فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حکایت دانشگاه

کتاب حکایت دانشگاه
جامعه‌شناسی سازمان‌های علمی و زیستِ دانشگاهی

نسخه الکترونیک کتاب حکایت دانشگاه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۳۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب حکایت دانشگاه

در این سال‌ها یکی از مهم‌ترین محورهایی که روی آن متمرکز بوده‌ام، فساد سازمان‌های دانشگاهی بوده است و این موضوع همچنان موضوع تحقیق من است. در واقع، پس از جامعه‌شناسی دین، فسادْ موضوع مطالعاتی دوم من است. در این اثر نیز دو فصل بلند بدان اختصاص داده شده است. البته این موضوع وسیع‌تر از آن است که بتوان در چند مقاله حق آن را ادا کرد و امیدوارم در مجال‌های بعدی بتوانم به شیوۀ گسترده‌تری بدان بپردازم. موضوع دیگری که به‌طور جدی و در مدتی قابل‌توجه محل تأمل و بررسی من بوده است، تجاری‌شدن آموزش‌عالی و پیامدهای ناشی از آن بوده است. بحث «دانشگاه به‌مثابه بازار» صورت‌بندی نظری این تأمل‌ها و تجربه‌هاست. مسئله اخلاق حرفه‌ای دانشگاهیان موضوع دیگری است که دائم مرا به خود مشغول داشته است و در برخی مطالب و گفت‌وگوها و یادداشت‌های این مجموعه بدان پرداخته شده است. معنویت و سلامت سازمانی موضوع دیگری است که در این مجموعه بدان پرداخته شده است. این موضوع نسبت وثیقی با دیگر موضوعات و مطالب این مجموعه دارد. موضوع دیگری که در این مجموعه بدان پرداخته‌ام، تأثیر زندگی و آموزش دانشگاهی روی دین‌داری دانشجویان بوده است. این موضوع برای من موضوعی فوق‌العاده جذاب و مهم است و امیدوارم در آینده نیز مجال دنبال‌کردن آن را داشته باشم. حسن محدثی گیلوایی

ادامه...

بخشی از کتاب حکایت دانشگاه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش­گفتار

اهمیت دانشگاه و آموزش عالی بر کسی پوشیده نیست. دانشگاه در مقام آرمانی سازمانی است که نخبگان و زبدگان و صاحب نظران و متخصصان و تکنیسین ها و مدیران را تربیت می کند. دانشگاه قرار است خلاق ترین و شایسته ترین نیروهای جوان را جذب کند و با تربیت آنان در کنار دیگر نهادها و سازمان ها، چرخ جامعه را در مسیر رشد و آبادانی به حرکت درآورد. دانشگاه نیروهای متخصص را برای دیگر بخش های جامعه، آموزش و پرورش می دهد؛ ازاین رو، دانشگاه یکی از مهم ترین سازمان های اجتماعی است. هریک از تحصیل کردگان جامعه دوره ارزشمندی از زندگی شان را در این سازمان سپری می کنند و چه بسا تحت تاثیر فعالیت های مربوط به این دوره از زندگی، وجوه دیگر زندگی شان نیز شکل می گیرد. دانشگاه چه بسا می تواند سرنوشت افراد را تغییر دهد، چنانکه در خاطرات بسیاری از افراد این نکته مورد اشاره قرار می گیرد که دوره زندگی دانشجویی، نقطه عطفی در زندگی شان بوده است. بسیاری از ما با این تجربه ها سر و کار داشته ایم و زندگی دانشگاهی منشا تحولی جدی در زندگی ما بوده است؛ ازاین رو پرداختن به دانشگاه و آنچه در آن می گذرد، امری خُرد و ناچیز نیست بلکه اهمیت بسزایی دارد.
ازسوی دیگر، سازمان های دانشگاهی اموری ثابت و ایستا نیستند. در سطح کلان، با تحولات جوامع و دولت ها، سازمان های اجتماعی ای مانند دانشگاه ها نیز دچار تحول می شوند. آنچه در جامعه می گذرد و سیاست گذاری ها و تصمیم های دولت ها، سازمان دانشگاهی و زندگی دانشگاهی را دگرگون می سازد. در سطح خُرد نیز دانشگاه برساختی اجتماعی است که از رهگذر نقش آفرینیِ کنشگران دانشگاهی به طور مداوم برساخته می شود. دانشگاه پدیده اجتماعی سیالی است؛ ازاین رو دانشگاهِ امروز همچون دانشگاه دیروز نیست. باری، مجموعه این تحولات قابلیت مطالعه و بررسی دارند. درباره دانشگاه می توان از منظرهای مختلفی به مطالعه و بررسی پرداخت. جامعه شناسی سازمان های علمی و زیست دانشگاهی نیز یکی از این قلمروهای متنوع مطالعه دانشگاه است.
وقتی که دانشگاه بدل به موضوع مطالعه می شود، چه بسا در مدیران دانشگاهی و یا حتی دیگر کنشگران دانشگاهی نوعی مقاومت شکل می گیرد. مقاومت در برابر موضوع شدگی امری عادی است و در تمامی نیروهای اجتماعی چنین مقاومتی دیده می شود. البته کسانی که به اَشکال مختلف قدرت دسترسی دارند، می توانند ساز و کارهای مختلفی را برای چنین مقاومتی به کار بگیرند و نیروهای مختلفی را برای گریز از موضوع شدگی به خدمت خویش درآورند. سازمان ها معمولاً ترجیح می دهند خود، گزارش دهی درباره خویش را به عهده بگیرند. معمولاً در کشورهایی مانند کشور ما، اطلاعات امری سازمانی، محرمانه و سرّی تلقی می شود و اغلب مدیران ترجیح می دهند در دوره مدیریت شان، چنین اطلاعاتی به بیرون از سازمان درز نکند؛ در نتیجه، کار همیشه برای محققان و مطالعه کنندگان سازمان ها دشوار می شود. در ایران این دشواری برای جامعه شناسانی که از بحث های نظری فراتر می روند و به مطالعه تجربی روی می آورند، بسیار آشناست. درواقع، یکی از خطیرترین مراحل مطالعه برای جامعه شناس ایرانی، مرحله گردآوری اطلاعات از درون میدان مورد مطالعه است. معمولاً در هر حوزه ای از مطالعه جامعه شناختی، پای سازمان هایی در میان است که چه بسا خواهان حفاظت سخت گیرانه اطلاعات مربوط به خود هستند، اما برای مطالعه سازمان ها، راه های دیگری نیز وجود دارد. استفاده از ادراک ها و تجربه های نیروهای خود این سازمان ها راه کم خطرتر و کم هزینه تری برای مطالعات سازمان هاست.
خاطرات و تجربه های زیسته، منبع ارزشمندی برای دریافتِ اطلاعات درباره حیات سازمانی هستند. باری، در جای جای این اثر ردپای تجربه های زیسته نگارنده حضور دارد؛ ازاین رو، نام این اثر را حکایت دانشگاه نهاده ام. این حکایت، در بسیاری موارد حکایتی شخصی از تجربه چندین دهه زیست دانشگاهی به عنوان دانشجو و مدرس دانشگاه است. البته در پاره ای موارد از ادراک ها و تجربه های شخصی فراتر رفته ام و به گزارش های دیگران و نیز یافته های تحقیقاتی موجود مراجعه کرده و از آن ها برای تدوین مطالب این اثر بهره برده ام. به رغم این، باز هم این اثر روایتگر مشخصی دارد و لازم است تا روایت های دیگر نیز شنیده شود؛ به همین دلیل مطلوب آن است که مدعاهای مطرح شده در هریک از فصول این اثر، در ترازوی انصاف نهاده شود و در مقام قیاس با آرای دیگر صاحب نظران، مورد بازبینی و سنجش قرار گیرد.
سال هاست که به عنوان مدرس دانشگاه خدمت می کنم و از نزدیک شاهد تحولات سازمان های دانشگاهی ای که در آن ها خدمت کرده ام، بوده ام. تعهد به سازمانی که در آن خدمت می کردم سبب شد تا مشکلات و مسائل آن را جدی بگیرم و پس از سال ها تجربه در دانشگاه، مسائل آن را در قالب سخنرانی، مقاله، یادداشت، و گفت وگو با نشریه ها بیان کنم. نقد وضعیت دانشگاه در تمام این سال ها برای من به منزله وظیفه ای اخلاقی و مسئولیتی ملی بوده است؛ چه بسا با این سخنان و مطالب کسانی را ـ چه از میان مدیران، چه از میان همکاران دانشگاهی، و چه از میان دانشجویان ـ رنجانده ام و مستقیم یا غیرمستقیم صدای اعتراض شان را شنیده ام و گه گاه موقعیت خویش را به خطر انداخته ام و فرصت هایی را از دست داده ام. روشن است که وقتی برخی همکاران را شومن دانشگاهی یا اُختاپوس دانشگاهی بنامیم، با استقبال روبرو نمی شویم و وقتی از دانشگاه به مثابه بازار سخن می گوییم، برخی مدیران را می رنجانیم؛ بااین حال، اگر من در این سال ها به منزله منتقد وضع دانشگاه سخن گفته ام و در حد بضاعت، به آسیب شناسی آن پرداخته ام هدفی جز خدمت به دانشگاه و جامعه ام نداشته ام. گاهی هم بوده است که شرایط ناگواری دیده ام و سکوت پیشه کرده ام زیرا گمان می کرده ام کاری از دستم برنمی آید. همان طور که از قول پیامبر اسلام نقل شده است که «وقتی دیدید نمی توانید چیزی را تغییر دهید، صبر کنید تا خدا آن را تغییر دهد» (نهج الفصاحه، ۱۳۸۶: ۱۹۴)، گاهی از خویش مواظبت کرده ام که دست کم محیط دانشگاهی تغییرم ندهد و همرنگ جماعت نشوم و اگر نمی توانم کاری درخور انجام دهم، به قدر وُسع بکوشم. اگرچه خرد متعارف می گوید: «یک دست صدا ندارد»، اما از این نمی توان تسلیم به شرایط را نتیجه گرفت.
باری، آنچه هریک از ما انجام می دهیم همواره در معرض قضاوت دیگران قرار دارد و کسانی که پس از ما می آیند بهتر می توانند در مورد کارنامه ما داوری کنند. درهرحال، زندگی دانشگاهی برای من امر کوچکی نبوده است؛ ازاین رو همواره آن را جدی گرفته ام و این اثر نیز محصول چنین جدی گرفتنی است. به شدت دل بسته زندگی دانشگاهی بوده ام و هستم. در واقع، برخی از بهترین لحظات زندگی ام در دانشگاه سپری شده است و بارها و بارها شور دانشگاهی را تجربه کرده و زیسته ام. دوستان عزیزی را در دانشگاه ملاقات کرده و با بسیاری از آنان مهرورزانه زیسته ام. اگرچه جهان دانشگاهی با جهان بیرون از دانشگاه تفاوت جدی دارد و به یک معنا آدمی را از بقیه جامعه دور و جدا می سازد، اما جهان دانشگاهی زیبایی های ویژه خود را نیز دارد. بخشی از صداهایی که من و همکارانم در مراکز دانشگاهی در مقام نقد و اعتراض بلند کرده ایم، ناشی از درک و تجربه مرگ تدریجی این زیبایی ها بوده است؛ زیبایی هایی که رفته رفته آن ها را در حال از دست رفتن و غرق شدن دیده ایم.(۱) گرچه هریک از ما تعهدی نسبت به سازمان دانشگاهی مان داشته ایم و ازاین روی سخنی نقادانه گفته ایم، اما امید داریم همکاران مان در سطوح مختلف از همین منظر به این مطالب بنگرند و اگر نقد و پاسخی دارند، منتشر کنند تا بهره آن نصیب ما شود.
