فیدیبو نماینده قانونی لب‌المیزان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جایگاه و معنی واسطه فیض

کتاب جایگاه و معنی واسطه فیض

نسخه الکترونیک کتاب جایگاه و معنی واسطه فیض به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب جایگاه و معنی واسطه فیض

کتاب حاضر سعی دارد اولاً: به کمک متونِ آیات و روایات مربوطه تصور صحیحی نسبت به نقش حضرت حجت(عج) ارائه دهد. ثانیاً: با نظر به انقلاب اسلامی به عنوان دورۀ گذار از وضع موجود جهان به وضع مطلوب، نظرها را متوجه تمدن اسلامی نماید تا مسئله انتظارِ فرج هرچه کاربردی‌تر وارد زندگی امروزین مسلمانان گردد و فعالیت نسل جوان به جای فروافتادن در ظلمات روزمرّگی آخرالزمان، به زندگی فعّال منتظران پیوند بخورد.

ادامه...
  • ناشر لب‌المیزان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.97 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۳۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جایگاه و معنی واسطه فیض

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.



عصاره ای از فرهنگ مهدویت در ابعاد گوناگون

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیی الْمُومِنینَ وَ مُبیرِ الْکافِرینَ. اَلسَّلامُ عَلَی مَهْدِی الْاُمَم﴾
﴿اَلسَّلامُ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَالْعَدْلِ الْمُشْتَهَر. اَلسَّلامُ عَلَی بَقِیهِ اللهِ فی بِلادِهِ﴾(۴)

سلام بر امامی که موجب احیاء مومنین و نابودی و بی ثمری نقشه کافران خواهد شد!
سلام بر مهدی امّت، سلام بر قائم منتظَر و عدل مورد نظر...!
سلام بر بقیه الله در هرجایی که آن جا شهر خدا خواهد بود!

بحث ما در رابطه با مهدویت و حقیقت این اعتقاد است که آیا این اعتقاد یک مبنای استدلالی و عقلی دارد و توجه دین مبین اسلام و سایر ادیان الهی به مسئله مهدویت بر اساس یک حقیقت بنا شده است یا نه، و آیا اعتقاد به این که انتهای عالَم با ظهور آن وجود مقدس، نورانیت پیدا می کند و حیات زمینی معنای حقیقی خود را نشان می دهد، ریشه در یک واقعیت حتمی الوجود دارد؟ یا یک آرمان خیالی است؟ خلاصه این که آیا اعتقاد به وجود مقدس حضرت مهدی(عج) مبنای عقلی دارد و یا بیشتر آرزوی زیبایی است که انسان ها دوست دارند چنین باشد، بدون آن که دلیلی بر واقعیت آن داشته باشند.
در بحث های گذشته(۵) بیشترین تاکید ما برای روشن شدن مبانی استدلالی وجود مقدس حضرت حجّت(عج) بود و موضوع را به روش فلسفی که بیشتر اِقناعی است و نه اسکاتی، مطرح کردیم. حال در این جا می خواهیم ان شاء الله بیشتر به نحوه تاثیر آن حضرت در عالم و آدم و چگونگی بهره گیری از انوار مقدس ایشان بپردازیم. در بحث حاضر جهت متذکرشدن قلب ها، ابتدا سعی می شود با یادآوری مبانی استدلالی - چه به روش فلسفی و چه به روش کلامی- نظری گذرا به دلایل وجود مقدس حضرت(عج) انداخته شود و سپس در رابطه با نقش امروزین و فردایی حضرت در جهان نکاتی را گوشزد کنیم. چون اساس موضوع مهدویت؛ شناخت جایگاه امام و امامت در هستی و از جمله در تاریخ است. پس ابتدا باید تا آن جا که ممکن است در مسئله شناخت امام و امامت تامل بفرمایید تا در نتیجه آن، خود به خود چشم دل به سوی امام زمان(عج) که نور چشم همه پیامبران و ائمه معصومین(ع) است باز شود.
اگر متوجه زیبایی های عالم نباشیم و عالَم را یک صحنه سیاه بدانیم، ممکن است تصور کنیم خدای عالم می خواهد این سیاهی و ظلم همواره باشد، ولی اگر عالَمی را که ساخته اراده حضرت حق است از منظر دیگر بنگریم، معتقد می شویم خدای عالَم زیباترین نحوه زندگی را - چه در دنیا و چه در آخرت- برای انسان ها اراده کرده است و انسان ها باید به کم تر از آن قانع نباشند. به هرحال اگر در موضوع مهدویت عقل را به حرکت درآوریم، متوجه می شویم اوّلاً؛ مهدویت یک موضوع عقلی است و عقل متوجه واقعیت آن می باشد، ثانیاً؛ قسمتی از زیبایی های عالمِ وجود است که خداوند برای بشریت اراده کرده است و انسان ها باید تلاش کنند هر چه زودتر به آن دست یابند.
ابتدا مساله را به طور مختصر از بُعد اعتقادی مطرح می کنیم و مسائل بعدی آن ان شاء الله آرام آرام خودش را نشان می دهد. البته مستحضر هستید که مبانی معرفتی مهدویت را در کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» به طور نسبتاً مفصل عرض کرده ایم.

انسان کامل، غایت هر انسان

اعتقاد ما این است که عالَم همواره دارای یک انسان کامل است که تمام بشریت از او بهره می گیرند، حال چه آن انسانِ کامل ظاهر باشد، چه غایب.(۶) انبیاء و ائمه یازده گانه(ع) انسان های کاملی در زمان حیات خود بودند و وجود مقدس امام زمان(عج) انسان کاملی است که فعلاً غایب است، ولی در عین حال موجود است و غایت و مقصد همه انسان ها است، به طوری که همه انسان ها در ذات و فطرت خود می خواهند در انسانیت کامل شوند و به عبارت دیگر می خواهند به انسان کامل نزدیک گردند.
در اصطلاح فیلسوفان؛ غایت هر شیء موجود است و آن شیء باید آرام آرام به آن غایت برسد و چون غایت همه انسان ها، انسان کامل است، پس انسان کامل موجود است و کمال و نقص بقیه انسان ها در نزدیکی و دوری به آن مقام عظمی است. البته برای تبیین این بحث، خوب است مباحث نبوت و امامت را کار کنید تا اوّل مشخص شود که بشر شدیداً نیاز به نبی دارد تا از طریق پیامبرِ خدا مفتخر به هدایت باطنی و ظاهری گردد و خدای حکیم که در نظام اَحسنِ خود هیچ میلی را بی جواب نمی گذارد، نیاز بشر به پیامبر را نیز همواره در طول تاریخ برآورده کرده است. لذا هیچ روزی نیست که بشر بدون پیامبر باشد، و به همین جهت است که اوّلین انسان - یعنی حضرت آدم(ع) - خودش پیامبر است. چون اوّلین انسان هم مثل انسان های بعد از خود برای زندگی روی زمین باید توسط خدا هدایت شود، حالا که خودش اوّلین انسان است و کسی نیست که او را هدایت کند، خودش به اراده خداوند برای خودش پیامبر می شود، زیرا ما در زندگی زمینی نیاز داریم هم رفتار و کردار صحیح داشته باشیم و هم عقاید صحیح، و امکان تحقق این دو توسط دین الهی ممکن است. چون عقل بشر توانایی آن را ندارد که تمام حقایق را به طور جامع بیابد، چرا که ما جزیی از این عالم وجود هستیم و لذا احاطه به تمام ابعاد عالَم و آدم نداریم، پس نیاز است که خالق ما به ما بفهماند که چه چیز حق است و چه چیز باطل است. البته عقل ما اوّلاً؛ می فهمد که برای احاطه به همه عالم ناقص است و نیاز به وَحی دارد، ثانیاً؛ می تواند در کلام الهی تدبّر کند و از مقصود خدا بهتر آگاه شود، و نیز تصدیق می کند خالق هستی خلاف عقل، چیزی را به بشر پیشنهاد نمی کند. عقل می خواهد حق را بیابد، حضرت حق هم که حق را می گوید، پس عقل و شرع نه تنها با هم تضادی نمی یابند، بلکه انعکاس کمالات همدیگرند برای تعالی انسان.
ما می خواهیم بدانیم در این عالم چه کار کنیم که در انتهای حیاتمان، یعنی بعد از مرگ، اعمالمان خلاف جانمان نباشد و زندگی این دنیایی مان موافق حیات ابدیمان باشد، از طرفی در همین دنیا نیز کارهایی بکنیم که زندگی این دنیایی مان هم سخت و آزاردهنده نباشد. پس با توجه به محدودیتی که در فهم همه حقایق عالم داریم و عقل هم این محدودیت را تصدیق می کند، ما نیازمند به پیغمبر هستیم. پیغمبر برای ما دین می آورد و وقتی رحلت می کند، برای این که از تفسیر صحیح دین و از هدایت های باطنی که پیامبر اِعمال می فرمود محروم نشویم، باید بعد از پیامبر، یک انسان کاملی باشد که این دو مهم، توسط او عملی گردد، اولاً؛ انسانی که حقیقت دین را بداند همواره در صحنه باشد تا دین را برای ما درست تفسیر کند، ثانیاً؛ از طریق هدایت های باطنی، قلبمان را تحت تاثیر خود قرار دهد و به سوی کمال انسانی بکشاند.

جایگاه امام معصوم بعد از رسول خدا (ص)

بحث امامت باید هم از نظر عقلی و هم از نظر قرآنی برای ما خوب روشن شود. وقتی قرآن می فرماید: «یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اَطِیعُوا الله وَ اَطِیعُوا الرَّسُول وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکمْ»(۷) یعنی؛ ای مومنین! از خدا اطاعت کنید و نیز از رسول خدا و از «اولی الامر» اطاعت کنید. طبق این آیه علاوه بر خدا و رسول او، کسانی هستند که باید از آنها نیز اطاعت کرد، از طرفی طبق فرمان خدا اگر اولی الامر معصوم نباشد و ما به او رجوع و از او اطاعت کنیم، مسلماً ما را گمراه می کند و خدا هم ما را به کسی که گمراه کند ارجاع نمی دهد. پس باید این اولی الامر معصوم باشد، و از طرفی او غیر از پیغمبر است، چون فرمود از پیغمبر و از اولی الامر اطاعت کنید. پس خود قرآن انگشت اشاره اش را بر این موضوع گذارده است که بعد از نبی کسانی هستند که هم باید معصوم باشند و هم باید از آن ها اطاعت شود و برای کامل کردن هدایت ما در جهت پیداکردن مصداق همان «اولی الامر» که حتماً باید معصوم باشند، خود قرآن فرموده است که «اهل بیت» معصوم اند. پس در واقع از یک طرف می فرماید از کسانی اطاعت کنید که شما را گمراه نکنند، و از طرف دیگر می فرماید: «اِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهِیرًا»(۸) یعنی؛ خداوند اراده کرده است اهل بیت را از هرگونه آلودگی پاک نماید. پس مشخص است که بعد از نبی باید از چه کسانی اطاعت شود زیرا مسلمانان جهت درست فهمیدن دین و استفاده از کمالات معنوی آن، به آن ها نیازمندند و آن ها هم با تمام وجود به انسان ها کمک می کنند و شما مومنین نیز باید از آن ها اطاعت کنید تا زمینه راهنمایی آن ها در جامعه فراهم گردد.
منظور این که در بحث امام شناسی به شکل مفصل مشخص می شود که بعد از نبی، عده ای هستند که حقیقت قرآن را می دانند و ما برای هدایت خود نیازمندیم که به آن ها رجوع کنیم. در سوره واقعه می فرماید: «اِنَّهُ لَقُرْآنٌ کرِیمٌ، فِی کتَابٍ مَّکنُونٍ، لا یمَسُّهُ اِلاّ الْمُطَهَّرُونَ»(۹) یعنی؛ آن قرآن، قرآن کریمی است در کتاب مکنون و در کتابی پنهان و کسی نمی تواند به آن دست پیدا کند مگر مطهرون، آن هایی که عین طهارت اند که طبق آیه ۳۳ احزاب، همان اهل البیت(ع) می باشند و تنها این ها می توانند با حقیقت قرآن تماس بگیرند. پس حال که پیغمبر(ص) رحلت فرموده اند، و دیگر مردم نمی توانند با آن حضرت که حقیقت قرآن نزد اوست، ارتباط داشته باشند، عده ای هستند که این مهم را به عهده می گیرند و خود خداوند به پیامبر(ص) فرموده آن ها را معرفی نماید.
حال که حتماً در این عالم علاوه بر پیامبر(ص) مطهّرونی هستند که با حقیقت قرآن تماس می گیرند، و از طرف دیگر طبق آیه ۵۹ سوره نساء اولی الامرهایی هستند که ما باید از آن ها اطاعت کنیم و باید آن ها معصوم باشند، پس هیچ راهی برای نجات، جز راهی که ما را به ائمه معصومین(ع) برساند، باقی نمی ماند و پیامبر خدا(ص) در همین راستا در فرصت های متفاوت مسلمانان را بعد از خودشان به اهل البیت خودشان می خواندند. از طرفی غیر از اهل البیت پیامبر(ع)، هیچ یک از خلفا و صحابه پیامبر(ص) نه ادعای معصوم بودن دارند و نه ادعای ارتباط با حقیقت قرآن، پس آن ها نمی توانند از جمله اولی الامر باشند. تنها اهل البیت هستند که می گویند ما همان اولی الامری هستیم که باید از ما اطاعت کنید و هیچ دلیل مخالفی که خلاف ادعای آن ها را ثابت کند، وجود ندارد و همه چیز دالّ بر تایید این ها بوده است.

نقش امام زمان(عج) در زمان غیبت

حاصل قضیه این که امامت یک مسئله بسیار عالی و یک فرهنگ فوق العاده زیبایی است که باید ما بر روی آن وقت بگذاریم و متوجه زیبایی های عالم وجود بشویم. پس از اثبات وجود و نقش ائمه اطهار(ع) بعد از پیامبر(ص) و تببین دین توسط آن ذوات مقدسه، این سوال مطرح می شود که بعد از امام یازدهم(ع) که وجود مقدس امام مهدی(ع) آرام آرام در پرده غیبت می روند - اوّل غیبت صغری و بعد غیبت کبری- آیا در زمان غیبت امام، حضور و نقش امام(ع) در هستی از بین می رود؟ آیا در حال حاضر واقعاً امام در جهان و در زندگی ما حاضر نیستند؟ آیا غیبت امام به همین سادگی است که از صحنه زندگی بشر غایب و خارج شده اند؟ یا نه، تمام ابعاد عقل و قرآن به اندیشه ما کمک می کند که ما متوجه وجود ایشان و نقش آفرینی آن حضرت باشیم، منتها نوع و شکل ماموریتشان از ظهور به غیبت تغییر کرده است؟ مسلّم غایب بودن امامی که باید عنان مدیریت جهان را به دست گیرد، برای مردم جهان محرومیت بزرگی است، ولی نباید غیبت آن حضرت را برابر حذف نقش آن حضرت به حساب آورد.
مجدداً آن قاعده فلسفی را یادآور می شوم که «غایت هر شیء، در افق برتری نسبت به آن شیء موجود است و آن شئ با سیر کمالی می تواند به آن برسد» با توجه به این قاعده جایگاه حضور حضرت را در زمان غیبت آن حضرت می توانیم بشناسیم. شما وقتی می خواهید به خانه تان بروید، غایت شما در این حرکت خانه است، حال باید خانه ای باشد تا شما به سوی آن غایت حرکت کنید و آرام آرام به آن برسید، این مثال برای غایت در حرکت مکانی است. در رابطه با حرکات کمالی هم بر اساس همین قاعده می گوییم باید همین حالا انسان کاملی باشد تا کمال انسان ها معنی بدهد و انسان ها در جهت کمال انسانی خود به سوی او سیر کنند و از پرتو وجود او بهره بگیرند، مثل کودکی که به سوی جوانی خود سیر می کند و در جواب کسانی که می گویند امام مهدی(ع) بعداً می آید، می گوییم نه تنها در بلوغ تاریخ ظهور می کند، بلکه به عنوان غایت عالم و آدم، همین حالا موجود هستند، منتها نحوه وجود حضرت، نحوه معنوی و غیبی است، پس الآن جلوی چشم ما نیستند - وگرنه غایب نبودند- ولی در خارج، یک نوع حضور دارند و عالم و آدم اگر آمادگی پیدا کردند و خود را در افق برتری وارد نمودند، می توانند به آن حضرت برسند و آن حضرت برای آن ها حاضر می شوند.
ما باید از نظر معرفتی و اخلاقی آمادگی ارتباط با آن حقیقت غیبی را پیدا کنیم تا حجابِ بین جهان و آن حضرت کنار رود. مثل کاری که یک عارف انجام می دهد و با تغییر درجه وجودی خود، حجاب بین خود و حقایق غیبی را پشت سر می گذارد، همچنان که در کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» در بحث «نحوه حضور حضرت حجّت(عج)»عرض شد.
ارسطو در رابطه با موجودبودنِ غایت اشیاء مثالی می زند، او می گوید: کمالات و خصوصیات مرد بودن برای یک جوان، در همان حالت جوانی در جوان موجود نیست، امّا نه این که مرتبه مردی در عالم نیست، مسلّم آن حالت هست ولی این جوان باید به آن برسد، و از همین جا بحث می شود که محال است شیء به سوی غایتِ مفقود حرکت کند. که بحث آن در جای دیگر مطرح است. توجه به حضور انسان کامل در هستی، مبانی بسیار محکمی دارد. از جمله آن دلایل این که می گویند همان لطف خدا که باعث شد پیامبر خدا(ص) به سوی بشر فرستاده شود، خداوند آن لطف را هرگز تعطیل نمی کند، چون آن نیاز همیشه هست - هر چند شکل آن در مراحل مختلفِ هدایت فرق می کند- و همیشه ما نیاز به یک هادی کامل داریم. به همین دلیل هم بعد از رحلت پیامبر(ص) اگر ما به امام معصومی که خدا معین کند، نیاز نداشتیم و خود مردم می توانستند به کمک قرآن دین داری خود را ادامه دهند، این قدر اختلاف بین امت اسلام پیش نمی آمد و جامعه اسلامی این چنین دچار تشتت نمی شد.(۱۰)

امام؛ عامل تبیین مقصد قرآن

پس معلوم است که در کنار قرآن، به شخصی که قلبش در افق قرآن باشد هم نیاز است، تا مقصد اصلی آیات را بفهمد و برای مردم روشن نماید. همان کاری که پیامبر خدا(ص) علاوه بر آوردن قرآن به عهده داشتند و خداوند در این رابطه می فرماید: «...وَاَنزَلْنَا اِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ اِلَیهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ» (۱۱) یعنی؛ ما قرآن را نازل کردیم تا تو برای مردم آنچه را به سویشان فرستادیم، روشن و تبیین کنی، و بعد از رحلت پیامبر خدا(ص) و کامل شدن قرآن، باز نیاز به تبیین قرآن باقی است و لذا به جانشینی که خدا تعیین کند، نیاز داشتیم و خدا هم آن نیاز را برآورده کرد، لکن عده ای نتوانستند این حقیقت را بفهمند و به دنبال چیزهای دیگری رفتند و در واقع از آن حقیقیت محروم شدند. مثل خود قرآن که نیاز بشر است و خدا هم آن را برای رفع این نیاز فرستاده است، عده ای آن را رها کردند و برایشان مشکل پیش آمد. پس نمی شود گفت چون عده ای قرآن را نگرفته اند، نیازی به قرآن نبوده است. امامت به همان علت که جهت تبیین قرآن ادامه راه پیامبر(ص) است مورد نیاز جامعه بشری است، و چون بشر به آن نیازمند است و خداوند لطف خود را قطع نمی نماید، این لطف منقطع نمی شود، بلکه شخص حامل آن لطف عوض می شود و چون نیاز به تبیین قرآن دائمی است، جواب دادن به آن هم دائمی است و همواره بشر نیازمند انسان معصومی است که به باطن قرآن آگاهی داشته باشد و مقاصد قرآن را بر اساس اسرار باطنی اش برای بشریت تبیین و روشن کند. حالا به جهت شرایطی که پیش آمده، آن امام غایب است، چون بشر آمادگی لازم جهت ارتباط با آن مقام را ندارد، ولی هر کس به اندازه ای که می خواهد انسان شود، باید به آن عین انسان یا انسان کامل مرتبط گردد و حجاب های بین خود و آن حقیقت را کنار بزند، چه در امور شخصی و چه در امور اجتماعی.
در مباحث گذشته عرض شد، همان طور که آب عین تری است و هرکس رطوبت و تری بخواهد، باید از آب بگیرد، هر جامعه ای هم هر چقدر اراده کند تا حضور انسانیت را در روابط خود پیاده کند، باید به حقیقت انسانیت رجوع کند و با تعالی خود، حجاب های ظهور او را در روابط خود کنار بزند که غلیظ ترین این حجاب ها، حجاب امیدواری به حاکمانی است که با برنامه ای غیر از برنامه معصوم مدیریت می کنند.
انسان ها همواره هستند و آن حقیقت انسان یا انسان کامل هم همواره هست و ظهور او در زندگی فردی و اجتماعی منجر به کمالات انسانی در افراد و اجتماع می شود. یک روز آن حقیقت در جمال امام صادق(ع) ظاهر می شود و هرکس به اندازه ای که متوجه مقام آن حضرت شود، از آن حضرت استفاده می کند و برای رسیدن به ابعاد کمالی انسانی خود دست به دامن مبارک امام صادق(ع) می زند و یک روز آن حقیقت در جمال امام کاظم(ع) ظاهر می شود و تنها کسانی از وجود مبارک آن حضرت بهره گرفتند که متوجه مقام آن حضرت شدند.
انسان کامل یا حقیقت انسانیت ممکن نیست که نباشد، زیرا همین که انسانیت در عالم هست، اصل انسان که انسان کامل باشد، در صحنه است، همین طور که اگر رطوبتی در عالم هست به جهت آن است که عین تری در عالم هست. انسانیت؛ یک حقیقت وجودی است و در نتیجه شدت و ضعف برمی دارد و چیزی که شدت و ضعف بردارد، یک مقام اصلی دارد که بقیه مقامات پرتو آن مقام هستند، مثل «وجود» که حقیقت اصلی آن همان «عین وجود» یا «کمال مطلق» است و همه وجودات پرتو عین وجوداند. در مورد انسانیت هم هرکس تا حدّی که با انسان کامل مرتبط باشد، از انسانیت برخوردار است. مثلاً امام خمینی«رحمهالله علیه» از انسانیت بهره ای دارند که یک مسلمان معمولی به آن اندازه بهره ندارد. یک بسیجی هم از حقیقت انسانیت، بهره های خوبی دارد، امّا نه به اندازه امام خمینی«رحمهالله علیه»، پس هر چیزی که شدت و ضعف برمی دارد، مثل «انسانیت»، یک حقیقت مطلق دارد و پرتوهایی از انسانیت که جلوه های شدید و ضعیف آن حقیقت است در سایر انسان ها متجلی است. همان طور که یک حقیقت علمی داریم که همان علیمِ مطلق، یعنی خداست و علم تمام عالمان پرتوی از آن حقیقت است، انسانیت هم که شدت و ضعف برمی دارد، یک حقیقتی دارد به نام انسان کامل. بالاخره تکرار این نکات برای این است که اصل عقیده به وجود مقدس آن حضرت همواره در جان شما زنده بماند و مسئله طوری شود که به مجرد تصور موضوع، تصدیق کنید.

شب قدر و حضور حضرت ولی عصر(عج)

توجه به مسئله نزول روح و ملائکه در شب قدر در «کلّ امر» به شما کمک می کند که فکرتان برای بحث در موضوع حضور دائمی حضرت ولی عصر(عج) آماده شود و از زوایه دیگری به موقعیت وجود انسان کامل توجه بفرمایید؛ خداوند در سوره قدر می فرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِکهُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِاِذْنِ رَبِّهِم مِّن کلِّ اَمْرٍ»؛(۱۲) یعنی، در شب قدر ملائکه و روح به اذن پروردگارشان در هر امری نازل می شوند. حتماً خودتان مستحضرید که اوّلاً؛ ملائکه و روح بر قلب انسان نازل می شود، ثانیاً؛ وقتی در «هر امری» نازل می شوند، یعنی همه حقایق را نازل می کنند و لذا باید قلبی باشد که ظرفیت پذیرش همه حقایق را داشته باشد، و مسلّم آن قلب، قلب انسان کامل است. در همین رابطه از رسول خدا(ص) داریم که ایشان از اصحاب پرسیدند: آیا بعد از من هم شب قدری هست؟ عرض کردند: بله یا رسول الله، سوال فرمودند: ملائکه و روح در آن شب بر چه کسی نازل می شوند؟ گفتند: خدا و رسولش آگاه ترند. رسول الله(ص)، اشاره به حضرت علی(ع) کردند.(۱۳)حالا سوال این است که مگر بعد از امیرالمومنین(ع) باز شب قدر ادامه ندارد؟ پس باید همواره انسان کاملی باشد که قلب او ظرف پذیرش همه حقایقی که ملائکه و روح نازل می کنند باشد و بقیه مردم از پرتو قلب مبارک او از آنچه ملائکه و روح نازل می کنند برخوردار شوند. همین که در هر سال شب قدر داریم، پس باید تا قیام قیامت یک امام زمان داشته باشیم. شاهد این موضوع را در سوره بقره داریم که خدا می فرماید: «اِنّی جَاعِلٌ فِی الْاَرْضِ خَلِیفَه...»؛ من در زمین همواره خلیفه ای قرار می دهم. پس هیچ وقت زمین بدون خلیفه خدا نیست و خلیفه خدا یعنی کسی که اوّلاً؛ ظرفیت پذیرش همه اسماء الهی را داشته باشد، ثانیاً؛ مظهر آن حقایق باشد، حال چه بگوییم آن «حقایق» اسمایی است که خداوند به آدم تعلیم فرمود و قرآن در رابطه با آن می فرماید: «...وَ عَلَّمَ آدَمَ الْاسْماءَ کلَّها»؛(۱۴) و چه بگوییم آن «حقایق» که ملائکه و روح در همه امور در شب قدر بر قلب حضرت نازل می کنند، حقیقت قرآن است، و لذا حضرت دارای قلبی است که می تواند قرآن را بپذیرد، پس جهان همواره باید یک انسان کامل با این خصوصیات داشته باشد.
باز به عنوان شاهد بر این که همیشه جهان دارای انسان کامل یا امام زمان است. این روایت که راویان اهل سنّت نیز بالاتفاق در جوامع روائی خود ذکر کرده اند، قابل توجه است و تکرار آن در این بحث اولاً: موجب می شود از افقی که این روایات به ما نشان می دهد غافل نمانیم، ثانیاً: دائماً با رویکردی دقیق تر به آن توجه شود.
حضرت رسول(ص) فرمودند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِف ْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَهً جاهِلِیهً»(۱۵)؛ یعنی، اگر کسی بمیرد و امام زمان خودش را درک نکند به مرگ جاهلیت مرده است. پیام این حدیث این است که تنها با قرآن نمی توان مسلمان بود و به عنوان مسلمان از این دنیا رفت، بلکه باید امام زمان خود را بشناسید، وگرنه به مرگ جاهلیت -که همان بت پرستی باشد- مرده اید و مسلّم است شناخت امام زمان(ع) که در این روایت مدّ نظر دارد، شناختی است که بهره های معرفتی و اخلاقی برای ما دارد و نیز امام زمان(عج) باید مقامی باشد که شناخت آن، شناخت حقیقتی بزرگ به حساب آید، که بحث آن با تفصیل در جای خودش شده است. در این جا فقط به عنوان شاهدی بر این که همواره یک انسان کاملی در هستی، هست مطرح کردیم. روایت روشن می کند که در صورت نشناختن امام زمان، قرآن و سنّت پیامبر(ص) به تنهایی به دردتان نخورده است. در زمان وجود مقدس پیامبر (ص)امام زمان، خود پیغمبرند، زیرا پیامبر خدا(ص) علاوه بر مقام نبوت، مقام امامت را نیز داشته اند، چون آن حضرت فرزند ابراهیم(ع) هستند و در قرآن می فرماید: پس از آن که ابراهیم(ع) را به مقام امامت رساندیم آن حضرت به خداوند عرضه داشت، آیا به ذریه و فرزندان من این امامت می رسد؟! خداوند فرمود: «... لَاینَالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ»(۱۶) امامت عهد من است و به فرزندانی از تو می رسد که هیچ گونه ظلمی نداشته باشند، یعنی معصوم باشند. حال که طبق آیه قرآن، پیامبر اسلام(ص) معصوم است و از طرفی ذریه و فرزند حضرت ابراهیم(ع) می باشد، پس در زمان خودشان علاوه بر مقام نبوت، دارای مقام امامت نیز بودند و امام زمان محسوب می شدند. حالا در این روایت آمده است که هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. پس پیامبر(ص) علاوه بر جنبه نبوت، جنبه دیگری دارند که شناخت آن جنبه نیز ضروری است، همان جنبه ای که در سایر ائمه هست، بدون آن که آن ها پیامبر باشند. از طرفی باز فکر کنید که مقام امام زمان و شناخت آن مقام چقدر مهم است که نشناختن آن مقام مساوی با مرگ جاهلیت است، چون اگر مقام او را در هستی نشناسیم، خیلی از چیزها را نشناخته ایم، چیزهایی که ما را از روحیه بت پرستی نجات می دهد. انسان ها باید بدانند حقیقتی در عالم هست که واسطه فیض بین خدا و بقیه مخلوق است و باید راه ارتباط با آن حقیقت را به طور صحیح پیدا کنند.
بسیاری از اهل سنّت می گویند: قبول داریم آخرالزمان یک انسان کاملی ظاهر می شود و بشر را هدایت می کند، ولی حرف آنها این است که او بعداً متولد می شود، ولی با دقت در این روایت و آیات قرآن نمی توان حرف آن ها را پذیرفت. عنایت داشته باشید که خداوند فرمود: «اِنّی جَاعِلٌ فِی الْاَرْضِ خَلِیفَه...» کلمه جاعل اسم فاعل است و اسم فاعل، استمرار را می رساند، یعنی؛ من همواره در زمین خلیفه قرار می دهم.

امام(ع) مقصد خلقت

قرآن می فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکم مَّا فِی الاَرْضِ جَمِیعاً»(۱۷) یعنی؛ ای انسان ها! خداوند، زمین و آنچه در آن است را برای شما خلق کرده است. آیا این ها را برای انسانی خلق کرده که فقط بخورد و بچرد، یا منظور این است که شرایطی برایش فراهم کرده اند تا به کمالات لازمه اش برسد؟! مسلّم زمین و آنچه در آن است خلق شده است تا انسان به کمال لازمه خود برسد، و لذا در خلقت جهان نظر به انسان کامل بوده است، انسانی که تمام توجه قلبش به خدا است و هیچ شریکی برای خدا در قلب او جای ندارد، و در همین رابطه به بقیه مردم می فرماید: «الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الاَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء وَاَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّکمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلّهِ اَندَاداً وَاَنتُمْ تَعْلَمُونَ»(۱۸) خداوند برای شما زمین را گستراند و آسمان را برافراشت و از آسمان باران فرود آورد و به کمک باران میوه هایی را از زمین خارج کرد تا رزق شما باشد، پس برای خداوند شریکی قرار ندهید و او را عبادت کنید. در حالی که می دانید همه کاره عالم خداست. می فرماید: درست است «فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّکمْ»؛ برای شما در زمین رزق قرار دادیم، امّا این برخورداری های مادّی برای این است که بتوانید جهت خود را به سوی آن کمال محض نشان دهید. علت برخورداری های دنیایی را چنین تبیین می فرماید: «لِیبْلُوَکمْ اَیکمْ اَحْسَنُ عَمَلًا»(۱۹) برای این شما را خلق کرد و از امکانات دنیایی برخوردار کرد، تا امتحانتان کند که کدام یک از شما بهترین عمل را از خود نشان می دهید.
پس طبق آیاتی که عرض شد، عالم و زمین و آسمان خلق شده است برای این که عالی ترین نمایش انسانیت و بندگی یعنی انسان کامل، که سراسر وجودش ظهور بندگی است، به صحنه بیاید. خلقت عالم برای این است که انسانی را نشان دهد که نمایش بندگی است، چون چنین انسانی مقصد خلقت است، پس همواره باید این انسان در صحنه باشد تا خلقت معنا بدهد و اگر چنین انسانی در میان نباشد و خلقت بی هدف باشد، خلقت واقع نمی شود.
در روایت از امام صادق(ع) آمده است که: «اَلْحُجَّهُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ»(۲۰) یعنی؛ حجّت خدا قبل از خلق و همراه خلق و بعد از خلق، موجود است. یا در روایت دیگر داریم: «لَوْ بَقِیتِ الْاَرْضُ بِغَیرِ اِمامٍ لَساخَت»(۲۱) اگر حجت خدا نباشد زمین از بین می رود.
با توجه به نکات عرض شده روشن شد که اگر امام زمان(ع) لحظه ای در عالم نباشند، عالم نابود می شود، چون امام زمان(ع) مقصد خلقت است، پس با ختم نبوت، وجود امام و امامت که مظهر دیگری از ظهور حجّت خدا بر زمین است حتمی است، زیراکه فلسفه وجودی آسمان و زمین به حضور انسان کامل است، لذا این انسان کامل همواره به عنوان ظهور کامل بندگی در صحنه عالم موجود است و به یک اعتبار خلیفه خداست در نشان دادن راه خدا به انسان ها، «اَدِلّاءَ عَلَی صِراطِهِ»(۲۲).
خداوند در قرآن می فرماید: «یوْمَ نَدْعُو کلَّ اُنَاسٍ بِاِمَامِهِمْ فَمَنْ اُوتِی کتَابَهُ بِیمِینِهِ فَاُوْلَئِک یقْرَوُونَ کتَابَهُمْ وَلاَ یظْلَمُونَ فَتِیلاً»(۲۳) قیامت روزی است که هرکس - اعم از انسان مومن و کافر- با امامش می آید، انسان مومن با امام خودش، انسان کافر هم با امام خودش، پس حالا که باید هر انسانی با امامش بیاید، معلوم می شود همه امام دارند، امام انسان های کافر که مشخص است، از شیطان بگیر تا چنگیز و غیره، حال برای انسان های مومن باید امامی باشد که قلّه انسانیت باشد و او باید امام معصومی باشد که امام مومنین محسوب شود. پس باید همواره امام معصومِ حاضری در عالم باشد که انسان بتواند در این دنیا به دنبال او راه بیفتد، و روز قیامت صورت این پیروی را بیابد.
حاصل همه این عرائض این است که همواره امامی معصوم در عالم وجود دارد تا راه حق را به ما بنمایاند، چه به صورت ظاهر که «اَلْمُظْهِرِینَ لِاَمْرِ اللهِ وَ نَهْیهِ»(۲۴) ظاهرکننده امر و نهی الهی، و چه به صورت باطن که «حَفَظَهً لِسِرِّهِ، وَ خَزَنَهً لِعِلْمِهِ»(۲۵) که اسرار الهی در نزد آنان است و خزینه علم حضرت حق اند، و هر قلبی را که آن ذوات مقدس مستعد دیدند، از آن اسرار و علوم برخوردار می کنند و در راستای حضور دائمی امام در هستی است که امام صادق(ع) می فرماید: «لایتْرَک الْاَرْضُ بِغَیرِ اِمامٍ یحِلّ حَلالَ الله وَ یحْرِمُ حَرَامَه»(۲۶) هیچ روزی زمین بدون امام نیست امامی که حلال و حرام خدا را مشخص می کند.
پس با وجود چنین نکته ای که اوّلاً؛ عالم همواره دارای حجّت الله است، ثانیاً؛ این حجّت الهی نمایش حکم خدا در زمین است، نمی توانیم بدون شناخت امام در عالم درست زندگی کنیم، زیرا عملاً مسیر نمایش حق را گم می کنیم و به جهت همین ضرورتِ همیشگی حضور امام است که در دوران غیبت آن حضرت هم نقش آن حضرت تعطیل نمی شود.
جابربن عبدالله انصاری از پیامبر(ص) خواست تا «اولی الامر» را به او معرفی کنند، آن حضرت یکایک ائمه(ع) را به اسم معرفی فرمود و درباره امام زمان(عج) فرمود: او غیبتی طولانی دارد. جابر سوال کرد: آیا در زمان غیبت، شیعه از آن حضرت نفعی می برد؟ «هَلْ ینْتَفِعُ الشیعه بِالْقَائم(ع) فی غَیبَتِهِ؟» جواب فرمودند: آری! به خدایی که مرا به نبوت برگزید در زمان غیبت، از او بهره می برند و از نور هدایتش روشنایی می گیرند چنان که مردم از آفتابِ پشت ابر بهره مند می شوند «اِی، وَالَّذی بَعَثَنِی بِالنُّبُوهِ اِنَّهُمْ لَینْتَفِعُونَ بِهِ وَ یسْتَضِیوُنَ بِنُور وِلایتِهِ فِی غَیبَتِهِ کانْتِفاعِ النّاس بالشَّمسِ وَ انْ جَلَّلَها السَّحاب».(۲۷) خورشید پشت ابر هم که باشد، نورش را می دهد، امّا نه به آن آشکاری که وقتی ابر نیست و می توانیم آن را ببینیم و استفاده کنیم. وقتی متوجه حضور امام(ع) شدیم و نقش و حضور فعال آن حضرت را پذیرفتیم، خود را در شرایطی قرار می دهیم که از تاثیرات وجود مقدس آن حضرت محروم نباشیم و جایگاه زیاراتی که در رابطه با امام هست از این زاویه است، چون دانستن وجود مقدس امام یک بحث است، ارتباط برقرار کردن با آن حضرت بحث دیگری است و از طریق ارتباط برقرار کردن با امام است که قلب انسان، گمشده اش را پیدا می کند و می فهمد که بودن این امام چه برکت بزرگی است.(۲۸)

معرفت به امام زمان(عج) شرط بهره گیری از معارف دین

وقتی این روایت را که می فرماید: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِفْ اِمَامَ زَمَانِهِ، مَاتَ مِیتهً جَاهِلِیه»؛(۲۹) با تامل از نظر بگذرانید از خود سوال می کنید معنی مرگ جاهلیت چه مرگی است، قرآن می فرماید: «یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ اِذَا دَعَاکم لِمَا یحْییکمْ...»(۳۰) اجابت کنید خدا و رسول را که با دعوت شما، شما را زنده می گرداند. پس معلوم است مرگ جاهلی، یعنی مرگی که با کفر و نفاق همراه است. و لذا با توجه به روایت به این نتیجه می رسید که اگر حالا شما بخواهید با پیغمبر(ص) هم ارتباط برقرار کنید، باید امام زمانتان را بشناسید و از دریچه معرفت به مقام امام زمان(عج) این زیارت و ارتباط عملی می شود، زیرا کسی که با نشناختن امام زمانش روح و روانش، روح و روان جاهلیت است، امکان ارتباط با پیامبر خدا(ص) و با قرآن برای قلب او موجود نیست. ما در زیارت هایی که در حرم ائمه می خوانیم، می گوییم: ای امام! اکنون سلام ما را می شنوی و جواب می دهی، همه این ها درست است، امّا اگر خواستی امام صادق(ع) هم با تو حرف بزند و جواب سلام تو را بدهد، باید امام زمانت را بشناسی، یعنی از دریچه معرفت وجود منوّر امام زمان(ع) است که می شود با سایر امامان(ع) ارتباط برقرار کرد، چون وقتی بدون شناخت امام زمان(ع) به زیارت پیامبر خدا(ص) می روی، پیامبری را زیارت کرده ای که تو را متوجه مقام امامت بعد از خودش نکرده است، پس در این حال پیامبر خدا(ص) را زیارت نکرده ای و کسی را که زیارت می کنی، غیر از آن پیامبری است که مامور شده است امامان بعد از خود را معرفی کند.
قرآن خواندن و عبادت کردن در افقی از معرفت، که در آن افق امام زمانی که هم اکنون حی و حاضر و حامل حقیقت دین است، وجود ندارد، قرآن خواندن و عبادت کردن واقعی نیست، چون دل، دلی نبود که بتواند از طریق قرآن و نماز با خدا مرتبط شود، زیرا آن دل به اصل قرآن و اصل عبادت، که انسان کامل است نظر ندارد. از طریق امام زمان(عج) و ا عتقاد به ایشان و توجه به نور مقدسشان و گرفتن برکات از آن نور مقدس، می توان با قرآن و پیامبر(ص) ارتباط حقیقی برقرار کرد، و با اعتقاد به وجود مقدس امام زمان(ع) به عنوان امامی حی و حاضر است که قرآن و سنّت پیامبر و ائمه هدی(ع) نورشان را به ما می رسانند. تا این عقیده بسیار مهم - که در اول بحث روی آن تاکید شد- در ما نباشد، ظرفیت پذیرش آن انوار در ما نیست. پس اوّلین چیزی که باید برای خودمان حل کنیم، معرفت به امام زمان(ع) است، بفهمیم آن حضرت تجلی اسم «الله» است و همان طور که هر اسمی از اسماء الهی، ظهور و تجلّی خاص خود را دارد، مثلاً اسم حی را در گیاهان می یابید و آن ها مظهر اسم حی هستند. اسم «الله» هم مظهری دارد که آن مظهر، ظرفیت پذیرش همه اسماء را به اسم «الله» دارد و «الله» رب العالمین است و آن اسم بر تمام اسماء، دولت و برتری دارد و تمام اسماءِ جلالیه و جمالیه در آن جمع است و چون انسان کامل مظهر اسم «الله» است، لذا او ولایت تکوینی بر تمام موجودات دارد. حال اگر کسی متوجه چنین مقامی در عالم نباشد، دریچه فهم حقایق را به روی خود بسته است و معنی واسطه فیض بودن را درست نفهمیده و به همان اندازه هم از استفاده لازم محروم است.
مسلمانانی که مقام امیرالمومنین(ع) را نفهمیدند، چقدر توانستند از آن حضرت استفاده کنند؟ چون امیرالمومنین(ع) را به آن معنایی که دارای مقام ولایت مطلقه و جان و نفس پیامبر(ص) و اولی الامر به معنای انسان معصوم می باشد، درنیافتند، با اندک حادثه ای دست از آن حضرت برداشتند و خود و جهان اسلام را به ورطه هلاکت کشاندند و در زمانی که حضرت امیرالمومنین(ع) ظاهر بودند از وجود مقدسشان استفاده نکردند. پس این که ما بفهمیم امام زمان(ع) هست ولی اعتقادمان صحیح و همه جانبه نباشد، باز هم نمی توانیم استفاده بکنیم و چون حضرت ظهور کنند، از او استفاده لازم را نمی کنیم و تا برای ایجاد شعورِ درک مقام آن حضرت زمینه سازی نشود، ظهور نمی کنند. او منتظر آمادگی ما است، منتظر آن است که دل های ما با معرفت و اخلاقِ نیکو آماده شود تا او از پرده غیب درآید. وقتی که ما اماممان را درست نشناسیم، همان مشکلاتی را برای امام عصر(عج) ایجاد می کنیم که شیعیان برای امیرالمومنین و سایر ائمه(ع) ایجاد کردند. عنایت داشته باشید؛ اعتقاد درست، بسیار نتیجه بخش است و جهت جان را از وَهمیات دروغ به سوی واقعیاتِ اثربخش سیر می دهد. وقتی متوجه امام زمان(ع) شدیم، یعنی وقتی اعتقادمان درست شد، خیلی سریع زمینه ارتباط با ایشان پیدا می شود.

انتظاری حیات بخش

وقتی با داشتن معرفت صحیح تا حدّ ممکن با آن حضرت توانستیم ارتباط برقرار کنیم، دیگر غیبت آن حضرت برای ما معنی دیگری می دهد و جایگاه ظهور آن حضرت در آینده تاریخ، تمام افق زندگی ما را نورانی می کند و به تعبیری؛ ظهور جزئی و فردی، زمینه ظهور کلّی و عمومی می شود. با توجه به این نکات است که انتظار فرج معنی خود را روشن می کند و به واقع همان که فرمودند: «اَفْضَلُ الْعِبادَه اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»(۳۱) انتظار فرج، افضل عبادات است معنی پیدا می کند. و نیز می فرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنْ اَعْظَمِ الْفَرَج»(۳۲) منتظر فرج بودن از بالاترین گشایش ها است. و یا می فرمایند: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج»(۳۳) یعنی؛ نفس انتظارِ فرج خودش یک نحوه فرج و گشایشی را به وجود می آورد، چون زندگی معنی دار؛ زندگی ای است که زیباترین قسمتش در انتهای آن باشد و لذا انتظاری همراه با محبت کامل به بزرگ ترین انسان در آرمانی ترین جامعه، بهترین زندگی است و توجه به این امر در زمان غیبت امام زمان(عج) افق زندگی را به جایی می برد که آرمان همه انبیاء و اولیاء در طول تاریخ به آن جا بوده است و لذا همراه آن ها به چنین آینده ای فکر می کنیم، و در واقع در آن عالَم زندگی می کنیم و لذا همچنان که امام معصوم می فرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج»؛ انتظار وقوع فرج نهایی، در همین حالا موجب فرج و گشایش خواهد بود، به طوری که امام صادق(ع) می فرمایند: «مَنْ ماتَ مُنْتَظِراً لِهذَاالْاَمْرِ کانَ کمَنْ کانَ مَعَ الْقائمِ فی فُسْطاطِهِ لا بَلْ کانَ بمنزِلهِ الضّارِبِ بَینَ یدَی رسولِ اللهِ بِالسَّیفِ»(۳۴) هر کس در حالی بمیرد که منتظر این امر باشد، موقعیتش مثل کسی است که در کنار حضرت قائم، در خیمه آن حضرت به سر برده است، بلکه مثل مبارزی است که در کنار رسول خدا(ص) مبارزه کرده است.
حالا که ملاحظه فرمودید توجه به ظهور امام و تلاش برای تحقق آن، چقدر برکت دارد، پس باید همه تلاشمان را برای ظهور وجود مقدس آن حضرت و ایجاد زمینه ظهور صرف کنیم و در این حالت است که می توانیم در عالَمِ انتظار فرج به سر ببریم و فرمودند به سربردن در چنین عالمی، یک نوع فرج است، یعنی برکاتی که ظهور حضرت برای جمیع افراد جامعه ایجاد می کند، برای شما هم ایجاد می شود، و به واقع معرفت به امام زمان(عج) و توجه به چگونگی ظهور آن حضرت، انسان را وارد فرهنگ دیگری غیر از فرهنگ سیاه وضع موجود جهان می کند.
یکی از بهترین متونی که می تواند ما را وارد فرهنگ انتظار کند، دعای ندبه است. البته به شرطی که درست تجزیه و تحلیل شود. فرهنگی که بر اساس آن دعای ندبه مطرح شده، به قدری کارساز است که بنده امیدوارم ان شاء الله ما را به اهداف اصلی مان برساند.

زیباترین زندگی در عصر غیبت

علمای بزرگی که وارد فرهنگ مهدویت و انتظار شدند و بی سروصدا به نتایج عالی رسیدند، به دلیل فهم درست انتظار بود یعنی به این معرفت رسیدند که محال است خدای حکیم نسبت به زندگی بشر در زمین، زیباترین برنامه ریزی را نکرده باشد، و زیباترین برنامه عبارت است از حاکمیت اسلام از طریق امامی که قلب او همان اسلام و قرآن باشد، و با چنین افق فکری، هیچ کدام از حیله های حاکمان ظالم، علماء را به خود جلب نکرد، چون دغدغه آن ها دغدغه دیگری بود و چشم و دل آن ها به جای دیگر افتاده بود. کسانی که دنیا را با همین حاکمان فرهنگِ غیر دینی پذیرفتند، الگویشان، حاکمانشان شد، زیرا «اَلنّاسُ عَلَی دِینِ مُلُوکهِم»؛ مردم در دین و روش حاکمانشان هستند، و ارزش های تبلیغ شده توسط دستگاه حاکم، زندگی آن ها را شکل می دهد و در نتیجه به پستی در این دنیا راضی می شوند، این ها دیگر نقطه کمالی پیدا نمی کنند تا در راستای رسیدن به آن برنامه ریزی کنند، این ها در واقع درهای کمال را به روی خود بسته اند. در نقطه مقابلِ این نوع زندگی، زندگی کسی است که در فرهنگ انتظار وارد می شود و دیگر وضع موجود جهانِ ظلمت نمی تواند او را فریب دهد و در نتیجه افق زندگی خود را یک افق واقعی انتخاب می کند که هم عقلی و علمی است و هم روایی و قرآنی است، و لذا با جدّیت برای رسیدن به آن افق، نسبت به آن زندگی در نشاط و امیدواری است. مثل کسی که هم تشنگی خود را می شناسد و هم متوجه وجود آب است، چنین انسانی گرفتار تشنگی مبهم و آزاردهنده نخواهد بود، پس باید با همّت خودتان ظهور مقدس حضرت را نزدیک کنید.
آری؛ درست است که معتقدید امام زمان(عج) حی و حاضراند، امّا ظهور حضرت به همّت ماست. ما باید وضع موجود جهان را درست بشناسیم و متوجه ضررهای بزرگی که به زندگی ما می زند، باشیم و لذا وضع موجود را نخواهیم و متوجه وجود مقدس و تاثیر گذار و نقش آفرین آن حضرت باشیم، این توجه و انتظار به خودی خود زندگی آفرین است. در همین راستا است که امام صادق(ع) می فرمایند: «لَوْ اَدْرَکتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیام حَیاتی»(۳۵) یعنی؛ اگر او را درک کردم، خدمتگزارش می شوم، چون می فهمند حضور آن حضرت یعنی چه، با ظهور آن حضرت، همه زیبایی های عالم در تمام روابط انسانی، ظاهر می شود.
وقتی امام صادق(ع) با آن همه کمالاتی که در خود دارند، چنین تمنّایی دارند، شما حساب کنید چنین تمنّایی برای بقیه چقدر کارساز است و لذا همه تلاش ما باید این باشد که ظهور آن حضرت را هر اندازه که ممکن است نزدیک تر کنیم و برای آن جنبه از ظهور که تحقق اش به دست ما است، برنامه ریزی کنیم. با به صحنه آوردن اعتقاد صحیح و شناخت درست امام زمان(ع)، و رشد فضائل اخلاقی که شیعیان آن حضرت باید در خود به وجود آورند این کار عملی است، حضرت صادق(ع) در رابطه با آن فضائل می فرمایند:

«مَنْ سُرَّ اَنْ یکونَ مِنْ اَصْحابِ الْقائِمِ فَلْینْتَظِرْ وَ لْیعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحاسِنِ الْاَخْلاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر»(۳۶)
هرکس دوست دارد که از اصحاب قائم باشد، باید منتظر باشد و ورع پیشه سازد و بر اساس اخلاق نیکو عمل کند، در حالی که منتظر است.

خود حضرت برای شیخ مفید می نویسند که:

«وَ لَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللهُ لِطاعَتِهِ عَلی اِجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیهِمْ لَما تَاَخَّرَ عَنْهُمُ الْیمْنُ بِلِقائِنا وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادهُ بِمُشاهَدَتِنا عَلی حَقِّ الْمَعْرِفَهِ وَ صِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما یحْبِسُنا عَنْهُمْ اِلاّ ما یتَّصِلُ بِنا مِمّا نَکرَهُهُ، وَ لا نُوْثِرُهُ مِنْهُمْ، وَاللهُ الْمُسْتَعان»(۳۷)
اگرشیعیان ما، که خداوند به طاعت خودش، موفقشان کند، قلب هایشان در وفای بر توجّه به ما و توجّه به عهد با ما همدل بود، برکتِ همراه با ملاقات ما، از آنها به تاخیر نمی افتاد و سعادت دیدار، همراه با حق معرفت و صحیح بودن آن به سوی آنها می شتافت، پس ما را از آن ها پوشیده نمی دارد، مگر همان چیزهایی که از آن ها به ما می رسد که ما آن کارها را دوست نداریم و چنین اعمالی را از شیعیانمان نمی پسندیم که خدا مددکننده است.

ظهور آن حضرت آن قدر برکت دارد که هر کاری در راستای تحقق آن انجام دهیم، موجب جهت گیری امروز زندگی ما می شود. آیا می شود همین امروز به دنبال آن عدالت و معنویت نهایی نباشیم و امروز بهره ای از عدالت و معنویت داشته باشیم؟

مقدمه مولف

۱- انسان های هوشیار و متوجه سنن الهی به کمک ابواب گشوده خداوند و واسطه های فیض ربّانی، از بندهای پیچیده شده بر قلب و ذهن و زبان خود می رهند و وارد مجلس اُنس با خدا می شوند و از پایگاه بصیرت توحیدی، زندگی و تاریخ را تحلیل نموده و عمل خود را بر آن اساس شکل می دهند و تاریخ جدید جهان را شروع می نمایند، و لذا ضرورت توجه به واسطه فیض عالَم، یعنی حضرت صاحب الامر(عج)، ضرورتی است که غفلت از آن، غفلت از همه زندگی در ابعاد فردی و اجتماعی است.
۲- در مورد فرهنگ مهدویت؛ انسان از غنای منابع و فقر تدبّر و تامل در آن آثار، در شگفت می ماند. به واقع فرهنگ مهدویت که گوهر اصلی دین داری در عصر غیبت است و شیعه افتخار توجه به آن را به نحو خاص برای خود حفظ کرده، می طلبد که با آن با دقت و تعمق برخورد شود و از این طریق برکات فوق العاده ای برای امروز و فردای خود به دست آورد و پایه های تمدن اسلامی را بنیان نهاد.
۳- معرفت به مقام امامی که تجلی جامع اسماء حُسنای الهی و آیت غیب الغیوب پروردگار و خاتم اوصیاء و کعبه آمال همه انبیاء و اولیاء و واسطه فیض خدا است، و بدون او هستی در هم می ریزد(۱) و زمین اهلش را فرو می برد، چرا باید این چنین ساده مطرح باشد که مجبور باشیم برای طرح چنین عقیده ای بزرگ در موضع دفاعی قرار گیریم؟ و دشمنان این عقیده تصور نمایند حرفی برای گفتن دارند.
۴- گویا شیطان همه سواره نظام و پیاده نظام خود را بسیج کرده تا این حقیقت بزرگ به فراموشی سپرده شود، چرا که مرگِ او با ظهور حضرت(عج) رقم خورده است. شیطان از خداوند تا روز قیامت مهلت می خواهد، ولی خداوند تا روز «معلوم» به او مهلت می دهد. «قَالَ رَبِّ فَاَنظِرْنِی اِلَی یوْمِ یبْعَثُونَ* قَالَ فَاِنَّک مِنَ الْمُنظَرِینَ* اِلَی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»(۲) امام صادق(ع)؛ «یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» را عصر ظهور معرفی می کنند.(۳) پس عصر ظهور، عصرِ شکستن شیشه عمر شیطان است. از همین رو؛ شیطان سرسخت ترین دشمن امام زمان(عج) به شمار می رود و تمام تلاش او برای تخریب این حقیقت بزرگ و به تاخیر انداختن ظهور آن حضرت است، و لذا شیعیان باید برای مقابله با شیطان و اعوان وانصار او به منطق عقل و نقل معتبر مجهز گردند تا به خوبی شرایط ظهور آن وعده بزرگ خدا را محقق نمایند.
۵- در موضوع مهدویت یک کار؛ طرحِ متون روایی بسیار ارزشمندی است که وجود مقدس حضرت ولی عصر(عج) را مطرح می کند - اعم از روایات مربوط به وجود مقدس آن حضرت، یا روایات مربوط به چگونگی و شرایط ظهور آن حضرت - و کار دیگر؛ تحلیل در مورد آن متون و روشن نمودن جایگاه حضرت از نظر روایات است، که این کتاب در عین نظر به کار اول، بیشتر کار دوم را به عهده گرفته است، زیرا تدبّر و تحلیل در متون روایی و ادعیه مربوطه موجب می شود حقانیت و عظمت جایگاه معرفتی آن ادعیه و روایات هر چه بیشتر برای ما روشن شود و با امیدواری بیشتر به آن ها تکیه کنیم.
۶- بیش از سه دهه است که غرب با استعداد شیطانی خود متوجه مساله مهدویت شده است و برای به انحراف کشیدن آن از طریق منابع و روایات مسیحی و یهودی و از جمله مطالعات اسلامی، تلاش پی گیر نموده است، و عملاً با تاسیس صدها سایت و ساخت فیلم و انتشار کتاب، در صدد است موضوع مهدویت را به حجاب ببرد و با بازداری مردم برای رسیدن به بلوغ معنوی، برای ادامه حیات شیطانی خود، ظهور حضرت را به تاخیر می اندازد و این جاست که منتظران واقعی باید همه همت خود را جهت خنثی کردن آن حیله ها به کار گیرند و به کمک ائمه معصومین(ع)، تصور صحیح و موثری از مهدویت و فرهنگ انتظار داشته باشند تا ان شاءالله در عین دفع ظلمات آخرالزمان، هرچه زودتر از برکات ظهور آن حقیقت بزرگ برخوردار شویم.
۷- توجه درست و دقیق به حجّتِ حی خداوند(عج) به خودی خود احیاء فرهنگی است که می تواند مبانی و صورت فرهنگ مدرنیته را به نقد بکشد و جایگاه تاریخی آن را به خوبی نمایان کند و این کار از هیچ یک از عناصر فرهنگی گذشته و حال به جز فرهنگ انتظار و مهدویت بر نمی آید و لذا است که با طرح درست مهدویت می توان با سرعتی غیر قابل تصور از حجاب ظلمات مدرنیته گذشت و جبهه ظهور مقدس حضرت صاحب الامر(عج) را گشود.
۸- اگر روزی جامعه ما به درجه ای از خودآگاهی تاریخی برسد که از عمق جان تمنّای تجدید حیات فرهنگ ناب محمدی(ص) در آن شعله ور شود، فرهنگ مهدویت و توجه به حضرت مهدی(عج) - به عنوان جان مایه تفکر دینی و شیعی- تنها نقطه اتکاء ما برای برگشت به هویت اصیل مان می باشد و لذا است که عاقلانه ترین کار برای نجات جامعه، احیاء هرچه دقیق تر فرهنگ مهدویت است و امید فراوان داریم در این راستا توفیق برداشتن قدمی - هرچند کوچک - نصیب ما بشود. ان شاءالله

طاهرزاده

مافوق فهم صورت گِرا

حضرت موسی(ع) با مردمی روبه رو شد که گفتند: اگر تو خدایی داری، برای خدایت یک شکل و شمایلی درست کن تا ما اورا بپرستیم.(۵۵) این نوع تقاضا، از پیامبر خدا نشان می دهد مردمی که در شناخت خدا اسیر صورت ها هستند، نمی توانند پیامبر و امام زمانشان را هم بفهمند. به همین جهت به ما دستور داده اند در زمان غیبت امام زمان(ع) بگوییم:

«اَللّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِف نَبِیکَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فِاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی»(۵۶)
خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خودت را به من نشناسانی پیامبرت را نخواهم شناخت، خدایا! رسولت را به من بشناسان که اگر رسولت را به من نشناسانی، حجتت را نخواهم شناخت. خدایا! حجّتت را به من بشناسان که اگر حجتت را نشناسم، در دین خود به گمراهی می افتم.

پس معلوم است برای پیامبر شناسی و امام شناسی یک نحوه ارتباط و یک نحوه شعور مثل شعور خداشناسی نیاز داریم، که در این فراز از دعا تقاضا می کنی خدایا! اگر تو را نشناسم، پیامبر و امام خود را نخواهم شناخت. گفت:

گوش سر بفروش و دیگر گوش خر
گوش سر را در نیابد این سخن

پیامبرشناسی یک شعور مافوق فهم صورت گرا می خواهد. آدم های عادی وقتی کتابی از یک نفر می خوانند، با این که شخصیت حقیقی نویسنده همین فکرش است که در کتاب با آن روبه رو هستند، می پرسند نویسنده چه شکل و قیافه ای دارد؟! یعنی این ها نمی توانند شخصیت حقیقی نویسنده را که افکار اوست، بشناسند و بپذیرند. این ها هنوز اسیر شکل ها و صورت ها و قیافه ها هستند تا شکل او را نبینند قانع نیستند که او را می شناسند.
اول باید در امام زمان شناسی و توسل به مقام عظمای حضرت، نگاه خودمان را درست کنیم. این که روایت می فرماید: اگر چهل روز با نیت خالص عبادت کنی، امام(ع) را می بینی، یعنی چهل روز خودمان را عوض کنیم و نگاهمان را به سوی معنویت جهت دهیم، زیرا امام که غایب نیست، ما غایبیم. به همین جهت هم وقتی ما تغییر رتبه دادیم، امام(ع) را می یابیم. به چه نحوی؟ نحوه هایش فرق می کند.
هیچ کس نیست که روح آماده داشته باشد و بی امام بشود. پس این نکته را التفات بفرمایید که بیش از آن که دنبال تصرف بیرونی امام(ع) باشیم، تصرف درونی امام(ع) را تقاضا کنیم. بیش از آن که دنبال صورت امام(ع) باشیم، دنبال حقیقت امام باشیم. خودمان را عوض کنیم تا نحوه حضور حضرت برایمان روشن شود.

چگونگی تاثیرپذیری روح و قلب

یکی از بحث های خوب فلسفی که فارابی هم در فصوص الحکمِ منسوب به او، مفصل بحث کرده، این است که می فرماید: «لوح جان انسان از درون و بیرون تاثیر می پذیرد»، جان انسان همچون لوح است حالا اگر جهت جان خود را متوجه معنویات کرد، از عالم بالا معانی و حقایق را در آن می نگارند و یا تحت تاثیر صورت های حسی از پایین، قرار می گیرد، وآن صورت ها در نفس و جانش ثبت می شوند. بنده و جنابعالی وقتی به این گُل نگاه می کنیم ناخودآگاه صفحه روحمان تحت تاثیر این گل قرار می گیرد. اگر بنده به حرف های شما هم گوش بدهم ناخودآگاه صفحه روحم تحت تاثیر معانی حرف های شما قرار می گیرد. اگر عبادت کنم و روحم را به لطف الهی آماده پذیرش حقایق معنوی کنم، صفحه روحم تحت تاثیر نسیم ملائکه قرار می گیرد و معانی جدیدی بر قلبم وارد می شود. پس جنس روح انسان جنس قبول و انفعال است.
انسان در ذات خود فقیر است، «فقر» یعنی نداشتنی که باید داشت. این دیوار چشم ندارد، ولی نیازمند چشم هم نیست، چون اصلاً استعداد آن را ندارد. اما انسان فقیر است چون دارای نداشتنی است که می تواند داشته باشد. قرآن هم در این رابطه می فرماید: «یا اَیهاالنَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمیدُ»(۵۷) ای مردم! شما فقیرانی هستید که می توانید از خدای غنی حمید برخوردار بشوید. لوح جان انسان دارای فقر است، ولی فقر و نداشتنی که آماده پذیرش غناست. به قول فیلسوفان دارای «عدم مَلَکه» است. انسان می تواند در لوح جانش متاثر از صورت ها ومعانی ای بشود که این صورت ها و معانی خلاهای او را پر کند. حال سوال این است که چه معانی و صورت هایی است که اگر انسان بگیرد واقعاً غنی می شود؟ اگر درون برکه آبی سنگ و ریگ بریزید، این برکه از بین نرفته است ولی پر می شود آن هم از چیزی که برکه بودن آن را از آن می گیرد. اگر یک انسانی هم از غیر انسانیت پر شود، پر شده است ولی انسانیتش ضایع شده است. مقام انسان، مقام قبول و انفعال است، ولی از چه چیزی باید پر شود، و جانش آن را قبول کند؟ مسلّم از انسانیت. فیض انسانیت را از چه کسی بگیرد؟ از عین الانسان. عین الانسان چه کسی است؟ امام زمان(ع).

انسان کامل و نظر به لوح جانِ انسان ها

در بحث های گذشته به خوبی ثابت شد؛(۵۸) همچنان که هر وجودی به مطلق وجود ختم می شود - مثل هر شوری که به شوری مطلق ختم می شود- هر انسانی به عین الانسان ختم می شود. یعنی دربحث های قبل روشن شد در جهان هستی «عین الانسان» وجود دارد. آن جا بحث شد که انسانیت دارای تشکیک است و شدت و ضعف دارد وهر چیزی که شدت و ضعف دارد، یک درجه شدید ِمطلق دارد. مثل علم که مقوله ای وجودی است و دارای شدت و ضعف است. به طوری که می توان گفت آن فرد دارای علم شدید و یا علم ضعیف است. و همین که علم دارای شدت و ضعف است، دارای درجه شدید و یا علم مطلق هم هست، پس مطلقِ علم داریم، که همان علیم مطلق، یعنی حضرت حق است. انسانیت هم ذاتی است که مَقُولِ به تشکیک است و می توان گفت: فلانی انسانیتش شدید تر است پس همین که انسانیت، شدت وضعف بردار است، یک انسان مطلق یا انسان کامل داریم. آیا انسان کامل گوشت کامل است؟ خیر، چون انسانیت یک مقام معنوی است. پس انسان کامل هم یک مقام معنوی است. انبیاء واولیاء(ع) حقیقت آن را فهمیدند و به ما خبر دادند. فیلسوفان هم وجود مفهومی این حقایق را مستدل کردند. مقام انسان کامل مقامی است که برکه اش از انسانیت پر است. خلاهایی که انسانیتش را ناقص کند، ندارد. انسان کامل، مقامی است که اگر نظر کند به لوح جان بقیه انسان ها، آن ها هم انسان می شوند.

