فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آسوکا و پارس

کتاب آسوکا و پارس
پیشروی فرهنگ ایرانی به شرق

نسخه الکترونیک کتاب آسوکا و پارس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۴۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب آسوکا و پارس

استاد ئه‌ایچی ایموتو نمونه‌ای از دانشوران ایران‌شناس ژاپن است که از آغاز آموزش و کار دانشگاهی خود با زبان­ها و فرهنگ ایران باستان پیوند مهر بسته و درگذر سالیان به این دلبستگی افزوده و اکنون از آگاهان بنام فرهنگ و ادب ایران کهن، و در کار تحقیق تمدن و فرهنگ خاور باستان در جامعۀ خاورشناسان و نزد دوستداران فرهنگ شرق در ژاپن چهره­ای آشنا است. سالهای بسیار پی‌جوی مایه­ها و میراث فرهنگی ایران و ژاپن بوده، و حاصل این تلاش دیرپای، کتابها و نوشته­های فراوانی است که همواره همچون جویباری جوشان و زلال دل و جان پژوهندگان و ایران‌دوستان را صفا و طراوت می‌دهد. هر نکته و نوشتۀ وی سخنی تازه و پیامی دلنشین از یاد و یادگارهای ایران کهن دارد. استاد ایموتو با پژوهش پیگیر و یافته­های فراوان و ارزندۀ خود تاکنون سرچشمۀ بسیاری از نما و نمودهای تمدن بشری را در گنجینۀ سرشار معارف ایران‌زمین بازیافته و شناسانده است. گاه از «کامی ـ نو ـ شوگو» یا گردهمایی خدایان می‌گوید (مقالۀ جشن فرارسیدن خزان در ایران و ژاپن) و گاه از آیین بودایی «اوُرابون» (پذیرا شدن ارواح نیاکان در نوروز) حکایت می‌کند (مقالۀ رسم ژاپنی «اوُرابون»). در نوشته‌ای نغز و دلنشین، نام ژاپنی انگور را در آئین‌های ایران باستان پی ‌می‌گیرد (مقالۀ انار و انگور؛ ارمغان فرهنگ ایران به ژاپن) و در تلاش رهیافتی تازه برای گشودن یکی از هزاران رمزهای فرهنگ این سو و آن سوی شرق به نماد رازگونۀ هشت گوشه می‌پردازد (مقالۀ هشت گوشه و رمز و راز آن). همچنین، به نور معرفت و به چشم دل می‌بیند که در سدۀ ششم میلادی در روزگار پادشاهی ملکه سوُئیکو، معبد بودایی آسوُکا را ایرانیان ساختند (در مقاله ای به همین نام). یکی از فصل‌های کتابی جدید از استاد ایموتو، دربارۀ یادگارهای تمدن و فرهنگ روزگار باستان و گسترش آن، به موضوع بس گیرا و دلنشین انتقال فرهنگ با آمدن گیاهان و میوه‌ها از حوزۀ تمدن ایران بزرگ به چین و از آنجا به ژاپن می‌نگرد و می‌نمایاند که این میوه‌ها، که برای مردم معنایی نمادین و آسمانی هم داشته، ره‌آوردِ اندیشه و آئین و آداب میان دو سوی شرق بوده است. نموداری از گستردگی، تنوع، و اهمیت نوشته‌های استاد ایموتو در پی‌جویی پیوند تمدنی و فرهنگی ایران و ژاپن درگذر تاریخ این است که در مجموعه‌ای از مقاله­های برجستۀ استادان و پژوهندگان ژاپنی که نویسندۀ این یادداشت به فارسی فراهم آورده (جستارهای ژاپنی در قلمرو ایران‌شناسی، نشر بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۸۷)، سهم مقاله‌های استاد ایموتو(پنج عنوان از مجموع شصت مقاله) از همه ایران‌پژوهان دیگر بیشتر است. استاد ایموتو در دانشگاه کیوتو، که دانشکده ادبیات آن از مراکز معتبر پژوهش ادب و تاریخ و علوم انسانی به‌شمار می‌رود، دانش آموخت؛ جایی‌که شرق‌شناسان و ایران‌پژوهانی بنام همچون توروُ هانه‌ دا و آتسوُاوُجی آشیکاگا کرسی تدریس داشتند. آنچه که استاد ایموتو در یادنامۀ زنده یاد آشی کاگا نوشته است، تا حد زیادی شیوۀ پژوهش و تعهد علمی خود او را بازمی نماید: «استاد آشی کاگا مردی خوش‌خُلق و ملایم طبع بود. در سال سوم تحصیلم در دانشگاه کیوتو شاگرد او شدم. پس از پایان دوره تحصیل در دانشگاه کیوتو، استادیار همان دانشگاه شدم، و روی هم رفته نُه سال شاگرد یا دستیار استاد بودم.... او برای دانش و مایه و پایۀ علمی­اش به دانشجویان فخر نمی‌فروخت، و به آنها در کار تحقیق فشار نمی‌آورد. می­گذاشت تا به تناسب استعدادشان کار کرده و پیش بروند.

ادامه...

بخشی از کتاب آسوکا و پارس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشروی ِفرهنگ ایران به شرق(۱۱)

