فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب‌سرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب یادداشت‌های علم

کتاب یادداشت‌های علم
جلد هفتم

نسخه الکترونیک کتاب یادداشت‌های علم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب یادداشت‌های علم

یادداشتهای علم از هنگامی آغاز می‌شود که شاه به اوج قدرت خود رسیده و پس از اجرای برنامه‌هایی که «انقلاب شاه و ملت» خوانده می‌شد، محبوبیت زیادی میان توده مردم پیدا کرده بود. شاه پس از فراز و نشیب‌هایی که در دوران ۲۶ سال پادشاهی خود دیده بود، احساس می‌کرد که اکنون بر همه کسانی که مانع راه او برای رسیدن به قدرت مطلقه بودند فائق آمده و می‌تواند آن گونه که دلخواه اوست عمل کند. شاه توانسته بود در طیّ همه این سالیان در برابر تندبادهای سیاسی و اجتماعی، به هر صورتی که شده، تاج و تخت خود را نگهدارد و اکنون یکه تاز صحنه سیاسی ایران شود. آغاز سلطنت او در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ در ۲۲ سالگی در هنگامی بود که ارتش‌های انگلستان و شوروی، در دوران جنگ دوم جهانی، خاک کشور را اشغال کرده و هنوز وضع سیاسی ایران روشن نبود. انگلیسیها مردّد بودند که آیا با ادامه سلطنت خاندان پهلوی موافقت کنند یا کسی را از خاندان قاجار بر تخت نشانند. هنگامی که محمدعلی فروغی سرانجام موفّق شد به آنان بفهماند که تغییر رژیم به سود هیچ طرفی نیست، فرض بر این بود که نقش شاه سلطنت است، نه حکومت، که باید در اختیار مجلس شورای ملّی و دولت باشد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات کتاب‌سرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.45 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۸۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب یادداشت‌های علم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یادداشت توضیحی

یادداشتهای علم از هنگامی آغاز می شود که شاه به اوج قدرت خود رسیده و پس از اجرای برنامه هایی که «انقلاب شاه و ملت» خوانده می شد، محبوبیت زیادی میان توده مردم پیدا کرده بود. شاه پس از فراز و نشیب هایی که در دوران ۲۶ سال پادشاهی خود دیده بود، احساس می کرد که اکنون بر همه کسانی که مانع راه او برای رسیدن به قدرت مطلقه بودند فائق آمده و می تواند آن گونه که دلخواه اوست عمل کند. شاه توانسته بود در طیّ همه این سالیان در برابر تندبادهای سیاسی و اجتماعی، به هر صورتی که شده، تاج و تخت خود را نگهدارد و اکنون یکه تاز صحنه سیاسی ایران شود.
آغاز سلطنت او در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ در ۲۲ سالگی در هنگامی بود که ارتش های انگلستان و شوروی، در دوران جنگ دوم جهانی، خاک کشور را اشغال کرده و هنوز وضع سیاسی ایران روشن نبود. انگلیسیها مردّد بودند که آیا با ادامه سلطنت خاندان پهلوی موافقت کنند یا کسی را از خاندان قاجار بر تخت نشانند. هنگامی که محمدعلی فروغی سرانجام موفّق شد به آنان بفهماند که تغییر رژیم به سود هیچ طرفی نیست، فرض بر این بود که نقش شاه سلطنت است، نه حکومت، که باید در اختیار مجلس شورای ملّی و دولت باشد.
در این سالیان شاه محبوبیت فراوانی داشت و خود او نیز می کوشید تا آن جا که می توانست به مردم نزدیک شود. رفتار ساده او بسیار دلنشین و با آنچه مردم در زمان رضاشاه دیده بودند تفاوت داشت. چند ماه پس از آغاز پادشاهی در ۱۸ آذر ۱۳۲۰ سرزده به گاردن پارتی در مهمانخانه شهرداری (محل کنونی پارک شهر) رفت و با مردم محشور شد. در همان سال نیز بدون اطلاع قبلی به هنرستان دختران (مخصوص دختران بی بضاعت) رفت و با آنان ناهار خورد و در سال های بعد نیز این روش را ادامه داد. در این دوران کار شاه بیشتر بازدید از موسسه های خیریه، دانشگاه تهران و بیمارستانها بود و هر در بازدید مبلغی کمک مالی به بودجه آنها می کرد.
مردم گاهی او را تنها در حال راندن اتومبیل یا اسب سواری در تپه های اطراف شهر می دیدند. در خاطرات ابوالحسن ابتهاج آمده است که «یک روز تعطیل... با اسب در خیابان پهلوی که آن وقت فقط وسطش آسفالت شده بود و در طرفین خاکی آن می شد سواری کرد، می گذشتم. دیدم اتومبیلی با سرعت به سوی شمیران می رود. بعد از چند لحظه که از پهلوی من رد شد، ناگاه با سر و صدای زیادی ترمز کرد و برگشت و آمد جلوی من توقف کرد. دیدم شاه خودش پشت فرمان نشسته و کسی همراهش نیست. اسکورتی هم نداشت. فوراً از اسب پیاده شدم و [ ادای ]احترام کردم و مشغول صحبت شدیم. مردم هم از همان جا رد می شدند و شاه را می شناختند... از رفتار ساده و بی آلایش او و همین که بی پروا مانند یک فرد عادی از شهر به شمیران می رفت، لذت بردم. این آن پادشاهی بود که من دوست داشتم».(۱)
شاه می کوشید خود را به عنوان فردی دموکرات و خدمت گذار مردم معرّفی کند. در مراسم سلام نوروزی ۱۳۲۳ ( ۱۹۴۴ ) شاه گفت «عظمت و شکوه مقام سلطنت مرتبط و وابسته به قدرت و عظمت ملّت است و هر قدر ملّت توانا و مقتدر باشد، به همان اندازه مقام سلطنت که نماینده قدرت ملّت است قوی و نیرومند خواهد بود». به زبان دیگر شاه اصالت ملّت را پذیرفته و سلطنت را صرفاً تابعی از آن می دانست.
