0
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
مرگ رنگ
172

داستان شب - مرگ رنگ

راوی:

کانال:
داستان شب

درباره این اپیزود
ودکار آبی را این بار آنقدر محکم روی کاغذ کشیدم که پاره شد. جوهر سه خط آخری که نوشته بودم آنقدر قطع و وصل بود که کلمات معلوم نبودند. هر دو را انداختم توی سطل آشغال. خودکار افتاد روی کاغذ. چشمم که به مغذی داخلش افتاد، دلم برایش سوخت. داخلش یک قطره جوهر هم نمانده بود. آنقدر خالی بود که اگر سر پلاستیکی آبی رنگش نبودف حتی نمی شد فهمید که از اول چه رنگی بوده. سبز، مشکی، قرمز یا آبی ؟ آن روز صبح که از خواب بیدار شدم... داستان "مرگ رنگ" نوی

شناسنامه

فرمت محتوا
مدت زمان
زبان
audio
۱۴:۰۱

گذاشتن این عنوان در...

نشان‌شده‌ها
شنیده‌شده‌ها
مرگ رنگ
مرگ رنگ