فیدیبو نماینده قانونی نشر باد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زبان تن

کتاب زبان تن
راهنمای تعبیر اشاره‌ها و حرکات بدن

نسخه الکترونیک کتاب زبان تن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب زبان تن

شناخت زبان بدن، یا این بازی پرسش و پاسخ بی‌صدا، در رفتارهای ما، راه‌های مستقیم‌تری برای ارتباط میان‌مان ایجاد می‌کند و باعث راحتی در معاشرت خواهد شد. در بسیاری از لحظاتِ سکوت، متوجه این امر شده‌ایم. زمانی که نگاهی، چرخش سری، دستی دراز شده یا ژستی تدافعی، به اندازه هزاران واژه حرف دارند. در فرایند رشد یک نوزاد می‌توانیم دنبال کنیم که چگونه رفتارهای طبیعی نوزاد به‌زودی با آن رفتاری که خانواده از او انتظار دارند، تطبیق پیدا می‌کند. اگر نه کودک نمی‌تواند خود را با زبان بدن خانواده، به آنان بفهماند. مسیر این حرکت معمولاً همیشه یکسان است و به یک الگوی رفتاری بنیادین خواهد رسید. کودک خود را وقف یادگیری این زبان بدن می‌کند. اما بسته به خصوصیات خانواده و نوع روابطی که در زندگی آنان وجود دارد، نمونه‌های فردی بی‌شماری به‌وجود می‌آید.

ادامه...
  • ناشر نشر باد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 8.29 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۹ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زبان تن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه مترجم

مهمترین وظیفه ای که به عهده هر انسانی گذاشته شده است، این است که در راه شناخت خود نهایت جدیت را به عمل آورد. انجام این مهم، بی داشتن معرفتی بسنده از ساختار فیزیکی و روانی بدنمان مشکل به نظر می رسد. هر چند بسیاری از اشخاص بی این نوع شناخت هم به درجات بالایی از خودشناسی رسیده و می رسند. از آنجایی که ما در برهه ای از زمان زندگی می کنیم که علوم پیشرفت بسیاری کرده اند و بشر سعی دارد به کمک علم، همه چیز را اندازه گیری کند، شاید بهتر باشد که برای رسیدن به این مقصود، از کنار دستاوردهای علوم بی اعتنا نگذریم. شک نیست که این راه، راهی است طولانی و دشوار و به قول جبران خلیل جبران بهتر است در راستای این سلوک هرگز به گزافه نگوییم: (حقیقت را جستم) و شایسته تر آن است که بگوییم: (جزیی از حقیقت را یافتم). اما به راستی اگر ما جزیی از حقیقت را دریابیم، در راه فهم کل حقیقت تلاش نکرده ایم؟ آیا ما بیشتر از حدود توانایی های خود، می توانیم مسئولیتی داشته باشیم؟ پس وقتی که می دانیم برای انجام کاری همه نیروها و توانایی هایمان را به کار گرفته ایم، وظیفه خود را انجام داده ایم و به جز رضایت به رضای او، ما را چاره ای نیست. به قول لسان الغیب:

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

مجنون بودن لازمه این کار است، چون رنج و سختی راه، هیچ عاقلی را به گذار از آن وا نمی دارد. اما چه باک از این رنج، که در ادب فارسی و عرفان ایرانی، گنج، همیشه از پی رنج به دست آمده است. حضرت مولانا می فرماید:

رنج گوید که گنج آوردم
رنج را باید امتحان کردن

با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

رنج، گنج آمد که رحمت ها در اوست
مغز تازه شد چو بخراشید پوست

و سعدی می گوید:

