فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بهیموت یا پارلمان طولانی

کتاب بهیموت یا پارلمان طولانی

نسخه الکترونیک کتاب بهیموت یا پارلمان طولانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب بهیموت یا پارلمان طولانی

انگیزه‌ی انتخاب بهیموت برای ترجمه، نه‌تنها اهمیت آن به‌دلیل تحلیل علل و عوامل و شرح تاریخ انقلاب انگلستان، به‌عنوان نخستین انقلاب در عصر مدرن، بلکه و به‌ویژه ربط و پیوند نظری آن به کتاب لویاتان بود. لویاتان توصیف و تحلیل گذار از وضع طبیعی به جامعه‌ی مدنی و دولت و استقرار قدرت و حاکمیت و تبعیت و فرمانبرداری بود، درحالی‌که بهیموت توصیف روند قهقرایی یعنی فروپاشی حاکمیت و دولت و گسترش نافرمانبرداری و بازگشت به وضع طبیعی و عودت ددمنشی و شرارت مردم و جنگ همه بر ضد همه است. بهیموت تنها کاربرد نظریه‌ی عمومی لویاتان در یک نمونه‌ی خاص تاریخی نیست، بلکه زمینه‌ی پیدایش حوزه‌ی فکری دیگری در اندیشه‌ی سیاسی هابز را فراهم می‌کند و به تولید «دانش سیاسی» جدیدی می‌انجامد، که می‌توان از آن به‌عنوان «آموزش یا تربیت سیاسی» نام برد.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.26 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۳۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بهیموت یا پارلمان طولانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه ی مترجم

پس از ترجمه ی لویاتان، شاهکار اصلی توماس هابز در سال ۱۳۸۰، در نظر داشتم، بهیموت، یکی دیگر از آثار سیاسی هابز را ترجمه کنم. سرانجام پس از چندین سال وقفه، در سال ۱۳۹۴ فرصتی پیش آمد و این کار را انجام دادم. انگیزه ی انتخاب بهیموت برای ترجمه، نه تنها اهمیت آن به دلیل تحلیل علل و عوامل و شرح تاریخ انقلاب انگلستان، به عنوان نخستین انقلاب در عصر مدرن، بلکه و به ویژه ربط و پیوند نظری آن به کتاب لویاتان بود. کتاب بهیموت (که در سال ۱۶۶۸ نگارش یافت ولی در سال ۱۶۸۱ منتشر شد) در حقیقت استدلال عمومی و نظریه ی کلی کتاب لویاتان را در خصوص سرشت و نهاد آدمی، دلایل و ضرورت تشکیل دولت و حاکمیت، وضع طبیعی پیش از پیدایش حکومت و حقوق و تکالیف حکام و اتباع، در مورد یک نمونه ی معین تاریخی، یعنی جنگ های داخلی یا انقلاب انگلستان از سال ۱۶۴۰ تا ۱۶۶۰ به کار می برد و می کوشد درستی آن نظریه ی عمومی را در این مورد خاص تاریخی نشان دهد. لویاتان توصیف و تحلیل گذار از وضع طبیعی به جامعه ی مدنی و دولت و استقرار قدرت و حاکمیت و تبعیت و فرمانبرداری بود، درحالی که بهیموت توصیف روند قهقرایی یعنی فروپاشی حاکمیت و دولت و گسترش نافرمانبرداری و بازگشت به وضع طبیعی و عودت ددمنشی و شرارت مردم و جنگ همه بر ضد همه است. به این معنی اگر لویاتان حرکت آدمیان و جامعه ی بشری را به سوی جلو توصیف می کند، بهیموت توصیف حرکت به سوی عقب یعنی به وضع توحش و شرارت و تبهکاری آدمیان است.(۱) اگر، چنان که برخی می گویند، هابز لویاتان را با الهام از جنگ داخلی و انقلاب انگلستان نوشت، و مفاهیم کلی و نظریه ی عمومی خود در آن کتاب را در قالب معانی انتزاعی و مجرد، از آن تجربه ی تاریخی استنتاج کرد، حال در یکی از آخرین کتاب های خود یعنی بهیموت صریحا و آشکارا به سراغ خود آن تجربه ی تاریخی می رود، و جزئیات حوادث سیاسی و حالات مردم و طبقات اجتماعی و سپاهیان و فرماندهان را شرح می دهد و توصیف می کند، تا نشان دهد آدمیان در غیاب حاکمیت چه موجودات شریر، بزهکار و خودخواهی هستند و زندگی در وضع طبیعی، تا چه پایه ناامن، خطرناک، ناخوشایند و ددمنشانه است. یکی از محورهای اصلی کتاب بهیموت نقد «مردم سالاری» است که به نظر هابز چیزی جز سلطه و استیلای اغراض و امیال خصوصی و شرارت ها و رقابت های آدمیان نفع طلب و خودخواه نیست.
