فیدیبو نماینده قانونی نشر شمشاد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ملودی معجزه‌آسای انگشتان

نسخه الکترونیک کتاب ملودی معجزه‌آسای انگشتان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ملودی معجزه‌آسای انگشتان

«چر این حرف را به او زدم... دوباره؟»
«چرا آن غذا را خوردم... دوباره؟»
«چرا روزش نکردم... دوباره؟»
«چرا پول ندارم... دوباره؟»
«چرا مستأصل (یا عصبانی، سردرگم، دستپاچه، نگران، خسته یا هر چیزی دیگری) هستم... دوباره؟»
و البته اینجا دارم از کلمات ساده­ای استفاده می­کنم. فکر می­کنم شما با خودتان تا این حد مهربان نباشید. شاید حتی به خودتان ناسزا بگویید.
علاوه­بر افکار و رفتار منفی­تان، این حقیقت وجود دارد که شما واقعاً دارید تلاش می­کنید تا بهتر شوید. و با این­حال... باز هم نمی­توانید نتایجی که می­خواهید را به دست بیاورید. مثل نمک روی زخم پاشیدن است! اگر از الگوها و رفتارهای­تان آگاه نبودید، مسئله­ی دیگری بود. اما شما آگاهید! و با این حال بازهم همان­ها را تکرار می­کنید. طبق تحقیقات ما، بیش­تر رفتارهای فعلی شما در واقع پیش از هفت­سالگی­تان شکل گرفته­اند! و شما آن را از والدین، معلمان، اجتماع و دوستان­تان یاد گرفته­اید.
در گذشته، چالش این بود که ما می­توانستیم این الگوها را تشخیص دهیم- اما راهی برای تغییر و یا حل آن­ها وجود نداشت. می­توانستیم پیش روان­پزشک یا روان­شناس برویم و هر هفته در مورد آن صحبت کنیم اما گاهی کمترین نتیجه را می­گرفتیم. یا حداقل نتایج خیلی آهسته­تر از آنی که ما می­خواستیم حاصل می­شد. می­توانستیم روی آن مسئله مراقبه کنیم تا مسیرمان آسان­تر شود اما چند روز و یا ساعت بعد دوباره به همان نقطه باز می­گشتیم. می­توانستیم خودمان را "مجبور" به تغییر کنیم، فرایندی دردناک که به ندرت تداوم می­یابد. برخی مواقع موفق می­شدیم، گاهی نه. اما به طور کلی، روش­های موجود نمی­توانست این حس را در ما ایجاد کند که کنترل زندگی­مان را در دست گرفته­ایم.

ادامه...

  • ناشر: نشر شمشاد
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 1.81 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۳۴۵صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب ملودی معجزه‌آسای انگشتان



