فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نحوه استنباط علمی در پژوهش‌های اجتماعی

کتاب نحوه استنباط علمی در پژوهش‌های اجتماعی

نسخه الکترونیک کتاب نحوه استنباط علمی در پژوهش‌های اجتماعی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نحوه استنباط علمی در پژوهش‌های اجتماعی

کنجکاوی موتور محرکه کاوش انسانی است. شناخت جهان پیرامون یا به‌دلیل نفس شناخت و یا به جهت پیشرفت و ارتقاء در بهره‌برداری از مواهب در دسترس است. در هر صورت هر اندازه نسبت به شرایط جهان فیزیکی و اجتماعی پیرامون خود اطلاع داشته باشیم میزان توانائی ما در بهره‌وری و سازگاری با شرایط بهتر خواهد شد. دانش علوم اجتماعی همانند دیگر علوم از این قاعده مستثنی نیست. بدین‌‌ترتیب عامل اصلی در شناخت و تغییر محیط اجتماعی‌، همانا شناخت بیشتر درباره محیط اجتماعی است. مسئله شناخت دو سؤال دیگر را مطرح می‌سازد. یک، چگونه شناخت پیدا کنیم؟ دو، چگونه آنچه را که می‌دانیم بکار ببریم؟ پرسش اول مربوط به روش‌شناسی است و حال آنکه پرسش دوم به اخلاق و حوزۀ مرجحات بر می‌گردد. در مورد اول درصدد کسب دانش و ساختار نظری آن هستیم و در مورد دوم با الزامات اخلاقی و مسائل پیرامون آن سروکار داریم. هر دو پرسش علاوه بر استفاده از تجربه، قضاوت شخصی را نیز می‌طلبد که با تلاش ویژه فکری همراه است.
در اینکه «ما چگونه می‌دانیم» ضرورت دارد قواعد مشخص و معینی را در تعریف واقعیت اجتماعی پیش‌بینی نمائیم. به‌طور مثال واقعیت اجتماعی یا منبعث از تجربه است و یا به نحوۀ مشاهدۀ ما از سیستم اجتماعی شکل گرفته است. سؤال اینجاست، سیستم اجتماعی چیست؟ چه نوع مشاهداتی از سیستم اجتماعی مطرح هستند؟ آیا قادر به مشاهدۀ همه حوادث اجتماعی محتمل هستیم و یا اینکه محدودیتی وجود دارد؟ آیا واقعیت اجتماعی محصول نحوۀ مشاهدۀ ما است و یا ‌اینکه منعکس‌کنندۀ خود سیستم می‌باشد؟ بنابراین تعریف، مشاهده‌گران مختلف، تجارب و دیدگاههای متفاوتی خواهند داشت که نه تنها در نتیجه‌گیری و شناخت آنها از واقعیت اجتماعی مؤثر است بلکه روش‌شناسی شناخت سیستم اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. حاصل این امر، مجموعه‌ای از دانش کاملاً فردی است که مکانیسمی برای تعامل و شراکت قائل نیست. بدین‌ترتیب مسئله اینکه چگونه بدانیم در ارتباط نزدیک با مسئله تعریف واقعیت براساس روش‌های همه فهم و استفاده از زبان مشترک در شناخت و تعامل آن با دیگر همتایان است. بدیهی است پس از آنکه نسبت به چگونه دانستن توافق حاصل شد نسبت به مسئله مرحلۀ بعدی یعنی محتوای آنچه می‌دانیم توافق حاصل می‌شود.
اینکه ما چگونه از دانش بدست آمده استفاده کنیم یک موضوع کاملاً متفاوت است که نیاز به سنت و توضیحات مشترک ندارد هر چند که هنوز نیاز به یک زبان مشترک برای تعامل و گفتگو وجود دارد. بدین‌ترتیب، تصمیم بر استفاده و اجرای دانش بدست آمده در بهترین و یا مطلوبترین وضعیت کاملاً تصمیم مشخص و ذهنی است.

ادامه...
  • ناشر دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.84 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۹ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نحوه استنباط علمی در پژوهش‌های اجتماعی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱.تفکر علمی در علوم اجتماعی

مقدمه

هدف از موضوع این کتاب ارائه روش های استنباط و استنتاج علمی در حوزه علوم اجتماعی است که شامل رشته های جامعه شناسی، انسان شناسی، تاریخ، اقتصاد، و رشته های بین رشته ای چون مطالعات آموزشی و بالینی و همچنین پژوهش های حقوقی خواهد شد. هدف اصلی این کتاب نه ارائه تکنیک های عملی در انجام یک پژوهش است و نه به مسائل فلسفه علم و مباحث مرتبط با آن می پردازد. در واقع راه مورد نظر ما راه میانه ای است که از میان موضوعات کاملاً فلسفی و انتزاعی از یک طرف و مسائل عملی تحقیق از طرف دیگر می گذرد. هدف اصلی این کتاب توضیح منطق استدلال در تحقیقات اجتماعی است.

۱-۱. دو رهیافت و یک منطق

در فصول بعدی این کتاب ما به دو رهیافت اصلی در تحقیقات اجتماعی یعنی رهیافت کمی و رهیافت کیفی می پردازیم. هدف اصلی ما این است که نشان دهیم این دو رهیافت تنها در شکل و ظاهر کار متفاوت هستند ولی منطق استدلالی بنیادین آنها یکی می باشد. مدعای ما این است که گرچه ظاهراً این دو روش در تقابل و حتی در نزاع سنتی بسر می برند ولی واقعیت این است که چارچوب منطقی استدلال آنها یکی است. هر چند در روش های کمی به منطق استدلال و استنتاج رسمی به صراحت اشاره شده است ولی معمولاً تحقیقات کیفی از این صراحت در نحوه استدلال و استنتاج های خود برخوردار نیستند.
همچنانکه اشاره خواهد شد این دو روش در ابعاد بسیاری از یکدیگر متفاوت هستند. به طور مثال روش های کمی از اعداد و روش های آماری و اندازه گیری های عددی در بررسی ابعاد مختلف پدیده ها استفاده می کنند. در این روش ها با پرداختن به موارد خاص به توصیف کلی و یا آزمون فرضیه های علی می پردازد. و البته اندازه گیری ها و تحلیل های ارائه شده باید به آسانی قابل تکرار توسط دیگر پژوهشگران باشد.
رهیافت کیفی بر خلاف رهیافت کمی شامل روش های بسیار متعددی می شود که البته بنا بر تعریف از اعداد و ارقام و اندازه گیری ها استفاده نمی نماید. معمولاً رعیافت کیفی به یک یا تعداد اندکی از کیس های مورد مطالعه متمرکز است و از مصاحبه های عمقی و تحلیل های عمیق اسناد تاریخی و یا تحلیل گفتمان و مشاهدات مستقیم و غیره استفاده می نماید. با اینکه تحقیقات کیفی از تعداد اندکی کیس و یا موضوع مورد مطالعه استفاده می نماید ولی میزان اطلاعاتی که از موضوعات بدست می آورد بسیار غنی و پُر بار است. در علوم اجتماعی این روش با دیگر تحقیقات چون مطالعات منطقه ای یا سیاست گذاری ها و مطالعه حوادث مر تبط می باشد. پژوهش هایی چون مطالعات منطقه ای یا مطالعه بر فرهنگ و حادثه خاصی می تواند از طریق این روش به طور کامل و همه جانبه بررسی گردد.
برای ده ها سال دانشمندان علوم اجتماعی در فواید هر یک از این روش ها در مقابل روش دیگر با یکدیگر بحث و جدل داشته اند. مطالعات موردی در مقابل مطالعات آماری، مطالعات منطقه ای در مقابل مطالعات تطبیقی، مطالعات کمی میدانی در مقابل مطالعات تاریخی مبتنی بر بررسی و شناخت متون و بستر حوادث از جمله این نزاع ها به شمار می آید.
بنابر اعتقاد طرفداران روش کمی تنها راه رسیدن به حقیقت و علم استفاده از تحلیل های آماری نظام مند می باشد در حالی که پژوهشگران روش کیفی با این نظر موافق نیستند. هر چند این گفتگوها فضای زنده ای را در تحقیقات علوم اجتماعی پدید آورده ولی از طرفی پژوهش های اجتماعی را به دو شاخه روش کمی نظام مند تعمیم گرا و شاخه کیفی تحلیل گفتمان تنسان گرا تقسیم بندی نموده است. به موازات پیشرفت و پیچیدگی های روش های آماری کمی و غیر قابل فهم بودن این روش برای اکثریت افرادی که با این روش ها آشنا نبوده و یا آموزش ندیده بودند طرفداران روش کیفی هرچه بیشتر متقاعد شدند که روش کمی در تحلیل مسائل و حوادث انسانی که غیر قابل تکرار و تعمیم هستند سودمندی و یا کارایی ندارد.
بنابرآنچه گفته شد یکی از اهداف اصلی این کتاب بیان این مسئله است که تفاوت میان رهیافت کمی و کیفی تنها یک تفاوت شکلی و ظاهری است و گر نه هم روش کمی و هم روش کیفی می توانند از منطق علمی علیت یابی برخوردار باشند. تحقیقات کیفی تاریخی نیز می توانند به صورت تحلیلی در صدد استنتاج معتبر علّی از میان پدیده ها بر آید. آنچنانکه یک روش کمّی اندازه گیری با روش های پیچیده آماری در صدد کسب چنین استنتاجی می باشد. واقعیت این است که اکثر پژوهش های اجتماعی تنها در یک مقوله کمّی و یا کیفی جای نمی گیرند. بسیاری از پژوهش ها دارای جنبه های مختلفی هستند که برخی از آنها با روش های کمّی قابل اندازه گیری هستند و بخش قابل توجهی از آنها این قابلیت را ندارند و باید از روش های کیفی بهره جست. به طور مثال در بررسی شدت و ضعف وجود یک خصوصیت شاید اندازه گیری های کمّی مفید باشد ولی در بررسی نوع و ماهیت خصوصیات تفاوت های کیفی قطعا مورد نظر است. بررسی الگوها و روندهای رفتاری را شاید بتوان با روش های کمی سنجید ولی بررسی جریان ایده ها و نظرات و شناخت افراد و رهبری اشخاص ویژه و کاریزماتیک با روش های کیفی مناسبت بیشتری دارد.
توصیه ما در این کتاب این است که اگر قرار باشد به نتایج علمی و تحلیل های روابط علّی دست یابیم روش علمی استنتاج که معمولاً در روش های کمی بکار می آید باید قابلیت اجرا در روش های کیفی را داشته باشد. این بدان معنا نیست که باید همه پژوهشگران از مطالعات کیفی که مبتنی بر گفتگو با افراد خاص و یا بررسی متون ویژه می باشد جدا شده و به سوی لابراتوارهای رایانه جهت تحلیل های آماری بشتابند. بلکه تاکید ما بر این است که همچنانکه روش کمی با برخورداری از روش استنباط علمی به نتایج معتبر دست می یابد پژوهشگران رهیافت کیفی نیز از بکار بستن منطق استنباط علمی در بررسی متون، حوادث، گفتگوها و رفتارهای مشاهده شده موضوعات تحت مطالعه خود غفلت نورزند.
طبیعی است قواعد استنتاجی که در این کتاب مورد بحث قرار خواهد گرفت لزوماً مرتبط با همه مسائل مهم که مورد توجه دانشمندان علوم اجتماعی است، نمی باشد. بسیاری از موضوعات مهم مثلاً در علوم سیاسی مانند مفاهیم کارگزاری، تعهد، مشروعیت، شهروندی، حاکمیت و یا روابط میان جوامع محلی و سیاست بین المللی مسائلی فلسفی هستند که در حوزه تحلیل های تجربی جای نمی گیرند. مسائلی که با استنتاج علمی قابل دریافت است تنها مبتنی بر شناخت حقایق جهان واقعی پیرامون است. هدف از استنتاج علمی این است که مشاهدات و دریافت های ما را از یک نگاه تصادفی به شناخت معتبر و استنتاجی که بر پایه فرآیندهای معتبر استوار است، سوق دهد. لازم به تذکر است منظور از تحقیقات تجربی این است که منازعات مرتبط با فلسفه علوم اجتماعی و نقش پست مدرنیسم و ماهیت وجود حقیقت، نسبی گرایی و مسائلی از این دست مورد توجه نمی باشد. فرض اساسی این است که امکان شناخت و کشف حقایق خارجی وجود دارد هر چند که این شناخت غیر یقینی است.
از طرف دیگر قواعد استنتاج علمی در علوم اجتماعی به این اشاره ندارد که داده ها و اطلاعات ما از جهان خارج باید کامل و مرتبط باشد. واقعیت این است که در بسیاری از موارد اطلاعات ما از پدیده ها بسیار اندک و یا ناقص است ولی اگر همین اطلاعات اندک و ناقص صادقانه و با اذعان به محدودیت های نتایج حاصله و ماهیت غیر یقینی آنها نتیجه گیری شود می تواند مفید باشد. جهان اجتماعی به سرعت در حال تغییر و تحول است و از این رو حتی اطلاعات اندک و یا ناقص می تواند در زنجیره تجمیع اطلاعات که به سرعت در حال نو به نو شدن است مفید واقع گردد. بدیهی است استفاده از استراتژی مناسب در جمع آوری داده ها نیز حائز اهمیت است. بنابراین اگر چه کسب نتایج یقین آور غیر ممکن است اما می توان پایائی، روائی و میزان اطمینان به آنها را با اتخاذ اصول و قواعد استنتاج علمی بهبود بخشید. نتایج غیر یقین آور و دانش ناقص یا اندک در توصیف و تحلیل پدیده های اجتماعی جزء ماهیت فعالیت علمی است و کسانی که به چنین شرایطی قائل نیستند باید دانش مطلوب خود را در جای دیگر جستجو نمایند. زمانی ژوزف شومپیتر به نقل از انیشتین می گفت: «اگر گزاره های پیشنهادی ما یقین آور باشد آن گزاره ها چیز جدیدی در مورد واقعیت نمی گویند و اگر چیزی را در باره واقعیت می گویند یقین آور نیستند».

۱- ۲. تعریف پژوهش علمی در علوم اجتماعی

قطع نظر از رهیافت کمی یا کیفی آن عنوان پژوهش علمی ایده آل هر پژوهشی است. برای آنکه بتوان یک پژوهش علمی را از غیر آن تشخیص داد ارائه شاخص ها یا خصوصیات یک پژوهش علمی ضروری است. آنچنانکه در گذشته نیز آمد هر پژوهشی می تواند یک پژوهش علمی باشد مادامی که شرایط زیر را احراز نماید.

• هدف از پژوهش باید استنباط و استنتاج باشد: یک پژوهش علمی در صدد ارائه تحلیل های توصیفی یا تبیینی بر پایه اطلاعات تجربی بدست آمده راجع به جهان است. توصیف دقیق پدیده های مشخص اگر چه یک شرط ضروری برای پژوهش علمی است اما شرط کافی نمی باشد. تنها جمع آوری و توصیف دقیق پدیده ها چه به روش کمی و یا کیفی و نسبتاً نظام مند کافی نیست بلکه باید یک مرحله دیگر نیز صورت پذیرد و آن استنتاج از مشاهدات به عمل آمده و نتیجه گیری برای مشاهداتی است که مستقیماً صورت نپذیرفته است. فرآیند استنتاج می تواند به صورت توصیفی باشد یعنی استفاده از مشاهدات جهان خارج برای شناخت دیگر حقایقی که مشاهده نشده اند و یا به صورت استنباط علّی باشد که از وجود روابط علّت و معلولی میان پدیده های مشاهده شده پرده بر می دارد. حوزه استنتاج می تواند محدود به زمان و مکان معینی باشد و یا اینکه بسیار گسترده تر و وسیع تر باشد. در هر صورت نکته اصلی در هر پژوهش علمی این است که قواعد استنتاج باید بتواند پژوهشگر را به نتایجی وسیع تر از تنها مشاهده پدیده های مورد نظر رهنمون سازد.
• فرآیند پژوهش علمی باید آشکار و عمومی باشد: فرآیند یک پژوهش علمی باید به گونه ای باشد که همه مراحل آن از سوی دیگر پژوهشگران قابل بررسی و ارزیابی باشد. بدیهی است زمانی این خصوصیت تحقق می پذیرد که روش های اتخاذ شده به صورت شفا ف و آشکار گزارش و در اختیار دیگر پژوهشگران قرار گیرد. اگر روش و منطق مشاهدات و یا استنتاج، غیر آشکار و ضمنی باشد جامعه علمی راهی برای قضاوت نسبت به اعتبار پژوهش انجام شده ندارد. نه می توان از انتخاب و نحوه ثبت مشاهدات ارزیابی داشت و نه از جریان پردازش داده ها اطلاع کسب نمود. و نه از منطقی که نتایج بر اساس آن حاصل شده است پرده برداشت. در چنین شرایطی جامعه علمی نمی تواند از روش ها جهت تکرار نتایج استفاده نماید. چنین پژوهشی یک فعالیت عمومی و آشکار نیست و قطعاً نمی تواند به حوزه مورد نظر خود کمک چندانی نماید. طبیعی است ارائه همه روش های علمی خواه به صورت آشکار و خواه به صورت غیر آشکار دارای محدودیت هایی می باشند. فایده آشکار بودن این است که با درک و اذعان به محدودیت ها می توان آنها را در میان گذاشت و در صورت امکان جهت اصلاح و بهبود آنها اقدام نمود. مشارکت و در میان گذاشتن نتایج علمی و روش های اتخاذ شده به منظور مقایسه و تکرار پذیری و فراگیری توسط دیگر پژوهشگران از مهم ترین خصوصیت یک فعالیت علمی محسوب می شود.
• نتایج غیر یقین آور هستند: بنابر تعریف هرگونه استنتاج خواه از داده های کمی و یا داده های کیفی در نتیجه گیری استفاده شود یک فرآیند ناقص است. هیچ یک از نتایج به دلیل ماهیت ناقص داده ها نمی تواند یقین آور باشد. این خصوصیت در حقیقت جنبه اصلی در همه تحقیقات و دانش های بشری نسبت به جهان است. اگر نتوان تخمین مناسبی از عدم یقین بدست داد هرگونه تفسیر از روابط علّی میان پدیده ها غیر ممکن است. پژوهشگری که به این موضوع توجه نکند به مثابه این است که ادعا می کند همه چیز را در مورد یک پدیده می داند و یا اینکه از نتایج یقین آور و غیر یقین آور اطلاعی ندارد. در هر صورت استنتاجی که نتواند تخمین قابل قبولی از عدم یقین بدست دهد اساساً پژوهش علمی محسوب نمی شود.
• محتوای پژوهش علمی روش آن است: یک پژوهش علمی در حقیقت عبارتست از مجموعه قواعد استنتاج که اعتبار تحقیق بدان وابسته است. در این کتاب هدف، ارائه آن قواعد و اصول است. در هر صورت محتوای دانش همان روش و قواعد است و گر نه موضوع محتوائی در حقیقت می تواند بی نهایت و نا محدود باشد. به عبارتی وحدت همه علوم در روش آنهاست و نه در محتوای موضوعی آنها.
بنابر آنچه گفته شد دانش اساسا یک فعالیت اجتماعی است. هیچ پژوهشگری از اشتباه و خطا مصون نیست و ضروری است که هر کسی به محدویت علمی و توانائی های خود توجه داشته باشد. این خصوصیت اجتماعی دانش اقتضاء می کند که هیچ دانشی ماورای انتقاد و تشکیک نباشد و اساساً همین خصوصیت مهم ترین خدمت دانش چه در مرحله توصیف پرسش تحقیق و یا مفهوم سازی و یا نظریه پردازی و ارزیابی آن قلمداد می شود. خدمت هر پژوهش به دانش بشری زمانی اتفاق می افتد که با استفاده از روش های آشکار و عمومی ملاحظات جامعه علمی را مدّنظر قرار دهد و با استفاده از قواعد مقبول استنتاج که هماهنگ میان همه پژوهشگران است به نتیجه گیری دست یازد. چه بسا کارهای بزرگی که در کشوی میزها و یا در حافظه کامپیوترها بلا استفاده مانده باشند ولی یک مقاله کوچک با ملاحظه قواعد مقبول استنتاج و با استفاده از روش های آشکار و عمومی به حوزه دانش بشری خدمت کند. بنابراین تعامل و تضارب آراء با روش های مقبول و شناخته شده استنتاج از پایه های اساسی هر فعالیت علمی محسوب می شود.

