فیدیبو نماینده قانونی تسنیم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درسهایی از امام

کتاب درسهایی از امام
آداب انتقاد

نسخه الکترونیک کتاب درسهایی از امام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب درسهایی از امام

در این مجموعه، امام خمینی(ره) در رهنمودهای خویش موضوع انتقاد را مورد توجه قرار داده‌اند و بارها پیرامون ابعاد مختلف آن، از انگیزه‌ها و روش‌ها و بایدها و نبایدها در انتقاد سخن گفته‌اند. ایشان در این رهنمودها، ریشه‌ها و عوامل نفسانی انسان که مانع از درک صحیح واقعیات و خودشناسی صحیح است و نیز منشأ علاقه افراد به مدح شدن و کراهت آنها نسبت به انتقاد شدن و میزان درستی و نادرستی قضاوت انسان‌ها را مورد بررسی قرار داده‌اند و با بیان آفات انتقادهای غیرمنصفانه آن را موجب انحراف افکار عمومی دانسته‌اند. امام خمینی(ره) لزوم پرهیز از خشونت را در پاسخ به انتقادات مورد تأکید قرار داده و در بیان انتقادات، حق‌خواهی برای حق را کمال بزرگ انسانی شمرده‌اند.

ادامه...
  • ناشر تسنیم
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.29 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب درسهایی از امام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم

رشد و بالندگی در زندگانی فردی و اجتماعی، مطلوب و خواسته ای همگانی است. تحقق این خواسته عمومی در گرو رعایت الزاماتی است، که اساس این الزامات داشتن هدف والا و برنامه ریزی مناسب و اراده استوار برای رسیدن به هدف است.
یکی از نکات بسیار مهم پس از هدف گذاری و برنامه ریزی مناسب، مراقبت دائمی و ارزیابی حرکت در مسیر رشد است زیرا چه بسیار تلاش هایی که به علت غفلت از این نکته نه تنها به مقصد نهایی منتهی نشده است بلکه به نتیجه عکس مطلوب نیز منجر شده است.
اما یکی از راه های مهم برای جلوگیری از حرکت های انحرافی در مسیر رشد، اصلاح کاستی ها و بررسی دقیق و نقّادانه عملکردها در حوزه انجام وظایف شخصی و اجتماعی است. به عبارت روشن تر انتقاد سازنده از بهترین راه ها برای تصحیح اقدامات و تصمیمات اشتباه است؛ و لکن خود انتقاد نیز دارای ظرایف و نکاتی است که اگر مورد توجه قرار نگیرد نه تنها موجب اصلاح کاستی ها نمی گردد بلکه خود به مانعی در مسیر رشد تبدیل گردیده و باعث انحراف یا کندی حرکت به سوی اهداف مورد نظر می گردد.
در این مجموعه، امام خمینی(ره) در رهنمودهای خویش موضوع انتقاد را مورد توجه قرار داده اند و بارها پیرامون ابعاد مختلف آن، از انگیزه ها و روش ها و بایدها و نبایدها در انتقاد سخن گفته اند.
ایشان در این رهنمودها، ریشه ها و عوامل نفسانی انسان که مانع از درک صحیح واقعیات و خودشناسی صحیح است و نیز منشا علاقه افراد به مدح شدن و کراهت آنها نسبت به انتقاد شدن و میزان درستی و نادرستی قضاوت انسان ها را مورد بررسی قرار داده اند و با بیان آفات انتقادهای غیرمنصفانه آن را موجب انحراف افکار عمومی دانسته اند. امام خمینی(ره) لزوم پرهیز از خشونت را در پاسخ به انتقادات مورد تاکید قرار داده و در بیان انتقادات، حق خواهی برای حق را کمال بزرگ انسانی شمرده اند.
امام خمینی(ره) پیرامون ابعاد مختلف انتقاد در مطبوعات و مجلس نیز سخن گفته اند و با معرفی معیار صحیح در حفظ بی طرفی قلم و گفتار، از اهل قلم و گویندگان و نمایندگان مجلس خواستار تفکر و تامل در انگیزه های خود قبل از گفتن و نوشتن شده اند. ایشان با بیان آفات و آثار مخرب قلم های فاسد، اهداف و روش های تبلیغاتی دشمن را افشا و خواهان مقابله با تبلیغات دشمن شده اند.
امام خمینی(ره) با بیان آثار و پیامدهای اختلافات، ایجاد اختلاف و نفاق در کشور را بزرگ ترین معصیت دانسته اند؛ و با ذکر رهنمودهایی روش اصلاح کاستی ها را بیان فرموده اند؛ و ضمن هشدار در مورد زیان مطرح کردن پی در پی کاستی ها و نارسایی ها، خواهان جلوگیری از تضعیف روحیه مردم شده اند و بر ضرورت امیدوار ساختن ملت و بر نقش مطبوعات در ایجاد امید در ملت تاکید کرده اند.
در خاتمه، از موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) که عهده دار بررسی و صدور مجوز جهت انتشار این اثر بوده است، تشکر و قدردانی می گردد.
ملاحظه: مطالبی که از صحیفه امام(ره) نقل گردیده است به غیر از عناوین آنها، تماماً از فرمایشات یا مکتوبات امام خمینی(ره) است.