ملودی معجزه آسای انگشتان

نیک اورتنر

مترجم: نورا حسینی



حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



پیش­گفتار

پائولا تقریباً هر روز با سردردهای شدید و ناتوان­کننده و میگرن دست­وپنجه نرم می­کرد. تقریباً یک دهه بود که آن­ها را تحمل می­کرد؛ مدام درد داشت. حتی با وجود دارو و خوابی که برایش تجویز کرده بودم هم تقریباً چهار بار در ماه از اورژانس بیمارستان سر در می­آورد چون درد و بی­خوابی ناشی از آن بسیار شدید بود. علاوه بر داروهایش، او سبک زندگی­اش را هم به روشی که نشان می­داد برای برخی افراد موثر بوده، بهینه کرده بود- حذف گلوتن، گوشت و لبنیات؛ رعایت روتین خواب؛ استفاده از مکمل­های غذایی- همگی بدون فایده. سردردهایش اصلاً کم نمی­شد و داشت زندگی­اش را خراب می­کرد.
به عنوان یک دکتر، هیچ­چیز ناراحت­کننده­تر از دیدن عذاب یک بیمار نیست. تصمیم گرفتم پائولا را به دوست خوبم نیک اورتنر ارجاع بدهم که با ­ای­اِف­تی یا "ضربه زدن" کار می­کرد و شنیده بودم نتایج باورنکردنی به دست می­آورد. سال قبل نیک را از طریق یک دوست مشترک ملاقات کرده بودم، او علم نهفته پشت ضربه زدن و دلیل این­که چرا به خوبی بر روی طیف وسیعی از مسائل سلامتی اثرگذار است را برایم شرح داده بود- از کنترل دردهای فیزیکی و روحی گرفته تا از بین بردن فوبیاها و حفظ بهتر روابط. با این­که امیدوار بودم این تکنیک مشکل پائولا را حل کند اما هنوز شک داشتم. این عدم اطمینان را با پائولا مطرح کردم اما در آن مقطع او حاضر بود هر کاری را امتحان کند. برای هردوی­مان آشکار بود که استفاده­ از راهکارهای دارویی دیگر، می­تواند در دراز مدت به سلامت وی آسیب برساند.
چند ماه طول کشید تا گزارش کاملی از پیشرفت پائولا به دستم رسید، اما اخبار خوبی از گوشه و کنار می­شنیدم، مثل این خبر که دردش کم شده است و داروهای کمتری مصرف می­کند. وقتی با پائولا صحبت کردم، حقیقتاً شگفت­زده شدم. پائولا نه تنها صد­درصد از شر درد رها شده بود بلکه تمام داروهایش را هم کنار گذاشته بود. با کار کردن با نیک، با به کارگیری روش ضربه زدن برای یافتن چیزی که او "سفری احساسی" تفسیر می­کند، او از تمام دردها و داروهایش رها شده بود. بالاخره، فرصت این را پیدا کرده بود تا یک زندگی عادی، فعال و سرشار از رضایت را از سر بگیرد. چه تفاوتی!
البته که بعد از دیدن تاثیرات قدرتمند ضربه زدن، دوست داشتم بیش­تر درباره­ی آن بدانم. خودم در مورد آن تحقیق کردم و مطمئن از فواید ضربه زدن به عنوان درمانی موثر، بیش از دو دهه است که از آن برای درمان هزاران نفر استفاده کرده­ام. تا به امروز، موردهای چالش­برانگیز را به نیک ارجاع می­دهم و نتایجی که آن­ها از ضربه زدن می­گیرند همچنان مداوم و دراز مدت است.
به عنوان یک پزشک درمانی و یکی از طرفداران پروپاقرص پیشبرد درک از بهداشت و درمان، به خاطر راه­هایی که به وسیله­ی ضربه زدن ممکن می­شود، هیجان­زده­ام. در پزشکی، همچون تمام علوم، نیاز داریم مرزهای آن­چه می­دانیم را کنار زده و روش­های درمان را ارزیابی کنیم. هم حرفه و هم حس مسئولیت­پذیری ما اقتضا می­کند تا همواره به دنبال موثرترین راه­ها نه تنها برای درمان علائم یک بیماری بلکه برای هدف قرار دادن ناهمواری­ها یا موانعی باشیم که موجب بیماری می­شوند. به جای آب دادن برگ­های یک درخت خزان­دیده، باید به ریشه­های درخت رسیدگی کنیم تا بتواند روی پای خودش از نو سبز شود.
ضربه زدن عامل ریشه­ایِ چالش­های فیزیکی و سلامتی را هدف قرار می­دهد، آن هم از طریق قطع کردن واکنش­های استرسی با روشی سریع و موثر. همانطور که در این کتاب خواهید خواند، ضربه زدن ابزاری موثر برای بازیابی سلامت در رده­های مختلف است: روحی، احساسی و فیزیکی. از افسردگی، تشویش و سایر اختلال­های مرتبط با استرس نظیر(PTSD(۱ و فیبرومیالژیا گرفته تا دردهای فیزیکی و خیلی، خیلی بیش­تر؛ ضربه زدن نتایجی مداوم و غیرقابل انکار ارائه می­دهد. زمانی که این تکنیک با یک سبک زندگی سالم شامل سلامت، رژیم مغذی، ورزش و مکمل­های غذایی برای نگهداری سلامت در رده­ی سیستمی ترکیب شود، تاثیراتی سریع خواهد داشت و از روش غیرتهاجمی، اضطرابی که بدن­هایمان را در مقابل بیماری­ها آسیب­پذیر می­کند را مدیریت می­کند.
لحظه­ای تامل کنیم تا نگاهی به آینده­ی پزشکی داشته باشیم، حدس بزنیم که ما، به عنوان یک فرهنگ، چطور زندگی و سلامت­مان را در سال­ها و دهه­های آتی درک و مدیریت خواهیم کرد؛ من به وضوح دنیایی را می­بینم که در آن ضربه زدن به ما کمک می­کند تا از شر داروهای غیرضروری رها باشیم، سلامتمان ارتقا یابد و زندگی­های عاشقانه­تر، توانگرتر، بهتر و بزرگتر داشته باشیم. من هم مفتخر و هم خوشحالم که قرار است در خلق این دنیای جدید دستی داشته باشم و امیدوارم شما هم با استفاده از تعالیم این کتاب بتوانید از تمام هدایایی که ضربه زدن به شما اهدا می­کند، بهره ببرید.