نابرده رنج، گنج میسّر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

من با ترجمه این کتاب امیداور بوده ام که با کمک شناختی که این مبحث از خودمان و دیگران در اختیار ما می گذارد، کمی از سختی های این راه بکاهم.
از زمانی که بالغ شدم و خود را دریافتم، همیشه به دنبال شناخت بیشتر از خود و محیط اطراف بوده ام، تا بلکه بتوانم به بعضی از رازهای زندگی پی ببرم، و سئوالاتی را که در ذهن داشتم، پاسخ گویم. البته نمی توانم ادعا کنم که در این راه موفق بوده ام. اما چیزی که مسلم است. همیشه حسگرهای وجودم را به دنبال مطالبی که در این راه بتوانند راهگشایم باشند، به جستجو واداشته ام و وقتی برای اولین بار، خیلی دور از این خاک عزیز و در آنسوی آب ها، اصطلاح body language یا زبان تن را شنیدم، حس کردم که ابزاری مهم برای این کار یافته ام. هر چه بیشتر در موضوع غور کردم، بیشتر مطمئن شدم که حسّم درست بوده است. اولین کتابی که در این موضوع به دستم رسید، توسط روانشناسی آمریکایی نوشته شده بود. مطالب آن کتاب و بسیاری کتب و مقالات دیگر را که از آن پس به دستم رسید، با ولع بسیار مطالعه کردم. اما خواندن آنها به تنهایی، برای شناخت این مقوله کافی نبود. برای اینکه بتوانیم این ابزار ارتباطی را بهتر بشناسیم، باید آگاهانه با ذهن و چشمی باز به بررسی و تجربه بپردازیم، تا بتوانیم ادعا کنیم که در شناخت این زبان، پیش رفته ایم. البته ما با این زبان هر روز غیرارادی با دیگران ارتباط برقرار می کنیم و به عنوان ابزاری برای بیان احساساتمان از آن سود می بریم. اما چون این کار خیلی عادی به انجام می رسد، نسبت به ارزش آن غافل مانده ایم. متاسفانه با اینکه در بیشتر کشورهای دنیا، این شاخه از رفتارشناسی انسان بسیار مورد تحقیق و تفحص قرار گرفته است و تا حدی پیش رفته اند، که حتی مردم عادی کوچه و بازار هم، وقتی این نام را می شنوند، حداقل احساس غریبگی نمی کنند، در کشور عزیزمان، کسانی که باید این موضوع را بشناسند، حتی در سطوح بالای دانشگاهی از این موضوع کمتر اطلاعی دارند.
در میان کتاب هایی که در این موضوع به دست من رسیده است. کتاب حاضر یکی از بهترین هاست. شاید به این دلیل که نویسنده این کتاب در عین حال که این موضوع را به صورت علمی مطالعه کرده است، به عنوان یک هنرمند و بازیگر پانتومیم، از این ابزار ارتباطی، بهره گرفته و با تمام وجود آن را حس و تجربه کرده است. به تجربه دریافته ام که شناخت این زبان، بسیاری از مشکلات ما در زندگی روزمره با همنوعانمان را کاهش می دهد. ولی در عین حال باید مراقب باشیم که با شناختن فقط بعضی علامات و نشانه ها فورا در مورد دیگران پیشداوری نکنیم. چون ما در مقام قضاوت نیستیم. باید تلاش کنیم که با مشاهده و شناخت این علامات و نشانه ها در دیگران، در پی درک بیشتر آنان و خودمان بکوشیم، تا بتوانیم از این رهگذر با محبت و احترام و هماهنگی بیشتر، با خود و دیگران زندگی کنیم.
امیدوارم مطالعه این کتاب برای شما سودمند افتد اما اگر پس از مطالعه آن، مطالبش را باارزش نیافتید، می توانید به راهکار حضرت مولانا در این مورد عمل کنید، که می فرمایند:

گرچه منظور از کتاب آن فنّ بود
گر تواش بالش کنی هم می شود

به امید حق
امید نوری خواجوی

پاره نخست: کلیاتی درباره ارتباطات انسانی

اولین زبان ما

ما با صرف انرژی و وقت، به دنبال یادگیری زبان های دیگری به غیر از زبان مادری خود هستیم. یادگیری یک زبان جدید الزامی نیست. هرچند با یادگیری آن موقعیت بهتری پیدا خواهیم کرد و بدین وسیله از خطر سوتفاهمات خواهیم کاست. اما با این همه علاقه به زبان آموزی، به مرور زمان، اولین زبان مان را به دست فراموشی سپرده ایم: زبانی که هر روز به کمک آن، ناخودآگاه و غیرارادی، با دیگران ارتباط برقرار می کنیم. حال که ما را از این زبان، گریزی نیست، پس شناخت این وسیله ارتباطی برای ما بسیار سودمند خواهد بود. این زبان اطلاعات مهمی را درباره سلایق و عقاید همنوعانمان در اختیار ما می گذارد. اگر با دقت نظر و ذهنی آزاد به علائم و اظهارات این زبان توجه کنیم، بسیاری از مکالمات و ملاقات های مان راحت تر انجام می شوند و مفیدتر خواهند بود.
شناخت زبان بدن، یا این بازی پرسش و پاسخ بی صدا، در رفتارهای ما، راه های مستقیم تری برای ارتباط میان مان ایجاد می کند و باعث راحتی در معاشرت خواهد شد. در بسیاری از لحظاتِ سکوت، متوجه این امر شده ایم. زمانی که نگاهی، چرخش سری، دستی دراز شده یا ژستی تدافعی، به اندازه هزاران واژه حرف دارند. در فرایند رشد یک نوزاد می توانیم دنبال کنیم که چگونه رفتارهای طبیعی نوزاد به زودی با آن رفتاری که خانواده از او انتظار دارند، تطبیق پیدا می کند. اگر نه کودک نمی تواند خود را با زبان بدن خانواده، به آنان بفهماند. مسیر این حرکت معمولاً همیشه یکسان است و به یک الگوی رفتاری بنیادین خواهد رسید. کودک خود را وقف یادگیری این زبان بدن می کند. اما بسته به خصوصیات خانواده و نوع روابطی که در زندگی آنان وجود دارد، نمونه های فردی بی شماری به وجود می آید.



ما می توانیم تلاش کنیم که در مورد زبان بدن و علامات آن آگاهی پیدا کنیم. اما این نیاز به خودانتقادی و شکیبایی در برابر دیگران دارد.