رسول سعادتمند

فصل ا ول: انتقادات؛ انگیزه ها و روش ها

حب نفس و خودخواهی، مانع از خودشناسی صحیح

انسان خودش از باب اینکه حب نفس دارد و هر چه را می خواهد برای خودش می خواهد، برای خاطر این حب نفس شدید از بسیاری از امور غافل است؛ یعنی با این حب نفس نمی تواند خودش را آزاد بشناسد.
سه نظر در عالم هست. یک نظری که از روی حب، مطالعه می کند موجودات را یا بعض موجودات را و یک نظری که از راه بغض نظر می کند به همه چیز و یک نظر ثالثی که حب و بغض در آن نیست و آزاد است. آن دو نظر، نظر اشخاصی است که آزاد نیستند. بزرگترین گرفتاری بشر و ماها این گرفتاری است که خودمان داریم و از ناحیه خود ما هست. کسی که از روی حب نفس به مردم و اشیاء نظر می کند و به اشیایی که نظر می کند از راه دشمنی و بغض نظر می کند؛ این نمی تواند آزاد باشد، در نظر دادن گرفتار است. و کسی که از راه حب نفس نظر می کند به موجودات یا به اشخاص یا به گروهها این آزاد نیست، نمی تواند حکم صحیح بکند. انسان گمان می کند که من خودم هر چه می گویم از روی آزادی است و بی نظری، لکن اگر کسی یک همچو ادعایی کرد؛ این را نپذیرید. نمی تواند این انسان موجود آزاد از هواهای نفسانی و از حب نفس که منشا همه گرفتاریهاست آزاد بشود. مدعی آزادی از این طور امور زیاد است، لکن واقعیت کم است. ممکن است که بسیاری از اشخاص حتی خودشان هم توجه نداشته باشند به اینکه بنده خودشان هستند، نه بنده خدا، خودشان هم خودشان را مبرا و منزه می دانند، و این برای همان حب نفسی است که انسان دارد. این حب نفس، تمام عیوب انسان را به خود انسان می پوشاند. هر عیبی که داشته باشد برای خاطر این حب نفس، آن عیب را نمی بیند، و گاهی هم آن عیب را حسن می داند. و تا انسان با مجاهدتها و تبعیت از تعلیمات انبیاء از این گرفتاری و عبودیت نفس خارج نشود، نه خودش اصلاح می شود و نه می تواند احکامی که می کند و رایهای که می دهد صحیح باشد، مطابق واقع باشد. اتفاق می افتد، لکن نمی تواند مطلقاً این طور باشد انسان. یک عملی از یک شخص در یک محیط در یک ساعت از یک شخص صادر می شود، دو نفر که این عمل را می بینند یکی از اینها با این دشمن است، این عمل را بد می بیند و یکی از آنها که با این دوست است این عمل را خوب می بیند. عمل از یک آدم است، در یک وقت است، در یک محیط است، در یک شرایط است، همه چیزهایش با هم مجتمع است. لکن برای آن گرفتاری که بیننده دارد، آن عدم آزادی که بیننده دارد و اسیر هوای نفس است؛ این عمل را عیناً خوب می بیند، اگر با آن آدم خوب باشد. و این عمل را عیناً بد می بیند، چنانچه با آن آدم بد باشد. و انسان خودش هم متوجه نیست. بله، هستند اشخاصی که بی جهت می دانند و تکذیب می کنند. یا می دانند و تعریف می کنند. این طور هستند، اما شاید بسیاری این طور باشند که به واسطه آن اسارتی که دارند و آن گرفتاری که در باطن، خودشان مبتلای به او هستند، و آن شیطانی که در نفس انسان فعال است، این گرفتاری نمی گذارد که انسان آزادانه حکم بکند، نمی گذارد که انسان آن طوری که واقعیت است ادراک کند. و آن طوری که واقعیت است او را بگوید. یا واقعیت را به واسطه همین عبودیتی که دارد، بندگی که دارد و آن طوری که سلطنت است بر او دارد شیطان و قوای شیطانی خودش، یا ادراک نمی کند مطلب را و یا اگر ادراک هم کرد، او نمی خواهد او را اظهار کند. از آن طرف هم همین طور. تعریف ها و تکذیبهایی که ماها می کنیم، انسان عادی می کند، این تعریف و تکذیب ها به واسطه همین علاقه ای که انسان به خودش و وابستگان خودش که آن هم علاقه به خود است، علاقه به وابستگان، علاقه به خود است؛ این چون پسر من است و این چون برادر من است، و این چون همسلک من است، این همه من است. و تمام این اشیاء در انسانهای عادی تماماً برمی گردد به خود من. اگر از کس دیگری هم تعریف کند، این از باب اینکه به او متعلق است تعریف می کند.
اگر انسان بخواهد خودش را تجربه کند، یک وقت که خلوت می شود خودش بنشیند پیش خودش. دو نفر را که یکی شان از رفقای اوست، از اقربای اوست، بسته به اوست و یکیشان با او مخالف اند و با او دشمن اند مثلاً، این بنشیند و فکر کند که این عملی که از این دشمن من و دوست من صادر شده است، چه شده است که من این عمل خصوصی را وقتی که نسبتش می دهم به دوستم، شروع می کنم از آن تعریف کردن، یا لااقل عیب پوشی کردن به حِیل(۱). و آن عمل چنانچه از دشمن من صادر بشود یکی را چه می کنم و هیاهو می کند؟ اگر انسان بنشیند و واقعاً بخواهد بفهمد که خودش چکاره است، باید این موازین را ملاحظه کند. اگر یک عمل خوبی صادر شد از یک دشمنی، این عمل خوب را ستایش کند، ببیند که همچو هنری دارد. اگر یک عمل بدی از یک دسته ای صادر شد این را بد بداند و بگوید بد است. نمی گویم که اسرار مردم را فاش کند، من می گویم پیش خودش. البته اسرار مردم هر چه باشد، فاش کردن برخلاف اسلام است. و غیبت و تهمت و همه اینها از مکایبی(۲) است که انسان به آن مبتلا هست. لکن ابتلای انسان به خودش از همه ابتلاها بالاتر است. شاهد، همین است که من اگر یک امر خیلی برجسته ای از یکی صادر شد، من بنای به مناقشه می گذارم که این امر شایسته را هر چه بتوانم این را از ارزش بیندازم. و اگر این امر شایسته از یک دوستی، یک متعلق به خود من صادر شد، بنای بر این می گذارم که این امر شایسته را بیشتر از آن مقداری که هست این را نمایش بدهم. همه اینها زیر سر خود من است، به خارج هیچ مربوط نیست، دنیا من هستم.(۳)

