فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب عاشوراشناسی

کتاب عاشوراشناسی
پژوهشی درباره هدف امام حسین (ع)

نسخه الکترونیک کتاب عاشوراشناسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب عاشوراشناسی

کتاب حاضر عهده‌دار هدف‌شناسی از قیام امام‌حسین ـ علیه‌السلام ـ است، و در پی پاسخ بدین پرسش که هدف آن حضرت در هجرت از مدینه به مکه، و از آنجا به کوفه چه بود: پرهیز از بیعت، یا تشکیل حکومت، یا استقبال از شهادت، و یا اموری دیگر؟ بر پایه‌ی این پژوهش، هفت نظریه درباره‌ی هدف آن حضرت وجود دارد: ۱. امتناع از بیعت (دفاع)، ۲. حکومت ـ شهادت، ۳. شهادت عرفانی، ۴. شهادت تکلیفی، ۵. شهادت فدیه‌ای، ۶. شهادت سیاسی و ۷. تشکیل حکومت. پاره‌ی اول کتاب در پی تبیین و سنجش این نظریات و تحریر محل نزاع است. در پاره‌ی دوم، نویسنده عهده‌دار اثبات این موضوع شده است که رفتن امام حسین به طرف کوفه، اگرچه به قصد تشکیل حکومت، انتخابی درست بود. پاره‌ی سوم کتاب به دیدگاه اعلام شیعه درباره‌ی هدف امام حسین، که تأیید نظر مختار نویسنده است، اختصاص دارد.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.91 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۵۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب عاشوراشناسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



هدف شناسی امام حسین(ع)

درآمد

از میان موضوعات متعدّدی که در باره امام حسین ـ ع ـ وجود دارد، بحث در باره هدف آن حضرت از قیام، مهمترین موضوع است و سخت مورد اختلاف. با وجود اهمّیت این موضوع، گذشتگان به آن نپرداختند و بسیاری از معاصران ما نیز در تحریر محلّ نزاع توفیق نیافتند. عدّه ای اساسا درنیافتند که نقطه اختلاف چیست، و عدّه ای دیگر میان اهداف و برنامه های آن حضرت، یا اهداف و آثار قیام، خلط کردند.
در جهان عرب، بحث در باره اهداف امام رایج نشده است؛ امّا در ایران، بحث در این باره، به صورت جدّی، با کتاب شهید جاوید (۱۳۴۹ش)، متداول شد. در این کتاب، نظر مشهور در باره هدف امام (شهادت)، رد و گفته شده است که آن حضرت در پی برپایی حکومت بود و هرگز قصد شهادت و علم به زمان آن نداشت. پس از انتشار کتاب مزبور، آثاری متعدّد در ردّ آن نوشته شد و در میان این اثبات و ردها، بحث در باره هدف امام بالا گرفت.
گام نخست برای درک هدف امام و اختلافات در باره آن، روشن شدن صورت مساله است و تحریر محلّ نزاع. بسیاری از کسانی که در این موضوع قلم زده اند، نقطه اختلاف را درنیافته اند و گاه چیزی را نفی کرده اند که طرف مقابل اثبات نمی کند، و یا چیزی را اثبات کرده اند که دیگری نفی نمی کند.
سعی نخست نویسنده این است که موضوع مورد اختلاف را روشن سازد و نظریاتی را که وجود دارد، از هم تفکیک کند و تقریر روشنی از هر یک به دست دهد و به صاحبان هر نظریه نشان دهد که چه نظریه ای دارند. وی پیش از اینکه در پی اثبات یک نظریه باشد، طالب روشن ساختن نظریات است. این کاری است مهم و تاکنون کسی این نظریات را استقصا و تبیین نکرده است. مهمتر اینکه با تحریر محلّ نزاع، تیر در تاریکی افکنده نمی شود و طرفین نزاع خواهند دانست که موضوع مورد اختلاف چیست و لوازم و توابع آن چیست. ولی آیا طرفین منازعه، موضوع نزاع را نمی دانند؟ پاسخ این پرسش را خواننده خواهد یافت.

یادداشت چاپ سوم

پس از چاپ نخست، برخی نویسندگان به رغم استفاده از کتاب، از ارجاع بدان کوتاهی ورزیدند و یا به گونه ای ارجاع دادند که بقاعده نبود. البتّه تاریخ انتشار کتابها معلوم است و مشخّص می شود منبع اصلی کدام است.
چاپ سوم کتاب حاضر همراه اضافاتی اندک است و ویرایش دوم قلمداد می شود. در مواردی که به آثاری استناد شده که پس از تابستان ۱۳۸۷ به چاپ رسیده، از اضافات این چاپ است.
بار دیگر یادآور می شوم که موضوع این کتابْ دشوار است، و دقیقتر اینکه بگوییم با داوریهای نادرست، دشوارش کرده اند. استاد جعفری می گفت: «حاضر بودم تمام زندگیم را بدهم تا مردی چون ویکتور هوگو در باره امام حسین ـ ع ـ مطلب بنویسد.»(۳) امّا سزاوار آن است که برای گره گشایی، مردی مانند کانت در این باره قلم زند. باید مانند یک فیلسوف اندیشید، و مانند یک مینیاتوریست دقّت ورزید، و مانند یک کارگر معدن زحمت کشید تا این موضوع دشوار را حل کرد. باشد که با کتاب حاضر، این مشکل کهن حل شود.

فروردین ۱۳۹۲

موضوع مورد اختلاف

از میان نظریاتی که در باره هدف امام حسین ـ ع ـ ارائه شده، مهمترین آنها نظریه حکومت و شهادت است. موضوع مورد اختلاف را، با عنایت به این دو نظریه، این چنین می توان تقریر کرد: آیا خروج امام از مکه به طرف کوفه، به هدف تشکیل حکومت بود، و یا اینکه امام می دانست در همین سفر به شهادت می رسد و با علم به شهادت، یا به قصد شهادت، به طرف کوفه رفت؟ به عبارت دیگر، آیا امام به قصد پیروزی قیام کرد و یا می دانست به شهادت می رسد؟ و به عبارت آخر، آیا امام می خواست به کوفه برود و ممکن نشد و یا می دانست در روز عاشورا در کربلا به شهادت می رسد؟(۴)
به پرسشهای فوق سه پاسخ داده شده است:
۱. برخی، که امروزه در اکثریت هستند، معتقدند که امام حسین در خروج از مدینه به مکه و از آنجا به کوفه، هدفی جز شهادت نداشت. از این عقیده می توان به نظریه شهادت محض یا قیام استشهادی تعبیر کرد.
۲. برخی دیگر، که امروزه در اقلّیت هستند، بر آنند که امام حسین به قصد تشکیل حکومت قیام کرد و در هجرت از مکه به طرف کوفه، هدفی جز پیروزی نداشت؛ هر چند به صورت کلّی می دانست که سرانجام به شهادت می رسد. از این عقیده می توان به نظریه تشکیل حکومت یاد کرد.
۳. برخی دیگر بر آنند که امام حسین علم به زمان شهادتش داشت، ولی قصد شهادت نداشت، بلکه قصد تشکیل حکومت داشت. به نظر این دسته باید میان علم امام و قصد امام تفکیک قائل شد. یعنی آن حضرت در پی تشکیل حکومت بود، امّا می دانست که این خواسته، برآورده نمی شود و به شهادت می رسد. از آنجا که این نظریه بینابین دو نظریه فوق است، مناسب است که آن را نظریه جمع بنامیم. در بعد به شرح این نظریات می پردازیم.
عدّه ای بسیار در بحث از هدف امام حسین، محلّ نزاع را نمی دانند و میان برخی مسائل خلط می کنند: یک اشتباه این است که میان علم امام به شهادتش، که تردیدی در آن نیست، با علم امام به زمان شهادتش (عاشورای ۶۱)، خلط می کنند. اشتباه دوم این است که عدّه ای مبنای خودشان را، که باید میان علم امام و قصد امام تفکیک قائل شد، نادیده می گیرند و دلایل تشکیل حکومت را نمی پذیرند. اشتباه سوم و چهارم این است که میان هدف امام و برنامه اش، و هدف امام و نتیجه قیامش، تفکیک قائل نمی شوند. شرح این مسائل در بعد خواهد آمد.

موضوع مورد اختلاف: علم به زمان شهادت

موضوع مورد اختلاف در باره امام حسین ـ ع ـ این است که آیا آن حضرت به زمان شهادت خود علم داشت و قصد شهادت کرد، و یا اینکه فقط می دانست به شهادت خواهد رسید.
در احادیث متعدّدی از پیامبر خدا ـ ص ـ و امیرالمومنین ـ ع ـ پیشگویی شده است که امام حسین به شهادت خواهد رسید.(۵) طرفداران نظریه حکومت منکر این دسته از روایات نیستند و اعتراف می کنند که آن حضرت، به صورت کلّی، می دانست که سرانجام شهید می شود. پس اختلاف نه در علم امام به شهادتش، بلکه در علم به زمان شهادتش است. نتیجه اینکه طرفداران نظریه شهادت نمی توانند به این دسته از روایات در باره شهادت امام متمسّک شوند. زیرا طرف مقابل، منکر این روایات نیست، بلکه منکر این است که امام به قصد شهادت قیام کرد و می دانست در عاشورای سال ۶۱ به شهادت می رسد.
عدّه ای با استناد به پیشگوییهایی در باره شهادت امام حسین، نتیجه می گیرند که آن حضرت می دانست در قیامش به شهادت خواهد رسید. در حالی که این استنتاج نادرست است. بر اساس روایات پیامبر و امیرالمومنین، امام حسین می دانست که شهید می شود، نه اینکه در عاشورای سال ۶۱ به شهادت می رسد. در این دسته از روایات فقط آمده است که امام حسین کشته خواهد شد و هرگز زمان آن تعیین نشده است.(۶)
مدّعای پیروان نظریه شهادت را می توان چنین صورت بندی کرد:
الف) بر پایه روایات پیامبر و امیرالمومنین، امام حسین می دانست به شهادت می رسد.
ب) امام حسین در عاشورای سال ۶۱ به شهادت رسید.
ج) پس امام حسین می دانست در عاشورای سال ۶۱ به شهادت می رسد.
د) پس امام حسین به قصد شهادت قیام کرد.
گزاره الف و ب درست است، ولی گزاره ج و د از آن استنتاج نمی شود. ممکن است گزاره ج و د نیز درست باشد، امّا سخن در باره استنتاج آن از گزاره الف و ب است که منطقی نیست. اینکه امام، به صورت کلّی، می دانست به شهادت می رسد، و به شهادت هم رسید، دلیل آن نیست که زمان شهادت را هم می دانست و به قصد شهادت هم قیام کرد. اِخبار پیامبر و امیرالمومنین از شهادت امام حسین، اعلام به وقوع شهادت است، نه دستور ایقاع آن. مناسب است مثالی دیگر آورده شود.
از پیامبر خدا در باره عمّار یاسر روایت شده است: تَقتُلُک الْفِئَهُ الْباغِیهُ.(۷) یعنی گروهی ستمگر تو را خواهند کشت. بنابراین عمّار می دانست که به شهادت می رسد. امّا این دلیل آن نیست که عمّار می دانست در نهم صفر سال ۳۷ در جنگ صفّین شهید خواهد شد. و نیز دلیل آن نیست که عمّار به قصد شهادت به میدان جنگ رفت. پس موضوع شهادت عمّار را نمی توان به صورت ذیل صورت بندی کرد:

الف) بر پایه روایت پیامبر، عمّار می دانست به شهادت می رسد.
ب) عمّار در نهم صفر ۳۷ به شهادت رسید.
ج) پس عمّار می دانست در نهم صفر ۳۷ به شهادت می رسد.
د) پس عمّار به قصد شهادت قیام کرد.

اگر این گونه صورت بندی و نتیجه گیری در باره شهادت عمّار نادرست باشد، در باره شهادت امام حسین نیز نادرست است. زیرا پیشگوییهای در باره شهادت آن حضرت به صورت کلّی است و در آن، زمان شهادت امام معین نشده است.
از آنچه گذشت، نتیجه می گیریم که:
۱. موضوع مورد اختلاف، علم امام حسین به زمان شهادتش و قصد شهادت در این قیام است، نه علم به شهادت خود به صورت کلّی.
۲. طرفداران نظریه شهادت نمی توانند به روایات پیامبر و امیرالمومنین در این باره استناد کنند. زیرا در این روایات فقط خبر از شهادت امام حسین داده شده است، نه زمان آن. حتّی یک روایت وجود ندارد که در آن، سال شهادت معین شده باشد؛ چه رسد به ماه و روز آن.
از آنچه گذشت، نتیجه گرفته نمی شود که لزوما نظریه شهادت نادرست است، بلکه این دلیل ارائه شده برای آن نامربوط است و ردّ هر دلیل الزاما ردّ مدّعا نیست. برای این مدّعا باید دلایلی دیگر آورد.
آنچه گفتیم، مطلبی شاذ و غریب نیست، امّا از این نکته سخت غفلت شده است. اگر نگوییم در همه کتابها، با قاطعیت می توان گفت که در اغلب کتابها، با استناد به پیشگوییهای پیامبر و امیرالمومنین در باره شهادت امام حسین، نتیجه گرفته شده است که آن حضرت می دانست در قیامش به شهادت می رسد.

