فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مبانی فقهی نهادينه‌سازی شعائر دينی

کتاب مبانی فقهی نهادينه‌سازی شعائر دينی
مطالعه موردی حجاب در جمهوری اسلامی ايران

نسخه الکترونیک کتاب مبانی فقهی نهادينه‌سازی شعائر دينی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مبانی فقهی نهادينه‌سازی شعائر دينی

حجاب به‌عنوان یکی از مشخصه­های فرهنگ اسلامی امری است که از اَوان بعثت پیامبر بزرگوار اسلام از سوی پروردگار مورد توجه قرار گرفته و درباره رعایت آن سفارشات اکید گردیده است. اینکه حد و حدود حجاب در مورد زنان به چه صورت است و هر یک به رعایت چه بخشی از آن ملزم شده­اند خود بحث مفصلی است، اما اینکه کلیت حجاب از نظر دین مبین اسلام امری ضروری و از واجبات است، محل اتفاق بوده و فقهای بزرگوار تشیع از آغاز بر آن صحّه گذارده­اند. در طول تاریخ معاصر ایران، به‌خصوص بعد از انقلاب مشروطیت، حجاب در اجتماع همواره به‌عنوان یکی از مسائل مبتلا بهِ جامعه، معرکه­ای از آراء و نظریات موافق و مخالف را پیرامون خود بوجود آورده است که دامنۀ آن تا به امروز نیز ادامه دارد. از انقلاب مشروطه به بعد و در اثر ارتباط ایرانیان با اروپا و فرهنگ غربی، زمزمه­هایی از مخالفت با حجاب زنان در اجتماع مطرح شد، که البته این مخالفت­ها در ابتدا بیشتر ناظر به حجاب کلّی زنان، که شامل پوشیه و نقاب هم می­شد، در جامعه بود. اما کم‌کم با کشمکش­هایی که بر سر این موضوع پدید آمد، اصل و کلیّت حجاب مورد حمله مخالفان قرار گرفت و کار تا بدانجا پیش رفت که در دیماه سال ۱۳۱۴ فرمان کشف حجاب توسط رضا خان صادر شد. از آن تاریخ به بعد همواره بحث بر سر مسئلۀ حجاب، بین موافقان و مخالفان آن ادامه داشته است. با پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از اولین مسائلی که مورد توجه قرار گرفت، حجاب زنان در ادارات و به‌تبع آن معابر عمومی بود. این دغدغه­، هم­اکنون نیز با گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب همچنان ادامه دارد و رسیدن به جوابی قطعی در مورد شیوۀ عملکرد و برخورد صحیح با آن، هنوز با مشکلات و ابهاماتی مواجه است. برخی از سؤالاتی که در این حوزه رخ می­نمایند عبارتند از: یک. نهادینه­سازی شعائر و واجبات دینی در جامعه با چه ملاک و معیاری است. به بیان دیگر برخورد حکومت اسلامی در قبال ترویج شعائر دینی، مانند حجاب، و روش­های نهادینه نمودنشان در جامعه­ای که تحت رهبری حاکم اسلامی اداره می­گردد، به چه صورت باید باشد؟ به‌طور کلی آیا ورود حکومت اسلامی در مسائل فرهنگی و شعائر دینی، با استفاده از قوه قهریه مبنای فقهی دارد یا خیر؟ دو. استفاده از احکام حکومتی و احکام ثانویه توسط متولّیان حکومت اسلامی در راستای پیاده­سازی واجبات دینی همچون حجاب در جامعه با چه ملاک و معیاری است؟ سه. در صورت جواز استفاده حکومت از قوه قهریه جهت اجرای واجبات دینی، تفاوتی بین حریم خصوصی افراد و حریم عمومی جامعه وجود دارد یا خیر؟ و حفظ حجاب (به عنوان مصداق بارزی از شعائر دینی) در کدامیک از این دو حوزه قرار می­گیرد؟ چهار. سیرۀ عملی رسول خد‌ا(ص) و امیر مؤمنان(ع) به‌عنوان دو نمونه از حکومت­های دینیِ مورد تأیید در تاریخ اسلام با مقوله پیاده­سازی شعائر دینی در سطح جامعه، از جمله حجاب، چگونه بوده است؟

ادامه...
  • ناشر دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.79 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۵۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مبانی فقهی نهادينه‌سازی شعائر دينی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. کلیات

مقدمه

حجاب به عنوان یکی از مشخصه­های فرهنگ اسلامی امری است که از اَوان بعثت پیامبر بزرگوار اسلام از سوی پروردگار مورد توجه قرار گرفته و درباره رعایت آن سفارشات اکید گردیده است. اینکه حد و حدود حجاب در مورد زنان به چه صورت است و هر یک به رعایت چه بخشی از آن ملزم شده­اند خود بحث مفصلی است، اما اینکه کلیت حجاب از نظر دین مبین اسلام امری ضروری و از واجبات است، محل اتفاق بوده و فقهای بزرگوار تشیع از آغاز بر آن صحّه گذارده­اند.
در طول تاریخ معاصر ایران، به خصوص بعد از انقلاب مشروطیت، حجاب در اجتماع همواره به عنوان یکی از مسائل مبتلا بهِ جامعه، معرکه­ای از آراء و نظریات موافق و مخالف را پیرامون خود بوجود آورده است که دامنه آن تا به امروز نیز ادامه دارد. از انقلاب مشروطه به بعد و در اثر ارتباط ایرانیان با اروپا و فرهنگ غربی، زمزمه­هایی از مخالفت با حجاب زنان در اجتماع مطرح شد، که البته این مخالفت­ها در ابتدا بیشتر ناظر به حجاب کلّی زنان، که شامل پوشیه و نقاب هم می­شد، در جامعه بود. اما کم کم با کشمکش­هایی که بر سر این موضوع پدید آمد، اصل و کلیّت حجاب مورد حمله مخالفان قرار گرفت و کار تا بدانجا پیش رفت که در دیماه سال ۱۳۱۴ فرمان کشف حجاب توسط رضا خان صادر شد. از آن تاریخ به بعد همواره بحث بر سر مسئله حجاب، بین موافقان و مخالفان آن ادامه داشته است. با پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از اولین مسائلی که مورد توجه قرار گرفت، حجاب زنان در ادارات و به تبع آن معابر عمومی بود. این دغدغه­، هم­اکنون نیز با گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب همچنان ادامه دارد و رسیدن به جوابی قطعی در مورد شیوه عملکرد و برخورد صحیح با آن، هنوز با مشکلات و ابهاماتی مواجه است.
برخی از سوالاتی که در این حوزه رخ می­نمایند عبارتند از:
یک. نهادینه­سازی شعائر و واجبات دینی در جامعه با چه ملاک و معیاری است. به بیان دیگر برخورد حکومت اسلامی در قبال ترویج شعائر دینی، مانند حجاب، و روش­های نهادینه نمودنشان در جامعه­ای که تحت رهبری حاکم اسلامی اداره می­گردد، به چه صورت باید باشد؟ به طور کلی آیا ورود حکومت اسلامی در مسائل فرهنگی و شعائر دینی، با استفاده از قوه قهریه مبنای فقهی دارد یا خیر؟
دو. استفاده از احکام حکومتی و احکام ثانویه توسط متولّیان حکومت اسلامی در راستای پیاده­سازی واجبات دینی همچون حجاب در جامعه با چه ملاک و معیاری است؟
سه. در صورت جواز استفاده حکومت از قوه قهریه جهت اجرای واجبات دینی، تفاوتی بین حریم خصوصی افراد و حریم عمومی جامعه وجود دارد یا خیر؟ و حفظ حجاب (به عنوان مصداق بارزی از شعائر دینی) در کدامیک از این دو حوزه قرار می­گیرد؟
چهار. سیره عملی رسول خد ا(ص) و امیر مومنان(ع) به عنوان دو نمونه از حکومت­های دینیِ مورد تایید در تاریخ اسلام با مقوله پیاده­سازی شعائر دینی در سطح جامعه، از جمله حجاب، چگونه بوده است؟
فرضیاتی که می توان در این کتاب به آن اشاره کرد، عبارتند از:
یک. به طور کلی اولین مرحله در پیاده­سازی شعائر و فرامین دینی در سطح جامعه، با توجه به ماهیت این شعائر، به کار بردن راهکارها و رویکردهای فرهنگی است. البته طبیعی است که پس از این مرحله و در مواجهه با افرادی که بی­اعتنایی به فضای دینی جامعه را در پیش گرفته­اند، می­توان به برخوردهای قانونی و بعضاً قهرآمیز متوسل گردید.
دو. در مواردی که حرکت به سوی فضایی دینی و عاری از حرمت شکنی­های مذهبی در جامعه با موانعی مواجه شود، حکومت اسلامی می­تواند با توسل به احکام حکومتی و کاربرد آن ها که با توجه به مقتضیات و مصالح هر زمانه مشخص می­شوند، راه خود و جامعه را هموار سازد.
سه. آنچه به عنوان وظیفه حکومت در زمینه پیاده­سازی شعائری چون حجاب قابل پذیرفتن است، حوزه حریم عمومی جامعه می­باشد. اما در مورد حریم خصوصی افراد، تا جایی که سر و کاری با حوزه عمومی ندارد، نمی توان قائل به ایفای نقش حکومت تا مرحله برخوردهای قهرآمیز گردید.
چهار. در زمان حکومت پیامبر اسلام (ص) و امیر مومنان(ع)، بی­حجابی به عنوان یک ناهنجاری اجتماعی که نیاز به برخورد قانونی و حکومتی برای مقابله با آن احساس می­شود مطرح نبوده است.

