فیدیبو نماینده قانونی انتشارات بنیاد نهج‌البلاغه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب مدیریت اسلامی در پرتو نهج‌البلاغه
اصول و جلوه‌ها - جلد دوم

نسخه الکترونیک کتاب مدیریت اسلامی در پرتو نهج‌البلاغه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مدیریت اسلامی در پرتو نهج‌البلاغه

تاب حاضر دومین جلد از مجموعه «مدیریت ما» است که تحت عنوان «اصول و جلو‌ه‌ها» مدیریت اسلامی را در پرتو نهج‌البلاغه بررسی کرده و در پنج فصل، به شرح زیر تنظیم شده است:

فصل اول: مختصات سازمان توحیدی؛
فصل دوم: مختصات سازمان اسوه؛‌
فصل سوم: مختصات سازمان هادی؛‌
فصل چهارم: مختصات سازمان عدل؛‌
فصل پنجم: مختصات سازمان آخرت‌گرا.

ادامه...
  • ناشر انتشارات بنیاد نهج‌البلاغه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.34 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب مدیریت اسلامی در پرتو نهج‌البلاغه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل اول: مختصات سازمان توحیدی

«الله ُ لاَ اِلَهَ اِلاَّ هُوَ الْحَی الْقَیومُ لاَ تَاْخذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یشفَعُ عِندَهُ اِلاَّ باِذْنِهِ یعْلَمُ مَا بَینَ اَیدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یحِیطُونَ بِشَیءٍ مِنْ عِلْمِهِ اِلاَّ بِمَا شَاء وَسعَ کرْسیهُ السَّمَاوَاتِ وَالاَرْضَ وَلاَ یوُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِی الْعَظِیمُ (قرآن کریم، بقره، ۲۵۵)

خدا یکتاست که معبودی به جز او نیست؛ خدایی است زنده و پاینده؛ چرت نمی‎زند و خوابش نمی‎رباید. آنچه در آسمان‎ها و زمین است، از آن اوست؛ کیست که در پیشگاهش جز به فرمان او شفاعت کند. از حال و آینده‎شان با خبر و جز به مقداری که بخواهد، کسی از دانش او آگاه نمی‎شود. حکومت او آسمان‎ها و زمین را در بر گرفته است و نگاهداری آنها برایش دشوار نیست؛ او بلندپایه‎ای بزرگوار است»؛ (ر.ک. ترجمه المیزان، ج ۲، ۵۰۰؛ و ترجمه پورجوادی، ۴۱).

سازمان موحد

هر سازمان برپایه مجموعه‎ای از کنش‎ها و روابط اجتماعی بنا می‎شود و اهداف خاصی را تعقیب می‎کند. توحید به منزله اساسی‎ترین اصل ادیان حقیقی، انشاءکننده مجموعه‎ای از پندارها، کردارها و گفتارهای اجتماعی است که تداول آنها، ساخت متداول قدرت در جوامع را دگرگون ساخته، نظم جدیدی بر آنها حاکم می‎سازد؛ نظمی که جز حضرت حق، کسی را یارا و رخصت تعریف و طراحی آن نیست؛ نظمی که همگان در برابر آن شان و مرتبه‎ای یکسان دارند.
بدین ترتیب، سازمان توحیدی از تحقیر و تملق و ریا و تظاهر و نفاق پیراسته می‎گردد و باور به رزاقیت خداوند و نیازمندی همه بندگان به او و بی‎نیازی او از همگان، در سازمان تسری می‎یابد؛ به‎گونه‎ای که زیباترین جلوه برابری و مساوات را نمایان گرداند؛ بدین تعبیر، سازمان توحیدی سازمان عدل است و تداعی‎گر زیبایی وحدت‎مدار خلقت.
پس شایسته است که فصل حاضر، در امتداد فهم این سوالات مطالعه شود:

الف) ویژگی‎های اصیل سازمان توحیدی کدامند؟
ب) چگونه می‎توان روابطی توحیدی را بر سازمان حاکم ساخت؟

واژگان و مفاهیم رهنما

۱. سازمان توحیدی
۲. حقوق متقابل انسان‎ها
۳. حقوق مدیران و کارکنان
۴. سلطنت خداوند سبحان
۵. رزاقیت خداوند
۶. نفی سلطه‎گری و برتری‎جویی

علامه مجلسی: و حق تعالی بسیط مطلق است و او را جزئی نیست؛ زیرا که اگر جزئی داشته باشد، محتاج به آن جزء خواهد بود، در وجود (۱۱۱۱ قمری، ۲۵).