۱- ۳. دانش و پیچیدگی

شناخت پیچیدگی مسائل اجتماعی جهان واقعی یکی از وظایف اصلی دانش علوم اجتماعی است. واقعیت این است که پیچیدگی و عدم آن امر ذاتی پدیده ها و حوادث نمی باشد. در واقع مسائل جهان خارج به ساده و پیچیده تقسیم نمی شوند بلکه پیچیدگی مسائل تا حد زیادی به نحوه تحلیل و پیش بینی ما از وقوع حوادث و عوامل و متغیرهای دخیل در آنها ارتباط دارد. افزایش شمار مشاهدات می تواند در توضیح و تبیین و نهایتاً ساده کردن مسائل کمک نماید ولی البته شرط کافی نمی باشد. آنچه که مسلم است اینکه پیچیدگی مسائل و توضیح آنها تا حدی به نظریه ما بستگی دارد.
روش های علمی به همان اندازه که برای تبیین مسائل و پدیده های ساده سودمند است برای پدیده های پیچیده نیز کاربرد دارد. البته پیچیدگی مسائل کار استنباط و استنتاج علمی را مشکل تر و غیر یقینی تر می سازد. و دقیقاً همین شرایط یعنی عدم یقین و محدودیت داده ها اهمیت اتخاذ روش های علمی در استنباط و استنتاج را بیش از پیش مطرح می سازد. اهمیت روش های علمی در شرایطی که ابهام در روابط و محدودیت در داده ها وجود داشته باشد به مراتب بیش از شرایطی است که روابط میان پدیده ها آشکار و داده های موجود نیز مبهم نباشند.
در توضیح حوادث و پدیده های اجتماعی و تاریخی باید به عوامل و شرایط زمانی و مکانی و همچنین خصوصیات ویژه ای چون شخصیت ها، نهادها و جنبش های اجتماعی و غیره توجه داشت. علاوه بر شرایط پیش بینی شده در نظریه، وقوع شرایط تصادفی و همچنین عوامل دیگر که در نظریه پیش بینی نشده نیز می توانند نقش کلیدی در وقوع حوادث و پدیده ها ایفاء نمایند.
تعمیم سازی و مرتبط دانستن پدیده ها به مجموعه پدیده های دیگر یکی از راه هایی است که در تبیین مسائل بخصوص مسائل عادی بکار می آید. اما مشکل اینجاست که در توضیح مسائل ویژه و نادر و یا بسیار حاد استفاده از این روش لزوماً ثمر بخش نیست. یکی دیگر از راه های علمی برای تبیین پدیده های نادر و خاص اجتماعی ـ سیاسی ـ تاریخی بازسازی آنها و جرح و تعدیل شرایط و متغیرهای دخیل در وقوع آنها می باشد. در اینجا پژوهشگر بدنبال این است که اگر همه شرایط ثابت فرض شوند و فقط یکی از عوامل به گونه دیگر تغییر می کرد وقوع حادثه یا پدیده مورد نظر به چه گونه ای رخ می داد. در هر صورت چه از روش تعمیم سازی و یا باز سازی ذهنی حوادث مدد جوئیم فرضیات جدید تا در بوته آزمایشات سخت تجربی واقع نشوند و حداقل با دانش ما از جهان خارج هم خوانی نداشته و یا در شرایط ایده آل به پیش بینی وقایع جدید که قبلا مشاهده نشده اند نپردازند نمی توان به اعتبار تحلیل و توضیح آن فرضیات اطمینان حاصل نمود. حتی در بررسی حوادث نادر و خاص نیز در صورتی که به بهبود و توسعه داده ها و نظریه توجه شود روش علمی کاربرد دارد. بهبود داده ها با افزایش شمار مشاهدات و کیفیت نمونه گیری حاصل می شود و توسعه نظریه از طریق شفاف سازی مفهومی و مشخص کردن دقیق متغیرهای دخیل و نحوه رابطه آنها در یک زنجیره علّی بدست می آید.

۱- ۴. عناصر اصلی یک طرح تحقیق

بهترین شکل کنکاش در علوم اجتماعی شامل یک فرآیند خلاق کشف و شهود در چارچوب ساختار کاملاً علمی است. به عبارتی بهترین فعالیت علمی در علوم اجتماعی یک فرآیند مکانیکی مشخص در جمع آوری داده ها و تحلیل و ارزیابی آنها نمی باشد. بر عکس پژوهشگر علوم اجتماعی باید با ذهنی مبتکرانه و انعطاف پذیر همواره مترصد استفاده از روش های نوین در جمع آوری داده ها و پرسش های تحقیقی باشد. البته پژوهشگر باید در همه فعالیت های پژوهشی خود چه در بررسی های مجدد و ملاحظات مختلف براساس اصول شناخته شده و مقبول استنتاج علمی گام بر دارد. به طور خلاصه بهترین کنکاش عبارتست از یک فرآیند پویا در چارچوب ثابت اصول استنتاج خواهد بود.
پژوهشگران معمولاً کار تحقیق را با یک طرح تحقیق که در آن مراحل جمع آوری داده ها و تحلیل و نتیجه گیری بترتیب دیده شده است آغاز می کنند. واقعیت این است که این ترتیب در فرآیند عملی تحقیق به ندرت اتفاق می افتد. پژوهشگر معمولاً بعد از جمع آوری داده ها با نتایج و یافته هایی که بر اساس نظریه پیش بینی نشده و غیر منتظره هستند روبرو می شود. پژوهشگر در این مرحله از آنجائی که فکر می کند دیگر پژوهشگران دقیقاً به نتایج مورد انتظار خود دست می یابند ممکن است دلسرد شود. این برداشت نادرست از این جهت طبیعی است که نتایج منتشره معمولاً چارچوب های ساخته شده اولیه و نکات مبهم و نامطمئن در فرآیند داده پردازی را در بر ندارد و بیشتر یک شکل مکانیکی و شسته و رفته از فرآیند تحقیق بدست می دهد.
یکی از مواردی که مراحل فرآیند تحقیق دچار تغییر می شود زمانی است که پژوهشگر در صدد ایجاد ارتباط میان نظریه و داده هاست. در مواردی که داده ها با نظریه همخوانی نداشته باشد پژوهشگر ممکن است اساساً پرسش های تحقیق را به گونه دیگر سامان دهد تا نتایج معتبر و دلخواه خود را از داده ها بدست آورد. در چنین شرایطی وی به جای آنکه به دنبال آزمون فرضیات و مدل تحقیق باشد در واقع به باز تولید مدل جدید و یا فرضیات جدید دست می یازد. به طور کلی اگر پروژه ای قرار است نتایج معتبر و قابل اطمینانی را بدست دهد لازم است به اصول استنتاج علمی پایبند باشد. بهبود کیفیت عناصر متشکله در یک طرح تحقیق که در بخش های بعدی به آن می پردازیم این اطمینان را می دهد که نتایج بدست آمده برخوردار از این اصول می باشند. برای بررسی عناصر اصلی در یک طرح تحقیق به موارد زیر می پردازیم: پرسش تحقیق، نظریه، داده ها و استفاده از داده ها.
در بخش های بعدی به هر یک از این عناصر و راهکارهایی که موجب بهبود کیفی آنها می شود اشاره خواهد شد. واقعیت این است که در صحنه عملی تحقیق پژوهشگر باید انعطاف پذیر بوده و در مواردی تن به مصالحه و چشم پوشی از استانداردهای اولیه خود بدلایل لجستیکی، زمان و منابع موجود دهد.

۱-۴-۱. بهبود پرسش تحقیق

همه مباحث مطروحه در این کتاب اساساً به نکاتی می پردازد که بعد از مشخص شدن موضوع و یا پرسش تحقیق مطرح می شود. اینکه با چه روشی به تحلیل های صحیح و معتبری در باره پدیده های اجتماعی و غیره دست یابیم مستلزم انجام مراحل تحقیق و طراحی آن برای یافتن پرسش تحقیق است. اما اینکه چگونه پرسش تحقیق مطرح می شود و ریشه آن کجاست موضوعی است که پاسخ ساده و روشنی برای آن وجود ندارد. بقول کارل پوپر: «روش منطقی برای داشتن نظریات جدید وجود ندارد ... و اکتشاف دارای یک شهود خلاق و یا عنصری غیر عقلانی است». واقعیت این است آنچنانکه برای مراحل مختلف اجرای پژوهش و کنکاش دستورالعمل و راهنمائی وجود دارد در موضوع انتخاب پرسش تحقیق و تصمیم برای انجام یک پژوهش میدانی چنین دستورالعملی وجود ندارد.
در بررسی مثلاً سیاست های مختلف آموزشی و یا بررسی روابط میان قومی می توان راه هایی را جهت نمونه گیری و انجام تحقیق پیشنهاد داد. اما اساساً برای پژوهش راجع به سیاست های آموزشی و یا روابط میان قومی ، قاعده و دستور العملی وجود ندارد. برای بررسی سقوط اتحاد شوروی و یا نقش وضع مالیات ها در رقابت های انتخاباتی می توان روش های مختلفی را پیشنهاد داد. اما نمی توان در اصل اینکه آیا بهتر است موضوع سقوط اتحاد شوروی و یا تاثیر وضع مالیات ها در رقابت های انتخاباتی بررسی شود قواعدی را وضع نمود.
البته تاثیر عوامل شخصی و ویژگی های فردی پژوهشگر در انتخاب موضوع تحقیق را نباید کتمان نمود. به طور مثال تعجب آور نیست که پیشگامان تحقیق راجع به تاریخ مبارزات زنان معمولاً از میان خود زنان می باشند. و یا پژوهشگران پیشرو در زمینه تاریخ سیاهان و یا مهاجرین از میان خود این گروه ها ظهور کرده اند.
اگرچه دلایل شخصی و یا ویژگی های فردی می تواند به عنوان انگیزه اولیه برای بررسی و تحقیق در حوزه خاص علوم اجتماعی توجیه پذیر باشد اما در هر صورت این دلایل نه شرط لازم و نه شرط کافی برای انجام یک پژوهش علمی صحیح می باشند. یک پژوهش صحیح علمی می طلبد که قواعد استنتاج و استنباط علمی بدرستی در فرآیند تحقیق اعمال شود. در جریان تحقیق اساساً نباید ملاحظات شخصی مطرح گردد. آنچه که جامعه علمی بدان علاقه مند است نه چیزی است که پژوهشگر فکر یا احساس می کند بلکه آنچیزی است که وی می تواند به عنوان واقعیت علمی ارائه و نمایش دهد.
اگر چه قواعد مشخصی برای انتخاب موضوع و یا پرسش تحقیق وجود ندارد مع الوصف راه هایی که نشان دهنده ارزش و اهمیت یک پروژه تحقیقی برای جامعه علمی است وجود دارد. در شرایط ایده آل پروژه های در علوم اجتماعی باید دارای دو ویژگی باشند. ویژگی اول این است که موضوع یا پرسش تحقیق خواه در مورد مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و یا اقتصادی در جهان واقعی دارای اهمیت باشد و به شناخت و پیش بینی حوادث یاری رساند. ویژگی دوم هر موضوع و یا پرسش تحقیق این است که به حوزه معینی از دانش به طور مشخص کمک نماید. این تاثیر گذاری و یا کمک می تواند به صورت افزایش توانائی جمعی در ارائه تحلیل های علمی قابل آزمون برای پدیده ای از پدیده های جهان واقعی ظهور نماید. البته این بدان معنا نیست که این تاثیر گذاری و کمک باید حتماً بشکل استنتاج علّی میان پدیده ها باشد. در بسیاری از پروژ ها بررسی و شناخت اولیه و مشاهده نزدیک از حوادث و تلخیص جزئیات تاریخی می تواند تامین کننده ویژگی ثانوی باشد.
بنا بر آنچه گفته شد ویژگی نخست یعنی اهمیت ذاتی بررسی موضوع به طور مستقیم پژوهشگر را درگیر حوادث و رویدادهای سیاسی، اجتماعی، جاری و تاریخی مهمی که زندگی افراد را تحت تاثیر قرار داده است می نماید. در حالی که ویژگی دوم به پازل های ناشناخته در حوزه معین علمی و نظریه ها و روش های موجود در حوزه خاص علمی اشاره دارد.
در علوم سیاسی و علوم اجتماعی قطعاً موضوعات فراوان با اهمیتی وجود دارد که می تواند به مسائل جاری و یا تاریخی مرتبط باشد و از این جهت هیچ گونه کمبودی احساس نمی شود. در مقابل، روش های علمی و ابزار شناخت نظام مند که بتواند از طریق یک استنتاج علمی به نتایج معتبر دست یابد بسیار کمبود وجود دارد. بدیهی است فرضیات تا زمانی که در بوته آزمایش تجربی قرار نگیرند، نمی توانند به اندوخته دانش بشری افزوده گردند. هدف اصلی این کتاب این است که نحوه انجام یک پژوهش را به گونه ای که نتایج آن بتواند به حوزه خاصی از دانش بشری یاری رساند نشان دهد.
راه های مختلفی برای برآورده ساختن ویژگی دوم یعنی کمک به اندوخته بشری وجود دارد که باید در چارچوب یک طرح تحقیق دیده شود. در زیر برخی از این راه های ممکن فهرست شده است.
یک. انتخاب یک فرضیه مهم در ادبیات تحقیق که تحت مطالعه نظام مند و کاملی نبوده است. با بررسی و آزمون تجربی چه در ردّ و یا اثبات آن خود به عنوان کمک به دانش تلقی می گردد.
دو. انتخاب بستری از ادبیات تحقیق که گمان می رود نادرست باشد. بررسی و کشف درست یا نادرست بودن آن خود کمک به علم محسوب می شود.
سه. مطالعه برای برطرف نمودن اختلاف نظرهای علمی پیرامون یک نظریه و کمک به حل مسئله اختلافی خود به عنوان کمک به دانش بشری شناخته می شود.
چهار. انجام یک طرح تحقیق به منظور شناخت یا ارزیابی فرضیات ناآزمون شده از مصادیق کمک علمی خواهد بود.
پنج. بیان اینکه موضوع مهمی در حوزه ادبیات تحقیق مورد نظر مغفول مانده است که باید تحت یک برسی نظام مند قرار گیرد.
شش. بیان مستنداتی که نشان می دهد نظریات و پروژه های تحقیق که برای موضوع خاصی طرح ریزی شده است می تواند در حوزه دیگر تحقیقی مورد استفاده قرار گیرد.
در اِعمال دو ویژگی یک پروژه علمی باید جانب احتیاط را رعایت کرد. توجه و تمرکز بیش از اندازه به تاثیر و کمک علمی این خطر را به همراه دارد که موضوعات احتمالاً کم اهمیت و پیش پا افتاده مورد مطالعه قرار گیرد و بر عکس اگر توجه بیش از اندازه به اهمیت موضوعی پرسش تحقیق مبذول شود این ریسک وجود دارد که به فعالیت های غیر دقیق و غیر علمی منجر شود که به شناخت عمیق پدیده ها یاری نمی رساند.
به طور کلی دو ویژگی سودمندی عملی تحقیق در کوتاه مدت و ارزش علمی بلند مدت آن باید بدون آنکه تعارضی میان آنها وجود داشته باشد دست در دست یکدیگر مورد توجه پژوهشگر علوم اجتماعی قرار گیرد. برخی دانشمندان و پژوهشگران علوم اجتماعی هنگام انتخاب موضوع و پرسش تحقیق معمولاً این دو ویژگی را در تعارض یکدیگر می بینند. همان طور که گفته شد پژوهشگر ممکن است پروژه خود را به یکی از این دو ویژگی نزدیک تر بیابد. اما بهترین استراتژی این است که طرح تحقیق به گونه ای سامان یابد که هر دوی این ویژگی در پروژه تحقیق یافت شود. طبیعی است پژوهشگری که با یک موضوع کاملاً آکادمیک و دارای ارزش علمی کار خود را شروع می کند باید همواره دغدغه این را داشته باشد که موضوع پروژه چگونه در شرایط جهان واقعی و در عمل می تواند بکار آید. و بر عکس اگر موضوع از نظر عملی و کاربردی و در ارتباط با شرایط جاری از اهمیت برخوردار است دغدغه پژوهشگر باید معطوف به تامین ارزش علمی پروژه در بلند مدت باشد. ایجاد توازن میان این دو ویژگی در انتخاب پروژه و موضوع تحقیق از مهم ترین وظایف پژوهشگر در جریان ساماندهی طرح تحقیق خصوصا در مراحل اولیه کار می باشد.
بنابراین پژوهشگر باید کار خود را با طرح تحقیقی آغاز کند که شرایط فوق را دارا باشد. موضوع تحقیقی که نمی تواند به توصیفات دقیق و استنتاج علّی دست یابد یا باید تغییر یابد و یا اساساً رها شود. موضوع تحقیقی که نتواند به حوزه معینی از ادبیات تحقیق یاری رساند نیز باید جرح و تعدیل گردد. بعد از انتخاب موضوع تحقیق باید به ادبیات تحقیق مراجعه کرد و برسی نمود که آیا پرسش های مورد نظر ما در تحقیقات گذشته مورد بررسی قرار گرفته و پاسخی دریافت شده است؟ چگونه پرسش تحقیق می تواند با ابزار موجود به پاسخ قانع کننده ای دست یابد؟ پرسش تحقیق می تواند یک موضوع بسیار عملی و جاری باشد ولی مراجعه به ادبیات تحقیق و مسئله چگونگی استنتاج علمی نیز در عین حال باید مورد توجه قرار گیرد.