باری، در این سال ها یکی از مهم ترین محورهایی که روی آن متمرکز بوده ام، فساد سازمان های دانشگاهی بوده است و این موضوع همچنان موضوع تحقیق من است. در واقع، پس از جامعه شناسی دین، فسادْ موضوع مطالعاتی دوم من است. در این اثر نیز دو فصل بلند بدان اختصاص داده شده است. البته این موضوع وسیع تر از آن است که بتوان در چند مقاله حق آن را ادا کرد و امیدوارم در مجال های بعدی بتوانم به شیوه گسترده تری بدان بپردازم. موضوع دیگری که به طور جدی و در مدتی قابل توجه محل تامل و بررسی من بوده است، تجاری شدن آموزش عالی و پیامدهای ناشی از آن بوده است. بحث «دانشگاه به مثابه بازار» صورت بندی نظری این تامل ها و تجربه هاست. مسئله اخلاق حرفه ای دانشگاهیان موضوع دیگری است که دائم مرا به خود مشغول داشته است و در برخی مطالب و گفت وگوها و یادداشت های این مجموعه بدان پرداخته شده است. معنویت و سلامت سازمانی موضوع دیگری است که در این مجموعه بدان پرداخته شده است. این موضوع نسبت وثیقی با دیگر موضوعات و مطالب این مجموعه دارد. موضوع دیگری که در این مجموعه بدان پرداخته ام، تاثیر زندگی و آموزش دانشگاهی روی دین داری دانشجویان بوده است. این موضوع برای من موضوعی فوق العاده جذاب و مهم است و امیدوارم در آینده نیز مجال دنبال کردن آن را داشته باشم.
من معتقدم دانشگاه نهاد نوگرایِ دینی است. دانشگاه جزم اندیشی دینی را به بازاندیشی و انتقادی اندیشی دینی بدل می سازد. در قسمت های دیگری از مطالب این اثر، بحث من از پدیده های ساختاری و فرایندهای اداری و آموزشی فراتر رفته و کنشگران دانشگاهی را آماج نقد خود قرار داده است. یادداشت هایی درباره شومن دانشگاهی و اُختاپوس دانشگاهی، نقدهایی جدی به دسته هایی از کنشگران دانشگاهی و همکاران من است. نیشتر نقد در این لمحات بی رحمانه روی خود کنشگران دانشگاهی فرود می آید. نخبگان دانشگاهی چه بسا کسانی هستند که همواره نیروها و ساختارها را مورد نقد قرار می دهند. آنان این توانایی را از نظر زبان آوری دارند که نیروها و سازمان ها و نهادهای دیگر را متهم کنند و دیگران را آماج نقد خود قرار دهند، اما در این مطالب، خودِ آنان موضوع نقد هستند. در چنین بحثی نشان داده می شود که بخشی از نقد دانشگاه، به ناگزیر معطوف به نقد خود کنشگران دانشگاهی است. قابل دفاع نیست که تمامی مشکلات دانشگاه را ناشی از بیرون از دانشگاه و نهادهایی مثل دین و دولت بدانیم و کنشگران دانشگاهی را در شکل گیری شرایط و وضعیت نامطلوب دانشگاه سهیم ندانیم.
باری، آنچه من در این سال ها درباره دانشگاه گفته یا نوشته ام و اکنون بخشی از آن در اینجا گرد آمده است، محصول بضاعت ناچیز من است و لذا به جد نیازمند نقد و بررسی صاحب نظران به ویژه کنشگران دانشگاهی از جمله استادان و دانشجویان گرامی است. امید است این اثر، برانگیزاننده گفت وگوهای مفیدی باشد و بازخوردهایی را به منزله مایه های رشد بیشتر نگارنده آن برانگیزاند و کم وبیش در جهت اصلاح امور مفید باشد و مسیر تحقیقات جدی تری را بگشاید. اگر این اثر اندکی زایندگی داشته باشد، مقصود حاصل است. از ناشر محترم و به ویژه از پیگیری ها و تشویق های مستمر دوستان صاحب نظر و عزیزم آقایان دکتر عباس وریج کاظمی و دکتر جبار رحمانی بسیار سپاسگزارم. هر دو عزیز بارها از روی ملاطفت مرا تشویق به گردآوری و تدوین آن کرده اند. برای هر دو بزرگوار آرزوی سلامتی، کامیابی و توفیق بیشتر دارم و از خداوند طلب می کنم امور کشورمان را هرچه بیشتر در دستان افراد صالح و شایسته و وطن دوست قرار دهد. همچنین دو تن از دوستان عزیزم آقایان دکتر محمدباقر تاج الدین و احسان عزیزی به استقبال مطلب من در باب اُختاپوس دانشگاهی آمده اند و مطالبی را درباره این موضوع قلمی کرده اند که از هر دو عزیز به خاطر زحمات شان و اجازه انتشار مطالب شان در این مجموعه، بسیار تشکر می کنم.