۱-۱. ضرورت مطالعه در خصوص حجاب

از آنجا که حجاب به عنوان یکی از واجبات الهی در دین اسلام یکی از مسائل مورد بحث و مبتلا به جامعه اسلامی بوده و هست، تاکنون تحقیقات و بررسی­های زیادی در این زمینه و موضوعات مرتبط با آن صورت پذیرفته است، لکن بررسی جایگاه حجاب در حکومت اسلامی و دایره احکام موجود در زمینه برخورد با آن، و همچنین ارائه راهکارها و شیوه­هایی برای نهادینه ساختنش، امری است که امروزه به شدت مبتلا به جامعه اسلامی ایران می باشد. متاسفانه در برخورد با برخی از متصدیان و مجریان مسئله حجاب در سطح جامعه، کمبود پشتوانه­های علمی و ایدئولوژیک برای این مهم بسیار به چشم می­خورد. از این­روست که با انجام تحقیقات و پروژه هایی از این دست، می­توان گام­هایی در راستای هرچه پربارتر نمودن عقبه علمی و فکری مسائل دینی مربوط به اجتماع برداشت.
در مرحله اول، ضروری است به این مسئله پرداخته شود که شارع برای حکومت و حاکم اسلامی در زمینه نهادینه­سازی واجبات و شعائر دینی در جامعه چه نقشی را قائل شده است و در مرحله دوم پس از شناخت اصل مسئله، رویکرد صحیح جهت به حل آن تبیین شود. در پایان نیز با رویکرد مزبور، به راهِ­حلّی صحیح و در عین حال عملی برای آن دست یافت.

۱ -۲. پیشینه مطالعات و تحقیقات

در رابطه با نقش حکومت اسلامی در تعظیم شعائر دینی، کتب و مقالاتی به رشته تحریر درآمده­اند که در آن ها با پرداختن به مبحث حکومت اسلامی، اشاراتی نیز به وظایف این حکومت در زمینه پیاده­سازی احکام الهی در سطح جامعه شده است. لکن در رابطه با موضوع حجاب و وظایف حکومت در قبال آن، کتابی که مستقیماً به آن پرداخته باشد دیده نشد. تنها مجموعه مقالاتی در این باره توسط انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در دو جلد به زینت طبع آراسته شده که می­تواند مفید فائده باشد. برخی از مقالات موجود در این مجموعه در بخش منابع مورد اشاره قرار گرفته­اند.

۱- ۳. سازماندهی مطالب در فصول

در کتاب حاضر پس از ارایه کلیاتی درخصوص حجاب و چگونگی مطالعات بنیادی در فصل اول، در فصل دوم، با نگاهی به خاستگاه ادیان در تفکر توحیدی و مقایسه آن با دیدگاه­های مادی، به کارکرد و رسالت ادیان توحیدی در جوامع بشری اشاره­ای می­گردد. ادیان توحیدی تنها به دنبال وضع قوانینی در زندگی بشر، بدون در نظر گرفتن مصالح و مفاسدی عقلانی و حقیقی در زندگی او نیستند. دین بیش از آنکه برای جامعه انسانی کلفت­زا باشد، کلفت زُداست.
در ادامه و در فصل سوم، پس از بررسی مفاهیم نهاد و نهادینه­سازی، به جایگاهِ امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان نمونه دینی نهادینه­سازی، در آموزه­های دینی و مسائل مربوط به آن پرداخته می­شود. در این فصل مواردی چون شروط امر به معروف و نهی از منکر، مراتب آن و همچنین شرطِ معروف بودن و منکر بودن چیزی مورد اشاره قرار می­گیرند.
فصل چهارم به بررسی نسبت میان حکومت اسلامی با امر به معروف و نهی از منکر اختصاص یافته و به همین مناسبت، برخی از ابزارهای حکومت در راستای امر به معروف و نهی از منکر (نهادینه­سازی) و کارکرد هر یک مورد اشاره قرار گرفته­اند. این ابزارها عبارتند از مدیریت، تبلیغ، قانون، فرهنگ، رسانه و هنر. همچنین با نگاهی مختصر، به جایگاه نهاد حِسبه در حکومت اسلامیِ طولِ تاریخ و کارکردهای آن پرداخته شده است.
در فصل پایانی، حجاب به عنوان یکی از شعائر دینی مورد مطالعه قرار گرفته و پس از پرداختن به برخی مقدمات و مبانی حجاب اسلامی مانند تاسیسی یا امضایی بودن آن، ارتباطش با خانواده، سیره عملی رسول گرامی اسلام و امیر مومنان در برخورد با حجاب در سطح جامعه و پیشینه حجاب در ایران، مروری بر وضعیت حجاب در ایران طی یک قرن گذشته خواهیم داشت. در پایان نیز با مدّ نظر قرار دادن اقدامات جمهوری اسلامی ایران از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در زمینه حجاب، نگاهی آسیب­شناسانه به نهادینه­سازی آن در جامعه ایران خواهیم داشت.