۱- ۴ -۲. بهبود نظریه

نظریه در علوم اجتماعی عبارتست از یک تعمق دقیق و مستدل جهت پاسخ گوئی به یک پرسش تحقیق است که بتواند دلیل صحت پاسخ ارائه شده را نیز بیان نماید. نظریه ها معمولاً به چندین فرضیات مشخص توصیفی و یا تعلیلی نیز اشاره دارند. یک نظریه باید همچنین با مستندات سابق و یا موجود راجع به پرسش تحقیق همخوانی داشته باشد. بقول لایبرسون (۱۹۹۲) اگر نظریه مستندات موجود را در نظر نگیرد به یک عبارت متناقض و نامفهوم تبدیل می شود. بهبود و توسعه یک نظریه معمولاً اولین قدم در فرآیند تحقیق است و حتی در برخی مواقع اولین عمل تحقیق می باشد. بهبود و توسعه نظریه بدون دانش کارهای گذشته و جمع آوری داده ها امکان پذیر نمی باشد. قطع نظر از میزان داده های جمع آوری شده همواره راه هایی برای توسعه و بهبود نظریه وجود دارد که در زیر بدان می پردازیم.
نخست، اینکه در انتخاب نظریه ها باید توجه داشت که آنها قابلیت ابطال پذیری داشته باشند. در حقیقت آن قدر که می توان از نظریه های ابطال پذیر فرا گرفت از نظریه های کلی و مبهم که حتی قابلیت رد و اثبات را ندارند نمی توان آموخت. در انتخاب نظریه باید بتوان به این پرسش پاسخ داد که چه مستند و دلیلی وجود دارد که ما را متقاعد می کند که در اشتباه هستیم. اگر پاسخی برای این پرسش وجود نداشته باشد در حقیقت نظریه وجود ندارد.
ثانیاً برای اینکه یک نظریه کاملاً ابطال پذیر باشد باید قابلیت حداکثر تولید نتایج قابل مشاهده را داشته باشد. در این صورت یک نظریه بیشتر در معرض آزمون های ابطال پذیری و ریسک خطا پذیری خواهد بود. در چنین شرایطی امکان جمع آوری داده های بیشتر به منظور تهیه مستندات متقن در تایید نظریه نیز وجود دارد.
ثالثاً در طراحی نظریه ها باید تا حد ممکن روشن و دقیق باشیم. نظریه هایی که به صورت مبهم بیان می شوند جز بر مغلق گویی و پیچیدگی موضوع چیزی نمی افزایند. بدیهی است نظریه هایی که به صراحت و دقت به پیش بینی های مشخص دست می زنند به آسانی ابطال پذیر بوده و از این جهت بهتر هستند.
از مفاهیم مرتبط در اینجا اصل ساده بودن (Parsimony) در نظریه هاست. این اصل که در نوشته ها و گفتگوهای معمولی و علمی معانی مختلفی پیدا کرده است به طور کلی اِشعار به این موضوع دارد که هر گونه قضاوت و فرضیه ای در باره ماهیت این جهان مفروض بر سادگی است. اصل سادگی برای فیزیکدانان و بر خلاف زیست شناسان بهتر شناخته شده است. در علوم اجتماعی برخی با حرارت از این اصل در نظریه ها حمایت می کنند. ولی به نظر می رسد بنا بر تعریف دقیق اصل سادگی که همانا فرض آن در باره جهان است نباید به عنوان یک اصل کلی در طراحی نظریه ها تاکید بسیار نمود. البته این اصل در زمانی که علم به شرایط سادگی در باره جهان وجود دارد می تواند مفید باشد.
به نظر می آید که پژوهشگران علوم اجتماعی نباید اصل سادگی را به عنوان یک ضرورت قطعی در نظریه ها جستجو نمایند. چگونه می توان از پیچیدگی های نظریه، اجتناب کرد در حالی که همه مستندات به طور مستقیم گواهی بر پیچیدگی می دهند. البته در شرایطی که مستندات کافی راجع به پیچیدگی نظریه تحت مطالعه وجود نداشته باشد ما به شرایط یک طرح تحقیق غیر متیقن بر می خوریم. بدیهی است این موضوع بیش از آنکه فرضیه ای راجع به جهان باشد مشکلی برای طرح تحقیق است.
پیشنهاداتی که در بالا آمد همه راجع به شرایطی است که داده ها جمع آوری نشده و تجزیه و تحلیلی انجام نپذیرفته است. البته اگر داده ها جمع آوری شده باشد و در صدد تغییر نظریه با داده های جدید باشیم طبیعی است که باید داده های جدیدی جمع آوری گردد که موجب اتلاف وقت و منابع خواهد بود. یکی از خطاهای رایج در پژوهش های اجتماعی در شرایطی است که نظریه نیاز به توسعه و بازنگری دارد اما امکان جمع آوری داده های جدید و تست مجدد وجود ندارد. در این شرایط پژوهشگر خلّاق این ایده را مطرح می کند که نظریه یکی از شرایط محتمل الوقوع است که با هر مجموعه ای از داده ها سازگاری دارد. البته با تغییراتی در نظریه و فرضیات امکان همخوانی با داده های موجود فراهم می شود. معمولاً انسان ها در کشف الگو های روابط حتی در تصویری حاصله از سقوط یک قطره مرکب بر صفحه کاغذ بهتر از کشف عدم روابط و الگوها در داده ها عمل می نمایند. بنابراین توصیه می شود هرگونه تغییرات پراکنده در نظریه که با داده های موجود همخوانی ندارد در کمال احتیاط و به ندرت صورت پذیرد.
در پاسخ به این پرسش که اگر نظریه نیاز به توسعه و بهبود داشته باشد و ما مرحله جمع آوری و تحلیل را پشت سر گذاشته باشیم چکار باید کرد؟ دو قاعده پیشنهاد می شود:
یکی آنکه اگر نظریه پیشنهادی در صدد کاهش یکی از شرایط یا متغیرها باشد این کار بدون ایجاد مشکلی می تواند صورت پذیرد. زیرا با این کار دامنه ابطال پذیری نظریه را در برابر کیس ها بیشتر می سازیم و بنا بر این گسترش آن به افراد بیشتر نباید مسئله ای باشد. مانند آنکه در نظریه اولیه فرض کنیم که «کشورهای دموکراتیک با سیستم های پیشرفته رفاه اجتماعی هیچ گاه با یکدیگر به منازعه نظامی یا جنگ نمی پردازند». می توان به نظریه گسترده تر دست یافت که شامل همه دموکراسی های جدید فاقد سیستم رفاه اجتماعی نیز گردد. در چنین شرایطی ما به محدود کردن دامنه افراد تحت پوشش نظریه به منظور نجات نظریه نپرداخته ایم بلکه دامنه ابطال پذیری را افزایش داده ایم. بدین ترتیب عکس این روش نمی تواند مقبول باشد به دلیل معنا که با افزودن شرایط و یا متغیرها بیشتر در نظریه سعی داشته باشیم که آن را با داده های موجود سازگار نمائیم و نهایتاً مستندی برای اثبات صحت نظریه بیابیم. مثلاً در نظریه اینکه «دموکراسی ها با یکدیگر به نزاع نظامی نمی پردازند» نباید به منظور سازگار نمودن مدل نظریه خود بعد از مشاهده داده ها شرط داشتن سیستم رفاه اجتماعی را بدان بیفزائیم تا بدین وسیله فرضیه خود را قرین به صحت نمائیم.
مثال دیگر فرض نمائید که نظریه اولیه ما حاکی از این باشد که انقلاب ها تنها در شرایط رکود شدید اقتصادی بوقوع می پیوندد. حال اگر موردی پیدا کردیم که انقلاب در شرایط رشد اقتصادی نیز واقع شده باشد نمی توان با افزودن متغیرها و شروط بیشتر نظریه را به داده ها و کیس مورد نظر خود نزدیک نمود. مثلاً چنین گفت که انقلاب ها در شرایط رشد اقتصادی بوقوع نمی پیوندند مگر اینکه ارتش ضعیف باشد، رهبریت سیاسی سرکوبگر و اقتصاد تک محصولی و آب و هوا نیز گرم باشد. اینچنین نظریه پردازی مانند این است که بگوئیم نظریه من درست است مگر در کشور X . حال که نظریه ما در کشور X صادق نبوده نباید این ابطال پذیری را تبدیل به یک تعمیم سازی جعلی (کاذب) نمائیم. بدیهی است بدون وجود داده های جدید که مستندی برای تغییرات پیشنهادی در نظریه باشد نمی توان منطقاً هرگونه تغییری را در نظریه اولیه پذیرفت. بنابر این اصل اساسی در اینجا اینچنین خلاصه می شود: که می توان نظریه را موسع تر فرض نمود که شامل موارد بیشتری از پدیده ها گردد و در نتیجه فرصت بیشتری به ابطال پذیری نظریه بدهیم. ولی نمی توان نظریه را محدودتر ساخت بدون آنکه داده های جدیدی جمع آوری شود که مویّد تست نسخه جدید نظریه باشد. در شرایط فوق اگر نتوان داده های جدیدی بدست آورد واقعاً نمی توان در نظریه دخل و تصرف نمود. بدست آوردن پاسخ منفی و یا تایید قطعی اشتباه و خطا بعضاً بسیار ارزشمندتر از کسب یافته های نامطمئن غیر دقیق است که به اثبات موضوع بر اساس تغییرات پیشنهادی بی پشتوانه داده ها در یک نظریه بپردازد.
در مواردی که مدل نظریه ای با داده ها همخوانی نداشته و امکان ادامه کار با داده های جدید نیز وجود نداشته باشد حداقل می توان با اضافه کردن بخش و یا فصلی از کار به موضوع پیشنهادات جهت تحقیقات آینده مواردی را که به علت عدم وجود داده های جدید موفق به آزمایش آن نشده ایم جهت تحقیقات بیشتر پیشنهاد نمائیم.
درست است که در بسیاری مواقع ضرورت تغییر مدل نظریه ای حتی بدون داده های جدید بسیار وسوسه انگیز است. و اینکه پژوهشگر واقعاً اعتقاد دارد که نظریه اولیه باید به نحو دیگری سامان می یافت. ولی واقعیت این است تا زمانی که داده های جدید برای تست نظریه وجود نداشته باشد وضعیت نظریه غیر متیقن و مبهم است.
یکی از پیامدهای مبحث بالا در ارتباط میان نظریه و داده ها، ضرورت وجود مطالعات مقدماتی و آزمایشی است. خصوصاً در پروژه هایی که داده ها باید از طریق روش های پر هزینه چون مصاحبه و غیره جمع آوری گردد. بنا بر آنچه که گفته شد داده های جدید برای تست نظریه جدید ضروری است.

۱- ۴- ۳. بهبود کیفیت داده ها

داده ها عبارتست از عناصر و اجزاء اطلاعات که به طور نظام مند در باره جهان جمع آوری شده اند. داده ها می توانند برای ارزیابی یک نظریه و یا فرضیه معین جمع آوری شده باشند. اما واقعیت این است که در بسیاری از موارد پژوهشگران بدون آنکه بدانند واقعاً دنبال چه چیزی هستند دست به جمع آوری داده ها می زنند. در هر صورت حتی اگر داده ها به منظور خاصی جمع آوری شده باشند استفاده از آنها برای پاسخ به پرسش های جدید کاملاً رایج است.
خواه جمع آوری داده ها برای نظریه و فرضیه خاصی جمع آوری شده باشد یا نه می توان قواعدی را برای بهبود کیفی آنها وضع نمود. در عمل آنچنانکه در بهبود و توسعه نظریه نیاز به داده داریم در بهبود و توسعه و سامان دهی داده ها نیز تا حدی به نظریه نیازمند هستیم.
اولین و شاید مهم ترین قاعده در بهبود کیفیت داده ها عبارتست از ثبت و ضبط فرآیند تولید داده ها می باشد. بدون داشتن اطلاعات راجع به چگونگی جمع آوری داده ها و نمونه گیری و روش شناسی بکار گرفته شده پژوهشگر نمی تواند در تحلیل های توصیفی و یا تحلیلی خود به نتایج معتبر و صحیحی دست یابد. در مطالعات کیفی، گزارش دقیق از نحوه انتخاب تعداد محدودی از کیس ها بسیار حائز اهمیت است. در مطالعات کمی مسئله نحوه نمونه گیری و چارچوب آن در تعمیم سازی نتایج نقش مهمی دارد. بنابراین اگر گزارش دقیقی از این فرآیندها ثبت و ضبط نشده باشد انجام تحلیل های استاندارد بی طرف و بدون سویه گری دشوار خواهد بود.
قاعده دوم در بهبود کیفیت داده ها عبارتست از جمع آوری حداکثری و متنوع داده ها در شرایط مختلف و بسترهای گوناگون است. هر اندازه مشاهدات مویّد نظریه در بسترهای مختلف متنوع باشد قدرت تحلیلی و اثباتی نتایج و اطمینان بخشی به نظریه افزایش خواهد یافت و افزایش مشاهدات و داده ها این توانائی را به پژوهشگر می دهد که بتواند متغیرهای وابسته دیگری هرچند کم اهمیت مورد آزمون قرار دهد که اگر با نظریه همخوانی داشته باشند خود اطمینان و تاییدی بر صحت نظریه خواهد بود. از طرفی اگر میزان و حجم داده ها زیاد باشد امکان انجام تحلیل های جزئی تر در زمان ها و مکان های مختلف را فراهم می آورد بدون آنکه نگران کاهش حجم نمونه در زیر مجموعه های جمعیتی در طی زمان یا مکان باشیم.
مثال درباره زیر مجموعه های جمعیتی و ضرورت حجم کافی نمونه:
لازم به تذکر است آنچنانکه کمبود داده ها و حجم کافی نمونه که معمولاً به دلیل ضیق منابع و زمان می تواند بر روند پژوهش لطمه وارد سازد، جمع آوری بیش از حد داده ها و تاکید بر خواندن یک کتاب بیشتر بدون آنکه کلمه ای نوشته شود به همان اندازه آسیب رسان است و دلیلی بر ناباروری و عقیم بودن پژوهشگر می باشد.
سومین قاعده در بهبود کیفیت داده ها عبارت از افزایش اعتبار مقیاس های سنجش است. منظور از اعتبار یا روائی ابزار سنجش این است که پژوهشگر آنچه را که فکر می کند می سنجد واقعاً بسنجد. طبیعی است آسان ترین راه افزایش اعتبار داده ها حفظ و نگهداری از آنها و استفاده بدون دخل و تصرف است. باید توجه داشت که مراجعه و استفاده از داده ها بدون توجه به بستر و شرایط محیطی، سیاسی، فرهنگی که داده ها در آن جمع آوری شده است می تواند به تفسیر نا صحیح و غیر معتبر از داده ها منجر شود. هر چند که عملاً در استفاده و ثبت و ضبط داده ها کمال امانت داری و دقت به عمل آمده باشد. به طور مثال پاسخ « نمی دانم» در یک موضوع حساس سیاسی یا اقتصادی در یک جامعه می تواند علامت موضع انتقادی و مخالفت را نشان دهد و در جامعه و محیط دیگر واقعاً منعکس کننده همان عدم آگاهی از موضوع باشد آنچنانکه در ظاهر انتظار می رود.
چهارمین قاعده در بهبود کیفیت داده ها عبارت از پایائی داده هاست. پایائی بدان معناست که اگر یک مقیاس سنجش را در فرآیند یکسان در زمان های مختلف مورد استفاده قرار دهیم نتایج یکسانی بدست دهد. طبیعی است تکرار مقیاس سنجش توسط پژوهشگران مختلف نباید به گونه ای در یکدیگر تاثیر بگذارد در غیر این صورت این مقیاس ها مستقل از یکدیگر نیستند.
و بالاخره قاعده تکرار پذیری داده ها و اساساً تمام جریان تحقیق که منجر به نتایج خاصی می شود از دیگر قواعد بهبود کیفیت داده های پژوهشی است. تکرار پذیری داده ها تنها در سایه گزارش دقیق از جریان ساخت مقیاس ها و جمع آوری داده ها و متدولوژی بکار گرفته شده صورت می پذیرد.
البته تکرار پذیری تحقیق می تواند بسیار مشکل باشد. مثلاً اگر افراد مصاحبه شونده فوت کنند و یا دیگر در دسترس نباشند و یا مشاهدات صورت گرفته از جهان واقعی آنچنان نادر باشد که دوباره اتفاق نیفتند عملاً اجرای این قاعده با مشکل روبرو می شود. با این حال تکرار پذیری اصل بسیار ارزشمندی است که برای رهیافت های مختلف پژوهشی می تواند معانی مختلف داشته باشد. در پژوهش های کمی معمولاً تکرار پذیری بدین معناست که با تحلیل دوباره داده های جمع آوری شده پژوهشگر به همان نتایج دست یابد و معمولاً در عمل انجام این کار بسیار دشوار است.
در پژوهش های کیفی مراجعه به یادداشت ها و منابع استفاده شده و یافتن آنها می تواند شروع خوبی باشد. پژوهش های کیفی که مبتنی بر مشاهدات مستقیم هستند تکرار آنها طبیعتاً بسیار دشوار است. استفاده از یادداشت های پژوهشگران قبلی و مراجعه به نوارهای مصاحبه آنها هرچند می تواند مفید باشد ولی از آنجائی که بسیاری از گفتگوها و اشارات و احساسات در جریان مصاحبه لزوماً ثبت و ضبط نشده است قاعدتاً نمی توان انتظار تکرار پذیری کاملی را داشت. بدیهی است این مشکلات باعث می شود که پژوهشگران کیفی اهتمام بیشتری در حفظ و ثبت و ضبط کامل فرآیند پژوهش خود داشته باشند.
بنا بر آنچه گفته شد فراهم آوردن امکان تکرار پژوهش با ثبت و ضبط دقیق قواعد متدولوژی و همه فرآیند پژوهش از وظایف مهم حرفه ای هر پژوهشگر است. اصل تکرار پذیری بدان معناست که دیگر پژوهشگران بتوانند کار ما را ارزیابی کنند اگر چه معمولاً پژوهش ها مورد تکرار قرار نمی گیرند. اما فراهم آوردن چنین زمینه ای نه تنها شرایط را در صورت ضرورت مهیا می سازد بلکه اطمینان و اعتماد به کیفیت کار پژوهشی را در نظر دیگر پژوهشگران افزایش خواهد داد. بدیهی است تنها یک پژوهش با کیفیت و مطابق با استاندارد های علمی است که خود را بدون واهمه در معرض آزمایش و تکرار قرار می دهد.