ورود فرهنگ ایران به ژاپن، در اواخر دوره ساسانی (۲۲۶ تا۶۵۱ میلادی) و با گذر از چین دوره سوئی(۱۲) و تانگ(۱۳) برای اولین بار به منطقه آسوکا(۱۴) صورت گرفت. حاملان این فرهنگ چینی­ها و ایرانی­ها بودند. ایرانی­ها، پناهندگان زیادی بودند که به واسطه مخاطرات سیاسی دوره ساسانی از وطن خود گریختند، به سوی شرق تعقیب شدند تا سرانجام به چَنگ­آن(۱۵) رسیدند. یک عده از پناهندگان بندر کیوآنژو(۱۶) در فوُجان(۱۷) را برگزیدند. برخی از پناهندگان هم به سمت غرب گریختند. غرب در اختیار امپراتوری روم شرقی بود اما در آن اواخر لشکریان عرب به سوریه یورش برده و راه را بسته بودند، در نتیجه، پناهندگان کالای بازارهای خرید و فروش برده شدند. هم چنگ­آن و هم کیوآنژو از زمان اوج سلسله ساسانی دارای تبادلات فرهنگی با ایران بودند و پرستشگاه های زردشتی، مسیحی، بودایی و آیین مانی در این شهرها به بزرگی در رقابت بودند.
ایرانیان زردشتی که در زمان اوج حکومت ساسانی به چَنگ آن نقل مکان کردند معتقد به زمان بی کرانه بودند. اعتقاد به زَروان اَکرَن در زمان بعد ضعیف شد اما زروانیان به منجی جاوید باور پیدا کردند. در میان پناهندگان ایرانی کسانی که توانایی مالی و هوش سرشار داشتند زیاد بودند و آنها جذب در جامعه مشترک ایرانیانی شدند که قبلا آمده بودند. اما ایرانی ها محدود به پیروان زردشت نبودند در میان آنها عده ای افغانی های ایرانی بودند که مذهب بودایی داشتند. در ختن که جزئی از ناحیه خودمختار اویغور در ایالت خین جیانگ(۱۸) ـ ترکستان شرقی ـ چین است، منابع بودایی ترجمه شده به زبان ختنی از زبان­های ایرانی قرون وسطا، باقی مانده است. در میان پیروان فرقه نستوری که قرن پنجم در سوریه پدید آمد، تعداد زیادی ایرانی بودند. در میان اسامی نستوریان چنگ آن و کتاب­های دینی آنها لغاتی که ریشه در زبان ایرانی دارند دیده می شود. دوره آسوکا(۱۹) که سه امپراتور یعنی امپراتور سوُئیکو(۲۰) (۵۵۴ تا۶۲۸)، امپراتور سایمه(۲۱) (۵۹۴ تا۶۶۱) و امپراتور تِنموُ(۲۲) در آن حکومت کردند، همزمان با چنین دورانی است.
از زمان انتقال پایتخت به هه­جوکیو(۲۳) توسط امپراتور گِنمه(۲۴) (سال۷۱۰) تا انتقال پایتخت به ناگائوکاکیو(۲۵) به وسیله امپراتور کانموُ(۲۶) (سال۷۸۴) در دوره نارا(۲۷) آثار هنری ایران به میزان زیادی به ژاپن وارد شدند. دوره نارا زمانی است که ایران دوره ساسانی متلاشی و زبان فارسی جدید که با حروف عربی نوشته می­شد و در آن لغات عربی زیادی وارد شده بود جایگزین فارسی میانه شده بود. اعراب فاتح، ابتدا در دمشق سوریه حکومت امویان (۶۶۱ تا ۷۴۹) را تاسیس کردند اما بعداً حکومت عباسیان (۷۴۹ تا ۱۲۵۸) در بغداد جایگزین آنها شد. تا حدود سیصد سال درباره وضعیت سرزمین اصلی ایران تا مناطق غربی چین چیز زیادی نمی­دانیم. با توجه به متون عبری متعلق به قرن دهم که در ترکستان شرقی کشف شده است، نگارش فارسی جدید که لغات اخذ شده عربی در آن بسیار زیاد بود به حروف فارسی میانه و نیز حروف عبری و آرامی نبود بلکه باید به حروف عربی بوده باشد.
چنانچه بعداً شرح خواهم داد در دوره نارا هم ایرانیانی به ژاپن آمدند. هرچند در وطن اینها زبان فارسی میانه با اخذ لغات عربی به زبان فارسی جدید تغییر کرده بود اما زبانی که اینها صحبت می­کردند زبان فارسی عاری از لغات عربی بود. ایرانیانی که در دوره نارا به ژاپن آمدند کسانی از سرزمین اصلی ایران نبودند. آنها نسل دوم و سوم ایرانیانی بودند که در شهرهایی چون چَنگ­آن پرورش یافته بودند.
در مورد کسانی که با کشتی به بنادر یا شناور به سواحل ژاپن رسیدند هم همین را می­توان گفت. اگر تلفظ کانجی(۲۸) نام ایرانی­ها و مظاهر فرهنگ ایران را مجدداً به فارسی برگردانیم، این فارسی ویژگی­های اواخر زبان فارسی میانه را دارد. محققین زیادی تاثیرگذاری فرهنگ ایران بر ژاپن باستان را از اواخر دوره ساسانی تا اوایل دوره اسلامی تایید می کنند. با این همه تاثیر فرهنگ ایران از دوره هخامنشی (۵۵۰ تا۳۳۰ قبل از میلاد) هم دیده می­شود.
پیشرویِ به شرق یونانی­گرایی(۲۹) توسط اسکندر مقدونی (۳۵۶ تا۳۲۳ قبل از میلاد)، که سلسله هخامنشی را از میان برد آغاز شد. در داخل فرهنگی که به واسطه فتوحات شرقی اسکندر پدیدار شد، علاوه بر فرهنگ مقدونی یونانی بقایای فرهنگ مصر، آشور و بابل هم دیده می­شود.
منتقل کنندگان فرهنگ یونانی­گرایی به شرق، مردمی ایرانی بودند. قبل از هخامنشیان، فرهنگ­های مختلف مانند مصر، آسیای صغیر، سوریه بزرگ (شامل فلسطین، لبنان، سوریه و اردن امروزی) و بین­النهرین مبادله فرهنگی شرق و غرب داشتند. منتقل کنندگان آنها مشخص نیست اما همانند موج منتقل می­شدند. شیراکاوا شیزوُکا(۳۰) در کتابش با نام «افسانه­های چین»(۳۱) می­گوید که سلسله کین(۳۲) که بر سه­جوُ(۳۳) حکومت کرد و سلسله شین(۳۴) که با مناطق شمالی ارتباط داشت اولین پذیرندگان دانش مناطق غربی بودند. با استناد به گفته های شیراکاوا، خاستگاه طالع بینی و ستاره­شناسی مثل تقسیم مسیر گردش ستاره برجیس به دوازده قسمت(۳۵) و نام گذاری آن با نام حیوانات و یا تقسیم بندی این مسیر به بیست و هشت قسمت(۳۶)، بابل است که این­ها قبل از ورود به چین تغییرات زیادی پیدا کردند. تمام این دانش­ها بعد از فتوحات شرقی اسکندر به چین وارد شدند.
این فرهنگ­ها، فرهنگ هایی بودند که در راه­های واحه­ای بین غرب آسیا و چین جابه جا می­شدند. در قسمت­های شمالی، که از نظر اقلیمی شکل گیری واحه سخت بود، راه­های اِستپی وجود داشتند. این راه­ها احتمالا نسبت به راه­های واحه­ای قدمت بیشتری داشتند و سکاها که قومی ایرانی در مناطق شمالی بودند نقش جابه جا کننده را در آنها بر عهده داشتند. سکاها به وسیله اسب جابه جا می­شدند، پس موارد اختلاف آنها با فرهنگی که در راه­های واحه­ای جابه جا می­شد بسیار زیاد بود.
فرهنگی که به وسیله سکاها منتقل شد در ابتدا فرهنگ ایرانیِ مناطق شمالی متعلق به سکاها بود، بعداً به فرهنگ ایرانی­ای مبدل شد که به تبادل با فرهنگ یونانی ـ رومیِ اروپای شرقی پرداخته بود و در آن تفاوت­هایی با فرهنگ ایرانی که به چنگ­آن وارد شد، دیده می­شود.
فرهنگ مناطق شمالی که پیش از این از ارتباط آن با سلسله شین سخن گفتیم، فرهنگی است که سکاهای ایرانی آن را منتقل کردند و با فرهنگی که سلسله کین از طریق راه­های واحه­ای آن را دریافت کرد، متفاوت است. امپراتوری اسکندر بعد از او رو به افول نهاد و سلوکوس سردار او در سوریه سلسله­ای پادشاهی را بنیان گذاشت(۳۳۱ ق.م). با تضعیف سلوکیان ارشاک ـ اشک ـ که از چادرنشینان ایرانی بود سلسله اشکانیان را بنا نهاد (۲۴۷ ق.م تا ۲۲۵).
زبان پارتی به زبان پهلوی شمالی تقسیم بندی شد و در کنار زبان فارسی، زبان رایج جاده ابریشم شد. دوره اشکانیان چون همزمان با سلسله اول هان(۲۰۲ ق.م تا۸) و سلسله دوم هان(۲۵ تا۲۲۰)(۳۷) است از دیدگاه تاریخ مبادلات، دوره­ای بسیار مهم است. سلسله کین (۲۲۱ ق.م تا ۲۰۷ ق.م) نیز معاصر با این دوره است. منابع یونانی و رومی اسم شاهان زیادی از سلسله اشکانیان را گزارش کرده­اند. محدوده این سلسله از رود ایندوس(۳۸) تا بین­النهرین بود و پایتخت مشخصی نداشتند. زبان غالب داخیا(۳۹) (ازبکستان، ترکمنستان؛ مرکز فرهنگ ایران شرقی)، دایوُآن(۴۰) (یوئِن(۴۱)، یونان(۴۲)، مناطق مهاجران یونانی ـ رومی) و دای­کین(۴۳) (صور، سوریه؛ قلمرو فرهنگ روم شرقی) زبان پارتی بود. پارت کشوری بود که از شهرهای پراکنده از مناطق غربی چین تا جنوب غربی آسیا تشکیل شده بود.
کشور اَن­شی­کائو(۴۴) که در فصل «مناطق غربی» از کتاب «کتاب هان»(۴۵) آمده است، برگرفته از تلفظ ارشاک، بنیانگذار کشور پارت است. تلفظ حرفr در مناطق غربی با تلفظ چینیn مشترک بود. پس بانتائوُ(۴۶) که آنسوکوُ ـ ارشاک ـ آن را متحد کرد، پارت ـ ایران اشکانی ـ است. پارت در زبان پارسی باستان پَرثوه و در زبان یونانی و زبان لاتین پارتیا ثبت شده است.
در «کتاب هان» پارت پوُک­تائوُ(۴۷) نیز باتّائوُ(۴۸) هم ثبت شده است. پارت در زبان پهلوی شمالی با پارس در زبان پهلوی جنوبی ـ جنوب غربی ـ یک لغت هستند که در زبان یونانی و زبان لاتین پرشیا نوشته شده است.
رقص و موسیقی ایرانی با گذر از جاده ابریشم به ژاپن وارد شد. واتسوُجی تِتسوُرو(۴۹) (۱۸۸۹تا۱۹۶۰) در کتاب «زیارت معبد قدیمی»(۵۰) که آن را در سن بیست و نه سالگی نوشت، اطلاعات شگفت انگیزی ارائه می­کند. واتسوُجی می­گوید که کوئینزوُ(۵۱) و باتو(۵۲) با همراهی موسیقی هندی­ رین یوُگاکو(۵۳) و با استفاده از ماسک، نمایش گیگاکوُ(۵۴) اجرا کردند. واتسوُجی در آن زمان این طور استناد کرد که باتو ـ 拔頭 ـ ترجمه «پِدو» قهرمان اصلی داستان دفع مار به وسیله شاه پدو در افسانه­های هندی ودا است. کلمه باتو ـ 拔頭 ـ ریشه در زبان سانسکریت ندارد بلکه ریشه آن در زبان ایرانی است. در موسیقی گاگاکوُ(۵۵)، وِه­تِن­راکوُ(۵۶) نوائی است بدون همراهی رقص.
باتوـ 拔頭 ـ دارای تلفظ باتّائوُ است که نشان دهنده پارت است. وِه­تِن ـ 越天 ـ دارای تلفظ وِتِّن است و آن قابل انطباق با گَردانیا است که نام نوائی است و حتی در زبان فارسی جدید هم باقی مانده است. («لغت نامه بزرگ فارسی ـ انگلیسی» لندن/ سال۱۸۹۲/ ص۱۰۷۹) نیز («لغت نامه جدید بزرگ فارسی» کوُرویاناگی تسوُنه­ئو/ نشر دایگاکوُشورین/ سال ۲۰۰۲/ ص۱۴۴۰)(۵۷). در فارسی گردان به معنی چرخنده و دوار است.
در کتاب «موسیقی جاده ابریشم باستان»(۵۸) اثر کیشی­به شیگه­ئو(۵۹) آمده است: برخلاف توضیح معمول رین­یوُ ـ 林邑 ـ ویتنام نیست بلکه اشاره به هند دارد. موسیقی باتّائو ـ 拔頭 ـ نیز همراه با موسیقی هندی رین­یوُ با گذشتن از مناطق غربی به چین و ژاپن رسید(صص۱۵و۱۶). چون باتّائوُ همان طور که قبلاً بیان شد اشاره به پارت دارد، پس تصور اینکه رین­یوُ، ویتنام باشد غیرمحتمل به نظر می رسد. موسیقی باتّائوُ در داخل بارگاه امپراتوری اجرا می­شد و جزئی از موسیقی کوگاکوُ(۶۰) شده بود(ص۴۲).
در کتاب «قواعد جاری»(۶۱) گفته می­شود که باتّائوُ در مناطق غربی متولد شده است(ص ۲۳۶). برای وِتِّن­راکو کلمه ـ 月殿 ـ هم وجود دارد اما ریشه این کلمه نامشخص است(ص۸۰). نمی­دانیم موسیقی کدام قسمت از مناطق غربی است(ص۲۴۰).
احتمالا وِتِّن ـ 越天 ـ متعلق به زبان پارتی و ـ 月殿 ـ متعلق به زبان فارسی باشد. به ویژه اینکه بسیار مغلق خواهد بود اگر موسیقی­ای را که به آهستگی درحال تغییر است به صورت ـ 月殿楽 ـ نویسه گردانی کنند.
یکی از زبان­های جاده ابریشم،که متعلق به گویش­های شمال شرقی ایران است، زبان سغدی بود و با محوریت شهر سمرقند در ازبکستان کنونی از قرن پنجم ـ ششم میلادی تا قرن دهم که این منطقه به طور کامل اسلامی شد مورد استفاده قرار می­گرفت و بعدها در زبان­های ترکی و فارسی ناپدید شد. در داخل قلمرو امپراتوری اشکانی، در مناطق جنوب غربی ایران که مهد امپراتوری پارس بود و در شمال افغانستان و تاجیکستان، زبان فارسی در کنار زبان پارتی برای صحبت استفاده می­شد و نقش زیادی در مبادلات شرق و غرب داشت.
دیدگاهی وجود دارد مبنی بر اینکه اقوام ایرانی، نظم دهنده اقوامی بودند که در مبادلات شرق به غرب جاده ابریشم سهم داشتند. اسکیت­ها که به زبان اسکیتی از زبان­های ایرانیِ­ِ شمال صحبت می­کردند رهبر راه­های استپی بودند. گویش جنوبی زبان اسکیتی، زبان سکایی است که این زبان در راه های واحه­ای کاربرد داشت. سکاها در منابع چینی ساکو ـ 塞 ـ نوشته شده­اند. نام سکاها در کتیبه­های به جامانده از امپراتوری پارس در جنوب غربی ایران هم درج شده است و افرادی از اعقاب آنها در شهر واحه­ای ختن در منطقه خودمختار اویغور چین، ترجمه منابع بودایی به زبان ختنی در فاصله قرن هفتم تا دهم را به یادگار گذاشته­اند. اما چون زبان رایج راه های واحه­ای زبان فارسی بود در منابع چینی اسم­های خاص به زبان ختنی دیده نمی­شود.
در راه­های واحه­ای در زمان اشکانیان، به طورکلی در مکان­های تبادل شرق و غرب زبان پارتی و زبان فارسی به وسیله اقوام ایرانی به کاربرده می­شد. در راه­های استپی شمال، اقوام ایرانی که به زبان اسکیت یا زبان­هایی از همین خانواده صحبت می­کردند، ایفاگر نقش بودند. در همین دوره است که هون­ها(۶۲) حرکت خود از دشت­های مرتفع مغولستان به سمت غرب در هر دو راه را آغاز کردند، بنابراین شرایط انتقال آثار فرهنگی آسیای غربی به شرق وجود نداشت. یادداشت­هایی مبنی بر تجاوز هون­های سفید به ایران شرقی باقی مانده است. تجاوزات متعدد هون­ها به غرب سرآغاز جابه جایی بزرگ ژرمن­ها در قرن چهارم به بعد شد.
از قرن ششم به بعد، گوک­ترک­ها(۶۳) از ترکستان شرقی حرکت به شرق را آغاز و به حوزه فرهنگی ایران کوچ کردند اما در صحنه مبادلات فرهنگی ظاهر نشدند. در شبه جزیره کره­ قبل از قرن ششم، فرهنگ شیلا(۶۴) با فرهنگ پائِکچه(۶۵) و فرهنگ کُگوُریو(۶۶) دارای تفاوت­هایی بود. در کتاب «قلمرو فرهنگی رم ـ شیلا»(۶۷) اثر یوشی­میزوُ تسوُنه­ئو(۶۸) تاکید شده است که شیلا در اوایل قرن ششم، پیش از اینکه فرهنگ چین را اخذ کند فرهنگ رم گذشته از راه های استپی را وارد کرد. تاج­های طلایی و برنزی زیادی منقش به چند درخت مقدس، در چون­ماچونگِ(۶۹) کیونگجوُ(۷۰) کشف شده که نمونه آنها در کُگوُریو و پائِکچه پیدا نشده است و در چین هم دیده نمی­شود. تاجی طلایی شبیه اینها از قرن اول در شبرغان افغانستان هم به دست آمده است.
تاج­های دارای نقش درخت مقدس ریشه در رم دارد. تاج برنزی و زین اسبی موسوم به کیکّوبوُنتوچوسه­شوکوُ کوُرا­هاشی(۷۱)، که از گورتل فوجی نو کی(۷۲) متعلق به قرن ششم در شهر ایکاروُگا(۷۳) واقع در شهرستان نارا کشف شده­اند، چیزهایی هستند که از شیلا به ژاپن آورده شدند. یوشی­میزوُ این اشیاء را متعلق به اسکیت­ها نمی­داند بلکه اسکیت­ها را حاملان فرهنگ رم می­شناسد. ابزار طلایی در میان تمدن سلت(۷۴) هم دیده می­شود و انتقال این ابزار به شرق با هدایت هون­ها انجام گرفت(ص۲۴۱). آبگینه رومی با گذشتن از راه های استپی اولیه، به شیلا وارد شد. طبق دیدگاه یوشی­میزوُ، آبگینه های مختلف متعلق به گورتل شماره ۱۲۶ از مجموعه گورتل­های شینزاوا(۷۵) در شهرستان نارا، آبگینه­های رومی هستند. اما آبگینه­های ساسانی جای آبگینه­های رومی را گرفت و اسباب­های ایرانی با گذشتن از چین به شیلا آمدند(ص۲۶۶). چیزی شبیه گوی شیشه­ای تونبو(۷۶) که از مجموعه گورتل­های شینزاوا به دست آمد در گورتل شمالی شماره ۹۸ فان­نام­دون(۷۷) شیلا هم کشف شد(ص۱۸۵/ تصویر شماره ۲۰۳ و۲۰۴). این آبگینه ها به لحاظ دوره تاریخی، رومی هستند. چیزهایی شبیه به کوُراهاشی که از گورتل فوُجی­نو کی کشف شد، در گورتل جنوبی شماره۹۸ فان­نام­دون هم کشف شد(ص۱۷۹).
یکی از مشخصه­های فرهنگ شیلا، مجموعه ریتون­های سفالی سخت آن است. این ریتون­ها ارتباطی با چین ندارد و در کشفیات پائِکچه و کُگوُریو هم نمونه­ای از آنها کشف نشده است(ص۲۶۸). ریتون چیزی است که از شاخ گاو یا حیوان تک شاخی مانند کرگدن نمونه سازی شده است. ریتون­های طلایی دوره هخامنشی بسیار معروف و شناخته شده اند.

