام از دنیا و تمایلات دنیوی را به صورت تحلیلی،استنتاجی با رویکرد قرآنی، روایی با تفصیل و تشریح تبیین کنیم.

سلمان رئیسی / زاهدان

فصل اول: درآمدی بر تعریف واژگان کلیدی

مقدمه

کلیدواژه ها درواقع بیانگرلب مطالب مورد هدف و اصطلاحات ویژه اهل هر تخصصی می باشند؛و به خواننده این واقعیت را روشن می سازد که مبحث مورد نظردرچه زمینه ای می باشد؛ لذا فراگیری معنای واژگان ازحیث مفرداتی از بدو اسلام موردنظر بوده وحتی درقرون اولیه اسلام کتاب هایی دراین زمینه تدوین گردیده که به تبع آنها دراین زمینه لغت شناسان کتاب هایی را تالیف کرده اند ومادراین پژوهش سعی نمودیم اصطلاحات و واژگان پراستعمال، ضروری و کلیدی ومهم را به صورت جامع و تفکیک گونه تبیین و معنا کنیم؛ وعلاوه ازمعنای مفرداتی آنها؛تعریف اصطلاحی آنهاراهم قید کنیم،ودراین حیث ازکتابهای مرجع ودسته اول بهره جستیم، تا هیچ گونه ابهامی درزمینه مفردانی واژگان کلیدی تحقیق موردنظر نداشته باشیم.

معنای لغوی واصطلاحی تبتل

تبتل یعنی بریدن از زندگی دنیا و ترک کردن مادیات از روی زهد و بی نیازی و رو آوردن مطلق وی به خداوند و علاوه بر آن ترک کردن وی ازدواج را و بریدن کامل از زنان بخاطر عدم مشغولیت به آنان و حاصل کردن فراغت برای عبادت خداوند؛ اصحاب لغت برای تبتل معانی متعددی را ذکر نموده اند که سعی نمودیم معانی مربوط به بحث مورد نظر را به صورت مبسوط  و جامع همراه با تعریف اصطلاحی آن قید کنیم تا هیچ گونه ابهامی برای خوانندگان پیش نیاید.

تبتل به معنای قطع وبریدن

فراهیدی می نویسد که اصل آن القطع می باشد.و همچنین آیه قرآن «وَتَبَتَّلْ اِلَیهِ تَبْتِیلًا» در اینجا تبتل به معنای انقطاع و بریدن به سوی خدا می باشد.«فراهیدی؛۱۹۸۸م؛ج۸؛ص۱۲۴»
درکتاب معجم الوسیط همچنین نگاشته شده: (تبتل) انْقَطع وَعَن الزواج تَرکه زهدا فِیهِ وَاِلَی الله تفرغ لعبادته؛ و فارغ شدن برای عبادت خدا. «مصطفی و دیگران؛۱۹۹۸م؛ج۱؛ص۳۸»
زبیدی درتاج العروس چنین می گوید که: تبتل به معنای «انقطع» است یعنی قطع شدن؛ بریدن؛ قطع کردن؛ جداکردن؛ سواکردن؛ وشاهد گفته ما سخن خداوند است «وَتَبَتَّلْ اِلَیهِ تَبْتِیلًا».
ازهری گوید: معنایش قطع شدن به سوی وی؛ «بَتَلَ الشیء بَتْلاً» چیزی را ازغیرش جداکردن و تمییزکردن. وبتول مانند صبور است؛ بدین خاطرمریم عذرا بتول نامگذاری شده؛ به خاطر انقطاع وی ازمردان؛ زمخشری این مطلب را بیان داشته است. ودرتهذیب این چنین آمده: بدین خاطرفاطمه دخترسید المرسلین بتول لقب داده شده، به خاطرجایگاهش در نزد خداوند متعال زمخشری این چنین گفته است. ثعلب می گوید: به خاطر بریدن وی از زنان زمانش، از زنان این امت، به خاطر و به اعتبار فضیلت ودینداری وحسب وعفت.«زبیدی؛۱۳۹۵ ق؛ ج۲۸؛ ص۵۲»