نوجوانان نیز در میان گروه های همسال خود، کدهای خاصی را برای زبان بدن، تکامل می دهند وتوسط این کدها، خود را خیلی دقیق تر و روشن تر از کلام بیان می کنند. حتی مقاومت ها و مبارزه آنان با معیارهای متداول جامعه خیلی قوی تر و بیش تر، با رفتارشان بیان می شود تا با گفتارشان.
این موضوع را می شود در رفتار شل و ول ایشان با یکدیگر و رفتارهای نمایشی آنان با بزرگسالان، مشاهده کرد. والدین، معلمان و سیاستمداران فقط به این دلیل که نمی دانند چگونه در برابر علامت های بدن آنان رفتار کنند، این رفتار را بی ادبانه می بینند و از آن آزرده خاطر می گردند، و بیشتر اوقات آنها را اشتباه ترجمه می کنند و اغلب تنش هایی به وجود می آید که ما آن را به تعارض نسل ها تعبیر می کنیم. اگر نوجوانی با یک حرکت دست پس بزند و همزمان شانه هایش را بالا بیندازد، همسالانش این را به سادگی نوعی مخالفت جزیی قلمداد می کنند. اما مادر یا معلم آن نوجوان، این ژست را ژستی تعرض آمیز یا حتی نفرت انگیز تلقی می کنند و از کوره به در می روند. ترجمه غلط می تواند به تضاد ختم شود.
بسیار ساده می شود دلیل این سوتفاهمات را فهمید. زبان بدن بزرگسالان از کدهای دیگری پیروی می کند. تقریبا همه بزرگسالان در محل کارشان (کارخانه یا اداره) و هم چنین در نقش های اجتماعی که ایفا می کنند، باید انتظارات مشخص و معینی را برآورده سازند. قوانین حاکم بر روابط یک کارگر کارخانه با رییس قسمت و یا یک دکتر با یک راننده اتوبوس، متفاوت است. این توقعات به زبان بدن آنان ویژگی های مشخصی می دهد و این نیز به نوبه خود نقش های اجتماعی آنان را باز می نمایاند.
زبان شناسان و جامعه شناسان از طریق دایره واژگان و قدرت بیان محدود یک شخص پی به موقعیت و طبقه اجتماعی او می برند و این را یک کد محدود می دانند. از طرف دیگر درباره کدی پیشرفته صحبت می کنند که معمولاً متعلق به طبقه متوسط به بالای اجتماع است که امکانات تحصیلی بهتری داشته اند و این امکان را یافته اند تا شغلی داشته باشند که به آنان دایره واژگانی غنی بخشیده است. آنان رابطه ای تعریف شده با زبان پیدا کرده اند و امکان استفاده از آن را نیز داشته اند.
ما این نشانه ها را به زبان بدن نیز می توانیم تسرّی دهیم. البته این بدان معنی نیست که از طریق حرکت دست شخصی بتوانیم پی به شغل او ببریم. امّا از طریق زبان بدن هر شخصی می توانیم متوجه طبقه اجتماعی، رتبه و به طور خلاصه موقعیتی که او در اجتماع دارد، بشویم.
هر شخصی، زبان بدنی را که برای او مناسب است، در طول زندگی، به طور ناخودآگاه یاد می گیرد. اما یک چیز همیشه ثابت است، زبان بدن ما همیشه روشن تر از گفتار ما است. ضرب المثلی وجود دارد که می گوید: کنترلی که بر زبانمان داریم، بر بدنمان نداریم (رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر).
بدن ما همیشه غیرارادی واکنش نشان می دهد. بدن، اصل و نخست است، نه گفتار.
به عنوان یک بازیگر، تجربیات من از این موضوع بسیار بیشتر است. برای بیشتر آدم ها این حالت فقط گاهی اوقات مانند یک تخیل ناباورانه تجربه می شود. اما بازیگران خوب، یعنی خیلی خوب، این توانایی را تکامل می دهند تا جایی که پیکر دیگری که فارغ از شخصیت و عادات آنان است از میان بدن ایشان (نه از سر آنان) بیرون بیاید.
به عنوان یک هنرپیشه پانتومیم تیپ و فیگوری خاص همچنین واکنش ها و روابط حاکم بر زندگی کسی را که در نقش وی بازی می کنم، به بررسی می گیرم. سپس این مشاهدات را با اطلاعات قبلی ام مقایسه می کنم. تلاش می کنم مشاهداتم را به فیگوری تبدیل کنم و از طریق آن زندگی و شخصیتی را شکل دهم. تفاوت من با نمونه اصلی در این است که من در مورد حرکات عضلات و اعصابم، جریانات انقباضی بدنم و هماهنگی اعضایم، چیزهایی می دانم و به همین دلیل می توانم بدنم را آگاهانه به کار گیرم. این شغل و فنّ من است. به وسیله زبان بدن، خود را به نمونه ای از این شخصیت تبدیل می کنم، و بعد چیزی اتفاق می افتد که کاملاً طبیعی است. ولی این امر به دلیل فقدان شناخت ما از حالات بدن و ارسال و بازپذیری علامات درونی بدنمان، عجیب به نظر می رسد. من فقط ژست های مخصوص آن شخصیت را تقلید نمی کنم، بلکه افکار و احساسات او را نیز به نمایش می گذارم و از طریق یک ترجمه آگاهانه از خصوصیات او، بدنم را از طریق سلول های مغز و اعصابم هدایت می کنم. من، بازیگر پانتومیم، دیگر خودم نیستم. بلکه نمونه ای از الگوی اصلی هستم. ترجمه من از آن شخصیت از طریق آنچه که به وسیله بدنم انجام می دهم، مورد قبول و یا رد دیگران قرار می گیرد. من به وسیله تجربیات شخصی و واکنش های بدن خود، روشن تر از هر گونه اطلاعات و مشاهدات بیرونی و دقیق تر و قابل قبول تر، در مورد ظرایف و هماهنگی رفتاری انسان ها اطلاعات کسب می کنم. در فعالیت های آموزشی ام در مدرسه عالی موسیقی و هنرهای تجسمی وین و در سمینار ماکس رین هارت(۱) و بیشتر از همه در دوره هایی که برای روسا در مورد زبان بدن و اهمیت آن داشته ام، همیشه این سوال از من شده است: این زبان به چه دردی می خورد؟ چه نفعی می توانیم از شناخت آن ببریم؟