در سال های اشغال ایران، اداره امور کشور به دست سیاستمدارانی بود که هرچند بیشتر آنان به شاه علاقمند و به اهمیت نظام شاهنشاهی برای حفظ حدت کشور آگاه بودند، ولی در عمل او را به بازی نگرفته و امید داشتند به سلطنت قناعت کند. حتّی در وزارت جنگ و ارتش نیز با آن که شاه رسماً فرمانده نیروهای مسلّح بود، وزیر جنگ الزاماً با نظر او انتخاب نمی شد. به عنوان نمونه در ۱۳۲۱ احمد قوام (قوام السلطنه) برای پنج ماه خود وزیر جنگ بود. در دولت های زودگذر بعدی نیز چندین بار این شغل به ابراهیم زند، یک سیویل که سابقه بانکداری داشت، محوّل شد.
تنها نخست وزیری که از همان آغاز روابط سردی با شاه داشت، قوام بود. علّت این امر غرور قوام بود که شاه را حتی به صورت ظاهری به بازی نمی گرفت. گویا هنگامی که برای نخستین بار، مدتی پیش از احراز مقام نخست وزیری، به طور خصوصی به دیدار شاه جوان رفته بود، نخستین سخنانش به او این بود که «ماشاءالله چه قدر بزرگ شده اید!» این یادآوری اشاره ای بود به بیست سال پیش از آن، هنگامی که قوام نخست وزیر، رضاخان سردار سپه وزیر جنگ و شاه کودکی سه ساله بود. رفتار متفرعن قوام باعث شد که شاه از همان آغاز نظر خوبی نسبت به او نداشته باشد. سه سال بعد نیز که قوام برای دوّمین بار نخست وزیر شد همین سردی رابطه میان او و شاه وجود داشت. در خاطرات ابوالحسن ابتهاج آمده است که «شاه... پیش من گله می کرد که قوام السلطنه (که در آن هنگام نخست وزیر بود)، چند ماه است اصلاً پیش من نیامده است. به همین جهت بارها به قوام السلطنه گفتم که این درست نیست، ایشان پادشاه کشور هستند، خوب نیست که شما پیش ایشان نمی روید، او که بیش از این از شما توقعی ندارد. قوام السلطنه، یک روز که در همین زمینه صحبت می کردیم، گفت شما این جوان را نمی شناسید، او مدام علیه من تحریک می کند».(۲)
دولت نخستین قوام دیری نپایید (۱۰ مرداد تا ۲۴ اسفند ۱۳۲۱) و جای خود را به علی سهیلی داد. با پایان جنگ دوم جهانی (۲۴ مرداد ۱۳۲۴ / ۱۵ اوت ۱۹۴۵) ایران از دولت های انگلستان و شوروی درخواست کرد طبق پیمان سه گانه ای که در ۹ بهمن ۱۳۲۰ امضاء شده بود، در عرض شش ماه خاک ایران را تخلیه کنند. آمریکا نیز مشمول همین توافق می شد. آمریکا و انگلستان در موعد معین نیروهای خود را از ایران بیرون بردند ولی شوروی از این کار سر باز زد. از همان اواخر جنگ، استالین در اندیشه گسترش نفوذ خود در ایران بود. از قرار، وی در جلسه ای «ضمن اظهار رضایت از مرزهای کشور، نظری به قفقاز انداخت و پیپ اش را به سمت جنوبی نقشه گرفت و با اشاره به مرز ایران و شوروی گفت «از مرزهایمان در این جا راضی نیستم».(۳)
در این اوان جعفر پیشه وری مدیر روزنامه آژیر، که اعتبارنامه اش به عنوان نماینده تبریز در مجلس شورای ملی رد شده بود، به آذربایجان رفت و در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ با تاسیس حزب دموکرات بیانیه ای صادر کرد و خواستار خودمختاری آذربایجان و تعلیم آموزش ابتدایی به زبان ترکی شد. در کردستان نیز قاضی محمد حزب کومله را برپا ساخت و رهبران این حزب پس از سفری به آذربایجان شوروی و گفت و گو با باقروف رئیس جمهور آذربایجان قفقاز، در بازگشت تشکیل جمهوری کردستان را اعلام کردند.
در تابستان ۱۳۲۴ در سراسر استانهای شمالی ایران که زیر اشغال شوروی بود، تشنّجات شدیدی رخ داد. در خراسان گروهی از افسران و سربازان لشکر، یاغی و پس از زد و خوردهای شدیدی با نیروهای دولتی در گنبد قابوس و چند نقطه دیگر سرانجام سرکوب شدند. در شهرهای مازندران نیز اعضای حزب توده با گروه های مخالف زد و خوردهایی داشتند. هنگامی که دولت برای برقراری آرامش ۲۰۰ تن ژاندارم به این استان اعزام داشت، ارتش شوروی در فیروزکوه از ادامه حرکت این نیرو جلوگیری کرد.
از همه نگران کننده تر رویدادهای آذربایجان بود. دولت برای سرکوب آشوب تصمیم گرفت نیروی کمکی به آذربایجان گسیل دارد ولی ارتش شوروی در شریف آباد (نزدیکی قزوین) مانع ادامه حرکت آن شد. از اواخر تابستان، به تدریج افراد مسلح حزب دموکرات با پشتیبانی ارتش شوروی، سربازخانه های پادگانهای شهرهای این استان را تصرف کردند. سرانجام در ۲۲ آذر همین سال لشکر سوم آذربایجان به فرماندهی سرتیپ علی اکبر درخشانی، فرمانده لشکر سوم آذربایجان با امضای قراردادی با جعفر پیشه وری تسلیم و خلع سلاح شد. نظیر همین وقایع در کردستان نیز رخ داد. فرماندهان و افسران ارتش در هر دو استان به تدریج به تهران بازگشتند. به دنبال آن نیرویی هم که در شریف آباد ناچار به توقف شده بود به تهران فراخوانده شد. به موازات این تحولات، در کردستان نیز به دستور قاضی محمد پرچم کردستان جایگزین پرچم ایران شد.
