فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تحلیل گفتمان سیاسی

کتاب تحلیل گفتمان سیاسی
امر سیاسی به‌مثابه یک برساخت گفتمانی

نسخه الکترونیک کتاب تحلیل گفتمان سیاسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تحلیل گفتمان سیاسی

آدمی از آن‌زمان که به گوهر آگاهی و خودآگاهی مزین و مسلح شد و فاعل شناسا (سوژه) نام گرفت، همواره نظام و تابلوی گفتمانی خود را با خود حمل کرده و می‌کند. شاید بتوان گفت آدمی از همان لحظه‌ای که نقاشی تابلوی گفتمانی خود را آغاز می‌کند، نقاشی خود را نیز می‌آغازد؛ به بیان دیگر انسان تشخص و تفرد خود را وام‌دار نظم و نظام گفتمانی خود است و برون از این قاب و قالب نمی‌توان دربارۀ او سخن گفت. البته همۀ نقش‌های این تابلو و تمامی ایده‌های نهفته در نقش‌ها را، ضرورتاً نباید یک نقاش خلق و ابداع کرده باشد؛ ازاین‌رو، در یک تابلوی گفتمانی، همواره می‌توان نشانه‌ای یا اثری از آثار سایر نقاشان نیز یافت. این بدان معناست که دیگران در همان لحظه‌ای که دربارۀ تابلوی گفتمانی کسی سخن می‌گویند، آن را نقاشی نیز می‌کنند و نقشی بر آن می‌افزایند. به بیان دیگر نخست هیچ متنی (همان‌گونه که استوارت هال به ما می‌گوید) به‌خودی‌خود خاستگاه معنا نیست، بلکه جایگاهی است برای ترکیب‌بندی (بیان‌کردن و متصل‌کردن) معنا، و ازاین‌رو، معنا و کلاً عرصۀ متن، همواره عرصۀ مذاکره و تعارض است، عرصه‌ای که برخی گروه‌های اجتماعی در آن به هژمونی نائل می‌شوند و برخی دیگر هژمونی خود را از دست می‌دهند؛ و دوم، هر مصرف‌کننده‌ای در بافت و زمینۀ اجتماعی خاصی قرار دارد، از همان زمینۀ اجتماعی خاص، با متن رویاروی می‌شود و طیفی از معانی و روایت‌های ممکن را که متن می‌تواند دلالت بر آن‌ها داشته باشد، از طریق استفاده، تولید می‌کند، می‌توان به این نتیجه رسید که مصرف‌کننده با جرح و تعدیل متن (در این‌جا، «تابلوی گفتمانی») آن را نقاشی می‌کند؛ بنابراین یک تابلوی گفتمانی، هیچ‌گاه کاملاً منفعلانه از سوی مخاطبان پذیرفته نمی‌شود؛ بلکه مؤلّفه‌های فعّالانه را هم شامل می‌شود

ادامه...
  • ناشر انتشارات تیسا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.13 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۵۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تحلیل گفتمان سیاسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دیباچه: گفتمان، امر سیاسی و معنا

۱

آدمی از آن زمان که به گوهر آگاهی و خودآگاهی مزین و مسلح شد و فاعل شناسا (سوژه) نام گرفت، همواره نظام و تابلوی گفتمانی خود را با خود حمل کرده و می کند. شاید بتوان گفت آدمی از همان لحظه ای که نقاشی تابلوی گفتمانی خود را آغاز می کند، نقاشی خود را نیز می آغازد؛ به بیان دیگر انسان تشخص و تفرد خود را وام دار نظم و نظام گفتمانی خود است و برون از این قاب و قالب نمی توان درباره او سخن گفت. البته همه نقش های این تابلو و تمامی ایده های نهفته در نقش ها را، ضرورتاً نباید یک نقاش خلق و ابداع کرده باشد؛ ازاین رو، در یک تابلوی گفتمانی، همواره می توان نشانه ای یا اثری از آثار سایر نقاشان نیز یافت. این بدان معناست که دیگران در همان لحظه ای که درباره تابلوی گفتمانی کسی سخن می گویند، آن را نقاشی نیز می کنند و نقشی بر آن می افزایند. به بیان دیگر نخست هیچ متنی (همان گونه که استوارت هال به ما می گوید) به خودی خود خاستگاه معنا نیست، بلکه جایگاهی است برای ترکیب بندی (بیان کردن و متصل کردن) معنا، و ازاین رو، معنا و کلاً عرصه متن، همواره عرصه مذاکره و تعارض است، عرصه ای که برخی گروه های اجتماعی در آن به هژمونی نائل می شوند و برخی دیگر هژمونی خود را از دست می دهند؛ و دوم، هر مصرف کننده ای در بافت و زمینه اجتماعی خاصی قرار دارد، از همان زمینه اجتماعی خاص، با متن رویاروی می شود و طیفی از معانی و روایت های ممکن را که متن می تواند دلالت بر آن ها داشته باشد، از طریق استفاده، تولید می کند، می توان به این نتیجه رسید که مصرف کننده با جرح و تعدیل متن (در این جا، «تابلوی گفتمانی») آن را نقاشی می کند؛ بنابراین یک تابلوی گفتمانی، هیچ گاه کاملاً منفعلانه از سوی مخاطبان پذیرفته نمی شود؛ بلکه مولّفه های فعّالانه را هم شامل می شود. آدمیان درباره معنای متن مذاکره می کنند؛ معنا به پس زمینه فرهنگی آنان وابسته است؛ پس زمینه می تواند توضیح بدهد که چطور بعضی خوانندگان قرائت و روایت خاصّی از متن را می پذیرند، درحالی که دیگران ردّش می کنند.