چهار خلق و خو و سرشت مختلف:



افسرده، سودازده



سودایی مزاج، عصبانی



بلغمی مزاج



خونسرد و بی رگ - امیدوار

توضیح این مسئله برای بازیگران ساده است. چون یکی از ابزارهای کار آنان به شمار می رود و جوانان، به ویژه آنهایی که به غیر از کارهای روشنفکرانه مقداری تخیل نیز دارند، جواب مرا به همان سرعت در می یابند، این راهی است برای شناخت بهتر خود و دیگران.
ولی آنان به حق، منتقدانه از من سئوال می کنند: این چه کاری است که تو می کنی؟ تو به عنوان یک هنرمند برجسته، دانشت را در اختیار گرگ های تاجرمآب می گذاری، تا آنان بتوانند بهتر زیردستان و مشتریان خود را زیر سلطه قرار دهند. من جواب می دهم: نه، و باز هم نه. آنان به این طریق دیگران را بهتر می فهمند و برای این کار، باید اول زبان بدن خود را بشناسند، به این امید که از این طریق کمتر سلطه جو باشند و بیشتر انسانی عمل کنند.
من به وسیله بازسازی یکی از این مکالمات در جلسات روسا این را نشان خواهم داد. اولین سوالی که پیش می آید این است: چگونه باید رفتار کنم تا بهتر بتوانم دیگران را اداره کنم؟ چه پیشنهادی دارید؟ یا چه ضمانتی برای موفقیت در این منظور وجود دارد؟ پاسخ من این است که هیچ گونه نسخه ای برای این کار وجود ندارد. نه برای پیشرفت در تجارت و کسب موقعیت اجتماعی بالاتر یا موفقیت های شغلی و نه حتی برای رسیدن به هماهنگی در زندگی خصوصی. اما من هنوز معتقدم که به وسیله یادگیری و مشاهده علامات بدن خود و دیگران، زندگی مان را چه برای خود و چه برای دیگران قابل فهم تر می کنیم. البته در این کار یک خطر بزرگ وجود دارد. این شناخت و دانش بیشتر در مورد دیگران می تواند برای اعمال قدرت بر دیگران و سلطه جویی اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد.
من فکر می کنم دانش بیشتر به دور از ارزیابی های اخلاقی ما همیشه یک پیشرفت محسوب می شود. مثل همیشه این بسته به آن است که چه هدفی را دنبال می کنیم. من برای نزدیکی انسانی بیشتر با همنوعانم، سعی می کنم به وسیله زبان بدن، خود و دیگران را بهتر بشناسم. ولی هیچ نسخه ای برای این کار وجود ندارد. شخص باید با هر فردی و در هر ارتباط جدیدی این را مجددا تجربه کند. می خواهم به شما کمک کنم تا این علامات را بهتر درک کنید و واکنش های آزادنه تری نسبت به این علامات نشان دهید.
برای ما انسان ها همیشه دو وسیله ارتباطی وجود دارد. یکی با کلام است. ما از طریق گفتار مضمون اطلاعات را به دیگران انتقال می دهیم. دیگری بی کلام است، یعنی زبان بدن. ما تقریبا هرگز، تجربه شخصی خود از یک مکالمه و همین طور احساسات و تاثیراتی که بر ما داشته است را در قالب کلام بیان نمی کنیم. اما می توان از خواندن بعضی علامات در حالات بدن مان متوجه این امور شد. این مهم است که هر دوی این ابزار ارتباطی را بشناسیم. در بسیاری موارد خیلی اطلاعات ناگفته باقی می مانند و یا حتی میان چیزی که می گوییم و چیزی که منظورمان است، تضادهایی وجود دارد که منجر به سوتفاهم و سردرگمی می گردد. با دو مثال این را به شما نشان می دهم:
کودکی می خواهد بیرون برود و بازی کند. مادر می گوید: البته، عزیزم. بعد خم شده و شانه های او را در دست می گیرد، وی را می بوسد و با یک لبخند او را به طرف بیرون هدایت می کند. کودک می داند که مادر او با رضایت به وی اجازه داده است که بیرون برود و به او گفته است که مواظب باشد و لباس گرم بپوشد.
همین موقعیت و جواب: البته که می توانی بیرون بروی و بازی کنی. اما درحینی که مادر این را می گوید شانه ها را بالا می برد (حالت تدافعی) و دوباره پایین می اندازد (حالت تسلیم) او سرش را عقب می برد و دهان و صورتش حاکی از فاصله گیری است. کودک باید به کدام یک از این اطّلاعات واکنش نشان دهد؟ و حال او وقتی که برای بازی به بیرون می رود چگونه خواهد بود؟