دکتر مارک هیام.
نویسنده پرفروشترین کتاب نیویورک تایمز،
راه حل قند خون

فصل ۱

دستاورد سرنوشت­ساز

تمام حقایق از سه مرحله می­گذرند. اول، احمقانه است. دوم، با همه چیز مغایر است. سوم، به عنوان امری بدیهی پذیرفته می­شود.
آرتور شوپنهاور

دکتر راجر کالاهان در شرایط سختی گیر کرده بود.
قبلاً هم در چنین موقعیتی گیر کرده بود اما این باعث نمی­شد که کلافه نباشد.
او به عنوان یک روان­شناس حرفه­ای، با مریضی به نام مری کار می­کرد که از زمان کودکی به فوبیا­ی شدید از آب مبتلا بود. مری فقط از شنا نمی­ترسید؛ او از تمام شکل­ها آب وحشت داشت- از وان حمان گرفته تا باران، اقیانوس، استخر. شدت ترس­اش به حدی بود که حتی نمی­تواند دو فرزندش را حمام کند و شب­ها با کابوس­هایی درباره­ی آب از خواب می­پرید. این وضعیت از وقتی به خاطر داشت، همین­گونه بود. حالا در سن چهل سالگی برای کمک به دکتر کالاهان مراجعه کرده بود.
دکتر کالاهان داشت تمام تلاشش را می­کرد اما نتیجه­بخش نبود. یک سال بود که مشغول مداوای مری بود؛ تمام تکنیک­های روان­شناسی که در چنته داشت را به کار برده بود: درمان اختلال­شناسی، هپنوتیزم، آرامش درمانی، درمان عقلانی­عاطفی، حساسیت­زدایی منظم، بیوگرافی و روش­های دیگر. این تمام چیزهایی بود که می­دانست و همگی تکنیک­های مورد تایید روان­شناسان، روان­پزشکان و عموم بودند.
این اولین باری نبود که این تکنیک­ها شکست خورده بودند. دکتر کالاهان به خاطر نبود نتایج مستحکم و مدت زمانی که طول می­کشید تا تغییری در خیلی از مریض­ها رخ دهد، ناامید شده بود. در طول یک سالی که او و مری کنار هم کار کرده بودند، پیشرفت اندکی حاصل شده بود. او می­توانست لبه­ی استخر دکتر کالاهان بنشیند و پاهایش را توی آب بگذارد اما موقعی انجام این کار تشویش وجودش را فرا می­گرفت. بعد از جلساتشان کنار استخر، با سردرد شدید ناشی از استرس و درمان آن­جا را ترک می­کرد!
دکتر کالاهان که همواره درباره­ی نحوه­ی عملکرد ذهن و جسم کنجکاو بود، آن موقع مشغول مطالعه درباره­ی نقاط مریدین بدن بود. مریدین­ها، پایه­ی طب سوزنی چینی، به عنوان کانال­های انرژی­ای تعریف می­شوند که نیروی حیاتی زندگی، یا چی(۳)، را به ارگان­ها و سایر سیستم­های بدن منتقل می­کنند. هر مریدین در هر سمت بدن بالا و پایین می­رود و با یک ارگان مختلف در ارتباط است-شکم، کیسه­ی صفرا، کلیه و غیره. همچنین هر مریدین چیزی دارد که "نقطه­ی پایانی" می­نامند، نقطه­ای مشخص در سطح بدن که می­توانید از طریق آن به کانال انرژی دسترسی داشته باشید. این نقاط را می­توان از طریق طب سوزنی یا یک تماس ساده (طب فشاری) دست­کاری کرد تا جریان انرژی را از طریق یک مریدین خاص، متعادل یا انسداد آن را رفع کرد.
در یک جلسه­ی درمانی، مری آشکار کرد که فکر کردن درباره­ی آب حس بدی را در شکم­اش ایجاد می­کند. در یک لحظه به فکر دکتر کالاهان خطور کرد که ضربه زدن به نقطه­ی پایانی مریدین شکم- درست زیر چشم- شاید حس زیر شکم مری را از بین ببرد. بنابراین از او خواست تا با سر انگشتان­اش به آن نقطه ضربه بزند.
مری کاری که گفته بود را انجام داد. در کمال شگفتیِ هر دو آن­ها، بعد از تنها چند دقیقه ضربه زدن، مری با خوشحالی فریاد زد، «از بین رفت! حس بدی که موقع فکر کردن به آب، ته شکمم احساس می­کردم کاملاً از بین رفته است!» کنار لبه­ی استخر رفت تا ببیند آیا ترسش هم از بین رفته است یا نه و متوجه شد که از این­که نزدیک آب است، هیچ نگرانی­ای ندارد.
از آن روز به بعد، فوبیای او از آب و کابوس­های شبانه­اش درباره­ی آن از بین رفته بودند. این ماجرا مربوط به بیش از سی سال قبل است و مری هنوز از تمام آن ترس­ها رهاست.
حیرت دکتر کالاهان از این ماجرا را تصور کنید. بعد از کار با مری، امتحان کردن طیف گسترده­ای از روش­های نوین روان­درمانی و حتی برخی تکنیک­های جایگزین، بالاخره جواب را یافته بود- ضربه زدن زیر چشم! و، شاید مهم­تر از آن، فوبیا بعد از سی سال درمان شده بود و دیگر هیچ­گاه روی مری اثر نگذاشت. چطور چنین اتفاقی افتاده بود؟