دلبستگی به دنیا، منشا انحطاط انسان

این عالم ملک، این عالم طبیعت یکی از مخلوقات خداست، و این عالم طبیعت هم جلوه ای از جلوه های خداست. تعلق به این عالم طبیعت، تعلق به این دنیا، این اسباب این می شود که انسان را منحط می کند. ممکن است یک کسی به یک تسبیحی آن قدر تعلق داشته باشد که یک کس دیگری به یک سلطنت این تعلق را نداشته باشد. این اولی بیشتر به دنیا چسبیده است و آن دومی کمتر. سلیمان بن داود هم سلطان بود، سلطانی که بر همه چیز حکم می کرد. لکن آن سلطنت یک سلطنتی نبود که دل سلطان را، دل سلیمان بن داود را به خودش جذب کند رسول اکرم هم رئیس یک ملت بود و فرمانفرمای ملت بود، لکن این فرمانفرمایی اینطور نبود که او را جذب کند به خودش. فرمانفرمایی در تحت سیطره او بود، نه او در تحت سیطره فرمانفرمایی. اگر انسان سیطره پیدا بکند به حسب نفس بر خودش و بر همه چیز، این اهل دنیا دیگر نیست ولو اینکه همه دنیا هم داشته باشد، مثل حضرت سلیمان و امثال او. و اگر این سیطره نباشد و انسان در این غفلت که ما داریم باشد، این آدم اهل دنیا هست و دنیای دنی پست. دنیا و آخرت، خدا و دنیا، اینها دو چیزی است که ما وقتی تعلق به او داشتیم عالم ملک می شود دنیا، این دنیای من است. من وقتی تعلق به این داشتم و تحت نفوذ او بودم، تحت نفوذ و سیطره او بودم، تحت نفوذ ریاستها، تحت نفوذ مقامات بودم، همه اینها دنیاست و من خودم اسیر است. هر چه سعه سلطنت زیادتر بشود اسارت زیادتر می شود، من اسیر او هستم و خودم ملتفت نیستم. و اگر چنانچه انسان موفق بشود به آنکه انبیا می خواستند که از تحت این سیطره نفس بیرون برود، این اعدی عدو(۴) بیرون برود، این اسارت را، قید اسارت را از گردن خودش بردارد، این آدم می شود یک آدمی که بر همه چیز سیطره دارد و چیزی بر او سیطره ندارد، و سیطره ای که بر همه چیز دارد هم در حساب نمی آورد. نمی بیند او را چیزی. و همان طوری که برای دوستان خودش خیر و صلاح می خواهد برای دشمنان خودش هم خیر و صلاح می خواهد. انبیا این طور بودند. انبیا غصه می خوردند برای کفار، غصه خوردند برای منافقین که چرا باید اینها این طور باشند. انبیا زحمتشان این بود که این کفار و منافقین را و این اشخاص معوج را و این انسان هایی [که] در بند اسارت خود و علایق دنیا هستند و همه مفاسد هم زیر سر همین است اینها را می خواهند آزادشان کنند، و این ماموریت بسیار مشکل بوده است. و این ماموریت هم عمومی نشد که بشود. و از این به بعد هم این معنا نخواهد شد. این انسان آدم نمی شود تا آخر هم. یک مثل معروفی بود که می گفتند ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل. شیخ ما(ره)(۵) می فرمود که: ملا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است.(۶)

منشا خوش آمدن ما از مدح ها و بدآمدنمان از انتقادها

پسرم! برای ماها که از قافله ابرار عقب هستیم یک نکته دلپذیر است و آن چیزی است که به نظر من شاید در ساختن انسان که درصدد خود ساختن است دخیل است. باید توجه کنیم که منشا خوش آمد ما از مدح و ثناها و بدآمدنمان از انتقادها و شایعه افکنی ها حبّ نفس است که بزرگترین دام ابلیس لعین است. ماها میل داریم که دیگران ثناگوی ما باشند گرچه برای ما افعال شایسته و خوبی های خیالی را صد چندان جلوه دهند، و درهای انتقاد گرچه به حق برای ما بسته باشد یا به صورت ثناگویی درآید. از عیب جویی ها، نه برای آن که به ناحق است، افسرده می شویم و از مدحت و ثناها، نه برای آن که به حق است، فرحناک می گردیم. بلکه برای آنکه عیب من است و مدح من نیست، [من] است که در اینجا و آنجا و همه جا بر ما حاکم است. اگر بخواهی صحّت این امر را دریابی، اگر امری که از تو صادر می شود عین آن یا بهتر و والاتر از آن از دیگری، خصوصاً آنها که همپالکی تو هستند صادر شود و مداحان به مدح او برخیزند برای تو ناگوار است، و بالاتر آنکه اگر عیوب او را به صورت مداحی درآورند، در این صورت یقین بدان که دست شیطان و نفس بدتر از او در کار است.
پسرم! چه خوب است به خود تلقین کنی و به باور خود بیاوری یک واقعیت را که مدح مداحان و ثنای ثناجویان چه بسا که انسان را به هلاکت برساند و از تهذیب دور و دورتر سازد. تاثیر سوء ثنای جمیل در نفس آلوده ما، مایه بدبختی ها و دورافتادگی ها از پیشگاه مقدس حق جلّ و علا برای ما ضعفاء النفوس خواهد بود. و شاید عیب جویی ها و شایعه پراکنی ها برای علاج معایب نفسانی ما سودمند باشد که هست، همچون عمل جراحی دردناکی که موجب سلامت مریض می شود. آنان که با ثناهای خود ما را از جوار حق دور می کنند دوستانی هستند که با دوستی خود به ما دشمنی می کنند و آنان که پندارند با عیب گویی و فحاشی و شایعه سازی به ما دشمنی می کنند دشمنانی هستند که با عمل خود ما را اگر لایق باشیم اصلاح می کنند و در صورت دشمنی به ما دوستی می نمایند.
من و تو اگر این حقیقت را باور کنیم و حیله های شیطانی و نفسانی بگذارند واقعیات را آنطور که هستند ببینیم، آنگاه از مدح مداحان و ثنای ثناجویان آنطور پریشان می شویم که امروز از عیب جویی دشمنان و شایعه سازی بدخواهان. و عیب جویی را آن گونه استقبال می کنیم که امروز از مداحی ها و یاوه گویی های ثناخوانان. اگر از آنچه ذکر شد به قلبت برسد، از ناملایمات و دروغ پردازیها ناراحت نمی شوی و آرامش قلب پیدا می کنی، که ناراحتی ها اکثراً از خودخواهی است. خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرماید.(۷)

خط بیماری خودخواهی و خودمحوری

توجه داشته باشید که به این بیماری همه ما مبتلا هستیم، و بیماری عمومی است، الّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ تَعَالَی.(۸) همه انسانها به این بیماری مبتلا هستند. و آن بیماریِ مَنیت است، خودخواهی است. انسان تا آن آخر هم خودخواهیش هست. از این مرض مگر به مدد انبیا(ع) و به مدد خدای تبارک و تعالی نجات پیدا بکند؛ یا لا اقل کم بشود این بیماری در او. شما توجه بکنید که حتی الامکان توجه به این بیماری داشته باشید که این طور نشود که شما بگویید ما، و هیچ کس دیگر نه. من هستم، و هیچ کس دیگر نه. این در باطن آدم هست. این طور نیست که کسی بتواند بگوید که نه، در باطن من خودخواهی نیست. این هست، منتها کم و زیاد دارد. اشخاصی دنبال این هستند که معالجه کنند خودشان را. اشخاصی هم نمی خواهند توجه کنند.(۹)

