فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فرهنگ، شهرگرایی و برنامه‌ریزی

کتاب فرهنگ، شهرگرایی و برنامه‌ریزی

نسخه الکترونیک کتاب فرهنگ، شهرگرایی و برنامه‌ریزی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب فرهنگ، شهرگرایی و برنامه‌ریزی

چرخش فرهنگی در دهه‌های اخیر واژه‌ای کلیدی برای تمام حوزه‌های مطالعاتی معطوف به جامعه و انسان از جمله شهر بوده است. در این چرخش معرفت‌شناسانه فرهنگ‌گرا در گفتمان مطالعات شهری، نه‌تنها موضوعات معطوف به وجوه نمادین و معنایی شهر (مانند فرهنگ شهر، خرده‌فرهنگ‌های شهری، شهروندی، اخلاق شهروندی، سبک‌های زندگی شهری، بازنمایی‌های شهر، سیمای شهر، شخصیت شهر، صنایع فرهنگی شهری، اقتصاد فرهنگ، شهر خلاق، هویت شهری، شهر یادگیرنده، تاریخ شهر، تجربه شهری، سیاست فرهنگی شهر، مصرف شهری، فراغت، زندگی روزمره شهری، فضاهای شهری) بلکه رویکرد و روش‌شناسی کیفی بیش از گذشته در کانون مطالعات شهری قرار گرفته است. این گفتمان فرهنگ‌گرا، از سویی متأثر از تحولات اجتماعی در زمینه واقعیت شهر و از سوی دیگر تحولات معرفت‌شناسانه در روش‌های شناخت و فهم شهر است. جامعه ایران مانند دیگر جوامع طی چند دهه اخیر به سوی جامعه شهری در حال تحول بوده است. اکنون بیش از هفتاد درصد جمعیت ایران در شهرها زندگی می‌کنند و شیوه زندگی شهری و شهری‌شدن سایر جمعیت‌های روستایی و ایلی ایران را نیز متأثر ساخته است. شهری‌شدن جامعه ایران هم‌زمان و همراه با تأثیرپذیری از فرایندهای عمومی دیگر مانند رسانه‌ای شدن، صنعتی‌شدن، تجاری‌شدن، مصرفی‌شدن، جهانی‌شدن، فراغتی‌شدن، فردگرا شدن و فرایندهای فرهنگی دیگر است.

ادامه...

بخشی از کتاب فرهنگ، شهرگرایی و برنامه‌ریزی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

مجموعه کتاب های فرهنگ و شهر شامل ترجمه ها، تالیف ها و تحقیقاتی است که برای توسعه گفتمان فرهنگ گرا در زمینه شناخت شهر و مدیریت شهری منتشر می شوند. هدف از انتشار این مجموعه، ارائه تازه ترین دیدگاه های معرفت شناسانه و مدیریتی در زمینه شهر است. دیدگاه های تازه در این حوزه معمولاً با نام چرخش فرهنگی شناخته می شوند. چرخش فرهنگی در دهه های اخیر واژه ای کلیدی برای تمام حوزه های مطالعاتی معطوف به جامعه و انسان از جمله شهر بوده است. در این چرخش معرفت شناسانه فرهنگ گرا در گفتمان مطالعات شهری، نه تنها موضوعات معطوف به وجوه نمادین و معنایی شهر (مانند فرهنگ شهر، خرده فرهنگ های شهری، شهروندی، اخلاق شهروندی، سبک های زندگی شهری، بازنمایی های شهر، سیمای شهر، شخصیت شهر، صنایع فرهنگی شهری، اقتصاد فرهنگ، شهر خلاق، هویت شهری، شهر یادگیرنده، تاریخ شهر، تجربه شهری، سیاست فرهنگی شهر، مصرف شهری، فراغت، زندگی روزمره شهری، فضاهای شهری) بلکه رویکرد و روش شناسی کیفی بیش از گذشته در کانون مطالعات شهری قرار گرفته است. این گفتمان فرهنگ گرا، از سویی متاثر از تحولات اجتماعی در زمینه واقعیت شهر و از سوی دیگر تحولات معرفت شناسانه در روش های شناخت و فهم شهر است.