۱- ۴- ۴. بهبود و توسعه استفاده از داده های موجود

در مواجهه با داده هایی که مطابق استاندارد های لازم جمع آوری نشده اند و دارای اشکالات کیفی می باشند معمولاً بهترین و سریع ترین راهی که به ذهن می رسد جمع آوری مجدد داده های بهتر می باشد. حال آنکه در بسیاری مواقع جمع آوری داده ها امکان پذیر نمی باشد و پژوهشگر چاره ای ندارد تا از داده های موجود بهترین استفاده را به عمل آورد.
استفاده از تکنیک های آماری برای مقابله با یکسویه گری یا جهت داری نتایج داده ها می تواند یکی از راه های مقابله با داده های مسئله دار باشد. به طور مثال در یک فرآیند متعادل با استفاده از میانگین می توان به نتایج نسبتاً صحیحی دست یافت. اگر چه ممکن است نتیجه حاصله بر تک تک کیس ها صادق نباشد ولی استفاده از میانگین مانع از انحراف یا جهت داری نظام مند نتایج خواهد شد. یکی از منابع خطا در داده ها انتخاب جهت دار کیس ها و افراد تحت مطالعه است. به طور مثال داده ها به گونه ای جمع آوری شده باشند که نظریه مورد نظر را تایید نمایند. علاوه بر نمونه های یکسویه جهت دار، عدم انتخاب متغیرهایی که می تواند در بیان روابط علّی موثر باشند یکی دیگر از علل خطا در داده ها می باشد.
نکته دیگر در بهبود استفاده از داده ها مسئله کارایی در استفاده از داده های موجود است. به این معنا که پژوهشگر نه تنها باید از همه داده های موجود و اطلاعات در دسترس استفاده نماید بلکه باید به اطلاعات مرتبط خود نیز توجه داشته باشد. افزایش سطح کارایی در استفاده از داده ها امکان بهبود سطح استنباط و تحلیل را فراهم می سازد. به طور مثال اگر داده ها به اجزاء خردتر تقسیم شده باشد نباید آنها را به دسته بندی های بزرگ تر تبدیل نمود که معمولاً درجه ای از عدم تیقن در آنها بوجود می آید. داده های جزئی را می توان به دسته بندی های کلان تر تبدیل نمود ولی اگر داده ها فقط در سطح کلان جمع آوری شده باشند در صورت نیاز نمی توان اطلاعاتی راجع به جزئیات آنها بدست آورد.

جمع بندی

بنا بر آنچه گذشت باید ارتباط تنگاتنگ میان نظریه و داده ها برقرار شود. هرگونه تحقیق تجربی بدون وجود نظریه که صحت و سقم آن بررسی نشده باشد غیر معتبر است. نظریه باید این پرسش را بنماید که تاثیرات قابل مشاهده نظریه چه می باشد؟ و تحقیقات تجربی نیز باید در جستجوی ارتباط میان مشاهدات و نتایجی که نظریه انتظار دارد باشد. هرگونه استنتاج علمی در تحقیقات اجتماعی باید ارتباط وثیق میان نظریه و مشاهدات را بروشنی نشان دهد. روائی و پایائی هرگونه تحقیق علمی مبتنی بر چنین رابطه ای میان نظریه و داده هاست.
یکی دیگر از مسائل تحقیقات علوم اجتماعی میزان کارایی تحقیقات است. در شرایط ایده آل یک پژوهشگر باید با کمترین ورودی داده ها یا اطلاعات بیشترین تحلیل و تفسیر از پدیده ها را بدست دهد. واقعیت این است که در دنیای پژوهش های علوم اجتماعی چنین کارایی بسیار پایین است. خصوصاً در پژوهش های کیفی میزان نتایج و تحلیل ها و تبییناتی که از پدیده ها صورت می پذیرد در مقایسه با میزان اطلاعات و مشاهداتی که برای آن انجام می شود بسیار اندک است. روش هایی که برای افزایش این کارایی پیشنهاد شد عبارت بودند از بهبود نظریه، بهبود داده ها و همچنین بهبود استفاده از داده های موجود.
افزایش کارایی و قدرت تحلیلی نظریه از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. از این رو پژوهشگر باید همواره همه تاثیرات قابل مشاهده ممکن از نظریه و فرضیات را که می توان از داده های موجود و یا دیگر داده ها بدست آورد را فهرست نماید. اگر داده های موجود امکان شناخت همه جنبه های قابل استخراج از نظریه را در بر نداشته باشد باید به مجموعه داده های دیگر و یا جنبه های دیگر داده ها و یا در سطوح مختلف جمع آوری و یا دوره های زمانی مختلف نظر افکند. هر اندازه مستندات بیشتری در شرایط و بسترهای زمانی و مکانی مختلف بدست آید قدرت تحلیلی و اطمینان به نتایج بیشتر خواهد شد. اگرچه برخی از صاحب نظران نسبت به استفاده از داده های دیگر در رد و اثبات فرضیات یا نظریه هشدار می دهند مثلاً استفاده از داده های سطح کلی برای بررسی نظریه و فرضیات آن که نباید با داده های سطح خرد اختلاط یابد. با این وجود به نظر می رسد در جریان تبیین یک پدیده اگر داده های دیگر مویّد آنچه که از نظریه انتظار می رود باشند دلیلی ندارد که از آنها استفاده نشود. به طور مثال اگر در بررسی مثلاً وقوع انقلاب ها که موضوعی در سطح کلان است ما به داده هایی در سطح خرد یا جزئی مثلاً دیدگاه های انقلابیون نسبت به وقوع انقلاب دست یافتیم که می تواند در راستای نظریه ما بکار آید دلیلی ندارد از این داده ها به این علت که داده ها در سطح فردی است استفاده نگردد.
یکی دیگر از مشخصه های پژوهش علمی در علوم اجتماعی عدم یقینی بودن نتایج تحقیق است. فرقی ندارد که رهیافت استفاده شده کمی یا کیفی باشد. هر یک از این رهیافت ها مشکلات مخصوص بخود را دارند. در پژوهش های کیفی که پژوهشگر درگیر مصاحبه های عمقی و طولانی با مصاحبه شونده است بسیار بعید است که در شناخت مثلاً ایدئولوژی سیاسی پاسخگو در مقایسه با یک پژوهش پیمایشی بیشتر دچار اشتباه شود. و بر عکس یک پژوهشگر کمی در تعمیم سازی نتایج خود به جمعیت آماری مورد نظر احتمالاً از یک پژوهشگر کیفی که تنها با تعداد اندکی کیس دسترسی دارد کمتر دچار خطا خواهد شد. در هر صورت هر رهیافتی خطاهای مخصوص به خود را دارند و به همان نسبت باید در نتیجه گیری های خود با احتیاط گام بر دارند. در پژوهش های کیفی غالباً نمی توان میزان و درجه عدم یقین و اطمینان را محاسبه نمود. راهنمائی های ارائه شده در این کتاب تا حدی این نقیصه را می تواند جبران نماید.
از دیگر مشخصه های تفکر علمی در علوم اجتماعی شکاکیت و عدم جزم به فرضیه مشخص و احتمال صحت فرضیه های جایگزین است. یک پژوهشگر علوم اجتماعی در مواجهه با روابط علّی میان پدیده ها بسادگی آنها را نمی پذیرد و همواره این پرسش برای وی مطرح است که آیا متغیرهای مهم تر دیگری از قلم نیفتاده اند. داده ها و نمونه استخراج شده که مدل علّی بر پایه آن استوار است چگونه بدست آمده است. اگر چه به زیر سوال بردن نتایج تحقیق دیگران کار بسیار آسانی است اما یک پژوهشگر منصف نسبت به نتایج تحقیق خود نیز بدیده تردید و شک می نگرد و تا زمانی که همه راه های احتمالی در توضیح و تبیین پدیده را مورد آزمایش قرار نداده است نباید با جزم و یقین به هیچ یافته ای دل ببندد.

۲.استنتاج توصیفی

مقدمه

در یک پژوهش اجتماعی چه در رهیافت کمی و یا رهیافت کیفی دو هدف توصیف و تبیین پدیده ها دنبال می شود. هم توصیف و هم تبیین (تحلیل) از ضروریات هر پژوهش می باشند. بدون یک توصیف صحیح نمی توان به یک تبیین (تحلیل) علّی روابط میان پدیده ها دست یافت. معمولاً کار توصیف قبل از تبیین(تحلیل) است. طبیعی است برای شناخت چرائی روابط و علت آنها ابتدا باید از ماهیت آنها با خبر شد. البته رابطه میان توصیف و تحلیل یک رابطه دو سویه و تعاملی است. بدین صورت که برخی تحلیل ها توصیف بیشتر را می طلبد و بر عکس برخی توصیف ها نیز به تحلیل های علّی جدید تری منجر می شود.
هم توصیف و هم تحلیل باید مبتنی بر قواعد استنتاج علمی باشند. آنچنانکه شاید تصور شود کار توصیف یک کار ساده و یا فعالیت مکانیکی جمع آوری داده ها نیست. زیرا انتخاب حقایق و پدیده ها باید از میان تعداد بیشماری صورت پذیرد. یکی از مهم ترین جنبه های توصیف علمی مسئله استنتاج است. به دلیل معنا که از میان اطلاعات مربوط به حقایق مشاهده شده به جنبه های مرتبط پدیده های غیر مشاهده شده دست یافت. از دیگر قواعد علمی در توصیف پدیده ها تمایز میان مشاهده نظام مند و مشاهده غیرنظام مند است. وجه تمایز یک پژوهش علمی نه در اختلاف میان مثلاً توصیف غیر علمی در برابر تحلیل علّت یاب علمی است. بلکه تفاوت اساسی در خصوصیت استنتاج نظام مند در پژوهش های علمی است خواه این استنتاج به صورت توصیفی و یا تحلیلی باشد و خواه در رهیافت کمی و یا کیفی صورت پذیرفته باشد. استنتاج نظام مند غایت اصلی هرگونه فعالیت علمی صحیح است و بدون آن هر اندازه توصیف خصوصیات و جمع آوری حقایق پدیده ها به طورجامع صورت پذیرفته باشد اگر چه آرشیو خوبی از اطلاعات بدست می دهد اما نمی تواند برای یک پژوهش علمی در علوم اجتماعی کافی باشد.

۲- ۱. دانش عمومی و واقعیت های مشخص

بیشتر مسائل مورد توجه در علوم اجتماعی از افراد مشخص چون رای دهندگان، آژانس های معین دولتی، شهرهای خاص، گروه ها و نژادها و ملت های خاص تشکیل می شود. ولی پژوهش های خوب در علوم اجتماعی از این واقعیت های مشخص فراتر رفته و به دانش کلی راجع به این پدیده ها می پردازد. اساساً حرکت از خاص به عام برای شناخت هر دو نوع پدیده هاست. و اساساً برداشت کلی از شرایط یک پدیده شناخت به افراد خاص زیر مجموعه آن پدیده را بهتر می سازد. و همواره دانسته های ما راجع به کیس ها در پرتو نتایج کلی راجع به آن کیس ها بیشتر می گردد.
البته درست است در بسیاری از پژوهش های علوم اجتماعی یا سیاسی ، پژوهشگران فقط به نتایج کلی و نه کیس های ویژه توجه دارند. مثلاً در بررسی نحوه رفتار انتخاباتی رای دهندگان معمولاً توجه به آراء کلی است و اینکه فلان شخص خاص چگونه رای داده یا می دهد اساساً مورد نظر نمی باشد. البته در چنین پژوهش ها نیز اگرچه هدف اصلی شناخت فرد خاصی یا کیس مشخصی نیست ولی برای رسیدن به نتایج کلی صحیح باید اطلاعات راجع به افراد زیر مجموعه مثلاً تک تک آراء رای دهندگان تحت مطالعه کاملاً دقیق باشد.
ناگفته نماند در برخی پژوهش ها همچون مطالعات موردی توجه پژوهشگر به کیس خاصی است. مثلاً در بررسی انقلاب ها مطالعه انقلاب فرانسه مورد توجه پژوهشگر است. بدیهی است ویژگی های خاص افراد، امکنه و غیره در این نوع مطالعات بخشی از شناخت پدیده محسوب می شود. اگرچه در چنین مطالعاتی هم دانسته های کلی راجع به پدیده انقلاب ها می تواند اطلاعات ارزشمندی را در اختیار قرار دهد.