تبتل به معنای ترک نکاح

فراهیدی می گوید: والبتول: هرزنی که خودش را از مردان قبض کند وهیچ نیازی به مردان از لحاظ شهوانی نداشته باشد وهمچنین تبتل به معنای ترک نکاح می آید.«فراهیدی؛۱۹۸۸م؛ج۸؛ص۱۲۴»
زبیدی گوید: که در تهذیب این چنین آمده است: تبتل یعنی ترک کردن وی ازدواج کردن را و همچنین می نویسد که ابن عرفه گفته است: تبتل به معنای ترک نکاح است. و این برگرفته از حدیث سعد(رض) است که رسول خدا(ص) درخواست عثمان ابن مظعون رابه علت ترک نکاح رد کردند واگربه وی همچنین اجازه ای می داد ما خود را اخته می کردیم ومعنای تبتل دراین حدیث به انقطاع از زنان و ترک نکاح تعبیرشده است.«زبیدی؛۱۳۹۵ق؛ج۲۸؛ص۵۳»

تبتل به معنای زهد

درمعجم الوسیط چنین آمده است: (تبتل) انْقَطع وَعَن الزواج تَرکه زهدا فِیهِ به معنای بریدن و ترک کردن همسران ازروی زهد و بی نیازی.«مصطفی و دیگران؛۱۹۹۸م؛ج۱؛ص۳۸»
زبیدی درتاج العروس می نویسد که ثعلب می گوید: همچنین گفته شده که «تبتل» زنان بتول به زنانی گویند که ازدنیا دل بریده اند ودست کشیده اند، بدین خاطربه فاطمه بتول گویند. ابن عرفه گوید: تبتل به معنای زهدپیشه کردن دردنیا می باشد. «لَا رَهْبانِیهَ وَلَا تَبتُّلَ فِی الْاِسْلَام» «زبیدی؛۱۳۹۵ق؛ج۲۸؛ص۵۲».

معنای اصطلاحی تبتل

معنای تبتل دراصطلاح شرع: به معنای ترک نکاح وعدم ازدواج کردن بدین سبب به زنی که نیاز به شوهر نداشته باشد بتول گویند. به خاطر انقطاع به سوی خداوند متعال وهمچنین به معنای اخلاص بکاربرده می شود، یعنی عملی را خالصانه وصرفا به خاطر خداوند انجام دادن.
آن چه از معنای لغوی و اصطلاحی تبتل از فحوای مطالب علمای لغت می توان برداشت نمود؛ این که:تبتل به معنای ترک نکاح و بریدن از همسران به خاطر زهد و روآوردن کامل به خداوند می باشد.

معنای لغوی واصطلاحی عزب

عزب یا العزاب در لغت عرب غالبا به کسی گویند که بدون از همسر باشد بخاطر فقدان وجود همسر برای مرد و زن؛ همین گونه کسی که عقل خود را از دست دهد، می گویند فلانی عزب شده چرا که فاقد از خرد می باشد و همچنین به چراگاهی که دور از دسترس باشد العازب گویند بخاطر دوری و غیبت از آن؛ لذا سعی نمودیم واژه عزب را به گونه ای مستدل از لحاظ لغوی و اصطلاحی معنا کنیم.

عزب به معنای تجرد

جوهری می نویسد که عزب یا العزاب به کسانی گویند که همسرنداشته باشند ازمردان و زنان. کسائی می گوید عزب به مردی گویند که همسر نداشته باشد وعزبه به زنی گویند که شوهر نداشته باشد؛ همچنین گفته شده که مراد از تعَزَّب فلان زماناً ثم تاهل به این معنا است که شخصی مدتی مجرد بوده سپس متاهل شده است. «جوهری؛۱۹۹۰م؛ج۲؛ص۱۹۹».
ابن عباد در المحیط فی اللغه گوید: معزبه مرد خانمش است چراکه زن درفقدان شوهرش عزبه می شود.«ابن عباد؛۱۳۹۵ق؛ج۱؛ص۶۸».
ابن فارس گوید: عزب: به کسی گویند که بدون از اهل باشد. «ابن فارس؛ ۱۳۹۹ق؛ج۴؛ص۳۱۰»

