پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب صوتی پرده آخر کتاب صوتی

کتاب صوتی پرده آخر

نسخه الکترونیک کتاب صوتی پرده آخر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نسخه نمونه کتاب صوتی پرده آخر را رایگان بشنوید

نقد و بررسی کتاب صوتی پرده آخر

درباره کتاب صوتی پرده آخر

کتاب صوتی «پرده آخر» نوشته‌ی «الهام فلاح» سال 1399 از سوی انتشارات صوتی نوین کتاب گویا منتشر شد و در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. این کتاب روایت زندگی خانواده‌ای ساکن شمال ایران است که به دلیل شیوع ویروس کرونا زندگیشان تغییرات اساسی می‌کند و با مسائل و مشکلات جدیدی روبه‌رو می‌شود. شیوع کرونا در ایران در زمستان سال 1398 و بحران پس از آن زندگی افراد زیادی را تحت تأثیر قرار داد. بسیاری از افراد به این بیماری مبتلا شدند و برخی از افراد جان خود را از دست دادند. این ویروس، به‌صورت ناگهانی حضور پیدا کرد و جامعه‌ی جهانی را تحت تأثیر قرار داد. بسیاری از افراد شغل خود را از دست دادند و با مشکلات شدید مالی روبه‌رو شدند. «الهام فلاح» نویسنده‌ی ایرانی در روزگار چنینی دست‌به‌قلم زد و داستان یکی از خانواده‌های ایرانی درگیر این بیماری را به تصویر کشید. او با قلم توانایش داستانی ساده و روان نوشت تا عمق فاجعه‌ی این بیماری را نشان دهد. او داستان خود را به‌صورت صوتی با صدای دل‌نشین خودش منتشر کرد. این نسخه‌ی صوتی شامل دو فایل بیست‌دقیقه‌ای است که می‌توان در این روزهای خانه‌نشینی حاصل از کرونا به آن گوش داد و لذت برد.

درباره‌ی الهام فلاح

«الهام فلاح» نویسنده‌ی معاصر ایرانی در بهار سال 1362 در بوشهر به دنیا آمد. او تحصیلاتش را در رشته‌ی مهندسی کامپیوتر به سرانجام رساند و در همان حوزه مشغول به کار شد. او پس از تولد فرزندش زندگی‌اش را وقف نوشتن کرد و استعدادش در نویسندگی را پرورش داد. او اولین اثرش را در سال 1389 نوشت که از سوی انتشارات ققنوس منتشر شد. او پس از این داستان نوشتن را ادامه داد و کتاب «سامار» را سال 1392 منتشر کرد. «الهام فلاح» با انتشار آثارش نشان داد نویسنده‌ای خوش‌ذوق و توانا است. او برای داستان «خون‌مردگی» موفق به دریافت جایزه بهترین رمان بزرگ‌سال دوسالانه پروین اعتصامی شد و موردتوجه‌ی منتقدان و صاحب‌نظران قرار گرفت.

«الهام فلاح» نویسنده‌ای پرکار است که در حوزه‌ی کودک و نوجوان هم فعالیت کرده است. او داستان عاشقانه زال و رودابه را بازنویسی و نشر هوپا منتشر کرده است. از فعالیت‌های دیگر این نویسنده می‌توان به مشاور فیلم‌نامه‌ی فیلم سینمایی تابستان داغ به کارگردانی «ابراهیم ایرج‌زاد» اشاره کرد. آثار این نویسنده مورد توجه‌ی علاقه‌مندان به داستان‌های فارسی است؛ نسخه‌ی الکترونیک و صوتی آن‌ها در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب صوتی پرده آخر می‌شنویم

هوا گرم بود. آفتاب می‌تابید و باد گرم خاک به هوا بلند کرده بود. آدم‌ها لباس تابستانی‌ها را از کمد و چمدان بیرون کشیده بودند. آن‌ها هم که همان پلیور، کت و کاپشن تنشان بود، عرق‌ریزان بی وقف، کلافه‌شان می‌کرد. مهرداد که وارد طلافروشی شد، باد خنک کولر موهایش را هوا داد. بی‌اختیار آخیش بلندی گفت. طلافروش خنده‌ای کرد و گفت: «بمیرم برای مصلحت خدا، اسفند و این گرمش باد.» مهرداد گفت: «دیگه هیچی مثل قبل نمی‌شه.»

طلافروش دل به دل مهرداد نداد و پرسید امرتون؟ مهرداد انگشتر را گذاشت روی پیشخوان و گفت: «اینو یه قیمت بذارین می‌خوام به جاش سکه بخرم. طلافروش انگشتر کهنه و کج شده رو برداشت و نگاه خریدارانه‌ای انداخت و گذاشت روی ترازو. مهرداد به تابلو دیجیتالی طلافروش نگاه کرد. طلا فرش گفت: «سه میلیون و نه صد و چهل.» برای خرید یک سکه‌ی کامل، باید نزدیک دو میلیون هم سرش می‌گذاشت. کیف پول را از جیب پشت شلوار بیرون کشید و به چندتا کارت بانکی تا نیمه پنهان در شکاف چرمی کیف مردد نگاه کرد و دست آخر یکی را بیرون کشید و داد به طلافروش. طلافروش سکه را توی یک پاکت هدیه گذاشت که با روبان قرمز، پاپیون زده می‌‎شد. مهرداد گفت: «اگر بخوام این انگشتر رو دوباره بخرم تا کی وقت دارم؟» طلافروش گفت: «فعلا بازار کساده احتمالاً دوهفته‌ای پیش خودمه تا بچه‌ها بیان ببرن.» مهرداد گفت: «می‌شه این انگشتر رو نگه دارین برام؟ میام باز می‌گیرم.» طلافروش باز انگشتر را این رو آن رو کرد و لب‌هایش را با بی‌میلی بهم فشار داد و گفت: «فعلا دستش نمی‌زنم.» مهرداد خوشحال شد. یاعلی گفت دستش را دراز کرد پیش طلافروش، طلافروش دست داد و گفت: «هر وقت بیاید به قیمت روزه‌ها.» مهرداد خنده‌ای کرد و گفت: «سالاری.» سکه را گذاشت تو جیب داخل کت و راه افتاد سمت میدان.

تا یکی دو ساعت دیگر حاجی برمی‌گشت مغازه و باید راضیش می‌کرد سفارش هفت‌سین رشت را کنسل کند و برای انبار از تهران سفارش بگیرند. برای سفارش گرفتن از تهران کمی دیر شده بود، اما بلد بود یک‌جوری سروته ماجرا را هم بیاورد. وقتی رسید خانه دو تا برادرها نشسته بودن سر سفره. پدرش موسی همان جور عین صبح، برزخ و کج‌خلق با اخم‌های درهم، کانال‌های تلویزیون رو بالا و پایین می‌کرد. مهرداد سلام بلند بالایی گفت. برادر کوچک‌تر میلاد، قبل از اینکه جواب دهد، رو به آشپزخانه گفت: بیا شاه‌پسرت اومد.

مشخصات کتاب صوتی پرده آخر

نظرات کاربران درباره کتاب صوتی پرده آخر

داستانی که رنج کرونا رو به شکلی ساده اما موثر بیان کرده
در ۳ ماه پیش توسط sar...ian ( | )
عالی
در ۳ ماه پیش توسط ali...380 ( | )