فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتیبه پارسی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پینگ قورباغه‌ای در جستجوی برکه‌ای تازه

کتاب پینگ قورباغه‌ای در جستجوی برکه‌ای تازه
داستانی درباره تلاش برای تغییر و غلبه بر موانع

نسخه الکترونیک کتاب پینگ قورباغه‌ای در جستجوی برکه‌ای تازه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پینگ قورباغه‌ای در جستجوی برکه‌ای تازه

استوارت اِیوری گُلد نویسنده‌ای آینده‌نگر است که آثارش در سطح جهان پرفروش است. کتاب‌هایش که مسیر زندگی را برای خوانندگان روشن می‌سازد، مورد تحسین منتقدان قرار گرفته و به بیش از ۲۰ زبان ترجمه شده است ما را تشویق می‌کند تا برای رسیدن به فردایی بهتر، نه تنها برای خودمان بلکه برای جامعه مان نیز، تلاش کنیم. مجموعه کتاب‌های پینگ او جای خود را در قلب و روان خوانندگان سراسر جهان باز کرده است. نشریه‌ی معتبر بین‌المللی پابلیشرز ویکلی درباره‌ی آثار او می‌نویسد: «این‌ها فقط کتاب نیستند، بلکه سبک زندگی هم هستند.» کتاب‌های استوارت اِیوری گُلد درباره‌ی رشد و تحول فردی و عملکرد شخصی، جهان‌بینی خواننده و تصویری را که از جایگاهش در جهان دارد تغییر می‌دهد. شخصیت‌های بزرگی مثل سِت گادین، گای کاوازاکی و چریل ریچاردسون این کتاب‌ها را تحسین کرده و بر شهرتش به عنوان سخنران و نقطه‌ی اتکایی برای چاره‌جویی و تدبیر صحّه گذاشته‌اند. گلد، فارغ از حرفه‌ی نویسندگی‌اش، متخصص توسعه‌ی محصولات است و در کارش جوایزی هم به دست آورده. او برای برند معروف پوشاک و کفش شِرپاو و واو رانکلِر کار می‌کند و تنها در قابلیتش در واکنش به بازار شهرت ندارد، بلکه شهرتش در این است که بازاری خلق می‌کند که در آن هم مردم و هم سودآوری و هم جهان همگی شکوفا می‌شوند. او در زمینه‌ی رهبری، آینده نگری و برقراری تمایز بین اهمیت گرایش‌ها و مُد، استعدادها و نیز ضرورت برندسازی به شرکت‌ها و کارآفرینان مشاوره می‌دهد و برایشان مفهوم سازی می‌کند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات کتیبه پارسی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.37 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پینگ قورباغه‌ای در جستجوی برکه‌ای تازه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. پرشی از روی ایمان

معنادارترین سفری که می توان کرد سفر به درون خود است.

