فیدیبو نماینده قانونی انتشارات گوی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درس‌نامه شناخت بهائیت

کتاب درس‌نامه شناخت بهائیت

نسخه الکترونیک کتاب درس‌نامه شناخت بهائیت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب درس‌نامه شناخت بهائیت

این کتاب، با هدف ارائه یک اثر تحقیقی برای علاقه‌مندان به موضوع بهائیت نگاشته شده است. از آنجا که راقم سطور، مشتاق ترویج فرهنگ تولید آثار پژوهشی با استاندارد‌های علمی‌ است، در انتهای کتاب، فصل مجزایی برای معرفی مهم‌ترین منابع دست اول بهائیان اختصاص داده شده تا طلاب، مبلغان و دانشجویان علاقه‌مند به پژوهش در این حوزه، با آشنایی و اشراف بیشتری تحقیق و بررسی کنند و به نقل از منابع دست دوم و چندم اکتفا ننمایند.

ادامه...

بخشی از کتاب درس‌نامه شناخت بهائیت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

چرا درباره بهائیت و بهائیان می نویسیم؟

یکصد و پنجاه سال است که در جامعه ی ایرانی جمعیتی با عنوان بهائی بروز و ظهور یافته است؛ یعنی از سال ۱۲۸۰ هجری قمری که میرزاحسینعلی نوری، از پیروان میرزا علیمحمد باب و از چهره های شاخص بابیان در ایران و عراق، خود را صاحب مقام "من یظهره اللهی" (اصطلاحاً: موعود بیان) خواند و شماری از بابیان بر گرد او فراهم آمدند. از آن زمان، دو لقب ازلی و بهائی، علاوه بر القاب بابی و بابیه و امثال آن، واژگانی پر بسامد در فضای فرهنگی و دینی ایران شد و در اندک زمانی قلمرو عثمانی را در نوردید و به اروپا و آمریکا نیز راه یافت. واقعیت این است که اقدام قاطع و پیگیرانه ی مرحوم امیر کبیر، نخستین صدر اعظم ناصرالدین شاه قاجار در اعدام میرزا علیمحمد شیرازی (معروف به باب) و قلع و قمع پیروان او، و نیز واکنش منفی اکثریت جامعه ی شیعه ی ایرانی به ادعاهای نیابت امام عصر(عج) و سپس مهدویت و نهایتاً دین آوری میرزا علیمحمد شیرازی، و از سوی دیگر اقدام یاران خاص باب به قتل ناصرالدین شاه – که البته ناموفق بود – همگی موجبات تبعید شماری از پیروان و گردانندگان اصلی دعوت باب به عراق و متعاقباً مهاجرت کثیری دیگر را پدید آورد و جریان بابی در داخل ایران، ناگزیر نهانروشی(؟) را برگزید. حتی بسیاری از آنان به دین ورزی شیعی بازگشتند، رفتاری که بعدها از سوی جانشین صبح ازل تایید شد: میرزا یحیی دولت آبادی که از جانب صبح ازل به عنوان «شاهد بیان» منصوب شده بود، شماری از چهره های سرشناس بابی را گرد آورد و از آنان خواست به سنت شیعه امامی ملتزم شوند.

اما در خارج ایران، ماجرا به گونه ای دیگر رقم خورد: رقابت ها و منازعات مدعیان جانشینی باب و داعیه داران مقام من یظهره اللهی در عراق طنینی آشکار یافت و حوادثی تلخ و حیرت انگیز پدید آمد. در این میان، مهم ترین و تاثیرگذارترین تکاپو از آنِ میرزا حسینعلی نوری بود که رسماً در برابر برادرش، میرزا یحیی صبح ازل جانشین منصوص باب، قد برافراشت و خود را من یظهره الله و موعود بیان نامید و شماری نه چندان از بابیان را با خود همراه ساخت. متعاقب این ادعا تقابل دو برادر و طرفداران آغاز شد و به درگیری های شدید انجامید و سرانجام، کانون این منازعات پس از چند جابه جایی، فلسطین و جزیره ی ماگوسا در قبرس شد. در پی این ماجرا، سرنوشت جریان بابی دگرگون شد؛ ماندگان بر اعتقاد به جانشینی صبح ازل با عنوان «ازلی»از پذیرندگان ادعای میرزا حسینعلی با عنوان «بهائی» متمایز شدند و این چنین بود که گروندگان به حسینعلی نوری، که غالباً راهی ممالک دیگر شده بودند، نام بهائی را بسیار زود در بلاد اسلامی و سرزمین های دیگر پراکندند، از جمله در سال ۱۳۱۳ هجری قمری، پس از واقعه قتل ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی، یکی از نخستین مجلات عالم اسلام به نام «المقتطف» که در مصر منتشر می شد، مقاله ای در معرفی بابیه و بهائیه به قلم مبلغ معروف بهائی، ابوالفضل گلپایگانی، که در آن روزها مقیم مصر بود، درج کرد و در توضیح آن نوشت که شمار زیادی از خوانندگان مجله درباره ی جماعت بابی (و بهائی)، که نام و تاریخشان با سلطنت ناصرالدین شاه گره خورده است، می پرسند و این مقاله پاسخ آن پرسش است.