۱ -۴. چارچوب برخی مفاهیم مطالعاتی حجاب

الف) نهادینه سازی
از جمله تعاریفی که در جامعه شناسی برای مفهوم نهادینه­سازی وجود دارد، تعریفی است که بروس کوئن آن را ارائه کرده است. بنابراین تعریف، نهادینه شدن فرآیند منظمی از هنجارها، پایگاه­ها و نقش­های به هم پیوسته­ای است که جامعه آن را پذیرا شده است و از طریق نهادینه شدن، رفتارهای خودانگیخته و پیش­بینی­ناپذیر، جای خود را به رفتار نظام یافته و پیش بینی پذیر می­دهد. چند عنصر پذیرش از سوی جامعه، خود انگیخته شدن و همچنین قابل پیش بینی شدن رفتارها در این تعریف از مقوّمات امر نهادینه برشمرده شده­اند.
ب) امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر دو فرع از فروع دهگانه دین اسلام می­باشند که در منابع اسلامی تاکید زیادی بر رعایت آن ها گردیده شده است. امر به معروف به معنای ترغیب و تشویق مسلمانان به اتیان معروف­های دینی (اعم از واجبات و مستجبات) و نهی از منکر به معنای تحذیر و بازداشتن مسلمانان از ارتکاب منکرات (محرّمات و مکروهات) می­باشد.
ج) حکومت دینی
در تعریف حکومت چنین آمده است: «حکومت ارگانی رسمی است که بر رفتارهای اجتماعی جامعه نظارت داشته، و سعی می­کند به رفتارهای اجتماعی مردم جهت ببخشد. اگر مردم از طریق مسالمت آمیز جهت­دهی را پذیرا شدند، مطلوب حاصل است وگرنه حکومت با توسل به قوّه قهریه اهدافش را دنبال می­کند».
با اضافه شدن قید دینی به واژه حکومت، دایره­ی مصادیق آن تنگ­تر شده و محدود به حکومت­هایی می­شود که حاکمان آن معتقدند حقّ حکومت و حکم دادن ذاتاً و اصالتاً از آنِ خدا، به عنوان آفریدگار انسان هاست، و آنگاه که او کسی را برای اجرای احکام و تصدّی منصب حکومت معیّن نماید (چه با واسطه چه بلاواسطه)، این حکومت مشروعیّت خواهد داشت. در نتیجه حکومت اسلامی که قائل به تعلّق داشتن حقّ حکومت بالاصاله به خداوند، و بالعرض به انسان­ها است و در پی عمل به فرامین دین اسلام و پیاده­سازی شعائر آن در سطح جامعه می­باشد، مصداقی از یک حکومت دینی است.
د) شعائر دینی
شعائر، جمع مکسّر شعار، به معنای هر آن چیزی است که به عنوان نشانه به کار می­رود. به این معنا، شعائر دینی، سلسله اوامر و نواهی مذهبی­ای هستند که در قالب واجبات و محرّمات، و یا مستحبات و مکروهات از سوی شارع مقدّس وارد شده و عمل به آن ها، نشانه مسلمانی و تمیز دهنده جوامع مسلمین از غیر آنان است.
ه) حجاب
کلمه حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حاجب، بیشتر استعمالش به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد که پرده وسیله پوشش است. به حسب اصل لغت هر پوششی حجاب نیست، بلکه آن پوششی حجاب نامیده می شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد. شهید مطهری در این زمینه چنین می­گوید: «استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن اصطلاح نسبتاً جدیدی است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها کلمه ستر که به معنی پوشش است به کار می رفته است. فقها چه در کتاب الصلوه و چه در کتاب النکاح که متعرض این مطلب شده اند کلمه ستر را به کار برده­اند نه کلمه حجاب را». اما در هر حال امروزه واژه حجاب معنای پوشش خاصّ مورد نظر اسلام را می­دهد که رعایت آن برای زنان مسلمان واجب شده است و آنچه درباره حدود آن محلّ اتّفاق فقهاست، پوشاندن تمام بدن به استثنای وجه و کفّین است. در کتاب حاضر نیز همین معنا از حجاب مورد نظر است.
در خاتمه توجه خواننده را به دو نکته معطوف می­داریم: اولاً. اصل وجوب حجاب در اسلام در این کتاب مفروض گرفته شده و در واقع فرض مسئله می­باشد، آنچه به عنوان سوال اصلی مورد بررسی قرار خواهد گرفت اجباری بودن یا نبودن رعایت حجاب به عنوان یکی از شعائر دینی در جامعه می­باشد.
ثانیاً. مخاطب اصلی این کتاب زنان مسلمانی که حدود شرعیِ حجاب را رعایت نمی­کنند نیستند، بلکه روی سخن با متولّیان امر فرهنگ و اداره جامعه است که رعایت حجاب در سطح جامعه را اجباری نموده­اند.
توضیح مطلب اینکه نگارنده در این کتاب، به هیچ عنوان به دنبال صحّه گذاردن بر عدم رعایت حجاب از سوی زنان مسلمان و تایید آن نمی­باشد، چرا که حجاب و وجوب رعایت آن در جای خود کاملاً مفروض و مورد تاکید است، لکن در سوی دیگر، اجباری شدن رعایت حجاب از سوی حکومت برای زنان مسلمان است که در واقع متولّیان و معتقدین به این مسئله مخاطبان این کتاب خواهند بود.