ضربه زدن نمو پیدا می­کند

در نتیجه­ی تجربه­­ی مری، دکتر کالاهان مطالعاتش را درباره­ی نقاط پایانی مریدین عمیق­تر کرد و درباره­ی ادغام روان­شناسی مرسوم با ضربه زدن به نقاط مختلف بدن، تحقیق کرد. او یک سری از "الگوریتم­ها"، یا ترتیب ضربه زدن تهیه کرد تا به وسیله­ی آن به مشکلات مختلف رسیدگی کند. اگر فوبیا داشتید، مثل ترس از ارتفاع، از یک ترتیب ضربه زدن استفاده می­کردید (مثلاً زیر چشم، زیر بغل و روی استخوان ترقوه). اگر از چیزی عصبانی بودید- به عنوان مثال، اگر رئیستان حرفی زده بود که شما را خشمگین کرده بود- از ترتیب دیگری استفاده می­کردید (ابرو، زیر چشم، زیر بغل و روی استخوان ترقوه).
یکی از دانش­جویان دکتر کالاهان-مردی به نام گری کرگ- بعد از یادگیری و استفاده از الگوریتم وی، ثابت کرد که ترتیب ضربه زدن به اندازه­ی خود ضربه زدن حائز اهمیت نیست. او برای آسان­تر کردن ضربه زدن، یک ترتیب خلق کرد که بنیان چیزی که وی بعدها ­ای­اف­تی، خلاصه­شده­ی "تکنیک رهایی از احساسات" نامید، را تشکیل می­داد. ترتیب ای­اف­تی طوری طراحی شده بود تا صرف­نظر از نوع مشکل، به نقاط پایانی مریدین­ها ضربه بزند. در فصل دو این ترتیب را با جزئیات شرح خواهیم داد اما به طور کلی، ترتیب ضربه زدن از دست شروع می­شود، بعد بین ابروها، بیرون ابرو­ها، زیر چشم، زیر بینی، چانه، استخوان ترقوه و دو طرف قفسه­ی سینه و در نهایت بالای سر به پایان می­رسد.
نبوغ روشِ گری نه تنها در آسان­سازی و بهبود این فرآیند، بلکه در گرد هم ­آوردن اجتماعی حول این روش، نهفته است. او موردهای مختلفی که از این روش استفاده کرده بودند را مستند کرده و بعد نتایج خارق­العاده­ی آن را با تمام دنیا در میان گذاشت. حالا هزاران نفر در سراسر جهان با این تکنیک آشنا هستند و روزانه از آن استفاده می­کنند.
دکتر کالاهان در سال ۱۹۷۹ با مری به موفقیت بزرگی دست­یافت. در سه دهه بعد از آن، هیچ توضیح علمی غربی­ای برای آن یافت نشد. چطور مری و خیلی­های دیگر توانستند از طریق ضربه زدن به نقاط فشاری خاص از فوبیاها، نگرانی­ها و سایر مشکلات­شان رهایی یابند؟ بااین­حال، در طی چند سال گذشته، خیلی چیزها درباره­ی علم نهفته پشت ضربه زدن کشف شد.