دین در صحنه معرفت بشری

حیف که بشرِ سطحی شده امروز جهان از فهم معارف بلند و عمیق شیعه خود را محروم کرده است. ما در دعای عزیز ندبه می خوانیم که: «اَینَ الْمُوَمَّلُ لِاِحْیاءِ الْکِتابِ وَحُدُودِه، اَینَ مُحیی مَعالِمِ الدّینِ وَاَهْلِه» کجاست آن عزیزی که مورد آرزو است برای احیای کتاب خدا و حدود الهی. کجاست آن آرمان عزیزی که عامل حیات نشانه های دین و احیای اهل دیانت است.(۵۹) تقاضا می کنی که ای امام! چرا نمی آیی تا معارف عالیه دین در صحنه معرفت بشریت ظاهر شود. ما امروز مبتلا به غیبت امام زمان(ع) هستیم. یعنی معارف حقیقی در دسترس ما نیست و از بسیاری ازآن ها محرومیم. از امام زمان(ع) محروم بودن یعنی از همه معارف، محروم بودن. امام زمان(ع) در غیبت است یعنی همه معارف در غیبت است، فقط می توان گفت: «آن قدر هست که بانگ جرسی می آید». ما نمی فهمیم که چقدر محرومیم، نمی دانیم چه خبر است. اگر امام زمان(ع) ظاهر بشوند، یک آدم خوب ظاهر نشده، بلکه تمام میراث انبیاء به نحو اتمّ و اکمل ظاهر شده است. گاهی نمی دانیم که چطوری حرف بزنیم. همیشه ما محدود بوده ایم. می خواهیم از معرفت به مقام امام زمان(عج) حرف بزنیم، از بحث در مورد دعاهایی که در رابطه با آن حضرت است محروم شده ایم، می خواهیم از دعا بگوییم، اصل مسئله هنوز مانده است. این دعا را کسی باید بخواند که مبانی معرفتی دعاها را گذرانده باشد.

اسماء خدا در وجود آدم

گفتیم لوح جان انسان، لوح قبول است. امام زمان(عج) مقام انسانیت کُلّ یا عین الانسان است. برکه انسان ها اگر توسط امام زمان(ع) پر نشود، از آب زلال انسانیت پر نشده است، بلکه از سنگ پر شده است و لذا از برکه بودن می افتد. اگر امام زمان(عج) به روح کسی نظر نکند، آن فرد هر کاری هم انجام بدهد، او دیگر آدم نیست، تمام علوم را هم بداند، تمام عبادات ممکنه را هم انجام دهد، ولی آن عبادات را در دستگاه انسان کامل انجام ندهد، به هیچ نتیجه ای نمی رسد. شیطان هم عالم و عابد بود، اما به آدم سجده نکرد، یعنی در مقابل انسان کامل جانش منفعل و متاثر نشد. به او گفتند به آدم سجده کن. آدم یعنی؛ مقامِ «عَلَّمَ آدَمَ الْاَسْماءَ کُلَّها».(۶۰) آدم در این آیه یعنی مقام آدمیت مطلق که دارای جامعیت اسماء است. آدم مقام انسان کامل است. سجده کردن ملائکه به آدم، یعنی پذیرش فرمان و حکومت «اسماء کلیه که در وجود جامع انسان است». همان شیطانی که آن همه عبادت کرد و آن همه علم داشت و می گویند برای ملائکه منبر می رفت و درس می گفت؛ تعجب نکنید مشکلش جای دیگر بود، این بیچاره نتوانست جانش را پذیرای نور عظمای انسان کامل بگرداند و لذا به آدم سجده نکرد. در نتیجه با همه آن عبادات وعلوم، شیطان شد. چون برکه جانش پذیرای نظر مبارک انسان کامل نبود، شما و من هم ممکن است با عبادات و علوم به چیزهایی برسیم ولی آدم نمی شویم، بزرگِ دروغین می شویم، عالِم می شویم ولی آدم نمی شویم. در روایات به ما گفتند: اگر ولایت نداری هیچ نداری، این کمترین حرف است که زده اند. در ابتدا فکر می کنیم که این حرف ها حرف های سختی است و مشکل می توان باور کرد. اگر وارد دستگاه دین شدی می بینی که نمی شود این ها را رد کنی، انسان کامل اگر به ما نظر کند، ما انسان می شویم. غیر انسان کامل هر کس به ما نظر کند، ما انسان نمی شویم. شما این مرتاض ها را می شناسید. عارفی که در موطن ولایت کلیه امام عصرِ خودش قرار نگیرد، عابد مرتاضِ نادان است. البته کم می شناسیم عارفی که مقام عظمای ولایت امام زمان(عج) را نپذیرفته باشد. خیلی از عرفا هستند که از نظر فقهی سنی اند ولی از نظر کلامی و عقیدتی شیعه اند. یعنی از نظر فهم و پذیرشِ مقام عظمای ولایت نسبت به شیعه های ظاهری، ولایت امام را بیشتر قبول دارند. جملاتی که مولوی در رابطه با امام زمان دارد کمتر جایی داریم. می گوید: امامِ منتظَر، یعنی امامی که عالَم منتظِر اوست، سلطان قلب هاست و تنها ملاک پذیرش هر عملی نزدیکی آن عمل بر قلب سلطان قلب هاست.(۶۱)
عطّار هم امام زمان(ع) را خوب می فهمد که در دیوان او آثاری از این معرفت پیداست. محی الدّین می گوید: «هر کس در عالَم است به کلْ جاهل است و از بعضی آگاه، به جز انسان کامل، زیرا خداوند به او تمامی اسماء را آموخته است وکلمات جامع را به او آموخته است. از این رو صورت او کامل است و او برزخ بین حق و عالَم است. آینه ای است نصب شده، تا حق صورت خود را در آینه انسان ببیند و خلق نیز صورت خویش را در او ببیند و این بالاترین کمال است.»(۶۲)
بعضی عرفا از نظر فقهی شیعه نیستند، ولی از نظر کلامی و عقیدتی شیعه اند مثل این که ممکن است ما مراجع فقهی مان فرق بکند. ولی به هرحال هرکس به جایی رسید در ارتباط با مقام ولایت کلیه یعنی امام زمان(ع) به جایی رسید.

طالب نظر امام زمان(ع) بودن

امام(ع) مقامش مقام واسطه فیض است، فیض را از حق می گیرد و به عالَم و آدم می دهد. اگر انسان قلبش را آماده کند که فیض را از امام زمانش بگیرد و امام زمان(عج) هم او را شایسته دید، این انسان میلش میل انسانی می شود. شیطان در عینی که شیطان بود میل عبادی داشت. شما گاهی دوست دارید عبادت کنید و به فقراء کمک کنید حتی دوست دارید حج بروید ولی به صرف این احوالات خوشحال نباشید. اگر هرکدام از این اعمال و عبادات را زیر نظرامام زمانتان انجام دهید و در منظرتان امام زمان قرار داشته باشد، این ها جای خودش قرار می گیرد و در رسیدن کمال انسانی به شما کمک می کند. انسان کامل غضب و شهوت دارد اما هر کدام در جای خودش، انفاق و امساک دارد ولی در جای خودش. در مقام انسان کامل، همه چیز جای خودش است. اما غیر انسان کامل، همه این اعمال را در موضع افراط وتفریط انجام می دهند. این ها به جایی نمی رسند. باید کاری کرد که امام زمان(ع) به ما نظر بکند. باید انسان ها امام زمان(ع) را طالب باشند و طالبِ نظر امام زمان(ع)بودن، اولین قدم انسان شدن است.
در این دعاهای شیعه دقت دارید، شما به خدا نمی گویید به من نظر کن، به خدا نمی گویید از قلب من راضی باش. می گویید خدایا کمک کن تا قلب امام زمان(ع) از من راضی شود، می گویید: «وَامْنُنْ عَلَینا بِرِضاهُ»(۶۳) یعنی؛ خدایا! با رضایت او از ما، بر ما منت بگذار. چون می دانی اگر خدا بخواهد به شما مددی کند باید از طریق امام زمان(ع) انجام گیرد، تا او با نور انسانیتش مرا انسان کند و به تعادل انسانی برساند. مثل این که اگر خداوند خواست شما را سیراب کند از طریق آب سیراب می کند.

روح سرطانی

شما می دانید یک گوسفند و یا هر حیوان دیگر، هر کدام ربّی دارند. مثلاً یک گوسفند اگر فقط غذاهایی را بخورد که انسان می خورد، انسان نمی شود. چون گوسفند در تدبیر ربّ خودش است و خدا ربّ العالمین است یعنی ربّ همه آن ربّ هاست. اگر یک مورچه خیلی هم غذا بخورد، اندازه یک شتر نمی شود. چون در تدبیر ربّ خودش است، این ربّ از طریق نفس حیوان آن را تدبیر و مدد می کند. مثلاً دیده اید که چگونه یک مورچه راه خودش را پیدا می کند، تمام این ربّ های جزیی، تشعشع ربّ العالمینی ذات احدی اند.(۶۴) انسان از طریق چه کسی اگر مدد شود، آدم می شود؟ با مدد انسان کامل. وقتی کسی بیماری سرطان پیدا کرد عضوی از اعضاء بدن او از مرز طبیعی اش، یعنی از تدبیر نظام فیزیولوژیک خودش خارج می شود حالا روحی هم که از تشعشع امام زمانش خارج شود، سرطانی شده و از تعادل انسانی خارج شده است، یک باره می بینید در بعضی از عباداتش پیش رفته و در بعضی از کارها عقب افتاده است.
من بارها به دوستان این نکته را عرض کرده ام که فضای حوزه و روحانیتِ شیعه در مجموع، فضایی است که زیر نظر امام زمان(ع) است. اگر شما گروه های مختلف از عرفا، سالکان و فرقه های دیگر دنیا را بررسی کنید و به فضای حاکم بر آن ها دقت کنید و با حوزه های علمیه ما مقایسه نمایید، می بینید که فضای روحانیت حوزوی ما در یک مقام انضباط انسانی قرار دارد. البته کسی که خودش را در ظاهرِ روحانی جا بزند و زیر فرمان امام زمان(ع) نرود مورد بحث ما نیست. شما به زندگی مرحوم شیخ عبدالکریم حائری موسس حوزه علمیه قم و زندگی آیت الله بروجردی و آیت الله اراکی و امام خمینی«رحمه الله علیهم» و بزرگانی که در قید حیات هستند دقت کنید، ببینید در چه تعادلی قرار دارند. زندگی امام خمینی«رحمه الله علیه» را نگاه کنید؛ آیا شما این ها را معجزه قرن نمی دانید که یک کسی در قله یک انقلاب سیاسی این قدر با صفا است و این قدر دلش در عرفان بیدار است. ولی نه آن طور که هوشیاری سیاسی اش را از دست بدهد. این نحوه زندگی متعادل را احاطه امام زمانی، برقلب این افراد می گویند. پس به کمک نظر مبارک امام زمان(ع) آدمیت در انسان احیا می شود. شما به فرقه های مدعی عرفان توجه کنید، می بینید که این ها شب و روز ریاضت می کشند ولی نمی فهمند که یک خبیثی مثل رئیس جمهور آمریکا در این دنیا هست و چه ظلم هایی می کند. عده ای هم آنچنان سیاسی می شوند که اصلاً اشک در چشمشان می میرد.
پس «طالب نظر امام زمان(ع) بودن، اولین قدمِ آدم شدن است».

تاثیر نظر امام بر قلب انسان

حافظ می گوید:

مشکل خویش بر پیرِمغان بُردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می کرد

به مساله «تایید نظر» دقت کنید. تایید نظر یعنی چه؟ عرفای بزرگ وقتی می خواهند به شاگردانشان کمکی بکنند، آنها را نمی نشانند و حرف یادشان بدهند. قلبشان را به قلب خود وصل می کنند در نتیجه معارف شان به قلب مرید منتقل می شود. کاری که در اصل پیامبر(ص) بر قلب امیرالمومنین(ع) انجام می دادند. پیامبر(ص) در آخرین لحظات عمرشان، امیرالمومنین(ع) را مدتی درآغوش گرفتند. امام الموحّدین(ع) در رابطه با آن قضیه می فرماید: پیامبر(ص) علوم اولین وآخرین را به من دادند(۶۵). این چه نوع انتقال علم است؟ پیامبر(ص) قلب خودشان را به قلب امیرالمومنین(ع) وصل کردند، در این حالت، قلب پیامبر(ص) معلّم است وقلب امام علی(ع) شاگرد است. «تاییدنظر» یعنی همین، یعنی جان تو را در مسائل معنوی و شعور به حقایق، قوت می دهد و از این رو، در نتیجه آن «تایید نظر» برای انسان حل معما می شود و زندگی انسان عوض می گردد. حافظ گفت: «کو به تاییدنظر حل معما می کرد»، «تاییدنظر» یعنی به نظر و بینش انسان، قوت می بخشد. می گوید پیرِ من؛ به نظر و بینش من قوت بخشید و لذا همه چیز برایم حل شد. حالا ببینید وقتی امام زمان(عج) به قلب شما نظر کنند چه می شود؟ اگر ما بتوانیم نظر امام زمان(عج) را جلب کنیم همه چیزمان عوض می شود. آقای حجه الاسلام والمسلمین فاطمی نیا که از مربوطین به آیت الله بهاءالدینی«رحمه الله علیه» بودند می فرمایند: آیت الله بهاءالدینی بیش ازپنجاه بارخدمت امام عصر(عج) رسیده اند. در زمانی که امام خمینی«رحمه الله علیه» پس از پیروزی انقلاب به قم تشریف آوردند و پس از مدتی به تهران برگشتند. آیت الله بهاءالدینی«رحمهالله علیه» گفته بودند: «امام خمینی«رحمهالله علیه» قبل از برگشت به تهران، آمدند اینجا، به ایشان گفتم تهران نروید و قم بمانید، ایشان گفتند من مامورم». ملاحظه می کنید که این دو بزرگوار این طور با هم ارتباط داشتند که امام خمینی«رحمهالله علیه» برای ایشان راز خود را می گفتند و ایشان هم خوب مطلب را گرفته بودند و آیت الله بهاءالدینی از همان زاویه می گفتند که امام خمینی«رحمهالله علیه» موید به تایید امام زمان(عج) هستند.

راهِ آسمانی شدنِ انسان زمینی

«اَینَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَینَ الْاَرضِ وَالسَّماءِ، اَینَ صاحِبُ یوْمِ الْفَتحِ و ناشِرُ رَایهِ الهُدی».
کجاست آن سبب متصل بین بندگان و آسمانِ غیبِ الهی، هم او که صاحب روز فتح و پیروزی و گستراننده پرچم هدایت است.

از طریق این کلمات در دعای ندبه نظر خود را به جدّی ترین بُعد زندگی معطوف می دارید، تا روزمرّگی های من درآوری انسان های بی هدف، زندگی شما را اشغال نکند.
بسیاری از نابسامانی ها و آشفتگی های زندگی بشر به جهت مبهم بودن موضوع هدایت است و اگر انسانی در صحنه نباشد که مصداق های هدایت را در زندگی بشر تبیین کند، همواره بشر به قصد هدایت، ولی به سوی ناکجاآبادهای ذهنی، عمر خود را بدون دست آوردی واقعی به پایان می رساند. آن هایی که متوجه واسطه فیض در نظام هدایت الهی نیستند، با ساده لوحی تمام، با ذهنیات خود زندگی می کنند، بدون آن که متوجه مصداق مجسم هدایت الهی باشند. ما به لطف الهی در همین کتاب بحث مبسوطی درباره معنی و جایگاه واسطه فیض خواهیم داشت و لذا اجازه دهید به خاطر رعایت اختصار به همین اندازه اکتفا کنیم، ولی موضوع بسیار مهم و قابل توجه است.(۷۵)
شیعه در این فراز اولاً: متوجه وجود واسطه فیض بین خدا و بشریت شده است، ثانیاً: او را صاحب روز فتح و گستراننده پرچم هدایت می داند، و به تعبیری به توسعه فرهنگی واقعی در سایه وجود مقدس آن حضرت امیدوار است، و لذا نمی گذارد به اسم توسعه فرهنگی در جامعه، غارت معنویت شکل گیرد و توسعه ابزار های فرهنگ غرب به نام توسعه فرهنگی، غرب را حاکم کند.
بنده خودم هم راضی نیستم دعای عزیز ندبه را به این شکل زودگذر طرح کنم و به واقع جا دارد که با آمادگی بیشتر و با حوصله زیاد و در جلسات طولانی به آن پرداخته شود، حدّاقل لازم است یک سال برای شرح آن وقت بگذاریم. ابتدا باید دعا را به فرازهای مختلف تقسیم کنیم، و عنوان هر فراز را مشخص نماییم و مطلبی را که در مورد آن فراز تحقیق کرده ایم، ذیل آن یادداشت کنیم، تا زمینه کار فراهم شود و معلوم شود این دعا به عنوان شناسنامه تفکر شیعه، چقدر منطقی و مستند به اسنادی است که فریقین قبول دارند و چه اندازه نجات دهنده است.(۷۶)
بالاخره وقتی متوجه شدیم که جایگاه وجود حضرت صاحب الامر(عج) در نظام هستی کجاست و معنی «السَبَبُ الْمُتَّصِلُ بَینَ الْاَرضِ وَالسَّماءِ» روشن شد، بی شک «صاحِبُ یوْمِ الْفَتْح»بودن آن حضرت تصدیق می شود و جان انسان برای ارتباط با آن حضرت از یک طرف، و برای ظهور ایشان از طرف دیگر، بی تاب می گرد د و ناله سر می دهد:

امام زمان(عج)؛ تمنّای بزرگ بشریت

«بِنَفْسی اَنْتَ اُمْنِیهُ شَائِقٍ یتَمَنّی مِنْ مُوْْمِنٍ وَ مُوْمِنَهٍ ذَکَرا فَحَنّا»
جانم فدایت، تو آن آرزو و آرمان قلبی هر زن ومرد مشتاقی، که از عمق دل تو را آرزو می کند.

در دعای ندبه از این به بعد با انسان کامل که تشعشع وجود مقدسش سراسر وجود هر انسانی را نورانی می کند، سخن می گویی. خطاب به آن حضرت، عرض می کنی؛ جانم فدای تو، چون جان حقیقی انسان ها امام زمان(عج) است. جان اصلی ما این نفس حیوانی که فعلاً گرفتار آنیم نیست، امام زمان(عج) مرتبه برتر انسانیت ما است. او مَنِ برین هر انسانی است. تمام آرزوها و آرمان های فردی و اجتماعی تمام بشریت در وجود و ظهور او محقق است. که در بحث های آینده به این موضوع بیشتر پرداخته می شود. می گویی: «ذَکَرا فَحَنّا» هر زن و مرد مومنی؛ یاد تو می کند و ناله و شیون سر می دهد. چون اولاً: می خواهند با توجه به آن حضرت در شوق حضورِ با حقّ به سر ببرند و نور آن حضرت چنین امکانی را برایشان فراهم می کند. ثانیاً: می خواهند در نظامی زندگی کنند که تمام روابط آن الهی باشد و نه تنها روابط انسان ها با یکدیگر موجب غفلت نگردد که سراسر آن روابط موجب ارتباط با خداوند شود. صدرالدین حموی می گوید: «لَمْ یخْرُجِ الْمَهْدی حَتّی یسْمَع مِن شِراک نَعْلَیه اَسرارُ التَّوحید».(۷۷) مهدی خروج نمی کند مگر این که از بند کفش او اسرار توحید به گوش می رسد. حال وقتی کسی فهمید حضور مهدی در جامعه یعنی چه، می تواند ارتباط با او را و ظهور او را همه تمنّا و آرزوی خود قرار دهد. لذا می گوید:

سر رشته عزّت حقیقی

«بِنَفْسی اَنْتَ مِنْ عَقیدِ عِزٍّ لا یسامی»
تو آن سر رشته عزت هستی که کسی با تو برابری نمی کند.

من چه می توانم در شرح این فراز بگویم، در حالی که در ظلمات افتخارات و عزّت های واهی و وَهمی فرو رفته ام و معنی عزّت را که تجلی عزّت حق است نمی شناسم. خداوند می فرماید: «مَن کانَ یرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعًا...»(۷۸) ای انسان ها! هرکس طالب عزّت است، تمام عزّت از آن خدا است. پس هرکس خدایی است، به نور عزّت حق در عزّت به سر می برد، و این یک حالت حضوری است که در جان آن کس که قلبش تحت تاثیر نور خدا است، حاصل می شود. حال که کسی فهمید مقام عزّت از آن حق است، به دنبال رشته ای می گردد تا این عزّت را در جان خود پدید آورد و در نتیجه متوجّه وجود مقدس امام زمان(عج) می شود. این عزّت غیر از عزّت های اعتباری موجود در اجتماع است. عزّت خدا، عزّت حضوری است و وجود مقدس حضرت صاحب الامر(عج) در مقام انسانی صاحب آن عزّت اند و واسطه افاضه آن عزّت به بندگان شایسته می باشند.
در این فرازهای اخیر چنانچه ملاحظه فرمودید؛ شما امام زمان(عج) را با حقیقی ترین صفات که یک انسان کامل دارا است، مورد خطاب قرار می دهید و هدف بنده هم از طرح مطالب اخیر همین بود. کسی که بنشیند و با امام زمانش حرف بزند این دیگر کسی نیست که دنیا بتواند جذبش کند و بتواند از احوالات آن حضرت چشم بردارد. حیف که اهل البیت(ع) همیشه مظلوم بوده اند، هنوز هم مظلومند، ظاهراً بناست تا زمین زمین است و تا زمان زمان، مظلوم بمانند، چون هنوز که هنوز است آن طور که باید و شاید فرهنگ این خانواده مورد توجه نیست. ولی شیعه متفکرِ بیدار و معنویت شناس، خوب راهی را شناخته است. ما باید کاری بکنیم که فرهنگ امام زمانی را بشناسیم و خود را در معرض نظر مبارک آن حضرت قرار دهیم و جامعه مان را هم آماده ظهور آن حضرت بنماییم. خودتان در مورد آن حضرت می گویید «ذخیره هستی» است، پس باید به این ذخیره هستی نزدیک شد.
امیدوارم عرایض بنده مقدمه ای باشد برای آمادگی درک معارفی که آن معارف منجر به فهم امام زمان(عج) شود. ان شاالله

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

انتظار فرج و آثار آن

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿سَلامٌ عَلَی آلِ یس، اَلسَّلامُ عَلَیک یا داعِی اللهِ وَ رَبّانِی آیاتِهِ﴾
﴿اَلسَّلامُ عَلَیک یا بابَ اللهِ وَ دَیانَ دینِهِ﴾
﴿اَلسَّلامُ عَلَیک یا خَلیفَهَ اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه اَلسَّلامُ عَلَیک یا حُجَّهَ اللهِ﴾(۷۹)
سلام بر همه خانواده حضرت محمّد(ص)، سلام بر تو ای دعوت کننده به خدا و تربیت شده آیات او، سلام بر تو ای دریچه ارتباط با خدا و دین شناسِ دین او، سلام بر تو ای خلیفه خدا و مددکار حقّ او، سلام بر تو ای حجّت خدا.

پس از طرح سلسله مباحث «مبانی معرفتی مهدویت» که بیشتر در رابطه با دلایل وجود امام عصر(عج) و نحوه وجود و ظهور آن حضرت بحث شد، بنا را بر این گذاشتیم که در مجموعه ای از مباحث به نحوه ارتباط خود با آن حضرت و یا به تعبیر دیگر به یک نوع همسوشدن با آن حضرت(ع) بپردازیم.
در بحث اخیر یعنی بحث «انتظار فرج و آثار آن» محور اصلی عرض بنده، بررسی شرایطی است که منجر به جلب نظر مبارک امام عصر(عج) به قلب ما انسان ها می شود و این موضوع را تا آخر بحث دنبال می کنیم. در حین بحث باید چند موضوع روشن شود؛ یکی این که نقش مبارک امام عصر(عج) بر قلب انسان ها و معنی فرج در این رابطه چیست، و دیگر این که چگونه می توان نظر آن حضرت را به سوی قلب خود جلب نمود. برای راهنمایی در قسمت دوم باید مواظب بود راه های انحرافی و من درآوری مسیر ما را منحرف نکند، لذا فرازهایی از دعای شریف ندبه را مطرح می کنیم، تا روشن شود خود را در چه شرایط روحی، اجتماعی باید قرار دهیم که طلب و تقاضای ما «امام زمانی» شود و در راستای طلب و تقاضایی که هماهنگ با نور مقدس آن حضرت است، بتوانیم نظر مبارک آن حضرت را بر قلب خود جلب کنیم.
البته ما از دعای ندبه فقط در حدّ همان چند فراز و برای هدف فوق در این بحث استفاده می کنیم، ولی آن دعا در این حدّ محدود نمی شود، زیرا عبارت است از ناموس تشیع در عهد غیبت، و لذا از جهات مختلف باید به آن پرداخته شود و ما هم در جلسات بعد باز به آن رجوع می کنیم تا در راستای ارتباط با وجود مقدس حضرت، مطمئن ترین راه را طی کرده باشیم و چون می دانیم همان طور که ما منتظر امام زمان(عج) هستیم، آن حضرت هم منتظر تحقق برنامه هایشان در سطح جهان هستند، ما باید کاری کنیم تا زمینه پدید آمدن نقش آن حضرت در فرد و جامعه ایجاد گردد و لذا با همین دید که ما هم باید کاری بکنیم، بحث را دنبال می کنیم.

برکات تاثیر نظر امام عصر(عج)

در مورد این بحث تذکری که مقدمتاً باید عرض کنم این است که همه ما می دانیم باید مشکلات خودمان را با امام زمانمان حل کنیم، اما چطور؟ در روایت داریم که شخصی خدمت رسول الله(ص) آمد و عرض کرده یا رسول الله! شما می فرمایید که باید روی پهلوی راست بخوابیم ولی من هرچه تلاش می کنم که روی پهلوی راست بخوابم،سریعاً روی پهلوی چپم می غلطم، شما می فرمایید چه کار کنم؟ حضرت او را در آغوش گرفتند و کمی فشار دادند و فرمودند برو از این به بعد روی پهلوی راست بخواب. آن شخص می گوید از آن به بعد هر چه تلاش می کنم که به پهلوی چپ بخوابم میل به خوابیدن روی پهلوی راست دارم. از نقل این روایت می خواهیم نتیجه بگیریم که وجود مقدس پیامبر خدا(ص) با یک توجه به آن شخص، میل او را تغییر دادند. حضرت با یک نظر، میلِ به پهلوی چپ خوابیدن وی را عوض کردند.آری! گاهی میل ها کج است و با نظر پیامبر(ص) این میل ها عوض می شود. همه ما انسان ها غیر از امام معصوم، میل هایمان کج است، تنها کافی است امام معصوم به ما نظری کند تا میل های ما راست شود و عمل هایی که منطبق با میل های راست است از ما صادر شود، چون اولاً: آن ذوات مقدس مقامشان مقام واسطه فیض است و سبب متصل بین ارض و سماء می باشند و لذا در تمام مراتب وجود قدرتِ تصرف دارند. ثانیاً: جان آن ها عین عصمت است، و لذا به هر کجی که برخورد کنند آن را راست می کنند.

اصلاحی، فوق کتاب و درس

هر عملی که از انسان سر می زند یک مبادی و پایه ای دارد، مثلاً این که شما به این جلسه آمده اید، به دلیل میل و گرایشی است که شما داشته اید و آن میل؛ پایه و مبنای عمل شما قرار گرفت و لذا قدم به قدم حرکت کردید و این جا آمدید. ابتدا در شما یک میل و گرایش بود، بعد وقتی خواست آن میل صورت عمل به خود بگیرد در قدم های شما ظاهر شد. این قدم ها، ظهور آن میل است و آن میلِ باطنی پایه این قدم های ظاهری اند.
از طرفی عموم ما بعضی از کارها را قبول داریم و مایلیم انجام دهیم، اما انجام نمی دهیم و بعضی از کارها را قبول نداریم و می خواهیم انجام ندهیم، اما انجام می دهیم، چرا؟ و چه باید کرد؟ مثلا همه می دانیم که عقل و دین و معرفت دستور به راز و نیاز و عبادات نیمه شب می دهد ولی مع الاسف عامل به آن نیستیم، یا بنا به توصیه های دین، دوست نداریم نسبت به مومنان کینه داشته باشیم، یا مایل نیستیم نسبت به دنیا حرص داشته باشیم، ولی کم و زیاد این صفات را داریم. از طرفی هم مشخص است که با کتاب و درس اخلاق هم این مشکلات حل نمی شوند. چون در کتاب نهایتاً نوشته شده دنیا را نخواهید، ما خودمان می دانیم که نباید حب دنیا داشته باشیم اما طالب دنیا هستیم. در دستورات اخلاقی توصیه شده است که باید در عبادات حضور قلب داشته باشید، این ها را همه می خوانیم و می دانیم، ولی این «دانایی ها» نسبت به این مطالب، غیر از «دارایی» است که بتوانیم دارای چنین صفاتی شویم. آری اکثراً به خوبی ها دانا هستیم اما دارای خوبی ها نیستیم. همه می دانیم که خدا خوب است ولی این «خدادانی» است، «خداداری» چیز دیگری است. این جا است که باید متوجه شد راه دیگری غیر از کتاب و درس برای اصلاح خود نیاز داریم. باید راهی باشد که از طریق آن، انسان معصومی -که نمایش بالفعل همه خوبی هاست- به کمک نظر مبارکش کار ما را درست کند. نظر امام زمان(عج) می تواند آن را ه باشد، قدرت و عظمت امام(عج) در این است که اگر به قلب انسان نظر کند، آن قلب، تحت تاثیر قلب امام معصوم قرار می گیرد و لذا کجی هایش راست می شود. در همین راستاست که آیت الله بهاءالدینی«رحمه الله علیه» بزرگترین برکت وجود مقدس امام زمان(عج) را برای مومنین، تغییر مبادی میل مومنان می دانستند، به این معنی که نظر مبارک حضرت، می تواند میل های حیوانی را به میل های انسانی و الهی تبدیل کند. در آن صورت است که می توان گفت:

خاک بودیم این چنین موزون شدیم
خاک ما زرگشت، سیمین جان شدیم

امام (عج) عامل به ثمر رسیدن هر انسان

برای این که بحث درست فهمیده شود ابتدا باید در شناخت وجود مقدس امام عصر(عج) کمی تامّل کنیم و در جایگاه آن حضرت در هستی کمی بیندیشیم. امام زمان(عج) علاوه بر این که یک حقیقت متعالی اند، آن حقیقت، «عین الانسان» یا «صِرفُ الانسان» است، مثل نور که صرف روشنایی است، چون ذاتش همان روشنایی است. علاوه بر آن امام زمان(عج) به عنوان «صِرف الانسان» یک نظر است مثل نور، یک مقام حقیقی و متعالی است، قطب عالم امکان است، این مقام را نباید تنها در حدّ امور و مقام های اعتباری و در حدّ یک بدن مادی منحصر کنیم. وقتی متوجه شدیم که امام(عج) «صرف الانسان» است یعنی این که امام(عج) یک «نظر» است و این نظر قدرت تصرف بر تمام مراتب وجود را دارد، آنگاه معلوم می شود که تصرف آن حضرت در عالم و آدم به چه معنی است. آری امام می تواند نظرها بکند و نور عصمت خود را بر قلب ها بیفشاند. فرمودند؛ اگر امام زمان(عج) به کسی نظر کند، مبادی میلش را عوض می کند، یعنی آن شخص پس از نظر مبارک امام زمان(عج) از عالم حیوانی خارج می شود، و چون نور انسانِ کامل بر قلبش خورد، دیگر انسان گونه زندگی می کند و در آن حال دیگر خواستن ها و نخواستن هایش انسانی است، دوست داشتن ها و دوست نداشتن هایش آدمی است، دیگر براساس غضب و شهوت و حرص و رقابت و... تصمیم نمی گیرد.
بر اساس همین مبانی است که عرض می کنم دلی که بتواند نظر امام زمان(عج) را جلب کند این دل اعمال و رفتارش راست می شود. اگر ما مزه نظر حضرت را بچشیم تمام تقاضاهایی که راجع به ظهور امام زمان(عج) داریم معنی خودش را پیدا می کند. یعنی اگر هرکسی - مسلمان یا غیر مسلمان، شیعه یا غیرشیعه - به جایی رسید، براساس نظر مبارک انسان کامل به آن مقام رسیده است، نظر امام، باعث نزدیک شدن انسان ها به انسانیت می شود، چون امام «انسانیت کلّ» و «آدمیت کل» است و هرقدر به هرکس نظر کند او به آدمیت نزدیک می شود. بدون نظر انسان کامل، در رسیدن به اهداف انسانی خود به بیراهه می رویم و آدم نمی شویم. آدم شدن یعنی همه قوا را در جهت قرب به حق متعادل نمودن. انسان شدن بسیار مهم است و در انسان شدن است که ما احساس می کنیم به مقصد خود رسیده ایم.

عوامل جلب نظر امام عصر(عج)

بنابراین اگر برای آدم شدن خواهان جلب نظر حضرت صاحب الامر(عج) هستیم باید در ابتدا موانع جلب نظر حضرت را از خود دور کرده تا زمینه های جلب نظر مبارک حضرت در ما به وجود آید. «عقاید باطل»، «اخلاق رذیله» مثل خودخواهی و حبّ دنیا ، و تجمّلات و اعمالی که منجر به تضییع حق مردم شود، مانع توجه و تجلی نظر مبارک امام(عج) است و از همه مهم تر عقاید باطل است، باید در توحید و معاد و نبوت و امامت عقایدمان کاملاً درست باشد. اعتقادات و میل ها و گرایش هایی که ما شیعیان در دعای عزیز ندبه به آن ها توجه می کنیم، از اعتقاد به سیر تاریخی انبیاء گرفته تا اعتقاد به حقانیت ولایت علی(ع) و در عطش حاکمیت امام معصوم سوختن و نکات دقیق مطرح شده در آن دعا، از عوامل جلب نظر امام(عج) است.
پس در یک کلمه اگرآن چه را که امام زمان(ع) حق می دانند، ما هم حق بدانیم و آنچه را می خواهند، بخواهیم باعث جلب نظر آن حضرت و در نتیجه موجب آدم شدن ما می شود، و همین طور اگر چیزهایی را که حضرت نمی خواهند ما نیز نخواهیم و میلمان با میل و گرایش آن حضرت منطبق گردد، باعث جلب نظر حضرت و در نتیجه موجب آدم شدن ما می گردد. پس ملاحظه فرمودید که باید امام(ع) به جان ما نظر کنند و الاّ به صِرف کتاب و درس و بحث به جایی که آن جایگاه در خور حقیقت انسانی ما باشد نمی رسیم. باید بدانیم در مقام امام(ع) نشاطی فوق همه نشاط های دنیایی هست، امام به حق شاد است، چون تمام وجود مبارکش غرق در حق است، اگر او با چنین حالی به ما نظر بکند ما هم به نشاط حقیقی رسیده و غرق در حق می شویم. پس ابتدا باید از نشاط های دروغین دل برکنیم و به امید نشاط حقیقی، راه جلب نظر مبارک امام(ع) را -که دارای نشاط اصلی است- پیدا کنیم و مسلّم این راه چیزی جز شریعت مقدس اسلام در همه ابعادش نیست و نتیجه آن جز «فرج» به معنی واقعی نخواهد بود.

زندگی زیبا در پرتو خواستن های امام زمانی

کسی که به ظهور حق در آرمانی ترین شکل آن در متن تاریخ، معتقد نباشد، نه تنها معنی حقیقی دین داری را، بلکه معنی زندگی را نیز گم کرده است و لذا نمی تواند به آینده درخشان بشر فکر کند و هرگز زندگی امروزین خود را به آن آرمان بزرگ متصل نمی بیند. وچون به وعده بزرگ الهی نظر نینداخته و حرارت زندگی را در راستای توجه به آن آرمان نمی جوید، دلش تحت تاثیر ظلمات فرهنگ غرب است و غرب را ربّ عالَم می داند. وقتی کتاب های به ظاهر اسلامی این افراد را مطالعه می کنی، و ستایش از زندگی غربی را در نوشتار آن ها می یابی، مشخص می شود که این ها خواستشان امام زمانی نبوده و نیست و لذا ستایش گر دنیای کفر شده اند، فکر می کردند اگر چند کتاب بنویسند و چند سخنرانی بکنند جامعه؛ اسلامی می شود، بعد می بینند غربی ها بر روی مردم بیشتر تاثیر گذاشتند. لذا در اولین منزل، اهداف عالیه معنوی را فراموش کرده و از فرج و ظهور مقدس امام زمان(عج) ناامید می شوند. در نتیجه همین ضعف بینش است که می گویند: دیگر دین توان حل مشکلات بشر را ندارد و انتهای تاریخ را همین غرب موجود می دانند. در نتیجه به جای این که به امام زمان(عج) دل ببندند، با آن همه رحمتی که در پرتو وجود آن حضرت از طریق همین انتظارِ فرج به صحنه زندگی فردی و اجتماعی شان می آید، با تمام بی هویتی و نابودی استعدادهای معنوی بشری، به غرب دل بسته اند. پس عملاً انسان ها با غفلت از فرج امام زمان(عج) معنی بودنشان را از دست می دهند و دیگر نمی توانند به اهداف انسانی دل ببندند، تا انسان بمانند.
اگر التفات بفرمایید می بینید که فرازهای موجود در دعای ندبه، همین حالا شما را به امام زمانتان نزدیک می کند. اگرکسی بگوید: این همه دعای ندبه خواندیم ولی امام زمان(عج) نیامد. باید به او پاسخ داد آیا با توجه به آرمان های موجود در دعای ندبه و توجه به آن اهداف پاک وحقیقی که آن دعا متذکر می شود، بسیاری از راه های کمال و حقیقت را طی نکرده ای؟ آیا نقش نورانی وجود مقدس امام(ع) را در زندگی خود نمی یابی، آیا نسبت تو با حقیقت، در مقایسه با کسی که در این وادی ها قدم نمی زند و همواره این آرمان ها را در خود زنده نگه نداشته، مساوی است؟ آیا برای شما و او یک نوع زندگی در میان است؟ مشکل ما این است که عموماً نمی دانیم زندگی امام زمانی و با امام زمان زندگی کردن چقدر زیبا است. همچنان که نمی دانیم چه طور می شود به این زندگی دست یافت؟ در حالی که روشن است که باید خواست ما همین فرازهای دعای ندبه باشد. و با دقت کامل متوجه شویم کسی که با غفلت از این خواست ها و تمنیات همین حالا با امام زمان(عج) زندگی نمی کند، با ظلمات غرب زندگی می کند، چون امامش را گم کرده است و در نتیجه در یک بی آرمانی پوچ و خسته کننده به سر می برد.

منطقی ترین آرمان

در راستای توجه به آرمان بلند بشری است که ناله سر می دهی:

«اَینَ الْمُوَمَّلُ لِاِحْیاءِ الْکتَابِ وَ حُدُودِهِ»
کجاست آن آرمان و آرزوی انسان ها که بیاید و کتاب خدا و حدود الهی را احیاء کند.

ما به جهت شناخت خدا و شناخت سنن او، منتظر احیاء فرهنگ اسلام هستیم و به تحقق این موضوع مطمئنیم و خواستمان هم همین است که اجرای کتاب الهی و قوانین خدا به ظهور نهایی برسد و از این خواستمان یک لحظه هم منصرف نمی شویم، چون در آن صورت از خودِ آرمانی مان منصرف شده ایم، و انتظارمان هم تحقق شرایط احیاء کتاب و حدود الهی است، و متوجه هستیم که تحقق چنین شرایطی بدون ظهور امام معصوم و حجت خدا عملی نیست. حالا اگر شما منتظرید که امامتان بیاید و قرآن و شریعت را زنده کند، او حتماً می آید، برای شما که طالب او هستید می آید و برای دیگران که نمی خواهند، نمی آید و در واقع برای شما فرج حاصل می شود. البته این؛ فرج فردی و شخصی است و ان شاءالله وقتی عده ای پا به رکاب در سطح جامعه پیدا شدند و فرازهای دعای ندبه خواسته و طلب اکثر افراد جامعه شد، برای همه می آید و فرج همگانی حاصل می شود.

«اَینَ مُحْیی مَعَالِمِ الدِّینِ وَ اَهْلِهِ»
کجاست آن کسی که عامل احیاء آثار دین و حیات اهل دین و مومنان است.

«معالم» یعنی وسیله ای که شخصیت چیزی را نشان می دهد. در این فراز می گویی کجاست آن آقایی که معالم و مشخصه های دین و دینداران را زنده می گرداند وفضایی به وجود می آورد که در آن فضا، نفاق نمی تواند خود را زیر پوشش دین پنهان کند. شاخصه های دین آن چنان شفاف می شود و آن چنان حرکات معنوی دقیق می گردد که جز دل های متّقی، کس دیگری نمی تواند خود را در آن شاخصه ها و حرکات وارد کند، و به همین جهت شرایط احیاء معنوی واقعی فراهم می شود.(۹۰)
باز در وصف آن حضرت ناله سر می دهی که:

«اَینَ قَاصِمُ شَوْکهِ الْمُعْتَدِینَ»
کجاست آن کسی که شوکت تجاوزکاران را درهم می شکند.

اولاً: طلب ما چنین طلبی است و با چنین طلبی به امام زمانمان نزدیک می شویم، ثانیاً: به اندازه ای که با چنین طلبی به امام زمان(ع) نزدیک شویم. آن حضرت در همین امروزِ ما نقش خود را ظاهر می کنند، یعنی همین حالا شوکت ستم کاران را برای ما می شکنند. در ظهور حضرت نوعی اشراق مطرح است که اگر فهمیده شود نور آن حضرت با همان شکستنِ شکوه ستم کاران، به قلب انسان جریان می یابد و مبانی میل انسان اصلاح می شود. همین حالا اگر شرایطش فراهم شد و امام(ع) نظر کرد، آرزویتان این است که در حد وسع خود شوکت دروغین تجاوزکاران را از بین ببرید. وقتی میلمان این شد، نظر مبارک امام زمانمان را در نزد خود داریم و ان شاءالله وقتی هم که ظاهر شدند، یارِ پا به رکاب حضرتش هستیم. در واقع توجه به این فرازهای دعای ندبه، توجه به بودن حقیقی خودمان است، تا در منجلاب روزمرّگی ها فرو نرویم و نور فرج مقدس آن حضرت را در قلب و جامعه خود جاری نماییم. چنین انتظاری، انسان را در زمره بزرگ ترین انسان های تاریخ و برترین انسان های زمانه قرار می دهد. در همین راستا حضرت سجاد(ع) در وصف منتظران امام دوازدهم(ع) می فرمایند: آن هایی که در زمان غیبت او قائل به امامت او و منتظر ظهور اویند، برترین مردم همه زمان هایند، چون خداوند به آن ها شعور و فهمی می دهد که غیبت او نزد آن ها همانند مشاهده اوست و خداوند این ها را در آن زمان همانند مجاهدان در کنار رسول الله(ص) قرار می دهد، این ها مخلصان حقیقی و شیعیان راستین ما و دعوت گرانِ به سوی دین خدا در نهان و آشکار هستند.(۹۱)

آرزوی حقیقی

«اَینَ هَادِمُ اَبْنِیهِ الشِّرْک وَ النِّفَاقِ»
کجاست منهدم کننده بناهای شرک و نفاق؟

باید میل و خواسته دل ما این باشد که؛ آن دل، منتظر آقایی است که پایه ها و ستون های شرک و نفاق را منهدم می سازد و ریشه شرک و نفاق را از بُن می کند و نباید از این میل یک لحظه غفلت شود.(۹۲) بعضی ها طوری زندگی می کنند، که اگر احکام توحید و ایمان به معنی حقیقی آن در جامعه جاری شود، ضرر می کنند. پس معلوم می شود که این ها نظر به امام زمان(ع) ندارند چون ظهور امام(ع) همراه با نابودی شرک و نفاق است و به واقع این حالت برای بعضی ها بسیار سخت است. امّا انسان مومن طوری میل های خود را تربیت کرده است که با تمام وجود ندا سر می دهد، کجاست آن که بناهای شرک و نفاق را نابود می کند؟ و انسان مومن به واقع نسبت به تحقق چنان شرایطی بی قرار است، چنین چیزی باید آرزوی حقیقی انسان مومن باشد تا برکات آن آرزو همین حالا وارد زندگی ما شود. راستی از شرک و نفاق متنفر نبودن، چگونه با دین داری همخوانی دارد؟ و از آن طرف؛ آن که تمام وجودش ظهور توحید و تجلّی موحدان است، چگونه هم اکنون از توجه نظر مبارک آن موحّد محض بی بهره است؟ شرط حقیقی ایمان، طلبِ توحید کامل است که در وجود مقدس امام عصر(عج) متجلی است.
صدرالدین حموی می گوید: «لَمْ یخْرُجِ الْمَهدی حَتّی یسْمَعَ مِنْ شِراک نَعْلَیهِ اَسْرارُ التّوحید»(۹۳) یعنی؛ مهدی(ع) ظهور نمی کند مگر این که از بند کفش او اسراری از توحید شنیده می شود. حالا می شود کسی موحد باشد و طالب چنین کسی نباشد کسی که با نور توحید بناهای شرک و نفاق را در هم می ریزد؟

«اَینَ مُبِیدُ اَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْیانِ وَ الطُّغْیانِ»
کجاست او که اهل فسق و تجاوز، و اهل طغیان، در مقابل حکم خدا را، محو و نابود می کند؟ تا بستر تعالی بشر فراهم شود.

عملاً با اعتقاد به این جمله اولاً: فسق و عصیان و طغیان بشر امروز نمی تواند رنگ خود را به شما بزند و به رسمیت شناخته شود. ثانیاً: صِرف توجه به چنین آینده ای که در آن فسق و عصیان در مقابل حکم خدا ریشه کن خواهد شد، موجب تجلی انوار آن شرایط در زندگی ما خواهد گشت. آیا چنین انسانی دیگر به مجالس آنچنانی که سراسر فسق و عصیان است، می تواند وارد شود؟ آیا مظاهر این تمدنِ سراسر فسق و عصیان می تواند حجاب او نسبت به امیدواری به فرج حجت خدا(عج) گردد؟ اگر سیدالشهداء(ع) به تحقق فرج مطمئن نبودند، چگونه این چنین امیدوارانه در ظهر عاشورا، یکه و تنها با انبوه دشمن می جنگیدند؟ در راستای همین امیدواری است که در ادامه دعا می گویی:

«اَینَ حَاصِدُ فُرُوعِ الْغَی وَ الشِّقَاقِ»
کجاست آن کسی که شاخه های گمراهی و سرکشی و اختلاف را دِرو و ریشه کن می کند؟

شقاق به معنی تکه تکه کردن دین و جامعه دینداران و شقی هم چون خود را از دین جدا و شقه می کند بدبخت می شود. انسانی که در افق آینده، کسی را می بیند که عامل نابودی شاخه های سرکشی و شقاق است، هرگز حجاب های روزمرّگی نمی تواند او را در خود هضم کند، او اگر جسم امام(ع) را نمی بیند، ولی یاد او را همواره دارد و از او بهره ها می گیرد. امام کاظم(ع) در همین رابطه فرمودند: «یغیبُ عَنْ اَبْصارِ النّاسِ شَخْصُهُ وَ لاَ یغیبُ عَنْ قُلُوبِ الْمُومِنینَ ذِکرُهُ»(۹۴) یعنی؛ شخص آن حضرت از چشم مردم غایب است ولی یاد او از قلب مومنین غایب نیست.

دولت الهی

«اَینَ طَامِسُ آثَارِ الزَّیغِ وَ الْاَهْوَاءِ»
کجاست آن که آثار انحراف و هواهای نفسانی را نابود می کند؟

در معنی طامِس و طَمْس گفته اند: سکه هایی که در دست مردم خیلی گشته وآثارِ برجسته روی آن از بین رفته، آثارِ روی سکه طَمْس شده. امام(ع) وقتی که بیایند آثار کج اندیشی ها و هوس ها را به آن شکل که آثار سکه ها از بین می رود، از بین می برند و شما با دین خالی از انحراف و با شرایط پاک از هوس ها، روبه رو می شوید و تا چنین شرایطی به وجود نیاید بسیاری از استعدادهای بشری به رشد حقیقی خود نمی رسد. انسان باید از انحراف در دین و از رونقِ بازار هوس، متنفر باشد و شما با این جمله از دعا عملاً تنفر خودتان را اظهار می دارید. کسی که بگوید خوب است دولت کمی هم به هوس اهل دنیا برسد و با میل های آنها کنار بیاید، امام زمانی نیست، دولتی که بخواهد هوس مردم را برآورده کند، دولت امام زمانی(ع) نمی شود. باید از دولت اسلامی انتظار داشته باشیم زمینه هوس های آلوده به گناه مردم را از بین ببرد تا به جای آن، اطاعت خدا قرار بگیرد. اگر غیر از این باشد، دولت اسلامی نیست و امام زمان(ع) را کمک نمی کند. امام زمان(ع) می آیند که ما را الهی کنند، دولت هم باید دولت الهی باشد تا عملاً بستر ظهورآن حضرت فراهم گردد و از مددها و برکات نور مقدس آن حضرت بهره بگیرد.

ارتباط با امام عصر(عج)

«اَینَ قَاطِعُ حَبَائِلِ الْکذْبِ وَ الافْتِرَاءِ»
کجاست قطع کننده ریسمان های دروغ و افترا؟

می گوید: خدایا من شرایطی بالاتر از شرایط موجودِ فعلی در عالم را انتظار می کشم وضع موجودِ فرهنگ بشری سراسر عبارت است از اعتقادات دروغ و نسبت های غیر واقعی، چیزهایی را گمان می کنند وجود داردکه اصلاً موجود نیست وکسانی را بزرگ می شمارند که اصلاً بزرگ نیستند. باید کسی بیاید و دسیسه های دروغ و تهمت و افتراء را در فرهنگ بشر از ریشه قطع کند. منظور از دروغ و تهمت در این عبارت نه این است که به یکدیگر دروغ می گوییم بلکه یعنی چیزهایی به اسم دینْ ارزش و مرسوم شده که نه ارزش اند و نه مربوط به دین هستند، و با نور مقدس امام زمان(ع) دروغ و افترا بودن آن ها روشن می شود. چیزهایی را به اسم دین می شناسیم، درحالی که دروغ اند و مربوط به دین نیستند. ما باید اسلام ناب را بخواهیم، تا امام زمانی شویم، تا در راستای طلب اسلامِ عاری از کذب و افترا، فرج امام زمان(ع) بر امت و بر فردفرد ما برسد.
نکته دیگر این که امام زمان «داری» غیر از امام زمان« دانی» است. این که ما بدانیم امام زمان(ع) حی و حاضر هستند، این دانایی به وجود مقدس حضرت است و این غیر از این است که قلب شما در شرایطی قرار بگیرد که نور وجود مقدس امامِ حی و حاضر بر آن بتابد، برای این که نور امام زمان(عج) به قلبمان بتابد، بعد از مرحله دانایی، باید با تزکیه و دعا و توسل با امام زمان(ع) ارتباط برقرار کنیم و تماس بگیریم، تا مزه فرج امام زمان(عج) را با تمام جان بچشیم و لذا طلب هایی که در دعای ندبه اظهار می دارید، در آن طلب ها، طالب وجود مقدسی هستید که انحراف را نابود و کذب و افترا را قطع کند، این طلب ها قلب را آماده تجلی آن نور مقدس می نماید.
شما در دعای عزیز ندبه می خوانید:

«عَزِیزٌ عَلَی اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَ لا تُرَی»
خیلی برای من سخت است که مردم را می بینم و شما را نمی بینم.

«وَ لا اَسْمَعَ لَک حَسِیسا وَ لا نَجْوَی»
برای من خیلی سخت است که هیچ صدایی و هیچ نجوایی از شما نمی شنوم.

از طرح چنین تقاضایی دراین دعا نتیجه می گیریم که می شود جامعه انسانی بالاخره صدای حضرت را بشنوند و حضرت را ببینند، در واقع دارند حرف دهان ما می گذارند و ما را متوجه چنین تقاضایی می کنند. کسی که تقاضایش از امام زمان(ع) نجوا با حضرت و رویت امام شده درواقع آرمانی ترین نوع زندگی را برای خود و جامعه انسانی رقم زده است، البته دیدن امام زمان(ع) برای فرد، معنی خاص دارد، یعنی با حقیقت آدمیت ارتباط پیدا کنیم، تاآدم بشویم. ابتدا باید بحث های معرفتی و نظری که در باره وجود حضرت است، برای همه ما حل شود، و سپس نظرها به سوی آن حضرت جلب گردد و با آمادگی های عقیدتی و اخلاقی زمینه ارتباط برقرار شود. چرا که اطلاع از بودن حضرت که خیلی مشکل نیست، مشکل ارتباط با حضرت است، که در راستای این ارتباط، انسان می خواهد تمام قوه های کمالش به فعلیت تبدیل شود.(۹۵) و البته سیاق این قسمت از دعا سیاقی است که طلب حضور حضرت را در سطح جامعه دارد، حضوری که موجب قطع ریسمان های دروغ و افترا گردد.

چگونگی ارتباط با مقام امام عصر(عج)

امام زمان(ع) مقامشان مقام عصمت است و کسی می تواند با آن مقام تماس بگیرد که انتخاب هایش در راستای مقام عصمت باشد، البته نگویید که ما معصوم نیستیم و نمی توانیم با امام زمان(ع) ارتباط برقرار کنیم. آری! اولاً: باید در راستای عصمت باشید، یعنی عزم و همت تان این باشد که می خواهید تمام نقص ها وضعف هایی که موجب عدم رضایت پروردگار است، از خود دور کنید. ثانیاً: عنایت داشته باشید از هر بعدی که معصوم شویم و به هر اندازه ای که در راه عصمت قدم برداریم، به همان اندازه می توانیم با نظری از نظرات مبارک حضرت تماس بگیریم ولی هرگز با کل مقام امام(ع) به راحتی نمی توان تماس گرفت. آری؛ به اندازه ای که گناهانمان را زیر پا بگذاریم و معرفت امام زمانی پیدا کنیم؛ یعنی معرفتمان از باطل، و دلمان از هوس پاک شود، در همان حد می توانیم با انسان کامل ارتباط برقرار کنیم. ما باید خیلی بالاتر از این که بخواهیم جسم امام(ع) را ببینیم، در خواست داشته باشیم، باید افق دیدمان بالاتر از یک رویت ساده باشد، تا جایی باید جلو رفت که ان شاءالله جان شما به نور نظر مبارک امام(عج) نزدیک شود.(۹۶)
وقتی می گویید: «عَزِیزٌ عَلَی اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَ لا تُرَی وَ لا اَسْمَعَ لَک حَسِیسا وَ لا نَجْوَی» یعنی؛ من هنوز از قلبم، یک صدای کوچک هم از ناحیه شما نمی شنوم. «و لا نجوی» یعنی من نجوای شما را در جانم نمی شنوم. الحمدلله شیعه بی خبر نمی ماند، گاهی به خود می آیید که عجب در فلان مجلس چه اشتباهی کردید، مثلاً پشت سر مسلمانی غیبت کردید. این تذکر و این که ناگهان بیدار می شوید و به خود می آیید، به نظر شما این چه نجوایی است؟ این که تا دیروز پشت سر مسلمانان غیبت می کردید و برایتان مهم هم نبود، حالا چه شده است که غیبت می کنید و پشیمان می شوید و به فکر جبران این گناه هستید. این نجواهای امامی است که راست است و می خواهد من و شما را راست کند، و ان شاءالله - به تدریج- این نجواها و این تذکرها بیشتر می شود و پررنگ تر می گردد.

گوشم شنید قصه محبوب و مست شد
کوقسم چشم، صورت ِمحبوبم آرزوست

ولی عنایت داشته باشید که بستر طبیعی تقاضای رویت امام زمان(عج) به ظهور آن حضرت و تغییر مناسبات جهانی به سوی عدالت در همه ابعاد انسانی آن، برمی گردد.

معنی عدالت و امنیت در آخرالزمان

عقل و نقل گواه است که ظهور کامل امر الهی حتمی است و آن در عصر حضرت حجّت(عج) ظاهر می شود و انسان ها در آن شرایط به حیات طیبه می رسند، و آن عبارت است از تحقق روابط عالی معنوی که عدالت اقتصادی یکی از شئون آن است، عدالت تناسبات فعلِ ولی الله(ع) در مقابل ولایت کفر و استکبار در آن شرایط، محقّق است.
دوره امتلاء و فراگیرشدن ظلم و جور، یعنی دوره ای که تناسبات کلمه استکبار همه جا را اشغال کرده است، و استکبار در مورد حقوق بشر و حقوق بانوان و اقتصاد و سیاست و علم و... می خواهد جامعه جهانی واحدی بر محور کفر ایجاد کند که این شرایط، شرایط امتلاءِ ظلمت است و رسول الله(ص) آن را پیش بینی کردند. حضرت در مقابل چنین شرایطی، دوره ظهور را این طور وصف کردند: «حَتّی یمْلَاَها قِسْطاً وَ عَدْلاً» که همه اعمال با محوریت ولایت ولی الله انجام می شود و انسان ها در آن زمان تمام تناسباتشان با نور ولایت آن حضرت متناسب است و از این جهت است که آن عدالت حتمی الوقوع است و تا چنین عدالتی واقع نشود، عالَم و آدم به ثمره خود نرسیده اند.
شرایطی که حضرت علی(ع) در مورد آن می فرمایند: «لَوْ قَدْ قامَ قائمنا.... لَذَهبَتِ الشَّحناءُ مِن قلوبِ العباد».(۱۱۶) چون قائم ما قیام کند، کینه ها از دل ها بیرون رود. یا این که حضرت امام صادق(ع) می فرمایند: «اذا قام القائم لا تَبْقَی ارْضٌ الاّ نودِی فیها شهادهُ ان لا اله الاّ الله و اَنَّ محمّد رسول الله».(۱۱۷) چون قائم ما قیام کند هیچ زمینی نمی ماند مگر این که ندای شهادت به لا اله الاّ الله و محمد رسول الله در آن بلند است.
در آیه ۵۵ سوره نور می فرماید: «وَ لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً...» شرایط خوف و نگرانی مومنین تمام می شود و امنیت جای آن را می گیرد. آن وقت عنایت داشته باشید که امنیت در حیات طیبه مهدویت، امنیت از خطراتی بسیار مهم تر از خطرات جسمانی است. نور ولایت ولی الله(ع) جهان را از مخاطرات ولایت شیطانی و کفر و استکبار، مصون می دارد و دولت اَمن که همان کلمه توحید است حاکم می شود، و این است آن امنیت که حتماً باید جهان به آن برسد و گرنه عالَم و آدم به ثمره خود نرسیده است.
در راستای موضوع ظهور امام زمان(عج) سه نکته را باید متوجه بود:

۱- اگر محققانه و عمیق مطالعه کنیم که در این صورت به راحتی به اعتقاد به ظهور امام زمان(عج) دست می یابیم و رسیدن به آن هم بسیار قیمتی و ارزشمند است. چرا که تحقیق محققانه نسبت به این موضوع ما را متوجه تاریخ هدفمندی می کند که همواره تحت تدبیر پروردگار است و در جهت انتهای شکوهمند آن تاریخ، برنامه ریزی شده است. و در راستای عقیده به تحقق ظهور حتمی و حاکمیت ولی الله، جایگاه تاریخی خود و حوادث زمان خود را تحلیل و تعیین می کنیم.
۲- اگر نسبت به ظهور امام زمان(عج) یعنی انسان کامل در آخرالزمان حساس نباشیم؛ این عدم حساسیت، موجب می شود زندگی خود را طوری بگذرانیم که حتماً به زباله دان تاریخ بیفتیم و اصلاً نقشی برای حیات خود در دنیا و آخرت ایفا نکنیم. همان طور که عرض شد؛ مسئله ظهور امام زمان(عج) عین تحقق قیامت است، قیامت چیزی نیست که بشود نسبت به ظهورآن در زندگی حساس نباشیم. چون قیامت، مقام ابدیت انسان است. اگر کسی زندگی خود را در دنیا نسبت به حیات ابدی خود تنظیم نکرده باشد، آیا می تواند درست زندگی کند و درست بمیرد و بعد از مرگ درست ادامه حیات دهد؟ حساسیت نسبت به ظهور امام زمان(عج) در آخرالزمان هم همین طور است که سراسر زندگی ما را معنی می بخشد.
۳- در راستای ظهور امام زمان(عج) موضع گیری دیگر این است که نسبت به ظهور امام(ع) موضع مقابله و دشمنی داشته باشیم و مثل شاهپور ذوالاکتاف بخواهیم جلو تحقق آن را بگیریم که معلوم است چه نتیجه ای نصیب ما می شود. و از همه خطرناک تر خود را از واقعیتی بزرگ که منجر به معنی زندگی و حیات امروزین ما می شود محروم کرده ایم. امیدوارم عزیزان نه تنها جزء سومی ها نباشند، جزء دومی ها هم نباشند که در آن صورت نیز خسارت زیادی نصیبشان می شود.

معنی تاریخ

ظهور امام زمان(عج) تمام معنی تاریخ است. همین طور که معنی مسجد به این است که طوری ساخته شود که بتوانیم در آن نماز بخوانیم، زیرا معنی مسجدبودن یک مکان وقتی است که از نظر وجودی بتواند به انتهایش برسد و انتهایش محقق شدن شرایط نماز است. معنی عالم هم به ظهور مدیریتِ با معنی ترین انسان در همه ابعاد انسانی در نهایت تاریخ است و علاوه بر روایاتی که در این باره وجود دارد و البته بالاترین معارف هم در همین روایات است، عقلمان هم به این جا می رسد که مسلّم خداوند عالی ترین نحوه نمایش انسان و انسانیت را به صحنه می آورد تا تاریخ بشر را به معنای حقیقی خود برساند.
حالا با وجود مقدس امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و به جهت تنگناهای زمانه، آن عالی ترین شرایط ظهور محقق نشد، و نگذاشتند واقع شود، پس برای رسیدن به آخرین منزلِ تاریخِ زمین، هنوز راه ادامه دارد. در روایت هست که بعد از صلح امام حسن(ع) اصحاب خدمت آن حضرت می روند که پس وعده خدا برای پیروزی مومنین چه شد؟ امام حسن(ع) می فرمایند: حواستان کجاست؟ من بزرگترین خدمت را به شما کردم که بی خود کشته نشوید و بی ثمر نمانید. بعد می فرمایند: «هر امامی از ما ناچار است که ازجهاتی در مقابل ستمگران کوتاه بیاید الاّ قائم(عج)».(۱۱۸) می فرمایند که هیچ امامی از ما نیست که آخرش مقابل ستمگران یک طوری به ناچار کوتاه نیاید(۱۱۹) و الاّ اصل اسلام ازدست می رود. ائمه(ع) ستمگران را تایید نمی کردند، و حتی کاری می کردند که خلفا بسیار از دست آن ها عصبانی بودند، ولی این طور هم نبود که مستقیماً به روی خلفا شمشیر بکشند، به جز امام زمان(عج) که آن جا دیگر قضیه فرق می کند.
امام(ع) وقتی می آیند که برعکس پدران بزرگوارش که بالاخره بیعت طاغوت زمان خود را بر گردن داشتند، بیعت هیچ طاغوتی از طواغیت بر گردنشان نخواهد بود و چنین شرایطی زمان می برد. لذا در جواب نامه اسحاق بن یعقوب که توسط محمدبن عثمان عَمری به آن حضرت رسید، نوشتند: «وَ اَمّا علّه مَا وَقع مِنَ الْغیبهِ فَاِنَّ الله عزّوجلّ یقول: «یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْاَلُواْ عَنْ اَشْیاء اِن تُبْدَ لَکمْ تَسُوْکمْ»،(۱۲۰) «اِنَّهُ لَمْ یکنْ اَحَدٌ مِنْ آبائی اِلاّ وَقَدْ وَقَعَتْ فِی عُنُقِه بَیعَه لِطاغیه زمانه، وَ اِنّی اَخرج حین اخْرج وَ لا بیعه لِاحدٍ مِن الطواغیتِ فی عُنُقِی»(۱۲۱) و در آخر نامه فرمودند: «وَ اکثِروا الدّعاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَاِنَّ ذلک فَرَجُکمْ».(۱۲۲) یعنی و اما علت آن چه از غیبت واقع شده بر اساس همان فرمایش پروردگار است که فرمود: «ای مومنان! چیزی را نپرسید که اگر برای شما روشن شود ناراحت می شوید». و حال آن که هیچ یک از پدران من نبودند مگر آن که بیعتی از طاغوت زمانشان بر گردنشان بود و من در شرایطی خروج می کنم که بیعت هیچ طاغوتی بر عهده ام نیست، پس شما با دعایی که جهت فرج می کنید آن شرایط را فراهم کنید که فرج شما به آن دعاها و آن شرایط است.
با توجه به نکته فوق روشن می شود که باید شرایطی پیش آید که امام معصوم(ع) مقید به رعایت هیچ چیزی جز آن چه خودشان تشخیص می دهند نباشند و این است معنی به ثمررسیدن کار همه انبیاء و اولیاء، و این است معنی بلوغ تاریخ و به انتهارسیدن فلسفه خلقت آدم و عالَم. و از ما خواسته اند طلب و تمنّای شما چیزی کمتر از تحقق آن شرایط نباشد.