رب هَب لی حُکماً فَالحَقنی بِالصالحین
حسن محدثی گیلوایی
زمستان ۱۳۹۶

بخش اول: مقاله ها

فصل ۱: نسبت دانشگاه و دین داری: موضوع شدگی دین شخصی از رهگذر دریابندگی

مقدمه: چهار نوع موضوع شدگیِ دین داری

منظورم از موضوع شدگی این است که در واقع ما دین را به موضوع تفکر، بحث و بررسی و ارزیابی بدل کنیم. در جهان مدرن این اتفاق بیشتر به شکل عمومی افتاده است؛ یعنی اگر پیش ازاین هم وجود داشت، در جهان مدرن دین به شکل عمومی به موضوع بدل شده است. دست کم می توانیم به چهار شیوه از موضوع شدگی دین در جهان مدرن صحبت کنیم: ۱) موضوع شدگی عقلانی دین، اینکه آیا اساساً دین داری و باورهای دینی ما امری عقلانی هستند یا خیر؟؛ ۲) موضوع شدگی سیاسی که به خصوص در نیمه دوم قرن شانزده و قرن هفده میلادی، به ویژه با جنگ های مذهبی ای که در اروپا وجود داشت، به جد مطرح شد که اساساً دین چه جایگاهی در نظم سیاسی دارد؟ ۳) موضوع شدگی هرمنوتیک که می پرسد آیا اصلاً متون دینی، متون معنی داری هستند یا نیستند و این بحث تفسیر متون دینی که شخصیت های متعددی به آن پرداخته اند و همچنان موضوع بحث جدی هست، به اینجا منتهی شد که اساساً کتاب مقدس را نقد کنند. انواع روش ها و تخصص ها در حوزه نقد کتاب مقدس یا تفسیر کتاب مقدس طی قرون متمادی اخیر شکل گرفت و اکنون می دانیم وارد ایران هم شده است و کسی چون محمد مجتهد شبستری سردمدار بحث هرمنوتیک است و آثاری در این مورد نوشته و این مبحث را تدریس کرده است؛ ۴) در قرن نوزدهم با شکل دیگری از موضوع شدگی مواجه هستیم که به آن موضوع شدگی علمی می گوییم و طی آن انبوه مطالعات روان شناختی و جامعه شناختی در مورد دین شکل گرفت و تلاش بر این شد که دین و موضوعات مختلف دینی را به شیوه تجربی مطالعه کنند. این تحقیقات همچنان ادامه دارد و ما نیز به شکلی خودمان را متعلق به این حوزه می دانیم که می خواهیم دین را به موضوعی علمی بدل کنیم.
در اینجا من شکل دیگری از موضوع شدگی را مورد بحث قرار خواهم داد که در درون هر کسی رخ می دهد. هر کسی دین داری خود را مورد مداقه و بررسی قرار می دهد که اینجا دیگر به موضوع شدگی دین شخصی بدل می شود؛ یعنی اینکه من در فرایند زندگی خودم، دین خود و دین داری خود را مورد ارزیابی و محک و بررسی عقلانی یا غیرعقلانی قرار می دهم و به اَشکال مختلف بررسی اش می کنم. این اتفاق ـ موضوع شدگی دین شخصی ـ بیشتر در جهانی رخ می دهد که انسان ها مدام دچار تحول و تغییر هستند. هم جامعه در حال تغییر و تحول است و هم انسان ها تغییر می کنند؛ به گونه ای که برخی جامعه شناسان مانندِ گیدنز می گویند آن قدر آدمی در جهان مدرن تغییر می کند که همواره باید زندگی نامه خودش را برای خودش بازگویی و بازتفسیر کند تا ببیند آیا وحدتی بین دیروز و امروزش هست یا خیر. آیا من همان فردی هستم که ده سال پیش بودم یا نه، من الان موجود دیگری هستم؟ آن قدر باید ما زندگی نامه خودمان را برای خودمان تفسیر و بازگویی کنیم که بتوانیم رگه مشترکی را بین منِ دیروز خودمان و منِ امروزمان پیدا کنیم.
این موضوع شدگی دین شخصی در جهان مدرن با این وضعیتی که وجود دارد، به امری عمومی بدل می شود. فرایند و ساز و کار آن نیز از طریق پدیده ای رخ می دهد که من در اینجا به آن دریابندگی می گویم. دریابندگی (دریابیدن) معادل reflexivity است که اغلب آن را به بازاندیشی ترجمه می کنند که به نظرم مشکلی ندارد؛ منتها جایی هست که می خواهیم کلمه rethinking را هم به کار ببریم که آن را می گوییم بازاندیشی و اگر reflexivity را هم ترجمه کنیم بازاندیشی، این دو با هم خلط می شوند. به همین خاطر من در اینجا به جای reflexivity مفهوم دریابندگی را می گذارم؛ به این معنا که در واقع آدمی در این شرایط مدرن مدام به خود، افکار، رفتار و اعتقاداتش می اندیشد و آن را با آنچه دیگران دارند مقایسه می کند و در این مقایسه ها و بررسی ها و ارزیابی ها، به تدریج در خودش، رفتارش، اعتقاداتش و نیز در دین داری اش تجدید نظر می کند.
مفهوم reflexivity در جامعه شناسی تفسیر گرا بسیار اهمیت دارد و از مید گرفته تا گیدنز روی این مفهوم تاکید می شود که چگونه کنشگر در ارتباط با دیگران و در موقعیت های اجتماعی از طریق بازتابی که از آن ها دریافت می کند، در کنش و رفتار و معنای خویش بازاندیشی می کند، آن ها را دوباره درمی یابد و تجدیدنظر می کند. منظور از دریابندگی همین است که من زندگی خود، دین داری خود و وضعیتی را که در آن قرار دارم، همواره مورد بررسی قرار می دهم و این ارزیابی های دوباره می تواند به ساز و کار و فرایندی از تجدید نظر مداوم منجر شود. پس این اساس بحث من در اینجاست.