اما بهیموت تنها کاربرد نظریه ی عمومی لویاتان در یک نمونه ی خاص تاریخی نیست، بلکه زمینه ی پیدایش حوزه ی فکری دیگری در اندیشه ی سیاسی هابز را فراهم می کند و به تولید «دانش سیاسی» جدیدی می انجامد، که می توان از آن به عنوان «آموزش یا تربیت سیاسی» نام برد. آموزش سیاسی، مانند آموزش دینی و اخلاقی و آموزش علمی، و آموزش خانوادگی، مبحثی عملی است که هابز گاه از آن به عنوان «علم وظیفه شناسی» یاد می کند، که باید به عامه ی مردم آموزش داد. مردم نه تنها باید تربیت مدنی و اخلاقی و خانوادگی داشته باشند، بلکه باید «تربیت حکومتی» هم پیدا کنند. محور اصلی تربیت حکومتی یا آموزش سیاسی، شناخت تکالیف و وظایف است که برای حفظ نظم و آرامش بیش از شناخت حقوق اهمیت دارد. امروزه، با توجه به سلطه ی گفتمان مردم سالاری، وقتی سخن از آموزش مدنی و سیاسی پیش می آید، معمولاً تنها از حقوق بشر و حقوق افراد و گروه های اجتماعی گفت وگو می شود. اما از نظر هابز آن چه انسان را از شرارت و تباهی در وضع طبیعی به مدنیت رهنمون می شود، شناخت و پذیرش تکلیف و وظیفه است نه حق و حقوق.
آن چه ما را «آدم» می کند، دانش وظیفه شناسی است، وگرنه حیوانات هم مانند انسان می توانند حق و حقوقی داشته باشند، درحالی که تکلیف و وظیفه نمی شناسند. آن چه آدمی را مدنی و متمدن می سازد، تکلیف است نه حق.
این دیدگاه هابز، در عصر سلطه ی گفتمان مردم سالاری و حقوق بشر، ممکن است «محافظه کارانه»، «ضد دموکراسی»، «سلطنت طلبانه»، «اشرافی مآب» و «بدبینانه» به نظر برسد. اما واقعیت این است که حکومت ها و دولت ها، همیشه و همواره، از هر شکل و نوعی، ازجمله دولت های پارلمانی و حکومت های مردم سالار امروز، به شیوه های آشکار و پنهان و از طریق دستگاه های عقیدتی و فکری و انتظامی و نظامی و امنیتی، تکالیف و وظایف اتباع و شهروندان را در قالب قوانین گوناگون معین می کنند و با کاربرد ضمانت اجراهای گوناگون قانونی و جزایی و اجتماعی و حقوقی اجرای آن تکالیف و وظایف را تضمین می نمایند. به ویژه دولت های دموکراتیک امروز که «دولت های قانونی و قانون محور» هستند، از این لحاظ، از حکومت های خودکامه که مجال بیش تری به قانون گریزی به مردم می دهند، کارآمدترند.