این پر سش، بی تامل، در جوامع دیگر نیز -که میزبان بابیان و بهائیان مهاجر بودند – وجود داشت و در پاسخ به آن، به تدریج آثاری به زبان های اروپایی پدید آورد، به طوری که امروزه کمتر کتابی از سنخ منابع مرجع در حوزه دین نشر می یابد که مقاله یا مقالاتی را به این جریان اختصاص نداده باشد. آن مقالات را یا پیروان جریان بابی و بهائی نوشته اند، یا مولفانی ناوابسته ی به این جریان، اما مبتنی بر منابع آنان، در دو قالب تبیینی و جدلی فراهم آورده اند. نکته بنیادی و کلیدی این است: خاستگاه میرزا علیمحمد شیرازی جامعه و تعلیم شیعی بود، همچنان که پیروان او همه از این جامعه برآمده و غالباً به گفتمان شیعی در مساله ی امامت و امام غایب و ظهور او باور داشتند و بنابراین ارزیابی ادعای میرزا علیمحمد باب، فارغ از انگیزه ها و هیاهوی سیاسی و تبلیغی، از سوی رهبران دینی ضرورت داشت. مردم، به حق، از عالمان دینی می پرسیدند: محتوای ادعای میرزا علیمحمد چیست و چه نسبت یا تعارضی با تعلیم شیعی و اسلامی دارد؟ باورهای بابیان، که دستکم بیشتر آنان نگاه دینی داشتند، از چه نظر با آموزه های شیعی ناسازگار بود؟ آیا قلع و قمع آنان توسط امیرکبیر از نظر دینی توجیه پذیر است یا صرفاً یک اقدام سیاسی بوده است؟ مواجهات دیگران چطور؟ اساساً پذیرندگان دعوت باب از چه پایه و مایه ی اجتماعی و دینی برخوردار بودند و چرا نخستین یاران او تا بر پا کردن جنگ های تمام عیار در برابر حکومت مرکزی پیش رفتند؟ زمینه های دینی پذیرش این دعوت چه بود که شماری از اهل علم با آن همراه شدند تا بدانجا که در برابر مجتهدان بزرگ صف آرایی کردند؟ از آن گذشته کدام ویژگیِ این پدیده ی سیاسی – دینی برای نمایندگان سیاسی کشورهای غربی یا گردشگران خارجی جذاب بود که برخی آشکارا از آن حمایت کردند و برخی رفتار همدلانه نشان دادند و نزد شاه و حاکمان قاجاری از این گروه به نیکی یاد نمودند و برای استخلاص دست اندرکاران ترور شاه از هیچ تلاشی فرو گذار نکردند! از یاد نبریم که میرزا علیمحمد شیرازی از ادعای نیابت امام عصر(عج) و دعوت مردم به قیام در راه ظهور امام غایب آغاز کرد و سپس خود را در جایگاه امام قائم قرار داد و به فاصله ای اندک مدعی شریعت بیان شد و در همه این ادعاها مردمی از جامعه دینی پذیرای دعوت او شدند و به تبع آن جامعه ی شیعی دچار ابتلاء و گسست گردید. پس چاره ای جز آن نبود که ادعاهای او بر محک نقد آزموده شود و به ویژه نقطه عزیمت او، یعنی داعیه ی نیابت خاصه، از منظر تعلیم شیعی ارزیابی گردد و اینکه در گفتمان اعتقادی شیعه در مسئله ی امام غایب(عج) آیا نیابت خاصِ آن امام جایی برای مطرح شدن دارد؟ آیا «قائم» شخصی با حسب و نسب معین است یا این عنوان ممکن است بر هر فردی صدق کند؟ آیا آوردن دین جدید با اصول تعالیم اسلامی سازگاری دارد یا به منزله ی انکار یکی از ضروریات این دین، یعنی خاتمیت نبوت و شریعت است؟