توحید در سازمان

اعتقاد به توحید، با شعارهای بی‎نظیر الله‎اکبر و لااله‎الاالله، هرگونه اعمال قدرت انسان بر انسان را نفی کرده، نظام ویژه‎ای را در پرتو برابری همه انسان‎ها در مقام بندگی حضرت حق، می‎آفریند. بنابراین، تجلی توحید بر سازمان، به نفی هرگونه قدرت مادی و انسانی و تفهیم برابری ناشی از وحدت خلقت، می‎انجامد.
این جلوه از برابری بر اصیل‎ترین تعبیر آن دلالت دارد و برابری را با ارائه تعریفی فرانَسلی، فرازمانی و فرامکانی از آن، به "برابری در پیشگاه خداوند و خالق یکتا" ارجاع می‎دهد! بدین ترتیب، تعریفی از برابری مدنظر قرار می‎گیرد که بر هر نوع تعریف دیگر از آن، دال بر برابری ناشی از نسب و بی‎نسبی، رنگ و بی‎رنگی، نژاد و بی‎نژادی، و قرارداد و بی‎قراردادی، برتری دارد.
برای مثال، فرض‎کردن برابری برمبنای نسب خانوادگی یا حتی نفی نسب خانوادگی، سلسله‎مراتب نسبت را در قالب واژگان پدر بزرگ و پدر و پسر، به تعریف نوعی نابرابری ناشی از اولویت در خلقت آنها سوق می‎دهد. بر این اساس، پدر هرگز با پسر برابر نیست؛ زیرا وجود پدر مقدم بر وجود پسر است!
اما در تعریف برابری ناشی از خلقت، هم پدر و هم پسر، فقط یک شان و منزلت پذیرفتنی دارند؛ هر دو "مخلوق" و به اعتباری "بنده" یک خدای واحدند. پس هیچ‎کس، در هیچ مقطع تاریخی، با هیچ دلیل و مبنایی، بر دیگری ارجحیت ذاتی ندارد، مگر آنکه در ابراز بندگی خداوند، بر دیگران پیش‎دستی جوید و در شمار "سابقون" درآید. بنا بر این طرز تلقی، آنچنان که امام در نامه ۵۳ نهج‎البلاغه به مالک‎اشتر اشاره می‎فرمایند، همه مردم از آن حیث که "یا برادر دینی‎اند یا ازجمله مخلوقات خداوند سبحان"، درخور احترام و مهرورزی‎اند! بر این اساس، اعتبار برابری شان مردم، از نحوه خلقت آنها ناشی می‎شود و بر مبنای نحوه ارتباط آنها با خدای واحد تعریف می‎گردد (ر.ک. پورعزت، ۱۳۸۷ الف، ۱۵۱).
این نگاه توحیدی، به مبنایی‎ترین تعریف از برابری رهنمون می‎شود؛ تعریفی که بنا بر آن، هیچ کس در یک سازمان اجتماعی، بر دیگری برتری ذاتی ندارد؛ چراکه همه مردم رابطه‎ای یکسان با ساحت مقدس و لایزال خداوند دارند؛ خداوندی که او خالق همه آنهاست؛ بدین ترتیب، فراگرد یکسان خلقت، نوعی برابری غیرقابل خدشه را به جهانیان انشاء می‎کند تا همگان با زبان حال اقرار کنند که "همه ما با هم برابریم؛ زیرا همگی مخلوق خداوند یکتاییم"! یعنی علی‎رغم همه تفاوت‎هایی که ما داریم، چون رابطه ما با خالق یکسان و برابر است، ما از ابتدا با هم برابریم! بنابراین، هر نوع نابرابری ذاتی، فقط هنگامی می‎تواند تعریف شود که بر منشا این رابطه برابر خدشه وارد نماید و این کار، در حد شان و توانایی هیچ مخلوقی نیست! بدین ترتیب، در رویکرد ایمانی و فلسفه الهیات، "خدشه بر این تعریف از برابری، محال است"!
حال ممکن است که هریک از ما تحت تاثیر نحوه سلوک و حیات ویژه خود، اعتبارات متفاوتی را در رابطه خود و هستی تعریف نماییم. این به هیچ وجه، به معنی نفی برابری اولیه نیست. برای مثال، ممکن است یکی از آحاد جامعه انسانی، بیشتر تلاش کند و سرمایه بیشتری را به تملک درآورد؛ یا ممکن است در علم و تهذیب نفس، راه تعالی بپوید و احترام بیشتری کسب کند! اینها، هرچند که وی را در جامعه، در معرض توجه بیشتری قرار می‎دهند و از قدرت مانور بیشتری برخوردار می‎سازند، ولی هرگز آن شان برابری ذاتی و اولیه را در ارتباط با حقوق انسانی و اجتماعی وی با دیگران، دگرگون نمی‎سازند.
بنابراین، هرگاه جامعه‎ای بر مبنای توحید شکل بگیرد، همه انسان‎ها را در یک مرتبه قرار می‎دهد؛ مرتبه بندگی! در این جامعه، هرچند هم که یک سرمایه‎دار موفق، مالک دارایی بیشتری باشد، نمی‎تواند احترام و حقوق اجتماعی بیشتری داشته باشد. همچنین دانشمندی که از اعتبار اجتماعی فوق‎العاده‎‎ای برخوردار می‎شود، در برابر قانون این جامعه، با افراد کاملاً بی‎سواد برابر است؛ و همه این افراد، در صورت ارتکاب جرم و بزه، باید بر اساس قانونی برابرانگار(۱)، مجازات شوند! بدین ترتیب، جامعه‎ای مبتنی بر توحید شکل می‎گیرد و سازمان‎های توحیدی را بازتولید می‎کند.
قابل تامل است که نحوه مطرح شدن توحید در قرآن، مختص به خود قرآن کریم است؛ توحیدی که همه معارف اسلام بر اساس آن پی‎ریزی شده‎اند (المیزان، ج ۲، ۶۶۹). نهج‎البلاغه نیز توحید را بر همین مبنای قرآنی توضیح می‎دهد؛ توحیدی که منشا فهم و درک صحیح همه معارف علمی و دینی و حقایق عرفانی است و در اخلاص فرد و گروه و جامعه متجلی می‎شود.