هابز در بهیموت، اصول تربیت سیاسی را نه از طریق طرح مفاهیم کلی، بلکه از راه بررسی و تحلیل تاریخ سیاسی و آوردن مثال های تاریخی توضیح می دهد. به گمان او مردم از طریق فکر و تامل و تعقل به آن اصول نمی رسند، بلکه آن اصول را باید به آن ها آموزش داد، و بررسی تاریخ و روایت تاریخی درست بهترین شیوه ی نشان دادن آن اصول است، زیرا تاریخ، شرح طبیعت و سرشت بشر است. «علم وظیفه شناسی» را باید از طریق تاریخ به مردم آموخت نه از طریق فلسفه. تاریخ دریچه ای است به روی طبع بشر و انگیزه های او. بهیموت مجموعه ی گفت وگوهایی است که در آن ها شخص اول یا استاد، حکایت وضع طبیعی و سرشت آدمی را از طریق گفت وگو برای شخص دوم یا شاگرد، شرح می دهد. از نظر هابز تربیت سیاسی لازمه ی برقراری و تداوم صلح و امنیت و ثبات است. در حقیقت تربیت سیاسی در نظریه ی هابز اساس همان آموزش مدنی در جوامع مردم سالار امروز است. از این رو هابز اندیشمندی زنده و معاصر است و اصول شهروندی را آموزش می دهد.
بنابراین باید گفت که نظریه ی هابز در بهیموت دیدگاه محافظه کارانه و نظر شخصی اندیشمندی قدیمی نیست، بلکه توصیف عملکرد واقعی دولت ها در همه ی اعصار و تحلیل لوازم ثبات و آرامش سیاسی است.
حملات هابز به مردم و مردم سالاری و توصیف آدمی به عنوان موجودی شریر و دفاع او از پادشاه انگلستان و نظام سلطنتی و حاکمیت مطلقه هم در لویاتان و هم در بهیموت، سبب شده است که در برخی از تحلیل های سطحی، از او به عنوان هوادار استبداد و خودکامگی و سلطنت مطلقه گفت وگو شود. اما به نظر می رسد که چنین برداشت هایی به کنه نظریه ی دولت هابز راه نمی برند. اطلاق و انحصار حاکمیت در نظریه ی هابز به معنای استبداد و خودکامگی سیاسی نیست. از نظر او جوهر حاکمیت و دولت را باید در خصلت مطلقه و انحصاری آن یافت. بدون اطلاق و انحصار، دولت تکوین نمی یابد و تشکیل نمی شود و با ازمیان رفتن انحصار و اطلاق وضع طبیعی دوباره مستقر می گردد. اطلاق و انحصار حاکمیت دولتی تنها در دولت های مطلقه و نظام های سلطنتی ظاهر نمی شود، بلکه حاکمیت در نظام های پارلمانی و مردم سالار هم باید مطلقه و انحصاری باشد. هابز خود می گوید:

... قدرت عالیه می بایست همواره مطلق باشد، خواه آن قدرت در دست شهریار و یا در اختیار پارلمان باشد (ص ۲۴۵، ترجمه ی فارسی).

استدلال اصلی هابز در لویاتان این بود که حاکمیت نمی تواند چند پاره باشد. به ویژه اقتدار دینی نمی تواند از اقتدار مدنی و سیاسی مستقل باشد، بلکه هر دو اقتدار باید در دست حاکم باشند. در تصویر روی جلد کتاب لویاتان، قدرت دنیوی و نظامی حاکم با شمشیری که در دست راست اوست، نمایش داده می شود، و قدرت دینی با عصای کشیشان که در دست چپ اوست. سلطه ی حاکم و دولت بر نهاد مذهبی و مذهب در همه جا و همواره جزء ذات حاکمیت است. جدایی دین و سیاست به عنوان دو مرجع اقتدار، در نظریه ی سیاسی هابز جایی ندارد بلکه در حقیقت با مفهوم اصلی حاکمیت مغایرت پیدا می کند. استدلال اصلی او معطوف به سلطه ی اجتناب ناپذیر دولت بر دین است. قدرت دینی یا هر داعیه ی قدرت دیگری باید مطیع و تابع و فرمانبردار قدرت مدنی یا حاکمیت باشد. کلیسا و روحانیون نمی توانند مدعی قدرت و حاکمیت باشند، زیرا چون هر کشیشی کتاب مقدس را به یک شیوه تعبیر می کند، درنتیجه صدها تعبیر پیدا می شود. پس باید تنها تعبیر معتبر کتاب دینی و قانون مذهبی، همان تعبیر شخص حاکم یا دولت باشد.

ساختار کتاب بهیموت

کتاب بهیموت گفت وگویی میان دو تن است: یکی در متن کتاب الف خوانده می شود، و ما در این ترجمه او را استاد نامیده ایم، زیرا نکات اصلی و حوادث انقلاب را بیان و تحلیل می کند؛ و دیگری در متن کتاب ب خوانده می شود و ما او را شاگرد نامیده ایم، زیرا بیش تر پرسش مطرح می کند.