همین پرسش ها و پرسش های دیگر درباره مرام بهائی نیز مطرح بود. میرزا حسینعلی نوری، ابتدا به دعوت باب پیوست و سپس خود داعیه دار شد، داعیه ای که از منظر آموزه های بابی نیز ناپذیرفتنی بود. او خود را "من یُظهره الله" خوانده و گویا از یاد برده بود که به صریح کتاب بیان، این موعود بیان در زمانی پس از ۱۵۱۱(به عددغیاث) یا ۲۰۰۱سال(به عدد مستغاث) از اعلام شریعت بیان به منصّه ی ظهور می رسد. همین مشکل بود که بسیاری از پیروان باب را به تقابل با وی برانگیخت و آنان برای اثبات نادرستی ادعای نوری ردیّه ها نوشتند؛ مشهورترین و بی محاباترین این ردیه ها را خواهر نوری به نام عزّیه خانم با عنوان «تنبیه النائمین» نوشت و به پشتیبانی از برادر دیگرش، میرزا یحیی صبح ازل، برخاست و البته، از بازگفت مسائل داخلی و خانوادگی نیز چشم نپوشید. باب ردیه نویسی و دفاع، البته به اینجا متوقف نشد و ازلیان و بهائیان در ردّ و افشای یکدیگر به مسابقه و رقابت روی آوردند. آثاری افشاگرانه و عبرت آموز فراهم ساختند.

واقعیت دیگری را نیز نباید از یاد برد: پذیرندگان دعوت نوری در کنار چالش ها و منازعات داخلی، برای خود راهی خاص در پیش گرفتند و به اقتضای اوضاع سیاسی و منطقه ای و زمانی، روش هایی متفاوت را برگزیدند. مثلا فرزند نوری، به نام عباس عبدالبهاء، دومین شخصیت بهائی، در سال های طولانی اقامت در فلسطین به نها نروشی روی آورد و بی آنکه سخن از دین آوریِ پدر به میان آورد، جمعیت بهائی را جمعیتی صوفی معرفی و چنین وانمود کرد که ایرانیان به دلیل سختگیری ها و تنگ نظری های فرقه ای آنان را از خانه و کاشانه رانده اند. او حتی در نماز جمعه و جماعات مسلمانان نیز شرکت می کرد، درحالی که به حرمت این عمل در احکام کتاب بیان باب و نیز کتاب اقدس بهاء تصریح شده بود.

تلاش برای جلب نظر سلطان قاجار و حاکمان بعدی نیز از همان روزگار نوری و دوران تبعید در فلسطین آغاز شد. نوری در ماجرای ترور ناصرالدین شاه دستگیر شد و پس از اقدامات نمایندگان سیاسی دولت های خارجی نهایتاً تبعید را به جان خرید. به همین دلیل، جامعه ایرانی سال ها فارغ از تکاپوهای دین آورانه او زیست. اما نوری، همچنان بر سر آن بود که به زادگاهش باز گردد و ادعای دین آوری خود را در سرزمین شیعی ایران عرضه بدارد. نامه ی او خطاب به ناصرالدین شاه با این انگیزه نوشته شد. او در آن نامه کوشید هم طرفداران برادرش صبح ازل را عاملان آن سوءقصد معرفی کند و هم عالمان بزرگ ایرانی را که به مقابله ی با باب برخاسته بودند، نکوهش کند. این تلاش البته ثمر نبخشید اما راه آینده را به پیروان مرام بهائی نشان داد. سال ها بعد، پس از فروپاشی حکومت عثمانی و تشکیل دولت های کوچک منطقه ای به دست قدرت های جهانی و متعاقب آن تشکیل رژیم اشغالگر در سرزمین فلسطین، با طراحی حیله گرانه ی دولت انگلیس، رهبری جامعه ی بهائی صلاح خود را در آن دید که همه یاران را به حمایت از این رژیم فراخواند و برای بقای آن دعا کند.

