فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دانشگاه اجتماعی

کتاب دانشگاه اجتماعی
تولید و توزیع دانش در جوامع دانایی

نسخه الکترونیک کتاب دانشگاه اجتماعی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب دانشگاه اجتماعی

کتاب حاضر حاصل پژوهشی درباره دانشگاه در دنیای جدید و ساختارها و ابزارهای جوامع دانش در شرایط نوین است. رویکرد پژوهشگر در نگارش این کتاب معطوف به آینده‌ای است که دانشگاه به سوی آن در حرکت است و حتی اگر در نگاه اول، مطالب مطرح‌شده در آن با وضعیت موجود دانشگاه در ایران همخوان به نظر نیاید، تعمق در آن نشان از وضعیتِ پیشِ رویی دارد که دانشگاه ایرانی نیز حتما با آن مواجه خواهد بود. بر این اساس، مطالعه این متن برای کسانی که دغدغه‌ فردای بهتر برای دانشگاه ایرانی را در سر دارند، مفید و جالب توجه خواهد بود. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با در نظر گرفتن این امر و اهمیتی که وضعیت دانشگاه آینده دارد، نشر آثاری که به تعمیق مباحثات و پژوهش‌ها در این حوزه می‌انجامد را در اولویت قرار داده است. کتاب حاضر که با همکاری دفتر برنامه‌ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری منتشر می‌شود امید است که بتواند افق‌های جدیدی را در حوزه اندیشه و سیاست‌گذاری درباره دانشگاه به مثابه نهادی اجتماعی به روی علاقه‌مندان به این مباحث بگشاید و زمینه را برای تحقیقات گسترده‌تر در این زمینه فراهم سازد.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.7 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب دانشگاه اجتماعی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