مرده ها به جهان نیاکان، که هیئت حیواناتی چون تک شاخ، اسب و شیر را به خود گرفتند، برگردانده می­شوند. در آیین­ها شرابی را که به ریتون­ها ریخته می شد از دهانه­ای که در بالاترین قسمت شاخ بود به جنازه می ریختند. در ریتون­های ساده و سفالی شیلا، شکل جانور و دهانه وجود نداشت و آنها را به همراه مرده دفن می­کردند. یوشی­میزو نوشته است که شیلا در سال هشتم زمامداری شاه به ئوفوُنگ وانگ(۷۸) (سال۵۲۱) سفیرانی به چین دوره لیانگ(۷۹) فرستاد و در سال پانزدهم از زمامداری شاه به­ئوفوُنگ­وانگ (۵۲۸)، دین بودایی را پذیرا شد. از آن زمان ارتباط با رم به کلی قطع شد. بعد هم با افزایش دادن مبادلات با سلسله تانگ در چین، درحالی که کشور ضعیفی بود، توانست کُگوُریو و پائِکچه را منقرض و شبه جزیره کره را متحد نماید. این نیرو یعنی نیروی فرهنگ چین، متفاوت از نیرویی بود که در دوره پذیرش فرهنگ رم به دست آورده بود. این نیرو، نیروی جنبشی بزرگی بود که توانست شبه جزیره کره را متحد کند(ص۳۱۱).
توضیحات یوشی­میزو توضیحاتی عالی است که درباره ورود فرهنگ رم به شیلا از قرن چهارم تا اوایل قرن ششم بحث می­کند. این مسیر راه­های استپی بود که از قرن هشتم قبل از میلاد اسکیت­های ایرانی در آن رفت و آمد داشتند. زمان ورود فرهنگ رم به شیلا وقتی است که ساسانیان در اوج قدرت بودند و دولت رم با اجتناب از راه­های واحه­ای که در اختیار ایران قدرتمند قرار داشت، راه­های استپی را که نیاز به مالیات نداشت، مورد استفاده قرار می­داد. امپراتوری پارس در زمان هخامنشیان، اولین امپراتوری بزرگ تاریخ جهان است. در مقایسه با تمدن مصر و تمدن بین­النهرین، تمدن پارس بیش از دو هزار سال دیرتر به وقوع پیوست اما تمایلِ گسترش به خارج که از نشانه­های امپراتوری است و داشتن نظم و انضباط، باعث پیشرفت انتقال فرهنگی در آن شد. عناصر فرهنگ­های مختلف قبل از هخامنشیان، در فرهنگ آمیخته امپراتوری پارس جذب و منتقل شد.
در آسیای جنوب غربی باستان، نمادی مذهبی که قرص خورشید بال دار یا قرص بال دار نامیده می­شد وجود داشت. این نماد به صورت حجاری، کنده­کاری یا نقاشی بر ورودی قصرها، بالای چهارچوب­ها، دیوار مقبره­ها، تابوت­ها، ستون­ها،روی سر شاهان، کاشی­های تزئینی، مهرها و مسکوکات، به زمان حال منتقل شده است.
قدیمی ترین آنها در اواخر هزاره سوم قبل از میلاد در مصر ظاهر شد. این نماد از آراستن حلقهِ مار اوُرائه­ئوُس(۸۰) با بال عقاب در دو طرف آن شکل گرفت. بعدها در داخل حلقه مار قرصی قرار دادند و آن را قرص خورشید بال دار خواندند. قرص خورشید بال دار خدای محافظ شاهنشاهی شد. در ابتدای هزاره دوم قبل از میلاد، این نماد در سوریه ظاهر شد و در نیمه دوم هزاره دوم قبل از میلاد به مناطق شمالی بین­النهرین و آسیای صغیر گسترش یافت. در شاهنشاهی هیتیایی در آسیای صغیر، این نماد به عنوان تصویرنگاری خورشید هم به کار رفت. در آشور هم، به نماد خدای خورشید مبدل شد. اما ارتباط آن با شاهنشاهی نامشخص است. در بابل قرص خورشیدی وجود داشت که از آن آتش ساطع می­شد. در آشور قرن نهم قبل از میلاد، حجاری حلقه بال داری که در وسط آن نیم تنه بالایی انسانی با دامن حک شده است، ساخته شد(۸۱).
داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی (۵۲۲تا۴۸۶ ق.م) حجاری­هایی از پیروزی­های خود را بر صخره­های بیستون باقی گذاشته است. در این تصویر، سران قبایل مختلف در حالی که لباس آن قبیله را به تن دارند و همگی به ردیف به بند شده اند، نزد داریوش آورده شده­اند. در قسمت بالایی وسط این تصویر قرص بال دار دیده می­شود. قرص بال دار بیستون قرص نیست بلکه حلقه­ای است که درون آن خالی است.