۲

وقتی از گفتمانِ سیاسی سخن می گوییم، در واقع، از منظومه ای معنایی ـ نشانه ای (زبان شناختی و غیرزبان شناختی) سخن می گوییم که از این استعدادها برخوردار باشد: استعداد و امکان تولید معنا و اندیشه برای کسب، تثبیت و یا تلطیف قدرت، استعدادِ ابتنای سلطه بر رضایت، اجماع، اقناع و عقل سلیم، به جای زور، استعدادِ ایجادِ یک نیروی متحد تاریخی و رهبری اخلاقی، فرهنگی و فکری آن، استعدادِ تثبیت و اجتماعی کردن خود، استعدادِ دراختیارگرفتن ذهن و اندیشه عاملان اجتماعی، استعدادِ تولید و بازتولید گزاره های جدی، استعدادِ فراگیر (سقف گونه)شدن و یا استعداد ایجاد زنجیره هم ارزی میان اجزای تشکیل دهنده خود، استعدادِ رسوب کردن(۱) در لایه های مختلف اجتماعی، استعدادِ ایجاد یک نقطه کانونیِ معنابخش و انتظام بخش، استعدادِ بخشودن هویتِ مفهومی مشخص به عناصر و دقایق خود، استعدادِ دردسترس بودن و یا قابلیتِ استفاده شوندگی، استعداد یا قابلیتِ اعتبار، استعدادِ مزین و مسلح شدن به «قدرتِ پشتِ گفتمان»(۲) و بهره بردن از آن، استعدادِ غیریت/ضدیت سازی پایین و خودی سازی بالا، استعدادِ انطباق و تعامل با واقعیت ها و سامان دادن به نابسامانی ها و شرایط متحول، استعدادِ انطباق با ـ یا تغییر ـ نظام دانایی و نظام صدقی (ارزشی ـ هنجاری) جامعه، استعدادِ واسازی مستمر خود (اصلاحات مستمر)، استعدادِ بی قرارکردنِ گفتمان های رقیب و مقاومت در مقابل تمهیدات و تدبیرهای بی قرارکننده آنان، استعدادِ هویت بخشی به فرد و نیروهای اجتماعی با سامان آنان در درون یک صورت بندی هژمونیک، و استعدادِ توزیع معنویت و تخصیص مقتدرانه ارزش ها در سطح جامعه؛ بنابراین گفتمان به گاه خود یک استراتژی است، یا یک راه، یک رفتن، یک هدف، یک آیین، یک منظومه معنایی، یک زیست جهان، یک روش، یک نظریه، یک پراتیک، یک پراکسیس، یک سیاست، یک قدرت، یک مقاومت، یک بازنمایی، یک....

۳

گفتمان قابل تقلیل و فروکاست به زبان نیست، هرچند آن را دربردارد. در واقع، تمام سرای جهان ما سرای گفتمانی است؛ از برگ درختان سبز تا معرفت نسبت به برگ درختان سبز. فوکو و لاکلا و شمار فراوانی از اندیشه ورزان و نظریه پردازانی که در این کتاب از آنان مطالبی آمده است، از چنین تصویر و تعریفی از گفتمان با ما سخن می گویند. فوکو در سخن رانی منتشرنشده ای در تونس در ۱۹۶۷، با عنوان «ساختارگرایی و تحلیل ادبی»، از میان سایرین به جان آستین متوسل شده و استدلال می کند که توصیف یک گزاره با تعریف ساختار زبانی آن صورت نمی گیرد، نمی توان تحلیل گفتمان را به ترکیب عناصر براساس قواعد زیبایی شناختی فروکاست و بنابراین «قلمرو گفتمان الزاماً فراتر از زبان است». با این رویکرد، فوکو به تحلیل غیرزبانی گزاره ها و مطالعه آنان (گزاره ها) در عرصه کارکردشان می پردازد که همان سطح فهم پذیری استراتژیک است. به بیان دیگر، فوکو از ما می خواهد که فکت های گفتمان را به مثابه بازی های استراتژیک در نظر بگیریم. فوکو این سطح تحلیل را تحلیل سیاسی گفتمان می نامد. مسئله تحلیل سیاسی گفتمان، «به نمایش گذاشتن گفتمان به منزله قلمروی استراتژیک» است. در این جا گفتمان به منزله نبرد، مبارزه، مکان، و وسیله رویارویی، سلاح قدرت، سلاح کنترل، سلاح منقادسازی، سلاح اعطای صلاحیت و سلاح سلب صلاحیت، ترسیم شده است. چنان که در باید از جامعه دفاع کرد می خوانیم، گفتمان صرفاً روابط اجتماعی ازپیش ساخته شده را نمودار یا بازتولید نمی کند: «نبرد گفتمانی و نه تامل گفتمانی... گفتمان... واقعیتِ محض سخن گفتن، استخدام واژگان، کاربست واژگان دیگران (حتی اگر به معنی بازگشت به آن ها باشد)، واژگانی که دیگران می فهمند و می پذیرند (و احتمالاً از جانب آنان بازمی گردند) این واقعیت در خود یک نیرو است. گفتمان براساس روابط نیروها صرفاً رویه ظاهری نگاشتن نیست، بلکه چیزی است که تاثیراتی دارد. هدف اصلی این چرخش استراتژیک نظری فوکو، افزون بر رهایی از شر بازنمایی حقوقی قدرت که مبتنی بر انگاره های قانون، ممنوعیت و حاکمیت است، آشکارکردن این مهم است که قدرت در جوامع مدرن در شکل قانون و حاکمیت عمل نکرده است. «بنابراین، باید یک بار و برای همیشه، ضمن ارائه نظریه دیگری درباره قدرت، شبکه دیگری از رمزگشودگی تاریخی را ایجاد کرد، و ضمن نگاه دقیق تر به کل ماده تاریخی، اندک اندک به سوی انگاره دیگری از قدرت گام برداشت.» لاکلا و موف نیز در کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی گفتمان را فراتر از یک منظومه زبانی صرف تعریف می کنند و آن را به خوشه توصیفاتی مزین می کنند که به ما اجازه می دهد گفتمان را به مثابه یک «ایدئولوژی بهداشتی» و یک «آیین گفتاری و رفتاری» و یک «زیست جهان معنایی» و یک «تئوری راهنمای عمل سیاسی ـ اجتماعی» بنگریم.