یکی بود یکی نبود، یک جایی بود...
برکه آن روز عمقی نداشت. راستش مدتی بود که آبِ برکه پایین آمده بود. اما بیشترِ ساکنان برکه توجهی به آن نداشتند- اوضاع مثل سابق بود.
مثلاً تا زمانی که آب آن قدر کافی بود که لاک پشت به راحتی به این ور و آن ور شنا کند، لاک پشت غمی نداشت. آن ها حتی وقتی روی آب می آمدند دوست داشتند لاک خود را آفتاب بدهند، و آب هم مثل سابق بود. خرچنگ ها هم خوش بودند. آبِ کم عمق باعث شده بود به راحتی از زیر آب بالا بپرند و چیز خوشمزه ای شکار کنند، و آن ها این را دوست داشتند. ماهی ها هم شکایتی نداشتند. وقتی آب نزدیک سطح برکه بود، راحت تر می توانستند غذاهای شناور را لقمه ی چپشان کنند.
حقیقت این است که ساکنان برکه رضایت کافی از حضور در این جا داشتند، هرگز نق نمی زدند و خبری از زمزمه ی شکایتی هم نبود. بیشترِ آن ها به روزهای عادی و گذران عادی زندگی بدون چندان اخم و تخمی عادت کرده بودند.
بیشترشان، اما نه همه شان.
پینگ یک قورباغه بود، اما بالاتر از آن، قورباغه ای بود با میراثی درخشان، هر چند که هیچ خاطره ای از آن نداشت. مثلاً نمی دانست که چینی های باستان اعتقاد داشتند که قورباغه ها از ماه آمده اند، از تخمی بیرون می آیند که با باران سیمین از آسمان می بارد. آه، فقط می توانست پای پیاده به زمان خودش برگردد و روزهای اول زندگی اش را در برکه، قبل از این که دست و پا دربیاورد به یاد بیاورد، و به خاطر بیاورد که شنای شادمانِ شتابانش به ضرب دُمش چه لذتی داشت.
حال که بزرگ شده بود و باید می جهید و پَرش می کرد، لذتی بالاتر از آن نداشت. پینگ پرش های بسیار ماهرانه ای داشت و در پرش هایش بیشترین مسافت را طی می کرد.
پینگ در یک پرش به راحتی نه به اندازه ی یک قدمِ انسان، بلکه نزدیک نیم متر می پرید، و این رکوردی بود که کسی نمی توانست آن را بشکند. این استعداد پینگ قورباغه آن قدر دیدنی بود که وقتی پینگ می خواست پرش کند همه کارهایشان را رها می کردند و می ایستادند تا او را تماشا کنند. آن ها به خود افتخار می کردند که شاهد چنین صحنه ی باشکوهی بوده اند.
پینگ به این چیزها فکر نمی کرد. تنها چیزی که می دانست این بود که پرش های بلندش بسیار لذت بخش است، و این که با کمال تاسف برکه دیگر جای پرش های بلند نبود، با آبی که دیگر چیزی از آن باقی نمانده بود.
این موضوع ما را به این نکته می رسانَد که برای رسیدن به زندگی پرافتخارِ بدون درد و رنج باید از دو ویژگی برخوردار بود: اول، باید شوق عظیمی برای بهره مندی از بهترین زندگی را داشته باشید. دوم، باید هر روز و هر روز اراده و اشتیاقِ رسیدن به چنین زندگی ای را در سربپرورانید.
پینگ هر دوی این ها را داشت.
اما آب نبود. و پینگ به آب احتیاج داشت تا در آن پرش کند.
در این جا باید اضافه کنم که برکه را همیشه آب چشمه پر می کرد، و در پژوهش هایم نتوانستم هیچ سندی پیدا کنم که چرا مسیر آب چشمه عوض شده بود. اما چیزی که فهمیدم این است که با وجودی که اقامت اجباری در همان مکان قدیمی برای همه خوب بود، به هیچ وجه مناسب پینگ نبود.
پینگ شانه بالا انداخت و آهی کشید. دلش هوای تنفس و ژرفای آب هایی را کرد که زمانی عمیق بود. او از سایه رنگ های بهشت مانند و عطر مستی آور نیلوفر آبی و شکوفه های سوسن که قبلاً در سطح آب حاکم بود لذت ها برده بود. چه کسی می تواند سخنی در برابر آهنگ ملایم نی ها بگوید آن هنگام که با نسیم خیزران ها به جنبش درمی آیند. این منظره ی آب شادمانی عظیمی به درونش هدیه آورد. اما این سعادت ها اکنون رفته بودند، و چیزی که به جایش مانده بود روح و روانش را راضی نمی کرد.