کار دیگر رهبری مرام بهائی، همسو شدن با تمدن جدید غربی بود و این همسویی در قالب تعالیمی چون وحدت عالم انسانی، تساوی رجال و نساء، تحری حقیقت، و آمیخته با مضامینی صوفیانه مطرح شد. آنگاه رهبران بعدی طرحی نو در افکندند و شبکه ی پیوند درون دینی را سامان دادند. تشکیل محافل محلی و ملی، تاسیس بیت العدل اعظم، گزینش هیئتی با عنوان ایادی امرالله، دستورالعمل تبلیغ مرام به همه پیروان به صورت تشکیلاتی و اقدامات اعلام نشده برای در دست گرفتن مراکز قدرت و نهادهای تاثیر گذار عمومی چون رسانه های پر مخاطب غربی، همه و همه برای آئین بهائی را در سطح جهان پیروانی نه چندان اندک برای این مرام فراهم آورد. از همه مهم تر آنکه، سرزمین شیعه ی ایران اصلی ترین کشور هدف برای تبلیغ این آیین در نظر گرفته شد و البته به مدد مساعدت های رسمی و غیر رسمی و اشکار ونهان کارگزاران حکومت های وقت و برخی حمایت های جهانی، فضا و فرصت تبلیغ نیز فراهم آمد. هنوز خاطره ی میدان داری های تشکیلات بهائی در سال های دهه های سی و چهل در ایران در حافظه بسیاری از مردم شهرهای این کشور ثبت است و چه بسا خانواده هایی عریق و اصیل که افرادی از آنان دیانت اسلام و مذهب شیعه را وا نهاده و به این مرام پیوسته اند. چه بسیار اشخاصی که از سوی پیروان آیین بهائی برای گرویدن به این مرام دعوت شده اند. چه بسا کسانی که در جمع همکاران و همدرسان خود یا در محل زندگی با افرادی از بهائیان همراه شده اند و از خود پرسیده اند اینان چه باوری دارند و تمایز خود را از دیگران در چه می دانند؟ باری پرسش این است که آیین بهائی چیست؟ آیا اقدامی اصلاح گرانه در مذهب شیعه بوده است؟ آیا مجموعه ای از آموزه های اجتماعی و اخلاقی است که به انگیزه ی ارتقای سلوک اخلاقی مردمان عصر حاضر تدوین شده است؟ آیا یک دین است و در قالب پیامبری و رهبری الاهی عرضه شده است؟ اگر چنین است آیا بر درستی ادعای خود برهان آورده است؟ اگر خاستگاه موسّس این دین اسلامِ شیعی بوده است، آیا آموزه های اسلام با چنین ادعایی سازگار است؟ اگر هدف رهبران بهائی اصلاح جامعه انسانی در روزگار کنونی است چه نیازی به تاسیس دین بوده است، به ویژه آنکه از یکی بودن حقیقت ادیان سخن گفته اند؟ آیا برای خدمات عام المنفعه و همراهی با نهادهای خیرخواهانه جهانی لازم است تشکیلاتی به نام دین درست کرد؟ اگر بهائیت دینی برای جهان مدرن است، در این جهان، دین امری شخصی و درون معبد و فارغ از نظام سازی های گوناگون و التزام به بخشنامه ها و ابلاغات سازمانی است؟به علاوه، چنین دینی نمی تواند در درون جهان اسلام،که با نگاه جهان مدرن به دین تعارض صریح دارد، انتظار بروز و ظهور بیابد. و پرسش های بسیار دیگر که نمی توان آنها را نادیده گرفت.