۲-۱-۲. خاستگاه ادیان در تفکّر توحیدی

پس از این بررسی اجمالی پیرامون دیدگاه مبتنی بر تفکر غربی به مقوله دین و خاستگاه­های شکل­گیری و پایایی آن در جوامع بشری از ابتدا تاکنون، نگاهی خواهیم داشت به مسائل مربوط به این حوزه در دیدگاه توحیدی و دینی. لازم به ذکر است منبع اشارات تاریخی که در ادامه خواهد آمد، آیات قرآن خواهند بود.
«انسان، یکی از مخلوقات پروردگار جهان و در واقع اشرف آنان است. «وَ اِذْ قَالَ رَبُّک لِلْمَلَئکهِ اِنی خَلِقُ بَشراً مِّن صلْصلٍ مِّنْ حَمَاٍ مَّسنُونٍ» (سوره حجر / آیه ۲۸)، «وَ اِذْ قَالَ رَبُّک لِلْمَلَئکهِ اِنی جَاعِلٌ فی الاَرْضِ خَلِیفَهً قَالُوا اَ تجْعَلُ فِیهَا مَن یفْسِدُ فِیهَا وَ یسفِک الدِّمَاءَ وَ نحْنُ نُسبِّحُ بحَمْدِک وَ نُقَدِّس لَک قَالَ اِنی اَعْلَمُ مَا ۱لا تَعْلَمُونَ» (سوره بقره / آیه ۳۰)، «وَ سخَّرَ لَکم مَّا فی السمَوَتِ وَ مَا فی الاَرْضِ جَمِیعاً مِّنْهُ اِنَّ فی ذَلِک لاَیتٍ لِّقَوْمٍ یتَفَکرُونَ» (سوره جاثیه / آیه ۱۳) علّت این شرافت، برخورداری از قوه کامله عقل و دارا بودن اختیار و حق انتخاب در زندگی دانسته شده است. شرافت آدمی تا بدانجا می­رسد که خداوند به تمامی ملائکه و مقرّبین درگاهش دستور سجده به آدم را می­دهد و همگی آن ها به غیر از شیطان که در اثر کِبر و خودبینی نافرمانی نمود، به دستور حق لبیک گفتند. «وَ اِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئکهِ اسجُدُوا لاَدَمَ فَسجَدُوا اِلا اِبْلِیس قَالَ ءَ اَسجُدُ لِمَنْ خَلَقْت طِیناً» (سوره اسراء / آیه ۶۱) هبوط آدم و حوّا بر زمین ـ به عنوان اولین انسان­های مخلوق خداوند ـ سرآغاز زندگی این موجود نوظهور در آن گردید. آدم (ع) اولین انسان و در عین حال اولین پیامبر الهی بود که به طور مستقیم دستورات و فرامین الهی را دریافت کرده به اجرا می­گذاشت. البته به این نکته نیز باید توجه نمود که نافرمانی آدم و حوّا از دستور الهی باعث اخراج از بهشت و استقرارشان در زمین گردید. «فاَکلا مِنهَا فَبَدَت لهَمَا سوْءَتُهُمَا وَ طفِقَا یخْصِفَانِ عَلَیهِمَا مِن وَرَقِ الجَْنَّهِ وَ عَصی ءَادَمُ رَبَّهُ فَغَوَی» (سوره طه / آیه ۱۲۱)، «فَاَزَلَّهُمَا الشیطنُ عَنهَا فَاَخْرَجَهُمَا مِمَّا کانَا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطوا بَعْضکمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکمْ فی الاَرْضِ مُستَقَرٌّ وَ مَتَعٌ اِلی حِینٍ» (سوره بقره / آیه ۳۶).
سال­های اولیه زندگی انسان بر روی زمین، نمونه­ای از یک زندگی مذهبی با ارتباط کامل بشر و پروردگار از طریق پیامبری آدم (ع) است. وی به همراه همسرش حوّا و فرزندانش از جمله هابیل و قابیل بر زمین می زیستند. ابلیس که از ابتدا در خصوص آفرینش آدم با پروردگارش مخالفت کرده بود، هنگام رانده شدن از درگاه الهی قسم یاد نمود آدم و فرزندانش را تا روز قیامت از طی مسیر حق منحرف سازد. «قَالَ فَبِعِزَّتِک لاُغْوِینَّهُمْ اَجْمَعِینَ» (سوره ص / آیه ۸۲). همچنانکه در اولین اقدامش باعث رانده شدن آدم و حوّا از بهشت گردید. در زمین نیز وی به قسم خویش پایبند مانده شروع به تحریک فرزندان آدم جهت انحراف از مسیر حق نمود. در همین راستا بود که وی قابیل را بر آن داشت که در اثر خودبینی، خون برادرش هابیل را به ناحق بر زمین ریزد. «وَ اتْلُ عَلَیهِمْ نَبَاَ ابْنیْ ءَادَمَ بِالْحَقّ ِ اِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ اَحَدِهِمَا وَ لَمْ یتَقَبَّلْ مِنَ الاَخَرِ قَالَ لاَقْتُلَنَّک قَالَ اِنَّمَا یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» (سوره مائده / آیه ۲۷)، «فَطوَّعَت لَهُ نَفْسهُ قَتْلَ اَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَاَصبَحَ مِنَ الخَْسِرِینَ» (سوره مائده / آیه ۳۰).
در خلال سال­ها عدد فرزندان آدم و حوّا (ع) روز به روز افزایش یافته در نقاط مختلف زمین پراکنده گشتند و این پراکندگی، به تدریج و در طی سالیانِ سال، اختلاف آن ها در رنگ و زبان را پدید آورد. «وَ مَا کانَ النَّاس اِلا اُمَّهً وَحِدَهً فَاخْتَلَفُوا...» (سوره یونس /آیه ۱۹)، «وَ مِنْ ءَایتِهِ خَلْقُ السمَوَتِ وَ الاَرْضِ وَ اخْتِلَف اَلْسِنَتِکمْ وَ اَلْوَنِکمْ اِنَّ فی ذَلِک لاَیتٍ لِّلْعَلِمِینَ» (سوره روم / آیه ۲۲).
بشر به تدریج و با فاصله گرفتنِ زمانی از اصالت الهیش و هر چه بیشتر در مسیر القائات و تحریکات شیطانی قرار گرفتن، روز به روز از راه آموزه­ها و فرموده­های پروردگارش دورتر گشته به آداب و تشریفات شیطانی بیشتری روی می­آورد. قتل و کشتار بین قبایل و طایفه­های انسانی گسترش یافته و فساد و تباهی در همه طبقات و شوون زندگی بشری رخنه کرد. در چنین شرایطی بود که خداوند یکی از بندگان صالحش به نام نوح (ع) را برای دعوت و انذار مردم ارسال فرمود. لکن با وجود دعوت ۹۵۰ ساله نوح، قومش به جز عده قلیلی ایمان نیاوردند. «وَ اُوحِیَ اِلی نُوحٍ اَنَّهُ لَن یوْمِنَ مِن قَوْمِک اِلا مَن قَدْ ءَامَنَ فَلا تَبْتَئس بِمَا کانُوا یفْعَلُونَ» (سوره هود / آیه ۳۶) این وضعیت تا بدانجا پیش رفت که در طی یک حادثه تاریخی به خواست پروردگار، تمامی بشریت به غیر از معدودی از ره­پویان راه حق به رهبری نوحِ نبی، در اثر طوفان عظیمی غرق شده از بین رفتند. «وَ لَقَدْ اَرْسلْنَا نُوحاً اِلی قَوْمِهِ فَلَبِث فِیهِمْ اَلْف سنَهٍ اِلا خَمْسِینَ عَاماً فَاَخَذَهُمُ الطوفَانُ وَ هُمْ ظلِمُونَ» (سوره عنکبوت / آیه ۱۴).
با پایان طوفان و فرو نشستن آب، بشر مجدداً زندگی جدیدی را بر روی زمین آغاز نمود. «قِیلَ ینُوحُ اهْبِط بِسلَمٍ مِّنَّا وَ بَرَکتٍ عَلَیک وَ عَلی اُمَمٍ مِّمَّن مَّعَک وَ اُمَمٌ سنُمَتِّعُهُمْ ثمَّ یمَسهُم مِّنَّا عَذَابٌ اَلِیمٌ» (سوره هود / آیه ۴۸) این زندگی جدید نیز همانند نمونه ابتدائیش، به رهبری یک پیامبر الهی و در قالبی مذهبی شکل گرفت. همان سیری که در مورد آغاز زندگی آدم و حوّا ­(ع) و فرزندانشان بر روی زمین شکل گرفت، اینبار نیز تکرار شد و نوادگان نوح (ع) با گذشت زمان در زمین پراکنده شدند و اختلاف رنگ و زبان در آن ها ایجاد گردید. «... اِذْ جَعَلَکمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زَادَکمْ فی الْخَلْقِ بَصطهً فَاذْکرُوا ءَالاءَ اللَّهِ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ» (سوره اعراف / آیه ۶۹).
در این بین دائماً پیامبرانی از سوی خداوند ماموریت می­یافتند تا عهد ازلی انسان­ها مبنی بر پرستش خداوند و دوری از شیطان را به آن ها گوشزد نمایند. «وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّک مِن بَنی ءَادَمَ مِن ظهُورِهِمْ ذُرِّیتهُمْ وَ اَشهَدَهُمْ عَلی اَنفُسِهِمْ اَ لَست بِرَبِّکمْ قَالُوا بَلی شهِدْنَا اَن تَقُولُوا یوْمَ الْقِیمَهِ اِنَّا کنَّا عَنْ هَذَا غَفِلِینَ» (سوره اعراف / آیه ۱۷۲)، «الَمْ اَعْهَدْ اِلَیکمْ یبَنی ءَادَمَ اَن لا تَعْبُدُوا الشیطنَ اِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ» (سوره یس / آیه ۶۰). در این دعوت ها جمعی متذکر شده به راه حق بازمی­گشتند و جمعی دیگر در اثر نفوذ ریشه­های انحراف در جان و قلبشان از آن سرباز می­زدند. آنان در این مدّت، در پی القائات شیطان، در پاسخ به ندای درونی برخاسته از فطرتشان، به جای بازگشت به سوی پروردگار یکتا، خدایانی موهوم و خیالی برای خود برساختند و به پرستش و مقدس شمردن آن ها مشغول گردیدند. بسته به عقاید و افکاری که هر یک از این امم در بین خود داشتند، خدایان و نیروهای مقدسشان متفاوت بود. برخی خدایشان را در اشیاء خاص محیط زندگیشان می­جستند. از این جمله بودند درختان عظیم و کهنسال، تخته سنگ­های بزرگ با ظواهر عجیب، رودها و چشمه­ها و... برخی دیگر خدایشان را از میان حیواناتی که نقش بیشتری در زندگیشان داشتند برمی گزیدند و در نهایت گروهی خود به ساختن خدایی از سنگ یا چوب مشغول شده و با اعتقاد به وجود نیرویی خارق­العاده در آن، به پرستش و راز و نیاز به درگاهش مشغول می­شدند.
