فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کویر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مکتب در فرایند تکامل

کتاب مکتب در فرایند تکامل
نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین

نسخه الکترونیک کتاب مکتب در فرایند تکامل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مکتب در فرایند تکامل

در تصویری که این کتاب ارائه می‌داد هسته اصلی تشیع، اعتقاد به مرجعیت علمی اهل بیت پیامبر در معارف اسلامی (براساس حدیث ثقلین و نصوص دیگر) بوده که البته با اعتقاد مستحکم به احقیت امیر مؤمنان و فرزندان او در رهبری جامعه همراه بوده ولی با تقدیس افراطی و باورها و سنت‌های پیش از اسلام، مناسبتی نداشته است. این اثر، سر آن داشت که با بررسی مواد موجود در مصادر قدیم اسلامی و دسته‌بندی و مقایسه آن مواد با یکدیگر و با شواهد تاریخی خارجی، روند تکاملی فکر شیعی را در چهارچوب تعالیم و حرکت تاریخی مکتب اسلام پیگیری ‌کند. اما به‌خاطر خاستگاه فرهنگی خود، ناچار بود که اصول موضوعه و ذهنیت‌ها در حوزه‌های اسلام‌شناسی غربی را درنظر داشته باشد تا بتواند در آن مجامع، توفیق و قبول یافته و در تبیین «اسلامیت» سنت تشیع امامی اثرگذار باشد و از سوی دیگر ناگزیر باید برخی از مفاهیم بحث‌انگیز را که ادبیات ضد شیعه زمان، قابل نقد یافته و مطرح می‌نمود مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌داد...

ادامه...
  • ناشر انتشارات کویر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.09 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۹۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مکتب در فرایند تکامل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

درگیری در چند جبهه: تشیع در نبردی سرنوشت ساز

سال های ۲۶۰ـ۳۲۹ هجری که در میان شیعیان با نام دوره غیبت صغری شناخته می شود بدون تردید سخت ترین و بحرانی ترین دوره در تاریخ تشیع امامی بود. ماجرا چنین آغاز شد که امام یازدهم شیعیان، حضرت عسکری(ع) در سال ۲۶۰ درگذشت بدون آن که جانشین ایشان برای توده مردم شناخته و مشهود باشد و درنتیجه جامعه شیعه، به خصوص در عراق، ناگهان خود را با اختلافات و تشتّت گروهی بزرگی مواجه یافت.این به نوبه خود موجب و سرآغاز درگیری های درون گروهی، تغییر مذهب بسیاری از پیروان مکتب تشیع امامی و پیدایش فرقه های منحرف متعدد در میان شیعیان شد. این وضعیت، گروه های دیگر مانند معتزله و زیدیه را نیز تشویق کرد که با شدت بیشتر به مبانی سنتی عقیده تشیع که اکنون از همیشه آسیب پذیرتر و بی دفاع تر به نظر می رسید حمله کرده و آن را مورد انتقاد قرار دهند. استمرار اختلافات داخلی و تفرقه های درون گروهی در میان خود جامعه شیعی بر سر برخی مسائل زیربنایی عقیدتی (مانند اعتبار یا عدم اعتبار عقل و استدلال برهانی در شریعت، و طبیعت مقام امامت، و حدود علم و قدرت امام) تنها به پیچیده تر شدن آن وضعیت بحرانی کمک می کرد. علاوه بر همه اینها، فشارهای سیاسی و سرکوبی بی رحمانه که اندکی بیش از یک دهه پیش در روزگار متوکل عبّاسی (۲۳۲ـ۲۴۷ هجری) به اوج خود رسیده و پس از آن هم تا اواخر دوره غیبت صغری کم وبیش ادامه داشت بر تشنّج موجود می افزود. نیاز به بازسازی برخی از استدلالات و تحلیل های بنیادی مکتب مانند فلسفه احتیاج دائمی جامعه بشریت به امام اکنون از همه وقت بیشتر و ضروری تر می نمود.(۲)
متکلمان شیعه در آن دوره، بدین ترتیب دو وظیفه دشوار دفاع از مکتب تشیع دربرابر حملات دشمنان، و عرضه تفسیر نو وتحلیلات جدیداز مبانی بنیادی آن را (به نوعی که با شرایط و مقتضیات جدید وفق دهد) باید همزمان انجام می دادند. در این دوره که نزدیک یک قرن به طول انجامید به تدریج مکتب مقدس تشیع به گونه ای که بعداً با تحلیلات و نقطه نظرات استوار و مستحکم خاص خود به نام تشیع دوازده امامی خوانده شد تکامل یافت. کتاب حاضر تلاش کوچکی است برای روشن ساختن برخی جنبه های این فرایند تکاملی و نقش متکلمان شیعی دوره غیبت صغری در تحکیم و تکمیل مبانی اعتقادی شیعه.