موضوع مورد اختلاف: تفکیک قصد از علم

چنانکه اشاره شد، کتاب شهید جاوید در پی اثبات این نظریه بود که امام حسین ـ ع ـ به قصد اقامه حکومت قیام کرد و هرگز قصد شهادت نداشت. مخالفان این نظریه چندین ردّیه بر شهید جاوید نوشتند و دلایل نویسنده کتاب را مخدوش دانستند. به نظر برخی مخالفان، علاوه بر روایات کلامی، از همان تاریخ استنباط می شود که امام می دانست در این قیام به شهادت می رسد و به همین قصد قیام کرد.
روشنتر بگویم برخی مخالفان کتاب شهید جاوید، هیچیک از شواهد تاریخی را، که امام قصد حکومت داشت، نمی پذیرند و دلالت آنها را بر مدّعا بکلّی منکر می شوند. امّا در میان آن عدّه، علاّمه طباطبائی کتابچه ای نوشت ذیل عنوان بحثی کوتاه در باره علم امام(ع)، و در آن به گونه ای دیگر استدلال کرد. وی می پذیرد که دلایلی برای نظریه حکومت وجود دارد، امّا اضافه می کند که امام حسین علم به زمان شهادتش هم داشت.
طباطبائی می گوید بر پایه روایاتی متواتر، امام معصوم همه چیز را می داند و امام حسین نیز می دانست به شهادت می رسد؛ امّا هیچ تکلیفی به علم غیب تعلّق نمی گیرد و امام به همان علمی که از راههای متعارف به دست می آورْد، عمل می کرد. به عبارت دیگر، آن حضرت علم به زمان شهادت داشت، امّا قصد شهادت نداشت، بلکه قصد حکومت داشت و باید میان علم و قصد امام تفکیک قائل شد.(۸)
این تفسیر از قیام امام حسین، با تفسیر عدّه ای که می گویند هیچ قول و فعلی از امام دلالت بر حکومت ندارد، بسیار متفاوت است. در تفسیر علاّمه طباطبائی، که پیشتر علاّمه مجلسی هم گفته بود، دلایل نظریه حکومت پذیرفته می شود، امّا نافی علم امام به زمان شهادتش دانسته نمی شود. این تفسیر، واقعیات تاریخی را نفی نمی کند، یعنی می پذیرد که مستنداتی برای نظریه حکومت وجود دارد، امّا آن را به سود نظریه شهادت توجیه و تاویل می کند. درست بودن یا نبودن این تفسیر بحثی دیگر است، ولی تردیدی نیست که بهتر از تفسیر عدّه ای است که می گویند هیچ دلیلی برای نظریه حکومت وجود ندارد و حتّی این دلایل را حمل بر ظاهر نمی کنند.
اگر طرفداران نظریه شهادت دقیق شوند، درمی یابند که اختلاف در این نیست که دلایلی برای نظریه حکومت وجود ندارد، بلکه در این است که آیا امام علم به زمان شهادتش هم داشت و یا نه. ولی بسیاری از قائلان نظریه شهادت اساسا نمی دانند چنین نظریه ای وجود دارد و چه بسا اگر از آن مطّلع شوند، از نظریه شهادت محض عدول کنند. شرح نظریه جمع در بعد خواهد آمد.

موضوع مورد اختلاف: تفکیک هدف از برنامه

نیاز به تفصیل نیست که اهداف امام حسین ـ ع ـ در این قیام عبارت بود از: احقاق حق، ابطال باطل، امر به معروف، نهی از منکر، برپایی عدالت، احیای سنّت و اماته بدعت.
در عصر ما هنگامی که از هدف امام سخن گفته می شود، امور فوق مورد نظر نیست، بلکه مقصود از آنْ هدف امام در خروج از مدینه و از آنجا به طرف کوفه است (حکومت یا شهادت). پس باید میان اهداف امام تفکیک قائل شد. اهداف درجه اوّل عبارت است از احیای دین و عدالت، و اهداف درجه دوم یعنی حکومت یا شهادت، و یا هر چه از قیام امام استنباط شود. به دیگر گفته، باید میان اهداف و برنامه های امام، یا استراتژی و تاکتیک، تفاوت بگذاریم.
مقصود از ذکر این نکته بحث لفظی نیست، بلکه رفع اشتباهی است که عدّه ای میان اهداف و برنامه های امام می کنند و این دو را با یکدیگر خلط می نمایند. موضوع مورد اختلاف، اهداف درجه اوّل امام نیست، بلکه اهداف درجه دوم (برنامه ها و تاکتیکها) است. بحث در این است که تاکتیک امام برای رسیدن به استراتژی (امر به معروف، نهی از منکر و...)، چه بود و آن حضرت چه برنامه ای برای رسیدن به هدف برگزیده بود. با وجود این، عدّه ای میان هدف و برنامه خلط می کنند. گاهی می گویند هدف امام، امتناع از بیعت و اجابت دعوت کوفیان و امر به معروف و نهی از منکر بود. و گاهی می گویند هدف آن حضرت، امتناع از بیعت و اجابت دعوت کوفیان و احیای دین (یا اصلاح امّت یا برپایی عدالت) بود.
در این گونه موارد، میان هدف (امر به معروف و نهی از منکر)، با برنامه (امتناع از بیعت و تشکیل حکومت)، خلط شده است. اختلاف نه در باره امر به معروف و نهی از منکر، بلکه در این است که امام حسین چگونه و با چه برنامه ای می خواست چنان کند. همچنین اختلاف نه در باره احیای دین و مانند آن، بلکه در برنامه امام است؛ یعنی آن حضرت با چه برنامه ای می خواست بدان هدف برسد. زیرا احیای دین هم با امتناع از بیعت قابل تحقّق است و هم با تشکیل حکومت.(۹)
این گونه تقسیم بندیها دقیق و علمی نیست. زیرا یک کلّی و افراد آن در ردیف هم قرار داده شده اند. هر گونه تقسیم بندی باید میان افراد یک کلّی باشد، نه یک کلّی و افراد آن. می توان گفت انسان به چاق و لاغر و متوسّط تقسیم می شود، امّا نمی توان انسان را به جاندار خردمند و چاق و لاغر تقسیم کرد. به عبارت دیگر، مصداق چیزی قسیم آن نیست، بلکه قسم آن است و این دو را نباید کنار هم گذاشت.
ناگفته نماند که اموری چون افشاگری، اثبات ظلم یزید و اثبات مظلومیت خویش را نیز باید در شمار اهداف درجه اوّل امام حسین قلمداد کرد. پس هنگامی که گفته می شود هدف امام حسین اثبات مظلومیت خویش یا افشاگری بود، باید گفته شود که آن حضرت چگونه و با چه برنامه ای می خواست چنین کند؛ با حکومت یا شهادت.
منشا این اشتباه، که عدّه ای میان اهداف و برنامه های امام حسین خلط می کنند، این است که می خواهند آن حضرت را تک هدفی ندانند. حاصل اینکه نظریه ای ترکیبی ارائه می کنند که مخلوطی از اهداف و برنامه های امام است. در حالی که با ترکیب این دو، همگان تصدیق می کنند که آن حضرت چندین هدف داشت. امّا اختلاف نه در باره هدف درجه اوّل امام، که در باره برنامه یا هدف درجه دوم است.

موضوع مورد اختلاف: تفکیک هدف از نتیجه

باید هدف امام حسین ـ ع ـ و نتیجه مترتّب بر قیام او را از هم تفکیک کرد. آن حضرت با قیامش در پی اهدافی بود، ضمن اینکه آثار و نتایجی از آن به دست آمد. خلط این دو با یکدیگر موضوع مورد اختلاف را تیره می کند. مثلاً کسی که برای خود خانه می سازد، هدفش این است که در آن سکونت گزیند، ولی این نتیجه و اثر را هم دارد که مردم از سایه دیوار آن استفاده می کنند. در اینجا نباید گفت هدف از ساختن خانه این بوده است که مردم از سایه آن استفاده کنند.(۱۰)
عدّه ای میان اهداف و آثار قیام امام خلط می کنند و می گویند آن حضرت می خواست که با شهادتش، مردم به اقامه عزاداری بپردازند و در این مراسم، نام و یاد امام و دین جدّش احیا شود. در حالی که این امور از آثار قیام آن حضرت است و نه اهداف او. قیام وی آثار و نتایجی فراوان داشت، ولی آنها را باید از اهداف امام تفکیک کرد و هر یک را در جای خود بررسید.
عدّه ای دیگر می گویند امام به شهادت رسید تا مردم بر او بگریند و گناهانشان آمرزیده شود و مشمول شفاعت شوند. در این نظر، میان اهداف و آثار قیام امام خلط شده است. در سخنان آن حضرت، از مدینه تا مکه و از آنجا تا کربلا، هیچ اشاره ای به این امور نیست و سخن از چیزهایی دیگر است. برای یافتن اهداف امام باید نگریست که وی چه گفت و چه کرد، نه اینکه چه آثاری از قیامش به دست آمد.
خلط میان اهداف و آثار قیام امام، توجیه پسینی است. یعنی با ملاحظه آثار قیام امام در طیّ قرنها، نتیجه گرفته می شود که همین آثار از اهداف اوست.

متن مورد اختلاف

متن مورد اختلاف در باره هدف امام حسین ـ ع ـ دو چیز است: ۱. تاریخ، که البتّه شامل سخنان امام حسین در این قیام نیز هست، ۲. برخی روایات در باره علم امام. البتّه در متن تاریخ اختلاف کمتری وجود دارد و بیشترینه اختلاف ناشی از پاره ای روایات در موضوع علم امام است. بر اساس این روایات، ائمّه طاهرین ـ ع ـ عالم به گذشته و حال و آینده هستند و هر چه را بخواهند، به اذن خداوند، می دانند. پس اگر این روایات صحیح باشد، امام حسین می دانست که در قیام خویش، در دهم محرّم سال ۶۱ در کربلا به شهادت می رسد.
اگر این روایات نبود و ما بودیم و متن تاریخ، از مجموع گزارشهای تاریخی می توانستیم علم حاصل کنیم که امام حسین به هدف تشکیل حکومت قیام کرد و قصد شهادت نداشت. سیر کلّی تاریخ، منهای بُرشها و برخی گزارشهای نادر، گواه این است که آن حضرت به پیروزی در کوفه می اندیشید و نه شهادت. امّا ما فقط با تاریخ مواجه نیستیم، بلکه برخی روایات نیز هست که به مدلول آنها، ائمّه طاهرین برخوردار از علم نامحدود هستند. بنابراین اختلاف در باره هدف امام حسین، عمدتا اختلاف کلامی است و آنچه بیشتر موجب تشدید اختلاف شده، همین روایات کلامی است. بعد از این، در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت و، از جمله، سه دلیل خواهیم آورد که در باره امام حسین میان تاریخ و کلام تعارض است.

متن مورد اختلاف: تاریخ

امام حسین ـ ع ـ در مدینه بود که حاکم شهر، وی را فراخواند و ضمن ابلاغ خبر درگذشت معاویه و به خلافت رسیدن یزید، از آن حضرت خواست که با یزید بیعت کند. امام از بیعت امتناع ورزید و همراه عدّه ای از اصحاب و اعضای خانواده اش به مکه هجرت کرد. در مدّت اقامت در مکه، نامه های متعدّدی از شهر شیعه نشین کوفه به او رسید که در آن ضمن بیزاری از معاویه و یزید، از آن حضرت خواسته بودند تا به کوفه بیاید و پیشوایی مردم را به عهده بگیرد. امام برای اطمینان بیشتر، مسلم بن عقیل را به نمایندگی خود به کوفه فرستاد تا به ارزیابی اوضاع سیاسی آنجا بپردازد و حقیقت را اطّلاع دهد. مسلم در هنگام اقامت در کوفه ملاحظه کرد که مردم پیرو امام حسین هستند و از بنی امیه متنفّرند. پس ضمن اینکه از هزاران نفر برای امام حسین بیعت گرفت، نامه ای به آن حضرت نوشت و از او خواست تا هر چه زودتر به کوفه آید. امام، که از طرفی تحت فشار حکومت بود و در مکه نیز در معرض ترور، به طرف کوفه حرکت کرد. در میان راه به امام حسین خبر رسید که حاکم کوفه مسلم را دستگیر کرده و به قتل رسانده است. تردید پیش آمد که باید به طرف کوفه رفت یا برگشت. اغلب اصحاب، یا تنی چند از بزرگان آنها، بر آن بودند که باید به سوی کوفه رفت. این رای پذیرفته شد و کاروان امام به حرکت خود ادامه داد که، بنا به روایتی، پیامی از طرف مسلم به آن حضرت رسید. مسلم پیش از کشته شدن، از کسی خواسته بود که پیکی را به سوی امام حسین گسیل دارد و از جانب او بگوید که به کوفه نیاید. این پیام به آن حضرت ابلاغ شد، امّا وی به راه خود ادامه داد.
کاروان امام، در ادامه راه با حرّ بن یزید و سپاه هزار نفری او مواجه شد. این سپاه به قصد محاصره امام و دستگیری او تدارک شده بود. آن حضرت به حر گفت که بنا به دعوت مردم کوفه حرکت کرده است. وی اظهار بی اطّلاعی کرد و امام، که در محاصره نظامی قرار گرفته بود، از وی خواست تا بگذارد که به وطن خویش برگردد. حر مانع شد و آن حضرت به کربلا رسید تا اینکه هزاران نیرو از طرف حاکم کوفه، به آهنگ جنگ با امام حسین، خود را به کربلا رساندند. آن حضرت برای جلوگیری از جنگ، ضمن مذاکراتی با فرمانده نیروها (عمر بن سعد)، از وی نیز خواست تا بگذارد به وطن خویش مراجعت کند. او هم نپذیرفت تا اینکه سپاه دشمن حمله کرد و امام به دفاع پرداخت و به شهادت رسید. آن حضرت در این قیام، که در حدود پنج ماه و نیم به درازا کشید، بارها از مرگ و شهادت سخن گفت.