حلقه بال دار بیستون

این حلقه از به هم پیوستن سی حلقه حجیم که به شکل نقش رشته مروارید(۸۲) هستند، شکل گرفته است. از داخل این حلقه، بالاتنه شخصی بیرون، و پایین تنه او دامنی چین دار پوشیده است، اما پا ندارد. در چپ و راست دامن چیزهایی شبیه پای پرندگان دیده می­شود. درست مانند حالت کسی است که حلقه هولا هوپ(۸۳) به کمر انداخته باشد. شخص دست راست را تا حدود چشم بالا آورده است و ادای احترام می­کند. ساعد دست چپش را صاف بر روی بال گذاشته و با آن حلقه­ای کوچک را گرفته است. بال آن بالی نیست که از پرهای بی شمار تشکیل شده باشد، بلکه یازده ردیف شکل­های موجی بر روی هم قرارگرفته است. شکل بال هم نیست بلکه به شکل مستطیل است.
بر دیوار کناری ورودی قصر داریوش بزرگ در تخت جمشید (به ارتفاع ۷ متر) حجاری شاه همراه با دو نفر از مطیعان او، وجود دارد. یک نفر از آنها دسته سایبانی را بر فراز سر شاه به دست گرفته است و دیگری چیزی شبیه به چوب بازی هاکی را روی سر شاه نگه داشته است. بر بالای سایبان حجاری­ای دیده می­شود. همانند حلقه بال دار بیستون، درون حلقه، بالاتنه انسانی قرار دارد. شخص در دست راستش حلقه­ای کوچک و در دست چپش، گویی حجیم دارد. بر انتهای دو پای پرنده هم، گویی حجیم چسبیده است. بر چپ و راست حلقه بال­های بزرگی چسبیده است. شکل موی، کلاه و ریش بلند شخصی که نیم تنه او از حلقه بیرون است با کلاه، شکل موی و ریش بلند شاه بزرگ در پایین شبیه است. این تندیس حس شناور بودن در آسمان را القاء می کند و با گذاشتن حلقه بر کمر او به تندیس مردی بال دار مبدل شده است.
انسانی که در آسمان شناور است، برای مردمان آن زمان چه کسی بوده است؟ ای.اِف.اسمیت(۸۴) از دانشگاه شیکاگو که در دهه ۱۹۳۰ در تخت جمشید حفاری انجام داد، در کتاب «تخت جمشید» (شیکاگو ـ سال ۱۹۵۳) این شخص را اهورامزدا قلمداد می نماید. جی.اِم.ئوُنبارا(۸۵) از دانشگاه هایدلبرگ که خود از پارسیان (پارسیک به معنی پارسی است که در چین به صورت ـ 波斯 ـ ضبط شده است.) زردشتی بمبئی است، در فصل «انسان بال دار و قرص بال دار در ابنیه قدیمی پارس باستان» از کتاب «مجموعه مقالات یادبود مودی(۸۶) مطالعات هند ـ ایران» (بمبئی۱۹۳۰)(۸۷)، آن شخص را روح نیاکان، فره­وشی (در زبان اوستایی وجودی است که قبل از تولد شخص وجود داشته و بعد از مرگ شخص هم از بین نمی­رود) می­داند. یوُ زایدر(۸۸) هم در منبع مذکور، آن را خدای محافظ می­داند.
چون ریش، شکل مو وکلاه تندیس بال دار قصر داریوش بزرگ، با ریش، شکل مو وکلاه داریوش یکی است، پس می­توان آن را دیگرخود(۸۹) داریوش بدانیم. اگر دیگر خود باشد پس اهورامزدا نیست و نزدیک به فره­وشی خواهد بود. به عقیده ئوُنبارا، که پیشتر از او نام بردیم، آن اهورامزدا نیست (ص۵۰۲). همه مایه­های صفحه بال دار دوره هخامنشی متعلق به صفحه بال دار آشور است (ص۴۹۶). زایدور با دیدن سکه­ها و نشان­های دیگر مربوط به پادشاهی اورارتو متعلق به قرن نهم قبل از میلاد، این نظریه را مطرح می­کند که اقوام ایرانی در مسیر حرکت از کوه­های قفقاز به سمت جنوب آن را از اورارتوها گرفته­اند. به خصوص نیم تنه بالایی انسان درون حلقه، چنین است(ص۲۹).
ئونبارا می­گوید که نقش قرص بال دار بعد از سقوط هخامنشیان در دوره سلوکیان و دوره اشکانیان، دیگر دیده نمی­شود(ص۴۹۹).
در دوره سلسله دوم هان ـ هان غربی ـ در مقبره­ها و جاهای دیگر نقش پاپیون(۹۰) دیده می­شود. کومینامی ایچیرو(۹۱) در کتاب «افسانه­ها و داستان­های چین»(۹۲) می­گوید که نقشی به نام تاماکاتسوُ(۹۳) در داخل نقش­های موسوم به شوزوی در سنگ­های حجاری شده در بوُشی­شی استان شاندونگ چین وجود دارد.