هدف خلقت؛ نمایش انسان کامل است

درست است که امام باقر و امام صادق و سایر ائمه(ع) عالی ترین انسان ها هستند ولی شرایط ظهورِ مراتب عالیه آن ذوات مقدس در زمان حیات آنها فراهم نبود، از طرفی مراتب این ذوات مقدس باید با عالی ترین ابعاد خود ظهور کند تا خدای حکیم هدف نهایی خلقت را نمایش دهد. هدف خلقت نمایش ستمگرانی چون چنگیز نیست! هدف خلقت، ظهور عالی ترین نحوه عبودیت است. الآن وجود مقدس امام زمان(عج) عالی ترین نحوه عبودیت را دارند، ولی این عبودیت، ظهور ندارد. کمال هر چیزی در ظهور آن است. مثلا شما می خواهید نماز صبح بخوانید، نمی شودکه بخوابید و در ذهنتان نماز بخوانید، بلکه باید آن را در عمل ظاهر کنید. کمال این عالَم هم به ظهور عبودیت «الله» در روح انسان ها و ظهور عدالت در اجتماع انسان ها است. حکمت خداوند اقتضا می کند که هم عالی ترین نحوه بندگی ظهور کند که مسلّماً این فقط در شرایط آخرالزمان محقق می شود و هم جهان باید زیباترین چهره اش را نشان دهد که حاکمیت عدل کامل امام زمان(عج) است که فعلاً بحث ما بر سر این موضوع نیست. بحث برسر این است که «ظهور» امام زمان(عج) امر حتمی الوقوع است و این که وقتی حتمی الوقوع بودنش روشن شد، تکلیف ما نسبت به آن در حال حاضر چیست.(۱۲۳)
پس تا این جا عرض بنده این بود که سه نوع موضع گیری می توان نسبت به وجود و ظهور امام زمان(عج) داشت. یکی این که نسبت به آن حساس نباشیم، و موضوع را ساده بگیریم، مثل بسیاری از ادیان الهی؛ از جمله اهل سنت که مخالف و منکر ظهور امام زمان(عج) در آخر تاریخ نیستند، ولی هرگز در حدّی که شیعه آن هم با راهنمایی ائمه معصومین(ع) روی آن موضوع حساس است، آن ها حساس نیستند. انصافاً شعور شیعه خیلی خوب بوده که می فهمد بعد از پیامبر(ص) آن لطف خدا که از طریق پیامبر(ص) در بین بشریت جاری شد متوقف شدنی نیست! همان طور که بعد از حضرت موسی(ع) لطف خدا متوقف نشد و به حضرت عیسی(ع) ختم شد که کامل کننده و جامع دین موسی(ع) است. بعد از حضرت عیسی(ع) هم نوبت اسلام رسید که جامع تر از آن دوتا است. هر چه جلوتربیاییم همیشه دین بعدی کامل تر از دین قبلی است. حالا آیا می شود پیامبر (ص) بیاید و پس از او، آن نوری که پایه گذاری کرد، آرام آرام از طریق وجود ائمه(ع) کامل و کامل تر در عالم جلوه نکند؟ درست است که ائمه(ع)، دین جدیدی ارائه نمی دهند ولی در بستر تاریخ، آرام آرام باطن دین را به صحنه زندگی بشر می نمایانند . و روز به روز اسلام با ظهوری دقیق تر عرضه می شود. این لطف باید ادامه پیدا کند تا به انتهایی ترین جلوه نابش که با ظهور پربرکت امام زمان(عج) همراه خواهد بود، برسد.
حضرت امام صادق(ع) مکرر به این بیت مترنم بود که:

لِکلِّ اُناسٍ دَوْلَه یرْقَبُونَها
وَ دُولَتنا فِی اخِرِ الدَّهْرِ تَظْهَرُ(۱۲۴)
هر گروهی را دولتی است که منتظر آن هستند، و دولت ما در آخرین مرحله از روزگار ظاهر می شود.

آخرالزمان؛ ابتدای تاریخ حقیقی بشر

طبق روایات در آخرالزمان فقط چهل و چهار هزارسال امیرالمومنین(ع) حکومت می کنند(۱۲۵). پس آخرالزمان ابتدای نمایش زیباترین جلوه حیات زمینی است. آخرالزمان نه آخر عمر زمین، بلکه به معنی آخرین مرحله تکاملی حیات زمینی انسان می باشد که مسلّم عالی ترین شکل حیات نیز هست، چرا که خداوند در آن شرایط به دور از هر شرکی پرستیده می شود.
عرض شد عده ای بی تفاوت از موضوع ظهور حضرت حجّت(عج) می گذرند، هر چند منکر آن نیستند ولی نسبت به آن، حساس هم نیستند. این ها خیلی ضرر می کنند؛ درست است که منکرها بیشتر ضرر می کنند ولی این ها هم خیلی ضرر می کنند که از این نور بزرگ معرفتی، ساده می گذرند. می گویند بگذار بیاید ببینیم چه می شود. این ضرر بزرگی است.
این روایت را که قبلاً بحث شد عنایت داشته باشید که می فرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج» انتظار فرج، خودش یک نوع فرج و گشایش است. مگر فرج و گشایشِ امروزین حیات ما این نیست که از همه چیز آزاد شویم و با امام خود زندگی کنیم؟ این بهترین نوع از زندگی را فرج می گویند. طبق این روایت انتظار فرج خودش یک نوع زندگی پر برکتی را برای ما به وجود می آورد. می فرماید: همانند آن است که با امام (ع) و در زیر خیمه حضرت با آن حضرت زندگی می کنید.(۱۲۶) حالا آیا می شود به این نوع زندگی علاقمند نبود و در موضع گیری نسبت به ظهور امام(عج) بی تفاوت بود و باز زندگی با برکتی داشت؟
کسی که نسبت به فرج امام زمان(عج) وقت نمی گذارد و عمیقاً فکر نمی کند، خیلی از نظر ارتباط با حقایق غیبی عقب می افتد، و برعکس، کسی که نسبت به امام زمان(عج) و فرج ایشان همین الآن وقت بگذارد و حساس باشد چه امام(ع) ظهور کنند و چه ظهور نکنند، این در واقع از نور همراهی با امام(ع) برخوردار است، و تعبیر امام صادق(ع) این است که او با حالت انتظاری که دارد، مثل کسی است که در خیمه امام زمان(عج) زندگی کرده است و یا مثل کسی است که در مقابل رسول الله(ص) در راه خدا شهید شده است، و این حالت واقعاً برکت دارد.
در روایت دیگر از امام باقر(ع) هست: «مَا ضَرَّ مَنْ مَاتَ مُنْتظِراً لِاَمْرِنَا اَلّاٰ یمُوتَ فِی وَسَطِ فُسْطاطِ الْمهدی و عَسْکرِهِ».(۱۲۷) ضرر نکرده کسی که در حال انتظار امر ما رحلت کرده، از این که میان خیمه مهدی و لشکر او نمرده است. چون در طول زندگی افق خود را در شرایط ظهور آن حضرت قرار داده است.
پس آن کسانی که ظهور حضرت را منکر نیستند ولی آن را ساده می گیرند و توجه به این مسئله را در زندگی خود وارد نمی کنند، خیلی ضرر کرده اند، زیرا برکات توجه به وجود مقدس امامِ حی حاضر، خیلی زیاد است و این بی توجهی باعث از دست رفتن این برکات می شود.
عده ای هم بدون این که روی موضوع فکر کرده باشند، منکر ظهور امام اند. شما یک نمونه در زیر این آسمان بیاورید که کسی از روی عقل بتواند منکر وجود و ظهور آن حضرت باشد و در انکارش منطق و دلیل داشته باشد. منطق و دلیل ما، چه دلایل عقلی و چه دلایل نقلی قابل اطمینان، در کتاب های علمای ما مشخص است، پس منکرها از سر میل و هوس و عدم تحقیق، منکرند و لذا در ظلمت محض هستند.
عده ای هم هستند که دائم به فرج و ظهور امام(ع) فکر می کنند و همواره جهت اندیشه امروزین خود را با حضور و ظهور حضرت(عج) هماهنگ می نمایند، برکاتی که این ها به دست می آورند «لایدرَک وَلایوصَف» است. به خاطر غلبه نور ظهور امام زمان(عج) در روح و زندگی امروزین این افراد، گویا هم اکنون در شرایط ظهور آن حضرت زندگی می کنند. دائم حضور امام(ع) و امید ظهور را در خودشان زنده نگه می دارند. این ها می فهمند که در حقیقت، غیبتِ حجّت خدا فرصتی برای اثبات دوستی و دلدادگی با آن حضرت، و سرافراز بیرون آمدن از امتحان بزرگ الهی است.
البته چون نمی خواهم وارد این بحث شوم و عرضم معنی کردنِ حتمی بودن این ظهور در آخرالزمان است، توجه به حضور و امید به ظهور امام زمان(عج) را ارجاع می دهم به بحث هایی که قبلا در این زمینه ارائه شده است؛ خودتان هم دنبال کنید، از بحث های حیاتی است.(۱۲۸) همین اندازه بدانید که امام باقر(ع) در این رابطه می گویند:

«طُوبی لِشیعَتِنَا الْمُتَمَسّکینَ بِحُبِّنا فی غَیبَهِ قائِمِنَا الثّابِتینَ عَلی مُوٰالاتِنا و الْبَراءهِ مِنْ اعْدائِنا اولئِک مِنّا وَ نَحْنُ مِنْهُم قَدْ رَضُوا بِنا ائِمَّهً وَ رَضینا بِهِمْ شیعهً وَ طُوبی لَهُمْ هُمْ وَالله مَعَنا فِی دَرَجَتِنا یوْمَ الْقِیامَهِ»(۱۲۹)
چقدر شرایط خوبی است برای شیعیان ما، آن هایی که در غیبت قائم ما به محبت ما متمسک اند و بر ولایت ما و دوری و برائت از دشمنان ما ثابت قدم اند. این ها از ما هستند و ما از آن ها، آن ها از این که ما امامان آن ها هستیم، راضی اند و ما از این که چنین افرادی شیعه ما هستند، راضی هستیم، خوشا به حال آن ها، به خدا سوگند در قیامت این ها در درجه ما قرار دارند.

زنده ترین مکتب ها و زنده ترین انسان ها

تنها کسانی زنده و به واقع موفقند، که دائم خودشان را در حضور امام و در آرزوی ظهور امام قرار بدهند. کسی که مزه حضور و امید ظهور امام را چشیده است آیا می پذیرد تمام مقامات روحانی را به او بدهند و احساس حضور در محضر امام زمان(عج) را و امید ظهور آن حضرت را از او بگیرند؟ مطمئن باشید خواهد گفت؛ حاضر نیستم این مقام را با تمام آن مقامات معاوضه کنم. یعنی این مقام از تمام مقاماتی که یک انسان می تواند به آن برسد بالاتر است، اما رسیدن به آن کار می برد. چطور شما در یک دوره ای زحمت کشیدید تا خودتان را رساندید به این که خدا هست؟ و حالا دیگر مسئله ای در رابطه با این که خدا هست یا نیست یا معاد هست یا نیست در قلب خود ندارید، در مورد حضور و ظهور حضرت صاحب الامر(عج) هم باید همان طور زحمت کشید. درست است که در مورد عقیده به توحید و معاد ابتدا موضوع برایتان مبهم بود، ولی الحمدلله به حقانیت آن رسیدید. حالا بدانید یک مسئله بالاتر دیگری نیز هست که آن عبارت است از فهمِ جایگاه نبی و نبوت در عالم هستی و در زندگی شما و این دُرّ گرانمایه ای است، و پس از آن رسیدن به حقانیت ائمه معصومین(ع) است که این دُرِّ دُرّ است و بالاتر از آن هم مسئله دیگری است که آن دُرِّ دُرِّ دُرّ است و آن عبارت است از رسیدن قلبی به حضور و ظهور حضرت صاحب الامر(عج).
دُرِّ اول توجه قلبی به وجود حضرت حق و توجه به معاد یا ظهور حضرت حق در انتهای عالم است، یعنی توجه به مبدء و معاد، دُرِّ دوم توجه به وجود نبی و نبوت است، دُرِّ سوم توجه قلبی به مقام و وجود ائمه(ع) است و دُرِّ چهارم و جان همه این ها، توجه قلبی و امید به ظهور عالی ترین نمایش هدایتگری خدا در وجود مقدس امام زمان(ع) است. البته باید خودتان را به چنین مقامی برسانید. تمام این دستوراتِ اخلاقی که بعد از معارف به حقایق، به ما داده اند مثل صله رحم، سکوت و کم حرفی، عبادات طولانی و... فقط برای این است که انسان ان شاءالله به چنین مقامی برسد. اگر به کمتر از این برسد، مانند میوه ای است که هنوز کال و نارس است و به ثمره لازم خود نرسیده است. اگر کسی تمام دلش توجه به حضور امام معصوم نباشد و تمام آرزویش به ظهور امام معصوم - به آن صورتی که در معارف شیعه است- نباشد، هنوز در نیمه راه است. خود ائمه هم امیدشان به ظهور نهایی حضرت بقیه الله اعظم(عج) است. امام صادق(ع) می فرمایند: «لَوْ اَدْرَکتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیامَ حَیاتی»(۱۳۰) یعنی اگر او را درک کنم تمام عمر در خدمتش خواهم بود.
انتظار؛ نشانه حیات است و عامل ادامه راه، امام و امت هر دو منتظرند، امام در انتظار به سر می برد و چشم به راه فرشته حق است که سر برسد و دستور قیام بدهد و او را به ظهور فرا خواند و انقلابی عظیم در زندگی بشر به وجود آورد، و امت نیز منتظر چنین قیامی است که جواب نیاز اساسی فطرت خود را بدهد و به افق های گمشده خود دست یابد و فقط با ظهور امام(ع) است که بسیاری از این فریب هایی که بشر را گرفتار کرده ، فرو می ریزد. اگر با اعتقاد به مهدویت به این تمدن ها بنگریم، می بینیم که فریبی بیش نیستند و می بینیم این ها آرمان ما نبوده است و اصلاً ما جزء این فرهنگ ها نیستیم و نباید مسئله نزدیک بودن ظهور را بعید بدانیم و فکر کنیم شرایط دنیا طوری است که به حضرت اجازه ظهور نمی دهد. حضرت جوادالائمه(ع) می فرمایند: خدای سبحان کار او را یک شبه اصلاح می کند و اوضاع به نفع او برمی گردد، چنان چه کار موسی(ع) را یک شبه اصلاح کرد.
«حضرت عبدالعظیم حسنی می گوید: بر سرورم حضرت جوادالائمه(ع) وارد شدم. تصمیم داشتم از او بپرسم که آیا «قائم» شما همان مهدی است یا غیر او؟ - چون یک بحث، بحث قائم بودن کسی است که در این خاندان باید قیام کند، و یک بحث، بحث مهدی این امت است که باید نهایت فرهنگ اهل البیت را بنمایاند - می گوید: قبل از آن که شروع به سخن کنم خود حضرت جواد(ع) آغاز به سخن کرده، فرمودند: ای اباالقاسم! قائم ما همان مهدی است که باید در عصر غیبت منتظرش بود و در عصر ظهور اطاعتش کرد و سومین فرزند من است. و سپس ادامه دادند: «وَالَّذی بَعَثَ محمداً(ص) بالنُّبُوَّهِ وَ خَصَّنَا بِالْاِمامَه اِنَّهُ لَوْ لَم یبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلاّ یوْم واحِدٌ، لَطَوَّلَ اللهُ ذلِک الْیوْمُ حَتّی یخْرُجَُ فَیمْلَاَ الْاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کما مُلِئَت جَوْراً وَ ظُلْماً وَ اِنَّ الله تبارَک وَ تَعالی یصْلِحُ اَمْرَهُ فی لَیلَهٍ کما اَصْلَحَ اَمْرَ کلیمِه مُوسی(ع) لِیقْتَبِسَ لِاَهْلِهِ ناراً فَرَجَعَ وَ هُوَ رَسُولٌ نَبِی. ثُمَّ قالَ(ع) «اَفْضَلُ اَعْمالِ شیعَتِنَا اِنْتِظارُ الْفَرَج»(۱۳۱) قسم به خدایی که محمد را به پیامبری برگزید و امامت را به ما اختصاص داد، اگر از عمر دنیا بیش از یک روز هم باقی نماند، خدا آن روز را آن قدر طولانی می گرداند تا قائم ما خروج کند و همان طور که زمین از جور و ظلم پر شد از قسط و عدل پر شود، خدای سبحان کار او را یک شبه اصلاح می کند و اوضاع را به نفع او می گرداند، چنان که کار موسی(ع) را یک شبه اصلاح کرد، او برای گرفتن پاره ای آتش برای خانواده اش رفت، ولی هنگام بازگشت به شرافت رسالت و افتخار نبوت نایل شده بود، آنگاه فرمود: بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج و انتظار گشایش امور به دست آن حضرت است.
خود حضرت می فرمایند: «هر یک از شما باید آنچه موجب دوستی ما می شود پیشه کنید و از آن چه موجب ناخشنودی ما می گردد دوری کنید، زیرا فرمان یک باره و ناگهانی می رسد و در آن زمان توبه برای کسی سودی ندارد».(۱۳۲)

نظام احسن و آخرالزمان

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیی الْمُومِنینَ وَ مُبیرِ الْکافِرینَ. اَلسَّلامُ عَلَی مَهْدِی الْاُمَم﴾
﴿اَلسَّلامُ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَالْعَدْلِ الْمُشْتَهَر. اَلسَّلامُ عَلَی بَقِیهِ اللهِ فی بِلادِهِ﴾(۱۵۰)

سلام بر آن امامی که موجب احیاء مومنین و نابودی نقشه های کافران خواهد شد! سلام بر مهدی امّت! سلام بر قائم منتَظر و عدل مورد نظر...! سلام بر بقیه الله در هرجایی که آن جا شهر خدا خواهد بود!

ای لقای تو جواب هر سوال
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال

اعتقاد به انقلاب حضرت مهدی(عج) در آخر الزمان و تحقق نظام موعود، بر اساس مبانی دقیق عقلی و دینی، همراه با امید بزرگی است که همواره زندگی بشر را از پوسیدگی و فرسایش نجات داده است. فرض ما این است که عزیزان مقداری از راه دینداری را طی کرده اند و لذا این بحث را تذکری می دانم برای این که از ادامه راه باز نمانیم.

لوازم اعتقاد به حکمت خداوند

قدم اوّل در راه دینداری، این است که انسان متوجه شود عالَم؛ خدای حکیمی دارد، و حکمت او اقتضاء می کند مخلوقاتش بی هدف نباشند. حال اگر کسی این قدم را درست برداشت، سوالی برایش به وجود می آید که اگر خدای حکیم بخواهد ما را به هدف مورد نیازمان برساند و راهنمایی کند، چگونه این کار را انجام می دهد؟ این جاست که خداوند؛ انبیاء(ع) را به انسان معرفی می کند. پس شناخت خدای حکیم، موجب می شود تا انسان ثمره این اعتقاد را به دست آورد و آن توجه به وجود مقدس انبیاء«علی نبیناوعلیهم صلواه الله» است. حال اگر کسی به واقع رسید به این که خدای عالَم انبیاء را برای تربیت نفوس مستعد می فرستد تا لطف خودش را که در جلوه ربوبیت به بندگان می رساند کامل کند، آن گاه سوال می کند که آیا خداوند این لطفی را که از طریق انبیاء به ما کرد، بعد از ارسال انبیاء متوقف می کند؟ مگر خودش نفرمود که «وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیء»(۱۵۱) رحمت من تمام ابعاد عالم را پر کرده است. آیا با به پایان رسیدن نبوّت، عالم از رحمتِ هدایت الهی خالی می ماند؟
انسانِ معتقد به خدای حکیم، با خدا به مصاحبه می نشیند که ای خدا! تو در کتاب خودت با ما سخن گفتی که بعد از انبیاء «اِتَّقُوااللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِین»(۱۵۲) تقوا پیشه کنید و همواره با صادقین باشید. با عده ای همراه باشید که اینان مظهر حقیقت بینی و حقیقت گویی هستند، و به ما گفتی: «یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اَطِیعُواْ اللّهَ وَاَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَاُوْلِی الاَمْرِ مِنکمْ فَاِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ اِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ اِن کنتُمْ تُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ ذَلِک خَیرٌ وَ اَحْسَنُ تَاْوِیلاً»(۱۵۳) ای مومنین! بعد از وَحی و توجه به دستورات آن که همان اطاعت خدا است، اطاعت از رسول خدا و اولی الامر را نیز پیشه خود سازید. پس علاوه بر وَحی و سنّت رسول الله، ذخیره هایی را برای شما گذاشتم که باید آن ها را نیز بر اساس ادب بندگی و سلوک الهی، اطاعت کنید و مسلّم منظور از «اولی الامر» در آیه فوق، رسول خدا(ص) نمی تواند باشد، چون فرمود: «یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اَطِیعُواْ اللّهَ وَاَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَاُوْلِی الاَمْرِ مِنکمْ» و «اولی الامر» را در کنار رسول خدا(ص) آورد و دستورِ اطاعت از هر دو را به ما داد، پس علاوه بر این که «اولی الامر» غیر از رسول خدا(ص) است، مسلّم آن اولی الامر، معصوم خواهد بود، زیرا خداوند هادی است و خدای هادی ما را به اطاعت کسی که از حقیقت کامل در علم و عمل برخوردار نباشد، دعوت نمی کند.
پس خدایا! تو در کتاب خودت با ما به گفتگو نشستی که بعد از نبی(ص) سلسله ای از معصومین(ع) هستند که باید همواره با آن ها باشید و آن ها را باید اطاعت کنید. بنابراین میوه خدایابی، نبوّت یابی خواهد بود و میوه نبی یابی، امام یابی است. حالا می خواهیم با این مقدمه بسیار مختصر، در باره ثمر و میوه امام یابی با یکدیگر به گفتگو بنشینیم.

امامت، بستر ظهور اسرار شریعت

فرض من این است که بحث کلامی حکمت خدا و وجود نبی و امام برای عزیزان حل شده است و مطالعات قبلی، شما را به این مطالب معتقد نموده است، هرچند ممکن است درجه اعتقادتان نسبت به خدا و پیامبر و امام شدت و ضعف داشته باشد. مستحضرید که مومنان عادی خدا را قبول دارند، یک عارف حقیقی هم خدا را قبول دارد، ولی درجه و شدت ایمان این ها با یکدیگر فرق دارد. عرفا نه تنها متوجه حضور دائمی خدا در عالَم هستند، بلکه در اسماء الهی نیز سیر می کنند. امّا یک مومن عادی فقط به بودن خدا قانع است. در مورد سایر حقایق هم موضوع به این شکل است، یعنی ایمان به وجود مقدس نبی الله(ص) و وسعت نبوت و جایگاه نبوت و تاثیر نبوت در افراد متفاوت است، و مسئله هرچه جلوتر بیاید، دقیق تر می شود، به خصوص در مسئله امامت و ولایت که مغز دینداری است، می طلبد تا با دقت زیاد مطالعه کنیم و به برکات غیرقابل تصور آن دست یابیم. این که ائمه(ع) می فرمایند: «هرکس عارف به حق ما باشد و به زیارت ما بیاید مثل این است که در راه خدا در خون خودش غلطیده است»،(۱۵۴) مشخص می کند که سیر در معرفت به مقام امام، مقام فنای انسان را پدید می آورد که همان شهادت حقیقی است.
به هر حال عنایت داشته باشید که مقام حضرت حق، مقام فیض دائم است، مگر می شود حالا که لازم نیست این فیض به صورت نبوّت ظاهر شود، متوقف گردد؟! و مگر می شود خداوند این فیض را اوّلاً؛ ادامه و ثانیاً؛ رشد ندهد؟ خداوند با ظهور نبوّتِ حضرت آدم(ع) اوّلین سخن هایش را به بشریت اعلام فرمود. سخن های بعدی را با نبی بعدی مطرح فرمود، و بهترین و عالی ترین سخن ها را به وسیله پیامبران اولوالعزم بیان کرد، چراکه طبق قاعده و آیه «کُلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَاْن»(۱۵۵) که می فرماید: همواره خدا در ایجاد است و یک لحظه فیض دادن او قطع نمی شود، پس همواره هر رحمتی که مرحمت می کند، برای رحمت برتر زمینه می شود، و رحمت دوم، زمینه برای رحمت سوم می شود. پس خدایی که «کُلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَاْن» است، همواره در حال ایجاد رحمتِ بعد از رحمت است، چون در ذاتش بخل نیست، ذاتش رحمت و فیض است، مگر می شود که این رحمت همواره بیشتر و بیشتر نشود، و به یک غایت انتهایی نرسد؟
خداوند لطفِ هدایت خلق را از حضرت آدم(ع) شروع فرمود، ولی همان لطف را پس از به وجود آمدنِ زمینه های قبلی، به حضرت نوح(ع) با گسترش بیشتر عنایت فرمود. در مسئله هدایت این یک قاعده است، وقتی معلم با شاگردانش صحبت می کند، اوّل یک مطالبی را می گوید تا برای مطالب بعدی آماده شوند، چنین نیست که فضلِ مطلقِ حضرت حق به حضرت ابراهیم و موسی و عیسی(ع) که رسید متوقف بشود، بلکه همچنان که ملاحظه می فرمایید رحمت حق از طریق حضرت محمّد(ص) همچنان ادامه دارد و در مقام شریعت محمدی(ص) بیشتر و بیشتر هم می شود.
حال اگر اساساً نبوّت نیاز بشر است و اگر نبوّت بعدی به عنوان یک نیاز، بعد از نبوّت قبلی نیاز بشر است که هست، از طرفی اگر با آمدن شریعت اسلام، هدایت به صورت نبوت، دیگر به کمال خود رسید، پس رحمتِ بعد از نبوّت در لباس هدایت از طریق امام معصوم ظهور می کند و با توجه به زمینه ای که نبوتِ آن نبی به وجود آورده، رحمت های ظریف تر و عمیق تری را به بشر می رساند. هیچ گاه رحمت هدایت متوقف نمی شود و همچنان ادامه می یابد تا تمام اسراری که باید در عالم ظاهر شود، به صحنه بیاید. التفات بفرمایید که اگر روایات می فرماید امام زمان(عج) ظهور می کنند تا عدالت برقرار شود و ظلم منتفی شود، این مقصد متوسط ظهور مقدس حضرت(ع) است، مقصد نهایی چیز دیگری است. امیرالمومنین(ع) می فرمایند: «یا کمیل! «ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ اَنَا اَفْتَحُهُ وَ ما مِنْ سِرٍّ اِلّا وَالْقائم یخْتِمُه»(۱۵۶) ای کمیل! هیچ علمی نیست جز آن که من آن علم را آغاز می کنم و هیچ سرّی نیست جز این که قائمِ ما آن را به پایان رساند. پس اگر علومی هست که علی(ع) آن را آغاز می کنند و اسراری هست که حضرت قائم(عج) آن را به پایان می رسانند، پیامبر چه نقشی دارند؟ آری؛ پیامبر به عنوان نبوّتشان، مکتب می آورند و امام به اعتبار امامتشان، باطن مکتب را ظاهر می کنند، امامت؛ باطن نبوت است. در همین رابطه از پیامبر خدا(ص) روایت داریم که فرمودند: «عَلِی نَفْسی»، یعنی علی(ع) حکم جان و باطن من را دارد، چنانچه سلمان از پیامبر خدا(ص) روایت کرده که فرمود: «برای هر پیامبری، صاحب سرّی است و صاحب سرّ من علی بن ابی طالب است.(۱۵۷) در جریان مباهله آیه آمد که «فَمَنْ حَآجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ اَبْنَاءنَا وَ اَبْنَاءَکمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکمْ وَ اَنفُسَنَا وَ اَنفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَه اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ»(۱۵۸) ای پیامبر! حال پس از آن که برای مسیحیان نجران پیامبربودن تو روشن شد، اگر باز آن ها بر حرف خود اصرار دارند، بگو: بیایید ما فرزندان خود را بیاوریم و شما نیز فرزندان خود را بخوانید و ما زنان خود را بیاوریم و شما نیز زنان خود را بیاورید و ما جان ها و نَفْس های خود را بیاوریم و شما نیز جان ها و نفس های خود را بیاورید و سپس به همدیگر نفرین کنیم و در راستای آن، لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. که حتماً مستحضرید رسول خدا(ص) در ازاء فرزندان، امام حسن و امام حسین«علیهما السلام» را آوردند و در ازاء زنان، فقط حضرت زهرا(س) را آوردند و در ازاء جان ها یا اَنْفُس، فقط حضرت علی(ع) را آوردند، که ظرائف و دقایق زیادی در رابطه با این آیه مورد بحث و قابل استفاده است. در رابطه با عرض بنده که گفتم امامت باطنِ نبوت و مکتب است، دو نکته قابل طرح است؛ یکی این که پیامبر خدا(ص) مصداق جان و باطن خود را حضرت علی(ع) قرار دادند، دیگر این که نشان دادند در آن زمان هیچ کسِ دیگر از اصحاب، در حدّ جان و باطن رسول خدا(ص) نبود، چون آیه به صورت جمع فرموده: جان هایتان را بیاورید، لذا اگر کس دیگری هم در حدّ جان پیامبر(ص) بود، باید می آوردند وگرنه فرمان خداوند را اطاعت نکرده بودند.
پس عنایت فرمودید که دین باید در تمام ابعادش ظاهر بشود، از جمله باید حقایق علمی دین ظاهر شود، حقایق علمی دین با مقام امامت که باطن نبوت است ظاهر می شود و لذا حضرت علی(ع) فرمودند: «ای کمیل! هیچ علمی نیست جز آن که من آن علم را آغاز کنم و هیچ سرّی نیست جز این که قائم ما آن را به پایان می رساند.»(۱۵۹) در بحث «آخرالزمان، شرایط ظهور باطنی ترین بعد هستی» روشن شد که در زمان امام زمان(ع) اسرار غیبی دین که عمیق ترین و باطنی ترین اسرار دین است، ظاهر می شود، زیرا رحمت واسعه الهی که از طریق انبیاء«علی نبیناوعلیهم صلوات الله» ظاهر شد، باید ادامه پیدا کند، رحمت خدا که تعطیل نمی شود، خدا عین کمال است و لذا عین رحمت است، عین رحمت که نمی شود بخل بورزد و یک روز رحمتش متوقف شود، پس فقط صورتِ رحمتش بر اساس شرایط جدید متفاوت می شود. آری؛ به گفته شیخ محمود شبستری

در نبی آمد بیان راه کرد
در ولی از سرّ حق آگاه کرد

پس اگر شرایط طوری بود که دیگر نبوّت به عنوان آوردن دین جدید پس از آمدن آخرین دین، نیاز بشر نیست و خداوند در آخرین کتاب آسمانی فرمود: «وَتَمَّتْ کلِمَهُ رَبِّک صِدْقًا وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلِ لِکلِمَاتِهِ»(۱۶۰) ای پیامبر! کلمه و سخن پروردگارت در حالی که صدق و عدل بود به انتها رسید، حال ادامه این رحمت در لباس هدایت خاص، توسط امامت معصوم ظهور می کند و خداوند هم فرمود، هدایت از طریق مقام امام، علاوه بر هدایت تشریعی، هدایت به اَمر است، یعنی یک نحوه هدایت باطنی و تکوینی است. می فرماید: «وَ جَعَلْنَاهُمْ اَئِمَّهً یهْدُونَ بِاَمْرِنَا»(۱۶۱) یعنی؛ ما آن ها را امام قرار دادیم - انسان های معصومی که فرزندان ابراهیم(ع) بودند-(۱۶۲) هدایت می کنند به «امر ما» که طبق آیه ۸۲ سوره یس؛ روش «امر»، روشِ «کنْ فَیکون» است، می فرماید: «اِنَّمَا اَمْرُهُ اِذَا اَرَادَ شَیئًا اَنْ یقُولَ لَهُ کنْ فَیکونُ»، «امر» خدا این است که چون پدیدآمدن چیزی را اراده کند مثل این است که بگوید بشُو، و می شود، و چون هدایت امام، هدایت به «امر» است. با یک اراده در قلب انسان ها تصرف می کند. عرض بنده این است که بعد از سیر نبوت، رحمت هدایت خداوند متوقف نمی شود، بلکه نوع آن تغییر می کند. حال آیا می شود بعد از ختم نبوت، رحمت هدایت کم تر ظهور کند؟ یا همان طور که عرض شد، هدایت عمیق تر می شود، چون ظاهر دین و چهارچوب اصلی دین از طریق نبی الله(ص) با تمام ظرائفش ارائه شد. پس؛ از این به بعد باید از طریق امام معصوم بواطن و حقایق دین، در عین حفظ احکام و ظاهر دین، ظاهر شود.

ادامه رحمتِ هدایت توسط امام معصوم

نمونه هایی که شاهد هدایت باطنی و ولایت تکوینی امامان است نه تنها در متون شیعه، بلکه در متون اهل سنّت نیز هست. در تاریخ بغداد از خطیب بغدادی در قسمت جنگ صفین(۱۶۳) هست که وقتی حضرت امیرالمومنین(ع) در مسیر جنگ با معاویه به نزدیک صفین رسیدند و آب نوشیدنی لشکر تمام شد، حضرت فرمودند بروید چهار طرف منطقه را بگردید ببینید آب هست یا نه؟ مامورانِ جستجوی آب، از چهار طرف راه زیادی رفتند دیدند آب نیست. بعد حضرت راه را کج کردند، یعنی از مسیر صفین نرفتند، از بیراهه رفتند، لشکر هم به دنبالشان حرکت کرد. در وسط بیابانِ بی آب و علف به یک دیری رسیدند، فریاد زدند که: ای صاحب دیر! آب داری؟ گفت: نه! گفتند: پس این جا بدون آب چه کار می کنی؟! گفت: ما آب یک ماهمان را از راه دور می آوریم، و من هم این جا تنها هستم، اگر به شما آب بدهم، خودم تلف می شوم، مختصری هم آب دارم که برای خودم کافی است. حضرت به لشکر فرمودند: خاک های حاشیه دیر را کنار بزنید، خاک را کنار زدند و به یک سنگ بزرگ رسیدند، فرمودند: این سنگ بر روی آب است، سعی کنید سنگ را از جا بکنید! افراد و پهلوانان سپاه تمام نیرویشان را جمع کردند، اصلاً سنگ جابجا نشد، چند نفر با همدیگر سعی کردند آن را جابجا کنند، ولی نشد. تاریخ می گوید حضرت همان طور که روی قاطر نشسته بودند، آستین را بالا زدند، یک پا را روی زمین گذاشتند و یک پا روی قاطر، و سنگ را از جا کندند و آن را چندین ذراع آن طرف تر پرتاب کردند - راهب آن دیر هم در حال نگاه کردن صحنه است- یک مرتبه آب زلالی که لشکریان می گویند ما تا حالا آبی به آن زلالی ندیده بودیم، بیرون آمد. همه از آن آب خوردیم و به حیواناتمان هم دادیم، بعد حضرت فرمودند: سنگ را بیاورید سر جایش بگذارید، می گویند: همه رفتیم که سنگ را بیاوریم، سنگ را نتوانستیم بلند کنیم. خود حضرت دوباره رفتند سنگ را بلند کردند و سر جایش گذاشتند، و گفتند با خاک آن را بپوشانید، راهب از آن بالا در حالی که تا آن موقع در حال نگاه کردن بود، صدا زد «اَیهَاالنّاسُ اَنْزِلُونی» ای مردم! مرا پایین بیاورید! او را پایین آوردند، راهب به حضرت علی(ع) گفت: شما نبی هستی، یا وصی نبی؟ حضرت فرمودند: «اَنَا وَصِی رَسُولِ الله محمدبن عَبْدالله خاتم النبین» من وصی نبی رسول خدا، محمدبن عبدالله که خاتم پیامبران است هستم، راهب سریعاً اسلام آورد. بعد به راهب گفتند: قضیه چیست؟ گفت ما در این جا پشت در پشت چندین راهب بودیم که این محل را برای چنین روزی ساختیم، ما فقط می دانستیم یک سنگی این جا هست که یک نبی یا وصی نبی می تواند این سنگ را پیدا کند و می دانستیم غیر نبی یا وصی نبی هم نمی تواند آن را بلند کند، و راهب قبلی به من گفت: آن حادثه نزدیک است. خیلی هم تلاش کرد شما را پیدا کند ولی موفق نشد و من حالا شما را پیدا و تصدیق کردم و می خواهم مسلمان شوم و با شما بیایم و شهید شوم. چون امیرالمومنین(ع) آنچه را راهب گفت، شنید، به قدری گریست که محاسنش تر شد و گفت: «اَلْحمدُ لِلِّهِ الَّذی لَمْ اَکنْ عِنْدَهُ مَنْسِیاً. اَلْحمدُ لِلّهِ الَّذی کنْتُ فِی کتُبِهِ مَذْکوراً» یعنی؛ حمد خدای را که من در نزد او فراموش شده نبوده ام، حمد خدا را که من در کتاب های او یادآورده شده بودم. تاریخ می گوید: آن راهب آمد و در همان جنگ هم شهید شد. حضرت هم بر او نماز خواندند و او را به خاک سپردند و فرمودند که او ولایت من را فهمیده و پذیرفته است.(۱۶۴)
می خواهم در دل این قضیه بگویم که آن راهب عاقل بود و سنن الهی را می شناخت و می فهمید در راه دینداری واقعی نمی توان بدون ادامه رحمت واسعه خدا، و صرفاً به کمک کتاب خداوند، موفق شد، و نمی شود رحمت هدایت که از طریق اولین پیامبر(ص) شروع شد، از طریق چشمه پیامبران دیگر و یا وصی آن پیامبران، یعنی امام معصوم ادامه نیابد، زیرا که آن رحمت واسعه که در واقع جنبه های باطن شریعت است و توجه بیشتر به عمق شریعت، چیزی نیست که غیر از امام معصوم کس دیگری بتواند آن را دریافت کند و ارائه دهد. (اساس بحث های امامت در اثبات و تبیین همین نکته است که توصیه می کنم برای روشن شدن بیشتر به آن مباحث رجوع کنید).

شرط ظهور چهره نهایی اسلام

پس تا این جا می توانیم بفهمیم که اگر اکنون با حضور قرآن، نبوّت جدید نیاز نیست، رحمت خدا در لباس امامتِ امام معصوم ادامه می یابد و لذا حتماً باید امام معصوم همواره باشد تا رحمت هدایت حضرت ربّ العالمین را به بشریت - با نحوه خاصی که مخصوص امامت است- برساند. آری؛ مسلّم ظهور رحمت کامل خدا در زمین، همان اسلام است آن هم وقتی در تمام ابعاد ظاهر شود، و تمام ابعاد هدایت آن به بشریت برسد، ولی اسلام در ابتدای ظهورش در تمام ابعاد امکان ظهور نداشت، پس حالا باید بعد از طرح تئوریک اسلام، اسلام آرام آرام توانایی ها و بواطن خود را نشان دهد تا چهره نهایی آن ظاهر گردد، پس باید زمان بگذرد و تازه اگر بخواهد خودش را در تمام ابعاد نشان دهد، سه چیز نیاز است؛ اوّلاً: خود اسلام به عنوان دستور العمل با تمام کلماتش در صحنه باشد، که بحمدالله هست. ثانیاً: حاکمیت امام معصوم واقع شود، چون در حاکمیت امام معصوم که آگاه به ظاهر و باطن قرآن است، اسلام خودش را نشان می دهد. ثالثاً: مردم آمادگی و ظرفیت پذیرش رحمت برتر را داشته باشند و در شرایطی که عقل ها آمادگی رشد فوق العاده ای داشته باشد، امکان ظهور وجود مقدس امام(ع) فراهم است.
در روایت داریم امام زمان(عج) دستشان را بر سر مردم می گذارند و عقل آن ها کامل می شود. می فرماید: عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: اِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یدَهُ عَلَی رُوُسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کمَلَتْ بِهِ اَحْلَامُهُمْ.(۱۶۵) چون قائم ما قیام کند، خداوند دست او را بر سر مردمان می گذارد و در نتیجه عقل هایشان کامل و رویاهایشان بی نقص می شود. پس در آن شرایط؛ هر عقلی به اندازه هزاران عقل می شود، تا زمینه فهم سخنان باطنی امام زمان(عج) برایشان فراهم گردد و در آن شرایط است که تجلی آن رحمت، در لباس اسلام و با حاکمیت امام معصوم، بدون هیچ مانعی واقع می شود. الآن موانع متعدد و آن هم از زوایای متعددی در صحنه هست، این قدر موانع فرهنگی هست که اصلاً معنی و مقام حضرت بقیهالله فهمیده نمی شود، چه رسد به این که بخواهیم منتظر آن حضرت باشیم، و توجه داشته باشید که انتظار مجهول، انتظار حقیقی نیست. ابتدا باید معلوم شود منتظر چه شرایطی و چه شخصی هستیم. یک نفر بگوید من منتظر کسی هستم که نمی دانم کیست، در این صورت، انتظار اصلاً محقق نمی شود، شرط انتظارْ معرفت به منتظَر است، معرفت به منتظَر یک درک و شعور درونی است. به هر حال عنایت داشته باشید که موانع متعدد و از زوایای متعدد در صحنه هست و عرض شد باید فرهنگ جامعه معنی و جایگاه حقیقی امام زمان(عج) را بشناسد و هر چه در مقدمات معرفت دقیق تر شویم، جای امیدواری برای تسریع ظهور بیشتر خواهد بود. فراموش نکنیم که امامت، باطن شریعت است و کسی که نبوت و شریعت را خوب فهمیده باشد، می تواند منتظر رحمت عمیق تری در دل آن شریعت باشد و توسط فرهنگ انتظار، آن رحمت عمیق تر در او و جامعه نهادینه گردد.

انقلاب اسلامی، طلوعی امیدبخش

«آن کسی که به واقع وضع موعود را می شناسد - و نه چون کودک آرزو زده آرمان گرا، که از واقعیاتِ وضع موجودِ اطراف خود غافل است- آری؛ آن کس که وضع موعود را به واقع می شناسد، نمی تواند به انقلاب اسلامی به عنوان دریچه طلوع وضع موعود دل نبندد، وگرنه در ظلماتِ وضع موجود، حیران می شود و معنی زندگی را گم می کند.»

بعضی ها چون تصور صحیحی نه از وضع موجود دارند و نه از وضع موعود، در برخورد با کوچک ترین مشکل، آرزوی ظهور امام زمان(عج) را می کنند و در رابطه با سالگرد تولد حضرت(ع) همین قدر می فهمند که بگویند: مهدی جان تولدت مبارک! ما این ها را همچون کودکِ آرزو زده می دانیم. اصلاً در تصور خود چیزی را آرزو می کنند که نه به آن شکلی که آن ها تصور می کنند، شدنی است و نه به درد می خورد.
یکی از اصحاب؛ خدمت امام معصوم(ع) می آید و می گوید، «آقا! ان شاءالله دولت حق بیاید تا شما اندکی از این سختی ها راحت شوید و ما هم به یک نان و نوایی برسیم». حضرت می فرمایند: «امروز؛ روزهای راحتی ما است»، «لا یکونَ ذلکَ حتّی تَمْسَحوا العَرَق و العَلَق»(۱۷۴) آن نهضت به نتیجه نمی رسد مگر این که در میدانِ مبارزه عرق بریزیم و خون ها ریخته شود. منظور عرضم این است که «فرهنگ انتظار» یک آرزوی کودکانه نیست، یک فرهنگ عمیق و دقیقی است که برای شناخت آن باید برنامه ریزی کرد و خود را برای تحول اساسی در مبانی جهانِ موجود آماده نمود و معلوم است که این کار با سختی های جانکاه همراه است، هرچند آن سختی ها زیبا است. آری؛ سختی در راه تحقق عالَم بقیهاللهی فقط زیبایی است، مثل زندگی جوانان جبهه. شما می دیدید آن ها تا حدّ تکه تکه شدن جلو می رفتند ولی از سختی آن هیچ نمی هراسیدند. آن هایی که شهید نشدند ولی مزه شهادت را چشیدند از این که شهادت برایشان پیش نیامده است، دارند دق می کنند، می دیدید جوانان جبهه نه راحتی بدنی داشتند نه رفاه غذایی، ولی چون می دانستند چگونه در حال تغییر مناسبات جهانی هستند، آن سختی ها برایشان شیرین بود، پس قضیه انتظارِ ظهور حضرت یک مساله آرزو زدگی نیست، بلکه دقیقاً علمی و قابل اطمینان و جدّی است.
آن کس که به واقع ادامه وضع موعود را می شناسد و فلسفه تحقق آن را می داند، نه تنها آدمِ آرزو زده ای نیست، بلکه متوجه واقعیات مهمّ تاریخ است و در راستای همین واقع بینی است که به انقلاب اسلامی به عنوان دریچه رسیدن به وضع موعود دل می بندد و نه تنها به شعارها و اهداف انقلاب اسلامی امیدوار است، بلکه می داند ظرفیت نظام عالم بسیار بیشتر از این ها است. و اگر از چنین آینده روشنی غفلت کند، در ظلمت وضع موجود تمام امکانات تعالی خود را از دست می دهد. وقتی که از انقلاب اسلامی حرف می زنیم، متاسفانه به جهت ظلمات فرهنگ مدرنیته، از حرف ما صرفاً برداشت سیاسی می شود و افق های دینی و تاریخی آن مدّنظر قرار نمی گیرد و لذا از افق واقعی آن در تاریخ حال و آینده دور می شویم. ما یک عمر با ادلّه ای محکم گفته ایم که؛ «امام معصوم هست و جهان، ظرفیت جاری شدن حکم امام را در همه جریان های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و تربیتی دارد» و از همان زاویه هم انقلاب اسلامی را می بینیم. این که چقدر انقلاب اسلامی در متن روابط و زندگی اجتماعی انسان ها حاکم است، بحث دیگری است و عدم حضور کامل اهداف آن در روابط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی منجر نمی شود که ما از آن منصرف شویم، همان طور که غیبت وجود مقدس صاحب الامر(ع) ما را از او منصرف نمی کند.
شما عنایت داشته باشید که از چه زاویه ای رسالت و جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی را تحلیل می کنیم، و در همین راستا؛ محال است کسی نظر به وضع موعود عالم داشته باشد و دریچه ظهور وضع موعود را، انقلاب اسلامی نشناسد. یک حقیقتی در باطنِ عالم وجود دارد به نام «حقیقتِ حضرت بقیهالله(ع)» که عبارت باشد از حضور انسانِ تامّ و تمام در متن عالَم وجود که نقش واسطه فیض بودن بین ارض و سماء را دارد و به اندازه ای که زمین و زمینیان آماده باشند، در روابط اجتماعی و فردی انسان ها ظهور می کند و در راستای چنین معرفتی عرض می کنم، واقعه ای که در سال های اخیر به نام انقلاب اسلامی در این کشور اتفاق افتاد، محل و مدخلِ انکشاف وضع عالَم بقیهالله است، که اگر شما این واقعه را درست نشناسید و جایگاه دینی و تاریخی آن را نیابید، آخرالزمان را گم می کنید و محال است شما به وضع تحقق نور آخرالزمان برسید. البته لازم است به مقدماتی که عرض شد التفات بفرمائید و ببینید از چه جایگاهی این حرف گفته می شود، وگرنه هرگز ما رفتارهای غیرعاقلانه کسانی را که به ظاهر طرفدار انقلابند ولی حقیقت انقلاب را به حجاب می برند، تایید نمی کنیم و نه تنها تایید نمی کنیم که بسیاری از این کارها را عامل به حجاب بردن انقلاب و عقب انداختن ظهور حضرت صاحب الامر(عج) می دانیم، حالا این ها با حجاب مدرنیته یا با حجاب تعصب کور موجب به تاخیرانداختن ظهور حضرت صاحب الامر(عج) می شوند، فرقی نمی کند. به گونه ای انقلاب اسلامی را ببینید که امام خمینی«رحمه الله علیه» آن را می دید که فرمود: «می خواهیم این انقلاب را به صاحب اصلی اش تقدیم کنیم». شما به دلیل اعتقاد به مهدویت باید به انقلاب اسلامی توجه داشته باشید. متاسفانه چون جنبه سیاسی زدگی مدرنیته بر ذهن ها سایه انداخته است، هر چه بخواهیم در مورد انقلاب اسلامی بحث مبنایی انجام دهیم، ذهن ها روی جنبه های سیاسی صِرف می رود و باز انقلاب در حجاب مدرنیته گُم می شود، ولی با مقدماتی که عرض شد بیشتر عنایت بفرمایید تا معلوم شود در این انقلاب دنبال چه هستید. اگر این عالم براساس این که خدایش حکیم است و به انسان ها نظام اَحسن را پیشنهاد می کند، نگریسته شود و اگر متوجه شویم این عالَم به موعودی می اندیشد که شرایط خاصی دارد و به وجه آرمانی زندگی زمینی تعلّق دارد، انکشافی خاص برایتان حاصل می شود که در نور آن می توانید همه چیز را درست بررسی کنید، هم ظلمات مدرنیته را و هم نور انقلاب اسلامی را به عنوان مرحله گذار از وضع موجود به وضع موعود.

توجه به موعود، عامل نجات

«هر کس به وضع موعود نیندیشد و به سوی آن شتاب نگیرد، چه بخواهد و چه نخواهد تمام زندگی خود را وارد اردوگاه پذیرش وضع ظلمانی امروز جهان کرده است، چه به ظاهر مسلمان باشد و چه سکولار و چه بی دین مطلق.»

شور زندگی و حیات ما همیشه در رابطه با توجه به افقی بوده است که آن افق ما را به دنیایی وسیع تر می خواند، هر گاه قومی، اتکاء و باور خود را نسبت به آرزوهای سترگ از دست داد و انسان مطلوب او انسان کامل نبود، مسلّم آن قوم به راحتی مهیای نابودی شده است.
نشناختن وضع موجود یک خطر است، و نفهمیدن وضع موعود خطر دیگر. شما حتماً بعضی از رزمندگان و یا افراد انقلابی را می شناسید که در حال حاضر نه تنها دیگر آن شور انقلابی را ندارند، بلکه ممکن است نسبت به اسلام و انقلاب به انحراف هم افتاده باشند. علت انحراف آن است که وضع موجود جهان را به عنوان یک آرمان پذیرفته اند. وقتی آرمان بزرگ، که حضور انسان کاملی در صحنه زندگی است، از دست رفت، دیگر باید منتظر هر سقوطی در ابعاد معنوی و تربیتی بود.
لازم است عزیزان در رابطه با مساله تاثیرِ نجات دهندگی توجه به وضع موعودِ منطقی و واقعی، خوب فکر کنید و برکاتش را از آن جهت بررسی کنید؛ در قومی که این آرمانِ بزرگ گم شود، تمام نشاط انسانی خود را همین الآن از دست می دهد. بی خود نیست که حضرت صاحب الامر(عج) فرموده اند: «اِنّی لَاَمانٌ لِاَهْلِ الْاَرْضِ کمَا اَنَّ النُّجُومَ اَمَانٌ لِاَهْلِ السَّماء»(۱۷۵) من اَمانِ اهل زمین هستم، همان طور که ستارگان، اَمان اهل آسمان اند. آیا معنی این که حضرت امان اهل زمین هستند، از آن جهت نیست که توجه به ظهور آن حضرت ما را از سقوطِ ابعاد انسانی مان به انواع انحرافات، نجات می دهد؟! شما می توانید غفلت از ظهورِ موعود و آثار منفی آن را در تمدن ها، به عنوان یک موضوع تاریخی، بررسی کنید. بررسی این پدیده در رابطه با ارتباط و عدم ارتباط با انقلاب اسلامی، نمونه های بسیار خوبی را به شما نشان می دهد.
ما در انقلاب اسلامی کسانی را داشتیم که اهل جنگ و جبهه، مبارزه و زندان قبل از انقلاب بودند و در راستای درست نگریستن به آن و در جهت تحقق آن سر از پا نمی شناختند و در همین راستا زندگی برایشان معنی بسیار زیبایی داشت، ولی به جهت جایگزینی اهداف انقلاب اسلامی با اهداف دنیایی، الآن به روسیاهی افتاده اند و قبله آن ها دشمنان اسلام و مسلمانان شده است، می دانم این ها خیلی کم هستند، ولی می خواهم شما از این موضوع یک قاعده کلّی را به دست آورید. اگر روی این افراد مطالعه کنید، می بینید در ابتدا اهداف معنوی انقلاب اسلامی را، حقایق و واقعیات عالمِ وجود می دانستند و لذا افق جان آن ها به آن اهداف نظر داشت و در راستای ارتباط با آن حقایقِ معنوی، تلاش و تحرک داشتند، ولی به جهت عمل زدگی و غفلت از ارتباط فعّال با حقایق معنوی، آرام آرام اهداف حسّی و دنیایی در نظرشان بیشتر جلوه کرد و لذا اهداف انقلاب اسلامی را وسیله ای برای دست یابی به دنیای بیشتر تصور کردند. کمی که جلوتر آمدند، دیدند برای به دست آوردن دنیای بیشتر نه تنها نیاز به دین و دینداری نیست، حتّی نیاز به انقلاب اسلامی هم نیست و لذا این شدند که می بینید. در حالی که جنبه های وضع موعود و معنوی انقلاب برای عده ای دیگر نه تنها بی رنگ نشد، بلکه روز به روز پر رنگ تر شد و در آن حدّ واقعیتش را نشان داد که حاضر شدند برای حفظ انقلاب اسلامی همه دنیای خود را بدهند و در رابطه با همین تشخیص، شهادت را انتخاب کردند.

راه عبور از ظلمات آخرالزمان

عرض بنده در این مقایسه برای روشن شدن نقش نجات دهندگی توجه به وضع موعود است که چگونه شخص را تا آرمانی ترین نحوه زندگی جلو می برد. این که شما ملاحظه می کنید فلان شخص، مسائل اخلاقی را رعایت نمی کند و یا حرام و حلال خدا را به چیزی نمی گیرد، ریشه و اساسی دارد، اوّل در نظر خود نحوه ای از زندگی را پذیرفته است که دین در آن زندگی جای اساسی ندارد و لذا تحت تاثیر وضع موجودِ ظلمات مدرنیته قرار می گیرد. اگر کسی وضع موجود را درست نشناسد و نفهمد چگونه فرهنگ مدرنیته هر فرهنگی، غیر از فرهنگ خود را نفی می کند، اگر در زبان هم بگوید اهل انتظار است، انتظارش انتظار لغوی است، چون لازمه انتظارِ هر چیزی، معرفت نسبت به آن چیز است و وقتی منتظَر، یعنی آن چیزی که مورد انتظار است، بسیار عظیم می باشد، معرفت نسبت به آن نیز باید بسیار دقیق باشد. هرکس به میزان معرفتش نسبت به منتظَر از خطرات وضع موجود رهیده است و انتظار دقیق و شدید با معرفت دقیق به وضع موعود باید همراه باشد، با انتظارهای ضعیف نمی توان از گردنه های ظلمانی و غلیظ آخر الزمان به راحتی عبور کرد و لذا نمی توان به اهداف بلند دست یافت. گاهی نمازهای ما فقط به این درد می خورد که جهنم نرویم. امّا چنین نیست که بتواند افق های آینده را برای ما روشن کند و تحلیل هایمان را از زندگی زنده کند، در حالی که نماز، همین حالا زنده است و باید با ما حرف بزند و همین حالا افق های جلوی ما را روشن کند و ما را از مهالک ظلمانی که در جلوی ما هست، نجات دهد. حال اگر فقط در حدّ کمی از آن اعمال عبادی خود انتظار داشته باشیم و آن ها را انجام دهیم که جهنم نرویم، از برکات زیادی خود را محروم کرده ایم. در مسئله توجه به وضع موعود هم موضوع به همین شکل است. انتظارِ ظهور مهدی(عج) را داشتن، یک نوع همسو شدن با آن حضرت است، آن حضرت منتظر مردم اند که کاری کنند تا حکومت جهانی آن حضرت ممکن شود و مردم نجات امروز و فردای خود و فرزندانشان را در همین به وجودآوردن زمینه فرج فراهم کنند، همان طور که خود حضرت در آخر جواب نامه اسحاق بن یعقوب فرمودند: «وَ اکثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجِیل ِ الْفَرَجِ فَاِنَّ ذَلِک فَرَجُکمْ»(۱۷۶) جهت تعجیل در فرج من زیاد دعا کنید که فرج شما در همین است، چون جهت جان انسان از تسلیم به وضع موجود، به توجه به وضع موعود می افتد و نظر به چنین آرمانِ مبارک و منطقی و واقعی، همین امروز ما را و جوانان ما را نجات می دهد.
پدیده تحت تاثیر قرار گرفتن جوانان ما نسبت به فرهنگ غرب در حالی است که ابتدا بسیاری از آن جوانان وارد انقلاب اسلامی شدند ولی نتوانستند از دریچه انقلاب اسلامی وضع موعود را بشناسند و در راستای آن هدف بزرگ، زندگی و تحرک خود را تنظیم کنند و لذا وضع موجود جهان را پذیرفتند و به این مشکلات افتادند.
گاهی مشاهده می کنید که بعضی از افرادی که اجمالاً اسلام را پذیرفته اند، به جای توجه به وضع موعود، دل در وضع موجود سپرده اند، و چگونه برای حفظ وضع موجود از اساسی ترین ابعاد اسلام روی می گردانند. به عنوان مثال؛ آقای رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه شخصاً فرد مذهبی است و اجازه نداد همسرش در جشن ملی کشورش بدون حجاب بیاید و لذا همسرش بر خلاف عرف همه دیپلمات های ترکیه در جشن ملی ترکیه حاضر نشد، و نام حزبش هم حزب «توسعه و عدالت اسلامی» است، ولی آمد و در تلویزیون گفت: «مردم محترم ترکیه! برای این که اروپا ما را به عنوان یک کشور اروپایی بپذیرد، باید مجلس ترکیه حرمت زنا را لغو کند، و شما اجازه بدهید تا مجازات زنا از قوانین لغو شود!!» چرا بر خلاف اعتقاد خود و بر خلاف اعتقاد اکثریت مردم ترکیه دست به چنین کاری می زند؟ چون وضع موجود را مدّنظر خود دارد و به چیز بالاتری در حیات نظام عالم نمی نگرد. اگر این حرف را شخص آقای بُلند اِجویت می زد، با مرام او هماهنگی داشت، چون او ادعای ملّیت دارد و نه اسلامیت، ولی رئیس حزب عدالت و توسعه اسلامی ترکیه فردی است که هشتاد درصد مذهبی های ترکیه با امیدواری به احیاء اسلام به او رای دادند. علت اصلی این سقوط، غفلت از وضع موعود و اصالت دادن به وضع موجود است.
پس ملاحظه فرمودید که توجه به وضع موعودی که نظام اَحسن الهی ظرفیت تحقق آن را دارد، همین حالا بسیار نجات دهنده است و نمی گذارد ما از اهداف مورد قبول خود عدول کنیم. نمونه اش را شما در کشور خودتان و در بسیاری از جوانانتان می بینید که چگونه با توجه به فرهنگ مهدویت در این ظلمات آخر الزمان نورانیت خود را حفظ کرده اند. چند سال پیش که مسئولین آموزش و پرورش سراسر کشور خدمت مقام معظم رهبری«حفظه الله تعالی» رسیدند، ایشان آن روز فرمودند: با به کارگیری فرهنگ مهدویت در نظام آموزشی، خطرها و تهدیدهایی که نسل جوان ما را تهدید می کند، از بین ببرید. رهبر انقلاب اسلامی تئوری و راهکار را می دهد، مردم اگر خواستند و متوجه نتایج آن شدند، باید خودشان عمل کنند و در راستای آن برنامه ریزی کنند. در مسائل تربیتی با زور و شمشیر نمی شود چیزی را به روح انسان ها تحمیل کرد. ایشان چقدر خوب مسئولان نظام آموزشی، تربیتی کشور را متوجه این نکته مهم در جهان امروز نمودند، و مشخص است که اگر پیشنهاد ایشان در راستای توجه به فرهنگ مهدویت و وضع موعود، به عنوان یک تئوری دقیقِ تربیتی در جهان معاصر درست تدوین بشود، خیلی کارساز خواهد بود، البته به همان اندازه که موضوع دقیق و ظریف و مهم است، امکان سوء استفاده از آن نیز هست. یکی از دوستان می فرمودند: شما که در مورد ولایت فقیه معتقدید خداوند حکیم در زمان غیبت ولی عصر(عج) فقیه اَشْجَع وَ اَتْقَی وَ اَعْلَم را برای برآوردن نیازهای دینی جامعه می پروراند، آیا این به آن معنا است که آن فقیه معصوم است؟ عرض کردم: نه! معصوم نیست، ولی به لطف خدا سخنان حکیمانه ای می گوید که معلوم است این سخن ها را صرفاً به جهت باسوادبودن نمی توان گفت. بلکه خبر از ظهور مدد خداوند است به ملتی که به وضع موعود نظر دارند.

اهمیت شناخت روح زمانه

«با شروع انقلاب اسلامی به عنوان دروازه ورود به وضع موعود، تکلیف هر کس معلوم شد و در این شرایط اگر انسان ها هر چه زودتر تصمیم نگیرند و با واردشدن در اهداف انقلاب اسلامی، سراسر زندگی شان را در جهت وضع موعود مهدی(عج) نکشانند، بخواهند و نخواهند به اردوگاه حفظ وضع موجود می افتند و گرفتار وضع ظلمانی آن خواهند شد.»

با ظهور انقلاب اسلامی شرایطی در زمان و زمین ایجاد شده است که یک انسان متدینِ واقعی، دیگر نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت باشد و در دینداری خود دچار مشکل و تضاد مهمی نشود، همان طور که در مقیاس وسیع تر آن نمی توان ناظر صحنه کربلا بود و موضع خود را در آن شرایط تاریخی مشخص ننمود. شرایط طوری است که اگر انقلاب اسلامی و توجه به آرمان های بلند تاریخی آن در زندگی و خانواده ما حضور نیابد و قلب و عقل فرزندانمان نسبت به آن بی تفاوت باشد، بخواهید و نخواهید طعمه ظلمات مدرنیته خواهند شد، هر چند به ظاهر آن فسادی که شما آن را فساد می دانید، در آن ها ظاهر نباشد، و معنی بسیجی بودن که بنده عزیزان را به آن دعوت می کنم، به همین معنا است که با شناخت جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی و با معرفت به انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) خود را در یک حالت انقلابی حفظ کنید. اگر شما شخصیت تمام مذهبی های این کشور را بررسی کنید، هر کدام که روحِ انقلابی بودن را با همان استحکام معرفتی و منطقی حفظ کرده اند، خود و خانواده شان از همه ظلمات دوران رهیده اند، و در غیر این صورت اگر هنوز هم فرزندانشان فاسد نشده اند، چون جبهه مقابله با ظلمات را انتخاب نکرده اند، بدانید فرو افتادن در آن فساد برای آن ها هنوز دیر نشده است. این هنر نیست که وقتی همه کارها خراب شد بگویید حالا چه کنیم! هنر آن است که از ابتدا رمز و راز نجات از فساد آخرالزمان را بشناسید.

عاقلان اوّل به سر بر می زنند
جاهلان آخر همی شیون کنند

با شروع انقلاب اسلامی به عنوان دروازه ورود به وضع موعود، تکلیف هر کس معلوم شده است و اگر انسان هر چه زودتر تصمیم نگیرد که از طریق این انقلاب، سراسر زندگیش را با وضع موعود امام زمان(عج) هماهنگ کند، بخواهد و نخواهد به اردوگاه حفظ وضع موجود افتاده است و ارزش های فرهنگ مدرنیته برایش عزیز می شود و در نتیجه مدیحه سرای فرهنگ مدرنیته خواهد شد و لذا تمام لوازم آن فرهنگ که از نظر زندگی دینی فاسد است، در زندگی او ظاهر می گردد.
بعضی ها بدون آن که بدانند چه می گویند، آینده ای را برای خود ترسیم کرده اند که سخت از آن گریزانند، می گویند ما نه در زمان طاغوت خیلی طاغوتی بودیم و نه حالا در زمان انقلاب، خیلی انقلابی هستیم! این ها باید منتظر آینده بدی برای خود و خانواده شان باشند و بحران های آینده این موضع گیری را خواهند دید. آن هایی که در بحبوحه دفاع مقدس هشت ساله این حرف ها را می زدند، حالا ببینید خودشان و فرزندان و همسرانشان چه وضعی دارند، از همه جهات در بحران قرار گرفته اند، چون هوشیاری فهم ظلمات آخر الزمان و دریچه خروج از آن را درست نشناختند. این نکته ای که بر آن اصرار دارم، یک رمز اساسی است که در مباحث فلسفه تاریخ عمیقاً مورد بررسی قرار می گیرد. این جا بنده به عنوان یک معلم فلسفه با شما صحبت می کنم، نه به عنوان یک معلم دینی طرفدار انقلاب.
باید قواعد و سنن زمانه را شناخت و سنت های الهی را که در متن تاریخ قرار گرفته است، درک کرد تا متناسب با روح زمانه بتوانیم موضع گیری کنیم و از هدیه هایی که خداوند در هر دورانی به بشریت می دهد، غفلت نکنیم. یک هوشیاری و روشنفکری واقعی نیاز است که انسان اوّلاً؛ سنت حضور وضع موعود را بشناسد، ثانیاً؛ شرایط ظهور آن را بررسی کند، ثالثاً؛ مقدماتی را که خداوند برای ظهور وضع موعود در تاریخ قرار داده است، درک کند. رسیدن به وضع موعود و راضی نشدن به وضع موجود یک برنامه ریزی و روشنفکری عمیقی را می طلبد، فهم این مطلب از لوازم تفکر عمیق است.