متن مورد اختلاف: روایات در باره علم امام

بر پایه برخی روایات، ائمّه طاهرین ـ ع ـ عالم بما کان و بما یکون هستند و هر گاه اراده کنند که چیزی را بدانند، به اذن خداوند، خواهند دانست و حتّی می دانند که چه زمانی می میرند، و نمی میرند جز به اختیار خود.(۱۱) این روایات، عامل دیگر اختلاف در باره هدف امام حسین ـ ع ـ است.
طرفداران نظریه شهادت با تمسّک بدین روایات می گویند که آن حضرت می دانست در این قیام به شهادت خواهد رسید. امّا طرفداران نظریه حکومت، علم امام را محدود می دانند و بر آنند که روایات معتبر دلالت ندارد که امام حسین می دانست در بعد از ظهر دهم محرّم سال ۶۱ به شهادت می رسد.
چنین می نماید که اختلاف در باره هدف امام حسین، از اختلاف تاریخی به اختلاف کلامی کشیده شده است. درست تر این است که بگوییم اختلاف در یک موضوع کلامی (مقدار علم امام)، موجب اختلاف تاریخی شده است. اینکه امام به هدف حکومت اسلامی قیام کرده باشد، نظری نامعقول نیست، ولی چون لازمه اش این است که امام نمی دانست موفّق به تشکیل حکومت نمی شود و به شهادت می رسد، با عقیده رایج در باره نامحدود بودن علم امام منافات دارد.
البتّه برخی می گویند که اگر از موضوع علم غیب صرف نظر کنیم، باز هم متن تاریخ گواه این است که امام می دانست در این قیام به شهادت می رسد.(۱۲) در مقابل، طرفداران نظریه حکومت می گویند که اگر برخی روایات در باره علم غیب امام نبود، نظریه شهادت به وجود نمی آمد. زیرا متن تاریخ گواه این است که امام به قصد پیروزی و برای تسخیر شهر کوفه قیام کرد.

روش تحقیق پیشنهادی (منطق فهم عاشورا)

