Loading

چند لحظه ...
تاریخ مردم‌شناسی و فرهنگ مردم ایران در روزگار پهلوی

تاریخ مردم‌شناسی و فرهنگ مردم ایران در روزگار پهلوی

نسخه الکترونیک تاریخ مردم‌شناسی و فرهنگ مردم ایران در روزگار پهلوی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱۲,۷۵۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره تاریخ مردم‌شناسی و فرهنگ مردم ایران در روزگار پهلوی

از ۱۳۱۰ که با چاپ اوسانه صادق هدایت، ایرانیان آگاهانه به پژوهش در مردم‌شناسی و فرهنگ عامه پرداختند، تا امروز ۸۷ سال می‌گذرد. در این مدت، هشت دهه سابقه پژوهش دولتی، مبتنی بر بودجه دولت، در مراکز پژوهشی دولتی و دانشگاهی کشور داریم و هم‌زمان پژوهشگران مستقل هم نزدیک به نُه دهه، به عناوین مختلف، در این حوزه تلاش کرده‌اند. برپایه آنچه در دفتر پیش‌رو آمده است، مردم‌شناسی و فرهنگ مردم تحت تأثیر گفتمان مشروطه و در همنشینی پژوهشگران ایرانی با شرق‌شناسان، مورد توجه قرار گرفت و دولت پهلوی نیز ناگزیر در ۱۳۱۴ به‌طور رسمی بدان پرداخت. پس از نزدیک به یک سده تلاش، اینک این پرسش پیش‌روی ماست که کارکرد آن در ایران چه بود؟ و تا چه اندازه توانست اهداف پدیدآورندگان خود را تحقق بخشد؟ نیک روشن است که گذشته از لفاظی‌ها و تحدید حدود قلمرو دانش‌ها و مفاهیمی چون فولکلور، توده‌شناسی، فرهنگ عامه، مردم‌شناسی، نژادشناسی، انسان‌شناسی و...، این بخش از علوم اجتماعی که به مطالعه فرهنگ جاری در میان مردم می‌پردازد، زیر هر نامی که بررسی و مطالعه شود، امری است که با هویت جامعه پیوند دارد. گنجینه‌ای غنی از داده‌های ارزشمند ‌است که اگر درست گردآوری، مطالعه و ثبت بشود، می‌تواند در شناخت بهتر هر ملتی رهگشا و در برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌گذاری‌های فرهنگی جامعه مفید و مؤثر باشد. همواره با نگاهی شک‌آلود و توأم با سوظن به اهداف پیدایش پژوهش‌های دولتی در این حوزه نگریسته‌اند و تحت تأثیر گفتمان‌های سیاسی پس از انقلاب اسلامی، آن را ابزاری در راستای برنامه‌های فرهنگی پهلوی دانسته‌اند. واقعیت این است که اگرچه حکومت پهلوی در پی‌ریزی و پایه‌گذاری این دانش در ایران اقدام کرد ولی هیچ‌گاه این درخت در سراسر حاکمیت آن دودمان به بر ننشست و ثمر نداد که ابزاری در جهت سیاست‌هایش باشد. شاید بتوان گفت ازآنجاکه هویت ایرانی و بازنمایی و تقویت آن، به‌ ضرورت طرح گفتمان ملی‌گرایی مشروطه، در روزگار پهلوی اول مورد توجه بود و این امر با ماهیت چنین دانشی همخوانی و تناسب داشت، پس دولت پهلوی ترویج و توسعه دانش مردم‌شناسی را در دستور کار قرار داد. این توجه تغییری در ماهیت دانش مذکور نداد و تأثیری بر ذات آن نگذاشت چراکه شناخت باورها، آیین‌ها، قصه‌ها، گویش‌ها، جشن‌ها و شیوه‌ زندگی هر ملتی مطالعه و بازنمایی هویت آن جامعه است. این خصیصه دانش یادشده بود نه عارضه‌ای که پهلوی بر آن حمل کرده باشد، امروز نیز همین کارکرد را دارد. در جوامع دیگر همین کارکرد را داشته و دارد. جالب این است که کشورهای نوظهور، به‌ویژه آن‌ها که تاریخ کهنی ندارند، بیشترین استفاده