توحید در شناخت و نفی تکبر در سازمان

نحوه شناخت و نوع نگاه انسان به خود و جهان خلقت، شیوه برخورد او را با غرور و تکبر یا تواضع ناشی از حقارت تعریف می‎کند. انسانی که جهان را در ید قدرت لایزال خدای یکتا می‎داند، چگونه می‎تواند دچار غرور یا تکبر شود؛ ضمن اینکه چنین انسانی حقارت را برنمی‎تابد، مگر در پیشگاه پروردگار قادر متعال.

در خطبه اول نهج‎البلاغه چنین آمده است:

سرآغاز دین معرفت اوست؛ و کمال معرفتش، تصدیق اوست؛ و کمال تصدیق او، توحید و شهادت بر یگانگی اوست؛ و کمال توحید و شهادت بر یگانگیش، اخلاص است؛ و کمال اخلاص آن است که او را از صفات پیراسته دارند؛ چه اینکه هر صفتی گواهی می‎دهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی شهادت می‎دهد که غیر از صفت است. آن کس که خدای را توصیف می‎کند، وی را به چیزی مقرون دانسته؛ و آن کس که وی را مقرون به چیزی قرار دهد، دوگانگی در ذات او قائل شده؛ و هر کس دوگانگی در ذات او قائل شود، اجزایی برای او تصور کرده؛ و هر کس اجزایی برای او قائل شود، وی را نشناخته است؛ و کسی که او را نشناسد، به سوی او اشاره می‎کند؛ و هر کس به سویش اشاره کند، برایش حدی تعیین کرده؛ و آن که او را محدود بداند، وی را به شمارش آورده؛ و آن کس که بگوید: "خدا در کجاست؟"، او را در ضمن چیزی تصور کرده، و هر که بپرسد "بر روی چه قرار دارد؟"، جایی را از او خالی دانسته!
او همواره بوده و از چیزی به‎وجود نیامده است! وجودی است که سابقه عدم برای او نیست! با همه چیز هست، اما نه اینکه قرین آنها باشد! و مغایر با همه چیز است، اما نه اینکه از آنها جدا باشد! انجام دهنده است، اما نه به آن معنی که حرکات و ابزاری داشته باشد! بینا است، حتی در آن زمانی که موجود قابل رویتی وجود نداشت! تنهاست، زیرا کسی وجود نداشته تا با او انس گیرد، و از فقدانش ترسان و ناراحت شود (ر.ک. ترجمه امامی و آشتیانی، ج۱، ۹-۵۷؛ مطهری، ۱۳۷۴، ۴۰).

همچنین در ابتدای همین خطبه، چنین آمده است:

ستایش مخصوص خداوندی است که ستایشگران از مدحش عاجزند و حسابگران زبردست، نعمت‎هایش را احصا نتوانند کرد و کوشش‎کنندگان، هر چند خویش را خسته کنند، حقش را ادا نتوانند نمود؛ هم اوست که افکار بلند ژرف‎اندیش، کنه ذاتش را درک نکنند و غواصان دریای علوم و دانش‎ها، دستشان از پی بردن به کمال هستی‎اش کوتاه است؛ اوست که برای صفاتش حدی نیست و اوصاف کمالش وصف‎ناپذیرند و برای ذاتش زمان قابل تعیین نیست و سرآمدی قابل تصور نیست (ر.ک. ترجمه امامی و آشتیانی، ج ۱، ۵۷).