هدف شناسی امام حسین ـ ع ـ از موضوعات مهمّ تحقیقی است و در عصر حاضر در کانون توجّه عدّه ای از محقّقان. نخستین شرط برای این تحقیق، به کار بستن روش صحیح است. تا هنگامی که روشی صحیح برای شناخت هدف امام تعیین نشود، اطمینانی به نتیجه تحقیق نیست، و اگر هم کسی غیر روشمندانه به واقعیت برسد، به غلط بر هدف تیر افکنده است.
آنچه محقّق در برابر آن مسوول است، روش تحقیق است، نه دهش تحقیق. مهم نیست که محقّق به چه نتیجه ای رسیده است، بلکه مهم این است که چه طریقه ای برگزیده است. با روش درست می توان به حقیقت رهنمون شد. اگر هم کسی با روش درست به حقیقت نرسد، صائبتر از کسی است که با روش غلط، به حسب اتّفاق، به حقیقت دست یابد. مهمتر از نتیجه تحقیق، روش تحقیق است و مهمتر از برایند تحقیق، فرایند تحقیق.
از پیامبر خدا ـ ص ـ روایت شده است: مَنْ فَسَّر الْقرآنَ بِرایهِ وَ اَصابَ الْحَقَّ فَقَد اَخْطاَ.(۱۳) یعنی هر که قرآن را تفسیر به رای کند و به حقیقت هم برسد، باز هم خطا کرده است. این از آن روست که تفسیر به رای، تفسیر ناروشمند است. پس تنها مهم نیست که کسی به حقیقت رسیده باشد، این هم مهم است که چگونه رسیده باشد.
نگرانی عدّه ای همواره در باره نتیجه تحقیقِ این و آن است که آن یکی به چه نظریه ای رسید و این یکی چه نظریه ای را رد کرد. حال اینکه باید نگران روش تحقیق بود که مبادا کسی روشی درست نگزیده باشد و دیگری با روشی غلط در پی اثبات مدّعایی درست باشد.
آنچه در ذیل می آید، منطق فهم عاشوراست و اصول و ضوابطی برای تحقیق در باره هدف امام حسین:
۱. روش تحقیق در باره هدف امام حسین دو گونه است: تاریخی و کلامی، یا برون دینی و درون دینی. در روش برون دینی، با قطع نظر از مقام امامت و علم غیب، فقط متن تاریخ بررسی می شود، که البتّه شامل سخنان امام حسین در این قیام نیز هست. امّا در روش درون دینی، چنانکه معمول است، کلام نیز به تاریخ ضمیمه می گردد و تاریخ به گونه ای تفسیر می شود که با عقیده رایج شیعه سازگار باشد.
هر که عهده دار تحقیق در باره امام حسین است، نخست باید روش خود را تعیین کند و از خلط میان آن دو بپرهیزد. روا نیست کسی با روش برون دینی، در پی مستندات کلامی برود. آنکه هم روش درون دینی را برمی گزیند، باید معلوم دارد که در کجا میان تاریخ و کلام تعارض است و او این تعارض را چگونه حل می کند. اصل این است که تاریخ را نباید به نفع کلام تاویل کرد و روایت را نباید بر واقعیت رجحان داد. تفصیل این موضوع در بعد بیاید.
۲. تاریخ، علم نقلی است و هر گونه نظریه پردازی باید در حدود منقولات باشد. فرضها و بافته های خود را، هر چند درست، نمی توان به تاریخ تحمیل کرد. تاریخ نه عرصه نسّاجی و بافتن افکار، که محلّ یافتن اخبار است. پس باید گشت و یافت که امام حسین از چه می گفت و هدفهایش را چه می شمرد. می توان از پیش خود چندین هدف برای آن حضرت فرض کرد، ولی باید دید کدامیک مورد نظر وی بود. در علوم عقلی باید مستدل سخن گفت و در علوم نقلی مستند. استناد در تاریخ مانند استدلال در فلسفه است.
یکی از لغزشهای فاضل دربندی این است که در تاریخ، به جای استناد به اخبار صحیح، قوّه بافندگی خود را به کار انداخته و در مقام استنباط برآمده است. وی گاه مطالبی را سر هم کرده و نتیجه هایی گرفته که مصداق اجتهاد شخصی در برابر نصوص تاریخی است و می توان به آن بافندگی تاریخی گفت. جالب اینکه گاهی تصریح کرده است که آنچه می گوید از اخبار نیست، بلکه استنباط است.(۱۴)
۳. برخی می پندارند که عقل فقط در فلسفه کاربرد دارد و تنها در مقام تفلسف باید تعقّل کرد. در علوم عقلی از هیچ دقیقه ای نمی گذرند، امّا به تاریخ که می رسند عقل را تعطیل می کنند و دچار اخباریگری تاریخی می شوند. ناگهان می نگریم که حکیمی خردورز، به عرصه تاریخ که وارد می شود یک اخباری محض شده است. هر خبری را باور می کند و لختی نمی اندیشد که این و آن خبرْ نادرست است، و یا این خبر با آن خبر در تعارض آشکار است. همان گونه که بافندگی تاریخی خطاست، اخباریگری تاریخی نیز خطاست و این دو، پشت و روی یک سکه اند.
نقلی بودن تاریخ بدین معنا نیست که در آن باید به هر نقلی تمکین کرد و باب تعقّل را بست. آنچه تاریخ را از نقّالی جدا می کند، این است که در علم تاریخ، درایت و روایت به هم آمیخته می شود و در نقّالی فقط روایت می شود. آنکه می خواهد قیام امام حسین را به حوزه تاریخ بیاورد، باید در هر روایت، درایت کند و اخبار را با معیار عقل بسنجد و گرفتار تعارض نشود. در گذشته، آنچه بیشتر در باره امام حسین رواج داشته، نقّالی بوده است تا تاریخ. غالبا روایت می شده است تا درایت. اندیشیده نمی شده که این خبر با آن خبر در تعارض است، و یا این و آن خبر با عقل یا واقعیت در تعارض است.
محض نمونه به کتاب لهوف یا ملهوف می توان اشاره کرد که آن را از منابع معتبر می شمارند. در جایی از این کتاب آمده است هنگامی که امام حسین می خواست رهسپار کوفه شود، به شهادت خود و اصحابش اشاره کرد و فرمود همگان، بجز فرزندم علی، شهید خواهند شد.(۱۵) امّا در جایی دیگر آمده است که سه نفر از اصحاب امام، بجز فرزندش، به شهادت نرسیدند.(۱۶)
نیز در جایی از این کتاب آمده است که امام حسین هنگام هجرت از مکه فرمود می ترسم که یزید مرا در حرم بکشد و حرمت آنجا به سبب من مباح شود.(۱۷) ولی پیش از همین مطلب، گذشته از مواضع دیگر، از آن حضرت روایت شده است که من در کربلا، و یا میان نواویس و کربلا، کشته خواهم شد و محلّ کشته شدنم را می دانم.(۱۸)
در یک جا از حضرت سید الشّهدا روایت شده که محلّ کشته شدنم میان نواویس و کربلاست،(۱۹) و در جایی دیگر روایت شده که آن موضع، کربلاست.(۲۰)
همچنین در جایی از این کتاب آمده است که اهل کوفه دوازده هزار نامه، که برخی از جانب چندین نفر بود، برای امام حسین فرستادند.(۲۱) امّا اندکی بعد آمده است که هجده هزار نفر با مسلم بیعت کردند.(۲۲) با تامّل در این دو عدد تردیدی پیش نمی آید که در تعداد نامه ها مبالغه شده است. زیرا اگر واقعاً دوازده هزار نفر به امام نامه نوشته باشند، تعداد بیعت کنندگان باید بسیار بیشتر از این تعداد باشد، نه هجده هزار نفر. منطقی می نماید که چون نماینده امام حسین به کوفه برود، عدّه ای بسیار، که پیشتر به وی نامه ننوشته بودند، و یا سواد نداشتند، با او بیعت کنند. گذشته از این، اگر کوفیان دوازده هزار نامه به امام فرستاده بودند، اندکی از آن همه (مثلاً صد عدد)، در تاریخ ثبت می شد؛ حال اینکه ده نامه هم ثبت نشده است. بسیاری از مورّخان، تعداد نامه ها را پنجاه و حدّاکثر ۱۵۰ فقره گفته اند.
چه بسیار از این گونه تعارضات، بلکه روشنتر از اینها، در کتابهای مقتل یافت می شود. در جایی که لهوف، که آن را از منابع معتبر می شمارند،(۲۳) از این تعارضات پیراسته نیست، می توان حدس زد که وضع دیگر آثار چگونه است.
مقصود اینکه تحقیق در باره امام حسین هرگز رنگ تاریخ به خود نمی گیرد مگر اینکه هر چه بیشتر از نقّالی فاصله بگیرد. تاریخ یعنی به هم آمیختن روایت و درایت؛ حال اینکه نقّالی یعنی انباشتن روایت روی روایت. در نقّالی، در مقابل هر خبری سر تسلیم فرود می آورند؛ و هر چه خبری مشهورتر باشد، معتبرتر تلقّی می گردد و بیشتر بدان تمکین می شود. امّا در تاریخ هر خبری با معیارهای عقلانی بودن و انطباق با واقعیت، بررسی و با اخبار دیگر سنجیده می شود.
۴. قیام خونبار امام حسین و شهادت مظلومانه آن حضرت و ستمهایی که بر خانواده اش رفت، قلب هر شیعه ای را، بلکه هر مسلمانی را، بلکه هر انسانی را، به درد می آورد. امّا در مقام تحقیق فقط باید منطق خشک علمی را به کار بست و هرگز تحت تاثیر عاطفه و هیجان و احساس قرار نگرفت. تحقیق یعنی حقیقت جویی، و برای رسیدن بدین مهم باید از منبع اندیشه و عقل بهره جست. هر چه بیشتر از نیروی عاطفه استفاده شود، منبع عقل بیشتر راکد می ماند. پس روش عقلانی را باید جایگزین روش عاطفی کرد.
لغزش بزرگ فاضل دربندی در مقتل نگاری این بود که عواطف و احساساتش را در تحقیق دخالت می داد. وی ملاّی باسوادی بود و از بزرگترین فقیهان عصر خویش، امّا در مقتل نگاری، عاطفه را جایگزین عقل می کرد.(۲۴) بدین روست که کتاب اکسیر العبادات فی اسرار الشّهادات او، سرشار از خرافات و تحریفات و مجعولات است.
۵. برای پژوهش در باره هدف امام حسین کافی نیست به سخنانش بنگریم، بلکه باید ظرف زمانی هر سخن را نیز بدانیم. از خروج امام از مدینه تا شهادتش در کربلا بیش از پنج ماه به درازا کشید و آن حضرت در این مدّت، منزل به منزل، سخنانی گفت یا نامه هایی نوشت. نمی توان هر سخن را از ظرف زمانی آن جدا ساخت و جداگانه به بررسی پرداخت.
محض نمونه اشاره می کنیم که عدّه ای این سخن امام را که «من مرگ را جز سعادت نمی دانم»(۲۵)، از ظرف زمانی آن جدا کرده و نتیجه گرفته اند که آن حضرت از همان آغاز در پی شهادت بود. حال اینکه امام حسین این سخن را پس از برخورد با حر و در نزدیکی کربلا فرمود.
۶. تاریخ چنان مالامال از اقوال متنوّع و شواهد گوناگون است که هر کس برای اثبات هر مدّعا می تواند شواهدی برای خود برگزیند. راست گفته اند که تاریخ «جعبه حروف الفبای کودکان است. هر واژه ای که بخواهیم با آن می توان نگاشت.»(۲۶) اینجاست که وجدان علمی به کار می آید و محقّق باید فقط در پی کشف حقیقت باشد و از میان آن همه شواهد فقط چیزی را برگزیند که اطمینان به حقیقت آن داشته باشد.
بنگرید که در تاریخ زندگی امام حسین هیچ چیز آنقدر قطعی نیست که شهادت او. امّا عدّه ای در همین موضوع قطعی نیز اختلاف کرده اند و برخی از غالیان بر آنند که آن حضرت کشته نشد، بلکه خداوند شباهت او را بر حنظله بن اسعد شامی افکند و وی را به جای امام حسین کشتند و آن حضرت به آسمان رفت.(۲۷)
هنگامی که در اصل کشته شدن امام حسین اختلاف کرده باشند، روشن است که در موضوعات دیگر چقدر سخنان پراکنده وجود دارد. پس محقّق باید توجّه کند که برای اثبات هر چیز در تاریخ می تواند شواهدی بیابد؛ امّا مهم این است که آیا حقیقت را یافته است. این چنین است که محقّق باید تمایلات خود را کنار بگذارد و فقط در پی صید واقعیت باشد و به چیزی جز آن گردن ننهد.
۷. همین که تاریخ مالامال است از اخبار گوناگون، هشداری است به محقّق که با ملاحظه هر خبر، اخبار معارض آن را نیز مطالعه کند. کافی نیست کسی در تاریخ برای اثبات مدّعای خویش چندین و چند دلیل بیاورد، بلکه باید دلایل معارض را نیز بیاورد و بتواند رد کند. هیچ مدّعایی فقط با دلایل له آن اثبات نمی شود، بلکه باید دلایل علیه آن نیز رد شود.
در موضوع مورد بحث، هر یک از طرفین اختلاف (معتقدان به نظریه حکومت و شهادت)، باید ضمن آوردن دلایلی برای مدّعای خویش، بتواند دلایل معارض آن را رد کند. کافی نیست کسی دهها دلیل اقامه کند که امام به قصد حکومت یا شهادت قیام کرد، بلکه باید دلایل معارض آن را نیز بتواند رد کند.
