فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کیاراد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم

کتاب تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم

نسخه الکترونیک کتاب تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم

تاریخ، سرگذشت انسان‌هایی است که بدون اختیار در یک دوره زمانی خاص زندگی کرده‌اند و در این دوره زمانی، توشه‌هایی هم برای دنیا و هم برای آخرت خود جمع‌آوری کرده‌اند. حال که در این زمان زندگی می‌کنیم می‌توانیم از عواملی که باعث پیشرفت گذشتگان ما بوده است، پند بگیریم. با خواندن این کتاب می‌توانید از زندگی پیامبران الهی پند بگیرید و از تجربیات آنها در زندگی خود استفاده کنید.

ادامه...
  • ناشر انتشارات کیاراد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.83 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

تاریخ، سرگذشت انسان هایی است که بدون اختیار در یک دوره زمانی خاص زندگی کرده اند و در این دوره زمانی، توشه هایی هم برای دنیا و هم برای آخرت خود جمع آوری کرده اند. حال که در این زمان زندگی می کنیم می توانیم از عواملی که باعث پیشرفت گذشتگان ما بوده است، پند بگیریم.
حضرت علی(ع) به فرزند خود امام حسن(ع) چنین می فرماید: «ای دلبرم: درست است که من به اندازه ی پیشینیان عمر نکرده ام. امّا در کردار آنها نظر کردم و در سرگذشت هایشان اندیشیدم و هر چه از آنها مانده و رفته را دیده ام تا آنجا که گویی یکی از آنها شده ام، بلکه با مطالعه ی تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان زندگی کرده ام، پس قسمت های روشن و شیرین زندگی آنها را از دوران تیرگی و زیانباری بازشناختم، و زندگی سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایی کردم، پس از هر چیزی مهم و ارزشمند آن را و از هر حادثه ای زیبا و شیرین آن را برای تو برگزیدم، و ناشناخته های آن را دور کردم».(۱)
شما عزیزان با خواندن این کتاب می توانید از زندگی پیامبران الهی پند بگیرید و از تجربیات آنها در زندگی خود استفاده کنید.

آفرینش حضرت آدم(ع) و سجده فرشتگان

هنگامی که خداوند آسمانها و زمین و ستارگان و کوه ها و فرشتگان را آفرید، به دنبال آن تصمیم گرفت خلیفه­ی برگزیده خود را بیافریند.
خداوند به جبرئیل(ع) فرمان داد تا از روی زمین چهار نوع گل سفید، سرخ، سیاه و خاکی را بردارد و چهار نوع آب که آب گوارا، شور، تلخ و گنداب را با آن مخلوط سازد و آب گوارا در گلوی آدم، آب گنداب را در بینی­اش، آب شور را در چشمان آدم و آب تلخ را در گوش­هایش جاری سازد.
خلقت آدم آغاز شد و کم کم، گل آدم شکل گرفت و پس از گل بازمانده از دنده زیرین آدم همسرش حوا نیز فراهم گردید.
قد آدم کمی از حوا بلندتر بود و عضلاتش کمی محکم­تر و ابروهایش پرپشت و بینی کشیده و چشمانی درشت داشت در حالی که حوا با گیسوانی کشیده و مانند آدم با این تفاوت که لطیف­تر و ظریف­تر بود.
پس خداوند از روح خویش، در آدم و حوا دمید، پلک هایشان به هم خورد و سینه هایشان هوا به درون خویش کشیدند و در حالی که تا لحظه­ی پیش آنها بی روح و ساکن بودند.
خداوند به منظور تجلیل و تکریم حضرت آدم و معرفی آن به ملائکه، آنها را به سجده فرمان داد، به فرمان خداوند همه فرشتگان به جز شیطان که از آتش آفریده شده بود و از فرشتگان نبود در برابر آدم به سجده درآمدند.
خداوند به شیطان فرمود: با وجود فرمان من، چه چیزی تو را از سجده بر آدم بازداشت. در جواب شیطان گفت: من از او بهتر و برترم. تو من را از آتش و او را از خاک آفریدی.
خداوند فرمود: بیرون رو که تو از رانده شدگان هستی و لعنت من تا روز جزا بر توست. شیطان گفت: پس مرا تا روزی که مردمان از خبرها برانگیخته می شوند مهلت ده. شیطان گفت: سوگند که همه­ی آنها را گمراه خواهم کرد مگر بندگان مخلص تو.
خداوند فرمود: جهنم را از تو و از هر کسی که از تو پیری کند پر خواهم کرد.