حکایت این کتاب

مقدّمه مولّف بر ویرایش جدید

بیست و هشت سال پیش، امواج ایجادشده از پیروزی سریع و غیرمنتظره انقلاب اسلامی در ایران به سرعت برق از مرزهای ایران گذشت و بر روحیه و بینش جوامع دور و نزدیک، اثری شگرف نهاد و در نیروهای مردمی در بخشی بزرگ از جهان که از ستم و فساد و استبداد و پایمال شدن ارزش های معنوی و مذهبی خود به جان آمده بودند شوری بزرگ آفرید و الهام بخش و راهگشا و پیام آور امید شد.
نیروهای اهریمنی جهانی و منطقه ای که همه مصالح خود را ناگهان در خطر دیدند برای خنثی ساختن اثری که آن رویداد نهاده و مهارکردن شور و انرژی عظیمی که آفریده بود به تلاش افتادند. در این راه «ضد حمله» را از دو جبهه آغاز کردند که یکی تخریب انقلاب را از داخل نشانه می گرفت و دیگری بر تخریب چهره بیرونی آن همت گمارده بود. تحدید و توصیف انقلاب اسلامی به انقلاب شیعی و سپس تلاش در زشت جلوه دادن چهره تشیع و احیاء اختلافات میان شیعه و سنی و رودررو قراردادن آن دو، یکی از محورهای گوناگونی بود که در این کارزار گشوده شد. در این محور، سرمایه گذاری عظیمی کردند و سیل مهیبی از انتشارات و تبلیغات ضدشیعی در سراسر جهان اسلام و بیرون آن به راه انداختند. زمینه های تاریخی عموماً و دشمنی کینه توزانه نحله ای خاص در جهان اسلام خصوصاً، زمینه سازانی مهم برای توفیق این طرح بودند که در مآل، نتیجه متوقع خود را تاحدود زیادی به بار آورد و از اثرگذاری انقلاب، و اثرپذیری از آن، به میزان وسیعی کاست چنان که اکنون دیگر به وضوح می توان دید.
اما کاربرد این تبلیغات و استفاده از اهرم اختلافات مذهبی و عقیدتی، محدود به انقلاب و پیشگیری از آن نماند و همان سیاست در طیفی وسیع تر، این بار برای مهار موج اسلام گرایی عام در جهان اسلام پیگیری شد. این سیاست جهانی که اهداف کوتاه مدت و درازمدت دارد نه تنها تاکنون به قیمت جان بسیاری از نخبگان شیعی در جهان اسلام تمام شده، بلکه آثاری دیرپا و عمیق برای حال و آینده مکتب تشیع و جایگاه آن در امّت واحد اسلامی برجای نهاده است که نتایج ناخوشایند آن در روزگاران آینده که این شجره خبیثه به طور کامل به بار بنشیند روشن تر خواهد گردید.
محوری سنگین در این کارزار، چنان که گفته شد، به زشت نمایی چهره تشیع و پیروان آن اختصاص داشت که نیروهای بسیار در کشورهای اسلامی، از جهان عرب و شبه قاره و جنوب شرقی آسیا تا مجامع فرهنگی و آکادمیک غرب، در این محور به خدمت گرفته شدند. پرچم نبرد در این جبهه از آغاز بر دوش آن گرایش عقیدتی خاص در جهان اسلام بود که در قالب دفاع از توحید خالص و مبارزه با مظاهر شرک و بدعت، فرصت را برای اعلان جنگی تمام عیار علیه تشیع مغتنم شمرد و این کار را تا این لحظه با شدت و حدّت، هم در درون وهم در بیرون از جهان اسلام ادامه داده است. اما دیگرانی هم بودند که در لباس دفاع از تشیع، تا آنجا که توانستند به زشت نمایی چهره تشیع مدد رسانیدند، خواه از راه احیاء افکار غالیانه و خرافی از بقایا و رسوبات عقاید فرقه های منحرف قدیم که خود را به جامعه شیعی می بستند و خواه در کسوت تجدید برخی سنن و رسوم عامیانه و جاهلانه که مدت ها به برکت مبارزات و مجاهدات سلف صالح و بزرگان شریعت، متروک و مهجور بود و با ترویج و تاکید بر اقوال و اعمال تفرقه انگیز و دشمن تراش. نقش گروه دوم البته به هیچ وجه کمتر از دسته نخست نبوده و نیست و زیان حاصل از احیاء و تجدید واپسگرایانه و خرافی آنان که با شوق تمام، زیر دوربین رسانه های تبلیغی غرب و ذره بین نقد مذهبی و انسان شناسانه ــ از راه ریشه یابی و مشابه یابی برخی عقاید و شعایر در نظام های بت پرستی و جادوگری گذشته و حال ــ قرار داده می شود از تاثیر تخریبی گروه اول وسیع تر و عمیق تر، و به دلیل آنکه از درون نظام شیعی می آید موثرتر و قانع کننده تر است. اما به هرحال به تعبیر شایع، این دو، دو تیغه یک قیچی هستند و به گونه ای عبرت آموز، هماهنگ و همگون عمل کرده و می کنند.
مجموع این تحرکات و تلاش ها، چه زمینه سازی شده و چه خودجوش، از یک سو بخش بزرگی از انرژی و توان علمی و عملی جامعه اسلامی را به هدر داد و از سویی دیگر تصویری از تشیع و شیعه در جهان اسلام و محیط های آکادمیک به وجود آورد که با آن نسخه مترقی و معتدل و جذابی که به خصوص در چند دهه اخیر به عنوان نهضت پیشرو و عقلانی جهان اسلام، پس از دوره های متمادی از مقاومت سلف صالح و خردمند دربرابر خرافات و مجاهده با مظاهر باورهای عامیانه و دعوت به وحدت و اصلاح، عرضه شده بود تناسب و مشابهتی ندارد اما از وقتی که تلاش دشمنان با تایید دوستانی همراه شد که می اندیشند احیاء آن گونه افکار و اعمال، خدمتی به مکتب تشیع است، آشکار بود که این نسخه غالیانه عامیانه، سرانجام به عنوان نسخه اصیل تشیع امامی جا خواهد افتاد و آن فداکاری ها و مجاهدات در تداوم روزگار به هدر خواهد رفت.
* * *
این حقیقت که کلیت نظام تشیع گرد محور شخصیت امیر مومنان علی(ع)، و در جانبداری از نظریه احقیت آن بزرگوار در رهبری جامعه اسلامی پس از پیامبر، شکل گرفت مطلبی نیست که قابل خدشه و انکار باشد. این را نیز می دانیم که از همان صدر اول (بنابر برخی نقل ها حتی از روزگار زندگی امیر مومنان) افراد و گروه هایی در جامعه بودند که در مورد آن حضرت نظراتی افراطی داشته و ایشان را تا سرحد الوهیت تقدیس می کردند و سپس برخی از آنان چنین اعتقادی را، دست کم در چهارچوب «نزّلونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم» به سایر ائمه اطهار نیز تسرّی دادند. این حقیقت هم غیرقابل انکار است که در ادوار متقدم، گروه ها و شخصیت هایی نیز بوده اند که با وجود اعتقاد به وجوب اطاعت کامل از امامان، از افراط در تقدیس آنان اجتناب کرده و هوادار اعتدال و تفکر عقلانی در تشیع بودندو با پیروان گرایش پیشین درگیری شدید داشتند.
مصادر و مآخذ قدیم شیعی و غیرشیعی که این واقعیت های تاریخی را گزارش کرده اند مواد مختلف و متخالفی در مورد تاریخ و طبیعت اولی و اصلی مکتب تشیع به دست می دهند که درنظر بدوی می تواند به گونه های مختلف تفسیر و تحلیل شود. تفسیری که دشمنان تشیع از دیرباز مطرح می کردند آن را نوعی گرایش باطنی می دانست که با آمیخته ای از باورها و سنت های قدیم در پرستش قدّیسان، از فره ایزدی ایرانی و تناسخ هندی تا تجلی و حلول مسیحی و نظایر آن، ترکیب شده و نظراتی مشخص در مسائلی مانند تحریف قرآن و سبّ صحابه و طبیعت فوق بشری امامان و طینت و بدا و امثال آن جزء ذاتیات لاینفک آن بود. در سال های دهه شصت، سیل تهاجمی و تبلیغی علیه تشیع که گاه در شکل بحث ها و نقدهای تحقیقی عرضه می شد همین تفسیر را با حداکثر استفاده از مواد قابل استناد برای این مدعا در متون قدیم، مطرح و تشیع را عمدتاً به عنوان گرایشی باطنی و بیرون از چهارچوب شناخته شده اسلام معرفی می کرد. این تفسیر به مرور بر نگرش مجامع آکادمیک غرب نیز اثر نهاده و چهره جدیدی که ثمره تلاش مشترک دشمنان و دوستان بود به تدریج جایگزین نسخه ای می شد که در آن زمان برای چند دهه، از تشیع به مثابه نهضت عقل گرا و فهم مترقی و روزآمد از سنت اسلامی در ذهنیت حوزه های علمی غرب جاافتاده بود.
فکر نگارش این کتاب در سال های پایانی دهه شصت در چنین زمینه به عنوان تلاشی در ارائه یک تحلیل قابل عرضه تر از مکتب تشیع درمجامع علمی شکل گرفت. در تصویری که این کتاب ارائه می داد هسته اصلی تشیع، اعتقاد به مرجعیت علمی اهل بیت پیامبر در معارف اسلامی (براساس حدیث ثقلین و نصوص دیگر) بود که البته با اعتقاد مستحکم به احقیت امیر مومنان و فرزندان او در رهبری جامعه همراه بوده ولی با تقدیس افراطی و باورها و سنت های پیش از اسلام، مناسبتی نداشته است. این اثر، سر آن داشت که با بررسی مواد موجود در مصادر قدیم اسلامی و دسته بندی و مقایسه آن مواد با یکدیگر و با شواهد تاریخی خارجی، روند تکاملی فکر شیعی را در چهارچوب تعالیم و حرکت تاریخی مکتب اسلام پیگیری کند. اما به خاطر خاستگاه فرهنگی خود، ناچار بود که اصول موضوعه و ذهنیت ها در حوزه های اسلام شناسی غربی را درنظر داشته باشد تا بتواند در آن مجامع، توفیق و قبول یافته و در تبیین «اسلامیت» سنت تشیع امامی اثرگذار باشد و از سوی دیگر ناگزیر باید برخی از مفاهیم بحث انگیز را که ادبیات ضد شیعه زمان، قابل نقد یافته و مطرح می نمود مورد بررسی و ارزیابی قرار می داد.
اصل انگلیسی کتاب بدین گونه بیست سالی پیش از این، برای حال و هوایی دیگر و در پاسخ به نیازی در شرایط زمانی و مکانی و فرهنگی خاص تدوین شده بود. در آغاز براین باور بودم که به خاطر همین مسائل جنبیِ مطرح شده در کتاب، برگردان فارسی آن سودمند نیست چه برخی از مباحثِ زمینه سازِ تدوین آن در جوامع ما مطرح نبودو تحریک ساکن، موجبی نداشت. حتی وقتی کتاب به هرصورت در امریکا ترجمه شد خوشدل بودم که در ایران جز چند نسخه بسیار معدود، چیزی از آن در دسترس قرار نگرفت. اما دواعی بر پخش بیشتر آن متوفّر بودو به مرور زمان، همان چند نسخه با تکثیر زیراکسی در سطحی گسترده تر انتشار یافت. آن مباحث مطرح در بیرون نیز اندک اندک طیّ بیست سال گذشته از راه ترجمه برخی مقالات و نوشته ها و تبادل آراء و انظار به مجامع خودی راه یافت. برسرهم، اکنون پس از گذشت سال ها به نظر می رسد که دیگر آن ملاحظات پیشین، زمینه ای ندارد. گذشته از آن که اگر فی الواقع احیاناً ضعفی در نحوه بیان یا استدلال، در برخی نکات فرعی از باورها و کارهایی که به هرحال منتسب به مکتب مقدس شیعی است وجود داشته باشد چه بهتر که صاحبان نظر بر تلقی دیگران از آن آگاه شده و همچون سلف صالح به سد خلل و رفع ابهام در آن موارد همت گمارند.
