فیدیبو نماینده قانونی انتشارات دانشگاه تهران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گفتمان‌ها و خانواده ایرانی

کتاب گفتمان‌ها و خانواده ایرانی
جامعه‌شناسی الگوهای خانواده، پس از مناقشه‌های مدرنیته در ایران

نسخه الکترونیک کتاب گفتمان‌ها و خانواده ایرانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب گفتمان‌ها و خانواده ایرانی

الگوهای خانواده در سطوح و جنبه­های مختلفی از جمله مناسبات قدرت در خانواده، وظایف و تکالیف والدین و فرزندان در قبال یکدیگر، کارکردهای خانواده و موضوعاتی همچون ازدواج و طلاق ترسیم می­شوند و اغلبِ ویژگی­های ساختار خانواده را در درون خود منعکس می­کنند. یکی از مهم­ترین مبانی هستی­شناختی در الگوهای خانواده، توجه به «اصالت فرد» (عاملیت) یا «اصالت جمع» (اصالت جمعی خانواده) است. اصالت فرد یا جمع خانواده، در مباحث جامعه­شناسی خانواده، به معنای درجه و سطح «عاملیت» اعضای خانواده در «ساختار» خانواده و جامعه است. سؤال اساسی در کشف رابطۀ الگو و گفتمانی که الگو از آن برآمده، ناظر به چیستی الگوهای موجود از خانوادۀ ایرانی و نگرش آنها به ساختار و روابط درون خانواده است. برای پاسخ به مسئلۀ مذکور، باید در رویکرد نظری، روشی و تحلیلی ملاحظاتی را اعمال کرد. به­لحاظ نظری، لازم است تا با فراتر رفتن از رویکرد کارکردگرایی ساختاری یا مطالعات کلاسیک خانواده با رهیافت جنسیتی، همزمان دو دسته از نظریات بررسی شوند: اول، نظریاتی که به نقش گفتمان­های جامعه در ایجاد الگوی خانواده اهتمام داشته­اند و تلاش کرده­اند تا برای ایجاد انگیزش در کنشگران از طریق ارائۀ الگوی خانواده به آنها، نظریه­ورزی کنند؛ دوم، نظریاتی که به رابطۀ متقابل تحولات جامعه و خانواده می­پردازند. به­لحاظ روش­شناسی، لازم است تا ضمن توجه به بازخوانی متون، تحلیل و طبقه­بندی آنها، الگوهای خانواده را به­مثابۀ نتیجۀ تجربی و عینی یک گفتمان تحلیل کرد. سپس می­توان در سطح تحلیل، به تفسیر هر کدام از الگوهای خانواده مبادرت کرد. در ادامه و پس از تحلیل گفتمان الگوهای خانواده، شایسته است تا ضمن ترسیم سیمای کنونی این نهاد و برداشت­هایی که از وضعیت فعلی خانواده ارائه شده است، هر یک از الگوهای خانواده با در نظر گرفتن معیارهایی همچون توجه به اعتدال و تناسب، توجه همزمان به اصالت فرد و جمع، داشتن قابلیت حفظ عناصر سودمند پیشین و توانایی جذب تغییرات مقتضی مناسب، توجه به تقویت روابط بین نسلی در خانواده و نظایر آن ارزیابی نظری شوند. علی­الاصول، زمانی می­توان به الگوی پیشرفت در یک جامعه با مؤلفه­های دینی و فرهنگ ملی دست یافت که پیش از آن، بستر این الگو در دو زمینه مهیا شده باشد: اول، بستر معرفتی آن که نیازمند نظریه­ورزی بر مبنای عناصر هستی­شناختی و معرفت­شناختی هویتی جامعه در ساحت علوم انسانی و اجتماعی است؛ دوم، بستر اجتماعی و فرهنگی که در برجسته­ترین حالت، در «سبک زندگی» تجلی می­یابد. تناسب میان سبک زندگی و پیشرفت جامعه در سطح کلان در یکدیگر بی­تأثیر نیستند؛ به­عنوان مثال، رواج سبک­های زندگی لیبرالیستی، در جامعه­ای تداوم می­یابد و متناظر با جامعه‌ای است که ساختار و زمینۀ معرفتی آن نیز بر مبنای ایده­های لیبرالیستی شکل گرفته باشد. در این میان، نهاد خانواده در کانون سبک زندگی قرار دارد.

ادامه...

بخشی از کتاب گفتمان‌ها و خانواده ایرانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل دوم: سنخ­شناسی پژوهش­های رایج از الگوهای خانواده در ایران

پژوهش­هایی درباره خانواده در رشته­های گوناگونی انجام گرفته­اند. در این فصل، به پژوهش­های جامعه­شناختی و تلقی آنها از «الگوی خانواده» اشاره می­شود.(۵۴) همچنین پیشینه پژوهش­ها درباره ابعاد تحولات و تغیرات خانواده ایرانی دسته­بندی شده و در پایان نگاهی به آثار مشابه در سایر کشورها خواهد شد.

۲.۱. پژوهش­هایی مربوط به سنخ­بندی خانواده(۵۵)

بابایی (۱۳۸۴)(۵۶) در پژوهشی درباره الگوی خانواده و سبک فراغت جنسیتی در تهران، به دو تیپ خانواده اقتدارگرا (سنتی) و مشارکتی اشاره می­کند که در هر کدام از آنها، اوقات فراغت هر یک از اعضای خانواده تمایزهای مشهودی دارد. این موضوع نشان می­دهد که با تغییر الگوی خانواده، نگرش به سبک زندگی (از جمله مقوله اوقات فراغت) تغییر می­کند.
قوامی (۱۳۸۸)(۵۷) در پایان­نامه­ای درباره گونه­شناسی انواع خانواده­های بازنمایی­شده در فیلم­های تلویزیونی، به چهار نوع خانواده یعنی سنتی، دموکراتیک، در حال فروپاشی و مطلوب اشاره کرده است. بنای تحلیل در این پژوهش، اولویت دادن به خانواده دموکراتیک بوده است.
شکربیگی (۱۳۹۰)(۵۸) پس از بررسی­هایی درباره خانواده (بر اساس سرمایه اجتماعی)، چهار نوع خانواده یعنی در حال گذار، سنتی، تجددگرا و پست مدرن را مشخص کرده و این سنخ­بندی از خانواده اغلب بر اساس توزیع قدرت و نقش­های والدین و فرزندان صورت گرفته است. از نظر شکربیگی، خانواده ایرانیِ در حال گذار ترکیبی از ویژگی­های دو خانواده سنتی و تجددگراست.
فاضلی و علی­نقیان (۱۳۹۱)(۵۹) درباره گونه­شناسی الگوهای در حال ظهور زندگی خانوادگی در شهر تهران، سه نوع خانواده سنتی روستایی، مدرن شهری و پست­مدرن کلان شهری را مطرح کرده­اند.

۲.۲. پژوهش­های مربوط به جمع­بندی الگوهای موجود از خانواده

در مجموع، با بررسی پژوهش­های پیشین، مشخص شد تاکنون پژوهش جامعی برای بررسی الگوهای خانواده بر مبنای تعریف نظری این کتاب از الگو انجام نگرفته است. البته کوشش­های نظری برای معرفی الگو در برخی از آثار دیده می­شود:
امیری (۱۳۸۸)(۶۰) در پژوهشی درباره روش­شناسی آسیب­شناسی خانواده و دستیابی به الگوی بهینه با رویکرد بومی، تلاش کرده است به­لحاظ روش­شناسی، ضرورت­های رسیدن به الگوی بومی را شناسایی و مطرح کند. بر این اساس، مراحل رسیدن از عینیت­گرایی به دانشِ چگونگی با لحاظ مفروضات و نگرش­ها، فرایندی را از درک، مفهوم­سازی، آزمون مفاهیم و تجربه به­وجود می­آورد که در نهایت پژوهشگر را به الگوی بومی هدایت خواهد کرد.
باقری (۱۳۸۹)(۶۱) در پژوهشی درباره ضرورت راهبرد نظریه­پردازی در جامعه­شناسی خانواده، به طرح موضوع خلق دانش و الگو در حیطه خانواده پرداخته و ظهور خارجی و عینی نظریه در پرتو فرایند اجتماعی شدن بررسی شده است. از نظر وی، باید برای رسیدن به الگویی بومی، به اندیشه اسلامی توجه شود.
مرکز مطالعات و تحقیقات زنان دانشگاه تهران (۱۳۸۶)(۶۲) در پژوهشی در زمینه عوامل موثر بر تحکیم خانواده تلاش کرده است تا ضمن آسیب­شناسی خانواده ایرانی در ابعاد گوناگون، به ارائه مختصات کلی یک الگوی اتکا شدنی برای ساماندهی به وضعیت خانواده بپردازد. در این الگو، نیازمندی­های اقتصادی، فرهنگی، آموزشی، قانونی و قضایی بررسی شده­اند.

۲.۳. پژوهش­های مربوط به معرفی یک الگو از خانواده با رویکردی جامعه­شناختی

می­توان پژوهش­هایی را که به­طور علمی و منسجم در حیطه جامعه­شناسی و علوم اجتماعی پیرامون معرفی ساختارمند الگویی از خانواده انجام گرفته­اند، در سه الگو با عناوین الگوی سنتی (اقتدارگرا و نیمه­اقتدارگرا)، مدرن مدنی و اسلامی- ایرانی شناسایی کرد. این پژوهش­ها اغلب برای معرفی یا تقویت نظری یکی از سه الگوی مذکور تلاش کرده­اند:
۲ .۳ .۱. الگوی سنتی
می­توان این الگو را اغلب با نام خانواده «پدرسالار» بازشناسی کرد. البته خانواده پدرسالار گونه­ای از خانواده است که بیشتر برای توصیف اعمال قدرت پدر در خانواده به­کار می­رود و مصداق کامل الگو نخواهد بود. حال اینکه الگوی خانواده سنتی، الگویی است که تنها از لحاظ توزیع قدرت، پدرسالار محسوب می­شود و نامگذاری آن به خانواده پدرسالار، تقلیل­گرایانه است. یک الگو علاوه بر پرداختن به توزیع قدرت، وجوه متعدد دیگری از نهاد خانواده را نیز در بر دارد. الگوی خانواده سنتی به­لحاظ تاریخ اجتماعی، از گذشته در ایران حاکم بوده و در حال حاضر نیز در برخی از روستاها همچنان تداوم دارد. بیشتر پژوهش­هایی که روند تغییر خانواده ایرانی به­ویژه تغییرات معاصر آن را دنبال کرده­اند، ویژگی­هایی از الگوی سنتی خانواده را برشمرده­اند.
پیشینه پژوهش­های الگوی سنتی خانواده در مبحث «پژوهش­های مربوط به تغییرات خانواده» بیان خواهد شد.
۲.۳.۲. الگوی مدرن مدنی (لیبرالیستی)
این الگو اغلب در تقابل با الگوی حاکم بر خانواده ایرانی و در سایه آسیب­های فراوان این نهاد، با تکیه بر روابط عاطفی دموکراتیک و مدنی، در صدد معرفی الگوی مدرنی از خانواده ایرانی است. نظریات آنتونی گیدنز(۶۳) و همچنین برخی از فمینیست­های لیبرال در معرفی این الگو از خانواده موثر بوده است. البته همه پژوهشگران، بر نظریات فمینیست­های لیبرال اجماع ندارند.
جلایی­پور (۱۳۸۵)(۶۴) در پژوهشی به سنخ­شناسی خانواده الگوی مدنی در مقابل خانواده پدرسالار سنتی پرداخت و پس از طرح پاره­ای از آسیب­های جدی در نهاد خانواده، از الگوی مدنی دفاع کرد. وی تقسیم­بندی و مقایسه ساختاریافته ویژگی­های کلان و خُرد خانواده در دو الگوی سنتی و مدنی را معرفی کرده است.
علوی­تبار (۱۳۸۶)(۶۵) در مقاله­ای با عنوان «خانواده سنتی گزینه­ای ناممکن»، دو نوع خانواده سنتی و مبتنی بر روابط دموکراتیک را سنخ­بندی و سپس ضمن هجمه به خانواده سنتی، به­شدت از نوع دوم خانواده به­عنوان الگوی مطلوب خانواده ایرانی دفاع کرده است.
۲.۳.۳. الگوی اسلامی- ایرانی
این الگو بیشتر طی دهه اخیر از سوی مسئولان دولتی و پژوهشگران دانشگاه و حوزه معرفی شده است.
بستان (۱۳۸۴)(۶۶) در پژوهشی به بررسی تشیع و تاثیر آن بر خانواده در ایران پرداخت. وی معتقد است یکی از ویژگی­های خانواده در ایران تاثیرپذیری از ارزش­های مذهبی بوده و در همین زمینه، توجه به خانواده مبتنی بر ارزش­های دینی (اسلامی) را راهگشا قلمداد کرده است.
رضایی و نراقی (۱۳۸۹)(۶۷) به بررسی الگوی خانواده سالم در سیره پیامبر اسلام (ص) پرداخته­اند و ضمن بررسی روابط اعضای خانواده در سه محور عاطفی اخلاقی، جنسی و اقتصادی، راه­حل خروج از بسیاری از مشکلات و آسیب­های موجود را توجه به الگوی خانواده برآمده از تعلیمات اسلامی معرفی کرده­اند.
سلطانی (۱۳۹۰)(۶۸) در پژوهشی پیرامون الگوی ساختار خانواده مطلوب از دیدگاه اسلام، به ویژگی مهم اصالت فرد و جمع در روابط تقسیم کار و قدرت در خانواده اشاره کرده و همچنین به عنصر همدلی برآمده از آموزه­های دینی به­عنوان خصلت خاصی در خانواده اسلامی تاکید ورزیده است.