۴

با دستیابی به هر دقیقه گفتمانی جدید، به راهی تازه برای نگریستن به جهان و جامعه و انسان و سیاست و قدرت دست می یابیم که می تواند تجربه و فهم و ادراک ما را از جهان عینی و ذهنی، سیاسی و اجتماعی، و عرفی و معرفتی مان به نحو بنیادین زیروزبر کند؛ به بیان دیگر هر دقیقه جدید گفتمانی به ما امکان می دهد به آنچه در تلاش برای تحقق یا احاطه برآنیم ـ به بیان تیلور ـ اجازه ظهور می دهد. این کتاب ما را با دقایق گفتمانی نوین بسیاری آشنا می کند و چشم های ما را می شوید تا ابژه ها و سوژه ها را جور دیگر ببینیم، نظام معنایی ما را تغییر می دهد تا جور دیگر بفهمیم و جور دیگر زیست و رفتار کنیم. کتاب پیش رو گزیده ای قابل اعتنا از آثار اصحاب و نظریه پردازان اصلی و برجسته عرصه تحلیل گفتمان سیاسی است. در این اثر کوشیده شده ابعاد گوناگون تکوین امر سیاسی در بستر نظریه تحلیل گفتمان سیاسی واکاوی و تبیین قرار شود؛ روندی که در پیوند با تحلیل گفتمان اجتماعی، تحلیل گفتمان رسانه، تحلیل گفتمان ادبی و هنری، تحلیل گفتمان تاریخی، تحلیل گفتمان حقوقی و... می تواند ما را در به صدادرآوردن زنگ خوانش، روایت و بازروایت امر سیاسی و دیگر ساحت های زندگی اجتماعی بشر یاری کند.