عزب به معنای غایب شدن

جوهری می نویسد که عزب به این معانی هم به کاربرده شده: عزب عن فلان؛ شخص ازفلان کس دورشد وغایب گشت. وعزب طهرالمراءه:یعنی زمانی که شوهر ازخانمش غایب شود. «جوهری؛۱۹۹۰م؛ج۲؛ص۲۰۰»
ابن عباد می نویسد که: هرگاه گویند «ومال عزبٌ» یعنی مالی که ازاهلش دور باشد وصاحبش ازاین اموال عزب باشد؛ وهمچنین به مرد غریب وناآشنا عزب گویند. ودرحدیث آمده: هرکسی قرآن را درچهل شب ختم کند حقیقتاً عزب کرده یعنی ابتدا وانتهایش را به طول کشانده و رسانیده است. «ابن عباد؛۱۳۹۵ق؛ج۱؛ص۶۹»
ابن فارس گوید: عزب: العین والزاء والباء؛ اصل صحیح دلالت برتباعد و دورشدن است. «ابن فارس؛۱۳۹۹ق؛ج۴؛ص۳۱۰»

عزب به معنای زوال خرد«بی عقلی»

ابن عباد گوید: وهرگاه گویند: «واعزبَ حلمهُ» به این معناست: که شخص عقل وخردش را از دست دهد. «ابن عباد؛۱۳۹۵ق؛ج۱؛ص۶۹».
ابن فارس گوید: وهمچنین گفته شده عقل فلانی عزب شد یعنی ازبین رفت. واعزب الله حلمه: یعنی خداوند عقلش را ازبین برد. «ابن فارس؛۱۳۹۹ق؛ج۴؛ص۱۱۰»

عزب به معنای چراگاه

ابن عباد می نویسد: که معنای «العازب» چراگاه دوردست را گویند؛ وهمچنین به چراگاهی که اصلا چریده نشده. «ابن عباد؛۱۳۹۵ق؛ج۱؛ص۶۹».
ابن فارس گوید: والعازب من الکلاء: مرتع و چراگاه دوردست را گویند.«ابن فارس؛۱۳۹۹ق؛ج۴؛ص۳۱۰».

معنای اصطلاحی عزب

تعریف اصطلاحی عزب: به مردی که خانم وهمسرنداشته باشد و همچنین به زنی که شوهر نداشته باشد عزب گویند گرچه اصل العزوبه به معنای غیبت و دوری می آید همانطورکه خداوند می فرماید: لَا یعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّهٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْاَرْضِ«سباء: ۳». عرب به کسی که فاصله ی جماع و همبستریش به طول بیانجامد راعزب گویند همانطورکه درحدیث ابن عمر(رض) آمده است: که من درعهد پیامبر(ص) جوانی عزب بودم وهمسر نداشتم ودرمسجد می خوابیدم. «ابن رجب؛۱۴۲۲ق؛ج۲؛ص ۴۵۱»
آن چه که میتوان از تعریف های کتب مفرداتی استنباط کرد، این می باشد که «عزب» اگرچه به معنای بی خردی،چراگاه و دوری می آید.ولی کاربردی ترین تعریف و به عبارتی دیگر پرآوازه ترین معنای لغوی آن همان تجرد و بدون همسری می باشد.به طوری که در وهله ی اول همین معنا در ذهن هر خواننده ای متبادر می شود؛ مگر این که همراه با قرینه ای بیاید که معنایی غیر از آن را در نظر داشته باشیم.

معنای لغوی و اصطلاحی افراط  و تفریط

افراط وتفریط در واقع پارادوکس هم می باشند؛ عملی که در آن تضییع و کوتاهی صورت بگیرد در واقع تفریط صورت گرفته، و عملی که در آن غلو و زیادتی و تجاوز از حد باشد، افراط صورت گرفته؛ لذا واژگان افراط و تفریط را بصورت جامع و گویا معنا نمودیم تا ثابت گردد که دارای چه معانی می باشند.