۲.۴. پژوهش­های مربوط به تغییرات خانواده: با تمرکز بر تاثیرات مدرنیته

اطلاعات درباره خانواده قدیم ایرانی علاوه بر کتاب­های تاریخی، به دو منبع خاطرات و شرح حال بزرگان و سفرنامه­های خارجی محدود است.(۶۹) تحقیقات بعدی درباره الگوی خانواده در حال گذار ایرانی، برای اولین بار توسط مردم­شناسان، جامعه­شناسان و جمعیت­شناسان در سال ۱۳۳۷ آغاز شد که روش بررسی آنها کمّی و آماری بود.(۷۰) امروزه، آنچه در بسیاری از پژوهش­ها دیده می­شود، غلبه رویکردهای کارکردگرایی ساختاری و به­تازگی رویکردهای جنسیتی و مطالعات فرهنگی است. همچنین، برخی از آثار، انگاره­ای فمینیستی و حقوقی را دنبال کرده­اند. به­عنوان مثال می­توان به مضامینی همچون جایگاه زنان در خانواده ایرانی و نگرشی نقادانه به وضعیت کنونی آن یا بررسی وضعیت تقسیم کار خانگی و رابطه همکاری زن و مرد در امور داخلی و خارج از خانواده اشاره کرد. به­علاوه، برخی از پژوهش­ها جمع­بندی توصیفی از سایر مطالعات و پژوهش­ها ارائه کرده­اند.(۷۱)
درباره تغییرات در خانواده ایرانی، پایان­نامه­ها و مقالات متعددی دیده می­شود. با مروری بر این آثار می­توان گفت پژوهش­های خانواده اغلب در سه جهت حرکت کرده­اند:

دسته اول پژوهش­هایی هستند که بر کارکردها و مولفه­های ساختاری خانواده متمرکز بوده­اند. در این زمینه، می­توان به برخی از آنها اشاره کرد: فروغیان (۱۳۵۳)(۷۲)، لاجوردی (۱۳۷۶)(۷۳)، آزاد ارمکی و شکوری (۱۳۸۱)(۷۴)، آزاد ارمکی و همکاران (۱۳۸۲)(۷۵)، تنهایی و شکربیگی (۱۳۸۷)(۷۶)، نیک­خواه قمصری (۱۳۸۹)(۷۷)، احمدی (۱۳۹۰)(۷۸)، جوکار (۱۳۹۱)(۷۹).

دسته دوم پژوهش­هایی را شامل می­شود که با نگرشی آسیب­شناختی به مسائل خانواده اهتمام داشته­اند. برخی از آنها رویکرد فمینیستی و برخی دیگر حقوقی دارند. اغلب مضامینی همچون جایگاه و هویت زنان و کودکان در خانواده ایرانی و نگرشی نقادانه به وضعیت کنونی آن، وضعیت تقسیم کار و رابطه همکاری زن و مرد در امور داخلی و خارج از خانواده، انواع خشونت­های آشکار و پنهان خانگی (مردان علیه زنان، علیه سالمندان و نظایر آن) پیگیری شده­اند. در این زمینه، می­توان به تعدادی از آنها اشاره کرد: فتاحی مفرح (۱۳۷۹)(۸۰)، بهمنی (۱۳۷۹)(۸۱)، شالباف (۱۳۸۰)(۸۲)، جلایی­پور (۱۳۸۲)(۸۳)، خانعلی­زاده بنا (۱۳۸۹)(۸۴)، صادقی فسایی (۱۳۸۹)(۸۵).

دسته سوم پژوهش­هایی هستند که تغییرات و تحولات خانواده در ابعاد مختلف از جمله شیوه­های همسرگزینی، علل فروپاشی، ساختار اقتدار، نوع خانواده و بُعد خانواده را بررسی کرده­اند. در برخی از این آثار، از تحلیل ثانویه و تحلیل نتایج سرشماری­ها و آمارهای موجود استفاده شده است. به­عنوان نمونه بنگرید به: فلک (۱۳۵۳)(۸۶)، قراگوزلو (۱۳۸۷)(۸۷)، لولاآور (۱۳۹۰)(۸۸)، دبیرخانه نشست اندیشه­های راهبردی (۱۳۹۱)(۸۹)، فاضلی و علی­نقیان (۱۳۹۱).

۲.۵. نگاهی به پژوهش­های مشابه در سایر کشورها

یکی از مشهورترین آثار درباره الگوهای خانواده کتاب «انقلاب جهانی در الگوهای خانواده» اثر ویلیام جی گود(۹۰) مربوط به سال ۱۹۶۳ است. نتیجه­گیری پایانی گود پس از بررسی کشورهای آسیایی، آفریقایی و اروپایی، تفوق خانواده هسته­ای بود. منظور گود از الگوی خانواده، نوع و شکل خانواده­ها (مانند گسترده / هسته­ای، زن / مردسالار، مادر / پدرمکان و غیره) است.(۹۱)
فرانسیس نیمکُف(۹۲) در کتاب «نظام­های تطبیقی خانواده»(۹۳) چند نوع خانواده را از یکدیگر متمایز کرده است: گسترده / هسته­ای، مبتنی بر درون­همسری / مبتنی بر برون­همسری، پدرسالاری / مادرسالاری و نظایر آن. وی سپس به بررسی نظام­های خانواده در کشورهای مختلف جهان پرداخته و تغییرات ناشی از صنعتی شدن در خانواده را تحلیل و تفسیر کرده است.(۹۴)
آنتونی گیدنز نخستین بار در کتاب «جامعه­شناسی» به تغییرات در الگوهای خانواده پرداخت. وی در آغاز معتقد بود که با وجود گسترش خانواده هسته­ای، همچنان در بیشتر جوامع دنیای امروز خانواده گسترده متداول و شیوه­های عمل خانواده سنتی ادامه داشته است.(۹۵) گیدنز در دو کتاب بعدی خود با عنوان­های «تجدد و تشخص: جامعه و هویت شخصی در عصر جدید» و «دگرگونی صمیمیت» به تاثیرات جهانی شدن بر شاکله هویت­یابی فرد اشاره دارد. رابطه ناب(۹۶) مهم­ترین رابطه­ای است که با ورود به تحولات جهانی و تضعیف لنگرگاهی مانند خانواده، حس اطمینان و فاصله از مخاطرات را برای فرد ایجاد می­کند.(۹۷) از جمله عوامل موثر در ایجاد این تحولات، رسانه­ها و اینترنت هستند و دوست­یابی­های اینترنتی مظهر این دگرگونی محسوب می­شود.(۹۸)
الیزابت بک گرنسهایم(۹۹) در کتاب «خانواده در جهان امروز» به بررسی انواع تغییرات در خانواده پرداخته است.(۱۰۰) وی به رواج خانواده­های هسته­ای و افول خانواده گسترده اشاره کرده و همچنین نگرشی آسیب­شناختی به ابعاد پنهان(۱۰۱) خانواده از جمله طلاق داشته است.
دیوید چیل در کتاب «خانواده­ها در دنیای امروز» به انواع خانواده اشاره دارد.(۱۰۲) یکی از مفروضات اساسی این کتاب، تمایز دو واژه «خانواده­ها» در مقابل «خانواده» است. چیل انواع هم­خانگی­ها(۱۰۳) و خانواده­های موقت را به­عنوان قسمی از خانواده­های نوظهور معرفی می­کند. وی انواع متفاوتی از خانواده را بر حسب جنس، دوام و انگیزه تشکیل، متمایز کرده است.
ویلیام گاردنر(۱۰۴) در کتاب مشهور خود با عنوان «جنگ علیه خانواده»، به بررسی انواع خانواده در غرب پرداخته است. وی از طرفداران خانواده طبیعی در مقابل خانواده اجتماعی محسوب می­شود. از نظر گاردنر، خانواده طبیعی متشکل از زن، مرد و فرزندان است که با پیوند زناشویی تشکیل می­شود. یکی از مواضع این کتاب، هجمه به سیاست­های حکومت و نهادها سیاسی در جامعه غربی است که سبب رواج انواع خانواده­های اجتماعی از جمله همجنس­گرایان، هم­خانگی­ها و نظایر آن شده است.(۱۰۵)
کاترین حکیم(۱۰۶) درکتاب «مدل­های خانواده در جوامع مدرن: ایده­آل­ها و واقعیت­ها» به بررسی انواع خانواده در انگلستان و اسپانیا پرداخته و مفهوم الگو در این کتاب بیشتر بر اساس تقسیم کار خانگی زنان مبنای تمایزگذاری میان انواع خانواده بوده است. در یک دسته­بندی، زنان با مرکزیت خانه­داری، زنان با مرکزیت کار بیرون و زنان تطابق­پذیر با محیط بیرون و درون خانواده از یکدیگر متمایز شده­اند. به­موازات این تقسیم­بندی، سه مدل از خانواده یعنی برابری­خواه(۱۰۷)، مبتنی بر نقش­های توافقی و مبتنی بر نقش­های متمایز و تفکیک­شده شناسایی شده­اند. نتیجه کتاب این است که زنان بیشتر به مدل برابری­خواه و مردان بیشتر به مدل سنتی متمایل بوده­اند.(۱۰۸)

۲.۶. جمع­بندی سنخ­شناسی پژوهش­ها

همان­­طور که ملاحظه شد، در پژوهش­های مذکور منظور از الگوی خانواده، «نوع» خانواده است. برخی از پژوهش­های خانواده در ایران، بخشی از ابعاد یا کارکردهای اجتماعی خانواده را بررسی کرده­اند که اغلب به توزیع قدرت و تقسیم کار خانگی مربوط است و بر این مبنا، انواع خانواده مانند اقتدارگرا، نیمه­اقتدارگرا، مدرن، پست­مدرن را دسته­بندی کرده­اند. دسته­ای از آثار به معرفی الگوی جامعی از خانواده پرداخته اند که علاوه بر اینکه مناسبات قدرت بین اعضای خانواده را دربر می­گیرد، سایر ابعاد یک الگو نظیر نگرش به مردان و زنان، نگرش به فرزندان، اوقات فراغت، کارکرد خانواده و غیره را نیز شامل می­شود (مانند الگوی سنتی اقتدارگرا و نیمه­اقتدارگرا، الگوی مدرن مدنی و الگوی اسلامی- ایرانی).
بر اساس تدقیق انجام گرفته در این فصل، سه الگو از خانواده یعنی خانواده سنتی، خانواده مدرن مدنی (لیبرالیستی) و خانواده اسلامی- ایرانی در ایران شناسایی شده­اند. در ادامه مباحث کتاب، الگوهای سه­گانه مذکور مبنای بررسی و تحلیل خواهند بود.