ارسال رسل و پیامبران از سوی حق­ تعالی جهت اصلاح این رویه در فرزندان آدم و نوح ­(ع) صورت می­پذیرفت و پیام تمامی این رسولان نیز چیزی به جز دعوت به بازگشت در مسیر پروردگار عالم و دست کشیدن از پرستش مشتی موهومات خیالی و شیطانی در قالب خدایان، توتم، بت و مواردی از این دست نبود. لکن در قرون و اعصار اولیه، بشر که از لحاظ سطح فکری و دریافت­های منطقی و عقلانی در حدّ چندان بالایی قرار نداشت، پذیرش دعوت انبیاء و دست برداشتن از آموزه­های شیطانیِ موروثیش را برنمی­تافت و در نتیجه کوشش­های پیامبران به ثمر و نتیجه چندان گسترده و پایداری منتهی نمی­گشت. «وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فی کلّ ِ اُمَّهٍ رَّسولاً اَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطغُوت فَمِنْهُم مَّنْ هَدَی اللَّهُ وَ مِنْهُم مَّنْ حَقَّت عَلَیهِ الضلَلَهُ فَسِیرُوا فی الاَرْضِ فَانْظرُوا کیف کانَ عَقِبَهُ الْمُکذِّبِینَ» (سوره نحل / آیه ۳۶).
اما با گذشت قرون متمادی و آمادگی فکری بشر، پذیرش دعوت انبیاء و باور به صداقتی که در گفته هایشان وجود داشت امکان­پذیر شد. شاید اولین نشانه­های پذیرش جمعی دعوت یک رسول الهی را بتوان در سرگذشت موسی (ع) و پیروانش یعنی قوم بنی­اسرائیل دانست.
قوم بنی­اسرائیل از نوادگاه ابراهیم(ع) یکی از پیامبران و بندگان برگزیده خداوند بودند. «وَ اِذِ ابْتَلی اِبْرَهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قَالَ اِنی جَاعِلُک لِلنَّاسِ اِمَاماً قَالَ وَ مِن ذُرِّیتی قَالَ لا ینَالُ عَهْدِی الظلِمِینَ» (سوره بقره / آیه ۱۲۴) افراد این قوم پس از سال­ها سکونت در مصر، در زمان یکی از فراعنه، به بردگی گرفته شدند و ظلم و ستم زیادی بر آن ها روا می­شد. «وَ اِذْ نجَّینَکم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یسومُونَکمْ سوءَ الْعَذَابِ یذَبحُونَ اَبْنَاءَکمْ وَ یستَحْیونَ نِساءَکمْ وَ فی ذَلِکم بَلاءٌ مِّن رَّبِّکمْ عَظِیمٌ» (سوره بقره / آیه ۴۹) در همین زمان به خواست و اراده پروردگار، پیامبری از میان بنی­اسرائیل برانگیخته شد تا آن ها را از ظلم و ستم فرعون رهایی بخشد. «وَ لَقَدْ اَرْسلْنَا مُوسی بِئَایتِنَا اِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلایهِ فَقَالَ اِنی رَسولُ رَب الْعَلَمِینَ» (سوره زخرف / آیه ۴۶) با ظهور موسی (ع) و خواست او از فرعون مبنی بر آزاد ساختن بنی اسرائیل، بارقه امیدی در دل و جان افراد این قوم پدید آمد. «فاْتِیاهُ فَقُولا اِنَّا رَسولا رَبِّک فَاَرْسِلْ مَعَنَا بَنی اِسرئیلَ وَ لا تُعَذِّبهُمْ قَدْ جِئْنَک بِئَایهٍ مِّن رَّبِّک وَ السلَمُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الهُْدَی» (سوره طه / آیه ۴۷) علیرغم مخالفت شدید فرعون با موسی و تلاش­هایی که در جهت شکست دادن او در اذهان عمومی انجام داد، بنی اسرائیل دعوت موسی را پذیرفته و با یاری او که از امدادهای الهی بهره می­برد، از ظلم و ستم فرعون رهایی یافتند. «وَ لَقَدْ اَوْحَینَا اِلی مُوسی اَنْ اَسرِ بِعِبَادِی فَاضرِب لهَُمْ طرِیقاً فی الْبَحْرِ یبَساً لا تخَف دَرَکاً وَ لا تخْشی» (سوره طح / آیه ۷۷) البته پس از آزادی و تشکیل جامعه ای مستقل به رهبری موسی(ع)، غالب آن ها دچار انحرافاتی گشته، باز به پرستش پیکره­ای زرّین روی آوردند. «وَ لَقَدْ جَاءَکم مُّوسی بِالْبَینَتِ ثُمَّ اتخَذْتمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَ اَنتُمْ ظلِمُونَ» (سوره بقره / آیه ۹۸) این در حالی بود که پیامبرشان مرتب پیمان الهی را به آن ها گوشزد می­نمود. «وَ اِذْ قَالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یقَوْمِ اِنَّکمْ ظلَمْتُمْ اَنفُسکم بِاتخَاذِکمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا اِلی بَارِئکمْ فَاقْتُلُوا اَنفُسکمْ ذَلِکمْ خَیرٌ لَّکمْ عِندَ بَارِئکمْ فَتَاب عَلَیکمْ اِنَّهُ هُوَ التَّوَّاب الرَّحِیمُ» (سوره بقره / آیه ۵۴) این وضعیت ادامه داشت تا اینکه موسی (ع) از دنیا رفت و پس از او جانشینان الهیش که خود از سنخ پیامبران بودند، رهبری قوم را به دست گرفتند. اما با گذشت مدتی چند، شیطان قلوب آنان را از راه حق متفرق ساخت و آن ها کار را تا بدانجا پیش بردند که حتّی دستشان به خون انبیاء و رسولان الهی آلوده گشت. «لَقَدْ اَخَذْنَا مِیثَقَ بَنی اِسرِئیلَ وَ اَرْسلْنَا اِلَیهِمْ رُسلاً کلَّمَا جَاءَهُمْ رَسولُ بِمَا لا تَهْوَی اَنفُسهُمْ فَرِیقاً کذَّبُوا وَ فَرِیقاً یقْتُلُونَ» (سوره مائده / آیه ۷۰)، «فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَقَهُمْ وَ کفْرِهِم بِئَایتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الاَنبِیاءَ بِغَیرِ حَقّ ٍ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْف بَلْ طبَعَ اللَّهُ عَلَیهَا بِکفْرِهِمْ فَلا یوْمِنُونَ اِلا قَلِیلاً» (سوره نساء / آیه ۱۵۵). سرسلسله این انحرافات کاهنانی بودند که چون گرگانی در پوست میش، به راهزنی ایمان مردم پرداخته از نام و عنوان الهی خود سوءاستفاده می­نمودند.
چند قرنی به این منوال گذشت و رویه کاهنان بنی­اسرائیل بیش از پیش از آموزه­های موسی(ع) فاصله گرفت. در این زمان بود که مردی دیگر از طایفه پیامبران در بین بنی­اسرائیل ظهور نمود و داعیه اصلی خود را، اصلاح انحرافاتی عنوان کرد که در طی قرون متمادی در شریعت پیامبر پیشین روی داده بود. «وَ رَسولاً اِلی بَنی اِسرِئیلَ اَنی قَدْ جِئْتُکم بِئَایهٍ مِّن رَّبِّکمْ اَنی اَخْلُقُ لَکم مِّنَ الطینِ کهَیئَهِ الطیرِ فَاَنفُخُ فِیهِ فَیکونُ طیرَا بِاِذْنِ اللَّهِ وَ اُبْرِئُ الاَکمَهَ وَ الاَبْرَص وَ اُحْیِ الْمَوْتی بِاِذْنِ اللَّهِ وَ اُنَبِّئُکم بِمَا تَاْکلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فی بُیوتِکمْ اِنَّ فی ذَلِک لاَیهً لَّکمْ اِن کنتُم مُّوْمِنِینَ * وَ مُصدِّقاً لِّمَا بَینَ یدَی مِنَ التَّوْرَاتِ وَ لاُحِلَّ لَکم بَعْض الَّذِی حُرِّمَ عَلَیکمْ وَ جِئْتُکم بِئَایهٍ مِّن رَّبِّکمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اَطِیعُونِ» (سوره آل عمران / آیات ۴۹-۵۰).
علاوه بر این، عیسی (ع) رسالت دیگری نیز بر عهده داشت و آن عبارت بود از دادنِ بشارت آمدن پیامبر خاتم. «وَ اِذْ قَالَ عِیسی ابْنُ مَرْیمَ یبَنی اِسرئیلَ اِنی رَسولُ اللَّهِ اِلَیکم مُّصدِّقاً لِّمَا بَینَ یدَی مِنَ التَّوْرَاتِ وَ مُبَشرَا بِرَسولٍ یاْتی مِن بَعْدِی اسمُهُ اَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَینَتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ» (سوره صف / آیه ۶) عیسی (ع) به مقابله با کاهنانی پرداخت که در لوای نمایندگان موسی (ع) مردم را از پیمودن راه او بازمی داشتند. به همین جهت نیز مورد غضب آنان قرار گرفت. به همین خاطر علمای یهود با ترفندهای مختلفی قیصر روم را بر آن داشتند که او را به قتل برساند. لکن به خواست پروردگار آن ها موفق به اینکار نشده و عیسی (ع) به جایگاهی رفیع صعود نمود تا روزی که دوباره برای برقراری عدل و داد به زمین بازگردد. «وَ قَوْلِهِمْ اِنَّا قَتَلْنَا المَْسِیحَ عِیسی ابْنَ مَرْیمَ رَسولَ اللَّهِ وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صلَبُوهُ وَ لَکن شبِّهَ لهَُمْ وَ اِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شک مِّنْهُ مَا لهَُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ اِلا اتِّبَاعَ الظنّ ِ وَ مَا قَتَلُوهُ یقِینَا» (سوره نساء / آیه ۱۵۷).