تفریط به معنای تضییع

مناوی درکتابش می نویسد که ابوالبقاء می گوید: تفریط به معنای تضییع می آید از فرط الامر اذا سبقَ علی غیر وجه الصواب. فرط در کاری یعنی تفریط در آن و ضایع کردن آن.«مناوی؛۱۴۱۰ق؛ ج۱؛ص۱۰۳»
درمعجم الوسیط آمده: فرط؛ چیزی که درآن کوتاهی باشد وآن را ضایع کنند به صورتی که از دست برود و در قرآن آمده: اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتَا عَلَی مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ «وترکهُ واغفلهُ» و درجایی دیگر از قرآن آمده: تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یفَرِّطُونَ «مصطفی و دیگران؛۱۹۹۸م؛ج۱؛ص۳۸»

افراط به معنای اسراف وتجاوز ازحد

مناوی در التوقیف می نویسد که: وافرط افراطاً، اسرفَ وجاوزَ الحد: افرط وافراط به معنای اسراف و تجاوز ازحدمی باشد. «مناوی؛۱۴۱۰ق؛ج۱؛ص۱۰۳»
زمخشری در اساس البلاغه می نویسد که: و کل امر فلانٌ فرط ای مفرطٌ فیهِ تجاوزَ حدهُ: وهرگاه گفته شود: همه ی کارهای فلانی فرط است یعنی درآن کارمفرط است وازحدش تجاوز کرده است ودلیل آیه ی قرآن: «وَکانَ اَمْرُهُ فُرُطًا» «زمخشری؛۱۴۱۹ق؛ج۲؛ص۱۸».
درمعجم الوسیط آمده: «افرطَ»: ازحد و حدود تجاوز کرده چه درقول یا فعل. وفی تنزیل العزیز: لَا جَرَمَ اَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَاَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ. «مفرطون الی النار، معجلون». «مصطفی ودیگران،۱۹۹۸م؛ج۲؛ص۶۸۳».

افراط به معنای تعجیل وتسریع

زمخشری در اساس البلاغه می نویسد که: فرط: ارسلوا فارطهم وفرطهم وهو فی الماء، کرائد فی الکلاء وقد فرط فروطاً. پیشی خود را فرستادند زمانی که برای جستجوی آب کسی را جلوتر بفرستند؛ مانند راهنما دررسیدن به مرتع. درحدیث آمده: انا فرطکم علی الحوض؛ یعنی من پیش قراول شما درحوض کوثرمی باشم. ومنظوراز افرطوه الی الماء: یعنی اورا زودتر برای جستجوی آب فرستادند؛ ای قدموه. و وردت قبل فراط القطاء وهی متقدماتها الی الورد. وتفارطت الماء: تبادرته. ومجازاً گفته شده: فرط لهُ ولدٌ، سبق الی الجنه: کسی که فرزندش را درکودکی ار دست دهد می گویند فرط له ولدٌ؛ وجعله الله لک فرطا درهنگام دعاکردن برای شخصی که فرزندش را از دست دهد گویند؛ وافترط فلانٌ اولادا. «زمخشری؛۱۴۱۹ق؛ج۲؛ص۱۸».
درمعجم الوسیط معنایی مشابه اساس البلاغه آمده: فروطا وفرطا؛ عجل واسرع؛ و در قرآن آمده: قالا ربنا اننا نخاف ان یفرط علینا او ان یطغی. ج فراط واکثرُ مایستعملُ فی السبق الی الماء لاعدادهِ وتهیئتهِ والیه رسولاً قدّمهُ واعجلهُ؛ وفلانٌ ولداً احتسبهُ صغیراً ویقالُ فرطاً لهُ، ولدٌ سبقهُ الی الجنه. «مصطفی و دیگران؛۱۹۹۸م؛ج۲؛ص۶۸۳».