بخش اول: مقدمه­ای بر نسبت گفتمان، الگو و خانواده در ایران

فصل اول: مسئله­شناسی ارتباط معرفتی و نظری گفتمان، الگو و خانواده

رویارویی نظام اجتماعی ایران با جریان مدرنیته نه­تنها موجب دگرگونی­های تدریجی خُرد و کلان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شد، بلکه این مواجهه­ها به سرمنشایی برای شکل­گیری تاملات اجتماعی تبدیل شد؛ به­گونه­ای که همزمان با مشغول کردن ذهن برخی از متفکران اجتماعی پیرامون چیستی و چگونگی تحولات و پیامدهای آن، به­تدریج گفتمان­هایی حول دیدگاه و نگرش متفکران نسبت به رابطه مدرن شدن، فرهنگ سنتی ایرانی، دین و زندگی اجتماعی شکل گرفت.
تحولات ایجادشده در راستای برقراری نظم اجتماعی جدید، تاثیراتی را در لایه­هایی از نظام اجتماعی سنتی جامعه ایران نمایان کرد که یکی از مهم­ترین آنها نهاد خانواده بود. به عقیده برخی از متفکران اجتماعی از جمله فردیناند تونیس(۹)، به­دنبال تغییرات تدریجی حاصل از مدرنیته در جامعه، گروه های اولیه که مصداق بارز آنها نهاد خانواده است، در کنار سایر گروه­های ثانویه قرار گرفت و از قدرت و نفوذ اجتماعی­شان کاسته شد؛ به­طوری که در نهایت به جزئی از نظام اجتماعی مبدل شدند.(۱۰) به­علاوه فرایند نوسازی در ایران بیشتر در حوزه روابط سنتی خانواده تاثیرگذار بوده، به­نحوی که ایران در مقایسه با سایر کشورهای اسلامی نسبت به روابط خانوادگی نوگراتر بوده است.(۱۱)
در واقع، از بین رفتن روابط فئودالی، رشد شهرنشینی، توسعه طبقه متوسط و صنعتی شدن کشور از عواملی هستند که خانواده ایرانی را به­ویژه پس از دوره مشروطیت (و به­ویژه دوره پهلوی اول) متحول کردند.(۱۲) همچنین در ادامه، با رشد بطئی سبک­های زندگی جدید، ضرورت بسط هنجارها و الگوهای اجتماعی مدرن مورد توجه قرار گرفت. از این­رو همان­طور که دیوید چیل(۱۳) معتقد است، خانواده دقیق­ترین و شفاف­ترین نهاد اجتماعی است که حوادث بزرگ و تاریخی جهان را انعکاس می­دهد.(۱۴) به اعتقاد ژرژ گورویچ(۱۵)، خانواده پدیده­ای است که هر لحظه در حال دگرگونی بوده و از فراگردهای ساختی شدن(۱۶)، از ساخت افتادن(۱۷) و بازساختی شدن(۱۸) برخوردار است.(۱۹)
با گذشت زمان و پس از انقلاب اسلامی، گفتمان­ها و خرده­گفتمان های(۲۰) مختلفی که در جریان­های سیاسی- اجتماعی گذشته ریشه داشتند، در ساحت فکر و اندیشه و مسائل معرفت­شناختی به طریقی تداوم یافتند، استحاله یا بازسازی شدند. گفتمان­ها از دو وجه «کفایت نظری»(۲۱) و «کفایت تجربی»(۲۲) برخوردارند. کفایت نظری به محتوای معرفت­شناختی، منطقی و مستدل گفتمان مربوط است و کفایت تجربی، در «الگو» متجلی می­شود. گفتمان­ها در وجه تجربی به الگوسازی از نهادهای بنیادین جامعه یعنی سیاست، اقتصاد، تعلیم و تربیت و خانواده اقدام می­کنند. آزمون هر گفتمان، توانایی آن در عملیاتی کردن بُعد نظری خود در قالب الگوست و زمانی که الگوها در جامعه جریان یافتند، قدرت گفتمان آشکار می­شود. تا زمانی که یک گفتمان از لحاظ نظری با کفایت نباشد، به گفتمان مسموع، قدرتمند و پایداری مبدل نمی­شوند و در نتیجه، برای الگوسازی عقیم تلقی خواهد شد. مجموع همه الگوها از نهادهای بنیادین جامعه، «الگوی پیشرفت» جامعه و تمدن را تشکیل می­دهد. (۲۳)



شکل ۱.۱ ابعاد گفتمان و رابطه آن با الگوی خانواده

در ایران، طی دو دهه اخیر موضوع سبک زندگی و خانواده به­طور شایان ملاحظه­ای در معرض الگوهای مختلف قرار گرفته است. بنابراین، با ورود ایران به مرحله خاصی از جامعه در حال پیشرفت و با عنایت به پیامدهای ناخواسته جهانی شدن، ضرورت توجه به وضعیت خانواده ایرانی همچنان رو به افزایش است؛ زیرا:

نخست؛ شاهد باقی ماندن برخی از هنجارهای الگوی سنتی خانواده (پدرسالارانه) هستیم که گاهی ناهماهنگ و نامتجانس با تغییرات جدید بوده­اند.(۲۴) خانواده ایرانی پس از تحولات ناشی از مدرن شدن در بستر جامعه، تغییراتی را تجربه کرد که از نظر ابعاد، سرعت تغییر، سنخیت، پیچیدگی و مقاومت عناصر سنتی (برجای­مانده از خانواده پدرسالار) با تحولات جامعه متفاوت بود(۲۵) که موجب آسیب­ها و مسائل اجتماعی در خانواده و به تبع آن در جامعه شده است؛

دوم؛ گفتمان­های موجود در جامعه، هر کدام برای نزدیک کردن واقعیت اجتماعی به دیدگاه­های نظری خود تلاش کرده­اند تا به آسیب­شناسی خانواده ایرانی بپردازند و در نهایت الگویی برای ساماندهی به وضع موجود، تجویز یا ترسیم کنند. در چنین شرایطی، نهاد خانواده در ایران در معرض ادبیات متنوع و متکثری قرار گرفته است؛

سوم؛ شاهد غفلت در اتخاذ الگوی مناسبی برای سیاستگذاری­های مقتضی با نهاد خانواده ایرانی هستیم. الگویی که در مواجهه با واقعیت­های موجود در خانواده، از کفایت نظری و تجربی مناسبی برخوردار بوده و با تحولات اخیر جامعه ایران نیز همسویی بیشتری داشته باشد.
بنا بر آنچه گفته شد، ضرورت دارد تا در وهله نخست، تکاپوهای نظری شناسایی و گفتمان­های مربوط، به­نحوی نظام­مند استخراج و تحلیل شوند تا بتوان با رویکردی جامعه­شناختی استدلال کرد که کدام الگو سنخیت بیشتری با واقعیات موجود در خانواده ایرانی دارد. به­عبارت دیگر، باید فهمید چه الگوهایی وجود دارند؟، هر یک چگونه به خانواده می­نگرند؟ و در نهایت با عنایت به وضع کنونی خانواده ایرانی (به­ویژه مسائل و آسیب­ها)، کدام یک در تبیین نهاد خانواده، راهکار و الگوی واقع­بینانه­تر و برازنده­تری ارائه می­دهند؟
این نکته نیز اهمیت دارد که سطوح خُرد، میانه و کلان در ساختار خانواده به­گونه ناهماهنگی از تغییرات جامعه تاثیر پذیرفته­اند. به­همین دلیل، امروزه از یک سو شاهد کنش متقابل ناسازگار(۲۶) بین برخی از اجزای نظام هنجاری مرتبط با خانواده سنتی و از سوی دیگر ارزش­های برخاسته از مدرن شدن هستیم؛ به­گونه­ای که این مسئله در پاره­ای از موارد به­دلیل عدم سنخیت با تغییرات فعلی جامعه، به منشایی برای آسیب­ها و مسائل اجتماعی در خانواده تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، نه می­توان خانواده­ها را به نظام هنجاری سنتی خانواده ترغیب کرد و نه پذیرش نظام هنجاری مدرن را از آنان انتظار داشت.
بازتاب نظر محققان اجتماعی غرب در مواجهه با تبعات مخرب جریان نوسازی و تاثیر آن بر مسائل خانواده قابل تامل است. به­عنوان نمونه، مایرون وینر(۲۷) به افزایش تعارض­ها، بیماری­های روانی، خشونت، طلاق و انحراف­های جوانان اذعان کرده است.(۲۸) اما با وجود تاثیراتی که خانواده ایرانی از جریان مدرن شدن داشته، هنوز خانواده نفوذ اجتماعی بسیاری دارد.
تعلقات خانوادگی، قومی و محلی که همچنان فرد را به گروه­های اجتماعی پیوند داده و مانع از انزوای شدید اجتماعی و برخی از بیماری­های روانی شده(۲۹) است، به­مثابه یک پیله محافظتی(۳۰) در برابر برخی از مسائل اجتماعی عمل می­کند. از همین­رو، امروزه با توجه به ارتباط­های عاطفی در خانواده و منزلت آن، از «خانواده­درمانی»(۳۱) به­عنوان روشی برای حل برخی از مسائل سخن به میان می­آید.(۳۲) پس، سرمایه­گذاری در شناخت جایگاه خانواده در ایران و آسیب­های وارد شده بر آن ارزش زیادی دارد.
با نگاهی به مسائل و آسیب­های موجود در خانواده مانند افزایش سن ازدواج، افزایش آمارهای طلاق، وجود اختلاف درباره استقلال زنان و اشتغال آنها، خشونت­های متنوع خانگی، افزایش روابط جنسی خارج از چارچوب خانواده، مسائل ناشی از تقسیم کار و غیره، به­نظر می­رسد که پاره­ای از این مسائل ناشی از فقدان دیدگاه منسجمی نسبت به مسائل خانواده و عدم پاسخگویی خانواده سنتی به این مسائل است. یکی از راهکارها برای برون­رفت و ساماندهی به پاره­ای از مسائل یاد شده، توجه به الگویی از خانواده است که قادر به جلوگیری یا دستکم کاهش آسیب­های خانواده باشد.
آنچه در این کتاب در خلال طرح مناقشه­های نظری درباره الگوهای خانواده بررسی می­شود، شناسایی و معرفی الگویی است که ضمن سازگاری با نظام هویتی و تربیتی خانواده ایرانی، از توان جذب مولفه­های متناسب با تحولات جدید جامعه برخوردار باشد و با فراهم آوردن برخی قابلیت­ها، از بروز پاره­ای از مسائل و آسیب­های اجتماعی پیشگیری کند. بنا بر آنچه گفته شد، اهمیت دارد تا ضمن شناسایی الگوهای رقیب درباره خانواده ایرانی، به بررسی و تحلیل ساختار پیشنهادی آنها از این نهاد بپردازیم و همچنین ادعاهای نظری آنها را با واقعیت­های کنونی از خانواده مقابله دهیم تا نقاط قوت و ضعف الگوها آشکار شود و بتوان آنها را ارزیابی کرد.
این مهم، تا به حال در پژوهش­ها و کتاب­های جامعه­شناختی به­طور جامع بررسی نشده است و همین امر، بدیع بودن موضوع این کتاب را نشان می­دهد. با توجه به جنبه­های اکتشافی، توصیفی و تفسیری در این کتاب، نوع هدف بنیادی است.
مراحلی که این کتاب برای رسیدن به اهداف مورد نظر دنبال خواهد کرد، به شرح زیرند:

اول) بازنمایی و معرفی الگوها: در این مرحله الگوهای ارائه­شده از خانواده که در پژوهش­های سایر محققان بیان شده­اند، بازیابی و شناسایی می­شوند. سپس مشخص می­شود که هر الگو چه نگرشی به کلیت ساختار خانواده و روابط درونی آن دارد. فصل پنجم به این موضوع اختصاص دارد؛

دوم) تحلیل و بررسی تطبیقی الگوها: در این مرحله الگوها به­مثابه محصول گفتمان­ها در سطوح توصیفی، تفسیری و تبیینی(۳۳) تحلیل می­شوند. در این گام، به بررسی مقایسه­ای عناصر و مولفه­های الگوها پرداخته خواهد شد. به­همین منظور، ضرورت دارد تا با تحلیلی جامعه­شناختی، استنباط شود که هر کدام از الگوهای شناسایی­شده، متعلق به کدام گفتمان موجود در جامعه ایران است و آیا می­توان الگوهای خانواده را به بافت و زمینه(۳۴) کلان­تری در سطح جامعه پیوند داد؟ فصل ششم این کتاب مربوط به انجام دادن این مرحله خواهد بود؛

سوم) نگاهی آسیب­شناختی به تغییرات معاصر و واقعیت­های کنونی در خانواده ایرانی: برای آنکه بتوان تصویری از وضع موجود خانواده ایرانی ترسیم کرد، نخست به اجمال به ابعاد و عوامل تغییرات معاصر خانواده در ایران اشاره­ای می­شود. البته در این کتاب به­طور ویژه به تاثیرات مدرن شدن بر دگرگونی­های خانواده ایرانی پرداخته خواهد شد.(۳۵) با مشخص کردن کلیت تغییرات خانواده، واقعیت­های موجود در خانواده ایرانی برجسته خواهند شد. در این زمینه، با رجوع به نتایج پژوهش­ها و پیمایش­های اجتماعی انجام گرفته از جمله «ارزش­ها و نگرش­های ایرانیان»، آمارهای مربوط به «سازمان آمار ایران»، «ثبت احوال کشور» و برخی از پژوهش­های معتبر ملی، بخشی از مهم­ترین واقعیت­های کنونی از جمله نگرش به همسرگزینی، سن ازدواج، موضوع طلاق، بُعد خانواده(۳۶)، تقسیم کار و نقش­های خانگی و نظایر آن استخراج می­شود. فصل هفتم کتاب به این موضوع اختصاص دارد؛

چهارم) وضع­شناسی(۳۷) خانواده ایرانی و رویارویی الگوهای خانواده با وضعیت موجود: پس از بررسی سیمای کلی خانواده ایرانی، ضرورت دارد تا تفاسیر تغییرات خانواده و وضع کنونی خانواده در ایران مطرح و بررسی شود. باید مشخص شود که با عنایت به وضعیت موجود، کدام الگو از خانواده شاید راهگشا باشد. فصل هشتم کتاب به این مهم مربوط خواهد بود.
با این وصف، می­توان پرسش­های اصلی کتاب را به سه سطح پرسش­های چیستی(۳۸)، چرایی(۳۹) و چگونگی(۴۰) تفکیک کرد. پرسش­های چیستی مستلزم پاسخ توصیفی­ و متوجه کشف و توصیف ویژگی­ها و الگوهای برخی از پدیده­های اجتماعی هستند. پرسش­های چرایی جویای علل و یا دلایل وجود ویژگی­ها یا توالی­های منظم در پدیده­های خاص­ خواهند بود. آنها متوجه تبیین یا تفسیر روابط رویدادها یا روابط درونی فعالیت­های اجتماعی و فرایندهای اجتماعی هستند. پرسش­های چگونگی به ایجاد تغییر مربوط می­شوند و با نتایج عملی سروکار دارند.(۴۱) به­همین دلیل بیشتر به پژوهش­های کاربردی مربوط می­شوند و البته در پژوهش­های بنیادی بر پایه استدلال، ارائه راهکار و پیشنهاد منطقی هستند.

جدول ۱.۱ پرسش­ها



در مجموع، روش­ها و تکنیک­های مورد استفاده در این کتاب از نوع روش کیفی(۴۲) و برآمده از سنت تفسیری(۴۳) در جامعه­شناسی هستند. از این­رو، اثر مذکور به­دنبال معناکاوی (در مقابل علت­کاوی) خواهد بود. همچنین با توجه به اینکه در هر مرحله لازم است از روش­های فراخور و متناسب استفاده شود، در ادامه مراحل به­کارگیری روش­های این کتاب به تفکیک هر مرحله مطرح خواهد شد:

اول) شناسایی و بازنمایی الگوها: در این مرحله از پژوهش از تحلیل و بازخوانی متون استفاده خواهد شد، زیرا برای استخراج الگوهای ارائه­شده از خانواده، باید روش اسنادی(۴۴) به­کار گرفته شود؛(۴۵)

دوم) تحلیل تطبیقی الگوها: در این مرحله، تحلیل گفتمان(۴۶) بر مبنای نظر جیمز پال گی(۴۷)، نورمن فرکلاف(۴۸) و ارنست لاکلاو(۴۹) و شنتال موفه(۵۰) در سه سطح توصیفی، تفسیری و تبیینی انجام می­گیرد. در سطح توصیف تلاش خواهد شد تا گزاره­ها، اظهارات، مطالب بیان­شده، کلمات مورد استفاده، معانی آنها و قضایای مفروض در هر یک از الگوهای خانواده تحلیل شود. همچنین، تحلیل مقایسه­ای(۵۱) کمک خواهد کرد تا پژوهش از سطح توصیف ساده خارج شود و به سطح تحلیل توصیفی ارتقا یابد. شباهت­ها و تفاوت­های الگوها را می­توان از این روش، استخراج کرد. فعالیت اصلی در تحلیل داده­های کیفی، شکل خاصی از کدگذاری خواهد بود و لازمه انجام دادن آن، کاربرد مفاهیم و مقوله­هاست. در کدگذاری کیفی تجزیه، بررسی، مقایسه، مفهوم­سازی و مقوله­بندی انجام می­گیرد؛(۵۲)

سوم) تحولات خانواده ایرانی و ترسیم سیمای کنونی از خانواده: در این مرحله از روش اسنادی و بازخوانی متون استفاده می­شود و ترکیب داده­ها در شکل جدید و با تقسیم­بندی و ساختار متناسب با اهداف کتاب انجام خواهد گرفت. در این مبحث، به­منظور تحلیل آمارهای موجود، به داده­های آماری پردازش­شده و همچنین نتایج آماری پیمایش­ها مراجعه خواهد شد؛(۵۳)

چهارم) وضع­شناسی از خانواده و مواجهه الگوهای خانواده با وضعیت موجود: در این مرحله، با استفاده از روش اسنادی و بازخوانی متون، به طبقه­بندی نظرهای مختلف درباره وضع کنونی خانواده پرداخته می­شود.

فصل سوم: مفهوم­شناسی مولفه­های کلیدی در نظریه­پردازی از ارتباط گفتمان، الگو و خانواده

۳.۱. خانواده و ساختار آن

دسته­ای از نظریه­ها، نهاد خانواده را پایه شکل­گیری اجتماع­ها و جوامع می­دانند و برخی دیگر، بر فرد تاکید کرده­اند. در تعالیم اسلامی، خانواده نهاد مقدسی و سنگ­بنای جامعه تلقی شده است. در رویکردهای نظری جامعه­شناسی (کارکردگرایی، سیستمی، تکوینی، تضاد، کنش متقابل نمادین، مبادله و غیره)، به زوایای گوناگون خانواده توجه می­شود، اما در مجموع به­جز برخی شقوق از رویکردهای فمینیستی، در سایر رویکردها اصل نهاد خانواده انکار یا به چالش کشیده نمی­شود.
گیدنز معتقد است(۱۰۹) «خانواده گروهی از افراد است که با پیوندهای خونی، ازدواج یا فرزندخواندگی با یکدیگر مربوط بوده، یک واحد اقتصادی را تشکیل می­دهند و اعضای بزرگسال آن مسئول پرورش کودکان هستند. همه جوامع شناخته­شده دارای شکلی از نظام خانواده هستند؛ اگرچه ماهیت روابط بسیار متغیر است. هر چند در جوامع امروزین شکل اصلی خانواده، خانواده هسته­ای است، اما انواع روابط خانواده گسترده نیز یافت می­شود.»(۱۱۰) زندگی خانوادگی کلید پی­ریزی ساخت اجتماع و حفظ نظم اجتماعی است. «ایدئولوژی خانوادگی» به­موازات سن، جنسیت و ابعاد وسیع­تری همچون قدرت، اقتدار، حرمت و احترام، به ­روابط انسانی ساخت می­دهد.(۱۱۱)
می­توان ساختار خانواده را با ویژگی­های خاصی همچون محل سکونت، پیوندهای خویشاوندی، چگونگی توزیع قدرت و مسئولیت­ها و تعاملات درونی بین اعضای آن نشان داد. اگر تمامی این ویژگی­ها در یک خانواده شناسایی شود، ساختار خانواده شکل می­گیرد.(۱۱۲) بنابراین ساختار خانواده مجموعه­ای از روابطی است که اعضا در آن، یکدیگر را به رسمیت می­شناسند، رفتارهای معینی را از یکدیگر انتظار دارند و از راه­های پیش­بینی شده­ای با یکدیگر به تعامل می­پردازند. البته از نگاه بسیاری از جامعه­شناسان غربی، خانواده دارای ساختار واحد و مشخصی نیست.(۱۱۳)
در حال حاضر در ایران خانواده هسته­ای بر خانواده گسترده غلبه دارد. البته خانواده­های هسته­ایِ خویشاوند، به­واسطه روابط خویشاوندی با یکدیگر پیوند دارند. خانواده ایرانی فارغ از اینکه در شهر یا روستا باشد، دارای برخی وجوه مشترک است که اغلب از آن به­عنوان فرهنگ خویشاوندی یا به ­تعبیر رافائل پتای(۱۱۴)، «فرهنگ قوم و خویشی» یاد می­شود.(۱۱۵) به­علاوه، خانواده­های ایرانی دارای هویت­های مشترکی هم هستند.