طرح مسئله: اتهام دین زدایی به دانشگاه

نگرانی عمومی ای که همواره در مورد دانشگاه وجود داشته است، به ویژه از سوی نهاد حوزه (نهاد سنتی تعلیمی) این بوده است که اساساً دانشگاه با دین داری مسئله دارد و ورود به دانشگاه سبب تضعیف دین داری افراد می شود. این اتهام بر پیشانی دانشگاه چسبیده است و عده ای معتقدند دست کم بسیاری از کسانی که وارد دانشگاه می شوند، آرام آرام دین داری شان ضعیف می شود و دانشگاه دارد یک نسل ضددینی در کشورهای اسلامی از جمله ایران تربیت می کند. حال باید ببینیم این اتهام ها ـ اساساً اتهام یا وصف ـ آیا حقیقت دارد یا خیر؟ و اگر حقیقت دارد، مثبت است یا منفی است؟
ما در وهله نخست دانشگاهی هستیم، از آن سو دین دار نیز هستیم. می خواهیم از دانشگاه دفاع کنیم، بعد باید دین داری مان را چه کنیم؟ اگر واقعاً دانشگاه منجر به بی دینی می شود اینجا یک مسئله خیلی جدی وجود دارد که باید به شکلی به آن پاسخ بدهیم که این خوب هست یا خیر و این امر باید تداوم داشته باشد یا باید دانشگاه را شخم زد و تعطیل کرد یا کار دیگری کرد؟ یا آن چیزی که ادعا می کنند تحت عنوان اسلامی سازی، چیست؟ به هر حال باید ماهیت دانشگاه را تغییر داد تا فرزندان این مملکت را بی دین نکند.

امکانات تحقیقاتی موجود درباره دین داری دانشجویان

ما به عنوان استاد راهنما در حوزه جامعه شناسی دین، علاقه مند به مطالعه وضعیت دین داری مردم و تحولات آن هستیم و دانشجویان را به سوی آن هدایت می کنیم. برخی از دانشجویان نیز علاقه مندند در مورد دین داری کار کنند. ازآنجاکه این دانشجویان وقت محدودی دارند و به لحاظ مالی هم بودجه ای در اختیارشان قرار ندارد، اغلب میزان دین داری دانشجویان را موضوع مطالعه خود می کنند. البته به این ها نقد هم می شود که چرا از دانشگاه بیرون نمی روید و فقط در مورد دانشجویان مطالعه می کنید؛ منتها دلیل آن، اقتضائات زندگی دانشجویی است، زیرا دانشجو نه وقت زیادی دارد و نه بودجه ای که مثلاً مردم شهر تهران را از نظر دین داری مورد مطالعه قرار بدهد؛ در نتیجه می خواهد از جمعیت کوچکی نمونه بگیرد. معمولاً آن ها از میان دانشجویان، نمونه ای را انتخاب می کنند و دین داری آن ها را مورد مطالعه قرار می دهند. در اثرِ این ماجرا، تعداد زیادی رساله دانشگاهی در ایران وجود دارد که موضوع آن بررسی دین داری دانشجویان است و بحث در عمل ناظر می شود به اینکه آیا دین داری دانشجویان بالاست یا پایین؛ یعنی عملاً کار به این سو سوق یافته است. تمام این پایان نامه ها (اگر بگویم ۹۹% شاید دقیق تر باشد) نتایج واحدی را بیان می کنند. نتایجِ آن دسته از تحقیقاتی که در مورد دین داری دانشجویان خارج از کشور در کشورهای مختلف ـ چه کشورهای اسلامی و چه کشورهای غیراسلامی ـ انجام شده است، با نتایجی که در ایران به دست آمده مشترک است و مشابهت قابل توجهی دارد.