چوآنگ تزو، اندیشمند تائویی، می گوید:«بگذار هر چیزی این امکان را پیدا کند که کاری طبق طبیعتش انجام دهد تا ذاتش از او راضی باشد.»
طبیعی است که دوزیست ها نمی توانند کتاب بخوانند، اما وقتی قورباغه باشی، هر روز هر کاری که می کنی و هر چیزی که می بینی، نشان می دهد که تمام موجودات زنده جایگاهی در نظم طبیعت دارند و این که هر کدام از آن ها سرنوشتی دارند که باید دنبالش بروند.
پینگ احساس کرد، نه، بدون هیچ تردیدی در اعماق قلبش فهمید که آن چه بیش از هرچیزی می خواهد، زندگی ای است که او را قادر می سازد با آن چه هست یکی شود.
باور پینگ به استعدادهای فطری و توانایی های منحصر به فردش آن قدر زیاد بود که روزها کنار برکه می نشست و بزرگ ترین رویایش را در سر می پروراند که دارد به خویشتنِ برترش تبدیل می شود. اما افسوس که هر قدر که رویای پینگ بزرگ تر می شد، برکه کوچک تر می شد، تا این که روزی رسید که برکه دیگر اصلاً برکه نبود و محیط امن و آرام و راحتی که پینگ از دیرباز داشت دود شد و به هوا رفت.
هیچ چیز باقی نماند.
البته این اغراق است. شاخ و برگ، سنگ و استخوان های خشک، و چیزهای جورواجور کف برکه باقی مانده بودند. لجن هم بود. همه جا را لجن گرفته بود.
پینگ روزها روی لجن می نشست و شب ها روی لجن می خوابید. اما خواب به چشم هایش نمی رفت. وقتی ترس در درون کسی رخنه کرده باشد نمی تواند چیزی را فراموش کند. و پینگ ترسیده بود.
خیلی.
تغییر- تغییر واقعی- تشویش می آوَرد. وقتی تغییری پیش می آید، ترسی به دل می اندازد که حتی بر مطمئن ترین و دلگرم ترین قورباغه هم غلبه می کند و ترس چه بسا باعث بروز سردرگمی، تردید، خشم، اضطراب و یاس و درماندگی شود. ترس از تغییر ممکن است با چنان قدرت و قوتی برکسی غالب شود و براو چنگ بیندازد و در چنگالش بگیرد که او را از پا دربیاورد و ناتوانش کند.
ترس از تغییر، ترس از خطر کردن، ترس از مسخره شدن یا از این که کسی اهداف و رویاهایتان را تایید نکند همگیِ این ها دشمنان اهداف و دگرگونی و تحول شما هستند. اما حتی دشمن ها هم دشمن هایی دارند، و دشمن ترس را شجاعت دانسته اند. شجاعت به معنای نترسیدن نیست؛ بلکه شجاعت یعنی عمل کردن با وجودی که می ترسید.
رسیدن به این حقیقت ساده و درک آن برای بعضی زمانبرتر است. این اتفاق در مورد خیلی ها اصلاً روی نمی دهد. اما این شناخت برای پینگ بیشتر از یک هفته طول نکشید.
روز به روز پینگ دچار احساساتی می شد که قبلاً هیچ وقت تجربه نکرده بود. گیج شده بود و تردید در وجودش لانه کرده بود.
با افکار گذشته ی عزیزش کلنجار می رفت، با فکر برکه ی عمیقش به آن شکلی که در گذشته بود. این خاطرات سراغش می آمدند و رهایش نمی کردند. هر چه باشد، برکه تنها جایی بود که می شناخت.
اما چه کسی می تواند حدس بزند که لحظه ای که دنیایش دچار تغییر می شود دقیقاً چه زمانی است، آن هنگامی که دست تقدیر به شما این قدرت را می بخشد که سرجای خود بایستد، یا بروید و دست به کار شوید. آگاه شدن از ضرورت انتخاب مساوی است با آگاه شدن از دگرگونی و تحول.
همان طور که پینگ در لجن فلاکت بار نشسته بود و به گزینه هایی که پیشِ رو داشت فکر می کرد مهم ترین کشف زندگی اش خودش را به او نشان داد. زندگی اش مال خود او بود و باید آن را هدفمند اداره می کرد.
پینگ تصمیم گرفت که گذشته اش را رها کند، به آینده بپردازد و اندیشه ی بزرگی برای زندگی اش خلق کند.
پنج دقیقه مانده به طلوع آفتاب هفتمین روز بود که پینگ آخرین نگاه را به محیطی که زمانی برایش عزیز بود انداخت، همه ی شکوه و عظمت ماجراهای گذشته را دور ریخت و بزرگ ترین پرش را به سوی عظیم ترین ماجرای همه ی زندگی اش برداشت...

