فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دیرینه‌شناسی دانش

کتاب دیرینه‌شناسی دانش

نسخه الکترونیک کتاب دیرینه‌شناسی دانش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دیرینه‌شناسی دانش

خلاصه تاریخ در شکل سنتی‌اش اقدامی بود برای «به‌یادسپردن» یادمان‌های گذشته، بدل‌کردن آن‌ها به اسناد و به‌سخن‌واداشتنِ آن ردواثرها که به‌خودی‌خود اغلب به‌هیچ‌رو کلامی نیستند، یا بی‌سروصدا چیزی را می‌گویند غیر از آن‌چه می‌گویند؛ در روزگار ما، تاریخ آن چیزی است که اسناد را به یادمان‌ها بدل می‌کند، و هر آن‌جا که ردواثرهای بازمانده از آدمیان رمزگشایی می‌شد، هر آن‌جا که تلاش می‌شد چیستی آدمیان به‌طور غیرمستقیم بازشناسی شود، تاریخْ انبوهی از عناصر را می‌گستراند که باید مجزا شوند، گروه‌بندی شوند، مربوط شوند، مرتبط شوند و به‌صورت مجموعه‌ها برساخته شوند. زمانی بود که دیرینه‌شناسی به‌منزله‌ی رشته‌ی یادمان‌های صامت، ردواثرهای بی‌حرکت، ابژه‌های بدون بافت و چیزهای بازمانده از گذشته، به تاریخ گرایش داشت و فقط با بازسازی یک گفتمان تاریخی معنا می‌یافت؛ می‌توانیم با اندکی بازی با کلمات بگوییم که در روزگار ما، تاریخ به دیرینه‌شناسی گرایش دارد ــ به توصیفِ درونی یادمان.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.23 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۱۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دیرینه‌شناسی دانش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:


بخش یک: پیش گفتار

پیش گفتار

اکنون ده ها سال است که مورخان ترجیح می دهند به دوره های طولانی توجه کنند، گویی می کوشند در زیر تحولات سیاسی و وقایع شان، آشکار کنند تعادل های ثابت و تقریباً برهم نزدنی را، فرایندهای برگشت ناپذیر را، سامان دهی های دائمی را، گرایش هایی را که به اوج می رسند و پس از سده ها تداوم، وارونه می شوند، انباشت ها و اشباع های بطئ را، پایه های عظیم بی حرکت و صامت را که درهم آمیختگی حکایت های سنتی آن ها را با ضخامتِ کاملِ رویدادها پوشانده بود. مورخان برای پیش بردن این تحلیل، از ابزارهایی برخوردارند که بخشی ساخته ی خودشان است و بخشی به آن ها رسیده است: الگوهای رشد اقتصادی، تحلیل کمّی مبادلات، نمودارهای انبساط ها و انقباض های جمعیت شناختی، مطالعه ی اقلیم و نوسانات آن، شناسایی نامتغیرهای جامعه شناختی، توصیف سازگاری های تکنیکی و انتشار و استمرار آن ها. این ابزارها به آنان امکان می دهد لایه های گوناگون رسوبی را در حوزه ی تاریخ تمیز دهند؛ بازی عمق برداری جایگزینِ توالی هایی خطی شد که تا به آن روز موضوع تحقیق بود. از بی ثباتی سیاسی تا کُندی خاصِ «تمدن مادی»، سطوح تحلیل بس گانه می شوند: هریک از این سطوحْ گسست های(۱) خاص خود و بُرش بندی های(۲) خاص