می دانیم که منابع تاریخی اسلامی معمولاً تنها به نقل حکایات و منقولات گزارشگران پرداخته و نگارندگان آن با روش نقد گزارش ها آشنایی درست نداشته و یا به هر دلیل به چنین کاری نپرداخته اند و هرجا که با روش های غیرعلمی و ساده اندیشانه اهل حدیث درصدد چنین کاری برآمده و به انتخاب مسموعات و مرویات خود دست زده اند معمولاً در تشخیص صحیح از سقیم و سره از ناسره به خطا رفته اند. لاجرم ترسیم نموداری درست از آنچه در زمان های دور اتفاق افتاده بود در آشفته بازار مرویات این کتاب ها کاری آسان نیست. حداکثر کاری که یک پژوهشگر می تواند در این مورد انجام دهد پیش نهادن طرحی است برای دسته بندی مواد موجود، به امید روشن ساختن یک «پازل» تاریخی از راه یافتن قطعات گمشده آن. این تمام کاری است که این دفتر درصدد انجام آن بوده است با این امید که اگر صاحب نظران چیزی را در این میان شایسته تحقیق یافتند به بررسی بیشتر برخیزند و اگر خطایی دیدند به نقد آن همت گمارند.
* * *
نقد درست، بنیاد حیات و دستمایه نشاط و شرط ضروری برای بالیدن فکر و اندیشه است. فرهنگ های زنده و پیشرفته دنیا به نقد درست، عشق می ورزند. در محیط های علمی امروز تحقیری برای یک اثر بالاتر از آن نیست که کسی پروای نقد و تبیین خطاهای احتمالی آن را نداشته و به تعبیر دیگر آن را شایسته اعتنا و بررسی نداند. طبعاً هر پژوهشگری خود در گذشت زمان، بسیاری از نظرات خویش را تعدیل می کند. صاحب اندیشه ای که در سراسر زندگی بر یک نظر مانده و تغییر فکری برای او حاصل نشده باشد اگر نابغه نباشد غالب آن است که اهل تحقیق و تامل نیست. خنده آور آن که سالیانی است که کسی در غرب بر هر نوشته من ناچیز ایراد می گیرد که فلان نظرم در آن نوشته با گفته ام در کتابی که بیست و پنج سال پیش چاپ کرده بودم مخالف است، یا آن سخن را باید در چهارچوب همان گفته قدیم فهمید، یا فریاد برمی دارد که ایهاالناس ببینید که این آدم حرف پیشین خود را عوض کرده است. منی که در خوشبینانه ترین توصیف، آدمی بسیار متوسطم و هرگز دعوی حل نهایی هیچ معضل و اصابه ای به واقع نداشته ام چگونه می تواند نظرم غیرقابل تغییر و سخنم فصل الخطاب و لایختلف و لایتخلّف باشد؟
البته در این جا چند نکته ظریف هست که نباید از آن غفلت کرد. یکی آن که تحلیل و نظر را باید با تحلیل و نظر درست علمی نقد کرد، نه با نقل قول یا با استناد به مالوفات ذهنی. تا آنجا که به تاریخ و مسائل دوران ائمه اطهار مرتبط می شود همه کسانی که پس از دوران حضور آن بزرگواران تا روزگار حاضر در جامعه تشیع زندگی کرده اند از نظر منابع اطلاع و امکانات فحص و حق اظهار نظر، بیش و کم در وضعیت مشابهی بوده و هستند. شاید با این اختلاف که اهل عصر ما بر بسیاری منابع قدیم دسترسی دارند که قدما گاه حتی نام آن را هم نشنیده بودند. محدثان شیعه نیز در عصر غیبت صغری و قرن پس از آن، ظاهراً آنچه ارزش نقل داشته است، حتی در متعارضات و متناقضات، در جوامع حدیثی خود جمع آوری و تدوین کرده اند. در یکی دو منبع مشهور گمشده نیز اگر فی الواقع نقل و روایتی بود که شق القمر می کرد لامحاله شیخ الطایفه در آثار خود نقل فرموده بود. از سوی دیگر، از روزگار غیبت صغری تا اواخر قرن چهارم، اختلاف نظر و درگیری در جامعه شیعه، به خصوص میان دو مکتب فکری کوفه و قم، پاره ای از اهمّ اصول عقیدتی شیعه را در بوته ابهام و اجمال شدید نهاده بود تا سرانجام، عمدتاً به برکت نبوغ علمی شیخ مفید ــ اعلی اللّه درجته ــ و استدلالات و تحلیلات کلامی او، سر و سامان گرفت (هرچند حتّی در مکتب فکری او نیز هنوز مسائلی مانند «ثمّ جعلت اجر محمّد صلّی اللّه علیه و آله مودّتهم فی کتابک» یا روایت «ما منّا الاّ مقتول او مسموم» جا نیافتاده و وی با ایده اوّل در تصحیح الاعتقاد خود: ۶۸، چاپ تبریز، و با ایده دوم در همان کتاب: ۶۳ صریحاً و شدیداً مخالفت می کند). این که کسی تصوّر کند بزرگان شیعه در قرن چهارم به خاطر نزدیک تر بودن به عصر حضور، آگاهی دست اوّل تری از مسائل داشته اند اندیشه ای به غایت نادرست است. پس این که یک نظریه معاصر صرفاً به این دلیل رد شود که فی المثل با گفته شیخ مفید یا بزرگان دیگر شیعه در آن ادوار نمی خواند یا با سخن نجاشی در مساله ای که سه قرن بر زمان او مقدم است مخالفت دارد نقد علمی نیست، چه رسد به آن که سخنی را به خاطر مخالفت با گفته مرحوم شیخ آقابزرگ در ذریعه و امثال آن از درجه اعتبار ساقط دانند.
دیگر آن که محدثان و روات اخبار در عصرهای نخستین، همه گونه منقولات را در مجامیع خود آورده و کمتر فرقی میان اصیل و دخیل نهاده اند. این مساله همواره از اهمّ مشکلات طالبین و موجب سردرگمی و سرگشتگی پژوهندگان بوده است. آشنایی و ذوقی که پژوهنده بااستعداد در اثر تجربه و توغّل و ممارست و مداومت در متون قدیم می یابد، کار او را در تمییز زبان و تشخیص وضع آن متون آسان تر می کند. این آشنایی را درحد خود باید نوعی ذوق التفقّه متون قدیم خواند، چیزی از قبیل توانایی محدثان معاصر ائمه طاهرین در تمییز میان پاسخ جدّی و اعطای از جراب نوره، از راه آشنایی با زبان آن بزرگواران یا تشخیص مناسبات حکم و موضوع، به خاطر مداومت و حضور طولانی در این صحنه. فهم و استنباط مراد متون و حدس صورت اصلی یک کلمه یا عبارت، و کشف اعتبار یا عدم اعتبار یک نقل یا یک کتاب، و ظرایف علم حدیث و رجال، چیزهایی نیست که با اجرای اصل عدم ازلی و استصحاب تاخّر حادث، یا به مدد مباحث کلّی قسم ثالث و صور علم اجمالی و امثال آن، بتوان در آن راه به جایی برد. ربط این گونه مقولات دانش عزیز اصول فقه با مشکلات فهم متون قدیم و یافتن راه در ظلمات جعل و تزویر و سنگلاخ تصحیف و تحریف، درحد ارتباط احکام ادغام و غُنّه و قُلقُله مضغیه و سایر قواعد فنّ تجوید است با استنباط احکام فرعیه از ادله تفصیلیه.
سوم آن که صحنه بحث و نظر در مباحث علمی و تحقیقی، جای مناسبی برای تندزبانی و اهانت و دشنام و اتهام نیست. اگر گوش شنوایی برای توصیه پروردگار به جدال به احسن نداریم باری از سخن سعدی غفلت نکنیم که سنت جاهلان است که چون به حجت از خصم فرو مانند سلسله دشمنی بجنبانند. در مقام اعتقاد و ایمان که برای اهل نظر، مبتنی بر براهین قاطع و برای عامه مومنان، مستظهر به یقین حاصل از نوعی تجربه ملموس دینی از راه شهود مستمر آیات و برکات و مشاهده عینی تجلیات الهی ــ ولو در مرتبه ای بسیط و ابتدایی ــ است، بحث هایی که غایت آن اجتهادی تاریخی یا تشکیکی در صحّت یک روایت یا اعتبار یک کتاب است چه زیان به آن بنیان رفیع و چه جای تضلیل و تکفیر دارد؟ چنان عکس العمل ها در مقامی چنین، از همه زشت و ناپسند است و از دانش پژوهان و فرهیختگان بسی زشت تر و ناپسندتر.
* * *
اکنون که سخن از زشتی تضلیل و تکفیر در مباحث نظری به میان آمد دوست دارم که این مقدمه کوتاه را با سطری چند پیرامون همین پدیده نامیمون به پایان برم که امروز از آن به عدم تحمل اندیشه و سخن مخالف تعبیر می کنند و مع الاسف در مجامع و جوامع ما به صورت روش رایج درآمده است، آن هم در دنیایی که اصل حرمت آزادی فکرو نظر از محترم ترین و مقدس ترین اصول تمدن و ارزش های والای انسانی شمرده می شود.
سنت شیعی مفتخر است که برخلاف برخی مکاتب دیگر، همواره حق آزادی نظر را برای همه واجدان صلاحیت پذیرفته و باب اجتهاد را در مسائل دین، بازنگه داشته است. این اصل اگر جدی گرفته می شد سنت مذهبی ما مترقی ترین و پویاترین فرهنگ اعتقادی و حقوقی جهان بود. تاسف بسیار باید داشت که علی رغم وجود آن اساس نظری مترقی، محدوده مجاز نوآوری در سنت علمی ما در عمل و واقع، چندان پهناور نبوده است.
سی و پنج سال پیش، استاد مرتضی مطهری ــ رحمه اللّه علیه ــ در محفلی از اصحاب در قم، در سخن از قید و بندها که رعایت حال عوام بر دست و پای بزرگان دین نهاده است نمونه ای جالب ذکر فرمود: شیخ عباسعلی اسلامی واعظ، بنیانگزار جامعه تعلیمات اسلامی، که از فعالان طراز اول مذهبی دهه سی بود، گویا در مراجعت از سفری به خارج، به مرحوم آیت اللّه بروجردی مراجعه و با ایشان در میان نهاده بود که فتوای عدم طهارت اهل کتاب، موجب عسر و حرج مسلمانان در خارج کشورشده و شایسته است در آن نظر، تعدیلی صورت پذیرد. ایشان در جواب، نخست به مطایبت گفته بود که مگر خیالی برای ما در سر داری؟ آن گاه توضیح داده بود که وقتی پس از اتمام تحصیل از نجف به بروجرد بازگشت در آن شهر، روحانی دانشمندی را یافت که تبحر و دقت نظری شایان داشت اما متروک و منزوی بود و کسی بدو حرمت نمی نهاد. علت آن بود که وی فتوا به طهارت اهل کتاب داده و با این کار، خود را از چشم مردمان انداخته بود. این خود درسی برای مجتهد جوان تازه از نجف بازگشته می بود که یک رهبر مذهبی تا چه پایه باید به ذهنیت و عواطف جامعه، اهمیت داده و ظرافت های رابطه متقابل مردم را با رهبران خود درنظر داشته باشد. ایشان سپس فتوای سلف خود، آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانی را، که هوادار طهارت اهل کتاب بود، به مخاطب خویش یادآوری نموده بود.
چندسالی پیش از آن که این داستان را از مرحوم مطهری بشنوم، در اواسط دهه چهل، خود در عتبات عالیات شاهد عکس العمل ها دربرابر فتوای مرحوم آیت اللّه سید محسن حکیم، زعیم بی منازع شیعه در عراق، به حرمت قمه زنی بودم و بعدها از برخی تندزبانی ها و بی حرمتی ها در مورد فتوای دیگر ایشان در همین مساله طهارت اهل کتاب داستان ها شنیدم. اما همیشه هم نمی توان و نباید تنها عوام را به خاطر این چنین عکس العمل ها سرزنش کرد. ملاّ حبیب اللّه کاشانی در کتاب لباب الالقاب: ۱۱۶ ذیل سرگذشت ملاّ عبدالخالق یزدی، از معاصران خود، دارد که گروهی از علمای عصر او را تکفیر کردند ازجمله به خاطر آن که فتوا به طهارت اهل ذمه داده بود.