وقوع انقلاب اسلامی ایران، پرسش های بیشتری را پیش رو نهاد. جامعه ی بهائی، حمایت حکومتی را از دست داد و تشکیلات بهائی منحل شد. و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اقلیت های دینی رسمی را نام برد. محفل ملی بهائیان ایران مرکز فعالیت خود را به ایالات متحده منتقل کرد. بسیاری از بهائیان از این کشور مهاجرت کردند. شمار زیادی نیز، البته بر مرام خود ماندند بی آنکه اینسو و آنسو از انتساب دینی خویش سخن بگویند. ولی دیری نگذشت که بار دیگر سازمان بهائی از منظری دیگر به تکاپو افتاد و پیروان آیین بهائی را به بروز و ظهور فرا خواند. سازمان جهانی بهائی، که به دلالت رهبران خود باید از هر گونه دخالت در امر سیاسی دوری گزیند، این بار به پیروان اش در ایران ابلاغ کرد که همه جا خود را بعنوان بهائی بشناسانند و تصویری از جمعیتی آسیب دیده از خود ترسیم کنند. از آرمان های انسانی بگویند و به اقدامات بشر دوستانه روی آورند، اقداماتی که هیچگاه اثبات کننده ی درستی یک ادعای دین آورانه نمی تواند باشد و در عین حال نیکو و تحسین بر آنگیز است. کدام عقل سلیم رسیدگی به کودکان محروم را محکوم می کند؟ چه کسی دفاع از کودکان کار را زشت می شمارد؟ چه کسی تلاش برای بهبود زندگی مردم مناطق محروم را نمی ستاید؟ چه کسی ارتقاء دانش و تعلیم سواد را ناپسند می خواند؟ اما آیا برای این کارها باید دینی دیگر را برگزید و از مرکزی دیگر دستور گرفت؟ آیا لازمه ی مشارکت در امور خیرخواهانه اعلام وابستگی به یک مجموعه ی مدعی دین آوریِ جدید است؟ به تعبیر دیگر، آیا این گونه اقدامات دلیل حقانیت یک دین است؟ و آیا آسیب دیدگی و محرومیت از برخی مواهب، حجّتِ حقانیت است؟

اینها پرسش هایی است که عالمان و دست اندرکاران امر دین را به واکاوی و پاسخگویی آنها وا می دارد. کتاب حاضر پاسخی است به این پرسش ها و به بررسی و ارزیابی تاریخی و کلامی مرام بهائی در قالب درسنامه می پردازد. پیشینه ی این کتاب پژوهشی گسترده در موضوع «بررسی و نقد مبانی کلامی بهائیت در قلمرو وحی و نبوت» برای دریافت دانشنامه ی دکتری بوده است. فاضل گرانقدر آقای دکتر حسین رهنمائی، در طول سالیان با وسواس و پشتکار بر پایه ی منابع دست اوّل بهائی به ارزیابی این دیانت پرداخته و با رعایت انصاف، مفهوم نبوت و شریعت را در این مرام واکاویده است. با امید به سودمندی و راهگشایی این کتاب، برای مولّف محترم توفیق روز افزون خواستار است.