همشهری الگو



پروفسور در منطق ماوراالطبیعه

در اینجا شاهد یک تضاد آشکار هستیم و این را حتی آن کودک خردسال نیز، به راحتی متوجه می شود. اما شوربختانه ما متوجه خیلی علامات درهمان لحظه نمی شویم و بعدا آنها را درک می کنیم. در صورتی که در همان ابتدا باید متوجه آنها می شدیم. اما باز هم به آنها واکنش نشان می دهیم. به دلیل اینکه بدن ما نمی تواند دست از ارتباط برقرار کردن بردارد. اینجا تنش ها و هیجاناتی به وجود می آیند که باعث انقباض عضلات می گردند و سرچشمه آنها نیز بر ما پوشیده باقی می ماند.
هر انسانی به وسیله حالات بدن و رفتار خود، محیط اطرافش را همچون یک علامت و یا بازتاب تحت تاثیر قرار می دهد. واکنش محیط بر این تحریکات(۲) می تواند مثبت و یا بی تفاوت باشد. در هر صورت همیشه یک اتصال مجدد و یا بازخورد وجود دارد. این را از انفعالات خود نیز می توانیم دریابیم. این دلیل دیگری است بر این که بیشتر مواظب علاماتی که ارسال می کنیم، باشیم.
کم اتفاق نمی افتد که ما شخصی را خشن و یا خیالاتی بنامیم. چون ما او را این طور شناخته ایم. اما همزمان از شخص دیگری شنیده ایم و یا خودمان دیده ایم که او شخصی خوش مشرب است، می تواند محبت نشان دهد و اعتماد جلب کند. آیا نباید اولین پرسش ما این باشد: ممکن است این سوبرداشت به من ربط داشته باشد. شاید من علاماتی ارسال می کنم که باعث می شود او برخورد خشنی با من داشته باشد! تا چه حدی محیط اطراف، ما را همان گونه که خودمان تصور می کنیم، می بیند؟
طبیعتا همه فکر می کنیم که رفتاری عادی و برخوردی خوب با کسانی که با آنها صحبت می کنیم داریم. بازهم برخورد آنان یک بار فاصله گیری است و بار دیگر خشونت. آیا من رفتار دوستانه ای داشته ام؟ یا رفتار خود من باعث این خشونت شده است؟ به دلیل اینکه ما آگاهانه عادات رفتاری خود را ثبت نمی کنیم، در بیشتر مواقع متوجه ارتباط آن با واکنش های دیگران نمی شویم. ما متوجّه نیستیم که علّت نزد خودمان است. به همین دلیل من می گویم: طرز برخورد خود را با دیگران عوض کن و مطمئن باش که آنان نیز طرز برخوردشان را نسبت به تو تغییر خواهند داد.
انسان ترکیبی است از امیال، آرزوها و تضادها. اگر می خواهیم این مجموعه را بشناسیم، باید به آن به عنوان یک کلّیت نگاه کنیم. این در مورد زبان بدن او نیز صدق می کند. ما حق نداریم فقط قسمت هایی را جداگانه از بقیه قسمت ها تفسیر کنیم. بلکه بدن به عنوان یک کلیت است که می تواند تصویر واحدی به دست ما دهد. شخصی با دست های باز و نگاهی مشتاق به طرف من می آید، من تقریبا فکر می کنم می خواهد مرا در آغوش بگیرد. ولی او دستش را به طرف من دراز می کند یا نه، دستش را در دست من می گذارد. دستی که در برابر تماس دست من منفعل باقی می ماند. هماهنگی این نشانه ها به من می گوید، این شخص با صمیمیت به طرف من آمده است ولی می خواهد فاصله را حفظ کند و در واقع نمی خواهد «لمس» شود.