را از این دانش کرده‌اند. امریکا، ترکیه، آذربایجان، ترکمنستان و... نمونه‌هایی از این قبیل کشورها هستند که دانش فولکلور و مردم‌شناسی بیشترین رشد را در آنجا داشته و خلاء تاریخ را برای آن‌ها پر کرده است. در ایران وضع بسیار متفاوت بود. ایران سبد بزرگی از مؤلفه‌های هویتی داشت. هویت ایرانی هزاره‌ها پیش از پهلوی شکل گرفته بود. حتی آنچه زیر نام باستان‌گرایی پهلوی یاد می‌کنند، تمایلی بود که ایرانیان در میانه دوره قاجار و درنتیجه آشنایی با تاریخ درخشان خود در روزگار باستان، پیدا کرده بودند. درون‌مایه اصلی انقلاب مشروطه ملی‌گرایی و صیانت از منافع ملی و بهابخشی به ملت بود. پهلوی وارث روندی شد که پیش‌تر آغاز شده بود. وانگهی ادبیات غنی، تاریخ بلند، شکوه و اقتدار باستانی، زبان کهن، همه و همه تنوع و گستردگی میراث فکری ایرانیان را سبب شده بود که فرهنگ عامه و ادبیات شفاهی با همه اهمیتی که داشت، در برابر این میراث مکتوب و تاریخی در بازنمایی هویت ایرانی ناچیز و بی‌تأثیر بود. بااین‌حال، مورد توجه قرار گرفت، نه به‌عنوان ابزاری هویت‌ساز بلکه به‌عنوان بخشی از هویت کهن ایرانی که هنوز فرصت ثبت نیافته و ممکن است در مواجهه با دنیای مدرن به فراموشی سپرده شود. ستیز نو و کهن و سنت و مدرنیته مهم‌ترین نقش را در پرداختن به فرهنگ مردم و مردم‌شناسی در ایران داشته است و تا به امروز، چه در بخش دولتی و چه در بخش غیردولتی، همواره بسیاری حفظ فرهنگ کهن خویش در برابر فراموشی و تغییرات تند زمانه را علت اصلی فعالیت خود یاد کرده‌اند. کارگزاران پهلوی، هرچند ضعیف، ولی به‌هنگام و آگاهانه گام درستی در زمینه گردآوری و ثبت میراث ایران برداشتند و بنیاد و نهادی را در درون دولت پدید آوردند که اگر درست و مبتنی بر شیوه‌های علمی این دانش عمل می‌کرد، سودمندی آن بیش از این بود که هست. دولت در این هشت دهه هزینه کرده است، از ۱۳۳۵ به این سو با جدیت بیشتر نهادها و مراکز پژوهشی را راه‌اندازی و تقویت کرد: توسعه موزه‌های مردم‌شناسی، ایجاد اداره فرهنگ عامه، موسسه مطالعات و تحقیقات علوم اجتماعی دانشگاه تهران، مرکز فرهنگ مردم رادیو، مرکز مردم‌شناسی ایران، توسعه کرسی‌های دانشگاهی علوم اجتماعی، حفظ و توسعه همه این مراکز در پس از انقلاب و حتی به روزگار جنگ، نمونه‌هایی از سرمایه‌گذاری دولت‌ها و نهادسازی در این بخش است. علی‌رغم این توجه، هیچ‌گاه مردم‌شناسی ایران نتوانست وظایف و مأموریت‌های خود یعنی مطالعه و ثبت و ضبط فرهنگ مردم و یاری‌رسانی دولت در برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری فرهنگی را به‌درستی انجام دهد و میراث فکری قابل انتقال و آموزشی از خود برجای بگذارد. بنگاه و موزه مردم‌شناسی فقیرتر از آن بود که در برنامه‌ریزی‌های روزگار پهلوی اول مؤثر باشد. دهه ۵۰ که اوج گسترش مراکز پژوهشی و دانشگاهی بود، بااین‌که پژوهشگران دولتی دو دهه تجربه مطالعه مستقیم جامعه را داشتند و از نزدیک با مسائل اجتماعی جامعه شهری و روستایی ایران درگیر بودند، هرگز گزارشی واقع‌گرایانه از تحولات اجتماعی و فرهنگی کشور در آستانه