موسّسه ی بهائی پژوهی

پیش گفتار

بیش از یک و نیم قرن از پیدایش آیینی که میرزا علیمحمد شیرازی (باب) بنیان نهاد، می گذرد. آیینی که به بلوغ نرسیده، آبستن آیینی دیگر به نام بهائیت شد. تاریخ این دو آیین فراز و نشیب های زیاد و نقاط مشترک فراوانی به خود دیده است. این اشتراکات در دل خود نقاط افتراقی را هم در بر داشت که به تدریج باعث جدایی این دو مرام شد و آن دو را به دو آیین مجزا با احکام و عقاید متفاوت تبدیل کرد. با این حال، وابستگی شدید تاریخی و اعتقادی-احکامی بهائیت به بابیت به حدی است که رد و ابطال مبانی فکری بابی به شدت بر درستی مبانی فکری بهائیت تاثیر می گذارد. نظیر این وابستگی (البته محدودتر و با نقاط افتراق بیشتر) را در ارتباط عقاید بابیه با دیدگاه های مکتب شیخی می توان دید. این شباهت ها و افتراق ها به قدری جدی هستند که تحقیق و بررسی بهائیت (که موضوع این کتاب است) بدون آشنایی با بابیت و شیخیه امکان پذیر نیست. به همین دلیل است که اغلب آثار بهائی شناسی، بخشی از صفحات خود را به بررسی نحله شیخی و فرقه بابی اختصاص داده اند.
از همان اوان پیدایش آیین بابیت و بهائیت، نگارش کتاب های تحلیلی و انتقادی درباره عقاید ایشان در دستور کار دانشمندان مسلمان قرار گرفت. از طرف دیگر، هرچند مکتب بابی زائیده دیدگاه های شیخی بود؛ اما اولین ردیه ها علیه باب را نیز شیخیان نگاشتند. تایید این سخن با مراجعه به فهرست آثار رهبر شیخیه کرمان، حاج محمد کریمخان کرمانی و دیگر رهبران شیخی امکان پذیر است. علمای شیعه امامی و حتی اهل سنت نیز ردیه هایی علیه بابیت و بهائیت به رشته تحریر در آوردند. شاید بتوان کتاب رجوم الشیاطین مرحوم ملاحبیب الله کاشانی را از اولین آثار کلامی در رد بابیت به حساب آورد.(۱) به تدریج و به موازات انتشار آثار تبلیغی بهائیان، آثار متعددی را دانشمندان مسلمان، در ایران و سایر کشورهای مسلمان، در نقد بهائیت به رشته تحریر درآوردند. نوک تیز حمله ناقدان در دو حوزه عملکرد سیاسی و اشکالات عقیدتی- کلامی بهائیت بود. روند این آثار، فهرست بلندبالایی از صدها کتاب و مقاله را شامل می شود. در سال های اخیر به دلایل مختلف فرهنگی، سیاسی و اعتقادی، در مراکز حوزوی و دانشگاهی، جلسات یا دوره هایی تحت عنوان شناخت بهائیت برگزار می شود. به تناسب گسترش این جلسات، کتاب های مختلفی برای تامین محتوای علمی جلسات و تغذیه فکری علاقه مندان به بهائی پژوهی منتشر شده است. فارغ از برخی کتب که از روی منابع درجه دو یا نامعتبر نگاشته شده و بیشتر حالت شعاری و رسانه ای دارند و اصلاً محل توجه این قلم نیست، اکثر آثاری که از حیث محتوا دارای ارزش است و تعدادشان هم کم نیست، با رویکرد مبارزه ای و مجادله ای و سویه دار نگاشته شده اند. این رویکرد که برخاسته از احساس ضرورت نویسندگان این آثار، برای افشاگری و کوبیدن بهائیت، به عنوان ناقض اسلام و تشیع بوده است، اگرچه در جای خود شاید موجه باشد، اما به آمار آثار علمی محققانه چیزی نیفزوده است؛ زیرا در اغلب آن ها اصول نگارش علمی و استاندارد های تحقیق آکادمیک رعایت نشده است. بسیاری از این کتب فاقد دسته بندی منظم و منطقی، ارجاع دقیق و صحیح به منابع دست اول، رعایت اصول نگارشی و ویرایشی، تیتربندی صحیح و.... هستند و در عوض سرشار از لعن و واژه های توهین آمیز نسبت به شخصیت های بهائی اند. همه این ویژگی ها باعث می شود خواننده، هنگام خواندن سطور کتاب، احساس مطالعه بیانیه سیاسی یا فحش نامه مذهبی داشته باشد. به نظر راقم سطور، این نکات، ارزش والای علمی کتب یادشده را که نتیجه زحمات زیاد نویسندگان آن هاست، تحت الشعاع قرار می دهد.
وجود همین آسیب ها نویسنده را بر آن داشت تا در حد وسع علمی ناچیز خود، نگارش کتابی با اسلوب علمی و اشکالات کمتر، در مقایسه با آثار موجود را در دستور کار خود قرار دهد.