هشت سال کار در وزارت علوم، تحقیقات و فنّ آوری با همه بحران ها و ناامنی های فردی به خاطر عدم استقرار، مجال بی نظیر و تکرارناپذیری برای برپاسازی یک آزمایشگاهِ انتزاعی با هدف بررسی و تامل در بنیادهای نظام آموزش عالی و نسبت آن با جهان امروز و فردا بود. در این آزمایشگاه، که علاوه بر تجربه کار در ستاد وزارت علوم، تجربه یک سال تدریس و هفت سال زندگی در محیط های دانشگاهی را هم در ذخیره معرفتی خود داشت، چند جریان عمده، نسبت میان آنها و تاثیر ممکن یا نهایی آنها بر آکادمی نظاره و بررسی می شد: ۱) سازمان درونی نظام آموزش عالی و تحوّلات آن؛ ۲) جریان های اجتماعی و تاثیر آنها بر جریان تولید و پردازش و توزیع دانش؛ ۳) تحوّلات فکری و نظری پیرامون آکادمی در سطح جهانی؛ و ۴) تحوّلات فنّی در حوزه فنّ آوری های جدید اطّلاعات و ارتباطی و تاثیر آنها بر آکادمی.
دانشگاه در ایران از موقعیّت یگانه و ممتازی برخوردار است. به جر ات می توان گفت که در هیچ جای دنیا، چنین اشتیاقی برای حضور در دانشگاه وجود ندارد. جوانان سال ها از ورود به عرصه های اقتصادی و تشکیل زندگی امتناع می ورزند و خانه نشینی می کنند تا بتوانند از سدّ کنکور بگذرند و وارد دانشگاه شوند. پدران و مادران، برای دانشجو شدن فرزندانشان دعا می کنند و بخش مهمّی از درآمد خانواده را بدون چشمداشت یا انتظار اقتصادی، صرف آموزش عالی آنها می کنند. تحصیل در دانشگاه های دیگر کشورهای جهان، یکی از مهم ترین علت ها و عوامل مهاجرت و سفرهای خارجی شده است. نهادهای مختلف اجتماعی با تکیه بر گفتارهای دانشگاهی برای خود مشروعیّت دست وپا می کنند. سیاستمداران خود را دانشگاهی ـ و حوزه ای ـ می دانند و همه هویّت های دیگر خود را پنهان می کنند. حتّی «پیشرفته ترین» کشورهای دنیا چنین شرایطی ندارد: دانشگاه یکی از عرصه های معمولی اجتماعی است و برتری خاصّی بر دیگر نهادها ندارد و سیاستمداران بیشتر به سرمایه ها و پشتوانه های اقتصادی و شهرت رسانه ای خود مباهات می ورزند.
اشتیاق ایرانیان برای حضور در دانشگاه به روش های گوناگونی تفسیر شده است. در این میان، تفسیرهای مخرب و توهین آمیزی که عشق به دانشگاه در ایران را نتیجه تب مدرک گرایی می داند، جای نقد و مقاومت دارد. جالب آنجاست که همراه با همین تفسیر، همیشه از مدرک دانشگاهی به عنوان سندی بی اعتبار و فاقد مشروعیّت یاد می شود.
جدای از تفسیر این اشتیاق که فرصت دیگری می طلبد، دانشگاه باید خود را برای این استقبال اجتماعی آماده کند. لازم است دانشگاه را مورد کاوش های پیوسته و همه جانبه ای قرار دهیم و همان طور که در تجدید بنای آن می کوشیم و رخنه ها و فرسودگی های بنای آن را ترمیم می کنیم، مبانی نظری و ساختارهای کاری آن را با توجّه به تحوّلات پدید آمده و نیازهای بومی و جهانی جدید، بازسازی و مرمت کنیم. همیشه باید این پرسش مطرح باشد که آیا دانشگاه، به لحاظ کیفی و نظری توان پاسخگویی به این جمعیّت مشتاق به دانستن را دارد؟ آیا می تواند نیاز جامعه و نهادهای مختلف آن به دانش نو را برآورده سازد؟ آیا ساختار سازمانی دانشگاه توان تولید دانش جدید یا پردازش دانش های موجود و توزیع آنها را دارد؟ یا پشت بناهای نقاشی شده و دستورالعمل های اداری و «استاندارد» پنهان شده و با ارائه تعریفی اجرایی و مدیریّتی از کار خود و ایجاد یک خط صنعتی برای توزیع دانشی فرسوده، هیچ اقدامی در جهت تولید دانش نو یا پردازش دانش های کهنه انجام نمی دهد.