انقلاب به دولت ارائه نکردند. پس از انقلاب نیز مردم‌شناسی، اگرچه یک دهه در اغما فرو رفت ولی پس از احیا و توجه دولت بدان هنوز نتوانسته جایگاه خود را پیدا کند. راز این ناکامی نه‌فقط در سیاست دولت‌ها و بی‌اعتنایی دولت‌مردان به علوم اجتماعی که در تهی بودن دست پژوهشگران این حوزه نهفته است. مطالعه تاریخ فعالیت‌های مردم‌شناسی کلید کشف این راز است. برای هر پژوهشگر امری بدیهی است که برای توصیف واقعیت فرهنگ پردامنه و بس لایه‌لایه ایرانی گردآوری دقیق مظاهر و مصادیق آن ضرورتی غیرقابل انکار است و بدون پرداختن بدان، ارائه هر مدلی از فرهنگ یادشده ناممکن است. پرسش اینجاست که پس از هشت دهه چه تصویری از سیمای فرهنگی ایران ثبت و ضبط شده است؟ چه میراث آرشیویی در دست داریم که با کاوش و بازخوانی آن به تصویر درستی از واقیعت فرهنگ ایرانی برسیم و بر پایه آن مدلی از فرهنگ یادشده را به پرسندگان ارائه دهیم؟ و این همه تناقض به هم نبافیم. مشکل همین‌جاست که در زیر این همه تنوع نهاد و موسسه هیچ وحدت رویه‌ای نیست و هیچ پیوند منطقی و ارتباط سازمانی مشخصی وجود ندارد. هیچ‌یک ادامه منطقی دیگری نیست و آن را تکمیل نمی‌کند. هریک وجود خود را در نقص و نقد دیگری می‌جوید و توجیه می‌کند و به میراث رقیب به دیده تحقیر می‌نگرد. هدایت به کار دولتیان می‌تاخت، دولتیان او را در تنگنای قرار می‌دادند و برایش رقیب می‌ساختند. انجوی کار فره‌وشی را متوقف کرد ولی آرشیو وی را هیچ‌وقت درون گنجینه خود وارد نکرد و نپذیرفت. اداره فرهنگ عامه و مرکز مردم‌شناسی هرگز به موزه مردم‌شناسی و میراث آن اعتنا نکردند. دانشگاه و مرکز تحقیقاتِ آن‌هم همواره به فعالیت مراکز غیردانشگاهی نقد جدی داشته و دارد و فعالیت علمی نمی‌شمارد. نتیجه این شده که هرگز به میراث مشترکی نرسیده‌اند. نگاهی به فصل‌بندی دفتر پیش‌رو نشان می‌دهد که ما در زیر عنوان نهادها با شخصیت‌ها روبرو هستیم و خوب یا بد آنچه در دست داریم، حاصل تلاش افراد است نه کارکرد سازمان‌ها و تشکیلات. نام ‌شخصیت‌ها پررنگ‌تر و شناخته‌شده‌تر از سازمان‌ها هستند: جمال‌زاده، هدایت، بهار، کوهی کرمانی، صبحی، هاز، رشید یاسمی، فروغی، هانیبال، صادق کیا، انجوی، فره‌وشی، شاملو، خلیقی، احسان نراقی، بلوک‌باشی، میر شکرایی، علی آذری و... تیرک اصلی هر جریان و موجد جنبش و توسعه هر مقطع این سازمان‌ها و نهادها بوده‌اند و چون رفته‌اند، فعالیت‌ها هم فروکش کرده است و چون میراث آنان منتسب به شخص بوده، مدیر بعدی و جریان جایگزین همواره بدان به چشم تحقیر و میراث رقیب نگریسته و خود را نیازمند مراجعه بدان ندانسته است. در حراست و حفظ آن نکوشیده است درنتیجه هیچ‌وقت آرشیو ملی مطالعات مردم‌شناسی شکل نگرفته است. موزه کارکرد اصلی و هدف غایی خود که گردآوری مواد پژوهشی و انجام پژوهش است از دست داده و وجهه نمایشگاهی و سرگرمی پیدا کرده‌ است. نگارنده بیست ساله پیش، روزگاری که درگیر میراث انجوی بود، به هدف شناخت و شناساندن میراث پژوهشی فرهنگ مردم و مردم‌شناسی ایران این راه را آغاز کرد. شاید گردآوری و یک جا جمع کردن این میراث