گفت وگوی اول درباره ی علت های انقلاب یا جنگ داخلی در انگلستان است و تحلیل رخدادهای سال های ۱۶۴۰ تا ۱۶۴۲ را دربر می گیرد. پرسش اصلی شاگرد این است که چرا شهریار پرشوکت و قدرتمندی چون چارلز اول باید با بحران و طغیان عمومی روبه رو گردد. استاد در پاسخ، ظهور هفت فرقه را عامل عمده ی نفاق و گسترش مخالفت بر ضد پادشاه می داند. هریک از این فرقه ها، انگیزه ها و منافع خصوصی جداگانه ای دارند. از میان آن ها به ویژه سه فرقه با پادشاه شدیدا عناد می ورزیدند: یکی فرقه ی هواداران پاپ که هر حاکمی را که از کلیسای روم اطاعت نمی کرد، محکوم می کردند و البته چارلز هوادار کلیسای انگلیکن و مخالف سلطه ی پاپ بود؛ دوم اعضای فرقه ی پروتستان مشایخی که هم ضد هواداران پاپ بودند، و از این رو چون همسر چارلز کاتولیک بود، با او عناد می ورزیدند، و هم با نظام کلیسای انگلستان که تحت سلطه ی پادشاه قرار داشت، مخالفت می کردند. فرقه ی مستقل و دیگر گروه های پروتستان مذهب هواخواه میزانی از آزادی و حق انتخاب در امور مذهبی بودند، اما به هرحال پیروی از مذهب کاتولیک را برنمی تافتند. در بهیموت غیر از مواضع مذهبی گروه های مخالف، مواضع سیاسی پارلمان و پادشاه نیز در تقابل با یکدیگر بررسی می شوند. پادشاه که خود پارلمان را منصوب می کرد، آن را محدودیتی بر قدرت قانونی مطلقه ی خود نمی دید، اما برخی از اعضاء پارلمان دیدگاه دیگری داشتند و برای پادشاه نیز تکالیف و وظائفی قائل بودند. در این نزاع پارلمان از قدرت خود در تخصیص منابع مالی برای پادشاه، بر ضد وی استفاده می کرد. در مقابل پادشاه بر قدرت قانونی خود در انحلال پارلمان تاکید می گذاشت. از سوی دیگر مدارس و دانشگاه ها نیز با تعلیم و ترویج عقاید فلاسفه ی قدیم، در نشر اندیشه ی حکومت جمهوری و مردم سالاری نقش داشتند، و از نافرمانبرداری نسبت به شهریار حمایت می کردند. مجموعه ای از این گونه عقاید زمینه ی فکری انقلاب در انگلستان را فراهم آورد.
گفت وگوی دوم در بهیموت شرح و تفصیل جنگ های داخلی است. در این بخش هابز بر نقش خطابه و بیان در بسیج هواداران فتنه و آشوب تاکید می گذارد. پخش شایعه ای در خصوص قصد پادشاه برای احیای مذهب کاتولیک در کشور، در این زمینه موثر افتاد، هرچند وی در پی مجازات شایعه پردازان برآمد. در این بخش هابز تاریخ مجلس عوام و نقش آن را در حکومت در انگلستان شرح می دهد و بر نقش صرفا مشورتی آن تاکید می گذارد. با افزایش اختلاف میان پادشاه و پارلمان، تقاضاهای مجلس برای محدودکردن قدرت پادشاه به نتیجه نمی رسد و لاجرم جنگ آغاز می شود.
در گفت وگوی سوم، هابز از ظهور الیور کرامول به عنوان سردار برجسته ی سپاه پارلمان و از محاکمه و محکومیت پادشاه به اعدام به تفصیل سخن می گوید. علت اصلی شکست چارلز طبق تحلیل هابز فقدان منابع کافی برای مقابله با پارلمان بود. عامل دیگر تغییر مواضع سیاسی افراد در طی جنگ بود. به ویژه حق قدیمی پادشاه برای گردآوری سپاه از بین زمین داران و اشراف نادیده گرفته شد. با ظهور کرامول در سال ۱۶۴۴ و پیروزی او در نبرد مارستون مور(۲) برتری سپاه پارلمان آشکار شد. هابز به تفصیل از نقش تعیین کننده ی سپاه سبک جدید در شکست و تسلیم پادشاه سخن می گوید. وی پس از آن جریان مبارزه ی قدرت میان کرامول در راس آن سپاه و پارلمان را طی سال های ۱۶۴۷ و ۱۶۴۸ شرح می دهد. کرامول به سرعت مبانی قدرت خود را تحکیم می کند و سرانجام بر پارلمان استیلا می یابد. با حذف مخالفان از پارلمان طولانی، آن چه «پارلمان ناقص» خوانده می شود، باقی می ماند. همین پارلمان است که پادشاه را به اعدام محکوم می کند.
در گفت وگوی چهارم، حکومت الیور کرامول به عنوان سرپرست کشور و پس از او حکومت پسرش، ریچارد، و کشمکش ها و بحران های درونی حکومت در دوره ی پایانی انقلاب و برقراری مجدد حکومت سلطنتی بررسی می شود. پارلمان ناقص خود به حکومت گروهی کوچک و بسته تبدیل می گردد و برای اجرای اوامر خود، شورای دولتی چهل نفره ای تشکیل می دهد. در این بخش لشکرکشی کرامول به ایرلند و فتح آن کشور نیز بررسی می شود. همچنین از بتوافق چارلز دوم و پارلمان اسکاتلند و انتخاب او به عنوان پادشاه جدید و لشکرکشی کرامول به اسکاتلند برای جنگ با وی گزارش مبسوطی داده می شود. انحلال پارلمان ناقص در آوریل ۱۶۵۳ توسط کرامول و تشکیل پارلمانی جدید مرکب از ۱۴۲ تن از جان نثاران وی در سپاه و پارلمان قدیم، و انتخاب او به عنوان سرپرست انگلستان از سوی پارلمان جدید به تفصیل بررسی می شود. سرانجام هابز با شرح تفرقه ی درونی پارلمان پس از مرگ کرامول و ظهور سردار مانک به عنوان مرد نیرومند کشور و تصمیم او به تجدید و احیای سلطنت و اجبار پارلمان به پذیرش چارلز دوم به عنوان پادشاه جدید، داستان انقلاب انگلستان را به پایان می آورد.
آن چه گفته شد، خلاصه ای از مطالب تاریخی کتاب بهیموت است. البته بهیموت صرفا بیان تاریخ نیست بلکه توضیح فرایند بسیج سیاسی و نقش و تاثیر عوامل اصلی انقلاب یعنی عقاید و فرقه ها و برداشت های جدید در بسیج عمومی، در کانون تحلیل های آن قرار دارد.
اینک به منظور توضیح زمینه ها و فرایند انقلاب انگلستان شرح مفصّل تری درباره ی تاریخ آن می آوریم. انقلاب انگلستان مجموعه ای از جنگ های داخلی میان نیروهای چارلز اول پادشاه انگلیس و نیروهای پارلمان بود که در آن، با شکست و اعدام پادشاه، «حکومت سرپرستی» تحت ریاست الیور کرامول در طی سال های ۱۶۵۳ تا ۱۶۵۹ تشکیل شد. همراه با سقوط نظام سلطنتی، سلطه ی کلیسای رسمی انگلستان نیز پایان یافت. چارلز اول در سال ۱۶۲۵ به پادشاهی ممالک انگلستان و اسکاتلند رسیده بود. طرح چارلز برای ایجاد کشوری یگانه مرکب از انگلستان، اسکاتلند و ایرلند، و نیز اعتقاد وی به حق الهی سلطنت حساسیت هایی در پارلمان ایجاد کرد. پارلمان در آن دوران هیئت مشورتی موقتی محسوب می شد که پادشاه در صورت لزوم تشکیل می داد، و پس از آن به دلخواه خود آن را منحل می کرد. بااین حال پارلمان در سنت سیاسی انگلستان در طی چند سده، حقوق و اختیاراتی به دست آورده بود که پادشاهان نمی توانستند به آسانی نادیده بگیرند. به ویژه نقش پارلمان در وضع و گردآوری مالیات ها برای دربار سلطنتی حیاتی شده بود. مجلس عوام به ویژه نماینده ی طبقه ی خرده اشراف بود که محصّل مالیات بودند. از این رو پادشاه برای تامین منابع مالی خود به آن طبقه وابسته شده بود. به همین دلیل بود که پادشاهان اجازه می دادند که تنها آن طبقه نمایندگان خود را به مجلس عوام بفرستند. از ترکیب مجلس عوام و مجلس اعیان، پارلمان تشکیل می شد. بااین حال پارلمان نمی توانست اراده ی خود را بر پادشاه تحمیل کند.