میزان در درستی و نادرستی قضاوت انسانها

انسان اگر بخواهد حکم بکند به یک مطلبی، تصدیق کند در باطن یک مطلبی را. اول برود سراغ خودش، خودش ببیند چکاره است. انسان آن کنار بنشیند و نظرش را به عیوب مردم بیندازد یا محسنات دیگران را عیبجویی بکند یا بدیهای دیگران را تحسین بکند، خوب این یکی امرش آسان است. انسان وارد هیچ معرکه ای نمی شود. آنهایی که در سرحدات دارند جنگ می کنند هی اشکال می کند به آنها. وارد هیچ اداره ای نمی شود. آنهایی که وارد هستند اشکال می کند. وارد هیچ مرکزی که باید اصلاح بکند امور را نمی شود. این کنار می نشیند و شروع می کند هی مناقشه کردن و عیب تراشیدن. این کار آسان هست و خیلی هم رایج شاید باشد. اما اگر انسان اول نشست و پیش دل خودش نشست، پیش افکار خودش نشست، ببیند خودش چکاره هست، امتحان کند خودش را، اگر یک پیروزی از دشمن حاصل شد، برای اسلام و به صلاح اسلام بود، ببیند این خوشحال می شود از این و تبریک به حسب قلبش می گوید به این دشمن یا نه بدش می آید از پیروزی اسلام که به دست این واقع شده است؛ می خواهد اسلام پیروز نباشد که مبادا این آدم پیروز بشود. اگر انسان پیش دل خودش بنشیند و فکر این را بکند که اگر پیروزی که به دست او حاصل شده بود برای اسلام، به دست من حاصل شده بود، فرقی می کند در قلب من بین این و او؟ این اسلامخواه است؟! این اسلام را می خواهد؟! آن که اسلام را می خواهد، اگر به دست کافر هم حاصل بشود خوشش می آید. اگر پیروزی به دست یک کافر برای اسلام حاصل بشود، این از کافر به اینکه کافر است خوشش نمی آید از آن عملش خوشش می آید. و از این به اعتبار اینکه این پیروز شده است و اسلام را پیروز کرده خوشش می آید. و چنانچه کارشکنی از یک نفر آدمی که دوست او هست، محبت به او دارد این حاصل بشود یا از خودش حاصل بشود، ببیند در قلبش این اثری می گذارد یا نه، اثر نمی گذارد. یک کار خارجی که در خارج واقع می شود هر کاری می خواهد باشد انسان وقتی می خواهد قلم دستش بگیرد و راجع به این کار یک چیزی بنویسد، یا می خواهد برود در مرجع مردم، در محضر ملت راجع به این مسئله یک مطلبی بگوید قبل از اینکه می رود و این مسئله را می گوید، ببیند که آیا این حب نفس که تابع او حب به علایق خودش هست، حب به دوستان خودش هست او را همچو کور کرده است که نمی تواند واقعیت را بگوید، و واقعیت را فدای خودش می کند یا نه، این طور نیست و فدای خودش نمی خواهد بکند چیزی را. آن وقت اگر دید آن طوری است، بداند که قلم مال شیطان است و به دست اوست و زبان مال شیطان است و در قدرت اوست. و اگر دید که نه، کار خوب را هر کس بکند این خوب است، چون خوب است، هر کس بکند این کار را، تحسین می کند. کار، خودِکار را ببیند، صدور کار از فلان، این است که انسان را مبتلا می کند. خودِ کار را وقتی نگاه بکند بدون صدورش از این و آن، انسان می تواند حکم بکند، می تواند حکم بکند که مجلس شورای اسلامی ما، این مجلس چطور است. می تواند حکم بکند اگر خود مجلس را نگاه کند، نه افراد را در نظر بگیرد. یک چیزی که از مجلس می گذرد خود او را نگاه کند که این چیزی که از مجلس گذشته است این چطور است. اینجا می تواند قضاوت کند برای اینکه این بسته به افراد نیست. اما اگر پای افراد پیش آمد به مجردی که پای افراد پیش می آید همین معنایی که قبلاً وقتی که بدون افراد، بدون توجه به افراد، حکم به خوبی اش یا بدی اش کرده بود حالا وقتی که توجه به افراد کرد عوض می شود، حکم عوض می شود در باطن انسان. اکثراً هم خودشان غفلت دارند؛ یعنی بینش از روی دوستی و بینش از روی عداوت یک چیزی است که در انسان تاثیر می گذارد. ممکن است که این آدم هم، مطلب را خیال کند به اینکه خیلی هم خوب است. این نفهمیده خود مطلب را. این بینشش از باب اینکه از کانال محبت به این آدم رفته سراغ او، این بینش، بینش خطاست. از کانال بغض بر اینکه این عمل را می کند، برود طرف او. این بینش، بینش خطاست. ما باید خودمان را اول امتحان کنیم و بعد که امتحان کردیم آن وقت برویم سراغ اینکه فلان عمل چطور بوده. فلان عمل خوب بوده فلان عمل بد بوده. آنهایی که در یک عملی با هم دشمنی دارند، یک عملی که صادر می شود، می روند سراغ آن جهات ضعفش. جهات قوتش را اصلاً نمی گویند. ساکت می شوند. وقتی هم خیلی خوب آدمی باشد جهات قوتش را ساکت می شود. و اگر اعوجاج داشته باشد و آدم شیطانی باشد جهات خوبش را هم بد می کند. می رود سراغ اینکه این جهت خوبش است این هم بد بود. و چنانچه نظر، نظر ساده باشد؛ یعنی نظر آزاد باشد بالاترین آزادیها این آزادی از خود است، از حب و بغض است. و بالاترین گرفتاری ما همین گرفتاری است، گرفتاری حب نفس است، گرفتاری حب جاه است، گرفتاری حب شهرت است. من می خواهم این عمل از من صادر بشود تا مردم برای من دست بزنند. عمل خوب از یکی صادر شده این بدش می آید که از او صادر شده. این می خواهد از خودش صادر بشود که مردم بایستند و برای او هورا بکشند. اگر یک عمل بدی مثلاً صادر شد از او به نظرش می آید که نه این عمل هم باید برایش چه باشد. برای اینکه خودش کور است از اینکه ببیند «حبّ الشیء یعمی و یصم»(۱۰) هم آدم را کر می کند هم آدم را کور می کند. خوبها را نمی بیند، بدها را می بیند. یک جا هم بدها را نمی بیند، خوبها را می بیند. اگر آدم فضولی هم باشد، خوبها رامی کشد طرف بدی، بدیها را هم می کشد طرف خوبی. با آن که خوب است، هر کار بدی بکند این دنبال این است که این کار بد را خوبش بکند. با یک کسی که خوب است، هر کار بدی بکند دنبال این است که این کار بد را هم بکشد طرف خوبی. این بر خلاف انسانیت است و بر خلاف صراط مستقیمی است که نبیّ اکرم و همه انبیای بشر برای همین آمده اند. اگر موفق بشوند که این اسارت را، این اسارتی که من در خودم دارم، و هواهای نفس بر من مسلط اند، اگر این را از بین ببرند موفق شده اند. و اگر قدرت بر این نباشد از باب اینکه هیچ موعظه ای تاثیر نمی کند، هیچ گفته ای تاثیر نمی کند، هیچ نوشته ای تاثیر نمی کند، هیچ استدلالی تاثیر نمی کند. ادله فلسفی هم در یک همچو موجوداتی که دلشان بسته است به یک طرف، برهان های فلسفی هم تاثیر نمی کند آنی که دشمن دارد رسول اکرم(ص) را، هر چه برهان هم اقامه بشود که این روی این مبادی درست می گوید، آن این مبادی را همه اش اشکال می کند. در یک حدیثی است که اهل جهنم می بینند که یک خنکی حاصل شد. می پرسند
قریب به این، حالا من [به این] نزدیکی ندیدم این را که چه شد؟ می گویند که پیغمبر اسلام از اینجا دارد عبور می کند. می گوید: ببندید درها را، ببندید که ما عذاب را می خواهیم و این را نمی خواهیم، این نفسانیت این طور است.(۱۱)