برای رفع بحران، ابراهیم حکیمی، نخست وزیر وقت، تلاش کرد به شوروی رفته وبا مقامهای آن کشور درباره حوادث آذربایجان به تفاهمی برسد، ولی با واکنش سرد دولت شوروی روبه رو و ناچار شد چند هفته بعد در ۳۰ دی ۱۳۲۴ استعفای خود را به شاه تقدیم دارد. یک هفته بعد قوام برای بار دوم با تایید مجلس شورای ملی در واپسین روزهای دوره چهاردهم، از سوی شاه مامور تشکیل دولت شد. سه هفته بعد قوام به همراه هیئتی مرکب از مشاوران سیاسی و اقتصادی و روزنامه نگاران رهسپار مسکو شد. وی در مذاکرات خود در مسکو با استالین و مولوتف خواستار خروج نیروهای شوروی از ایران شد و تاکید کرد که در مورد آذربایجان دولت برای اجرای اصلاحاتی که مغایر قانون اساسی نباشد، آماده است. مقامهای شوروی پاسخ مثبتی به این درخواست نداده و در عوض مسئله نفت شمال ایران را مطرح کردند. قوام توضیح داد که عقد قراردادی در این زمینه وابسته به تصویب مجلس آینده است. از سوی دیگر انتخابات مجلس در شرایط اشغال ایران میسر نیست. با این که مذاکرات دو طرف به ظاهر به جایی نرسید، مقامات شوروی به قوام فهماندند که اگر درباره نفت به توافقی برسند، مسائل دیگر حل شدنی ست.
پس از بازگشت قوام به تهران، دنباله مذاکرات مسکو در ایران با سادچیکف، سفیر کبیر تازه شوروی، از سر گرفته شد. در نخستین روزهای نوروز ۱۳۲۵ سادچیکف پیشنهادی در سه ماده به قوام ارائه داد: خروج نیروهای شوروی ظرف پنج تا شش هفته از ایران، تشکیل شرکت مختلطی برای اکتشاف و استخراج نفت در شمال ایران و تصویب آن از سوی مجلس در عرض هفت ماه، و تصریح این که رویدادهای آذربایجان مسئله ای داخلی ست و باید بین دولت و مردم آذربایجان حل شود. در ۱۵ فروردین موافقتنامه ای در همین زمینه میان ایران و شوروی به امضاء رسید. نیروهای شوروی بر پایه این توافق تا نیمه های اردیبهشت از سراسر خاک ایران خارج شدند. در ۸ اردیبهشت هیئت نمایندگی حزب دموکرات به ریاست جعفر پیشه وری از تبریز به تهران آمد تا درباره «خواست های مردم آذربایجان» با دولت مذاکره کند. با توجه به موفقیت قوام در مذاکره با شوروی در مردادماه ۱۳۲۵ شاه به او لقب «جناب اشرف» داد. اعطای لقب از آغاز سلطنت رضاشاه ملغی شده بود ولی قوام فرآورده دوران قاجار بود و عاشق داشتن لقب.
در این میان حزب دموکرات آذربایجان «دولت» محلی را تشکیل داده بود که در راس آن جعفر پیشه وری به عنوان "باش وزیر" (نخست وزیر) و گروهی نیز به عنوان وزیر قرار داشتند. قوام به آنان فهماند که اگر می خواهند با دولت مرکزی کنار بیایند باید از این گونه نام گذاری ها خودداری کنند. در نتیجه عنوانها تغییر کرد و از جمله عنوان سلام الله جاوید و ضیاء شبستری به ترتیب از وزیر کشور و رئیس مجلس ملی تبدیل شد به استاندار و رئیس انجمن ایالتی. مذاکره با مقامهای حزب دموکرات همچنان در تبریز و تهران دنبال شد ولی هیچگاه به نتیجه ای نرسید.
از آغاز آذر ۱۳۲۵ نیروهای ارتش وارد زنجان شدند و دولت به «استاندار» آذربایجان یادآور شد که انتخابات مجلس شورای ملی باید زیرنظر بازرسان دولت و نیروهای انتظامی که از تهران فرستاده خواهند شد صورت پذیرد. هرگونه نافرمانی و مقاومت از سوی رهبران حزب دموکرات آذربایجان پیامدهای ناگواری برای آنان خواهد داشت. ارتش ایران در زنجان به پیشرفت خود ادامه داد و پس از زدوخورد کوتاهی در میانه و قافلان کوه، در ۲۱ آذر در میان استقبال مردم وارد تبریز شد. ستونهای دیگری از ارتش نیز به شهرهای عمده آذربایجان و کردستان فرستاده شدند. پیشه وری و بیشتر سران حزب دموکرات آذربیجان به شوروی گریختند. عمر جمهوری کردستان نیز پایان یافت و سران آن اعدام و گروهی نیز متواری شدند.
شوروی که بیش از هر چیز در پی امتیاز نفت بود، در این میان نقش میانجی را بازی کرد. چند روز پیش از ورود ارتش ایران به آذربایجان، استالین به رهبران حزب دموکرات دستور داد «از درگیری نظامی خودداری کنند تا مسئله نفت در فضایی صلح آمیز پیش رود».(۴) سپس نیز در نامه ای تاکید کرد «قوام در مقام نخست وزیر از حق فرستادن نیرو به هر نقطه ایران و از آن جمله آذربایجان برخوردار است. از این رو، ادامه مقاومت مسلحانه نه صلاح است و نه ضروری و مفید... به محض دریافت دستور رهبر شوروی، کنسولگری شوروی در تبریز رهبران آذربایجان را تحت فشار قرار داد که دست از مقاومت بردارند و مانع ورود نیروهای دولتی نشوند».(۵)