در عالم واقع کاری دشوار و ناممکن باشد ولی بررسی‌هایی ازاین‌دست می‌تواند ما را در عالم مجاز و معرفت به این آرزو نزدیک کند. هدف این است که گزارشی تفصیلی از مراکز و نهادهای دولتی تهیه و کارنامه آن‌ها معرفی گردد و فهرستی از موجودی آن‌ها ارائه شود تا خواننده دانش‌پژوه با میراث قابل دسترس یک سده گذشته آشنا شود و به سراغ آن‌ها برود. مردم‌شناس ایرانی ناگزیر است برای رسیدن به تصویری روشن از فرهنگ ایران میراث پژوهشی سده گذشته را فراسوی نیک و بد و کم و زیاد آن منتقدانه و صدالبته نیازمندانه مطالعه کند. آن را با اسناد و میراث فرهنگی و فکری بازمانده از زندگی ایرانیان بسنجد و دگرگونی‌های آن را بررسی کند تا به نظری واقع‌بینانه درباره انسان ایرانی ‌برسد. بی‌گمان آنچه تا امروز انجام شده، گذشته از نقد کیفی و روش‌شناختی، به لحاظ کمّی نیز پراکنده و پریشان است و دسترسی بدان دشوار. شاید رسالت امروز بهره‌گیری از امکانات دیجیتالی برای بازخوانی و سهل‌الوصول کردن آن میراث باشد. تا زمانی که میراث گذشته و اسناد فرهنگی بی‌شمار زندگی مردم ایران با دقت بررسی و بازخوانی نشود، دست انسان‌شناس ایرانی خالی است. ناگزیر است مترجم افکار دیگران باشد یا به کلی‌گویی و تناقض‌بافی روی بیاورد و هرگز جایگاه خود را در جامعه نیابد. بازخوانی پژوهش‌های سده گذشته نشان می‌دهد که علت دیگر ناکامی مردم‌شناسی ایران در بی‌تخصصی بازیگران آن بوده است. تعداد انگشت‌شماری از بانیان نهادهای مردم‌شناسی و پژوهشگران آن دانش‌آموخته علوم اجتماعی و رشته‌های نزدیک بدان بودند. اگرچه علاقه و عشق و شوری سرشار داشتند ولی اغلب با آزمایش و خطا و تقلید تجربه دیگران کار کردند. این امر سبب شد تا منابع به هدر رود و آنچه انجام شود، خالی از نقص نباشد. از دهه ۵۰ گام‌هایی برای پرورش و تربیت دانش‌آموختگان این حوزه برداشته شد. گروهی به خارج کشور اعزام شدند و دانشگاه نیز به توسعه رشته‌های علوم اجتماعی و تربیت نیروی انسانی پرداخت. روزگار ما زمانه به بار نشستن اقدامات پیشینیان است. تنها امید و نقطه قوت امروز نسبت به دیروز در وجود نیروی انسانی متخصص و حرفه‌ای است که مطالبه جدی دارد. ازاین‌رو اگر تحولات سیاسی و اقتصادی فرصت دهند، این ظرفیت برای نظریه‌پردازی و ارائه تصوری واقع‌گرا از فرهنگ ایرانی وجود دارد. تجربه زیسته صدساله، نیروی انسانی متخصص، رشد پژوهش‌های میان‌رشته‌ای سرمایه این امیدواری است. کافی است پژوهشگران جایگاه و رسالت تاریخی خود را دریابند و مسئولیت اجتماعی خود را بشناسند. پژوهش و مطالعه تاریخ علوم اجتماعی نقش و سهم فراوانی در این امر دارد. این حوزه از تاریخ علم در ایران ناشناخته و در آغاز راه است. گذشته از خاطرات و مقالات پراکنده بازیگران و بانیان جریان‌ها و نهادهای علمی و پژوهشی، نوشته‌های دکتر نعمت‌الله فاضلی که به‌طورجدی با چاپ اثر ارزشمند سیاست‌های فرهنگ در ایران، لندن ۲۰۰۶، آغاز شد و کم و بیش ادامه دارد؛ یادکردنی است. باید گفت هنوز کاری صورت نگرفته است و بازخوانی و نقد تاریخ مردم‌شناسی و علوم اجتماعی و انسانی در ایران موضوعی