پیشگفتار

مسئله مهم این است که باور پیدا کنید که داستان زیر حقیقت دارد.
من شخصاً در همان اوایل تردید داشتم. و تردید گریبانگیر چه کسی نمی شود که وقتی در همان آغاز کار در می یابد ماجراهایی که در این صفحات شرح داده شده اند سفر متحول کننده ی مربوط به یکی از پر استقامت ترین موجودات برکه است، یعنی قورباغه.
اکنون از شما که چشم هایتان از تعجب گرد شده خواهش می کنم کتاب را کنار نگذارید- چون مطالب زیادی در این کتاب هست که باید یاد گرفت. با وجود تمام چیزهای بدی که در کره ی زمین وجود دارد، اتفاقات بسیار خوبی هم می افتد. و یکی از آن ها این است که هنوز هم داستان هایی هست که روح و روان شما را به هیجان می آورند و جانتان را به اوج آسمان ها می برند.
و این یکی از همان داستان هاست.
مدت ها پیش از این که من باشم و شما باشید؛ مدت ها پیش از این که جیوه ی وای فای، ویدئوهای دارای پهنای باند وسیع، دی وی دی، دستگاه ضبط صوت در کار باشد؛ مدت ها قبل از این که تلویزیون، سینما و حتی کتاب باشد، داستان هایی بودند که مردم را سرگرم می کردند، به آن ها آموزش می دادند، در آن ها انگیزه ایجاد می کردند و به آن ها الهام می بخشیدند. هدف بعضی ازداستان ها که در طول قرن ها و اعصار سینه به سینه به ما رسیده اند آرام کردن و آرامش بخشیدن به شنوندگان و خواباندن آن ها بوده است، اما این قصه ی رهروان وسالکان است با هدف بیدار کردن و رهسپار سفر درونی شدن؛ و این که نشان دادن قصد واقعی سفر زندگی چیزی به مراتب بزرگ تر از سفر ساده برای بقاست. در این داستان دعوتی هست برای به غنیمت شمردن فرصت های زندگی به گونه ای که اعمال قهرمانانه و اندیشه های آموزنده و روشنگر قورباغه ای به نام پینگ آشکار می سازد.
برای تحقیق این داستان با ده ها نفر، آسیایی و غربی، لاماهای تبتی و استادان ذِن، آموزگاران برمه ای و عالمان تائوی مصاحبه کرده ام و قبل از این که مطالبم را در این کتاب بیاورم دفترچه های زیادی را پر از یادداشت کرده ام. بعضی از این مصاحبه ها مرا به ژاپن کشاند و بعضی ها به چین، و برخی دیگر به فرزانگانی در همین امریکا. اما دریغ که تنها افراد اندکی از داستان شگفت آور پینگ خبر داشتند، و تعداد کمتری می توانستند آن را از اول تا آخر نقل کنند. هر چه باشد، این قصه در گذشته ای دور اتفاق افتاده است.
اما هنوز هم در جستجوی این داستان بودم و هنوز هم امیدوار بودم. بنابراین، باز هم ماه ها تحقیق کردم تا این که سرانجام از اقبال بلندم توانستم به شرح دقیق وقایع دست پیدا کنم. بدین ترتیب دست پُر آمده ام تا سندیت این داستان را تضمین کنم. این که این تلاش هایم ارزشش را داشته یا نه، البته، تصمیمش باشماست. به هر حال، اگر از تاریخ چیزی آموخته باشیم همان داستان هایی است که بازگو می کنیم. و به بعضی از داستان ها باید ایمان آورد.
اما در مورد داستان پینگ قوباغه چه می توان گفت؟ خب، این داستانی است برای همیشه...

نظرات کاربران درباره کتاب پینگ قورباغه‌ای در جستجوی برکه‌ای تازه

با اینکه کتاب کوچکیه کتاب بسیار خوبیه که ارزش چندین بار خوندن رو داره. البته من اصل کتاب رو خوندم نه این نسخه از فیدیبو رو
در 11 ماه پیش توسط احسان صاحب نظر
خیلی خوبه ارزش چند بار خوندن داره
در 2 ماه پیش توسط Mohammad Mohammad neajd