در صحنه بین المللی نیز ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد شکایت کرد و با پشتیبانی کشورهای انگلستان و آمریکا خواستار خروج نیروهای شوروی از ایران شد. در این مورد نمایندگان ایران، به ویژه حسین علاء، نقش فعالی داشتند. قوام در ضمن این که با دولت شوروی مذاکره می کرد و پیشرفت آن را به اطلاع حسین علاء می رسانید محرمانه به او دستور داده بود همچنان شکایت ایران را دنبال کند و به این سان شوروی را در صحنه جهانی زیر فشار قرار دهد. علاء در تلگرافی به قوام گزارش داد «در عین حال که این جانب برحسب دستور جناب عالی، بیاناتی در شورا نموده و از وجود مذاکرات بین دولت ایران و دولت شوروی اظهار بی اطلاعی می کردم و در همان موقع که در اثر وصول تلگراف واصله به شورا می گفتم موافقتی در مسکو حاصل نگردیده و در تهران هم مذاکرات تعقیب نشده، در این جا مقامات مربوطه می دانستند که مطلب آن طورها نیست که در این جا مطرح و وانمود می شود...»(۶) قوام در نامه ای خصوصی به علاء، از او خواسته بود که «همچنان به شکایت ایران در شورای امنیت ادامه دهد و به دستوری که از تهران می رسد توجهی نکند».(۷)
یک بار نیز در برابر شکایت سفیر شوروی که سرگرم مذاکره با دولت ایران بود، گفت که نماینده ایران در سازمان ملل احساساتی شده و بدون دستور دولت مطالبی گفته است! به این سان آشوبی که استقلال و تمامیت ارضی ایران را تهدید می کرد، پایان یافت. اکنون قوام می توانست به انتخابات دوره پانزدهم مجلس شورای ملی و تعیین تکلیف تشکیل شرکت مختلط نفت با شوروی بپردازد. انتخابات مطابق معمول همراه با دستکاری گسترده دولت انجام یافت و حزب دموکرات ایران که قوام برپا ساخته بود، اکثریت کرسی ها را به دست آورد. دولت قوام مقاوله نامه ایران و شوروی را دباره نفت به مجلس شورای ملی تقدیم کرد ولی مجلس در ۲۹ مهرماه ۱۳۲۶ با اکثریت ۱۰۲ تن از ۱۰۴ تن نماینده حاضر، آن را رد کرد. روشن بود که قوام خود هیچ گونه تمایلی به تصویب این مقاوله نامه نداشت ولی برای حفظ ظاهر در مجلس از آن دفاع کرد. همراه با این تصمیم، «واگذاری هرگونه امتیاز استخراج نفت و مشتقّات آن به خارجی ها و ایجاد هر نوع شرکت برای این منظور که خارجی ها در آن به وجهی از وجوه سهمی داشته باشند»، ممنوع اعلام کرد. هم چنین دولت مکلّف شد «راجع به نفت جنوب به منظور استیفای حقوق ملّی مذاکرات و اقدامات لازمه را به عمل آورد و مجلس شورای ملی را از نتیجه آن مطلع سازد».(۸)
قوام برنامه ای را که به خاطر آن توانست برای ۲۲ ماه مصدر امور کشور شود، با موفقیت انجام داده بود و دیگر شاه و سیاست پیشگان قدیمی نیازی به او نداشتند. حزبی را هم که امید داشت پشتیبان او شود و اجازه دهد باز برای مدتی سر کار بماند، دچار تجزیه شد. مجلس به او رای اعتماد نداد و دولت ساقط شد. بیست روز بعد قوام رهسپار اروپا شد. چند ماه پیش از استعفای قوام، در ۲ خرداد ۱۳۲۶ شاه برای بازدید رهسپار آذربایجان شد و پس از عبور از قزوین و زنجان، فردای همان روز به تبریز رسید. استقبال شورانگیز مردم در مسیر این سفر بیش از آن بود که کسی بتواند تصوّر کند. مردم شهر تبریز تا دوازده کیلومتری به استقبال شاه رفتند. در رضائیه هیجان مردم آنچنان بود که شاه را به گریه انداخت. شاه از همه شهرهای آذربایجان و هم چنین از مهاباد بازدید کرد و سپس از راه آستارا و رشت به تهران بازگشت. در تهران نیز گروه انبوهی از او استقبال کردند و تراکم جمعیت به حدی بود که اتومبیل روبازی که شاه در آن ایستاده بود و به احساسات مردم پاسخ می داد، برای رسیدن از میدان ۲۴ اسفند (نزدیک دانشگاه تهران) به چهارراه پهلوی بیش از سه ساعت صرف وقت کرد. اطراف شاه نیز هیچ گونه محافظی نبود و مردم اتومبیل او را احاطه کرده بودند. چنین ابراز احساساتی به کلی بی سابقه بود و دیگر هرگز تکرار نشد. از نظر مردم، شاه نمادی بود نگهدارنده استقلال و وحدت ملی. او که تا آن زمان هنوز چندان آلوده سیاست نشده بود، نماینده نهادی بود که مردم ایران را به یک دیگر نزدیک می کرد. وی در این هنگام در اوج محبوبیت خود بود. دریغا که تعبیر شاه از مشاهده چنین احساساتی به کلی در جهت عکس توقع مردم بود. او که از چند سال پیش می کوشید در سیاست روز کشور نقش فعالی داشته باشد، از این فرصت بهره گرفت و به تدریج بر قدرت سیاسی خود افزود.
در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ هنگامی که شاه طبق رسم همه ساله برای شرکت در جشن تاسیس دانشگاه تهران، به دانشکده حقوق می رفت، مورد سوءقصد شخصی به نام ناصر فخرآرایی قرار گرفت. با این که پنج تیر از فاصله کوتاهی به شاه شلیک شد، او فقط در سوی گونه چپ و پشت، دو زخم سطحی برداشت. سه گلوله که کلاه او را سوراخ کرده بود به طور معجزه آسایی به سر او اصابت نکرد. دو روز بعد شاه در پیامی رادیویی خطاب به ملت ایران گفت «این گونه حوادث خللی به استحکام عقیده و ثبات اراده من در راه خدمت به وطن وارد نمی سازد، بلکه برای حفظ مملکت و تامین راه و آسایش مردم ثابت قدم تر بوده و از ایثار جان نیز در صورت لزوم، دریغ نخواهم ورزید». چند روز بعد دولت اعلام داشت که سوءقصد از سوی سازمان تروریستی حزب توده ایران انجام یافته است. به دنبال آن حزب توده غیر قانونی اعلام شد و سران آن دستگیر شدند.