جذاب و البته پراهمیت برای پژوهشگران می‌تواند باشد. بی‌گمان برگ برنده‌ای که دکتر فاضلی نسبت به دیگر انسان‌شناسان ایران دارد، مطالعه جدی‌تر تاریخ این دانش در ایران است. مطالعه تاریخ به پژوهشگر اعتمادبه‌نفس می‌بخشد. او را با کم و کاست‌های این دانش آشنا می‌سازد و بینشی بدو می‌بخشد تا بهترین راه را انتخاب کند. دفتر پیش‌رو، در هم‌کرد و تدوینی دوباره از یازده مقاله است که طی سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۱ در فصلنامه فرهنگ مردم به همت استاد ارجمندم سید احمد وکیلیان چاپ شدند. نخستین مقالات به سفارش واحد فرهنگ مردم صداوسیما در سال ۱۳۷۸ نوشته شد و مقالات بعدی حاصل کار نگارنده در پژوهشکده مردم‌شناسی سازمان میراث فرهنگی طی سال‌های ۱۳۸۹-۱۳۸۶ است. این زمان فرصتی برای دسترسی به مواد مرکز اسناد میراث فرهنگی بود. مقاله دوازدهم در باب میراث انجوی بود که متأسفانه به علت ترافیک مقالات فرصت چاپ نیافت و در میان انبوه مطالب واصله به نشریه گویا برای همیشه مفقود شد. با توقف فصلنامه و آنچه پیش آمد رغبتی برای ادامه کار نماند ولی آنچه در نظر بوده و هست، نگارش گفتارهایی دیگر در موضوع: میراث مستشرقان، موسسه تحقیقات علوم اجتماعی دانشگاه تهران و میراث ‌آن، میراث انجوی، فعالیت‌های پراکنده و مستقل تا دهه ۵۰ است. باشد که با نگارش آن‌ها تاریخ پژوهش‌های فرهنگ مردم و مردم‌شناسی تا پیش از انقلاب اسلامی تکمیل و تدوین بشود. پس از انقلاب اسلامی نیز فعالیت‌های چشمگیری صورت گرفته است که نگارنده پرداختن بدان را در توان خود نمی‌بیند. کاری سترگ و پراهمیت است. تدوین این دفتر و تکمیل آن در آینده مدیون و مرهون لطف و تشویق جناب دکتر جبار رحمانی دوست ارجمند و پژوهشگر فرهیخته انسان‌شناسی پژوهشکده علوم انسانی و اجتماعی است که شوق این کار را دوباره در من زنده کرد. محبت او را همواره سپاسگزارم. دفتر پیش‌رو، به چگونگی پیدایش مردم‌شناسی در ایران و سرگذشت آن درون تشکیلات دولت‌های روزگار پهلوی می‌پردازد. در شش گفتار تدوین شده است: گفتار نخست بنا بر مقاله ش۱، مندرج در: فصلنامه فرهنگ مردم، (۱۳۸۴)، سال۴، ش۱۴و ۱۵: ۵-۲۹، تدوین شده است. گفتار دوم بنا بر مقاله‌های ش۲، مندرج در: فصلنامه فرهنگ مردم،(۱۳۸۴)، سال۴، ش۱۶: ۱۶۱-۱۷۳ و ش۳ در: فصلنامه فرهنگ مردم،(۱۳۸۵)، سال۴، ش۱۷: ۱۷۸-۱۹۰، تدوین شده است. گفتار سوم بنا بر مقاله‌های ش۴، مندرج در: فصلنامه فرهنگ مردم،(۱۳۸۶)، سال۵، ش۲۱ و ۲۲: ۷-۳۳. و ش۵، در: فصلنامه فرهنگ مردم،(۱۳۸۷)، سال۷، ش۲۴ و ۲۵: ۱۷۸-۲۰۶، تدوین شده است. گفتار چهارم بنا بر مقاله‌های ش۶، مندرج در: فصلنامه فرهنگ مردم،(۱۳۸۷)، سال۷، ش۲۶: ۳۳۷-۳۵۵، تدوین شده است. گفتار پنجم بنا بر مقاله‌های ش۷، مندرج در: فصلنامه فرهنگ مردم،(۱۳۸۷)، سال۷، ش۲۷ و ۲۸: ۱۷۲-۱۹۰، و ش۸، در: فصلنامه فرهنگ مردم،(۱۳۸۸)، سال۸، ش۲۹ و ۳۰: ۲۰۱-۲۲۰، تدوین شده است. گفتار ششم بنا بر مقاله‌های ش۹، مندرج در: فصلنامه فرهنگ مردم،(۱۳۸۹)، سال۹، ش۳۳: ۱۶۲-۱۸۰ و ش ۱۰، در: فصلنامه فرهنگ مردم،(۱۳۹۰)، سال۱۰، ش۳۷ و ۳۸: ۱۵۵-۱۷۶، و ش ۱۱، در: فصلنامه