۲- ۱- ۱. تفسیر و استنتاج

در علوم انسانی و برخی پژوهش های تاریخی و انسان شناسی تاکید زیادی بر تفسیر به عنوان یک شناخت ویژه مبذول می گردد. و منظور آنها شناخت پدیده ها و حوادث از طریق معانی و مقاصد آنها که در بستر فرهنگی و اجتماعی خاص خودشان تولید و یا واقع شده می باشد. در این روش درک جنبه های رفتار انسانی منوط به شناخت مقصود و معنی مورد نظر از سوی عامل می باشد. تلاش تفسیر گرایان بر جستجوی دلایل و معانی است که مرتبط با مجموعه مفاهیم و اعمال مندرج در پدیده های اجتماعی در هم تنیده شده می باشد. در این راه از معیارهای ارزیابی مخصوص بخود نیز استفاده می نمایند. از مهم ترین معیارها و یا استانداردهای تفسیر گرایان وجود انسجام و چشم انداز در تفسیر و تحلیل پدیده هاست. یک تفسیر باید قادر باشد نهایت انسجام مفهومی که منجر به شناخت صریح از رفتارهای اجتماعی می گردد را فراهم سازد. و الیته این نحوه تفسیر با دیگر رفتارها و سنت های جامعه خود همخوانی و همسازی داشته باشد.
همان طور که در بالا اشاره شد از مهم ترین توصیه های عملیاتی تفسیر گرایان به پژوهشگران این است که باید تا حد ممکن از فرهنگ حاکم به حوادث یا پدیده ها قبل از سامان دهی پرسش های تحقیق آگاهی یافت. تنها در سایه یک شناخت و ورود عمیق فرهنگی به فضای موضوعات است که می توان پرسش های صحیح را سامان داد و به فرضیه های سودمند دست یافت. برسی روابط نژادی به طور مثال بدون شناخت قبلی و حضور و ورود پژوهشگر به خرده فرهنگ های مربوطه میسر نمی باشد. شناخت نحوه نگرش ها و ترتیبات و مناسبات بین فرهنگی و تفاوت ها و مشترکات گروه های نژادی تنها از طریق نگاه تفسیر گرایانه که ناظر به درک عمیق معانی و مقاصد همه جانبه است قابل مشاهده و بررسی است.
بنا بر نظر برخی صاحب نظران چون Geertz اساساً نقش روش تفسیر گرایان آنچنان عمیق و متفاوت است که در واقع دامنه متفاوتی از تحقیقات را پیش روی محقّق می گشاید. بر این اساس روش تفسیر گرایان نه یک روش علمی ـ تجربی در جستجوی قوانین بلکه روش تفسیری است که در جستجوی معانی می باشد. ولی واقعیت این است که روش تفسیر گرایان یک روش متفاوت و با اهداف مجزا نمی باشد.
هم روش تفسیری و هم روش علمی ـ آزمایشی مبتنی بر آماده سازی توصیفات دقیق و شناخت عمیق از جهان می باشند. سامان دهی نظریه های قابل رد و پرسش های مناسب و فرضیات بر اساس نظریه های کلی و جمع آوری مستندات و داده ها جهت ارزیابی آنها در هر دو روش وجود دارد. تنها چیزی که روش علمی ـ تجربی را متمایز می سازد این است که روش علمی ـ تجربی مجموعه ای از فرآیندها و دستور العمل هایی را جهت کنکاش و پاسخ به پرسش هایی که در چارچوب توصیف و یا تعلیل سامان یافته اند را بدست می دهد.
نکته ای که مورد تاکید است اینکه اگرچه روش تفسیر گرایان برای شناخت عمیق فرهنگ و جوانب معانی و مقاصد رفتار اجتماعی در سامان دهی پرسش ها و فرضیات تحقیق بسیار سودمند است اما نقش استنتاج در کشف و پرده برداری از حقایق نباید مغفول گردد. روش تفسیر گرایانه همچون مشاهدات مستقیم و جمع آوری مستندات جهت تفسیر معانی رفتاری باید همراه با منطق استنتاج علمی باشد. در غیر این صورت فعالیت پژوهشگر منجر به یافتن پاسخ های درست برای پرسش های نادرست خواهد شد. بنابراین هر تعریف علمی که برای نظرات و تفاسیر مولد فرضیات جدید فضایی را در نظر نگیرد به همان اندازه مذموم است که روش تفسیر گرایانه نسبت به کشف حقیقت بی اعتنا باشد.
بنابراین برای اینکه بتوان صحت فرضیات تولید شده را با درجه ای از قطعیت و یا تخمین خطا بیان نمود باید از استنتاج علمی بهره جست. استفاده از استاندارد های علمی در پژوهش های کمی و کیفی باید به یک اندازه ملحوظ گردد. استانداردهای علمی هم باید در مرحله تولید فرضیات و سامان دهی پرسش های مناسب تحقیق بکار گرفته شود و هم در مرحله تحلیل و تفسیر دقیق آنها. اگر شناخت رفتار انسانی تنها از طریق تفسیر عمیق بدون توسل به استنتاج صورت پذیرد هرگز نمی توان فرضیات توصیفی قابل ردّ و ابطال پذیری تولید کرد و یا مستنداتی که فراتر از تجربه شخصی پژوهشگر باشد فراهم نمود. بدون یک فرآیند استنتاج علمی دانش و شناخت عمیق ما تبدیل به مجموعه ای از فرضیات ناآزموده خواهند شد که بیشتر حاکی از شناخت و تجربه شخصی است تا بیانگر یک کشف علمی.
یکی از بهترین و شاید مشهورترین مثال در توضیح روش تفسیر گرایان توسط Geertz در بیان تفاوت مفهومی میان چشمک زدن و باز و بسته کردن غیر ارادی چشم ارائه شده است.
در این مثال چنین آمده: فرض کنید دو نفر چشم راست شان را به سرعت باز و بسته می کنند. در یکی این واقعه جنبه غیر ارادی و عصبی دارد ولی در دیگری این حرکت به طور ارادی و به اصطلاح چشمک زدن می باشد. در نگاه اولیه و ظاهری هر دو حرکت یکسان به نظر می آیند و حال آنکه در یکی نشان از تنش های غیر ارادی عصبی است و معنای خاصی را به همراه ندارد ولی در دیگری که به صورت ارادی چشمک می زند شخص مفهوم و مقصود خاصی را اراده دارد. چشمک زدن به عنوان ابزار ارتباطی اولاً به صورت ارادی و ثانیاً به شخص خاص و ثالثاً به قصد ارائه یک پیام و بنا بر کد و رمز مورد پذیرش اجتماع خاص خود با هدف مخفی کردن پیام از سایرین صورت می پذیرد. در فرد اول که به طور غیر ارادی دارای پرش های چشمی است، تنها شاهد یک عمل که عبارت از باز و بسته شدن چشم است می باشیم. در حالی که در نفر دوم شاهد دو عمل هستیم یکی عمل ظاهری که همان باز و بسته شدن سریع چشم است و ثانیاً اراده چشمک زدن با همه معانی و مقاصد مرتبط با آن.
آنچنانکه در مثال بالا به وضوح مشاهده می شود تنها مشاهده نفس عمل در شناخت و تحلیل پدیده ها نمی تواند کافی باشد بلکه معانی و مقاصدی که از انجام عمل در پی آن است باید مورد توجه قرار گیرد. مفهوم چشمک زدن در جامعه و یا محیط خاص می تواند معانی مختلفی داشته باشد که پژوهشگر تنها با تعمق در معانی فرهنگی آن می تواند دلایل و مقاصد را در یابد. بدیهی است در مثال بالا اگر تفاوت میان حرکت غیر ارادی پرش چشم و عمل چشمک زدن ملاحظه نشود تقریباً همه مفاهیم و معانی مرتبط نیز بی معنا خواهد بود. بنابراین اگر تفسیر و شناخت عمیق بتواند مفاهیم و فرضیات جدیدی را که متاثر از شرایط فرهنگی و اجتماعی پدیده هست بدست دهد قطعاً مفید فایده خواهد بود.
در چنین شرایطی برای اینکه بتوان میان معانی متفاوت یک رفتار اجتماعی و غیره تمایز قائل شد چاره ای جز ارزیابی نظام مند و علمی که از منطق استنتاج بهره می برد نداریم. با روش علمی که در منطق استنتاج نهفته است حتی در مثال انواع چشمک می توان طرح تحقیقی را سامان داد و اقدام به بررسی تجربی و آزمایشگاهی آن در شرایط و بسترهای مختلف نمود. بدیهی است شناخت فرهنگ، توصیف دقیق پدیده و شناخت عمیق شرایط مشابه در سامان دهی پرسش هایی مناسب و درست تاثیر بسزائی دارد که موجب اطمینان بیشتر به نتایج و یافته ها خواهد شد. اما تنها در سایه روش های علمی استنتاج است که می توان به ارزیابی فرضیات متفاوت اقدام نمود و سره را از ناسره باز شناخت.
آنچنانکه در مثال قبلی مشاهده شد تفسیر یک عمل می تواند به فرضیات علّی منجر شود. مثلاً اگر منظور از باز و بسته کردن چشم، چشمک باشد پس علت و قصد و غرضی از سوی فاعل در تحقق آن مترتب است ولی اگر تنها پرش عصبی چشم باشد پس علت موجود نیست و رابطه صفر می باشد. البته در علوم اجتماعی و سیاسی همواره روابط میان پدیده ها بسادگی و شفافیت مثال بالا نیست. با این حال شبیه به مثال بالا را می توان در تفسیر رفتار و پیام هایی که سیاست گذاران چه در صحنه داخلی و یا بین المللی به یکدیگر ارسال می نمایند مشاهده نمود. به طور مثال آیا ارسال یک پیام بخصوص حاوی تهدید و یا تطمیع تلقی می شود؟ آیا ارسال پیام تنها برای مصرف داخلی است و یا مخاطب خارجی هم مدّنظر است؟ در هر صورت شناخت هنجارهای فرهنگی و کنوانسیون ها در تحلیل و تفسیر روابط و مراودات بین المللی حائز اهمیت است. در علوم سیاسی به طور مثال عدم رای دادن و یا کاهش حضور رای دهندگان در صحنه انتخابات می تواند معانی و تفاسیر گوناگون داشته باشد. از جمله اینکه: آیا رای دهندگان به سیستم سیاسی خود بیگانه شده اند؟ آیا از کاندیدا ها و یا شرایط انتخاباتی ناراضی می باشند؟ و یا اینکه واقعاً اتفاق خاصی در جامعه رخ نداده که رای دهندگان را وادار به حضور در پای صندوق رای بنماید؟ تصمیم به رای دادن و یا رای ندادن و یا ارسال یک پیام سیاسی همانند یک چشمک زدن است که می تواند معانی متفاوتی داشته باشد. یک پژوهشگر آگاه باید با توجه به همه این شرایط و شناخت محیط و فرهنگ طرح تحقیق مناسب را سامان داده و با پرسش های صحیح حقیقت را کشف نماید. این یعنی استفاده از روش استنتاج علمی در شناخت پدیده هاست.
لازم به ذکر است تعداد اندکی از تفسیرگرایان که تا حدی افراطی می باشند هدف پژوهش را بدون آنکه هیچ نتیجه قابل مشاهده و ملموسی داشته باشد تنها درک احساس و معانی می پندارند. این افراطی گری را نیز در جهت مقابل یعنی در میان گروهی از اثبات گرایان اولیه می توان مشاهده کرد که اعتقاد داشتند هیچ جایی در روش های علمی برای مفاهیم غیر قابل مشاهده وجود ندارد.
واقعیت این است اگر هیچ گونه اثر و نتیجه قابل مشاهده و ملموسی میان نظریه ها وجود نداشته باشد و تنها حکایت از نوعی شناخت و حس درونی بنماید چگونه می توان تمایزی میان آنها قائل شد.

۲-۱-۲. منحصر بفرد بودن، پیچیدگی و ساده سازی

برخی پژوهشگران رهیافت کیفی اساساً سودمندی و ضرورت دانش کلی نسبت به حوادث و پدیده ها را نمی پذیرند. بنا بر نظر آنها شناخت کلی نسبت به پدیده های خاص و منحصر بفرد توانائی آنها را نسبت به تحلیل و تبیین شرایط خاص هر پدیده کاهش می دهد. گرچه از این نقطه نظر که پدیده ها هریک ویژگی های منحصر بفرد دارند نظر آنها صائب است. مثلاً پدیده انقلاب فرانسه منحصر بفرد است و یا اینکه فقط یک کشور ژاپن داریم. اما اینکه نتوان از پدیده های خاص یک دانش کلی بدست آورد نمی تواند درست باشد. بنا بر نظر فوق دانش ما منحصر به همان پدیده های خاص است و نمی توان به طور مثال دانست که چرا اساساً انقلاب اتفاق می افتد و نه اینکه چرا انقلاب فرانسه اتفاق افتاد.
حقیقت این است که اصطلاح منحصر بفرد بودن تا حدی گمراه کننده است. تقریباً همه حوادث و پدیده ها در نوع خود منحصر بفرد هستند. منحصر بودن تا حد زیادی شرایط زندگی بشری است. مهم این است که چگونه می توان از میان انبوه واقعیت ها و پدیده ها و حوادث منحصر بفرد یک دانش و قانون کلی استخراج نمود. مشکل اصلی منحصر بفرد بودن پدیده ها و حوادث نیست بلکه چگونگی ساده سازی پیچیدگی انبوه پدیده ها و حوادث است. بسیاری از انتقادات درست در همین نقطه متوجه پژوهش های اجتماعی می شود و آن عبارتست از ساده سازی بیش از حد واقعیات که منجر به حذف جنبه های مهمی از شرایط می شود. در هر صورت ساده سازی یکی از قسمت های اصلی هر فعالیت علمی خواه با رهیافت کمی و یا کیفی خواه در علوم انسانی و اجتماعی و یا علوم طبیعی و فیزیکی شمرده می شود. حتی جامع ترین توصیفات که حاوی شرح دقیق شرایط و بستر حوادث و پدیده ها توسط بهترین مفسرین فرهنگی ارائه می شود تا حد زیادی به خلاصه کردن و ساده سازی واقعیات مشاهده شده دست می یازند.
از سوی دیگر پیچیدگی جهان آنچنان زیاد است که هیچ تفسیر و توصیف هر اندازه عمیق و همه جانبه باشد نمی تواند ابعاد واقعی آن را منعکس نماید. از این رو پژوهشگران چاره ای جز ساده سازی و تخلیص واقعیات ندارند. ساده سازی اگر به صورت نظام مند صورت پذیرد اولین و مهم ترین گام در راه شناخت علمی است که منجر به دانش سودمند می گردد. بدون شک تاکید افراطی بر ویژگی های انحصاری پدیده ها و حوادث و نادیده انگاشتن الگو ها و قواعد موجود حاصلی جز عدم علوم اجتماعی نخواهد داشت. به نظر می آید ساده سازی و تلخیص توصیفات زمانی کارایی دارد که پژوهشگر شناخت کافی و درک مناسبی از جزئیات مربوط به تاریخ و فرهنگ پدیده داشته باشد. تنها در این شرایط است که هرگونه خلاصه و ساده سازی به پشتوانه شناخت عمیق ویژگی های منحصر بفرد از اعتبار و اطمینان لازم برخوردار است. ما معمولاً به پژوهشگرانی اعتماد می کنیم که در عین حال که از کلیات حوادث مثلاً انقلاب ها گفتگو می کنند نسبت به جزئیات تاریخ و ویژگی های آن مثلاً انقلاب فرانسه نیز آگاهی داشته باشند.
بنابراین بهترین روش پژوهش در علوم اجتماعی این است که هم به کلیات نظر داشته باشد و هم جزئیات پدیده ها و حوادث را از نظر دور نگاه ندارد. در عین اینکه بی زمان است، به چارچوب زمانی معینی نیز اشاره داشته باشد. واقعیت این است که نگاه کلی و نگاه خاص نباید در دو جهت مخالف یکدیگر گام بر دارند بلکه در راستا و تکمیل یکدیگر به گونه ای حرکت کنند که ضمن شناخت یک پدیده خاص با استفاده از روش استنتاج علمی امکان مطالعه الگو های مشابه را فراهم آورد.

۲- ۱- ۳. مطالعات موردی تطبیقی

از حوزه هایی که توصیف و تفسیر عمیق از پدیده ها نقش برجسته ای دارد حوزه مطالعات تطبیقی است. توانایی محدود تحلیلی و علیت یابی در چنین مطالعاتی، پژوهشگر را وا می دارد تا به توصیف دقیق و مناسب از پدیده دست یازد. هرگونه تحلیل و تعلیل میان پدیده ها بر توصیفات خوب استوار است. در هر صورت توصیفات خوب بهتر از تحلیل علّی بد است. تحلیل های علّی در حقیقت تکمیل کننده روش توصیفات عمیق در مطالعات موردی است. به طور کلی در مطالعات موردی بیشتر با روش توصیف پدیده ها روبرو هستیم تا ارائه تحلیل های علّی و تبیینی. آنچنانکه گفته شد توصیف باید به صورت نظام مند، دقیق و هدف دار باشد. سامان دهی اطلاعات توصیفی می تواند برای استنتاج علّی بسیار مفید باشد. هر چند بسیاری از این توصیه ها ابتدائی به نظر می رسد ولی معمولاً مورد غفلت قرار می گیرد.

۲-۲. استنتاج: هدف علمی از جمع آوری داده ها

استنتاج در حقیقت فرآیندی است که از واقعیات و اطلاعات بالفعل موجود و معلوم جهت آگاهی نسبت به واقعیات و اطلاعات مجهول استفاده نمائیم. در واقع مجهولات ما همان فرضیات و پرسش های تحقیق است و معلومات عبارت از داده ها و مشاهداتی است که از طریق رهیافت کمّی و یا کیفی جمع آوری نموده ایم.
برای اینکه بتوان از انبوه واقعیات و اطلاعات فراوان پیرامون به یک دانش کلی و سودمندی دست یافت، لازم است داده ها و اطلاعات به گونه ای سامان یابند که اجازه دسترسی به آن دانش کلی را فراهم آورد. بهترین روش علمی عبارت است از ساده سازی و یا همان خلاصه کردن به یک دانش کلی است. ساده سازی علمی عبارتست از استفاده از نظریه و فرضیاتی که به عنوان راهنما در انتخاب واقعیات و تلخیص آنها بکار روند. سامان دهی واقعیات به یافته های قابل مشاهده و ملموس فواید متعددی را به همراه دارد. اولین فایده آن شناسایی سریع مشاهدات و داده های مرتبط در ارزیابی نظریه مورد نظر است. شناخت اینکه چه مشاهده و داده هایی مفید ارزیابی هستند فرآیند پژوهش را تسهیل می بخشد.
ثانیاً فرآیند جمع آوری داده ها و آزمون نظریه یک فرآیند تعاملی است. بدین معنا که برای هر جمع آوری داده ها معمولاً به یک نظریه کوچک نیازمندیم و با جمع آوری داده ها آزمون نظریه ها صورت می پذیرد. شناخت خود داده ها نیز به اندازه اهمیت آزمون نظریه ها و فرضیه های پیشین است. سامان دهی مجدد داده ها بعد از یک دوره جمع آوری مقدماتی به منظور آزمون نظریه جدید و سپس فراگیری نکات جدید و ادامه جمع آوری داده ها بر اساس یافته های یک روش متعارف و مستدام می باشد. جمع آوری داده های جدید بعد از سامان دهی مجدد داده ها برای ارزیابی نظریه جدید و اجتناب از ارزیابی با همان داده های قبلی باید در سر لوحه فعالیت علمی قرار گیرد.
از دیگر فواید سامان دهی واقعیات به عنوان نتایج ملموس یک نظریه این است که می توان بسیاری از داده های تولید و یا مشاهده شده را برای پاسخ به نتایج ملموس بیشتر بازیافت کرد. این وضعیت خصوصاً در پژوهش های کیفی بیشتر مشاهده می شود. به طور مثال پژوهشگر باید همواره این پرسش را بنماید که چگونه می توان موارد مشابه را بر اساس تحلیل موارد قبلی در جهان واقعی پیش بینی کرد. به عبارت دیگر کارکرد نتایج ملموس در شرایط مشابه چگونه خواهد بود. بنابراین مهم ترین قاعده در هدایت فرآیند نظریه پردازی و جمع آوری داده ها این است که تا حد ممکن نتایج و دلالت های قابل مشاهده نظریه را افزایش دهیم. بدین ترتیب باید در فرآیند تولید و توسعه نظریه ها و فرضیات فهرستی از همه نتایج و دلالت هایی که می توانند مصادیق نظریه باشند فراهم نمود. این فرآیند زمانی ارزشمند است که فرآیند جمع آوری داده ها به آزمون مصادیق بیشتر کمک نماید ولی اگر داده های بیشتر مصداق بارز مفاهیم بکار رفته در نظریه نباشند بدیهی است که جمع آوری آنها برای آزمون نظریه سودی نخواهد داشت.
در فرآیند ساده سازی و تلخیص اطلاعات، سامان دهی و مدیریت داده ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. معمولاً داده های خام به دسته ها و گروه ها تقسیم بندی می شوند. افراد و موضوعات یا واحدهای تحلیل می تواند اشخاص، سازمان ها و یا کشورها باشد. ویژگی های مرتبط با آنها تحت عنوان متغیرها و یا پارامترها بیان می شود. جمع آوری داده ها در سطوح مختلف (خرد، میانه، کلان) نیز می تواند صورت پذیرد. جهت تسریع و تسهیل آزمون نظریه با نادیده انگاشتن اطلاعات نامربوط تنها باید از داده های مرتبط استفاده نمود. استفاده موثر از داده های مرتبط و با سطح اندازه گیری مناسب در افزایش اطمینان به صحت نظریه برای پاسخ به پرسش های تحقیق مفید می باشد.
شکل رسمی داده ها به صورت واحد تحلیل (کیس)، متغیرها و مقادیر مشاهدات تقسیم بندی می شود. از مهم ترین اصول جمع آوری داده ها عبارت از گزارش نحوه تولید و جمع آوری داده هاست که بخشی از مبنای روایی و پایائی داده ها را تشکیل می دهد. خلاصه سازی داده ها و تبدیل به ارقام و آمارهای محدود در قالب آمارهای توصیفی چون میانگین، میانه، کمینه و بیشینه گزارش می شود. اگر چه هدف اصلی در جمع آوری داده ها تحلیل و تبیین می باشد ولی بدون یک توصیف جامع که خلاصه ای از کلیت اطلاعات داده ها را ارائه می کند نمی توان به تبیین علّی و تحلیل های مشروح دست یافت.