وقتی در وضعیت روحی بدی قرار دارید- عصبانیت یا غم یا ترس- مغزتان در وضعیت هشدار قرار می­گیرد. مغز بدن شما را برای واکنش کامل مبارزه-یا-فرار آماده می­کند. این واکنش نمو پیدا می­کند تا بدن را برای مقابله با تهدیدهای خارجی بسیج کند- مثل زمانی که یک ببر به دنبال اجدادتان می­دوید. تمام سیستم دفاعی بدن فعال می­شوند تا یا با خطر مقابله یا از آن فرار کنند. آدرنالین در خون­تان ترشح می­کند، ماهیچه­های­تان منقبض می­شود و فشار خون، ضربان قلب و قند خون­تان افزایش می­یابد تا برای مقابله با این چالش انرژی مضاعف داشته باشید.
موارد استرس­زا در قرن­های اولیه، تهدیدات واقعی برای بقا بودند. بااین­حال، امروزه واکنش مبارزه-یا-فرار به ندرت به خاطر یک تهدید فیزیکی فعال می­شود. بیش­تر واکنش­های مبارزه-یا-فرار ما از درون­مان جرقه می­خورند، مثل ترس مری از آب: وقتی او به آب فکر می­کرد، بدنش وارد واکنش تهدیدی می­شد.
برای بسیاری از ما، واکنش استرسی درونی ایجاد شده به وسیله­ی یک خاطره­ یا فکر منفی که در حوادث گذشته یا یادگیری­های دوران کودکی­مان ریشه دارد، جرقه خورده است. چه منشا یک ببر باشد (خارجی) یا یک خاطره­ی منفی (داخلی)، واکنش استرسی که در بدن ایجاد می­شود یکسان است. آدرنالین ترشح می­شود، قلب تند تند می­زند و غیره.
علاوه بر تجربه­های قبلی یا خاطرات منفی، زندگی روزمره سرشار از تجارب مبارزه-یا-فرار است. رئیستان برای شما ایمیلی می­فرستد که ناراحتتان می­کند؛ وقتی می­خواهید غذا بخورید، نگران وزنتان می­شوید؛ به خانه می­روید و با یک خانه­ی به هم ریخته و انبوهی کار مواجه می­شوید. در این سناریوها، بدنتان شما را برای مبارزه یا فرار آماده می­کند.
شاید بگویید، «بدن من به خاطر تمام این اتفاقات کوچک در وضعیت مبارزه یا فرار قرار نمی­گیرد.» اما واقعیت چیزی غیر از این است! هجوم آدرنالین و کورتیزولی که موقع حمله­ی ببر در بدنتان ایجاد می­شود نیست؛ واکنشی سطح پایین­تر است. اما زمانی که صدها یا هزاران واکنش این ­چنینی را در طول یک هفته یا یک ماه با هم جمع کنید، تاثیر انباشته­ی­شان بر روی بدن و ذهن، بسیار زیاد است. واکنش مبارزه-یا-فرار ما را خسته، مریض، ناراحت، چاق، نگران و به طور کلی ناراضی از شرایط زندگی می­کند.
کاری که ضربه زدن، با تاثیر خارق­العاده انجام می­دهد، این است که در واکنش مبارزه-یا-فرار وقفه می­اندازد و مغز و بدن را از نو برنامه­ریزی می­کند تا عمل و عکس­العملی متفاوت ارائه کنند. بگذارید ببینیم این اتفاق چگونه رخ می­دهد.