انتظارهای غلط از انقلاب اسلامی

بعضی از تحصیل کرده های ما که در عین مسلمان بودن، بیشتر تحت تاثیر فرهنگ غرب بودند، نتوانستند جایگاه تاریخی این انقلاب را بفهمند و با ملاک و ارزش های غربی خواستند انقلاب اسلامی را بررسی کنند و لذا انتظار داشتند انقلاب اسلامی یک نحوه تایید وضع موجود باشد و از خدای حکیم همین قدر انتظار داشتند که ما هم در حدّ ژاپن رشد کنیم، غافل از این که در آن صورت نه تنها انقلاب اسلامی دریچه طلوع وضع موعود مهدی(عج) نخواهد بود، بلکه حجاب وضع موعود می شود. آیا گروه ها و احزاب و روشنفکرانی که در کنار امام«رحمه الله علیه» و مردم به نحوی وارد انقلاب شدند، می دانستند می خواهند چه کار بکنند؟ چه هدفی را باید از طریق این انقلاب دنبال کنند؟ مسلّم نه، عده ای از آن ها فکر می کردند ما از طریق انقلاب می خواهیم فرهنگ مدرنیته را در کشورمان توسعه دهیم تا از اروپا عقب نباشیم، گویا فراموش کردند که از خدای حکیم چه انتظار بزرگی می توان داشت. این افراد با این که در ابتدا با انقلاب به عنوان مقابله با دیکتاتوری شاه، همراهی کردند، ولی هر چه انقلاب بیشتر به سوی اهداف اصلی خود جهت گرفت، این ها آرام آرام از انقلاب فاصله گرفتند و عده ای از آن ها روبه روی انقلاب ایستادند و عده ای دیگر از همین افراد بعداً مقابله بیشتری با انقلاب می کنند، چون تمام ارزش ها را همان چیزهایی می دانند که فرهنگ مدرنیته ارزش می داند. هنوز عده ای از کسانی که به ظاهر طرفدار انقلابند، چون نه وضع موعود را می فهمند و نه از وضع موجود آن طور که باید و شاید متنفرند، دیر یا زود با انقلاب درگیر می شوند، یعنی همان طور که رهبری فرمودند انقلاب هم رُویش دارد، هم ریزش. هنوز عده ای تکلیفشان را با انقلاب مشخص نکرده اند و به ظاهر درون اردوگاه انقلاب هستند، امّا دل در هوای جای دیگری دارند و لذا هر چه انقلاب به اهداف اصلی خود نزدیک تر شود، فاصله این ها بیشتر می گردد. هنوز انقلاب، روح بقیهاللهی اش را نشان نداده است و آن هایی که هنوز عالَم بقیهاللهی را نشناخته اند، در طرفداری از این انقلاب جدّی نیستند و به جهت نوع بینشی که دارند ، نمی توانند جدّی باشند. انقلاب اسلامی، دریچه انکشاف یک عالَم است. کسی که هنوز در «زمان» گرفتار است و کسی که هنوز در بند گذشته و آینده است و نه در عالَم اُنس با حقیقت، انقلاب و جایگاه تاریخی آن را نمی فهمد.
در کتاب ارشاد مفید در فصل ۳ فی اخبارالمهدی(عج) از امام صادق(ع) نقل شده است که: «روزهای آن حضرت طولانی شود به طوری که هرسال از سال های زمان او برابر ده سال از سال های شما است».(۱۷۷) همچنان که در روایت دیگر داریم: «زمین زیر پای اصحاب مهدی(عج) به سرعت پیچیده شود».(۱۷۸) از این روایات استفاده می شود که در شرایط ظهور بقیه الله، در عین این که آن شرایط مانند قیامت کاملاً از قید زمان و مکان آزاد نیست، ولی زمین و زمان با هویت کاملاً مادی خود حاکمیت ندارند و روح زمانه نسبت به روزگار ما از تنگنای زمین و زمان آزادتر است، به طوری که اهل قبر و برزخ نیز امکان ورود به آن عالَم را پیدا می کنند و به اصطلاح به این عالم «رجعت» می نمایند.
طبق آن روایت که هر سالی ده سال می شود؛ دنیا در آخرالزمان با حالت تفرُّق کم تری در صحنه است. همان طور که اگر شما در یک حالت معنوی قرار بگیرید، گذر زمان را کم تر احساس می کنید، چون جنبه معنوی و بی زمانی بر شما غالب شده است، شرایط آخرالزمان شبیه همین حالت است.
عالم بقیهالله یعنی عالمی که حالت بقاء بر حالت گذرانِ زمان زده، غلبه دارد، عالم از جنس روح انبیاء و اولیاء می شود. در اخبار داریم پیامبر اکرم(ص) با فردی وعده کرده بودند. شش روز سر وعده ایستادند. در روایت دیگر داریم اسماعیل صادق الوعد(ع) شش سال سر وعده ایستاد.(۱۷۹) قرآن در مورد اسماعیل صادق الوعد به پیامبر(ص) می فرمایند: «وَاذْکرْ فِی الْکتَابِ اِسْمَاعِیلَ اِنَّهُ کانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکانَ رَسُولًا نَّبِیا»(۱۸۰) در قرآن خود یاد کن آن اسماعیل را که صادق الوعد و پیامبر بود. انسانی که حاکم بر «زمان» بشود، در عالَم بقیهاللهی به سر می برد. بقیهالله یعنی مقامی که نه به گذشته محدود است و نه به آینده، همچنان که در مکان هم محدود نیست. در روایت داریم که یاران حضرت مهدی(ع) شب در خانه خود در اقصی نقاط جهان هستند و صبح در مکه در کنار حضرت جمع می شوند. یا همچنان که عرض شد؛ می فرمایند: زمین زیر پاهای یاران امام می پیچد، یعنی از مکان آزادند. خود شما هم در ماه مبارک رمضان اگر توانسته باشید خوب روزه بگیرید، از نیمه ماه به بعد، گذران زمان را به اندازه روزهای اوّل ماه حس نمی کنید، یک حالت بقاء در شما ایجاد می شود. همان طور که شما در قیامت در حالت بقاء صِرف قرار می گیرید، چون قیامت فقط روز است، شب ندارد و آخر الزمان بعضی حالات قیامت را دارا است، در قیامت همواره در روز هستید، ولی در دنیا با گذران روبه رو هستند. مثلاً دیروزتان کو؟ رفت، فردایتان هم که نیامده و نیست. حالا هم که نیست، چون حالا رفت، پس همواره با گذشته ای که رفت و آینده ای که نیامده است روبه رویید و در واقع در عدمِ بقاء به سر می برید. عموماً ما در عدم و نیستی به سر می بریم، خوشا به حال آن ها که با اتصال به خدای باقی و حضرت بقیهالله اعظم(عج) از زندگی در نیستی ها به هستی ها و بقاء وارد شده اند.
عرض ما این بود که انقلاب اسلامی در اهداف واقعی اش، دریچه طلوع عالمِ بقیهاللهی است و اگر کسی اهداف اصلی انقلاب اسلامی را نفهمد، می خواهد آن را با پیشرفت های کشور ژاپن مقایسه کند، در حالی که پیشرفت های امثال ژاپن یعنی پیشرفت در سرعت، و سرعت مقابل بقاء است. پس این مسلمانِ به ظاهر انقلابی اگر معنی وضع موعود را نشناسد و در طلب آن نباشد و در انقلاب اسلامی هم آن چیزهایی را دنبال کند که دنیای مدرن برای خود اصل و هدف گرفته است، اگر تا حالا هم ضد انقلاب نشده است، فردا می شود، چون هرکس بقیهالله اعظم(عج) را نفهمد، روبه روی نظامی که متذکر عالم بقیهالله است، می ایستد.

شرایط زندگی قدسی

«آن کس که کارهای خداوند حکیم را حکیمانه می بیند و انتظار وجود نظامی اَحسن - در تکوین و تشریع- از خدا را شرط خداشناسی خود می داند، به راحتی منتظر است که همواره بشر از طریق پیامبرخدا(ص) و امامانی معصوم به عالی ترین نحوه زندگی دست یابد، و بر این پیام خداوند گوش فرا می دهد که فرمود: «وَمَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ..»(۱۸۱) آن هایی که می گویند خداوند دین و شریعتی را بر بشر نازل نکرده است، خدا را آن طور که باید و شاید نشناخته اند. آری؛ اگر خداوند حکیم را بشناسیم، همواره انتظار داریم از طریق بشری معصوم، کامل ترین نحوه زندگی، به بشر پیشنهاد شود، همچنان که در جای دیگر می فرماید: «مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اِنَّ اللَّهَ لَقَوِی عَزِیزٌ»(۱۸۲) یعنی؛ این که عده ای تصور می کنند چنین چیزی نمی شود تا حق و عدالت سراسر جهان را فرا گیرد، چون آن طور که باید و شاید خدا را نمی شناسند، در حالی که خداوند قوی و دارای احاطه کامل است.»

حقیقتاً قضیه از این قرار است که آن هایی که می گویند انسان نمی تواند در سراسر زندگی و در روابط اجتماعی و فردی قدسی شود و قدسی زندگی کند، و با خدا در همه روابط خود ارتباط پیدا کند، خدا را آن طور که باید و شاید نمی شناسند و جایگاه خدا را در حدّ خدای خالق می دانند و بس، این ها جایگاه پیامبران را هم درست نمی شناسند. همچنان که آن هایی هم که نمی فهمند این جهان استعداد داشتن آینده ای بسیار برتر از آنچه که فعلاً در آن قرار دارد، در خود دارد، خدا را نمی شناسند. می گویند مگر می شود یک آدم این قدر متعالی شود که قلبش محلّ تمام اسرار عالم هستی شود و بتواند بر روابط فردی و اجتماعی تمام عالم تاثیر بگذارد؟! می گویند مگر می شود زمانی فرا برسد که در آن زمان شرایط ظهورِ آرزوی تمام انبیاء و اولیاء فراهم گردد، و به تعبیر امام باقر(ع): «خداوند او را با پنج هزار ملائکه نشان دار کمک می کند»؟(۱۸۳) این ها چون خدا را درست نمی شناسند منتظر چنین شرایطی نیستند که در آن شرایط تمام ملائکه ای که کنار انبیاء سراسر تاریخ بودند کنار امام زمان(ع) بیایند، آن زمان چه زمانی می شود! و آن زمین، چه زمینی خواهد بود! شما در روز عید فطر دقت کرده اید، پس از آن که یک ماه روزه می گیرید، و جهت اقامه نماز عید می روید، در قنوت نماز عید می خوانید: «اَلّلهُمَّ اَهْلَ الْکبْرِیاءِ وَ الْعَظَمَهِ وَ اَهْلَ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ اَهْلَ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَه...» در این قنوت و با گفتن آن اذکار، در واقع دارید ظهور کبریایی و عظمت و بخشش و عفو و رحمت خدا را می بینید و متوجه شده اید خداوند پس از یک ماه روزه داری، زمینه ظهور چنین اسمائی را در شما دیده و لذا با این اسمائش بر قلب شما تجلی کرده است و شما هم با این اسماء او را می خوانید. این همان خدای اوّل ماه مبارک رمضان است، ولی چون شما آماده شدید، حالا با جلوات خاصی به صحنه جان شما آمده است. خدای مهدی(ع) خدایی است که ظهورش از ظهور خدایی که در هزاران هزار ماه رمضان تجلی می کند، شدیدتر است، شرایطی که در آن شرایط عالَم بقیهاللهی نصیب مردم می شود.
حضرت عبدالعظیم حسنی می گوید: بر سرورم حضرت جوادالائمه(ع) وارد شدم. تصمیم داشتم از او بپرسم که آیا «قائم» شما همان مهدی است یا غیر او؟ - چون یک بحث، بحث قائم بودن کسی است که در این خاندان باید قیام کند، و یک بحث، بحث مهدی این امّت است که باید نهایت فرهنگ اهل البیت را بنمایاند- می گوید: قبل از آن که شروع به سخن کنم، خود حضرت جواد(ع) آغاز به سخن کرده، فرمودند: ای اباالقاسم! قائم ما همان مهدی است که باید در عصر غیبت منتظرش بود و در عصر ظهور اطاعتش کرد و سومین فرزند من است. و سپس ادامه دادند: «وَالَّذی بَعَثَ محمداً(ص) بالنُّبُوَّهِ وَ خَصِّنَا بِالْاِمامَه اِنَّهُ لَوْ لَم یبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلاّ یوْمٌ واحِدٌ، لَطَوَّلَ اللهُ ذلِک الْیوْمَ حَتّی یخْرُجَ فَیمْلَاَ الْاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کما مُلِئَت جَوْراً وَ ظُلْماً وَ اِنَّ الله تبارک و تعالی یصْلِحُ اَمْرَهُ فی لیلهٍ کما اَصْلَحَ امْرَ کلیمهِ موسی(ع) لِیقْتَبِسَ لِاَهْلِهِ ناراً فَرَجَع وَ هُوَ رسول نَبِی. ثُمَّ قالَ(ع) اَفْضَلُ اعمالِ شیعَتِنَا اِنْتِظارُ الْفَرَج»(۱۸۴) قسم به خدایی که محمد را به پیامبری برگزید و امامت را به ما اختصاص داد، اگر از عمر دنیا بیش از یک روز هم باقی نماند، خدا آن روز را آن قدر طولانی می گرداند، تا قائم ما خروج کند و همان طور که زمین از جور و ظلم پر شده، از قسط و عدل پر می کند، خدای سبحان کار او را یک شبه اصلاح می کند و اوضاع را به نفع او برمی گرداند، چنان که کار موسی(ع) را یک شبه اصلاح کرد، او برای گرفتن پاره ای آتش برای خانواده اش رفت، ولی هنگام بازگشت به شرافت رسالت و افتخار نبوت نایل شده بود، آنگاه فرمود: بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج و انتظار گشایش امور به دست آن حضرت است.
در جمع بندی این بحث باید گفت؛ عمده ترین مطلب فهمیدن خدای حکیم است و آن زمینه ای که خدای حکیم برای بشر در نظام اَحسنِ خود، فراهم کرده، و معنی انتظار نیز همین است. آری؛ آن کس که خدای حکیم را حکیمانه می شناسد، سخت مواظب است از توجه به نور وضع موعود غافل نشود، وگرنه تمام آلودگی های عقیدتی و اخلاقی ظلمت آخر الزمان او را فرا می گیرد و از بهترین نتایج زندگی محروم می گردد و حرف من همین بود.

«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

اهمیت درک «چگونگی حضور حضرت حجت در هستی»

بعد از این که انسان فهمید آن حقیقت، دارای وجود خارجی است، موضوع بعدی عبارت است از این که «چگونه هست؟» و به نظر بنده عمده مشکلات افراد در رابطه با همین نکته است؛ یعنی متوجّه مقام و چگونگی وجود حضرت در هستی نشده اند، لذا یا بسیار مسئله را سطحی می کنند! یا به کلی منکر می شوند!! شخص عالِمی به فرد جاهلی که بر خداشناسی خود در مقابل شخص منکر خدا اصرار داشت، گفته بود: «این خدایی که تو معتقدی، اصلاً وجود ندارد. آن خدایی هم که او منکر است، به واقع باید منکر بود، چون خدایی را منکر است که واقعاً وجود ندارد. ما به خدای محمّد(ص) معتقدیم که نه خدایی است که تو قبول داری و نه خدایی است که او منکر است.»؛ واقعاً خدایی را که بعضی ها منکرند، چون او را در زیر تیغ جراحی نمی یابند، ما هم منکریم. خدایی را هم که ما می شناسیم، قول می دهیم که اگر کسی بیاید بنشیند بحث کند، می بیند که نمی توان منکر چنین خدایی شد. این قدر پیداست که جایی برای انکار باقی نمی گذارد. گاهی یک خدایی می سازند، و بعد هم این خدایی را که ساخته اند قبول می کنند. حالا این ها ساخته ذهنشان را قبول کرده اند! یک عده ای هم آن را رد می کنند، آن ها هم ساخته ذهن خودشان را رد می کنند، چه فرقی می کند؟! قبول و ردّ چنین خدایی مساوی است. اعتقاد و انکار امام زمان(عج) بعضاً همین طور است؛ آن کسی که وجود امام زمان(عج) را قبول دارد ولی نمی داند چطور عالَم در دست قدرت آن حضرت است و معنی وجود و جایگاه آن حضرت را در هستی نمی داند، مثل همان کسی است که می گوید: «اصلاً «امام زمان» وجود ندارد.». این چنین «امام زمان» را که وجود خارجی ندارد، چه قبول کنید و چه رد کنید، هیچ فرقی ندارد.
چگونه بودنِ وجود مقدّس حضرت به آسانی قابل درک نیست. هیچ وقت از این فکرها نکنید که به راحتی و در ابتدای امر می توانید بفهمید وجود آن حضرت در هستی «چگونه هست؟». اصلاً موضوعی است که در واقع سرِّ سرّ است و ملک مقرّب یا نبی مرسل یا بنده ای که خداوند قلب او را به ایمان آزموده، متوجه آن می شود!!(۱۹۶) دائماً باید اندیشه و قلب را اصلاح کرد تا ان شاء الله به لطف خدا تا حدّی «نحوه وجود مقدّس حضرت» روشن بشود. باید با تمام وجود از حضرت پروردگار تقاضا کرد: «اَلّلهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَک، فَاِنَّک اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَک، ضَلَلْتُ عَنْ دینی»؛(۱۹۷) خدایا! حجّت خود را بر من بشناسان، چراکه اگر حجّت خودت را بر من نشناسانی، در دین و دینداری گمراه می شوم. پس معلوم است موضوع چگونگی وجود حضرت بقیه الله(عج) یک حقیقت بزرگی است که نشناختن آن مساوی است با گمراهی در دینداری و برای شناسایی آن هم باید از خدا کمک گرفت تا استعداد شناخت آن حضرت را به ما مرحمت فرماید.

عالِم به موضوعی و جاهل به موضوعی

در ضمن از این نکته نباید غفلت کرد که ممکن است کسی در موضوعی دانشمند باشد ولی در شناخت مقام امام(ع) عوام محسوب شود. غفلت از این نکته موجب می شود که تصوّر کنید هر کسی که از جهتی در دین عالم است در مسئله امام شناسی و امام زمان شناسی هم حتماً علم دارد. در حالی که ممکن است آن فرد در مسئله «امام زمان» شناسی عامی عامی باشد! «امام زمان»ی که ما در متونی مثل دعای عزیز «ندبه» داریم، یک مقامی است که در رابطه با آن مقام می گوییم: خدایا! «وَاجْعَلْ اَرْزاقَنا بِهِ مَبْسُوطَه» به وجود ایشان رزق ما را بسط بده و جاری کن، «وَاجْعَلْ صَلاتَنا بِهِ مَقْبُولَه» به وجود مقدّس ایشان نماز ما را قبول کن، این یک مقامی است که برای فهم آن، معارف بلندی را باید به دست آورد. اصطلاحی که شیعه به کار می برد تحت عنوان «واسطه فیض»، یا «قطب عالَم امکان» فوق العاده ارزشمند و قابل توجه است و لازم است روی آن فکر کنید. امام صادق(ع) می فرماید: «نَحْنُ السَّبَبُ بَینَکمْ وَ بَینَ الله عَزَّ وَ جَلَّ»؛(۱۹۸) ماییم سبب بین شما و خدای(ع). یا در دعای عزیز ندبه می گویید: «اَینَ السَّبَبُ المُتَّصِلُ بَینَ الْاَرْضِ وَ السَّمَاء»؛ کجاست آن سبب و واسطه بین زمین و آسمان؟ تمام این جملات، از پشتوانه معرفتی عمیقی برخوردار است. بحث واسطه فیض بودن امامان به این معنی است که آن ها بالاترین مخلوق اند و از ملائکه هم بالاترند، حالا در نظر بگیرید باید چه تصوری از وجود آن ها داشت. بزرگان؛ تعبیر دقیقی از مقام حضرت(ع) دارند؛ می گویند: امام زمان(عج) «کُلِّ ما سِوَی الله» است؛ یعنی هر چه مقام و کمال در هستی هست به غیر از مقام خود خدا، یک جا و به صورت واحد، در حضرت جمع است. این تعبیر را شما در نظر بگیرید، بعد می بینید عده ای می آیند مسئله را آن قدر ساده می کنند که گویا حضرت یک آدم خوبی است که ما باید صرفاً برای آن حضرت دل بسوزانیم.(۱۹۹)

امام زمان(عج)؛ ظهور نهایی اسرار غیب

سومین قسمت بحث که شاید خیلی مشکل نباشد ولی اثر و فایده اش زیاد است، این است که: چرا چنین وجود مقدّسی در عالم هست؟ گفت:

چو آدم را فرستادیم بیرون
جمال خویش بر صحرا نهادیم

یعنی آدمِ مطلق، که همه جنبه های کمالی را دارد، جلوه جمال حضرت حق در موطن جامعیت است؛ خداوند خواست خودش را به نحو جامعیت بنمایاند، لذا انسان کامل را آفرید. انسان کامل همان است که درباره اش فرمود: «عَلَّمَ آدَمَ الاسماءَ کُلَّها».(۲۰۰) یعنی خداوند همه اسماء را به آدم تعلیم فرموده است و قلب و جان او محل تجلی جمیع اسماء الهی گشت، از طرفی نور رحمانی حق بر قلب آن حضرت تجلی کرد و از طرف دیگر نور رحیمی و صمدی و سایر اسماء، همه و همه به نحو تامّ و کامل بر آن قلب تجلی نمود. آن وقت عنایت داشته باشید که مظهر تامِّ تمام آن مقام، مقامِ پیامبر و آل او(ع) است که قلب آن ها ظرف قرآن است که کامل ترین کتاب الهی است و لذا مقامشان هم مقام تامّ و تمام «عَلَّمَ آدَمَ الاسماءَ کُلَّها» است. و در مباحث گذشته بحث شد که «اَلنّهایات، تَرْجَعُ الَی البدایات»؛(۲۰۱) یعنی آن چیزی که در آخر، در «عالم عین» ظاهرمی شود، در «عالم غیب» در ابتدا محقق شده و به اوّلی ترین حقیقت در عالم غیب وصل است. وقتی وجود مقدّس حضرت پیامبر(ص) می فرمایند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ، نوری».(۲۰۲) پس در عالم غیب، آن چیزی که اول خلق می شود، نور وجود مقدّس پیامبر خدا(ص) است. در همان راستا آخرین پیامبر نیز همان حضرت هستند، یعنی همان کسی که اول است در غیب، آخر است در عین، و لذا سرّی ترین اسرار عالم غیب را با خود دارد و جامع ترین حقیقتِ در عالَم است، آن حقیقت یک ظهور به اعتبار «نبوّت» دارد که همان آخرین پیامبر بودن آن مقام است و یک ظهور به اعتبار «امامت و ولایت» دارد و لذا در عین این که خود آخرین پیامبر است، در باطن خود حامل امامت و ولایت نیز هست، امامت و ولایت، ظهور باطن نبوت می شود که در حال حاضر امام زمان اند. در روایت داریم که حضرت رسول الله(ص) فرمودند: «یا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ! اِنَّمَا بُعِثْتُ اَنَا وَ السَّاعَهُ کهَاتَینِ. قَالَ: ثُمَّ ضَمَّ السّبَّاحَتَینَ»(۲۰۳) ای مسلمانان! من مبعوث شدم در حالی که بعثت من و آخرالزمان همانند این دو است و سپس دو انگشتشان را پهلوی هم گذاشتند و فرمودند: «کهَاتَین»؛ من با آخرالزمان این چنین نزدیکم! در واقع پیامبر(ص) می خواهند بفرمایند: وقتی من آمدم، دیگر آخرالزمان شروع می شود. چون ظهور آن سرّ اوّلین مخلوق که در غیب اوّل بود، با وجود مقدّس پیامبر(ص) شروع شد، نه این که به انتها رسید. تا قبل از ظهور پیامبر آخر الزمان یعنی رسول الله(ص) وجود نهایی عالَم غیب اصلاً ظهور نکرده بود - سایر پیامبران جلوه ای از آن حقیقت اوّلیه بودند- حالا آن حقیقت اوّل ما خلق الله در عالم غیب، در انتها و در عالم عین، ظهور کرد، این ظهور، شروع ظهورِ نهایی است؛ پس با پیامبر اسلام(ص) آخرالزمان شروع شد. و آخرالزمان که مورد بحث ما است در مورد ظهور حضرت مهدی(عج) - یعنی آخر دورانِ آخرالزمان- و آن ظهورِ تامّ آن چیزی است که با پیامبر اسلام(ص) شروع شده است. برای همین هم در روایت داریم که امیرالمومنین(ع) می فرمایند: «یا کمِیل! ما مِنْ عِلْمٍ اِلّا وَ اَنَا اَفْتَحُهُ وَ ما مِنْ سِرٍّ اِلاّ وَ الْقائِمُ یخْتِمُهُ»؛(۲۰۴) ای کمیل! هیچ علمی نیست مگر این که من باب آن را باز می کنم و هیچ سرّی نیست مگر این که «قائم» آن را به انتها می رساند.
این حرف ها، حرف های عمیق و مبنایی است! حتی اگر ائمه(ع) هم چنین سخنانی نگفته بودند، ما باید دنبال یک مکتبی باشیم که این ها را گفته باشد. شما وقتی رسیدید به این که «سه زاویه مثلث، مساوی دو زاویه قائمه است.» حالا اگر کسی هم نگفته بود، بالاخره باید گفته بشود. این که می گویند: «امامت، جزء اصول دین است»، یعنی این که اندیشه انسان ها این حقیقت را می طلبد، پس باید مکتبی که این اندیشه را جواب می دهد، موجود باشد. چون این حرف، حرف حقّی است.
موضوع این که نبی الله(ص) ظاهر حقیقت را تحت عنوان شریعت مطرح می فرماید و علاوه بر این ظاهر، باطن آن شریعت در جان آن پیامبر هست، یک موضوع علمی و منطقی است، چراکه وقتی حقیقت دین بر قلب رسول الهی وَحی می شود، تمام آن حقیقت بر آن قلب مبارک تجلی می کند - اَعم از حقیقت آن وَحی و معنای آن و وَجه خیالی آن و لفظ مناسب آن معنی و آن حقیقت- ولی همه افراد نمی توانند با جان پیامبر ارتباط پیدا کنند و از حقیقت و اسرار وَحی بهره گیرند، مگر افراد خاص، و لذا پیامبر(ص) در مورد علی(ع) می فرمایند: «عَلِی نَفْسِی»؛(۲۰۵) علی(ع) در مقام جان و باطن من است و یا فرمودند: «یا عَلِی! کنْتَ مَعَ الْاَنْبِیاءِ سِرّاً وَ مَعِی جَهْراً»؛(۲۰۶) ای علی! تو با بقیه انبیاء در باطن و سرّ آن ها بودی و برای من در ظاهر هستی و در کنار من، و یا می فرمایند: «لِکلِّ نَبِی صَاحِبُ سِرٍّ وَ صَاحِبُ سِرّی عَلِی بْنِ اَبیطالِب»؛(۲۰۷) برای هر پیامبری صاحب سرّی است و صاحب سرّ من علی بن ابی طالب است. این روایات همه حکایت از این دارد که اگر نبی الله(ص) مامور به اظهار شریعت هستند و پس از خود آن شریعت را برای مردم باقی گذاردند، علی(ع) و ائمه معصومین(ع) نیز صاحب سرّ و باطن آن شریعت می باشند که به مرور و بر اساس ظرفیت زمانه باید اسرار آن شریعت را ظاهر نمایند و از فرمایش حضرت علی(ع) به کمیل روشن می شود که با ظهور حضرت قائم(عج) اسرار شریعت تماماً ظاهر می شود و در واقع اسلام عزیز در همه ابعاد خود - اعم از ظاهر و باطن- در بلوغ حقیقی خود ظهور می یابد و در واقع آنچه در ابتدا به عنوان «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ، نوری» غیب کامل بود، در انتها با ظهور ابعاد باطنی شریعت محمّدی«صلوات الله علیه»، ظهور و تعین خود را می نمایاند و آن باید توسط کسی باشد که حامل همه ابعاد ظاهری و باطنی شریعت می باشد.

امام زمان(عج)؛ تنها راه تکمیل همه ابعاد انسانی

در قسمت سومِ بحث که موضوع برکات و اثرات وجود مبارک امام زمان(عج) است، متوجّه می شویم برای تدبیر همه ابعاد انسانیمان، نیاز به مدبّر جامعی داریم که همه مبادی باطنی جان ما را به شکوفایی و کمال برساند، لذا می گوییم:

«حقیقت جامع یعنی انسان کامل - که مدبّر روح انسان است- با توجّه و به تناسبی که انسان ها باید در خود ایجاد کنند، با ما ارتباط برقرار می کند و ما را به جامعیت می رساند.»

اگر شما رسیدید به این که یک حقیقت غیبی جامعِ معنوی در عالَم هست که قلب او حامل جمیع اسماء الهی است، می رسید به این که برای پرورش دادن همه ابعاد خود باید زمینه تدبیر آن حقیقت غیبی معنوی را در جان خود به وجود بیاورید و یا به تعبیری، جان خود را در اختیار تدبیر و دستورات او قرار دهید تا در کمال انسانی به جامعیت برسید. مثلاً شما ملاحظه کنید: غضب، صفت اصلی گرگ است و می توان گفت او عین غضب است و شهوت، صفت خوک است. امّا همین شهوت و غضب در انسان غضب و شهوت انسانی می شود و در انسان کامل به اوج انسانی خود می رسد. غضب محمّدی(ص) عین انسانیت است؛ یعنی این غضب، بهترین غضب دنیاست. نه تنها بهترین غضب دنیا، بلکه آن حضرت(ص) در عین داشتن آن غضب، بهترین نحوه بودنِ انسان در دنیاست.
این که شما گاهی دل سرد و افسرده اید و نمی توانید با زندگی دنیا کناربیایید، به جهت آن است که بُعدی از ابعاد وجودی تان را رشد داده اید، ولی بقیه ابعادتان معطّل مانده است و دل را به «امیر در میخانه عالم وجود» نسپرده اید. باید او را پیدا کنیم و بگوییم: «امروز امیر در میخانه تویی، تو!» یعنی انسانی در این دنیا هست که امیر و رئیس انسانیت انسان ها است. اگر نشود با او ارتباط پیدا کرد، دنیا در همه ابعادش با ما هماهنگی ندارد، چون فقط انسان کامل است که واسطه فیض است و به واقع به مدد الهی، مدبّر عالم است. بر این اساس می گویند: راه ارتباط با انسان کامل را باید پیدا کرد. راه که پیدا شد، خود انسان کامل مقامش، مقام «یهْدُونَ بِاَمْرِنَا»(۲۰۸) است و به جهت مقام جامعیتش هدایتِ جامعیت ما را به عهده می گیرد و معنی به ثمر رسیدن زندگی برای ما مشخص می شود.

امام زمان(عج)؛ تنها راه رسیدن به خدا

در بحث های قبل مطرح شده است که تنها و تنها از طریق انسان کامل که «عین الانسان» است می توانید ابعاد انسانی تان را رشد دهید و به ثمر برسانید. همان طوری که شما اگر آب بخواهید، فقط از «عین تری» می توانید آب بگیرید، اگر بخواهید در انسانیت کامل شوید، فقط از طریق انسان کامل، می توانید به چنین کمالی دست یابید. و لذا این نکته ظریفی است که شما در دعای ندبه خدا را واسطه می کنید و می گویید: «خدایا! «وَامْنُنْ عَلَینا بِرِضاه»؛(۲۰۹) خدایا! با ایجاد رضایت قلب امام زمان(عج) از ما، بر ما منّت بگذار، که بر قلب ما نظر کند، تا با تجلی نظر مبارک او، تمام ابعاد وجود ما به تعادل لازمه برسد. اگر کسی این علم را نداشته باشد که فقط از طریق انسان کامل می توان به رشد انسانی رسید، تعجّب می کند و می پرسد چگونه وقتی خود خدا امام زمان(عج) را آفریده است، ما از خدا می خواهیم که قلب امام زمان(عج) را از ما راضی گرداند، تا از طریق رضایت قلب آن حضرت به مقام قرب الهی نایل شویم. چرا نمی گوییم خدایا خودت از ما راضی باش؟! جوابش این است که خداوند از یک وَجه، از همه چیز به ما نزدیک تر است و از یک وجه آن قدر مقامش بالاست که سال ها باید عبادت کرد و ریاضت کشید تا به آن مقام نزدیک شد، لذا از آن وجهی که او از همه چیز به ما نزدیک تر است، از او کمک می گیریم و تقاضا می کنیم تا قلب امام زمان(عج) را از ما راضی گرداند، تا از طریق رضایت قلب مبارک آن حضرت، قرب نهایی ما به حضرت رب، برای ما ممکن شود. از طرفی شما در سلوک کامل خود نمی خواهید فقط به سمیع مطلق یا بصیر مطلق برسید، می خواهید به «الله»، یعنی «جامع همه کمالات» نزدیک شوید و فقط امام زمان - که مقامشان مقام جامعیت اسماء است- مقام ارتباط با «الله» را داراست.
در قرآن هر وقت پای اهل البیت(ع) در میان است، عموماً موضوع را به صورت حصر مطرح می کند و می گوید «فقط» آن ها را در کمالات منحصر کردیم، مثلاً می فرماید: «انّما یریدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ البَیت»؛(۲۱۰) یعنی، خداوند اراده کرد فقط شما خانواده را از هر گونه رجس و آلودگی پاک کند. یا می فرماید: «انَّهُ لَقُرآنٌ کَریمٌ، فی کِتابٍ مَکْنُونٍ، لایمَسُّهُ الَّا الْمُطَهَّرُون»؛(۲۱۱) یعنی با آن قرآن باطنی، هیچ کس نمی تواند تماس داشته باشد مگر مطهرون -که همان اهل البیت باشند- پس این منحصر کردن کمالات در ذوات خاص، یک دقت قرآنی است و لذا امروز هم صِرفاً رئیس میکده ارتباط با قرآن، وجود مقدّس حضرت حجّت(عج) است. بنابراین هیچ راه دیگری نیست.
این عاقلانه ترین برخورد است که می گویید: «خدایا! کمک کن قلب امام زمان(ع) از ما راضی بشود»، برای این که جامعیت پیدا کنی و شهوت و خشمت، شهوت و خشم مقدّس شود و بر تو نشورد و لذا باید تمام ابعاد خود را در معرض تدبیر انسان کامل قرار دهی. متاسفانه بعضاً ما وقتی می خواهیم مقدّس شویم، فکرمی کنیم باید غضب و شهوتمان را بازنشسته کنیم، در حالی که باید این دو قوا در حیطه مقام انسانی وارد شود تا نه تنها مزاحم کمالات ما نشود، بلکه منشا کمالات ما بگردد، همچنان که عبادت هم باید در حیطه مقام انسانی بیاید، وگرنه شش هزارسال عبادت می کنیم و شیطانیم! عبادت شیطان هم منشا مقاماتی بوده که او را تا مقام ملائکه بالا برده است، ولی عبادت او یک بُعدی بوده است، عبادتی بوده که نهایتش در کنار ملائکه است، ولی خودش را به ولایت انسان کاملی که جامع همه اسماء است نسپرد و بر آن کمالات سجده نکرد.

امام زمان(عج)، عین تعادل در انسانیت

مزه انسانیت را چشیدن خیلی کار می خواهد. اگر فهمیدیم انسانیت یعنی چه، تمام جانمان توجّه به انسان کامل می شود. ما در زیارت «آل یاسین» به تمام ابعاد وجودی امام زمان(عج) سلام می کنیم؛ به نشستن و برخاستن آن حضرت سلام می کنیم و می گوییم: «اَلسَّلامُ عَلَیک حینَ تَقُوم، اَلَّسلامُ عَلَیک حینَ تَقْعُد...»؛ چون تمام حرکات و سکنات انسان کامل عین تعادل و حقّانیت است. انسانیت یک حقیقتی است که وقتی در انسان محقّق شود، آدم به جایی می رسد که بودنش «قرب به حق» می شود!! حالا برای این که ما به چنین مرحله ای برسیم، فقط این راه هست و آن عبارت است از ارتباط با «عین الانسان»، هرکس به اندازه ای که توانست از تجلّی آن حقیقت مبارک، در جان خود بهره بگیرد، در شور و نشاطِ زندگی قرار گرفته است. گفت:

چوبرشکست صبا زلف عنبر افشانش
به هرشکسته که پیوست تازه شدجانش

کجاست هم نَفَسی تاکه شرح غصه دهم
که دل چه هاکشد از روزگار هجرانش

در بحث علّت وجود حضرت(ع) باید بیشتر تامّل کرد، و متوجّه بود که مطلوب حقیقی ما «انسان کامل» است! در آن فرازِ دعای «ندبه» که شما می گویید: «فَلْیبْک الْباکون»، باید اهل گریه اشک بریزند، باید آن هایی که می توانند شیون بزنند، شیون کنند، تا آن جا که می گویید: «اَینَ الحَسَنُ اَینَ الحُسَین»؛ یعنی شما می گویید: من شیون می زنم برای این که در صحنه زندگی و فرهنگ جامعه ام «ارتباط» با انسان کامل حاکم نیست؛ حضور مقدّس حضرت(ع) در عالم ظاهر نیست. چراکه شیون زدن، کار منطقی انسانی است که می خواهد با حقیقت عالم یعنی امام زمان(ع)، ارتباط پیدا کند. حقیقت امروز تاریخ شما «امام زمان(ع)» است، به همین جهت در دعای ندبه به این مضمون می گویید:

هوای کوی تو از دل نمی رود، آری
غریب را دل سرگشته با وطن باشد

انتظار واقعی

سوال: انتظار واقعی چیست؟
جواب: برای جواب به این سوال باید چند وجه را در نظر گرفت:

الف) انتظار در بُعد فردی: منتظر واقعی باید یک تعادلی از نظر عقیده و اخلاق و عمل در شخصیت خود به وجود آورده باشد و به تعادلی برسد که نظر مبارک امام(ع) به او جلب شود. و برسد به این که هیچ راهی برای جمع بندی شخصیتش نیست الاّ این که حضرت به قلبش نظرکنند، و او هم باید فقط منتظر این نظر باشد و خود را برای آن آماده کند که تفصیل این بحث را تا حدّی در مباحث قبلی عرض کردیم. فقط نظر شما را به این روایت جلب می کنم که می فرماید: امام صادق(ع) می فرمایند: «مَنْ سُرَّ اَنْ یکون مِنْ اصحابِ الْقائِمِ فَلْینْتَظِر وَلْیعمل بِالْوَرَع وَ مَحاسِنِ الاخلاق وَ هُوَ مُنْتَظِر»؛(۲۳۲) هرکس دوست دارد که از اصحاب قائم باشد، باید منتظر باشد و ورع پیشه سازد و بر اساس اخلاق نیکو عمل کند، در حالی که منتظر است.
ب) انتظار در بعد اجتماعی: وجه اجتماعی انتظار بسیار مهم است؛ منتظر واقعی در این راستا کسی است که معتقد باشد بالاخره اجتماع بشری باید بستر ظهور حکم امام زمان(ع) گردد، و لذا جهت فعالیت های اجتماعی را با توجّه به چنین اعتقادی تنظیم می کند. این خیلی مهم است! یعنی شما می دانید؛ که تا امام زمان(ع) حکومت نکنند، سروسامانی که به واقع سروسامان به حساب آید، به زندگی بشر وارد نمی شود. در زمان غیبت امام عصر(عج) اگر شما آدم خوبی شدید، و فهمیدید انسان ها تا کجا راه کمال را در جلو خود دارند و شرایط موجود جهان، زمینه رسیدن به آن کمال را ندارد، تازه اول غصه تان است؛ باید در آیینه جهان شرایط ظهورِ حقیقت آسمانی نور مهدی(عج) را ببینیم؛ به طوری که در و دیوار عالَم و تمام نظام حاکم بر آن، مزّه حکومت حق بدهد. به همین جهت عرض می کنم: «از دعای ندبه کار می آید.»، دعای «ندبه» صدای شعور انسانی است که می فهمد نبودنِ امام در نظام حیات بشری، چقدر خسارت بار است! این جاست که منتظر واقعی باید زمینه فکری جامعه را برای فهم و پذیرش کامل حکم خدا آماده کند، و بتواند وضع موجود جهان را خوب تحلیل کند که بشر چقدر دارد در حال حاضر خسارت می بیند که حکم خدا از طریق امام معصوم ْ در سراسر مناسبات اجتماعی جهان حاکم نیست.
شما ملاحظه بفرمایید که چگونه بشرِ امروز در ساده ترین مسائل اجتماعی اش مشکل دارد؛ من نمی دانم مردم ما چقدر متوجّه اهمیت «ولایت فقیه» در زمان غیبت، امام معصوم هستند. ولایت فقیه یعنی حاکمیت حکم خدا در زمان غیبت که حقیقی ترین حیات دینی در شرایط حاضر است. در حالی که این موضوع هنوز برای مردم ما به خوبی روشن نیست و جایگاهش را نمی دانند و سعی کامل در پیاده کردن آن ندارند. حالا حساب کنید که حضور حکم خدا توسط شخص امام معصوم(عج)، چقدر از زندگی مردم فاصله دارد. بشر هنوز به حاکمیت نفس امّاره خود مشغول است. امام خمینی«رحمهالله علیه» در کتاب «ولایت فقیه» می فرمایند: «اگر کسی لازمه انکار ولایت فقیه را بداند و آن را انکار کند، مرتدّ است»، یعنی عملاً اصل دین را قبول نکرده و از اصل دین خارج شده است. مگر می شود بدون فهم جایگاه ولایت فقیه، ولایت معصوم را فهمید؟! بعضی ها جایگاه تاریخی و دینی ولایت فقیه را گم کرده اند، ما باید در مسائل فرهنگی خیلی تلاش کنیم تا مردم بفهمند که چه خسارت هایی از جانب دوری از حاکمیت حکم خدا می بینند. منتظران واقعی به نظر من مردان جنگ و جبهه بودند که مقدمات استحکام نظام اسلامی را فراهم کردند، و امروز منتظران واقعی کسانی اند که می توانند ولایت فقیه را درست و عمیق تحلیل کنند و احکام آن را در جامعه استحکام بخشند و شرایط گذار از فرهنگ مدرنیته به سوی تمدن اسلامی را فراهم نمایند.(۲۳۳)

اوّلین قدم، شناخت نقص های نظام سیاسی جهان

سوال: با توجّه به این که هر فردی به اندازه ظرفیتش می تواند از امام زمان(عج) استفاده کند، چگونه این ظرفیت را وسعت دهیم؟
جواب: همین که بعد از معرفت نسبت به مقام و نفس آن حضرت در هستی، بفهمیم ما بدون ظهور امام زمان(ع)، چه اندازه نقص و کمبود داریم، شروع بزرگی است! شما وقتی با شخصیت فردی خودتان روبه رو شدید و فهمیدید که نمی توانید نقص هایتان را به معنای واقعی برطرف کنید، نظرتان به عین انسان یا انسان کامل می افتد، تا او نقص های شما را برطرف کند. همین برخورد را باید در رابطه با اهداف جامعه داشته باشیم و مطمئن شویم بدون توجه به آن حضرت هر چه جهان جلو برود، فقط بحران هایش اضافه می شود، باید جهت گیری جامعه به سوی حاکمیت امام معصوم(عج) باشد و در آن راستا تلاش کند و برنامه هایش را به نتیجه برساند.
شما امام خمینی«رحمهالله علیه» را مقایسه کنید با کسی که فقط می خواهد آدم خوبی باشد، ولی نقص ها و وجوه خالی خودش را نمی شناسد؛ این دو نفر برای زندگی خود یک طرح و برنامه ندارند و طالب یک نوع زندگی اجتماعی نیستند. بعضی ها فکرمی کنند می شود آدم خوبی باشند، بدون این که نسبت به حق بودن حاکمیت جامعه حساس باشند! معلوم است این افراد، به فکر ظهور امام زمان(ع) نیستند. و اساساً این طور نظر کردن به زندگی، تفکری را به همراه نمی آورد که وجود امام زمان(ع) را در زندگی فردی و اجتماعی فرد ضروری بکند و لذا ارتباط با حضرت را هم برای صاحبش به وجود نمی آورد، چون سنخیت با اهداف آن حضرت را برای آن فرد به همراه نیاورده است. امام زمان(ع) همواره در غم حاکمیت حق در جهان بشری هستند و این فرد فکر می کند بدون امام زمان(ع) هم می توان خوب بود، آیا این ها یک سنخ اند، تا بتوانند با حضرت ارتباط برقرار کنند و خود را منتظر واقعی به شمار آورند؟ در روایت داریم: اگر کسی شب بخوابد بدون آن که به فکر حاکمیت حق باشد و بدون این که خود را برای مبارزه در راه حاکمیت حق آماده کند، و آن گاه بمیرد، «ماتَ عَلَی شُعبَهٍ مِنَ النِّفاق»،(۲۳۴) این آدم منافق مرده است؛ یعنی دروغ می گوید مسلمان است. حالا عکسش مربوط به انسانی می شود که می خواهد ظرفیتش را وسعت دهد تا از وجود مقدّس امام زمان(ع) بیشتر استفاده کند. آدم باید زمینه را آماده کند، منتظر واقعی باید در نظام فردی، خلاهای فردی اش را بشناسد تا بتواند جهت رفع آن نقص ها با امام(ع) ارتباط برقرارکند، و شناختن این خلاها در نظام اجتماعی و تلاش برای رفع آن ها به کمک ظهور امام(عج) خیلی مهم تر است و نتیجه اش هم خیلی بیشتر.

امام زمان(ع) و نوع اسلحه ها در آخرالزمان

سوال: آیا حضرت برای جهانی کردنِ حکومتشان از اسلحه های روز استفاده می کنند؟
جواب: من بعید می دانم، یک مجموعه از دلایل روایی مرا به این نظر رسانده است، امّا باز موضوع مبهم است. در روایت داریم که امام معصوم کسی را کنار کوفه بردند، خاک ها را عقب زدند و سلاح هایی را که زیر خاک بود به او نشان دادند و گفتند: این ها برای لشگریان حضرت صاحب الامر(ع) است. این روایت ها نشان می دهد که شاید به اسلحه های امروز دنیا در آن شرایط نیاز نباشد. مثلاً درباره توانایی های آن ۳۱۳ نفر از یاران اصلی حضرت روایت هست که شب در خانه هایشان در اقصی نقاط جهان می خوابند، ولی فرداصبح با امام(ع) در مکه جلسه دارند. امام صادق(ع) می فرمایند: مومن در عصر قائم در حالی که در مشرق قرار گرفته، برادر خویش را که در مغرب است می بیند و همان گونه که در مغرب قرار دارد، برادر مومن خویش را در مشرق می بیند.(۲۳۵) یا باز در روایات داریم: امام صادق(ع) می فرمایند: در عصر مهدی، به شما حکومت بیاموزند. یعنی اندیشه ها رشد خاصی پیدا می کند. روای می گوید: «سَمِعْتُ ابا جعفرٍ محمد بنِ علی الباقر(ع) یقُولُ: القائِمُ مِنّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ، مُوَیدٌ بِالنَّصْرِ، تُطْوَی لَهُ الارْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الْکنُوزُ، یبْلُغُ سُلْطانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ، وَ یظْهِرُ اللهُ(ع) بِه دِینَهُ عَلَی الّدِینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ»؛(۲۳۶)محمّدبن مسلم گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که می فرمود: قائم ما منصور به رُعب است و موید به نصر، زمین برای او در نَوَردیده شود و گنج های خود را ظاهر سازد، و سلطنتش شرق و غرب عالم را فرا گیرد و خدای تعالی به واسطه او دینش را بر همه ادیان چیره گرداند، گرچه مشرکان را ناخوش آید.
این روایات نشان می دهد که حضرت و یارانشان از توانایی های معنوی بیشتر استفاده می کنند و ظاهراً اصحاب دارای طی الارض هستند. البته این توانایی ها مربوط به یاران خاص حضرت است و نه همه مردم. پس این توانایی ها غیر از کاری است که امروزه تلویزیون یا اینترنت انجام می دهد که هر غیر مومنی هم می تواند از آن استفاده کند و در دو نقطه دنیا با همدیگر ارتباط برقرار کنند. به هر صورت با دقّت بر روی روایاتی که شرایط آخر الزمان را ترسیم می فرماید ظاهراً نوع حرکت شکل دیگری است و لازم نیست از این اسلحه های پیشرفته استفاده کنند، گویا طبیعت در اختیار آن هاست، چراکه در روایت داریم: «زمینی که یاران حضرت بر آن عبور می کنند بر زمین پهلویی فخر می کند که امروز یکی از یاران قائم(عج) از من عبور کرد»(۲۳۷). یا روایت داریم: «اگر دشمنی از دشمنان حضرت پشت تخته سنگی خود را پنهان کند، آن تخته سنگ به یاران حضرت خبر می دهد»(۲۳۸) می فرماید: «سنگ می گوید: ای مومن! در بطن من کافری هست، او را به قتل برسان»(۲۳۹) پس زمین و زمان در خدمت حضرت و یارانشان هستند و این اسلحه ها ظاهراً در آخرالزمان توانایی ندارند. آخرالزمان اولین نمودش این است که توانایی های این اسلحه ها به بن بست می رسد - البته جای بحث دارد- نمونه اش در عراق که اسلحه های مخوف آمریکا به کارشان نمی آید، ولی اسلحه های ساده حزب الله به جهت ایمانی که از نور امام زمان(ع) بر قلب آن ها تابیده بود، بسیار کارآمد شد.
آنچه از ظاهر روایات برمی اید شرایط خاصی است غیر از آنچه فعلاً هست. لذا امام صادق(ع) می فرمایند: «...فَاِذا جائَ صاحِبُ السَّیفِ، جاءَ بِامْرٍ غَیرِالَّذی کانَ»(۲۴۰) چون صاحب سیف [حضرت مهدی(عج)] بیاید، با امری غیر از آنچه تا آن زمان بوده می آید.

صبر در انتظار و ناامیدی از خود؛ مقدمه جلب نظر امام زمان(عج)

سوال: چگونه نظر امام زمان(ع) به انسان جلب می شود؟
جواب: مقدماتی که عرض شد، جواب این سوال را روشن می کرد، اجازه دهید دیگر آن ها را تکرار نکنم. عمده آن است که متوجه باشیم که به ما فرموده اند: صبر در انتظار، خیلی مهم است و این که بدانید شما کاره ای نیستید؛ شما باید به معنی حقیقی آماده بشوید. آن ها باید خودشان هر وقت صلاح دانستند نظر خودشان را به ما و به جامعه ما بیندازند. جواب این سوال را در بحث «برکات انتظار» یا در کتاب «دعای ندبه، نظر به فردایی نورانی» دنبال بفرمایید. آن جا بحمدلله روشن شد که اگر کسی خود را در فرهنگ انتظار قرار دهد - آن انتظاری که در فرهنگ شیعه واقعی مطرح است- فوق العاده پویایی در خود و جامعه ایجاد می کند و از پوسیدگی و پوچی که غذای امروز اکثر مردم جهان است آزاد می شود. با آوردن جمله ای که در کتاب «دعای ندبه، نظر به فردایی نورانی» نوشته شده، ان شاء الله جواب سوالتان را به صورت مختصر داده ام.

«دل جوان منتظرِ امام زمان(ع)، هم کجی ها و انحراف ها را می شناسد - چون با زمانه غافل از امام معصوم آشتی نکرده و تحت تاثیر آن قرار نگرفته- و هم خود را عضو فعّال مدیریت بزرگ الهی برای حاکمیت حق در متن تاریخ می بیند و تماماً خود را عضو چنین اردوگاهی حس می کند.»

انسانی که احساس حضور در اردوگاه حاکمیت حق، در دوران بلوغ تاریخ را دارد، هم اکنون خودش یک اَبَرمرد است، او خودش را سرباز کسی می داند که عصاره همه رهبری های با شکوه و حق گرای تاریخ می باشد و می آید تا همه نظام کفر را سرنگون کند.
این است آن انتظاری که دنیا و آخرت ما را اصلاح می کند و همان طور که عرض شد بیایید بیش از آن که بخواهیم ما اماممان را ببینیم، کاری کنیم که او به ما نظر کند. ان شاء الله

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

منابع

تفسیر المیزان
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، چاپ موسسه الوفاء، بیروت، لبنان
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی
اسفار اربعه، ملاصدرا
فصوص الحکم، محی الدین بن عربی
امام شناسی، آیت الله حسینی تهرانی
الغدیر، آیت الله امینی
الکافی، ابی جعفر محمدبن یعقوب کلینی، چاپ دار الکتب الاسلامیه
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید
امالی، شیخ صدوق
تفسیر عیاشی، محمدبن مسعود عیاشی، چاپخانه علمیه تهران
کلیات شمس تبریزی، مولانا جلال الدین محمد بلخی
مثنوی معنوی، مولانا جلال الدین محمد بلخی
دیوان حافظ
مرّوج الذهب، مسعودی
مصباح الهدایه الی الخلافهوالولایه، امام خمینی«رحمه الله علیه»
شرح مقدمه قیصری، سید جلال الدین آشتیانی
جهان بینی اسلامی، امامت و ولایت، مراکز تربیت معلم
ارشاد، محمدبن محمدبن النعمان، چاپ کنگره شیخ مفید
کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، چاپ دارالکتب الاسلامیه
تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، چاپ انتشارات جامعه مدرسین
شرحی بر دعای ندبه، علوی طالقانی
آیه الحق، محمد حسن قاضی
المعجم الموضوعی لاحادیث لامام مهدی(عج)، الکورانی
ظهور نور، علی سعادت پرور
سفینه الصادقین، سید حسین یعقوبی
نجم الثاقب، میرزا حسین نوری
سیمای حضرت مهدی(عج) در قرآن، هاشم بحرانی
استراتژی انتظار، اسماعیل شفیعی سروستانی
امام مهدی(عج)، سید محمد صدر
منتخب الاثر، لطف الله صافی گلپایگانی
مجله انتظار
منتهی الآمال، شیخ عباس قمی
مجله موعود
غایه المرام، سید هاشم بحرانی
شواهد التنزیل، حاکم حَسْکانی
فرائد السَّمَطین، حَمُّویی
تاریخ دمشق(تاریخ امیرالمومنین«ع»)، ابن عساکر
فصول المهمه، ابن صبّاغ
تذکره سبط، ابن جوزی
غیبت نعمانی، محمد ابن ابراهیم نعمانی
اسدالغالب، ابن اثیر
ینابیع الموده، قندوزی
مناقب، محمد ابن شهر آشوب
الرّیاض النضره، محبّ طبری
تاریخ تحولات سیاسی ایران، دکتر موسی نجفی- موسی حقانی

امامان معصوم(ع) حاکمان آینده جهان

خداوند در قرآن می فرماید: «وَنُرِیدُ اَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»(۳۸)
ما اراده کردیم که بهره های با ارزشی را به کسانی که در زمین و در عرف اهل دنیا و بر اساس ملاک های جهان کفر مستضعفند- نه در آسمان- بدهیم و آن ها را فرمانده زمین قرار داده و وارثان حقیقی زمین بگردانیم، و امیر المو منین(ع) می فرمایند: «فِینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیه»؛(۳۹) یعنی این آیه درباره ما نازل شده است، باز در روایت داریم که مفضّل می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که:

«اِنَّ رَسُولَ الله(ص) نَظَرَ اِلَی عَلِی وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَین(ع) فَبَکی وَ قَالَ: اَنْتُمُ الْمُسْتَضْعَفُونَ بَعْدِی، قالَ المُفَضَّل: فَقُلْتُ لَه: مَا مَعْنَی ذَلِک یابْنَ رَسُولِ الله؟ قَالَ: مَعْنَاهُ اَنَّکمُ الْاَئِمَهُ بَعْدی، اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یقُول: «وَنُرِیدُ اَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»؛(۴۰) فَهَذِهِ الْآیهُ جَارِیهٌ فِینَا اِلَی یوْمِ الْقِیامَه»(۴۱)
رسول خدا(ص) به حضرت علی(ع) و امام حسن و حسین(ع) نظر کردند و گریستند و فرمودند: شمایید مستضعفون بعد از من. مفضّل می گوید از امام صادق(ع) پرسیدم: معنی آن چیست ای فرزند رسول خدا؟! فرمود: معنی سخن رسول خدا(ص) این است که ائمه بعد از آن حضرت ما هستیم، چنانچه می فرماید: آن مستضعفون را امامان زمین قرار می دهم، و این آیه تا روز قیامت در رابطه با ما جریان دارد.

عزیزان عنایت دارند؛ مستضعفینی که در آیه مورد بحث مدّنظر است، شایستگی حاکمیت و فرماندهی بر زمین را دارند و لذا نمی شود انسان های معمولی باشند. مسئله هم روشن است که بشریت بیش از پیش آماده پذیرش فرهنگی است که توسط امام معصوم تدوین و مدیریت شود، هر چند ظلمات فرهنگ مدرنیته آن فرهنگ را در حال حاضر به چیزی نمی گیرد. و این آیه به معنی کاملش وقتی عملی می شود که وجود مقدس حضرت امام زمان(عج) ظاهر شوند، لذا در قرآن می فرماید:

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْاَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیمَکنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْنًا یعْبُدُونَنِی لَا یشْرِکونَ بِی شَیئًا وَمَن کفَرَ بَعْدَ ذَلِک فَاُوْلَئِک هُمُ الْفَاسِقُونَ»(۴۲)

که معنی آن بنا به تفسیر المیزان عبارت است از:
«خداوند به آن هایی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند، وعده داده که حتماً آن ها را مانند قبلی ها از مومنین، در زمین خلافت می دهد و بر آن زمین که به آن ها ارث داده مسلط می گرداند، این ها کسانی اند که خود را برای خدا خالص کنند، پس خدا آن ها را از حاکمیت ظالمان و فرهنگ کفر نجات می دهد و در نتیجه جامعه صالحی خواهند داشت و دین آن ها را با ثبات و بدون تزلزل خواهد کرد، به طوری که در اثر تمکین دین، به خوبی می توان آن را در جامعه عمل نمود و هیچ کفری مانع آن نیست و آنچه مورد اعتقاد همه است، دین آن هاست، چون بر اساس فطرت انسان ها است، و خداوند مجتمع آن ها را مجتمعی ایمن می سازد تا در آن جز خدا هیچ چیزی پرستش نشود و به هیچ ربّی غیر از خدا قائل نباشند و آنچنان دین در همه ابعاد روحی و اخلاقی و اجتماعی حاکم می شود که هیچ هراسی از دشمنان خود ندارند و اخلاص و عبودیت عمومیت یافته و بنیان هر کرامتی غیر از کرامت تقوی منهدم گردد، چنین اجتماع طیب و طاهر و با صفایی که از فضیلت و قداست برخوردار است، هرگز تاکنون در دنیا منعقد نشده و دنیا از روزی که پیامبر خدا، حضرت محمّد(ص) به رسالت مبعوث گشته، تاکنون چنین جامعه ای به خود ندیده است، لاجرم اگر بخواهد مصداقی پیدا کند، در روزگار مهدی(عج) خواهد بود که اخبار وارده از رسول خدا(ص) و ائمه(ع) از انعقاد چنین جامعه ای خبر می دهد.»
و در روایت داریم که حضرت امام صادق(ع) فرمودند: این آیه درباره حضرت قائم(عج) و اصحاب او - نازل گشته- است.(۴۳)
و عده ای که در آیه فوق می دهد، همان وعده ای است که در آیه ۱۰۵ سوره انبیاء از آن خبر می دهد و می فرماید: «وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ اَنَّ الْاَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ»(۴۴) در زبور نوشته شده، بعد از آن که ذکر و توجه به حقیقت محقق شد، زمین از بندگان صالح پر می شود.
چنانچه ملاحظه می فرمایید خداوند به مومنین واقعی که عملشان مطابق دستورات خدا باشد، وعده حاکمیت حتمی روی زمین داده که آن ها را وارث و خلیفه زمین قرار دهد. پس طبق این آیه، باید اسلام ناب محمّدی(ص) حاکم شود و حرکت تاریخ طبق وعده ای که خدا داده، به سوی آن انتهایی است که فضای امنیت برای دینداران واقعی محقق شود، به همین جهت عیاشی می گوید: وقتی امام سجّاد(ع) این آیه را تلاوت کرد، فرمود: «این مومنین که در این آیه اشاره می کند، به خدا سوگند شیعیان ما اهل بیت هستند، که خداوند وعده خود را در حق ایشان به وسیله مردی از ما عملی می کند و او مهدی این امت است و او همان کسی است که رسول خدا(ص) در موردش فرمود: «اگر از دنیا جز یک روز نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند تا مردی از عترت من قیام کند که نامش نام من است، او زمین را پر از عدل و داد کند، آنچنان که پر از ظلم و جور شده است.»(۴۵)

یگانگی عالم کبیر با عالم صغیر

چنانچه ملاحظه می فرمایید امر الهی در عصر ظهور حضرت مهدی(عج) ظاهر می شود و انسان ها در آن شرایط به حیات طیب می رسند. حال در شرایطی که حیات طیب جریان یابد، آرمان های انسان ها متعالی خواهد بود و افراد جامعه بر اساس آرمان های قدسی با یکدیگر رابطه دارند و امنیت واقعی که در آن روح ها و قلب ها نسبت به همدیگر هیچ دغدغه ای نداشته باشند، در آن شرایط رخ می نماید، و عدالت در آن شرایط تجلیات فعل ولی خداست و انسان ها اعمال و افکار خود را با حرکات و سکنات آن حضرت تنظیم می کنند و به تعادل واقعی می رسند. دوره پُر شدن ظلم و جور در همه جا، دوره ای است که تناسبات استکبار در همه روابط بین انسان ها حاکم است، اعم از حقوق زنان و سیاست و اقتصاد و علم و همه چیز. حال در مقابل این دوره، دوره ظهور ولی الله اعظم(عج) است که همه اعمال و روابط با محوریت وجود ولی الله(ع) جریان دارد و این عین عدالت است. امنیت در حیات طیبه، امنیت از خطراتِ بسیار مهم تر از خطرات جسمانی است و نور ولایت ولی الله(ع) همه آن خطرات را نفی می کند، چراکه خطر اصلی، سیل و زلزله نیست، خطر اصلی شیطان است که نفی آن از طریق دولت اَمن ولی الله(ع) که حول محور کلمه توحید می گردد، عملی می شود.
اگر جوانان ما متوجه چنین آینده ای از زندگی باشند، هرگز به وعده های خیالی که فرهنگ مدرنیته ارائه می دهد دل خوش نمی کنند. چون ما زندگی مقدس با مهدی(ع) را از آرمان های نسل جوان خود زدوده ایم، آن ها گرفتار تمنیات دروغین شده اند، و در انتظار زندگی وَهمی، همه عمر خود را چون فرو رفتن آبی در شنزار نابود می کنند، چون در تمنّای هدف مقدسی قرار ندارند. هر جریانی که ما را به عدالت مهدی(ع) و به معنویتی که مهدی(عج) برای ما می آورد، هدایت نکند و ما را مشغول دنیا کند، دشمن ماست و ما را به سوی ناکجاآباد دعوت می کند که امروزه تجسّم عینی اش غرب است، غربی که به گفته هایدگر، همه امکانات خود را به فعلیت رسانده و دیگر چیزی در قوّه ندارد، و پایان تاریخ غرب فرا رسیده است و لذا غرب دیگر آینده ندارد، یعنی غرب همه موانع شکوفایی خود را از جلوی راهش برداشته و نهایتش این است که شما می بینید. در حالی که اسلام آینده اش مهدی(ع) است، که پس از رفع موانع شکوفایی اش، آینده ای بسیار عظیم و حقیقی است. زیرا در آن حالت، عالم کبیر و عالم صغیر یگانه شده اند، و وقتی عالم صغیر یعنی انسان کامل، بر عالم کبیر احاطه پیدا کند، روح بر جسد احاطه کامل یافته است و کمال عالم به نحوه کامل محقق شده است و این آینده، آینده حتمی عالَم است تا خلقت خداوند به بلوغ خود برسد و اوامر و نواهی الهی به نحو کامل در آن جریان یابد و لذا هر حاکمیتی که در جهت آن حاکمیتِ کل قدم برندارد، دشمن ماست. با اعتقاد به مهدویت است که افق هر کس معلوم می شود و هر کس در هر زمان می تواند در بهترین جایگاه تاریخی خود زندگی کند و اگر چشم دل بشر از افق حقیقی تاریخ به جای دیگر دوخته شود، بشریت سرگردان خواهد شد.

ریشه سرگردانی ها

اگر مقصد شما در زندگی مشخص نباشد، هر پیشنهادی را می پذیرید و چون افق هایی را به شما پیشنهاد می کنند که آنچنان جدی نیست تا تمام جهت خود را به سوی آن افق معطوف دارید همواره از هدفی به سوی هدفی دیگر تغییر جهت می دهید و در سرگردانی می مانید. پس افق هر انسانی فقط باید شرایط تحقق ولایتِ امام معصوم باشد، چه در مسائل فردی و چه در مسائل اجتماعی. اگر کسی معنی مهدویت را درست نشناسد، نه اسلام را شناخته و نه پیامبر خدا(ص) را، و لذا همواره سرگردان خواهد بود، چون به افقی که اسلام و پیامبر (ص) اشاره می کنند، چشم ندوخته است. کسانی که از دشمن فریب می خوردند و از اسلام و قرآن جدا می شوند مگر جز این است که به نظر خود به دنبال آینده ای هستند که جواب گوی همه ابعاد وجودی آن ها باشد؟ حالا شما ببینیدآن هایی که ولایت امام معصوم را نمی خواهند، به کدام یک از حوائج خود می رسند؟ جز این است که با منصرف شدن از حاکمیت امام معصوم و چشم دوختن به افق های خیالی، طعمه فریب دشمن خود می شوند و در راستای فریب دشمن، نظام ولایت فقیه را که به معنی حاکمیت سخنان و پیشنهادات امام معصوم توسط کارشناس دین است، رها می کنند و به سوی هیچ، آری! به سوی هیچ نظر می اندازند. بالاخره قرآن و سنّت رسول خدا(ص) و سخنان و رهنمودهای یازده امام در حال حاضر به ما کمک می کند که ما به تحقق فرهنگ ظهور امام زمان(عج) نزدیک بشویم. اگر کسی بفهمد حاکمیت امام زمان(عج) یعنی چه، جایگاه تاریخی حاکمیت ولی فقیه را درست می فهمد. البته در بُعد آسیب شناسی توجه به فرهنگ مهدویت باید بین فهم درست مهدویت با فهم خیالی آن تفکیک قائل شد، وگرنه به اسم طرفداری از فرهنگ مهدویت با نظام ولایت فقیه مقابله می کنیم، همان کاری را که انجمن حجتیه ای ها کردند.

انحراف از انتظار حقیقی

فرهنگ مهدویت، یعنی این که معتقد باشی باید ولایت امام معصوم در همه ابعاد زندگی بشر حاکم باشد، حال که امام معصوم(ع) غایب است، لااقل زمینه حاکمیت او را باید فراهم کنیم، حاکمیت فرهنگ ائمه و قرآن در زمان غیبت از طریق ولایت فقیه ممکن است. به اسم منتظرِ امام بودن نمی شود بنشینیم و نظام سیاسی کفر جهانی را بر سرنوشت خود بپذیریم. صورت منطقی دادن به فرهنگ غرب یک فریب کاری بزرگ است، وقتی تاریخ غرب به پایان رسیده، یعنی همه چیز آن به پایان رسیده است، اعم از فلسفه و تکنولوژی و تعلیم و تربیت، دیگر چگونه می توان برای ادامه راه خود به برنامه های فرهنگ مدرنیته امیدوار بود؟ انجمن حجتیه ای ها آنقدر که در زمان حاکمیت شاه، شاه را قبول داشتند، در زمان حاکمیت امام خمینی«رحمه الله علیه»، ایشان را به عنوان حاکم نظام اسلامی قبول نداشتند، زیرا در عین ظاهر اسلامی، ملاک ارزشیابی هرچیز را ملاک های فرهنگ مدرنیته قرار داده بودند.
در روایت داریم آن هایی که قبل از ظهور امام زمان(عج) زمینه ساز ظهور آن حضرت به حساب می آیند، آنچنان از نظر جسمی و روحی آماده برای مبارزه هستند که چون پاره های آهن می باشند. حالا یک عده ای بیایند بگویند ما منتظر امام زمانیم، ولی تمام نظام ستم را قبله خود قرار دهند، این معلوم است که انحراف از انتظار و از معارف مهدویت است.
بنای ما در این بحث این بود که به طور خلاصه شمایی از معارف مهدویت را در زوایای گوناگون طرح کنیم که افق بحث باز شود و در سلسله مباحث بعدی راحت تر جلو برویم. اگر همّت بفرمایید و مطالب را با حوصله پیگیری کنید، مطمئن باشید خود امام زمان(عج) کمک می کنند و در شخصیت شما روحیه ای به دست می آید که در مبارزه با ظلمات دنیای امروز، چه از جهت جسمی و چه از جهت فکری واقعاً همان می شود که در روایت فرمود: یاران آن حضرت مثل پاره های آهن اند، با داشتن معارف عالیه، قلبشان را هیچ چیز نمی لرزاند. پیغمبر(ص) به حضرت امیرالمومنین(ع) می فرمایند: آخرالزمان فرزندان ما بدون این که ما را دیده باشند می آیند و با تمام وجود از دین ما حمایت می کنند، چون یاران حضرت معنی فرهنگ مهدویت را در جهان سراسر ظلمت فهمیده اند. لذا رسول خدا(ص) در مورد آن ها فرمودند: «اولئِک حِزبُ الله، اَلا اِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْمُفْلِحُون».(۴۶)
توجه به سنّت خداوند که در شرایط بلوغ زمین، چه بزرگی هایی به صحنه می آید، خود به خود ما را در جنبه مثبت تاریخ وارد می کند و در ساختن آن شریک می کند، و لذا از ظلمت آخرالزمان بری خواهیم شد و برای آینده ای بزرگ زندگی خواهیم کرد. اوّلین کاری که به عهده ماست و بنده در کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» تا حدّی بر آن تاکید کردم و در این بحث هم باب آن را باز نمودم، امام شناسی است و تا این مسئله به خوبی روشن نشود، توجه به حضور امام معصوم در آینده تاریخ برایمان یک آرزوی خیالی و یک تمنّای غیرواقعی جلوه می کند. همچنان که در ابتدای بحث عرض شد؛ وقتی جایگاه امام و امامت در هستی شناخته شد، خود به خود چشم دل به سوی امام زمان(عج) که نور چشم همه پیامبران(ع) و از جمله ائمه(ع) است، باز می شود و خود حضرت به شدت کمک می کند، ان شاء الله.
«اللهمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیک فِی دَولَهٍ کرِیمَهٍ تُعِزُّ بِهَاالاسْلامَ وَ اَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَاالنِّفاقَ وَ اَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعاهِ اِلَی طاعَتِک وَ الْقَادَهِ اِلی سَبیلِک»(۴۷)
خدایا! ما طالب دولت کریمه ای هستیم که در آن، اسلام و مسلمین عزیز شوند و نفاق و منافقین ذلیل گردند و ما در آن دولت در طاعت تو و در طاعت رهبران به راه تو باشیم.
باید غفلت نکنیم خود این دعا و امثال آن ظرفیت فرد و جامعه را برای اظهار لطف الهی آماده می کند.
لازمه انتظار هر چیزی، معرفت به آن چیز است و هرچه مُنتَظَر عظیم تر باشد، و معرفت به آن دقیق تر، لذا انتظار آن شدیدتر و واقعی تر است.

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

تاثیر نظر امام عصر(عج) در اصلاح انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلسَّلامُ عَلَیک یا حُجَّهَاللهِ فِی اَرْضِهِ. اَلسَّلامُ عَلَیک یا عَینَ اللهِ فِی خَلْقِهِ﴾
﴿اَلسَّلامُ عَلَیک یا نوُرَاللهِ الَّذی یهْتَدی بِهِ الْمُهْتَدوُنَ وَ یفَرَّجُ عَنِ الْمُوْمِنینَ...﴾(۴۸)

سلام بر تو ای حجّت خدا در زمین
سلام بر تو ای دیدبان الهی در بین خلق

سلام بر تو ای نور خدایی که هدایت طلبان به وسیله آن نور، هدایت می یابند و به کمک آن نور، برای مومنین فرج حاصل می شود...
سلام بر امام مهدی(عج) که وسیله هدایت الهی در سراسر زمین است و هیچ هدایت خواهی را تنها نمی گذارد.
تولد قطب دایره امکان، بقیه الله الاعظم، واسطه فیض، ولایت کلیه، مقام ظهور اسماء کلیه الهیه، حضرت امام زمان را تبریک عرض می کنم. یکی از شب های قدر، شب پانزده شعبان است و یکی از اعمال شب های قدر مذاکره علمی است. شب قدر مثل نور است که شدت و ضعف دارد. درست است که نورها به یک نور کلی وصل می شود ولی به خودی خود شدت و ضعف دارد. یکی از زمان های نورانی عالَم، شب های قدر است و لذا متکثّربودن شب قدر بدین معنی است که انسان از شب نیمه شعبان آمادگی خود را شروع کند تا شب بیست وسوم ماه مبارک رمضان بتواند همه نورانیت شب قدر را نصیب جان خود کند و در شب بیست و هفتم ماه رمضان آن را به انتها برساند. و ان شاء الله به کمک چنین شب هایی بتوانیم در احوال عبادی وبندگی خود و اُنس با حق، به کمالاتی دست یابیم.

مقام واسطه فیض

دربحث هایی که در رابطه با مقام حضرت حجت(عج) داشته ایم(۴۹) و شاید اساسی ترین نکته در شناخت امام زمان(ع) باشد، مسئله واسطه فیض بودن امام زمان(ع) است و لذا در دعای ندبه عرض می کنیم: «اَینَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَینَ الاَرْضِ وَالسَّماءِ» کجاست آن وجود مقدسی که سبب اتصال بین زمین و آسمان است و آسمان و زمین به واسطه او به همدیگر متصل اند. یعنی او واسطه است تا انسان های زمینی آسمانی شوند.
مقام واسطه فیض یعنی مقامی که عامل ظهور حقایق عالم اعلی بر جان انسان ها است. حضور انسان کامل یعنی حضرت حجت(عج) در هستی، به عنوان واسطه فیض هستی، مثل نحوه حضور جان در بدن است. نفس یا «منِ» شما در«بدنِ»تان علاوه بر این که عامل حیات شماست، در همه جای بدن شما حاضر است، و نیز دارای تعین خاص است، یعنی موجب شده که شما به عنوان یک شخص خاص معلوم باشید و نه به عنوان یک معنی کلی. حضور همه جایی امام، حضوری نیست که موجب غیبتی در جایی بشود. به عنوان مثال یک صندلی این جا که هست بقیه جاها نیست، یعنی تعینی دارد که به جهت آن تعین، بودنِ آن در جایی، آن را از بودن در جاهای دیگر باز می دارد و لذا انجام کاری آن را از انجام کار دیگری باز می دارد. حضور و ظهور حضرت مثل حضور و ظهور نفس در بدن است، چون او انسانُ الْکُلّ یا انسان کامل است و مقام جامعیت همه اسماء الهی است و لذا تمام مراتب مادون هستی در نزد او و در قبضه وجود او و مستغرقِ در اوست. حضرت صادق(ع) می فرمایند: «نَحْنُ السَّبَبُ بَینَکُمْ وَ بَینَ الله(ع)»(۵۰) یعنی؛ ماییم سبب و طریق بین شما و خدای(ع). یا در دعای عدیله اظهار می داری: «بِبَقائِه بَقِیتِ الدُّنْیا و بِیمْنِهِ رُزِقَ الْوَری، و بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الارْضُ و السَّماءُ».(۵۱) یعنی؛ به بقای او دنیا باقی است و به دست او مخلوقات رزق می گیرند و به وجود او زمین و آسمان ثابت و پای برجایند. که البته فهم درست واسطه فیض بودن آن مقام، فهم حساس و دقیقی است.
عمده مشکلات ما در امام شناسی، مثل مشکلات ما در خداشناسی است، همان طورکه در ابتدای امر می خواهیم یک کیفیت محدود از خدا را بشناسیم و به همان قانع شویم، و همین موجب محرومیت ما از شناخت خدای واقعی می شود، عین این مشکل را در رابطه با امام شناسی داریم که یک تصورمحدودی از حضرت حجت(عج) داریم، در حدی که مقام عظمای واسطه فیض او را درحدّ بدن آن حضرت محدود می کنیم و از آن همه معارفی که می توانیم در این رابطه به دست آوریم خود را محروم می نماییم، البته امام(ع) بدن دارند ولی مقام امام محدود به بدن نیست، حتی فوق ملائکه است.

نحوه حضور حضرت حجت(عج)(۵۲)

پیامبرخدا(ص) می فرماید: «لَوْ بَقِیتِ الاَرْضُ بِغَیرِ اِمامٍ لَساخَت»(۵۳) یعنی اگر امام زمانی در عالم نبود، زمین نابود می شد. دو نوع نگاه ممکن است در شناخت امام(ع) مشکل داشته باشند. یک نگاه، نگاهی است که امام(ع) را در حد آدم عادی و محدود به یک بدن می داند که عملاً این نگاه بخواهد و نخواهد منکر روایت فوق می شود. چون این روایت؛ امام(ع) را عامل بقای زمین می داند و لذا باید فوق زمین و بدن باشد. و یک نگاه هم، نگاهی است که امام(ع) را طوری می بیند که دیگر یک انسان نیست، بلکه یک مَلَک است، این هم مقام جامعیت امام را نفهمیده است. وقتی می گوییم امام(ع) واسطه فیض است یعنی ملائکه مقرّب هم مادون امام(ع) هستند.
حال باید دقت کنید که نحوه حضور ملائکه مقرّب مثل میکائیل و جبرائیل واسرافیل و عزرائیل(ع) در هستی چگونه است. وقتی حضرت جبرائیل(ع) برای پیامبر(ص) ظهور می کند به تعبیر خود پیامبر(ص)، جبرائیل(ع) تمام افق را پر کرده است یعنی جبرائیل(ع) علاوه بر این که یک حضور بیرونی دارد، جان و درون پیامبر(ص) را هم از وَحی پر کرده و تمام قلب پیامبر(ص) را سرشار از معنا نموده است. قلب حضرت از نحوه حضور جبرائیل(ع) آنچنان در شعف قرار می گیرد که تمام معارف عالیه عالم بر قلب پیامبر(ص) جاری می شود. حالا وقتی می گوییم امام زمان(ع) فوق جبرائیل و میکائیل است باید قدری در نحوه حضور امام زمان(ع) فکر کرد، این چه نحوه حضوری است که از جبرائیل و میکائیل«علیهما السّلام» هم بالاتر است. حالا در نظر بگیرید که آن مقام با آن همه وسعت، امام ما و شماست.

تصرّف در ابعاد غیبی انسان ها

درصدر اسلام شخصی آمد و گفت این چه پیامبری است که سوار الاغ می شود؟ کسی که پیامبر(ص) را در حدی بداند که نباید سوار الاغ بشود عملاً انتظار دارد پیامبرخدا(ص) یک آدم ثروتمندی باشد، پس در واقع این آدم اصلاً دنبال پیامبر خدا نیست، دنبال یک آدم ثروتمند است. پیامبرِ من و شما پیامبری است که فرمود: «کُنْتُ نَبِیاً وَ آدَمُ بَینَ المَاءِ وَ الطّینِ»(۵۴) یعنی من پیامبر بودم در حالی که آدم هنوز در آب و گل بود. پس طبق این روایت مرتبه وجودی حضرت محمد(ص) فوق حضور حضرت آدم(ع) در هستی است و از طرفی معلوم است که حقیقت جان پیامبر(ص)، دارای مقام پیامبری است، دست و پای پیامبر(ص) که پیامبر نیست. البته وقتی روحی نورانی در صحنه بدنی ظاهر بشود، بدنش هم به جهت متاثّر بودن از آن روح، ارزشمند می شود، اما این قداست بدن هم به اعتبار آن جانِ نورانی است. این جا هم وقتی می گوییم امام زمان(ع) واسطه فیض است باید ما عمق مطلب را متوجه بشویم و بالا برویم، نه این که مطلب را پایین بیاوریم و آن را از حقیقت ساقط کنیم. اگر نحوه حضور ملائکه مقرب را در هستی بشناسیم، نحوه حضور حضرت صاحب الامر(عج) و نحوه تصرف آن حضرت را در ابعاد غیبی انسان تا حدی خواهیم فهمید، چون بیش از آن که ظهور بیرونی حضرت حجت(ع) مطرح باشد، حضور غیبی فعّال حضرت در تمام هستی مطرح است. مردمی که هنوز اسیر کمیت ها و صورت ها هستند جسم وصورت امام زمان(ع) را به رسمیت می شناسند ولی امام زمانِ حی حاضرِ واسطه فیض در هستی را نمی فهمند.

عوض کردن مبادی میل

باز جمله آیت الله بهاءالدینی«رحمهالله علیه» را در نظر آورید که می فرمودند: «اگر امام زمان(عج) به جان کسی نظرکنند، مبادی میل آن فرد تغییر می کند» تا معنی «تایید نظر» روشن شود. گاهی دیده اید که کارحقّی را می خواهیم انجام دهیم ولی دل همراه نمی شود. مثلاً می گوییم شب زود می خوابیم یا کمتر غذا می خوریم تا نیمه شب بیدار شویم و یا مقدمات را برای بیداری و استفاده بیشتر از شب قدر یا شب پانزده شعبان فراهم می کنیم، همان شب خواب آنچنان به جانمان می افتد که از شب های معمولی هم بدتر می شود، ما همه این ها را روی حساب می دانیم. خدا می خواهد بگوید تو با اعتماد به کارهایت هیچ وقت به جایی نمی رسی. گاهی هم می بینید احوالاتی را می خواستید و هر چه هم تلاش می کردید به دست نمی آوردید ولی یک مرتبه ملاحظه می کنید در یک لحظه آن را دارید. یکی ازدوستان می گفت: یک بار در رکعتی از نماز، در ماه رجب، آن چنان نمازی خواندم که همه آنچه را می دانستم و می خواستم در ارتباط با حق برایم محقق شود و نمی شد، محقق شد. چون در حالت عادی، وقتی حواسم را به معنی نماز جمع می کردم، شعور و شور نماز از دستم می رفت، وقتی قلب خود را صرف شور و شعور می کردم، این که هدف از خلقت عبادت است از دست می رفت، اما درآن یک رکعت همه این ها را به من دادند و چنان سرمست شدم که گفتم، همه چیز تمام شد و به حمدالله به مقصد رسیدم. بعد هم آن را گرفتند و ما را فعلاً می دوانند و می دوانند. این احوالات با کتاب و درس و مدرسه به دست نمی آید.
یکی از عرفا در دریا درحال غرق شدن بود به او گفتند می خواهی نجاتت بدهیم؟ گفت: نه. گفتند: می خواهی غرق بشوی؟ گفت: نه. گفتند: عجب آدمی نه می خواهد نجات یابد و نه می خواهد غرق شود. گفتند پس چه می خواهی؟ گفت: «من که باشم که من بخواهم، آنچه خدا بخواهد می خواهم». اگرکسی بتواند به کمک دعای ندبه، کاری کند که نظر امام زمان(عج) بر جانش جلب بشود، مبادی میلش عوض می شود، یعنی؛ آنچه را باید بخواهد، می خواهد وآنچه را نباید بخواهد، نمی خواهد. و در این جاست که به مدد امام زمان(عج) آنچه می خواهد تحقق می یابد. با دعای ندبه که یک ذخیره الهی است می شود این کار را کرد. در این دعا حرف ها و اسرار زیادی را می توان با امام زمان(عج) در میان نهاد. گفت:

برسرموی مرا با تو هزاران کار است
ماکجاییم وملامت گر بیکار کجاست

من امیدوارم که دوستان از مرحله شک در وجود مقدس امام زمان(عج) گذشته باشند و ان شاء الله به مرحله نجوای با آن حضرت رسیده باشند. کسی که هنوز شک دارد جهان مغزی دارد و مغزجهان هم انسان است ومغز انسانیت، انسان کامل یا امام زمان(عج) است، هنوز در دبستان دین هم وارد نشده است، وباید این مسئله را برای خود حل کند تا بتواند از برکت نجوا با امام زمان(عج) استفاده کند. ان شاءالله.

غم غیبت امام زمان(عج)

حالا که متوجه شدید امام زمان(عج) هست و معنای حضور آن حضرت را هم در هستی متوجه شدید، مواظب باشید آن حضرت نظر مبارک خود را از شما دریغ نفرمایند.
برای جلب نظر صاحب الامر(عج) راه های گوناگونی به ما آموخته اند. از آن جمله، راه هایی که دردعای شریف ندبه است. در این دعا با خدا در مورد حضرت مهدی(عج) نجوا می کنی وغم غیبت آن حضرت را با خدا در میان می گذاری. بنده برای توجه دادن عزیزان به نوع برخوردی که باید به موضوع مهدویت و وجود مقدس حضرت صاحب الامر(عج) داشت از فرازهایی از دعای ندبه کمک می گیرم تا بتوانم مسئله را تبیین کنم، از وسط دعای ندبه به بعد؛ می گویی:

«اَینَ بَقِیهُ اللهِ الَّتی لاتَخْلُو مِنَ العِتْرَهِ الْهادِیهِ؟»
کجاست آن بقیهاللّهی که ازجمع عترت هدایت گران یعنی از جمع اهل بیت پیامبر(ص)، خالی نیست و جزء اهل البیت پیامبر(ص) است.(۶۶)

در این فراز توجه خود را به وجود منوّر آن حضرت در افق عالم غیب می اندازی و جای آن حضرت را در دنیا خالی می بینی و لذا از خداوند تقاضای طلب ظهور آن حضرت را می نمایی و می گویی؛ کجاست آن حضرت «بقیه الله» که از عترت پیامبر(ص) بوده و مقرر شده زندگی زمینی را به بلوغ لازم خود برساند. و در ضمن توجه دارید به مقام «بقیه اللّهی» آن حضرت، که مقام آزاد از زمان و روزمرّگی ها است.(۶۷) در دعای ندبه می گویی:

«اَینَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَهِ، اَینَ الْمُنتَظَرُ لِاِقامَهِ الْاَمْتِ وَالْعِوَجِ»
کجاست آن کسی که برای نابودی نسل ستمکاران پروریده شده است؟ کجاست آن منتظَرِ مورد انتظاری که عامل راست کردن هر انحراف و کجی است؟

لازم است نسبت به این فراز فکر کنید، چرا که شرایط مناسب برای زندگی صحیح و الهی، با حاکمیت ظالمان و فرهنگ های منحرف بسیار سخت و به واقع غیر ممکن است، در شرایطی که ظالمان حاکم اند و فرهنگ های منحرف میدان دارند، نه تنها انسان ها شرایط مناسبی برای توجه به حقایق عالم قدس ندارد، بلکه هر روز گرفتار مسائل و مصائبی هستند که فرهنگ کفر و حاکم ظالم برای جامعه پدید می آورد، و یک لحظه افراد جامعه نمی توانند به فلسفه بودنِ خود بیندیشند. در واقع زندگی از وقتی شروع می شود که امام زمان(عج) به صحنه حیات و فرهنگ بشر پای گذارند. چون در چنین شرایطی اولاً: دل سوزترین انسان ها مسولیت امور مردم را به عهده دارند، ثانیاً: با نوری که در قلب وجود مقدس امام عصر(عج) هست، افق روحی و قلبی بشر به سویی از عالم معنویت سوق داده می شود که همه حقیقت در آنجاست. در آن حالت است که بشر با یک حالت حضوری و به کمک هدایت های امام معصوم(ع) در عالم بقیه اللّهی به سر می برد و بر زمان و مکان حکومت می کند و در مقام اُنس با حق خواهد بود. تعبیر حضرت رسول(ص) برای توصیف آن شرایط این است که می فرمایند: «وَ تُشْرِقَ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(۶۸) در آن شرایط که فرزندم مهدی به صحنه می آید، زمین به نور پروردگارش نورانی می شود و لذا بستر تعالی حقیقی انسان ها فراهم می گردد.
به بایزید گفتند: چندسال داری؟ گفت: چهار سال. گفتند: تو که حدود هفتادسال سن داری، چرا می گویی چهارسال؟ گفت: من چهارسال است که می فهمم زندگی یعنی چه، چون در این چهارسال با خدا ارتباط قلبی پیدا کرده ام. پس ملاحظه می کنید با این حساب اکثر ما هنوز زندگی را شروع نکرده ایم. اگر می نشستیم فکر می کردیم زندگی که انسان در آن با امام زمان(عج) ارتباط ندارد، یعنی چه، آن وقت آن اشک هایی راکه دعای ندبه از آن خبر می دهد و می گوید هر دل بیدار به جهت فقدان امام زمان(ع)، باید که اشک بریزد، ما هم از آن اشک ها می ریختیم.(۶۹) خدا می داند اگر آن نوع زندگی را که در زیر ولایت ولی الله شکل می گیرد، با امروز خودمان مقایسه کنیم، متوجه می شویم در حال حاضر اصلاً ما زندگی نمی کنیم. ما وقتی نوع فکر و زندگی خودمان را در قبل و بعد از انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی«رحمه الله علیه» مقایسه می کنیم، می فهمیم حضورِ رهبر روحانی - آن هم در حدّ امام خمینی«رحمه الله علیه» و نه در حدّ امام معصوم - در صحنه جامعه چقدر مهم و تاثیرگذار است. با این که قبل از انقلاب اسلامی هم، اهل مطالعه و جلسات مذهبی بودیم و کتب مذهبی را هم نسبتاً خوب مطالعه می کردیم، ولی امام خمینی«رحمه الله علیه» با ملت ما کاری کرد که بیشتر از یک میلیون کتاب شعور پیدا کردند. حالا در نظر بگیرید با ظهور ولی الله الاعظم(عج) چه می شود.

انقلاب جهانی جهت تعالی عقل و خیال

امام باقر(ع) می فرمایند: «اِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یدَهُ عَلَی رُوُسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولُهُمْ وَ کمَلَتْ بِهِ اَحْلَامُهُمْ».(۷۰) چون قائم ما قیام کند، خداوند دست او را بر سر بندگان قرار می دهد، پس در اثر آن، عقل های آن ها جمع می شود و رویاهای آن ها کامل می گردد.

ملاحظه می فرمایید که ثمرات وجودی حضرت صاحب الامر(عج) آن گاه که ظهور کنند گسترده تر از عدل اقتصادی است. در روایت داریم: علم؛ بیست و هفت حرف است و تا قبل از ظهور آن حضرت دو حرف از آن ظاهر می شود و بیست و پنج حرف دیگر آن در زمان ظهور حضرت مهدی(عج) ظاهر می شود.(۷۱) پس معلوم است که با ظهور آن حضرت تحول عظیمی در عرصه علم و فرهنگ به وجود می آید و معنی عدالت گستری آن حضرت از این زاویه نیز مدّ نظر است.
شما می دانید جامعه موقعی جامعه واقعی و آرمانی است که تمام مراتب و ساحات علم وارد فرهنگ و معرفت بشری بشود وگرنه جهل و باطل جامعه را می گیرد. مسلّم علم تجربی و یا Science بیش از یکی از حروف بیست و هفت گانه علم نیست و تازه آن هم به شرطی که با تعبیرها و تفسیرهای مادی به نتایج آن علوم تجربی نگاه نشود، ولی در شرایط جدید نتایج علم تجربی با تعبیرها و تفسیرهای مادّی و الحادی تمام افق روحی بشر را اشغال کرده و لذا است که اندیشمندان معتقدند اگر بخواهیم بشر را از دست منظری که Science یا علم تجربی برای بشر آورده آزاد کنیم، یک انقلاب زیربنایی باید در ساحت های معرفت بشری ایجاد شود تا بشر از این قفس آهنین رها شود.
انسانی که اهل قلب نباشد فضای علم تجربی بر او احاطه دارد و راه شهود او را به سوی معارف عالیه می بندد و باید با یک انقلاب فراگیر جهانی که افق روحی بشر را از محدوده علوم تجربی بسیار بالاتر ببرد، از این مشکل نجات یافت. علم موجود - چون حجاب بقیه راه های معرفتی شده- ظلمتی گشته که انسان را به اسارت خود در آورده است و لذا به خودی خود ضرورت یک انقلاب جهانی را که در اثر آن عقل ها متعالی و رویاها و خواب ها کامل گردند، به وجود آورده است.
شما می دانید که انسان ها در خواب با خیالات خود به سر می برند، حال اگر این خیالات آسمانی و نورانی و معنوی و واقعی باشند و تحت تاثیر حقایق عالَم بالا شکل گرفته باشند، در واقع خواب دریچه ای به سوی آن خیالات معنوی خواهد بود. مولوی در همین رابطه می گوید:

آدمی را فربهی هست از خیال
گر خیالاتش بود صاحب جمال

یعنی؛ اگر خیالات انسان، صاحب جمال باشد و تحت تاثیر عالم قدس به وجود آمده باشد، انسان به نشاط حقیقی دست می یابد. ولی اگر خیالاتش تحت تاثیر افکار غلط و حرص و شهوت باشد، نه تنها رویاهایش صادق نیست، بلکه سخت آزاردهنده است و در واقع خوابش ادامه زندگی دروغ و پوچ ِ بیداری اش است. بشر امروز کجا می تواند رویای روحانی و رحمانی داشته باشد، در حالی که ظرف خیالش، پایمال هرج و مرج معرفتی است و با هیچ حقیقتی روبه رو نیست. لذا است که یکی از شاخصه های انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) اصلاح مبانی عقلی و خیالی بشر است و همچنان که عرض شد چون حضرت قیام کنند خداوند دست ایشان را بر سر بندگانش می گذارد که در اثر آن، عقلِ بشر جمع و رویاهایش کامل می گردد. و به عبارت دیگر مبانی عقلی و خیالی انسان به تکامل می رسد چنانچه امام صادق(ع) می فرمایند: «هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند در دستگاه شنوایی و بینایی شیعیان ما، گستردگی و کشش ویژه ای می بخشد تا میان آنان و مهدی ما واسطه و نامه رسان فاصله نباشد».(۷۲)
ما قبل از انقلاب در نظام معرفتی، از جوانب مختلف مشکل داشتیم. خدا رحمت کند شهیدمطهری را که حداقل یک سال زحمت کشید و کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» را نوشت تا ثابت کند ایران واسلام درکنار هم بوده اند و روشن کند این تهمت است که بگوییم اسلام یک دین عربی است. ملاحظه می کنید که در چه هرج و مرج معرفتی بودیم که دین اسلامی را که خداوند برای بشریت آورده است و خود اسلام به خوبی حقانیت خود را ثابت می کند، به عنوان دین عربی معرفی می کردند تا مردم را از آن منصرف کنند و آن شهید بزرگوار مجبور می شود یک کتاب قطور با اسناد معتبر برای نفی آن تهمت بنویسد. ولی با انقلاب اسلامی چیزهایی ثابت شد که اگر می خواستیم با کتاب و درس وسخنرانی اثبات کنیم شاید غیر ممکن بود. حالا شما حساب کنید اگر امام زمان(عج) بیاید چه می شود!
وقتی برکات ظهور مقدس حضرت را درک می کنیم که متوجه شویم چه اندازه معارف بزرگی در عالم هست و بشر از آن ها محروم است. می فرماید: چون حضرت مهدی(عج) بیاید، «یجْمَعُ الْخَلْقُ عَلَی التَّوْحید» مردم بر توحید جمع می شوند و نگاه و منظرشان بر اساس توحید خواهد بود. به همین دلیل است که در دعای ندبه در ادامه ندا سر می دهی:

«اَینَ الْمُرتَجَی لِاِزالَهِ الْجَورِ وَ العُدْوَانِ»
کجاست آن امید یگانه ای که عامل نابودی ظلم و دشمنی می شود.

ما ظلم را فقط این می دانیم که آمریکا به ما ظلم می کند، در حالی که چون امام زمان(عج) نداریم و چون مصداق های ظلم و عدل را درست نمی شناسیم، بدون آن که بدانیم، خودمان به خودمان ظلم می کنیم. می فرماید: کو آن امیدی که جور و تجاوز را به کلی از بین می برد؟
وقتی انسان بصیرت کامل نداشته باشد ممکن است به قصد خدمت کردن، ظلم کند، و اساساً هرکس به اندازه بصیرتِ توحیدی که دارد می تواند منشا خیر باشد و لذا شرایط رفع ظلم در زمانی به نحو کامل عملی می شود که امام زمان(عج) با آن مقام بصیرت کامل توحیدی در میدانِ برنامه ریزی جامعه حضور داشته باشند.

بازگشت دینداری به نظام تصمیم گیری بشر

در دعای ندبه ندا سر می دهی:

«اَینَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدیدِ الْفَرائِضِ وَ السُّنَنِ؟»
کجاست آن ذخیره الهی که روش ها و وظایف صحیح را زنده کند؟

زیرا که فقط در آن شرایط است که انسان ها به بلوغ لازم انسانی خود دست می یابند و آهنگ جانشان، هماهنگ نظام هستی خواهد بود و تکوین و تشریع هماهنگ می شوند، زیرا عالَمِ کبیر و عالَم صغیر یگانه شده اند. آیا راه برون رفت از شرایط موجود که راه رهایی را در سکولارکردن همه چیز می داند، احتیاج به یک تحول بزرگ جهانی در ساختار ارزشی جهان ندارد؟ پس خدایا! کجاست آن ذخیره الهی که برای چنین کاری ذخیره کرده ای؟

«اَینَ الْمُتَخَیرُ لِاِعادَهِ الْمِلَّهِ وَ الشَّریعَهِ»
کجاست آن برگزیده شده برای احیاء دین و دینداری.

این نکات را با معرفت به عمق آن، باید مکرراً اظهار کرد تا بلکه امام عصر(عج) به قلب ما نظر کنند.
آری! کجاست آن انتخاب شده ای که شریعت و دینداری را به نظام تصمیم گیری بشریت بر می گرداند؟
غفلت از شرایط ویژه تاریخی عصر حاضر؛ یعنی غفلت از وضع فرهنگی عارض شده بر مناسبات انسان ها در جهان و غفلت از دشمنی هایی که عده خاص با بشریت دارند از یک طرف، و غفلت از راهی که خداوند برای رهایی بشر از این مشکلات قرار داده از طرف دیگر، همه و همه موجب تقویت ظلمات آخرالزمان شده است و شما با اظهار این فراز ماوراء این غفلت ها متوجه افقی بلند و کارساز هستید.

«اَینَ الْمُوَمَّلُ لِاِحْیاءِ الْکِتابِ وَحُدُودِه»
کجاست آن کسی که آرزوی ماست، برای این که کتاب الهی و حدود و قوانین آن را احیاء کند؟

در این فراز اولاً: متوجه موانعی هستیم که در جهت احیاء کتاب الهی و حدود دین در صحنه است و وجود مقدس آن حضرت رفع آن را در ید قدرت خود دارند. ثانیاً: معتقدیم چنین وجود مقدسی هست و مامور چنین کار بزرگی است. آن قدر آن کار بزرگ است که چیزی مثل انقلاب اسلامی در حدّ زمینه ظهور آن می باشد ولذا امام خمینی«رحمهالله علیه» می فرمایند: ما می خواهیم این انقلاب را به صاحب اصلی اش تقدیم کنیم.
تا کسی در مساله مهدویت از حدّ عاطفه و احساسات جلوتر نیاید و آن را به عنوان یک استراتژی بزرگ، جهت اصلاح اساسی امور بشر ننگرد، نمی تواند درست فکر کند و لذا در صدد نیست، چنین امکان بالقوه ای را به صحنه زندگی بشر بیاورد.

«اَینَ مُحیی مَعالِمِ الدّینِ وَاَهْلِه؟»
کجاست آن وجود مبارکی که موجب به نمایش درآمدن دین خدا و دینداری بندگان خدا می شود و ارزش های غیر دینی بشر را به ارزش های دینی تبدیل می کند؟

ما خودمان نمی دانیم که در حال حاضر در ظلمتکده ضد ارزش ها به سر می بریم، اگر به این موضوع رسیده بودیم، متوجه می شدیم، باید فریاد بزنیم؛ کجاست آن کس که علامت های دینداری و اهل دیانت را زنده می کند.
بشر امروز گرفتار تفکر سیاه سکولاریسم است و در نظام فرهنگی امروز دنیا این طور القاء می شود که بدون حضور نورانی دین و امامی که حامل دین است، می توان امور بشر را سامان داد. ولی این فراز به همه این حرف ها پشت می کند و توجه ها را برای اصلاح امور به سوی کسی می اندازد که احیاء کننده ملاک های دین و دینداری است. اول باید سیاهی روزگار را شناخت که همه چیز را بر اساس ذائقه سکولار شکل می دهد، از اقتصاد و سیاست بگیر تا تربیت و فرهنگ. اگر عمق سیاهی ظاهر نشود، اگر روشن نشود چگونه روح کودکان ما با ظلمت سکولار سیاه می شود و این سیاهی ادامه می یابد، نمی توانیم با تمام وجود خود را آماده ظهور احیاء کننده دین و دین داری کنیم، نمی توان اصلاح امور را از فکر و فرهنگی انتظار داشت که سبب همه این ناهنجاری ها بوده است. فقط با فرهنگ مهدویت است که امکان نجات از استحاله فرهنگی برای بشر ممکن است و همه حیله ها را خنثی می کند، چون توجه به فرهنگ مهدویت توجه به «حق» در هر زمان است و نظامنامه ای برای صحیح زیستن در هر عصر است، و این انتظار؛ فرهنگ ساز است، چرا که همه فضائل عالی انسانی را در خود مجتمع ساخته است.

توجه به دروازه نور

«اَینَ قاصِمُ شَوْکَهِ الْمُعْتَدینَ، اَینَ هادِمُ اَبْنِیهِ الشِّرکِ وَالنِّفاقِ، اَینَ مُبیدُ اَهلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصیانِ، اَینَ حاصِدُ فُروعِ الْغَی وَ الشِّقاقِ»
کجاست آن کسی که شوکت تجاوزکاران را می شکند و بناهای شرک و نفاق را منهدم می نماید. کجاست نابودکننده اهل فسق و سرکشی. کجاست آن که شاخه های گناه و نفاق را درو و ریشه کن می کند؟

انسان منتظِر اگر هم در دوران حاکمیت شرک و نفاق و عصیان و تجاوز و انحراف قرار بگیرد، به وضع موجودش راضی نیست و چشم دلش را به دروازه نور دوخته است، لذا چنین آدمی با این چنین دورنگری، در روزمرّگی ها پوسیده نمی شود. آدمی که چشم دلش به امام زمانی دوخته شده است که فرزند علی(ع) و جوانمرد اهل البیت، و منتقم خون حسین(ع) و ریشه کن کننده پیکره فرهنگ کفر و نفاق و نیرنگ است، دل زنده می ماند، منتظر امامی است که چون شهابِ ثاقب می آید(۷۳) و آرزوی مانده در سینه ها را مبدل به واقعیتی انکار ناپذیر می کند،(۷۴) و امروز تنها زندگی واقعی، همان چشم به امام زمان(عج) دوختن است ولی اگر توجه بشر به آن انسانِ قدسی نباشد، او ظهور هم که بکند، نقش آفرین نخواهد شد. همان طور که پیغمبر(ص) با آن همه صفا و پاکی در بین عده ای بودند که نتوانستند به واقع آن حضرت را ببینند. اگر مهدی(عج) از افق جامعه حذف شود، عامل حرکت آن جامعه حذف شده است و لذا خداوند این تنها نقطه مدد آسمانی را برای بشر ذخیره کرده است تا بشر بر او چشم بدوزد و ظهور او را از خداوند طلب نماید.
در راستای توجه به چنین افق حیات بخش و تحرک آفرینی که شیعه می شناسد و دائم به آن نظر دارد، ادامه می دهی:

«اَینَ جامِعُ الْکَلِمَهِ عَلَی التَّقْوی، اَینَ بابُ اللهِ الَّذی مِنْهُ یوْتی»
کجاست آن وجود مقدسی که سنّت و فرهنگ تقوا را در جامعه فراهم می آورد، کجاست آن دریچه الهی که از طریق او، خدا با بندگانش ارتباط دارد.

امام(عج) به عنوان راه ارتباط با خدا به سوی مردم آمده است. باید چشم ها را از همه راه حل ها برداشت و به سوی او دوخت.

وقتی ملتی فرهنگ مدرنیته را تقدیرِ مقدّرشده انسان نشناسد، و بفهمد باید از آن گذر کند، بسیار مواظب است به راهی جز راهی که از طرف خدا مقدّر شده، نظر نیندازد و جز به شخصی که جامع کلمه تقوا است، به هیچ رهبر دیگری در این راه دل نسپارد و جایگاه عقد قلبی خود را جز حضرت مهدی(عج) کس دیگری قرار ندهد، وگرنه بحران زندگی بشر همچنان ادامه می یابد، و شیعه با توجه به چنین کلماتی تمنّای بسیار بلندی را در افق روح جامعه قرار می دهد و زندگی خود را به سوی آن افقِ بلند سوق می دهد و می داند خداوند مظاهری دارد که از طریق ارتباط با آن مظاهر، ارتباط با خدا عملی می شود که آن مظاهر را «وَجْهُ الله» می گویند. لذا در ادامه می گویی:

«اَینَ وَجْهُ اللهِ الَّذی اِلَیهِ یتَوَجَّهُ اَلاوْلِیاءُ»
کجاست آن «وَجْهُ الّلهی» که اولیاء خدا به آن متوجه می شوند. تا با خدا ارتباط پیدا کنند.

اولیاء خدا با توجه به امام زمان(عج) وَجْهِ اِلهی را می طلبند و متوجه اند خداوند از طریق وجود مقدس آن حضرت با انسان های فرهیخته، در معرفت و تقوی، گفتگو می کند. انسان های کوچک، صاحب همّت و آرزوهای کوچک اند، با دنیایی حقیر و تمنّاهایی پست. اما انسان های بزرگ؛ دارای تمنّایی بلند و همتی متعالی هستند و مسلّم بزرگ ترین تمنّا برای هرکس خداوند است و توجه به وَجه حضرت الله، که همان امام زمان(عج) می باشند، افق آینده چنین انسان هایی را امام زمان(عج) پُرکرده است.
یک مقام و شعور بالایی نیاز است که متوجه باشیم باید از حدّ خدای ذهنی خارج شویم و در قلب خود با خدای واقعی ارتباط پیدا کنیم، وقتی از نظر معرفت شناسی متوجه این مسئله شدیم، می فهمیم باید واسطه ای در میدان ارتباط انسان با خدا باشد تا خداوند از طریق تجلّی تامّ و تمام در مقام آن واسطه، امکان ارتباط قلبی با خودش را فراهم کند. لذا می گویی:

معنی و جایگاه فرج

نبی اکرم می فرماید: «اَفضَلُ العِبادَهِ اِنتِظارُ الفَرَجِ»(۸۰) بالاترین عبادت، انتظار فرج است. «افضل» یعنی آن جنبه ای که بالاتر از آن چیزی نیست، حالا می فرماید افضل عبادت، انتظار فرج است. توجه کنید روایت نگفته است انتظار ظهور. منظور از فرج در روایت، صِرفاً ظهور نیست، چون ظهور مقدس حضرت برای هرکس موجب فرج نیست. به عنوان مثال؛ ابوسفیان چندین سال کنار پیامبر(ص) زندگی می کرد و آن حضرت برای او ظهور داشتند ولی چه بهره و فرجی از پیامبر(ص) گرفت؟ فرج یعنی «گشایش جان به سوی عالم غیب». پیامبر(ص) ظاهر بودند ولی ابوسفیان از وجود مقدس حضرت استفاده نکرد. حال اگر امام زمان(عج) ظهور کند، از کسی که به فرج فکر نکرده باشد مشکلی حل نمی شود. فرج مومنین به جهت وجود مقدس امام زمان(عج) به خودی خود ربطی به غیبت و ظهور حضرت ندارد. فرج در ابتدای امر به این است که آماده شوی، موانع را رفع و زمینه ها را ایجاد کنی تا امام(ع) نظر کنند و به آدمیت نزدیک شوی. در روایات داریم که؛ امام صادق(ع) انتظارِ فرج امام زمان(عج) را می کشیدند.(۸۱) آیا امام صادق(ع) نمی دانستند که ظهور حضرت حجت(ع) چندین نسل بعد از خودشان واقع می گردد و با این حال انتظار فرج به معنی ظهور جسمانی آن حضرت را می خواستند؟ مسلّم می دانستند، ولی فرجی را که حضرت می خواستند و انتظار آن را می کشیدند، با تجلی وجود مقدس امام زمان(عج) - به عنوان نور چشم همه انبیاء و اولیاء- برای امام صادق(ع) محقق می شد، هر چند ظهور جسمانی آن حضرت محقق نشده باشد. بنابراین «ظهور» یک بحث است و «فرج» بحث دیگری.
در این جا می خواهیم در مورد «فرج» مطالبی را بیان کنیم تا خود این بحث ها ان شاءالله وسیله تسریع ظهور آن حضرت بشود و ما در ظهور ایشان به عالی ترین فرج نایل شویم، عمده آن است که فرج را با ظهور یکی ندانیم، هر چند کامل ترین فرج برای مومنین، ظهور مبارک آن حضرت است.

فرج و طلوع تمام نورها

شما قلب خود را مثل یک عارف متعالی، با توجه کامل به عالم اعلا و با برخورداری از معارف حقیقی، آماده کنید، آن گاه امام(ع) نظری به قلب شما می کنند و در نتیجه گشایشی حاصل می شود و آن گاه در اثر آن فرج و گشایش، تمام خورشیدهای عالم در قلب شما ظاهر می گردد و انسان در اثر آن فرج، عالم را طور دیگری می بیند. آری باز دیوار وکوچه و گل و باغ می بیند، امّا طور دیگری می بیند و جایگاه آن ها را در هستی، به نحو دیگری ارزیابی می کند. نگاهی که انسان بتواند تمام نورها و چشمه های عالم را در خودش زنده ببیند با فرج امام زمان(عج) حاصل می شود. و این فرج، با «انتظارِ به فرج» حل می شود و انتظار در فرهنگ مهدویت، یعنی انصراف قلب از عوامل عادی به عوامل متعالی. چون قلب و دلِ مشغول به دنیا و به اسباب دنیا، از امام(ع) نظر و توجه نمی گیرد، تا در اثر آن نظر، فرج برایش حاصل گردد. اگر موانعِ فرج را دفع نکنید، مزه فرج را نمی چشید، اگر ان شاءالله امام(ع) به اندازه وُسع ما نظری به قلب ما بفرمایند فرجی مناسب وُسع ما، در جان ما ایجاد می شود و غیب برای ما روشن می گردد و زندگی ما معنای حقیقی اش را پیدا می کند. البته آن نظر و این فرج کم و زیاد دارد اما هرکس به اندازه وسع خود می تواند نظر امامش را جلب کند.
فرج را شناختن و در راه تحقق آن، تلاش کردن کار بسیار عالی است. در روایتی که عرض شد می فرماید: بالاترین عبادات، انتظار فرج است و خود این انتظار فرج، یک نحوه گشایش و نزدیک شدن به حقیقت است و به همین جهت در روایت دیگر موضوع را به خوبی روشن می کند و می فرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج».(۸۲) انتظار فرج، خودش یک نحوه فرج و گشایش است. روایت بسیار عمیق و دقیقی است، می فرماید صِرف انتظار فرج خودش یک نحوه گشایش است. همه امامان(ع) به عشق فرج امام زمان(ع) می گریستند، و خود این عشق به فرج، موجب سیر به سوی حقایقی بود که به دنبال آن بودند. روایت اول می فرماید: «اَفضَلُ العِبادَهِ اِنتِظارُ الفَرَجِ»(۸۳) بالاترین عبادت، انتظار فرج است و عرض شد بین ظهور و فرج حضرت باید فرق گذاشته شود و اگر این تفاوت بین این دو عبارت مشخص نگردد که همیشه فرج حضرت(ع) به معنی ظهور حضرت نیست، معنی و مقصد بعضی از روایات روشن نمی شود. درست است که وقت ظهور امام زمان(عج)، برای شیعیان فرج است امّا برای عدّه ای هم مصیبت است، چون امام آن ها را به قتل می رسانند. پس با کمی دقت مشخص می شود که ظهور حضرت برای همه انسان ها فرج و گشایش نیست، بلکه برای بعضی، اوّلِ مصیبت و بدبختی است، بنابراین اگر برسیم به این که انتظار فرج بهترین عبادت است آن وقت است که آماده می شویم و کاری می کنیم که در ازاء انتظار فرج - که بالاترین عبادت محسوب می شود - ان شاءالله فرجی و گشایشی حاصل شود.
تمام کار امام خمینی«رحمه الله علیه» و شهدا، در راستای انتظار فرج بود، چون می دانستند فرجی در پیش است و منتظر آن فرج بودند در نتیجه وظیفه خود را آن طور که باید و شاید انجام دادند و لذا فرج خداوند هم رسید و انقلاب اسلامی پیروز شد، در مسائل فردی هم موضوع به همین شکل است. مثلاً قبل از اذان به مسجد می آییم، دو رکعت نماز تحیت مسجد می خوانیم، بعد منتظر می مانیم تا فرج و گشایشی در قلب ما حاصل شود و در واقع نظر مبارک امام زمان(عج) به قلبمان بیفتد. ان شاءالله امام(ع) که ظهورکردند کسی که انتظار فرج را کشیده و منتظر فرج بوده است و فرج را می شناسد، حتماً یار امام(ع) می شود وگرنه کسی که فرج را نمی فهمد و انتظار آن را نکشیده، امامش را نشناخته است که به دنبال او برود. آن ها که در دلشان مزه فرج امام را چشیده اند، وقتی که آن حضرت را ببینند می شناسند.

در دل هر امتی کز حق مزه است
جان و گفتار پیمبر معجزه است

چون پیمبر از برون بانگی زند
جان امت در درون سجده کند

چون این ها مزه حق را چشیده اند و لذا چون پیامبر خدا بیاید او را می شناسند، چون حق را به اجمال می شناختند و می فهمند که این شخص حامل پیام حق است. در فرج هم، چهره جان، چهره حقیقی می شود و زندگی نیز حقیقی می گردد، و چون نظرش به سوی سرورش افتاده، انسان از خمودی و دل مردگی نجات پیدا می کند. به گفته مولوی:

این که بینی مرده و افسرده ای
زان بود که ترک سرور کرده ای

باید همین حالا نظر انسان به سوی سرورش باشد تا بتواند نظر مبارک مولایش را جلب کند و از افسردگی، به نشاط حقیقی دست پیدا کند. اگر معنی فرج را فهمیدید بی شک مشتاق فرج خواهید شد، و چون شرط تحقق فرج، اصلاح عقاید و اخلاق است در اصلاح آن ها تلاش می کنید.
امام صادق(ع) می فرمایند: بی شک حکومت آل محمد(ص) تاسیس خواهد شد. پس هرکس علاقه مند است از اصحاب قائم ما باشد، باید کاملاً از خود مراقبت کند و تقوی پیشه نماید، خودش را به اخلاق نیکو مزین نماید و سپس انتظار فرج قائم آل محمد را بکشد.(۸۴)
پس ملاحظه می فرمایید که رابطه ای بین تقوا و فرج هست و چون تقوا یک مساله درونی است، باید ابتدا منتظر فرج درونی باشیم که جان ما را نورانی می کند.

عوامل محرومیت از فرج

قبول دارم هنوز موضوع مبهم است، ولی عنایت بفرمایید آرام آرام روشن می شود. مولوی در آن شعر گفت: ریشه افسردگی ها آن است که سرور و مولای خود را پیدا نکرده ای. سرور ما مسلّم انسان کامل یعنی امام زمان(عج) است. اگر می بینی در این زندگی دنیایی، نگران این هستی که کجا قبول شوی، کدام مدرک را بگیری و چقدر پول داشته باشی که فقیر نباشی، چه کسی به تو توجه کند و چه کسی نکند، اگر می بینی به این شکل نگرانی داری، بدان! به جهت نداشتن نور سروری حضرت امام زمان(ع) است چون کسی که امام زمان(عج) دارد، تمام دریاهای رحمت و نشاط بر قلب او جاری است. وقتی امام زمان(عج) به معنی انسان کامل، در مقام انسانیت کامل است، به هرکس هم نظر کنند او را به چنین حالتی وارد می کند و لذا دیگر احساس نقص نمی کند تا افسرده باشد.
پس انتظار فرج عبارت است از برنامه ریزی اساسی در عقاید و رفتار، جهت جلب نظر امام زمان(عج)، به لطف و کرم خداوند، که در نتیجه نظر آن حضرت، تمایل انسان به سوی خواسته هایی که عامل انسان شدن او است، سیر می کند. بنابراین هرکاری که مانع جلب نظر امام(عج) به قلب انسان شود و شور و نشاط قلب را نسبت به انسان شدن از بین ببرد، آن کار، کار شیطانی است. مثلاً در دستورات اسلام داریم که روی کردن به تجمّلات دنیا باعث می شود که نفاق در قلب انسان رخنه کند و لذا چنین قلبی طالب اسلام نیست، و مسلّم انسان در آن حالت از آن انتظار فرجی که موجب تجلی نور امام زمان(عج) شود محروم می گردد. چرا ائمه معصومین(ع) می گویند دنیا را برای خود زیبا نکنید، و بر سفره های رنگین ننشینید؟ چون از چیز بزرگی به نام طلب و انتظار فرج محروم می شویم. انسانی که به فرج رسیده تمام آفاق را آیت خدا می بیند و دیگر چنین انسانی گرفتار دنیا و تجمّلات و زیبایی های ظاهری آن نیست، بلکه به ملکوت عالم نظر می کند و همه چیز را در اتصال به باطن ملکوتی اش، زیبا می بیند. شروع باید از ما باشد، و در طلب چنین فرجی، باید از دنیا فاصله بگیریم تا به پیرو آن، از تجلیات عالیه عالم ملکوت که لطفی است از طرف خدا برخوردار شویم. امّا انسانی که گرفتار زینت های زندگی دنیوی است، هرگز فرجی نصیب او نمی گردد، چون با مشغول کردن قلب خود به ظاهر دنیا، راه فرج را به روی خود بسته است، زیرا توجه او به جای جنبه نورانی عالم، به جنبه ظلمانی عالم دوخته شده است.
شان ما نیست که خودمان را به دنیا مشغول کنیم تا از انتظار فرج خارج شویم و روحیه انتظار، با آن همه برکاتش در ما از بین برود. بنابراین باید اولاً: از یاد خدا در خلوت هایمان محروم نمانیم و خلوت هایمان را با دنیا و یاد آن پر نکنیم، بگذاریم این خلوت ها که جای تجلیات فرج امام زمان(عج) است، با انتظار فرج، برای آن تجلیات باقی بماند ثانیاً: از معارفی که انسان را برای نظر امام(عج) مهیا می کند غافل نشویم. بالاخره معارف قرآنی وتدبّر در قرآن وروایات، در مستعد کردن قلب برای تجلیات انوار وجود مقدس حضرت حجت(عج) بسیار کارساز است.

دعای ندبه، زمینه تحقق فرهنگ امام زمان(عج)

عرض کردیم؛ دعای ندبه یکی از بهترین متون مقدسی است که فرهنگ امام زمانی را به ما اعطاء می کند تا فرج ما محقق شود. این دعا یک دایره المعارف کامل از معارف شیعه می باشد. در این دعا پس از مقدمات دقیق آن که تا حدّی در جای دیگر مورد بحث قرار گرفته است،(۸۵) مطلب به این جا می رسد که می گویی: «اَینَ الْحَسَنُ اَینَ الْحُسَینُ؟» با طرح این فراز؛ جهت روح خود را در فضایی می بری که باید به دنبال حاکمیت امامان معصوم در جامعه باشی. می گویی سنت خدا این بود که باید امثال حضرت علی(ع)، امام حسن و امام حسین«علیهماالسلام» حاکم جامعه اسلامی می شدند. این مطلب را اظهار می کنی برای این که قلب خود را از طریق ارتباط با امام زمان(ع) و چگونگی انتظاری که آن قلب باید داشته باشد، جهت دهی. خیلی هم کار می برد. از دویست سیصدسال پیش که جذب فرهنگ مدرنیته شدیم، شیعه بودنمان را گم کرده ایم، همه چیزمان را، از جمله چگونگی ارتباط با امثال دعای ندبه را نیز گم کرده ایم. شیعه بودن عبارت است از یک دنیا شور و نشاط و برخورداری از فرج های گوناگون الهی، یک شعف کامل و یک زندگی آرمانی و منطقی، چون اولاً؛ متوجه هستی که تاریخ جهت دارد و یک جریان کور و بی هدف نیست. ثانیاً؛ خود را در جهت مثبت تاریخ قرار می دهی تا در عین حفظ خود، از جنبه های ظلمانی آن، به نتایج ظهور حق نیز دست بیابی.

سنت گزینش اولیاء

در ابتدای دعای ندبه، متذکر یکی از سنت های خاص خدا می شوی. یعنی سنت گزینش اولیای خاص، و اعطای کمالات خاص به آن ها برای خالص کردن بشریت. و لذا می گویی:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیدِنَا مُحَمَّدٍ نَبِیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیما اللَّهُمَّ لَک الْحَمْدُ عَلَی مَا جَرَی بِهِ قَضَاوُک فِی اَوْلِیائِک الَّذِینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِک وَ دِینِک...»
حمد بر پروردگار عالَم و صلوات بر محمد و آل او، خدایا! حمد تو را به جهت برنامه ای که در بین اولیاء خودت جاری نمودی، اولیایی که برای خود و دین خود برگزیدی.

این فراز سنت گزینش انبیاء و اولیاء را که از حضرت آدم(ع) شروع می شود و تا نوح و ابراهیم و موسی وعیسی(ع) ادامه می یابد، و در انتها به پیامبر اسلام(ص) می رسد، متذکر می شود و سپس جایگاه امیرالمومنین(ع) را در این سنت به خوبی ترسیم کرده، به خصوص ولایت آن حضرت را در کنار رسالت نبی الله(ص)، بسیار عالی ترسیم می کند و بعد از طرح مساله ولایت، جریان انحراف از مسیر اصلی ولایت را گوشزد می نماید که چگونه ظلم جای عدالت را گرفت و افق تاریخ را تیره و تار کرد، و متذکر می شود که این تیرگی پایدار نیست و لذا شیعه در آن دعا به این فراز می رسد که عرضه می دارد:

«اَینَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَهِ»
کجاست آن کسی که زمینه نابودی ریشه ظالمان را فراهم می کند، و آماده شده است برای ریشه کن کردن ظلم.

پس یکی از برنامه های حضرت در عالم، درگیرشدن با ظلم است وآن هم با همه ابعاد ظلم، و این نوع نگاه به افق تاریخ، زیباترین و واقعی ترین نگاهی است که مانع گرفتارشدن انسان ها در جنبه ظلمانی تاریخ می شود. سپس در دعا ادامه می دهی:

«اَینَ الْمُنْتَظَرُ لِاِقَامَهِ الْاَمْتِ وَ الْعِوَجِ»؛
کجاست آن کس که انتظارش کشیده می شود، تا بیاید و همه کج رفتاری ها و انحرافات را به راستی و درستی برگرداند؟

ملاحظه می فرمایید یکی از کارهای حضرت؛ برگرداندن همه کجی ها وانحراف ها به طرف راستی و درستی است، می آید تا چنین فضایی را ایجاد کند، حال اگر راست شدن همه کجی ها و انحرافات خواست شما نیست، پس شخصیت و قلبی که طالب امام زمان(عج) باشد ندارید، لذا آن حضرت به شما نظر نمی کنند، چون خواست امام زمان(عج) ، چیز هایی است که شما در دعای ندبه متذکر آن هستید. اگر خواست اصلی ما این ها نیست و آرزویمان در این حدّ است که مثلا نان وگوشت ارزان شود و...، ما هماهنگ با خواست و اراده آن حضرت نیستیم و امثال این نوع خواست های سطحی موجب جلب نظر امام زمان(عج) نمی شود و از طرفی اگر امام(ع) به ما نظر نکردند ما آدم نمی شویم، و در آن حال برای ما خوردن ها و پوشیدن هایمان هم ضرر بوده و هست. از طرفی؛ اگر کسی با غفلت از خواست وتمناهایی که در دعای ندبه مطرح است و خواست وتمنای امام زمان(عج) است، به امام زمانش نظر نداشته باشد، به حقیقتِ آدمیت خودش نظر ندارد، در نتیجه در مقام آدم به معنی واقعی آن نیست.
از این روایت - که جا دارد از ابعاد گوناگون بر روی آن تامل کرد - غفلت نکنید که می فرماید: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَهً جاهِلِیهً»(۸۶) هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. بر اساس این روایت، اسم امام زمان(عج) را دانستن که مهم نیست، بلکه امام زمان شناسی مورد نظر است، امام زمانی که یکی از وجوه مقدس آن حضرت «راست کردن انحرافات و کجی ها» است. پس هرکس امام زمانش را نشناسد و بمیرد بت پرست مرده، که همان زندگی به روش جاهلیت است ویک وجه شناخت و معرفت امام زمان(عج) شناخت تمنیات ایشان است.
شما عنایت بفرمایید که خداوند می فرماید: «یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ اِذَا دَعَاکم لِمَا یحْییکمْ...»(۸۷) ای مومنین از خدا و رسول خدا پیروی کنید، آن وقتی که شما را دعوت می کنند تا زنده تان بگردانند. پس یک نوع زنده بودنی غیر از زنده بودنی که کافران دارند، در زندگی ایمانی هست. و در نظر رسول خدا(ص) کسی که معرفت به امام زمان خود نداشته باشد از آن نحوه زندگی محروم است. و این نشان می دهد مقصود از شناخت امام، تنها شناخت ذهنی نیست، بلکه امام یک حقیقت متعالی و یک انسانیت برتر است که معرفت به او و شناخت آرمان های او و اطاعت از او، موجب حیات واقعی در وجود انسان می گردد.
تاکید بنده در این فراز این است که اگر می خواهیم امام زمان(عج) به قلبمان نظر کنند باید خواسته هایمان این هایی بشود که در دعای ندبه در رابطه با وجود مقدس حضرت مدّ نظراست. انسان متاسف می شود که کسی بگوید؛ سی سال دعای ندبه خواندم و هیچ بهره ای از نظر مبارک امام زمانم نبرده ام. مگر می شود خواسته های کسی خواسته های امام زمان(عج) باشد و امام به او نظر نکنند؟ مگر آخر همین دعا نداریم «عَزِیزٌ عَلَی اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَ لا تُرَی وَ لا اَسْمَعَ لَک حَسِیسا وَ لا نَجْوَی»
یعنی؛ ای پسر زهرا(س) برای من سخت است که مردم را می بینم وتو را نمی بینم، و از تو نه صدایی ونه نجوایی، نمی شنوم.
حضرت؛ با انسان ها سخن ها و نجواها دارند و لذا به واقع زندگی سخت و سیاهی است که قلب انسان هیچ ارتباطی با انسان کامل و حقیقت الانسان نداشته باشد. اگر خواسته هرکس این هایی باشد که در دعای ندبه مطرح است امام(عج) به او نظر می کنند و او را مفتخر به فرج و گشایش واقعی می نمایند. البته چگونگی نظرکردن حضرت برای نوع انسان ها متفاوت است. یک مرتبه می بینید در حالتی قرار گرفته اید که غصّه می خورید چرا صله رحم نمی کنید، غافل از این که از طریق این غصّه، نور امام زمان(عج) عوامل سعادتتان را به قلبتان متذکر می شود. یا یک مرتبه می بینید آن همه حرص و جوش های دنیایی، اضطراب ها، آن دل نگرانی ها از آینده فرزندان در قلبتان فروکش کرد و آرامش خاصی در شما پیدا شده است، همه این نگرانی ها با نظر مبارک امام(عج) در قلب شما مرتفع می شود.

موانع ظهور حق در جامعه

در ادامه دعای ندبه عرضه می داری:

«اَینَ الْمُرْتَجَی لِاِزَالَهِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ»
کجاست همو که امید است ظلم و ستم و دشمنی را از بین ببرد؟

شاید برایتان سوال باشد، چرا اصرار و ماموریت اصلی امام زمان(عج) این است که دشمنی و ظلم را از متن جامعه انسانی از بین ببرند؟ چون باید در جامعه انسان ها، حق پیدا شود. زیرا انسان ها حق را دوست دارند، آرمان اصلی هر دلِ پاکی تجلی حق است در همه ابعاد. حق در دو جا تجلی پیدا می کند: یکی در قلب انسانی که از معصیت خدا فاصله گرفته و مفتخر به اُنس با محبوب خود شده است و یکی هم در جامعه ای که عاری از ظلم و پُر از عدالت شده است. همان طور که گناه از موانع ظهور حق در قلب است، افراد ظالم هم از موانع ظهور حق در جامعه هستند. امام(عج) علاوه بر این که با نظر مبارکشان - چنانچه انسان آمادگی لازم را در خود ایجاد کرده باشد- موانع ظهور حق را در قلب برطرف می کنند، موانع ظهور حق در جامعه را نیز برطرف می کنند، و مگر می شود اجتماع بشری و جامعه انسانی به تجلی کامل حق یعنی به بلوغ حقیقی خود نرسد؟(۸۸) و لذا در راستای چنین شعور و بصیرتی است که ناله سر می دهی: «اَینَ الْمُرْتَجَی لِاِزَالَهِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ» کجاست آن امیدی که باید بیاید و موانع ظهور حق را در جامعه از بین ببرد؟

و در ادامه دعا در وصف همان آرمان است که می گویی:

«اَینَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ»
کجاست آن ذخیره ای که بناست بیاید و وظایف دینی و سنن الهی و نبوی را در جامعه احیاء کند؟

آیا شما نمی خواهید سنت های الهی آن طور که شایسته است، احیاء شود و سنت پیامبر(ص) در جامعه حاکم گردد؟ اگر که خواست شما امام زمانی شد و طالب احیاء دستورات خدا و سنن الهی شدید، همین حالا امام زمان(عج) به شما نظر دارند. باید خواست و آرزو و آرمان ما، احیاءِ حکم خدا شود، و در ادامه ناله سر می دهی که:

«اَینَ الْمُتَخَیرُ لِاِعَادَهِ الْمِلَّهِ وَ الشَّرِیعَهِ»
کجاست آن برگزیده شده برای برگشت دادن دین و دیانت.

نباید ساده از کنار این مطالب بگذریم. دعای عجیبی است، می فرماید: کجاست آن کسی که انتخاب شده است برای این که دین رفته را برگرداند. هرکس امید برگشتن دین را به مسیر اصلی خود ندارد، چنین شخصی امام زمانی نیست و امام زمان(عج) به این شخص نظرهم نمی کنند. مگر می شود بازگشت دین خدا به جامعه را، آن هم به همان صورتی که رسول خدا(ص) آورده اند، طلب نکرد؟ کسی که بگوید؛ دوره دین و دینداری گذشته و حرف های دین قدیمی شده است و دین برای چه می خواهیم؟! این آدم؛ امام زمانی نیست و همچنان که روشن شد زندگی او هم زندگی آدمی نیست، بلکه دارای زندگی حیوانی است. کسی که فکر کند نظام اجتماع بشری بستر و زمینه حاکمیت حق نمی شود، چنین شخصی امام زمانی نیست، یعنی نه خواستنش امام زمانی است، نه امیدش امید به فوران لطف الهی به جامعه بشری است و لذا در امیدهای پوچ خود سرگردان است. امید به حاکمیت حق در جامعه بشری زیباترین و واقعی ترین امیدها است. به همین جهت رسول خدا(ص) می فرمایند: «اَفْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتی اِنْتِظارُ الْفَرَج»(۸۹) برترین اعمال امت من انتظار فرج است. و امیدواربودن به تحقق بستری که به نور اسلام در آن بستر، تمام مناسبات اجتماعی انسان ها با مدیریت امام معصوم که واسطه فیض بین آسمان و زمین است، اداره می شود.

برای چه می خواهی امام را ببینی؟

سپس شروع می کنی سختی های دوری جامعه از امام(عج) را ارائه می دهی و بعد با جمله:

«بِنَفْسِی اَنْتَ مِنْ مُغَیبٍ لَمْ یخْلُ مِنَّا»
جانم فدایت، تو آن غایبی هستی که از ما فاصله نگرفته است.

از این جا معاشقه با امام شروع می شود و فرازهایی را که با «بِنَفْسی» شروع می شود، پیش می کشی و سپس همدردی با امام(عج) به میان می آید، مبنی بر این که برای من بدون تو در جهان به سربردن سخت است،آیا راهی برای ملاقات با تو هست؟ چه موقع از آب گوارای رویت تو سیراب شوم. و همچنان این فرازها را که در نهایت اشتیاقِ رویت و در سوز و گداز است، تکرار می کنی که بحث آن را به وقت دیگر باید موکول کرد، تا می رسی به این فراز که دست نیاز به سوی حضرت پروردگار دراز می کنی و می گویی:

«فَاَغِثْ یا غِیاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ عُبَیدَک الْمُبْتَلَی»
ای خدایی که فریادرس هر تقاضامندی، به فریاد بنده گرفتارت برس.