۲-۲- ۱. استنتاج توصیفی

استنتاج توصیفی فرآیندی است که در طی آن بر اساس مجموعه مشاهدات صورت گرفته به شناختی از یک پدیده مشاهده نشده دست می یابیم. شانس و تصادف، عدم یقین و غیر قابل پیش بینی بودن تا اندازه ای در بسیاری از پدیده های اجتماعی و سیاسی پیرامون ما وجود دارد. پیش بینی میزان شرکت مردم و آراء آنها علاوه بر مسائل اجتماعی و سیاسی به عوامل مختلف حتی تغییرات آب و هوایی می تواند ارتباط داشته باشد. در خصوص مسائل اجتماعی و سیاسی علاوه بر شانس و تصادف با مجموعه ای عوامل غیر تصادفی (سیستماتیک) نیز روبرو هستیم که در نحوه شناخت ما تاثیر می گذارد. به طور مثال در بررسی منازعات و درگیری قومی و نژادی بسته به اینکه منبع پژوهش از کدام طرف منازعه تغذیه شده باشد همواره می توان حکایت های متفاوتی از واقعیت منازعات بدست داد.
بنابراین یکی از اهداف اساسی در هرگونه استنتاج شناخت ماهیت عوامل تصادفی از عوامل غیر تصادفی است که در فرآیند پژوهش تاثیر گذار هستند. همان طور که اشاره شد عوامل فرهنگی، ایدئولوژیک، جغرافیائی می تواند به طور سیستماتیک در پژوهش منازعات و درگیری های منطقه ای یا بین المللی تاثیر بگذارد و عواملی چون تغییرات آب و هوایی در مثلاً میزان شرکت مردم در انتخابات به صورت غیر سیستماتیک (تصادفی) تاثیر گذار است. مهم این است که تاثیر هر یک از این عوامل بر دیگری بدرستی شناخته شود بدون آنکه هیچ یک از این عوامل ضرورتاً بر دیگری رجحان داشته باشد. البته تمایز میان این دو دسته عوامل از این جهت اهمیت دارد که با شناخت آنها تصویر درست تری از پدیده می توان بدست داد.
نکته دیگری که باید توجه داشت اینکه مجموعه مشاهدات یا داده های جمع آوری شده توسط پژوهشگر در واقع تنها یک مجموعه از مشاهدات بیشماری است که می توان بالقوه از پدیده یا موضوع بدست آورد. از این جهت شناخت وجود هرگونه خطای سیستماتیک و غیرسیستماتیک که بر نحوه برداشت ما تاثیر گذار است ضروری می باشد. هدف عمده در هر استنتاج شناخت جنبه های سیستماتیک متغیرها است که می تواند الگوی کلی از پدیده به طور عام و نه یک کیس خاص ارائه دهد.
برای روشن شدن بهتر موضوع خطای مشاهده (تنوع شانس و تصادف) در پژوهش ها به دو دیدگاه اصلی در این باب اشاره می کنیم. هرچند این دو دیدگاه در واقع در حد نهایت در نقطه مقابل یکدیگر هستند و دارای طرفدارانی هستند اما اکثر دانشمندان علوم اجتماعی قائل به دیدگاهی بینابین می باشند.
دیدگاه اول: جهان محتملات: بر اساس این نظر تنوع شانس و تصادف در جهان طبیعی، اجتماعی و سیاسی ظهور و بروز دارد. بدون آنکه هرگز امکان حذف آنها وجود داشته باشد. بر این اساس حتی اگر همه اعضاء یک جامعه مورد مطالعه قرار گیرد آنچنانکه در سرشماری افراد و خانوارها اتفاق می افتد و همه متغیرها تعیین و تبیین کننده ملحوظ گردد هنوز نمی توان به دستیابی به یک پیش بینی کامل اطمینان داشت. بر اساس این دیدگاه پدیده های جهان به دو دسته با عناصر سیستماتیک و عناصر غیر سیستماتیک تقسیم می شوند. اما در هر صورت هیچ تحلیل گری نمی تواند میزان تنوع تصادف یا عناصر غیر سیستماتیک را در بخش های مختلف جهان تجربی کاهش دهد. اقتصاد دانان بیشتر طرفدار این دیدگاه هستند.
دیدگاه دوم: جهان متیقن: تنوع تصادف و عنصر غیر سیستماتیک تنها محدود به آن بخش از جهان تجربی می شود که هیچ گونه توضیحی برای آن نداریم. تقسیم بندی تغییرات سیستماتیک و غیر سیستماتیک بنابر متغیرهای توضیح دهنده یا مستقل موجود و به فراخور نوع تحلیل به طور جبری بوجود می آید. بنابراین نظر اگر تحلیل گر متغیرهای مستقل صحیحی را بکار ببرد می توان پدیده های جهان پیرامون را به نحو کامل پیش بینی و تحلیل نمود. آمار دانان بیشتر طرفدار این دیدگاه هستند.
همان طور که در مطلع این تقسیم بندی اشاره شد هر یک از این دو دیدگاه دارای طرفداران و مخالفان خود می باشد و از این رو در رشته های مختلف پیچیدگی ها و ابهاماتی را پدید می آورد. بنظر می رسد این دو دیدگاه می توانند از منظر مشاهده ای برابر تلقی گردند. آنچنانکه دانسته شد، برخی متغیرهای مستقل یا تبیین کننده از دیدگاه دوم مجهول هستند. از این رو این متغیرهای مجهول، تعیین کننده می تواند تفسیر کننده تغییرات تصادفی در دیدگاه اول باشند. از آنجایی که تاثیر و نتیجه مشاهده ای که بتواند هر یک از این دو را تمییز دهد وجود ندارد انتخاب میان این دو دیدگاه بیشتر از آنکه متکی به تاییدات تجربی باشد بر اعتقادات و باور پژوهشگر نسبت به هر یک از دو دیدگاه استوار است.
بنابراین شناسایی یک پدیده یا حادثه معین خاص به عنوان محصول فرآیند سیستماتیک یا غیر سیستماتیک تا حد زیادی به انتخاب تحلیل گر بستگی دارد. بنا بر دیدگاه اول (جهان محتملات) تاثیرات یک پدیده می تواند هم به صورت سیستماتیک و هم غیر سیستماتیک تقسیم بندی شود مگر اینکه وجود مجموعه جدیدی از داده ها امکان قضاوت صحیح را فراهم آورد.
بر اساس دیدگاه دوم (جهان متیقن)، تحلیل گر چیزی بیشتر از توصیف داده ها نمی تواند انجام دهد و قضاوت حوادث به تصادفی و غیر تصادفی غیر ممکن و یا غیر مرتبط است. نقطه عزیمت در این دیدگاه این است که همه مشاهدات را محصول نیروهای غیر سیستماتیک یا تصادفی می پندارد و وظیفه پژوهشگر این است که مستنداتی را بیابد که وقوع حوادث و فرآیندهای معین را تابع الگوی خاص و محصول نیروهای سیستماتیک و نظام مند نشان می دهد. حال اگر حادثه یا پدیده توضیح داده نشده واقعاً محصول یک حادثه تصادفی و یا دیگر متغیرهای مجهول باشد موضوعی است که در مورد آن باید تحقیق بیشتر صورت پذیرد.
در تحقیقات کمی و کیفی نیز چنین وضعیتی مشاهده می شود. بدین صورت که تحقیقات کیفی غالباً در شکل تاریخی صورت می پذیرد و کاربرد فراوان در علوم اجتماعی دارد اگر جنبه استنتاجی آن بصراحت آمده باشد. در این گونه تحقیقات هدف مفهوم سازی متغیرهای تصادفی با استفاده از یک سری مشاهدات است که بتواند جنبه های نظام مند آنها را نه فقط تلخیص و توصیف نموده بلکه تخمین و پیش بینی نماید. در حقیقت یک تحقیق تاریخی خوب آن است که بتواند الگوها و جنبه های سیستماتیک را از میان حوادث اتفاقی و تصادفی استخراج نماید.
البته اینکه برخی تحقیقات اجتماعی در استخراج و کشف مستندات ابعاد نظام مند پدیده ها با دشواری روبرو هستند به معنای انتقاد از آنها و یا تقلیل اهمیت آنها نمی باشد. تحقیقات کیفی، مطالعات موردی و پژوهش های تاریخی از جمله این نوع فعالیت ها هستند. از جمله مثال های مرتبط با مسئله استنتاج توصیفی در تحقیقات تاریخی می توان به مثال زیر در روابط بین الملل اشاره کرد. در یک پژوهش هدف بررسی نتایج ملاقات سران اتحاد شوروی سابق و آمریکا در بین سال های ۱۹۵۵-۱۹۹۰ می باشد. هدف اصلی پژوهش پاسخ به یک پرسش علّی است. «در چه شرایط و تا چه اندازه ملاقات سران موجب افزایش همکاری میان دو ابرقدرت بوده است؟» در بررسی و پاسخ به این پرسش باید به جهت رابطه و متغیرهایی که به طور نظام مند بر پدیده مورد نظر یعنی افزایش همکاری میان ابر قدرت ها تاثیر گذار هستند، پرداخت.
فرض کنید ارزیابی خود را با تحلیل تاریخی، پرسش و پیمایش از اهل فن و همچنین شمارش تعداد موارد همکاری و درگیری میان آنها و یا ترکیبی از همه این تکنیک ها سامان دهیم. فرضیات ما در مورد شرایط افزایش همکاری عبارتست از تغییرات داخلی قدرت، چرخه های انتخاباتی، شرایط اقتصادی و بالاخره انتظاراتی که از گذشته نسبت به هر دو طرف بوجود آمده است. بررسی سطح همکاری در هر سال را می توان به صورت وجود و یا فقدان و فراوانی ملاقات سران در بین سال ارزیابی کرد.
بر اساس مشاهدات حتی اگر مقیاس های پیشنهادی بالا برای سنجش همکاری تمام و کمال باشد تنها میزان همکاری سالیانه را می سنجد. مشاهده سطح بالای همکاری در سال های پس از ملاقات سران نمی تواند موید رابطه سیستماتیک آنها بدون بررسی های بیشتر باشد. عناصر تصادفی و نا مطمئن چون شانس و اقبال بنا بر دیدگاه اول و یا متغیرهای مجهول دیگر بنا بر دیدگاه دوم خصوصاً در مجموعه مشاهدات محدود همانند مثال تعداد ارتباط ملاقات سران و همکاری های بین المللی می تواند نقش تعیین کننده داشته باشد. مثال های متغیرهای تعیین و تبیین کننده مجهول که می تواند بر میزان همکاری قدرت ها تاثیر گذار باشند عبارتند از تغییرات آب و هوایی که بر میزان محصولات کشاورزی و غلات تاثیر گذار است تا تغییرات در توازن نظامی یا تغییرات در کادر رهبری سیاسی. اگر متغیرهای تاثیر گذار معلوم باشند تحت عنوان متغیرهای محذوف می توان آنها را بررسی و میزان تاثیر آنها را بر نتایج دیدار سران آزمود. ولی اگر متغیرها تاثیر گذار مجهول باشند تحت عنوان عوامل تصادفی (غیر سیستماتیک) که بر میزان همکاری قدرت ها تاثیر گذار هستند لحاظ می شوند. برای آنکه بتوان دلیلی بر میزان تاثیر عوامل تصادفی یا غیر سیستماتیک بر میزان همکاری قدرت ها جست راهی جز مشاهده نحوه همکاری آنها در سال های مختلف نیست. از آنجایی که عوامل تصادفی و فرآیندها بنابر تعریف نباید پی در پی حادث شوند بسیار بعید است که تفاوت معناداری در همکاری قدرت ها چه در پی دیدار سران و یا عدم آن در طی سال ها صورت پذیرد. بنابراین تنها راه باز شناسایی تاثیر متغیرها و عوامل تصادفی و غیر تصادفی از طریق تکرار آزمایش ها و در سناریوی بالا مشاهده طولی حوادث در سال های متوالی می باشد.
از طرف دیگر شناسایی عوامل تصادفی از غیر تصادفی همواره دشوار است. به طور مثال تاثیر اپیدمی یا شیوع آنفلوانزا در میزان مشارکت انتخاباتی طبقه کارگر نسبت به طبقات متوسط یک تاثیر تصادفی و یا غیرسیستماتیک است که معمولاً بعلت شدت تاثیر اپیدمی موجب کاهش حضور انتخاباتی طبقه کارگر می شود. اما از طرف دیگر تفاوت های طبقاتی در حوادثی چون بیماری های فلج کننده که به طور سیستماتیک در کاهش حضور انتخاباتی افراد طبقه کارگری تکرار می شود یک تاثیر غیر تصادفی است زیرا کراراً شاهد آن هستیم. بنابراین مهم است که میان عوامل سیستماتیک و غیرسیستماتیک تمایز قائل شد.
عوامل سیستماتیک آنهایی هستند که به طور مکرر و با پیامدهای ثابت و یکسان در پی وقوع پدیده رخ می دهند ولی عوامل غیر سیستماتیک جنبه انتقالی دارند و نمی توان تاثیر آنها را پیش بینی نمود. اما این به معنای ثبات عوامل سیستماتیک نیست. عوامل سیستماتیک نیز خود می توانند تغییر یابند. تاثیر عامل سیستماتیک بر نتیجه ثابت می باشد به گونه ای که میزان تاثیر قابل پیش بینی است.
به طور خلاصه، گزارش و جمع بندی جزئیات حوادث تاریخی یک قدم میانی در فرآیند تحلیل داده هاست. استنتاج توصیفی به تمایز میان تاثیرات تصادفی و غیر تصادفی کمک می نماید. شناخت حوادث در یک نقطه تاریخی و یا مناسب به تنهایی کافی نیست. اگر در بررسی های تاریخی کوششی برای استخراج جنبه ها و الگوهای سیستماتیک حوادث تاریخی صورت نپذیرد در واقع درس های تاریخ از دست می رود و نمی توان چیزی از جنبه های مختلف یک پدیده برای حوادث مشابه آینده آموخت.