این توطئه موجب واکنش گسترده مردم به سود شاه شد و وی از این حادثه نهایت بهره برداری را کرد. به دستور او دولت لایحه ای را برای تشکیل مجلس موسسان و تغییر چند اصل قانون اساسی به تصویب مجلس شورای ملی رساند. از جمله، مجلس موسسان اصل ۴۸ قانون اساسی را تغییر و به شاه اجازه داد هر موقع که صلاح بداند، بتواند دو مجلس شورا و سنا را منحل کند. مجلس سنا مرکب از صد تن بود که نیم آن به انتخاب شاه و نیم دیگر از سوی مردم در انتخابی دو درجه ای صورت ملی گرفت. به این سان شاه گام بزرگی در راه گسترش اختیارات خود برداشت. تشکیل مجلس سنا مورد علاقه هیچ کس نبود و افکار عمومی نیز به آن واکنشی منفی داشت و نیازی به برپایی آن نمی دید. کسی که در این میان شهامت به خرج داد و شاه را از قدرت طلبی برحذر داشت، قوام بود. وی در ۲۹ اسفند ۱۳۲۸ در نامه ای سرگشاده به شاه یادآور شد «... اعلیحضرت پادشاه فقید نیز در طی بیست سال سلطنت با قدرت مطلقه به هیچ وجه تغییر مواد مربوط به حقوق ملت ایران را در مخیله خود راه ندادند» و سپس افزود «اینک با صدور منشور ملل متفق و اعلامیه حقوق بشر... دنیا حقوق بیشتری برای مردم گیتی شناخته است اعلیحضرت همایونی که حفظ و صیانت قانون اساسی را به عهده گرفته اند و سوگند یاد فرموده اند، چگونه امر می فرمایند این وثیقه محکم را که در دست ملت ایران است از ریشه و بنیان بر هم بزنند و قوانین مصوبه مجلس شورای ملی را که از دربند مجلس سنا هم با اشکالات متصوره بگذرد، قابل تعویق، یا تعلیق یا توقیف گردانند و توجه نفرمایند که چنین فکر در حکم تعطیل قوانین و مجوز الغای مشروطیت است». در پایان نامه آمده است «در صورتی که به عرایض صادقانه فدوی ترتیب اثر ندهند و باز مجدّ و مصرّ بر چنین اقدامی باشند، دیری نخواهد گذشت که ملاحظه خواهند فرمود این عمل، موقّتی و زودگذر و نتایج آن بسیار وخیم و بی شبهه به خشم ملی و مقاومت شدید عامه منتهی خواهد گردید و آن روزست که زور سرنیزه و حبس و زجر مدافعین حقوق ملت، علاج بر پریشانی ها و پشیمانی ها را نخواهند نمود».
این نامه بر شاه سخت گران آمد و به ابراهیم حکیمی، وزیر وقت دربار، دستور داد پاسخ او را بدهد. حکیمی در نامه بسیار تند خود می نویسد «... چون خود موجب شده اید پرده از روی اعمال و افعال مفسدت آمیز شما برداشته شود بالطبیعه صلاحیت داشتن خطاب حضرت اشرف را فاقد می شوید، بدین جهت برحسب فرمان مطاع مبارک، از این تاریخ عنوان مذکور از شما سلب می شود».
قوام در پاسخ نامه حکیمی، نامه سرگشاده دیگری به حضور شاه نوشت و یادآور شد که «از مدلول جواب واضح بود که آن چه را شرح داده اند برحسب ابتکار شخص ایشان نبوده، چه عمری ست با ایشان رفاقت و خصوصیت داشته ام و در تمام این مدت کلمه ای برخلاف نزاکت و احترام از ایشان نسبت به خود نشنیده ام. پس مسلم است که آنچه را ایشان امضاء نموده اند، ابلاغ فرمایشات همایونی بوده و بنا بر این روی سخن و عرض جواب به پیشگاه همایونی ست نه جناب آقای ابراهیم حکیمی...». سپس قوام به یکایک اتهاماتی که به او زده شده پاسخ داده و در پایان می افزاید که «آن چه را با کمال وضوح و خلوص به عرض رسانده ام، در راه خیر مملکت و صلاح شخص اعلیحضرت بوده و باز هم عرض می کنم که دوام و بقای سلطنت ها و موفقیت ها در حفظ و حراست حقوق ملت و احترام به افکار عامه است و در این موقع انتظار عموم از پیشگاه مبارک این است که حقوق ملت ایران طبق قانون اساسی موجود محفوظ بماند و امور کشور به مبعوثین ملت و وزرای مسوول واگذار شود و دولت ها مانند همیشه با رای تمایل مجلس انتخاب شوند و اعلیحضرت همایونی طبق روح قانون اساسی سلطنت فرمایند... بدیهی ست با پیروی مراتب فوق عموم افراد ملت را به وفاداری و فداکاری تشویق و ترغیب فرموده و قلوب مردم را به مهر و محبت وجود مبارک تسخیر خواهند فرمود. برعکس اگر حقوق مردم گرفته شود و دل ها شکسته و مجروح گردد، جز یاس کلی و ناامیدی عمومی که موجب بغض و عناد و مقدمه مقاومت و طغیان است، نتیجه ای نمی توان انتظار داشت...». گویی قوام حوادث دردناکی را که به شاهنشاهی ایران پایان داد به چشم می دید. دریغا که گوش شنوایی نبود و شاه بی اعتنا به این هشدارها در راه خودکامگی افتاده بود.
مقارن این زمان با توجه به تصمیمی که مجلس در هنگام رد موافقتنامه تشکیل شرکت مختلط ایران و شوروی گرفته بود، دولت موظف بود برای بهبود شرایط قرارداد نفت جنوب به سود ایران، با شرکت نفت انگلیس و ایران وارد مذاکره شود. قوام دستور اجرای این تصمیم را به وزارت دارایی داده بود ولی با استعفای او این امر به دولت های بعدی محول شد. مذاکرات دولت با مقامات شرکت نفت جنوب از زمان روی کار آمدن دولت عبدالحسین هژیر آغاز شد و در دولت عیسی ساعد(۹) در ۲۸ تیرماه ۱۳۲۸ به نتیجه رسید و موافقتنامه دولت و شرکت نفت به مجلس شورای ملی تقدیم شد. عباسقلی گلشائیان، نماینده ایران برای مذاکره با شرکت نفت، از این توافق راضی نبود و نمی خواست آن را امضاء کند ولی مداخله شاه، دولت ساعد را واداشت که موافقتنامه را به مجلس برد و امیدوار باشد که اکثریت مجلس با آن موافقت خواهد کرد.(۱۰)
براساس این قرارداد الحاقی درآمد ایران از هر بشکه نفت از ۱۹ سنت به ۳۴ سنت افزایش می یافت در حالی که قراردادی که در ونزوئلا منعقد شده و عربستان سعودی نیز سرگرم مذاکره درباره شرایط مشابهی بود، اصل تقسیم مساوی سود ناویژه میان دولت و شرکت نفت مورد قبول قرار گرفته بود و در این صورت سهم ایران از درآمد نفت از هر بشکه، با توجه به قیمت روز بازار، به ۵ /۷۲ سنت می رسید. برای رسیدگی به این موافقتنامه، مجلس در اول تیرماه ۱۳۲۹ کمیسیونی مرکب از ۱۸ تن از نمایندگان انتخاب کرد. کمیسیون در نخستین جلسه خود در ۵ تیر ۱۳۲۹ محمد مصدق را به سمت ریاست کمیسیون و حسین مکی را به سمت مخبر برگزید. پنج تن از اعضای کمیسیون عضو جبهه ملی بودند. کمیسیون پس از چند ماه بحث، موافقتنامه را رد و به دنبال آن مجلس شورای ملی نیز در ۲۱ دیماه ۱۳۲۹ گزارش کمیسیون را تایید کرد. از هنگام تقدیم قرارداد الحاقی تا پایان سال ۱۳۲۹ چندین نخست وزیر بر سر کار آمدند. آخرین آنان سپهبد حاج علی رزم آرا در ۱۶ اسفند ماه به دست یکی از اعضای گروه «فدائیان» اسلام کشته شد و سپس حسین علاء در ۳۱ اسفند دولت تازه را تشکیل داد.