دانشگاه و تضعیف دین داری سنتی

عمده این تحقیقات نشان می دهند دین داری دانشجویان به میزانی که از مدت تحصیل شان می گذرد، ضعیف تر می شود. به بیان دقیق تر، باید بگویم دین داری دانشجویان از آن نگاه دینیِ سنتی فاصله می گیرد و به ویژه در اعمال عبادی، دین داری دانشجویان پایین تر می آید. البته من با بحث ضعیف و قوی به این شکل مسئله دارم. برای مثال فرض کنیم این تحقیقات معتبر هستند و نتایج شان هم اعتبار دارد. همه هم نتایج شبیه به هم دارند. البته در این تحقیقات، مطالعات مقایسه ای بین دانشجویان و غیردانشجویان کمتر صورت گرفته است؛ یعنی اغلب نمونه ها خود دانشجویان هستند، ولی معدود کارهایی هم هستند در این میان که دو نمونه دارند؛ هم دانشجو و هم غیردانشجو. آن ها هم نشان می دهند تغییراتی در میان دانشجویان وجود دارد؛ یعنی مثلاً غیر دانشجویان به لحاظ پایبندی و اعمال دینی، بالاتر از دانشجویان هستند. به میزانی که دوره تحصیل بیشتر می شود، پایبندی ها کمتر می شود. در میان خانم های دانشجو نیز پایبندی بیشتر است تا آقایان. این ها دستاوردهایی است که وجود دارد. به میزانی که تحصیلات بالاتر می رود، تنوع در دین داری بیشتر می شود و ما اَشکال مختلف دین داری را می بینیم. حتی بعضی ها گفته اند ما بی شکلی دین داری را می بینیم؛ یعنی بی شکلی دین داری در بین دانشجویان شکل می گیرد. یکی دیگر از نتایجی که اغلب در این تحقیقات بیان می شود، این است که به میزانی که تحصیلات بالاتر می رود، گزینشی مواجه شدن یا برخورد کردن با دین هم بیشتر می شود؛ یعنی به میزانی که دوره های تحصیلی بالاتر می رود، دانشجویان بیشتر با امور دینی مواجهه گزینشی می کنند. مجموعه این داده ها مهم ترین دستاوردهایی است که وجود دارد که از بیان جزئیات آن ها خودداری می کنم. این دستاوردها در این تحقیقات تکرار می شود و بعد هم این نکته هست که پذیرش ادیان دیگر، گرایش های عرفانی دیگر، و جهان بینی های دیگر در میان دانشجویان در طول مدت تحصیل رفته رفته بیشتر می شود؛ یعنی در واقع آن ها آرام آرام از نگاه انحصارگرایانه فاصله می گیرند و کثرت گرا می شوند. اگر پیش ازاین معتقد بودند تنها دین معتبر اسلام است، حالا می گویند نه، ادیان دیگر و جهان بینی های دیگر و گرایش های عرفانی دیگر نیز حقایقی دارند و می توانند انسان را نجات دهند. مجموعه این تحقیقات نشان می دهد واقعاً دانشگاه در دین داری افراد تحول ایجاد می کند. اتفاق جدی ای می افتد. این را هم باید بحث کنیم که این چه کاری است؟ دانشگاه چه می کند؟ دست کم باید این موضوع را مورد بحث قرار دهیم؛ به ویژه ما که در حوزه جامعه شناسی دین کار می کنیم و هم به عنوان یک دانشگاهی درباره سازمانی که در آن فعالیت می کنیم و در نهادی که کار می کنیم و کار آموزش را انجام می دهیم، باید به آن بیاندیشیم و در مورد کار خودمان هم بازاندیشی کنیم؛ یعنی همان بحث دریابندگی که در ابتدا از آن سخن گفتم. باید از خود بپرسیم اگر ما نیز سهمی در این ماجرا داریم، سهم مان چیست و چقدر است؟ بنابراین باید نگاهی انتقادی به فعالیت های خودمان بیاندازیم.

نظرات کاربران درباره کتاب حکایت دانشگاه