چون گوینده این قسمت از دعا متوجه است که گرفتارِ عدمِ ارتباط با امام خویش است. می گوید: خدایا کمکم کن چون بنده ای هستم گرفتار عدم ارتباط با امام زمانم.

«وَ اَرِهِ سَیدَهُ یا شَدِیدَ الْقُوَی»
خدایا! ای قدرت مطلق! به بنده ات آقایش را نشان بده.

ملاحظه کنید که این ناله، ناله کسی است که اول به مقام امام و نقش امام(عج) در هستی معرفت دارد و می داند که خود و جامعه می توانند از رویت امام(عج) بهره های فوق العاده ببرند، لذا است که اول باید نوع تفکر و نگرش ما درست شود تا رویت، همه جانبه گردد و نتیجه اش بی نهایت باشد. حالا امام(ع) را می خواهی ببینی، یعنی چه؟ یعنی شکل حضرت را ببینی؟ این داستان را شنیده اید که؛ بنده خدای کشاورزی که نزدیک مسجد سهله زندگی می کرد، شنیده بود، هرکس چهل بار جهت زیارت امام زمان(عج) به مسجد سهله برود، آن حضرت را می بیند. با خود می گوید: کاری ندارد، چهل بار زیارت می رویم تا آقا را ببینیم. روز چهلم که به زیارت می رفت، شخصی از او پرسید کجا می روی؟ جواب داد، به زیارت می روم. پرسید: زیارت برای چه کاری؟ جواب داد: برای چهلمین بار می روم زیارت تا امامم را ببینم. دوباره سوال کرد امامت را برای چه می خواهی ببینی؟ گفت: کارش دارم. فرمود: فرض کن من امام تو هستم، بگو ببینم چه کارم داری؟ گفت اگر راست می گویی که تو امام من هستی این بیل من را پارو بکن.آن آقا هم فرمود: بیل تو پارو شود. نگاه کرد دید بیلش پارو شد، سر را بالا آورد دیدآن آقا نیست! نمی خواهم بگویم آن کشاورزِ ساده، مستقیما با وجود مقدس امام(عج) روبه رو شده است، عموما این ها با عوامل حضرت روبه رو می شوند، ولی عرض بنده این است که اگر معرفت نباشد، با رویت شکل و شمائل خود امام، یا رویت عوامل امام(ع)، ما طَرْفی نمی بندیم، تازه بیلش هم پارو شد، در حالی که پارو ارزان تر از بیل بود.
پس اول باید بفهمیم که در رابطه با وجود مقدس امام زمان(عج)، چه کاری می خواهیم انجام دهیم و چه بهره هایی می توانیم از ایشان ببریم. مسلّم زندگی بدون امام زمان(عج) به هیچ دردی نمی خورد، اما برای امام زمان شناسی، ابتدا امام شناسی نیاز است، به این معنی که مقام و جایگاه آن حضرت و نقش آن حضرت را در هستی بشناسیم. تا آن وقت این ناله های مطرح شده در دعای ندبه، معنی خود را پیدا کند.

غفلت از فضای ارتباط با امام عصر(عج)

وقتی می گویی: «وَ اَرِهِ سَیدَهُ یا شَدِیدَ الْقُوَی» خدایا امام و سرور این بنده مبتلا به دوری امامش را به او نشان بده. در واقع تقاضا می کنی؛ اولاً: نجوای امامش را به آن بنده برسان، تا کجی هایش راست شود، ثانیاً: کمی شدیدتر، سخن امامش را به این بنده مبتلا به دوری از امام، برسان تا قلبش پر از نور معرفت به امام شود. ثالثاً: بتواند ارتباط معنوی با حضرت برقرار کند و بعد از این،آری جمال پرجلالشان را هم در ظاهر ببیند و هوالمطلوب و تمام این ها را در بستر جامعه ای می طلبد که امام(عج) حاکم آن جامعه باشند. ولی اگر قصد شما از رویت امام، رویت ظاهر ایشان باشد، از خیلی چیزها غافل می شوید و واقعاً هم بنای امام(عج) این نیست که تقاضاهایی را که صِرف رویت ظاهری آن حضرت است برآورده کنند، چون اولاً: برای طرف خیلی کار ساز نیست. ثانیاً: ممکن است عُجْب و غرور برای طرف به همراه بیاورد. ثالثاً: از معرفت به امام غفلت می شود و سطحی نگری رواج می یابد. مثلاً کسی بگوید: من برای امام زمان فقط چراغانی می کنم و همین را کافی بداند، باید به او گفت: شما کار اشتباهی نکرده اید ولی چون به ظاهر چسبیده اید در واقع طالب ظاهر امام(ع) هستید و از برکات عالی ترِ وجود مقدس امام در جامعه خود را محروم کرده اید. گاهی اوقات بیش از حدّ مشغول ظواهر می شویم، و در نتیجه با دست خود، فضای ارتباط با امام زمان(عج) را در یک نظام اجتماعی از بین می بریم.

همیشگی فرج برای اهلش

در روایت داریم؛ امام برای فرجشان دعا می کنند، همچنین داریم که به ما فرموده اند دعا کنید(۹۷) که فرجشان برسد. یعنی؛ امام می خواهند ما آماده شویم که به ما نظر کنند، و می خواهند ما آماده ارتباط با آن حضرت شویم، ولی متاسفانه ما باطناً نمی خواهیم. آیا امام نمی خواهند که این جامعه مشغول تجملات دنیا نشود، آن وقت نظر کنند و باز بیشتر نظر کنند و این قدر این نظرها را ادامه دهند، تا ان شاءالله آن نظر نهایی که همان ظهور تامّ است واقع گردد؟ مسلّم امام، طالب چنین زمینه ای هستند و سیر تحقق شرایط ظهور امام(ع) می تواند واقع شود و چرا نشود؟ بنده نگرانم از این که کسی بگوید: آمدیم و این کارها را کردیم که امام زمان(عج) ظهور کنند، حالا چرا ظهور نکردند؟ باید به این فرد گفت: یعنی چه ظهور نکردند؟ امام زمان(عج) فرجشان همواره نزدیک است. اولاً: ما باید زمینه آن ظهور را فراهم کنیم. ثانیاً: تصور صحیحی از ظهور داشته باشیم.
آری حضرت یک ظهور تامّ نهایی دارند که ان شاءالله هرچه زودتر به لطف خداوند امیدواریم محقق شود. ولی شما درِ قلبتان را باز کنید امام زمان(عج) را همین حالا در قلب خود دارید و این فرجی است که همیشه برای اهلش موجود است. مومنین عادی معنی فرج را درست نفهمیده اند، مردمی که همیشه دنبال دنیا و ظواهر دنیا هستند، فقط یک بُعد از فرج را می فهمند، آن بُعد، وقت ظهور محقق می شود که آن فرج تامّه است و عموماً هم مردم از ائمه(ع) که در مورد فرج سوال می کردند، منظورشان همان فرج تامّه بود، ولی ائمه(ع) ذهن آن ها را متوجه نفسِ انتظار فرج می کردند و می فرمودند: «اِنْتظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج»(۹۸) یعنی؛ همین انتظار فرج، به خودی خود یک نوع فرج و گشایش می تواند در بر داشته باشد. باز التفات بفرمایید تا مسئله ظهور که فرج تامّه است، ما را از مسائلی که در مورد فرج به معنای عامش مطرح است، و در مورد آن بحث کردیم، غافل نکند و از ابعاد دیگر مسئله فرج که بیان شد غافل نمانیم.

نظر امام عصر در هر صبح

در دعای ندبه پس از آن که از خدا تقاضا می کنی امام(عج) را به تو نشان دهند، می گویی:

«وَ اَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْاَسَی وَ الْجَوَی وَ بَرِّدْ غَلِیلَهُ یا مَنْ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی وَ مَنْ اِلَیهِ الرُّجْعَی وَ الْمُنْتَهَی»
خدایا! کاری کن تا غم اساسی بنده ات، با نظر به امام زمان(عج)، از آن بنده برداشته شود.

وقتی امام(ع) به عنوان یک دلِ سراسرعشقِ به حق، به انسانی نظر کند، شور و شعفی غیر قابل توصیف در قلب انسان به پا می شود. گفت؛ «شرابخانه عالم شده است سینه ما». بعد در تقاضایت از خدا ادامه می دهی: ای صاحب احاطه کلی بر هستی، «یا مَنْ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی». آن خنکی و نسیمی را که با دیدن امام زمان(ع) بر جان هرانسانی می نشیند، از ما دریغ مدار. «بَرِّدْ غَلِیلَهُ» به این معنی که ما درگرمای عطش عمیقی نسبت به رویت آن حضرت هستیم و از صاحب عرش تقاضامندیم با رویت آن حضرت، آن عطش را فرو نشاند وآن را به خنکی رویت تبدیل کند. تمام حرفی که می توان بر زبان آورد همین است، بقیه اش گفتنی نیست، چشیدنی است.
با دعاهایی که شیعه به برکت اهل بیت دارد همواره عطش قلبش را نسبت به وجود مقدس امام زمان(ع) زنده نگه می دارد، این است که هر روز بعد از نماز صبح زیارت حضرت را می خوانید. درآخر دعایی که در مفاتیح قبل از دعای عهد آمده و از نظر مضامین خیلی شبیه دعای عهد است این نکته آمده است که یا صاحب الزمان این تعهّد و بیعت با شما تا روز قیامت برگردن من است؛ من آماده ام که براساس برنامه های شما همه خواسته های خود را زیر پا بگذارم، می گویی: «هَذِهِ بَیعَهٌ لَهُ فِی عُنُقِی اِلَی یوْمِ الْقِیامَه» یعنی؛ من تا آخر در میدان وفاداری به شما و پایداری در یاد شما هستم و پا به رکاب هم هستم. چنین آدمی که هر روز صبح بر این عهد، آن هم با معرفت لازم مداومت کند، آیا می شود امام زمان(ع) همین حالا به او توجه نکنند؟ مشخص است که حضرت همین حالا به او توجه خواهند داشت، حالا این که نظر مبارک حضرت، آن هم هر روز صبح با انسان چه می کند و انسان چه می شود، به بحث جداگانه ای نیاز دارد و مطالبی که خدمتتان عرض کرده ام هنوز کافی نیست. به جهت برکات یاد و عهد با آن حضرت است که تاکید شده آن زیارت یا دعای عهد را هر روز صبح بخوانیم.
باید عواملی که مانع توجه و ظهور فرج امام زمان(ع) به قلب مان می شود و ما را به دنیا نزدیک می کند، برطرف کنیم و از آن عوامل فاصله بگیریم و عوامل جلب نظر حضرت را در خود به وجود آوریم، باید خلوت داشته باشیم، همیشه برای فرج - اعم از فرج شخصی و فرج عمومی- منتظر باشیم و انتظار بکشیم. هنر ما این است که کاری کنیم تا خود امام زمان(ع) بر ما نظر کنند؛ یعنی بتوانیم نظرامام زمان(ع) را به قلب خود بتابانیم و از خود حضرت نور بگیریم. آن وقت است که متوجه چیزهایی می شویم که با کتاب و درس و جلسه حاصل نمی شود و در نتیجه آن، زندگی سراسر شور و نشاط می شود و ان شاء الله زمینه ظهور اجتماعی آن حضرت فراهم می گردد.

نور وجود امام(عج)؛ بستر اقامه حق

پس از آن که نکات بسیار عمیقی را در دعای ندبه مطرح فرمود و جایگاه فرج آن حضرت را به قلب هر انسانی نشان داد، در فرازهای آخرِ دعای ندبه عرضه می داری:

«اَللَّهُمَّ وَ اَقِمْ بِهِ الْحَقَّ وَ اَدْحِضْ بِهِ الْبَاطِلَ»
خدایا! به وسیله امام زمان(ع) حق را اقامه و باطل را نابود گردان.

قیام به حق و نابودی باطل وقتی به معنی تمام کلمه محقق می شودکه آن عزیز درصحنه باشد و انوار خاص آن حضرت کمک رسان گردد. با نور وجود آن حضرت، بستر تحقق دین فراهم می شود. همان طور که عکس آن را در فرهنگ غرب می بینیم، به طوری که کارشناسان آن فرهنگ بستر تحقق آن فرهنگ را با آشپزخانه اُپن(۹۹) و سالن پذیرایی مختلط فراهم می کنند. همان طور که تمدن غربی محصول اقامه بی دینی است، بر عکسِ آن تمدن توحیدی است که وقتی نور وجود امام(عج) در جامعه حاکم شد به زیبایی تمام، موجب تحقق بسترِ اقامه حق و نابودی باطل می شود. سپس می گویی:

«وَ اَدِلْ بِهِ اَوْلِیاءَک وَ اَذْلِلْ بِهِ اَعْدَاءَک وَ صِلِ اللَّهُمَّ بَینَنَا وَ بَینَهُ وُصْلَهً تُوَدِّی اِلَی مُرَافَقَهِ سَلَفِهِ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یاْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ»
خدایا! دوستان خود را به سوی او راهنمایی کن و از طریق آن حضرت آن ها را به سرچشمه حقیقت برسان و دشمنان خود را به کمک آن حضرت خوار نما، و پیوندی بین ما و او برقرارکن، پیوندی که ما را به رفاقتِ با انبیاء و اولیاء گذشته برساند و به ما کمک کن که بتوانیم دامنشان را بگیریم.

از آن جایی که امام(ع)؛ مقصد و مقصود همه انبیاء و اولیاست و اگر انسان به آن حضرت وصل شد، با همه انبیاء و اولیاء هم نوا شده است، هوشیاری و تقوا و توفیق بسیار می خواهد که انسان بتواند به آن حضرت متوسل شود و از طریق او به حقایق دست یابد.
اگر پیامبرخدا(ص) می فرمایند: «آدمُ وَ مَنْ دُونَه تَحْتَ لِوایی یوم القیامه»(۱۰۰) آدم و سایر پیامبران در زیر پرچم من هستند، بنابراین روحانیت آن حضرت، همراه با روحانیت هر نبی و رسولی موجود است. و نیز وقتی حضرت رسول خدا(ص) به علی(ع) می فرمایند: تو با بقیه پیامبران سرّاً بوده ای و برای من جهراً و آشکارا.(۱۰۱) و وقتی علی(ع) به کمیل می فرمایند: «ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ اَنَا اَفْتَحُهُ وَ ما مِنْ سِرٍّ اِلاّ وَالْقائم یخْتِمُه»(۱۰۲) ای کمیل! هیچ علمی نیست جز آن که من آن علم را آغاز می کنم و هیچ سرّی نیست جز این که قائم ما آن را به پایان رساند.، معلوم می شود چرا می گوییم با ارتباط با حضرت قائم آل محمّد(عج) با نور همه انبیاء و اولیاء مرتبط می شویم و در این فراز تقاضا می کنی بین ما و آن حضرت پیوندی برقرار شود که موجب ارتباط با همه انبیاء و اولیاء گذشته گردد. سپس تقاضا می کنی:

«وَ یمْکثُ فِی ظِلِّهِمْ وَ اَعِنَّا عَلَی تَاْدِیهِ حُقُوقِهِ اِلَیهِ وَ الاجْتِهَادِ فِی طَاعَتِهِ وَ اجْتِنَابِ مَعْصِیتِهِ وَ امْنُنْ عَلَینَا بِرِضَاهُ»
و مرا از جمله کسانی قرار ده که آن ها را در زیر سایه آن حضرت قرار می دهی، و یاریم کن در ادای حقِّ آن حضرت، و تلاش مجدانه در اطاعتش، ودوری از انجام معصیتش، و خدایا منّت بر سر ما بگذار و قلب آن حضرت را از ما راضی گردان.

شرح این قسمت حاوی نکات دقیق و عمیقی است که در جای دیگر مورد بحث قرار گرفته است.(۱۰۳) تاکید ما در این جا توجه به خواست هایی است که منجر به جلب نظر امام(ع) می شود، لذا در ادامه می گویی:

«وَ هَبْ لَنَا رَاْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعَاءَهُ وَ خَیرَهُ»
خدایا! بار پروردگارا! بر ما منت بگذار و شایستگی ای به ما عطا کن، که رافت و رحمت و دعای خیر آن حضرت در حق ما مستجاب شود و شامل حال ما گردد.

لازم است این فرازهای دعا تقاضای حقیقی ما بشود تا با امام زمان خود هم افق شویم و در نتیجه بتوانیم به مقام منتظران فرج نایل شویم و از آن طریق شایستگی جلب نظر مبارک آن حضرت را پیدا کنیم، و آن شویم که باید بشویم. «ان شاءالله»
پس عنایت فرمودید که در این جلسه موارد زیر مورد بحث قرار گرفت:

۱- برکات تاثیر نظر مبارک امام عصر(عج) و این که چون آن حضرت معصوم هستند و میل هایشان تماماً در راستای انسانیت انسان است، نظر آن حضرت موجب تصحیح مبانی میل ما می شود و چون برای رسیدن به چنین مرحله ای باید گرایش های قلب انسان جهت صحیح به خود بگیرد، کتاب و مدرسه به تنهایی کارساز نیست، بلکه نیاز است صاحب قلبی، آن هم صاحب قلب معصومی به قلب ما نظر بفرماید.
۲- در این بحث، موضوع عوامل جلب نظر امام عصر(عج) مورد بررسی قرار گرفت. چون وقتی روشن شد نظر مبارک آن امام چقدر کارساز و ضروری است، موضوع عوامل جلب نظر مبارک حضرت به میان می آید. عرض شد چه چیزهایی را باید از خود دور کنیم که آن چیزها مانع رسیدن نور آن حضرت به قلب ما است و چه خصوصیاتی عامل جلب نظر مبارک آن حضرت است. روشن شد؛ عقاید باطل و اخلاق رذیله و اعمال فاسد، مانع جلوه نور آن حضرت است و عقاید حقه و اخلاق کریمه و اعمال صالحه و انتظار فرج، عامل جلب نظر مبارک آن حضرت خواهد شد.
۳- در راستای موضوع جلب نظر مبارک آن حضرت، مساله فرج پیش آمد و تا حدّی به ابعاد آن پرداختیم، و روشن شد «فرج» موضوع جدایی از ظهور است، هرچند عالی ترین فرج، در ظهور مقدس آن حضرت محقق می شود. سعی شد «فرج» شناخته شود و انواع فرج که ممکن است برای ما به وجود آید، مورد بررسی قرار گرفت. در راستای نایل شدن به انوار فرج آن حضرت از دعای شریف ندبه کمک گرفتیم و روشن شد چه خصوصیات و روحیاتی باید به دست بیاوریم که خواست و تقاضای ما امام زمانی شود و با جلب نظر آن حضرت وارد جرگه کسانی شویم که منتظر فرج هستند و همین انتظار فرج، برای آن ها موجب فرج شده است که فرمودند: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج».(۱۰۴)
باید زحمت کشید، هم متوجه نیازهای خودمان شویم، و هم متوجه عظمت های حضرت باشیم. از خداوند عاجزانه تقاضا می کنیم ما را متوجه این دو امر اخیر بگرداند.

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

فرج حتمی ترین حادثه در انتهای تاریخ

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلسَّلامُ عَلَیک یا حُجَّه اللهِ فِی اَرْضِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیک یا عَینَ اللهِ فِی خَلْقِه﴾
﴿اَلسَّلامُ عَلَیک یا نُورَ اللهِ الَّذی یهْتَدی بِهِ الْمُهْتَدوُنَ وَ یفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُوْمِنین﴾
﴿اَلسَّلامُ عَلَیک عَجَّلَ اللهُ ما وَعَدَک مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الْاَمْرِ﴾(۱۰۵)

سلام بر تو ای حجت خدا بر زمین و ای چشم خدا در بین خلق.
سلام بر تو ای نور الهی که هدایت شده ها به وسیله آن، هدایت می شوند و مومنین به کمک آن به گشایش می رسند.
سلام بر تو که خداوند به کمک تو تعجیل کند بر فرجی که به تو وعده آن را داده و تعجیل کند بر ظهور آن امر الهی.

در آستانه تولد وجود مقدس حضرت بقیهالله الاعظم، امام زمان(عج) برای همه عزیزان آرزوی تاثیر پذیری از آن ذات متعالی را دارم و به شما تبریک عرض می کنم به این معنا که آماده باشید از برکت وجود آن ذات مقدس بیشترین بهره را بگیرید.
یک بحث این است که اقرار به وجود مقدس امام زمان(عج) عقیده ما بشود، و یک بحث هم اعتقاد به ظهور آن حضرت است و برکاتی که پیرو آن ظهور حاصل می شود. اعتقاد به وجود مقدس آن حضرت عقیده ارزانی نیست که بدون تلاش به دست آید! اولین نکته ای که باید با عقل و استدلال به آن برسیم این است که متوجه وجود مقدس امام زمان(عج) و نحوه وجود آن حضرت بشویم و بفهمیم الآن امام(عج) چگونه در عالم هستند.
نکته دیگری که باید به آن عقیده پیدا کنیم «ظهور انتهایی» آن حضرت است. یعنی در عین این که حضرت به عنوان حجّت خدا یک «حضور طولانی» در طول تاریخ اسلام داشته اند، ظهور هم خواهند داشت و بالاخره بشریت در کامل ترین مرحله تاریخ، شاهد «ظهور» آن حضور خواهد بود. پس ظهور آن امامِ حی حاضر هم باید جزء عقیده ما بشود. یعنی به کمک عقل و نقلی که به آن مطمئن هستیم و کمک می کند که تعقل کنیم، به ظهور آن وجود غیبی برسیم. وقتی «اعتقاد به ظهور» به باور قلبی تبدیل شد، به چگونگی ظهور می رسیم، که خودِ آن نکات ارزشمندی را درپی خواهد داشت.(۱۰۶)

کشف اسرار عالم در فهم چگونگی ظهور

اگر ما بفهمیم که غیبتِ حضرت چگونه به ظهور انتهایی کشیده می شود، به اسرار ارزشمندی پی خواهیم برد. همان طور که اسلام حامل اَسرارِهمه ادیان و همه افکارِ عالم است، فهم امام زمان(عج) و ظهور آن حضرت در انتهایی ترین مرتبه عالم، کلید فهم بسیاری از حقایق عالم است. این طور نیست که شما فقط یک عقیده ساده پیدا کرده باشید؛ بلکه اسرار عالم را ان شاءالله در ازاء این عقیده به دست می آورید.
در همین راستا، به اختصار عرض می شود که چگونه شیعه به کمک بصیرترین، دقیق ترین و عمیق ترین انسان ها یعنی ائمه معصومین(ع) به عقیده ظهورِ حتمی انسان کامل در آخرالزمان رسیده است. البته اصل برکات ظهور و بصیرتی را که انتظار ظهور به وجود می آورد در نوشتار «بصیرت و انتظار فرج» دنبال بفرمایید. ولی در این جا معنی حتمی بودن حادثه ظهور مورد نظر ما است و این که ما باید در مقابل آن، چه موضعی بگیریم و مواظب باشیم سرنوشت خود را از آن جدا نکنیم و نسبت به آن بی تفاوت نباشیم.

مقابله با حوادث حتمی الوقوع، محال است

مسعودی؛ در تاریخ «مُرُوج الذّهب» نکته قابل توجهی را مطرح می کند که شاهپور ذوالاکتاف؛ قبل از ظهور اسلام، عرب ها را یا به قتل می رساند و یا کتف هایشان را سوراخ می کرد و با طناب به یکدیگر می بست، چون کاهن های آن زمان پیش بینی کرده بودند پیامبری از نژاد عرب ظهور می کند و آنچنان قدرتی به دست می آورد که ایران را تحت تاثیر خود قرار می دهد.(۱۰۷) شاهپور فکر می کرد می تواند جلوی تاثیر و حاکمیت اسلام را بر ایران بگیرد و لذا برای ممانعت از تحقّق این پیش بینی چاره ای اندیشید و گفت اعراب را می کشیم و اذیت می کنیم تا امکان ظهور آن پیامبر محقق نشود که عنایت دارید تلاش او بی فایده بود. اما در این قضیه، تذکری برای ما وجود دارد که از آنچه حتمی الوقوع است و از سنن الهی است نمی توان جلوگیری کرد، ولی می توان با آن هماهنگ شد و به برکات هماهنگی با سنن الهی نایل گشت، و یا با آن هماهنگ نشد و عملاً اراده های خود را در مسیری که نباید صرف کرد ضایع کنیم و به پوچی و بی ثمری برسیم. به ادلّه عقلی و نقلی؛ ظهور حضرت حجت(عج) از سنخ سنن حتمی الوقوع است، مثل قیامت. نمی توان کاری کرد که قیامت واقع نشود، اما می توان قبل از وقوع قیامت، هماهنگ با قیامت فکر کرد و عمل نمود تا هنگامی که قیامت واقع می شود و ما با آن روبه رو می گردیم، آن موقعیت برای ما مطلوب باشد و عملاً در آن شرایط جزء انسان های بهشتی شویم، و از طرفی هم می توان قیامتی فکر نکرد، که در این صورت در هنگام وقوع قیامت، چون زندگی خود را براساس وقوع قیامت تنظیم نکرده ایم، جهنمی می گردیم.
آنچه با تدبّر در روایاتِ مربوط به ظهور حضرت مهدی(عج) به دست می آید این است که این ظهور از حوادث حتمی الوقوع است و به اصطلاح در وقوع آن «بَدا»(۱۰۸) حاصل نمی شود، چرا که در وقوع بعضی از حوادث ممکن است «بَدا» حاصل شود و آن حادثه به وقوع نپیوندد، چنانچه در مورد بعضی از حوادث آخرالزمان مطرح است.
ابوحمزه ثمالی گوید: روزی نزد امام باقر(ع) بودم که فرمود: ای اباحمزه؛ یکی از امور یقینی که خداوند آن را حتمی ساخته است، قیام قائم ما اهل البیت است و اگر کسی در آن چه که می گویم تردید کند، خداوند را در حالی ملاقات خواهد کرد که به او کافر شده و انکارکننده اوست. سپس فرمود: پدر و مادرم فدای او که هم نام من و هم کنیه من و هفتمین فرد پس از من می باشد. (۱۰۹)
به هر حال؛ در جوامع روایی در مورد آخرالزمان یک فصل مجزّا در مورد نشانه های حتمی آخرالزمان مطرح است که اصلی ترین مسئله آن قیام حضرت مهدی(عج) است.(۱۱۰)
ابوهاشم جعفری می گوید: نزد امام جواد(ع) از سفیانی و حتمی بودن خروج او سخن به میان آمد، گفتم آیا در امر حتمی هم بدا پیش می آید؟ فرمودند: آری، گفتم می ترسم درباره قائم هم بدا حاصل شود، فرمودند: نه، قائم وعده الهی است و در آن تخلف نیست.(۱۱۱) و یا امیرالمومنین(ع) خطاب به کمیل می فرمایند: «...ای کمیل! گذشتگان شما بی تردید به این عالم بازمی گردند(اشاره به رجعت) و آیندگان شما بدون شک در کنار مهدی(عج) بر دشمنان پیروز خواهند شد.»(۱۱۲)

تحقق ظهور و تحقق هدف خلقت

با دقت در روایات ملاحظه می فرمایید که ممکن است بعضی از حوادثی که از وقوع آن در آخرالزمان خبر داده اند، به جهت تغییر شرایط، محقق نشود، ولی یکی از حوادثی که معنی حقیقی حیات زمینی است، و محال است محقق نشود، ظهور حضرت مهدی(عج) است. چرا که با ظهور آن حضرت، هدف حقیقی خلقتِ زمین روشن می شود و عبودیت و عدالت به ظهور نهایی خود می رسد، و لذا وقوع چنین شرایطی حتمی است و جزء لاینفک زندگی زمینی بشر است.
در راستای حتمی بودن ظهور امام مهدی(عج) است که از پیامبرخدا(ص) نقل شده که ایشان فرمودند: «اِنَّ خُلفائی وَ اَوصِیائی و حُجَج الله علی الخلقِ بَعدی اثْنیٰ عَشَر» خلفا و اوصیای من دوازده تا هستند. «اَوَّلُهُم اَخی وَ آخِرُهُم وَلَدی» اولشان برادرم است و آخرشان فرزندم. «قیلَ یا رَسُولَ الله وَ مَنْ اَخوک» سوال شد برادرتان چه کسی است؟ «قالَ عَلِی ابْنُ اَبیطالِبْ»، گفتند: علی فرزند ابیطالب «قیل فَمَنْ وَلَدُک» سوال شد؛ فرزندتان چه کسی است؟ «قالَ الْمَهدی اَلَّذی یمْلَاُ ها قِسْطاً وَ عَدْلاً کما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجوراً» فرزندم یعنی مهدی که زمین را در شرایطی که ظلم و جور، پر کرده است، به قسط و عدل پر می کند. ادامه روایت را دقت کنید؛ می فرمایند: «وَالَّذی بَعَثْنی بِالْحَقِّ بَشیراً،لَوْ لَمْ یبْقَ مِنَ الدُّنیا اِلّا یوْمٌ واحدٌ لَطَوَّلَ الله ذالِک الْیوم حَتّی یخْرُجَ فیهِ وَلَدی الْمَهدی» قسم به خدایی که مرا مبعوث کرد تا از خوبی ها خبر بدهم اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز، خدا آن قدر آن روز را طولانی می کند تا این که مهدی که فرزند من است، ظهورکند. «فَینْزِلُ روحُ اللهِ عیسَی بنُ مَریمَ فَیصَلّی خَلْفَهُ» عیسی بن مریم(ع) از آسمان نازل می شود و پشت سر فرزندم نماز می خواند، «وَتُشْرِقُ الْاَرضُ بِنورِ رَبِّها»، زمین به نور ربش نورانی می شود. «وَ یبْلُغُ سُلطانُهُ الْمَشرِقَ وَ الْمَغْرِبَ» حاکمیت فرزندم که حاکمیت اسلام نهایی است، مشرق و مغرب را فرا می گیرد.(۱۱۳)
و نیز می فرمایند: «زمین پر از ظلم و دشمنی می شود و سپس مردی از اهل بیت من قیام می کند و آن را از عدل و قسط پُر می نماید، همان طور که از ظلم و دشمنی پُر بود».(۱۱۴) همه این ها به جهت آن است که مسیر خلقت زمین باید به آن نقطه نهایی اش برسد تا خلقتش معنی پیدا کند و مصداق آیه «والعاقبه لِلْمُتّقین» ظاهر گردد».(۱۱۵)

تقدّم و تاخّر ظهور

حالا نکته ای که باید خیلی دلتان به آن محکم باشد و ان شاءالله به آن برسید، این است که این ظهورِ حتمی، عقب و جلو می افتد و تقدم و تاخر دارد اما منتفی نمی شود. اشتباه بعضی ها همین جاست که این تقدّم و تاخّر را می خواهند دلیل بر عدم تحقق آن بگیرند و یا تلاش و تحرک تمدن کفر برای عقب انداختن ظهور را نشانه منتفی شدن ظهور بدانند. این موضوع خودش نیازمند یک بحث طولانی است. چطور بعضی ها در قضیه لبنان و فلسطین فکر می کنند که با زور و قدرت اسلحه ها و تبلیغات می توان جلوی آنچه را که به عنوان وعده خدا به ملت مظلوم و مقاوم است، گرفت. و با این که هر روز با شکست برنامه هایشان روبه رو می شوند ولی باز فکر می کنند نهایت کار می توانند جلو پیروزی مظلومان را بگیرند، در مورد ظهور حضرت مهدی(عج) هم همین اشتباه را می کنند. ملتی را که مظلوم واقع شد و بدون دلیل مورد ستم قرار گرفت، و خدا را فراموش نکرد، و شعارش «الله اکبر» است، حتماً خدا به آن کمک می کند. شما این نکته را هم در لبنان و هم در فلسطین دیدید. خود اسرائیلی ها می گویند که ما بیش از سه سال با فلسطینی ها در مقابل حرکت انتفاضه جنگیدیم و آن قدر که می توانستیم از آن ها کشتیم، اما نتوانستیم آن ها را از هدفشان باز داریم. بعد از سه سال خستگی و کوفتگی، حالا می بینیم آنچه را فلسطینی ها می خواستند بشود، در حال انجام شدن است ولی آنچه را که ما می خواستیم انجام شود، از اولش هم بدتر شد. آیا الآن روحیه لبنانی ها و فلسطینی ها سرزنده تر است یا سه سال پیش؟ اگر سه سال پیش اختلاف داشتند که مقاومت و انتفاضه پیروز می شود یا نه، الآن دیگر هیچ کدام شک ندارند که پیروزی با مقاومت است، تازه فلسطینی ها به فکر فرو رفته اند برای به انفعال کشیدن دولت اسرائیل بهترین تاکتیک، چه تاکتیکی است. یعنی فلسطینی که یک روز همه تلاشش این بود که نابود نشود، حالا برای آینده خود در حال برنامه ریزی است، چون سنت خدا کمک کردن به مظلوم است و کسی نمی تواند این سنت را متوقف کند و هرکس خواست سنت های الهی را متوقف کند، خود را مغلوب می کند.
می خواهم بگویم؛ مواظب باشید که یک موقع در مورد ظهور فرج، مثل صاحبان اسلحه و تبلیغات فکر نکنید و تصور نمایید که می شود مسیر ظهور فرج را منتفی نمود. طبق دلایلی که هست، فرج حتمی الوقوع است. حالا یک آدمی مثل شاهپور ذوالاکتاف می خواهد جلوی ظهور پیامبر اسلام(ص) را بگیرد که این کار واقع نشود. دیدید که فایده نداشت، چون ظهور پیامبر اسلام(ص) یکی از چیزهایی است که شدنی است! در مورد ظهور حضرت در آخرالزمان هم موضوع همین طور است.
وقتی متوجه شدیم چنین حقیقت بزرگی در انتهای تاریخ واقع می شود - که در واقع باید گفت در آن زمان که ابتدای تاریخ است واقع خواهد شد- باید تکلیف خودمان را نسبت به آن ظهور عظیم روشن کنیم، نه این که به فکر جلوگیری آن باشیم. مثل آمریکایی ها که با طرح فیلم پیش بینی های مستر آداموس در مورد حضرت مهدی(عج) می خواستند به بیننده خود القاء کنند که درست است مسترآداموس واقعه ظهور مهدی(ع) را پیش بینی کرده است، ولی می توان ظهور آن حادثه را تغییر داد، این ها یک نوع به سربردن در آرزوهای خیالی کودکانه است.
البته مسئله تقدم و تاخر ظهور حضرت(ع) مسئله دیگری است و به اندازه ای که جامعه آماده پذیرش حضرت باشد، ظهور زودتر محقق می شود و یا چنان چه جامعه شایستگی لازم را در خود به وجود نیاورد، ظهور به تاخیر می افتد. چنان چه خود حضرت صاحب الامر(عج) از شیعیان خود گله مند اند که کارهای آن ها موجب تاخیر ظهور منور آن حضرت شد.
حضرت برای شیخ مفید می نویسند که:

«وَ لَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللهُ لِطاعَتِهِ عَلی اِجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیهِمْ لَما تَاَخَّرَ عَنْهُمُ الْیمْنُ بِلِقائِنا وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادهُ بِمُشاهَدَتِنا عَلی حَقِّ الْمَعْرِفَهِ وَ صِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما یحْبِسُنا عَنْهُمْ اِلاّ ما یتَّصِلُ بِنا مِمّا نَکرَهُهُ، وَ لا نُوْثِرُهُ مِنْهُمْ، وَاللهُ الْمُسْتَعان»(۱۳۳)
اگرشیعیان ما، که خداوند به طاعت خودش، موفقشان کند، قلب هایشان در وفای بر توجّه به ما و توجّه به عهد با ما همدل بود، آن برکت همراه با ملاقات ما، از آنها به تاخیر نمی افتاد و سعادت دیدار، همراه با حق معرفت و صحیح بودن آن به سوی آنها می شتافت، پس ما را از آن ها پوشیده نمی دارد، مگر همان چیزهایی که از آن ها به ما می رسد که ما آن کارها را دوست نداریم و چنین اعمالی را از شیعیانمان نمی پسندیم که خدا مددکننده است.

او منتظر آمادگی ما است، منتظر این که دل های ما از پرده غیب در آید.
قال الصادق(ع): «مَنْ سُرَّ اَنْ یکون مِنْ اصحابِ الْقائِمِ فَلْینْتَظِر وَلْیعْمَلْ بِالْوَرَع وَ مَحاسِنِ الاخلاق وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ»(۱۳۴) هرکس دوست دارد که از اصحاب قائم باشد، باید منتظر باشد و ورع پیشه سازد و بر اساس اخلاق نیکو عمل کند، در حالی که منتظر است.
امام صادق(ع) می فرمایند: بی شک؛ حکومت آل محمد تاسیس خواهد شد، پس هرکس علاقه مند است، از اصحاب قائم ما باشد، باید کاملاً از خود مراقبت کند و تقوا پیشه نماید، خودش را به اخلاق نیک مزین کند و سپس انتظار فرج قائم آل محمد را بکشد. هرکس برای ظهور قائم ما چنین آمادگی و انتظاری داشت، ولی توفیق نصیبش نگشت و پیش از ظهور آن حضرت، اجلش فرا رسید، به ثواب یاران آن جناب می رسد.(۱۳۵)
چنانچه ملاحظه می فرمایید شرط تقدم ظهور، همدلی شیعیان نسبت به عهد با اهل البیت(ع) است.
یا در روایت دیگری امام باقر(ع) بحث تقدم و تاخر ظهور حضرت را به میان می کشند و می فرماید:

«مَنْ مَاتَ وَ لَیسَ لَهُ امامٌ فَمَوْتُهُ مِیتَهٌ جَاهِلِیهٌ وَ لا یعْذَرُ النّاسُ حَتّی یعْرِفُوا اِمامَهُم وَ مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِامامِهِ، لا یضُرُّهُ تَقَدُّمُ هذَا الْاَمْرِ اَوْ تَاَخُّرُهُ وَ مَنْ مَاتَ عَارِفًا لامَامِهِ کانَ کمَنْ هُوَ مَعَ الْقائِمِ فی فُسطاطِهِ«صلوات الله علیه وعلی آبائه»»(۱۳۶)
حضرت باقر(ع) می فرمایند: هرکس بمیرد و برای او امامی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است و هیچ عذری ندارد، هیچ چیز از او در عدم شناخت امام قبول نمی شود، و اگر کسی بمیرد و امام زمان خود را بشناسد جلو و عقب افتادن ظهور امام زمان(عج) به او دیگر ضرر نمی زند، و اگر کسی توانست امامش را بشناسد ولی مرگش قبل از ظهور حضرت فرا رسید، مثل کسی است که در خیمه امام زمان(عج) نشسته است.

چنانچه ملاحظه می فرمایید در این روایت بحث «تَقَدُّمُ هذَا الْاَمْرُ اَوْ تَاَخُّرُهُ» یعنی بحث تقدم و تاخر ظهور مطرح است- که طبق روایات قبل به آمادگی امت بستگی دارد - و بحث حتمی بودن ظهور، بحث دیگری است. و لذا امام صادق(ع) می فرمایند: «بی شک حکومت آل محمد(ص) تاسیس خواهد شد، پس هرکس علاقه مند است از اصحاب قائم باشد، باید کاملاً مراقبت کند و تقوا پیشه نماید...».(۱۳۷) این که حضرت می فرمایند: بی شک حکومت آل محمد(ص) تاسیس خواهد شد، یعنی حتمی الوقوع است، مثل مرگ هر انسان که حتمی الوقوع است، هرچند اعمالی می تواند آن را عقب یا جلو بیندازد، حتی بعضی مواقع لطف خدا و آمادگی مردم آنچنان زمینه را آماده می کند که پرده غیبت بسیار نازک می شود و چیزی نمی ماند که ظهور نهایی محقق شود و همین امر است که جای امیدواری را صدچندان می کند.
امربن حِمَق نقل می کند که بر امیرالمومنین(ع) وارد شدم در آن زمان که بر حضرت در کوفه ضربت زده بودند، عرض کردم بر شما باکی نیست که این خراشی است در نزد شما، فرمود: به جان خودم سوگند که از شما مفارقت خواهم کرد، آنگاه فرمود: تا سال هفتاد بلا هست، و این را سه مرتبه فرمود. پس گفتم: آیا پس از بلا رخایی هست؟ که فرمود: آری؛ به درستی که «یمْحوالله ما یشاء و یثْبِتُ وَ عِنْدهُ اُمُّ الْکتاب»، خداوند محو می کند هرچه خواست و تثبیت می کند هرچه خواست و اُمُّ الکتاب نزد اوست. سپس ابی حمزه از حضرت باقر(ع) می پرسد علی(ع) فرمود تا سال هفتاد بلا هست و سپس رخا خواهد بود، در حالی که سال هفتاد گذشت و رخایی ندیدیم. حضرت فرمودند: خداوند وقت این امر را سال هفتاد قرار داده بود، چون حسین(ع) کشته شد، غضب خداوند بر اهل زمین شدید شد و آن را تا سال صدوچهل به تاخیر انداخت، پس شما را خبر دادیم و شما خبر ما را نشر کردید و پرده سرّ را افشاء نمودید، پس خدای تعالی آن را به تاخیر انداخت و پس از آن در نزد ما وقت و زمانی برای آن قرار نداد.(۱۳۸)
ملاحظه می فرمایید همان که امکان به تاخیرافتادن آن امر هست، امکان جلو افتادن آن نیز هست و معلوم هم می شود که یک حقیقت تشکیکی است و امکان دارد جلوه هایی از آن تجلی کند، ولی جلوه تامّ و تمام آن به تاخیر بیفتد.

امام زمان(ع) همیشه باید حاضر باشند

فکر می کنم در هر جلسه ای که بحث امام زمان(عج) می شود لازم است نسبت به مسئله شناخت آن حضرت زاویه ای باز شود وگرنه از امام زمانی بحث می کنیم که نسبت به آن حضرت معرفت لازم را نداریم. شما هرگز از این روایت پیامبر(ص) که اهل سنت نیز آن را نقل کرده اند و بنده عموماً در هر جلسه ای از زاویه ای خاص متذکر آن می شوم، غافل نباشید و آن را سرسری نگیرید که حضرت می فرمایند:

«مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِف ْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَهً جاهِلِیهً»(۱۳۹)
اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.

ملاحظه می کنید که موقعی این سخن را وجود مقدس پیامبر(ص) می فرمایند که قرآن و سنت در صحنه است و مسلمان ها دارند به آن عمل می کنند. در چنین شرایطی می فرماید: ای مسلمانانی که دارید به دستورات قرآن و بر اساس سنت پیامبر(ص) عمل می کنید! اگر امام زمانتان را نشناسید و بمیرید به مرگ جاهلیت مرده اید. یعنی بدون شناخت امام، از قرآن و سنت رسول الله(ص) نتیجه ای که بتوانید از زندگی جاهلیت خارج شوید نمی گیرید. و در روایتی که خدمتتان عرض شد، حضرت فرمودند: «لا یعْذَرُ النّاسُ حَتّی یعْرِفُوا اِمامَهُم»(۱۴۰) یعنی؛ مردم نمی توانند در شناخت امامِ خود عذری برای خود بتراشند و علت نشناختن امام خود را توجیه کنند. چون مسئله شناخت امام یک مسئله اساسی زندگی است و موجب جهت گیری صحیح می شود و وسعت انسان را به او می نمایاند.
به یکی از برادران اهل سنت که دانشجوی بنده بود و پدرشان هم از روحانیون اهل سنت بودند، گفتم؛ طبق این روایت که خودتان هم قبول دارید، این امام زمان(عج) چه کسی می تواند باشد؟ گفت؛ همین حاکمان کشورهای اسلامی. گفتم یعنی این ها این قدر مهم اند که اگر کسی این ها را نشناسد، با داشتن اعتقاد به قرآن و عمل به دستورات آن، و اقامه نماز و رعایت دستورات دین، باز هم به مرگ جاهلیت مرده است؟ تو خودت این را قبول داری؟ یا باید شناخت امام زمان(عج) خیلی مهم تر از شناخت این افراد باشد و آیا این روایت خبر از شناخت مقامی نمی دهد که منجر به تغییر روحیه و ورود به معارف بسیار مهمی خواهد شد؟ البته او بحث را دنبال نکرد.
مستحضر باشید که این روایت حداقل ما را به دو نکته اساسی راهنمایی می کند. اولاً: باید تا قیام قیامت امام زمانی باشد. ثانیاً: این امام زمان(عج) باید جدای از شخصیت فردی اش، یک مقامی داشته باشد که با شناخت آن مقام، دین داری ما برای ما معنای واقعی پیدا می کند و بدون توجه به مقامِ واسطه فیضی امام(ع)، که فوق موضوع بدن و مکان آن حضرت است، انسان در سیر مقامات معنوی راه به جایی نمی برد. پس طبق این روایت انسان باید به جایگاه امام زنده و ظاهر در نظام هستی معرفت پیدا کند، تا معنی ظهور حتمی الوقوع آن حضرت برایش روشن تر شود.

شناخت امام زمان(عج) دریچه ارتباط با پیامبر(ص) و سایر ائمه(ع)

بنا به دلایل قرآنی؛ رسول اکرم(ص) علاوه بر مقام پیامبری، امام هم بودند. چون فرزندان معصومِ حضرت ابراهیم(ع) امام هستند.(۱۴۱) پیامبر اسلام(ص) علاوه بر این که فرزند حضرت ابراهیم(ع) بودند، و هیچ سخنی را از پیش خود نمی زدند بلکه سراسرِ منطق او براساس وحی الهی بود(۱۴۲)، معصوم بودند، پس پیامبر اسلام(ص) در زمان خودشان امام هم بودند و طبق این حدیث که همیشه باید یک امام زمانی باشد، در زمان حیات رسول الله(ص) خود حضرت، مقام امام زمانی هم داشتند، ولی همواره امامت، همراهِ نبوت نیست. یعنی ممکن است انسانی فقط امام باشد بدون آن که نبی باشد، مثل ائمه معصومین شیعه(ع) و این روایت می خواهد بگوید:

«باید به امام زنده و حاضر معرفت پیدا کنیم تا از مرگ جاهلیت برهیم. چون که امام زنده صاحب ولایت مطلقه فعلیه است و قادر بر افاضات انوار ملکوتی بر قلب مومنین است و هم اوست که مُصَیطِر عالَم است و پیروی از دستورات و سنن پیامبر(ص) و یا امامی که شهید شده باشد، بدون امامی که حی و حاضر باشد مثمر ثمر نیست.»

در واقع طبق این حدیث؛ پیامبر(ص) می فرمایند که تا من هستم از من بهره می برید ولی اگر من رفتم و امام زمان خودتان را نشناختید، از من هم دیگر نمی توانید بهره بگیرید. نمی شود بر سر مقبره پیامبر(ص) بروی و بگویی یا رسول الله لطفی به من بکنید. می گویند: برو معرفت به امام زمانت را بردار و بیاور تا بتوانی از من فیض بگیری. اگر امام زمانمان در صحنه عقیده مان تجلّی پیدا نکند و معرفت به آن مقام عظما پیدا نکنیم، هیچ یک از امامان قبلی(ع) و حتی خود شخص پیامبر(ص)، هیچ نوری به ما نخواهند داد. «باید از دریچه حیات امامِ حی، الطاف و رحمت های سایر معصومین(ع) را بگیریم.»
پس هنگامی که شما به مشهدمقدس مشرف می شوید امام رضا(ع) به شرطی به شما نظر می کنند که معرفت به امام زمان(عج) را به عنوان یک عقیده با خود برده باشید. امام رضا(ع) در صورتی ما را تربیت می کنند که امام زمان(ع) را بشناسیم، زیرا خود پیامبر(ص) فرمودند: اگر قرآن و پیامبر و نماز داشته باشید ولی امام زمان نداشته باشید مانند بت پرست های دوران جاهلیت مرده اید.

«پیروی از دستورات پیامبر(ص) و امامِ معصوم، اگر امام زمان(عج) در صحنه عقیده نباشد، می تواند پیروی از خواسته های نفس باشد. ولی متابعت از امام زنده حقیقتاً تبعیت از حق است و علاوه بر این اصلاً خود امام زنده در روح شیعیانشان تصرف می کنند. پس اگر امام نباشند، هم خطر برداشتِ غلط از دین هست و هم محرومیت از نور قدسی ولایت انسان کامل، و لذا شفاعت و توسلات به معصومین(ع) از طریق امام حی حاضر، عملی می شود.»

اگر امام زنده ای نباشد که به او رجوع کنیم، لامحاله به نظر خودمان از قرآن و سخنان پیامبر(ص) و امامان(ع) یک برداشتی می کنیم و انواع نظرها و مکتب ها پیدا می شود، یا اشعری می شویم و یا معتزلی، یا زیدی می شویم و یا واقفی. یکی می آید از همین قرآن و سنت برداشتی می کند و حنفی می شود و یکی دیگر مالکی می شود. در زمان امام صادق(ع) شیعه از قرآن و پیامبر(ص) پیروی می کرد. و نقش امام صادق(ع) این بود که راه رسیدن به قرآن و سنت پیامبر(ص) را نشان می دادند. پیامبر(ص) می فرمایند که اگر در زمان امام صادق(ع) معرفت به امام صادق(ع) را نداشته باشی منحرف می شوی. حنبلی و حنفی و مالکی و اشعری در حالی که می دانستند معصوم نیستند چرا در برداشت خودشان از قرآن و سنت اصرار کردند؟
درست است که شیعه با داشتن قرآن و سنت رسول خدا(ص) و رهنمودهای یازده معصوم(ع)، در زمان غیبت به کمک اجتهاد مجتهدین به نحوی راه خود را ادامه می دهد، ولی فراموش نفرمایید که نسبت به ظهور امام(عج) خیلی محرومیم. باید این محرومیتِ خودمان را با پوست و گوشت و استخوانمان حس کنیم. ما الآن فَقْد امام داریم. درست است که امام آنقدر بزرگ و عزیز و مفید است که در زمان غیبت هم خیلی لطف و تاثیر دارند، اما ظهورشان چیز دیگری است، همه چیز عوض می شود و مناسبات جهان دگرگون می گردد. با این همه در زمان غیبت هم فهم جایگاه امام زمان(عج) در هستی یک نوع نگاه و بصیرتی به ما می دهد که نمی گذارد در راه گم شویم و نفسِ انتظار، جهت گیری ما را از فروافتادن در انحرافات باز می دارد.

غایب؛ امّا فعّال

شما در قرآن می خوانید که در زمان حضرت موسی(ع)؛ ولی غایبی به نام حضرت خضر(ع) در صحنه بود، که در قرآن با عنوان عبد صالح از او نام برده شده است. خدا به حضرت موسی(ع) می گوید که یک ولی غایبی هست و چیزهایی به او تعلیم داده ایم که به تو نگفته ایم، «وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً»(۱۴۳) و از طرف خود به او علم خاصی تعلیم داده ایم. حضرت موسی(ع) هم آمدند و به او گفتند: آیا حاضری که من از تو پیروی کنم تا آنچه از علم آموخته ای، به من بیاموزی؟ «قالَ لَهُ مُوسی هَلْ اَتَّبِعُک عَلی اَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْداً».(۱۴۴) پس ملاحظه می کنید که گاهی ولی غیبی، غیر از نبی ظاهری است و می شود که وَلی غیبی از جهت داشتن علمی خاص بالاتر از نبی ظاهری باشد. چرا که خداوند فرمود برو از او چیز یاد بگیر. عرضم این جاست: از شواهد بر می آید که حضرت موسی(ع) شاید یک روز هم با این ولی غیبی نبوده است. ولی ببینید که در این یک روز این ولی غیبی چه کارهایی کرده است! یک کشتی را از دست پادشاه ظالم، نجات داده است، بچه ای که برای خانواده اش خطر داشته، کشته است، آن دیوار را ساخته است.... پس اولیاء غیبی که رئیس و قطب و اصل همه آنها امام زمان(عج) هستند، طوری در عالم هستند که عدم حضور ظاهری آن ها مساوی عدم فعالیت آن ها نیست. ببینید ایشان یک روزه چه کارهایی می کرده است بدون آن که به عنوان یک مسئول حی و ظاهر در نظام اجتماعی جامعه نقش داشته باشد و عوامل و ادارات در اختیارش باشد. بعد هم حضرت خضر(ع) فرمودند: همه این ها را به دستور خدا کردم.
درست است که وقتی به وجود غیبی امام زمان(عج) نظر می کنیم، یقیناً حضرت دارند دنیا را می گردانند، هیچ شکی هم نیست، و برکت و اعتقاد و توجه به امام زمانِ غایب هم فوق العاده زیاد است و موجب می شود راه گم نشود. اما آخرش باید بدانیم که در حال حاضر در یک خسارت بزرگی به سر می بریم که حضرت بقیه الله(عج) این امام عزیز، ظاهر نیستند. برای همین در دعای ندبه به عنوان یک دعای زنده و دارای شعور فوق العاده، شیعه می گوید ما یک چیز بالاتر از این وضعی که در آن هستیم می خواهیم. می خواهیم بتوانیم با اماممان ارتباط قوی داشته باشیم. در یکی از فرازهای آن دعا داریم: «عَزیزٌ عَلَی اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَ لا تُری» یعنی برای ما بسیار سنگین و ناگوار است که مردم را ببینیم و شما را که امام ما و امام مردم هستید، نبینیم.
با ظهور آن حضرت زمانِ فانی به زمان باقی تبدیل می شود و انسان ها صاحبِ «وقت» می شوند و از ظلمات زمانِ فانی که همه قرار را از انسان ها گرفته است، آزاد می گردند.

«بنابراین افرادی که در زمان غیبت زندگی می کنند از اکثر فضائل محرومند و برای رهایی از این محرومیت و برای رهایی از مرگِ به صورت جاهلی، باید مقدمات ظهور را فراهم کنیم. چون علت غیبت؛ مردمند و نه امام».

به همین جهت عرض شد که حضرت برای شیخ مفید می نویسند:
اگرشیعیان ما، که خداوند به طاعت خودش، موفقشان کند قلب هایشان در وفای توجه به ما و توجه به عهد با ما همدل بود، آن برکت ملاقات ما، از آن ها به تاخیر نمی افتاد و سعادت دیدار، همراه با معرفت ما به سوی آن ها می شتافت، پس ما را از آن ها پوشیده نمی دارد، مگر همان چیزهایی که از آن ها به ما می رسد که ما آن کارها را دوست نداریم و چنین اعمالی را از شیعیانمان نمی پسندیم.(۱۴۵)

پس ایجاد شرایط ظهور امام زمان(عج) خیلی هم سخت نیست. مگر نباید قلب ما نسبت به عهد با امام یک دست و یگانه شود؟ اصلاً این جلسات برای همین است. اگر این عقیده خوب جا بیفتد، لقای وجود مقدس امام زمان(عج) محقق می شود. خود وجود مقدس امام(ع) برکاتی دارند که تا خودشان نیایند، آن برکات محقق نمی شود.
برای مثال در زمان شاه همه ما نماز می خواندیم و دینداری می کردیم؛ ولی آیا این دینداری که مردم زیر سایه نظام اسلامی انجام می دهند، با دینداری قبل از انقلاب یکی است؟ مسلّم نه! چرا که وقتی شرایط از همه جهات برای دینداری آماده شد، همه ابعاد روحانی انسان به فعلیت در می آید و دینداری در آن حالت دارای جامعیت است، هم نماز می خواندیم و هم به شاه فاسق و خانواده فاسدش دل بسته بودیم و هم آمریکا را قبله خود قرار داده بودیم، ولی نظام اسلامی جهتِ دل ها را عوض کرد. حالا شما ظهور امام زمان(عج) را با انقلاب اسلامی مقایسه کنید ببینید در شرایط ظهور امام معصوم(ع) که امید همه انبیاء و اولیاء است، چه می شود.
ما نمی دانیم که آمدن امام زمان(عج) یعنی چه. اگر کسی بگوید من در زمان شاه نماز می خواندم، الآن هم نماز می خوانم، معلوم است که معنی نماز و عبادت و زندگی دینی را هرگز نفهمیده است. اصلاً تصورش هم برای انسان محال است که حتی یک روز بدون این انقلاب بتوان به عنوان یک مسلمان نفس کشید و به فکر تغییر حاکمیت طاغوت نبود و باز هم خود را مسلمان دانست، حتی تصورش هم محال است، چه رسد به زندگی کردنش. حالا این انقلاب را با انقلاب مقدس امام زمان(عج) مقایسه کنید ببینید در آن انقلاب جهانی چه برکاتی حاصل می شود. آری شرایطی به وجود می آید که انسان ها دارای «وقت» می شوند و دیگر از ظلماتِ زمان فانی به برکات زمان باقی سیر می کنند، چون حضرت بقیه الله یعنی صاحب عصر و زمان مدیریت همه مناسبات انسان ها را به عهده خواهد گرفت.
البته لازم است روی این موضوع بسیار مطالعه شود تا حرف های بنده احساسی تلقی نشود. وقتی مقدمات استدلالی آن طی شود شور و احساساتِ بعد از معرفت، بسیار با برکت خواهد بود.
حاصل قضیه این که از صدر اسلام یک بیماری بزرگی به وجود آمد که باید مواظب بود این بیماری به جان ما نیفتد. وجود مقدس پیامبر اسلام(ص) در حال رحلت بودند، حضرت می دانستند که باید رمز نجات امت را به یک نحوی به امت بفهمانند. در حال احتضار، حضرت فرمودند که یک قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید.(۱۴۶) خلیفه دوم گفت این مرد هذیان می گوید و «حَسْبُنا کِتابُ الله»(۱۴۷) یعنی؛ کتاب خدا ما را کفایت می کند. وقتی پیامبرخدا(ص) با این حرف او روبه رو شدند از این کار منصرف گشتند.(۱۴۸) چون وقتی هنوز آن حضرت زنده اند متهم می شوند که هذیان می گویند، بعد هم خواهند گفت: این مطلب را در حال هذیان گفته است. و با پیامبری که خدا در موردش فرمود: «ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی»(۱۴۹) او هیچ سخنی را از سر میل خود نمی گوید و سخن او، سخن خدا است، چنین برخورد شد.
نتیجه این حرف چه شد؟ جز این شد که ملت های مسلمان از آن نوری که باید از طریق حاکمیت امام معصوم بگیرند محروم شدند؟
پس اولاً: حیات حقیقی ما در رابطه با وجود مقدس امام زمان(عج) محقق می شود. حالا در زمان غیبت باید هر چه بیشتر بتوانیم با اماممان ارتباط برقرار کنیم، و مواظب باشیم آن ارتباط را از دست ندهیم. ثانیاً: یک ارتباط نابی فوق این ارتباط های عادی هست که باید آن را به لطف خدا با ظهور حضرت به دست آوریم. این که در آخردعای ندبه می گویید: «مَتی تَرانا وَ نَراک» چه موقع ما شما را ببینیم و شما نظر مبارک خودتان را به ما بیندازید. یعنی من می خواهم از طریق ارتباط با شما چیزهایی به دست آورم که لازمه اش ظهور مقدس شما در جامعه است.
در این باره حرف زیاد است. گاهی از بس حرف زیاد است، آدم با خودش می گوید که خوب است حرف نزنیم. همین قدر بدانید که اعتقاد به مهدویت خیلی برکت دارد. ظهور امام(عج) بزرگترین هدیه خدا به همه بشریت است و این بزرگترین هدیه خدا تحققش حتمی است، و آن فرج عظیم الهی است. من خودم در ایامی که مطالعاتم را روی این موضوع متمرکز می کنم، انگار که وارد بهشت می شوم، واقعاً وضعم خیلی بهتر است تا آن موقعی که بحث های دیگر را مطالعه می کنم. مطالعه بر روی موضوع مبارک مهدویت، شبیه تفکر و تدبّر بر روی موضوع عاشورا است که در آن مدت انگار که در حال و هوای دیگری هستیم.
مهدویت خیلی بالاتر از این حرف هاست. روی این کتاب های استدلالی و روایی وقت بگذارید. شما روحتان را در این موضوع وارد کنید، خودِ قلب و عقلتان مسئله را کشف می کند. شما خودتان را وارد کنید، متوجه خواهید شد که عجب دریای بیکرانی است، و به راستی جهان بدون ظهور حجّتِ خدا گویا اصلاً معنی بودن خود را گُم کرده است.

یگانه شدن عالَم کبیر با عالَم صغیر

حاکمیت امام زمان(عج) بر جهان، یعنی یگانه شدن عالَم کبیر یا جهان هستی با عالم صغیر یعنی انسان کامل و در چنین شرایطی است که هدف خلقت هستی، به فعلیت خودش دست می یابد.
همچنان که عالَم تکوین بدون انسان، صورت کامل «الله» نیست، جهان تشریع و جامعه بشری بدون حاکمیت انسان کامل صورت حضور «الله» در روابط اجتماعی بشر نخواهد بود. عالَم کبیر در کثرت است و عالَم صغیر در وحدت، وقتی عالم صغیر یعنی انسان کامل، بر عالم کبیر، یعنی جهان، احاطه کامل پیدا کند، روح جهان، بر جسد جهان، به تمامه احاطه یافته است و زندگی زمینی معنی خود را یافته و چنین تحققی حتمی است.
عالَم کبیر منتظر است تا خداوند روح خود را بر آن بدمد، چون طالب کمال و طالب غایت خودش می باشد، و کمال عالَم کبیر به احاطه کامل عالَم صغیر بر اوست و تحقق چنین کمالی حتمی است و گرنه عالَم و آدم به ثمره لازم خود دست نمی یابند و خدای حکیم هیچ میلی - علی الخصوص چنین میل اصیلی- را بی جواب نخواهد گذاشت. البته این نکته اخیر نیاز به شرح بیشتری دارد که باید در فرصت دیگر به آن پرداخته شود.
خداوندا! به حقیقت همه اسماء حُسنایت، فرج حتمی وَلی ات را تسریع بفرما

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

لازمه نظام اَحسن الهی

نظام اَحسن، یعنی نظامی که حکیمی قادر آن را ایجاد کند و لذا هیچ نیازی را در آن نظام بی جواب نمی گذارد و تمام ابعاد مسئله را از قبل در نظر گرفته است. مثلاً بنده ممکن است به سلولزهای این درخت علم داشته باشم، امّا تمام جوانب آن را نمی توانم بشناسم، نهایتاً از نظر تجربی می توانم بگویم که آرایش اتمی آن حلقوی است، امّا چرا آن سلولزها در این جا به این شکل درآمده و این نوع آرایش اتمی چه نقشی در تعامل با سایر بافت ها می تواند داشته باشد، این ها دیگر حدّ فهم من نیست. امّا خالق علیمِ حکیم، تمام جوانب مخلوق را در نظر خواهد گرفت. پس چون خدا علیمِ حکیم است، حتماً عالَمی را که خلق می کند در همه ابعادش اَحسن است.
شما با تعمق و تفکر به خوبی به این نکته می رسید که خدای عالم، خدای حکیمِ مطلق و قادر و توانا است، پس آنچه را انجام می دهد اولاً؛ بهترین نوع تحقق است، ثانیاً؛ چون او قادر است و هیچ مانعی در مقابل اراده اش نیست، و توان انجامش را دارد، پس آنچه از طرف خدا صادر و ایجاد شود حتماً اَحسن است. حال عنایت بفرمایید؛ این نظام اَحسن چه لوازم و مقتضیاتی دارد؟ لازمه نظام اَحسن این است که آرمان های بزرگی که زمین ظرفیت تحقق آن ها را در خود دارد، در آن محقق بشود، وگرنه آن نظام، نظام اَحسن نخواهد بود. حال با توجه به این که نظام عالم، نظام اَحسن است، مسلّم بر روی زمین عمیق ترین و سرّی ترین حقایق آرمانی به صحنه می آید. به عبارت دیگر در نظام اَحسن، حتماً زمینه ظهور عالی ترین فکر و عالی ترین انسان و عالی ترین نحوه اداره جامعه، برنامه ریزی شده است. و آن عبارت است از جامعه ای که در آن؛ هم عدالتِ همه جانبه حاکم باشد، و هم علم و حکمت به بهترین نحو در بین انسان ها مطرح گردد، هم زمینه ارتباط انسان ها با خدای مطلق به عالی ترین شکل آن تامین شود. حال برای تحقق چنین شرایطی باید اوّلاً؛ امامِ معصوم حی و حاضر موجود باشد، ثانیاً؛ حاکمیت و تدبیر جامعه در اختیار او باشد، ثالثاً؛ کامل ترین دین، یعنی اسلام هم از طرف خداوند به بشر رسیده باشد.