بادام توی مغزتان

علم ثابت کرده است که واکنش استرس در آمیگدالا آغاز می­شود. آمیگدالای بادام شکل (این واژه از کلمه­ی یونانی "بادام" گرفته شده است) یکی از اعضای سیستم لیمبیک یا مغز میانی است. مغز میانی بین لُب­های قدامی مغز (کورتکس) و بافت پس­مغزی (که مغز خزنده هم نامیده می­شود- اولین و ابتدایی­ترین بخش مغز) قرار دارد. سیستم لیمبیک منبع احساسات و خاطرات درازمدت و جایی­ست که تجارب منفی در آن ثبت می­شود.
آمیگدالا حسگر دودِ بدن نامیده می­شود. آمیگدالا می­گوید «اوه اوه، دردسر شروع شد. چیزی دارد امنیتمان را تهدید می­کند.»؛ او به بدن هشدار می­دهد تا بدن برای واکنش مبارزه-یا-فرار آماده شود. یک تجربه­ی منفی در دوران کودکی می­تواند آمیگدالا را طوری برنامه­ریزی کند که زمانی­که حادثه­ای مشابه در آینده رخ دهد، در وضعیت هشدار قرار بگیرد. اگر در کلاس چهارم مقابل کلاس حرف زده باشید و کسی به خاطر تلفظ اشتباه یک کلمه و یا لکنت مسخره­تان کرده باشد، شرمساریتان می­تواند باعث شود که ذهن و جسمتان "خطر" را به صحبت کردن در مقابل دیگران وصل کند. بعد از آن، تجارب مشابه- یا حتی انتظار تجربه­ای مشابه- می­تواند آمیگدالا را فعال کند. به خاطر داشته باشید که بدن نمی­تواند بین یک خطر واقعی و چیزی که آمیگدالا به عنوان خطر در نظر می­گیرد، تفاوتی قائل شود. در نتیجه­ی این آموزه­های اولیه، استرس­های روزمره می­توانند باعث شوند که آمیگدالا در وضعیت هشدار قرار بگیرد.
نمی­دانیم به چه علت، اما ضربه زدن می­تواند زنگ خطر آمیگدالا را خاموش کند- مسیرهای تحریک­آمیز مغز را غیرفعال کند. ضربه زدن روی نقاط پایانی مریدین واکنشی آرام­بخش به بدن می­فرستد و آمیگدالا می­فهمد که امنیت دارد. به­علاوه، ضربه زدن به هنگام تجربه- یا حتی حرف زدن درباره­ی- یک حادثه­ی استرس­زا، آن استرس را خنثی کرده و هیپوکامپ که تهدیدهای گذشته را با سیگنال­های فعلی مقایسه کرده و به آمیگدالا می­گوید که آیا سیگنال فعلی یک خطر واقعی است یا نه را از نو برنامه­ریزی می­کند.