۳.۲. گفتمان و خانواده

گفتمان(۱۱۶) در لغت به­معنای گفت­وگو، محاوره و مکالمه است و به زبان ورای جمله و عبارت اشاره دارد. گفتمان در مطالعات جامعه­شناسی، علوم سیاسی، فلسفه، روانکاوی و زبان­شناسی به اعتبار استفاده­ای که از آن می­شود، معانی و مصادیق متفاوتی دارد. از نظر جیمز پال گی، گفتمان چیزی بیش از زبان است و «گفتمان­ها همواره متضمن هماهنگ کردن زبان با شیوه عمل، تعامل، ارزشگذاری، باور داشتن، احساس، بدن­ها، زبان­ها، نمادهای غیرزبانی، اشیا، ابزارها، فناوری­ها، زمان و مکان است.» انسان­ها از این راه می­کوشند تا با استعانت از گفتمان و ایجاد هویت خاصی، خود را متمایز کنند.(۱۱۷)
تمسک به یک گفتمان شاید برای فرد، هویت­بخش باشد. گفتمان در عرصه­های مختلف جامعه حضور دارد و افراد با استفاده از آن می­توانند کنش خود را حول آن تنظیم و تنسیق کنند. منبع گفتمان متفاوت است. گروه­ها، احزاب، جریان­های اجتماعی، انجمن­ها، اصناف و سایر نهادهای اجتماعی شاید در ایجاد یک گفتمان سهم داشته باشند. در این بین، گفتمان نزدیک به قلمرو سیاست، از ابزار بیشتری برای اقناع و متقاعدسازی برخوردار است. برخی از گفتمان­ها تنها متضمن محتوای محدودی برای نهاد خاصی هستند. به­عنوان مثال، بسیاری از گفتمان­ها در فضایی سیاسی ایجاد شده­اند و به حیات خود ادامه می­دهند، اما برخی از گفتمان­ها به یک نهاد اجتماعی (مانند سیاست) محدود نشده­اند و با حضور گسترده­ای تلاش دارند تا به سایر نهادهای بنیادین جامعه نظیر تعلیم و تربیت، اقتصاد و خانواده معنادهی کنند و در آنها تاثیر بگذارند. به­عنوان مثال، گفتمان انقلاب اسلامی تلاش دارد تا در عرصه­های مختلف اجتماعی نقش هویت­بخشی داشته باشد.(۱۱۸) همچنین، گفتمان­ها تلاش می­کنند تا برای فاصله گرفتن از قالب نظری خود و نزدیک شدن به عرصه واقعی و عینی، مواضع معرفتی و دیدگاه­های خود را در یک «الگو» متجلی کنند. ممکن است گفتمان ها در سطح محلی، منطقه­ای یا جهانی نفوذ داشته باشند.(۱۱۹)
درباره رابطه گفتمان و خانواده دو دیدگاه وجود دارد: دسته اول، به تاثیر و تاثر نهاد خانواده با گفتمان­های رایج در جامعه اشاره کرده­اند (چه به شکل تابعی و چه به شکل تعاملی)؛(۱۲۰) دسته دوم نظیر جین ریبنز مک­کارتی(۱۲۱) و روزالیند ادواردز(۱۲۲)، خودِ نهاد خانواده را به­عنوان گفتمان معرفی کرده­اند.(۱۲۳) در این کتاب به برخی از گفتمان­های جامعه پرداخته می­شود که تلاش کرده­اند از نهاد خانواده ایرانی، الگویی مبتنی بر محتوای معرفتی و نظری خود ارائه دهند.

۳.۳ الگو و الگوی خانواده

الگو(۱۲۴) در لغت، مترادف با واژه­های طرح، نمونه و سرمشق معنا شده است. ممکن است یک الگو به­مثابه رویّه­ای برای نیل به مطلوب تلقی شود. آلن بیرو(۱۲۵) در «فرهنگ علوم اجتماعی» آورده است: «الگو به معنای پدیده­ای است که در یک گروه اجتماعی شکل گرفته، به این منظور که مدل یا راهنمای عمل در رفتارهای اجتماعی هم از دیدگاه کارکردی و هم روانی اجتماعی به­کار آید و الگوها شیوه­هایی از زندگی­اند که از صور فرهنگی نشات می­گیرند. الگوها بر افکار، نگرش­ها و رفتارهای کنشگران تاثیر می­گذارند».(۱۲۶)
در جامعه­شناسی الگو را می­توان با مفهوم «سنخ آرمانی»(۱۲۷) پیوند داد. از نظر ماکس وبر(۱۲۸)، «محتوای یک سنخ آرمانی هر چه باشد، از اخلاقی، حقوقی، زیباشناختی یا هنجارهای دینی گرفته تا یک اصل فنی، اقتصادی، فرهنگی یا هر نوع دیگری از عقلانی­ترین شکل­های ممکن ارزشگذاری، در پژوهش­های تجربی فقط یک کارکرد می­تواند داشته باشد؛ و این کارکرد، مقایسه آن با واقعیت­های تجربی به­منظور تعیین تفاوت­ها و شباهت­هاست تا بتوانیم این واقعیت­ها را با صریح­ترین مفاهیم قابل درک توصیف کنیم و به­صورت علّی به فهم و تبیین آنها نائل شویم».(۱۲۹) سنخ آرمانی مصداقی عینی ندارد و برای نزدیک­سازی واقعیت عینی به ایده­آل برساخته می­شود.(۱۳۰) از این نظر، الگوی خانواده نیز به مثابه سنخی آرمانی از خانواده تعبیر می شود.
بنابراین، هر گونه تلاش علمی با پشتوانه مستدلِ نظری که مولفه­ها و اجزای جامعه­شناختی از نهاد خانواده را در الگویی طراحی و به­طور منسجم ترکیب کند، الگوی خانواده را تشکیل می­دهد. یک الگوی جامع متشکل است از: نوع خانواده، نگرش به ازدواج و طلاق، تعاملات اعضای خانواده، بُعد خانواده، تقسیم کار خانگی، حقوق اعضای خانواده، رابطه زن و مرد، رابطه والدین و فرزندان، رابطه فرزندان با یکدیگر، نوع اوقات فراغت و چگونگی آن.
در این کتاب منظور از الگوهای خانواده، انواع یا گونه­های متفاوت از خانواده همچون هسته­ای، گسترده، پدرمکان، مادرمکان، تک­همسر، چندهمسر و غیره، نیست. برای مثال، دوگانه مرسوم خانواده گسترده / خانواده هسته­ای، بیشتر برای بیان بُعد خانواده و روابط اعضا با یکدیگر به­کار می­رود. همچنین، خانواده پدرسالار / خانواده مادرسالار بیشتر در بیان توزیع قدرت در خانواده کاربرد دارد. اما مفهوم «الگوی خانواده» وسیع­تر از آن است که تنها جنبه­ای از خانواده را دربر بگیرد و بر یک جنبه تمرکز و تاکید داشته باشد.
بیان این نکته ضروری است که منظور از خانواده پدرسالار، الگوی خانواده سنتی نیست. الگوی خانواده سنتی صرفاً از لحاظ توزیع، شیوه و نحوه اعمال قدرت، خانواده پدرسالار محسوب می­شود. بنابراین، الگوی خانواده سنتی حامل مفهوم جامع­تر و وسیع­تری است که علاوه بر اینکه مولفه پدرسالاری را در بُعد توزیع قدرت شامل می­شود، دارای وجوه و ابعاد مختلفی در زمینه­های دیگر هم هست.
۳.۳.۱ الگوی خانواده سنتی (اقتدارگرا و نیمه­اقتدارگرا)
سنت حاصل انتقال میراث، فرهنگ، عادت­ها و طرز رفتار تراکم یافته نسل­های پیشین یک جامعه به نسل­های بعدی است. با توجه به اینکه الگوی غالب و حاکم بر خانواده ایرانی تا قبل از وقوع تغییرات معاصر، الگوی خانواده سنتی اقتدارگرا بوده، می­توان آن را خانواده گسترده­ای قلمداد کرد که اغلب سه نسل در یک خانه یا در یک محله زندگی می­کردند و دارای ویژگی­های زیر بوده است: تصمیم­گیری توسط بزرگ خانواده (مرد)، دخالت در امور فرزندان و حتی نوه­ها، کار بیرون از خانه مختص به مردان و پسران و کار تربیت فرزندان و برخی از امور داخلی با زنان و دختران، تمرکز قدرت در هرم خانواده (مرد)، روابط یکطرفه مبتنی بر اقتدار و تحمیل، همسریابی و همسرگزینی توسط والدین،(۱۳۱) غلبه ازدواج­های خویشاوندی، عدم ابراز علاقه آشکار مرد به زن، وفور روابط خویشاوندی، ازدواج­های ترتیب داده­شده(۱۳۲)، بی­توجهی به بخشی از حقوق زنان و دختران، شباهت نسل­ها.
خانواده سنتی در ایران از لحاظ کیفیت روابط قدرت، از نوع خانواده پدرسالار بوده است. گیدنز معتقد است پدرسالاری یعنی «سلطه مردان بر زنان. همه جوامع شناخته شده پدرسالار هستند؛ اگرچه تفاوت­های زیادی از نظر میزان و ماهیت قدرتی که مردان در مقایسه با زنان اعمال می­کنند، وجود دارد».(۱۳۳) مهم­ترین ویژگی­های خانواده پدرسالار عبارتند از: پدرمکانی، پدرنسبی، پدرنامی، انتقال میراث به فرزندان پسر و جانشینی پسر پس از مرگ پدر.(۱۳۴)
الگوی خانواده سنتی همچنان در برخی خانواده­ها (به­ویژه مناطق روستایی) دیده می­شود. همچنین این الگو تغییراتی را در روابط قدرت بین زن و مرد در چند دهه اخیر پذیرفته است. بر این اساس، عمده­ترین تفاوت میان خانواده سنتی اقتدارگرا و سنتی نیمه­اقتدارگرا، به مسئله مناسبات قدرت در خانواده مربوط می­شود؛ به­طوری که خانواده سنتی اقتدارگرا با محوریت پدر (یا جنس مذکر) اداره می­شود و در آن تقسیم کار خانگی بر مبنای جنس و سن است؛ اما در خانواده سنتی نیمه­اقتدارگرا (که امروزه نیز تداوم دارد) مولفه «تعامل­گرایی» تا حدودی به عرصه کیفیت روابط قدرت و تقسیم کار وارد می شود و به­همین دلیل شاهد طیفی از خانواده­های سنتی بین اقتدارگرایی و نیمه­اقتدارگرایی هستیم.(۱۳۵)
۳.۳.۲ الگوی خانواده مدرن مدنی (لیبرالیستی)
در خانواده مدرن مدنی ویژگی­های متعددی دیده می­شود: اصالت فردی و برجسته بودن عاملیت اعضای خانواده، خانواده هسته­ای(۱۳۶)، خانواده لیبرال، برابری حقوق زن و مرد، غیراقتدارگرا، تصمیم­سازی با مشارکت اعضای خانواده، حق اشتغال زنان و استقلال مالی آنها، بر هم خوردن روابط قدرت نظام پدرسالار، توزیع قدرت در خانواده، روابط مبتنی بر عاطفه و احترام متقابل، کاهش تعداد فرزندان، عدم دخالت سایر خویشاوندان در امور خانواده­های نوپا، آزادی والدین و استقلال در تصمیم­گیری، انتخاب و فردیت اعضای خانواده، استقلال مالی مرد و زن از پدر و مادر خویش، همسریابی افراد و همسرگزینی با رضایت والدین، آشکار کردن و بروز علاقه والدین نسبت به یکدیگر(۱۳۷)، توجه به حقوق زنان و کودکان.
اضافه شدن واژه «مدنی» در این الگو از خانواده به­معنای سلب این صفت از سایر الگوها نیست. این واژه در جامعه­شناسی و مطالعات خانواده بر آن دسته از خانواده­هایی دلالت دارد که در آن مناسبات قدرت و تقسیم کار خانگی بر مبنای مشارکت و تعامل­گرایی بنیان می­شود و اغلب در اجتماعات شهری شناسایی پذیر است. مدنی بودن الگوی مدرن لیبرالیستی به­دلیل کاربرد بی­واسطه و عامدانه مروجان این الگو از این واژه است. آنها معنای خاصی از مدنی بودن را مطمح نظر دارند که در فصل ششم به آن پرداخته خواهد شد.
۳.۳.۳ الگوی خانواده اسلامی- ایرانی
خانواده­ای که عناصر اجتماعی و فرهنگی تشکیل­دهنده آن برآمده از مولفه­های مطلوب خانواده سنتی ایرانی و همچنین آموزه­های دین اسلام درباره خانواده است، شاکله اساسی الگوی خانواده اسلامی- ایرانی را تشکیل می­دهد. مروجان این الگو مدعی هستند با توجه به آموزه­های دینی و برخی از مولفه­های هویت اجتماعی و فرهنگی در جامعه ایران، می­توان به خانواده­ای سالم و اخلاقی دست یافت و البته لازمه چنین تحولی، ایجاد سبک زندگی اسلامی- ایرانی است. از جمله ویژگی­های این خانواده توجه به حقوق زن و مرد با توجه به احکام و توصیه­های اسلام و محوریت اصالت جمعی و اصالت فردی خواهد بود.(۱۳۸)
قواعد حقوقی و فقهی منتج از دین اسلام، در تنظیم مناسبات درونی ساختار خانواده نقش برجسته­ای دارند و به­لحاظ محتوایی، چنین الگویی در تاریخ جامعه ایران، در برخی خانواده­ها جریان داشته است.