در این میان فکر ملی کردن صنعت نفت در مجلس و در میان مردم اشاعه یافت و سرانجام در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ کمیسیون نفت پیشنهاد فراکسیون وطن (متشکل از نمایندگان جبهه ملی) را درباره ملی شدن نفت تصویب کرد. کمیسیون از مجلس خواستار شد برای دو ماه دیگر ماموریتش تمدید شود تا نحوه اجرای این تصمیم را تعیین کند. مجلس شورای ملی در ۲۴ اسفند و مجلس سنا پنج روز بعد گزارش کمیسیون را تصویب کردند. در ۵ اردیبهشت ۱۳۳۰ طرح اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت از سوی کمیسیون تهیه شد و در ۷ اردیبهشت به تصویب مجلس رسید.
دولت علاء در ۶ اردیبهشت استعفا داد و دو روز بعد به دنبال اظهار تمایل مجلس در ۸ اردیبهشت فرمان نخست وزیری مصدق از سوی شاه صادر شد. در این هنگام احساسات مردم برای ملی کردن نفت جنوب به اوج خود رسیده و مصدق مظهر آرزوهای ملت برای گرفتن حق کشور و تامین آینده ای بهتر بود. شاه با این که ترجیح می داد شخصی مانند سید ضیاءالدین طباطبایی مسوول تشکیل دولت شود و مسئله نفت را با انگلیسیها حل کند، ولی مخالفت چندانی هم با مصدق نداشت و در هر صورت با توجه به استقبال بی سابقه مردم ناچار بود با او بسازد.
برنامه مصدق شامل دو ماده بود: اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت و اصلاح قانون انتخابات مجلس شورا و شهرداریها. ولی در عرض بیش از ۲۷ ماهی که مصدر کار بود، تمام وقت او مصرف پیدا کردن راهی برای حل مسئله نفت شد. در این مدت آمریکا که نگران گسترش نفوذ گروه های چپ و طرفدار شوروی، به ویژه حزب توده بود، کوشید انگلیسیها را به مذاکره با ایران برای یافتن راه حلی رضایت بخش برای دو طرف وا دارد. در این دوره پنج بار پیشنهادهایی برای حل مسئله نفت به دولت ایران عرضه شد. دو پیشنهاد نخستین در عمل همان نگهداری اصل ۵۰ - ۵۰ برای تقسیم سود همراه با مدیریت صنعت نفت به وسیله شرکت نفت انگلیس و ایران بود. پیشنهاد سوم عبارت از قرار دادن صنعت نفت زیر نظر بانک جهانی بود. این بانک علاقه ای به درگیری در این کار نداشت ولی حاضر شد به طور موقت چنین مسوولیتی را به عهده گیرد. نحوه تقسیم سود به صورتی بود که در عمل سهم ایران ۸۷ سنت در بشکه یا به عبارت دیگر ۶۰% سود می شد ولی از آن مبلغی به عنوان غرامت به شرکت نفت، برای چند سال کسر می شد و در این مدت درآمد ایران به ۵۰ سنت در بشکه کاهش می یافت. ایران با این طرح به دلایل گوناگون موافقت نکرد.
پس از آن دولت آمریکا خود جهت یافتن راهی برای حل این مسئله مداخله کرد. طرح چهارم از سوی هر دو کشور آمریکا و انگلستان به ایران عرضه گشت ولی به علت ایرادهای به جایی که دولت ایران گرفت، کنار گذاشته شد. طرح پنجم بهترین طرحی بود که در اول اسفند ۱۳۳۱ به مصدق پیشنهاد شد. بر طبق آن اصل ملی شدن نفت و حاکم بودن آن بر کلیه شوون صنعت نفت ایران شناخته می شد و همه عملیات نفت در دست دولت ایران قرار می گرفت. ایران می توانست کارشناسان خارجی مورد نیاز خود را آزادانه انتخاب کند و سپس به تدریج ایرانیان را به جای آنان بگمارد. ایران به مشتریان شرکت سابق، نفت به مقادیری که قبلاً مورد معامله بوده می فروخت با این شرط که مشتریان نسبت به مقادیر زاید بر آن با تساوی شرایط حقّ تقدم داشته باشند. تخفیف قیمت همان بود که بانک بین المللی پیشنهاد می کرد ولی در این جا دولت خارج از میزانی که باید به «مشتریان سابق» تحویل می دهد، می توانست اضافه نفت خود را در بازار بفروشد. «بزرگترین مزیت این طرح این بود که تسلط ایران بر اداره صنعت نفت خود را قطعاً تامین می کرد. علت تاسف از ردّ این پیشنهاد، گذشته از ادامه وضع نابه سامان سیاسی و اقتصادی کشور، این بود که اولاً بالمآل باعث سقوط دولت ملی گردید و ثانیاً امکان قرار گرفتن صنعت نفت در دست دولت ایران از میان رفت و طبق قرارداد کنسرسیوم اداره صنعت نفت به دست شرکت های بزرگ خارجی افتاد».(۱۱) به زبان دیگر پس از آن همه تلاش، شرایط بهره برداری از نفت جنوب همانند پیشنهاد ۵۰ - ۵۰ انگلیسیها در هنگام مذاکرات اولیه شد.