اثبات

تحقیقات دانشگاه پزشکی دانشگاه هاروارد در طی ده سال گذشته نشان می­دهد که تحریک نقاط فشاری مریدین می­تواند فعالیت­های آمیگدالا، هیپوکامپ (بخش دیگری از سیستم لیمبیک) و سایر بخش­های مغز که با ترس در ارتباط­اند را کاهش دهد. می­توانید در اسکن پت و ام­آر­آی مغز به وضوح ببینید که هشدار قرمز آمیگدالا هنگام تحریک نقاط فشاری خاموش می­شود. این تحقیقی هیجان­انگیز و نوین است!
درحالی­که تحقیقات هاروارد بر روی طب سوزنی تمرکز کرده بود، یک مطالعه­ی دو سو کور(۴) که سوزن زدن روی نقاط مریدین را با فشار (بدون سوزن) روی همان نقاط (مثل ضربه زدن) مقایسه کرده بود، دریافت که در هر دو روش پیشرفت­های مشابهی حاصل می­شود. تحقیقات غیررسمی نشان داده­اند که هنگام درمان اختلالات اضطراب، ضربه زدن در واقع بهتر از سوزن عمل می­کند.
مطالعه­ای دیگر یافته­های هاروارد را تایید می­کند. در این مطالعه، محقق دکتر داسون چِرچ، روی عضو دیگری از واکنش مبارزه-یا-فرار تمرکز کرده بود: سطح کُرتیزول. کرتیزول هم مانند آدرنالین، هورمون استرسی­ست که هنگام واکنش استرس آزاد می­شود.
دکتر چرچ و همکارانش در آزمایش تصادفی کنترل­شده- استاندارد طلایی تحقیقات علمی - تغییرات سطح کرتیزول و علائم روانی در ۸۳ مورد بعد از یک جلسه­ی ای­اف­تیِ یک ساعته، یک ساعت مشاوره، یا بدون درمان (گروه درمانی) را مورد بررسی قرار دادند. سطح کرتیزول در گروهی که از روش ضربه زدن استفاده می­کردند به صورت چشمگیری کاهش یافت، کاهش متوسط ۲۴ درصدی- با برخی نتایج که حاکی از کاهش ۵۰ درصدی بودند. در این ­بین، برای کسانی که از مشاوره یا گروه درمانی استفاده کرده بودند تغییر چشمگیری در سطح کرتیزول حاصل نشد مگر همان کاهش عادی که با گذشت زمان در طول روز حاصل می­شود. سطح کرتیزول کاهش­یافته در گروه­ای­اف­تی با کاهش شدت استرس، افسردگی و علائم کلی روانی همبستگی داشت.
دکتر چرچ داستان­های پشت صحنه­ی این مطالعه را با من در میان گذاشت؛ داستان­هایی که قدرت حقیقی این متد را بیش­ازپیش اثبات می­کرد. زمانی­که او نمونه­ها را برای آزمایش سطح کرتیزول به آزمایشگاه فرستاد، انتظار داشت که جوابش طی چند روز آماده شود، به موقع برای ارائه دادن این یافته­ها در کنفرانس پزشکی­ای که قرار بود در آن سخنرانی کند.
وقتی نتایج تاخیر داشت و نتوانست آن را در کنفرانس ارائه کند، ناامید شد. در واقع نتایج چند هفته تاخیر داشتند. زمانیکه برای پیگیری با آزمایشگاه تماس گرفت متوجه شد که آن­ها معتقد بودند که یا نمونه­ها مشکل دارند یا تجهیزاتشان و همه­چیز را از نو کالیبره کرده بودند و دوباره و دوباره آزمایش را تکرار کرده بودند.
چرا؟ چون نتایج خیلی فراتر از میزان عادیِ کاهش کرتیزول بود و در نتیجه آن­ها متقاعد شده بودند که حتماً اشتباهی رخ داده است! در نهایت آن­ها چیزی را تایید کردند که دکتر چرچ تمام مدت می­دانست؛ این­که در واقع سطح کرتیزول به صورت دراماتیک و غیرقابل انتظاری کاهش یافته بود.