جامعه ایران مانند دیگر جوامع طی چند دهه اخیر به سوی جامعه شهری در حال تحول بوده است. اکنون بیش از هفتاد درصد جمعیت ایران در شهرها زندگی می کنند و شیوه زندگی شهری و شهری شدن سایر جمعیت های روستایی و ایلی ایران را نیز متاثر ساخته است. شهری شدن جامعه ایران هم زمان و همراه با تاثیرپذیری از فرایندهای عمومی دیگر مانند رسانه ای شدن، صنعتی شدن، تجاری شدن، مصرفی شدن، جهانی شدن، فراغتی شدن، فردگرا شدن و فرایندهای فرهنگی دیگر است. این تحولات وضعیت جامعه شهری ایران را پیچیده ساخته و آن را به مهم ترین مسئله کلیت نظام اجتماعی درآورده است. شهری شدن جامعه ایران ضمن خلق فرصت های تازه و مهم برای توسعه همه جانبه، با چالش های گسترده و عمیق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی همراه است. ما اکنون بیش از هر زمان دیگر نیازمند روش ها و رویکردهای تازه و کارآمد برای شناخت و مدیریت شهری هستیم. ما باید بتوانیم هم زمان تجربه های مطالعات و مدیریت شهری در سطح جهانی و محلی را شناسایی و آنها را ارتقا بخشیم تا به دانش گسترده و عمیق شهری برای توسعه شهری و مدیریت آن دست یابیم.
مجموعه متون و کتاب های فرهنگ و شهر برای تحقق این هدف بزرگ تهیه و منتشر می شوند. این مجموعه را نه تنها محققان و پژوهشگران رشته های مختلف علوم اجتماعی مانند مطالعات فرهنگی، جامعه شناسی، انسان شناسی، جمعیت شناسی، حقوق، تاریخ، جغرافیا، روان شناسی اجتماعی و تمام کسانی که با حوزه مطالعات شهری مانند برنامه ریزی و مدیریت شهری، طراحی شهری و شهرسازی سروکار دارند؛ بلکه مدیران و کارگزاران شهری می توانند استفاده کنند. مجموعه فرهنگ و شهر برای گسترش و توسعه گفتمان مطالعات شهری در ایران منتشر می شود. امیدواریم انتشار این متون بصیرت ها و رویکردهای تازه ای در مدیریت و مطالعه شهر در ایران امروز ایجاد کند و زمینه گفت وگوی بیشتر را در این زمینه شکل دهد.

نعمت الله فاضلی
دبیر علمی مجموعه «فرهنگ و شهر»

درآمد

خاویر مانکلوز(۱) و مانوئل گوآردیا(۲) کتابی گسترده با عنوان فرهنگ، شهرگرایی و برنامه ریزی را ویرایش و تعاملات بین این سه مفهوم را تحلیل کرده اند که هریک به نوعی برسازنده ویژگی ها و ویژگی های شهری هستند و حتی گاهی بر روح و افسون شهر تاثیر می گذارند. فصل های کتاب حاضر همگی با همکاری نویسندگانی تهیه شده اند که در کنفرانس جامعه، تاریخ برنامه ریزی بین المللی حضور داشتند که در سال ۲۰۰۴ و در شهر بارسلونا با عنوان مدل های برنامه ریزی و فرهنگ شهرها برگزار شد.
فارغ از منطق خودشیفته مصرف یا خاص بودگی شهری که با دخالت های متعدد شهری در چند سال اخیر همراه بوده است، شکل جدیدی از شهرگرایی(۳) ممکن و ضروری شده است که بر ابعاد فرهنگی تمرکز دارد. طرح ها و پروژه های استراتژیک که با شرایط خاص درحال تغییر و نامشخص تطبیق شده اند، اهمیتی روزافزون می یابند. این «شهرگرایی نوین» بر میزان حساسیت بیشتر نسبت به محیط و توجه به نمای شهری مبتنی است که با تغییرات عمیقی روبه رو هستند.
زاراگوزا نیز مانند دیگر شهرهایی که به مرحله جدیدی از مدرنیته وارد شده اند، تغییرات اساسی را در ۲۰ سال گذشته، هم در مبنای اقتصادی و جمعیت شناختی و هم در چهارچوب روابط اجتماعی و فرهنگی اش تجربه کرده است. اقتصاد شهری از زمانی که شرکت جنرال موتورز در اوایل دهه ۱۹۸۰ در ۲۵کیلومتری این شهر آغاز به کار کرد، فرایند شدید تنوع و گوناگونی را تجربه کرده است. امروزه زاراگوزا دیگر منحصراً به اتومبیل و صنایع وابسته به آن متکی نیست و به سوی صنایع لجستیک و صنایع نوظهور دیگر پیش رفته است. این جهت گیری جدید اقدامات بر پایه رشد اخیر شهری در زمینه خدمات قطار فوق سریع السیر (AVE)، ساخت ایستگاه لجستیک پلا ـ زا(۴)، گروه صنعتی بازیافت و بسیاری دیگر از پروژه ها آشکار شده است.
تغییراتی نیز در مقیاس زیرساخت ها و تسهیلات رفاهی جدید شهری رخ داده است. این مقیاس جدید، تغییرات عظیمی در نقش فضاهای عمومی، راهروهای سبز و به ویژه در کانال های آبی (رودخانه های ابرو، هواروا و گالگو) ایجاد کرده است که باید ستون اصلی این شهر را شکل دهند. جمعیت این شهر در ۵۰ سال اخیر دو برابر شده است و اکنون نیز شکل متفاوتی از رشد جمعیت را تجربه می کند؛ تقریباً مهاجران ۱۰ درصد از ۶۶۰۰۰۰ نفر ساکن این شهر را تشکیل می دهند.
نمایشگاه بین المللی که به «توسعه آبی و پایدار» اختصاص دارد، در سال ۲۰۰۸ در زاراگوزا و از سوی انجمنی برگزار می شود که من ریاستش را بر عهده دارم. میزبانی چنین نمایشگاهی، فرصتی را برای رشد بیشتر فراهم می آورد که با تلاش برای رسیدن به بازدهی [بیشتر] انرژی و استفاده مسئولانه از منابع آبی که رشد متناسب با پایداری محیطی را به وجود می آورد، ممکن می شود. افزون بر این، نمایشگاه سال ۲۰۰۸ به ساخت پارک مهم فرهنگی، علمی و تفریحی منجر می شود که به عنوان نقطه تمرکز جدید در مرکزیت شهری تلقی می شود که توانایی ادغام بیشتر رودخانه ابرو در شهر را دارد. بهره برداری پس از نمایشگاه نیز رویکردی استراتژیک است که باید به عنوان کاتالیزور برای این پارک کلان شهر عمل کند و اجرای طرح ها و پروژه های دیگری را که برای شهر ضروری هستند، ممکن سازد.
اقداماتی را که به این نمایشگاه پیوند می یابند، می توان در غالب این شکل جدید شهرگرایی ثبت کرد که در مقایسه با منطقه بندی سنتی، علاقه بیشتری به فرهنگ و پروژه های استراتژیک دارد و مجموعه ای از اقدامات برای خلق مکان های مهم و جدیدی است که به دنبال بهبود کیفیت فضاهای عمومی است. سیستم راهروهای سبز و پارک آبی که در تعامل دائمی با رودخانه و زندگی رودخانه هستند، اهمیت اکوسیستم آبی را برای پایداری محیطی به طور دائمی به ما یادآوری می کنند، ولی نمایشگاه ۲۰۰۸ فراتر از این اقدامات باید بذر فرهنگ محیطی و شهری جدیدی باشد که معیارهای کیفیت، کارآمدی و پایداری را در کنار یکدیگر قرار دهند. چالش موجود ادغام نگاه های استراتژیک، شهری و فرهنگی است. به عبارت دیگر، در مورد زاراگوزا، چنین اقداماتی تنها به دنبال افزایش حضور بین المللی شهر و بهبود کیفیت زندگی ساکنان آن نیست، بلکه می خواهد شهر را به نقطه بین المللی برای ارجاع تبدیل کند و برند زاراگوزا را به وجود آورد که بر استفاده مسئولانه از منابع خاصی مانند آب در آغاز قرن بیست ویکم مبتنی است.