علت شکست مذاکرات نفت در واپسین مرحله که ایران به آنچه به حق می خواست دست یافته بود، بی اطّلاعی مشاوران مصدق از اقتصاد نفت و شرایط بازار جهانی بود. هیچ یک از اینان آگاهی درستی از مسائل نفتی نداشتند. مهندس کاظم حسیبی، مشاور اصلی مصدّق، تخصصی در امور نفتی نداشت و اطلاعاتش بسیار سطحی بود و در آغاز گمان می کرد اگر صادرات نفت ایران قطع شود، صنایع انگلستان از کار خواهد افتاد، مصدّق نیز هر پیشنهادی را با سوءظن و تردید تلقی می کرد.(۱۲)
شاه در دوران حکومت مصدق نقش چندانی نداشت و از همان هفته های نخستین روی کار آمدن دولت جدید، روابط این دو به سردی و سپس به رویارویی و دشمنی گرایید. با این همه، شاه که از پشتیبانی گسترده و بی سابقه مردم از مصدق آگاه بود، معتقد بود که مسئله نفت باید به وسیله همین دولت حل شود و به رغم همه تحریکات داخلی و خارجی، تحمل مصدق را می کرد، ولی این یک هیچ کوششی برای بهبود روابط با شاه نمی نمود. پس از ماجرای نخست وزیری چهار روزه قوام و بازگشت مصدق به مسند نخست وزیری، وی تا آن جا که می توانست از دیدار با شاه خودداری می کرد و در مراسم رسمی نیز معمولاً باقر کاظمی، نایب نخست وزیر و وزیر امور خارجه، جایگزین او می شد. شاه سخت تک افتاده بود و مطبوعات هوادار مصدق نیز از هیچ گونه تهمت و انتقادی نسبت به او خودداری نمی کردند.
یک بار نیز شاه پیام داد که می خواهد یا در کاخ مرمر یا در منزل برادر مصدق از سوی مادر، ابوالفتح والاتبار (حشمت الدوله)، با او ملاقات کند. مصدق هر دوی این پیشنهادها را رد کرد به این بهانه که او به نگهبانان شاه اعتماد ندارد و از سوی دیگر در شان مقام سلطنت نیست که به خانه برادر او برود.
از هنگامی که روشن شد آمریکا از رسیدن به تفاهم با مصدق مایوس شده و دیگر امیدی به حل مسئله نفت با او نیست، صف مخالفان گسترده تر شد. توده مردم به ویژه طبقه متوسط شهرنشین خسته شده و شور گذشته خود را برای پشتیبانی از حکومت مصدق نداشت. اکثریت فرماندهان و افسران ارتش نیز به شاه وفادار و آماده حرکتی قاطع به سود او بودند. همه این عوامل دست به دست هم داده و باعث سقوط دولت مصدق و روی کار آمدن سرلشکر فضل الله زاهدی در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شدند. شاه نیز که چند روز پیش از این تغییر رهسپار عراق و ایتالیا شده بود، دوباره به ایران بازگشت.
دولت زاهدی که از سوی کشورهای انگلستان و آمریکا پشتیبانی می شد، دست به کار حل مسئله نفت شد و قرارداد میان ایران و کنسرسیوم نفت در ۱۴ مرداد ۱۳۳۳ امضاء و پس از تصویب دو مجلس شورا و سنا در ۷ آبان از سوی شاه توشیح شد. شاه از همان آغاز گرایش چندانی به نگهداری زاهدی به عنوان نخست وزیر نداشت و به ویژه از نفوذ و قدرت او در ارتش نگران بود. ولی کشورهای انگلستان و آمریکا معتقد بودند تعویض او در شرایطی که مذاکره برای عقد قرارداد نفت در جریان است، به مصلحت نیست. پس از امضای قرارداد نفت، زاهدی که از تردستی سیاسی شاه بی خبر بود، گمان نمی کرد وی در اندیشه برکناری او باشد و در گفت وگو با شخصی به نام تمدّن الملک سجّادی که رابط سفارت انگلستان بود، یادآور می شود تا هنگامی که سیاست خارجی و برنامه های داخلی او به نحو رضایت بخشی پیش می روند دلیلی برای کناره گیری نمی بیند، مگر این که شخص دیگری بتواند بهتر از او از عهده این کار بر آید.(۱۳)
زاهدی با همه خوش بینی که به حفظ مقام داشت، ناچار شد سه هفته بعد از این گفت وگو استعفای خود را در ۱۶ فروردین ۱۳۳۴ به شاه تقدیم دارد.
از این هنگام حکومت شخصی شاه جایگزین دولت و مجلس می شود و نمونه اعلای آن مصاحبه مطبوعاتی دکتر منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت، در ۳۰ تیر ۱۳۳۶ است که می گوید «سیاست ارجی مملکت تحت هدایت مدبّرانه شاه روشن است. این سیاست مال اعلیحضرت همایونی می باشد و مال دولت نیست»(۱۴) چهارماه بعد نیز درباره استیضاح حسین پیرنیا، نماینده مجلس شورای ملی، یادآور می شود «در صورتی که شاهنشاه موافقت نمایند جواب استیضاح را خواهم داد و نمایندگان بدانند که به احسنت آنها هم احتیاج ندارم».(۱۵)
در ۱۳۵۶ قانون جدید نفت به تصویب مجلس رسید و از آن پس فرمول تازه ای برای اکتشاف و استخراج نفت، خارج از حوزه قرارداد نفت جنوب تدوین شد. بر پایه این قانون به تدریج قراردادهایی با شرکت های نفتی خارجی بسته شد که سهم ایران در آنها ۷۵% سود بود. این اقدام ایران موجب شد که بقیه کشورهای نفت خیز به فکر بستن قراردادهای همانندی بیافتند و به این سان اصل تقسیم سود ۵۰ - ۵۰ متزلزل شد. به شهادت فواد روحانی، شاه در تدوین این قانون و آغاز سیاست نفتی جدید ایران نقشی فعال و موثر داشت.(۱۶)
کار برنامه ریزی با انتصاب ابوالحسن ابتهاج در شهریور ۱۳۳۳ به عنوان رئیس سازمان برنامه سر و صورت گرفت و طرح های مهمی تهیه و به تدریج اجرا شد.
ولی از سوی دیگر با افزایش سریع درآمد نفت، میزان هزینه های غیر ضروری به مراتب بالاتر از قیمت واقعی بازار، به علت نبود نظارت مالی موثر، افزایش یافت و نظام مالی کشور دچار هرج و مرج شد. در پایان سال ۱۳۳۹ سیاست بی رویه دولت موجب رکود اقتصادی شدیدی شد. سرانجام در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۰ علی امینی به نخست وزیری منصوب شد و دولت جدید برنامه ای برای تثبیت اقتصادی و نظارت بر هزینه ها تدوین کرد و توانست به تدریج اقتصاد کشور را از شرایط بحرانی بیرون آورد. شاه با امینی میانه خوبی نداشت و اگر وضع اقتصادی وخیم نشده بود، هرگز به انتصاب او به مقام نخست وزیری تن در نمی داد. بعدها نیز همواره امینی را مسوول رکود اقتصادی می دانست و مدعی بود پیش از او کشور به خوبی در راه پیشرفت بود.