محمدرضا تاجیک

پیشگفتار: تحلیل گفتمان سیاسی؛ اندرکنش امر سیاسی، امر گفتمانی و امر اجتماعی

پرده یکم؛ چیستی گفتمان سیاسی

گفتمان اصطلاحی گسترده دامن، چندوجهی، چندسطحی و با تعریف های متفاوتی است. گفتمان مجموعه ای از مفاهیم، انگاره ها، ایستارها، اصطلاح ها و معانی را یکپارچه کرده و پهنه ای بسیط، از ادبیات و زبان شناسی تا جامعه شناسی، علوم سیاسی، علوم رسانه و ارتباطات، روان شناسی، فلسفه و دیگر حوزه های علوم انسانی و اجتماعی را پوشش می دهد. به گفته فرکلاف، این اصطلاح به کل فرایند تعاملی اشاره داشته و متن(۳) (در معنای اخص و به معنای نوشتار) تنها بخشی از آن است. در این معنا متن به مثابه یک پهنه وسیع و فراخ استوار بر هویت و معنا تصور می شود که تنها دربردارنده نص و نوشتار نیست. گفتمان ها به منزله شیوه های فراگیر تجربه و فهم جهان است که در سطح واژگان و فراتر از آن صورت بندی می شود. امر گفتمانی را می توان به مثابه یک شمشیر دولبه برای فهم، اظهار و توجیه قدرت و دانش (و نیز موضوع شناخت و معرفت) و همین طور مقاومت و وجه انتقادی (حتی در مقام ایده ای برای رهایی(۴)، رستگاری(۵) یا نجات)(۶) به کار برد.(۱)
در این میان، گفتمان سیاسی که در اندراج ویژه با گفتمان (و امر) اجتماعی فهم می شود، مقوله ای کانونی است. فن دیک بر آن است که مفهوم تحلیل گفتمان سیاسی، که در این اثر بدان پرداخته شده، تا اندازه فراوانی مبهم و پیچیده است. معمول ترین تفسیری که می توان از آن ارائه داد این است که تحلیل گفتمان سیاسی بر تحلیل «گفتمان سیاسی» تمرکز دارد؛ اگرچه ما همچنان باید تعیین کنیم که کدام گفتمان سیاسی و کدام یک غیرسیاسی است. از سوی دیگر خوانشی انتقادی تر از این مفهوم، به عنوان رویکردی سیاسی به گفتمان و تحلیل گفتمان هم، وجود دارد که تقریباً در تحلیل گفتمان انتقادی معاصر دیده می شود. یک نکته مهم این است که چنین تحلیلی ماهیتاً نمی تواند صرفاً در کرانه و حاشیه مطالعات گفتمانی باشد، بلکه باید علوم سیاسی و اجتماعی را، به صورتی عام، درنظر بگیرد. تعریف گفتمان سیاسی به سختی می تواند از تعریف مفهوم «سیاست» و «امر سیاسی» اجتناب کند و از دیگرسو سیاست و نیز امر سیاسی چیزی نیست که یک تعریف واحد، بدیهی و مورد اجماع داشته باشد. در واقع، کل رشته علوم سیاسی پاسخ به چنین پرسشی است. و با توجه به مطالعات در علوم سیاسی، ممکن است سیاست نه تنها بازیگران، رویدادها، رویارویی ها، بافت ها، کنش ها و گفتمان ها بلکه فرایندهای سیاسی، سیستم های سیاسی (مانند کمونیسم)، ایدئولوژی های سیاسی (هم چون لیبرالیسم) و روابط (گروهی) سیاسی (همانند قدرت، نابرابری، هژمونی و سرکوبی) را در بر بگیرد (van Dijk, 1997: 11-15).
چنان که مایکل هلیدی بیان می کند حتی امری هم چون دستور زبان نیز، به خودی خود، ممکن است کاملاً خنثی نباشد. با توجه به این مطلب، چشم انداز و رهیافت ما نسبت به مسئله دستور است که به ما توانایی نظریه پردازی ـ و توصیف ـ زبان به عنوان یک منبع را می دهد؛ به عنوان یک امکان بالقوه که به وسیله آن تجربه را می سازیم و در فرایندهای اجتماعی مداخله می کنیم. این دو جنبه کاملاً به هم پیوسته هستند، چرا که در هر دو برداشت، زبان به عنوان یک عضو فعال، سازنده و مداخله کننده درک می شود تا این که بازتاب کننده و انتقال دهنده باشد. این زبانی است که به عنوان نشانه شناسی سیاسی و اجتماعی بازخوانی شده است؛(۲) بنابراین در حوزه امور زبانی و به نحو برجسته تر گفتمانی، باید به بار ارزشی و قدرت نهفته در پس واژگان و کلام توجه بیشینه داشت. زبان شناسی می تواند دستور بسازد؛ به عبارتی، یک نظام یکپارچه با مشخصه های قابل توصیفی که می توان زبان نامید. این امر تنها با بدیهی فرض کردن factum loquendi (وجود زبان، این واقعیت که موجودات ناطق وجود دارند) صورت می گیرد، واقعیتی که همچنان دور از دسترس علم است. [در عوض] نظریه سیاسی باید بدون درگیرشدن صرف در توانایی توضیح و تفسیر، (factum pluralitatis(۳ (این واقعیت ساده که انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند و یک اجتماع را تشکیل می دهند) را در پیش فرض خود داشته باشد ـ این در حالی است که زبان شناسی باید factum loquendi را در پیش انگاشت خود داشته باشد بدون این که آن را به پرسش بگیرد. مطابقت و تناظر ساده میان این دو واقعیت گفتمان سیاسی مدرن را تعریف می کند.