در زمانهای که انسان توانسته است با سلاح علم و تکنولوژی به مرموزترین نقاط عالم سر بزند، و سوار بر مرکب پیشرفتهای علمی، به برترین موفقیتهای مادی، دست پیدا کند، به نظر میرسد، هنوز نه تنها گمشده زندگی خویش را نیافته، بلکه آثار احساس پوچی، افسردگی و بیمعنایی در چهره موفق و مدرن او موج میزند و او را پیش از هر زمانی رنج میدهد. آمار بالای خودکشی حکایت از این رنج عظیم دارد.
به نظر میرسد که انسان در یافتن مصداق بهترین زندگی راه را به بیراهه رفته است و امروز خسته از این راه رفته، در جستجوی معنایی جدید، برای حیات خویش است.
انسان پس از سالها زندگی بر این کره خاکی و پرستش انواع لذتها، دریافته است که باید به دنبال فردایی بهتر باشد، فردای بهتری، که انسان را از این بن بستها و حصارهای تنگ و نفسگیر ماده، نجات دهد. گویی این روزمرگیها و غفلتها نتوانسته است انسان را از آن ساحت روحانی خویش غافل نماید. ساحتی که از منظر متفکرانی چون جان هیک، بُعد پنجم وجود انسان تلقی میشود. این احساس خلائی که گریبانگیر انسان امروز شده است، از عدم سنخیت انسان با ماده پرستی و مهمتر از همه از دوری و فاصله گرفتن او از عالم ماوراء نشأت گرفته است. توجه یکباره و گسترده انسان معاصر خصوصاً در غرب، به جریانهای معنوی نشان از بیماری فراگیر بحران معنویت دارد. نگاهی به مقالات مجلات و روزنامهها و سایتها که همه درصدد معالجه این بیماری هستند، عمق فاجعه را نشان میدهد، سیل عظیم کتابهای عصر – جدیدی و خودیاری که همگی وعده آرامش روحی و طمأنینه قلبی میدهند مؤید این کلام است. پریشانی خاطر و اضطراب حیات شهری و ماشینی دردی همهگیر شده است و کسب آرامش و رفع پریشانی به یکی از خواستهها و تمایلات اصلی انسان مبدل شده است. درد پوچی و جستوجوی معنا و معنادار کردن زندگی یکی از عمدهترین دلایل جذابیت مباحث عصر جدیدی است.
حقیقت بشر امروز تشنه عالم معناست. رویکرد جهانیان به مباحث معنوی و ماوراء طبیعی حکایت از تحولی اساسی در تاریخ فکری فرهنگی بشر دارد. در غرب موج عظیم توجه به ادیان مخصوصاً ادیان عرفانی که اهمیت را در حال گذاشتهاند و ایدئولوژی را مضر میدانند، حاکی از جستجوی انسان برای معنای زندگی است. اعتراف به این مسأله به راحتی میسر است، که ایدهآلهای دنیوی نتوانستهاند در نهایت پاسخگوی خوبی برای انسان و دغدغههای آدمی باشند، دغدغههایی که انسان را از غیر، جدا میکند. بسیاری از افراد لزوم تجدید نظر اساسی در فلسفه زندگی را احساس میکنند و متوجه مشکلات هویت موجود خود هستند و به اهمیت جهان قدس و حضرت پروردگار و عشق آسمانی و عارفانه واقف شدهاند. اگرچه به همه اینها به چشم مُسکن و اسباب فرار مینگرند. آنها توقع دارند با اظهار بندگی و دست ارادت دادن به مرشد و عمل به روشهای تجویزی او، نیروهای پنهان و معجزهآسا به نجاتشان بشتابد و دست غیبی، از پس پرده عالم شهادت آنها را از قعر چاه عذاب دنیا نجات بخشد. اما آیا به راستی با وجود مرشدان و مربیانی که اغلب خود در توهم و غفلت به سر میبرند میتوان انتظار ثمره ماندگاری داشت؟ گرچه ممکن است در یک مقطع کوتاه زمانی احساس رضایت و آرامش درونی به انسان دست دهد اما این فقط یک احساس آنی و مقطعی است و نه یک حالت ماندگار و اصیل. همه این مسائل نشان از آن دارد که بشر تشنه عالم معناست. او چه بخواهد و چه نخواهد به عالم ماوراء محتاج است. گرچه این نیاز گاه در پس زرق و برقهای دنیای شهر، پنهان میماند، اما هیچ چیز نمیتواند ساحت روحانی و نیازهای معنوی انسان را از او بگیرد، چرا که ندای عظیم فطرت، هرگز در انسان خاموش نمیشود.
آرای بشر امروز تشنه عالم معناست و این تشنگی او را، فقط با شربت گوارای دین و ایمان میتوان پاسخ داد.
گرچه دیگر ابزارها شاید بتوانند، تشنگی انسان را موقتاً برطرف کنند اما مشکل عمده در همین موقتی بودن آنهاست. در پایان باید گفت با همه ابتذال و سطحینگری که انسان در زمینه این مباحث و رفع نیازهای معنوی اش بدان دچار شده با نگاهی خوشبینانه میتوان امید داشت که انسان در آیندهای نزدیک به صورتی کامل و برازنده به نقش سازنده و حیات بخش دین در معنابخشی به زندگیاش، و طبعاً دست یافتن او به آرامش و طمأنینه و رضایت باطن پی خواهد برد، چرا که او این نکته را دریافته است که دوری از حریم دین و عالم قدس و معنویت او را به این وضع دچار نموده است. موجی که در دنیا خصوصاً در غرب به پا خواسته است، میتواند خبر از آیندهای نوید بخش در پیوند انسان و عالم معنا داشته باشد.
مسأله دین و معنویت و ارتباط این دو از موضوعات میان رشتهای در حوزههای فلسفه، دینپژوهی و روانشناسی است.
دین پدیدهای است که میتوان از آن به سنت اجتماعی حق و فطری تعبیر نمود و معنویت، حالتی روحانی و متعالیای است، که مختص انسان است و انسان با دستیابی به آن به رضایت باطنی، آرامش، امید، شادی و طمأنینه میرسد. این حالت همیشه مطلوب انسان بوده و به همین دلیل به انحاء مختلف در پی دستیابی به این مطلوب بوده است. در همین راستا شایسته است به طرح دیدگاههای مختلف در باب مسأله معنای زندگی، که معبر دستیابی به معنویت است پرداخته شود. اساساً وجود دیدگاههای مختلف در باب معنای زندگی، نشان از تلاش و جستجوی انسان در دستیابی به معنا و معنویت است.
بررسی ارتباط میان دینداری و معناداری، و اینکه آیا اصولاً دین میتواند عامل معنابخش زندگی انسانها باشد، مسأله دیگری است که در خور بحث و بررسی است....