در همین هنگام برنامه اصلاحات ارضی به میان آمد و حسن ارسنجانی وزیر کشاورزی دولت امینی طرحی برای اجرای این امر به تصویب دولت و تایید شاه رساند. با این که ارسنجانی سخنران زبردستی بود و توانست نظر موافق مردم را به سوی خود جلب کند، شاه نشان داد که در همین زمینه سخن گفتن با مردم دست کمی از وزیر کشاورزی ندارد. شاه به تدریج موفّق شد خود را به عنوان قهرمان اصلاحات ارضی معرفی کند. یک سال بعد شاه در دولت علم برنامه اصلاحات اجتماعی خود را که «انقلاب شاه و ملت» نام گرفت در شش اصل مطرح کرد و در ۶ بهمن ۱۳۴۱ به آراء عمومی گذاشت. این طرح که گذشته از اصلاحات ارضی شامل چند اصل دیگر به ویژه در زمینه حق سیاسی برابر زن و مرد، تشکیل سپاه دانش و خانه انصاف بود، با اقبال مردم روبه رو شد. شاه در این زمان، پس از گذشتن از مراحلی سخت، خود را دوباره نزدیک به مردم احساس می کرد و محبوبیت تازه ای پیدا کرد که پس از بازدید خاطره انگیز مسافرت به آذربایجان در ۱۳۲۶ دیگر هرگز نیافته بود.
از پایان سال ۱۳۴۲ و نخست وزیری حسنعلی منصور، بیشتر اعضای دولت جوانانی بودند که هرگز شاه را در دوران ضعف و درماندگی ندیده بودند و او را به عنوان رهبری مصلح و آینده گرا می پنداشتند. در چنین شرایطی شاه می دانست که دیگر با رقیب خطرناکی، همانند گذشته، روبه رو نیست و می تواند به آرامش خیال به حکومت کشور، آن چنان که آرزو داشت، بپردازد. او از مدتها پیش در اندیشه تاج گذاری و به گمان خود استوار ساختن پیوند با مردم بود. شاه احساس می کرد که اکنون کشور در راه پیشرفت افتاده و همه از شیوه حکومت او خورسند هستند و پایه های سلطنت از برکت پشتیبانی مردم و سیاست و دوربینی او استوار است. از این رو نخستین ماموریت علم پس از انتصاب به وزارت دربار در ۲۹ آبان ۱۳۴۵ ترتیب جشن تاج گذاری شاه بود.
مقارن جشن های تاج گذاری، نمایشگاه کالای ایران نیز برگزار شد. اگرچه شاه پیش از آن نیز به مناسبت های گوناگون از برخی صنایع داخلی دیدن کرده بود، ولی گردآوری بیشتر فرآورده های صنعتی داخلی در یک جا، هر بیننده ای را متوجه تحوّل صنعتی سریع ایران می کرد. برای شاه نیز این پیشرفت صنعتی شاید بیش از آن بود که تصور می کرد. وی آن چنان سر ذوق آمده بود که تصمیم گرفت از همه غرفه های نمایشگاه دیدن کند و روی هم رفته در سه بازدید، بیش از دوازده ساعت از وقت خود را مصروف آشنایی با فرآورده های داخلی و گفت وگو با مدیران صنعتی کشور کرد. تاثیر این بازدید بی سابقه برای بخش صنعتی خصوصی کشور مغتنم بود و این مدیران از آن پس می کوشیدند در نمایشگاه های سال های بعد کالاهای تازه تر خود را به شاه عرضه دارند. بی گمان در دهه ۱۳۴۰ یکی از عامل های پیشرفت صنعتی ایران همین علاقه و پشتیبانی شاه بود.

نظرات کاربران درباره کتاب یادداشت‌های علم

این کتاب عالیه تمام کسانی که میخواهند تاریخ پهلوی را به صورت روز به روز مطالعه کنند این اثر مفید و جرات است.
در 10 ماه پیش توسط زیتا
یادداشتهای علم را دوست دارم
در 1 سال پیش توسط ابراهیم مدرس
کتاب یادداشتهای علم روایت دست اولی از سطوح بالای تصمیم گیری کشور در زمان پادشاه فقید است و بی گمان مطالعه و رجوع مکرر به آن برای هر دوستدار تاریخ ایران و پژوهشگر تاریخ معاصر کشور ضروری است و بعلاوه نشان دهنده ساختار سیاستگزاری و نحوه بازیگری در عرصه سیاست جهانی است من کل مجموعه این هفت جلد را خوانده و بارها به آن مکررا رجوع کرده ام به جرات میتوانم آن را برترین منبع تاریخ معاصر کشور و همسنگ آثاری چون تاریخ بیهقی بنامم .
در 7 ماه پیش توسط pj1...432
کتاب خوبیه چون عَلَم از نزدیک ترین افراد به حکومت شاهنشاهى بوده. و به نظرم کتاب مفیدیه براى همه ى ایرانیان به این دلیل بزرگ که با خواندش خیلى از واقعیات رو درباره ى حکومت پهلوى درمیابیم. و همچنین براى کسانى که این سوال رو دارن که مردم چه چیزى کم داشتند که انقلاب کردند،خیلى کتاب خوبیه. و نکته ى مهم،خیلى مهمه اونهایى که دچار توهم توطئه هستند این کتاب رو بخوانند.
در 1 ماه پیش توسط mehdi ashari
دوستانی که این کتاب رو مطالعه کردن، لطفا بهم بگید این کتاب نسخه اصلی هستش یا اینکه دست برده شده توش که اصلا سمتش نرم؟ با تشکر
در 1 ماه پیش توسط علی دشتی
در این اثر نوشتن روزانه خاطرات از طرف فردی که مدت ها بیشترین نزدیکی را با شخص اول مملکت داشته است بسیار جالب است.
در 3 هفته پیش توسط امیر حسین
با اینکه بعضی جاها تابلو پاچه خواری کرده تا اگه دست نوشته هاش لو رفت گیر نیفته ولی بازم عالیه و یه شناخت نسبتا خوب از خلق و خوی شاه و روابط ایران با کشورهای بزرگ و کلا اون زمان به ما میده که البته با چیزایی که شنیدیم تا حدی فرق داره. منکه خیلی خوشم اومد
در 8 ماه پیش توسط m.n...t86