سکونت آدم و حوا در بهشت

خداوند مهربان، به آدم دستور داد که به همراه همسرش در بهشت ساکن شوند و آنها را از مکر شیطان بر حذر داشت و از پذیرفتن سخنان شیطان نهی فرمود تا از بهشت رانده نشوند و همه نعمت­های بهشت را برای آنها مباح ساخت به جز میوه یک درخت که از نزدیک شدن به آن منع فرمود. خداوند به آدم و همسرش وعده داد تا اگر از آن درخت اجتناب کنند، وسائل تنعم را از هر جهت برایشان فراهم سازد، تا در بهشت هرگز گرسنگی و برهنگی و خستگی و تشنگی نچشند.
اولین چیزی که در بهشت آدم و حوا را مجذوب خویش ساخت هوای پاک و ملایم، لطیف و عطرآگین آن بود. هوا در بهشت نه گرم و نه سرد و همیشه بهار بود. دیگر رنگارنگی موجودات به ویژه چشم نوازی و تنوع گیاهان، چشمه ساران، دریاچه­ها، آبگیرها، کوهها، تپه­ها، جنگلها، باغ­ها و فراوانی میوه­ها و خوردنیها و آشامیدنیها بود.
آن دو از نعمت­های بهشت بهره­مند شدند، در میان درختانش گردش می کردند و در سایه­اش می­آرامیدند و از گل هایش می­چیدند و می­بوئیدند و از آبهای گوارایش سیراب می شدند.
شیطان داستان آن گیاه ممنوع را (سنبله گندم) می­دانست و یقین داشت تنها راه محروم کردن آدم و حوا است. از این رو به انتقام از آدم و محروم ساختن از نعمت­های بهشت همت گماشت و برای اجرای تصمیم خود با مکر و حیله به بهشت وارد آمد.
شیطان در این فکر بوده که نقطه ضعفی در انسان پیدا کند و از آن راه پیش آید. روزی در گذرگاهی تنگ، شیطان بر سر راه آدم و حوا سبز شد آدم به او گفت: از سر راه کنار رو ای نفرین شده خداوند. اما شیطان هم چنان در این راه سماجت کرد و برای چندمین بار به آن گفت: شما به سخن من گوش دهید اگر نادرست بود، نپذیرید.
ای آدم! آیا نمی­خواهی گیاه جاودانگی را به تو نشان دهم؟ من به خدا سوگند می­خورم که خیر خواه شما هستم. می­خواهم گیاهی را به شما نشان دهم. که اگر از آن بخورید جاودان خواهید بود و هرگز پیر نخواهید شد و نخواهید مرد، و همیشه در بهشت خواهید ماند در این هنگام آدم بر آشفت و می­خواست با کلماتی سخت و درشت شیطان را براند. اما حوا به او گفت: آدم، او سوگند می­خورد که خیر ما را می خواهد چرا باید از شنیدن حرف­های او به ما زیان برسد؟
در هر حال آنقدر وسوسه کرد تا با سخنان فریبنده­اش حوا را با خود همراه ساخت و با هم به سراغ آدم آمدند و از طریق حوا او را نیز فریب داد.

محرومیت آدم و حوا از بهشت

بعد از آن همه وسوسه، بالاخره شیطان آن دو را به لغزش انداخت و دستشان را به میوه­ی آن درخت آلوده ساخت و همین عمل باعث شد تا آن دو از نعمت­های بهشتی و سکونت در آن محروم گردند. خداوند آنها را ندا داد. مگر من به شما نگفتم از این درخت نخورید؟ و آیا به شما نگفته بودم که شیطان دشمن آشکار شماست؟ آنها گفتند: خداوندا: به خود ستم کردیم و اگر تو بر ما نبخشایی و مشمول رحمت خویش نسازی از زیانکاران خواهیم بود. اما دیگر کار از کار گذشته بود و دستور هبوط به زمین صادر شد و چنانچه که قرآن می گوید: ما به آنها دستور دادیم که به زمین آئید و از این پس آدم و فرزندان آدم با ابلیس و نسل او دشمن یکدیگر خواهید بود.
سپس آنگاه طوفانی برخواست، همه جا تاریک شد، و صدای مهیب در همه جا طنین افکند و لحظاتی بعد، آدم و حوا، هر یک خود را در بیابانی خشک و بی آب در زیر آفتابی سوزان یافتند.