۳.۴ تحول و تغییر: ابعاد و عوامل

«تحول» وضعیتی است که وقوع و مشاهده آن برای افراد یک نسل امکان­پذیر نیست و در طول دوره­های تاریخی- اجتماعی حدوث می­یابد، اما «تغییر» آن است که یک نسل می­تواند شاهد آن باشد.(۱۳۹) بنابراین، هرگونه ایجاد، تبدیل یا حذف تدریجی یکی از ویژگی­های ساختاری یا کارکردی خانواده سنتی ایرانی، تغییر در نهاد خانواده محسوب می­شود. سهم عمده­ای از تغییرات معاصر خانواده ایرانی پس از آغاز روند مدرن شدن جامعه رخ داد. در این کتاب به خانواده به­مثابه نهادی پویا نگریسته شده است. از این­رو، خانواده تنها نهاد اجتماعی منفعل و پذیرنده تغییرات نیست. پاره­ای از واکنش­ها و مقاومت­های خانواده در مقابل روند تغییرات در ایران، به­ویژه تغییرات ناشی از مدرنیته (برای مثال در دوره پهلوی اول) اهمیت دارد.
ابعاد تغییرات به نوع، دامنه، وسعت، عمق و دوام تغییر معطوف است و در سطوح خُرد یا کلان مورد توجه قرار می­گیرد. ابعاد کلان مانند تغییر ساختار خانواده از شکل گسترده به هسته­ای جدامکان، تغییرات ساختاری و کارکردی را شامل می­شود، تغییرات خُرد را می­توان در مناسبات میان­فردی و تعاملات افراد و همچنین تغییر در ذهنیت­ها و انگیزه­های کنشگران مشاهده کرد؛ برای مثال در گذشته نگرش والدین به فرزندان بیشتر به­مثابه نیروی کار و تولید خانگی بود، اما امروزه این طرز تلقی دستخوش تغییر شده است.
گی روشه(۱۴۰) عامل تغییر را چنین تعریف کرده است: «عنصری است از یک وضعیت معین که به­علت موجودیتش یا به­وسیله عملی که انجام می­دهد، تغییری را موجب می­شود یا به­وجود می­آورد».(۱۴۱) بنابراین، عوامل و دلایل تغییر به زمینه­ها، بسترها یا محرک­های انسانی و غیرانسانی اشاره دارد که تغییرات از آنها نشات می­گیرد. عامل تغییر شاید ناشی از جریان­ها و وقایع خواسته یا ناخواسته و پنهان یا آشکار تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی باشد که در مقطعی از تاریخ در نظام اجتماعی یا خرده­نظام­های جامعه رخ داده و بر نهادی همچون خانواده تاثیر گذاشته است.

۳.۵ مدرنیسم(۱۴۲) و مدرن شدن(۱۴۳)

با توجه به تتبعات جامعه­شناسان، می­توان مدرن شدن(۱۴۴) را فرایندی دانست که یک جامعه ضمن تحول تدریجی در ساختارها، اجزای نظام اجتماعی و روابط در سطح خُرد، دچار تغییر و تحولاتی با ماهیت فکری، علمی، فرهنگی، صنعتی و اقتصادی می­شود. در تصویر نهایی از فرایند مدرن شدن، جامعه بیشتر خصلت­ها و نظم سنتی خود را از دست می­دهد و نظم جدیدی بر آن استقرار می­یابد. علم جامعه­شناسی نیز اساساً برای فهم تغییرات نظم جامعه جدید و توسط آگوست کنت(۱۴۵) متولد شد.(۱۴۶) هر نظام اجتماعی می­تواند مسیر مدرن شدن خود را طی کند، اما واژه مدرن شدن در میان متفکران اجتماعی معاصر، بر مدرن شدن به سبک و سیاق غرب دلالت دارد. بر همین اساس، مدرنیسم (به­معنای عام)(۱۴۷)، مکتب پیروان ارزش­ها و جهان­بینی جدید غربی (مدرنیته) است و نظام معرفتی مدرنیته را تشکیل می­دهد. مدرنیته مقدم بر مدرن شدن و نیروی محرکه آن است. در غرب پس از قرون وسطی و طی چند سده، مدرن شدن پا به ­پای تکوین مدرنیته جریان یافت.(۱۴۸) مدرن شدن، در تحولات و تغییرات نهادهای اجتماعی همچون اقتصاد، صنعت، فناوری، علم، نظام آموزشی و خانواده آشکار می­شود.
امیل دورکیم(۱۴۹) خصلت و نظم مدرن را با مفهوم همبستگی ارگانیکی(۱۵۰) توصیف کرده است که از وضعیت پیشین خود یعنی همبستگی مکانیکی(۱۵۱) متمایز می­شود. ماکس وبر خصلت جامعه مدرن را عقلانی شدن(۱۵۲) ساحت­های مختلف در جامعه می­داند که رفتار متناسب با این وضع، رفتار عقلانی معطوف به هدف است. جرج زیمل(۱۵۳) روند حرکت از اجتماع(۱۵۴) به جامعه(۱۵۵) را مقارن با مجموعه­ای از تغییرات به­سمت نظم مدرن قلمداد کرده است. فردیناند تونیس نیز به دوگانه اجتماع و جامعه اشاره دارد. همچنین، ماکس شلر(۱۵۶) حالت سومی به دوگانه تونیس اضافه کرده و آن را «جامعه ذره­ای (توده­وار)»(۱۵۷) نامیده است.(۱۵۸) تالکوت پارسنز(۱۵۹) به متغیرهای الگویی متفاوت میان اجتماعات پیشامدرن و مدرن اشاره دارد: عام­گرایی در برابر خاص­گرایی، عاطفی بودن در برابر غیرعاطفی بودن، پراکندگی در برابر ویژه بودن، اکتسابی بودن در برابر انتسابی بودن.(۱۶۰)
با توجه به آنچه درباره ویژگی­های مدرن شدن جوامع در تحقیقات جامعه­شناسی شناسایی می­شود، می­توان مولفه­های زیر را برشمرد:
تمایز جامعه از کلیت به اجزا، تقسیم کار پیچیده (به­ویژه علمی و شغلی)، روابط رسمی و غیرشخصی، رشد ارزش­های جدید و گاهی متفاوت با گذشته (سنت)، فردگرایی، شکل­گیری سازمان­ها و نهادهای مختلف، اهمیت شهرنشینی و ارزش­های آن، کاهش روابط اقتصادی مبتنی بر کشاورزی و اهمیت یافتن بخش صنعت، رواج پول، اهمیت سود و ارزش­افزوده در مبادلات تجاری، رشد روابط بازرگانی با سایر کشورها، تغییر در نظام آموزشی جامعه و رشد حوزه­های مطالعاتی جدید، برآمدن جهان­بینی علمی، سکولاریسم آشکار، رشد فناوری­های ارتباطی، بهبود وضعیت سلامت و بهداشت همزمان با کاهش نرخ مرگ و میر و افزایش امید به زندگی، افزایش رقابت، بوروکراسی، اعمال نظارت و کنترل­های رسمی بر افراد و سازمان­ها، نضج­یافتن مفاهیمی همچون دولت- ملت، قانون، آزادی، انتخاب، برابری و استقلال، تحرک اجتماعی و شغلی، توجه به گروه­های ثانویه، تنوع و تکثر در علایق و انتظارها، ایجاد سبک­های مختلف زندگی، از دست رفتن خودکفایی اقتصادی خانواده، رشد وسایل ارتباط جمعی و رسانه­ها، رشد آگاهی­های فردی، هویت­های متنوع، افزایش شک بنیادین، روحیه حسابگرانه و غیره.

۳.۶ فرد و خانواده در مدرنیته غرب: رابطه مفهومی(۱۶۱)

جهان مدرن در عقبه هستی­شناسی سکولاریستی و انسان­شناسی اومانیستی شکل گرفت. توضیح ماده­گرایانه از هستی توسط فلاسفه یونان باستان(۱۶۲) و در طلیعه دوره مدرن توسط نیکلاس کپرنیک(۱۶۳)، گالیلئو گالیله(۱۶۴) و اسحاق نیوتن(۱۶۵) تنقیح شد. دوره مدرن، به­منظور حذف توضیح روح از تعریف انسان، توضیحی مکانیستیکی(۱۶۶) از بدن انسانی هم ارائه کرد.(۱۶۷) بنابراین، تحقق دنیای مدرن مبتنی بر تاسیس مبانی نوینی در تفکر بشر و نگرش جدیدی به هستی، انسان و خدا بود. تا قبل از رنه دکارت(۱۶۸)، ایمان نه­تنها شکل­دهنده به حقیقت، بلکه ضامن آن هم محسوب می­شد.(۱۶۹) اندیشه دکارت، حول محور سوژه و تفوق او در جهان بود. سوژه­ای که با عقل خود به­عنوان تنها منبع قابل اطمینان تولید معرفت، به شناخت می­پرداخت. انسان، اصل و بنیادی شد که خود بنا نهاده بود و معیاری برای همه یقین­ها و حقایق تلقی می­شد. دنیای مدرن از سایه سنگین دین، پس از اقتدار کلیسا در قرون وسطی، رهایی یافته بود و نهادهای بشر- ساخته جامعه هر کدام متولی برآوردن برخی از نیازهایی شدند که تا پیش از آن، دین عهده­دار پاسخ به آنها بود.(۱۷۰) پس از نهضت پروتستانتیسم، دین امری شخصی (همه­کشیشی) شد و قدرت روزافزونی به «فرد» اعطا شد و او را به سوژه عقلانی دکارتی مبدل کرد که با عقل ابزاری در جهان اجتماعی رها و آزاد شده بود. به تعبیر توکویل، در اروپا نهادهای میانجی رابطه فرد با جامعه شدند و در آمریکا میانجی­ها برداشته شدند و سوژه­ها آزادانه (توده­وار) در مناسبات اجتماعی به تعامل پرداختند.(۱۷۱)
مدرنیته پس از افسون­زدایی(۱۷۲) از معنا و دین، برای نگه داشتن فرد در نظام اجتماعی، دست به دامان بدیل­ها و جایگزین­هایی شد. در ابتدا، معرفت علمی به­منزله یگانه معرفت صحیح فکری معرفی شد.(۱۷۳) تصور می­شد که قدرت برآمده از علم، رستگاری و سعادت بشر را تضمین کرده و آلام و مصائب فردی و اجتماعی را زائل خواهد کرد.(۱۷۴) تقسیم کار علمی و شغلی به ضرورتی تبدیل شد تا افراد را آزاد و در عین حال به هم وابسته کند. تقسیم کار فزاینده شغلی، فرد را در مقابل ناهنجاری­ها و بحران­های عاطفی و حمایتی، محافظت می­کرد و همبستگی قوی ناشی از آن، از سر بر آوردن آنومی­ها، جمع را محافظت می­کرد.(۱۷۵) از سوی دیگر، رواج تدریجی پول، اخلاق و معنای جایگزینی را برای بشر فراهم کرد. پول به منزله کلیدی جادویی تلقی شد که در اختیار داشتن آن، حلاّل مشکلات و مسائل اجتماعی تلقی می­شد.(۱۷۶) پول افراد را در نظام اجتماعی به یکدیگر متصل و کنش میان آنها را تسهیل می­کرد.
با وجود رها شدن فرد و تجربیات بلاواسطه او در جامعه، خانواده به­عنوان یکی از نهادهای اساسی، همچنان مامن و سرپناهی برای ناملایمت­ها و سرخوردگی­های فردی و اجتماعی بشر مدرن تلقی می­شد. اما رشد فزاینده فردگرایی، عقلانیت ابزاری، روحیه حسابگری، منفعت طلبی، اصالت سود(۱۷۷) و اصالت لذت(۱۷۸) سبب شد تا خانواده نیز نفوذ خود بر فرد را به تدریج از دست بدهد.(۱۷۹) انتقال تدریجی فرایند جامعه­پذیری(۱۸۰) از خانواده به مدرسه، رسانه و دنیای مجازی، سهم آموزه­ها و تاثیر نقش خانواده بر سرنوشت فرد را کمرنگ کرد.(۱۸۱) در برخی موارد، روایت­های سینمایی یا سرگرمی­های روزمره خلا نظام معنایی را پُر کرد.(۱۸۲) جولان منِ برتر(۱۸۳) در فرهنگ و اقتصاد لیبرالیسم، فرمان لذت بردن و آزادی عمل را گسترش بخشید.(۱۸۴) در چنین شرایطی، پرسش­های هستی­شناختی، هویتی و معنایی دوباره سربر آورده و زندگی فردی و اجتماعی را به پرسش کشانده است: حلقه اتصال فرد با جامعه چیست؟ چه چیز مانع با هم بودن افراد در خانواده شده است؟ چگونه باید زیست؟