رئیس برگزاری نمایشگاه ۲۰۰۸ زاراگوزا
می ۲۰۰۶

مقدمه

ازدست دادن کارکردهای خلاقانه معمول که تا دهه ۱۹۷۰ از شهر حمایت می کرد، به «فرهنگ» نقش مهمی اهدا کرد که هرگز آن را کاملاً از دست نداده بود. تولید وجه ثانویه در طول هزاران سالی است که از عمر شهرها می گذرد و اگر کلمه فرهنگ به جهانی واضح بدون ابهام و پیچیدگی ارجاع داشت، وضعیت موجود را می شد بازگشتی ساده به حالت عادی و طبیعی دانست. این کلمه، گرچه قابل جایگزینی نیست، به ظاهر برای ویژگی های چندمعنایی و مبهمش نامناسب است. معنای این واژه از یک سو به شکلی تاریخی با مفهوم مستقل، والا و قوم مدارانه روشنگری از فرهنگ اشباع شده، ولی در همان زمان، بینش جامع تری را از جریان رومانتیسم وام می گیرد که درنهایت به رویکردهای انسان شناسانه ختم می شود. تفکر اقتصادی خیلی زود این مفهوم را در برابر فردگرایی انتزاعی در نظریه اقتصادی لیبرال پذیرفت. در این راستا و در قرن نوزدهم، تدریس، موزه ها، اشکال مختلف تولید و مصرف، برپایی جشن و شادی برای رویدادهای عظیم وغیره، همگی به عنوان سرمایه گذاری های استراتژیک برای حمایت از اقتصاد داخلی تلقی می شدند که نمایشگاه های بین المللی عظیم یا جنبش هنر و صنایع دستی و تلاش آنها برای ارتقای سلیقه عمومی، نمونه هایی از این دست هستند. بااین حال، فرهنگ همیشه از موقعیتی مبهم لذت برده است. اقتصاد پیشرفته نمی تواند مفهوم فرهنگ را کنار بگذارد، مگر اینکه ارزش های این واژه به دور از محاسبات اقتصادی باقی بماند و این ارزش ها در موقعیتی بالاتر از جریان های تحت نفوذ اقتصاد قرار بگیرند. تا دهه ۱۹۶۰، استفاده معمول از این واژه همچنان متاثر از مفهوم روشنگری از فرهنگ والا بود و اساساً با نمادهای اقلیت نخبه گرایان مرتبط می شد. در طول چند دهه اخیر، تاثیر و نفوذ افکار انسان گرایانه، فرایند استعمارزدایی، پیشرفت فرهنگ عامه، استفاده از نظریه انتقادی و افزایش تنوع فرهنگی در شهرها، تغییراتی را به همراه آورده است و مفهومی نزدیک تر به دیدگاه های انسان شناختی فراگیر شده و معنای این واژه را در قالبی واضح و مسلم گسترش داده است.
این درک کمتر قوم گرایانه و دموکراتیک تر از فرهنگ، به سیاست های فرهنگی در دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ بازمی گردد که در توسعه اجتماعی به کار می رفت. از دهه ۱۹۸۰، تغییر دوگانه ای به وجود آمده است. سیاست های فرهنگی به دلیل کاهش میزان تولیدات فیزیکی در شهرها به ابزاری برای توسعه اقتصادی تبدیل شده اند. فرهنگ نیز به ماده گران بهای اقتصاد شهری بدل شده و گرچه همواره خواستار موقعیتی استثنایی بوده است، ولی مورد حمله و هجوم منطق اقتصادی و اقدامات بازار قرار گرفته است. هم زمان، شناخت نسبت به بعد اجتماعی فرهنگ نیز به دلیل رشد آگاهی که خود ناشی از تنوع فرهنگی و هویت مکانی بوده، تغییر یافته است. حداقل این همان چیزی است که از رویکردهای توافقی تر و سازشگرانه تر اجتماعی موردنظر و پیشنهاد نوسازی در شهرگرایی انتظار می رود؛ بنابراین می توان از موضوعی مهم و جدید و از روند تغییری قطعی سخن گفت، ولی نباید فراموش کرد که بعد فرهنگی در تفکرات توسعه اقتصادی و شهری که هم زمان با تنش های شهری در دوران صنعتی شدن ظهور یافت، از همان ابتدا حضور داشت.
استفاده از اصطلاحات شهرگرایی و برنامه ریزی در عنوان این کتاب گرچه به حشو نوشه شود اضافه است، تلاش می کند تا حوزه سیال مشکلات را به شکلی جامع و مبسوط مشخص کند، نه اینکه هر واژه به تنهایی تجسم یابد. این عنوان نیاز به ادغام رویکردهایی را نشان می دهد که هریک به شکلی مستقل و اغلب همچون سنت هایی متضاد و ناسازگار، متاثر از یکدیگر رشد یافته اند. مایکل هبرت ویژگی این رویکردها را به شکلی بحث برانگیز و ترکیبی این گونه بیان می کند:
«برنامه ریزی در اصلاح گرایی اجتماعی و سنت آنگلوساکسون ریشه دارد و خود را فعالیتی حرفه ای می داند که از معماری و مهندسی متمایز است. شهرگرایی فرهنگی فصل مشترک این مشاغل و عرصه هاست که ریشه ای لاتین دارد و بیشتر وام دار کثرت گرایی سیاست های شهری واقعی است».
با این حال، باید به خاطر داشت که واژه برنامه ریزی و صفت های متفاوتش (برنامه ریزی شهری، برنامه ریزی شهرکی، برنامه ریزی شهرنشینی)(۵) در دنیای آنگلوساکسون، به اندازه معادل های لاتینش (urbanismo, urbanisme, urbanistica) در دهه نخست قرن بیستم مطرح شدند تا توسعه شهری کنترل شده را به این فعالیت ها اضافه کنند و درواقع مشترکات بسیاری در تبارشناسی با یکدیگر دارند.