(۴) در همین راستا تحلیل هابرماس از زبان نیز بر این نکته تمرکز دارد که ارتباط چگونه نظم اجتماعی را ایجاد کرده و ارتقا می بخشد. هابرماس به منظور واکاوی پیش انگاشت های کاربرد زبان، تحلیل خود را بر آزمودن اندرکنش اجتماعی بر مبنای نظریه کنش ارتباطی و به عنوان موقعیت گفتاری آرمانی تعریف می کند.(۵)
به باور نوام چامسکی واقعیت مهمی که فرد به هنگام قرارگرفتن در معرض یک گفتمان سیاسی باید مدنظر داشته باشد این است که بیشتر اصطلاحات، ایستارها، انگاره ها و نشانه ها در قالب نوعی معنای فنی به کار می روند که به واقع در فراگردی دور از معنای واقعی آن ها، و حتی گاهی در تضاد با آن معنا، کشف و دریافت می شود؛ برای نمونه اصطلاح «منافع ملی»(۷) عموماً به صورتی به کار می رود که گویا موضوعی است که برای همه ما (افراد یک منطق و ایدئولوژی هویت بخش و ملی) خوب و سودمند بوده و مردم و شهروندان یک واحد سیاسی ـ اجتماعی و کشور همگی با ماهیت و ارکان آن آشنا هستند. اگر یک رهبر سیاسی بگوید که «من این کار را در قالب منافع ملی انجام می دهم» این گونه فرض می شود که باید حس خوب، مثبت و همگرایانه ای به این گفته و بیان وی داشته باشیم. با این حال از دید چامسکی اگر نگاه دقیق تر و ژرف نگرانه تری صورت گیرد، متوجه می شویم که منافع ملی چیزی نیست که در قالب منافع همه مردم تعریف شده باشد. این موضوعی است که در عموم موارد منافع نخبگان اندک و دارای اقتدار، هژمونی یا سلطه ای را در بر می گیردر بر می گیرد که بر کیان ها و منابع چیرگی داشته و می توانند دولت را کنترل کنند.(۶) در گفتمان سیاسی واقعیت یا واقعیت های مورد اشاره را نمی توان به صورت واقعی و کاملاً عینی برای گویندگان یا شنوندگان ارائه کرد. در نتیجه، گوینده باید کار گفتمانی زیادی انجام دهد تا به شنونده توانایی یا انگیزه برقراری و فهم یک بازنمایی ذهنی را بدهد. این فرایند نیازمند این مسئله است که نقطه تلاقی که «خود» در آن قرار دارد، دست کم برای اهداف تبادل ارتباطی، بدیهی فرض شود.(۷)
گفتمان سیاسی، به منزله یکی از زیرمجموعه های گفتمان در یک معنای عام، را می توان مبتنی بر دو معیار کارکردی و موضوعی دانست. گفتمان سیاسی یکی از برایندهای سیاست است و در بستری تاریخی و فرهنگی (بر مبنای قدرت و هویت) تعین می یابد. این فرم از گفتمان برحسب فعالیت های سیاسی متفاوت، کارویژه ها و کارکردهای متفاوتی را محقق و نمایان می سازد؛ و بدان دلیل موضوعی است که عنوان های آن (مانند فعالیت های سیاسی، ایده های سیاسی و روابط سیاسی) پیش از هر چیزی، به سیاست مرتبط است (Bayram, 2010: 27). به دیگر سخن، گفتمان سیاسی سازواره ای نشانگانی و معنایی است که می تواند انگاره ها و گزاره های بسیط یا مضیق را در مقام روند و برون داد به دست بدهد. تحلیل گفتمان سیاسی هم این قابلیت را دارد که در تحلیل و تبیین پدیده ها و پدیدارها، فرایندها و روندها، ساختارها، بافتارها و برون دادها و برآیندها مورد بهره برداری و کاربست قرار بگیرد.
مشروعیت بخشی و مشروعیت زدایی اثرات و کارکردهای مهمی در قالب گفتمان سیاسی می یابند. افزون بر این، به رغم تمایل برخی از سیاست مداران، سیاست پیشگان و سیاست پژوهان به انکار تاکتیکی اهمیت زبان، اهمیت زبان در این مفهوم از رهگذر فرمول بندی کلامی تمایزبخش، به صورت ضمنی تایید و نسبتاً تثبیت می شود. احزاب سیاسی، نهادها و کارگزاران دولتی از سخنگویانی استفاده می کنند که نقششان صرفاً کنترل جریان و کیفیت و کمیت دسترسی به اطلاعات نیست، بلکه طراحی و نظارت بر واژه پردازی، عبارت سازی و زایش و پرورش اصطلاحات است، تا بدین گونه به چالش های بالقوه پاسخ دهند (Chilton, 2004: 8).