درمان مشکلات روانی با استفاده از ضربه زدن بر نقاط فشاری مریدین بخشی از حوزه­ای­ست که به عنوان "روان­شناسی انرژی­" شناخته می­شود و "طب سوزنی بدون سوزن" نیز نامیده می­شود. تحقیقات زیادی تاثیرات طب سوزنی، سیستم درمانی پیچیده­ای که نزدیک ۵۰۰۰ سال قدمت دارد را ثابت کرده­اند. حال شواهدی وجود دارد که اثربخشی روان­شناسی انرژی را هم تایید می­کند.
در واقع، تحقیقات انجام شده بر روی روان­شناسی انرژی طبق استانداردهایی تعیین شده توسط جامعه روان­شناسی بالینی (واحد ۱۲ انجمن روانشناسی آمریکا) با "رویکرد مبتنی بر شواهد" تطابق دارد. به گفته­ی دکتر دیوید فینشتاین، روان­شناس بالینی­ عضو هیئت روانشناسی دانشگاه پزشکی جان هاپکینز: «شواهد تحقیق بر روی روان­شناسی انرژی، برگرفته از دوازده کشور، نشان می­دهد که نتایج حاصل از این روش در بازه­ی گسترده­ای از اختلالات، به صورت غیر معمولی سریع، تاثیرگذار و ماندگار بوده­اند.»
فینشتاین در بررسی تحقیقات چاپ شده در بهترین ژورنال­ APA گزارش کرد که مطالعات موجود بر روی تحریک نقاط فشاری، تمام شخاص­های واحد ۱۲ برای نام­گذاری به عنوان "درمان مناسب" برای فوبیا و استرس امتحان و "درمان احتمالاً موثر" برای اختلال استرسی بعد از ضایعه­ی روانی، اختلال اضطراب اجتماعی و افسردگی را دارا بود. سه­چهارم تحقیقات موجود چهار سال پیش از بررسی او در سال ۲۰۱۲ چاپ شده بودند؛ این بدین معنا بود که تحقیقات بر روی روانشناسی انرژی به سرعت افزایش می­یابد و بیماری­های بیش­تری در جهت تعیین میزان اثرگذاری به فهرست اضافه خواهند شد.
حال ده­ها مطالعه تاثیر ضربه زدن بر روی اختلالات و مشکلات متعددی را به اثبات رسانده­اند. می­توانید جزئیات این مطالعات را در این سایت مرور کنید: www.thetappingsolution.com/research
این مطالعات به وضوح اثرگذاری ای­اف­تی بر روی چالش­برانگیزترین مسائلی که ما انسان­ها با آن مواجه هستیم را نشان می­دهند: اختلال استرسی بعد از ضایعه روانی، ضربه­ی روحی، فوبیا و غیره. اگر ضربه زدن بر چنین مشکلات سختی تاثیرگذار است، پس دور از انتظار نیست- و در طول کتاب ثابت خواهم کرد- که بر روی مسائل کوچک­تری نظیر مشکل در روابط، کاهش وزن، بی­اعتقادی و مشکلات مالی هم به هم­اندازه، اگر بیش­تر نباشد، موثر خواهد بود.
***
فراسوی علم و تحقیق: شواهد قابل مشاهده
علی­رغم خوشنودی­ام از پیشرفت­­های اخیر تحقیقاتی در تایید آن­چه خیلی از ما مدت­هاست می­دانیم- این­که ضربه­زدن نتیجه­بخش است- فکر می­کنم حائز اهمیت است که به فراسوی مطالعات علمی، که انجام آن گران و دشوار است، رفته و دیگر اِلمان قدرتمند حقیقت را در نظر بگیریم: شواهد قابل مشاهده. این دقیقاً همان­جایی­ست که ای­اف­تی می­درخشد. هزاران مطالعه­ی موردی، چه فردی و چه نوشته شده توسط متخصصان، به وضوح نتایج حاصل از این روش را ثبت کرده­اند. این کتاب، که در آن تجارب شخصی خود و سایر متخصصان را به اشتراک گذاشته­ام، به این دسته از شواهد تعلق می­گیرد.
***

نظرات کاربران
درباره کتاب ملودی معجزه‌آسای انگشتان