۸. در بررسی قیام امام حسین باید دقیق شد که تا کجا سخن از تاریخ (واقعیت) است و از کجا به تفسیر پرداخته می شود. عدّه ای تفسیر خود یا دیگری را عین تاریخ می پندارند و این دو را با یکدیگر خلط می کنند. سخن در درستی یا نادرستی این و آن تفسیر نیست، بلکه مقصود این است که باید هوشیار بود و دانست که تا کجا توصیف و گزارش است و از کجا تحلیل و تفسیر. همین که این دو از یکدیگر تفکیک شود، امکان تشخیص خطاها آسانتر می گردد.
در بسیاری از کتابها آمده است که امام حسین برای اتمام حجّت با مردم کوفه به طرف آنجا رفت. در اینجا تاریخ و تفسیرِ آن به هم آمیخته شده است. تاریخ می گوید که امام حسین به طرف کوفه رفت، امّا اینکه چنین کاری برای اتمام حجّت بود، تفسیر تاریخ است. اگر دانسته شود که تا کجا سخن از متن تاریخ است و در کجا تفسیر آغاز می شود، بهتر می توان دریافت کدام تفسیر درست است.
شاید گفته شود که هر تاریخی، به اعتباری، تفسیر است. به فرض قبول، باید هوشیارتر بود که ما همواره با تفسیرها روبروییم تا واقعیتها. پس نمی شود تفسیری چند لا از واقعیتها به دست داد و گمان کرد آنچه گفته می شود گزارش است و توصیف.
۹. حسّاسترین مرحله از نهضت امام حسین، در کربلا و روز عاشوراست. امّا این موضوع عدّه ای را بدین ورطه کشانده که مطالعه خویش را از کربلا و عاشورا آغاز می کنند و به ماقبل آن می روند. در حالی که بررسی تاریخ از آخر به اوّل نادرست است و مطالعه نهضت امام حسین را باید حدّاقل از مدینه آغاز کرد و سپس به مکه و کربلا رسید. به دیگر گفتار، سیر مطالعه باید از امام حسین تا عاشورا باشد، نه از عاشورا تا امام حسین.
پس اینکه امام حسین در کربلا حاضر به تسلیم نشد و شهادت را برگزید، و یا اینکه در وصف سپاه او گفتند که شهادت طلب هستند (مُستَمِیتون)(۲۸)، دلیل آن نیست که امام به قصد شهادت قیام کرد. زیرا اینها ناظر به مراحل آخر قیام است.
بررسی تاریخ از آخر به اوّل، تحلیل وارونه است و غلط. با نگرش پساعاشورایی نباید عاشورا را بررسی کرد. برخی با عنایت به اینکه امام حسین در این قیام به شهادت رسید، نقطه شروع خویش را شهادت قرار می دهند و این قیام را از آخر به اوّل تحلیل می کنند. به عبارت دیگر، چون امام در فرجام به شهادت رسید، همین واقعه دستاویزی شده است که عدّه ای بگویند امام به قصد شهادت قیام کرد. حال اینکه باید خود را در زمان پیش از وقوع شهادت قرار بدهیم و مرحله به مرحله قیام آن حضرت را بررسی کنیم. نباید شهادت امام این تصوّر را برانگیزد که وی قصد شهادت داشت. کسی که چنین می پندارد، از آن همه سخنان امام در باره تشکیل حکومت صرف نظر می کند و فقط سخنانی را مورد توجّه قرار می دهد که در باره شهادت است.(۲۹)
به شهادت رسیدن امام دلیل این نیست که آن حضرت به قصد شهادت قیام کرد. به عبارت دیگر، پیروز نشدن امام را نمی توان دلیل آن دانست که آن حضرت قصد پیروزی نداشت. چه بسا «ما قُصِدَ لَمْ یقَعْ و ما وَقَعَ لَمْ یقصَدْ.»
از آنچه گفتیم، مقصود این نیست که امام به قصد حکومت قیام کرد، بلکه منظور این است که، به لحاظ تاریخی، شهادت امام دلیل این نیست که آن حضرت به قصد شهادت قیام کرد. باید برای این مدّعا، دلایلی دیگر آورد، نه اینکه تاریخ را تحلیل وارونه کرد.
۱۰. قائلان نظریه حکومت بر آنند که امام حسین به قصد تشکیل حکومت قیام کرد. اگر این نظریه پذیرفته شود، لازمه اش این است که آن حضرت شکست خورد و به هدفش نرسید. اینجاست که عدّه ای نظریه حکومت را نمی پذیرند و به علّت لازمه آن (شکست امام)، نمی توانند بر خود هموار سازند که امام تصمیمی گرفته و نتوانسته باشد به آن برسد. به نظر این عدّه اگر نظریه حکومت برگزیده شود، امام حسین مردی شکست خورده معرّفی خواهد شد. حال اینکه با پذیرش نظریه شهادت، آن حضرت پیشوایی موفّق معرّفی می شود که در پی شهادت بود و بدان رسید.(۳۰)
این گونه تحلیل، به لحاظ علمی، نادرست است. باید در پی دلیل رفت؛ نتیجه اش هر چه باشد، باشد. پس باید بررسید که هدف امام چه بود؛ خواه پیروز شده باشد و خواه نه. نمی توان از بیرون تاریخ ارزشی برای خود ساخت و آن را به تاریخ تحمیل کرد. مضافا اینکه در این ارزش (پیروزی برای امام)، بحث است. نه پیروزی بر ارزش امام می افزاید و نه شکست از ارزش او می کاهد. در تاریخ دین، اسلام خلافت بر اسلام امامت پیروز شد و آن را خانه نشین و زندانی و منزوی کرد، ولی هرگز نتوانست از حقّانیت آن بکاهد.(۳۱)
از اینها گذشته، ممکن است کسی در سیاست شکست بخورد و در تاریخ پیروز شود. پیروزی در تاریخ غیر از پیروزی در سیاست است و از آن مهمتر. و امام حسین در تاریخ پیروز شد.
در پیش اشاره کردیم که برخی غالیان معتقد بودند که امام حسین کشته نشد، بلکه مانند حضرت عیسی به آسمان رفت. استدلال آنها این بود که ممکن نیست امام شکست بخورد و کشته شود. می گفتند که امام «ولیّ اللّه » است و قاتلش «عدوّ اللّه »، پس آیا جایز است که خداوند، دشمنش را بر دوستش مسلّط کند؟ («فَهلْ یجُوزُ اَنْ یسلِّطَ اللّه ُ عَدوَّهُ عَلی وَلیهِ؟»(۳۲)) استدلال آنها به این آیه قرآن بود: لَنْ یجْعلَ اللّه ُ لِلکافِرینَ عَلَی الْمومنینَ سَبیلاً.(۳۳) یعنی خداوند هرگز کافران را بر مومنان سلطه نمی دهد.
برخی با همین استدلال نمی پذیرند که امام حسین به قصد حکومت قیام کرد. به نظر این عدّه، اگر گفته شود که آن حضرت می خواست تشکیل حکومت دهد و شکست خورْد، نقصی بر امام وارد می شود. بر پایه این دیدگاه، شکست دور از شان آن حضرت است و امام اگر بخواهد پیروز شود، پیروز می شود. مختصر اینکه عدّه ای از آن رو نظریه حکومت را نمی پذیرند که لازمه آن را نمی پذیرند.
اشتباه نشود؛ منظور این نیست که نظریه شهادت مانند نظریه غالیان است، بلکه مقصود این است که نمی توان با این استدلال که شکست دون شان امام است، نظریه حکومت را مردود دانست.
آخرین نکته اینکه اگر ما می گوییم لازمه نظریه تشکیل حکومت، شکست امام حسین است، تکرار سخن قائلان آن است و می توان در اصل این ادّعا چون و چرا کرد. توضیح مطلب اینکه آن حضرت به علّت امتناع از بیعت محکوم به مرگ شده بود و عمّال یزید در پی آن بودند که امام را بکشند.(۳۴) پس آن حضرت با رفتن به کوفه به قصد تشکیل حکومت، چیزی را از دست نداد و اگر به آنجا هم نمی رفت، به شهادت می رسید.
۱۱. عدّه ای نظریه حکومت را از آن رو نمی پذیرند که می پندارند اگر این نظریه پذیرفته شد، یعنی امام اشتباه کرد و آنچه پیش بینی کرده بود به وقوع نپیوست. حال اینکه پیروان نظریه حکومت با اصل دانستن عصمت امام از این نظریه دفاع می کنند. آنها که عهده دار دفاع از نظریه حکومتند، بیش و پیش از آن قائل به عصمت امام حسین هستند.(۳۵)
۱۲. از نتیجه نباید هراسید. در تحقیق باید ضمن به کار بستن همه اصول و ضوابط، هیچ دغدغه ای نداشت که نتیجه آن چه می شود. مشی درست از دلیل به مدّعا رفتن است و از مقدّمه به نتیجه رسیدن. همان چیزی که گذشتگان توصیه می کردند: «نَحنُ اَبناءُ الدَّلیلِ نَمیلُ حَیثُ یمیلُ.»
۱۳. به دیده بسیاری، نظریه شهادت جذّابتر از نظریه حکومت است. اگر گفته شود که قیام امام حسین به قصد شهادت یا با علم به آن بود، در این صورت تاریخ عاشورا پیچیده تر و بسی تو در تو می شود. با نظریه شهادت، با تاریخی مواجه هستیم استثنایی و رمزآمیز و دارای چند لایه که قهرمان آن، خلاف آمد عادت می کند و دانسته به سوی مرگ می رود. امّا نظریه حکومت این پیچیدگی و جذّابیت را ندارد و صریح و سرراست است. بر پایه این نظریه، امام حسین مانند همه مجاهدان به قصد پیروزی قیام می کند، امّا پیروز نمی شود و هیچ رمز و رازی در کار نیست.
با وجود آنچه گذشت، نباید به صِرف اینکه نظریه شهادت جذّابتر از نظریه حکومت است، آن را بر این رجحان داد. در مقام تحقیق باید بکاویم که واقعیت چیست، نه اینکه پسند ما چیست. نباید تاریخ را بزک کرد، بلکه باید آن را عینا گزارش کرد. چه بسا آنچه را امروزه می پسندیم، روزی دیگر نپسندیم، و آنچه را امروزه آرایه می دانیم، فردا پیرایه بدانیم.
۱۴. بسیاری از کتابهای مقتل با پیشگوییهای خداوند، پیامبر و امیرالمومنین در باره شهادت امام حسین آغاز می شود. خوانندگان مقتل با نخستین موضوعی که آشنا می شوند، یک سلسله اخباری است که امام حسین به شهادت می رسد. از این اخبار معمولاً چنین استنباط می شود که آن حضرت علم به زمان شهادتش داشت و یا به قصد شهادت قیام کرد. مضافا اینکه در سخنرانیها و منبرها همواره نظریه شهادت تبلیغ می شود و، خلاصه اینکه، فرهنگ کتبی و شفاهی ما بر محور شهادت است. نتیجه اینکه نخستین چیزی که به همگان القا می شود، نظریه شهادت است و ذهنها با این نظریه خو گرفته و پرورده شده است.
کسی که با این پیش فرض به مطالعه تاریخ می پردازد، همان چیزهایی را درمی یابد که موید پیش فرض اوست. به سراغ شواهدی می رود که مدّعایش را ثابت می کند، و از شواهدی که ناقض مدّعایش است، اعراض و یا آنها را تاویل می نماید. پس نخست ما باید بدانیم که دارای پیش فرض هستیم و، دوم اینکه، باید بکوشیم تا خود را از آن تخلیه کنیم. محقّقی که علم به پیش فرض خویش داشته باشد، بهتر می تواند از آن فراتر رود تا کسی که مدّعی است هیچ پیش فرضی ندارد.
فرض کنیم زمانی فرارسد که نظریه شهادت به حاشیه برود و نظریه حکومت به صورت فرهنگ غالب درآید. در این صورت نیز غالب محقّقان با این پیش فرض به مطالعه تاریخ می پردازند و همین اشکال به آنان وارد است.
۱۵. چنانکه می دانیم، واژه شهادت دارای تقدّس است. هنگامی که گفته می شود امام حسین به استقبال شهادت رفت، اشکالی به نظر بسیاری خطور نمی کند. امّا همین که گفته می شود امام حسین به استقبال کشته شدن رفت، تردید به وجود می آید. تردید بیشتر در هنگامی است که گفته شود امام حسین دانسته خود را به کشتن داد. چنانچه دقیق شویم، تفاوتی در مضمون این سه عبارت نیست. «استقبال از شهادت» و «استقبال از کشته شدن» و «دانسته خود را به کشتن دادن»، دلالت بر یک موضوع دارد. امّا هنگامی که واژه مقدّس شهادت به کار می رود، حجاب موضوع می گردد و همه آن تردیدها زدوده می شود.
پیروان نظریه شهادت باید توجّه کنند که با تغییر عبارت، موضوع تغییر نمی کند و نباید واژه شهادت، حجاب موضوع شود. مدّعای طرفداران نظریه شهادت، در واقع، این است که امام حسین به استقبال کشته شدن رفت و، به عبارت دیگر، دانسته خود را به کشتن داد. با وجود این، اغلب پیروان نظریه شهادت از به کار بردن این تعبیر هراس دارند. البتّه تعبیر خودکشی در این باره غلط محض است و هیچکس حق ندارد از این نظریه با این تعبیر یاد کند.
۱۶. گروهی از آن رو که از حکومت اسلامی رنجیده خاطرند، نمی توانند بپذیرند که امام حسین در پی تشکیل حکومت بود. گروهی هم از سر عشق به حکومت اسلامی، چنین می پسندند تا ثابت شود که آن حضرت نیز هدفش همین بود. این دو گروه باید پسند و ناپسندشان را نادیده بگیرند و گوش دهند که تاریخ چه می گوید. ضمن اینکه میان حکومت معصوم و غیر معصوم به اندازه انسان معصوم و غیر معصوم تفاوت است.