معنای اصطلاحی افراط وتفریط

یعنی عدم غلو کردن وکوتاهی کردن درهمه ی امور «چه در قول و یا فعل» خاصا درعبادات، همانطورکه درحدیث آمده: وسددوا: یعنی وسداد را الزام بگیرید بدون از افراط وتفریط؛ پس افراط به عملی گویند که غلو و زیادتی درآن یافت شود و تفریط به فعلی گویند که درآن کوتاهی و تقصیر و تضییع یافت شود.
افراط و تفریط: یعنی کوتاهی و زیاده روی در همه امور و کارها، خواه در عبادت یا سایر افعال؛ اکثر علمای لغت اذعان دارند که افراط به معنای زیاده روی و تجاور ار حد و تفریط به معنای کوتاهی و تقصیر می آید؛ تعریف هایی که غیر از آن ها در ذهن متصور نمی باشند.

معنای لغوی واصطلاحی اعتدال

تعادل یعنی رعایت کردن تناسب ها و هماهنگی ها و هنجارها در کلیه امور؛ نقش موثر و ارزش و اهمیت فوق العاده رعایت اعتدال یا میانه روی در سالم سازی ساختار زندگی فردی و ارتقای فرهنگ عمومی جامعه بر کسی پوشیده نیست؛ میانه روی در هر کاری پسندیده است، علماء و مفسران دیدگاه هایی را در مورد اعتدال و آن چه که با اعتدال پیوند دارد بیان کرده اند که در این مقام به چند نمونه از آن ها اشاره می شود.

اعتدال به معنای میزان وهماهنگی

راغب اصفهانی معتقداست میزان به معنی تعادل وهمسنگی و نیز میانه ی یک چیزاست، چنانکه گفته می شود«میزان النهار اذا انتصف» میزان ظهر هنگامی است که ظهر به نیمه می رسد. «راغب اصفهانی؛۱۴۱۲ق؛ج۱؛ص۸۶۹».
اگر ماکتاب تکوین رامطالعه کنیم متوجه می شویم که یک مجموعه ی به هم پیوسته ی منظم وموزون است. قرآن کریم این مطلب را دریک عبارت کوتاه بیان کرده است«الا تطغوا فی المیزان» وآسمان را برافراشت ومیزان را درعالم وضع نمود – موزون ومتعادل است – اگرموزون ومتعادل نبود برپا نبود و نظم و حساب و جریان معین ومشخصی نداشت. فیض کاشانی درحدیثی از پیامبراکرم (ص) درتفسیرخود نقل می کند که «بالعدل قامت السماوات والارض» آسمان ها و زمین به موجب عدل برپا هستند. او می نویسد درساختمان جهان رعایت «اعتدال» شده است. ازهرچیز وهرماده ای به قدرلازم استفاده گردیده وفاصله ها اندازه گیری شده است. «فیض کاشانی؛صافی؛۱۴۱۵ق؛ج۸؛ص۲۵۰»
درست همسان با کتاب تکوین – درکتاب تشریع «قرآن کریم» - نیز اعتدال و هماهنگی کامل وجود دارد؛ این هماهنگی درابعاد گوناگون جلوه گری می نماید.