پرده دوم؛ تحلیل گفتمان سیاسی در مقام یک نظریه

تحلیل گفتمان انتقادی به عنوان یک نظم میان رشته ای و رهیافتی به ساحت تحلیل گفتمان است که زبان را به مثابه یک کنش و پراکتیس اجتماعی (و سیاسی) تلقی می کند. در تحلیل گفتمان انتقادی، زبان نه فرآورده صرف اندرکنش اجتماعی (و سیاسی)، بلکه عامل و نیروی مهمی در شکل دهی دگرباره به پراکتیس های اجتماعی، در دو وجه مثبت و منفی یا ایجابی و سلبی، است. این مبنای نظری و روش شناختی به شیوه هایی می پردازد که در چهارچوب آن ها ایدئولوژی ها و روابط قدرت از راه کاربست ابزاری به نام زبان در معنایی عام، و گفتمان در معنایی خاص بیان و بازنمایی می شوند. اصحاب تحلیل گفتمان انتقادی ضمن فاصله گیری و تمایزبخشی رهیافت خود نسبت به تحلیل گفتمان سنتی، به صورتی ویژه به مسائل معطوف به تبعیض و نابرابری سیاسی ـ اجتماعی پرداخته و گاهی نیز، به هنگام تحلیل موضوعات، این پرسش را مطرح می کند که چه کس یا کسانی (فرد، گروه، اجتماع، جامعه، ملت، ملت ـ دولت و...) از مفاهیم، نشانه ها، مناسبات، ساختارها، بافتارها، فرایندها و روندها بهره می برند؟ نگاه آنان متاثر از کسانی همچون فوکو و دریدا، متوجه روندها و فرایند تولید و بازتولید قدرت در دو سطح گفتمان آشکار و گفتمان پنهان است.
تحلیل گفتمان انتقادی، نه تنها دغدغه واژه های روی یک کاغذ یا متن نوشتاری را دارد بلکه واکاوی بافت و بستر اجتماعی را نیز شامل می شود. این رویکرد را به صورت جدی و سیستماتیک، نورمن فرکلاف با اتخاذ چهارچوب سه بعدی توصیف، تفسیر، تبیین آغاز کرد. سپس رویکردهای دیگری نسبت به آن مطرح شد که همگی به سمت ترکیب تحلیل متن با توجه به بافت گسترده تر سیاسی ـ اجتماعی گرایش داشتند. رویکرد گفتمانی ـ تاریخی مارتین ریسیگل و روث وداک از نظریه استدلال بهره می برد، درحالی که رهیافت فن لیوون بر بازنمایی (کنش گر) اجتماعی تمرکز دارد. رویکرد کسانی همچون زیگفرید جاگر استوار بر کاربست جنبه های نظری و روش شناختی تحلیل گفتمان انتقادی فوکویی است. رویکرد اجتماعی ـ شناختی فن دیک در حوزه تحلیل گفتمان انتقادی، مدل سه بخشی حافظه را به کار می گیرد. کریستوفر هارت و دومینیک لوک بر همیاری و هم کوشی میان زبان شناسی شناختی و تحلیل گفتمان انتقادی تمرکز دارند. کی اوهالورن الگویی از صحنه تفسیر و بازخوانی تحلیل گفتمان انتقادی را توسعه می دهد که ایده ها و الگوهای خود را از پیوندگرایی، زبان شناسی شناختی و نظریه تناسب می گیرد. با وجود این آلن پارتینگون و پل بیکر رویکردی نسبت به تحلیل گفتمان انتقادی ارائه کرده اند که روش زبان شناسی پیکره ای را برای شناسایی الگوهای دارای مقیاس گسترده به کار می برد.(۸)
به باور چولیاراکی تحلیل گفتمان انتقادی زمانی محقق و عملیاتی می شود که به مفهوم نظم گفتمان به عنوان جنبه گفتمان هایی هژمونی که متضمن ستیزه و تغییر مفصل بندی وار هستند، پرداخته شود. اما این فهم از ساختاربندی فضای گفتمانی، الزاماً پیوندی نظام مند با یک نظریه یکپارچه در باب ساخت بندی فضای اجتماعی و مقررات و قواعد آن ندارد. نظم گفتمان نوعی مفصل بندی ساخت یافته اجتماعی از پراکتیس های اجتماعی (هم شامل ژانرها و هم گفتمان ها) است که رویه گفتمانی نظم اجتماعی یک حوزه اجتماعی، مانند سیاست، رسانه یا آموزش را می سازد.(۹) گام های انجام تحلیل گفتمان انتقادی عبارت اند از: شناسایی و بازخوانی اشاره ها و پیش انگاشت ها، تحلیل تاریخی، تحلیل اجتماعی ـ شناختی، تحلیل سیاسی ـ اجتماعی، تحلیل ژانر، تحلیل هم متنی، و تحلیل کاربردشناختی ـ زبان شناختی (M. Mazid, 2014: 19).
مشخصه های تحلیل گفتمان انتقادی، که آن را با حوزه تحلیل گفتمان سیاسی پیوند می دهد، را شاید بتوان در چهارچوب گزاره هایی از این دست احصا کرد:(۱۰) یک، تحلیل گفتمان انتقادی نظم اجتماعی موجود را به مثابه امری تلقی می کند که به صورت تاریخی واقع شده و بنابراین به صورت نسبی برساخته اجتماعی بوده و قابل تغییر و تبدل است. در این معنا هیچ نظم و سیستم اجتماعی فراگفتمانی و فراتاریخی ای متصور نیست. این مکتب نظری با اشتراکات و افتراقاتی نسبت به برساخت گرایی اجتماعی و جامعه شناسی تاریخی، گفتمان و نظم های قدرت را اموری تصادفی، زمان مند ـ تاریخی و برساخته روندهای درون زا و برون زای یک سیستم و نظم معنایی و هویتی می داند. دو، تحلیل گفتمان انتقادی نظم اجتماعی و فرایندهای اجتماعی غالب و هژمون را بیش از این که ساخته و پرداخته اراده افراد بداند، ناشی از سرایت و اثرگذاری ساخت ها یا نسخه های خاصی از واقعیت (و امر واقع) می داند که اغلب گفتمان خوانده می شود. البته در این زمینه اختلاف نظرهایی جدی نیز میان اصحاب و نظریه پردازان این مکتب وجود دارد. سه، این رویکرد گفتمان را بیان گر، مولد و موجد ایدئولوژی می داند. ایدئولوژی در این منطق نظری و روش شناسانه، در پیوند وثیق با ساختارهای قدرت، مسئله هویت و معنا و نیز گفتمان پنهان(۸) است. گفتمان ها می کوشند نظم معانی، ساختارهای نهادی و فرایندهای مشروعیت و حقانیت یک منطق هژمون را از راه ابزارهای زبانی و روایت های ذهنی و عینی خویش از امر واقع به جایگاه اسطوره، تصور اجتماعی و پذیرش عام برسانند.