خود را دارد؛ و به تدریج که به سمت عمیق ترین پایه ها پایین می رویم، تقطیع ها(۳) بیش ازپیش وسعت می یابند. در پسِ تاریخ شتابانِ حکومت ها و جنگ ها و قحطی ها، تاریخ هایی تقریباً بی حرکت نمودار می شوند، ــ تاریخ هایی با شیب ملایم: تاریخ راه های دریایی، تاریخ غلات یا معادن طلا، تاریخ خشک سالی و آبیاری، تاریخ آیش بندی، تاریخ تعادلی که نوع بشر بدان دست یافت، تعادل میان گرسنگی و وفور. ازاین پس به جای پرسش های قدیمی تحلیل سنتی (باید چه رابطه ای میان رویدادهای ناهمگون برقرار کرد؟ چگونه میان آن ها رشته ای ضروری را برقرار کرد؟ چه پیوستگی یی(۴) آن ها را دربرمی گیرد یا درنهایت چه دلالت کلی یی را شکل می دهند؟ آیا می توان یک تمامیت(۵) را تعریف کرد، یا باید به بازسازی پیوستگی ها بسنده کرد؟)، نوع دیگری از پرسش ها جایگزین می شود: چه چینه هایی(۶) باید از یک دیگر مجزا شوند؟ چه نوع سلسله هایی(۷) ایجاد شود؟ چه معیارهایی برای دوره بندی هریک از آن ها اختیار شود؟ چه سیستمی از روابط را (پایگان بندی، استیلا، طبقه بندی، تعینِ یک به یک، علیتِ دَوری(۸)) می توان میان آن ها توصیف کرد؟ چه سلسله هایی از سلسله ها را می توان مستقر کرد؟ و رشته های متمایزِ رویدادها را در کدام جدولِ دارای گاه شماری(۹) وسیع می توان تعین بخشید؟
تقریباً در همین دوران، در آن رشته هایی(۱۰) که تاریخ ایده ها، تاریخ علوم، تاریخ فلسفه، تاریخ اندیشه و نیز تاریخ ادبیات می نامیم (می توان عجالتاً خاص بودگی شان(۱۱) را نادیده گرفت)، در این رشته هایی که به رغم عنوان شان، تاحدود زیادی از کار مورخ و روش هایش گریزان اند، توجه نه به واحدهای(۱۲) فراخی همچون «دوران ها» یا «سده ها»، بلکه به پدیده های گسست معطوف می شود. در زیر پیوستگی های بزرگِ اندیشه، در زیر تجلی های یک پارچه و همگنِ یک روح یا یک ذهنیت جمعی، در زیر صیرورتِ سرسختانه ی یک علم که با پشتکار، مصمم است بماند و از همان آغاز به کمال برسد، در زیر سماجتِ یک ژانر، یک فُرم، یک رشته و یک فعالیت نظری، اکنون تلاش می شود وقوعِ وقفه ها ردیابی شود. وقفه هایی که منزلت و طبیعت شان کاملاً متنوع است. اَفعال و آستانه های معرفت شناختی که گاستون باشلار(۱۳) توصیف می کند: این افعال و آستانه ها انباشتِ بی پایان شناخت ها را به حال تعلیق درمی آورند، توسعه ی بطئ شان را قطع می کنند و آن ها را در زمانی نو وارد می کنند، آن ها را از خاستگاه تجربی شان و از انگیزه های اولیه شان جدا می کنند، و از هم دستی های خیالی شان پاک می کنند؛ بدین ترتیب، این افعال و آستانه ها دیگر نه جست وجوی آغازهای صامت، نه بازگشت بی پایان به سوی پیشگامان نخستین، بلکه شناسایی نوع جدیدی از عقلانیت و اثرهای بس گانه اش را به تحلیل تاریخی تجویز می کنند. جابه جایی ها و دگرگونی های مفاهیم: تحلیل های ژرژ کانگیلم(۱۴) می