ظرفیت زمین و عالی ترین آرمان

در نظام اَحسن که توسط قادری حکیم ایجاد شده است، حتماً زمین ظرفیتی برای عالی ترین آرمان ها دارد و لذا انتظاری که شیعه می گوید، یک انتظار خیالاتی نیست، بلکه یک سخن دقیق و عمیق و منطقی است. اگر جامعه ای فقط همین قدر با ما هماهنگ باشد و عقل خود را تا این جا رشد داده باشد که خالق هستی؛ خالقی است که عین وجود است و چون عین وجود است، عین کمال است، و در نتیجه تمام کمالات را دارد. از جمله کمالات؛ حکمت است، پس خالقِ عالَم، حکیم است، و در نتیجه نظامی که ایجاد می کند، نظام اَحسن است.(۱۶۶) این نظام اَحسن باید ظرفیت چند خصوصیت را داشته باشد. یکی این که عالی ترین انسان بتواند در آن حاکم شود، دیگر این که امکان تحقق عالی ترین جامعه در آن باشد، سوم این که عالی ترین تفکر هم بتواند در آن مطرح بشود. این ها را خداوند با حکیم بودن خود به ما متذکر می شود و به عبارت دیگر این ها را به ما پیشنهاد کرده است. مثل نماز که خدا به ما پیشنهاد کرده است. یعنی بهترین نحوه بودن و هماهنگ شدن با نظام اَحسن، این است که انسانِ مختار اوّلاً؛ خداوند را نیایش کند، ثانیاً؛ به زیباترین نحو نیایش کند.
خداوند برای این که ما با نظام اَحسن هماهنگ شویم، اسلام را به ما پیشنهاد کرده است. خداوند مردبودن یا زن بودن را به ما پیشنهاد نکرده است چون این مربوط به تکوین ماست. امّا در نظام اَحسن، اسلامی شدن، عالی ترین تفکر را دنبال کردن، عالی ترین جامعه را دنبال کردن، عالی ترین نحوه حیات را دنبال کردن و امثال این ها را به ما پیشنهاد کرده است، برای همین می فرماید: «لاَ یکلِّفُ اللّهُ نَفْسًا اِلاَّ وُسْعَهَا»(۱۶۷) خداوند هیچ چیزی را بر انسان پیشنهاد نمی کند، مگر آن که جان او ظرفیت آن را داشته باشد و زمینه پذیرش آن را در جانش قرار داده باشد. ولی در ادامه می فرماید: «لَهَا مَا کسَبَتْ وَ عَلَیهَا مَا اکتَسَبَتْ» هرکس هر طور که می خواهد، خودش مختار است که آن را بپذیرد یا نپذیرد، ولی اگر به دین خدا پشت کرد و چیز دیگری را پذیرفت، وَبال آنچه پذیرفته است بر دوش خودش می باشد، «وَعَلَیهَا مَا اکتَسَبَتْ» بعد باید مکافاتش را تحمل کند. اوّلش فرمود: «لاَ یکلِّفُ اللّهُ نَفْسًا اِلاَّ وُسْعَهَا» یعنی؛ ما چیزی فوق طاقت او به او پیشنهاد نکردیم و به زور هم به او تحمیل نکردیم، می تواند کافر بشود و یا دین خدا را بپذیرد، ولی نظام اَحسن الهی نسبت به نپذیرفتن عالی ترین پیشنهاد، بی تفاوت نیست و هرکس وَبال عمل بد خود را با خود می برد و لازمه کفرش را باید بپذیرد.
ممکن است کسی بگوید این که خودش یک نوع زور است، نه! این زور نیست، در عالمی که خدای حکیم ایجاد کرده است، یک نظام مندی دقیقی وجود دارد، که از جواب لوازم انتخاب انسان ها گریزی نیست و طبیعی است که بشریت باید در ازاء پذیرفتن یا نپذیرفتن پیشنهاد خدا، انتظار جواب مناسب را داشته باشد.
پس خداوند آن نظامِ آرمانی را که در زمین باید مستقر شود، به بشر پیشنهاد می کند، حالا اگر بشر آن را بطلبد و انتظار تحققش را بکشد، محقق می شود. خداوند به جهان ظرفیت تحقق آن نظام آرمانی را داده است و آن را نیز به بشر پیشنهاد کرده است، حالا بشر اگر بخواهد و در جهت تحقق آن تلاش کند، نظام اَحسن الهی را به فعلیت می آورد، مثل نمازی که به شما پیشنهاد می شود. لازمه نظام اَحسن آن است که اوّلاً؛ انسانْ مختار باشد و نه مجبور، ثانیاً؛ بهترین نیایش را به او پیشنهاد کنند، تا اگر خواست بتواند آن را انجام دهد، ولی این طور نیست که اگر به خاطر مختار بودنش به پیشنهاد خدا پشت کرد، خداوند و نظام الهی نسبت به این پشت کردن بی تفاوت باشند و لازمه این پشت کردن را با او همراه نکنند. در همین راستا خداوند به انسانِ مختار زیباترین و آرمانی ترین شکل زندگی را پیشنهاد می کند و به چگونگی تحقق آن آگاهش می نماید تا آن را بطلبد، حال اگر آن را دنبال کرد و در تحقق آن کوشید، درهای رحمت واسعه الهی به سوی او باز می شود و نظام اَحسن در تمام ابعاد به فعلیت می رسد، ولی اگر آن را طلب نکند، این طور نیست که گرفتار لوازم پشت کردن به پیشنهاد خدا نشود. لذا خود حضرت بقیه الله در جواب نامه اسحاق بن یعقوب می فرمایند: «... وَ اَکثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَج، فَاِنَّ ذَلِک فَرَجُکمْ»(۱۶۸) دعا جهت تعجیل فرج را زیاد کنید که همین موجب فرج شما خواهد شد. چون اوّلاً؛ متوجه آن پیشنهاد آرمانی خداوند شده اید، ثانیاً؛ در طلب آن تلاش می کنید، چون می دانید نظام اَحسن ظرفیت تحقق آن را دارد.

معنی و جایگاه انتظار فرج

آری؛ خداوند قومی را که شایسته پذیرش پیشنهاد ایده آل الهی است، می پروراند، تا ظرفیت پذیرش و سپس ظهور حقایق نظام اَحسن در آن قوم از حالت بالقوّه به بالفعل درآید، حال اگر آن قوم شایستگی خود را نشان داد و پیشنهاد ایده آل و آرمانی انسانی را پذیرفت، تازه نور خاصی از آن زندگی که مناسب قیامت باشد، به آن ها می دهد. انسان باید در نظام اَحسنِ الهی بی مقصد و مقصود نباشد و لذا خدا ما را بی نبوّت و هدایت نمی گذارد، خود خداوند جهت را به سوی رسول خدا(ص) می کشاند و لذا سلمان را از اصفهان تا مدینه هدایت می کند، برای این که آن پیغمبری را که به دنبالش بود، پیدا کند. پس سلمان«رحمه الله علیه» اوّل فکر کرد و متوجه خدای حکیم و نظام اَحسن عالم شد و دید شایسته چنین خدایی نیست که انسان ها را به عالی ترین شکل زندگی - که تمام ابعاد روحانی انسان هدایت شود- نرساند و لذا باید از خدا چنین انتظاری داشت و منتظر بود تا زیباترین شکل زندگی را پیشنهاد کند و این را انتظار فرج می گویند.
فرج و گشایش برای کسی که انتظار فرج از خدا دارد، یک سنّت الهی است، پس اگر شما به مقام طلب و انتظار جامعه آرمانی رسیدید، دیگر بقیه اش را خود خدا شروع می کند. فرج را خدا محقق می کند، امّا انتظار آن فرج مربوط به انسانی است که در ازاء طلب جامعه آرمانی، انتظارش از خدا آن چنان باشد که جامعه را نیز طوری پرورش دهد که ظرف تحقق آن فرج الهی شود، و اصل انتظارِ نظام آرمانی از خداوند، موجب تحقق آن نظام می شود و ابتدا خداوند به کمک انبیاء و اولیاء جامعه را آماده برای پذیرش فرج می کند، و سپس فرج را برای آن جامعه محقق می نماید، عمده توجه به خدای حکیم، و اَحسن بودن نظام، و مقتضیات نظام اَحسن است. گفت:

جستجویی در دلم انداخت او
تا ز جستجو رَوم در جوی او

خاک را هایی و هویی کی بُدی؟
گر نبودی جذب ِ های و هوی او

شرط تحقق جامعه آرمانی

تحقق جامعه آرمانی دو شرط دارد:
یکی ایمان داشتن به خدای حکیمی که او نظام اَحسنی را ایجاد می کند که عالی ترین فکر و عالی ترین اجتماع را دربردارد. مسلّم کسی که به خدا پشت کرده است، خدای حکیم با او سخن نمی گوید، خدای حکیمی که منشا نظام اَحسن است، انتظار دارد که ما او را حکیم بدانیم. می گوید: بنده من! من دوست دارم تو مرا حکیم بدانی تا من هم با اسم حکیم جواب تو را بدهم.
مگر خدا حق نیست؟ و مگر این حق نیست که خداوند حکیم است؟ آیا حق، حق را دوست دارد یا نه؟ بلی خداوند حق را دوست دارد و حق این است که خدا حکیم است. شما که فکر می کنید خداوند حکیم است، این فکر، فکر حقی است. حق، حق را دوست دارد، پس خداوند این که ما او را حکیم بدانیم دوست دارد. شما خودتان را دوست داشته باشید بد است، ولی این که خدا خودش و اسماء حسنای خود را دوست داشته باشد، خوب است. چون شما اگر خودتان را دوست داشته باشید، متکبّرید، یعنی به دروغْ خود را بزرگ می پندارید. ولی خدا متکبّر باشد،دروغ نیست، پس حق نیست که شما متکبّر باشید، امّا حق است که خدا متکبّر باشد، به همین دلیل خود را در قرآن «مُتَکبِّر» معرفی می کند و می فرماید: «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا اِلَهَ اِلَّا هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُوْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یشْرِکونَ»(۱۶۹)
پس شرط اوّلِ تحقق جامعه آرمانی، ایمان به خدای حکیمی است که بر اساس حکمتش نظامی اَحسن را به وجود می آورد تا در دل آن نظام، جامعه ای را به وجود آورد که آرمانی ترین زندگی را در آن بپروراند، و لذا می توان گفت کسانی که به چنین خدایی ایمان ندارند، در واقع به خدای واقعی ایمان ندارند.
شرط دوم برای تحقق فرج و ظهور جامعه آرمانی این است که باید به اعمالی که جهت آماده شدنِ بستر آن جامعه است، دست بزنید، یعنی وقتی شما فهمیدید امکان چنین آرمان هایی برای بشر در این نظام هست و روی آن فکر کردید و فهمیدید آن جامعه آرمانی چه خصوصیاتی دارد و به عبارت دیگر وقتی به خصوصیات جامعه بقیهاللهی و عالَم بقیهاللهی آگاهی یافتید و فهمیدید باید در راستای انتظار فرج، به دنبال چه باشید، باید بستر ظهور آن جامعه را فراهم کنید و به واقع به دنبال این باشید که عالَم شما بقیهاللهی شود.(۱۷۰) این دو شرط، دو شرط منطقی و طبیعی و حق است و لذا برکات آن فوق العاده و غیرقابل تصور است.
گاهی شما خدمت یک استاد سیر و سلوک می روید و ایشان هم پس از تذکرات مختصر به ظاهر دستورات ساده ای به شما می دهد، ولی وقتی انجام می دهید می بینید نتیجه فوق العاده ای دارد، چون او جایگاه آن دستورات را در قلب شما روشن نمود، و باور شما را رشد داد تا با پذیرش کامل تری به آن دستورات عمل کنید. تمام دستوراتی که دین می دهد، چون از طریق خدایی آمده که رحمت مطلق است، خیلی آسان است، ولی نتیجه هایش فوق العاده است. این دو شرطی که عرض کردم، چیز عجیب و غریبی نیست، ولی اگر آن ها را باور کردیم و در حدّ خودش به آن عمل کردیم و خود را در انتظار عالی ترین فرج قرار دادیم، به نتایج غیرقابل تصوری خواهیم رسید.
حالا که تحقق جامعه آرمانی برای قومی که می خواهد به آن جامعه برسد، این دو شرط است، ما به عنوان شیعه و با پیشینه اعتقاداتمان نسبت به حضور حتمی امام زمان(عج) تا این جاها را فکر می کنیم. پس این طور نیست که اعتقاد به جامعه آرمانی را بر اساس چند روایت به دست آورده باشیم تا مخالفان ما بگویند ممکن است آن روایات ساختگی باشد، آری؛ پس از آن که اندیشه ما، ما را متوجه حتمی الوقوع بودن چنین آرمانی کرد، روایات شواهد خوبی هستند. ولی ما دچار آرزوزدگی نشده ایم که مانند کودکان در ذهن خود خیالاتی را بسازیم و بعد امید تحقق آن ها را داشته باشیم، همان طور که ملاحظه فرمودید، این انتظار ابتدا از اعتقاد و ایمان به خدای حکیم شروع شد و به این جا رسید.

نظام اَحسن الهی و انتظار جامعه آرمانی

وقتی به نور علم تا این جا آمدید که خالق هستی خدای حکیم است و خدای حکیم هیچ گرایش و میلی را بی جواب نمی گذارد و نمی خواهد میل های ما سرکوب شود، و یکی از اساسی ترین میل های ما، اطمینان پیدا کردن به خودِ خداوند است، پس اگر ما چنین انتظاری را از خدا داشتیم که خودش، خودش را به ما بشناساند و گفتیم: (اَللّهُمَّ عَرّفْنی نَفْسَک)، این انتظارِ منطقی حتماً به فرج مخصوص به همین انتظار می رسد و لذا نور خودش را در قلب ما متجلی می کند. چون چنین میلی را داریم و خداوند هیچ میل منطقی و حقّی را لغو نمی گذارد، پس خودش، خودش را به ما می نمایاند. عمده آن است که به جای تکیه بر خود، به خدا تکیه کنیم، وگرنه گرفتار اَنانیت شده ایم. به قول ملاصدرا«رحمه الله علیه»: طایفه معتزله که گفتند: «ما آنچه عقل مان بیابد می پذیریم و لذا وجود صراط و سوال در قبر را نمی پذیریم و این حرف ها را پیامبر(ص) برای ترساندن عوام گفته اند»، در واقع آن ها جایگاه عقل و محدودیت های آن را نشناختند و آنچه را که باید از خدا انتظار می داشتند از عقل خود انتظار داشتند و لذا از یافتن معارف بلندی محروم شدند.
البته ما عقل را در جای خودش و در حدّ خودش قبول داریم. عقل به ما می فهماند که خدای حکیمی در این عالم هست. خداوند ما را از طریق همین عقل توانا کرده است تا بفهمیم خدای حکیمی در این عالم هست و حکمت او اقتضا می کند مخلوق او، اَحسن باشد و لذا اَحسن بودن نظام عالَم، انتظاراتی را برای ما به همراه می آورد و حالا باید منتظر آن چیزهایی باشیم که لازمه نظام اَحسن است که از جمله آن ها، جامعه آرمانی است با آن خصوصیاتی که بحث آن گذشت. وقتی متوجه شدیم خالق نظام اَحسن در نظام اَحسن هیچ میلی را باطل نمی گذارد و پاسخ مناسبی به آن می دهد، مثلاً میل به آب را در شما قرار داده و لذا آب را خلق کرده است، میل شناخت خالق خود و جهان را در شما قرار داده و لذا عقل را به شما داده است تا جواب این میلِ شما را داده باشد، میل اُنس با خودش را داده است و لذا قلبی به شما داده که محل اُنس با خدا باشد و فرمود: «اَنَا جَلیسُ مَنْ ذَکرَنِی» من همنشین کسی هستم که یاد من کند. میل داشتید راه و رسم ارتباط با او را بدانید، انبیاء را برای شما فرستاد. میل داشتید متذکر عمق و باطن دین شوید، امام و امامت را جهت این کار قرار داد، حالا هم که میل دارید جامعه ایده آلی داشته باشید تا پاک ترین انسان به کمک کامل ترین دین، تمام روابط انسانی را تنظیم کند، می فرماید این را هم در متن تاریخ شما گذارده ام، باید برنامه تحقق آن را پی ریزی کنید.
پس عرض بنده با توجه به مقدماتی که عرض شد به سه نکته منجر می شود:
الف: اگر از خدا انتظار داریم تا بیشتر خودش را به ما بنمایاند و بیشتر در قلب ما ظاهر شود، تا ایمان ما نسبت به حقایق عالم یقینی تر شود، چون این انتظار، انتظاری منطقی و مطابق نظام اَحسن است، خداوند زمینه تحقق آن را در عالم فراهم کرده است. با توجه به همین قاعده و امکان تحقق یقین به حقایق است که در دعاها از خداوند طلب یقین می کنید، در واقع از این طریق می گویید: ای خدایی که می توانی بیشتر برای ما جلوه کنی تا قلب و جان ما تو را راحت ببیند، بر ما جلوه کن. این را بدانید خدایی که هنوز خودش را خوب به ما نشان نداده است، چون ما از او ظهور بیشتر او را نخواسته ایم، در واقع با ما قهر است. اگر دیدید جامعه ای، خانواده ای و یا قلبی، هنوز به یقینِ لازم نرسیده است، معلوم می شود خدا با او نجوا ندارد، چون او با خدای خودش درست حرف نزده و از او انتظار یقین نداشته است. آری؛ ما خدایی را می شناسیم که می توانیم از او تقاضا کنیم؛ خدایا! بیشتر خودت را در آثار و آیاتت به ما نشان بده تا ما بتوانیم بیشتر تو را ببینیم.
عقل برای آن است که متوجه خدا و الطاف بی کران او شویم. امّا عقل به ما می گوید وقتی فهمیدی که خدا هست، تازه اول کار است، از حالا باید انتظارات خود را با او در میان بگذاری و بهره ها بگیری، آری؛

تا به دریا، سِیر اسب و زین بُوَد
بعد از آنَش مرکب چوبین بُوَد

یعنی تا لب دریا باید با اسب رفت، امّا برای ادامه راه، کشتی می خواهد، اسب که نمی تواند تا آخر برود، ادامه راه، باید در دریا باشد نه در خاک، و کشتی می خواهد نه اسب. شما بعد از مدتی از عقل می پرسید تو گفتی راه دیگری هست که به جای استدلال به وجود خدا، خود خداوند برای من ظاهر شود، تا کی او پشت پرده باشد و من فقط بگویم او هست، باید ببینم که او هست، تا نسبت به حقایق یقین پیدا کنم. پس همان طور که عرض کردم ما بر اساس پیشینه اعتقادی مان، منطقی است که از خدا انتظار داشته باشیم ما را در مرحله یقین جلو ببرد.
ب: دومین نکته ای که پیشینه اعتقادی ما به ما می دهد، این است که: اگر به وضع امروز جهان - از جهت عدالت و اخلاق و معنویت- معترضیم، چون از خالق حکیمِ نظام اَحسن، بیش از وضع موجودی که فعلاً در جهان حاکم است، انتظار داریم و از طریق این انتظارِ منطقی، طالب عدالت و اخلاق و معنویتِ آرمانی خود هستیم، چون اگر متوجه شدیم که خداوند، علیم و حکیم و قادرِ مطلق است و چنین خدایی، نظام اَحسن را خلق می کند و اگر نظام اَحسن نظامی است که در آن اخلاق، عدالت و معنویت به عالی ترین شکل محقق می شود، پس ما منتظریم که خدای نظام اَحسن چیزی غیر از این که هست، به ما لطف کند. پس نمی توانیم آن چه فعلاً در جهان موجود است را بپذیریم. هرکس در این جهان به غیر از عدالت تامّه و به غیر از انسانیت تامّه و صفای تامّه و اخلاق تامّه به چیز دیگری دل بسته است، به خدای نظام اَحسن، کافر است.

حاکمیت آرمانی، لازمه نظام اَحسن الهی

ج: سومین نکته ای که پیشینه اعتقادی ما، ما را بدان راهنمایی می کند این است که: وقتی می دانیم ظالمان جهان را نمی توانیم با اخلاق فردی و نصیحت، کنترل کنیم و نظام جهان با چنین وضعی – که حاکمان ظالم فرمان می رانند- اَحسن نیست و باید در زمین حاکمیتی آرمانی و ایده آل باشد، تا ظالمان جهان با اسلحه های مخوفشان اینچنین جولان ندهند، از خالق جهان انتظار حاکمیت امام معصوم را داریم و لذا در این راستا هر خداشناسِ واقعی وارد فرهنگ انتظار می شود.
یا باید بگوییم خداوند از تدبیر و حکمت خود بازنشسته شده است، یا اگر خداوند حکیم، نظام عالم را به صورت اَحسن ایجاد کرده است با اخلاق فردی و با نصیحت نمی توانیم اسلحه هایی را که در دست ظالمان جهان است، کنترل کنیم. به بیان دیگر، وقتی دانستیم نظام سیاسی موجود جهانِ امروز اَحسن نیست، و از طرفی ظرفیت نظام اَحسن آنچنان است که امکان حاکمیت آرمانی ترین شرایط سیاسی را دارد، پس باید در زمین به فکر تحقق حاکمیتی آرمانی و ایده آل باشیم و از خالق جهان چنین حاکمیتی را انتظار داشته باشیم، و در این راستا هر انسانِ خداشناسی که می فهمد نظام اَحسن، ظرفیت ظهور حاکمیت معصوم را دارد، وارد فرهنگ انتظار می شود، و این جاست که می توان عرض کرد؛ انتظارِ حاکمیت امام معصوم در بلوغ تاریخ، منطقی ترین تفکّر است.
مگر می شود کسی منتظر چنان شرایطی نباشد و نفهمد خداوند چیزی بالاتر از آنچه امروز هست را برای بشر اراده کرده، و باز مدعی خداشناسی باشد. چطور شما متوجه هستید خداوند قلبی به شما داده که در آن ظرفیت مناجات با خود را قرار داده است، به همان اندازه هم باید متوجه باشید خداوند نظامی را آفریده که در آن ظرفیت حاکمیت عدل و معنویت قرار داده است و چون لازمه چنین نظامی وجود امام مصوم است، پس باید منتظر آن امام برای تحقق آن شرایط باشیم.
گسیل نیروهای نظامی برای مقابله با دشمن، که توسط حضرت صاحب الامر(ع) صورت می گیرد و روایات ما از آن خبر می دهند، و یا تسخیر منطقه ای خاص مثل مکه یا کوفه توسط آن حضرت(۱۷۱) دلیل روشنی است که نمی شود اسلام را با حاکمیت هرکسی محقق کرد و جامع بودن اسلام می طلبد که تمام شرایط ظهور اسلام فراهم شود. در شرایطی که ساختارهای فرهنگی شرک آلود، در تربیت انسان ها میدان داری می کنند، شرایط آرمانی اسلام را نمی توان پدید آورد و لذا اگر تمامیت اسلام پذیرفته شود، شرایط تحقق مدینه آرمانی اسلام فراهم می گردد و در این حالت است که طلب و تقاضای ظهور امام معصوم(ع) به اوج خود می رسد و در آن صورت صبح طلوع می کند و به واقع تحقق این صبح دور نیست، یک قدم با ما فاصله دارد، باید برای برداشتن این یک قدم همّت کرد. لذا می فرماید: «اَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیب؟» به گفته حافظ:

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
دَواش جز می چون ارغوان نمی بینم

مدرنیته؛ ظلمات آخرالزمان

همچنان که مستحضرید و روایات متعدد گواه اند؛ در آخرالزمان یک ظلمت شدید در صحنه است و یک نور فوق العاده. شرایطی که فرهنگ مدرنیته به وجود آورده همان ظلمات آخرالزمان است، به طوری که توسط این فرهنگ، ظلمْ جهان گیر شده و تمام نحوه های ظلم به فعلیت رسیده است، که خود این مساله نشانه های اُفول این فرهنگ و ظهور عصر دیگری است، چون ظلم فضای خود را گسترش داده و غالب شده است. آری! به ادلّه ای که در بحث معنی و عوامل ورود به «عالَم بقیهالله» عرض شد، معتقدیم دنیای امروز که توسط فرهنگ مدرنیته مهندسی شده است، همان ظلمت آخرالزمان است، به طوری که همه حجاب هایی که در مقابل حقیقت باید در صحنه باشد، با خود دارد، دیگر فرهنگی از این بدتر نخواهد آمد. و به این جهت بدترین فرهنگِ ظلمانی تاریخ است چون در این فرهنگ انسان با همه میل هایش جای خدا نشسته است، و به اصطلاح؛ زمانه زمانه ای است که فرهنگ اومانیستی حاکم است که در آن انسان محور حق و باطل است و خداوند و احکام الهی در حجاب است(۱۷۲) و لذا این فرهنگ همان ظلمت آخرالزمان است و چون ظلم و ظلمات، فضای خویش را گسترش داده و غالب شده است، بدیهی است که منتظر باشیم عدل نیز در بستر مناسب خود، با حضوری گسترده ظاهر شود و خداوند شرایط چنین ظهوری را فراهم کرده است. برای طلوع این حیات آرمانی، اولاً؛ باور به چنین موضوعی، ثانیاً؛ یک همّت برای تحقق آن کافی است. باید در نفی فرهنگ مدرنیته و در تحقق شرایط ظهورِ آن وعده بزرگ، همّت کرد، حجاب ظهور امام زمان(عج) همین فرهنگ مدرنیته است و تا نتوانیم آن را نفی کنیم آن وعده بزرگ، در افق جان ما طلوع نخواهد کرد. تحمل سختی هایی که در راستای طلوع وعده خدا می کشید، خود به خود افق را روشن می کند، گفت:

ای منتظِر! غمگین مشو، قدری تحمل بیشتر
گَردی به پا شد در افق، گویی سواری می رسد

گردی که در افق پیدا شده، همین درگیری جهان اسلام با ظلمات مدرنیته است. عرض شد که؛ در آخرالزمان دو جبهه در نهایتِ تقابل، ظاهر می شوند؛ تقابل «نور محض» با «ظلمت محض».

نجات از هوش شیطانی

ابتدا به نکته ای که مطرح می کنم عنایت بفرمایید تا شرح آن را خدمتتان عرضه کنم.

«همچنان که فرهنگ ظلمتِ آخر الزمانی، انسان ها را به افرادی تبدیل می کند که به هیچ اتفاق و حیات جدیدی نمی اندیشند و انسان در آن شرایط به پوچی و بی ثمری می رسد، فرهنگ انتظار - از طریق اسلام نسخ نشده-(۱۷۳) انسان ها را از هوش شیطانی به حرکتی معنوی و انقلاب ساز تبدیل می نماید، تا همه حجاب ها را بدراند، و با نظر به وضعِ آرمانی موعود -که بزرگ ترین هدیه خداست- از حجاب وضع موجود که پیشنهاد شیطان است، خود و جامعه خود را خارج می کند.»

اگرفرهنگ موجود که بر جهان غلبه دارد، ظلمت است، آن جریانی که بتواند با تمام این ظلمت بجنگد، چیزی جز تمام نور، یعنی حضرت بقیهالله اعظم(عج) نمی باشد.
همچنان که فرهنگ ظلماتِ آخرالزمانی انسان ها را به رباط هایی انسان نما تبدیل می کند که به هیچ اتفاق و حیات جدیدی نمی اندیشند و در نتیجه انسان را به پوچ ترین موجود تبدیل می کند، فرهنگ «بقیهالله» انسان ها را به افق های بلندِ حیات دعوت می نماید.
ابتدا آدم باید عمیقاً فرهنگ مدرنیته را بشناسد و متوجه شود چگونه تمام ساحات انسانی در این نظام از بین می رود، تا بفهمد که چه چیزی توان رفع این ظلمات را دارد، چون با هر فرهنگی نمی توان ظلمات مدرنیته را دفع کرد و از نظر تاریخی نیز به راحتی نمی توان به این نکته مهم رسید که به واقع «با هر فرهنگی نمی توان ظلمات مدرنیته را دفع کرد». اگر کسی واقعاً به یک خودآگاهی و دل آگاهی نسبت به پوچی مطلقی که انسان مدرنیته گرفتار شده، نرسیده است، او نمی تواند فرهنگ مقابله با آن را بشناسد و لذا نه منتظر حضرت بقیهالله اعظم(عج) می تواند باشد، و نه به واقع می تواند با مدرنیته مقابله کند، بلکه عملاً چه مخالف مدرنیته باشد و چه نباشد، کارش بسط مدرنیته است و همان افق های مدرنیته نقطه آرمانی اوست و نهایتاً پیشنهادهایی در راستای بهترکردن مدرنیته دارد.
اگر به لطف خدا و با یک خودآگاهی دقیقِ تاریخی رسیدی که نظام موجود جهانی، نظامی است که انسان را به پوچی مطلق می کشاند، و اگر رسیدی که در شرایط آخرالزمان ظلمت و نور هر دو مطلقند و اگر رسیدی که این ظلمت همان ظلمت کامل است، می رسی به این که برای مقابله با آن، باید نظر به کدام افق دوخت. آری؛ در آن صورت، فرهنگ انتظار از طریق اسلامِ نسخ نایافته می تواند دفع این حجاب را به عهده گیرد. اسلامِ نسخ نایافته عرض کردم، چرا که اوّلاً؛ به غیر از اسلام برای مقابله با مدرنیته، به هیچ مکتبی نمی شود امید داشت و فرهنگ انتظار از طریق اسلام فقط محقق می شود، چون بقیه ادیان نسخ شده اند، ثانیاً؛ از طریق اسلامی که نسخ نایافته باشد می توان به این مهم دست یافت، و آن اسلامی است که ما آن را اسلامِ امام خمینی«رحمه الله علیه» می دانیم. چنین اسلامی انسان ها را از هوش شیطانی به هوش معنوی انقلاب ساز تبدیل می کند.
مگر می شود انسان؛ نظام اَحسن را و ظرفیت های بالقوّه آن را در نظر داشته باشد و شور انقلاب و مبارزه علیه ظلم و ظلمت در او نباشد. پس به این دلیل است که امروزه؛ اسلامِ نسخ نایافته، انسان ها را به تحرک انقلابی بر اساس فرهنگ بقیهاللّهی دعوت می کند و این تحرک جهت دار ان شاء الله ادامه دارد تا با ظهور حضرت صاحب الامر(عج) همه حجاب های ظلمات آخر الزمان از بین برود.

شرایط رفع همه حجاب ها

هیچ وقت در طول تاریخ، ظلمات این چنین غلیظ در صحنه نبوده است و در قبل از ظهور فرهنگ مدرنیته، مبارزان اسلامِ نسخ نایافته با اندک نوری آن را می دراندند. ما در بسیاری از مقاطع تاریخ با ظلمات مبارزه کرده ایم، ما سر به داران بودیم و حجاب هایی را از بین بردیم، هر چند همه حجاب ها دریده نشده است، اما همه ظلمات هم در دل آن روزگار سیطره نداشته است، مردم با قلب ایمانی خود زندگی می کردند و نهایتاً ظلم و ظلمات شاهان بود که در بعضی از ارکان جامعه دخالت می کرد و لذا مانع کامل نور حضرت بقیهالله اعظم(عج) نبود، چون شرایطِ ظُلُماتٌ فِی الظُّلُمات حاکم نبود. ولی در حال حاضر همه حجاب ها به صحنه آمده است و فقط در فرهنگ آخرالزمان و انتظار آخرالزمان همه حجاب ها دریده می شود و این به جهت آن است که بشریت در این دوران به شرایط رفع همه حجاب ها می اندیشد، یعنی با توجه به وضع موعود می تواند از این ظلمات خود را برهاند.
حال ممکن است برای شما سوال شود که چگونه انتظار به وضع موعود -که بزرگ ترین هدیه خدا است- از حجابِ وضع موجود -که پیشنهاد شیطان است- خود و جامعه را خارج می کند؟! این جاست که شما وظیفه دارید روی طرح و تئوری مهدویت مطالعه کنید و وقت بگذارید. مگر دانشمندانی مثل جان لاک، ژان ژاک روسو، هانتینگتن،... طرح و تئوری برای اداره جهان نمی دادند و نمی دهند و ما روی آن ها وقت می گذاریم و آن ها را بررسی می کنیم و زوایای موفقیت و عدم موفقیت آن ها را می شکافیم؟ تئوری انتظار وضع موعود هم لااقل یک طرح است که باید آن را با دقت بررسی کرد. ما معتقدیم فرهنگ بقیهاللهی همه مبانی اش درست است و با کلّ نظام اَحسن هماهنگ است و با ذات و ابعاد عالیه انسانی انسان هماهنگی دارد. اگر اینچنین است، مگر می شود نسبت به آن بی تفاوت گذشت و فقط ناظر بر آن بود؟ از خود بپرسید از فرهنگِ توجه به وضع موعود چه اندازه کار برمی آید و به عنوان یک پیشنهاد کاربردی چه قدر نقش آفرین است؟ و از آن طرف توجه و دلبستگی به وضع موجود چه قدر خطرناک است؟

سوال و جواب های مربوط به بحث نظام احسن و آخرالزمان

سوال: شما می فرمایید برای رسیدن به وضع موعود، باید از دریچه ای به نام انقلاب اسلامی گذشت. حال از کجا معلوم است که انقلاب مردم ایران همان انقلابی است که دریچه طلوع انقلاب مهدی(ع) است؟

یک قدم تا ظهور

جواب: وقتی پذیرفتیم که ما باید از دریچه انقلابی که انکشاف انقلاب حضرت مهدی(عج) است، به وضع موعود برسیم، می بینیم شرایطی که به عنوان مقدمه، آرزوی ائمه و پیامبران(ع) بوده است، در اساسِ تئوریک این انقلاب محقق است و برای مطمئن شدن به عرض بنده لازم است به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی نظر بفرمایید که با واقعه غدیر شروع شد و خداوند فرمود: «یا اَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ اِلَیک مِن رَّبِّک وَاِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یعْصِمُک مِنَ النَّاسِ اِنَّ اللّهَ لاَ یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ»(۱۸۵) ای پیامبر! آنچه را به تو رسیده است رابه مردم برسان، و اگر این کار را انجام ندهی، رسالت خدای خود را انجام نداده ای، و در این راستا خداوند تو را از خطراتی که مردم پیش می آورند حفظ می کند و نمی گذارد نقشه کافران به نتیجه برسد.
پس غدیر به معنی حاکمیت امام معصوم در ادامه اسلام، به دستور خدا در ۱۸ ذیحجه سال دهم هجری بنیان گذاری شد ولی جریانی قدرتمند و با برنامه ریزی به ظاهر همه جانبه(۱۸۶) به زعم خود، غدیر را در سقیفه دفن کرد و نه تنها علی(ع) را از صحنه تصمیم گیری جامعه خارج نمود، جریان اُموی با مدیریت معاویه حدود صدسال جهان اسلام را قبضه کرد و مردم را مجبور کرد تا آن حضرت را لعنت کنند، و هرکس را احتمال می دادند شیعه علی(ع) است می کشتند تا هیچ جای پایی در تاریخ اسلام از آن حضرت نماند، زیرا نگران حضور علی(ع) و غدیر در آینده تاریخ بودند، ولی با این همه، غدیر در نهضت حسین(ع) به صحنه آمد، و باز فرهنگ سقیفه نه تنها حسین(ع) را که متذکر برگشت به غدیر بود، شهید کردند، بر جسد مبارک آن حضرت اسب ها تازاندند تا حتی بدن او نمانَد، چون نگران حضور غدیر در آینده تاریخ بودند.
ولی همواره حضور غدیر با روش خاص ائمه(ع) و به صورت های مختلف در تاریخ ادامه یافت و مکتب امام صادق ۴۰۰۰ دانشمند صاحب نظر در امور اسلامی تربیت نمود و حضور غدیر را در تاریخ به نمایش گذارد، و باز عباسیان بدتر از اُمویان امام کاظم(ع) را گرفتار زندان های طویل المدت کردند، تا غدیر نماند، ولی بنا به وعده خداوند غدیر همواره جای خود را در تاریخ می گشاید و جلو می رود، به طوری که مامون خلیفه حیله گر عباسی مجبور می شود فرزند غدیر یعنی امام رضا(ع) را به عنوان ولیعهد خود تعیین کند تا از فشار شیعیان آسوده بماند، ولی باز مجبور شدند برای دفن غدیر، به آن حضرت(ع) زهر بخورانند و بقیه امامان بعد از حضرت رضا(ع) را در حصر نگه دارند، به امید آن که برای همیشه غدیر را از صحنه تاریخ خارج کرده باشند، که ناگهان در پهنه امپراطوری عثمانی نه تنها صدای شیعه بلندتر از قبل به گوش ها رسید، بلکه با ظهور سلسله صفویه دولت شیعه پا به عرصه تاریخ گذاشت و باز دولت عثمانی از طریق نادرشاه خواست رسمیت تشیع را در کشور ایران نفی کند ولی ملت ایران نادرشاه را نفی کرد و عنوان «سردار ملی» او را به «فاجعه ملی» تغییر داد،(۱۸۷) و باز غدیر خود را ادامه داد تا در نظام مشروطه نه تنها دیگر شاه عباس صفوی نیست که به فقیه اجازه حکم کردن بدهد، بلکه طبق قانون اساسی مشروطه، فقهِ آل محمد(ع) است که باید حقانیت قوانین مجلس شورای ملی را تایید کند. و باز خواستند از طریق رضاخان حرکت غدیر را نفی نمایند، ولی باز غدیر؛ تاریخ را شکافت و انقلاب اسلامی به صحنه آمد، حالا در انقلاب اسلامی دیگر نه تنها شاه عباس نیست که به فقیه اجازه حکم دادن می دهد، بلکه مثل انقلاب مشروطه هم نیست که پادشاه کنار مجلس باشد و بخواهد در قوانینی که مجتهدان تایید می کنند دخل و تصرف کند، بلکه حالا فقه آل محمد(ع) یعنی ولی فقیه است که حکم ریاست جمهور را تنفیذ می کند، و با انقلاب اسلامی سیرتاریخی غدیر در زمان غیبت به تمامیت خود رسید و یک قدم دیگر تا تحقق کامل غدیر باقی نمانده است و آن ظهور وجود مقدس امام معصوم یعنی حضرت مهدی(عج) بر راس امور است، و عملی شدن قول رسول خدا(ص) به فاطمه(س) که فرمود: نگران مباش مهدی این امت از فرزندان تو است.(۱۸۸) یعنی نهایت اسلام با فکری که تو شروع کردی شکل می گیرد.
چنانچه ملاحظه می فرمایید انقلاب اسلامی به عنوان زمینه طلوع انقلاب مهدی(عج) از نظر تئوری محقق شده است و لذا اوّلین قدم اساسی برداشته شده است، حال با تحقق دولت اسلامی و سپس کشور اسلامی، شرایط آماده تر می شود. مگر در زمان غیبت امام معصوم(عج) بهترین شکل سازمان سیاسی این نیست که سخنان خدا و پیامبر و امام معصوم از طریق کارشناس کشف حکم خدا و کشف سخنان معصومین(ع) ارائه بشود و هم او حاکم باشد؟ به غیر از آن صورتِ آرمانی که امام معصوم حاکم باشد، صورتی آرمانی تر از انقلاب اسلامی که مقدمه آن انقلاب موعود باشد، نمی توانیم تصور کنیم. ممکن است بگویید از کجا که این فقیه اشتباه نکند؟ مگر معصوم است؟ آری او معصوم نیست و واقعاً ممکن است اشتباه کند، امّا عنایت داشته باشید که سعی شده است تا شرایطی فراهم شود که او قلیل الاشتباه باشد، یعنی از طریق خبرگانِ فقیهِ فقیه شناس، کسی حاکم شده است که احتمال کم ترین اشتباه در او باشد، یعنی آنچه ممکن بوده در عمل دقت لازم به کار رفته تا عقلاً به بهترین نتیجه برسیم. به همین دلیل در زمان غیبت امام زمان(عج) شرایط سیاسی برای اداره جامعه اسلامی، بهتر از این که واقع شده، نداریم. مثلاً در زمان مشروطه علما می دانستند شاه نباید نظر نهایی را بدهد، چون شاه یک فرد است و نه یک مکتب، ولی حرفشان این بود که فعلاً چاره ای نداریم. ولی حالا می گوییم از نظر تئوری هیچ اشکالی نیست. مشکل فقط در این است که بتوانیم آن را در روابط اجتماعی جامعه پیاده کنیم.
ابتدا باید اندیشه ای در قالب تئوری ارائه شود و سپس به مرور در روابط اجتماعی نهادینه گردد، هر چند دشمنان، موانع ایجاد کنند تا در نهادینه کردن آن تئوری موفق نشویم، ولی وقتی به حقّانیت اندیشه خود مطمئن هستیم و خدای حکیم زمینه تحقق آن را در نظام اَحسن فراهم کرده است، اگر پشتکار لازم را به خرج دهیم، موفق می شویم.

چگونه امام شناخته می شود؟

سوال: وقتی موعد ظهور امام زمان(عج) فرا می رسد ما چگونه و از کجا بفهمیم آن دوره فرا رسیده است آن هم در این زمانه که همه چیز مبهم است؟
جواب: گفت:

دیده آن باشد که باشد شه شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس

شما همین حالا هم اگر واقعاً بنا داشته باشید حق را بفهمید، حق به راحتی خودش را نشان می دهد. در روایت داریم که حضرت بانگ می زند که «من مهدی ام!» تمام انسان های منتظر می فهمند.
حضرت امام باقر(ع) می فرمایند: «پس ندا می کند منادی از آسمان به اسم قائم(ع)، پس می شنود کسی که در مشرق و در مغرب است، نمی ماند خوابیده ای مگر آن که بیدار شود، و نه ایستاده ای مگر آن که می نشیند و نه نشسته ای مگر آن که می ایستد، از خوف آن صدا» و حضرت فرمودند: «آن صدا از جبرئیل است در ماه رمضان، در شبِ جمعه بیست و سوم.»(۱۸۹) و شواهد نشان می دهد شعور برای فهم حضرت مهدی(عج) در منتظران آن حضرت آن چنان بالا است که به خوبی او را می شناسند، همین حالا هم اگر شما سیاهی وضع موجود را در تمام ابعادش بررسی کنید و ببینید اصلاً بویی از عالَم بقیهالله که عالم بقاء و قرارِ با حق است، نمی دهد و منتظر واقعی شوید، شعار شما هم این می شود که «چون یافتمت جانا، بشناختمت جانا».
اگر کسی خر دجّال را نشناسد، به طرفش می رود. در روایات داریم: خر دجّال یک چشم دارد. ظاهراً یعنی یک بُعدی است و لذا انسان هایی هم که ابعاد روحانی خود را از دست داده اند و فقط بُعد حسّی خود را رشد داده اند، تحت تاثیرش قرار می گیرند و جالب است که می گویند این آدم ها پشگل های او را می خورند، شاید معنی اش این باشد که سخن های او را می پذیرند، در حالی که ظاهر انسانی دارد، ولی باطناً الاغ است و هر چند با دهانش سخن می گوید، ولی آن دهان، دهان نیست، نطقش، نطق کثیف است، ولی عده ای هستند که همان ها را با تمام وجود می پذیرند.
زراره می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم؛ نداکننده ای از آسمان ندا می کند که «فقط فلانی امیر است، و دیگری ندا می کند فقط علی و پیروان او رستگارند». گفتم: پس چه کسی پس از این با مهدی می جنگد؟ فرمود: شیطان در مورد فردی از بنی امیه ندا می دهد: «همانا فلانی و پیروانش رستگارانند». گفتم: پس چه کسی می تواند راست گو را از دروغ گو تمیز دهد؟ فرمود: کسانی آن ها را از هم تمیز می دهند که همواره حدیث ما را نقل می کنند و پیش از آن که آن اتفاق واقع شود، می گویند که واقع خواهد شد و می دانند که آنان همان بر حقان راست گویند.(۱۹۰) پس تنها راه شناخت اُنس با کلام اهل البیت است، با فهمی عمیق «کانوا یروون حدیثنا» و پیش از فرارسیدن و وقوع این حادثه بزرگ از آن سخن گفتن و آن را به گفتمان غالب مبدل ساختن«یقولون».
اکثر روایت های آخرالزمان به تاویل نیاز دارد و نظر به جنبه باطن وقایع دارد. حالا اگر کسی امروز نتوانسته باشد خر دجّال را بشناسد و تحت تاثیر او باشد، منتظر چیز بالاتری نیست، کسی که منتظر شرایط عالی زندگی زمینی نیست امام(ع) را نمی تواند بشناسد. اگر کسی سیاهی ظلمت آخرالزمان را شناخت، منتظر افق نورانی الهی است، و اگر کسی آمد و گفت الحمدالله با وجود اینترنت، شرایط ظهور امام زمان(ع) فراهم شده است و از این طرفِ دنیا می شود آن طرف را دید، گرفتار حجاب مدرنیته است، او متوجه نیست که اگر بنا شد امام(ع) فوق این عالَم باشد، زمین زیر پای یارانش می پیچد. امام در مکه سخن می گویند، در همان لحظه سریعاً با ده هزار لشکر به کوفه می آیند، زره پیغمبر را می پوشند، زره را نجنبانده سوار بر اسب در همه شهرها حاضر هستند و برنامه شان را پیاده می کنند.
همان طور که عرض شد در شرایط ظهور؛ یک ارتباط فوق زمان و مکان در صحنه است. یک حیات برتر در صحنه است، چون ما هنوز از این عالمِ سراسر مادّی درنیامده ایم، شرایط آن حضرت را نیز در این فکر و فرهنگ بررسی می کنیم. عرض شد که می فرمایند: یاران امام شب ها در خانه خوابیده اند و صبح در کنار امام(ع) در مکه هستند و به اصطلاح در سمینار مربوطه شرکت می کنند، حرکت های آن ها به صورت طی الارض است.
سوال: چگونه می توان برای ظهور حضرت تلاش کرد و همواره به یاد ایشان بود؟
جواب: فکر می کنم با عنایت به نکاتی که از اول بحث تا این جا عرض شد، بتوان در جواب این سوال این طور جمع بندی کرد که اساسی ترین وظیفه ما در حال حاضر از یک طرف عبارت است از شناختِ آنچه وضعیت موجود جهان از بشر گرفته و فرهنگ مدرنیته مانع تحقق آن گشته، و از طرف دیگر سعی در تقویت انقلاب اسلامی به عنوان زمینه ظهور حضرت مهدی(عج) است. امروزه بر عهده ما است که با روشی دقیق جایگاه و ریشه های فکری فرهنگ مدرنیته را بشناسیم و بشناسانیم و روشن کنیم آنچه امروزه با لعابی به نام علم به صحنه زندگی بشر آمده است، ظلماتی است بزرگ که انسان را از ارتباط با عالم قدس به کلی محروم می کند، در این حالت است که در تعادل لازم برای ادامه زندگی صحیح قرار گرفته اید. ان شاءالله

سوال: در مباحث دینی مطرح می شود که عموماً دنیا و جذبه هایش علیه ما است و زندگی دنیایی همواره با ناکامی همراه است، آیا در آخرالزمان هم همین طور است؟
جواب: از یک جهت آری و از یک جهت خیر! از آن جهت که دنیا را هدف خود قرار دهیم و قلب خود را مشغول دنیا کنیم، همیشه این کار بد است و هرکس گرفتار این نوع گرایش نسبت به دنیا شد، ناکام خواهد شد، ولی از این جهت که در ظلمات آخرالزمان؛ فضای بین انسان ها فضای تقوا نیست، شرایط زمانِ ظهور حضرت درست عکس این شرایطی است که اکنون هست، چون در عالم بقیهالله همه عالم جیره خوار نظام مهدویت اند. نظامی که تجسم تقوای واقعی است. خداوند می فرماید: «وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالاَرْضِ وَلَکن کذَّبُواْ فَاَخَذْنَاهُم بِمَا کانُواْ یکسِبُونَ»(۱۹۱) یعنی؛ اگر مردم ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، حتماً برکات آسمان و زمین را بر آن ها می گشادیم. و مصداق کامل این آیه در زمان مهدی(ع) محقق می شود، به همین جهت در روایات داریم؛ زمین بسیاری از برکاتش را در آخرالزمان ظاهر می کند.

سوال: آیا در زمان حضور حضرت اثری از علوم جدید مانند فیزیک و شیمی و امثال این ها خواهد بود؟
جواب: به نظر بنده خیر! به طور مختصر در بین بحث دلایل مسئله را عرض کردم، فکر می کنم اصلاً آن عالَم، عالَمی است که تمنای آن با تمنای بشر جدید فرق اساسی می کند. تمنای بشر جدید طوری است که از طریق درگیری با طبیعت حاصل می شود و تکنیک موجود را بر اساس همان هدف درست کرده است و این تمدن با تمدنی که می خواهد با طبیعت رفیق باشد، فرق می کند و لذا ابزارهایش هم ابزارهای دیگری است. تکنیک موجود، تکنیک رفاقت با طبیعت نیست، با ظهور امام زمان(ع) یکی از اصول فرهنگی آن حضرت، فرهنگ تعامل با طبیعت است، مثل فرهنگ سایر انبیاء در رابطه با طبیعت که موجب انکشاف هر چه بیشتر استعدادهای طبیعت است، نه سرکوبی آن.(۱۹۲)

شواهدی که در روایات آمده است، حکایت گر تمدن دیگری است که می فرماید: سپرها و کلاه خودها و زره های اصحاب امام زمان(ع) در یکی از بیابان های کوفه دفن است، حضرت می آیند آن را درمی آورند و استفاده می کنند، البته ممکن است ظاهر این روایات منظور نباشد، ولی روی هم رفته بنده این قدر می دانم که امام، نظامی را محقق می کند که با آنچه بشر امروز می شناسد، تفاوت اساسی دارد، لازم است با دقت بیشتر به روایاتی که در این مورد وارد شده رجوع بفرمایید. شاید تا حدی بشود شواهدی در راستای این مطلب در کتاب «علل تزلزل تمدن غرب» و «بحث بصیرت و انتظار فرج» که ضمیمه آن کتاب است، پیدا کرد و یا در بحث «ملاقات با امام زمان(عج)» کمی در این مورد بحث شده است.

ملاقات با امام زمان(عج)، خطرها و غفلت ها

بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱۹۳)

﴿اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیی الْمُومِنینَ وَ مُبیرِ الْکافِرینَ. اَلسَّلامُ عَلَی مَهْدِی الْاُمَم﴾
﴿اَلسَّلامُ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَالْعَدْلِ الْمُشْتَهَر. اَلسَّلامُ عَلَی بَقِیهِ اللهِ فی بِلادِهِ﴾(۱۹۴)

سلام بر آن امامی که موجب احیاء مومنین و نابودی و بی ثمری کافران خواهد شد. سلام بر مهدی امّت، سلام بر قائم منتظر و عدل مورد نظر. سلام بر بقیه الله در هرجایی که آن جا شهر خدا خواهد بود.

امام زمان(عج)، عین انسانیت

از خدا با تمام وجود تقاضامندم که کمک کند تا درباره ملاقات هایی که با سرّی ترین سرّ عالَم وجود - یعنی وجود مقدّس حضرت بقیهالله(عج)- صورت گرفته است، مختصری طرحِ موضوع کنیم و روشن شود که به این ملاقات ها چقدر باید بها بدهیم و از کجا به آن ها مطمئن شویم و به طور کلّی چگونه به صحت و سقم آن ها پی ببریم.
در مورد امام زمان(ع) سه محوری که عموماً باید مورد بحث قرار گیرد، عبارت است از اوّلاً؛ «هَل هُوَ؟» آیا موضوع مورد بحث، وجود خارجی دارد؟ آیا وجود مقدّس امام، واقعاً هست؟ دوم این که «ما هُوَ؟» چگونه هست و نحوه وجود مقدس حضرت(ع) در عالم به چه نحوه ای است؟ سوم این که «لِمَ هُوَ؟» او برای چیست؟ آیا می شود جهان بدون حجت خدا محقق شود و ادامه وجود دهد؟
در کتاب «مبانی معرفتی مهدویت»، در بحث «نحوه حضور حضرت حجّت(ع) در هستی» این سه موضوع مورد بحث قرار گرفته است. با این که در اثبات وجود امام زمان(ع) روایات کافی در بین شیعه و سنی وجود دارد و به واقع روایت در جای خودش خیلی ارزش دارد، در آن کتاب بحث را به روایت متکی نکرده ایم تا کسی نگوید: «ما هنوز در مقدماتِ بحث مشکل داریم، چرا شما موضوع را به روایات مستند کرده اید؟!». در آن بحث روشن شده که وقتی «انسانیت» یک وجود تشکیکی یعنی دارای شدت و ضعف است و هر چیزی که تشکیکی است یک حدّ تامّ دارد و حد ّتامّ انسانیت لامحاله باید «انسان کامل» یعنی امام زمان(ع) باشد». به عنوان مثال «علم» شدت و ضعف دارد و به اصطلاح فیلسوفان، تشکیکی است؛ یعنی یک نفر ممکن است به حقیقتی عالِم باشد و دیگری به همان حقیقت، عالِم تر باشد و از آن جایی که «علم» شدت و ضعف دارد، پس باید یک «عینُ العلم» وجود داشته باشد که او علیمِ مطلق یعنی حضرت «الله» است. مثل این که هر «تَر»ی به «عین تری» ختم می شود و به اصطلاح فیلسوفان: «کُلُّ ما بِالعَرَضِ، لابُدَّ انْ ینْتَهی الَی ما بِالذّات»؛ یعنی، هر چیزی که عَرَضی است- مثل تری پارچه- به چیزی که ذاتی است، مثل آب یا عین تری ختم می شود، ولی هیچ وقت درباره این ستون نمی گوییم: «ستونی هم هست که از این ستون، ستون تر است!». چون ذات و واقعیتی به نام ستون بودن در خارج نداریم، بلکه اعتبار ما است. شما می توانید بگویید: «این شخص از آن شخص عالِم تر است.» امّا نمی توانید بگویید: «این ستون، از آن ستون «ستون تر» است!»، چون علم یک حقیقت و ذاتی است که در خارج واقعیت دارد و در عین داشتن یک حدّ تام که همان علیم مطلق است در انسان های مختلف جلوه هایی از آن وجود دارد. امّا ستون یک حقیقت یا یک ذاتِ «وجود»ی نیست، بلکه به اصطلاح فیلسوفان، «ماهیت» است. انسانیت هم مثل علم، به دلیل این که شدت و ضعف برمی دارد، ذاتی است «وجود»ی، مثل «علم» است که حقیقت خارجی دارد و لذا شدت و ضعف برمی دارد و به همین جهت هم ما می توانیم بگوییم: «این شخص از آن شخص انسان تر است».
حال با توجّه به این مقدمه که انسانیت تشکیکی است و شدت و ضعف برمی دارد، روشن می شود باید یک «عین الانسان» که درجه شدید انسانیت است، در عالم باشد و همه انسان ها که در انسانیت دارای شدّت و ضعف هستند، از نظر انسانیت به آن عین انسانیت ختم می شوند. ان شاء الله بحثش را به صورت مفصّل در آن کتاب دنبال فرمایید. همان طور که عرض شد، اوّل باید به «هل هُو» پرداخته شود که آیا انسان کامل در این عالم هست؟ و این اوّلین چیزی است که در مورد امام زمان(عج) از نظر «استدلال» باید در نظر داشته باشیم.
گاهی دل انسان یک هوشیاری نسبت به وجود مقدّس امام زمان(عج) دارد، آن خودش چیز خوبی است. امّا ما باید پشتوانه عقلی اعتقاداتمان را هم داشته باشیم تا از این طریق هم اعتقاداتمان صحیح باشد و هم راهی باشد برای تقویت همان شناخت قلبی. در عین این که با مجهزشدن به استدلال های عقلی در مورد وجود مقدس حضرت صاحب الامر(عج) جواب منکران وجود حضرت را هم می دهیم.
همان طور که ملاحظه می فرمایید در مورد اثبات وجود انسان کامل در هستی، بحثْ خیلی سریع به نتیجه می رسد؛ بدین صورت که همه انسان ها یک چیزی به نام انسانیت را کم و زیاد دارند، مثلاً در نظر بگیرید که همه آب هایی که در ظروف مختلف در جلو شما هستند، یک کمی شیرینی دارند، یکی بیشتر، یکی کمتر. پس نتیجه می گیریم؛ چیزی که «شیرینی محض» است به نام شکر، در همه آب های شیرین یک نحوه حضور دارد، که به اصطلاح به آن شیرینی کامل یعنی شکر، «صورت تامّه» شیرینی می گویند.

ظهور حقیقت انسانیت در افراد مختلف

بالاخره انسانیت موجود در هر انسان، غیر از چشم و گوش و جسم اوست، مردبودن و زن بودن یک چیز است، انسانیت چیز دیگری است، حتی باسواد و بی سوادبودن یک چیز است، ولی انسانیت چیز دیگری است.
همچنان که منصف بودن با باسوادبودن فرق می کند، منصف بودن یکی از ابعاد انسانیت انسان ها است، ولی با سوادبودن یک نحوه آگاهی است به اعتباراتی که بشر برای خود گذارده و لذا می شود با سواد نبود ولی انسان بود. انسانیت یک حقیقتی است که «انکشاف مطلق»ش برای انسان بسیار سخت است، امّا ظهورش در سایر انسان ها چیز قابل درک و پذیرفتنی است.
لطیفه روح هر زن و مرد ریشه در یک حقیقت دارد. مولوی در وصف انسان کامل که حقیقت انسانیتِ آن ها به او ختم می شود می گوید:

ای رهیده جان تو از ما و من
ای لطیفه روح، اندر مرد و زن

مرد و زن چون یک شود،آن یک تویی
چون که یک جامحو شد، آنَک تویی

و هر چه انسان ها الهی تر باشند، به آن حقیقت و آن لطیفه روح انسانی بیشتر متصل اند و به اعتبار دیگر انسان تر ند، و به آن حقیقت الانسان نزدیک ترند و از او بهره بیشتری برده اند و لذا حضرت حجّت(عج) در آخر توقیع شریف می فرمایند: «...وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا»؛(۱۹۵) ما امامان - به عنوان عین الانسان - ساخته و پرداخته پروردگارمان هستیم؛ و خلق، در مرتبه بعد، ساخته و پرداخته ما هستند.
شما ممکن است بگویید: «فلانی به واقع انسانیت دارد»، امّا می دانید که آن انسانیت قابل اشاره نیست. یعنی یک کشفی است که شما در شخصیت فلانی کردید. حقایق قدسی عموماً این گونه اند؛ همه جا هستند، ولی محدود به هیچ جا هم نیستند، از طرفی ظاهرند و از طرفی، در حجابند. ظاهرند، چون «پری رو، تاب مستوری ندارد»، از طرفی همین که می خواهی به آن اشاره کنی، می بینی در حجاب رفت، به طوری که نمی توانی به افراد اشاره کنی و انسانیتشان را نشان دهی. گفت:

زد خنده که من به عکس خوبان جهان
با پرده، عیان باشم و بی پرده نهان

حقیقت انسانیت مثل سایر حقایق قدسی همین طور است، هم در مظاهرش که انسان ها باشند، ظاهر است و هم همان مظاهر، حجاب آن حقیقت هستند، هر چند بالاخره حقیقت انسانیت یک ظهور تامّ و کامل دارد که در وجود مقدّس حضرت حجّت(عج) ظاهر است، امّا از طرف دیگر وجود مقدّس حضرت، ظهورش به جمال مومنینی است که انسانیت خود را حفظ کرده اند. یعنی واقعاً این طور نیست که شما اگر علمای بزرگِ اهلِ سلوک را ببینید، هیچ بهره ای از وجود مقدّس انسان کامل را ندیده اید. امّا باز همین که می خواهید آن حقیقت را در چهره آن عالم ببینید، در حجاب می رود.
دوباره عرض می کنم که «هَل هُوَ؟» را که همان اثبات وجود مقدّس حضرت حجّت(عج) باشد، ما اینجا خیلی بحث نمی کنیم، ولی اساسی ترین قسمت بحث همین است؛ که تا انسان نداند آن حقیقت هست، به طرف آن، جهت نمی گیرد. یعنی تازه وقتی فهمید که او هست، حالا همواره به او نظر می کند تا حجاب ها عقب برود و ارتباط برقرار بشود و وقتی درست فهمید که آن حضرت هست، به چگونگی بودن آن حضرت هم تا حدّی پی می برد و لذا جایگاه ملاقات با آن حضرت و معنی ملاقات با آن ذات مقدس برایش تا حدّی روشن می شود و دیگر به خطا نمی افتد.

چگونگی ملاقات با امام زمان(عج)

سوال: رویت قلبی امام، با رویت بصری امام چه تفاوتی دارد؟
جواب: ابتدا به این نکته باید توجه داشته باشید که آن هایی که می گویند امام(عج) را دیده اند، دو گونه اند: یکی کسانی که یاران امام را دیده اند، و یکی هم کسانی که به رویت قلبی و اتحاد با حقیقت امام رسیده اند.
الف: ملاقات با یاران امام زمان(عج): یک وقت شخصی در بیابانی مثل صحرای عرفات، چادر محلّ استراحتش را گم کرده است و متوسل به وجود مقدس حضرت می شود تا راهنمایی اش کنند. حالا به کمک یاران حضرت بقیه الله(عج) به چادرش راهنمایی می شود. اساتید ما در رابطه با این نوع ملاقات مثال زیبایی می زدند؛ می گفتند: وقتی چوپان گله گوسفدان را به چرا می برد، آن گوسفندِ ضعیفی را که در آخر گله است و نمی تواند همراه با گله بیاید، بغل می کند و جلوی گله می گذارد. حالا این گوسفند ضعیف به آن قوچ هایی که خودشان جلوی گله دارند می روند نباید افتخار بکند که چوپان مرا آورد و جلوی شما گذاشت؛ آری رحمت وجود مقدّس امام(ع) این قدر زیاد است که اگر بیچاره ای استغاثه کند که «ای امام زمان! من را کمک کن تا به چادر محلّ سکونتم برسم»، ایشان هم همان طور که آیت الله جوادی«حفظه الله» فرمودند از طریق یکی از یارانشان به او کمک می کنند. این حادثه ها را در حدّ ملاقات با امام زمان(ع) نباید قلمداد کرد به طوری که بخواهیم امام(ع) را در این نحوه کار ها بنگریم؛ آری این حادثه ها برای این که بفهمیم مددرسانی غیبی در عالم هست که درمانده ها را مدد می کند، خوب است ولی حدّ امام زمان(عج) خیلی بالاتر از این حرف ها است و برای اثبات وجود مقدّس حضرت در عالم راه های فوق العاده پر ثمرتری هست که اگر کمی مساله را درست روشن کنید، مطمئن باشید آدم تعجب می کند! «چطور می شود کسی بگوید: «امام زمان(عج) نیست؟!»
پیشنهادم این است که وقتتان را روی این چیزها نگذارید که بخواهید راهنماشدگان در بیابان ها را دلیل وجود امام و نمونه ارتباط با امام زمان(ع) بدانید. آری؛ این ها هست، دروغ هم نیست، پذیرفتن مساله هم خیلی راحت است. ولی مطالب و حقایق دیگری هست که این مسائل نزد آن ها هیچ است. همان طور که فرمودند: «اصلاً وقتت را صرف نکن که امام زمان(ع) را ببینی. سعی کن آن حضرت به شما توجّهی بکند»؛ چراکه او به وسعت هستی است. شما کسی را که به وسعت هستی است چگونه می خواهی ببینی؟! در چه حد پایین بیاید که تو او را ببینی؟! تو کاری کن که افق جانت را به چنین وجود مقدّسی وصل بکنی، او به اذن الهی مدیر هستی و واسطه فیض است. در مورد واسطه فیض بودن حضرت(ع) یک چیزی می گوییم، یک چیزی می شنویم. وقتی که فهمیدید مقام حضرت یعنی چه، کاری می کنید که آن جامعیتِ اسماء الهی، یعنی امام زمان(عج)، به شما نظرکند، تا تمام وجودتان نوری در جهت عبودیت شود. آری! این مسئله به معنی آن نیست که آن مقام دارای تعین شخصی نمی باشند و از طریق تعین شخصی با افراد مرتبط نیستند.
ب: رویت قلبی و اتحاد با حقیقت امام(ع): در مورد رویت قلبی قضیه از این قرار است که عدّه ای تلاش می کنند کاری کنند که امام(ع) به آن ها نظر بکند. و اگر درست عمل کنند موفق هم می شوند. گاهی حرکات و سکنات و کلمات علمای بزرگ و یا این جوانان مخلص را ملاحظه کنید، اصلاً نمی شود این عزیزان بدون نظارت امام(ع)، این حالات قلبی و عبادی را داشته باشند. یک جامعیتی همراه با شعور و حکمت، در شخصیت این ها نمایان است. معلوم است دلشان متاثر از نور امام(ع) است. بعضی ها از این بالاتر می آیند؛ آن نظر را حس هم می کنند؛ متوجّه می شوند این حالت چیز جدیدی است. بعضی از اولیاء هستند - حالا یا به اشاره چیزی می گویند یا نمی گویند- که امام(ع) به آن ها نظر می کند و می فهمند که این حالت باید از طرف امام باشد و این نوع رویت، رویت قلبی است و برکاتش هم بسیار زیاد است، چون در این نوع رویت، نور وجود مقدس امام معصوم(ع) جان و قلب انسان را متاثر کرده و جهت داده است.