آدم و حوا، ساکنان زمین

آدم و حوا در زمین سکنی گزیدند و با مشکلات متعددی از قبیل سرما، گرما، باد و باران و همچنین گرسنگی و تشنگی و جدایی از بهشت روبرو شدند. در ابتدا سر پناهی لازم بود تا روزها از آفتاب و شبها از خطر و سرما در امان باشند.
آدم فکر خود را به کار انداخت و چیزی نگذشت که آن دو، سرپناهی از آنچه در اطراف خود یافتند، ساختند.
خداوند، روش به کار بردن ابزار و طرز استفاده از آنها را و علم تحصیل و همه مواد خوراکی و پوشاکی و تمام راههای ادامه زندگی را به آنها آموخت و خداوند تمام راهنمائیهای لازم را در مورد زندگی مادی و نیازمندیهای جسمی را به آنها یاد داد. اما چون آدم و همسرش و فرزندان او نیازمندی های دیگری هم از نظر روحی و معنوی داشتند.
بر این اساس خداوند فرمود: گفتیم همگی از بهشت به زمین فرود آئید. هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد کسانی که از آن پیروی کنند نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می­شوند. با این جمله کوتاه، گویا خداوند سبحان می­خواهد به آنان بفهماند که فقط آموختن مسائل زندگی و رفع احتیاجات مادی موجب آرامش خاطر و خیال نمی باشد. بلکه برای رفع بیم و اندوه باید از هدایت الهی برخوردار بود وگرنه با وجود همه امکانات زندگی و آشنایی به تمام راه ها و قوانین زندگی مادی باز هم زندگی بر آن سخت و دشوار خواهد بود.

فرزندان آدم(ع)

آدم و حوا به دستور خداوند با یکدیگر ازدواج نمودند و اولین گام در جهت تشکیل جامعه­ی بشری برداشته شد. حوا یک پسر و یک دختر به دنیا آورد که عبارت بودند از قابیل و خواهر دو قلویش، هنوز اینان بسیار کوچک بودند که حوا دوباره حامله شد و پس از چندی هابیل و خواهر دوقلویش را به دنیا آورد. البته در احادیث بعد از فرزندانی که آدم از حوا پیدا کرده مختلف نقل شده است که از آن جمله در پسران نام­های هابیل، قابیل و شیث یا (هبه الله) مذکور است و در دختران نام های عناق، اقلیما، لوزا مشهور می­باشد.
ابوحمزه ثمالی روایت می­کند که امام زین العابدین(ع) با شخصی قرشی سخن می گفت و می­­فرمود: چون خداوند توبه آدم را پذیرفت و او با همسرش حوا از بهشت فرود آمدند و از این دو چهل فرزند به وجود آمد، بیست پسر و بیست دختر. نخستین فرزندان حوا، هابیل و دختری به نام اقلیما بود و دومین بار قابیل و دختری بنام لوزا بود، لوزا از همه فرزندان آدم زیباتر بود وقتی ازدواج آنها رسید آدم پسران را خواند و گفت: می خواهم لوزا را به هابیل و اقلیما را به قابیل تزویج کنم. قابیل به این ازدواج راضی نشد و گفت لوزا خواهر من است و به من سزاوارتر است.
آدم گفت: پس قرعه می­زنم. هر دو به قرعه راضی شدند. چون قرعه تمام شد و لوزا خواهر قابیل به نام هابیل درآمد و اقلیما خواهر هابیل به نام قابیل. آدم تزویج را عملی کرد و از آن تاریخ خداود نکاح خواهر با برادر را حرام کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم

مشتیه
در 2 سال پیش توسط mkr...203
عالی
در 2 ماه پیش توسط سعید ستوده
عالیه
در 3 ماه پیش توسط حسن اصغرزاده