فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بر این در سیاه بسته یادداشتی نوشته‌ام

کتاب بر این در سیاه بسته یادداشتی نوشته‌ام

نسخه الکترونیک کتاب بر این در سیاه بسته یادداشتی نوشته‌ام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب بر این در سیاه بسته یادداشتی نوشته‌ام

آن شب که تو رفتی
هلالِ ماه در آسمان بود
حالا
ماهِ تمام است
بعد، هلالِ ماه
از شب‌های بی تو گذر خواهد کرد
و بی‌آن‌که دلش
برای چشم‌های تو تنگ شود
دوباره
ماهِ تمام خواهد شد.

  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.31 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب بر این در سیاه بسته یادداشتی نوشته‌ام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مجنون، قرن بیست و یک

- لیلیِ من می شوی؟
موهایم را در باد رها کردم
چرخی زدم
تا آمدم بگویم «آری»
بی لحظه ای توقف
در انتظارِ پاسخ
رفته بود!

مثل همیشه

گل فروش ها رفته بودند
یک قطره آب هم نبود
برای شستنِ آن سنگِ سفید

عجیب نیست
پیش تو همیشه
دست ِ خالی می آمدم.

دفتر اول

I Love You

برای عکسی از حنیف شعاعی

یادت رفته بود این جا
دیروز زیر سایه ی سبزِ تو بودم؟
برایت به رنگِ غروب
بر این درِ سیاهِ بسته
یادداشتی نوشته ام
همه ی رهگذران دیده اند
تو ندیده ای، می دانم
از هیچ کوچه ای
دو بار عبور نمی کنی!

دورِ دور، نزدیکِ نزدیک

برای درختانی این قدر نزدیک
که لمسِ سبزِ خنک شان،
یعنی نسیم همین حوالی ست
اتفاق عجیبی نیست
که ماه رو بپوشاند
من اما از جای خالی اش چشم برنمی دارم

ماه دور است
سایه ی زمین، دورتر.

کتابخانه ی پدرم

مادرم
گرد و خاک را
از کتاب های پدر می تکاند
در حاشیه ی کتابی کهنه
بر جای انگشتانش دست می کشد
مثل نامه ای که پسری عاشق
در حیاطِ پر دار و درختی بیندازد
و دختری شرمگین
از گوشه ی باغچه بردارد
کتاب
از مرز آسمان و زمین
عبور می کند.

سایه

همیشه بین من و خورشید
پرده ای هست
تاریکی عجیبی که حتی
آفتابی ترین لحظه ها را
به غروبی غمگین بدل می کند
اتوبوسی سیاه
که مسافرانش را می برد
و دیگر هرگز باز نمی گرداند.

شمع های سوئدی

کوچه هایی هست
در شهرهایی که پیش از این ندیده ای
کوچه هایی
که حس از یاد رفته ای را در تو بیدار می کنند
انگار پشتِ این پنجره های روشن
با چشمانی که نمی دانی چه رنگ بوده
در انتظار قدم هایی آشنا
روزی هزار بار
کوچه را نگاه کرده ای
درست مثل چشم هایی غریبه
که نگاهی عجیب صمیمی دارد
انگار در کوچه هایی
که حتماً در خواب هایت
نامی داشته اند
در انتظار این چشم ها
موهایی را که نمی دانی چه رنگ بوده
تار به تار
سفید کرده باشی.

کارگاه شعر، مسیر بازگشت

برای سیدعلی صالحی

از خیابانِ «لنگران» که بازمی گردم
تقریباً همیشه گم می شوم
گاهی از بن بستِ «حکمت» سر درمی آورم
و پاره ای اوقات
از کوچه ی «شیدایی».

نشانی

باید همین حوالی باشد
توی همین کوچه
یک درِ چوبی را پیدا می کنم
و زنگِ شعر را می زنم

همیشه همین طور بوده
چند خانه فاصله
از آن اتفاقِ غریب
چیزی همین دور و برها
نزدیکِ نزدیک
که همیشه ی خدا
پیدایش نمی کنم!

بی خوابی

کاش می شد هر شب
برایت شعری بخوانم
آن وقت شاید ورق برمی گشت
من به خواب می رفتم و
تو بی خواب می شدی!

مواد لازم برای تهیه یک شعر

چند قطره عشقِ بی سرانجام
یک پیاله ی پر اندوه
کمی نمک
که بپاشی بر این زخمِ کهنه،
نان، به میزان کافی!

نظرات کاربران درباره کتاب بر این در سیاه بسته یادداشتی نوشته‌ام