منطق حاکم بر فصل بندی کتاب، تقدم تحلیل تاریخی و سیاسی بر مباحث کلامی و عقیدتی است. از این رو در فصول اول، ماجرای پیدایش مکتب شیخیه و حوادث دوران ظهور علیمحمد باب، به عنوان زمینه های تاریخی پیدایش بهائیت مورد بررسی قرار گرفته است. لکن چون تاریخ شیخی و بهائی تاریخ دو اعتقاد و دو تفکر است، چاره ای از ارائه مباحث فکری و اعتقادی شیخی و بابی، در دو فصل اول نبود. در ادامه، به تاریخ پیدایش، تطور و انشعاب بهائیت در یک و نیم قرن اخیر پرداخته شده است و در فصل چهارم، یک بار دیگر جریان نضج بهائیت، ولی این بار با تاکید بر مواضع و رفتار سیاسی بهائیان و ارتباط آن ها با دولت های داخلی و اجانب مورد بررسی قرار گرفته تا از همه جوانب، غنای لازم برای ورود به مباحث اعتقادی، برای خواننده محترم فراهم شده باشد. در فصول پنجم تا پایان کتاب، به بررسی مواضع اعتقادی بهائیت پرداخته شده است. سعی نویسنده بر آن بوده تا امهات اعتقادات بهائی در این فصول گنجانده شود. از همان اوان پیدایش بابیت و بهائیت، دو مبحث خاتمیت و مهدویت مهم ترین چالش های این دو فرقه با اسلام و تشیع بوده است. از همین روی، بیشترین آثار کلامی نویسندگان دو طرف (اسلام و بهائیت) حول این دو موضوع بوده است. در کتاب حاضر نیز به دلیل اهمیت این دو موضوع، برای هر یک، فصل مجزایی در نظر گرفته شد و به ویژه در فصل مربوط به خاتمیت موارد متعددی از شبهاتی که نویسندگان بهائی برای رد نظریه خاتمیت بدان متشبث شده اند، مطرح و پاسخ آن داده شده است. از این رو فصل مذکور برای مبلغانی که در حوزه میدانی مشغول به فعالیت هستند، می تواند کمک خوبی باشد. بدین ترتیب خواننده طی هشت فصل با تاریخ، مبانی اعتقادی و شبهات و مجادلات بهائیت با مسلمانان مختصراً آشنا خواهد شد.
این کتاب، با هدف ارائه یک اثر تحقیقی برای علاقه مندان به موضوع بهائیت نگاشته شده است. از آنجا که راقم سطور، مشتاق ترویج فرهنگ تولید آثار پژوهشی با استاندارد های علمی است، در انتهای کتاب، فصل مجزایی برای معرفی مهم ترین منابع دست اول بهائیان اختصاص داده شده تا طلاب، مبلغان و دانشجویان علاقه مند به پژوهش در این حوزه، با آشنایی و اشراف بیشتری تحقیق و بررسی کنند و به نقل از منابع دست دوم و چندم اکتفا ننمایند.
در تمامی صفحات کتاب، به بهانه های مختلف، درباره برخی از عناوین و اسامی، در حاشیه راست یا چپ توضیحاتی درج شده است تا خواننده محترم، بدون از دست دادن نظم منطقی مطالب کتاب از اطلاعات جانبی مفید (نظیر معرفی برخی شخصیت ها، مکان ها، کتاب ها و...) محروم نماند. اکثر این یادداشت ها همراه با تصویر هستند. مسلّماً وجود تصویر بر جاذبه متن و ماندگاری آن در ذهن خواننده تاثیر بسزایی دارد.
برای ترغیب محقّقان عزیز به تحقیق و مطالعه بیشتر، در انتهای هر فصل، فهرستی از کتاب های مفید که با موضوع فصل مرتبط هستند، ارائه شده است. در برخی از فصول، علاوه بر کتاب، فهرستی از وب سایت های مرتبط و مفید نیز در اختیار اهل تحقیق قرار داده شده است.
کتاب حاضر، نتیجه مطالعات نگارنده در طول سال های اخیر است که بخشی از آن در قالب کتاب «بن بست ظلمانی»، بخش دیگر در قالب رساله دکتری و بخش های دیگر به صورت مقالات تحلیلی در مجلات علمی-پژوهشی تبلور یافته است. بنابراین خارج از انصاف خواهد بود اگر از اساتیدی که در طی این سال ها با ارائه نظرات خود، راقم این سطور را در نگارش رساله دکتری و سایر آثار مذکور مدد رساندند، یادی نکنم. بیش از همه، باید از دانشمند معظم حجت الاسلام حسن طارمی راد، معاون علمی دانشنامه جهان اسلام که ساعت های متمادی از وقت ارزشمند خود را برای مطالعه مکتوبات حقیر و بیان تذکرات علمی صرف نمود، تشکر نمایم.
همچنین، برخود لازم می دانم از همسر مهربانم که با پشتیبانی های عاطفی خود همیشه مشوق من در انجام کارهای علمی بود و نیز فرزندان عزیزم که با چشم پوشی از حقوق حقه خود، خانه را به دارالتحقیقی برای پدرشان تبدیل نمودند، تشکر کنم.
در پایان ضمن اعتراف به وجود خطاهای علمی یا نگارشی، از کلیه عزیزانی که با بیان اشکالات و ایرادات متن، نویسنده را در ارتقاء کیفی کتاب یاری خواهند کرد صمیمانه تشکر می کنم.