بنده‎ای که معتقد به چنین خداوندی باشد، نه می‎تواند دچار غرور احمقانه شود و نه می‎تواند دچار حقارت‎پذیری ابلهانه؛ او همواره پذیرش غرور یا حقارت را شرک‎آمیز تلقی می‎کند و از هر دو می‎گریزد تا عزت بندگی خالص خدا را دریابد. در اینجا تاکید می‎شود که همه عزت آدمی، ناشی از ادراک بندگی خداست و این بالاترین شان قابل اکتساب برای آدمی است.

توکل در سازمان توحیدی

با چنین باوری، مدیران از خودستایی و خودبزرگ‎بینی می‎پرهیزند و زیردستان نمی‎توانند هیچ‎گونه تحقیر یا سلطه‎ای را از انسان‎های دیگر تحمل نمایند. با این رویکرد، کارکنانی شجاع تربیت می‎شوند که در سازمان، با اعتقاد به اهدافی والا کار می‎کنند و از مافوق اطاعت می‎کنند، ولی نه از روی ترس یا طمع، بلکه با رویکردی منطقی به نوعی قرارداد قانونی؛ قراردادی در بین انسان‎هایی که همگی‎ شان و منزلت برابر دارند؛ پس حدود این اطاعت نیز بر اساس آن قرارداد منطقی و قانونی مشخص می‎شود. در چنین سازمانی، مدیر محدود به قانون است و فقط در چارچوب آن می‎تواند فرمان بدهد و فرمانبری فرودستان نیز کاملاً در حریم قانون صورت می‎پذیرد. هیچ‎کس بر دیگری برتری ندارد. پس اگر من در سازمان کار می‎کنم، با توکل بر اوست و زیردستی دیگران (مدیران) مرا تحقیر نمی‎کند و فرادستی بر دیگران (کارکنان زیردست) نیز در مقام تکبر قرار نمی‎دهد. این سطح از توکل، مبتنی بر نگاهی توحیدی است که بر اساس آن، هیچ چیزی در وجود و هستی، اثرگذار تلقی نمی‎شود جز امر خداوند یکتا؛ با این تاکید و باور که "لا موثر فی‎الوجود، الا الله"؛ البته با پرهیز از جبرگرایی و اعتقاد به موضوعیت عمل و اختیار مسئولیت‎افزا در پیشگاه پروردگار.(۲)
در خطبه ۸۳ نهج‎البلاغه (معروف به غراء یا درخشان) چنین آمده است:

بر او توکل می‎کنم، چون تنها یاور و کفایت کننده است (ر.ک. ترجمه امامی و آشتیانی، ج ۱، ۱۹۳).

و در خطبه ۸۵ نهج‎البلاغه نیز چنین آمده است:

گواهی می‎دهم که جز الله خدایی نیست؛ او تنهاست و شریکی ندارد؛ اول است و چیزی قبل از او نبوده است؛ و آخر است، ولی انتها ندارد؛ صفات او در وهم نیایند و قلب‎ها کیفیت او را درنیابند؛ و تجزیه و تبعیض در او راه ندارد؛ و چشم‎ها و قلب‎ها بر او احاطه نیابند! (ر.ک. ترجمه امامی و آشتیانی، ج۱، ۲۰۹).

در واقع او یکتایی بی‎همتاست که اوهام قادر به درک ذات او نیستند (جوادی آملی، ۱۳۸۷، ۲۱۰)؛ ضمن اینکه خردها و بصیرت‎ها نیز نمی‎توانند به کنه ذات او پی ببرند؛ پس توکل بر او، به معنی اتکاء بر او و فراموش کردن خود است! به مثابه داشتن دستگیره‎ای محکم است که توسل‎جوینده به خویش را هرگز ناامید نمی‎سازد و فرونمی‎گذارد؛ ضمن اینکه متوکل واقعی، فقط در برابر امر خدا خاضع می‎شود و هرگز امر غیرخدا را برنمی‎تابد و حتی غیر خدا را چیزی نمی‎انگارد و بلکه نمی‎بیند. وقتی بنده به خدا توکل می‎کند، خداوندگار او را کفایت می‎کند و امر او را در نهایت رسانده و خواسته‎اش را اجابت می‎نماید (ر.ک. قرآن کریم، طلاق، ۳).

توحید در کسب دانش

در دنیای امروز، تاثیر دانش و اطلاعات در تعیین جایگاه سازمانی بسیار مهم است؛ به‎طوری که دسترسی به اطلاعات، منبع قدرت تلقی می‎شود. درک این معنا ممکن است پیامدهای مثبت و منفی بسیاری داشته باشد. در نگاه توحیدی به سلسله‎مراتب اقتدار و قدرت در سازمان، چنین تاکید می‎شود که هیچ‎کس عالم مطلق نیست، به جز ذات اقدس حق تعالی و بر اساس آیه شریفه ۸۵ از سوره مبارکه اسراء، به انسان‎ها جز علم اندکی داده نشده است؛(۳) یعنی مجموعه انسان‎ها درنهایت، علم اندکی در اختیار خواهند داشت؛ در حالی که بر اساس خطبه ۸۶ نهج‎البلاغه، تاکید می‎شود که:

او به همه اسرار آگاه است و از همه ضمیرها با خبر؛ به همه چیز احاطه دارد و بر همه چیز پیروز است و بر همه چیز تواناست (ر.ک. ترجمه امامی و آشتیانی، ج ۱، ۲۱۱).

در خطبه ۹۱ نهج‎البلاغه (معروف به اشباح) نیز چنین آمده است:

آگاه باش که راسخان در علم، آنهایند که خداوند آنها را با اقرار اجمالی به همه آنچه از آنها پوشیده است و تفسیر آن را نمی‎دانند، از فرو رفتن در اسرار نهانی، بی‎نیاز ساخته؛ و خدا آنان را از این جهت که در برابر آنچه از تفسیر آن بی‎خبرند، به عجز و ناتوانی خویش اعتراف دارند، ستوده است؛ و ترک تعمق درباره آنچه خداوند بر عهده آنان نگذاشته است را "رسوخ در علم" نامیده است (و آنان را راسخان در علم خوانده).
به همین مقدار اکتفا کن و عظمت خدای سبحان را با مقیاس عقل خود اندازه مگیر که هلاک خواهی شد! (ر.ک. ترجمه امامی و آشتیانی، ج ۱، ۲۲۹).

فرازهای گوناگون خطبه اشباح، به قدری تامل‎برانگیزند که انتخاب متن و گزینش مبحث از آن دشوار است؛ ضمن اینکه آوردن همه متن آن نیز در این مجال، روا نیست و بهتر آن است که پژوهشگران برانگیخته شوند تا به مطالعه و تدبر در کل این خطبه همت گمارند.

در فرازی دیگر از همین خطبه می‎فرماید:

او قادری است که اگر نیروی اوهام و عقول برای درک اندازه قدرتش به‎کار افتد و افکار بلند اندیشمندان پیراسته از خطر وسوسه، برای درک اعماق غیوب ملکوت او به جولان درآیند و قلب‎های مشتاقان برای پی بردن به کیفیت اوصافش تلاش نمایند و عقل‎های باریک‎بین برای دریافتن علم ذاتیش به حرکت آیند، همه را رد (ناکام) می‎نماید (ر.ک. ترجمه امامی و آشتیانی، ج ۱، ۲۲۹).

در خطبه ۹۴ نهج‎البلاغه نیز چنین آمده است:

برکت‎بار (مبارک) است خداوندی که همت‎های بلند، قادر به درک او نیستند و گمان زیرک او را درنیابد؛ آغازی است که نهایتی ندارد تا به پایان برسد و آخری ندارد تا انقضا یابد (ر.ک. ترجمه امامی و آشتیانی، ج ۱، ۷-۲۵۵).

جهان خلقت، جهان پررمز و رازی است که بشر جز اندکی از رموز آن را درنیافته است؛ پس باور به توحید در کسب دانش، باور به ضرورت افاضه دانش از سوی اوست؛ پس توحید دانشمندان را به جهل خود معترف می‎سازد و آنها را از تکبر و برتری جویی برحذر می‎دارد. این اعتراف به عجز، مانع از "تمدن‎سازی برپایه جهل" می‎شود. بدین ترتیب، هرآنکه بر نادانی خویش معترف است، به "رسوخ در علم" موصوف می‎گردد و از تقصیر “ساختن آینده بر اساس اوهام خویش"، در امان می‎ماند. چنین فردی، قاطعیت را با احتیاط درمی‎آمیزد و از افراط و تفریط می‎پرهیزد تا برای سایر مردم، پیام‎آور عقل و تدبیر باشد؛ منشاء فهم و بصیرت و کسب دانش را افاضه حق تعالی دانسته، از جایگاه علم و دانش در پیشگاه خداوند، آگاه است و می‎داند که علم حقیقی همان است که آدمی را به امر و نهی پروردگار واقف سازد.