سکوت در باره هدف امام حسین(ع)

هدف شناسی امام حسین ـ ع ـ موضوعی است که از قرن چهاردهم مورد عنایت بلیغ قرار گرفت. از این قرن، هنگامی که مسلمانان از خواب سیاسی بیدار شدند و به پیکار علیه استعمار و استبداد پرداختند، بار دیگر امام حسین را کشف کردند و این بار به هدف آن حضرت نگریستند. در سده های پیش اغلب دانشوران از بحث در باره هدف آن حضرت غفلت کردند. از متقدّمان فقط سید مرتضی، و از متاخّران فقط علاّمه مجلسی با اندکی تفصیل بدین موضوع پرداختند. دیگران چه بسیار مسائل جزئی و کم اهمّیت را ضبط و ثبت کردند، امّا به این بحث خطیر عنایت نکردند. اگر هر آنچه را گذشتگان در باره هدف امام حسین گفته اند گردآوری کنیم، به سی صفحه هم نمی رسد. این در حالی است که در باب برخی مسائل جزئی و فرعی، صدها صفحه قلمفرسایی کرده اند.
یکی از بحثهای رایج در کتابهای مقتل، تعداد زخمهایی بود که بر امام وارد شد. از ۶۷ زخم تا ۳۶۰ زخم و تا ۱۹۰۰ و بیشتر گفته اند. بحث دیگر در باره تعداد سوراخهای پیراهن امام بود که تا بیش از ۱۱۰ سوراخ، بر اثر شمشیر و نیزه، شمرده اند. موضوع دیگر، غارت لباس و اموال امام بود که پیراهنش را چه کسی غارت کرد و کفشش را چه کسی و انگشترش را چه کسی. همه این جزئیات را، که در جای خود قابل ذکر و نقد است، در کتابهای مقتل آورده اند، امّا در باره هدف امام و انگیزه های قیامش خاموشی گزیدند. آنقدر در جزئیات غرق شدند که از کل غفلت کردند. درختها را دیدند و جنگل را نه. براستی که این فراموش کردن اصل و پرداختن به حاشیه، چیزی عجیب است. کسی نگفت که آن زخمها و آن قتل و غارتها و آن اسیر شدنها، همه و همه، برای هدفی بود و باید آن هدف را دید و شناخت و پاس داشت.
برای سکوت گذشتگان در باره هدف امام حسین چند دلیل می توان آورد؛ از جمله:
۱. عدّه ای با اصل قرار دادن این موضوع که امام حسین مکلّف یا مصمّم بود تا به طرف کوفه برود، بحث از هدف آن حضرت را لازم نمی دانستند. ابن طلحه و اِربلی و ابن صبّاغ در این باره یک چیز گفته اند: امام حسین با خانواده اش به طرف کوفه رفت تا کاری که خداوند مقرّر کرده بود، واقع شود.(۳۶)
۲. عدّه ای از گذشتگان در باره هدف امام حسین به پاسخی روشن دست نیافته بودند و بدین حجّت موجّه، سکوت عالمانه کردند. بخوانید که ابن طقطقی، که از متفکرانِ مورّخان است، پس از اشاره به اینکه امام حسین در راه کوفه خبر کشته شدن مسلم را دریافت و برنگشت، می گوید: «حسین تصمیم گرفت به منظوری، که خود از هر کس بدان آگاهتر بود، به کوفه برود.»(۳۷)
۳. عدّه ای از نتیجه بحث هراس داشتند و نمی توانستند دو نظریه شهادت و حکومت را توجیه کنند. می پنداشتند که اگر قائل به نظریه شهادت شوند، با شبهه القای نفس در هلاکت مواجه هستند؛ و اگر جانب نظریه حکومت را بگیرند، با شبهه اشتباه امام مواجه می شوند.
بیشتر بگوییم که عدّه ای از گذشتگان، در هدف شناسی امام حسین خود را در برابر یک قیاس ذوالحدّین می پنداشتند(۳۸) که هر طرف را که بگیرند (حکومت یا شهادت)، در بن بست می افتند. در حالی که قیاس در موضوع این بحث، ذوالحدّین جعلی است و یکی از مقدّمات آن درست نیست.
۴. مورّخان گذشته بیشتر جزئی نگر بودند و کمتر به تحلیل تاریخ و تعلیل رویدادها می پرداختند. بحث در باره هدف امام حسین از نوع کارهای تحلیلی است و در تاریخ نگاری گذشتگان، که نقّالی بود، نمی گنجید. تاریخ نگاری جدید همان قدر با تاریخ نگاری قدیم تفاوت دارد که شیمی امروز با کیمیای دیروز.
۵. گذشتگان، که غالبا سیاست گریز بودند، به قیام امام حسین به عنوان یک موضوع تاریخی می نگریستند که مَضی ما مَضی. لذا عهده دار بحث از هدف آن حضرت نمی شدند و اگر هم بدان اشاره ای می کردند، به سبب فایده سیاسی آن نبود. برعکس معاصران که قیام امام حسین را الگوی قابل تکرار می دانند و به فحص در باره آن می پردازند.
۶. در گذشته، اساسا سوال در باره علّت قیام امام حسین شبهه بود. بر عکس امروز که سوال در این باره نه برای اشکال گرفتن یا رفع اشکال، که به قصد اقتدا کردن به آن حضرت است. از این رو، گذشتگان به این شبهه چندان اعتنایی نمی کردند؛ خاصّه پس از اثبات عصمت امام حسین.
گفتنی است سید مرتضی هم که به بحث در باره هدف امام حسین پرداخته، در ضمن کتاب تنزیه الانبیاء و الائمّه علیهم السّلام است و هدفش نه بحثی مستقل، که پاسخ به شبهه و اثبات عصمت آن حضرت بوده است.(۳۹) همچنین مجلسی که رساله ای مستقل در این باره پرداخته، در همان آغاز آن گفته است: «این رساله ای است که [ کذا] در بیان حکمت شهادت سید شهداء... و رفع بعضی از شبهات که در این باب به خاطر اکثر شیعیان می رسد.»(۴۰) سید نعمت اللّه جزائری هم که بحثی کوتاه در باره هدف امام حسین کرده، در همان ابتدا گفته است که این بحث در پاسخ به شبهه «بعضی از مخالفان ما» و «برخی از جاهلان خودی» است.(۴۱)

اختلاف در باره هدف امام حسین(ع)

تاکنون هفت نظریه قابل توجّه در باره هدف امام حسین ـ ع ـ ارائه شده است که نویسنده آنها را به صورت ذیل، نامگذاری و صورت بندی می کند:

۱. امتناع از بیعت (دفاع)؛
۲. حکومت ـ شهادت؛
۳. شهادت عرفانی؛
۴. شهادت تکلیفی؛
۵. شهادت فدیه ای؛
۶. شهادت سیاسی؛
۷. تشکیل حکومت.

امروزه از میان این نظریات، نظریه شهادت سیاسی از همه مشهورتر است و نظریه تشکیل حکومت قویترین معارض آن. در پیش گفتیم که نظریه ای هم وجود دارد که امام حسین به قصد حکومت قیام کرد، امّا می دانست که به شهادت می رسد. به عبارت دیگر، آن حضرت قصد شهادت نداشت، اگر چه علم به زمان شهادتش داشت. این نظریه را، که نظریه جمع نام نهادیم، به لحاظ هدف باید با نظریه حکومت یکی دانست.
از این هفت نظریه، کهنتر از همه، نظریه تشکیل حکومت و شهادت عرفانی است. پنج نظریه دیگر به عصر حاضر تعلّق دارد و پیشینه آن حدّاکثر به دو قرن اخیر برمی گردد. ما در بحث از این نظریات، برای سهولت، نظریات نزدیک به هم را در کنار یکدیگر آورده ایم.