اعتدال به معنی مساوات

احکام قرآن کریم درتمام زمینه ها استحقاق های متساوی صادرگردیده است واین معنی درتمام قرآن جریان دارد. درنگاه این کتاب مقدس نه سفید را بر سیاه مزیتی است ونه عرب را برعجم و نه فرمانروا بر مردم برتری دارد. چنانکه می فرماید: «یا اَیهَا النَّاسُ اِنَّا خَلَقْنَاکمْ مِنْ ذَکرٍ وَاُنْثَی وَجَعَلْنَاکمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا اِنَّ اَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقَاکمْ اِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» «حجرات:۱۳» ترجمه: «ای مردم! ماشما را از یک مرد و زن آفریدیم، و تیره ها وقبیله ها قرار دادیم، تا یکدیگر رابشناسید، ولی گرامی ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست، خداوند دانا وخبیراست.»
آیت الله مکارم شیرازی درذیل آیه می نویسد: منظورازآفرینش مردم ازیک مرد و زن، همان بازگشت نسب انسان ها به «آدم» و «حوا» است، بنابراین چون همه ازریشه ی واحدی هستند معنی ندارد که ازنظر نسب وقبیله بر یکدیگر افتخار کنند و اگرخداوند برای هر قبیله و طایفه ای ویژگی هایی آفریده برای حفظ نظم زندگی اجتماعی مردم است، چرا که این تفاوت ها سبب شناسایی است. و بدون شناسایی افراد نظم در جامعه ی انسانی حکم فرما نمی شود. به هرحال قرآن مجید بعد از آن که بزرگترین مایه ی مباهات و مفاخره ی عصر جاهلی یعنی نسب وقبیله را از کارمی اندازد، به سراغ معیار واقعی ارزشی رفته می افزاید: «گرامی ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست» به این ترتیب قلم سرخ برتمام امتیازات ظاهری ومادی کشیده، واصالت و واقعیت را به مساله ی تقوا وپرهیزکاری وخداترسی می دهد، ومی گوید: برای تقرب به خدا و نزدیکی به ساحت مقدس اوهیچ امتیازی بجز تقوا موثرنیست. «مکارم؛۱۳۶۹ش؛ج۴؛ص۵۰۹»
و درکلام پیامبر(ص) آمده است که: مردم چون دندانه های شانه مساوی اند. «یعقوبی؛۱۴۰۸ق، ج۲، ص۱۰۰».

پیش قرآن بنده و مولا یکی است 
بوریا و مسند دیبا یکی است.
«لاهوری؛ ۱۳۴۳ش؛ ص۷۳»

اعتدال به معنای رعایت حد متوسط

ابن منظور درلسان العرب می گوید: اعتدال؛ رعایت حد متوسط ومیانه درمیان دوحال است ازجهت کمیت و مقدار و از جهت کیفیت و چگونگی «درحالی که عبارت است از افراط وتفریط» مانند سخن آنها که می گویند: جسمی است متوسط، بین بلند و کوتاه «که ازلحاظ مقدارنه بلند است و نه کوتاه، بلکه یک چیزی است بین این دو» یا مثل اینکه بگویند: این آبی است ازلحاظ کیفیت بین سرد و گرم؛ وهرچند که تناسب درآن رعایت شده باشد به آن اعتدال گفته می شود. «ابن منظور؛۱۴۱۴ق؛ج۱۱؛ص۴۳۳»

معنای اصطلاحی اعتدال

«امه وسطا» ملت میانه روی است درسر و سامان بخشیدن وهماهنگ وهمنوا کردن؛ زندگی را تنها به دست احساسات ونفسانیات نمی سپارد، وآن را هم فقط دردست قانونگذاری و تنبیه سازی رها نمی سازد؛ بلکه قلوب و ضمایر را به وسیله ی رهنمود کردن وپاکیزه داشتن بالا می برد؛ ونظام اجتماع را باقانون و تنبیه سرپرستی می کند؛ ومیان این وآن آمیزش واختلاط می دهد؛ پس نه مردم را به دست تازیانه ی سلطان می سپارد ونه ایشان را به الهام وجدان وا می گذارد وبلکه آمیزه ای از این و از آن برآنان فرمان می راند.
«امه وسطا» ملت میانه روی است دررابطه ها وپیوستگی ها؛ نه شخصیت فرد و ارکان او را نادیده می گیرد ونه شخصیت او را درشخصیت جامعه یا دولت محو می گرداند همچنین او را رها نمی سازد تابه فردخودخواه و حریصی تبدیل شود که به فکر کسی وچیزی جزخود نباشد تنها آن اندازه ازنیروها رابه کار می گیرد که وسیله ی حرکت ورشد گردد و ازکشش ها و ویژگی ها تنها آن اندازه سر راه او بوجود می آورد چوب لای چرخ و دهنه به دهان اسب نفس می اندازد که جلو غلو وسرکشی او را بگیرد و از رغائب و علائق آن مقدار در اختیارش می گذارد که رغبت فرد را در راه خدمت به جامعه برانگیزد و از تکالیف و واجبات آن اندازه برای فرد مقرر می دارد که او را خدمتگذار جامعه نماید؛ و جامعه را هم ضامن و مسئول فرد کند و در نتیجه فرد و جامعه را هماهنگ وهمگام گرداند.
«امه وسطا» ملت میانه ای است در زبان... روزگارکودکی بشریت را پشت سرمی نهد ودوره ی رشد عقلانی انسانیت را می یابد. دروسط گذشته وآینده می ایستد و از انسان گرد و غبار اوهام و خرافات دوران کودکی بشریت را که بر او نشسته باشد می تکاند وپاکیزه اش می دارد، و او را ازگرفتارآمدن به آشوب و گمراهی و کفر و ضلالت به سبب پیروی از آرزوپرستی ها واستمداد ازخرد تنها، باز می دارد، و میراث روحی بشریت را که از دوران پیامبران برجای مانده است با پشتوانه ی عقلانی او که پیوسته درحال رشد و فزونی است، آمیزش می دهد، وکاروان بشریت را برجاده ی راستی ودرستی که میان این و آن قرار دارد، راه می برد.«سیدقطب؛۱۳۷۸ش؛ ج۳؛ص۱۲۳»
اعتدال: می توان به نتیجه رسید که اعتدال همان وزن و تعادل و میانه یک چیز است که در تمام زمینه ها به صورت متساوی صادر گردیده؛ و حد متوسط کاملا رعایت گردد.حالتی میانه که افراط و تفریط در آن جایگاهی ندارد؛ قرآن و سنت پیامبر اعتدال و واژه های مترادف با آن را به صورت عملی رویه و مرام خویش قرار داده اند.و تحصیل روش اعتدال و میانه روی در تمام ابعاد زندگی را جزو بزرگترین توصیه های خویش قرار داده اند.