فصل چهارم: تاملی جامعه­شناختی در اتصال نظری گفتمان، الگو و تغییرات اجتماعی خانواده

۴ .۱ دوسویگی معرفت­شناختی مناقشه­های گفتمان­ها و الگوها

تحلیل گفتمان انتقادی در آرای فلاسفه­ای همچون فردیناند دو سوسور(۱۸۵)، لوئیس آلتوسر(۱۸۶)، رولان بارت(۱۸۷)، ژاک دریدا(۱۸۸)، ژاک لاکان(۱۸۹) و میشل فوکو(۱۹۰) ریشه دارد.(۱۹۱) یک گفتمان متشکل از مجموعه ایده­های فرهنگی و اجتماعی تولید شده که دربرگیرنده نشانه­ها و رمزهاست و ارتباط قدرت با سایر مسائل را توضیح می­دهد. گفتمان، ساختارها و موقعیت­های گفتمان را در روابط تاریخی، فرهنگی و اجتماعی وسیعی نشان می­دهد.(۱۹۲) گفتمان شامل کنش­های زبانی، ساختار متن نوشته، گرامر و لغت موجود در جملات، فرایندهای روان­شناختی تفسیر، ایدئولوژی­های اجتماعی و سیاسی خواهد بود.(۱۹۳) تحلیل گفتمان انتقادی، پس از تبارشناسی(۱۹۴) فوکو مطرح شد. این رویکرد تحلیلی، به­دنبال نوعی از تحلیل متن است که ساختارهای بازتولیدی ناشی از آن متن را معرفی کند. تحلیل گفتمان به بررسی ارتباط متن و زمینه (بافت) متمرکز خواهد بود. یکی از مفروضات این است که توجه به عمل اجتماعی بدون رجوع به متن یا ساختار متنی، امکان­پذیر نیست و نظریه­ها از طریق متن، عمل اجتماعی را معرفی و عرضه می­کنند.(۱۹۵) یکی از ویژگی­های تفکر فوکو این است که گفتمان­ها را در ارتباط با کارکردشان می­سنجد. گفتمان­ها تنها نوشته­ها و متن­ها نیستند، بلکه «الگوها»ی عمل و کاربندی آنها هم هستند. گفتمان سبب به­وجود آمدن و شکل بخشیدن به پدیده­ها می­شود.(۱۹۶)
گفتمان شکلی از کاربرد زبان است که در ارتباط با ساختارهای اجتماعی و به­ویژه نهاد قدرت قرار دارد.(۱۹۷) زبان یکی از مهم­ترین منابع مشروعیت­بخش قدرت است. ربکا راجرز(۱۹۸) سه بُعد اصلی تحلیل گفتمان انتقادی را عبارت از پی بردن به روابط پنهان قدرت، تلاش برای توصیف، تفسیر و تبیین روابط میان شکل و کارکرد زبان و در نهایت کشف مشکلات اجتماعی و تلاش برای حل آن از طریق تحلیل کنش سیاسی و اجتماعی می­داند.(۱۹۹) هدف تحلیل گفتمان انتقادی، تحلیل عدم شفافیت است؛ چنانکه به روشن شدن سلطه، تمایز، قدرت و کنترل نهفته در زبان می­انجامد.(۲۰۰)
گفتمان­ها تنها گزاره­هایی پراکنده و رها نیستند. زبان در همه سطوح اجتماعی در پی ایجاد نظم و تغییر است.(۲۰۱) جیمز پال گی معتقد است زبان قادر به معناسازی، دنیاسازی و فعالیت­سازی است.(۲۰۲) از نظر نورمن فرکلاف، گفتمان می­تواند کنشگران را وادار کند تا با به­کارگیری نمادها، نشانه­ها و زبان­های مشترک، به تعامل با یکدیگر بپردازند. به نظر او، بین سه سطح از پدیده­های اجتماعی یعنی صورت­بندی اجتماعی، نهاد اجتماعی و کنش اجتماعی رابطه وجود دارد. در این میان، زبان به­منزله کنش اجتماعی است.(۲۰۳) تئون ادریانوس ون داک(۲۰۴) اعتقاد دارد یکی از اهداف اصلی مطالعه گفتمان، فهم چگونگی کاربرد زبان و ارتباط آن با باورها و تعاملات افراد در جامعه است.(۲۰۵) مطالعه گفتمان به­مثابه کنش شاید رویکرد وسیع­تری در پیش گیرد تا کارکردهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گفتمان را در چارچوب نهادها، گروه­ها یا به­طور کلی جامعه و فرهنگ به نمایش بگذارد.(۲۰۶) بر همین منوال، تبارشناسی فوکو متوجه مرکزیت قدرت در شکل­گیری گفتمان­ها، هویت­ها و نهادهاست.(۲۰۷)
روث وداک(۲۰۸) معتقد است با در نظر گرفتن زبان به­عنوان شکلی از کردار اجتماعی، وجود رابطه­ای دیالکتیکی بین کردارهای گفتمانی و حوزه­های خاص عمل (مانند موقعیت­ها، چارچوب­های نهادی و ساختارهای اجتماعی که کردارهای گفتمانی درون آنها جای می­گیرند)، مفروض خواهد بود.(۲۰۹) بنابراین، گفتمان هم ساخته­شده و هم سازنده است. گفتمان­ها هویت­سازند و خصلت انتقال به جامعه را دارند.(۲۱۰) از دیدگاه ارنستو لاکلاو و شنتال موفه، گفتمان­ها تصور ما از حقیقت و جهان را شکل می­دهند و تغییر در گفتمان­ها، تغییر در جهان اجتماعی را به­همراه خواهد داشت. آنها معتقدند هر گفتمان بخش­هایی از حوزه اجتماع را در سیطره خود گرفته و با در اختیار گرفتن ذهن سوژه­ها، به گفتارها و رفتارهای فردی و اجتماعی آنها شکل می­دهند. «مفصل­بندی» در نظریه گفتمان لاکلاو و موفه، به مفهوم «صورت­بندی» در نظریه فوکو شبیه است.(۲۱۱) همچنین آنها بر این باورند که یک گفتمان همیشه مسلط نیست و از قدرت سایر گفتمان­های رقیب متاثر می­شود. گفتمان­های موجود در جامعه در عینیت­سازی اهداف خود، رقیب محسوب می­شوند. ممکن است رابطه گفتمان­ها مشارکتی، تداخلی یا تقابلی باشد. یکی از راه­های افزایش موفقیت گفتمان در ساخت دادن به جامعه، در اختیار داشتن مجاری ارتباطی است که به­واسطه آنها اقناع صورت می­گیرد. در اختیار داشتن رسانه­های گوناگون ابزار مهمی در بسط و توسعه گفتمان محسوب می­شود.(۲۱۲)
خانواده به­عنوان یکی از نهادهای اصلی جامعه، از فضای گفتمانی حاکم بر جامعه تاثیر می­پذیرد. گفتمان قادر است شیوه خاصی از رفتار کردن را برجسته کند و مشروعیت بخشد. در هر جامعه­ای نوع نگرشی که به ساختار خانواده، مناسبات قدرت میان زن و مرد، روابط والدین با فرزندان و کارکردهای خانواده می­شود، تحت تاثیر گفتمان مسلطی است که تنظیم­کننده روابط میان نهادهای جامعه است. تولید و بازتولید مناسبات اجتماعی و روابط خانوادگی در شبکه­ای از معانی مشخص، انجام می­گیرد. در هر جامعه، گفتمان­های متعددی حضور دارند که ممکن است یکی از آنها برای مدتی غلبه یابد. برخی از گفتمان­ها مدعی ساختن جامعه در وجوه مختلف مانند حکومت، اقتصاد، تعلیم و تربیت و خانواده هستند. هنگامی که نفوذ و بازتاب یک گفتمان فراتر از یک نهاد قرار گیرد و به الگوسازی برای نهادهای مختلف اقدام کند، اثرگذاری بیشتری نسبت به گفتمان­های کوتاه­بُرد خواهد داشت. گفتمان غالب، به تجویز هنجارها و ارزش­های متناسب با دال مرکزی خود مبادرت می­کند و از نهادهای جامعه، الگوهایی را ارائه می­دهد.(۲۱۳) قدرت یک الگو تابعی از قدرت گفتمان مرجع آن است. هنگامی که یک الگو به گفتمان حاکم در جامعه نزدیک­تر باشد، قوی­تر و بانفوذتر خواهد بود.
در نتیجه، نوعی اتصال نظری بین الگوهای سنتی (اقتدارگرا و نیمه­اقتدارگرا)، مدرن مدنی (لیبرالیستی) و اسلامی- ایرانی از خانواده با منشا و پیش­زمینه گفتمانی آنها وجود دارد.

۴ .۲ گفتمان­های الگوهای خانواده در ایران

با توجه به بررسی و تدقیق در پژوهش­های جامعه­شناسی که در مبحث سنخ­شناسی پژوهش­ها به­طور طبقه­بندی­شده به آنها اشاره شد، در بین گفتمان­های رایج و برجسته در سپهر اجتماعی جامعه ایران که تلاش­هایی نظری در راستای الگوسازی از نهاد خانواده ایرانی داشته­اند،(۲۱۴) می­توان به سه گفتمان «پیشرفت و تمدن اسلامی» (انقلاب اسلامی)، «جامعه مدنی و لیبرالیستی» و «جامعه و فرهنگ سنتی ایرانی» اشاره کرد. بررسی تفصیلی الگویی که این گفتمان­ها از نهاد خانواده ارائه می­دهند، در فصل ششم بررسی و تحلیل گفتمان خواهد شد. اما به­طور اجمال ذکر این نکته ضروری است که گفتمان سنتی (فرهنگ سنتی ایرانی) تنها در گذشته تاریخی، از نشاط و پویایی برخوردار بوده و امروزه نمی­توان آن را گفتمان دارای تحرکی قلمداد کرد. همچنین، در این کتاب منظور از گفتمان سنتی مربوط به الگوی سنتی خانواده، ترادف یا مسانختی با اصطلاح موسوم به «گفتمان سنت» در مطالعات تاریخی و دین­پژوهشی ندارد. در شکل ۴.۱ می­توان رقابت برای الگوسازی از نهاد خانواده به وسیله گفتمان­های مربوط را ملاحظه کرد:



شکل ۴.۱ رقابت گفتمان­ها در الگوسازی از نهاد خانواده

۴ .۳ دوسویگی تحولات جامعه با نهاد خانواده

براساس «دیدگاه تعاملی دیالکتیکی» پدیده­های اجتماعی، پدیده­هایی متصلب و بدون تغییر نیستند، بلکه حاصل ترکیبی از ذهنیت، معنا و غایت محسوب می­شوند و همواره در حال تغییر و شدن هستند. پدیده­های اجتماعی بر یکدیگر تاثیر می­گذارند و یکدیگر را محدود و مشروط می­کنند.(۲۱۵) از این­رو، عنصر زمان در ساحت­های گذشته، حال و آینده در پدیده­های اجتماعی تاثیر می­گذارند و به­لحاظ معرفت­شناختی، پویایی و انعطاف­پذیری در طول زمان را سبب می­شوند؛ به­گونه­ای که جدا کردن پدیده­ها و نهادهای اجتماعی از خصلتِ زمانمندی آنها غیرممکن خواهد بود. مطالعه خانواده با رهیافت دیالکتیکی این بینش را فراهم می­کند که هر تعادل و توازنی در خانواده حالتی ناپایدار و گذرا داشته و همواره عوامل خاصی وجود دارند که این تعادل را بر هم می­زنند و سبب ایجاد تغییراتی در آن می­شوند. خانواده همزمان با پیوندها و تقابل­ها رو­به­روست و گریزی از آنها نخواهد داشت.(۲۱۶) با عنایت به دیدگاه تعاملی دیالکتیکی، می­توان به تاثیر و تاثر متقابل تغییرات خانواده و سایر مولفه­های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی یا فناورانه در ایران اشاره کرد.
در بین نظریه­های مرتبط با «دیدگاه نوسازی» در جامعه­شناسی توسعه، می­توان به دو نظریه نیل جوزف اسملسر(۲۱۷) و اس. ان. آیزنشتاد(۲۱۸) توجه کرد: اسملسر معتقد است که در یک جامعه پیشرفته تمایزهای ساختی یا تفکیک کارکردی عناصر ساختی به­طور کامل صورت گرفته است؛ در حالی­که جوامع غیرپیشرفته و در حال توسعه، فاقد چنین تفکیکی هستند.(۲۱۹) در میان این جوامع، شاهد تغییراتی در چهار قلمرو سیاسی، دینی، خانواده و نظام اجتماعی- طبقاتی هستیم(۲۲۰) که به­صورت همزمان و هماهنگ اتفاق نیفتاده­اند و نوعی تقدم یا تاخر در جریان نوسازی وجود دارد. از نظریه اسملسر در باب هماهنگی تغییرات می­توان دو برداشت کرد: ۱. بین چهار قلمرو مذکور در پی تغییرات جامعه، هماهنگی وجود ندارد و یکی زودتر از دیگری دچار تغییر می­شود؛(۲۲۱) ۲. در بین زیرمجموعه­های هر یک از این قلمروهای چهارگانه نیز می­توان عدم هماهنگی را مشاهده کرد. برای مثال در نهاد خانواده شاید بُعد خانواده کاهش یابد، اما هنوز قواعد مربوط به تقسیم کار سنتی در خانواده باقی مانده باشد.
عنصر دیگری که در باب تغییر و تحولات خانواده مهم خواهد بود، انعطاف­پذیری است که آیزنشتاد به آن توجه کرده است. او معتقد است جوامع پیشرفته برای پذیرش تحولات این عنصر را دارند، اما سایر جوامع این ویژگی را ندارند.(۲۲۲) بر اساس نظر وی، به­طور معمول خانواده در مقابل بعضی از تغییرات از خود مقاومت نشان می­دهد و این امر ممکن است در مورد جوامع سنتی بیشتر صدق کند. از این­رو، پرسشی اساسی مطرح می­شود که مواجهه خانواده ایرانی در مقابل تغییرات چگونه بوده است؟ سطح مقاومت یا انعطاف­پذیری خانواده ایرانی چگونه بوده است؟ آیا الگوی سنتی خانواده جایگاه خود را از دست داده است؟ احتمال رواج و تسلط سایر الگوهای خانواده چقدر است؟
رنه کونیگ(۲۲۳) بر این باور است که بر طبق تقسیم­بندی جامعه­شناسی کلان و جامعه­شناسی خُرد، دو نوع بررسی از پدیده خانواده ضروری است:(۲۲۴) ۱. نگرش به خانواده در ارتباط با کل جامعه و با در نظر گرفتن مناسبات کلی جامعه؛ ۲. نگرش به خانواده به­عنوان نظام کوچکی با ساختار و کارکرد خاص خود. با توجه به نکته اول کونیگ، می­توان گفت الگوهای رایج درباره خانواده متاثر از گفتمان­های مسلط در دیگر عرصه­های اجتماعی- فرهنگی جامعه ایران هستند و در صورت مطلوب ارزیابی شدن یک گفتمان توسط اکثر صاحب­نظران اجتماعی و فرهنگی، رواج هنجارهای برآمده از آن گفتمان در نهادهای مختلف جامعه، نوعی انسجام و هماهنگی را به­وجود می­آورد. جامعه ایرانی در دهه­های گذشته شاهد تغییرات بنیادین فراوانی بوده است که اگر قرار باشد با نگاهی تاریخی از دوره مشروطه آغاز کنیم، این تغییرات در دهه­های گذشته با فراوانی بیشتر و با تاثیر عمیق­تری در جریان بوده است.(۲۲۵) بنابراین باید واکاوی ابعاد دگرگونی­ها در خانواده ایرانی را در بستر تحولات جامعه انجام داد. همچنین، بر اساس نکته دوم کونیگ، در تحقیقات آسیب­شناسی خانواده باید توجه کرد که نمی­توان تنها با عوامل خارج از این نهاد پژوهش­ها را به انجام رساند.(۲۲۶)
هلموت شلسکی(۲۲۷) معتقد است که از یک سو، به میزانی که در خانواده بقایای کارکردهای نهادی بیشتر باقی مانده باشد، خانواده ثبات بیشتری دارد. منظور از کارکردهای نهادی، کارکردهایی هستند که با وجود صنعتی شدن و تکامل کارکردهای عمومی اجتماعی، همچنان در خانواده باقی مانده­اند (مانند کارکرد شغل­یابی خانواده برای فرزندان). از سوی دیگر، به میزانی که بقایای کارکردی در خانواده از سوی اعضای خانواده بیشتر پذیرفته شود، انعطاف­پذیری بیشتری در خانواده جریان خواهد داشت. شرط اول بیشتر در خانواده­های روستایی و شرط دوم در خانواده­های شهری شناسایی­ شدنی است. شلسکی خانواده را تنها باقی­مانده ثبات اجتماعی می­داند.(۲۲۸) از نظر او، خانواده قدرت انتخاب دارد؛ به­گونه­ای که می­تواند با شرایط پیش­آمده در بستر تغییرات اجتماعی و اقتصادی جامعه، خود را انطباق دهد یا مقاومت کند و کارکردهای خود را ادامه دهد.
از نظر آنتونی گیدنز، یکی از ویژگی­های دنیای اجتماعی در مقطع کنونی (جهانی شدن) که آن را «مدرنیته متاخر»(۲۲۹) یا «مدرنیته تشدیدشده»(۲۳۰) می­نامد، تاثیر فزاینده تحولات جهانی بر هویت فردی است. مدرنیته تغییراتی ریشه­ای در کیفیت زندگی روزمره پدید می­آورد و بر خصوصی­ترین وجوه تجربیات ما تاثیر دارد. نفوذ و تاثیر رویدادهای دوردست بر رخدادهای نزدیک و تجریبات خصوصی افراد، یکی از این تاثیرات خواهد بود. این تاثیر، فرد را در معرض انواع سبک­های زندگی و انتخاب­های متنوع قرار می­دهد. سنت، زندگی را در محدوده کانال­هایی به­تقریب از پیش ­تعیین­شده به­جریان می­انداخت، اما مدرنیته فرد را رودرروی تنوع غامضی از انتخاب­های ممکن قرار می­دهد و چندان کمکی به فرد نمی­کند تا او را در گزینش­های خویش یاری رساند.(۲۳۱) گیدنز معتقد است پیوندهای گوناگون خویشاوندی در بیشتر جوامع پیش از مدرن، مهم­ترین لنگرگاه­های تجربیات زندگی فردی را تشکیل می­دادند و کمک بزرگی برای تصمیم­گیری­های اصلی او بودند.(۲۳۲)
گیدنز تغییرات در حال وقوع در کشورهای در حال توسعه را ناشی از تاثیر صنعت و زندگی شهری و بالتبع تفوق خانواده هسته­ای می­داند. او شش تغییر عمده خانواده را در محورهای زیر معرفی می­کند:(۲۳۳)

۱. گروه­های خویشاوندیِ به­هم پیوسته نفود خود را از دست می­دهند؛ ۲. روند کلی در جهت انتخاب آزادانه همسر رواج یافته و به­موازات آن، ازدواج­های تنظیم­شده محدود می­شود؛ ۳. حقوق زنان هم از نظر حق انتخاب در ازدواج و هم تصمیم­گیری در خانواده بیش از پیش به رسمیت شناخته می شود؛ ۴. تا قبل از تحولات جدید، عضویت در گروه خویشاوندی عامل سازمان­دهنده برای تشکیل روابط زناشویی بود، اما امروزه، این ویژگی در حال کاهش است؛ ۵. آزادی­های جنسی افزایش یافته است؛ ۶. روند کلی به­سوی گسترش توجه به حقوق کودکان در حرکت است.
همچنین، گیدنز در جای دیگری از سه تحول در حال وقوع در خانواده سخن می­گوید:(۲۳۴)
۱. خانواده دیگر واحدی اقتصادی تلقی نمی­شود و به مجموعه­ای از ارتباط­های عاطفی تبدیل شده است؛ ۲. انتظارها از نقش­های زن و مرد تغییر پیدا کرده و این موضوع به رواج پروژه «بازاندیشانه»(۲۳۵) هویت افراد مربوط است؛ ۳. موقعیت زنان از نظر قدرت و نگرش به ماهیت زنان تغییر کرده است.
بر این اساس، نه­تنها خانواده، بلکه بیشتر افراد جامعه در سیر گذار و تحول از اجتماع به جامعه، به­تدریج دچار تغییرات می­شوند. پارسنز این تغییرات را «ضروری» می­داند، اما چنین به­نظر می­رسد که هر یک از الگوهای خانواده، انعطاف­پذیری یا قابلیت حمایتگری متفاوتی دارند. مولفه­های هویتی در جامعه ایران به­ویژه باورهای دینی و جامعه­پذیری خانواده، مانع از مواجهه بی­واسطه فرد با جهان اجتماعی پیرامون اوست.
دیدگاه جامعه­شناختی به مسائل اجتماعی نشان می­دهد که هر نظام اجتماعی و الگوهای هنجاری برخاسته از آن، دارای نقاط قوت و ضعف خاصی است.(۲۳۶) بنابراین از یک سو، نظام خانوادگی سنتی امکان بروز شکاف­های عاطفی، تنهایی و انزوا را به­شدت کاهش می­دهد، اما محدودیت­ها و مشکلات خود را نیز به­همراه دارد که یکی از بارزترین مسائل، پدرسالاری یا سلسله­مراتب قدرت و وظایف خانواده بر محور نقش پدر بوده است. از سوی دیگر، نظام­های جدید از خانواده مزایایی مانند گرایش به توازن قدرت و تناسب نقش­ها و مسئولیت­های مرد و زن دارند، اما این الگوهای جدید در پاره­ای از هنجارها با مناسبات عرفی و اجتماعی جامعه ایرانی سازگاری نخواهد داشت. در دیدگاه جامعه­شناختی به مسائل اجتماعی، بخشی از مشکلات خانواده ناشی از هزینه­های ناخواسته و پیش­بینی ناپذیر در فرایند مدرن شدن جامعه خواهد بود.

نظرات کاربران درباره کتاب گفتمان‌ها و خانواده ایرانی