تواند به منزله ی الگو به کار آید؛ این تحلیل ها نشان می دهد که مِن حیث المجموع تاریخِ یک مفهومْ تاریخِ ظریف ترشدن تدریجی آن، عقلانیتِ پیوسته فزاینده ی آن و درجه ی انتزاع آن نیست، بلکه تاریخ حوزه های گوناگون برساخته شدن و اعتبار آن است، تاریخ قواعد متوالی کاربرد آن و تاریخ محیط های نظری بس گانه ای است که تدوین این مفهوم در آن ها دنبال می شود و به پایان می رسد. کانگیلم همچنین تمایزی قائل شد میان مقیاس های خُرد و کلانِ تاریخ علوم که بر اساس آن رویدادها و پیامدهای شان به شیوه ای یکسان توزیع نمی شوند، به طوری که یک کشف، تنظیم یک روش، آثار یک دانشمند و نیز ناکامی هایش تاثیر یکسانی ندارند و نمی توان در هر دو سطح [خُرد و کلان] به شیوه ای یکسان توصیف شان کرد؛ در هریک از این دو سطح، تاریخ یکسانی حکایت نمی شود. بازتوزیع های برگشت کننده ای(۱۵) که به تدریج که زمانِ حالِِ یک علمِِ واحد تغییر می کند، چندین گذشته ، چندین شکلِ از زنجیره ها، چندین پایگان مندی اهمیت ها، چندین شبکه ی تعین ها و چندین غایت شناسی را برای آن علم عیان می کنند، به طوری که توصیف های تاریخی ضرورتاً از اکنونیت دانش تبعیت می کنند، با دگرگونی هایش بس گانه می شوند و به نوبه ی خود بی وقفه از یک دیگر جدا می شوند (میشل سِر(۱۶) نظریه ی این پدیده را در ریاضیات ارائه داده است). واحدهای معماری سیستم ها در تحلیل های م. گِرو(۱۷) که توصیفِ نفوذها، توصیف سنت ها، و توصیف پیوستگی های فرهنگی در مورد آن ها مناسب نیست، بلکه جا دارد که انسجام های درونی، آکسیوم ها، زنجیره های استنتاجی و سازگاری ها توصیف شوند. سرانجام، ریشه ای ترین تقطیع ها بی شک انقطاع(۱۸)هایی حاصل از کارِ دگرگونی نظری اند، هنگامی که این کار «یک علم را با کَندن آن از ایدئولوژی گذشته اش و با نشان دادن این گذشته به منزله ی گذشته ی ایدئولوژیک بنا می کند»(۱۹). البته باید تحلیل ادبی را نیز به آن ها افزود که ازاین پس خود را به منزله ی یک واحد جا می زند ــ نه به هیچ وجه روح یا حساسیت یک دوران، نه به هیچ وجه «گروه ها»، «مکاتب»، «نسل ها» یا «جنبش ها»، نه حتا شخصیت مولف در بازی مبادلاتی که زندگی و «آفرینش»اش را به هم گره زده است، بلکه ساختار خاص یک اثر، یک کتاب، یک متن.
و مسئله ی بزرگی که برای چنین تحلیل هایی تاریخی پیش خواهد آمد ــ و پیش می آیدــ دیگر دانستن این نیست که پیوستگی ها از چه طرقی امکان استقرار یافتند، به چه شیوه ای یک نیت واحد توانست برای این همه اذهان متفاوت و متوالی، خود را حفظ کند و افقی واحد بسازد، چه شیوه ای از کنش و چه پایه ای متضمنِ بازی انتقال ها، ازسرگیری ها، فراموشی ها و تکرارها است، چگونه خاستگاه می تواند قلمروش را به فراسوی خودش و تا آن پایانی که هرگز معین نیست بگستراند، ــ مسئله دیگر سنت و ردواثر نیست، بلکه بُرش(۲۰) و