واژه شهرگرایی اغلب در معنایی وسیع و به عنوان «مطالعه شهرها ـ اقتصاد، سیاست، ابعاد اجتماعی و فرهنگی آنها» به کار می رود و کاربرد اولیه آن در ایالات متحده، به ویژه در معنای فرهنگ شهری، چشمگیر است: «شهرگرایی، شکلی از زندگی است» (ورث، ۱۹۳۸)؛ این معنایی است که اهمیتی مجدد کسب می کند و درواقع در خاستگاه و ریشه های انسان شناسی شهری نیز وجود داشت. تحلیل لوئیس مامفورد بین دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۶۰، این نگاه را پذیرفت و آن را در مقابل و در مقایسه با نگاه کارکردگرایانه CIAM قرار داد که گسترش و تسلط روزافزونی می یافت. عجیب نیست که نگاه های انتقادی، از آرای جین ژاکوبز تا نظرات هنری لوفر به این بُعد اجتماعی تر و فرهنگی تر شهرگرایی معطوف بود، تلاقی خاصی بین این نگاه ها و رویکردهای معماری وارتر شکل می گرفت و به گسستی در سنت برنامه ریزی و ادعای «فرهنگ گرایی» پروژه شهری منجر می شد.
در حال حاضر، برنامه ریزی استراتژیک و پروژه های عظیم شهری که موتورهای راه اندازی مجدد و نوسازی شهرهای پسافردیسم هستند، به بازنگری در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شهرگرایی منتهی شده اند. ایجاد ارتباط میان این عوامل در فعالیت های توسعه شهری، کاری مشکل است و به ظاهر نیازمند توجه مجدد به جهت های برنامه ریزی است که به عنوان فرایند و نظامی از اقدامات درک می شود و نگاه به آن بیش از فعالیتی صرف و متمرکز بر منطقه بندی سنتی یا معماری شهری است. تنوع سنت ها و کاربردهای هر دو واژه، عرصه وسیعی را به تصویر می کشد که امروزه توجه مجدد به آن اهمیت دارد.
سه فصل نخست، چهارچوب مناسبی از ارجاعات برای تشریح روابط میان برنامه ریزی، شهرگرایی، تاریخ و فرهنگ ارائه می دهند. این روابط محور اصلی تحلیل تاثیرگذار فرانکوایس چوی را شکل می داد که در سال ۱۹۶۵ منتشر شد و بر ارتقای نگاه فرهنگ گرایی جدید تاکید داشت که از توسعه دادن و کسب اهمیت بازنایستاده است. چوی در آن مقاله، نگاه پیشرفت گرایانه را با رویکرد فرهنگ گرایی در مرحله تکوینی تفکر توسعه شهری، مقایسه می کند که در آن زمان، دو موقعیت اصلی از نظر رویکرد (به گذشته و آینده) به شمار می رفتند. از یک سو رویکرد پیشرفت گرایانه به آینده می نگریست و به عنوان عامل و کارگزار مدرنیزاسیون عمل می کرد. مبنای انتقادی آن، فردگرایی انسان و منطق جهانی بود که قادر است روابط مسئله ساز و پیچیده انسان را با جهان از طریق علم و تکنولوژی حل کند؛ از سوی دیگر، برنامه ریزی فرهنگ گرایانه به گذشته می نگریست و به اشکال نوستالژیک می پرداخت. مبنای انتقادی این رویکرد، اجتماع شهری و تاکید بر ارزش های شهر تاریخی در برابر ابتذال مدرن بود. در این خوانش، دو مدل تکرارشونده در مراحل مختلف توسعه برنامه ریزی شهری ارائه شد. بااین حال، درنظرگرفتن «چرخش فرهنگی» موجود، به عنوان تکثیر ساده ای از این تداوم تاریخی می تواند تفسیری کاملاً تقلیل گرایانه باشد.
مایکل هبرت و ولفگانگ سان در مقاله خود نگرشی پراگماتیک تر و نه نوستالژیک را برای تحلیل کاربردهای تاریخ در برنامه ریزی قرن بیستم در پیش گرفتند. آنها از میان سه الگوی مبنایی که برای خوانش گذشته تشخیص داده اند، بر مطالعه گونه ها و اشکال بادوام و استفاده از تاریخ به عنوان حافظه محلی برای بهره برداری حداکثری تاکید می کنند. آنها به تفسیرهای کلانی چون تاریخ به مثابه بومی بزرگ مشکوک هستند و از تاریخ به دلیل فایده و سودش در تفسیر فرایندهای شهری و کمک به ارائه پیشنهادهای برنامه ریزی نوین دفاع می کنند. از روابط میان برنامه ریزی و فرهنگ که در دو فصل پیاپی این کتاب بررسی می شوند، می توان دریافت که امروزه استفاده از واژه فرهنگ چه عرصه وسیع تری را در مقایسه با مفهوم شهرگرایی فرهنگی در بر می گیرد که بیشتر رو به گذشته دارد. در حال حاضر اقتصاد فرهنگی، تمام اشکال و نهادهای هنری ازجمله رسانه، تبلیغات و بازاریابی را با یکدیگر ادغام می کند. این عرصه امروزین، ارجاع به شهرگرایی فرهنگی نوین است که هم زمان باید با چالش ها و کشمکش هایی دست وپنجه نرم کند که از چندفرهنگ گرایی جدید نشئت می گیرد.