مقدمه : اصول و جلوه‎ها

در سفر آغازین، سوالاتی اساسی مدنظر سالک است؛ سوالاتی در باب سرشت هستی و بنیان آن. پس سالک مترصد فهم آن است که جایگاه او در این هستی بی‎انتها چگونه تعریف می‎شود. یعنی چه توقعاتی از اوست و چه وظایفی برعهده اوست!
آدمی آفریده شده است و به زمین هبوط کرده است تا شایستگی خود را برای عروج به محضر حق تعالی احراز نماید و در این راه باید یکتاپرست و مطیع پیامبر و اولی‎الامر، عادلانه به سوی هدف نهایی و مقصد پایانی خود حرکت کند.
در این امتداد، چند سوال مدنظر قرار می‎گیرند که شایسته است مباحث این بخش با تامل بر آنها مطالعه شوند:

الف) بنیان هستی بر چیست و چه اراده‎ای بر آن استیلا دارد؟ ماهیت این اراده چیست و این اراده با چه کیفیتی اعمال می‎شود؟
ب) اوامر پیامبر «صلی‎الله‎علیه‎وآله» بر چه مبنایی صادر می‎شوند و چگونه باید در جهان در حال تغییر رعایت گردند؟
ج) اوامر اولی‎الامر یا چهارده معصوم بر چه مبنایی صادر می‎شوند و چه رابطه‎ای با اوامر پیامبر اکرم «صلی‎الله‎علیه‎وآله» دارند؟
د) جهان واقع به چه سمت و سویی می‎رود و تکلیف آدمیان در برابر آن چیست؟ سرنوشت هستی چیست و چه عواقبی در انتظار آدمیان است؟
ه) چگونه می‎توان در این مسیر پرچالش و طولانی و پردغدغه، عادل زیست و عادل ماند؟ و چگونه می‎توان در حرکت به سوی خیر، راهبردی اتخاذ کرد که سازمان را در برابر شرارت و ظلم محافظت نماید؟

بازتعریف منزلت سازمانی بر اساس رویکرد توحیدی

یگانه‎پرستی و باور توحیدی، به شدت نحوه تعریف منزلت و جایگاه آدمی در سازمان را تحت تاثیر قرار می‎دهد و انسان را از تفوق و برتری جویی بازمی‎دارد.

در خطبه ۶۸ نهج العداله (حجه‎الوداع)، در این باره چنین روایت شده است:

ای مردم، به درستی که پروردگار شما یکی است و پدرتان نیز یکی است. همه شما از آدم اید و آدم از خاک است و گرامی‎ترین شما در نزد خداوند، باتقواترین شماست (نهج‎العداله، ۳۵۹).

همچنین در خطبه‎های گوناگون نهج‎البلاغه و دیگر سخنان امام علی(ع) (ر.ک. قاضی قضاعی، ۴۵۴، ۲۰۴)، نظیر دعای کمیل، دعای صباح و به‎ویژه مناجات حضرت امیر(ع) (ر.ک. مفاتیح، ۲۸-۱۱۴ و ۲۱-۷۱۸)، به ابعاد گوناگون باور توحیدی، درباره وحدانیت خداوند متعال، اِشراف علم او بر همه چیز، قدرت بی‎مثال او در خلقت و امکان‎ناپذیری احاطه عقل و قلب و ذهن مخلوقات در امر فهم و ادراک چیستی او (در عین اقرار یقینی و راسخ به واجب‎الوجود بودن و حضور او در همه حال)، پرداخته شده است؛ ضمن اینکه می‎توان به روایت‎های گوناگون از اهل بیت «علیهم‎السلام» در این باره اشاره کرد که بخش مهمی از آنها توسط شیخ صدوق در کتاب التوحید جمع‎آوری شده است (صدوق، ۳۸۱). در این کتاب، استدلال شده که صرفاً اقرار به یگانگی خدا، برای "موحد شدن"، کافی نیست؛ زیرا کسی که یقین دارد پروردگارش خدای یکتاست، ولی در کنار او، موصوف دیگری را به صفاتی چون صفات او بشناسد، دوگانه‎پرست و غیرموحد است (صدوق، ۳۸۱ و ۹۷)!

از امام رضا(ع) نیز در این باره چنین روایت شده است:

"خدای من! من از آن کسانی که تو را با تشبیه درخواست می‎کنند، بیزارم! چیزی چون تو نیست!
خدای من! [آنها] تو را هرگز درک نمی‎کنند؛ اگر تو را می‎شناختند، آنچه که از نعمت‎های تو بر آنان آشکار گشته، آنها را به تو راهنما می‎شد؛
خدای من! در آفریده‎های تو زمینه کافی وجود داشت تا [آن افراد] به ذات تو بیندیشند [و هدایت شوند]، نه اینکه تو را با آفریده‎هایت برابر انگارند و در نتیجه، تو را نشناسند و برخی از نشانه‎های تو را "پروردگار" تصور نمایند و به آنها توصیفت کنند!