چهار، سوژه(۹) (و کارگزار(۱۰)) انسانی را، دست کم به نحو جدی و برجسته، برساخته یا در احاطه گفتمان و ساختار برآمده از گفتمان می داند، و همان طور که گفتمان به صورت های متنوعی نشان داده می شود افراد نیز نوع و گونه ای از بودن مجرد و انتزاعی را به نمایش می گذارند. بر این اساس نه سوژه و نه انسان معنایی عام و جهان شمول نداشته و در بطن و متن گفتمان ها و ساختارها زاده و پرداخته می شود. سوژه و کارگزار انسانی در لحظه های خاص تاریخی و با قرارگرفتن در جایگاه موقعیت سوژگی می تواند منشا و سرچشمه آثاری باشد، اما عموماً خودساخته و برساخته منقاد گفتمان ها، به ویژه گفتمان هژمون، است. پنج، این رویکرد واقعیت را هم در قالب متنی و هم بینامتنی به صورتی می بیند که در آن نظام های زبانی کلامی و غیرکلامی مداخله کرده و متن ها جایگاه هایی برای تلقین و منازعه گفتمان هاست. واقعیت و رئالیته و نیز حقیقت یک فرآورده گفتمانی است. این رهیافت در بستری میان مونیسم و رئالیسم و نسبی گرایی و دیالوگ بی پایان، گویی قائل به گونه ای از کثرت گرایی قاعده مند است. حقیقت اگرچه در چنگال گفتمان و روایتی واحد محصور نخواهد گشت، در همان حال چندان هم متکثر و فردی نیست که نشود آن را در زنجیره ای از قواعد نظری و روش شناختی به بند کشید؛ و بر این اساس ندای پایان سیاست و عصر پساسیاست، پسانظریه و پساروش را سر داد؛ و ششم، تحلیل گفتمان انتقادی و نیز تحلیل گفتمان سیاسی، تحلیل و تبیین نظام مند و سیستماتیک متن ها را دربردارنده شیوه هایی می داند که در آن ها گفتمان ها به تولید و بازتولید و تحکیم قدرت، خاصه اشکال مشروع و استوار بر اقناع آن، پرداخته و سوژه های انسانی را از رهگذر موقعیت های منحصربه فردی که می سازند آشکارا تحت استیلا و اتقیاد خود درمی آورند.
کنش هایی که معناهای نوپدیدی را بنا نهاده یا تلاش می کنند تا با معناهای به نسبت رسوب کرده و تثبیت شده رقابت و هم آوردی کنند، سرشتی مفصل وار دارند. به دیگر سخن، آن ها پراکتیس هایی هستند که شرایط، هویت ها و صورت بندی های سیاسی را به شکل عام تری به هم پیوند زده و میان عناصری ارتباط برقرار می کنند که الزاماً تعلق ضروری یا طبیعی با یکدیگر ندارند. از این چشم انداز، عناصری که با همدیگر مفصل بندی شده اند، معنای خود را از راه چنین پراکتیس هایی به دست می آورند. در این صحنه پیچیده و متقاطع معنای اصطلاح ها و هویت های سیاسی به صورتی تلقی نمی شوند که گویا از بیرون از چنین فرایندهایی القا شده باشند، بلکه، در اصل نسبی (اما مقید به چهارچوب های برساخته از ساختارها و بافتارها) بوده و تنها در تضاد با دیگر پراکتیس ها، و در درون و خلال این پراکتیس ها، معنا می یابند. این بدان معناست که تحلیل گفتمان سیاسی، به ویژه در خوانشی پساساختارگرایانه، به پراکتیس های سیاسی مفصل واری که گفتمان های سیاسی (و البته اجتماعی) را بنا می نهند، به رسوبشان در هنجارها و انواع صورت ها و فرم های نهادی و به سیاسی سازی (دگرباره)شان توجه دارد.(۱۱)
تحلیل در باب گفتمان سیاسی(۱۱) با مطالعات جامعه محور سیاست و یا خط مشی هایی همگام و همسو است؛ روندهای مطالعاتی که در چهارسو و فصل مشترک گفتمان سیاسی ـ عمومی و نهادهای سیاسی ـ اجتماعی، و بستر مطالعاتی قرار داشته و در چهارچوب پارادایم تحلیل گفتمان انتقادی با تاکید بر سیاست و امر سیاسی (به دیگر سخن استراتژی ها و راهبردهای اجرای رقابت سیاسی در راستای دست یابی، تثبیت و تولید و بازتولید انواع قدرت) انجام شده اند. تحلیل گفتمان سیاسی، همانند تحلیل گفتمان (انتقادی) در یک دید کلان، کاری بیش از بازتاب و بازنمایی محض رویدادهایی انجام می دهد که در جهان واقع رخ می دهند. این تحلیل، رویدادها را بازخوانی و تفسیر و درک و تبیین برآمده و استنتاج شده را فرمول بندی، صورت بندی و مفصل بندی می کند. در نتیجه، تحلیل گفتمان سیاسی به ساخت بندی و برساختن یک واقعیت، امر واقع و رئالیته جدید کمک می کند. قراردادن زبان و امر سیاسی در زیر لنز و ذره بین پژوهش گفتمانی و انتقادی می تواند برآیندهای بسیار متنوع و غیرقابل پیش بینی به همراه داشته باشد؛ چرا که نخست، پیاده سازی رویکردهای انتقادی در تحلیل گفتمان سیاسی به این معناست که تحلیل گفتمان سیاسی به صورت غیرمستقیم به وسیله زمینه های مفهومی برجسته می شود، حوزه هایی که پژوهش انتقادی از دیگر عرصه ها وام گرفته است. دوم این که، اتخاذ موضع انتقادی در تحلیل گفتمان سیاسی به معنای پذیرش و تایید مقدماتی و ضمنی مدعای داشتن تحلیلی دقیق از داده های تجربی است که از جهان مورد مطالعه آمده و جایگاه تحلیل گر به منزله بخش فعال این جهان را تایید می کند.(۱۲)
تحلیل گفتمان سیاسی پژوهشی میان رشته ای و چندرشته ای است که بر ابعاد زبان شناختی و گفتمانی متن سیاسی، و طبیعت سیاسی پراکتیس گفتمانی تمرکز دارد. این نوع از پژوهش استوار بر این اندیشه است تحلیل گفتمان نمی تواند به تنهایی و صرفاً در چهارچوب زبان شناختی و نظریه و روش شناسی گفتمانی عمل کند و باید به سمت روش ها، چهارچوب ها و محتواهای دیگر حوزه ها سوق پیدا کند. هم ترازکردن تحلیل گفتمان سیاسی و تحلیل گفتمان انتقادی این پنداشت را به همراه دارد که تحلیل و واکاوی گفتمان سیاسی الزاماً باید با دیدی انتقادی انجام شود. افزون بر این، تحلیل گفتمان سیاسی ذاتاً سیاسی است.(۱۳) تحلیل گفتمان سیاسی که شامل مشارکت های انتقادی علوم سیاسی، جامعه شناسی، روان شناسی اجتماعی، مردم شناسی و علوم و دانش هایی از این دست است، درون دادهای میان رشته ای را بیش از هر نوع مطالعه گفتمانی دیگری به دست می دهد.(۱۴)