روابط درحال تغییر میان فرهنگ و شهرگرایی در فصل هایی به نوشته رابرت فریستون و کریس گیبسون تحلیل و در سلسله ای تاریخی از پارادایم ها ترکیب می شوند تا بدین شکل بتوان وجوه جدید هر مرحله را تشخیص داد. آنها بر اهمیت روبه رشد فرهنگ تا ترکیب کامل در «شهر خلاق» تاکید می کنند. مقاله گرگ یانگ گرچه شمول روبه رشد ابعاد فرهنگ «در تمام طیف تجربه برنامه ریزی» را تشخیص می دهد، ولی در عین حال از رویکردی حمایت می کند که به «ادغام موثر فرهنگ در برنامه ریزی» متمایل است. گرچه چنین نگاهی، اجزای اخلاقی فرهنگ را در نظر می گیرد، ولی بازگشت به ارزش های جهانی روشنگری را رد می کند و به «گشودگی و تنوع» و «امتزاج رویکردها و معرفت های جمعی پست مدرن» بسنده می کند. نویسنده با لحنی هدفمند و ابزاری، تجارب «نقشه نگاری فرهنگی به عنوان سازه، تکنیک های استفاده شده برای بهره برداری از فرهنگ مکان، عناصر ملموس و غیرملموس و مفصل بندی تنوع و ارزش های فرهنگی» را ارائه می دهد. هر دو فصل، مفهوم کنونی از فرهنگ را نشان می دهند که چندگانه، پویا، سیال و دارای سلسله مراتب متغیر است. آنها مبلغان رویکردی هستند که نشان می دهد چگونه نگاه به موضوعات فرهنگی متنوع، امروزی، پنهان یا روبه ظهور تکثر یافته اند.
نخست، محافظت از بناهای یادبود و نیز شکل بخشیدن به موزه ها در چهارچوب سیاست گذاری «ساخت حافظه ملی» به عنوان تاریخی اشرافی و تاکیدشده، انجام می شد. شهرگرایی و تسهیلات فرهنگی پایتخت ها، ویترین مدرن هویت های بازسازی شده و عینیت یافتن روح ملی بود. حفظ دقیق برخی آثار معماری در آتن بازسازی شده یا در هاسمن و ویولت دوک پاریس، با تخریب بافت شهری قدیمی همراه بود. (و بازسازی برخی آثار معماری در آتن یا در هاسمن و ویولت دوک پاریس، با تخریب بافت شهری قدیمی همراه بود؟). فصلی که نوشته دیوید گوردون است، نشان می دهد که چگونه نفوذ امور سیاسی و وضعیت پایتخت، نقش قطعی را در قرن بیستم بازی کرد و ظاهراً این نفوذ و اهمیت از ضعف روایت ملی و چهارچوب های دولت تاثیر نپذیرفته است. بااین حال، تجسم اجتماعی قرن بیستم صرفاً از بالا به پایین و با تحمیل و دستور قدرت های سیاسی و نخبگان فنی شکل نگرفت. مارگاریتا گاتمن نفوذ تصاویر منتشرشده را در محبوب ترین رسانه های جمعی در بوئنوس آیرس در دهه ۱۹۲۰ نشان می دهد که نمایانگر رویکرد پایین به بالاست.