۱. امتناع از بیعت (دفاع)

عدّه ای بر آنند که حرکت امام حسین ـ ع ـ از مدینه به مکه و از آنجا به طرف کوفه، به قصد قیام و پیکار با دشمن نبوده، بلکه فقط برای حفظ جانش بوده است. این عدّه معتقدند که آن حضرت غیر از خودداری از بیعت هدفی دیگر نداشته و لذا اقدام آن حضرت را نه قیام، که فقط دفاع باید خواند.
یکی از نویسندگان در این باره می گوید: اینکه عدّه ای نوشته اند امام حسین برای جهاد علیه باطل برخاست، نابجاست. زیرا شیعه نمی گوید که امام حسین قیام کرد، بلکه بیرون آمدن آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه به طرف عراق، برای حفظ جان خود بود.(۴۲) شیعیان می گویند اساسا امام حسین قیام نکرده و قصد جهاد نداشته است.(۴۳) و صریحتر از این می نویسد:

اساسا بیرون آمدن امام حسین ـ علیه السّلام ـ از مدینه به مکه معظّمه و از مکه به طرف عراق، برای حفظ جان بوده؛ نه خروج و نه قیام و نه جنگ با دشمن و نه تشکیل حکومت.(۴۴)

نویسنده ای دیگر، ضمن مردود دانستن نظریه شهادت و حکومت، می گوید: «در داستان کربلا... از ثوره و انقلاب و قیام مسلّحانه علیه حکومت جبّار یزید هیچ خبری نیست.»(۴۵) وی سپس به یکی از کتابهای معاصران اشاره می کند و می نویسد: «از مطالعه کتاب بررسی تاریخ عاشورا و مقدّمه اش چنین استفاده می شود که... حرکت امام حسین ـ ع ـ ثوره و انقلابی بود علیه یزید و دستگاه حکومت جبّاره اش.»(۴۶) و آنگاه در نقد آن می گوید: «سخن در این است که برای ثوره و انقلاب و نهضت و قیام رسمی و قیام تند و نهضت فوق العاده خونین و مانند این عبارات، که در کتاب و مقدّمه اش مکرّر مبنای بحث شده است، چه شاهد تاریخی می توان آورد؟»(۴۷) فراتر از این، وی در مقدّمه کتابش تصریح می کند که هدف از تالیف آن، نقد کسانی است که امام حسین را قهرمان مبارزه با حکومتهای ظالم می دانند:

آنچه مرا بر نگارش این مختصر واداشت، نکته ای است که در نوشته بعضی از نویسندگان دیده می شود که هر چند بظاهر از جنبه حماسی خوشایند و نشاط آور است، ولی موجب پیدایش اشکالاتی متعدّد شده است، و آن نکته اینکه سید الشّهدا را بزرگترین قهرمان مبارز با حکومتی جبّار و ستمگر همچون یزید، و واژگون کننده کاخهای ظلم و استبداد به جهانیان معرّفی می کنند و این واقعه را قیامی خونین و مسلّحانه علیه ظلم و به منظور واژگون ساختن کاخ ستم می دانند.(۴۸)

به نظر نویسنده مزبور، کار امام حسین «انتقاد و تعییر» بود، نه «انقلاب و ثوره»،(۴۹) و در نامه های آن حضرت «نه از تشکیل حکومت نامی هست و نه از کمک نظامی.»(۵۰) مختصر اینکه «برنامه حضرت در این مسافرت [هجرت به طرف کوفه]، کاملاً مشخّص است و آن صلحجویی و امر به معروف و نهی از منکر است؛ آن هم نه در سایه انقلاب سرخ، بلکه در زیر لوای مظلومیت و تحمّل ناملایمات.»(۵۱)
یکی دیگر از نویسندگان با اشاره به اینکه امام حسین اهل عبادت و معنویت بود، نه انقلاب و قیام، و با انتقاد از کتابهایی که عنوان آن ثوره الحسین است، در باره آن حضرت می گوید:

ستمگران و زورمداران روزگارش اگر او را به حال خود وامی گذاشتند، او هرگز از آن دو شهر معنوی و عبادی [ مکه و مدینه]، بیرون نمی رفت و کار دیگری را بر عبادت خدا ترجیح نمی داد.(۵۲) امام حسین کارش انقلاب نبود. ما دلمان می خواهد قهرمان بسازیم و داستان را حماسی کنیم و همین ذهنیت، ناخواسته تحریفاتی را به بار می آورد. کار امام حسین ـ علیه السّلام ـ انقلاب نبود، قیام هم نبود، کار او اعتراض بود(۵۳) بزرگترین هدفی که در سخنانش، در حرکتش از مدینه به مکه و از مکه به کوفه پیدا بود، این بود که نمی خواهد بیعت کند. اسلام اموی را نمی خواهد تایید کند. ولی باز هم این هدف غایی نیست؛ هدف این بود که امام حسین ـ علیه السّلام ـ می خواست از مظلومیت خدا [ کذا [بکاهد.(۵۴)

عجیبتر اینکه نویسنده مزبور می گوید اصل، سیره امام حسن ـ ع ـ است و اقدام امام حسین از سر ناچاری بود و اصل نیست. وی این مضمون را در قالب این سروده خویش آورده است: کربلا اصل نبود از سر ناچاری بود / آن قیامی که اصولیست قیام حسن است.(۵۵)
نویسنده ای دیگر، ضمن تناقض آمیز خواندن مفهوم «حکومت دینی»، کار امام حسین را نه قیام و مبارزه برای حکومت یا شهادت، که اساساً قیام هم نمی شمارد. لاجرم وی نیز باید معتقد به این باشد که آن حضرت فقط می خواست دفاع کند. او می گوید: «[عدّه ای] قیام حضرت را بهانه کردند که حضرت قیام کرد [کذا]، مبارزه کرد، انقلاب کرد. چه قیامی؟ چه مبارزه ای؟ کدام انقلاب؟ که خود حضرت فرمود: اِنّی لَمْ اَخْرُجْ اَشِراً وَ لا بَطِراً. بله، قیام علیه مقام فرمود، نه قیام در جهت نیل به مقام.»(۵۶)
نظریه فوق، که قیام امام حسین را در امتناع از بیعت و دفاع از جان خلاصه می کند، فقط ناظر به مرحله ای از حرکت امام حسین است و، به شرحی که خواهیم گفت، شامل همه واقعیت نیست.(۵۷) نهضت آن حضرت در آغاز جنبه مبارزه منفی داشته و برای امتناع از بیعت بوده است؛ امّا پس از اینکه نامه هایی رسید که عدّه ای به یاری خواهند آمد، آن حضرت به مبارزه مثبت روی آورد. بار دیگر، در کربلا، هنگامی که آشکار شد اوضاع کوفه دگرگون شده است و امکان پیروزی نیست، آن حضرت جنبه دفاعی به نهضت خود داد و برای جلوگیری از جنگ کوشید که دشمن نپذیرفت و امام حسین به شهادت رسید. بر پایه این تحلیل، آن حضرت در مرحله ای قصد قیام و در مرحله ای دیگر قصد دفاع داشته است و باید هر دو را دید.
به نظریه امتناع از بیعت و محدود کردن اقدام امام حسین به دفاع، اشکالاتی متعدّد وارد است؛ از جمله:
۱. اگر نهضت امام حسین فقط دفاع بوده است و نه قیام، باید آن حضرت امان نامه حاکم مکه را می پذیرفت و به طرف کوفه نمی رفت.(۵۸) اگر هم به آن امان نامه اطمینان نداشت، باید در پاسخش همین نکته را یادآور می شد.
همچنین عبداللّه بن جعفر به امام حسین گفت به عراق نرو که من از یزید و همه بنی امیه برایت امان خواهم گرفت. آن حضرت در پاسخ وی یادآور شد که به هر حال مرا خواهند کشت.(۵۹) بنابراین کشته شدن امام قطعی بود و اگر آن حضرت فقط به فرار از مرگ می اندیشید باید عبداللّه بن جعفر را واسطه گرفتن امان نامه قرار می داد.
۲. اگر امام فقط قصد دفاع از جانش را داشت، باید نه به کوفه، که مرکز انقلاب بود، بلکه به یمن می رفت که دور از تیررس عمّال یزید بود. پیشنهاد ابن عبّاس نیز همین بود که «در یمن کوهها و درّه ها و قلعه هایی است که مانندش در عراق یافت نمی شود.»(۶۰) همچنین محمّد بن حنفیه به امام حسین پیشنهاد کرده بود که به شکاف کوهها پناه ببرد.(۶۱)
۳. اینکه هدف امام حسین حفظ جانش بود، با عقیده رایج شیعه، که آن حضرت علم به زمان شهادتش داشت، ناسازگار است. زیرا هنگامی که امام، زمان شهادتش را بداند، لازمه اش این است که تلاش برای زنده ماندن را بی فایده بداند. و لازمه دیگرش این است که اقدامی فراتر از دفاع بکند. به عبارت دیگر، هنگامی که امام یقین داشته باشد او را خواهند کشت، طبیعی است که فقط به دفاع نمی پردازد، بلکه می کوشد تا جایی که می تواند به دشمن ضربه بزند و مردم را علیه او بشوراند.
۴. اینکه امام، پس از اعلام آمادگی کوفیان، «مردم را به جهاد فراخواند و برای جنگ دامن به کمر زد»، و نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد تا از مردم «بیعت برای جهاد» بگیرد،(۶۲) و او نیز کسی را مامور کرده بود تا کمکهای مالی مردم را دریافت کند و سلاح بخرد،(۶۳) بینه ای است که قیام آن حضرت فراتر از دفاع شخصی بوده است.
۵. سخن امام به ابن عبّاس، صریح است که وی به قصد پیکار از مکه خارج شد. آن حضرت به ابن عبّاس فرمود:

هذِهِ کتبُهمْ وَ رُسلُهمْ وَ قَد وَجَبَ عَلَیَّ الْمَسیرُ لِقتالِ اَعداءِ اللّه ِ.(۶۴) یعنی این، نامه ها و فرستاده های ایشان [اهل کوفه] است. پس بر من لازم است بروم و با دشمنان خدا بجنگم.

۶. از این سخن امام نیز می توان دریافت که نهضت آن حضرت فقط جنبه دفاعی نداشته، بلکه قیام و شورش نیز بوده است:

مَنْ رَای سُلطانا جائرا... فَلَمْ یغَیر عَلَیهِ بِفعلٍ وَ لا قَولٍ کانَ حقّا عَلَی اللّه ِ اَنْ یدخِلَهُ مُدخَلَهُ.... وَ اَنَا اَحقُّ مَنْ غَیرَ.(۶۵) یعنی هر کس فرمانروای ستمگری را ببیند... و با کردار و گفتارش بر وی نشورد، بر خداست که او را در جایگاه آن ستمگر درآورد.... و من از هر کس دیگر سزاوارترم که بر این ستمگران بشورم.

از این حدیث آشکار می شود که امام حسین وظیفه خویش می دانست علیه امویان بشورد، بلکه در شورش علیه آنها پیشاهنگ باشد. پس چگونه می توان گفت که آن حضرت قصد قیام نداشته است؟
۷. امام حسین در حدیثی دیگر فرمود:

اَ لا تَرونَ اَنَّ الْحَقَّ لایعمَلُ بِهِ وَ اَنَّ الْباطِلَ لایتَناهی عَنهُ لِیرغَبَ الْمومنُ فِی لِقاء اللّه ِ مُحِقّا؟ فَانِّی لا اَرَی الْموتَ اِلاّ شَهادهً وَ لاَ الْحَیاهَ مَعَ الظّالِمینَ اِلاّ بَرَما.(۶۶) یعنی آیا نمی نگرید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز نمی گردد، تا آنجا که می سزد مومن به لقای خداوند [ مرگ] مایل باشد؟ من مرگ را جز شهادت، و زندگی در کنار ظالمان را جز ننگ نمی بینم.

از این حدیث معلوم می شود که امام حسین برای احقاق حق و ابطال باطل قیام کرد و در این قیامش چنان اصرار و جدّیت داشت که قعود و خمود را ننگ می شمرد و مرگ را پذیرا بود.
۸. لازمه نظریه امتناع از بیعت، با آن تقریر که اگر از امام حسین بیعت نمی خواستند به عبادت مشغول می شد، این است که آن حضرت فقط هدف سلبی داشت، نه ایجابی. حال اینکه به نظر شیعه، امامت آن حضرت منصوص است و به نظر اهل سنّت، وی خود را شایسته امامت بر مسلمین می دانست و نه یزید. بنابراین چگونه می توان پذیرفت که آن حضرت با دارا بودن مقام امامت، اگر از او بیعت نمی خواستند، هیچ اقدامی برای تحقّق امامت خویش نمی کرد و راضی می شد خلافت را به یزید واگذار کند و فقط خودش بیعت نکند.
۹. اگر هم از امامت حسین بن علی قطع نظر کنیم، چگونه می توان گفت که «اگر او را به حال خود وامی گذاشتند... کار دیگری را بر عبادت خدا ترجیح نمی داد.» آیا آن حضرت، با دیدن آن همه بدعت و جنایت، راضی می شد که فقط بیعت نکند و گلیم خویش را از موج بیرون بکشد؟ از فرزند علی دور بود که دین خدا و خلق خدا را اسیر دشمنان خدا و خلق ببیند و دم برنیاورَد.
۱۰. لازمه دیگر نظریه امتناع از بیعت این است که امام حسین دعوت شیعیانش را، که وی را برای امامت به کوفه فرامی خواندند، اجابت نکرد، و حتّی برای اتمام حجّت به طرف کوفه نرفت و آن همه نامه های کوفیان را نادیده گرفت. حال اینکه تردیدی نیست که آن حضرت یا برای اجابت دعوت کوفیان (تشکیل حکومت)، و یا برای اتمام حجّت با ایشان (یعنی جهاد، با علم به شهادتش)، به طرف کوفه هجرت کرد.
این ده دلیل، برای ردّ نظریه امتناع از بیعت کافی است. گذشته از این، فقط با یک حدیث پیامبر خداـ ص ـ به بطلان این نظریه پی می بریم. چنانکه می دانیم، آن حضرت در باره امام حسن و امام حسین فرمود: اِبنایْ هذانِ اِمامانِ قاما اَو قَعَدا.(۶۷) یعنی این دو فرزند من، دو امام هستند؛ خواه قیام کنند و خواه قعود. شکی نیست که حدیث مزبور در باره امام حسن و امام حسین است و پیشگویی از صلح یکی و قیام دیگری. با وجود این حدیث، که به قیام امام حسین اشاره دارد، چگونه می توان ادّعا کرد، و اصرار هم ورزید، که آن حضرت قیام نکرد؟
خلاصه، نظریه امتناع از بیعت، با این تقریر که امام حسین اهل قیام و انقلاب نبود و حماسه ای نیافرید و قهرمان نبود، پایینتر آوردن مقام آن حضرت از حسین کرد شبستری است که داستانش را حماسی دانند. این تحلیل، حماسه کشی از قیام امام حسین است و فروکشیدن شخصیت آن حضرت در حدّ خواجه ربیع.