پس از آن که چارلز به سلطنت رسید، چند عامل به تیره شدن روابط او با پارلمان انجامید. ازدواج او با یک شاهدخت کاتولیک مذهب فرانسوی در سال ۱۶۲۵، واکنش های منفی ایجاد کرد. اعزام سپاه از جانب پادشاه برای یاری رساندن به پروتستان های فرانسوی که تحت محاصره ی سپاهیان پادشاه فرانسه بودند، گرچه برای عامه ی مردم و پارلمان خوشایند بود، اما بر روابط پادشاه و پارلمان اثر منفی گذاشت، زیرا واگذاری فرماندهی سپاهیان اعزامی انگلستان به دوک باکینگهام با اعتراض پارلمان روبه رو شد. شکست نیروهای انگلیسی به فرماندهی دوک، کار را به استیضاح وی در پارلمان کشاند و در واکنش، پادشاه، پارلمان را منحل ساخت. چارلز چون نمی توانست بدون پارلمان به گردآوری مالیات ها و تامین درآمد دربار بپردازد، لاجرم در سال ۱۶۲۸ پارلمان تازه ای فراخواند. همین پارلمان که در پادشاه گرایش و تمایلی به خودسری و پرهیز از نظارت پارلمانی می دید، درخواست نامه ای به وی فرستاد، که حاوی تقاضاهایی برای ایجاد محدودیت بر اختیارات پادشاه، به ویژه در وضع مالیات بدون رضایت پارلمان بود.
چون پارلمان پیشین از تامین منابع مالی برای پادشاه جهت تامین هزینه های جنگ خودداری کرده بود، چارلز بدون تایید پارلمان به وضع عوارض و اخذ وام های اجباری روی آورده بود. نیاز پادشاه به منابع مالی، وی را به پذیرش درخواست نامه مجبور ساخت، اما پارلمان از اعطای حق اخذ عوارض گمرکی به پادشاه خودداری کرد، و به علاوه با تصویب قوانینی، سیاست های مالی و مذهبی چارلز را محکوم نمود. درنتیجه، چند روز پس از آن پادشاه دوباره پارلمان را منحل ساخت. چارلز از سال ۱۶۲۹ تا ۱۶۴۰ بدون پارلمان سلطنت کرد. این دوره در تاریخ انگلستان به دوره ی «استبداد یازده ساله» مشهور شده است. در آن سال ها نیاز پادشاه به درآمد و منابع مالی عامل تعیین کننده ی سیاست های وی بود. کمبود منابع مالی بالاخره وی را به عقد پیمان صلح با فرانسه و اسپانیا مجبور ساخت. یکی از راه های تامین درآمد در آن سال ها وضع و تحمیل جریمه های گوناگون، اخذ مالیات نیروی دریایی و سختگیری بی سابقه در گرفتن مالیات ها بود. در همان سال ها، تحمیل مراسم عبادی و تشریفاتی کلیسای انگلستان، به شیوه ای که با مراسم عبادی در مذهب کاتولیک شباهت بیش تر پیدا می کرد، به نارضایتی دیگر فرقه های دینی انجامید. کوشش چارلز در تحمیل همان مراسم عبادی بر مردم اسکاتلند در قالب «کتاب دعای عمومی» در سال ۱۶۳۷، موجب مقاومت کلیسا و شورش در ادینبارو شد. در سال ۱۶۳۸ مخالفان اسکاتلندی چارلز، سندی موسوم به «میثاق ملی» در اعتراض به سیاست های مذهبی پادشاه منتشر کردند. در واکنش، چارلز در راس سپاهی در بهار ۱۶۳۹ به منظور سرکوب شورش به اسکاتلند لشکر کشید، اما چون کاری از پیش نبرد، پیشنهاد آتش بس و صلح از جانب اسکاتلندیان را پذیرفت. ولی صلح دیری نپایید و بار دیگر در سال ۱۶۴۰ جنگ درگرفت، و این بار نیروهای اسکاتلندی، سپاه چارلز را شکست دادند و وی را به پرداخت غرامت جنگ مجبور ساختند.