نقش موسوم به شوُزوُی در شاندونگ چین

این نقش از روی هم قرار گرفتن دو صفحه که مرکز آن دایره و بر چپ و راست آن چیزهایی شبیه باله ماهی، چسبیده، حول یک محور شکل گرفته است(ص۳۵). در ابنیه قدیمی فرماندهی له­لانگ(۹۴) در شبه جزیره کره، نقش ساده تاماکاتسوُ دیده می­شود که در نوشتهکناری آن شاه درج شده است. یک جفت تاماکاتسوُ به عنوان مادرشاه غربی(۹۵) و پدرشاه شرقی(۹۶) درنظرگرفته می­شوند. این نقش بر ورودی مقبره­ها، اتاق مقبره­ها و تابوت های سنگی نقش بسته شده است(ص۳۷). هر تاماکاتسوُ نمادِ دیگرخودِ مادرشاه غربی و پدرشاه شرقی است.



سمت راست: مادرشاه غربی و سمت چپ: پدرشاه شرقی

شخصی که از درون حلقه قرص بال دار بیرون است در دست راست یا دست چپش حلقه­ای کوچک دارد. در نقش رستم که نه تنها در دوره هخامنشیان که در دوره قبل از آن یعنی شاهنشاهی عیلام هم مقدس به شمار می­رفت و کعبه زردشت و مقبره­های تراشیده شده در صخره شاهان هخامنشی در آن قرار دارد، نقش بزرگ اعطای نشان به اردشیر پاپکان اولین شاه ساسانی، با تراشیدن حجاری­های دوره عیلامی، بر روی آن کنده کاری شده است. در این نقش شخصی که عصای پادشاهی را در دست چپ دارد، حلقه­ای که به آن نوار آویخته است را با دست راست تقدیم می­کند و شاه آن را با دست راست می­گیرد. شاه دست چپ را مقابل صورتش آورده است و به شخصی که حلقه را عطا می­نماید ادای احترام می­کند. نقش اعطای نشان در حجاری خسرو دوم در تاق بزرگ تاق بستان هم دیده می­شود. نوارهای آویخته، شکل تغییر یافته بال­ها هستند. نگاره انسان بال دار در بیستون متعلق به دوره هخامنشی، حلقه را به دست چپ می گیرد و با دست راست ادای احترام می کند. می­گویند شخصی که در نقش اعطای نشان دوره ساسانی عصای پادشاهی را به دست دارد، اهورامزدا است اما می­توان چنین تصورنمود که او فره­وشی شاه به عبارتی دیگرخود او باشد. بر تاج فره­وشی و بر تاج شاه، نواری همانند نوار آویخته بر حلقه آویزان است.
حلقه بال دار بیستون حلقه­ای است که از پشت سرهم قرار گرفتن سی حلقه حجیم شکل گرفته است. اگر نگاره حلقه شده مار بدور صفحه­ای گرد را ببینیم، بدن مار به صورت تناوب سیاه و سفید دیده می­شود و با توجه به پوست انداختن مار می­توانیم آن را نماد مرگ و تولد دوباره ببینیم. این خاستگاهِ نقشِ رشته مروارید است. آنچه با دانه­های مروارید قابل انطباق است، یک جفت حلقه است که بر روی هم قرار می­گیرد. این دو حلقه به همین صورت حلقه­های متحدالمرکز نماد دو خورشید هستند که به تناوب مرگ و تولد دوباره را تکرار می­کنند.
عموماً گفته شده که، نقشِ رشته مروارید در دوره ساسانی به وجود آمده است. پارچه زربفت دارای نقش شکار شیر، که در آن از نقش رشته مروارید استفاده شده است و در معبد هوریوُ(۹۷) نگهداری می­شود، چیزی متعلق به نیمه دوم قرن هفتم است. این نقش نه تنها در نقوش لباس­های دوره اشکانی دیده می­شود بلکه در تزئینات لباس تاق بستان هم زیاد به کار رفته است. در قرص بال دار بیستون همچنین در نشانِ اعطا شده به اردشیر در نقش رستم، حلقه­ای که نشان شاهی است دارای نقش رشته مروارید نیست اما در حلقه ای که در تاق بستان است نقش رشته مروارید وجود دارد. همان طور که پیشتر گفتیم نقش رشته مروارید تجمع ارواح نیاکان است.
در هنر دوره ساسانی منسوجاتی دیده می­شود که بر نقش­های آنها، درون حلقه رشته مروارید پرنده مقدس سین­مرغ ـ سیمرغ ـ وجود دارد. بال­ها از داخل به سمت بیرون کشیده شده­اند که تداعی بال دار بودن است. در مورد کبوتری که رشته مروارید به گردن دارد، ذهنیت رشته مروارید و بال دار بودن با هم بیان شده است.



پارچه زربفت دارای نقش شکار شیر و رشته مروارید در معبد هوریوُ

در کتاب «جهان ایرانیان» (جلد سوم/ اشتوتگارت/ سال۱۹۵۶)(۹۸) اِچ.اِچ.فون دِر اوستن(۹۹) بیان می­کند: در نگاره­های موجود در گچ بری­های (مربعی به ابعاد ۳۹.۵ سانتیمتر) مکشوفه در تیسفون، نقش رشته مروارید متشکل از ۳۸ مروارید وجود دارد که در قسمت پایین حلقه، بال­های بزرگی از داخل به چپ و راست کشیده شده است و در قسمت بالای حلقه، آتشدان با آتش مقدس ترسیم شده است.
این نقش تزئینی است که بر روی تاج شاهان سلسله ساسانی قرار می­گرفت. در پارچه­های دوره ساسانی در داخل رشته مروارید، جانداری بال دار دوخته شده است. سرش شبیه سگی است که قلاده به گردن دارد و بر پشت او بال ترسیم شده است. سه انگشت از پاهای جلویی او ناخن های تیز دارد. این تصویر بالاتنه جانوری است که بعد از هخامنشیان دیده می­شود و پایین تنه آن تنها دمی بزرگ و کلفت است. این طرح تداعی کننده روح نیایی است که در دوره هخامنشی بالا تنه­اش از حلقه بال دار بیرون بود و پایین تنه آن پا نداشت.
می­توان چنین تصور نمود که نوارهای پهن آویخته به حلقه نشانِ شاهی، باقیمانده بال­ها هستند. در مرکز نوارها خطی است که یک جفت بال به هم پیوسته به نظر می آید. در قرص بال دار دوره هخامنشی از داخل حلقه بالاتنه انسانی بیرون است اما در درون حلقه نقش رشته مروارید دوره ساسانی، تنها جانور و پرنده است و انسان نیست.
قرص بال دار دوره هخامنشی به ژاپن منتقل شد و به شیمه­کازاری(۱۰۰) که در سال نو جلو در خانه می­آویزند تبدیل شد.