یک علامت یکسان بدن می تواند در عین حال معانی مختلفی داشته باشد. این بسته به آن است که چه کسی آنها را دریافت می کند و علائق دریافت کننده در چه جهتی است. لبخند علامتی دوستانه است. اگر یک زن محتاط با دو خواهان، در نهایت به یکی از آنان لبخند بزند، در واقع برای آن شخص علامتی است بر علاقه و برای رقیب او علامتی است بر نپسندیدن وی. ولی اگر همزمان با لبخند زدن به یکی، دستش را روی دست دیگری قرار دهد. معنی رفتار او دگرگون می شود، او چند منظوره عمل کرده است. انسان باید همیشه، همه حقایق را در موقعیتی خاص در نظر بگیرد و به درستی آنها را ارزیابی کند.
امیدوارم، اتفاقی که برای پروفسوری که ککی را مورد آزمایش قرار داده بود، برای ما پیش نیاید. پروفسور یکی از پاهای کک را می کند و به او می گوید: بپّر. کک می پرد. او این را در یادداشت هایش ثبت می کند. بعد از کندن پای دوم و سوم و چهارم، نتیجه یکی است. نوبت پای بعدی است. ولی کک هیچ واکنشی، حتی به فریاد بپّر او نشان نمی دهد، و آن مرد تحصیل کرده این نتیجه گیری را می کند: بعد از کندن پای پنجم کک، او قوه شنواییش را از دست می دهد.
هدف من این است که ارتباطات انسانی را بهبود بخشم. من معتقدم که ما می توانیم در خانواده و محیط کار، در دایره دوستان و ارتباطات کاری در هماهنگی با یکدیگر زندگی کنیم. ما باید یاد بگیریم طوری با هم معاشرت کنیم که رضایت و اعتماد به نفس طرفین، تضمین شود. هر گونه ارتباط رقابتی که فقط این هدف مزاحم و مضّر را پی بگیرد که برنده و یا بازنده را مشخص کند، از فیلم های ارزان کلیشه ای غرب وحشی هم بدتر است. در آنجا حداقل می دانیم که برنده انسان شریفی است و بازنده شرور است.
اما در زندگی، در بیشتر مواقع این موضوع صدق نمی کند و قربانیان بسیارند. ضرب المثل هوشمندانه ای وجود دارد که می گوید: عاقبت وارد بازی شدن، شکست است. در فیلم های وسترن، این قهرمان است که به تنهایی به دشت می زند و از تعاون شهری فاصله می گیرد. اگر ما همه اشخاص اطرافمان را با سلطه جویی و خشونت از خود رانده باشیم، کجا می توانیم شریک جدید، دوستان جدید و یا مشتریان جدید پیدا کنیم؟
ما می خواهیم که دیگران به ما توجه کنند و به ما احترام بگذارند. احترام گذاشتن به این معنی است که ما را ببینند و به نگاه ما پاسخ بگویند. توجه کردن به این معنی است که علامات بدن و رفتار ما را مورد توجه قرار دهند. ارتباط برقرار کردن به این معنی است که این علامات را درست تفسیر کنیم و به طریقی قابل فهم پاسخ گوییم. برای اینکه بتوانیم این کار را انجام دهیم از مغزمان استفاده می کنیم. ولی هم علائم و هم جواب های بدنمان از قلب بیرون می آیند.

نظرات کاربران درباره کتاب زبان تن