حد است؛ مسئله دیگر مسئله ی بنیانی که جاودانه می شود نیست، بلکه مسئله ی دگرگونی هایی است که معادلِ بنیان و نوسازی بنیان هاست. پس شاهد آن ایم که حوزه ی کاملی از پرسش ها می گسترد، پرسش هایی که برخی پیشاپیش آشنایند و این شکل جدید از تاریخ با این پرسش ها تلاش می کند نظریه ی خاص خود را تدوین کند: چگونه می توان مفاهیم متفاوتی را مشخص کرد که امکان اندیشیدن به ناپیوستگی(۲۱) (آستانه، گسست، انقطاع، تحول، دگرگونی) را می دهند؟ واحدهایی را که با آن ها سروکار داریم، با چه معیارهایی از یک دیگر مجزا کنیم: یک علم چیست؟ یک اثر چیست؟ یک نظریه چیست؟ یک مفهوم چیست؟ یک متن چیست؟ چگونه به سطوحی که می توانیم بر آن ها جا گیریم و هر یک دربرگیرنده ی تقطیع ها و شکل های خود از تحلیل اند، تنوع بخشیم: سطحِ مشروعِ صوری سازی(۲۲) کدام است؟ سطح مشروع تاویل کدام است؟ سطح مشروع تحلیل ساختاری کدام است؟ سطح مشروع تخصیص علیت کدام است؟
روی هم رفته به نظر می رسد که تاریخ اندیشه، تاریخ شناخت ها، تاریخ فلسفه، و تاریخ ادبیاتْ گسست ها را بس گانه می کند و همه ی ناپیوستگی ها را جست وجو می کند، درحالی که به نظر می رسد تاریخ در معنای دقیق کلمه، تاریخِ کاملاً کوتاهْ یورشِ رویدادها را به نفع ساختارهای بدون تغییر محو می کند.
***
اما نباید فریب این درهم تابیدگی را خورد. نباید بنابر ظواهر تصور کنیم که برخی از رشته های تاریخ از امر پیوسته به امر ناپیوسته حرکت می کنند، حال آن که سایر رشته های تاریخ از ازدحام ناپیوستگی ها به واحدهای بزرگِ پیوسته حرکت می کنند؛ نباید تصور کنیم که در تحلیل سیاست، نهادها یا تاریخ، بیش از پیش نسبت به تعین های فراگیر حساس شده ایم، درحالی که در تحلیل ایده ها و دانش، توجه فزاینده ای به بازی های تفاوت کرده ایم؛ نباید گمان کنیم که این دو شکل بزرگِ توصیف، بازهم بدون به رسمیت شناختن یک دیگر، تلاقی کرده اند.
درواقع در هر دو تحلیل، مسائل یکسانی طرح می شود، اما ظاهراً اثرهای معکوسی ایجاد می کند. این مسائل را در یک کلام می توانیم خلاصه کنیم: زیرسوال بردنِ سند(۲۳). سوءتفاهم نشود: کاملاً واضح است که از زمانی که رشته ای مثل تاریخ هست، اسناد مورد استفاده قرار گرفته اند، تحقیق و تفحص شده اند، و پرسش هایی در موردشان طرح شده است؛ نه تنها در مورد معنای شان پرسش شده است، بلکه پرسیده شده است که آیا حقیقت را می گویند یا نه، و تحت چه عنوانی می توانند ادعای حقیقت گویی بکنند، آیا صادق اند یا جاعل، آگاه اند یا جاهل، موثق اند یا تحریف شده. اما هریک از این پرسش ها و تمام این نگرانی عظیمِ نقادانه یک هدف را نشانه می رفتند: بازسازی گذشته ای که این اسناد از آن نشات گرفته اند و اکنون دورادور در پس آن ها محو شده است، برمبنای آن چه این اسناد می گویند ــ و گاهی به اشاره می گویند؛ سند همواره زبانِ صدایی به شمار آمده که اکنون به سکوت وادار شده است ــ ردواثرِ ضعیف اما خوشبختانه خوانای صدا. با تحولی که متعلق به امروز نیست اما بی شک هنوز به پایان نرسیده است، تاریخ موضع اش را نسبت به سند تغییر داد: تاریخْ اولویت کاری خود را نه تاویل سند، نه تعیین صدق آن و تعیین ارزش بیانی آن، بلکه کارکردن روی سند از درون و پردازشِ آن قرار می دهد: تاریخْ سند را مرتب می کند، آن را بُرش بندی می کند، توزیع می کند، نظم می بخشد، آن را به سطوح تقسیم می کند، سلسله ها را مستقر می کند و تمایزی می کشد میان آن چه به جاست و آن چه نابه جاست، عناصر را شناسایی می کند، واحدها را تعریف می کند، روابط را توصیف می کند. پس سند برای تاریخ، دیگر آن ماده ی بی حرکتی نیست که تاریخ از طریق آن می کوشد بازسازی کند آن چه را آدمیان انجام داده یا گفته اند، آن چه را گذشته است و فقط ردواثر آن مانده است: تاریخ در پی آن است که در خودِ بافتِ مستند، واحدها، مجموعه ها، سلسله ها و نسبت ها را تعریف کند. باید جدا کنیم تاریخ را از تصویری که تاریخ تا مدت های مدید به آن خوش بود و براساس آن توجیه انسان شناختی اش را می یافت: تصویرِ یک حافظه ی هزاره ای و جمعی که از اسناد مادی کمک می گرفت تا تازگی خاطرات اش را بازیابد؛ تاریخْ کار و کاربستِ یک مادیت مستند است (کتاب ها، متون، حکایات، ثبت ها، قراردادها، بناها، موسسات، مقررات، تکنیک ها، اشیاء، آداب ورسوم و غیره) که همواره و همه جا و در هر جامعه ای، معرف شکل هایی است از بقایا، شکل هایی خواه خودجوش خواه سازمان یافته. سندْ ابزارِ خوش اقبالِ یک تاریخ نیست، تاریخی که در خود و به تمامی، حافظه باشد؛ تاریخ شیوه ای است برای آن که یک جامعه به انبوهی از اسناد که تاریخ از آن جدا نیست، منزلت بخشد و آن را پردازش کند.
خلاصه تاریخ در شکل سنتی اش اقدامی بود برای «به یادسپردن» یادمان ها(۲۴)ی گذشته، بدل کردن آن ها به اسناد و به سخن واداشتنِ آن ردواثرها که به خودی خود اغلب به هیچ رو کلامی نیستند، یا بی سروصدا چیزی را می گویند غیر از آن چه می گویند؛ در روزگار ما، تاریخ آن چیزی است که اسناد را به یادمان ها بدل می کند، و هر آن جا که ردواثرهای بازمانده از آدمیان رمزگشایی می شد، هر آن جا که تلاش می شد چیستی آدمیان به طور غیرمستقیم بازشناسی شود، تاریخْ انبوهی از عناصر را می گستراند که باید مجزا شوند، گروه بندی شوند، مربوط شوند، مرتبط شوند و به صورت مجموعه ها برساخته شوند. زمانی بود که دیرینه شناسی به منزله ی رشته ی یادمان های صامت، ردواثرهای بی حرکت، ابژه های بدون بافت و چیزهای بازمانده از گذشته، به تاریخ گرایش داشت و فقط با بازسازی یک گفتمان تاریخی معنا می یافت؛ می توانیم با اندکی بازی با کلمات بگوییم که در روزگار ما، تاریخ به دیرینه شناسی گرایش دارد ــ به توصیفِ درونی یادمان.