شیمه کازاری به شکل حلقه

چیزی مثل پاپیون هم که به بوُشی­شی در شاندونگ منتقل شد ساده شده حلقه بال دار دوره اشکانی است. آنچه در بوُشی­شی وجود دارد از طریق راه های واحه­ای منتقل شده است. اخیرا از سوی باستان شناسان چینی، گزارشاتی مبنی بر پیدا شدن جمجمه قفقازی­ها(۱۰۱) در اویغور، شاندونگ و گانسوُ(۱۰۲)منتشر شده است. این نشان دهنده این است که در دوران باستان افرادی از غرب به چین آمده­اند. اکنون از طرح این سوال که وسائل دوره هخامنشی با گذشتن از راه­های واحه­ای منتقل شده اند یا با گذشتن از راه های استپی، چشم پوشی می­کنم.
شکل معمول شیمه کازاری ـ تزئین سال نو ـ این است که نارنجی به قطر شش تا هفت سانتیمتر را در وسط طناب مقدس به طول سی تا چهل سانتیمتر که به چپ تابیده شده است، جای می دهند و یک جفت شی­ده(۱۰۳) از کاغذ سفید و شاخه درخت اوُراجیرو(۱۰۴) را از آن آویزان می­کنند. از طناب مقدس چندین پوشال کوچک و بزرگ آویزان است. تزئین عید سال نو شکل ساده شده مفهوم برگشتن ارواح نیاکان هر خانه در عید سال نو، به صورت دسته جمعی از آن دنیا است که به عید تقدس می­دهد.
چیزی که می­توانیم آن را تقریبا به طور کامل شبیه شیمه کازاری بدانیم قرص بال دار متعلق به هیتیایی­ها است که ئوُنبارا آن را نشان داده است.
در میان انواع شیمه کازاری، شکل حلقه هم وجود دارد. به حلقه­ای به قطر داخلی ۱۰ و بیرون ۱۵ سانتیمتر پوشال­هایی می­آویزند، محل اتصال حلقه را چند سانتیمتر باز می­گذارند، آن را می­کوبند و یک جفت شاخه درخت ژنگو(۱۰۵) از چپ و راست می­گسترانند. نه مانند پاپیون اما به هرحال حلقه بال دار است. شی­ده­ها و شاخه­های اوُراجیرو همانند حلقه­ای است که نوار به آن آویخته و به شاه ایران داده می­شود. قرص بال دار تزئین سال نو در منطقه ایسه(۱۰۶) و شیما(۱۰۷)، صفحه چوبی­ِ چهارگوشی به ابعاد ۸ در ۱۲ سانتیمتر است. بر صفحه چوبی دعایِ «این خانه اولاد سومین ­شورای(۱۰۸) است» با جوهر نوشته شده و آن را تمام سال می­آویزند. این حلقه، نماد تزئین سال نو است. در نوشته­های به جامانده در سایر منابع از کتاب «مکان نگاری بینگو(۱۰۹)»(۱۱۰)، راجع به سنت سومین ­شورای، آمده است که، سومین شورای، فردی فقیر و کوتان(۱۱۱) برادر کوچکتر او ثروتمند بود. خدای موُتو(۱۱۲) (سوُسانو) از این دو برادر تقاضای سرپناه کرد، برادر کوچکتر نپذیرفت اما سومین شورای پذیرفت.
چند سال گذشت و این خدا در راه برگشت، به خانه سومین شورای سرزد و بر کمر او، همسر و دخترش حلقه­ای از چیگایا(۱۱۳) قرار داد. آن شب همه مردند و تنها دختر سومین زنده ماند(۱۱۴).
از آن به بعد گفته می­شود که به وقت شیوع بیماری و مرگ، کسانی که بگویند «ما اولاد سومین شورای هستیم» و حلقه حصیری به کمر داشته باشند از مرگ می­گریزند(۱۱۵). شکل داستان مهربانی با مهمان مُسن و خیر دیدن از او، در جهان گسترش یافته است. در اینجا این موضوع با حلقه ارواح نیاکان ادغام شده است. این آیین در نمایش «درخت گلدان»(۱۱۶) از نمایش­های نو(۱۱۷) هم دیده می­شود.
در قرص بال دار بیستون شخصی که روح نیاکان است به شکل کسی که حلقه هولا هوپ به کمر انداخته ظاهر شده است. شخص حلقه­ای کوچک که نماد شاهی است، به شاه جدید می­دهد. شاه به وسیله ارواح نیاکان محافظت می­شود و نظم و آرامش را حفظ می­کند. حلقه چیگایا به وسیله سوُسانو یکی از قهرمانان فرهنگ ژاپن به دختر سومین ­شورای که نوه او هست، داده می­شود. بنابراین در می یابیم که عمل گذاشتن حلقه چیگایا به کمر، قبل از دوره نارا هم وجود داشته است.
در روز تطهیر ناگوشی(۱۱۸) در آخرین روز ماه ششم، چیگایاهای سبز را بر روی هم قرار می­دهند تا دسته­ای به ضخامت بیش از ده سانتیمتر و طول چند متر درست کنند، بعد آنها را با طناب به هم می بندند تا به حالت دایره درآید. حلقه­ای به قطر دو متر که با استفاده از دسته­های چیگایا درست شده است را به دو ستون که در دو طرف آن قرار دارد محکم بسته، بر بالای این ستون­ها طناب مقدس را می­بندند و از این طناب چند شی­ده آویزان می کنند. گاهی هم حلقه چیگایا را درون ستون­های دو طرف توری­ئی(۱۱۹) نصب می­کنند.
حلقه چیگایا مار بزرگ نصب شده جلو در را در ذهن تداعی می­کند. آن نماد ارواح نیاکان است. طناب مقدسی هم که بالای ستون­ها می­بندند نماد مار است. نماد بال دار بودن را می­توان در چوب افقی یا مصالح دیگر که بر روی ستون­ها (کاساگی، شیماگی و نوُکی)(۱۲۰) قرار می­گیرند دید. در توری­ئی سبک باستان گاکوُزوکا(۱۲۱) وجود نداشت و می توان گاکوُزوکا را قابل انطباق با قرص ـ حلقه دانست. این احتمالا شکل اصلی توری­ئی بوده است. دو تا ستون، به مثابه پاهای پرنده اند. موردی مشابه (تاماکاتسوُ)، با تزئین سال نو ـ شیمه کازاری ـ در ورودی خانه، خاستگاهی مشترک دارد.



حلقه چیگایا که به توری­ئی بسته شده و کاهنی در حال عبور از آن است

در چین و ژاپن، در ورودی قبرستان­ها، و نیز در ورودی ایزدکده­ها، معابد یا قصرها توری­ئی یا هوُآبیائو(۱۲۲)برپا داشته­اند. هوُآبیائو شکل دیگر تاماکاتسوُ است که تاماکاتسوُ هم همان طور که بیان شد شبیه پاپیون است و آن قابل تطبیق با توری­ئی و شیمه کازاری در ژاپن است. توری­ئی در ژاپن به نسبت هوُآبیائو در چین به قرص بال دار (حلقه بال دار) ایرانی نزدیک تر است.
کاواگوچی کِن­ایچی(۱۲۳)، ایکه­دا تاکاشی(۱۲۴) و ایکه­دا ماساهیرو(۱۲۵) در کتاب «توری­ئی ـ صد گفته، صد داستان»(۱۲۶)، دربار ه خاستگاه و ریشه کلمه توری ئی نیز، چهارده توجیه و دلیل را ارائه کرده­اند(ص۲تا۱۰). بحث آنها قرص بال دار غرب آسیا را شامل نمی شود. در «مجموعه بزرگ دائره المعارف­های ژاپن»(۱۲۷) و در موضوع توری­ئی (دیدگاه میتسوهاشی تاکه­شی)(۱۲۸) ذکر شده است که خاستگاه توری­ئی نامشخص است. در چین تزئین کاج جلوی در(۱۲۹) به وقت سال نو وجود دارد اما شیمه­کازاری وجود ندارد.




بالا: توری­ئی و قسمت­های آن، پایین: هوُآبیائو واقع در میدان تیان­آنمِن شهر پکن

ناگائو ریوُزو(۱۳۰) در «مجله فولکور چین»(۱۳۱) جلد اول و جلد دوم(۱۳۲) می­گوید در جلو عمارات منچوری چین، آویز رفع بلای گیاهی ـ 草厄 ـ که شبیه به شیمه کازاری­ در ژاپن است می­آویزند. در خراسان ایران نیز، چنین سنتی وجود دارد. شاید این از طریق راه­های استپی به منچوری رسیده باشد.
حلقه شاخه­های کوچک درخت زبان گنجشک(۱۳۳) که در کریسمس اروپا و امریکا (انقلاب زمستانی) آویزان می­کنند، نماد حلقه بال دار است. بذر درخت زبان گنجشک، بال دار و در آسمان شناور است. کوبه­های در نیز در این شمار است. تاکو ـ 凧 ـ را در زبان فارسی بادبادک می­گویند. همان طور که بازی بچه ها را می­بینیم بادبادک­ها نیز در آسمان در حال بازی هستند. هنگامی که کابل پایتخت افغانستان آزاد شد مردم خوشحال شدند و بادبادک هوا کردند. در یزد و کرمان ایران که باد شدید می وزد، خانه­ها دارای بادگیرهای بزرگی هستند که در وسط تابستان باد گرم را از درون اتاق عبور می­دهند تا اتاق خنک شود. در روزهایی از سال که باد شدید است، کودکان در حال بادبادک هوا کردن دیده می­شوند.