قدرت و اختیار انسان در جلوگیری از نفسانیات

از چیزهایی که برای انسان به واسطه این نفسیت پیش می آید اگر انسان علایقش شدید باشد به دنیا و علایقش شدید باشد به زن و فرزند و مال و حیثیت و ریاست و امثال ذلک. از مصیبتهایی که هست در اینکه احتمالش هم انسان را ناراحت می کند و کمر انسان را می شکند، این است که در آن نزدیکی که می خواهند او را منتقلش کنند به یک عالم دیگری، برایش کشف می شود که این به دست خدای تبارک و تعالی است. و این آدم برای اینکه، خدا او را از این چیزهایی که حب به او دارد، دارد جدا می کند، دشمن خدا می شود. یکی از محترمین قزوین، ملاهای خیلی عابد قزوین ـ خداوند رحمتش کند ـ ایشان ظاهراً گفت که ما رفتیم عیادت یک نفر آدم که نزدیکهای فوتش بود. این آدم گفت که آن ظلمی را نعوذبالله (۱۲) آن ظلمی را که خدا به من کرده است به هیچ کس نکرده. من این بچه هایم را چطور تربیت کردم. چطور حالا می خواهد مرا ببرد. مسئله این است. آنکه کمر انسان را می شکند این است که حب انسان به خودش و حب انسان به ریاستش و حب انسان به همه چیزهایی که موجب حب است، انسان را برساند به آنجایی که اگر نبی اکرم هم از او بگیرد دشمن او می شود. و آن وقت هم که می فهمد خدا دارد می گیرد، دشمن او می شود. و ما تا اصلاح نکنیم خودمان را، نمی توانیم کشور خودمان را اصلاح کنیم. من نمی گویم که این طور باشید که خیر، از همه هواهای نفس بیرون بروید. این نه برای من و نه برای شما و نه برای الّا من عصمه الله (۱۳) میسور نیست. لکن ما قدرت داریم که جلوی زبانمان را بگیریم، نمی توانیم بگوییم زبانمان اختیار ندارد. ما قدرت داریم که جلوی قلممان را بگیریم، نمی توانیم بگوییم قلم من اختیار ندارد. ما جلوی زبانمان را، جلوی بیانمان را، جلوی قلممان را، جلوی عملمان را، همه را می توانیم بگیریم، قدرت داریم. این معنایی که می توانیم و قدرت داریم و به واسطه او همه مواخذه ها و همه گرفتاریها هست هرچه هم انسان حب به یک کسی داشته باشد، یا بغض به یک کسی داشته باشد، قلمش را نگه دارد، لااقلّ این قدر قدرت داشته باشد که در نوشته هایش دنبال این نباشد که بد از هر جا هست پیدا بشود و او بنویسد، ضعف از هرجا هست پیدا شود و او بنویسد.(۱۴)

