Loading

چند لحظه ...
جهان خانگی ما

جهان خانگی ما
به‌سوی یک انسان‌شناسی فضای خانگی

نسخه الکترونیک جهان خانگی ما به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۴,۵۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره جهان خانگی ما

کودکی‎ام در خانه‎های اجاره‎ای گذشت که در آن‎ها باید آرام راه می‎رفتی و مراعات صاحب‎خانه را می‎کردی که مشکلی پیش نیاید. بسیاری از خواسته‎های کوچک ما را همین ویژگی مستأجربودن تحت تأثیر قرار می‎داد و در پاسخ به درخواست‎های ما گفته می‎شد: «صبر کنید وقتی که خانه خریدیم.» آسمان که ابری می‎شد و برف می‎بارید، وقتی که وسوسۀ رفتن به حیاط و هوارکشیدن و آدم‎برفی ساختن در تمام وجودمان پر می‎شد ملاحظه‎های اجاره‎نشینی، باز ممانعت می‎کرد. سینی بزرگِ گرد، ناجی‎ای بود که با چند مشت از برف‎های حیاط، سَرمی‎رسید و راهی بینابینی را پیش روی ما قرار می‎داد. دربِ حمام را (که تنها فضای غیرمفروشِ تمیز خانه بود) باز می‎کردند، برف‎ها را درونش قرار می‎دادند و تا آب‎شدن آن‎ها که طبیعتاً زمان زیادی هم طول نمی‎کشید، ما فرصت برف‎بازی داشتیم. دوچرخه‎هایمان، میل رکاب‎زدن در فضایی باز و دلهره‎ها و نگرانی‎های خانواده از کوچه؛ کم‎کم شوق دوچرخه‎سواری هم از سرمان افتاد. همیشه هم این‎قدر مطیع رفتار نمی‎کردیم. ناهمخوانی اتفاقی شیفت کاری مادر با شیفت مدرسۀ ما کافی بود که به‎همراه برادرم، زمان غنیمتی برای یک فوتبال داخل سالنِ تمام‎عیار داشته باشیم که پیامد آن، گذشته از گردوغبار زیادی که روی وسایل خانه می‎نشست و بوی عرقی که تمام فضای اتاق را پر می‎کرد، اغلب لامپ و لوستر شکسته یا گلدان‎های لِه‎شده و آسیب‎دیده بود و البته اعتراض‎های مادر و نهایتاً هفته‎ای یک شب، پارک‎رفتن خانوادگی به‎عنوان جایگزین. فشار چنین محدودیت‎های فضایی‎ای باعث شده بود که خرید خانه، آن روزها آرزوی جدی خانوادۀ ما باشد: «آجری از آنِ خود آدم». پس از یک‎ونیم دهه اجاره‎نشینی و تجربۀ ۱۳-۱۴ خانۀ اجاره‎ای، بالاخره توانستیم اولین خانه را بخریم که آپارتمانی در حومۀ شهر بود. آن زمان به‎قدری خوش‎حال بودیم که عوض‎شدن مدرسه و دور‎شدن از دوستان، چندان مسئله نبود. خانۀ خودمان، جایی که می‎شد تمام آرزوهای انباشت‎شدۀ سال‎های گذشتۀ زندگی را تعیّن داد. بااینکه ما بزرگ‎تر شده بودیم اما اولین کارمان خرید همان جوجه‎رنگی‎ها بود. یک‎سو، خوش‎حالیِ ما و البته هم‎زمان ترسمان از سقوط احتمالی جوجه‎ها از بالکن (تنها فضای ممکن برای نگهداری آن‎ها) قرار داشت و سوی دیگر، نگرانیِ مادر که آپارتمان، جای نگهداری حیوان نیست. گرچه نتوانستیم جوجه‎ها را برای مدت زیادی نگه داریم ولی به‎هرحال، مصداقی از برآورده‎شدنِ یک آرزو بود. تجربۀ کوتاهمان از نگهداری خرگوش هم به همین نقطه رسید. ظاهراً صاحبِ خانه شده بودیم ولی این نارضایتی از فضا همچنان به قوت خود باقی بود. پس‎ازآن و طی چند سال، پدر و مادر چندین واحد آپارتمانی دیگر را تجربه کردند تا به گزینۀ مناسبی در نقطۀ خوبی از شهر رسیدند ولی چند سال سکونت در آنجا هم راضی‎شان نکرد و تصمیم گرفتند دوباره به حومه بروند و این‎ بار، داشتن خانه‎ای شخصی مدنظرشان بود. آن‎ها درواقع داشتند از کیفیت نامطلوب فضاهای آپارتمانی، به حومه «پناه» می‎بردند؛ خصوصاً حالا که دیگر بازنشسته شده بودند و هر دو فرزندشان هم به‎واسطۀ ازدواج، آن‎ها را ترک کرده بودند و بنابراین، بیشتر زمانشان در خانه می‎گذشت. در آن زمان، استانداردهای بالاتری از سکونت مدنظرشان بود؛ چیزی که به آن دست یافتند اما فقط برای چند سال. اولین خانه‎ای که از تسهیلات و تراکم تشویقی طرح جدید شهرداری محل استفاده کرد، شعله‎ای بود که در خانه‎های دیگر افتاد و طی مدت کوتاهی، چهرۀ محل را از یک بافت آرام تک‎خانواری، با تراکم پایین و فضای سبز خوب، به کارزارِ ساخت‎وساز آپارتمان‎های رنگارنگ تبدیل کرد. مادر، گذشته از آنکه برای رفتن به حیاط خانه‎اش باید حجاب می‎گرفت و سایۀ آپارتمان‎های پیرامون جان گیاهانش را گرفته بود، احساس ناامنی مداومی نیز پیدا کرده بود، از اینکه دیوارها کوتاه هستند و از همه طرف می‎توان این خانه را زیر نظر داشت. آن‎ها پس از هفت سال، به فکر فروش این خانه افتاده بودند ولی سؤال اصلی‎شان این بود که وقتی حومه هم از دست این موج آپارتمان‎سازی در امان نیست، کجا می‎توانند سراغ یک خانۀ شخصی نسبتاً دنج را بگیرند و چه ضمانتی وجود دارد که چند سال دیگر، آن بافت نیز به حال‎وروز محلۀ فعلی‎شان نیفتد. امروز که مقدمۀ این کتاب را می‎نویسم، حدود نُه سال از زندگی مشترک من و همسرم می‎گذرد. ما برای اجتناب از تجربۀ سرگردانی‎ای مشابه آنچه برای نسل قبلمان پیش آمد، تنها دو ماه پس از ازدواج، یک آپارتمان به‎اصطلاح نُقلیِ وام‎دار در حومۀ شهر را پیش‎خرید کردیم ولی جالب آنجاست که تا این لحظه، تجربۀ زندگی در هشت فضا را به‎عنوان «خانه»مان داشته‎‎ایم، یعنی به‎طور میانگین، سالی یک فضا. گویی سرگردانی، سرنوشت ناگزیر همۀ ماست و از آن، گریزی نیست....

ادامه...

مشخصات جهان خانگی ما

نظرات کاربران درباره جهان خانگی ما