پروردگار من! تو برتر از آنی که تشبیه‎گران توصیفت می‎کنند (صدوق، ۳۸۱، ۱۵۷).

دقت کنید! اگر کارکنان سازمان‎ها به این معانی باور داشته باشند، نمی‎توانند استمرار نظام‎های سلطه را تحمل نمایند. سازمان‎های امروز، مملو از نمادها و جلوه‎های رفتاری شرک‎آمیز شده‎اند؛ جلوه‎هایی چون واژگان تملق‎آمیز، تشریفات زائد تکبرانگیخته و استفاده از نمادهای برتری‎جویانه، همگی از تمایل به نوعی شرک در سازمان حکایت دارند. بر این اساس، ملاحظه می‎شود که رویکرد توحیدی نهج‎البلاغه، شاگردانی موحد پرورش می‎دهد که به هیچ‎وجه در برابر دسیسه‎های سلطه در سازمان، تسلیم نمی‎شوند. این نکته نیز بسیار مهم است که این شاگردان مکتب توحید، سرمایه‎های اصلی و اصیل سازمان‎های اسلامی‎اند.
در همین امتداد است که نظریه مازلو برای وصف حالات انگیزش پارسایان موحد، نارسا جلوه می‎کند؛ زیرا برخلاف آنچه مازلو به درستی در باب سیر تکامل انگیزاننده‎های غالب انسان‎ها به تصویر می‎کشد، مومن موحد؛ همه نیازهای خود را به درگاه خداوند یگانه عرضه می‎کند. او نیازهای فیزیولوژیک و زیستی خود را از درگاه خداوند "رزّاق"، نیاز به ایمنی را از پیشگاه آفریدگار "حفیظ"، نیاز به محبت را از حضور پروردگار "محب"، نیاز به احترام را از محضر خالق "عزیز" و نیاز به خودشکوفایی را با همه جلوه‎های عدالت‎گرایی، دانش‎پژوهی، زیبایی‎شناسی و ایثار، از درگاه خدای "عادلِ" "عالمِ" "جمیلِ" "محسن"، طلب می‎کند. چنین فردی برآوردن نیازهای خود را توسط "دیگران" ناممکن می‎داند؛ بنابراین فقط هنگامی برانگیخته می‎شود که امر خداوند را ناظر بر رفتار خود بداند؛ پس همه نیازهای دیگر در قلب و ذهن و بصیرت او، جای خود را به نیاز متعالی‎تری می‎دهند که در سیر تکامل به سوی کسب مقام "رضا" جلوه می‎کند (ر.ک. پورعزت، ۱۳۷۲). تا آنجا که آدمی مخاطب امر بازگشت به سوی پروردگار و اجابت امر او واقع می‎شود؛ در حالی‎که راضی و مرضیه است و به آنچه می‎گوید و می‎خواهد، اطمینان دارد (ر.ک. قرآن کریم، فجر، ۲۷ الی ۳۰).