روزگاری شیخ بهایی، دانشمند نامور آغاز قرن یازدهم هجری، گفته بود که اگر کسی در راه تحرّی حقیقت بذل جهد کند و در تشخیص آن به خطا افتاده و دینی جز اسلام برگزیند چنین شخصی نزد پروردگار مسئول و معاقب نیست و با وجود اعتقاد نادرست خود در آتش دوزخ معذب و مخلّد نخواهد بود (خیراتیه آقامحمدعلی کرمانشاهی ۲ :۳۹۹، به نقل از رساله ریاض الجنان عبداللّه بن صالح سماهیجی)، یادآور سخن غزالی در فیصل التفرقه که آن دسته از یهودیان و مسیحیان را که نه از سر عناد بل به سوء تشخیص یا عدم دریافت پیام اصلی اسلام به شکل صحیح، بدان ایمان نیاورند ناجی می داند. اگر چنین است چرا در مکتب تشیع که قرن ها پرچمدار آزادی اجتهاد بوده و خود همواره آزادفکری را جزء امتیازات اصلی آن مکتب در برابر دیگران که قائل به انسداد باب اجتهادند به شمار آورده ایم، فقهای صاحب نظر حتی در مساله ای فرعی نتوانند نظر خود را آزادانه و آشکارا بیان کنند؟ آن هم در مساله ای مانند طهارت پیروان ادیان دیگر که در گذشته بر آن زیانی مترتب نبود و امروز که دست کم به صورت نظری، روزگار احترام به حرمت انسان است ما را به عنوان تنها مذهب زنده و شناخته شده جهان که قائل به نجاست انسان دگراندیش است به جهانیان معرفی نمی نمود.
بررسی مآخذ تاریخی و سرگذشت نامه ها و متون فقهی نمونه هایی بسیار از این دست، به دست می دهد. گاه مستند تضلیل و تکفیرها به اندازه ای پیش پاافتاده و کم ارزش است که انسان از سختی و درشتی عکس العمل ها متعجب می شود. از قصص العلمای تنکابنی به خاطر دارم که حجه الاسلام شفتی، فقیه میانه قرن سیزدهم اصفهان، ملاّ محمدتقی نوری پدر محدّث نوری نگارنده مستدرک الوسائل را، که فاضلی صاحب اثر و درحد یک عالم محترم محلی در حوزه خدمت و مقر ارشاد و تبلیغ خود مورد تکریم و احترام مسلمانان بود، صرفاً به خاطر آن که استعمال دخانیات را مفطر روزه نمی دانست و شخصاً به اجتناب از آن در ماه رمضان پایبند نبود تفسیق نمود. یا در جایی دیگر دیدم که در دوره رضاخانی عالمی در تویسرکان به خاطر آن که گوشت خرگوش را حلال دانسته بود از سوی همکاران خود و مردم به انحراف از شرع متهم و طرد شد. اگر آزادی اجتهاد، حتی مسائل بسیار فرعی اختلاف پذیر از این دست را شامل نباشد عملاً فرق مهمی میان نظر شیعی و غیرشیعی در انفتاح یا انسداد باب اجتهاد باقی نخواهد ماند.
اما وضع و حال آزادی اندیشه و بیان در جامعه شیعی همواره بر این منوال نبوده است. روزگارانی بود که دانشمندان از بیان نظرات غیرسنتی و ارائه تحلیلات و به کاربردن تعبیرات غیرمعهود، هراسی نداشتند و ناگزیر از پیروی ذهنیت عامه و صحه نهادن بر هرچه آنان بپسندند نبودند. آنان خود را پیشوای مردم می دیدند و نه پیرو ایشان. اگر بزرگی چون محقق حلّی در مقدمه کتاب معتبر: ۴ از حجیت فتوای ائمه سخن می گفت، یا فاضل مقداد در نضدالقواعد الفقهیه: ۲۶۹ فتاوای ائمه اطهار را مشحون به تقیه می خواند، کسی به خود مجال بی حرمتی به آنان را به خاطر یک تعبیر غیرمعهود (بلکه غیر مالوف نه غیرمعهود، چه در کافی ۷ :۳۳۰ و ۳۶۳ هم در نقل متن رساله دیات ظریف بن ناصح دارد که: «افتی امیرالمومنین علیه السلام فکتب الناس فتیاه») نمی داد. یا اگر فقیه بلندقدری چون میرزای قمی در خطبه تقریباً تمامی رسائل متکثره عربی خود (که نگارنده روضات الجنات، شمار آن را پیرامون یک هزار رساله می داند و من خود نسخ اصل بسیاری از آنها را در چند مجموعه در اختیار نواده دختری آن بزرگ، مرحوم حاج سیدحسن سیدی، در قم دیدم) به درود فرستادن بر خاندان پیامبر و اصحاب او، گاه به صورت «و علی آله و صحبه خیر صحب و آل»، التزام موکد داشت کسی او را به خاطر این رویه، متهم به مخالفت با روش عملی مرسوم میان شیعیان نمی نمود، چه آن روش باید از سیره این بزرگان الهام می گرفت و نه برعکس، و لازمه منطقی اصل شیعی آزادی نظر و اجتهاد، بالضروره آن است که دست کم چنین بزرگان در پیروی و انتخاب آن چه خود آن را صواب و صلاح می دانستند مجاز و محق و مختار باشند.
مبانی اصولی مکتب تشیع در آزادی افراد صاحب صلاحیت درنظر و بیان به کنار، برای تداوم شکوفایی علمی و بقای حیات فرهنگی یک مکتب، چاره ای جز این نیست که حق دانشمندان و نخبگان علمی در نوآوری و نواندیشی محترم شناخته شده و از اهانت و هتک حرمت آنان در مواردی که نظر یا تعبیری غیر مالوف درپیش گیرند اجتناب گردد.
* * *
در مصادر حدیثی دو توصیف متفاوت از رهبران مذهبی جامعه اسلامی روایت شده است. یکی حدیث مشهوری که به نقل از پیامبر اکرم(ص) در مقدمه صحیح مسلم و بسیاری از مآخذ دیگر حدیث اهل سنت، و در مآخذ شیعی در رجال کشی (و با ارجاع به اظهر مصادیق آن، ائمه اطهار، در تفسیر منسوب به امام عسکری(ع) و بصائر صفار و کمال الدین صدوق) آمده که «یحمل هذا العلم من کل خلف عدول ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تاویل الجاهلین». حدیث دیگر از امیر مومنان(ع) به روایت امام زین العابدین(ع) در کامل ابن عدی: ۱۵۴۳ و میزان الاعتدال ذهبی ۲ :۴۱۷ (و با متن و سندی متفاوت در جامع شعب الایمان بیهقی ۳ :۳۱۹) می گوید: «یوشک ان یاتی علی الناس زمان لایبقی من الاسلام الا اسمه ولا من القرآن الا رسمه، مساجدهم عامره و هی خراب من الهدی، فقهاوهم شرّ مَن تحت ادیم السماء، من عندهم خرجت الفتنه و فیهم تعود».
در این دو حدیث همچنان که می بینیم، درواقع سخن از دو گونه زمانه و جامعه است: زمانه و جامعه ای که پیرو ارشاد و دانش رهبران دینی و نخبگان صاحب صلاحیت خود است و تعلیمات مذهبی خویش را از آنان فرامی گیرد، و زمانه و جامعه ای که خودسر و خودفرمان است و رهبران و نخبگان خودرا نیز به دنبال خویش به تباهی می کشاند. اگر نخبگان علمی جامعه شیعی در بیان نظر خود آزادی نداشته و جامعه مذهبی نخواهد و نتواند داوری، نوآوری یا مصلحت اندیشی آنان را تحمل کند چنین جامعه ای سرانجام به کجا خواهد رسید؟ اگر صاحب نظران دلسوز و صاحب صلاحیت، و از همه بالاتر فقهای عالی مقام که در طول تاریخ ملاذ و پناه شیعیان و احقّ من یتّبع و تا جایی که ما براساس عوامل ظاهری می بینیم رهبری آنان، بزرگ ترین عامل تداوم جامعه شیعی بوده است، نتوانند دربرابر ذهنیت های مالوف عامه چیزی بگویند (حتی در مسائل فرعی دست هشتم که گاه، خود در طول عمر نه چندان دراز خویش، شاهد مراحل آغازین و نضج گیری های بعدی آن بوده، و دیده ایم که چگونه امری مبتدع، و گاه مستنکر، به گونه اصلی از مسلمات تغییر چهره می دهد) آیا از چنین جامعه ای می توان امید صلاح و فلاح داشت؟
* * *
واپسین سخن در آخرین سطر از این یادداشت، تاکیدی مجدّد و مکرّر بر این نکته است که آن چه در این دفتر آمده تاریخ فکر است نه تجزیه و تحلیل مبانی عقیدتی یا نقد و بررسی باورهای مذهبی. این که چگونه جامعه بر حقایق آگاه، و واقعیت ها در تضارب آراء و مباحثات فکری و کلامی آشکار می شود ربطی به حقّانیت آن معتقدات و مبانی ندارد. این دو، مقولاتی کاملاً جدای از یکدیگرند. سنّت الهی همچنان که در امور عینی بر تحقّق تدریجی امور از راه ها و مجاری طبیعی است، در مسائل نظری نیز نوعاً بر آن است که حقایق به مرور و در تداوم ایام آشکار شود و مردمان در چهارچوب آزادی و اختیار بشری و به نیروی اندیشه و تفکر و تجارب خویش بر آن آگاه گردند. وگرنه برای خداوند بسیار ساده بود که از روز نخست با نشان دادن معجزات و از طرق غیرعادی، اذهان آدمیان را در همه مسائل عقیدتی، مقهور و مجبور به ایمان کند. پس هیچ دور نیست که در آینده، همچنان که در مورد آیات قرآن نیز منصوص و مصرّح است، باز ابعاد بیشتری از حقائق مربوط به امامت بر جامعه بشری مکشوف گردد. امّا برای روزگار و نسل ما، میراث علمی و عقیدتی مکتب اهل بیت به آن صورت که به دست ما رسیده و جزءجزء آن مستند به براهین عقلی، نصّ قرآن، حدیث متواتر یا صحیح غیرقابل تشکیک است حجّت و مقدّس است، و تشیع همان خطّ میانه است که جمهور شیعه امامیه اثنی عشریه در طول تاریخ پرافتخار خود، پیرو و پرچمدار و نگاهبان آن بوده اند ولاغیر. از آن میان، اساس وجوب استمرار امامت تا پایان جهان و حضور دائمی امام در عالم وجود، که از پایه های اصلی عقیدتی تشیع امامی است، در جای خود با براهین تحلیلی و کلامی متقن اثبات شده و در حقّانیت آن جای هیچ تامّل نیست.(۱) عهده داران آن مقام در هر دوره، همواره با نصّ و نصب عهده دار پیشین تعیین و به جامعه معرّفی شده اند. این نصّ و نصب پس از امیر مومنان(ع) در مورد هیچ امامی قوی تر و روشن تر از حضرت عسکری(ع) نبود که عهده دار پیشین مقام امامت، ایشان را علناً در مجلس عام و علی رئوس الاشهاد به جانشینی خود نصب فرمود. درواقع پس از روز غدیر، این تنها موردی بود که امام زنده به دلیل اهمیت امر، بدون رعایت تقیه جانشین خود را رسماً و علناً نصب و در میان جمعیتی که برای تسلیت درگذشت فرزند ارشد امام به محضر ایشان آمده و تمامی زوایای بیت رفیع امامت را پر کرده بودند صریحاً اعلام می داشت. تردید در نصّ و نصب امام عسکری ــ صلوات اللّه علیه ــ تردید در اساس نصّ و وصیت است که تشیع امامی بر آن اساس بنیاد شده است. مصداق اصل اصیل لزوم استمرار امامت تا پایان جهان در روزگار ما، وجود مقدّس حضرت بقیه اللّه ــ ارواح العالمین فداه ــ است. استادم ــ طاب ثراه ــ معتقد بود که تمامی معتقدان به آن وجود مقدّس هریک به فراخور حال و استعداد، در مراحلی دشوار از زندگی، دست پرمهر و عطوفت آن بزرگوار را در کنار خود احساس کرده و حضور ولینعمت و مولای کریم خود را با تمام وجود، در مرتبه ای بلند از تجلّی و شهود، به تجربه عینی دریافته اند. من ناچیز نیز از این کلیت مستثنی نبوده ام و خود را کمترین بنده درگاه، و خاک راه، و خدمتگزاری ناچیز در آستان رفیع آن مولای بزرگوار می دانم.