همچنین رشد و تکامل حساسیت های محافظه گرایانه، به دوران طغیان و رویکردهای فنی و نهادی پایان داد. تجربه مردمان ایتالیا که در مقاله سودمند جورجیو پیسیناتو به چشم می خورد، اصول اصلی برای فهم این فرایند و تاثیرش بر رویکردهای انتقادی ما را ارائه می دهد. فصل های نوشته شده لورا کوبل و جان پندلبری، امکان درک شباهت های زمانی و تنظیم مبنایی تجارب متفاوت را فراتر از تفاوت های مهم بین واقعیت های شهری، فرهنگی و نهادی فراهم می کنند. «جنبش محافظتی» در فرایندی کاملاً مشابه که در اواخر قرن نوزدهم و با پیروی از اصلاحات شهری عظیم در پایتخت های اروپایی رخ داد، همچون عکس العملی نسبت به تخریب بناها شکل گرفت که از سیاست های مدرنیزاسیون در دوران پس از جنگ جهانی دوم ناشی می شد. این اتفاقات اغلب معیارهای تکنوکراتیک سیاستمداران و تکنیسین ها را با شکل گیری اقلیت های هنری و روشنفکری روبه رو می کرد که با جنبش های جدیدی هماهنگ بودند که از سال ۱۹۶۸ به بعد در حال رشد بودند. فرایند ادغام مفهوم وسیع فرهنگ در برنامه ریزی، دور از کشمکش نبود. در طول دهه گذشته، برنامه ریزی به شکلی روزافزون مورد هجوم منطق اقتصادی قرار گرفت و از تغییرات اجتماعی قدرتمند ناشی از جهانی سازی متاثر شد. رشد توریسم و ویژگی چندفرهنگی مراکز تاریخی، واقعیتی جدید و درحال تغییر را شکل می دهند که به پاسخ هایی جدید نیاز دارد، همان طورکه آلساندرو اسکارناتو این امر را در بررسی نمونه های فلورانس و بارسلونا نشان می دهد. به طور خلاصه، همه چیز می تواند ما را به سوی آگاهی روبه رشد در مورد نیاز به تجدید تفسیرهای اساسی مان سوق دهد. این امر زمانی اهمیت بیشتری می یابد که موفقیت شهرهای پست مدرن هرچه بیشتر با توانایی مراکز شهری در تعریف خود به عنوان «ترکیب وجوه مثبت کل شهر» مرتبط می شود.
برنامه ریزی معمول و سنت گرا تا زمانی که اقتصاد فرهنگی و نمادین در دهه ۱۹۷۰، ابتدا در شهرهای امریکای شمالی و سپس در دیگر کلان شهرهای غربی متداول و مسلط بود، تسلیم شهرگرایی فرهنگی و استراتژیک می شد؛ زیرا منبع و موتور محرکه ای را برای تغییرات شهری در چهارچوب فرهنگ می دید. این پرسشی در مورد ارزیابی مجدد تاریخ شهر و میراث معماری آن نبود، بلکه مسئله به «فروش» کل شهر و بخش های متفاوت شهری بازمی گشت. در شرایطی که تراکم روبه رشد رقابت شهری در بازار جهانی را نشان می داد، شهرها خود را به نوسازی تصاویرشان به عنوان عاملی قطعی بر مبنای اهداف استراتژیک تعیین شده متعهد می کردند. ادغام ابعاد اقتصادی و فرهنگی که در اهمیت مفاهیم جدید از شهرگرایی فرهنگی و برنامه ریزی شهری استراتژیک نشان داده می شود، بدین معناست که دوتایی های واضحی که چوی در سال ۱۹۶۰ مطرح کرد، از بین رفته است.
تلاقی و برخورد میان شهرگرایی فرهنگی و روندی که به نگرانی های اقتصادی توجه بیشتری می کرد و بروز فرایندهای شهری، قابل مشاهده بود. به همین شکل، نقش احیاشده تصویر در استراتژی های اخیر توسعه شهری را نمی توان صرفاً «فرمالیسم» یا «تاریخ گرایی» خواند، بلکه باید آن را بروز پراگماتیسمی دانست که سیاست های اخیر را تحت سلطه خود درآورده است. شکل گیری مجدد فرایند شهر به مثابه نظامی از طراحی های صحنه، نمودهایی به عنوان ویژگی شهرهای پست مدرن دارد، مانند مناطق تاریخی مضمونی، مراکز خرید جدید یا محیط های مسکونی خاص با معماری «نئوسنتی» ازجمله شهرگرایی جدید «موفق»: که نزدیک ترین معنا را با شهرگرایی فرهنگی دارد، همچون نگاهی نوستالژیک به گذشته و نگاهی انتقادی نسبت به حال درک می شود. کریستوفر سیلور به ما یادآوری می کند که شهرگرایی جدید، با وجود ادغام رویکردهایش و استفاده از تاریخ به عنوان ابزاری انتقادی، چالش حل مشکلات بزرگ شهرها را نپذیرفته و درواقع به بی نظمی و تفکیک، کمک کرده است.