به هر حال، دشوارترین بخش از جریان کار این آزمایشگاهِ انتزاعی، پیگیری جریان های اصلی نظام آموزش عالی بود: جریان های گذرای پیرامونی چنان هیاهویی به راه انداخته بودند که تشخیص صدای واقعی دانشگاه به شدت دشوار بود. ازاین رو، از همان ابتدای کار، تلاش شد تمامی رنگ ها، صداها، تفاسیر و فهم های آغشته به پارازیت و زنگارِ روزمره گی و اقتصاد و سیاست و بوروکراسی، شناسایی و کنار زده شود و با ارائه تعریف بنیادینِ دانشگاه به عنوانِ جایگاه تولید، پردازش و توزیع دانش، چشم انداز جدیدی برای بررسی موضوع ساخته شود. این تعریف، در سطح کاربردی، توان خوبی برای پوشش دادن به مسائل درونی نظام آموزش عالی و دفع مسائل پیرامونی از خود نشان داد. فصل اوّلِ گزارش حاضر، تقریری از فرآیندها و نتایج این بررسی است.
فصل دوّم پنجره ای به فضای بیرونی دانشگاه می گشاید و از این منظر، به بررسی شرایط و ویژگی های جدید محیط پیرامونی دانشگاه و گزارش آنها می پردازد. مفهوم کانونی این فصل، «فروپاشی دیوارهای اطّلاعاتی»، اطّلاعاتی شدن جامعه و تولید و پردازش و توزیعِ اطّلاعات و دانش در نهادهای مختلف اجتماعی و اثر نهایی این جریان ها بر آکادمی است. از جمله فرضیّه های جانبی این فصل، آگاهی ناقص دانشگاه نسبت به سازوکارهای تولید و پردازش و توزیع دانش ­ـ یا حداقل، دانشِ کاربردی ـ در فضاهای خارج از دانشگاه است. به همین خاطر، فصل دوّم تلاش دارد گزارشی از سازوکارهای جدید تولید و پردازش اطّلاعات در جامعه ارائه دهد.
بعد از گزارش فضاهای عینیِ دانشگاه و ترسیم شمایی از نسبت آن با فضاها و شرایط پیرامونی، فصلی به بررسی و معرفی آراء و نظریه های صاحب نظرانِ موضوع تولید و پردازش و توزیع دانش می پردازد. همه نظریه پردازان و فیلسوفانی که در فصل سوّم به صورت فهرست وار معرفی شده اند، با مشورت جمع زیادی از کارشناسان و همکاران انتخاب شده اند. بحث تاثیرپذیری آکادمی از تحوّلات فنّی و اجتماعی، به صورت پیوسته و همراه با تحوّلات پدید آمده در عرصه های فنّی و اجتماعی، توسط چند کارشناس این زمینه رصد می شود. از جمله پرکارترین این افراد که گزارشی از نظریات موجود را به­صورت روزمره در وبلاگ های خود ارائه می دهند می توان به استفن داونز(۱) ـ که پایگاه اینترنتی او در چهار سال گذشته به اشتباه، توسط ارائه دهندگان ایرانی خدمات اینترنتی مسدود شده بود و به ناچار مطالب او را از راه مکاتبه و راه های دیگر دریافت می کرده ام ـ و جورج زیمنس(۲) و رابرت اوتول(۳) اشاره کرد. آنچه در فصل سوّم می آید، گزارشی از آرای مهم ترین فیلسوفان و نظریه پردازانی است که می توانند به تبیین شیوه های جدید تولید و پردازش دانش کمک کنند.