نوروز ۱۳۸۶
سیدحسین مدرّسی طباطبائی

بخش اول. حقوق و مسئولیت ها

تکامل مفهوم امامت در بُعد سیاسی و اجتماعی

موضوع دوستی خاندان پیامبر(ص) پدیده ای قدیم است و به روزگار خود آن حضرت بازمی گردد. در میان اصحاب و یاران آن حضرت کسانی بودند که به خاندان او مهر می ورزیدند. براساس روایات تاریخی، پس از درگذشت پیامبر(ص) که موضوع جانشینی ایشان مورد اختلاف نظر قرار گرفت همین افراد از صحابه، براساس نصّ و دستور صریح آن حضرت، از احقّیت خاندان طهارت که نماینده و سردسته آنان علی بن ابی طالب (ابن عمّ و همسر دختر محبوب پیامبر، فاطمه زهرا) بود سخن گفته و از آن امام بزرگوار به عنوان شایسته ترین نامزد خلافت جانبداری کردند. هرچند این نظریه و نظریه انصار که تقسیم خلافت را میان مهاجرین و انصار پیشنهاد می کرد مآلاً طرفی نبست و قریش، قبیله پرنفوذی که پیامبر نیز بدان وابسته بود، سرانجام توانستند یکی از معمّرین و مقدّمین خود را از یک سلسله دیگر به عنوان خلافت بر مسند قدرت و ریاست بنشانند. امام علی(ع) عاقبه الامر در مقام استحقاقی خود قرار گرفت اما پس از ۲۵ سال، آن هم تنها برای مدتی کمتر از ۵ سال. آن حضرت در سال ۴۰ هجری به شهادت رسید. با شهادت او و عدم توفیق خلافت کوتاه مدت فرزندش امام حسن مجتبی(ع)، زعامت و قدرت سیاسی از خاندان پیامبر به دودمان اموی که تا سال های واپسین زندگی پیامبر از سرسخت ترین دشمنان آن حضرت بودند منتقل شد.
تجمع و حلقه طرفدارانی که به خصوص از روزگار عثمان گرد امام علی(ع) جمع شده بودند در طول سال های خلافت کوتاه مدت و بسیار پارسایانه او گسترش فراوان یافت. در دوره خلافت معاویه (سال های ۴۱ـ۶۰ هجری) گروه پیروان علی(ع) به صورت یک جمعیت مشخص در اجتماع اسلامی شناخته و ممتاز بودند که به سختی وسیله حکومت مورد تعقیب و تهدید و آزار قرار می گرفتند. این گروه در طی رویدادهای بعدی آن دوره از تاریخ اسلام مانند قیام و شهادت امام حسین(ع) در سال ۶۱، نهضت توّابین در سال های ۶۴ـ۶۵، و قیام مختار ثقفی در کوفه در سال های ۶۶ـ۶۷ به شکل یک جمعیت فعال ضد دولتی که طرفدار حقوق اهل بیت به عنوان رهبران قانونی جامعه اسلامی بود متحول و ممتاز گردید(۳) و سرانجام به عنوان یکی از دو مذهب اصلی در دین اسلام شناخته شد.
جنبش تشیع، با این همه، تا پایان قرن اول هجری جز در گرایش یادشده در بالا که نوعی گرایش سیاسی ضد نظام موجود دانسته می شد راه خود را از سواد اعظم جامعه مسلمان جدا نکرده بود. اما به مرور از اوایل قرن دوم که مکاتب حقوقی و فقهی اسلامی روبه شکل گرفتن نهاد مکتب تشیع هم به تدریج به صورت یک مکتب حقوقی مشخص و متمایز درآمد که بیشتر اعضای آن از تعالیم و نظرات فقهی دانشمندترین فرد خاندان پیامبر در آن زمان، امام محمّد باقر(ع) پیروی می کردند.(۴) طولی نکشید که با شدّت گرفتن بحث های کلامی در جامعه اسلامی و پیدایش مکاتب مختلف کلامی، مکتب تشیع هم ناچار از اتخاذ مواضع خاص در مباحث مختلف کلامی شد که در این باب نیز عمدتاً پیروی از مواضع امام باقر(ع) و فرزند او امام جعفر صادق(ع) می نمود. نتیجتاً وقتی انقلاب عبّاسی در سال ۱۳۲ بساط یک قرن حکومت اموی را درهم نوردید نشیع به صورت یک نظام کامل و مستقل سیاسی، فقهی و کلامی در صحنه جامعه اسلامی حضور غیرقابل انکار یافته بود.
* * *
پس از شهادت امیرالمومنین علی بن ابی طالب، دو فرزند او از فاطمه زهرا ــ امام حسن و امام حسین ــ مرکز و محور بی منازع عواطف و پیروی هواداران خاندان عصمت و طهارت که خلافت را حق الهی آنان می دانستند بودند. پس از درگذشت آن دو امام، فرزند امام حسین: زین العابدین علی بن الحسین(ع) در نظر اکثریت جامعه اسلامی به عنوان رئیس و بزرگ خاندان پیامبر شناخته می شد. تنها فرقه انحرافی و افراطی کیسانیه که مرکب از هواداران مختار ثقفی در کوفه بود(۵) فرزند سومی از امام علی(ع): محمّدابن الحنفیه را به عنوان رهبر معنوی و روحانی خود اعلام کرد. این فرقه تا اواخر قرن دوم بیشتر در صحنه جامعه اسلامی دوام نیاورد و پس از آن ناپدید شد. پس از امام زین العابدین، فرزندش امام محمّد باقر(ع)(۶) و سپس فرزند وی امام جعفر صادق(ع) از طرف اکثریت بزرگ جامعه اسلامی به عنوان رئیس و بزرگ خاندان پیامبر شناخته شده و به این عنوان مورد احترام و علاقه همه بودند.(۷) در زمان امام صادق(ع) یک تقسیم دیگر، جامعه شیعه را به دو بخش زیدی و جعفری تقسیم کرد. جعفریان بعداً به عنوان شیعیان امامی شناخته شدند.
پس از درگذشت امام صادق(ع)، اکثریت پیروان وی به صورت یک روش مستمرّ همواره برگزیده ترین فرد از میان بازماندگان ذکور (معمولاً فرزند ارشد) امام پیشین را به عنوان امام می پذیرفتند. عقیده عام آن بود که هر امام، جانشین خود را از میان پسران خویش با وصیت که گاه نصّ خوانده می شد به امامت منصوب می کند. مآلاً سلسله امامان ــ با یک استثناء در مورد امام دوم و سوم که برادر بودند ــ براساس اراده الهی در یک شجره پدر و فرزند قرار گرفت.
* * *
منابع فقهی و کلام اسلامی منصب امامت را به صورت «ریاست عالیه بر امور دین و دنیا» تعریف کرده اند. امام بدین ترتیب رهبرجامعه اسلامی، جانشین پیامبر اسلام(ص)، و سرپرست تمامی امور دینی و اجتماعی مسلمانان است. موضوع احقّیت امیرالمومنین علی(ع) نسبت به این مقام، دست کم از روزگار عثمان خلیفه سوم رسماً به وسیله طرفداران حضرتش علیه خلیفه شاغل مطرح می شد. در اعصار بعدی بسیاری از مسلمانان، ازجمله بسیاری از هواداران سنّت،(۸) معتقد بودند که ائمّه اهل بیت احقّ از خلفاء همزمان خود نسبت به مقام خلافت بوده اند. شیعیان اعتقاد داشتند که هروقت شرایط و مقتضیات فراهم شود و زمان مناسب فرا رسد امام آن دوره شمشیر برگرفته و قیام خواهد کرد و غاصبین مقام خلافت را رانده، حقّ تضییع شده خود را بازپس خواهد گرفت.(۹) معمولاً شیعیان در هر دوره امید داشتند که این موضوع در روزگار آنان روی داده و پیروان اهل بیت سرانجام از رنج و عذاب و سرکوب و فشارهای سیاسی که برای سالیان دراز تحمل کرده بودند آسوده خواهند شد.(۱۰) از طرف دیگر چنین به نظر می رسد که دست کم از اواخر قرن اول هجری،(۱۱) انتظار و اعتقاد به ظهور یک منجی و رهایی بخش انقلابی از دودمان پیامبر(ص) که در آینده ظهور کرده و نظام فاسد ظلم و ستم را درهم ریخته و حکومت عدل و قسط را پی ریزی خواهد نمود در همه قشرهای جامعه اسلامی وجود داشته است. این منجی رهایی بخش را شیعیان با نام قائم می شناختند.
در نخستین سال های قرن دوم هجری که کار نارضایتی عمومی از بنی امیه بالا گرفته و نظام خلافت اموی روبه ضعف نهاده بود بسیاری از مردم امید داشتند که رئیس خاندان پیامبر در آن عصر، امام محمّد باقر(ع) رهبری نهضت را به دست گرفته و قیام خواهد کرد.(۱۲) اما امام به این انتظار و توقع عمومی پاسخ مثبت نداد. این عکس العمل، شیعیانی را که در ذهنیت آنان، امام حق از خاندان پیامبر در صورت فراهم شدن شرایط مناسب باید بی درنگ برای احقاق حق خود و برپاکردن نظام عدل و قسط به پا می خاست دچار حیرت کرد. هنگامی که از امام سوال شد چرا وی علی رغم خیل عظیم طرفداران خود در عراق دست به قیام موعود و مورد انتظار عمومی نمی زند حضرت پاسخ داد که وی قائم منتظر نیست و قائم در آینده هنگامی که زمان کاملاً مناسب فرا رسد ظهور خواهد فرمود.(۱۳) دو دهه پس از این، فرزند او امام صادق(ع) نیز در شرایطی که بسیاری آن را عالی ترین فرصت برای اقدام امام در راه به دست آوردن حقّ غصب شده خاندان پیامبر(ص) می دانستند از هرگونه اقدامی خودداری فرمود. شوک حاصله از این سکوت و عدم اقدام موجب شد که شیعیان در نظرات و ذهنیات قدیم خود که برای سال های طولانی بدان اندیشیده بودند تجدید نظر کنند.
در سال های اواخر دهه سوم قرن دوم که مسلمانان در سرزمین اسلامی علیه حکومت جائرانه یکصدساله اموی برخاسته و جامعه شاهد یک انقلاب عظیم و قیام عمومی بود امام صادق(ع) محترم ترین فرد از خاندان پیامبر درنظر تمامی مسلمانان از شیعه و سنّی بود.(۱۴) همه جامعه به وی به عنوان روشن ترین و شایسته ترین نامزد احراز خلافت می نگریستند و بسیاری انتظار داشتند که او برای به دست گرفتن آن و ایفاء نقش سیاسی خود قدم پیش نهد.(۱۵) عراق مالامال از هواداران او بود. یک شیعه باحرارت به او خبر می داد که «نیمی از جهان» هوادار او هستند.(۱۶) مردم کوفه تنها منتظر دستور او بودند تا شهر را از دست اردوی اموی مستقر در آنجا بگیرند و آنان را اخراج کنند.(۱۷) حتی عبّاسیان که سرانجام قدرت را بدست گرفتند براساس روایات تاریخی در آغاز به او به مثابه اولویت نخست برای رهبری معنوی قیام می اندیشیدند.(۱۸) امتناع امام از دخالت و بهره برداری از موقعیت، عکس العمل های گوناگونی را در میان مردم به وجود آورد: عده ای از هواداران وی بی مجامله می گفتند که در آن وضعیت، سکوت و عدم قیام برای او حرام است.(۱۹) دیگران فقط اظهار یاس و ناامیدی می کردند که با وجود چنین موقعیت مناسب، روزگار رهایی و دوران طلایی موعود شیعیان همچنان دور به نظر می رسد.(۲۰) اما امام نه تنها خود مطلقاً از درگیری سیاسی دوری جست(۲۱) بلکه پیروان خود را نیز به شدت از آن منع کرد(۲۲) و دستور فرمود که شیعیان حق ندارند به هیچ یک از گروه های مسلح فعال پیوسته(۲۳) یاتبلیغات شیعی کنند(۲۴) یا با استفاده از شرایط و جوّ موجود اجتماع که شعار آن طلب رضایت از اهل بیت پیامبر بود درصدد جذب افراد جدید به حلقه پیروان مکتب تشیع جعفری باشند.(۲۵) روایاتی که نشان می دهد حضرت صادق(ع) مایل نبودند خود را امام بخوانند.(۲۶) ــ با آن که این مساله جای تواضع نیست ــ شاید در همین روند بوده است. وی به شیعیان خود صریحاً می فرمود که او قائم آل محمّد نیست و در روزگار زندگی و امامت او تغییری در وضع سیاسی جامعه شیعه روی نخواهد داد.(۲۷)