پس از این اتفاقات عده­ای از یهودیان که به نبوت عیسی (ع) ایمان آورده و پیامبری او را تصدیق نموده بودند، پیروان مذهب مسیح را تشکیل دادند و از یهودیان جدا گردیدند. البته گذشت زمان و القائات شیطان، مجدداً عقاید این گروه را مورد آسیب­های جدی قرار داد، به طوری که گروهی از آن ها، عیسی (ع) را فرزند خدا نامیدند و در الوهیت جهان قائل به تشریک گردیدند. «لَقَدْ کفَرَ الَّذِینَ قَالُوا اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیمَ وَ قَالَ الْمَسِیحُ یبَنی اِسرءِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبی وَ رَبَّکمْ اِنَّهُ مَن یشرِک بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیهِ الْجَنَّهَ وَ مَاْوَاهُ النَّارُ وَ مَا لِلظلِمِینَ مِنْ اَنصارٍ» (سوره مائده / آیه ۷۲)، «وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءاً اِنَّ الانسنَ لَکفُورٌ مُّبِینٌ» (سوره زخرف / آیه ۱۵).
با گذشت حدود شش قرن از نبوّت عیسی (ع)، نوبت به ظهور آخرین فرد از سلسله پیامبران الهی و خاتم رسولان حق رسید. در این زمان که رشد فکری و عقلی بشر به منتها درجه خود از زمان سکونتش بر زمین، می­رسید، جان­ها آماده ارسال دین خاتم از سوی پروردگار گردید. از این رو محمد (ص) با پیام اسلام در مکّه ظهور کرد و در طی بیست و سه سال، آموزه­های این آخرین دین آسمانی را به پیروانش تعلیم داد و پایه­های بنایی را پی­ریزی نمود که تا به امروز نیز ادامه یافته و با تمامی پستی و بلندی­هایی که فرا روی خود داشته، کماکان به رشد و بالندگیش ادامه داده است. خصوصیت بسیار مهم این مکتب، ماهیت جهانی و فراگیر بودن آن است. اسلام دین قبیله­ و یا تیره­ای خاص از ابناء بشر نیست. اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین الهی، برای تمامی افراد بشر فرستاده شده و عناصر و زمینه­های این همگانی بودن در آن به تمامه قرار داده شده است. این چیزی است که در جای جای دعوت رسول گرامی اسلام (ص) نیز به چشم می­خورد. نظر به اهمیت و جایگاه این خصوصیت در این دین، در بخش­های بعد به طور مفصل­تر به بررسی آن پرداخته، علل و شواهد آن را از منابع دست اول دینی استخراج خواهیم نمود.
شاید مطالعه سیر مختصری که از دو دیدگاه درونی و بیرونی از تاریخ دینی زندگی بشر از ابتدا تاکنون ارائه شد، خود بتواند به روشنی پاسخ سوال اولیه ما مبنی بر چیستی خاستگاه و منشاء شکل­گیری و پایائیِ دین در جوامع بشری را ارائه دهد.
در دیدگاه برون­دینی که در آن به دین، به عنوان یک پدیده صرفاً انسانی و اجتماعی نگریسته می­شود، منشاء اصلی ادیان، چه توحیدی و چه غیرتوحیدی، خود انسان و تفکرات او برشمرده شده است. در واقع دین در طول اعصار و هزاره­های گوناگون، حاصل جهل بشر، که در ابتدا بی­شباهت به جانوری وحشی نبوده (بی کلاو، ۱۳۷۰: ۴۲)، در مقابل طبیعت، و در عین حال ترسِ عمیقی است که این جهل و ناآگاهی به دنبال خود می­آورد. از آنجا هم که سطح فکری و عقلی انسان در طول قرون متمادی به یک شکل نبوده و در یک برآیند کلی می­توان روندی رو به رشد را برای آن در نظر گرفت، قالب و ساختارِ ادیانی که وی برای خود برساخته، همواره در تغییر و تکاپویی رو به جلو بوده است. در این دیدگاه، امرِ قدسی، نمونه و مظهر تمام و کمالی است از آمال و خواسته­های درونی بشری که ظهور و بُروزشان در قالب اشیاء، مکان­ها و یا افراد مقدس خود را نشان داده است.
خطّ سیر و آینده­ای هم که می­توان برای ادیان انتظار داشت، با توجه به این خاستگاه­ها کاملاً روشن است. تا زمانی که علم و دانش بشری در برخی زمینه­ها، به پیشرفت قابل ملاحظه­ای که بتواند وظیفه اداره امور زندگی دنیوی او را تضمین کند نرسیده باشد، پدیده­ای به نام دین در جوامع وجود خواهد داشت و کارکردهایی را، هر چند به صورت توهّمی و تلقینی، ایفا خواهد نمود. اما آنگاه که این پیشرفت به اعلا درجه خود رسیده و بتواند پاسخگوی همه جانبه نیازهای بشر در همه زمینه­ها باشد، دیگر جایی برای دین و اعتقادات خرافی مربوط به آن نمی­ماند. از بارزترین نمونه­های این تفکر، مکتب پوزیتیویسم و تجربه­گرایی اثباتی است که آگوست کنت(۴) در قرن هجدهم میلادی آن را بنا نهاد و برای فکر بشر سه مرحله قائل شد، نخست مرحله الهی و دینی که حوادث را به علل ماورائی نسبت می­دهد، دوم مرحله فلسفی که علّت حوادث را در جوهر نامرئی و طبیعت اشیاء می جوید و سوم مرحله علمی که به جای جستجو از چرایی پدیده­ها، به چگونگی پیدایش و روابط آن ها با یکدیگر می­پردازد و این همان مرحله اثباتی و تحققی است (مصباح یزدی، ۱۳۸۷، ج ۱: ۵۰). البته عده­ای مرحله اساطیری را نیز پیش از مرحله الهی و دینی برشمرده­اند. در مرحله اساطیری کاهنان رهبران جامعه هستند. در مرحله الهی پیامبران و در مرحله فلسفی فیلسوفان. اما در مرحله علمی دانشمندان و جامعه­شناسان رهبران جامعه خواهند بود.
از آنجایی که منبع همه چیز در این دیدگاه انسان و عقل اوست، این مسیر در پایان به اومانیسمی منتهی خواهد گشت که در افراطی­ترین صورِ خود، انسان را معبود نهایی تلقّی می­نماید و به پرستش آن مشغول می­شود (مصباح یزدی، ۱۳۸۷، ج ۱: ۵۰). سیر تاریخی و زمانی مذاهب در این تفکر، از چند خدایی و پرستش سنگ و چوب و خورشید و ماه آغاز شده به پرستش پروردگار یکتا رسیده و با گذر از آن به مرحله نفس­پرستی خواهد انجامید.
امّا در نقطه مقابل و از دیدگاه تفکر توحیدی، امر کاملاً به گونه دیگری است. از این منظر انسان به عنوان اشرف مخلوقات پروردگار، از ابتدا در هیاتی انسانی، و نه همچون حیوانات وحشی، پای به عرصه وجود گذارده و آغاز زندگی او با یکتاپرستی و شناخت صحیح از خالق همراه بوده است. گذشت زمان و فاصله گرفتن بشر از آموزه­های اولیه خلقت و همچنین نفوذ شیطان به عنوان راهزن راه حق در دل و جان فرزندان آدم و حوّا، کار را بدانجا رسانید که پای اعتقادات شرک­آلود و نادرست در زندگی آن ها باز شد و خدای واحد، جای خود را به خدایانی از جنس سنگ و چوب، عوارض طبیعی و یا همنوعانی از جنس بشر داد. ارسال پیامبران نیز در این میان جهت بازگرداندن انسان به مسیر درستی و پاکی و جلوگیری از غرق شدن او در بیراهه ضلالت و گمراهی صورت می­پذیرفت. در واقع پیامبران حجت­های خداوند بر مردم بودند تا همیشه چراغ هدایت در مسیر زندگی بشر فروزان مانده و دعویِ نبود راهنما برای کسی باقی نماند. «وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فی کلّ ِ اُمَّهٍ رَّسولاً اَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطغُوت فَمِنْهُم مَّنْ هَدَی اللَّهُ وَ مِنْهُم مَّنْ حَقَّت عَلَیهِ الضلَلَهُ فَسِیرُوا فی الاَرْضِ فَانْظرُوا کیف کانَ عَقِبَهُ الْمُکذِّبِینَ» (سوره نحل / آیه ۳۶).
تقابل دو جبهه حق و باطل به رهبری پیامبران و بندگان صالح خداوند در یک سو، و شیطان و پیروان فریب خورده­اش در سوی دیگر، در تمام ادوار تاریخی وجود داشته است. «وَ کذَلِک جَعَلْنَا لِکلّ ِ نَبیٍ عَدُوًّا شیطِینَ الانسِ وَ الْجِنّ ِ یوحِی بَعْضهُمْ اِلی بَعْضٍ زُخْرُف الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّک مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا یفْترُونَ» (سوره انعام / آیه ۱۱۲).
به طور قطع عنصر بسیار مهم و تعیین کننده در سرنوشت این نبردها، رشد عقلی و فکری بشر، و میزان پذیرش دعوت پیامبران از سوی او بوده است. از همین روست که با گذشت هزاران سال از هبوط انسان بر زمین و دور گشتن تدریجی­اش از مسیر حق، زمانی فرا می­رسد که عقل بشری قابلیت پذیرش دعوت پیامبری الهی مبنی بر بازگشت به پرستش خدای واحد را یافته مکاتب توحیدی جای خود را در نظام فکری و جهان­بینی فرزندان آدم و حوا می­یابند.
اینکه در تمام دوره­های تاریخی، بشر به اعتقادات دینی و مذهبی متوسل می­شده، در واقع ریشه در فطرت الهی و وجدان ناخودآگاه درونی او دارد که وی را به سمت پرستش نیرویی مافوق بشری به عنوان خالق و پروردگار جهان سوق می­دهد. «فَاَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطرَت اللَّهِ الَّتی فَطرَ النَّاس عَلَیهَا لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِک الدِّینُ الْقَیمُ وَ لَکنَّ اَکثرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ» (سوره روم / آیه ۳۰).