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلوه و السّلام علی سیدنا محمّد و آله الطّاهرین

مقدّمه

کتاب حاضر عهده دار هدف شناسی از قیام امام حسین ـ علیه السّلام ـ است. با اینکه تاکنون هزاران کتاب، به عربی و فارسی، در باره آن حضرت نوشته شده، این موضوع کمتر در کانون توجّه بوده و در حدود پنج کتاب مستقل در باره هدف امام حسین ـ ع ـ فراهم آمده است. از این کتابها، یکی محلّ اختلاف است و بقیه محلّ اعتنا نیست. و امّا کتاب حاضر چه سرگذشتی خواهد داشت، خدا داناست.
خواهیم گفت که گذشتگان به دلایلی متعدّد، از بحث در باره هدف امام حسین ـ ع ـ خودداری ورزیدند. البتّه معاصران ما تا حدودی در پی جبران این کاستی بوده اند و برخی عهده دار تبیین اهداف آن حضرت شده اند؛ امّا آنچه انجام گرفته، در برابر آنچه باید انجام گیرد، اندکی است از بسیاری و چنان برگی از کتابی.
پیش از ادامه سخن، لازم می آید مقصود خود را از هدف یا اهداف امام حسین ـ ع ـ روشن کنیم. معمولاً هنگامی که از اهداف آن حضرت سخن می رود، اموری چون احقاق حق، ابطال باطل، امر به معروف، نهی از منکر، برپایی عدالت، احیای سنّت و اماته بدعت به یاد می آید؛ یعنی مسائلی که در سخنان امام حسین ـ ع ـ بدان تصریح شده است. اینها اهداف درجه اوّل آن حضرت است و در آنها هیچ اختلافی نیست. آنچه مورد اختلاف است و موضوع بحث این کتاب، اهداف درجه دوم امام یا برنامه های اوست. یعنی هدف آن حضرت در هجرت از مدینه به مکه، و از آنجا به کوفه چه بود؛ پرهیز از بیعت یا تشکیل حکومت یا استقبال از شهادت و یا اموری دیگر.
خواهیم گفت که هفت نظریه در باره هدف امام (هدف درجه دوم یا برنامه ها)، وجود دارد: ۱. امتناع از بیعت (دفاع)، ۲. حکومت ـ شهادت، ۳. شهادت عرفانی، ۴. شهادت تکلیفی، ۵. شهادت فِدیه ای، ۶. شهادت سیاسی و ۷. تشکیل حکومت. آنچه امروزه بیشتر مورد توجّه است و محلّ اختلاف، نظریه شهادت سیاسی و تشکیل حکومت است. یعنی بحث در این است که آیا امام حسین ـ ع ـ به قصد شهادت قیام کرد، یا اینکه فقط به صورت کلّی می دانست که به شهادت می رسد و در پی تشکیل حکومت بود.
راست اینکه تحقیق در باره امام حسین ـ ع ـ سهل ممتنع است. بدان رو سهل است که همگان از خُردی در باره آن حضرت بسیار شنیده اند و سالها با اخبار مقتل زیسته اند. امّا از آن رو مشکل است که شنیدن کجا و خواندن کجا، و چه بسیار تعارضاتی که میان فرهنگ شفاهی و فرهنگ کتبی ماست. گاه منبع شماری مطالب نه این و آن کتاب، که فقط صدر الواعظین است و از سینه آن و این نقل شده و هیچ مستندی ندارد. اینجاست که بسیاری از شنیده ها حجاب شناخت است و باید آنها را کنار زد تا بتوان پشت پرده را دید.
از این گذشته، تحقیق در باره نهضت امام حسین ـ ع ـ به تاریخ تعلّق دارد و، چنانکه در جای خود ثابت شده است، تاریخ از حیث افاده یقین در اخسّ مراتب علوم قرار دارد. در این علم کمتر می توان به ضرس قاطع و با قاطعیت سخن گفت و چاره ای نیست جز توسّل به واژه هایی چون «ظاهرا» و «احتمالاً» و «گویا» و «چنین می نماید» و «بعید نیست».
و امّا تحقیق در باره هدف آن حضرت دو چندان مشکل است. زیرا این کار تحلیل تاریخ است و هر تحلیلی مبتنی بر توصیف. و اگر خطایی در توصیف باشد، لاجرم در تحلیل نیز خطا یا خطاهایی رخ خواهد داد. با اطّلاعات و شواهد نادرست هرگز نمی توان تحلیلی درست ارائه داد. بگذریم از اینکه با اطّلاعات درست نیز لزوما نمی توان به تحلیل درست دست یافت.
اگر هم هدف شناسی امام حسین ـ ع ـ در گذشته موضوعی پیچیده نبوده، اکنون به موضوعی پیچیده تبدیل شده است. گذشت قرنها از قیام آن حضرت و از دست رفتن برخی منابع، سکوت گذشتگان در باره هدف امام، گل آلود شدن این بحث با سخنانی نسنجیده، و ارتباط یافتن این موضوع تاریخی با مسائل کلامی، موجب پیچیده شدن آن گردیده است. شرط نظریه پردازی در باره هدف امام، نه تنها عمیق شدن «در باره» آن، که «در پیرامون» آن است.
شاید در باره هیچ موضوعی تاریخی، به اندازه هدف امام حسین ـ ع ـ آشفتگی فکری در میان دانشوران ما نیست. در حالی که عدّه ای می گویند آن حضرت اساسا قیام نکرد، بلکه فقط قصد دفاع از جانش را داشت، عدّه ای دیگر می گویند که امام قیام استشهادی کرد. و در حالی که عدّه ای بر آنند که امام بنا به دستوری خصوصی قیام کرد و امکان اقتدا به او نیست، عدّه ای دیگر می گویند که آن حضرت برای تشکیل حکومت عدل به پا خاست و باید چنو به پا خاست و «لِمثلِ هذا فَلیعملِ الْعامِلونَ.» و در حالی که برخی می گویند آن حضرت قصد شهادت کرد تا خود به درجات معنوی نایل شود، برخی دیگر می گویند که امام برای شفاعت از گناهکاران خود را فدا کرد تا آنها را به درجات معنوی برساند. هنوز مشخّص نشده است که چند نظریه در این باره وجود دارد و اشتراکات و اختلافات آنها چیست و مستندات هر نظریه و لوازم آن چه چیزهایی است. اندکی از آن همه دقّتهایی که در فقه شده است، اگر در تاریخ امام حسین ـ ع ـ می شد، این همه آشفتگی فکری ملاحظه نمی شد. برخی دانشوران در باره هدف آن حضرت چیزهایی به قلم آورده اند که چشم می بیند، امّا دل باور نمی کند. باورنکردنی است که فلان و بهمان استدلال سست به قلم کسانی آمده که نه در سعه معلوماتشان تردیدی است و نه در دقّتشان. بحث در درستی یا نادرستی این و آن نظریه نیست، بلکه در نوع استدلالهاست که قاعده مند و عقلانی نیست.(۱)
با وجود دشواریها در هدف شناسی امام، و از جمله ربط آن به مسائل کلامی و صعوبت خاصّ آن، این نویسنده عهده دار این موضوع شده است. این نه از خامی است و نه از پرادّعایی، بلکه کوشش برای پاسخ به پرسشی است که نویسنده سالها با آن زیسته است. وی کتاب حاضر را نخست برای خود و در پاسخ به این پرسش خویش فراهم کرد که امام حسین ـ ع ـ چه هدفی را تعقیب می کرد؛ در پی تشکیل حکومت بود یا شهادت یا اموری دیگر؟
این نویسنده سالها در این باره توقّف علمی می کرد.(۲) هیچیک از دو نظریه شهادت سیاسی و تشکیل حکومت را، که از همه مهمتر است، قبول یا رد نمی کرد و از داوری دوری می جست. گاهی نیز احتمال می داد که این موضوع جدلیّ الطّرفین است و برای هر یک از دو نظریه دلایلی برابر وجود دارد و باید قائل به تکافو ادلّه شد. مختصر اینکه برای نویسنده، این دو نظریه علی السّویه بود و برایش هیچ فرقی نمی کرد کدامیک از آنها به کرسی تحقیق می نشیند و، خود، به چه نتیجه ای می رسد. پس بدون پیشداوری و جانبداری به تحقیق پرداخت و حاصل آن، همین است که خواننده می بیند.
باری، کتاب حاضر را نه یک مدّعی، که یک محقّق نوشته است؛ امّا محقّقی که در شمار بنی آدم است و مشمول حدیث نبویِ «کلُّ بَنی آدمَ خَطّاءٌ.» برخی دستاوردها یا نظریات جدیدی که وی بدان رسیده، به شرح ذیل است:
۱. بسیاری از عاشوراپژوهان، محلّ دقیق اختلافات را نمی دانند و گاه چیزی را نفی می کنند که طرف مقابل، اثبات نمی کند و یا چیزی را اثبات می کنند که طرف دیگر، نفی نمی کند. در کتاب حاضر، برای نخستین بار، دقیقا تحریر محلّ نزاع شده و در چند جا، ذیل عنوان «موضوع مورد اختلاف» و «متن مورد اختلاف» به آن اشاره رفته است.
۲. در ذیل عنوان «روش تحقیق پیشنهادی» (منطق فهم عاشورا)، اصولی برای فهم قیام عاشورا تاسیس شده است.
۳. در کتاب حاضر، همه نظریات در باره هدف امام حسین ـ ع ـ استقصا و نامگذاری شده و معلوم گردیده است که تاکنون هفت نظریه وجود دارد.
۴. بتفصیل گفته ایم که در باره امام حسین ـ ع ـ میان تاریخ و کلام تعارض است. تاریخ، که عبارت است از گزارش رخدادها، در مجموع، گواهی می دهد که آن حضرت در پی تشکیل حکومت بود. حال اینکه کلام رایج، که مقصود از آن برخی روایات شیعه است، دلالت دارد که هر امام تفصیل همه مسائل را می داند و، بنابراین، امام حسین ـ ع ـ می دانست که به حکومت نمی رسد.
۵. بر پایه آنچه گذشت، نتیجه گرفته ایم که موضوع مورد اختلاف در باره آن حضرت، نه موضوعی تاریخی، که موضوعی کلامی است و در باره مقدار علم امام. آنچه منشا اختلاف در باره هدف امام حسین ـ ع ـ شده، نه تاریخ، که کلام است. پس هر که عهده دار تحقیق در باره آن حضرت است، نخست باید روش خود را تعیین کند و از خلط میان روش تاریخی (برون دینی) و روش کلامی (درون دینی) بپرهیزد.
۶. نظریه شهادت محض یا قیام استشهادی (اینکه امام حسین ـ ع ـ به قصد شهادت قیام کرد)، خلاف بسیاری از واقعیتهای تاریخی است. همچنین نظریه جمع (اینکه امام در پی تشکیل حکومت بود، امّا در واقع می دانست که ممکن نیست و در عاشورا به شهادت می رسد)، تاویل واقعیتهای تاریخی است. این نظریه نسبت به نظریه پیش، یک گام جلوتر به طرف واقعیت است، ولی آن را توجیه و تاویل می کند. بدین ترتیب که کلام را اصل قرار می دهد و تاریخ را چنان تفسیر و تاویل می کند که مطابق آن باشد.
۷. در ذیل عنوان «نقد نظریه شهادت سیاسی»، دلایل متعدّدی آورده شده است که امام حسین ـ ع ـ به قصد شهادت قیام نکرد و این نظریه، گذشته از مخالفت با واقعیتهای تاریخی، فی نفسه اشکالاتی متعدّد دارد.
۸. از میان متقدّمان و متاخّران، فقط سید ابن طاووس گفته است که امام حسین ـ ع ـ قصد شهادت داشت. دیگران یا معتقد بودند که آن حضرت قصد حکومت داشت (مانند سید مرتضی)، و یا معتقد بودند که امام علم به زمان شهادتش داشت، امّا قصد شهادت نداشت (مانند علاّمه مجلسی). نظریه قیام استشهادی، نخست از طریق مجلّه حبل المتین در کلکته رواج یافت.
۹. عدّه ای با این مبنا که علم امام نامحدود است، و امام حسین ـ ع ـ می دانست که به حکومت نمی رسد و شهید می شود، نظریه حکومت را مردود و نظریه شهادت را صحیح می دانند. در حالی که بر اساس کلام رایج شیعه، ائمّه طاهرین ـ ع ـ عالم بما کان و یکون هستند، ولی به علم غیب خویش مکلّف نیستند و به ظاهر امور و علم عادی خویش عمل می کنند. بنابراین نظریه شهادت، گذشته از تعارض با واقعیتهای تاریخی، با کلام رایج شیعه نیز در تعارض است.
۱۰. برای اثبات نظریه شهادت دو راه وجود دارد: تاریخ و کلام. از تاریخ به دست نمی آید که امام حسین ـ ع ـ به قصد شهادت قیام کرد؛ ولی از کلام رایج شیعه در عصر حاضر دانسته می شود که آن حضرت علم به زمان شهادتش داشت، نه اینکه قصد شهادت داشت. بنابراین اگر هم علم امام را نامحدود بدانیم، باز هم نظریه شهادت ثابت نمی شود.
۱۱. رای صحیح در باره هدف امام حسین ـ ع ـ این است که آن حضرت قصد شهادت نداشت، بلکه به قصد تشکیل حکومت قیام کرد. معتقدان به این نظریه به دو دسته تقسیم می شوند: عدّه ای مانند شیخ مفید و سید مرتضی بر آنند که امام، زمان شهادتش را نمی دانست و قصد تشکیل حکومت داشت. عدّه ای مانند علاّمه مجلسی و علاّمه طباطبائی معتقدند که آن حضرت علم به زمان شهادتش داشت، ولی قصد شهادت نداشت، بلکه قصد حکومت داشت. در صورت دوم (نظریه جمع)، تفسیری از نظریه حکومت ارائه می شود که با کلام رایج شیعه (علم نامحدود امام)، سازگار باشد. بر پایه این تفسیر، هم می توان نظریه تشکیل حکومت را پذیرفت و هم قائل به علم امام به زمان شهادتش بود.
۱۲. هدف شناسی امام حسین ـ ع ـ موضوعی جدید نیست، امّا از قرن چهاردهم مورد توجّه قرار گرفته است. از متقدّمان فقط سید مرتضی، و از متاخّران فقط علاّمه مجلسی با اندکی تفصیل بدین موضوع پرداختند. اگر هر آنچه را متقدّمان و متاخّران در باره هدف امام حسین ـ ع ـ گفته اند گردآوری کنیم، به سی صفحه هم نمی رسد.
۱۳. در ذیل عنوان «سکوت در باره هدف امام حسین(ع)»، به علل غفلت گذشتگان در باره هدف آن حضرت پرداخته شده است.
۱۴. در پاره دوم کتاب، ذیل عنوان «کوفه، انتخاب درست امام حسین(ع)»، بشرح گفته ایم که رفتن آن حضرت به طرف کوفه، اگر چه به قصد تشکیل حکومت، درست بود و ناصحان و مانعان، مانند محمّد بن حنفیه و عبداللّه بن عبّاس، اشتباه می کردند. در این پاره از کتاب، تاریخی دیگرگون از قیام امام حسین ارائه کرده ایم.
۱۵. به نظر نویسنده، یک اشتباه رایج این است که بسیاری می پندارند نظر مخالفان سفر امام، که کوفه را ناامن می دانستند، درست بود و پیش بینی آنها به وقوع پیوست. منشا اشتباه فوق این است که دو کوفه را با یکدیگر خلط می کنند: کوفه دوران نعمان بن بشیر و کوفه دوران عبیداللّه بن زیاد. نویسنده ضمن تفکیک این دو کوفه، یادآور شده است که آنچه مخالفان سفر امام می گفتند، مربوط به دوره ای بود که حاکم کوفه نعمان بود؛ و آنچه در بعد به وقوع پیوست، مربوط به دوره حکومت ابن زیاد بود. پس آنچه در کوفه واقع شد، ربطی به پیش بینی مخالفان سفر امام ندارد و این پیش بینی در معرض آزمون قرار نگرفت.
۱۶. پیشنهاد ابن عبّاس به امام حسین ـ ع ـ که به جای کوفه به یمن برود، نادرست و نسنجیده بود و بهترین گزینه در آن هنگام، حتّی برای تشکیل حکومت، همان کوفه بود.
۱۷. در کتابهای تاریخی همواره سخن در این است که عدّه ای از دوستداران امام حسین ـ ع ـ با رفتن وی به کوفه مخالف بودند. این موضوع دو طرف دیگر نیز دارد که غالبا بدان توجّه نمی شود: یکی مخالفت دشمنان امام با این سفر است، و دیگری موافقت عدّه ای دیگر از دوستداران امام با آن است. با لحاظ کردن این دو، به گونه ای دیگر می توان این سفر را تحلیل کرد.
۱۸. قیام امام حسین ـ ع ـ حرکتی عقلانی، سنجیده، و با محاسبه و تدبیر بود. نه کاری مادون عقل و نه مافوق عقل بود. انتظار می رفت که آن حضرت پیروز شود و کوفه را از سلطه بنی امیه نجات دهد. امّا یک عامل موجب شد که ورق برگشت و همه معادلات را بر هم زد و آن، حاکم شدن ابن زیاد به جای نعمان بود. موضوعی که هیچکس آن را پیش بینی نکرد و، به شرحی که گفته ایم، قابل پیش بینی هم نبود.
۱۹. این جمله معروف، که «امام حسین را شیعیانش کشتند»، نادرست است. قاتلان آن حضرت نه شیعیان کوفه، که کوفیان شامی مذهب بودند.
۲۰. این جمله معروف، که عدّه ای به امام حسین ـ ع ـ گفتند: «قُلوبُ النّاس ِ مَعک وَ اَسیافُهُم عَلیک»، یعنی قلبهای مردم با تو است و شمشیرهایشان علیه تو، نادرست است و مصداق «کج گفتن و رج گفتن.» این پیش بینی هرگز به وقوع نپیوست. کسانی که قلبهایشان با آن حضرت بود، یا برای او شمشیر زدند و یا نه برای او و نه بر او.
این نویسنده در کتاب حاضر یک نظریه حدّاقلّی و یک نظریه حدّاکثری ارائه کرده است. نظریه حدّاقلّی من این است که امام حسین ـ ع ـ به قصد شهادت قیام نکرد و هدفش تضحیه نبود. خواهیم گفت که از هفت نظریه در باره قیام آن حضرت، پنج نظریه به شهادت اختصاص دارد و اغلب دانشوران معاصر بر آن رفته اند که امام حسین ـ ع ـ قیام استشهادی کرد. این نظریه، هم به لحاظ عقلی دارای اشکالاتی متعدّد است، و هم به لحاظ نقلی قابل اثبات نیست. واقعیتهای فوق تواتر تاریخی گواه این است که امام حسین ـ ع ـ به قصد شهادت قیام نکرد. نمی سزد بر واقعیتها چشم بست و نمی شاید تاریخ را در پی خود کشید و تصوّر خویش را بر آن تحمیل کرد. این کار نه تاریخ نگاری، که تاریخ انگاری است و انگاره های خود را بر تاریخ ترجیح دادن.
البتّه انتقاد نویسنده از نظریه شهادت، نافی علم امام نیست؛ حتّی اگر آن را نامحدود بدانیم. نویسنده با فرض اینکه امام حسین ـ ع ـ علم به شهادتش داشت (اوّلاً)، و حتّی با فرض اینکه علم به زمان دقیق شهادتش داشت (ثانیا)، و نیز با فرض اینکه در دین فریضه ای به نام قیام استشهادی وجود دارد و جایز است انسان در مواردی قصد کشته شدن کند (ثالثا)، نظریه شهادت را نقد و رد کرده است. زیرا لازمه این باورها و پیش فرضها آن نیست که امام حسین ـ ع ـ به قصد شهادت قیام کرد. تفصیل استدلال این است که اوّلاً فرق است میان علم و قصد؛ یعنی لازمه علم به شهادت، قصد شهادت نیست. و ثانیا فرق است میان جواز و اقدام؛ یعنی لازمه جایز بودن عملی، اقدام به آن نیست. پس با این فرضها هم باید گفت امام حسین ـ ع ـ علم به شهادت داشت، نه عزم بر شهادت. اختلاف در یک کلمه است، بلکه در یک حرف، ولی موجب حرفهایی بسیار شده است.
و امّا نظریه حدّاکثری نویسنده این است که به گواهی تاریخ، امام حسین ـ ع ـ به هدف تشکیل حکومت (اقامه امامت یا اعاده خلافت)، قیام کرد. این نظریه با کلام رایج شیعه، که علم امام را نامحدود می داند و بر آن است که او می دانست موفّق به تشکیل حکومت نمی شود، در تعارض است. تاریخ می گوید امام به طرف کوفه و برای اقامه حکومت می رفت، امّا کلام می گوید امام به طرف کربلا می رفت و می دانست به کوفه نمی رسد. در این تعارض میان تاریخ و کلام، سه گزینه وجود دارد و هر گروهی به راهی رفته اند:
یکم. عدّه ای بظاهر جانب کلام را گرفته و تسلیم گزارشهای تاریخی نشده اند. سید ابن طاووس و بسیاری دیگر در این شمارند و معتقدند امام حسین ـ ع ـ به قصد شهادت قیام کرد.
دوم. معدودی جانب تاریخ را گرفته اند و علم امام را محدود می دانند. شیخ مفید و سید مرتضی از این گروه هستند و معتقدند امام حسین ـ ع ـ به قصد حکومت هجرت کرد.
سوم. عدّه ای قائل به جمع شده اند و می گویند امام از طریق غیب می دانست که در عاشورای سال ۶۱ به شهادت می رسد، ولی این علم تاثیری در عمل ندارد و تکلیف آور نیست و آن حضرت موظّف بود به همان علم عادی خویش عمل کند. این گروه میان علم و قصد امام تفکیک قائل می شوند و بر آنند که آن حضرت ضمن علم به زمان شهادتش، قصد تشکیل حکومت کرد. علاّمه مجلسی و علاّمه طباطبائی در این شمارند و باید آنها را، به لحاظ تاریخی، از قائلان نظریه حکومت دانست و، به لحاظ کلامی، از قائلان به علم نامحدود امام.
این نویسنده از میان گزینه های فوق، نظریه اوّل را مخدوش می داند و نظریه دوم یا سوم را درست می شمارد. داوری قاطع در باره یکی از دو نظریه اخیر منوط به این است که حدود علم امام را چقدر بدانیم. به هر حال، وجه مشترک این دو نظریه آن است که امام حسین ـ ع ـ به قصد برپایی حکومت قیام کرد.
تالیف کتاب حاضر، که یک سال و نیم به درازا کشید، دور از پیش بینی بود. با پایان کتاب، کار را پایان یافته تلقّی نکردم، بلکه بیست نسخه از آن را برای دانشوران حوزه و دانشگاه، با نگرشها و گروشهای متفاوت، عرضه داشتم و آنها را به نقد و اظهار نظر فراخواندم. از ایشان سپاسگزارم و اینکه نامی از کسی نمی آورم، از آن روست که می خواهم مسوولیت مطالب کتاب را خود عهده دار شوم.
نویسنده در این تحقیق، با احتیاط وسواس گونه، فقط در پی کشف حقیقت بود. وی کوشیده است در هر بحث به همه زوایا و خفایای آن بپردازد و از آفت کلّی گویی و یکسونگری بپرهیزد. لاجرم برای دریافتن مطالب کتاب به بردباری و دقّتی بیش از حدّ متعارف نیاز است. با عادت روزنامه خوانی نباید کتاب حاضر را خواند. در اینجا سخن نه از روز، که از روزگار گذشته است و هر آنچه از آن روزگار تا امروز در باره آن گفته شده است. چنین موضوع پیچیده ای را نباید ساده انگاشت، اگر چه باید ساده نگاشت. نویسنده دوست دارد به جای اینکه بسیاری این کتاب را یک بار بخوانند، معدودی آن را دوباره خوانی کنند.

بنده خدا
محمّد اسفندیاری
قم، تابستان ۱۳۸۷

نظرات کاربران درباره کتاب عاشوراشناسی

بسیار عالی در بررسی منابع تاریخی و نظرات مختلف درباره ی هدف حرکت امام حسین به کوفه... و نقطه ی ضعف اینکه بعضی مطالب و نکات رو مرتب تکرار میکنه و حوصله سر میبره.
در 3 هفته پیش توسط