کمال بزرگ، حق خواهی برای حق

باید اشخاصی که می خواهند صحبت کنند ببینند که آیا حق را می خواهند برای حق؟ بزرگتر چیزی که انسان اگر آن را داشته باشد کمال بزرگ دارد این است که حق را برای حق بخواهند. از حق خوشش بیاید برای اینکه حق است. و از باطل متنفر باشد برای اینکه باطل است. اگر حق به دست دشمنش هم اجرا شد، این مالکیت را داشته باشد بر نفس خودش که آن حق را تعریف کند. و اگر باطل از فرزندش یا دوستانش وجود پیدا کرد، این مالکیت را داشته باشد که از او تنفر داشته باشد و اظهار تنفر کند. کسانی که حق را برای حق خواهند اندک اند، بسیار اندک. کسانی که باطل را برای باطل بودنش بغض بر آن دارند و تنفر از آن دارند اندک اند، و بسیار اندک. انسان خودش هم نمی تواند بفهمد که چه کاره است. انسان باید یک کسی که دشمن او هست پیش او برود ببیند قضاوت او نسبت به این چه هست، تا عیبهای خودش را بتواند بفهمد. انسان نمی تواند از دوستان خودش تعلیم بگیرد. انسان باید از دشمنان خودش تعلیم بگیرد. وقتی که یک صحبتی می کند ببیند دشمنها چه می گویند؛ و تفکر کند که عیبها را دشمنها می فهمند. دوستها هر چه هم شما عیب داشته باشید و ما عیب داشته باشیم، برای اینکه حق را برای حق نمی خواهند و باطل را برای اینکه باطل است دشمن ندارند، به ما می آیند و به شما می آیند و می گویند که چه قدر خوب صحبت کردی و چه مقاله خوبی نوشتی؛ چه مقاله کوبنده ای بود این؛ چه طور حریف خودت را منزوی کردی؛ چه طور حرفهای حریف خودت را ولو هم صحیح بود، باطل کردی! دوستان انسان، دشمنان واقعی انسان اند. و دشمنان انسان، دوستان واقعی انسان اند. انسان باید از کسانی که بر او خرده می گیرند از آنها یاد بگیرد. کسانی که از او تعریف می کنند بداند که این زبان؛ زبان تعریف؛ خصوصاً در یک اموری که جای انتقاد است تعریف می کنند، این همان زبان شیطانی است و آن هم تاییدش تایید شیطانی است. گویندگان ما، نویسندگان ما، کسانی که در این موقع می خواهند صحبت بکنند، توجه داشته باشند که آیا مالک خودشان هستند؟...
قبل از اینکه به نطقها بروید و قبل از اینکه مقاله ها بخواهید بنویسید و قبل از اینکه تیترها را بخواهید درشت بنویسید، با خودتان خلوت کنید و ببینید که برای چه این کار را می کنید؟ مقصد شما چه است؟ شما حق را برای حق می خواهید، یا حق را از رقبای خودتان نمی پذیرید؟ باطل را برای باطل از آن متنفر هستید؟ یا باطل را از دوستان خودتان می پذیرید؟ شما خودتان را امتحان کنید. انسان یک موجود عجیب و غریبی است که تا آخر عمر خودش نمی تواند خودش را بشناسد. انسان آن آخر عمر هم اگر بخواهد کشته بشود، به یک طور طاغوتی دلش می خواهد کشته بشود! بعضی از این کفار که در صدر اسلام بودند وقتی می خواسته اند سرش را ببرند، می گفته است به او، از قراری که تاریخ می گوید؟ که گردن من را بلند ببر که جزء سر باشد، برای اینکه می خواهم سر من بالای نیزه که می رود از سایر سرها بلندتر باشد! این مرض را انسان تا آخر عمرش دارد. شما گمان نکنید که تصفیه شدن و انسان شدن یک امری است آسان. اگر آن طوری که شیخ(۱۵) ما می فرمود که محال است، محال است، و اگر به آن شدت هم نباشد؟ مشکل است؛ و از بزرگترین مشکلهاست برای انسان.
چه بسا انسان خیال می کند که دارد کار خوب می کند، و کار بد می کند، برای اینکه آن خصیصه ای که در او هست حجاب است از اینکه بتواند تشخیص بدهد خوب را از بد. یک قضیه واقع می شود؛ این یک قضیه را وقتی که انسان در گفتارها و نوشته ها و روزنامه ها ملاحظه می کند، همین یک امر را یک دسته ای می کوبند، و یک دسته ای ترویج می کنند! یک مسئله در کشور واقع می شود؛ این یک مسئله را یک جمعیتی تایید می کنند و توصیف می کنند و قلمها به کار می افتد که این کار خوبی است؛ و یک دسته دیگر مقابل آنها می ایستد و این امر را محکوم می کنند و قلمها و گفتارها به کار می افتد برای محکوم کردن او، چرا؟ برای اینکه این کار به نفع فلان دسته بوده است و به ضرر فلان دسته؛ از دوستان حاصل شده است، یا از رقیبان. اگر از دوستان حاصل شده است، خوب است هر چه می خواهد باشد. خوبی را برای دوستی می خواهیم؛ نه خوبی را برای خوبی. عدالت را برای عدالت نمی خواهیم؛ عدالت را برای دوستان می خواهیم. دیگرانی که در مقابل ما ایستاده اند و ما آنها را رقیب حساب می کنیم. هر چه کار خوب از آنها صادر بشود بد نمایش می دهیم. قلمها به کار می افتد و انتقادها پیش می آید. وقتی همین کار از دوستان ما پیدا می شود، هر چه می خواهد باشد، قلمهایتان به کار می افتد و از او تایید می کنید. پس عدل را برای عدل نمی خواهید. حق را برای حق نمی خواهید. حق را اگر کسی برای حق بخواهد، چنانچه حق بر ضد خودش هم هست آن را باید بخواهد و دوست داشته باشد و اظهار کند. و باطل را اگر از خودش هم صادر شده باشد باید مبغوض او باشد و اقرار کند. آیا اینهایی که بنا دارند صحبت بکنند، حق را برای حق می خواهند و باطل را برای باطل نمی خواهند؟ یا حق را برای خودشان می خواهند؛ و باطل هم اگر از خودشان یا دوستان خودشان صادر بشود حق جلوه می دهند؟ و حق چنانچه از رقبای خیالی خودشان حاصل بشود، باطل جلوه می دهند. انسان نمی تواند به این زودی از شر خودش که از شر شیطان بالاتر است فارغ بشود. لکن می تواند قلم خودش را کنار بگذارد؛ می تواند زبان خودش را کنار بگذارد؛ می تواند قبل از اینکه می خواهد صحبت بکند، ببیند که روی چه مبادی صحبت می کند، چه مبادی او را وادار کرده است به اینکه صحبت بکند. این مسئله ای است که عمومی است، در همه جاست؛ هر کاری صادر بشود از خودم این خوب است! میزان من هستم هر کاری از من صادر بشود، چون میزان من هستم خوب است! و هر کاری از رقیب من حاصل بشود بد است، برای اینکه رقیب من است! هر چه هم خوب باشد کار خوب رقیب، بد است؛ و کار بد من خوب! این یک مسئله و یک بیماری است در انسان که معالجه او را با زحمت می شود کرد. و باید انسان پیش اشخاصی که می توانند معالجه کنند خودش را معالجه کند. پیش اطبای روح برود و خودش را معالجه کند. قبل از اینکه دست به قلم بزند و قبل از اینکه زبان باز کند، توجه به حال خودش بکند، و توجه به مسائل سیاسی، اجتماعی، اموری که الآن ما مبتلا به آن هستیم، ببیند که آیا این صحبت در سطح کشور یک تشنجی ایجاد می کند؟ چماق ایجاد می کند، یا آرامش ایجاد می کند؟ ببیند که این روزنامه و این قلم، آرامش در این کشور که الآن لازم است ایجاد می کند، یا تشنج ایجاد می کند؟ چنانچه تشنج ایجاد کرد، این روزنامه چماق است و آن گفتار چماق است. و اگر آرامش در مردم ایجاد کرد، این رحمت است و این مشکور است پیش خدای تبارک
و تعالی.(۱۶)