برخی از شیعیان، درنتیجه به شاخه حسنی دودمان پیامبر که از نظر سیاسی فعال تر و بلندپروازتر بود روی آوردند و به شورش نظامی محمّدبن عبداللّه نفس زکیه(۲۸) پیوستند که بسیاری از مردم او را منجی موعود می دانستند. اعتقاد به این که قائم به زودی ظهور خواهد کرد در آن سال ها چنان در اذهان رخنه کرده بود که حتی پس از آن که قیام نفس زکیه در سال ۱۴۵ شکست خورده و خود او کشته شد براساس نقل های تاریخی، مردم امیدوار بوده اند که قائم در فاصله ۱۵ روز پس از کشته شدن نفس زکیه ظهور کند.(۲۹) این البته اتفاق نیفتاد.
بسیاری از شیعیان در این دوره البته چنین مشکلی نداشتند زیرا ذهنیت آنان از امام، مستلزم تصدّی مقام سیاسی یا تلاش برای استقرار حکومت عادل نبود. آنان امام را به عنوان دانشمندترین فرد از خاندان پیامبر(ص) که وظیفه اساسی وی تعلیم حلال و حرام و تفسیر شریعت و تزکیه و تربیت اخلاقی جامعه است(۳۰) می شناختند و اطاعت می کردند. به نظر آنان نقش واقعی امام، و اساساً علت احتیاج به چنین فرد در جامعه، تشخیص حق از باطل(۳۱) و حفظ شریعت از دخالت نابکاران و بدعت بدعت گذاران بود(۳۲) که اگر نابکاران، اصلی از اصول اسلام را دستکاری یا تحریف کنند امام آن را تذکر داده و اصلاح کند و به وضع اول بازگرداند.(۳۳) پس او مرجع اعلی و مفسّر شریعت و دین است. از طرف دیگر اگر بدعت گذاران بخواهند چیزی بر شرع بیفزایند یا کم کنند او آن را تکمیل واصلاح خواهد کرد و نقص و زیاده را به مردم بازخواهد نمود. پس او حافظ تمامت و اصالت شریعت است.(۳۴) در ذهنیت این گروه های شیعه در آن عصر، احتیاج جامعه به امام برای آن بود که مردم، مشکلات مذهبی خود را به وی ارجاع دهند پس وی بالاترین مرجع و منبع دانش مذهبی برای اخذ تفسیر صحیح شریعت و معنی درست و حقیقی قرآن کریم و سنت پیامبر(ص) بود. بدین ترتیب درصورت وجود امام، همه اختلافات نظر در مسائل مذهبی به وی احاله می گردید تا نظر درست را بیان فرموده و با پیروی همه از نظرات او، اختلافی در جامعه مومنین پدیدار نگردد.(۳۵)
حتی برای آن گروه ها که بر نقش سیاسی امام در جامعه اسلامی تکیه می کردند خودداری امام صادق(ع) از درگیرشدن در درگیری های سیاسی روزگار خود، در شرایط پیش از استقرار نظام عبّاسی که همگان آن را زمینه مساعد و مناسب برای احقاق حق خاندان پیامبر می دانستند موجب تحولی بزرگ در طرز فکر آنان نسبت به منصب امامت گردید. برای آن دسته که همچنان به امام صادق وفادار ماندند امام دیگر رهبر مبارزه و منجی موعود که سال ها در انتظارش بودند، نبود. دست کم این دیگر نقش اصلی امام دانسته نمی شد. حالا دیگر برای این شیعیان هم، همچنان که برای گروه های دیگری که در بالا اشاره شد، امام اساساً رئیس و رهبر مذهب بود. بدین ترتیب در ذهنیت جامعه شیعه در این دوره، انقلابی پدید آمد و تاکیدی که قبلاً روی مقام سیاسی امام می شد اکنون به مقام مذهبی و علمی امام انتقال یافت. نظریه عصمت ائمّه که در همین دوره وسیله هشام بن الحکم ــ متکلم بزرگ شیعه در این عصر ــ پیشنهاد گردید(۳۶) مساهمت و مدد شایانی به پذیرفته شدن و جاافتادن هرچه بیشتر ذهنیت جدید کرد. البته امام باقر و امام صادق(ع) هر دو در زمان خود به عنوان دانشمندان برجسته شریعت وسیله تمام جامعه اسلامی پذیرفته و مورد احترام بودند، ولی برای شیعیان دانش آنان از نظر کیفیت با دانش دیگر علمای مذهبی آن روز یک تفاوت آشکار داشت چه آن دانش خاندان پیامبر بود که مآلاً از شخص خود او اخذ شده بود، بنابراین آن چه آنان می گفتند حقیقت غیرقابل تردید و غیرقابل بحث، و عملاً جزئی از همان وحی بود که پیامبر از جانب خداوند دریافت کرده بود.
در همان زمان که این تغییر ذهنیت ها و تحلیل های جدید شکل می گرفت نظریات و ایده های جدید دیگری توسط یک جناح جدید تندرو در مذهب شیعه مطرح شد. این جناح که افکار خود را از نظریات مذهب کیسانیه که اکنون دیگر تقریباً ناپدید شده بود می گرفت نوعی پیوند میان تشیع و غالی گری بود. اینان اصرار می ورزیدند که ائمّه را موجوداتی فوق طبیعی وانمود کنند و می گفتند علت واقعی احتیاج جامعه به امام آن است که وی محور و قطب عالم آفرینش است و اگر یک لحظه زمین بدون امام بماند درهم فرو خواهد ریخت.(۳۷) نتیجه این نظرات جدید هم در مورد سخن ما با تحلیلات ذکرشده در بالا یکی بود چه همه می کوشیدند جنبه سیاسی امام را کاسته و آن را تحت الشعاع و حداکثر امری فرعی و ثانوی قرار دهند.
با این همه در دوره امامت حضرت موسی بن جعفر(ع) با پیش آمد مسائل جدید، انتظارات جامعه شیعه از نو سر برآورد. در آن دوره حدیثی در میان شیعیان دهان به دهان نقل می شد که برابر آن، هفتمین امام قائم آل محمّد بود(۳۸) و این موجب شد در سراسر جامعه شیعه این شایعه و نظر به وجود آید که آن حضرت همان امامی است که حکومت قسط و عدل اسلامی را برپا خواهد نمود. مسائل دیگری نیز به این شایعه دامن می زد: در زمان آن امام و به دست او نهاد وکالت به وجود آمد که ــ همچنان که خواهیم دید ــ زنجیره ارتباطی گسترده ای در سراسر جهان اسلام از وکلای ناحیه مقدسه تشکیل داد که همه با امام در ارتباط بوده و وجوه شرعی و حقوق و واجبات مالی شیعیان راازآنان دریافت کرده، برای امام می فرستادند. بدین وسیله جامعه شیعه در سراسر دنیای اسلام با امام به طور سیستماتیک در ارتباط قرار می گرفتند. خود این مساله که امکان بسیج آنان را فراهم می ساخت، همراه با تاسیس تشکیلات مالی و تنظیمات مربوط به آن، آرزوهای شیعیان را از همه وقت به واقعیت نزدیک تر جلوه می داد. امام کاظم شخصاً بسیار شجاع و بی پروا عمل می فرمود و نسبت به حکومت رسماً تعرّض می کرد(۳۹) و در حضور خلیفه مقتدر وقت اظهاراتی می نمود که در حدّ مبارزه طلبی تلقی می شد و خلیفه نیز به همین معنی می گرفت.(۴۰) تمام شواهد نشان می دهد که آن امام از نظر سیاسی و اجتماعی، برخلاف نظر متداول، کاملاً فعال بوده(۴۱) و شورش های بعدی برخی از فرزندان او و مساله تصمیم آتی مامون نیز تاحدود زیادی موید این بینش است که وی به عنوان رهبر مخالفین دولت وقت در جامعه شناخته می شده است. بسیاری مردم، از جمله بسیاری از سنّیان،(۴۲) او را به عنوان خلیفه قانونی و رئیس مشروع حکومت اسلامی می شناختند(۴۳) که مرادف با اعلام غیرقانونی بودن خلیفه مستقر در بغداد بود. این وضع طبعاً خلیفه زمان، هارون الرشید (۱۷۰ـ۱۹۳) را بیمناک ساخت و به دستور او امام در مدینه دستگیر و به عراق برده شد و پس از چند سال در زندان، سرانجام در سال ۱۸۳ به شهادت رسید. گروهی از هواداران وی نیز دستگیر و بی رحمانه شکنجه و آزار گردیدند.(۴۴) خبر شهادت آن بزرگوار در زندان، ضربه ای چنان شدید بر آرزوها و انتظارات شیعیان بود که تا سالیان دراز، بیشتر آنان نمی خواستند شهادت اورا باور کنند و امیدوار بودند که بالاخره روزی او دوباره ظاهر خواهد شد و حکومت حق را پایه گذاری خواهد نمود.(۴۵) اعتقاد به قائم بودن آن حضرت که مستند به حدیثی بسیار مشهور در آن دوره بود نمی توانست به این زودی و آسانی پایان گیرد.
تب و تاب شیعیان و انتظار تحول سیاسی در وضع موجود هنوز فروکش نکرده بود که اقدام مامون در نصب امام هشتم، حضرت رضا(ع)، در سال ۲۰۱ به سمت ولایت عهدی خود بر شور آن افزود و شیعیان آرزوهای دیرینه خود را برای نخستین بار پس از کناره گیری امام مجتبی(ع) از خلافت در سال ۴۱ هجری از هر زمان به واقعیت نزدیک تر یافتند. بسیاری از مورخان احتمال داده اند که اقدام مامون، خود برای کنترل آن تب و تاب بوده است. درگذشت آن امام در سال ۲۰۳ تمام آن امیدها را برای سالیان دراز از میان برد چه شرایطی که پس از آن در اطراف مساله امامت پدید آمد عملاً امکان تحقق چنان آرزوها را منتفی کرد.
دو امام نهم و دهم هر دو درحالی جانشین پدران خود شدند که در سنین خردسالی بودند. نخستین بار که پس از درگذشت امام رضا(ع) این موضوع روی داد بحث های دامنه داری در جامعه شیعه پیش آمد که آیا یک کودک هفت ساله از نظر شرعی جامع شرایط امامت و از نظر علمی واجد مقام لازم برای تصدی این مقام است؟ پاسخی که پیشنهاد و در سطح وسیعی در جامعه شیعه پذیرفته گردید(۴۶) عملاً موجب تقویت و تایید نظریه ای شد که برجنبه فوق طبیعی امام تاکید می گذارد و این، باز از اهمیت نقش سیاسی مقام امامت کاسته و آن را به شکل مساله فرعی و جنبی درمی آورد.
* * *
جامعه شیعه در این تاریخ، پس از گذشت یکصد سال از زمانی که راه خود را از شاخه های دیگر جامعه اسلامی جدا کرده بود، به خوبی از نظر اصول نظری و نهادهای اجتماعی به شکل یک جامعه استقراریافته و مشخص درآمده بود. بخش بزرگی از معارف کلامی و فقهی که به شکل روایات از امام باقر و امام صادق ــ و در درجه کمتری از امام کاظم ــ در کتاب ها و مجموعه ها به وسیله دانشمندان شیعه مدوّن شده بود جامعه شیعه را از نظر علمی خودکفا می ساخت مگر در موارد نادری که مساله مستحدثه ای پیش می آمد یا در اخبار و روایات نقل شده از ائمّه پیشین تعارض یا در تفسیر آنها میان دانشمندان اختلافی حاصل می شد. در این موارد مردم حکم واقعی مساله یا مورد را از ناحیه مقدسه(۴۷) استفسار می کردند. به غیر از این، شیعیان حقوق مالی خود اعم از زکات و صدقات و درآمد موقوفات مربوط به ائمّه و هدایا را نیز به آن آستان مقدس ارسال می داشتند. این وضعیت در چند دهه پایانی دوره حضور امام تا آغاز غیبت صغری دست نخورده باقی ماند. دیگر، شیعیان از امام انتظار قیام دربرابر خلافت جائر و تلاش در راه استقرار حکومت حق را نداشتند. خلفا باقدرت بر کار مسلط بودند و امکان چنین اموری وجود نداشت.