تجلی باور توحیدی در تحقق جامعه سازمانی عدل

مقدمه فهم اثر توحید در شکل‎دهی رفتار اجتماعی، تامل بر مفهوم جبر و تفویض و اختیار است. در برابر دعاوی گوناگون، "اهل توحید، قائل به امر بین‎الامرینند"! این بحث به مکتب توحیدی رسول‎الله«صلی‎الله‎علیه‎وآله» و اهل بیت «علیهم‎السلام» برمی‎گردد که پس از ایشان، در میان مسلمانان رواج یافته است. براساس این باور، نه جبر صحیح است و نه تفویض! یعنی نه خداوند انسان‎ها را مجبور ساخته است و نه امر را به آنها تفویض کرده است، بلکه به آنها اختیار داده است. این اختیار، در امتداد اراده خداوند و تحت تبعیت از امر اوست (حسینی طهرانی، ۱۴۱۶، ۲۶۷)؛ در واقع، این تجلی دیگری از قدرت بی‎نظیر خداوند است که انسان را به دور از جبر و تفویض، مختار آفریده است! بنابراین، آنچه آدمی در جامعه و سازمان انجام می‎دهد، به اراده و اختیار خود اوست؛ ولی امر به او تفویض نشده و او باید در برابر انتخاب‎هایش پاسخگو باشد؛ یعنی آدمی مجبور است که مختار باشد!
بر این اساس، سازمان توحیدی یا سازمان شرک‎گرا، مصنوعاتی ساخته آدمیانند؛ آدمیانی که در روابط روزمره خود، روابط مبتنی بر توحید یا شرک را بازتولید می‎کنند و می‎آفرینند!
تجلی باور به توحید را می‎توان در دو سطح مدنظر قرار داد: از حیث تاثیر بر "رفتار حاکم و مدیر" و تاثیر بر "رفتار مردم و کارکنان". همان‎طور که بحث شد، با فهم توحید، آدمیان درمی‎یابند که قادر به توصیف خداوند نیستند. به‎ویژه، اهل اخلاص و آنان که در علم و دانش راسخند، درمی‎یابند که قدرت و مجال وصف او را ندارند. بر همین مبنا، تلاش آفریدگان در تعریف رابطه او با مخلوقاتش، بی‎ثمر است و جز خود او، هیچ موجودی حق ندارد و نمی‎تواند این رابطه را تعریف نماید!
بنا بر این تعریف، بهتر می‎توان مفهوم مساوات را در روابط واقعی فرد فرد مخلوقات با خالق یکتا، ادراک کرد؛ ضمن اینکه ملاحظه می‎شود که حق تعریف ماهیت این مساوات و برابری، فقط در شان اوست و این معنی را فقط کسانی به درستی می‎فهمند که او آنها را برای خود، خالص ساخته است.

"سُبْحَانَ الله ِ عَمَّا یصفُونَ،اِلاَّ عِبَادَ الله ِ الْمُخْلَصِینَ" (قرآن کریم، صافات، ۶۰-۱۵۹).

پس فقط مخلصین می‎توانند او را وصف کنند و رابطه او با مخلوقاتش را درک کنند و بر این اساس، قوانین اجتماعی سالمی را وضع نمایند؛ زیرا مخلصین وجود خود را از غیر خدا پیراسته کرده‎اند و چیزی جز اراده حضرت حق در وجود ایشان، سبب فعل و عمل و گفتار نمی‎شود. پس آنچه آنان می‎گویند، همان است که حضرت حق می‎فرماید و ایشان در مقام عصمت بوده، از ظلم و جهل و فراموشی مصون‎اند!
در نهج‎الفصاحه چنین آمده است که "سه چیز است که در هر که باشد، ایمان او کامل است: مردی که در کار خدا از ملامت‎گران بیم ندارد و در کار خویش ریا نمی‎کند و اگر دو کار پیش آید که یکی به دنیا و دیگری به آخرت مربوط است، کار آخرت را به دنیا ترجیح می‎دهد (نهج‎الفصاحه، روایت ۱۴۴۴).
این چنین است که موحد یا مخلص، به‎ کار آخرت توجه بیشتری دارد و از ریاکاری می‎پرهیزد و هنگامی که از درستی عمل خود مطمئن است، به ملامت ملامتگران توجهی ندارد. پس هنگام اهتمام به هر امری، شیوه‎ای را برمی‎گزیند که بیشتر مورد رضایت خداوند است. در همین امتداد است که امام علی«علیه‎السلام» در خطبه ۱۲۶ نهج‎البلاغه، رعایت برابری در تقسیم بیت‎المال را به امر و حکم خداوند موکول فرموده است؛ یعنی در نظر او گرایش به برابری‎خواهی و مساوات‎طلبی نیز از اگر از روی هوای نفس باشد، ‎ارزشی ندارد؛ زیرا آنچه مورد تایید خداوند نباشد، هیچ می‎شود و برابری در تقسیم کردن همه آنچه هیچ است، پوچ خواهد بود!
تاکید بر توحید و تاثیر آن بر رفتارهای اجتماعی (در فرازهای متعددی از نهج‎البلاغه)، گواه اهمیت این معنی در اسلام است. نهج‎البلاغه، مملو از جملات و سخنانی است که به‎طور مستقیم یا غیرمستقیم، بر اهمیت توحید و یکتاپرستی دلالت دارند؛ به‎ویژه در خطبه ۱۸۶ که می‎توان آن را خطبه توحید نام نهاد و آن را به مثابه مبنای بحث از فلسفه الهیات و خداشناسی، مدنظر قرار داد. شاید بتوان گفت که این خطبه، تجلی کلام مخلصین درباره ذات اقدس حق تعالی است؛ خطبه‎ای که آنچه در باب توحید، گفتنی و فهمیدنی است را در بر دارد(۴)
(ر.ک. ترجمه امامی و آشتیانی، ج ۲، ۲۷۹).

نظرات کاربران درباره کتاب مدیریت اسلامی در پرتو نهج‌البلاغه