۲. نقش ادیان توحیدی در زندگی بشر

مقدمه

هدف این فصل همان گونه که عنوان آن به روشنی بیانگر آن می­باشد، بررسی نقش ادیان به طور کلی و به مفهوم عامّ کلمه در زندگی فردی و اجتماعی بشر می­باشد. البته پیش از پرداختن به این مسئله باید به این نکته توجه داشت که تعیین این نقش و کارکرد، بر حسب منشاء و خاستگاهی که برای ادیان قائل شویم متفاوت خواهد بود. عملکرد ادیان در صورتی که ترس و ناآگاهی انسان در طول تاریخ حیاتش به عنوان سرچشمه پدید آمدنشان در نظر گرفته شود، کاملاً متفاوت خواهد بود با کارکرد ادیان در دیدگاهی که منشاء دین را حقیقتی متعالی و وجودی یکتا یعنی همان خالق هستی می داند. لذا در این فصل در ابتدا سخنی در باب دیدگاه­های مختلف در خصوص خاستگاه ادیان در زنجیره زندگی بشر خواهیم داشت و سپس بر مبنای هر یک از این دیدگاه­ها، کارکرد و نقش دین در این زندگی را بررسی خواهیم نمود.

۲ -۱. خاستگاهِ ادیان

۲- ۱-۱. خاستگاه ادیان در تفکر مادّی

در زمینه چیستی دین و منشاء پیدایش و شکل گیری آن، بسته به اینکه از چه زاویه­ای نگریسته شود، دیدگاه های مختلفی وجود دارد. آنچه در بین مستشرقان و تاریخ شناسان غربی(۱) رایج است، بررسی دین به عنوان یک پدیده اجتماعیِ حاصل تفکر بشری است. در این دیدگاه، بشر در ادوار مختلف تاریخی، به دنبال یافتن مامن و جان پناهی برای خود بوده است که با توسل و تکیه به آن، بتواند احساس امنیت پایداری را برای خود ایجاد نماید. این جمله به خوبی می تواند نشان دهنده این تلقی از دین در بین اندیشمندان غربی باشد: «دین نتیجه نخستین کوشش اندیشه انسان برای دستیابی به نوعی احساس امنیت در جهان است» (بایر ناس، ۱۳۸۶: ۷).
طبیعی است که با وجود چنین پیش فرضی در ذهن یک محقق، نتایجی هم که به دست می آیند، نتایجی خواهند بود کاملاً تجربی و متکی بر عقل بشری که چیزی جز متعلّقات عالم محسوسات و مشاهدات حسی، مجالی برای ظهور در آن نمی یابند. نظر به اهمیت بحث و چگونگی نگرش به دین و مسائل مربوط به آن در حوزه تفکر غربی و تقابل آن با دیدگاه الهی و وحیانی، در ادامه چند سطری را به بررسی و تبیین دیدگاه انسان مدارانه از دین اختصاص می دهیم.
«از آغاز تاریخ، زمانی که انسان اولیه و ابتدایی، که از آن به «انسان نئاندِرتال»(۲) تعبیر می شود، زندگی خود را بر روی زمین آغاز نمود، همواره در معرض آسیب­ها و خطراتی از جانب طبیعت پیرامونی خویش قرار داشت. برای این انسان، بسیاری از حوادث و اتفاقات طبیعی، به علت کمبود علم و دانش تجربی، تهدیداتی بودند از عوالم ماورائی و رمزآلود که بشر هیچ گونه توانایی قابل توجهی جهت مقابله با آن ها در خود نمی­یافت. مسائلی چون زلزله، آتشفشان، سیل، کسوف و مواردی از این دست، همگی بلایایی آسمانی بودند که منشاء غیر مادی آن ها، بسیار فراتر از قوه دفاعی انسانی بود. این ناتوانی و عدم آگاهی، در طول قرن­ها، در انسان عصر حجر، تبدیل به یک باور و ملکه درونی شد و او را برآن داشت که جهت آرامش درونی و دست­یابی به یک زندگی آرمانی، حداقل در عرصه عالم خیال، دست آویزهایی را برای خود بیافریند، و در این میان چه چیز بهتر از اعتقاد به عوالم و قدرت­های غیرمادی و مافوق طبیعی که می­توانند در مواقع خطر پشتیبان و حافظ انسان باشند. در واقع باید گفت اعتقاد به ادیان از ترس ابتدایی بشر نسبت به واقعیت­های موجود در زندگیش حاصل شده است. به گفته لوکریتوس حکیم رومی: «ترس مادر خدایان است» (دورانت، ۱۳۶۵: ۷۰). البته طبیعی است که این آفرینش، بسته به میزان رشد فکری و عقلی انسان در دوره­های مختلف تاریخی، چهره­های گوناگونی دارد و به تعبیر دیگر، رابطه مستقیمی بین رشد عقلی بشر و دینی که برای خود انتخاب می نموده است به چشم می­خورد.
پیش از هر چیز باید اعتقاد به دست داشتن قوای غیرمادی و نیروهای مرموز و نامحسوس طبیعت در حوادث و اتفاقات روزمره زندگی بشر را از مسلّمات فکری انسان اولیه به حساب آورد. به نقل از یکی از مستشرقین انگلیسی «نزد اقوام بدوی سراسر عالم طبیعت پر است از موجودات روحی که بر عالم احاطه و تصرّف دارند».(۳) اما این اعتقاد در دوره­های مختلف در اشکال و قالب­های متفاوتی ظهور و بروز می­یافته است.
زمانی بشر برای اشیاء و یا حتی جانورانی که در محیط پیرامونش قرار داشتند، قائل به روح و نیرویی فرامادی بود که در مواردی می توانست مشکلاتی را برایش پدید آورد. از همین رو در هر قبیله، با توجه به زیست بوم آن، توتِم­ها، اشیاء و جانوران مقدس، تابوها و مواردی از این دست وجود داشتند که این تقدس، بیشتر ریشه در ترس انسان از آن ها داشت. ترس از نیروهایی ناشناخته که در صورت آزرده شدن، می­توانند بسیار خطرناک و دردسرساز باشند و در نقطه مقابل در صورت رضایت، پشتیبان و مدافعی قابل اعتماد خواهند بود.
طبیعتاً در چنین جامعه­ای، کسانی که در قالب کاهن با عوالم روحانی و غیرمادی ارتباط داشته باشند، از جایگاه و احترام ویژه ای برخوردارند و افراد جامعه در برهه­های مختلف خود را نیازمند یاری و مدد آن ها می­دانند. اداره و سرپرستی کلیه امور روحانی و فرا­مادی انسان ابتدایی از جمله برقراری ارتباط با قوای ماوراءطبیعی، دفع شرور وابسته به آن ها و کسب رضایت و خشنودیشان، ایجاد مصالحه بین فردی از افراد جامعه با ارواح درگذشتگان و مواردی از این دست، همگی وظایفی بود که کاهن قبیله آن را بر عهده داشت که با به جای آوردن مراسم و آئین­های به خصوص و به کار بردن اذکار و ادعیه مشخص به انجام آن ها مبادرت می­ورزید.
رئیس قبیله یا بزرگ خانواده نیز از دیگر اشخاصی است که در جوامع ابتدایی از حرمت بالایی برخوردار است. البته این احترام ویژه، ارتباط مستقیمی با نیروهای غیبی و قوای ناشناخته روحانی دارد که به اعتقاد انسان اولیه در این فرد جای می­گیرد. این اعتقاد تا بدانجا پیش می­رود که لمس بدن این شخص یا حتی اسباب و ادوات مربوط به او از محرمات شمرده می­شود و در صورت ارتکاب چنین عملی، فرد خاطی باید با به جا آوردن تشریفات خاص، طلب بخشش نماید.
از آنجا که نیروهای فرامادّی به عوالمی تعلق داشتند که از تحت سیطره و اختیار بشر خارج بودند، در غالب موارد امکان تسلط بر آن ها با استفاده از قوه قاهره ممکن نبود و در نتیجه افراد می­بایست از طریق الحاح و تضرع به درگاهشان، آن ها را با خود همراه می ساختند. از این رو سنّت قربانی و تقدیم هدایا به این ارواح و قوا در نزد انسان ابتدایی از جایگاه ویژه­ای برخوردار بود. حتی در مواردی تقدیم قربانی های انسانی نیز معمول بود و افرادی چه از روی میل باطنی و چه از روی اجبار و با اکراه باید کشته و قربانی می شدند تا رضایت نیروهای فرامادیِ مرتبط با قبیله و طایفه حاصل شود. برپایی معابد و قربانگاه­هایی که در جوامع اولیه به چشم می خورد نیز به همین منظور بوده است، چرا که به جای آوردن مراسم قربانی و تقدیم هدایا، با حضور کاهنان و در شرایط خاص مکانی و با اذکار به خصوصی صورت می­گرفته و بدون گرد هم آمدن این شرایط، قربانی مورد پذیرش ارواح مقدس قرار نمی­گرفته است.