حسین رهنمائی
تهران؛ مهر ۱۳۹۴

فصل اول . ریشه های فکری و تاریخی نحله شیخیه

شیخیه، بستر رشد بابیه

“شیخیه”، ”کشفیه” یا “پشت سریه“ نحله ای از نحله های کلامی شیعه محسوب می شود. رهبر این فرقه شیخ احمد احسایی، از علمای قرن سیزدهم است. احسایی به سال ۱۱۶۶ در احساء عربستان به دنیا آمد. در بیست سالگی به عراق مهاجرت کرد و در درس عالمانی چون سیدمهدی بحرالعلوم و آقاباقر وحید بهبهانی حضور یافت و مورد توجه آنان قرار گرفت. وی در مدت اقامت در عتبات، اجازه های متعدد روایی و درایتی درائی، از مشاهیر حوزه نظیر سیدمهدی بحر العلوم، سیدعلی صاحب ریاض و... دریافت کرد. (۲)

شیخ احمد احسایی در سال ۱۲۲۱ ه.ق(۱۱۸۵ش)، برای زیارت مرقد امام رضا(ع) وارد ایران شد و پس از بازگشت از مشهد، به اصرار مردم یزد در آنجا مقیم شد. در این زمان، که آوازه احسایی در ایران پیچیده بود، فتحعلی شاه قاجار باب نامه نگاری و طرح سوالات دینی را با او گشود(۳) و در همین مکاتبات از وی برای ملاقات در تهران، دعوت به عمل آورد و پس از اصرار فراوان بالاخره وی را به آمدن به پایتخت راضی نمود، اما هرگز نتوانست رضایت وی را برای اقامت طولانی مدت در تهران به دست آورد و او دوباره در سال ۱۲۲۴ ه.ق(۱۱۸۷ش) به همراه خانواده اش به یزد بازگشت.
احسایی در سال ۱۲۲۹ ه. ق(۱۱۹۳ش) به قصد زیارت عتبات، به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و شاهزاده محمد علی میرزا (حاکم کرمانشاه) روبه رو گشت. تعهّدی که حاکم شهر در مورد تدارک سفر هر ساله او به عتبات داد، سبب شد که وی به اقامت در آن سامان راضی شود. این اقامت بیش از یک دهه از سال های انتهایی عمر وی را رقم زد و خالی از مسافرت هایی به شهرهای دیگر نبود. احسایی سال های آخر عمر را در عراق گذرانید؛ اما به دلیل مخالفت علمای شیعه عراق، هرگز در آنجا، آسایش و راحتی زندگی در ایران را تجربه نکرد. وی به سال ۱۲۴۱ ق(۱۲۰۴ش) در آخرین سفری که به عزم مکه انجام داد، در نزدیکی مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. (۴)

شیخ احمد احسایی کتاب های بسیاری در اکثر علوم اسلامی نظیر فقه، کلام، تفسیر، ادب و فلسفه نگاشت. از مهم ترین آثار او می توان به “شرح الزیاره الجامعه الکبیره”، “شرح العرشیه”و “شرح المشاعر” اشاره کرد. کتب دیگری همچون”حیاهالنفس فی حظیره القدس”، “العصمه و الرجعه” و “الفوائد”، در فهرست آثار وی ذکر شده است. دو مجموعه آثار “جوامع الکلم” و “مجمع التفاسیر” در بردارنده مجموعه ده ها جزوه و کتاب مختلف از شیخ در کرمان به چاپ رسید که برای محققان در این زمینه منبع مطالعاتی خوبی محسوب می شود.(۵)

گرایش احسایی به امور باطنی شریعت، به گونه ای بود که موضع اهل ظاهر در اکتفا به ظاهر شریعت را نمی پذیرفت و معتقد بود: «تمسکش به اهل بیت(ع)، در دریافت حقایق، سبب شده است که در بعضی از مسایل، با بسیاری از حکیمان و متکلمان مخالفت کند». در آثار وی و شاگردانش به کرات گزارش هایی از تاثیر خواب و رویا در تحکیم و شکل گیری عقاید و آراء علمی ذکر شده است.(۶) خود شیخ نیز ابایی از استناد دانسته هایش به رویا و منامات نداشت و در مواضع متعددی از آثارش، ارتباط خاص با ارواح ائمه در کشفیات علمی و معنوی در خواب یا بیداری را ادّعا کرد.(۷) او در زندگی نامه خود می نویسد:

باب دیدن خواب های صادقه بر من باز شد و از آن پس هیچ مسئله ای در بیداری برای من مطرح نمی شد مگر آنکه پاسخ آن را در خواب به من می نمودند.(۸)

نظرات کاربران درباره کتاب درس‌نامه شناخت بهائیت