۲-۲-۲. معیارهای قضاوت استنتاج توصیفی

در هرگونه استنتاج توصیفی باید سه معیار عدم یکسویه گری (جهت داری)، کارایی و ثبات در روش ها رعایت گردد. در این بخش به بیان خصوصیات این معیارها در انجام هر گونه توصیف استنتاجی می پردازیم. همین معیارها در قضاوت صحت و سقم یک توصیف علّی کاربرد دارد. ساده ترین روش یک استنتاج عبارتست از تخمین پارامترها که شامل مقادیر مورد انتظار یا واریانس(µ ، δ۲) یک متغیر تصادفی می شود.
الف. عدم یکسویه گری (عدم جهت داری) در استنتاجات
عدم یکسویه گری (عدم جهت داری) در استنتاج زمانی حاصل می شود که در تخمین یک پارامتر که فرضاً به کرات صورت پذیرد میانگین نتایج حاصله صحیح باشد. اگر چه در برخی موارد تخمین ها کم تر یا زیادتر از آنچه که باید باشد حاصل می گردد ولی نتیجه نهایی یا میانگین کلی آنها صحیح است. از آنجایی که کسب پاسخ صحیح در کل مطلوب و مورد نظر است صحت میانگین نتایج نشان می دهد که خطای غیر تصادفی و یا سیستماتیک در تخمین پارامترهای مورد نظر وجود ندارد. بنابراین یکسویه گری (جهت داری) عبارتست از اینکه در تخمین پارامترها، نتایج بدلایل غیر تصادفی به یک جهت بیشتر از جهت دیگر متمایل گردد. این تمایل و یا یکسویه گری به گونه ای است که نتیجه کلی یا همان میانگین را تحت تاثیر قرار داده و نهایتاً تخمین نادرستی از پارامتر و اندازه مورد نظر بدست می دهد. بدیهی است یک پژوهشگر به کسب تخمین های صحیح از پارامترها علاقه مند می باشد. تاثیرات خارجی که به طور نظام مند تخمین ها را در جهت خاصی سوق می دهد تصویر غیر دقیقی از واقعیات را می نمایانند. به طور مثال برگزاری انتخابات در روز و یا ساعات خاصی ممکن است بر میزان آراء گروه های خاصی از جمعیت چون گروه های مذهبی مثلاً مسیحی که روز یکشنبه رای نمی دهند و یا افراد شاغل که در ایام کاری هفته سر کار هستند تاثیر گذار باشد. بنابراین یکسویه گری تنها متوجه کیفیت داده ها و مثلاً عاری بودن آنها از خطاهای پردازشی نمی باشد بلکه تا حد زیادی به نظریه موضوع مورد مطالعه نیز بستگی دارد.
بنابر این دو گونه یکسویه گری را می توان مشاهده نمود. یکسویه گری آماری در تخمین زدن پارامترها و یکسویه گری محتوایی در مثلاً سیستم های مختلف انتخاباتی و یا ساعات و یا روز های نامناسب برای افراد شاغل که امکان رای دادن را برای آنها دشوار می سازد. پژوهشگر نیاز دارد که میانگین آراء را بدون آنکه تحت تاثیر عوامل یکسویه گر باشد بدست آورد. بنابراین تنها میانگین آراء افراد در سیستم فرضی متعادل غیر جهت دار به تخمین صحیح آماری منجر می شود.
متاسفانه پژوهش های علوم اجتماعی و سیاسی آکنده از منابع خطا های سیستماتیک است که تخمین پارامترها را به این سو و یا آن سو هدایت کرده و در نتیجه تخمین صحیحی را فراهم نمی آورد. افراد، حکومت ها و بسیاری از بازیگران اجتماعی و سیاسی به نحوی از انحاء و بدلایل سیاسی و گروهی و غیره سعی در ارائه نتایج یکسویه و غیر واقعی دارند و از این رو یک پژوهشگر اجتماعی و یا سیاسی باید کمال احتیاط را در بررسی های خود و همچنین داده های مورد استفاده و منابع آنها رعایت نماید. مثلاً در آمارهای رسمی آموزشی در هند زمانی گزارش شده بود که حدود ۹۸% کودکان سن مدرسه تحت آموزش هستند. حال آنکه با بررسی بیشتر معلوم شد که این آمار مربوط به ثبت نام اولیه دانش آموزان است ولی آمار واقعی حضور و تحصیل دانش آموزان در طول سالیان به شدت پایین تر از رقم ادعایی مقامات آموزشی آن کشور می باشد. بدیهی است استناد به چنین آماری در تخمین های پژوهشی نتیجه ای جز یکسویه گری و نادرستی نتایج پژوهش به همراه نخواهد داشت.
ب. کارایی
از آنجایی که تنها یکبار تخمین صورت می پذیرد و امکان تخمین پارامترها در نمونه های فراوان یکسان وجود ندارد هر پژوهشگر نیاز دارد تخمین وی هرچه بیشتر به واقعیت نزدیک تر باشد. خصوصیت کارایی تخمین ها ابزاری برای شناخت بهترین و نزدیک ترین تخمین به واقعیت است. البته این خصوصیت زمانی مفید است که میزان یکسویه گری در تخمین اندک باشد. زیرا تخمین های با یکسویه گری (جهت گیری) فراوان هر اندازه کارایی داشته باشند یعنی اینکه واریانس تخمین ها کوچک باشد هنوز نمی تواند یک تخمین قابل اعتماد و معتبری را بدست دهد. کارایی بالا یعنی واریانس کم در تخمین های یکسویه به این معناست که بیشتر تخمین ها حول یک مقدار یا تخمین نادرست تجمع کرده اند.
بنابر این، خصوصیت کارایی یعنی واریانس کم میان نمونه های فرضی تکراری تنها با فرض عدم یا میزان اندک یکسویه گری در تخمین ها مفید می باشد. یکی از راههای بدست آوردن کارایی بهتر وجود نمونه های متعدد است. خصوصیت کارایی امکان مقایسه میان مطالعات تک موردی با چندین موردی را فراهم می سازد. به طور مثال اگر قرار باشد کارایی میان یک پژوهش تک موردی (n=1) برای تخمین µ با مطالعه مثلاً ۲۵ موردی (n=25) را بررسی نمود مدل محاسبه تخمین دارای واریانس V(Y)= δ خواهد بود که این تک مورد در واقع نمونه طبیعی افراد تحت مطالعه است که تحت تاثیر متغیرهای تصادفی نیز می باشد. و حال آنکه تخمین واریانس در مطالعه ای که دارای ۲۵ کیس است بدین صورت خواهد بود. V(Y)= δ /25 تخمین یک مطالعه ۲۵ موردی به دلیل واریانس کوچک تر از کارایی بیشتری برخوردار است.
البته بنا بر شرایط موضوع تحت مطالعه گاهی مطالعات تک موردی به دلیل آنکه اطلاعات عمیق و مشروح تری را در اختیار پژوهشگر قرار می دهند نسبت به مطالعات چندین موردی ولی سطحی ارجحیت دارند. اما با فرض اینکه همه شرایط برابر باشد مطالعاتی که دارای چندین مورد می باشند نسبت به مطالعات تک موردی از واریانس کوچک تری برخوردار هستند. واقعیت این است که غالباً شرایط پژوهش ها با یکدیگر همسان نبوده و از این رو پژوهشگر باید میان مطالعات تک موردی با اطلاعات مشروح تر و مطالعات چندین موردی با جزئیات کمتر توازنی را برقرار نماید.
بار دیگر تکرار می کنیم که شرط کارایی یعنی واریانس کوچک تر زمانی مطلوب است که تخمین ها یکسویه و جهت دار نباشند و یا از یکسویه گری اندکی برخوردار باشند. در این صورت اگر واریانس کوچک باشد می توان حتی از تخمین های با یکسویه گری اندک نیز استفاده نمود.
برای اینکه رابطه میان یکسویه گری و کارایی و ایجاد توازن میان آنها را بهتر شناخت به ذکر مثالی می پردازیم.
فرض کنید می خواهیم بدانیم آیا دموکرات های آمریکا در انتخابات بعدی ریاست جمهوری به پیروزی می رسند یا نه؟ برای این هدف نظر ۲۰ نفر آمریکایی بزرگسال را جویا شدیم. فرض این است که این ۲۰ نفر کاملاً به روش تصادفی علمی و با احتمال گزینش برابر از میان همه جمعیت بزرگسال آمریکایی انتخاب شده اند. حال اگر در مطالعه دیگری فرد پژوهشگر از ۱۰۰۰ شهروند آمریکایی با مشخصات بالا پرسش به عمل آورده باشد بدیهی است اضافه کردن آن ۱۰۰۰ نفر به ۲۰ نفر مطالعه اولیه با فرض عدم یکسویه گری کارایی نمونه ما را بسیار بالا خواهد برد و تخمین ما به واقعیت نزدیک تر است و قطعا چنین کاری مقرون به صواب است. حال اگر بدانیم که تنها ۹۹۰ نفر از مطالعه دوم به صورت تصادفی و غیر جهت دار انتخاب شده اند و ده نفر از پرسش شوندگان اعضاء دموکرات کنگره هستند که طبیعتاً به حزب دموکرات رای می دهند و موجب یکسویه گری نمونه می شوند. اما از آنجایی که میزان این یکسویه گری بسیار اندک است و از طرفی داشتن یک نمونه ۱۰۲۰ نفری بسیار کارایی بیشتری از یک نمونه ۲۰ نفری دارد در اینجا هرچند نمونه ما اندکی جهت دار است ولی هنوز الویت با داشتن نمونه بزرگ تر ۱۰۲۰ نفری است. از طرفی به دلیل آنکه پژوهشگر از وجود یکسویه گری نمونه آگاه است ضمن برخورداری از مزایای نمونه بزرگ تر یعنی کارایی بهتر تخمین می تواند چاره ای برای جبران آن بیندیشد.

جمع بندی

در انتخاب پژوهش های تک موردی یا چندین موردی آنچه که باید بیشتر از همه چیز مورد توجه پژوهشگر باشد این است که چه نوع پژوهشی بهتر می تواند به پرسش تحقیق پاسخ دهد. بعضاً مطالعات تک موردی با مطالعه عمیق و مشاهده نزدیک بهتر از آماره های کلی راجع به یک پدیده مفید خواهد بود. بدیهی است انتخاب هر یک از این روش ها به دانش و شناخت پژوهشگر از موضوع تحت مطالعه بستگی دارد. تحقیقات تک موردی برای پژوهشگر ناآشنا به شرایط محیط و ریشه های حوادث شاید مناسب نباشد. و بر عکس کار با داده های انبوه می تواند با عدم آگاهی به شرایط یک منطقه معین همراه باشد.
نکته دیگری که باید مدّنظر داشت توازن میان یکسویه گری و کارایی تخمین هاست. میانگین دو مشاهده نخست در مجموعه مشاهدات یک نمونه متوازن (غیر یکسویه) طبیعتاً متوازن (غیر یکسویه) است. آنچنانکه میانگین همه مجموعه مشاهدات در آن نمونه چنین خواهد بود. هرچند استفاده از تنها دو مشاهده اطلاعات محتوایی زیادی را از آن مجموعه بدست نمی دهد ولی تغییری در عدم یکسویه گری مشاهدات بوجود نخواهد آورد. البته کاهش تعداد افراد نمونه به شدت کارایی تخمین را کاهش می دهد. در واقع معیار کارایی ابزاری برای انتخاب بهترین تخمین از میان تخمین های مختلف است.

۳.استنتاج عِلّی

مقدمه

آنچه که تاکنون مورد بحث قرار گرفت، یعنی تلخیص جزئیات حوادث تاریخی و همچنین تقسیم بندی حوادث جهان به عناصر سیستماتیک و غیرسیستماتیک دو مرحله مهم در روش علمی علوم اجتماعی محسوب می شوند. بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی در این مرحله متوقف می شوند و در گزارش پژوهش خود با اجتناب از هرگونه نتیجه گیری علّی بیان واقعیات را به عهده حقایق چیدمان یافته شده می گذارند. پژوهشگران علوم اجتماعی همانند مورخان نیازمند تلخیص و سامان دهی جزئیات حوادث تاریخی و استنتاجات توصیفی می باشند اما علاوه بر آن مسئله ارائه تحلیل های علّی از حوادث غالباً برای آنها حائز اهمیت است. همچنانکه هیچ تحلیل علّی بدون یک استنتاج توصیفی خوب میسر نیست استنتاج توصیفی نیز به تنهایی نیاز پژوهشگران علوم اجتماعی را بر آورده نمی سازد و غالباً یک تحقیق ناقص به شمار می آید. البته این بدان معنا نیست که همه پژوهشگران علوم اجتماعی باید به نحوی در تحلیل های خود به دنبال ارائه و تبیین روابط علّی باشند. برخی مواقع ارائه یک تحلیل علّی در موضوعات خاصی یا بسیار دشوار است و یا اینکه اساساً هدف پژوهش تنها ارائه یک استنتاج توصیفی بوده بدون آنکه درصدد تبیین و تحلیل علّی برآید.
به طور کلی پژوهشگر علوم اجتماعی باید از همان ابتدا موضع کاملاً روشنی در اینکه هدف اصلی پروژه توصیفی و یا تحلیلی است داشته باشد. قطع نظر از این مسئله بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی اساساً با تحلیل های علّی و یا ادعای تحلیل علّی مشکل دارند. از یک طرف دسته ای از پژوهشگران نسبت به هرگونه تحلیل علّی هشدار می دهند و تکید دارند که همبستگی به معنای علّیت نیست و در واقع از هرگونه تحلیل علّی اجتناب می ورزند. از طرف دیگر برخی به آسانی هرگونه فرضیات ارزیابی نشده در فضای نا متیقن یک طرح تحقیق را به عنوان تحلیل های علّی تلقی می کنند. به نظر می آید هر دو دسته به نوعی از مسئله استنتاج علّی شانه خالی می کنند. اجتناب از بکار بردن زبان علّی در جایی که هدف اصلی تحقیق تحلیل علّی است تحقیق را نامرتبط و یا بر اساس قواعد استنتاج علمی آن را مغشوش می سازد. عدم تیقن نباید مانع تلاش جهت استنتاج علّی گردد. ارائه طرح استنتاج علّی تا جایی که پژوهشگر نسبت به میزان عدم تیقن خود صادق باشد کاملاً مناسب است. فرضیات علّی نیز تا حد ممکن باید نزدیک به قواعد استنتاج علّی باشند. شرایطی که یک استنتاج علّی در تحقیقات کیفی و کمی علوم اجتماعی باید دارا باشد در فصول بعدی خواهد آمد.
در ادامه این فصل به تعریف علّیت در پژوهش های کمی و کیفی می پردازیم. بنا بر سابقه ادبیات موضوع چندین تعریف و برداشت های متفاوت از علّیت وجود دارد که اشاره خواهد شد. هیچ یک از این برداشت ها با تعریف اساسی از علّیت تعارض ندارند. لازمه دستیابی به استنتاجات معتبر علّی فرضیات و شرایطی است که باید نسبت به جهان پیرامون صورت پذیرد. نحوه استفاده از استنتاجات علّی با استفاده از استنتاج توصیفی گذشته و بالاخره توصیه هایی در چگونگی ساخت فرضیات نظریه ها و تحلیل های علّی ارائه خواهد شد.

۳- ۱. تعریف علّیت

در این بخش به تعریف علّیت به عنوان یک مفهوم نظری مستقل از داده ها می پردازیم. استنتاج علّی بر اساس داده ها و مسائل خاص آن در بخش های بعدی دنبال خواهد شد. در ادامه به تعریف علّیت با یک مثال ساده پژوهش کمی و سپس به ذکر مثالی نسبتاً پیچیده تر از پژوهش کیفی خواهیم پرداخت.

۳- ۱- ۱. تعریف علّیت در یک مثال کمی

برای سادگی بحث تعریف علّیت به ذکر مثالی تک موردی بسنده می کنیم. طبیعی است موارد مشاهده شده می تواند دارای عناصر متعددی باشد که شامل فرد، کشور، سال یا یک سازمان سیاسی و غیره باشد. در این مثال که از علوم سیاسی اقتباس شده سعی می شود که تاثیر علّی میزان کسب آراء ماخوذه یک کاندیدای صاحب کرسی از حزب خاصی در مقابل کاندیدای بدون کرسی از حزب دیگر سنجیده شود. متغیر توضیح دهنده یا مستقل اصلی عبارتست از اینکه آیا کاندیدای نمایندگی دارای صاحب کرسی نمایندگی می باشد یا نه؟ تعابیر متعددی برای متغیرهای مستقل و وابسته در تحلیل های علّی وجود دارد. از متغیر وابسته به متغیر نتیجه و معلول نام برده می شود. متغیرهای تحلیل گر همان متغیرهای مستقل یا علت می باشند که بعضاً از آن به متغیر مداخله گر و یا متغیرهای کنترل یاد می شود.
تاثیر علّی صاحب کرسی بودن در انتخابات در میزان آراء بدست آمده تنها زمانی به طور دقیق مشخص می شود که میزان آراء نماینده بدون کرسی در همان شرایط و زمان در دسترس باشد. به عبارتی تفاضل میان آراء نماینده صاحب کرسی و داوطلب جدید در انتخابات تاثیر علّی صاحب کرسی بودن را در کسب احتمالی آراء بیشتر مشخص می نماید. همان طور که ملاحظه می شود تفاوت میان آراء بدست آمده نماینده صاحب کرسی و داوطلب جدید در شرایط یکسان به صورت زیر قابل نمایش است.
معادله ۱: تاثیر علّی محقّق شده برای یک واحد:

Random Causal Effect for unit i=(γIi - γNi)

فرض مقابل یعنی میزان آراء کاندیدای بدون کرسی تنها یک فرض است که باید احتمال و امکان منطقی بوقوع پیوستن آن وجود داشته باشد. و تنها با این شرط یعنی تغییر در عامل اصلی که همان صاحب کرسی بودن و یا نبودن و با فرض ثبات دیگر شرایط است که هرگونه تفاوت در میزان آراء ماخوذه برای کاندیدای صاحب کرسی و آراء کاندیدای بدون کرسی به عنوان تاثیر علّی محسوب می گردد. باید توجه داشت فرض ثبات شرایط دیگر معطوف به شرایطی می شود که مرتبط با آثار عامل متغیر مستقل یا متغیر کنترل نباشد. از جمله شرایط غیر مرتبط می توان مثلاً از جو سیاسی و وضعیت اقتصادی زمان انتخابات و یا مشخصات و ویژگی های منطقه و حوزه رای گیری و غیره که هیچ ارتباطی با مسئله صاحب کرسی بودن ندارد نام برد. طبیعی است شرایطی چون معروف بودن کاندیدا و شناخته شده بودن و غیره شرایطی است که به عامل صاحب کرسی بودن ارتباط دارد و اگر این شرایط حذف (کنترل) گردند قاعدتاً تاثیرات صاحب کرسی بودن به نحوی نادیده گرفته می شود.
باید توجه داشت که در جهان واقعی ما یا تنها تاثیر صاحب کرسی بودن را داریم و یا تنها تاثیر عدم صاحب کرسی بودن و یا اساساً هیچ کدام، و نمی توان در زمان واحد هر دو شرایط را محقّق دانست. این دقیقاً همان چیزی است که بنا بر قول ( هولند، ۱۹۸۶ ) به عنوان مسئله بنیادین در استنتاج علّی معروف است. زیرا نمی توان تاثیر علّی را با قطع و یقین دانست. این مسئله یک مشکل جدی در شناخت و استنتاج علّی محسوب می شود. قطع نظر از اینکه طرح تحقیق با چه دقتی سامان یابد و داده ها چگونه جمع آوری گردند و تیم پژوهشگران با چه زحمتی به کنترل آزمایشگاهی دست یازند هنوز نمی توان با قطع و یقین به استنتاج علّی دست یافت. اینکه چگونه می توان تا حد ممکن به یک استنتاج قابل قبول دست یافت موضوعی است که در این فصل بدان می پردازیم.
نکته دیگری که باید در تعریف تاثیر علّیت متذکر شد این است که در علوم اجتماعی پدیده ها را دائماً به عناصر سیستماتیک و غیرسیستماتیک (تصادفی) تقسیم بندی می نمائیم. در شناخت تاثیر عوامل یا متغیر های مستقل و تبیین کننده همواره باید به عناصر غیرسیستماتیک (تصادفی) که در حقیقت ناشی از عوامل و تاثیرات علّی نیستند توجه نمود. به طور نمونه در مثال انتخابات علاوه بر تاثیر نوع کاندیدا باید به عوامل محیطی و غیرقابل پیش بینی مثلاً وضعیت آب و هوا در روز انتخابات و همچنین جو سیاسی ایجاد شده بر له یا علیه کاندیدا ها توجه داشت که بر آراء ماخوذه بدون توجه به تاثیر نوع کاندیدا از نظر صاحب کرسی بودن و غیره تاثیر گذار می باشد. بنابراین متغیری که عناصر غیرسیستماتیک را به همراه دارد یک تغییر غیر قابل توضیح بوجود می آورد که در فرض نظریه اولیه لحاظ نشده است. به این متغیر، متغیر تصادفی می گوئیم که در فرض تکرار نمونه می تواند نتایج متفاوتی بدست دهد. در چنین وضعیتی باید در جستجوی باید در جستجوی تاثیر علّی تصادفی باشیم که حاصل تفاوت میان دو متغیر تصادفی با وجود مشخصه مورد نظر(صاحب کرسی بودن) و بدون وجود آن (عدم کرسی) خواهد بود.
همانند تعریف متغیر تصادفی، تاثیر علّی تصادفی نیز عبارت از تاثیر علّی است که در فرض تکرار نمونه های دارای عناصر سیستماتیک از تفاوت میان میزان آراء ماخوذه در منطقه خاص و در زمان معین بین کاندیداهای صاحب کرسی و بدون کرسی حاصل می شود. مسئله بنیادین استنتاج علّی یعنی «عدم امکان کشف تحقق واقعی تاثیر علّی» بیان می کند که نمی توان در یک زمان هم تاثیر کاندیدای صاحب کرسی و هم تاثیر کاندیدای بدون کرسی را در یک واقعه داشت. آنچه که در واقعیت وجود دارد تاثیر علّی یک متغیر تصادفی است. تاثیر علّی تصادفی مشاهده شده در حقیقت یک نمونه از تاثیر علّی تصادفی غیر مشاهده شده است که در صورت تکرار وقایع انتخاباتی بسیار هم برای کاندیدای صاحب کرسی و هم برای کاندیدای بدون کرسی مفروض می شود. تفاوت میان این تاثیرات همان تحقق تاثیر علّی و البته غیر مشاهده شده است که به عنوان تاثیر علّی تصادفی نامیده می شود.
آنچه که به عنوان تاثیرات علّی مورد نظر پژوهشگراست همان عناصر سیستماتیک در تاثیرات علّی است که دقیقاً به تاثیر عامل صاحب کرسی بودن مرتبط می شود. یاد آوری می شود که متغیر تصادفی عبارت از سهمی از آراء است که کاندیدای مورد نظر از میان تعداد بیشماری از انتخابات فرضی مکرر بدست آورده است. آنچه که مورد نظر است این است که عامل صاحب کرسی بودن چه تاثیری بر میانگین آراء بدست آمده دارد. و این تاثیر نیز باید محصول عناصر سیستماتیک و نه عناصر غیر سیستماتیک (تصادفی) جریان انتخابات باشد. بدین ترتیب میانگین تاثیر علّی صاحب کرسی بودن در حوزه خاصی عبارتست از تاثیر علّی نامشخص عناصر سیستماتیک که از تفاوت میان مقادیر مورد انتظار از صاحب کرسی بودن و فاقد کرسی در حوزه معینی حاصل می شود. بیان فوق را می توان به صورت نماد های زیر نشان داد.