از وجوهی که اکنون دیگر به صورت منظم برای ناحیه ارسال می شد خمس ــ نوعی مالیات بر درآمد که در فقه شیعه به ماخذ بیست درصد شامل درآمد خالص سالانه می شود ــ بود. امامان نخستین شیعه، تا روزگار امام باقر(۴۸) و امام صادق(۴۹) این مالیات را از پیروان خود نمی ستاندند. اعتقاد عمومی بر آن بود که این مالیات را قائم آل محمّد پس از آن که دولت حق را تاسیس نماید دریافت خواهد فرمود.(۵۰) درواقع، آن جایگزین مالیات رایج دولت جور خواهد بود نه علاوه بر آن. دریافت منظم و سیستماتیک این مالیات به عنوان یک فریضه مالی همگانی(۵۱) ظاهراً از سال ۲۲۰ هجری آغاز شد که امام جواد(ع) به وکلای مالی خود در بلاد دستور فرمود از چند رقم درآمد مشخص که در سندی مکتوب تشریح شده است مطالبه خمس کنند.(۵۲) در آن سند امام تاکید فرمود که ایشان خمس را تنها در همان سال ــ که از قضا سال آخر زندگانی آن حضرت بود ــ به دلیلی که مایل به ذکر آن نبودند (امکاناً نیاز مالی برخی افراد خاندان پیامبر در آن سال ها) خواهد ستاند. از اسناد تاریخی برمی آید که پس از این در سال های آخر امامت حضرت امام هادی(ع) مساله دریافت خمس به شکل منظم و مرتب با تشکیلات دقیق و متین توسط وکلای امام در نواحی مختلف کشور اسلامی انجام می شده است.(۵۳)
* * *
ائمّه اطهار از روزگار امام صادق(ع) هدایای مالی از شیعیان خود قبول می فرمودند.(۵۴) در آغاز، این وجوه عمدتاً از این اقلام تشکیل می شد: زکات که بسیاری از شیعیان ترجیح می دادند به امام بپردازند،(۵۵) صدقات و نذورات، موقوفات و هدایای عادی.(۵۶) در زمان امام صادق شیعیان وجوه مالی خود را شخصاً به امام یا خدمتکاران خاص که عهده دار امور منزل ایشان بودند پرداخت می کردند. در سال ۱۴۷ منصور خلیفه عبّاسی دستور داد امام صادق(ع) را به دربار خلافت بیاورند و در آنجا ایشان را در موارد متعددی به بازخواست کشید ازجمله این که مردم عراق وی را به عنوان امام پذیرفته و زکات خود را به او می پردازند.(۵۷) براساس روایت دیگر او امام را متهم کرد که از پیروان خود خراج دریافت می کند که امام این تهمت را تکذیب نموده و اشاره فرمود که آن چه شیعیان برای حضرتشان می آورند هدایای شخصی آنان است نه خراج دولتی.(۵۸) در زمان امام صادق(ع) تشکیلات وکالت هنوز ایجاد نشده و به نظر نمی رسد امام، کسی را به عنوان وکیل در اخذ مالیات برای این کار نصب فرموده باشد.(۵۹) نظام وکالت نخست وسیله امام کاظم بنیادگزاری شد.
وکلای امام کاظم(ع) در تمام شهرهایی که شمار معتنابهی از شیعیان زندگی می کردند مانند مصر،(۶۰) کوفه،(۶۱) بغداد،(۶۲) مدینه(۶۳) و سایر جاها حضور داشتند. در موقع درگذشت آن امام، نمایندگان و وکلای ایشان وجوهی متعلق به آن حضرت در مبالغ ده هزار،(۶۴) سی هزار(۶۵) و حتی هفتادهزار(۶۶) دینار و جزاین(۶۷) در اختیار داشتند. این وجوه زیر عناوین مختلف ازجمله زکات(۶۸) به نمایندگان امام در بلاد پرداخت شده بود. حضرت رضا(ع) نیز تشکیلات منظمی که پدرش بنیاد نهاده بود حفظ فرمود و وکلایی از جانب خود در همه نقاط نصب نمود.(۶۹) این تشکیلات جدید در دوره امامت آخرین ائمّه همچنان توسعه و تکامل یافت. حضرت جواد(ع) ظاهراً علاوه بر وکلای ثابت و مقیم، گه گاه نمایندگان ویژه و سیاری نیز به جوامع شیعه می فرستاد که وجوه شرعی ــ ازجمله وجوهی را که نزد وکلای مقیم گردآوری شده بود ــ اخذ و جمع آوری نموده، به خدمت ایشان برسانند.(۷۰) برخی از وکلای امام در این دوره درمنابع سرگذشت رجال شیعه نام برده شده اند.(۷۱)
به طوری که از گزارش منابع قدیم(۷۲) در مورد طرز عملکرد نهادوکالت در دوران حضور ائمّه برمی آید این نهاد در روزگار امام هادی(ع) به مرحله کمال خود رسید. امام شخصاً بر کار نظارت داشته و مرتباً دستورالعمل هایی به جامعه شیعه در نقاط مختلف می فرستاد که وجوه شرعی و حقوق مالی مربوط به امام را به نمایندگانی که در متن دستورالعمل نام برده می شدند پرداخت کنند.(۷۳) هر گروه از این وکلا زیر نظر و در ارتباط با یک سر وکیل ارشد که مسئول یک بخش بزرگ (مثلاً عراق عجم یا خراسان) بود کار می کردند. درآمد دفتر امام با افزوده شدن مالیات خمس که وکلا اکنون به طور منظم و سالانه به عنوان حقّ(۷۴) مقام امامت از شیعیان مطالبه و دریافت می کردند به طور وسیعی گسترش یافته بود. اما چون این مفهوم به این شکل و به عنوان یک واجب مالی سالیانه از تمامی درآمد خالص، برای جامعه شیعه تازگی داشت سوالات و استفسارات فراوانی در این دوره درباره آن به عمل می آمد. ازجمله سه وکیل ارشد امام: ابوعلی بن راشد (سروکیل عراق)،(۷۵) علی بن مهزیار (سروکیل اهواز)،(۷۶) و ابراهیم بن محمّد همدانی (وکیل منحصر منطقه همدان)(۷۷) به آن حضرت گزارش دادند که آنان با سوالاتی از جامعه شیعه در باب مفهوم حق مالی امام و دائره شمول آن روبرو شده اند که خود جواب درست آن را نمی دانستند.(۷۸) امام هادی(ع) البته تعداد بسیاری وکلای دیگردر ولایات و چند وکیل و کارگزار ارشد دیگر در بغداد و کوفه و سامراء داشتند که نام بسیاری از آنان همراه توثیقاتی که از طرف امام نسبت به آنان انجام شده در متون و منابع قدیم شیعه آمده است.(۷۹)
شاید ذکر این نکته به خصوص مفید باشد که تقریباً تمام رجال و بزرگانی که در ادوار اخیر امامت توسط چند امام آخر توثیق شده و به ثقه و معتمد و نظایر آن توصیف گردیده اند وکلای مالی امام بوده اند و این توثیقات در رابطه با قابل اعتمادبودن آنان در امور مالی بوده است؛ مانند علی بن جعفر هُمانی،(۸۰) احمدبن اسحاق اشعری قمی،(۸۱) ایوب بن نوح بن درّاج نخعی(۸۲) و ابراهیم بن محمّد همدانی(۸۳) که همه در یک دستورالعمل از جانب امام توثیق شده اند.(۸۴) بسیاری از وکلای ائمّه در این ادوار، ازجمله جناب عثمان بن سعید عمری و فرزندش محمّدبن عثمان که توسط حضرتین هادی و عسکری(ع) به عنوان ثقه و معتمد به جامعه شیعه معرفی شدند،(۸۵) اصولاً دانشمند به معنی شایع و معهود کلمه (یعنی مرجع علمی و اهل تدریس و افتاء) نبوده اند. کلمه ثقه در مورد این بزرگان به معنی وثوق مالی است یعنی «الثقه المامون علی مال اللّه ».(۸۶) هدف از این توثیق ها به قرینه اهتمام ناحیه مقدسه در این دوره، راهنمایی و ارشاد شیعیان برای پرداخت وجوه شرعی بود که به چه کسی بپردازند نه برای ارجاع سوالات مذهبی فقهی و به عنوان مراجع دانش شرعی چنان که برخی دانشمندان شیعه در گذشته و حال(۸۷) و به پیروی از آنان بعضی از شیعه شناسان خارجی(۸۸) تصورکرده اند.
* * *
در سال ۲۳۳ هجری امام هادی به دستور متوکل عبّاسی (۲۳۲ـ۲۴۷) به سامراء آورده شد و زیر نظر قرار گرفت. فعالیت های امام طبیعتاً محدود شد و حداقل تا پایان دوره متوکل، وکلای امام کانال عمده ارتباطی شیعیان با امام خود بودند.(۸۹) جامعه شیعه در این دوره از نظر سیاسی زیر فشار شدید قرار داشت. آنان از همه مناصب رسمی دولتی طرد شده و از نظر اجتماعی منزوی گردیدند.(۹۰) مرقد مطهر امام حسین(ع) در کربلا که از مراکز عمده تجمع و زیارت شیعیان بود با خاک یکسان شد.(۹۱) بسیاری از نامداران و بزرگان شیعه از جمله چند تن ازوکلای امام به زندان افتادند(۹۲) و برخی اعدام شدند.(۹۳)
شاخه زیدی مکتب تشیع اکنون به عنوان یک مذهب با تعالیم و معارف خاصّ خود سربرافراشته بود و یک رقیب عمده برای تشیع امامی به شمار می رفت. در یک رساله با نام الردّ علی الروافض که از این دوره باقی مانده است نویسنده زیدی رساله که معاصر حضرت هادی(ع) بوده(۹۴)از ایشان به خاطر دستور پرداخت خمس درآمد در شرایط آن روز و این که ایشان در سراسر شهرها وکلایی برای این امر نصب کرده اند شدیداً انتقاد می کند.(۹۵) مشابه چنین انتقادات و حملاتی را نویسندگان زیدی دیگر نیز تا پایان قرن سوم انجام داده اند(۹۶) که توسط دانشمندان شیعه بدان پاسخ مناسب داده شده است.(۹۷)
اهتمام ناحیه مقدسه به حسن جریان امور در مسائل مالی مربوط به مقام امامت در دوره امام عسکری(ع) و سپس تا دوره غیبت صغری ادامه یافت. متن برخی از نامه هایی که حضرت عسکری(ع) به وکلای خود در این باره مرقوم فرمودند در منابع قدیم و معتبر ضبط شده است.(۹۸) در این نامه ها امام بر اهمیت پرداخت به موقع وجوه شرعی از طرف شیعیان تاکید شدید گذارده اند. روشن است که نیازهای مالی دفتر مقام امامت برای تامین مصالح و حوائج جامعه شیعه که دوره سختی را از سر می گذراند افزونی گرفته بود. در یک نامه که به صورت غیرمعمول بسیار طولانی است و امام آن را به یکی از بزرگان جامعه شیعه در نیشابور نوشته بودند امام از مسامحه شیعیان آن منطقه که حقوق مالی خود را مانند زمان پدر بزرگوارش به صورت منظم و درست نمی پرداختند گله فرموده است. در همان نامه امام اشاره نموده اند که مکاتبات میان حضرتش با شیعیان آن شهر در مطالبه حقوق مالی به طول انجامیده و اگر به خاطر رستگاری و سعادت و نجات اخروی آنان نبود هرگز چنین اصرار و ابرامی نمی فرمود.(۹۹) در پایان نامه، امام نام چند تن از وکلای خود را در بلاد مختلف ذکر نموده و آنان را به درستی و امانت و حسن خدمت به پیشگاه امامت ستوده است. متاسفانه چنان که لازمه طبع زلّت پذیر بشری است برخی از وکلا در زمان های بعد در اموال امام اختلاس کرده و برخی دیگر که از طرف امام وکالت نداشتند با دعوی نمایندگی ایشان به سوء استفاده مالی و دریافت وجوه شرعی شیعیان می پرداختند. به این جهت در این دوره افراد متعددی از اطرافیان امام به خاطر سوء استفاده های مالی، طرد و لعن شدند از جمله یکی از همان وکلایی که نام او در همان نامه بالا آمده و مورد ستایش امام قرار گرفته بود.(۱۰۰)
عثمان بن سعید عمری که گویا از زمانی که امام هادی(ع) به سامراء انتقال یافت به خدمت پیوسته بود تا پایان زندگی ایشان خدمتگزار و کارپرداز بیت آن امام(۱۰۱) و سپس دستیار عمده و کارپرداز اصلی امور مالی و دفتری حضرت عسکری(ع)(۱۰۲) و در روزگار ایشان عملاً مانند رئیس دفتر امامت بود.(۱۰۳) او پس از درگذشت امام عسکری(ع) همچنان رئیس دفتر امامت باقی ماند و به قرار سابق، وجوه مالی جامعه شیعه را به عنوان نیابت از فرزند ایشان که اکنون در پس پرده غیبت بود از شیعیان دریافت می نمود.(۱۰۴)
پس از درگذشت وی، فرزندش محمّد و سپس دو تن دیگر این روش را ادامه دادند. سرانجام با درگذشت فرد چهارم، دفتر مراجعات امامت و نهاد وکالت مالی به پایان رسید و دوره غیبت کبری، که در آن جامعه شیعه دیگر دسترسی به امام و نماینده منصوص او نداشت، آغاز شد.