یاکّوداکو معروف ترین بادبادک ژاپن

یاکّوداکو(۱۳۴) معروف ترین بادبادک ژاپن است. دو آستینش به دو طرف کشیده شده است، سری گرد دارد، پاهای درازش آویزان است و نشان خانوادگی را در دایره­ای بر سینه­اش کشیده­اند. بعضی­ها هم تنها شکل دایره دارند. شکل پرنده و شکل حشره­ای با بال­های باز هم وجود دارد. بادبادک را برای تفریح هوا نمی­کردند. شکل­های انسانی آن، ارواح نیاکانی بودند که یک روزی از آن دنیا می­آمدند. نشان خانوادگی، نشان تعلق آنها است. تنها شکل دایره­ای این بادبادک­ها که باقی مانده است، حلقه بال دار است. پرنده و حشره نماد ارواح نیاکان هستند. در بادبادک بازی، نخ­ها به هم می­افتند و یکدیگر را قطع می­کنند. بادبادک­های نخ بریده در آسمان شناور می­شوند و می­روند.
رِن­داکو(۱۳۵) بادبادکی است که از وصل کردن بادبادک­های سه گوش و چهارگوش دارای دست و پا به یک نخ شکل می­گیرد. از ژاپن تا اروپا و آمریکا هم دیده می­شود. خاستگاه آن نشان دهنده ارواح نیاکانی است که به صورت دسته جمعی می­آیند. بادبادک­هایی که چهره شخص بر آن تصویر شده باشد، زیاد هستند. می­توان تصور نمود که آن میراث دوران باستان است. درکتاب «بادبادک ـ بادبادک­های ژاپن + بادبادک­های جهان»(۱۳۶) گردآوری تاناکا یوُکی یوشی(۱۳۷) انواع بادبادک­های دارای رنگ­های اصلی معرفی شده است. در جلد سوم کتاب «تاریخ فرهنگ بازی­های کودکانه»(۱۳۸) اثر هانزاوا توشیرو(۱۳۹) تحقیقاتی در مورد بادبادک هواکردن به عنوان یک بازی­ کودکانه انجام شده است.
در منبع مذکور چنین آمده است که چندین بادبادک که حرف اژدها ـ 龍 ـ روی آن نوشته شده، و نیز بادبادک­هایی که به شکل اژدها ساخته شده، دیده شده است. بادبادک هزارپا، دشمن اصلی مار هم وجود داشت. شیراکاوا شیزوُکا(۱۴۰) در کتاب «پیوستگی حروف»(۱۴۱) و در قسمت مربوط به حرف اژدها ـ 龍 ـ می­نویسد: ریشه این حرف مار حلقه شده­ای است که تاج بر سر دارد. آیین جادویی وجود داشت که اژدها را به عنوان روح نیاکان به کار می­برد. در متون مربوط به جادو و جادوگری، حرف ابر ـ 雲 ـ به صورت ابری که اژدهایی با دمی مارپیچ سرش را درون آن برده، آمده است؛ شاید این به خاطر اندیشه عروج اژدها به آسمان باشد(صص ۸۷۷ ـ ۸۷۸).
در «تحصیل در خارج کشور ۲۸ (ویژه) دراگُن/ ناگا/ اژدها» (انتشارات بِن­سه/ سال۲۰۰۱)(۱۴۲) آمده است که اژدهای ایرانی بال دار و نیای ایرانیان بود. (موضوع «اژدها» اوکوُنی شوُنسوُکه)(۱۴۳). در کره باستان شاه از اولاد اژدها بود. بر لباس رسمی شاه کره، درون یک دایره، اژدهایی بال دار با پنج ناخن قلاب دوزی شده بود(موضوع «باور اژدها در کره» یودا چیهوکو)(۱۴۴).
اژدهای آلمانی یا از نوع دراگن ـDragon ـ است که پرواز می کند یا اژدهایی از نوع وارم ـ Wormـ است که این نیز پرواز می کند. در اروپا تحت تاثیر مسیحیت، اژدها غالبا مظهر بدی است. نمونه بارز آن دفع شر اژدها توسط جرجیوس(۱۴۵) مقدس است(موضوع «اژدهای آلمان» تاکه­هارا ایجی)(۱۴۶).
بادبادک آلمانی ـ Drache ـ نامیده می­شود و قبل ظهور مسیحیت در میان ژرمن­ها، اژدهای رحمت بود. دم اژدها مظهر حاصلخیزی است و به آن چیزهای نمادین مختلفی وصل شده بود(«اژدها در فرهنگ عامه بلا و گشایش» ساکوُرائی تاتسوُهیکو)(۱۴۷).
اژدها، روح نیایِ قوم و روح نیایِ خاندان شاهی بود. حلقه بال دار اژدها مارِ بال دار بود. موسس یک خاندان شاهی، خاندانی شاهی از قومی دیگر را نابود می­کرد تا خاندان شاهی جدیدی تاسیس کند. چون اژدها نیروی روح نیا و نگه دارنده حق شاهی رئیس خاندان یک قوم بود، پس در مواردی که شاه نبود یا خاندان شاهی قبلی عوض می­شد، نقل شده است که موسس جدید به دفع شر اژدها می پرداخت. هم شخص به اژدها نور و قدرت می داد، هم اژدها به شخص. در نقطه زمانی تغییر فصول مانند سال نو، انقلاب تابستانی یا اعتدال بهاری با کشتن اژدها به فصل جدید وارد می شدند. آیین دورکردن اژدها در زمان به سلطنت رسیدن شاه جدید به عنوان تکرار افسانه تاسیس، برگزار می­شود(«کانون و اژدها» موموتا یائه­کو، «افسانه اکیناوایی اژدها» ماروُیاما آکی­نوری)(۱۴۸). در زمان ما، عمل بستن بال که دختران انجام می­دهند، یکی از آیین­های جنگ در سال نوـ آخر سال است. بازی­های زیادی مانند ورق بازی، سوُگوروکوُ(۱۴۹)، بادبادک هواکردن و کوماماواشی(۱۵۰) در نقطه زمانی تغییر فصول برگزار می­شد.
ساکائی یاسوُشی(۱۵۱) در کتاب «تاریخ تفریحات ژاپن»(۱۵۲) در قسمت دوم تاریخ جدید و قدیم/ دوره موُروماچی/ فصل نه و در رابطه با هاگوایتا(۱۵۳) می­گوید: خاستگاه آن به طورخاص معلوم نیست اما این بازی در دوره موُروماچی(۱۵۴) رواج داشته است و قبل از این دوره به نام کوکی­ایتا(۱۵۵) خوانده می­شد. هانه ـ (۱۵۶)羽根 ـ را کوکی­نوکو ـ 胡鬼子 ـ می­گفتند. در قدیم مرد و زن به صورت مختلط با همدیگر رقابت می­کردند و به بازنده­ها شراب می­نوشانیدند. هم هاگوایتا و هم پرها را در آتش ساگیچو(۱۵۷) می­سوزانیدند. هاگوایتا به شکل امروزی اش نبود، بلکه به نظر می­رسد شبیه چوب دستی/ عصای افراد بلند مرتبه اجتماع بوده است(صص۶۵۹ تا ۶۶۳).



هاگوایتا و توپ آن

در متون دوره موُروماچی برای اولین بار کلمه هاگوایتا ـ 羽子板 ـ دیده می­شود اما به طور سنتی کوکی­ایتا خوانده می­شد. به نظر می­رسد هاگوایتا چیزی مرتبط با عید سال نو بوده که از چین یا شبه جزیره کره وارد شده است، اما می توان چنین تصور نمود که آن برای چینی­ها و کره ای­ها هم که، خود واردکننده آن بودند، چیزی متفاوت همانند ارواح نیاکان کوجین ها(۱۵۸) بوده است. اینکه کوجین­ها خارجی­های سمت شمال بوده­اند یا خارجی­های سمت غرب، مشخص نیست، اما بال­هایی که کوکی­کو ـ 胡鬼子 ـ نامیده می­شوند نشان قرص بال دار هستند. همان طور که از شیمه کازاری عید سال نو هم برمی­آید، بال­ها جمع می­شدند و برای ملاقات می­آمدند. با دیدن این سنت که در عید آن را می­سوزانند و برمی گردانند، این نظریه تقویت می­شود. با استناد به «دائره المعارف بزرگ تفریحات مردمی» (انتشارات تایشوُکان، سال۱۹۹۸)(۱۵۹)، تالیف ئوبا یاشیتارو(۱۶۰)، کیشی­نو یوُ(۱۶۱)، سوگاوا تسوُنه­ئو(۱۶۲) و یاماشیتا شین­جی(۱۶۳)، پرها را طوری که به زمین نیافتد، چندین بار با پا می زدند تا به هوا برود.

مواردی این چنینی، در اقوامِ اقلیت جنوب شرق آسیا و اقوام ساکن قبلی آمریکا نیز یافت می شود.گفته می­شود در روز دوم از ماه مه در انگلستان، زن و مرد در جاده به راه می افتند و بال به خودشان می بندند(ص ۱۵۵تا۱۵۸). چون روز دوم ماه مه روز بعد از جشن ماه مه(۱۶۴) است، پس با جشن باستانی ارواح نیاکان در سال نو ارتباط دارد. روز بعد از شب اولیاء(۱۶۵)، در روز سی و یکم اکتبر یعنی روز اول نوامبر روز اولیاء(۱۶۶) و روز بعد از آن روز ارواح(۱۶۷) است. روز جشن ارواح نیاکان شش ماه بعد از روز اول و دوم ماه مه است. همچنین، در روز اول ماه مه با برپا داشتن ستون ماه مه(۱۶۸) جشن ارواح را برگزار می کنند(۱۶۹).
در چین، کوکی­نوکو را با پا چند بار به سمت بالا می­زدند. می توان گفت که در شبه جزیره کره نیز همین گونه برگزار می­شده است. در ژاپن و شبه جزیره کره، علاوه بر اینکه بازی اوته­داما(۱۷۰) را با دست انجام می­دادند آن را با پا به سمت بالا می­زدند،که هرچه تعداد دفعات آن بیشتر می شد لذت بیشتری از آن می بردند. در کتاب ساکائی چنین آمده است: بازی اوته­داما درگذشته به صورت بازی ایشی­نادوری(۱۷۱) انجام می شد و بازی ایشی­نادوری این گونه بود که سنگریزه­ها را بر روی زمین پخش می کردند، یکی را به هوا می­انداختند و در فاصله پایین آمدن این سنگریزه، سنگریزه­های روی زمین را جمع می­کردند. این کار را تکرار می­کردند تا تمام سنگریزه­ها جمع شود(ص۴۳۴). اوته­داما هرچند اکنون بازی دختر بچه­ها است اما در قدیم و در زمان روزه و پرهیز، آن را همراه با سوُگوروکوُ انجام می­دادند. هریک از سنگ­های اوته­داما (بعدا حبوبات جایگزین آن شد) نماد ارواح نیاکان بود.
در «نیهون شوکی»(۱۷۲) آمده است که در روز اول سال نو از سال سوم دوره امپراتور کوگیوکوُ(۱۷۳) (سال۶۴۴)، شاهزاده ناکا نو ئوئه نو میکو(۱۷۴) در معبد هوریوُ زیر درخت تسوُکی(۱۷۵) مسابقات کِماری(۱۷۶) برگزار کرد. توپ ـ گوی چرمی ـ همانند کی­نوکو، روح نیاکان بود و نقش ارواح نیاکانی را داشت که در سال نو به ملاقات می آیند. با استناد به «دائره المعارف بزرگ تفریحات مردمی» که پیشتر به آن اشاره شد، کماری در چین به طور فراوان در شکل تصاویر برجای مانده است. علاوه بر گوی چرمی ، استوانه­های کوچک بال داری را با پا می­گرفتند. در شبه جزیره کره، توپی را که پر قرقاول به آن زده شده بود، با پا می­زدند. با استناد به «وقایع نگاری کشورهای شرقی» اثر هونگ سونگ مو(۱۷۷)، کماری در کارهای معمول ماه دوازدهم وارد شد، از زمستان شروع می­شد و در روزهای عید سال نو در اوج شلوغی و رونق بود. کماری به جنوب شرقی آسیا، اقیانوسیه، آمریکا و آفریقا گسترش یافته و برگزار می­شد(ص ۶۲ تا ۶۶).



کماری

کماری آیینی دینی متعلق به عید سال نو بود که ارواح نیاکان بال دار را درآسمان شناور و رحمت آنها را دریافت می کردند.
نام جشن ارواح نیاکان از ایران به دین بودایی وارد شد. مراسم اوُرابون(۱۷۸) آیینی متعلق به شاخه شمالی دین بودایی است که از زمان وارد شدن دین بودایی به چین برگزار می­شود و در کتاب «وقایع نگاری هوُبِی»(۱۷۹)، از آن به عنوان آیین روز پانزدهم ماه هفتم سخن گفته می­شود.
در قرن سوم ـ چهارم در دوُن­هوانگ(۱۸۰)، «سوُترای اوُرابون»(۱۸۱) (سوُترایی جعلی است) با ترجمه ژوفاهوُ(۱۸۲) در بین مردم پخش شد. این سوُترا در نسخه­های مرجع به زبان سانسکریت و در ترجمه­های تبتی وجود ندارد. ژوفاهوُ متعلق به ئوُئه­چی­های(۱۸۳) بزرگ بود. ئوُئه­چی­های بزرگ قومی ایرانی، یا گوک­ترک­های واقع در فرهنگ ایرانی (در آن زمان تنها این نبود) بودند. دین بودایی برای چینی­ها باوری دائره المعارف گونه، کامل و نیز نظامی هوشمند بود. علاوه بر این واژه اوُرابون نوعی نوستالوژی ریشه­ای (یا به عبارتی حسرت عمیق گذشته) را تداعی می کند.
برگرداندن لغات چینی که در ترجمه سوتراها به کار رفته­اند به لغت سانسکریت آنها چندان دشوار نیست. بعید است که ژوفاهوُ که در زبان سانسکریت مهارت داشت در برگرداندن تلفظ ها اشتباه کرده باشد. در این لغت می­توان بوی غرب را عمیقا احساس کرد. با استناد به «سوُترای اوُرابون»، موکوُرِن(۱۸۴) که به نهان بینی سرآمد بود، آن هنگام که جهنم را به وضوح می نگریست مادر مرحومش را در جهنم دید در حالی که او را واژگونه آویخته بودند و او را با گرسنگی دادن، عذاب می­دادند. چون با بودا مشورت کرد به او توصیه شد تا در روز پانزدهم ماه هفتم صد غذای نادر و خوشمزه را به پدران و مادران هفتاد ساله و راهبین اطعام کند تا مادر مرحومش از رنج رهایی یابد.
خوُوان ئینگ(۱۸۵) راهب چینی قرن هفتم که همراه با خوُوان زانگ(۱۸۶)، منابع بودایی­ای را که خوُوان زانگ همراه خود به چین آورده بود، به زبان چینی ترجمه کرد، در کتاب خود با نام «تفسیر سه سبد بودایی»(۱۸۷) («تفسیر خوُوان ئینگ»(۱۸۸)) ریشه کلمه اوُرابون را شرح داده است. هرچند در متون بودایی این کلمه درج نشده است اما خوُوان ئینگ، اوُروُرانبانا (وارونه/ «اوُروُ»، آویزان/ «رانبانا»، رنج) را ریشه اوُرابون معرفی می­کند.
ریشه لغت اوُرابون نه در زبان سانسکریت بلکه در زبان ایران باستان (زبان پهلوی) است. در زبان فارسی باستان، کسانی را که با محافظت از قانون طبیعت زندگی می کردند، آرتابان می­گفتند، که این اسم هم برای مرده­ها و هم برای زنده ها به کار می­رفت. جمع این کلمه در فارسی میانه، اردوان شد. اردوان در ایران شرقی(افغانستان کنونی) اوُرابان / اوُرابون شد که به معنی ستایش حافظان قانون طبیعت بود و آن جشن ارواح نیاکانی بود که در آن نه تنها از اجداد مرده که از زنده­ها نیز ستایش می­شد.
در ژاپن به هنگام مراسم اوُرابون، نه در زمینی در وسط دشت، بلکه در کرانه رودخانه برجکی چوبی برپا می­کنند و با بانگی که از اتفاع دومتری آن برمی­خیزد افراد به دور برجک می­رقصند و می­گردند. زمان این جشن آیینی برای استقبال از ارواح نیاکانی است که برای دیدار، از آن دنیا می آیند. جشن در کرانه رودخانه که جهان سرحد است برگزار می­شود و آن مکانی بود که حکم مرگ اجرا می­شد و مردگان را آنجا رها می­کردند. در کرانه رودها اتاق کوچکی نیز برای اجرای نمایش می­ساختند(۱۸۹).
برجکی که به دور آن می­رقصند و می­گردند، با کعبه که در ایران و عربستان در بستر رودخانه یا در قبرستان می ساختند ارتباط دارد، که بعدا درباره آن توضیح خواهم داد.
می­توان گفت که مراسم اوُرابون با گذشتن از راه­های استپی به چنگ­آن انتقال و گسترش یافت. در چین چیزی شبیه کعبه یا برجک دیده نمی­شود. چِئوم سُئونگ دائه(۱۹۰) که در کیونگجوُیِ شیلا وجود دارد به احتمال زیاد بنایی است که از راه­های استپی منتقل شده است. در چِئوم سُئونگ دائه هم همانند کعبه آیین طواف برگزار می­شد.

نظرات کاربران درباره کتاب آسوکا و پارس