نظر امام(ع) بر موطن «قلب»، «خیال» و «حسّ»

نظرکردن امام به این عزیزان، در سه موطن ممکن است؛ یا درموطنِ قلب، یا در موطنِ خیال و یا در موطن حس. بزرگانی که مفتخر به جلب نظر مبارک حضرت بر قلبشان می شوند خیلی به وَجْد می آیند؛ می بینند این حالت قلبی جامع، دارای آثار خاصی است که حاصل نظر مبارک امام(ع) است. وقتی با حالات قبلی خود مقایسه و جمع بندی می کنند، می بینند این یک شعور الهی فوق العاده جامعی است. این حالت در این افراد به جهت نظر مبارک امام(ع) در موطن قلب سالکانِ واصل است؛ البته ممکن است این نظر در عین این که در قلب محقّق می شود و قلب به یک شعور جامع دست می یابد، به خیال هم سیر کند و در نتیجه رویت قلبی همراه با رویت با چشم باطنی خواهد بود و ممکن است که تا خیال او سیر نکند، بلکه امام(ع) در همان موطن قلب به او نظر داشته باشند و او هم از همان موطن قلب به امام(ع) نظر کند، همان طور که ما گاهی در موضوعی تعقّل می کنیم ولی خیال ما تحت تاثیر موضوع دیگری است. البته کسی که نظر امام(ع) را به صورت جامع در قلب و خیال دارد مقامش بالاتر از کسی است که فقط در موطن قلب از نظر امام(ع) بهره می گیرد. حالت جامعیت در قلب و خیال برای انسان شیرین تر است و شعف بیشتری پیش می آورد. گفت:

گوشم شنیدقصه محبوب و مست شد
کوقِسمِ چشم؟!دیدنِ محبوبم آرزوست

یک مرتبه از رویت آن است که نور امام(ع) فقط در موطن خیال برای سالک تجلّی کند، مرحله بسیار شیرینی است، انسان با نور امام(ع) همراه با صورتی مبارک روبه رو می شود و مراتبی از معارف برایش حاصل می گردد. برای مقایسه حالت اوّل با حالت دوم، حالت اولیایی را که در بهشت مقامشان مقام «عِنْدَ مَلیک مُقْتَدِر» است با مقام کسانی که در بهشت مقامشان مقام «فی جَنّاتٍ وَ َنَهر» است در نظر بگیرید، مقام کسی که در موطن قلب با امام(ع) ارتباط دارد شبیه مقام کسی است که در مقام «عِنْدَ مَلیک مُقْتَدِر» است و مقام کسی که در موطن خیال از نظر مبارک امام(ع) بهره برداری می کند، مقام کسی است که در بهشت در موطن«فی جَنّاتٍ وَ َنَهر» است و مقام کسی که نظر امام(ع) را در جامعیت قلب و خیال دارد، مثل کسی است که در بهشت هر دو مقام را دارد، که البته در بهشت کسی که در مقام «عِنْدَ مَلیک مُقْتَدِر» است، مقام «فی جَنّاتٍ وَ َنَهر» را هم دارد، ولی در عالم دنیا امکان جدایی این دو هست.
یک رویت هم در عالم حس داریم، یعنی یک صورتِ صرف، که در موطن خیال و یا در موطن عالم مادّه برای فرد تجلّی می کند. و عموماً برای رفع حوائج جزئیه است که دیگر آن نورانیتِ معارف که در آن دو موطن بود در این جا نیست. اکثر کسانی که فکر می کنند امام(ع) را در عالم حسّ دیده اند، با یکی از اولیای ایشان روبه رو شده اند و تازه اکثر این رویت ها در موطن خیالشان برایشان ظاهر می شود، امّا نمی فهمند که دارند در عالم خیال هدایت می شوند، چون اکثراً می گویند: امام را دیدیم، بعد برگشتیم، دیدیم نیستند. حالا آیا امام پشت یک دیوار مخفی شدند؟ یا از ابتدا یکی از یاران حضرت در منظر خیال آن فرد نزول کرد و پس از راهنمایی لازم، صعود کرد و از منظر خیال آن فرد خارج شد. البته مسئله دیگری هم در رابطه با خود حضرت مطرح است که ایشان می توانند هر وقت به هر شکل و با هر بدن ظاهر شوند و هر وقت خواستند بدن خود را از ظهور به غیب ببرند، سربازان خلیفه رفته بودند در سرداب سامرا دنبال حضرت می گشتند! فکر می کردند امام(ع) این قدر ناتوان است که حالا که در صورت جسمانی نازل شده اند نمی توانند آن صورت جسمانی را صعود دهند و به حالت غیبی و معنوی درآورند. در بحث «نحوه حضور حضرت حجّت(عج) در هستی»(۲۲۰) عرض شد؛ امام دارای ظهور و بطون اند؛ یعنی هر جا خواستند و به هر تعداد از بدن که خواستند ظاهر می شوند و بعد بدن و جسم خودشان را جمع می کنند و به عالم غیب صعود می دهند، بعد دوباره هر جا خواستند خودشان را ظاهر می کنند. حضرت حجّت(ع) واسطه فیض هستی وصاحب تمام عالم است، و لذا هرقدر خواست بدن برای خودش ایجاد می کند، موقعیت و مقام آن حضرت در هستی با ما فرق می کند و این غیر از آن است که بعضاً یکی از یاران حضرت بر خیال و درون کسی ظاهر شود و مددهای جزئیه ای که لازم است به او بکنند و بعد هم از خیال او خارج شوند و او فکر کند یک مرتبه غیب شدند.
چه کسی رویت شده؟ رویت قلبی و رویت بصری اگر از آن وجه باشد که امام(ع) نظر می کنند، همه اش خوب است، امّا شما روی این نکته عنایت داشته باشید که شخص رویت شده آیا خود امام(ع) بوده اند یا حضرت خضر و یا یکی از ابدال و اوتاد؟! بحث دراین موضوع تازه اوّل بحث است؛ مثلاً اگر یکی از نیرو های رزمنده در جبهه گم شد، بعد کسی آمد راه را به او یاد داد، آیا درست است که سریعاً نتیجه بگیریم که وجود مقدّس امام زمان(ع) بوده اند؟ می دانید که امام(ع) ابدال و اوتاد دارند. فرزندآیت الله امینی خودشان ناظر یکی از ماموران حضرت بوده اند، در کتاب «کراماتی از علماء» قضیه اش هست که چگونه آن روحانی مدرسه علمیه تبریز جانشین یکی از ابدالی می شوند که به تازگی فوت شده بوده است، و فرزند علامه امینی، خودشان ناظرند که چگونه آن روحانی مدرسه غیب شد. بالاخره عده ای هستند که ماموران امام اند و برای دست گیری می آیند، حالا به هر دلیلی، چون سعه شخص آنقدر نیست که بتواند نور خود امام(ع) را تحمّل کند، می آیند و کمکش می کنند. آن رزمنده بسیجی می گفت: چند روز نان و آب به من می دادند، و بعد هم کمکم کردند و مرا به نیروهای اسلام رساندند. در این گونه موارد عموماً یکی از ابدال است که آمده و کمک کرده است. این ها همه از نوع رویت صادق است، بحث رویت های کاذب جدا است و عرض خواهیم کرد.
برگردم به بحث؛ آن دو نوع رویت که عرض کردیم را عنایت داشته باشید: «رویت قلبی، یک نوع اتّحاد قلب با حقیقت امام(ع) است»، و انسان برای مفتخرشدن به این نوع رویت، باید بالا رود. و «رویت در خیال، نزول امام است در موطن خیال». رویت در خیال «شور» خوبی می آورد، امّا بالاخره یک نحوه «نزول» است. بعضی ها به لطف و کرم الهی از طریق قلبشان با نور امام(ع) مراوده می کنند، چراکه قلب، ظرفیت فوق العاده ای برای درک انسان کامل دارد، در حالی که خیال دارای محدودیت است و حس هم که ظرفیتش بسیار محدود است.
حالا در مورد رویت امام(ع) در موطن حس عنایت داشته باشید که همین حالا هم که شما این میز را می بینید عملاً صورتی مناسب این میز در ذهن خود دارید که شما به آن علم دارید و این طور نیست که میزی که به آن علم دارید و در ذهن شماست از نظر جنس و وزن همان میز موجود در بیرون ذهن شما است، بلکه به جهت آن که صورت علمی این میز در ذهن شما و آن صورت علمی همین میز خارجی است، به این عمل، رویت حسّی می گویید. حالا اگر یکی از یاران امام(ع) در همین حد برای کسی ظاهر شدند ما آن را رویت حسّی می گوییم و آن فرد هم به واقع همان احساسی را در مورد واقعی بودن او دارد که نسبت به میز خارجی دارد و برای آن فرد هم که به این رویت مفتخر شده مشکل است تشخیص دهد که امام(ع) را دیده یا یکی از یاران حضرت را دیده است، مگر این که خودش فکر کند مگر می شود به این راحتی ها مقام عظمای امام(ع) برای او ظهور کنند!(۲۲۱) بلی یک وقت حضرت صاحب(ع) می خواهند پیامی به شیعیانشان بدهند که آن فرد یا افراد باید قلبی آماده و ظرفیتی کامل برای آن پیام داشته باشند، آن جا موضوع فرق می کند مثل رویت نوّاب چهارگانه حضرت که رویت آن ها، رویت حسّی خودِ وجودِ مقدّس امام(ع) بوده است.

سوال: دغدغه منتظر حقیقی چه چیزی باید باشد؟
جواب: به نظرم در حین بحث، جواب این سوال را تا حدّی عرض کردم؛ که بالاخره ما «امام» می خواهیم، و امامی هم می خواهیم که جامعیت اسماء را به ما بدهد، تا ما در ثمردهی به همه ابعادمان موفق بشویم و همه ابعادمان در بندگی خدا قرار گیرد. این است که عرض می کنم: اصلاً به دیدگاه هایی که آرزوی جوانان را در حدّ رویت جسمی امام(ع) پایین می آورند، بدون این که آن ها را متوجّه مقام امام(ع) بگردانند، دل نبندید. این طور به ذهن می آید که بعضی از این جریان ها در رابطه با ملاقات با امام زمان(ع) بیش از آن که کارشان ارائه معارف باشد، به بهانه این که چه کسی امام زمان(ع) را دیده است، بیشتر منظورشان مطرح کردن اشخاص است و ملاقات با امام زمان(عج) به یک دکان و کسب و کار شبیه شده است تا به یک مکتب معرفتی. نباید جوانان را به چنین آرزوهایی مشغول کنیم که: «عده ای امام زمان(ع) را دیده اند، ای کاش ما هم آن حضرت را ببینیم!»! از طرف دین کجا چنین دستوری داریم؟! و از این نوع رویت ها به فرض هم که صادق باشد، چه کاری می آید؟! شما به امام زمان عزیز(ع) بگو من می خواهم با تمام وجود قلبی ام با شما ارتباط پیدا کنم، تا من را آدم کنید.
فرمایش آیت الله بهاءالدینی«رحمه الله علیه» را با حرف های دیگر مقایسه کنید، ببینید ایشان چه می گویند و بقیه چه می گویند! ایشان می فرمایند که: اگر امام زمان(ع) به شما نظر کند، «مبادی میل شما تغییرمی کند». نمی دانم، غصّه ای از این بالاتر هست که میل هایمان به جهت آلوده بودن مبادی اش، زندگی ما را از جهت اصلی خود منحرف کرده است. کسی که بفهمد ریشه دوری از حق و حقیقت کجا است، می فهمد تغییر مبادی میلِ آلوده به مبادی میلِ سالم، چقدر قیمتی است و چگونه انسان را از ظلمات وارد نور می کند. همه مشکل ما این است که: میل هایمان در کنترل هوسمان است. ای چشم! تو با چه مبنا و برنامه ای می بینی؟! ای گوش! تو بر اساس چه انگیزه و برنامه ای می خواهی بشنوی و شنیدن خود را دنبال کنی؟! ای دل! ای عقل! ای شکم! ای شهوت! با انگیزه های غیرالهی و با مبادی غیرسالم، من را بیچاره کرده اید! حضرت آیت الله بهاءالدینی«رحمه الله علیه» می گوید: یک راه بسیار پربرکت هست که مبادی میل، الهی بشوند و آن نظر امام زمان(ع) به قلب ما است و ما در رابطه با امام زمان(ع) این را می خواهیم. این شخصی که در صحرای عرفات گم شده بود، آدم ساده و ضعیفی بوده، چون در شرایطی که بقیه گم نشده اند او گم شده است ، حالا اگر توسل کند که «ای امام زمان! من را نجات بده.» بالاخره به کمک امام(ع) نجات پیدا می کند، آ‎یا کرم امام این قدر نیست که او را نجات بدهد؟! مسلّم به او کمک می کنند، ولی وقتی هم که او راه را پیدا کرد و به محل اسکان رسید، همان آدم قبلی است! این رویت، رویتی نبود که این شخص را حامل معارف عالیه امام(ع) کرده باشد، چون از امام(ع) خواست که مرا به محل اسکانم برسان، او از امام(ع) نخواست که «به من نظر بکنید.» در حالی که اگر امام زمان(ع) به کسی نظربکند، مبادی میلش عوض می شود. این که میل های آدم در تعادل قرار گیرند و میلی بر میلی غلبه نکند، بسیار پر برکت است. میل فکری، میل قلبی، میل جسمی، میل روحی، جای این میل ها کجاست؟ فقط با «خدا، خدا گفتن» مساله حل نمی شود، چون خدا وسیله ای برای متقی شدن و به قرب الهی نایل شدن، گذاشته؛ و فرموده است: «یا اَیهَاالَّذینَ آمَنُوا اتَّقُو اللهَ، وَ ابْتَغُوا الَیهِ الوَسیلَه».(۲۲۲) ای مومنان! تقوا پیشه کنید و در راه رسیدن به او وسیله ای مناسب جستجو نمایید. این آیه می فرماید: «حالا که می خواهی متّقی بشوی، به دنبال وسیله برو.»؛ پس برای تقوا یک وسیله خاص می خواهیم؛ «ابْتَغُوا الَیهِ الوَسیله»؛ «به سوی او به دنبال وسیله مناسب باشید» نه یعنی «برو فرش بخر»، بلکه برو وسیله متّقی شدن را پیدا کن. وقتی میل ها تصحیح شد، تقوا واقع می شود و تصحیح میل ها را هم که جز توجه و نظر مبارک انسان کامل پدید نمی آورد زیرا او حجّت خدا است تا در مسیر بندگی خدا ما تنها و بی حجت نباشیم.
حضرت علی(ع) می فرمایند: «در زمان مهدی(ع)، یعْطِفُ الْهَوَی عَلَی الْهُدَی اِذَا عَطَفُوا الْهُدَی عَلَی الْهَوَی وَ یعْطِفُ الرَّاْی عَلَی الْقُرْآنِ اِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّاْی»،(۲۲۳) در زمان ظهور آن حضرت، میل های نفسانی به هدایت الهی برگردانده می شود، در حالی که در آن هنگام هدایت الهی را تابع میل های خود کرده بودند و آن حضرت اندیشه های مردم را به سوی قرآن معطوف دارد، در حالی که در آن هنگام قرآن را بر اساس اندیشه های خود تفسیر می کنند. به عبارت دیگر با ظهور مبارک آن حضرت، فرهنگ حاکم بر جامعه و مناسبات بین انسان ها سراسر الهی می شود، حال همین حالت، یعنی تغییر جهت میل ها و اندیشه ها به طرف هدایت الهی، وقتی هم امام زمان(ع) بر قلب انسان نظر کنند، در جان انسان به وجود می آید.

محرومیتی خودخواسته

سوال: آیا برای دیدنِ حضرت، حدّ خاصی لازم است؟
جواب: به نظر من اگر صلاح ما باشد که رویت بصری حضرت نصیبمان شود، خود حضرت اراده می فرمایند و عملی می شود، ولی حرف من این است که شما با رویت بصری حضرت حجّت(عج) دنبال چه چیزی هستید؟ اگر به دنبال این هستید که به جان شما نظرکنند تا مبادی میلتان عوض شود و آن میل ها الهی شوند، بسیار خوب است. امّا یک وقت متوسل به آن حضرت می شوید ؛ که «من می خواهم شما را ببینم»، حالا اگر آمادگی نداشتید و دعایتان مستجاب نشد مایوس می شوید و فکر می کنید آدم بدی هستید که به شما توجّه نکردند، در حالی که ممکن است آدم بدی هم نباشید، منتها ظرفیت رویت امام(ع) را نداشته باشید و یا مصلحت شما نباشد. ما سرّ برخوردهای متفاوت اهل البَیت(ع) را با خودمان نمی دانیم. ولی می دانیم که انتظارشان از ما چیز دیگری است. همه تاکید من این است که شما ببینید با این تقاضاهای عوامانه چه چیزی را به دست می آورید و چه چیزی را از دست می دهید. این جاست که با این تقاضاها، وسعتِ شناخت حقیقی امام زمان(ع) و ارتباط با او را نمی بینید و شخصیت تان را جهت ارتباط کامل با نور جامع انسان کامل تنظیم نمی کنید و متوجّه نیستید چه کمالاتی از دست شما می رود.
به نظر بنده امام خمینی«رحمهالله علیه» به لطف الهی در پرتو نور جامعیت نظر مبارک حضرت امام زمان(ع) بودند و این همه جامعیت و تعادل که در ایشان بود، بدون نظر انسان کامل که جامع اسماء الهی است، ممکن نبود. امام خمینی«رحمهالله علیه» فقیهی است عارف و سیاستمداری است فیلسوف، و چنین جامعیتی بسیار نادر است. حالا شما ببینید ایشان در کتاب ها و سخنرانی هایشان چگونه تلاش می کنند وارد اندیشه امام زمان شناسی و هماهنگی با امام زمان(ع) شوند، نمونه اش کتاب ارزشمند «مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه» است که چگونه ما را متوجه معارف بلندی از امام شناسی و مقام امام(ع) در هستی می نماید.
یک قضیه ای خدمتتان عرض کنم تا ببینید امام خمینی«رحمهالله علیه» در رابطه با امام زمان(ع) کجاها را می نگریستند. یکی از روحانیون رده بالای سپاه می گفتند: دو نفر از بسیجی ها در جبهه ادعای رویت امام زمان(ع) کردند، طوری هم رویت خود را نقل می کردند که همه اطرافیان ادّعای آن ها را قبول کرده بودند. خود آن مسئول محترم هم که آدم دقیقی است، می گفت: ما هم دیگر قبول کردیم که یک خبرهایی هست، حتّی از همدیگر هم که جدایشان می کردیم، باز می دیدیم هر دو در یک شب می گفتند: امام زمان(ع) را دیدیم. ما هم می دیدیم حرف هایشان با هم یک ارتباط و هماهنگی دارد! یک مرتبه با این که از هم جدا بودند آمدند و گفتند: دیشب امام زمان«رحمهالله علیه» تشریف آوردند و پیامی دادند و ما باید آن پیام را به آقای «خمینی» برسانیم. او می گفت: ما دیگر باورمان آمده بود که این ها در عین این که جدا هستند و این طور متقن و محکم یک حرف را می زنند باید خبری باشد. رفتیم خدمت امام خمینی«رحمهالله علیه»، و وقایع را برایشان تعریف کردیم و عرض کردیم از طرف امام زمان(ع) برای شما پیام دارند. آن مسئول محترم سپاه می گفت: امام چیزی نگفتند و اصلاً محل نگذاشتند. فهمیدیم که انگار نخواستند چیزی بگویند. لذا به جبهه برگشتیم و دوباره دیدیم این ها شب خواب دیدند که امام زمان(ع) به ما گفته اند که: «حتماً باید این پیام را خودتان به آقای خمینی برسانید»، آن آقا می گفت: ما ترسیدیم نکند حرف مهمّی باشد، خدمت امام خمینی«رحمهالله علیه» رفتیم و عرض کردیم این ها می گویند که از طرف امام زمان(ع) برای شما پیامی دارند، شواهد هم نشان می دهد که این ها یک چیزی دیده اند، اجازه بدهید بیایند. ولی امام«رحمهالله علیه» دوباره بی محلی کردند و ما دوباره اصرارکردیم، نهایتاً ایشان گفتند: بروید به این ها بگویید: به امام زمان بگویند که کتاب شعر من که گم شده است کجاست؟! آن برادر مسئول می گفت: ما رفتیم و همین جمله امام«رحمهالله علیه» را به این ها گفتیم، این ها هم چیزی نگفتند، ولی دیگر از آن به بعد امام زمان دیدن تمام شد. هنوز هم ما نمی دانیم قضیه چی بود، امّا بنده یک نکته در این واقعه می فهمم و آن این که چرا امام خمینی«رحمهالله علیه» اصلاً کاری با این کارها و حرف ها ندارند؟! چون مسئله وجود مقدّس امام زمان(ع) و ارتباط آن حضرت با ما در فرهنگ و سبک و سیاقی است غیر از این امام زمان دیدن ها که در عوام مطرح می شود. ما باید در ارتباط با امام زمانمان به دنبال آن سبک و سیاقی باشیم که امام خمینی«رحمهالله علیه» نمونه خوبی از آن ارتباط هستند و از طریق آن نوع برخورد، موجب شخصیت جامعی برای خود و منشا خدماتی برای دیگران گشتند. دقت کنید و نگویید: «امام خمینی«رحمهالله علیه» خودشان با امام زمان(ع) میزگرد دارند و دیگر به این ملاقات هایی که آن دو بسیجی داشتند، نیازی ندارند.» اصلاً ارتباط با امام زمان(ع) این گونه نیست که بنشینند با هم گفتگو کنند. بلکه تشعشع است، نور است، معرفت و بصیرت اجمالی است، خود فردی که مورد توجه امام(ع) قرار گرفته است این بصیرت اجمالی را باید تفصیل دهد. و آنجا هم که دارای تفصیل است خود شخص باید تفسیر کند. البته این شخص در چگونگی تفصیل وتفسیرِ آن تشعشع، دائماً در حال خوف و رجاست، هر کس که باشد.
هر کدام از اعاظم بزرگ که یک نحوه مورد نظر مبارک امام زمان(ع) هستند جای خود، ولی آن جامعیتی که نیاز جهان امروز است همانی است که امام زمان(ع) لطف کرده و امام خمینی«رحمهالله علیه» گرفته است. و فرهنگ امام خمینی«رحمهالله علیه» هم این گونه نبود که دنبال رویت بصری امام زمان(ع) باشند. این حرف هایی که امروزه در جامعه و توسط بعضی از مدّاحان در رابطه با رویت امام زمان(عج) مطرح است، در فرهنگ اولیاء اصلاً وجود ندارد. امام خمینی«رحمهالله علیه» با این برخوردی که با آن دو نفر کردند می خواهند عملاً بفرمایند حضور و ارتباط امام زمان(ع) با افراد به این شکل ها نیست، و امام زمانی که این ها می شناسند و از طرف او برای من پیام آورده اند، نمی داند کتاب شعر من کجاست. حالا این ها آمده اند پیام او را به من بدهند! ما امام زمانی می خواهیم که کارهای دیگری می تواند بکند، کاری که بشود به کمک انوار الهی آن حضرت این قرآن را به بشریت عرضه کرد. این امام زمان(ع) کجا و این که این ها دائم خوابش را می بینند کجا!(۲۲۴)

آفات وهّابی گری

شما اگر کمی روی مسئله فوق تامل بفرمایید هرگز معارف دقیق به شما اجازه نمی دهد که مثل وهّابی ها بگویید: «ما با خودِ خدا ارتباط پیدامی کنیم و نیازی هم به واسطه نداریم.» ضعف این عقیده را در بحث های «حبّ اهل البیت» به عرض رساندیم که این بدترین محرومیتی است که نصیب انسان می شود. مثل این است که کسی بگوید: «چون خدا ساقی است من آب نمی خورم و از طریق ارتباط با خود خدا- که آب خلق می کند- تشنگی ام را برطرف می کنم»، نتیجه چنین عقیده ای این است که آن شخص از تشنگی می میرد، چون اسم ساقی حضرت پروردگار در آب تجلی کرده است، پس اگر می خواهید از سقایت حضرت حق بهره ببرید، باید به آب رجوع کنید که در این حالت به حق رجوع کرده اید، ولی در تعین و مظهر اسم سقایت تشنگی ام را برطرف می کنم. حقیقتِ انسانیتِ شما امام زمان(عج) است، کسی که به امام زمان(ع) متوسّل می شود از امام زمان(ع) یک حقیقت مستقل نمی سازد. ما می گوییم: چون امام زمان عبد محض خدا است و من هم در راستای معرفت به همه اسماء الهی و فلسفه وجودی خود که باید عبد خدا باشم، در منظر عبد مطلق خداست که می توانم بندگی خدا را به دست آورم، پس به امام زمان(عج) متوسل می شوم. این، یک نکته خیلی علمی و منطقی است، به طوری که وقتی درست طرح شود آنچنان محکم به قلبتان می نشیند، که تنفّستان عین این اعتقاد می شود؛ متوجه می شوید شما فقط از طریق وجود مقدّس حضرت امام زمان(ع) می توانید با خدا ارتباط پیداکنید. چون او حقیقت انسانی شماست، همان طور که حقیقت تری هر موجودِ مرطوبی، عین تری یعنی آب است. درست است که وجود همه موجودات را خداوند افاضه می کند، ولی هر موجودی برای رسیدن به کمال خاص خود باید با تعین و مظهر تامّ آن کمال که آینه نمایش آن کمال است، ارتباط داشته باشد. همان خداوندی که وجود هر موجودی را عطا کرده مبادی کمال هر موجودی را تعیین فرموده است. و ملائکه هر کدامشان مبادی خاصّی از وقایع عالم اند، مثلاً جبرئیل(ع) مبدا ظهور علم خداست و برای برخوردار شدن از علم الهی نیاز به تجلّی نور جبرئیل داریم، برای انسانیت خود نیز نیاز به تجلّی نور انسان کامل(ع) که مقام جامعیت اسماء الهی است، داریم.
این ها موضوعاتی است که در مورد امام زمان(ع) باید به خوبی بحث بشود. حیف است به اسم جلسات امام زمان(ع) و به نام کانون های ارادت به حضرت حجّت(عج) از موضوع معرفت به مقام آن حضرت به راحتی و سادگی رد شویم. هر قدر بتوانیم روی این موضوع بحث کنیم باز هم کم است، چون دریایی از معارف حقیقی را به دنبال خود دارد. همین که پشت در بایستی و دائم با داشتن این گونه معارف در را بکوبی، آخر خودش برکت می آورد و در باز می شود.

چگونگی بهره بردن از «تنها واسطه فیض»

حالا عرض بنده این جاست که چگونه با وجودهای غیبی و حقایق عالم وجود، می شود ارتباط پیداکرد؟ جواب اصلی این است که باید موانع رفع بشود، چرا که وجود غیبی، در مکانی نیست تا برویم به او برسیم، او حاضر و ناظر است، موانع وجودی ما عامل عدم تجلّی انوار غیب است؛ یعنی وقتی خودت می بینی حضرت عین بندگی است، پس باید به نحوی تکلیف «کِبر» خود را معلوم کنی. فضای بین انسان کامل که مظهر رحمهٌ للعالَمین است با شما فضای رحمت است؛ یعنی نمی خواهد بگویی: «من اگر تماماً در همه زوایای وجودم منطبق بر انسان کامل نشوم، امکان هیچ ارتباطی با وجود مقدس آن حضرت برای من نیست»، این حرف ها مالِ وقتی است که فضا فضای رحمت نباشد. امّا بالاخره برای مدد گرفتن از امام زمان(عج)، یک نحوه شایستگی ضروری است؛ یعنی شما باید یک سنخیتی را ایجاد کنید. اوّلین سنخیت این است که توجّه به چنین وجودی داشته باشید، دیگر این که امید به ارتباط را در خود تقویت نمایید و سوم این که خود را به مقام انتظار برسانید، انتظار بالاترین عامل پُر برکتی است که در شخصیت مومن می تواند ایجاد بشود. اگر شما مسلمان شدید و اسلام را پذیرفتید و به این مرحله رسیدید که در زندگی اسلامی، برکاتی نصیب شما می شود و نیز در این مسلمانی پایداری کردید تا آن فرج برسد، خود این کار، بزرگ ترین عبادت است. در دل اعتقاد به اسلام، از «انتظار» خیلی کار می آید. این که امام باقر(ع) می فرمایند: «اَفْضَلُ العِبادَهِ، اِنْتِظارُ الفَرَجِ»،(۲۱۲) یعنی بالاترین عبادت، انتظار فرج و انتظار گشایش است. منظور از این فرمایش، فقط انتظار ظهور تامّ حضرت نیست که حضرت ظهور کامل کنند. نه؛ این نکته خیلی توسعه دارد؛ می فرماید: هر روز منتظر باش، هر روز هم فرج محقّق می شود و چهره ای از آن حقیقتی که در غدیر پایه گذاری شد ظاهر می گردد. یک روز شیعه علی(ع) بودن مساوی اعدام بود، ولی همچنان پایداری بر شیعه علی(ع) بودن، توسط شیعیان، فرج ها را به وجود آورد که بالاخره با آن همه تلاشِ بنی امیه برای پاک کردن پیام غدیر از صحنه تاریخ، در دل امپراطوری عثمانی، در زمان صفویه کشوری شیعه پایه گذاری شد و حالا این سیر با تمام موانعی که در مقابل آن ایجاد کردند و رضاخان ها را بر این ملت تحمیل کردند که حتی با روحانیون و با چادر زنان که نشانه تقید به اسلام بود مبارزه کند، حکومت فقه آل محمّد(ص) به صحنه آمد و فردا ان شاء الله حکومتِ فرزند غدیر بر سراسر جهان ظهور خواهد کرد که بحث آن مربوط به جای دیگر است. بحث ما فعلاً وجوهی است که موجب شایستگی برای ارتباط می شود. آری؛ باید مودّب به آداب شریعت بود و حلال و حرام خدا را به خوبی رعایت کرد، بعد هم در حیطه «انتظار فرج» خود را پایدار نگهداشت.

پرده های دیده را داروی صبر
هم بسوزد هم نماید شرح صدر

یعنی انتظار و پایداری و صبرِ در دینداری، هم حجاب ها را برطرف می کند و هم با به وجود آوردن شرح صدر، آمادگی برای گرفتن کمال بیشتر فراهم می نماید، پایداری در دینداری، آثار و برکات بسیار بزرگی دارد. دیانت زمینه می شود تا با پایداری ما بر دیانت، آن برکات به صحنه زندگی بیاید. بنابراین اگر از دینتان انتظار داشته باشید که بدون انتظار فرج، مشکل شما را حل کند، به خودتان ظلم کرده اید. شما وقتی می گویید: «ایاکَ نَعبُدُ وَ ایاکَ نَسْتَعینُ»، در دل این جمله لازم است به این مطلب امید داشته باشید که وارد عالَم عبودیت بشوید که آن عالَم، برکاتش خیلی زیاد است، یعنی بعد از گفتن این جمله و همراه با روحیه انتظار فرج، باید منتظر برکات غیرقابل تصوّر بود.

امام زمان(عج) منطقی ترین مقصد

عقل، متوجّه وجود مقدّس آن حضرت می شود، و دل، او را مطلوبِ خود می یابد و عقل عملی سعی در برنامه ریزی برای ارتباط با آن حضرت دارد، چراکه هیچ چیزِ دیگر دل را قانع نمی کند مگر تعلق به انسان کامل که مقامش عین عبودیت و عین اتصال به حق است. شما هیچ وقت از بودنتان قانع نمی شوید، الاّ این که برسید به جایی که بودنتان «وصل به حق» شود. آدم ابتدا می گوید: «اگر این مدرک را بگیرم، اضطراب روحی ام آرامش می یابد.»؛ چون فکرمی کند با گرفتن این مدرک، بودنی به مقصد رسیده پیدامی کند. شما بروید از کسانی که چنین مدرکی دارند بپرسید، آیا شما چنین احساسی دارید؟! می گویند: «نه»! باز انسان ممکن است بگوید: «اگر یک زندگی تشکیل بدهم و خانه و وسیله ای که می خواهم به دست آورم، بودنی برای من خواهد بود که همراه است با اتّصال به مقصد». از کسانی که به جاهایی که شما می خواهید برسید، رسیده اند، سوال کنید آیا احساس به مقصد رسیدن می کنید، و از بودنتان قانع هستید؟ جواب می شنوید: نه، چنین خبری نشده است! باز می گوید: «اگر فرزندانم را به دانشگاه بفرستم و آن ها هم ازدواج کنند، دیگر آن بودنی که می خواستم، پیدامی شود.» از کسانی که به این مرحله رسیده اند بپرسید آیا به صِرف رسیدن به این مراحل، بودن همراه با اتّصال به هدف برایشان حاصل شده است؟ یا این که ممکن است برای بعضی ها تازه اول دعواها باشد! امروز یکی از مشکلاتی که در جهان هست و در کشور ما هم دارد شروع می شود، این است که همسرهایی که فرزندانشان به دنبال زندگی مستقل خود رفته اند و زن و شوهر تنها شده اند، کارشان به دعوا و طلاق می رسد، چرا در آخر عمر جنگ و دعوا شروع می شود؟ برای این که تا حالا فکرمی کردند به این مرحله که برسند بودنشان، بودن مطلوبی است، امّا حالا می بینند که در انتهای زندگی هیچ خبری از آنچه به دنبال آن بودند نیست! شخصی به خانمش گفته بود: «تو خودت را زودتر بازنشسته نکن؛ چون من هم بازنشسته می شوم، بعد دوتایی در خانه دعوایمان می شود.»! ببینید: ابتدا انسان چه بودنی را طلب می کند، بعد به جهت درست انتخاب نکردن زندگی، به چه بودنی می رسد؟! فاصله گرفتن از شریعت و غفلت از جلب نظر مبارک امام زمان(ع)، به همین جاها ختم می شود! آیا فاجعه ای از این بالاتر می خواهید که آدم در آخر عمر، اول دعواهای خانوادگی اش شروع شود؟! یعنی آدم در انتهای مقصد خود می بیند که وضعش از اوّل هم بدتر است! و ما انسان ها این را نمی فهمیم. به قول مولوی؛ می گوید: اگر گاوها می دانستند انتهای این علف خوردن ها، سلاخ خانه است، این قدر با طمع علف نمی خوردند!

گاو اگر واقف ز قصّابان بُدی
کی پی ایشان بدان دکان شدی

یا بخوردی از کف ایشان سبوس
یا بدادی شیرشان از چاپلوس

ور بخوردی،کی علف هضمش شدی
گر ز مقصود علف واقف شدی

می گوید اگر به فکر پشیمانی انتهای این نوع زندگی باشی، این چنین با حرص و شوق به دنبال مقاصد وَهمی نمی دوی که انتهایش پشیمانی و هلاکت است.

ترک این فکر و پشیمانی بگو
حال و کار و یار نیکوتر بجو

حال و یار نیکوتر بجو تا وقتی به آن حال و یار نزدیک شدی، واقعاً به مقصد حقیقی خود نزدیک شده باشی. مقصد همه ما انسان شدن است و لاغیر، و راه رسیدن به این مقصد جواب دل را به صورت منطقی دادن است، حالا که مشخص شد مقصد ما ارتباط با انسان کامل است، باید متوجّه باشیم این موضوع برای خود راه و رسمی دارد وگرنه «برخیال راست، کج را می خرید».

ما امام زمان(ع) را ببینیم یا امام زمان(ع) ما را؟

باید پرسید برای ارتباط با امام زمان(ع) کدام راه صحیح است؟! «به حضور رفتن» یا «به حضورآوردن»؟ با این مقدمه ای که عرض شد، کدام یک از این دو باید مقصد ما باشد؟ در همین رابطه جملاتی را از حضرت آیت الله جوادی آملی«حفظه الله تعالی» خدمتتان می خوانم و کمی شرح می دهم ان شاء الله راه گشا است. ایشان می فرمایند:

«تلاش ما این نباشد که امام را ببینیم؛ خیلی ها پیامبر(ص) را دیدند، ولی به جایی نرسیدند! تلاش کنید امام(ع) شما را ببینند»، بعد می فرمایند: «ما در قرآن داریم که «وَ لا یکلِّمُهُمُ اللهُ وَ لا ینْظُرُ الَیهِم یوْمَ الْقِیامَهِ»؛(۲۱۳) یعنی خداوند در روز قیامت هیچ محلی به کفّار نمی گذارد. نه با آن ها سخن می گوید و نه به آن ها نگاه می کند.»

پس چنانچه ملاحظه می کنید بزرگ ترین محرومیت برای کفّار این است که خدا به آن ها نظر نمی کند و لذا مصیبت برای ما در این دنیا هم این است که وجودهای قدسی یعنی ائمه معصومین(ع) و به خصوص امام زمان(ع) به ما نظر نکنند، چون اگر آن ها به ما نظرنکنند، یعنی اگر نورشان جان ما را در برنگیرد، ما یک حیوانیم. حالا یا گرفتار قوه غضبیه و شهویه خود هستیم و یا در اثر ریاضت های سرگردان، یک جادوگر یا مرتاضیم، هر چیز دیگری هم که باشیم، فرقی نمی کند. من یک صوفی را دیدم که دستش را در دیگ آشِ در حال جوش می کرد و از آن می خورد! این شخص تازه مثل بعضی از حیوان های آتش خوار شده است. این توانایی ها را برای چه می خواهیم؟! به گفته مولوی:

مارگیری اژدها آورده است
در شکارش خون ِ دل ها خورده است

از برای آن که گویندش زهی
بسته است بر گردن جانش زِهی

مارگیر برای این که مردم به او آفرین بگویند، خود را گرفتار کرده است. این کارها کجا و به دست آوردن صلاحیتی که بتوانیم افق وجودی مقدّس خود یعنی امام زمان(ع) را بشناسیم، کجا! ان شاء الله بعد از این شناخت، صلاحیتی در خود ایجاد کنیم تا نظر مبارک حضرت به ما بیفتد. واقعاً وقتی یقین و علم به برکتِ نظر آن حضرت پیدا کردیم، وقتی فهمیدیم نظر مبارک ایشان با جان انسان چه کارها می کند، نسبت به محرومیت از آن نظر، باید شیون بزنیم و بنا بر فرمایش دعای ندبه: «فَلْیبْکِ الْباکُون»؛ باید گریه کنندگان از این فَقْد و نبودن امام زمان(ع)، گریه کنند! چون وقتی عظمت مساله را فهمیدیم، می بینیم در راستای نداشتن نظر امام(ع) به خودمان، عاقلانه ترین کار شیون زدن است! چون در آن صورت هیچ چیز نداریم، همه چیزمان رفته است! مادر وقتی بچه اش جلوی چشمش زیر ماشین می رود و تلف می شود، شیون می زند. یعنی خلا فرزند خود را احساس می کند و شیون می زند، چون متعلَّق محبّتش از جلو چشمش رفت، محبّت هست ولی متعلَّق آن از بین رفته است. اگر نتوانیم نظر مبارک امام زمانِ خود را جلب کنیم، عملاً قلب ما بی قبله شده است و نوری از آن قبله به ما نمی رسد و این مصیبت بزرگی است. پس بنا به فرمایش حضرت آیت الله جوادی«حفظه الله تعالی» باید بیشتر برای ایجاد رضایت قلب امام زمان(عج) تلاش کرد تا ایشان به ما نظر بفرمایند. آیت الله جوادی«حفظه الله تعالی» در دیداری که اعضای موسسه انتظار نور با ایشان داشتند، فرمودند:

«منکران مهدویت پس از آن که در نفی آن ناتوان می شوند، آن را تخریب می کنند... باید پژوهشگران و محققان با دقّت و ژرف اندیشی، آنچه در مورد حضرت حجّت(عج) هست را از هم تفکیک کنند تا مدعیان رویت امام(عج) بساطشان را جمع کنند، زیرا مردم به شدت به حضرت علاقمندند. اگر کسی ادعای رویت کند و ظاهر الصلاح هم باشد، ممکن است مقبول مردم واقع شود و مشکلاتی را به وجود آورد... اگر کسی در حالتی شخصی را دید که او را از بیراهه کمک می کند و یا شفا می دهد، گمان نکند وجود خود حضرت است. حضرت شاگردان فراوانی دارند که به وسیله اولیاء خود، شخص را کمک می کنند یا به او امر می کنند از جانب خداوند کاری را صورت دهد، نه این که آن شخص خود حضرت است. و لذا اگر کسی هم واقعاً شرفیاب شد و بازگو کرد، نباید قبول کنیم، نه این که بگوییم دروغ می گوید، بلکه ما نباید قبول کنیم وگرنه سنگ روی سنگ بند نمی شود... تکذیب به معنای این که شما دروغ می گویید و حضرت غیرقابل دیدن است، نیست» (۲۱۴)

یکی از نزدیکان آیت الله کشمیری«رحمه الله علیه» در رابطه با موضع گیری ایشان نسبت به کسانی که ادعای تشرف داشتند می فرماید:

«ایشان نه تنها در این مورد ادعایی نداشتند، بلکه به ندرت هم پیش می آمد که قضیه تشرف فردی را تایید کنند، حتی در مورد گذشتگان هم خیلی با احتیاط صحبت می کردند. ما چند بار خود شاهد بودیم در مورد کسانی که می آمدند و ادعای رویت می کردند، ایشان ابتدا تاملی می کردند، یعنی در درون خود به کند و کاوی می پرداختند، بعد می فرمودند: «این مسائل را جدی نگیرید!»(۲۱۵)

و نیز در همین رابطه از قول ایشان نقل می کنند:

«ایشان با این موضوع که شخصی حضرت را ببیند و ادعا کند مخالف بود. از خود ایشان نیز کسی یک کلمه در این مورد نشنید، چراکه عقیده شان این بود که امام زمان(عج) سرّ خدا است و ملاقات با آن بزرگوار هم باز سرّ است و اگر کسی مدعی این قضیه بشود، این معنای سرّ بودن از بین خواهد رفت. این اشاره هم در صحبت های ایشان بود که تشرف، یک حالی، یک هدیه ای برای انسان می آورد که ادعا کردن، آن را از بین خواهد برد.»(۲۱۶)

علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» در همین رابطه می فرمایند:
«غرض که گمان نویسنده این است که به جهت جلوگیری از این دعاوی باطله و دکان شیاطین مجسمه، حضرت نوشتند از برای سفیری که سفیر چهارم بود که دیگر نایبی برای خود نصب نکن... و هر کس بعد از این، ادعای رویت نماید، او را تکذیب نماید... و حضرت به لفظ ادعا تعبیر فرموده:«مَنِ ادَّعَی الرّویه»؛ یعنی، کسی که ادعا نمود که خدمت امام می رسم، او را تکذیب کنید که خود این ادعا، دلالت بر کذبش می باشد، زیرا اگر خدمت امام می رسید و او را مشاهده می نمود و اخذ فیوضات می کرد، هرگز ادعایی نداشت و اظهار چنین موهبت و سرّی را نمی کرد، پس آن کسانی که خدمت حضرت رسیده اند، ابداً ادعایی نداشته اند، بلکه همین قدر می گویند در فلان مرحله یا فلان گرفتاری، شخصی نمایان شد و ما را نجات داد، یا این که به ایماء و اشاره می رسانند که دعا و کلامی از ناحیه ای به ما رسیده، یا آن که رفقا از حالات و حرکات و کلماتش گمان برند که او خدمت حضرت رسیده»(۲۱۷)

به هر حال آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، حضور آن حضرت است به نحوی که از قلب های مومن غایب نیست و هرکس به اندازه ای که وارد وادی ایمان شده است می تواند با چشم قلبِ خود از وجود با برکت حضرت بهره ببرد. از امام کاظم(عج) در وصف امام زمان(عج) داریم که می فرمود: «یغیبُ عَن اَبْصار النّاس شَخْصُهُ و لا یغیبُ عن قلوب المومنین ذِکرُهُ»(۲۱۸)؛ شخص او از چشم مردم غایب است، ولی یاد او از قلوب مومنین غایب نیست. باز امام رضا (عج) در وصف آن حضرت می فرمایند: «لا یرَی جِسْمُهُ».(۲۱۹)
با توجه به مسائلی که عرض شد؛ سعی می کنیم سوالاتی که فرموده اید را در حدّ ممکن جواب دهیم تا ان شاء الله مسئله بیشتر روشن شود.

هدف از ملاقات امام(ع)

سوال: آیا برای مشرف شدن به رویت امام(ع) باید به مقامی دست یافت و آیا دعاها و دستوراتی که عمل می شود عامل رسیدن به این مقام است یا هر کس در حدّ معرفت خویش می تواند امام(ع) را رویت کند، منتها اگر معرفت او ضعیف باشد، جلوه نازله ای از امام را می تواند بیابد؟
جواب: دو نکته را عنایت کنید تا ان شاء الله جواب سوالتان روشن شود. اوّلاً؛ این ذوات مقدّسه یعنی ائمه معصومین(ع) نورند و لذا جلوه نازله شان هم نور است و مسلّم است که ارتباط با ذوات نورانی، دلِ نورانی می خواهد. ثانیاً؛ به اعتبار آن که خداوند ارحم الراحمین است و بنده های مخلَص خداوند یعنی ائمه معصومین(ع) هم مظهر همان اسم رحمان هستند و با رحمتشان با افراد برخورد می کنند، اقتضا می کند با اندک آمادگی واقعی افراد، امام(ع) عنایت و نظر بفرمایند، حالا کسی که دنبال بهره کامل از نظر مبارک امام(ع) نیست، مربوط به خودش است. می گویند کشاورزی که نزدیکی های مسجد سهله مشغول کار بود گفته بود: حالا که برای من سخت نیست، اعمال مسجد سهله را برای ملاقات امام زمان(ع) در کنار کار کشاورزی ام انجام می دهم تا ان شاء الله آن حضرت را ملاقات کنم، به قول معروف سنگ مفت و گنجشگْ مفت. با چهل روز رفتن به مسجد سهله و زیارت کردنِ مقام امام(ع)، امام زمان را می بینم، اتفاقاً روز آخر که داشت به طرف مسجد سهله می رفت، کسی آمد و به او گفت: کجا می روی؟ گفت: می روم زیارت. پرسید: برای چی؟ گفت: می خواهم امام زمان(ع) را ببینم! چه کارش داری؟، کارش دارم! حالا فرض کن من امام زمان بگو، با امام زمان چه کار داری؟ گفت: اگر تو امام زمان هستی، بگو این بیل من پارو شود - می دانید که؛ قدیم ها بیل که از جنس فلز بود گران بود، ولی پارو که از جنس چوب بود ارزان بود- ایشان هم گفته بودند: بیلت پارو. آن کشاورز برگشت دید بیلش پارو شده است، یک مرتبه جا خورد که در ملاقات با امام زمان(ع) عجب ضرری کرده است. البته من نمی دانم امام زمان(ع) این کار را کردند یا نه، منظور عرضم این است که نمی داند برای چه باید امام زمان(ع) را ببیند، گویا ملاقات وجود مقدس قطب عالم امکان«روحی لتراب مقدمه فدا» یک تفریح و تفنّن است! برای مردم عادی موضوع اصلی در این نوع ملاقات ها گم شده است! این همه ارتباط های آسمانی مملو از برکت را در رابطه با امام زمان(ع) رها کرده اند و فقط می خواهند امام را ببینند. عرض کردم؛ یک وقت نور مقدّس حضرت(عج) به افق قلب شما، از بالا تجلی می کند، آن نور نشاط می آورد و از این جهت ما باید طالب تجلی و طلوع صورت غیبیه امام(ع) در باطن جان خود باشیم، این یک طلب فوق العاده خوبی است که نور مقدّس حضرت از بالا تا پایین بر تمام ابعاد وجود ما تجلی و جلوه نماید، یعنی از آن حقیقت معنوی خود که تجلی می کند، بر قلب و عقل ما تا صورت غیبی ایشان بر جان ما بتابد. تاکید بنده این است که شما در رابطه با وجود مقدس انسان کامل کارهای خیلی بالاتری را می توانید دنبال بکنید.

رویت امام(ع) از جمالِ عین رکوع و عین سجود

گاهی اوقات بعضی از عزیزان می گویند: ما تلاش می کنیم که امام زمان(ع) به ما نظری بفرمایند، امّا امام به ما محل نمی گذارند و لذا ما مایوس شده ایم. مشکل این عزیزان این است که معلوم نیست دنبال چه کسی هستند و نمی دانند نقش و تاثیر نظر مبارک حضرت(ع) چه اندازه است که حالا می گویند ما طالب نظر حضرت(ع) بودیم ولی به ما محل نگذاشتند. می دانید که بنا به روایات، محمد بن عثمان عَمْری می گوید: «وَالله اِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْامْر لَیحْضُرَ الْمُوسِمَ کلِّ سَنَه فَیرَی النّاسَ وَ یعْرِفُهُمْ وَ یرَونَهُ وَ لایعْرِفُونَه»؛(۲۲۵) سوگند به خدا که حضرت صاحب الامر در هر مراسمی از مراسم سالیانه حاضرند و مردم را زیر نظر دارند و آن ها را می شناسند و مردم هم آن حضرت را می بینند و نمی شناسند. در عرفات یقیناً امام زمان(ع) با همه افراد در حال وقوف ارتباط پیدا می کنند. در روایت هم داریم که اگر کسی در عرفات خودش را آمرزیده نبیند، سوءظن به خدا دارد، چراکه «الدُّخُول فِیهَا دُخُولٌ فِی رَحْمَه الله، وَ الْخُرُوج مِنْهَا خُرُوج مِنَ الذُنُوب»؛(۲۲۶) وارد شدن در آن جا، وارد شدن در رحمت خداست و خارج شدن از آن جا، خارج شدن از گناهان است. و همه هم در عرفات امامشان را می بینند. در سفر حج به لطف الهی پس از انجام اعمال صحرای عرفات باید به مشعر و منا می رفتیم، یک جوان خیلی خوب ایرانی مقیم اروپا که زحمت هم روی خودش کشیده بود با ما در یک کاروان قرار داشت و در آن دنیای سراسر کفر غرب، مثل گُل خود را نگه داشته بود! در موقع برگشت از عرفات و حرکت به سوی مشعر او را دیدم که خیلی غمناک است. این جوان آمد و پهلوی من نشست، و گفت: من خیلی گشتم ولی امام(ع) را ندیدم! با توجه به روایتی که امام کاظم(ع) می فرمایند: «یغیبُ عَن اَبْصار النّاس شَخْصُهُ و لا یغیبُ عن قلوب المومنین ذِکرُهُ».(۲۲۷) شخص او از چشم ها غایب است ولی یاد و ذکر او از قلوب مومنین غایب نیست. آن جوان را نسبت به امامی که باید به دنبالش می گشت کمی دقت دادم؛ - و در آن شرایط که به لطف الهی یک حال روحانی فوق العاده ای بر انسان حاکم است- از او پرسیدم: «تو معنی سجده واقعی را تا حالا می دانستی؟» گفت: نه، گفتم: آیا حالا احساس خوبی نسبت به معنی سجده در خود حس نمی کنی؟ گفت: بلی، کمی راجع به سجده برایش صحبت کردم. گفت: آنچه را راجع به سجده می گویی در خودم حس می کنم. گفتم: آیا حالا می فهمی: «نهایت سجده یعنی چه و سجده باید به کجا ختم بشود؟ رکوع باید به کجا ختم بشود؟» - موقعیت خوبی بود؛ قلبش هنوز تر و تازه بود- گفت: بله. گفتم: مگر امام زمان(ع) عین سجده نیست؟! مگر رکوع به معنای تامّ و تمام، نماز به معنای تامّ و تمام، معنی مقام امام زمان(ع) نیست که در زیارت آل یاسین می گویی: «اَلسَّلامُ عَلَیک حینَ تَرْکعُ وَ تَسْجُدْ»،(۲۲۸) یعنی سلام بر تو موقع رکوع و سجودت. بعد گفتم: «بی انصاف! تو همه این ها را دیدی، معنی نماز و بندگی را با قلبت دیدی، و حالا می توانی از آن عین رکوع و سجده که دیدی پیروی کنی، دیگر چه چیزی می خواستی ببینی؟!» بحمدالله بیدار شد. البته خودش زمینه داشت و زحمت کشیده بود. دنبال چیزی بود که به او داده بودند و نمی دانست.

بی دلی در همه ایام خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد

سرزمین عرفات در موسم عرفات، که نقطه اوج حیات انسانی است، ظهور کامل آن حیات انسانی برای شما به چیست؟ آیا به این است که چهره مقدّس حضرت(عج) را ببینی و فقط در آن صورت امام(عج) را دیده ای؟ یا اگر عین رکوع بودنِ امام را با قلب خود ببینی، به واقع امام(ع) را دیده ای؟! مگر امام عین عبودیت نیست؟! پس اگر عین عبودیت را دیدی، واقعاً او را دیده ای؛ یعنی قلبت دیده است. شما خودت را - نه جسمت را- چطوری می بینی؟ واقعاً دیدن خودتان هم یک نوع رویت است، منتها رویت خودتان با چشم قلب انجام می شود. من نمی خواهم بگویم: «رویت صوری، محقَّق نیست.» ولی تقاضای رویت صوری امام(ع)، تمنّای کمی است؛ آدم در عرفات به جای این که دنبال دیدن مقام انسانیت امام(ع) باشد، دنبال شکل امام(ع) باشد، تمنّای کمی است.

رعایت کامل شریعت، عامل ارتباط با امام(ع)

سوال: آیا ممکن است کسی دارای کمالات همه جانبه نباشد و باز امام را ببیند؟
جواب: در مباحث قبلی در حدّی جواب این سوال را عرض کردم، اوّلاً؛ رویت مراتبِ عالی امام(ع) و ارتباط با مقام امام(ع) یک شایستگی های قابل قبولی می خواهد. ثانیاً؛ عرض کردم گوسفند کوچک تازه متولّد شده را چوپان برمی دارد و می برد جلوی گله می گذارد، ولی همان طور که عرض شد اساتید می فرمایند: این که فکر کنیم افرادی هم که از کمالات عالیه برخوردار نیستند با امام(ع) ارتباط برقرار کرده اند، درست نیست. اگر شما یک صورت غیبی دیدید که کمک تان کرد و حالا زود به امام زمان(ع) نسبت بدهید، معلوم نیست درست نسبت داده باشید ولی کمکی است که به لطف امام(ع) از طریق شاگردان حضرت رسیده است، البته این غیر از صورت های وَهمی است که عموماً خیال انسان آن صورت ها را در شرایط تنهایی - مثل بیابان ها- می سازد و یا بعضاً از طریق ریاضت های غیرشرعی در نفس خود آن خیال ها را ایجاد می کند.
آری؛ وقتی انسان با رعایت کاملِ حرام و حلال خداوند خود را شایسته نزدیکی به امام زمان(ع) کرد - که تعین کامل شریعت الهی هستند- همان طور که حضرت به قلب او نظر می کنند و به او در راه و رسم بندگی بهتر کمک می کنند، برای او ظاهر هم می شوند و شعف او را کامل می گردانند تا مزد او را در همه ابعاد وجودی اش داده باشند. بعضی از بزرگان از قول علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» نقل می کنند که چون حضرت علامه«رحمه الله علیه» از نجف به تبریز برگشتند، خواستند خانه پدری را جهت سُکنی تعمیر کنند، بنّا و عمله ای را جهت آن امر دعوت کردند. ایشان ملاحظه می کنند آن شخص عمله در مواقعی که استاد بنّا دستوری به او نمی دهد، بیکار نمی ایستد. سعی می کند کاری پیدا کند و انجام دهد و ظهر هم که شد نماز با طُمانینه ای خواند و تکه نانی خورد و قبل از این که استاد بنّا بیاید برای کار، خودش بلند شد و مشغول کار شد، تا این که عصر نیاز به نردبان پیدا کردند، علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» آدرس می دهند که در کوچه آن طرفی برود و نردبان را بگیرد و بیاورد، می بینند برعکس صبح تا عصر که هر کاری را خیلی زود انجام می داد، آوردن نردبان را خیلی طول داد. در آخر روز که علامه«رحمه الله علیه» می خواستند مزد بنّا و عمله را بدهند، وقتی استاد بنّا رفت، به آن عمله می گویند: من سوالی برایم پیش آمده، اگر اجازه دهید بپرسم. می گوید: بفرمایید! می پرسند: کار صبح تا عصر شما با آوردن نردبان شما خیلی فرق داشت، چه شد که در آوردن نردبان این قدر طول دادید، در حالی که از صبح تا عصر هر کاری که به شما می گفتند خیلی زود انجام می دادید؟! آن شخص در جواب می گوید: نردبان خیلی بلند بود و کوچه های شما هم خیلی باریک بود و هر لحظه امکان داشت سر نردبان به دیوارهای کوچه بخورد و مقداری از کاهگل های دیوار مردم بریزد و من مسئول باشم، لذا بسیار با احتیاط نردبان را آوردم و این بود که خیلی طول کشید. علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» که خودشان اهل این مسائل هستند، یک مرتبه از طرف می پرسند: این روزها آقا را ملاقات کرده اید؟ او هم می فرماید: بلی! علامه می پرسند: در چه لباسی؟ او می گوید: در لباس جُنْدی؛ یعنی نظامی.
عرض بنده از طرح این قضیه این بود که این نوع ملاقات ها با این سبک و سیاق یک چیز دیگری است و برای مقصد و مقصود خاص و عملاً آن آقا هم می فهمد برای چه کسی اسرار را بازگو کند و علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» هم می فهمند قضیه از چه قرار است که یک مرتبه آن سوال را از او می کنند، چون تا این حدّ رعایت حرام و حلال الهی را کردن زمینه ارتباط با تعین کامل شریعت یعنی حضرت امام زمان(عج) خواهد شد.

دیدن امام را در خواب

سوال: آیا ممکن است کسی در خواب تحت عنوان «امام» کسی را ببیند ولی امام نباشد؟
جواب: بله، آیت الله جوادی«حفظه الله تعالی» در شرح آن روایتی که می فرماید: «شیطان نمی تواند خود را به صورت معصوم درآورد و به خواب انسان ها بیاید» و لذا اگر کسی خواب امام و پیامبر را دید حتماً راست است، می فرمودند: آری اگر کسی امام را قبلاً دیده باشد و شیطان بخواهد به شکل دیگری بیاید و بگوید مثلاً «من امام حسین ام»، شیطان چنین کاری نمی تواند بکند، چون شیطان نمی تواند به صورت امام یا پیامبر خود را درآورد و آن فرد هم شکل امام را قبلاً دیده است و لذا حیله شیطان برای او خنثی می شود. ولی اگر کسی امام یا پیامبر را قبلاً ندیده باشد، در این حالت شیطان می تواند به صورتی دیگر به خواب او بیاید و بگوید من امام یا پیامبرم و او را فریب دهد. مگر شیطان در عالم واقع و در عالم بیداری به صورت انسان هایی نمی آید و می گوید: «من پیغمبرم»؟ مگر مُسَیلمه کذّاب ها نیامدند و گفتند: ما پیغمبریم!. حالا یکی هم ممکن است در عالم خواب همین حالت را ببیند؛ شیطان بلد است در خواب بیاید بگوید: «من امامم». و انسان را فریب دهد، مثل حالت بیداری که کسانی به تحریک شیطان گفتند ما پیغمبریم. البته کسی که می فهمد آن کس که در رویا دیده، امام است و شواهدی در خواب جهت صدق رویایش می یابد، آن رویا برای خود آن فرد تا حدّی می تواند حجّت باشد. امّا اوّلاً؛ فقط برای خودش حجت است، ثانیاً؛ باز باید دائماً مطالب مطرح شده در خواب را با سخن معصوم منطبق کند. گاهی کار خاصی انجام داده، بعد در همان رابطه این خواب واقع می شود، و پیامش هم در رابطه با همان کار است و نباید آن را به بقیه امور تعمیم داد.(۲۲۹)

احتمال تمثّل شیطان یا نفس امّاره

یک کسی آمده بود، کارهای نسبتاً عجیب و غریب و به ظاهر دینی هم انجام می داد. می گفت مثلاً خدمت امام رضا(ع) می روم و می گویم: «امام رضا! اگر من واقعاً پذیرفته شده ام، یک شاهدی نشانم بده، بعد می بینم امام برایم ظاهر می شوند، و لب هایم هم بدون اختیار شروع می کند به سلام گفتن و قرآن خواندن!» خیلی از این حرف ها می زد، می گفت: «مثلاً دارم می روم، می بینم نزدیک است که یک ماشین به من بزند، یک مرتبه می گویم: «یا زهرا»، می بینم ماشین کج می شود و به جدول می خورد.» خیلی از وقتش را صرف این کارها کرده بود، شواهد هم زیاد می آورد. می گفت:«مثلاً می گویم: یا امام حسین! اگر من حق ام، این یک ذره تربت را زیر زبان این مریض می گذارم، تو شفایش بده، مریضی که صددرصد همه می گویند: «دیگر می میرد، همان موقع بلند می شود.» آمده بود می گفت: من بالاخره تکلیفم چیست؟ گفتم: من هنوز شک دارم شیطان و نفس امّاره در کار تو نباشد. به همان اندازه که این کارها تصرّفات قابل توجهی است، احتمالش زیاد می شود که پای قدرت نفس و یا شیطان در میان باشد. بعد هر چه هم فکرکردم، مطمئن تر شدم که شیطان او را از طریق خیالات در درون و ایجاد حوادث در بیرون، بازی می دهد، چون کار اولیاء از این سنخ کارها نیست. البته آن بنده خدا خودش هم ترسیده بود که نکند شیطان او را بازی می دهد، می گفت: «مثلاً می گویم: اگر راه من واقعاً از راه اهل البَیت منحرف است، خودتان بگویید، بعد بدون کنترل خودم لب هایم شروع می کند آیاتی راجع به اهل البیت می خواند. بعد نتیجه می گیرم که پس راهم درست است». او برای خودش استدلالی داشت؛ می گفت: خدای مهربان که می خواهد من خوب باشم، من را رها نمی کند. پس حتماً راه من هم راه حقی است. گفتم: ممکن است همین تصور را هم شیطان برایت استدلال کند. شیطان رئیس مغالطه گران است. آخرش تو باید تکلیف خود را در جای دیگری پیدا کنی، چون گاهی به کمک قوّت نفس و تمرکزی که انجام می دهی، حوادثی را در بیرون به وجود می آوری ولی فکر می کنی توسط ائمه(ع) به وجود آمده است.(۲۳۰)
به هر حال اگر کسی خودش را در این راه ها انداخت و یک سادگی هایی هم داشت، شیطان و یا نفسِ خودش بر اساس همان اعتقادات ساده اش او را بازی می دهد. این آدمی که به قول خودش امام زمان(ع) را دیده است، اوّل باید بررسی کند آیا در راستای آن ملاقات، عبودیت خداوند در او تقویت می شود یا گرفتار عُجب می شود؟ احساس ذلّت در مقابل خدا می کند یا احساس قدرت؟ اگر در خود احساس عبودیت و ذلّت کرد، تازه احتمال بدهد که آن توانایی ها به جهت جلوه ای از جلوات یاران حضرت باشد و همواره هم نگران بازی خوردن توسط نفس خود و یا شیطان باشد. باید خیلی خودش را هیچی ببیند! اگر مواظب نباشد، یک مرتبه برای خودش یک کمالی قائل است. هر کس به جایی رسید، یقین بدانید خودش را فَقیر الْفُقَراء وَ اذَلُّ الْمُذِلّین حس می کند. به قول بزرگان: «اگر کسی خود را از کید شیطان در امان دید، دلیل بر آن است که فریب او را خورده است.»
پس ما نمی توانیم به راحتی بگوییم حالا که به نظر خودمان شما امام(ع) را دیده اید، حتماً آن رویت شده، امام بوده اند. شما هم چنین اجازه ای ندارید که بر احساس خود اصرار کنید، حتّی اگر برای خود شواهدی داشته باشید، امّا همین که به دیگران می گویید، اولین خطر شیطانی بودنِ کار شروع می شود. یکی از جوانان رفته بود خدمت یکی از علماء اهل معنی و با یک حرارتی عرض کرده بود: آقا من خواب امام زمان(ع) را دیده ام. آن عالم هم بدون هیچ احتیاطی فرموده بودند: بله حضرت شیطان را خواب دیده اید.

جایگاه رویت امام(ع) در خواب

سوال: بالاخره ما به خواب هایی که در مورد ائمه(ع) می بینیم، اوّلا؛ اعتماد کنیم یا نه؟ ثانیاً؛ چنین خواب هایی می تواند برای ما نشانه کمال روح باشد یا نه؟
جواب: نه به آن خواب ها اعتماد کنید و نه نشانه کمال است. چگونگی خواب در کتاب «شرح ده نکته از معرفت نفس» و نیز در تفسیر آیه ۴۲ سوره زمر بحث شده است، اگر به آ‎ن مباحث رجوع بفرمایید ملاحظه می کنید اساساً نباید برای خواب زاویه ای اساسی در زندگی و در تجزیه و تحلیل های خود باز کنید. قصّه ای خدمتتان عرض کنم شاید تا حدّی به جواب سوالتان نزدیک شوید: متوکّل عباسی، تعبیرکنندگان خواب و کاهن های دربار را جمع کرده بود و با تهدید گفته بود باید بگویید: «من چند سال دیگر حکومت می کنم؟» این بیچاره ها از کجا بدانند؟! یکی از آنها با اطمینان کامل گفته بود: قربان! ۳۳ سال دیگر حکومت می کنید. متوکّل از او می پرسد از کجا می گویی؟ گفته بود: چون شما امشب ۳۳ دُرّ را در خواب می بینید. همه معبّرین از جواب قاطع او خیلی تعجب کردند که چطور می شود با توجّه به علم تعبیر خواب، چنین چیزی گفت. فردا صبح که متوکل از خواب بیدارشده بود به آن شخص گفته بود: بارک الله! تو راست گفتی من ۳۳ دُرّ را خواب دیدم، پس حتماً ۳۳ سال دیگر حکومت می کنم. بعداً معبّرین از همکار خود پرسیدند: از کجا گفتی؟ گفت: من به او القا کردم که ۳۳ دُرّ خواب می بینی، روحش ۳۳ دُرّ را در حالت خواب در خیال خود ایجاد کرد، و هیچ خبری هم از ادامه حکومت ۳۳ساله او نیست. به همین ترتیب اگر کسی خیلی به خودش القا کند که امام زمان(ع) را در خواب می بیند، ممکن است واقعاً در خواب ببیند. امّا چه کسی را در خواب دیده است؟ آن امام زمان ساخته ذهن خودش را که در بیداری تصورمی کرد و دوست می داشت که در خواب هم ببیند.
بر روی چگونگی«خواب» وقت بگذارید، این همه روایت داریم که خواب حجّت نیست. نمی خواهم بگویم که ممکن نیست درِ غیب در خواب به روی شما باز شود، آری؛ گاهی ممکن است در منظر صورت خیالیه شما، یک نور بَصَری از امام(ع) برای شما ظاهر شود، ولی می خواهم بگویم: خود امام به ما یاد داده اند که خواب حجت نیست. و شما حق ندارید برای خوابتان در تصمیم گیری هایتان زاویه بازکنید. باید متوجه باشید که خیالات رهزن است و ما را بازی می دهد، به طوری که واقعاً خیالاتمان را می شنویم و فکر می کنیم از خارج صدایی شنیده ایم و یا خیالاتمان را می بینیم و فکر می کنیم در بیرون داریم می بینیم، چون اگر کسی خود را در این وادی ها انداخت و مسیر طبیعی را رها کرد، خیالاتش آنقدر قوی می شود که نمی تواند بین بیرون و درون را تفکیک کند، حتی برای عزیزانی که در صدق و صفا هستند چنین خطر و اشتباهاتی هست.(۲۳۱)

نظرات کاربران درباره کتاب جایگاه و معنی واسطه فیض