قرن بیستم را بیش از هر چیز دیگری میتوان قرن ظهور و نقش آفرینی مارکسیسم نامید. سرآغاز این نقش آفرینیها که منتج به کشته شدن میلیونها نفر در سراسر جهان شد، به اکتبر ۱۹۱۷ میلادی باز میگردد. جایی که نخستین گروه ایدئولوژیک مارکسیستی به رهبری ولادیمیر ایلیچ لنین، در بزرگترین کشور جهان به حکومت رسیدند.
پس از این واقعه، با الهام از میراث مارکس، در سراسر جهان انقلابهای مارکسیستی به وقوع پیوست و بعضا نظامهای مارکسیستی بنیان نهاده شدند. البته در این میان بودند ملتهایی که فریب شعارهای پر رنگ و لعاب مارکسیسم را نخورده و با اتکا بر نیروی خود - و نه کمکهای شوروی -به پیروزی رسیدند. برجسته ترین نمونه از ادعای فوق، انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ میلادی است که فارغ از رقابتهای دو ابرقدرت وقت در فضای جنگ سرد به وقوع پیوست. در واقع هر دو بخش اصلی انقلاب، یعنی رهبری و مردم کمترین اعتنایی بر شعارها و فلسفه الحادی مارکسیسم و حکومت پر زرق و برق شوروی سابق نداشتند و با تکیه بر شعائر اسلامی و دو رکن رکین، استقلال و آزادی حکومت مستقل از دول خارجی را بنا نهادند.
مبارزه با اندیشههای الحادی و فریبنده مارکسیسم در سالهای پیش و پس از پیروزی انقلاب نیز در جبهههای مختلف نظری از سوی اندیشمندانی چون شهید مطهری، مهندس مهدی بازرگان، دکتر شریعتی ادامه یافت که کمال این نکته بینی و جریان شناسی را میتوان در نامه تاریخی امام خمینی به گورباچف جستجو کرد.
با سقوط شوروی و به تبع آن بحرانهای شدید اقتصادی حکومتهای مارکسیستی وابسته به شوروی، دوران افول مارکسیسم در حوزه سیاست بینالملل فرا رسید و بحثها پیرامون مارکسیسم مجددا به محافل علمی و فلسفی بازگشت.