الگوی شماره ۱. سطوح تحلیل (M. Mazid, ۲۰۱۴: ۲۲)



شاید بتوان ادعا کرد که آگاهی و شناخت نسبت به تحلیل گفتمان سیاسی برای هر کسی که به چگونگی کاربست زبان در جهان سیاست (و نیز عرصه اجتماعی) علاقه مند باشد یک امر ناگزیر و الزامی است. با نگاهی به ایده ارسطو که برپایه آن همه انسان ها حیوان سیاسی بوده و می توانند از زبان (و نطق) برای دنبال کردن اهداف و منافعشان استفاده کنند، می توان یک چهارچوب نظری زبان شناختی طراحی کرد و از رهگذر آن به واکاوی شیوه هایی پرداخت که در آن ها به صورت و برپایه منطقی سیاسی می اندیشیم و رفتار می کنیم. گفتمان سیاسی، کاربست زبان به شیوه هایی است که انسان ها، به عنوان حیوان سیاسی، برمبنای آن به سمت تمایز و تشخیصشان به عنوان «سیاسی» گرایش و نیل دارند. می توانیم جنبه هایی از زبان (ساختار و واژگان) را جدا کنیم که عموماً در همراهی با چیزی یافت می شوند که ما، به عنوان حیوان سیاسی، به منزله نوع خاصی از رفتار سیاسی تلقی می کنیم (Chilton, 2004: i).
به هنگام تحلیل متن های سیاسی باید تمرکزی جدی و عیان بر مشخصه خاص سیاسی (و به ناگزیر اجتماعی) آن ها بشود. این امر به این موضوع بستگی دارد که سیاست و امر سیاسی (و پیرو آن امر اجتماعی) چگونه درک شود. چنین درکی به ما کمک می کند که تعیین کنیم چه تحلیل هایی از میان تحلیل های موجود ارتباط و پیوند بیشتری با این عرصه دارند. برای نمونه تحلیل گفتمان سیاسی پیش از هر چیزی مبتنی بر استدلال است و این ویژگی تحلیل را به جولانگاه ژانرهای استدلالی (مشورت و مذاکره) تبدیل می کند. تحلیل مبتنی بر استعاره نیز دیگر کانون مورد توجه تحلیل گفتمان سیاسی است؛ این موضوع نیز با طبیعت استدلالی چنین گفتمانی سروکار دارد. استعاره واقعیت و امر واقع را به شیوه های خاصی قالب بندی و فرم بندی دگرباره ای می کند. در این شیوه فهم، کنش سیاسی طبیعت و سرشتی گفتمانی دارد. گفتمان سیاسی شامل استدلال و تامل درباره چیزی است که باید در بافت های متقاطع و پیچیده منافع، منفعت ها و ارزش های واگرا و متعارض، کمبود منابع و امکانات، عدم قطعیت و ریسک پذیری به انجام برسد.(۱۵)
تحلیل گفتمان سیاسی می کوشد بازخوانی دگرباره ای از زنجیره انتساب دال، مدلول و مصداق، با ارجاع به مبادی و مبانی سیاسی ـ اجتماعی به دست بدهد؛ در این معنا سه عرصه امر سیاسی، امر گفتمانی و امر اجتماعی در اندراج با یکدیگر دیده می شوند. از زاویه های گوناگونی می توان به تحلیل گفتمان سیاسی نگریست. مستقیم ترین و رسمی ترین راه این است که بگوییم گفتمان سیاسی گفتمانی است که سیاست مداران و سیاست پیشگان در یک بستر ذهنی و عینی آن را تولید می کنند؛ یعنی گروهی از افراد که برای فعالیت های سیاسی خود دستمزد دریافت می کنند و به عنوان بازیگران و کنشگران کانونی عرصه سیاست انتخاب یا منصوب می شوند. تحلیل گفتمان سیاسی می تواند بر فرآیندها و گیرندگان از یک سو، و سیاست مدارانی از سوی دیگر تمرکز کند که الزاماً تنها تولیدکنندگان گفتمان سیاسی نیستند. افزون بر این باید به اهمیت بافت نیز اشاره کرد. سیاست مداران هنگامی سیاسی سخن می گویند که در رویدادهای سیاسی مانند جلسات و نشست های پارلمانی یا تبلیغات انتخاباتی بافت سازی می شوند. در نتیجه، گفتمان سیاسی نوعاً گفتمانی نهادی شده است. هم چنین، گفتمان سیاسی عموماً (به گونه ای مستقیم یا غیرمستقیم) گفتمان رسانه ای شده است.(۱۶)

نظرات کاربران درباره کتاب تحلیل گفتمان سیاسی

فاجعه اینجاست که برای ترجمه مقالات دو نظریه پرداز بزرگ فردی باید دیباچه بنویسد که نه تنها نظریه ندارد بلکه قصه هایش از داستان های مادربزرگ ها هم ضعیف تر است. دانشگاه های ایران پر از چنین افرادی است. نمره به کتاب ۱۰۰ منفی است.
در 1 ماه پیش توسط حسین رسولی
لاکلائو و موف چنین کتابی ندارند!!!
در 2 سال پیش توسط امین آشنا