آکادمی و تکنولوژی نسبت و رابطه پیچیده و قابل مطالعه ای دارند. دانشگاه های کنونی همزاد صنعت چاپ هستند؛ از سوی دیگر، صفحات تاریخ نشان از آن دارد که ظهور و فعّالیت نسل باستانی دانشگاه ها، هم زمانی معناداری با اختراع خط و نوشتار دارد. فصل چهارم تلاش دارد نسل جدید فنّ آوری های ارتباطی و اطّلاعاتی را بررسی کند و امکاناتی که فرا راه آکادمی قرار می دهند را شناسایی و گزارش کند. در این میان، تلاش خواهد شد با رد شدن از کنار فنّ آوری هایی که همگان با آن آشنایی دارند ـ همچون پست الکترونیک یا نرم افزارهای پردازش متن ـ نسل جدید فنّ آوری های کمتر شناخته شده، یا کمتر به کار برده شده در دانشگاه مورد توجّه قرار گیرند. همه فنّ آوری هایی که در فصل چهارم توصیف می شوند ـ همچون وبلاگ، پادکست، موتورهای جست وجوی اجتماعی، ویکی پیدیا، ابزارهای جدید ذخیره محتوا و غیره ـ را هم در گزارش دیگران دنبال کرده و هم به صورت مستقیم و مستقل آزمایش کرده ام و امکاناتی که می توانند در اختیار آکادمی قرار دهند را کاویده ام.
در پایان، به جای نتیجه گیری های سنّتی، چالش های عملی و نظری پیشِ روی دانشگاه در ایران در قالب چند پرسش مطرح خواهند شد.
این گزارش از آنجا که در تماس مستقیم و بلاواسطه ای با واقعیّتِ جاری بوده است، در طول مدت نگارش پیوسته در حال بازبینی ها و بازنویسی های فراوان بوده است. در ابتدا بنا بود امکان یا عدم امکان ایجاد «دانشگاه مجازی» بررسی شود که به تاملاتی چند پیرامون چیستی و ماهیّت خودِ دانشگاه انجامید. بعد، در قالب ایده «دانشگاه ارتباطی» تلاش داشت الگوهای ارتباطی درونی دانشگاه و شبکه های علمی را توصیف کند. گزارشِ حاضر، علاوه بر آنکه ساختار درونی دانشگاه را بررسی می کند به این شناخت هم رسیده است که دانشگاه یک «نهاد اجتماعی»، دارای موقعیّتی اجتماعی و مناسبات خاصّ با دیگر نهادهای منظومه ای اجتماعی است. هر یک از این سه رویکرد، موضع انتولوژیک متفاوتی داشته است: گذار از «نگاه درونی» به «نگاه بیرونی» و در نهایت استقرار در «مرز» میان دانشگاه و جامعه و اتّخاذ «نگاه مرزی». بدیهی است که این استقرار مرزی، بر انتخاب یا ساخت «روش» اثر گذارده است. به بیانی دیگر، متدولوژیِ کار چیزی جدای از انتولوژی آن نیست.
«دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی» وزارت علوم که در این مدت به عنوان کارشناس غیررسمی در آن مشغول به کار بوده ام، جای ایده آلی برای گردآوری اطّلاعات خام و نیل به شناختی از مسائل بود. به همین خاطر، لازم است از مساعدت مدیرکل های این واحد مهمّ کارشناسی، دکتر فریدون رحیم زاده و دکتر غلامرضا خواجه سروی میمانه سپاسگزاری کنم. همچنین باید قدردان تشویق ها و راهنمایی های مستمر دوستان و همکاران فرهیخته ام، آقایان فضل الله ایرجی کجوری و اسماعیل خلیلی باشم که تکیه گاه های فکری استواری برای این کار بودند.
با این همه، روش و توان و مکانِ لازم برای پالایش اطّلاعات از آلودگی ها و رسیدن به درجه انتزاع را فقط در فضای گرم خانه و در کنار خانواده یافته ام. برای این گزارش، خانواده منبعی غنی از خرد بومی و مجموعه ای از روش ها و امکاناتِ فراموش شده و بی همتا برای پردازش دانش بود.