نظرات کاربران درباره کتاب مکتب در فرایند تکامل

کتابی فوق العاده عالی و مستند و کم مانند است ، این اولین بارمه که با این قطعیت پیشنهاد میدم که همه باید ابن کتاب رو چندین بار مطالعه کنن ... فوق العاده روشنگرانه و مفیده
در 9 ماه پیش توسط rah...i69
پاشنه آشیل هر دین و فرقه ای تاریخی دیدن آن است. وقتی آن را در زمینه ی عصرش قرار می دهید و نشان می دهید چه اثراتی بر عصر خودش گذاشته و چه تاثیراتی از آن زمینه و دوران پذیرفته. چه میراثی می تواند برای امروز به جا بگذارد، و چرا نمی توان هیچ سنتی را برای همه زمان ها به کار برد. این همان کاری است که مدرسی طباطبایی با شیعه انجام داده است.مدرسی طباطبایی بعد از انقلاب با درجه اجتهاد در شیعه به راهنمایی مطهری به آکسفورد می رود تا دکترای مطالعات اسلام (با دید غربی!) هم بگیرد. اما دیگر به ایران بر نمی گردد و الان در آمریکا تدریس می کند. این کتاب به زبان انگلیسی نوشته شده استکتاب سال قبل در بیشتر جاها جمع شد. مقدمه ای مسخره از مترجم ورودی آن است که می شود نخواند! کسانی که متن انگلیسی را هم خوانده اند می گویند ترجمه فارسی خیلی خنثی است. اما با این همه باز هم کتاب بسیار غنی و جالبی است.
در 10 سال پیش توسط Ham...d
کلا توصیه می شه و کلی چیز ها را می لرزونه و یاد می ده که چه کلاهی سرمان رفت ...
در 8 سال پیش توسط ami...r
کتاب محققانه و علمی نوشته شده است و سیر بیان مطالب آن هم منطقی و گیرا است. به عنوان یک جوان شیعه مذهب، تا امروز سه نوبت آن را خوانده‌ام و هربار از خواندنش بهره برده‌ام. برخی موارد مشخص است که توضیحاتی -برای جلوگیری از واکنش‌های تند به مطالب کتاب- در متن اضافه شده است ولی به نظر می‌رسد این موارد که کاملاً هم واضح هستند لطمه‌ای به محتوای اصلی وارد نکرده باشند. بعد از چند ده سال که از نوشتن این اثر می‌گذرد جای خالی آثار مشابه در این زمینه -که با همین سیاق محققانه و خیراندیشانه نوشته شده باشند- بسیار خالیست.
در 1 سال پیش توسط mra...ani
بار دوم بود که کتاب را می خواندم؛ هرچند از بار اول کمتر بهت آور و تکان دهنده به نظر می رسید، اما همچنان واقعا جالب و خواندنی بود. برای کسانی مثل ما که از بچگی –در رسانه و مدرسه و احیانا خانواده- تحت تبلیغات شدید و گسترده ی شیعی بودیم، خواندن این کتاب می تواند احساس های زیادی را ایجاد کند. من در موقع خواندن کتاب گاهی تعجب کردم، گاهی عصبانی شدم، گاهی افسوس خوردم و گاهی از شعبده بازی نویسنده خندیدم!تاکیدِ «حضرت صادق(ع) که مایل نبودند خود را امام بخوانند» و اصرار ما و اطرافیانش برای مخالفت با این خواسته، برایم تعجب آور بود. به راه افتادن نظام وکالت و دستگاه اخذ وجوهات و پدیدار شدن مفهومی به اسم «حق مالی امام» برایم عصبانی کننده بود. خصوصا وقتی می دیدم پرداخت کننده های این وجوهات از این مفهوم جدید که تازه سر بیرون آورده بود و آنها را مجبور می کرد از بخشی از مالشان بگذرند، واقعا در بهت بودند. جریان کور تاریخی انتخاب (یا یافتن) رهبر در میان شیعیان که در فصل سوم ترسیم شد (خصوصا در مورد امامان یازدهم و دوازدهم) برایم تاسف برانگیز بود. و توجیهات نویسنده برای رد شبهه هایی که خود در کتاب گزارش می داد، خصوصا در صفحات پایانی فصل سوم برایم واقعا خنده آور بود و حقیقتا نمی توانم با نظر همسر گرامی موافق باشم که مولف کتاب را شیعه ی دوازده امامی (البته بدون باورهای غالیانه) می داند. به نظر من، اگر عقاید شیعه را هرس کنیم و هر امر قدسی ای (اعم از عصمت، علم غیب، مشخص بودن امامان از ابتدا و ...) را از این جریان کنار بزنیم و صرفا به یک قرائت رقیق بسنده کنیم که ائمه را دانشمندترین افراد در زمان خود می داند، نمی دانم چه دلیلی داریم برای اینکه برای این قرائت عادی نام یک مذهب دینی بگذاریم.
در 4 سال پیش توسط Set...adi
خیلی ممنون از قرار دادن این کتاب فوق العاده
در 2 ماه پیش توسط مصطفی شکوری مغانی
زیرعنوان کتاب نشان می دهد که محتوای آن به بررسی «تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین» می پردازدبرای آنهایی که با علم رجال هیچ گونه آشنایی ندارند این کتاب نوعی کتاب روشنفکرانه است که با ترمینولوژی روشنفکران دینی به «بازسازی» فکر شیعی میپردازد، اما می توان با اشارات رجالی، به ویژه در دو بخش اول و دوم، آن را تلاشی در «احیا»ی فکر شیعی نیز دانستکتاب نشان می دهد در دهه های نخستین قرن دوم، شیعه معتدل که خود را از مفوضه و مقصره جدا کرده و مورد تایید باقرین(ع) بوده اند ائمه را «فقط دانشمندانی پرهیزکار (علماء ابرار)» می دانستنداما نهایتا بدون تصریح مولف، این نکته به شما منتقل می شود که اعتقاد کلامی ما شیعیان (که ائمه را وارثان مطلق علم پیامبر و همان حجتی می دانیم که خداوند وعده داده تا زمین را از آن خالی نگذارد) سبب شده است که همواره ایشان را حتی در امور دنیوی مفترض الطاعه و تنها مفسران برحق قرآن و سنت نبوی (برخلاف دیگران) برشماریم... امری که سبب شد «اکثریت مطلق شیعه تا پایان قرن سوم به شدت از استدلال عقلی و اجتهاد در فقه [و البته در کلام و فلسفه و عرفان] به شدت خودداری کنند» راگرچه «مکتب» برای خود من بجز بندهای پایانی بخش سوم، درمورد مسائل تاریخی مربوط به مهدویت، سخن چندان تازه و تکان« دهنده ای نداشت (و حتما به همین دلیل واقعا نمیدانم امتیاز آن 4 است یا 5!)... اما تا کنون کتابی با این دقت ارجاعی در خصوص تاریخ شیعه نخوانده بودم... حتی اثر دیگر خود مدرسی، «مقدمه ای بر فقه شیعه» نیز تا این اندازه موشکافانه و دقیق نبوداما درمورد مهدویت: شواهد کتاب و دیگر منابعی که به گوش شنیده یا به چشم خوانده ام مرا علیرغم میل باطنی ام سرد کرده است... علیرغم، زیرا مهدویت برای من، مدتها آرمان بزرگی بود که بدون آن جهان ما از اینی که هست پوچ تر می شدولی گذشته از این آرمان ها، مدتی است ماجرای «بسط نظری تاریخ برای توجیه اعتقادات کلامی» بشدت ذهن مرا مشغول کرده است: مسائلی که اوج آن را در سنت شیعی می توان در مسئله حفظ قرآن، سیره نبوی، واقعه عاشورا و مسئله مهدویت دید که شاید جای دیگری درمورد آن نوشتم
در 4 سال پیش توسط Moh...mad
کتابی بسیار جالب برای کسانی که به تاریخ تشیع و فرآیند شکل گیری عقاید این فرقه اسلامی علاقه مند هستند. تعدد منابع و و سعت دانش نویسنده در این خصوص جالب توجه است.
در 10 سال پیش توسط Mah...i
سلام دو مقاله در مجله خردنامه شماره 28 با عنوان های کدام تکامل ؟ و از تاریخ تا اندیشه در صفحات 10-14 چاپ شده است خواندنش بی ضرر نیست ولی چیز دندانگیری هم ندارد.-------------------سلام به نظر من هم کتاب خوب و مفیدی آمد بسیاری از مطالب تازه هم برای من داشت . ولی بعد خواندن نقد های مهدی خلجی یا مهدی جامی یادم نیست یا در حلقه ملکوت بر ترجمه کتاب اعتبارش مخدوش شد. ظاهرا برای گذشتن از سد سانسور خیلی از مطالب در ترجمه خذف یا عوض شده است .
در 10 سال پیش توسط khe...s
این کتاب یک فرصت بی نظیر است برای اندیشیدنکتابی تحلیلی و علمی که به نظرم هر شیعه ی دغدغه مند باید یه دور خونده باشه
در 8 سال پیش توسط Hes...ghi