خیرخواه باشیم نه انتقامجو

مسئله نصیحت یک مساله است، انتقامگیری مسئله دیگر. برای مردم و دولت و مسئولین و مجلس باید ناصح بود، نه مقابله کرد. زیرا اگر شما با من و من با شما مقابله کنیم، غیر از اینکه دیگران سوء استفاده کنند چیزی به دست نمی آید. شما ببینید خارجیها یک کلمه را می گیرند و چیزی از توی آن بیرون می آورند که بر ما غلبه کنند.(۱۷)

آزادی خواهی روشنفکران برای اسارت ملت و غارت کشور

اینها که آزادی می خواهند، اینها که می خواهند جوانهای ما آزاد باشند، قلمفرسایی می کنند برای آزادی جوانهای ما، چه آزادی را می خواهند؟ می خواهند جوانان ما آزاد بشوند؛ قمارخانه ها باز باشد به طور آزاد، مشروبخانه ها باز باشد به طور آزاد، عشرتخانه ها باز باشد به طور آزاد، هروئین کشها آزاد باشند، تریاک کشها آزاد باشند؛ دریاها آزاد باشند. و درها باز برای جوانها. جوانهای ما آزاد باشند و هر مفسده ای را بخواهند عمل کنند؛ به هر فحشا که می خواهند کشیده شوند. این چیزی است که از غرب دیکته شده است. این چیزی است که می خواهند جوانـان ما ـ که می شود در مقـابـل آنهـا بایستـند ـ را بی خاصیت کنند. ما می خواهیم جوانانمان را از میکده ها به میدان جنگ ببریم. ما می خواهیم جوانانمان را از عشرتکده ها به میدان جنگ ببریم ما می خواهیم جوانانمان را از این سینماهایی که بود و جوانهای ما را به فساد می کشید دستشان را بگیریم و به جاهایی ببریم که برای ملت فایده داشته باشد. این آزادی که آقایان می خواهند آزادیی است که قدرتمندها دیکته کرده اند؛ و نویسندگان ما یا غافلند و یا خائن. این دمکرات مآبها که می گویند باید آزاد باشد، به هیچ وجه نباید جلوی هیچ چیز را گرفت، اینها الهام می گیرند از ابرقدرتها، و آنها می خواهند ما را غارت کنند، و جوانهای ما بی تفاوت باشند. جوانهایی که در عشرتگاهها هستند بی تفاوتند. جوانهایی که مبتلا به مخدرات هستند در امور کشوری بی تفاوت اند. جوانهایی که در مراکز فحشا بزرگ می شوند نسبت به مصالح مملکت کار ندارند. این جوانها به مصالح مملکت کار دارند که از این مسائل دورند؛ در تحت تربیت اسلامی هستند. رئیس پاسدارها به من گفت جوانهای ما شب، نماز شب می خوانند و در قنوت فلان دعا، دعای مفصل را می خوانند. اینها می توانند مملکت نگه دارند. ما می خواهیم مملکت حفظ کنیم. حفظ مملکت به آزادی که شما می گویید نیست. این آزادی مملکت را، بر باد می دهد. این آزادی که شما می خواهید آزادی دیکته شده است؛ برای اینکه مملکت را ببلعند و جوانی ما نداشته باشیم جواب بدهد. چنانچه دیدیم که عمل کردند و چه شد، چه مصیبتهایی به مملکت ما وارد شد؛ برای اینکه جوانهای ما را به فساد کشیده بودند. ما می خواهیم جوانانمان را از چوب وافور رها کنیم، مسلسل دست آنها بدهیم. ما می خواهیم جوانانمان را از وافور رها کنیم، و به میدان جنگ ببریم. شما می خواهید که ما آزاد بگذاریم تا جوانان ما فاسد بشوند، و اربابان شما بهره بردارند.
بله، ما مرتجع هستیم، شما روشنفکر هستید. شما روشنفکرها می خواهید که ما به هزار و چهارصد سال قبل برنگردیم. شما می ترسید که اگر ما جوانان را مثل هزار و چهارصد سال قبل تربیت کنیم که با جمعیت کم، دو امپراتوری بزرگ را به باد داد. ما مرتجع هستیم؛ شمایی که می خواهید جوانان ما را به تعلیمات غربی بکشید، نه آن تعلیماتی که خودشان دارند، آن تعلیماتی که برای ممالک استعماری دارند، شما روشنفکر هستید! شما که آزادی می خواهید، آزادی همه چیز، آزادی فحشاء، همه آزادیها را می خواهید، شما روشنفکر هستید! آزادی که جوانهای ما را فاسد کند، آزادی که راه را برای مستکبرین باز کند، آزادی که ملت ما را تا آخر به بند بکشد. شما این آزادی را می خواهید، و این دیکته ای است که از خارج به شما شده است.
شما حدود آزادی را، برای آن چیزی قائل نیستید. شما بی بند و باری را «آزادی» می دانید. شما فساد اخلاق را آزادی می دانید. شما فحشا را آزادی می دانید. ما شما را آزاد گذاشتیم، و خودتان را به فحشا کشیدید؛ به بدتر از فحشاء کشیدید، آبروی خودتان را بردید پیش ملت. ما شما را آزاد گذاشتیم، و قلمهای مسموم شما توطئه گران مملکت ما را می خواست به باد بدهد؛ با اسم دمکراتی، با اسم آزادی خواهی، با اسم روشنفکری؛ با اسمهای مختلف. خائنان در این مملکت با دست باز شروع کردند به فعالیت و توطئه چینی. همین خائنها غائله های کردستان را به وجود آوردند. و همین خائنها هستند که برای توطئه گرها عزا می گیرند. آنهایی که جوانهای ما را سر بریدند حرفی نیست؛ آنهایی که جنایتکاران را قصاص می کنند برایشان [نوحه] می گیرند؟! ما که می خواهیم مملکت خودمان را از دست جنایتکاران، از دست خیانتکاران، از دست چپاولگران، نجات بدهیم، ما سلب آزادی کردیم! البته آزادی که منتهی بشود به فساد، آزادیی که منتهی بشود به تباهی ملت، به تباهی کشور، آن آزادی را نمی توانیم بدهیم. آن آزادیی است که شماها می خواهید آن آزادی است که می خواهید جوانهای ما را بی تفاوت بار بیاورید، هر چه هر جا بشود و هر که هر کاری بکند؛ دولتهای بزرگ، تمام منافع ما را ببرند و آنها مشغول عشرت باشند. عشرتخانه ها درست کرده اند، بارها درست کردند، سینماها درست کردند، دامن زدند به آن، مخلوط کردند جوانهای زن و مرد را با هم و به فساد کشیدند هر دو را با اسم «آزادی». مملکت ما را بردند، و اینها که آزاد بودند و به آزادی عمل کردند بی تفاوت بودند. همین روشنفکرها هم بی تفاوت بودند، همین دمکراتها هم بی تفاوت بودند، همین احزاب هم بی تفاوت بودند.(۱۸)