معنای لغوی واصطلاحی سنت

اعمال فردی و اجتماعی و شیوه و عملکرد و تقاریر پیامبر«ص»؛ و همچنین طریقه و راه و روش و منهج وی را سنت گویند.هر فرد مسلمان باید پیامبر«ص»را الگو و سرمشق خود قرار دهد و زندگیش را بر مدار زندگی و اخلاق وسیرت آن حضرت نافذ کند؛ و از اعراض و رغبت به سنت آن حضرت جدا پرهیز کند؛ و ما سعی نمودیم دیدگاه های علماء و محدثین را در تعریف سنت به قلم بکشیم تا خواننده معنای واقعی سنت و درکی واضح از آن را در ضمیر خود داشته باشد.

سنت به معنای طریقه

درمعجم الوسیط آمده که السنه: الطریقه؛ که معنای سنت طریقه می باشد.«مصطفی ودیگران؛۱۹۹۸م؛ج۱؛ص۴۵۶»
و درکتاب اکمال الاعلام که السنه؛... نهج الطریق؛ سنت به معنای راه ومنهج می باشد.«جیانی؛۱۴۰۴ق؛ج۲؛ص۳۱۸»

سنت به معنای صورت وسیرت

دراکمال الاعلام چنین نگاشته شده: السنه: السیره والصوره ودائره الوجه... سنت به معنای سیرت وصورت و گردی صورت می باشد. «جیانی؛۱۴۰۴ق؛ج۲؛ص۳۱۸».
ودرمعجم الوسیط چنین قیدشده: السنه: الطریقه والسیره حمیده کانت او ذمیمه سنت به معنای؛... سیره پسندیده یا مذموم می باشد.
ومنظوراز سنت خدا یعنی حکم خدا درمیان بندگانش.
ومراد ازسنت پیامبر(ص) یعنی آنچه ازقول وفعل وتقریر که به وی نسبت داده شود.
وسنت ازدیدگاه شرع؛ عمل محمودی که دردین صورت گیرد نه فرض ونه واجب باشد.
ومعنای لغوی: طبیعت؛ اخلاق؛ صورت وسیرت هم می باشد. «مصطفی ودیگران؛۱۹۹۸م؛ج۱؛ص۴۵۶»

نظرات کاربران درباره کتاب بررسی سندی و محتوایی حدیث «فمن رغب عن سنتی فلیس منی»