معادله ۲
E(γN4) = μN4
E(γI4) = μI4

β (بیتا) به میانگین تاثیر علّی مربوط می شود. در خط دوم مقدار مورد انتظار تاثیر علّی تصادفی در حوزه معینی است. و در خط سوم و چهارم چگونگی محاسبه میانگین نشان داده شده است. و خط آخر نیز روش دیگر نگارش تفاوت میانگین در دو مجموعه انتخابات فرضی است. آنچنانکه معلوم است میانگین تفاوت میان دومتغیر تصادفی برابر است با تفاوت میانگین. به عبارتی تعریف تاثیر علِّی چنین خلاصه می شود که عبارتست از تفاوت میان عناصر سیستماتیک مشاهدات در یک مقوله متغیر مستقل با عنصر سیستماتیک مشاهدات همسان در مقوله دیگر متغیر مستقل آنچنانکه در مثال صاحب کرسی بودن و عدم آن مشاهده شد.
همچنانکه قبلاً اشاره شد در هر گونه استنتاج علّی ما با دو مسئله روبرو هستیم. مسئله اول که همان مسئله بنیادین در هر استنتاج علّی است عبارت بود از مسئله کشف تحقق واقعی تاثیر علّی. به عبارتی نمی توان با قطع و یقین هیچ گونه تاثیر علّی را کشف و آشکار نمود. زیرا امکان کشف تحقق واقعی علّیت منوط به این است که بتوان تاثیر دو متغیر مختلف را همزمان (وجود و عدم آن را) سنجید. مسئله دوم عبارتست از مسئله تفکیک میان تاثیرات علّی واقعی سیستماتیک و تاثیرات علّی غیر سیستماتیک (تصادفی) است که کشف میزان تاثیر واقعی علّی را در هر استنتاجی دشوار می سازد.
بنابراین کشف واریانس تاثیر علّی در یک واحد که به صورت زیر می توان نمایش داد از این نظر حائز اهمیت است که واریانس (تنوع تغییرات) تاثیر علّی را باید قسمت مهمی از روابط میان پدیده ها دانست و نباید عدم قطعیت را ناشی از اندازه گیری و تخمین شمرد.

معادله ۳
= E(γIi - γNi)
= E(YIi - E(YNi)
Ii - μNi

۳- ۱- ۲. تعریف علّیت در مثال کیفی

به دلیل حساسیت های فرهنگی و لزوم شرح جزئیات بستر وقوع حوادث در تحقیقات کیفی بیان تعریف علّیت بسیار ساده تر از استفاده از مثال های کیفی است. یکی از راه های شناخت تاثیر علّیت در مثال های کیفی این است که بتوان تاریخ را دوباره تکرار نمود و تاثیر علّی یک حادثه یا پدیده را در صورت وقوع وعدم وقوع آن با فرض ثابت نگه داشتن همه شرایط سنجید. به طور مثال اگر بخواهیم تاثیر علّی مثلاً وضع مالیات بر نوع سیاست سرمایه گذاری در مقطع معین و یا در حوزه معینی شناخته شود لازم است که تاریخ را به عقب بازگرداند و تاثیر عمل آن لایحه یا قانون را در وجه وجودی و عدمی آن بازنگری نمود. البته که نمی توان تاریخ را به عقب برد ولی با استفاده از یک طرح تحقیق مناسب می توان تا حد زیادی به پاسخ خود یعنی کشف احتمالی وجود رابطه علّی میان دو پدیده دست یافت.
مثال دیگری که می توان از علوم سیاسی برای بررسی روابط علّی و دشواری استنتاج علّی نشان داد در مسئله ظهور دولت های پس از سقوط نظام شوروی سابق در کشورهای اقماری آن به خصوص در اروپای شرقی مطرح بود. یکی از سوالات اساسی برای این رژیم های تازه تشکیل یافته نحوه انتخاب نظام سیاسی و نوع آن بود که آیا به سوی نظام ریاست جمهوری و یا نظام پارلمانی سوق می یابند. انتخاب هر یک از این نظام ها با فواید و مضراتی همراه است. به طور مثال نظام پارلمانی مشارکت همگانی و نسبتا وسیع همه آراء موجود در کشور را به همراه دارد ولی از طرفی با نقصان یک سیستم کارآمد و تصمیم گیر نهایی در بحران ها روبروست که مسئله عدم ثبات سیاسی را به همراه دارد. از طرف دیگر انتخاب نظام ریاست جمهوری اگرچه آن ناکارآمدی را کاهش می دهد ولی به دلیل آنکه بخشی از آراء و افکار جامعه را نمایندگی نمی نماید ممکن است با مسئله از سیستم بیگانگی مردم و بی تفاوتی آنها روبرو باشد که خود منجر به تهدید سیاسی علاوه بر عدم دموکراتیک بودن می شود. در چنین شرایطی اگر بخواهیم تاثیر علّی واقعی هر یک از این سیستم ها را بر ثبات سیاسی و میزان دموکراسی بسنجیم باید بتوان هر دو نظام سیاسی را همزمان در کشور معینی اِعمال نمود و نتایج را مشاهده کرد. بدیهی است امکان چنین سناریویی منطقاً وجود ندارد و این همان مسئله ای است که قبلا تحت عنوان مسئله بنیادین در تعریف تاثیر علّیت یاد شد. زیرا تاثیر علّی محقّق شده عبارتست از تفاوت میان درجه ثبات سیاسی مشاهده شده در تحت یک سیستم ریاستی و یک سیستم پارلمانی در یک زمان و کشور معین خواهد بود. و از آنجایی که چنین اندازه گیری عملا امکان پذیر نمی باشد ما با نمونه دیگری از مشکل اساسی در استنتاج علّی روبرو هستیم.
در چنین اندازه گیری ای مسئله تاثیرات علّی سیستماتیک و تصادفی نیز مطرح است. تاثیرات سیستماتیک مورد نظر می تواند عبارت باشد از عدم قاطعیت در نظام پارلمانی و عدم تعلق گروه های اقلیت در نظام ریاستی که در واقع همان تاثیرات واقعی علّی مورد نظر باشند. در کنار این تاثیرات عوامل غیر سیستماتیک یا تصادفی نیز می تواند در برآیند تاثیرات علّی اثر گذار باشند. به طور مثال بیماری ناگهانی رئیس جمهور که می تواند سیستم سیاسی را دچار بی ثباتی سازد که البته وقوع یک فرض از موارد متعدد است. در هر حال آنچه که در واقعیت بوقوع می پیوندد تنها وقوع یکی از این موارد است و از آنجایی که امکان فرض یک تاثیر میانگین علّی از میان موارد متعدد وجود ندارد لذا شاید بهترین انتخاب این باشد که باید به انتخابی دست زد که واریانس کمتری در تاثیر علّی دارد و در نتیجه فرصت نتایج ناگوار را به حداقل کاهش می دهد. مثال فوق نشان دهنده این است که تا چه میزان بررسی و استنتاج علّی در پدیده های سیاسی و خصوصاً پدیده های کیفی با دشواری روبروست.

۳- ۲. تعاریف دیگر از علّیت

در بخش بالا به تعریف علّیت به صورت تاثیر علّی میانگین که ناشی از تفاوت میان عنصر سیستماتیک متغیر وابسته بنابر مقولات متفاوت متغیر مستقل است پرداختیم. در این بخش در تعریف علّیت به جنبه های دیگر آن چون مکانیسم های علّی، علّیت چندگانه و علیت متقارن و غیرمتقارن اشاره می کنیم. هیچ یک از این موضوعات با تعریف اصلی علیت که در بخش های قبلی آمد منافاتی ندارد.

۳- ۲- ۱. مکانیسم های علّی

یکی از موضوعاتی که در تعریف علیت باید بدان توجه داشت این است که نباید تعریف علیت را با مکانیسم های علّی مشتبه ساخت. مکانیسم های علّی عبارتست از مجموعه زنجیره حوادث و فرآیندهایی که یکی پس از دیگری اتفاق می افتد تا به معلول یا نتیجه مورد انتظار ختم شود. اگر چه شناخت مکانیسم های علت و معلول در هر رابطه علی به شناخت بهتر روابط کمک شایانی می نماید ولی باید توجه داشت که تعریف علیت منطقاً همواره مقدم بر مکانیسم های علی است. زیرا مکانیسم های علی می تواند متفاوت باشد و در عین حال به مفهوم رابطه علی صدمه ای نزند.
به طور مثال اگر پژوهشگر در صدد بررسی تاثیر معاهدات دو جانبه بین المللی در کاهش فاصله تراز تجاری میان کشورها باشد در این تعریف علّی مکانیسم های علّی متعددی می تواند وجود داشته باشد. از جمه امضاء قرارداد و موافقتنامه تجاری، تصویب آنها از سوی مقامات قانون گذاری دو کشور، ملاقات مقامات مربوطه و غیره که نهایتاً به بهبود تراز تجاری دو کشور منجر می شود. بدیهی است که شناخت و تاکید بر مکانیسم های علی به شناخت رابطه علّی خصوصاً در تحلیل های تجربی و تاریخی و رد یابی فرآیندها کمک شایانی می نماید. زیرا نحوه انتقال تاثیرات از علت به معلول را به طور ملموس آشکار می سازد. یک مکانیسم علّی کاملاً منسجم نیازمند تعریف اساسی از رابطه علیت است که بتواند زنجیره علی حوادث را تبیین نماید با این وجود نباید مکانیسم علی را با خود علّیت اشتباه گرفت.
بنابراین بسیار مهم است که تعریف علیت را از مراحل مختلف روابط علّی جدا ساخت. زیرا مراحل و روابط علی در مکانیسم های علی می تواند تا بی نهایت در میان دو متغیر مطرح شود و در نتیجه هیچ گاه نمی توان به یک تعریف دقیق از علیت دست یافت. در مثال تاثیر سیستم سیاسی ریاستی و پارلمانی بر ثبات دموکراسی یک کشور، مکانیسم علی عبارت بود از بی تفاوتی بیشتر گروه های اقلیت در یک سیستم ریاستی و عدم قاطعیت در یک سیستم پارلمانی. اگرچه متغیر های میانی یا همان مکانیسم های علی را می توان در رفتار و نگرش گروه اقلیت از یک طرف و همچنین میزان ثبات سیاسی دموکراسی در کشور به طور مستقیم مشاهده کرد ولی حتی اگر در چنین شرایطی این متغیرها تغییر یابند و مکانیسم علی به گونه دیگری عمل نماید تعریف علیت باید همچنان معتبر و ثابت فرض شود. بنابراین یک تاثیر علی را می توان بدون شناخت همه مکانیسم های علی یا متغیرهای میانی تعریف نمود اما نمی توان مکانیسم های علی را بدون تعریف مدون از مفهوم تاثیر علی شناخت. بدیهی است شناخت مکانیسم های علی یک امتیاز مهم در دفاع از نظریه حامی رابطه علیت می باشد که خود می تواند امکان ظهور و بررسی فرضیات جدید علی را فراهم آورد. ولی مجدداً تاکید می شود که تعریف علیت را نباید با فرآیندهای عملیاتی غیر تعریفی مشتبه ساخت که در باره شناخت مکانیسم های علّی است.

۳- ۲ -۲. علیت چند گانه

علّیت چندگانه به شرایطی اطلاق می شود که یک نتیجه یا معلول حاصل ترکیبی از متغیرهای مستقل متفاوت است. برخی روش های آماری بنادرستی وجود رابطه علّی میان این متغیرها را در نمی یابند. به عبارتی چنین مدل های آماری قادر به شناسایی وجود علیت چند گانه نمی باشند. در صورتی که از مدل های آماری صحیح و مناسب استفاده شود امکان کشف روابط علّی چند گانه وجود دارد.
باید توجه داشت که شرایط علّیت چندگانه با تعریف اصلی ما از علّیت و همچنین با نوع طرح تحقیق از نظر کمی یا کیفی بودن منافاتی ندارد. بررسی علّیت چندگانه اگر چه در تعریف روابط علّی و شناخت معلول بی تاثیر است ولی برای آنکه بتوان تاثیر هر یک از علت ها و ترکیب آنها را بر معلول و نتیجه بدست آورد بررسی داده های بیشتر برای هر یک از شقوق ممکنه ضروری است.
به طور مثال اگر فرضیه این باشد که سطح بالای درآمد فرد بستگی هم به سطح بالای تحصیلات خود فرد و هم سطح تحصیلات بالای والدین وی دارد پس تحقق یکی از این دو شرایط به تنهایی کافی نیست. بنابراین در چنین شرایطی پژوهشگر باید وضعیت چهارگانه زیر را بررسی نماید: وضعیت اول یک گروه از پاسخگویان که هر دو شرط را دارا هستند. وضعیت دوم و سوم متعلق به پاسخگویانی است که تنها یکی از شرایط را دارا هستند. و وضعیت چهارم بیانگر گروهی از پاسخگویان است که هیچ یک از شرایط را دارا نیست. بدیهی است بررسی همه شقوق فوق نیازمند به داده های بیشتری است اما در اصل تعریف علیت یعنی میزان بالای در آمد فرد بر اساس تحصیلات بالا تغییری حاصل نمی شود. نکته دیگری که در علیت چندگانه با متغیرهای مختلف باید توجه داشت این است که چندین متغیر مستقل ممکن است نتایج یکسانی را بدست دهند. به طور مثال سطح درآمد ممکن است معلول نه تنها تحصیلات بلکه تجربه کاری باشد. مثلاً در یک کارخانه افراد با سابقه و مجرب اما با تحصیلات کم ممکن است درآمد یکسانی با افراد با تحصیلات دانشگاهی داشته باشند. آیا در چنین شرایطی می توان نتیجه گرفت که تحصیلات هیچ گونه تاثیری بر درآمد نداشته است؟ طبیعی است که چنین نتیجه گیری نادرست است.
خوشبختانه تعریف علّیت این مسئله را مدّنظر دارد و به شرایط کاملاً مختلف در میزان تاثیر علّیت توجه دارد. بنابراین در مثال فوق شرایط مقابل فرد با تحصیلات دانشگاهی عبارتست از فرد بدون تحصیلات دانشگاهی البته اگر شرط تجربه کاری یکسان فرض گردد. ولی اگر تجربه کاری جایگزین تحصیلات دانشگاهی شود طبیعی است یک گروه مجرّب بدون تحصیلات منطقاً نمی تواند مقابل افراد تحصیل کرده باشد. از لحاظ آماری باید شرایط تجربه کاری در هر دو گروه ثابت و یکسان فرض شود ولی اگر چنین فرضی صورت نگیرد نتایج تحلیل به دلیل متغیر محذوف یعنی شرایط دقیقاً مقابل یکسویه و جهت دار خواهد بود. بنابراین حتی در شرایط علّیت چندگانه تعریف اساسی ما از علّیت تغییری نمی یابد و تنها تحلیل های بعدی به داده های بیشتر نیازمند است. بنابراین در شرایط علّیت چندگانه باید شرایط مقابل متغیر علّی کاملاً تعریف و روشن گردد. پژوهشگر با یکسان فرض کردن شرایط دیگر باید تنها تمرکز خود را بر تاثیرات علّی یک متغیر معطوف دارد و متغیرهای علّی دیگر را بترتیب و یک به یک بررسی نماید.

۳-۲-۳. علیت متقارن و نامتقارن

تمایز میان علیت متقارن و نامتقارن توسط لایبرسون (۱۹۸۵) بیان شده است. بنابر نظر وی اگر افزایش و کاهش مقادیر متغیر مستقل؛ افزایش و کاهش در متغیر وابسته همراه باشد با پدیده علیت متقارن روبرو هستیم. به عبارتی اگر تاثیر علّی در متغیر مستقل X بر متغیر وابسته Y به گونه ای باشد که هرگونه تغییر در هر دو جهت مثبت و منفی یا افزایش و کاهش همان تاثیر مثبت و یا منفی و یا افزایش و کاهش را در متغیر وابسته داشته باشد به این رابطه علّی متقارن می گوییم. علیت نامتقارن زمانی است که افزایش و کاهش در متغیر وابسته به طور مستقیم ارتباطی با متغیر مستقل نداشته باشد و عوامل و شرایط دیگر در میزان و شدت تاثیر علیت دخالت داشته باشند هر چند که به طور غیر مستقیم با متغیر مستقل ارتباط داشته باشد. باید توجه داشت این تاثیر به تعریف علیت ارتباطی ندارد هر چند که با فرآیند استنتاجات علّی در ارتباط است. بدین ترتیب این مفهوم یعنی علیت متقارن و نامتقارن در فرآیند و بستر استنتاج علّی حائز اهمیت است اما نباید با مفهوم نظری تعریف علیت اشتباه گرفته شود.
بدین ترتیب در مثال انتخاباتی قبلی مهم است که تاثیر متغیر مستقل از صاحب کرسی بودن به فاقد کرسی بودن در یک انتخابات با انتخابات دیگر که متغیر مستقل از فاقد کرسی بودن به صاحب کرسی بودن تغییر می کند بررسی شود. به طور مثال ممکن است کاندیدای صاحب کرسی اگر چه در انتخابات بعدی به طور مستقیم شرکت نکند اما تاثیر نفوذ و تبلیغات کاری و انتخاباتی وی به طور کلی میزان آراء حاصله در انتخابات بعدی را برای حزب وی افزایش دهد. در صورت چنین شرایطی ما با پدیده علیت نامتقارن روبرو هستیم.

نظرات کاربران درباره کتاب نحوه استنباط علمی در پژوهش‌های اجتماعی