فرهنگ مردم،(۱۳۹۱)، سال۱۱، ش۴۳ و ۴۴: ۱۵۰-۱۶۶، تدوین شده است. چه زمانی که این مقالات منتشر شدند و چه امروز که این دفتر تقدیم حضور شما فرهیختگان ارجمند خواهد شد، در کنار تشویق‌ها و اظهار محبت‌های عزیزان، نقدهای بجا و دلسوزانه‌ای وجود داشته و دارد. یاد استاد زنده‌یاد جابر عناصری بخیر که شبی تلفن زد و بنده‌نوازی فرمود و همین سرآغازی شد تا پس از چاپ هر مقاله درباره اداره فرهنگ عامه و مرکز مردم‌شناسی ساعتی گفتگو کنیم. عمده این نقدها این بوده که فعالیت بسیاری از عزیزان نادیده انگاشته شده و کار عزیزی دیگر پررنگ‌تر شده است. ضمن پذیرش چنین نقدی باید گفت این مقالات بر اساس اسناد و مدارک موجود تهیه شده‌اند. تاریخ‌نگاری مبتنی بر اسناد اگرچه مستند است ولی هرچند هم مورخ منتقدانه به منابع و مواد بنگرد، بی‌روح و مکانیکی است. این من نیستم که نقش شخصیتی چون استاد بلوک‌باشی یا زنده‌یاد پورکریم را در پژوهش‌های دهه ۴۰ پررنگ کرده‌ام بلکه اسناد موجود نشان می‌دهند این دو در همه فعالیت از امور اداری و مدیریتی تا تحقیقات میدانی و چاپ و نشر مقالات حضور مؤثر دارند. این بدان معنی نیست که اداره فقط دو عضو دارد و کس دیگری نیست. تاریخ شفاهی و مراجعه به اسناد شخصی و خاطرات دیگر بازیگران می‌تواند به تاریخ روح ببخشد و تصویری روشن‌تر از حقیقت به ما نشان دهد. جز در برخی موارد که برای روشن‌سازی و رفع ابهام از اسناد، به آرای بازیگران و پدیدآورندگان آن‌ها مراجعه شده است، به دلایلی وارد تاریخ شفاهی نشده‌ایم. تنها پاسخی که به این عزیزان داده‌ایم و اکنون تکرار می‌کنیم، این‌که ما بر اساس اسناد رسمی قابل دسترس این خطوط کج‌ومعوج و البته تار را از روند رویدادها ترسیم کرده‌ایم. امید است بهانه و دستاویزی باشد تا شما خاطرات و اسناد شخصی خود را به احترام و دفاع از حقیقت و هدفی مقدس که عمر خویش بر سر آن نهاده‌اید، منتشر کنید و در دسترس دیگران قرار دهید. بی‌تعارف در نقد آنچه تقدیم می‌شود بکوشید، تا حقیقت روشن شود. من تنها گله‌ای که دارم جز گله‌هایی دوستانه و بنده‌نوازانه، هیچ واکنشی از عزیزان ندیده‌ام. امید است چاپ این دفتر سرآغازی برای نوشتن نقدهای جدی و مستند و نشر خاطرات و اسناد شخصی پژوهشگران باشد. استاد عناصری از اسناد و مدارک شخصی خود یاد می‌کرد و سینه‌ای مالامال از حرف داشت. بی‌گمان دیگر عزیزان چون استادان محمد میرشکرایی، اصغر کریمی، محمود خلیقی، باجلان فرخی، محمد اسدیان خرم‌آبادی، بهروز اشتری و... همه کارگزاران و استادان ارجمندم که سایه آنان بر سر ما مستدام باد، حرف‌هایی برای گفتن دارند و می‌توانند با نشر دیدگاه‌های خود در روشن ساختن حقیقت و آشنایی نسل نو با میراث گذشته گام بردارند. به امید روزی که مردم‌شناسان جدی‌تر به تاریخ و نقد میراث گذشته بپردازند، سخن را کوتاه می‌کنیم و به انتظار نظرات ارزشمند و رهنمودهای گران‌قدر شما عزیزان می‌نشینیم. حمیدرضا دالوند

ادامه...

مشخصات تاریخ مردم‌شناسی و فرهنگ مردم ایران در روزگار پهلوی

نظرات کاربران درباره تاریخ مردم‌شناسی و فرهنگ مردم ایران در روزگار پهلوی