بی شک اصطلاح بی نظیر برای پراگماتیسم موجود به تکثیر و افزایش سریع پروژه های «نمادین» بازمی گردد که از معماری جذاب و مضمون سازی شهر در استراتژی هایی بهره می برد که رو به سوی ارتقای تصویر برچسب های شهری دارد (برندسازی شهری) و با ریسک طراحی های مبتذل فضاهای شهری نیز همراه است. همان طورکه گریم اوانز در کتابش با نام برندسازی شهر فرهنگ: مرگ برنامه ریزی شهری؟ نشان می دهد، موضوع اصلی «برندسازی آشکار کل شهرها» به شکل موسسات بزرگ است که منطق و هزینه های خود را دارند و می توانند «نتایجی پیش بینی نشدنی و متغیر» تولید کنند. همین شرایط مشابه استفاده استراتژیک از نمایشگاه های بین المللی، بازی های المپیک و رویدادهای دیگری را هدایت می کند که با وجود سنتی طولانی، علاقه جدیدی را با هدف تجدید و بازسازی تصویر شهر کسب کرده است تا کارگزاران و منابع متنوع را تجهیز و پروژه های شهری جدید را تسریع کند. همان طورکه اف. خاویر مانکلوز تاکید می کند، دلیلی وجود ندارد که این پروژه های برنامه ریزی استراتژیک صرفاً به پروژه های حیثیتی و «نمادین» محدود شوند؛ زیرا آنها تشویق سایر رویدادهای مرتبط با احیا و ترمیم شهری را در نظر می گیرند و درواقع «آماده تغییریافتن به سیاست گذاری محض برای تصویر و تجسم شهر هستند، درحالی که پروژه های دیگر می توانند به تولید منافع اقتصادی و اجتماعی قابل توجه بپردازند». با همه این گفته ها، بررسی انجام شده از سوی لیلیان واز و پائولو برنشتاین در مورد تجارب بعضی از کشورهای امریکای لاتین، ریسک تحمیل تصویر شهرگرایی را به عنوان «مدلی واحد» هشدار می دهد. در این کشورها، افراط در «میراث گرایی و موزه سازی» با نوسازی مراکز تاریخی مرتبط می شود. مقاله روبرتو سگره که توسعه شهری اخیر و اقدامات معماری را در برخی از شهرهای امریکای لاتین مرور می کند، به دنبال ارزش گذاری آنها بر اساس تنوع موقعیت ها و نتایج است و درنتیجه، تعادلی ناموزون، پر از تضاد، ولی پر از فرصت ها را ارائه می دهد.
در این مجموعه رویکردها، تحلیل استفان وارد که به نمونه بالتیمور مربوط می شود، دلیل خوبی برای تامل نهایی ارائه می دهد. در طول چند دهه اخیر، بالتیمور به مدل و نوعی از «شکل توریستی و فرهنگی در شهرگرایی» تبدیل شده است که الهام بخش چندین اقدام بازسازی و ترمیمی در مناطق ساحلی و شهری بوده و همچنان نیز هست. بااین حال، فاصله میان محدودیت های متاثر از اقتصاد شهری و آنچه در رفاه کل جمعیت وجود دارد ـ که فقط به بخشی از استفاده کنندگان و بازدیدکنندگان شهرها محدود نمی شود ـ و نیز موفقیت بین المللی چشمگیر این مدل، تاحدی آزاردهنده است. گرچه این امر دلیلی برای بی اعتبار کردن ابتکارات دیگری نمی شود که به دنبال ارائه پاسخی برای فرایندهای تغییر مجدد شهری هستند که به شکلی با منطق جهانی سازی ارتباط دارند.
ایده جمع آوری این مقالات به یازدهمین کنفرانس جامعه تاریخ برنامه ریزی بین المللی (IPHS) بازمی گردد که در جولای ۲۰۰۴ در شهر بارسلونا برگزار شد. علاقه به ارتباط میان فرهنگ و برنامه ریزی و توجه به معانی متفاوت واژه دوم، در چندین بحث و مناظره در طول کنفرانس مطرح شد. به همین دلیل، ادامه بحث در غالب چنین مجموعه ای از مقالات به نظر جالب آمد تا از این طریق، اشاعه این مباحث برای بخش وسیع تری از مخاطبان ممکن شود. این مقالات که با سه عنوان اصلی رویکردهای تاریخی و فرهنگی، تصاویر و میراث ها و شهرگرایی فرهنگی و استراتژی های برنامه ریزی ارائه شده است، همگی فراتر از محدوده بحث هایی است که در کنفرانس بارسلونا مطرح شد.

اف. خاویر مانکلوز و مانوئل گوآردیا

نظرات کاربران درباره کتاب فرهنگ، شهرگرایی و برنامه‌ریزی