Loading

چند لحظه ...
تجربه‌های کوتاه ۴۴:

تجربه‌های کوتاه ۴۴:
خون شهدا

نسخه الکترونیک تجربه‌های کوتاه ۴۴: به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۲,۱۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره تجربه‌های کوتاه ۴۴:

مردی که منتظر بود تیرباران‌اش کنند با چشمان باز دراز کشیده بود و به گوشه‌ی بالای سمت چپ سلول‌اش خیره شده بود. بعد از آن مشت‌ومال آخری، حالا حال‌اش خوب بود، و هرآن ممکن بود دوباره به سراغ‌اش بیایند. لکه‌ی زردی گوشه‌ی سلول، زیر سقف بود؛ اول از آن خوش‌اش آمده بود، بعد بدش آمده بود، حالا دوباره داشت از آن خوش‌اش می‌آمد. اگر عینک می‌زد، آن را بهتر می‌دید، اما عینک‌اش را دیگر در موارد خاص به چشم می‌زند ــ اول صبح، وقتی غذا را می‌آورند، و موقع مصاحبه با ژنرال. شیشه‌ی عینک‌اش چند ماه پیش در حین تمشیت ترک برداشته بود و اگر زیاد به چشم‌اش می‌زد، اذیت می‌شد. خوش‌بختانه در زندگی کنونی‌اش، خیلی کم پیش می‌آمد که نیاز به دید دقیق داشته باشد. با وجود این، شکستن شیشه‌ی عینک‌اش او را، مثل همه‌ی نزدیک‌بین‌ها، ناراحت کرد. اول صبح که آدم عینک می‌زند، همه چیز ابعاد مناسب پیدا می‌کند. اگر چنین نشود، حتماً اشکالی در کار دنیا هست.

ادامه...

مشخصات تجربه‌های کوتاه ۴۴:

  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر ۱۳۹۷/۱۱/۱۴
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.46 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره تجربه‌های کوتاه ۴۴: