Loading

چند لحظه ...
کتاب سفر به ثمر

کتاب سفر به ثمر
واقعیتی که از رویاهایم ساختم

نسخه الکترونیک کتاب سفر به ثمر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۴,۵۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب سفر به ثمر

پدر، هنرمند بود و از گرافیک و روزنامه‌نگاری معیشت می‌کرد. سال‌ها طراح و گرافیست روزنامه‌ی کیهان بود. صبح‌ها تا عصر در روزنامه بود و عصرها که به خانه می‌آمد، نصف مجلات معتبر شهر منتظر بودند تا پدر، روی جلد شماره‌ی جدیدشان را طراحی کند. گاه‌گاهی می‌دیدم که پدر تا صبح بیدار است و با ابزارهای طراحی آن زمان مثل قیچی و کاتر و چسب و میز شیشه‌ای و... مشغول طراحی جلد یکی از مجلات است. با همان سن کم، سختی وضعیت آن روزهای خانواده را با گوشت و پوستم احساس می‌کردم. با خودم قرار گذاشته بودم چیز زیادی از آن‌ها نخواهم و چه‌بسا در آن عوالم کودکی‌، می‌خواستم کمک حال‌شان باشم. خانه‌ی مادربزرگ در امیریه بود. بقال محله‌شان تیله‌هایی دلربا داشت که هر کدام را به مبلغ یک ریال می‌فروخت. با هر پولی که در جیبم داشتم، از او تیله می‌خریدم و می‌آوردم به محله‌ی خودمان و هر کدام را به پنج‌ریال می‌فروختم و کلی سود می‌کردم. اما قضیه به همین‌جا ختم نمی‌شد. یک‌بار از یک مغازه، بسته‌های آدامس خریدم و آوردم جلوی مدرسه برای فروش به هم‌شاگردی‌‎ها بساط کردم که ناگهان پدر سر رسید و با دیدن من در آن شرایط، از عصبانیت منفجر شد. در حالی‌که بساطم را جمع می‌کرد و من را به خانه می‌کشاند، می‌گفت کِی پول خواستی که من نداده باشم که حالا توی محل با این کارهایت آبروریزی می‌کنی. جز از راه نوشتن و طراحی، پولی درنیاورده بود و دست‌فروشی پسرش را عیب می‌دانست. بارها اطرافیانش به او می‌گفتند برود در کار خرید و فروش دلار یا خرید و فروش پیکان و ماشین‌های دیگر، ولی اصلا به آن‌ها حتی فکر هم نمی‌کرد. با کارش دلخوش بود. حالا که بحثش پیش آمد بگذارید این ماجرا را هم بگویم که یک روز، اسپری‌های رنگش را برداشتم و روی مشتی بادکنک ریختم و آن‌ها را باد کردم و دسته‌ی بادکنک‌ها را تحویل یکی از بچه‌محل‌ها دادم تا برود بفروشد و در سودش با من شریک شود. چند ساعت بعد، داشتم دادوقال کرکننده‌ی پدر آن پسر را می‌شنیدم که می‌گفت عوض این‌که فکر درس و مشق‌تان باشید، پسر من را هم بادکنک‌فروش کرده‌ای. ماجرا به گوش پدر هم رسید و چشم‌تان روز بد نبیند... برادر بزرگم از همان کودکی، عاشقِ لوکس‌بودن‌ بود. برندهای مطرح آن زمان را آباد کرده بود؛ از لباس‌های بنتون بگیرید تا کفش‌های دکتر مارتین و چوب‌اسکی‌های روسیگنال. همیشه طالب بهترین‌ها بود. من اما با خودم کلنجار می‌رفتم. برادر، فرزند اول خانواده بود؛ یادآور همان عشق دوران اول ازدواج که در خیلی از ازدواج‌ها به تدریج در سال‌های بعد، رنگ می‌بازد. من فرزند دوم خانواده بودم. دوران زندان پدر، سختی‌های جنگ و معیشت کساد. فکر می‌کردم خانواده توجه ویژه‌ای به برادر بزرگ‌تر دارند و با خودم می‌گفتم حق دارند.

ادامه...

مشخصات کتاب سفر به ثمر

بخشی از کتاب سفر به ثمر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب سفر به ثمر

کتابی جذاب و انگیزشی👌🏼👌🏼
در ۱ سال پیش توسط 918...301 ( | )
من با این کتاب راحت نبودم
در ۷ ماه پیش توسط pir...lue ( | )
جز اون ادسته کتاب هایی بود که واقعا ذهن خوابیده ی انسان رو بیدارمیکنه.مزیتش اینه که تو خواننده رو مخاطب قرار میده و انگار یک استاد زندگی و موفقیت رو در رو برات نصیحت مبکنه. عالی بود. اونقدر به ژرفای کتاب رفتم که دو روزه تموم کردم.
در ۱۱ ماه پیش توسط مسعود سلمانزاده ( | )
کتابی بی نظیر برای رشد فردی
در ۱۲ ماه پیش توسط rab...ess ( | )