پیش از شروع جنگ دوم با اسکاتلندیان، پادشاه برای سرکوب شورش در اسکاتلند به منابع مالی نیاز داشت و به همین منظور در سال ۱۶۴۰ دوباره پارلمان را تشکیل داد. پارلمان جدید مخالف لشکرکشی به اسکاتلند، و خواهان رعایت حقوق خود از جانب پادشاه بود. در پاسخ، چارلز پس از سه هفته دوباره پارلمان را منحل ساخت. این پارلمان در تاریخ انقلاب به «پارلمان کوتاه» موسوم شده است. بااین حال در نوامبر همان سال چارلز، به منظور تامین هزینه های نظامی و پرداخت غرامت به اسکاتلند دوباره مجبور به تشکیل پارلمانی شد، که بعدها به عنوان «پارلمان طولانی» نامبردار گردید. پارلمان جدید نیز به مخالفت با پادشاه ادامه داد و قوانینی برای تحدید قدرت چارلز و تضمین اختیارات خود تصویب کرد. به ویژه قانونی تصویب شد، مبنی بر این که پارلمان دست کم هر سه سال، بدون نیاز به دعوت پادشاه، تشکیل شود. وضع مالیات از جانب پادشاه بدون رضایت پارلمان نیز ممنوع شد. بر طبق قانون دیگری، پادشاه دیگر حق نداشت، بدون رضایت پارلمان آن را منحل کند. بااین حال پارلمان طولانی به منظور پرهیز از نزاع در ژوئیه ی ۱۶۴۱ لایحه ای تصویب کرد، که براساس آن همه ی افراد بالاتر از هجده سال می بایست، اعلامیه ای را به عنوان سوگند وفاداری به پادشاه امضا کنند. یکی از اقدامات اولیه ی پارلمان جدید ایراد اتهام خیانت به ارلِ استرافورد، مشاور نزدیک پادشاه بود که متهم به کوشش برای ترغیب چارلز به استفاده از سپاه ایرلند بر ضد مخالفان خود در انگلستان شد. پادشاه به رغم میل باطنی خود، از ترس مخالفانش در پارلمان، حکم اعدام لرد استرافورد را امضا کرد. یکی دیگر از مصوّبات پارلمان طولانی که چارلز مجبور به پذیرش آن شد، قانون مربوط به تشکیل پارلمان دست کم در هر سه سال بود. همچنین پارلمان طولانی مالیات نیروی دریایی و انحصارات و جریمه هایی را که چارلز به منظور تامین منابع مالی برقرار کرده بود، ملغا و یا موقوف به اجازه ی مجلس نمود. گسترش قدرت پروتستان ها و پیوریتن ها در پارلمان و سوءظن آن ها به پادشاه درخصوص تشویق و تایید گرایش اسقفی در کلیسا، به رودررویی پادشاه و پارلمان رنگی مذهبی می بخشید. از سوی دیگر کاتولیک ها در ایرلند از ترس گسترش قدرت پروتستان ها سر به شورش برداشتند. پارلمان، پادشاه و ایرلندی ها را همدست یکدیگر و دشمن خود تلقی می کرد، و این نیز خصومت میان آن دو را تشدید می نمود. در ژانویه ی ۱۶۴۲ چارلز بر آن شد تا با حمله به پارلمان، پنج تن از اعضای آن را که متهم به خیانت شده بودند دستگیر کند، اما در این اقدام ناکام ماند.

نظرات کاربران درباره کتاب بهیموت یا پارلمان طولانی

طبق معمول در نمونه اثری از متن اصلی کتاب نیست تا خواننده بتواند کمی با حال و هوای ترجمه آشتا شود. البته شکی در توانمندی استاد محترم جناب بشیریه نیست. حداقل نام خانوادگی ایشان را در صفحه کتاب به درستی قید کنید!
در 2 سال پیش توسط yar...var
گراااااان
در 2 سال پیش توسط fal...eri