این امر پیامدهای چندی دربردارد. نخست، اثری سطحی که قبلاً به آن اشاره کردیم: بس گانه کردنِ گسست ها در تاریخ ایده ها، آشکارکردن دوره های طولانی در تاریخ به معنای دقیق کلمه. درواقع، تاریخ در شکل سنتی اش این وظیفه را برای خود قرارداده بود که روابط را تعریف کند (روابط [مبتنی بر] علیت صرف، تعینِِ دَوری، آنتاگونیسم، بیان)، روابط میان وقایع یا رویدادهای قدیمی: در مورد سلسلسه، باید مجاورت هریک از عناصر را مشخص می کرد. ازاین پس مسئله برساختن سلسله هاست: تعریف عناصر هر سلسله، تعیین مرزها، آشکارکردن نوع روابط خاص شان، صورت بندی قانون شان، و ورای آن، توصیف نسبت ها میان سلسله های متفاوت تا بدین ترتیب سلسله های سلسله ها یا «تابلو ها» برساخته شوند: ازهمین جاست بس گانه کردنِ چینه ها، متمایزکردن شان، خاص بودگی زمان و گاه شماری های خاص شان؛ ازهمین جاست ضرورت متمایزکردن نه تنها رویدادهای مهم (به همراهِ زنجیره ای طولانی از پیامدها) و رویدادهای ناچیز، بلکه متمایزکردن انواع رویدادها در سطحی کاملاً متفاوت (برخی کوتاه مدت، برخی دیگر میان مدت مثل انتشار یک تکنیک یا کمیابی پول و سرانجام برخی دیگر بلندمدت با روندی کُند نظیر تعادل جمعیت شناختی یا سازگاری تدریجی یک اقتصاد با تغییر اقلیم)؛ ازهمین جاست امکان آشکارکردن سلسله هایی با فواصل طولانی که از رویدادهای نادر یا رویدادهای تکراری برساخته شده اند. پدیداری دوره های طولانی در تاریخِ امروز بازگشتی نیست به فلسفه های تاریخ، به اعصار بزرگ جهان، یا به مراحل مقرر در تقدیر تمدن ها؛ بلکه نتیجه ی تدوینِِ از لحاظ روش شناختی هماهنگِ سلسله هاست. در تاریخ ایده ها، تاریخ اندیشه و تاریخ علوم، همین تحولْ اثری معکوس داشت: این تحولْ سلسله ای طولانی را که محصول پیشرفت آگاهی یا غایتِ عقل یا تکامل اندیشه ی بشری بود، تجزیه کرد؛ این تحولْ درون مایه های هم سویی و تحقق را زیرسوال برد؛ این تحولْ امکان های تمامیت بخشی(۲۵) را مورد تردید قرار داد. این تحولْ تمایزِ سلسله های متفاوت را به ارمغان آورد، سلسله هایی که در کنار هم قرار می گیرند، جایگزین هم می شوند، روی هم سوار می شوند، و با یک دیگر تلاقی می کنند، بی آن که بتوان آن ها را به یک شاکله(۲۶) ی خطی فروکاست. بنابراین به جای این گاه شماری پیوسته ی عقل که همیشه آن را به خاستگاهِ دسترس ناپذیر و به آغازِ بنیان گذارش برمی گرداندند، مقیاس هایی پدیدار شدند گاه موجز، متمایز از یک دیگر، نافرمان در برابر یک قانون یگانه، اغلب حامل نوعی از تاریخ که خاص هریک است، و غیرقابل تقلیل به الگوی کلی یک خودآگاهی که کسب می کند، پیشرفت می کند و به یاد می آورد.

نظرات کاربران درباره کتاب دیرینه‌شناسی دانش

باید از عقل خارج شد و اندیشید چگونه است که این‌گونه می‌اندیشیم
در 2 سال پیش توسط P D
اصل قضیه اینجاست که فوکو تعریف جدید وجامع و متفاوتی از دیرینه شناسی به دست داده است. خواندن آن برای شناخت اندیشه های فوکو ضروری است به نظر می رسد اما ترجمه به ویرایش نیاز دارد.جمله ها بیش از حد طویل و برخی کلمات مهجور به نظر می رسد.
در 2 سال پیش توسط بهمن
بسیار عمیق بود .. گرچه ترجمه ضعیفی بود. به نظرم اندیشه بر اندیشه توضیح دهنده خود نمیتواند باشد ..
در 1 سال پیش توسط حامد جعفری