تحمل تهمتها

چاره نیست که ما تحمل کنیم برچسب ارتجاع را. ما ارتجاعی هستیم که دست خائنان را از مملکت قطع کردیم. و ما ارتجاعیون آزادی را به مملکت برگرداندیم. و ما ارتجاعیون استقلال را به مملکت خودمان برگرداندیم. و ما ارتجاعیون دزدها را که بر ذخایر ما سلطه داشتند، از مملکت خودمان خارج کردیم. و ما ارتجاعیون آزادی به همه قشرها دادیم. و بعد از اینکه معلوم شد، از بعضی دادگاهها به واسطه توطئه ای که شده بود، نگذاشتند توطئه را انجام بدهند. ما باید تحمل کنیم این مسائل را، و باید هم از همینهایی که در ایران هستند و به اسم روشنفکر یا به اسم نویسنده و امثال ذلک هستند و خرابکار هستند، این برچسبها را قبول کنیم.
مسائل اسلام، مسائلی نیست که الآن بشود در یک مجلسی یا چند مجلس، مسائل اقتصادیش را، مسائل اجتماعیش را، مسائل سیاسیش را طرح کرد.(۱۹)

مرز اختناق و آزادی

شما معلم ها و همه اساتید توجه کنید به این معنا که غرب به ما چیزی نمی دهد که مفید باشد. دارد چیز مفید، اما به ما نمی دهد، صادر نمی کند. آنی که به ما صادر برای ما صادر می کند آن چیزهایی است که مملکتهای ما را به تباهی می کشد. آزادی صادر می کند، اما آزادی برای اینکه هر که هر فحشایی را می خواهد بکند آزاد است! مع الاسف اینهایی هم که در ایران هستند و آزادی طلب هستند باز وقتی که می بینید یک چیزی که برای مملکت ما تباهی داشته است و جلویش را گرفتند آنها فریادشان درآمده است که اختناق است! اختناق این است که قلمهایی که بخواهند به نفع یک کشوری، به نفع کشور شما، به نفع اسلام شما، به نفع ملت شما، به کار برود جلویش را بگیرد. اگر چنانچه یک چیزی که بر ضرر جامعه ما هست، بر ضرر نهضت ما هست، بر ضرر کشور ما هست، توطئه در کار باشد، جلویش را بگیرند، این اسمش اختناق نیست. این اسمش جلوگیری از فساد است. این دو تا را باید این دو مرز را از هم جدا کرد. جلوگیری از فساد، آزاد قرار ندادن جوانها را در اینکه در این مراکز فحشاء وارد بشوند، هروئینی بشوند، تریاکی بشوند، به فحشا وارد بشوند، قمار باز بشوند، و امثال ذلک، جلوگیری از اینها؛ اسمش جلوگیری از آزادی نیست و اسمش اختناق نیست. اسمش عمل کردن به نفع خود جوانهاست. در طول این مدتی که این سلسله خبیث در ایران حکومت کردند، یک چیزها آزاد بود؛ هر که هر کاری دلش بخواهد بکند، دخالت در امور مملکتی و دخالت در سرنوشت خود کشور نباشد، هر کاری می خواهند بکنند. دامن هم به آن می زدند! مراکز فحشا در شهرهای بزرگ، و خصوصاً در تهران از همه جا بیشتر از مراکز صلاح بسیار بیشتر بود. می گفتند که مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است! مراکز قمار، مراکزی که مهیا می کردند برای اینکه بچه ها را به فحشا بکشند، دخترها و پسرها را به فحشا بکشند، اینها آزاد. دامن هم به آن می زدند؛ وسائل هم برایش فراهم می کردند؛ تبلیغات هم از همه طرف می کردند. از تلویزیون تبلیغ می کردند. از رادیو تبلیغ می کردند. از مجلات از روزنامه ها تبلیغ می کردند. گفته هایشان اینطور بود؛ نطقهایشان اینطور بود. این تبلیغات آزاد بود، و جوانهای ما را فاسد کرد، لکن یک قلم که بتواند یک کلمه راجع به گرفتاریهای ملت بنویسد آزاد نبود. یک زبان که بتواند یک کلمه راجع به مقدرات مملکتش صحبت بکند آزاد نبود. اگر یک کلمه برخلاف آن چیزی که آنها دلشان می خواست از کسی صادر می شد، سرنوشتش به دست ساواک بود و به آن بساط.
آنها آزادی را در یک جبهه نگه داشته بودند، و فریاد هم می زدند: «آزاد زنان و آزادمردان»! همینها مقصودشان بود که اینها آزادند هر کاری می خواهند بکنند؛ به هر مرکز فحشایی می خواهند بروند.
اختناق در یک جبهه دیگر بود؛ برای قلمهایی که اگر می خواست کسی یک کلمه راجع به مصالح مملکت بنویسد، راجع به مصالح اسلام بنویسد، اینها آزاد نبود و اختناق بود. الآن هم که ملاحظه می کنید، بعضی از قلمها همین جور دارند مشی می کنند. وقتی که یک توطئه گری را، یک توطئه گرهایی را که فسادشان برای ملت ثابت است، جلویشان را می گیرند، فریادشان درمی آید که ای کذا و کذا! اگر جلوی یک فحشایی را بخواهند بگیرند، باز هم صدای این آقایان درمی آید که آزادی نیست! لکن اگر کسی بخواهد یک عملی بکند که برای کشورش مفید است، برای آتیه کشورش مفید است، بیمه می کند استقلال کشور را، صدایشان درمی آید که چرا باید اینطور بشود؟ می خواهند سانسور کنند. اشخاصی هستند که سانسورچی هستند با قلمهای خودشان؟ زورشان نمی رسد که با عمل بروند جلو بگیرند، با قلمهای خودشان می خواهند سانسور کنند! حتی مجلس خبرگان را می خواهند سانسور کنند، انتقاد می کنند.(۲۰)

نظرات کاربران درباره کتاب درسهایی از امام