احترام به اموات و مردگان امر دیگری است که در جوامع ابتدایی و در نزد انسان اولیه بسیار به چشم می­خورد. از آنجا که مرگ و جدایی ناگهانی از زندگی روزمره، هیچ گاه برای بشر خوشایند نبوده و آن را نوعی نیستی و تباهی می­انگاشته، همیشه در پی آن بوده که برای مردگانش حیاتی دیگر، اما در جایی دور از مکان زندگی روزمره خود، تصور نماید. اعتقاد به وجود تمایلاتی همچون تمایلات افراد زنده، مانند خوردن و آشامیدن و جنگ و... برای مردگان، انسان اولیه را برآن می­داشت که هنگام دفن مردگان، برخی مایحتاج ضروری و اولیه زندگی جدید را نیز با او دفن کنند. مواردی چون آب و غذا و لباس و وسایل شکار از این جمله­اند. از سوی دیگر گاه در مورد روسای قبیله و سلاطین مشاهده می شود که همسران و خدام او را نیز با او زنده به گور می­کردند تا در زندگی جدید همراهش باشند.
در عین حال که ارواح گذشتگان مورد احترام می باشند، در مواردی نیز می توانند مایه دردسر و پدید آمدن مشکلاتی گردند. به عنوان مثال اگر فردی با ناراحتی و یا نارضایتی از دنیا رفته باشد، روح او می­تواند آزار و اذیت هایی را برای بازماندگانش بوجود آورد. به همین ترتیب ارواح انسان های شرور و پلید، پس از مرگ نیز پلیدی خود را حفظ کرده و می توانند به عنوان بلایی برای عالم زندگان به حساب آیند. به همین خاطر انسان اولیه در کنار بزرگداشت مردگان، تدابیری را نیز برای جلوگیری از رفت آمد آن ها به عالم زندگان در نظر می­گرفت. از جمله بستن جسد مرده با طناب، قرار دادن سنگ های زیاد و سنگین بر روی محل دفن، کندن خندق و یا کاشتن خار و خاشاک دور قبر و اقداماتی از این قبیل که همگی در راستای جلوگیری از مراجعت اموات به محل زندگی قبلیشان صورت می گرفت.
خاستگاه اسطوره­ها را نیز باید در نزد انسان ابتدایی جستجو کرد. زمانی را تصور کنید که افراد جامعه از کاهنان و یا بزرگان قبیله سوالاتی درباره چیستی و چگونگی رخ دادن بسیاری از اتفاقات روزمره می پرسند و این افراد هم که از قوه تخیل بالایی برخوردار بوده­اند، در ذهن خود داستان­ها و افسانه­هایی را ساخته و پرداخته­اند که در طی گذشت سال­ها سینه به سینه نقل شده و کم کم به صورت باورهایی همگانی و قطعی مورد پذیرش قرار گرفته­اند. حال آنکه در بیشتر موارد، عدم علم و آگاهی به علل اصلی حوادث، پردازش این اسطوره­ها را به دنبال داشته است.
با پیشرفت روز به روز جوامع انسانی و خروج تدریجی بشر از حالت بدوی و ابتدایی، و ورود به دنیای عقلانیت، اعتقادات او نیز مورد حکّ و اصلاح قرار می­گرفت. کم کم گستره عوالم غیرمادی و نیروهای روحانی موثر در زندگی او رو به کاهش نهاد و محدود در اشیاء، حیوانات و یا افراد خاصی گردید. شکل عقاید هر چه بیشتر از قالب های رمزآلود و توضیح ناپذیر خارج و در ساختارهای مشخص و چارچوب­های عقلانی وارد گردید. نیروهای ماوارءطبیعی محدود شده کم کم در اشیاء و یا مفاهیم قابل شمارشی جمع آمدند. برخی مجسمه­ها و یا اشیاء طبیعی، نماینده حلول ارواح و نیروهای غیر مادی شده و مورد احترام جوامع بشری واقع شدند. قربانی­های انسانی جای خود را به حیوانات و بخشی از محصولات زراعی و یا انواع خوردنی­ها و آشامیدنی­ها داده و توجیه علمی برخی حوادث طبیعی مانند زلزله و کسوف و سیل و آتشفشان نیز کشف گردید.
در اثر همین پیشرفت­های فکری، اَشکال تقدس­انگاری و در بالاترین درجه­اش یعنی پرستش، تغییرات قابل توجهی نمود. این تغییرات در ابتدا در قالب پرستش پیکره­ها و برخی عوارض شاخصِ طبیعی مانند ماه و خورشید و ستارگان و یا برخی از جانوران مانند شیر و گاو و مار نمود یافته و در نهایت در قالب اعتقاد به خدایان ظاهر شد. خدایانی که از نوع بشر نیستند اما در برخی موارد تمایلات و خواسته­هایی از همان جنس دارند و خوشنودی و یا ناراحتی آن ها، اثرات مستقیم خیر و یا شرّی را بر زندگی انسان­ها به دنبال دارد. خدایان در آسمان و یا زیرِ زمین مسکن دارند و ناظر بر اعمال و رفتار جوامع بشری هستند. گاهی دسته­ای از خدایان طرفدار یک قوم و دسته دیگر طرفدار قوم دیگری بوده و در جنگ و نزاع­هایشان به آن ها یاری می­رسانند. البته خدایان در بین خود رتبه­بندی­هایی نیز دارند و مانند اعضای یک قبیله، بزرگی دارند که بر همگی آن ها برتری داشته نظرش در موارد اختلافی تعیین کننده است. در مواردی حتی آفرینش آسمان­ها و زمین حاصل ازدواج دو تن از خدایان با یکدیگر است که حاصل این ازدواج، زمین و یا آسمان شده است. عالم ستارگان با توجه به داستان­ها و افسانه هایی که در مورد خدایان گفته می­شد تعبیر و تفسیر می­گردید و طوالع اشخاص نیز در ارتباطشان با صور فلکی آسمانی که به عالم خدایان تعلق داشتند دیده می­شد. شاید بتوان نمونه بارز این تفکرات را در یونان باستان و خدایان اساطیری آن جستجو نمود که تا به امروز، اساطیر و افسانه­های مربوط به آن ها نقل می­شود.
با ادامه سیر رشد عقلی و فکری بشر و خروج او از عالم بدویت و عبورش از دروازه­های تمدن، شاهد پدید آمدن تحولات شگرفی در زمینه دین و مذهب هستیم. کم­کم افسانه­ها و اسطوره­های مربوط به خدایان رنگ باخته مفهوم جدیدی به نام «خدای واحد» پای به عرصه وجود می­گذارد. جایگاه این «خدای واحد» به عنوان یکتا آفریننده جهان و صاحب قدرت نامحدود، از هرگونه دست­درازی و آسیبی محفوظ بوده و جهان و آنچه در آن است، مخلوقات اویند. تمامی قوای مادّی و غیرمادّی جهان همگی در کنف قدرت اوست و هیچ قدرتی فراتر از خواست و اراده او وجود ندارد.
این تعابیر البته به اشکال گوناگون و با اختلاف در درجات شدت و ضعف، در ادیان توحیدی به چشم می­خورند. در واقع ادیان توحیدی را که مشخصه بارز آن ها اعتقاد به وجود خالقی یکتا برای جهان می­باشد، باید محصول بالاترین درجه پیشرفت و تکامل عقل و اندیشه بشری به شمار آورد که هزاران سال زندگی انسان بر روی زمین بدان منتهی گردید. هر چند همین ادیان نیز با گذشت زمان چهره­های جدیدی از خود به نمایش گذاردند و در هر بار ظهور، نسخه کامل­تری از یک جهان­بینی دینی را به پیروانشان ارائه می­کردند، اما شالوده اصلی تفکری آن ها که همان وجود پروردگار و آفریننده­ای واحد برای جهان بود، کماکان در همگی مشترکاً به چشم می­خورد.
امروزه میلیاردها نفر از ابنای بشر در پرتو اعتقاد به دو مذهب اسلام و مسیحیت، به عنوان دو نمونه شاخص و بارز از مذاهب توحیدی به سر می برند. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که اعتقاد به وحدانیت پروردگار در مسیحیت در طی قرون اولیه آن با تغییراتی مواجه گردیده که در صورت نیاز، باید در مجالی وسیع تر به بحث و بررسی آن پرداخت. یهودیت نیز به عنوان یکی دیگر از ادیانِ شاخصِ توحیدی پیروان قابل توجهی دارد، لکن به دلیل تبلیغی نبودن این دین و عدم وجود داعیه برای وارد ساختن افرادی که مذهب از راه انتقال خونی بدانها نرسیده، تعداد پیروان آن تا امروز به رقمی معادل چند ده میلیون رسیده است».

نظرات کاربران درباره کتاب مبانی فقهی نهادينه‌سازی شعائر دينی