yazdanpour @live.com

مقدمه

تحوّلات فنّی و ساختاری پدید آمده در نیمه دوّم قرن بیستم، شکلی از تجربه یا انتظار تغییر را حداقل در قالب نهادهای اجتماعی موجود سبب شده است. غرب تحوّل های تاریخی در راه را در آیینه نو شدن رقم چهارم تقویم خود دیده است و شرق در خشت خام باران خورده ای که در پیشِ رو دارد. نهادهای گوناگون اجتماعی، اعم از نهادهای اقتصادی، آموزشی، سیاسی، فرهنگی، رسانه ای و امنیّتی سخت در کار پیش بینی تغییرات و تحوّلات احتمالی هستند و به فراخور توان فرهنگی و اقتصادی خود، تلاش می کنند علاوه بر پیش بینی، بر جریان تغییر هم اثر گذارند. نهادها و سازمان های کوچک و بزرگ جوامع و کلیّت جامعه انسانی، با پرسش های زاینده و گریزناپذیری مواجه شده است. آنان در همه عرصه های زندگی خود، با این پرسش مواجه هستند که آیا تغییری که در پیش است، در عالم واقع رخ خواهد داد یا در زمره یکی دیگر از خیال پردازی های همیشگی بشری قرار خواهد گرفت. آنان می خواهند ماهیّت این تغییر احتمالی را بشناسند و بدانند که این تغییر چه قدرت و شدتی خواهد داشت و بر چه حوزه ها و موادی اثر خواهد گذاشت. همگان می خواهند نسبت این تغییر را با خودشان ترسیم کنند. صدها و هزاران پرسش از این دست در ذهن و زبان بشر امروزی می چرخد.
پیش از این چنین بادهای تغییری از این دست بر مردمان و جوامع وزیده است. وقتی انسان آتش را کشف کرد، وقتی آهن را به جای سنگ به کار گرفت، وقتی ماشین چاپ اختراع شد و به تبع آن، کتاب ـ به ویژه کتاب مقدس ـ در دسترس همه مردم قرار گرفت. هر یک از این دستاوردها سیر زندگی بشر را از ریشه دگرگون کرده است به نحوی که بررسی زندگی امروز انسان، با کنار نهادن موضوع این تغییرات و تحوّلات، غیرقابل تصور است.
گرچه تغییر امری تدریجی است و هیچ پدیده ای را از تغییر گریز نیست، اما این بار گذار از یک عصر به عصری دیگر، به ویژه برای انسان معاصر غربی، با گذار از یک هزاره به هزاره ای دیگر همراه شده است و یک نقطه عینی و ملموس برای آن تعیین شده است: آغاز هزاره سوّم میلادی، جهان و جامعه مدرن در آستانه قرن بیست ویکم، صورت بندی اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، حقوقی ، فرهنگی و جغرافیایی متمایزی در مقایسه با قرن بیستم یافته است. این صورت بندی «مدرن متاخر»(۴) در برگیرنده پدیدارها، فرآیندها و روندهای گسترده، گوناگون و منحصربه فردی است که علاوه بر تاثیر بر زیرساخت های مادّی، بنیادهای نظری و ذهنی و جدیدی را برانگیخته است.
بیشتر اندیشمندان و تحلیل گرانِ معاصر در نفس این گذار اتّفاق نظر دارند و هر یک با درجه ای از خوشبینی یا بدبینی، به وجهی از آن پرداخته اند. در این میان، پژوهشگران و دانشمندان عرصه های جامعه، فرهنگ و سیاست برای شناخت و فهم «صورت بندی مدرن متاخر»، جهان و جامعه مدرنی که ما اکنون در آن زیست می کنیم ، نام های متفاوتی اطلاق کرده اند:



1. Registration Society

نام های دیگری هم بر این دوران جدید اطلاق شده است که تناسب بیشتری با ظهور صورت بندی های اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی ، حقوقی و فرهنگی برای جامعه مدرن دارد؛ وجه مشترک همه این نام ها، به «اطّلاعات ، دانش و فنّ آوری »(۶) است. نگاهی دقیق تر به القاب و نام هایی همچون جامعه اطّلاعاتی(۷) ، جامعه دانایی(۸) ، جامعه چندرسانه ای (۹)، جامعه اینترنتی(۱۰) ، جامعه الکترونیکی(۱۱) ، جامعه دیجیتالی (۱۲) و جامعه مجازی(۱۳) نشان می دهد که کانون و هسته اصلی ، «صورت بندی مدرن متاخر» جهان در جایی میان محور «فرهنگ ـ اطّلاعات» یا «فرهنگ ـ دانش» قرار دارد. از این رو شایسته است که برای شناخت و فهم «صورت بندی مدرن متاخر» جهان و جامعه ای که در آن زیست می کنیم ، بر مفاهیم زوج و کانونی «فرهنگ ـ اطّلاعات «و «فرهنگ ـ دانش» تاکید داشته باشیم و ساختار مناسبات و روابط میان آنها را بجوییم .
از یک سو، نقطه تمرکز ادبیّات «جامعه شناسی فرهنگ» و «مطالعات فرهنگی » به خوبی حاکی از توجّه ذهنی و گفتاری به مفهوم کانونی «فرهنگ ـ اطّلاعات » است. در سطح عینی و تجربی نیز «مدیریّت فرهنگی » (در سطوح جهانی ، منطقه ای ، ملّی و محلی ) که عهده دار تحقّق فرایند «توسعه فرهنگی » است ، به این مفهوم کانونی روی آورده است. اما از سوی دیگر، مفهوم «فرهنگ ـ دانش» هنوز نتوانسته است ادبیّات خود را به صورت عینی و تجربی و در قالب یک طرح ارائه دهد. طرح مفاهیم جدیدی همچون «مدیریّت دانش»(۱۴) می توانست نقطه پیوند خوبی برای تولید ادبیّات و نظریه در حوزه تلفیق «فرهنگ و دانش» باشد که با عدم پشتیبانی نظری مواجه شد و هم اکنون اگر نفوذی داشته باشد، بیشتر در سطوح فنّی و مدیریّتی و اجرایی مطرح است، بدون آنکه یک نقطه اتکای نظری و راهبردی مشخص را در کنار خود داشته باشد.
یورگن هابرماس، دانیل بل، میشل فوکو، آنتونی گیدنز، مانوئل کاستلز و ژان فرانسوا لیوتار را می توان از جمله اندیشمندان مشهوری یافت که به بررسی جایگاه فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و سیاسی «دانش» پرداخته اند و تغییر نقش و جایگاه علم و دانش در حوزه های مختلف حیات انسانی را ترسیم کرده اند. این متفکّران با آنکه نام های متفاوتی بر این گذار نهاده اند، (گذار از مدرن به پست مدرن، از خرد ابزاری به خرد اخلاقی، از فضای مکانی به فضای جریان ها، و...) همگی در پذیرش نفسِ گذار و تغییر اتّفاق نظر دارند. قشرها، لایه ها و اجزای مختلف اجتماعی نیز تغییرات اساسی پدید آمده و تفاوت های نوعی زندگی امروز با دیروز را قبول کرده اند. هنوز چند ماه از پایان قرن بیستم نگذشته است که مردم به قرن بیستم چنان می نگرند که قرن بیستمی ها به عصر حجر یا قرون وسطی می نگریستند. بنا به گزارشی که کارشناسان جوامع معاصر ارائه می دهند، تقریباً تمامی اجزای جامعه و جهان برای پرش از گسست به وجود آمده میان «سرمایه داری دیروز» و «پساسرمایه داری فردا» سرعت گرفته اند و در راه پیوستن به جهان چهارم، «جهان سرمایه داری اطّلاعاتی» از هم پیشی می گیرند (دراکر، ۱۳۷۵؛ بل، ۱۹۷۳؛ وبستر، ۱۳۸۰). حتّی مخالفان این جریان، که به­شدّت با لفظ سرمایه داری مخالفت می کنند هم نفس گذار و تغییرات کیفی پدید آمده و برجسته شدن نقش اطّلاعات و دانش به­جای پول و کالاهای مادی را تایید می کنند. به عنوان نمونه می توان به آرای اندیشمندانی همچون مانوئل کاستلز و متفکّران مکتب پساساختارگرایی فرانسوی اشاره کرد. به هرحال، فارغ از نامی که دوران نو بر خود می گیرد، که در جای خود اهمیّت دارد، مسئله اصلی این است که در میان این میدان مسابقه، دانشگاه، نهادی که باید در مرکز اصلی تولید فرهنگی و نهادی پیشگام باشد، سلانه کشان و با تانی، در پس این جریان حرکت می کند و در حیرت انتخاب، به گسست میان کلاس های متداول امروزی و شرایط و محیط های آموزشی آینده خیره شده است.

دیباچه پژوهشکده

دانشگاه چگونه جایی است؟ دانشگاه جایی برای تربیت نیروهای متخصص در حوزه های گوناگون علمی است؟ جایی که عده ای ناآگاه یا کم آگاه در یک حوزه تخصصی بدان وارد می شوند و سپس به کمک برخی افراد که از پیش آگاهی هایی را کسب کرده اند، بر میزان توانایی ها و دانسته های خود می افزایند و سپس با خروج از دانشگاه در مراکز مختلف نهادی، چون ادارات و سازمان ها و یا حتی خود دانشگاه به انتقال دانسته های خود به دیگران مشغولند؟ یا شاید جایی است که در آن افرادی که از شیوه های مرسوم کاوش گری و جستجوی پاسخ برای پرسش های پیش آمده به تنگ آمده اند جمع می آیند و به کار در نهادی مشغول می شوند که در آن بتوانند به دور از جنجال های اجتماع، «غریزه» پژوهشگری خود را ارضا نمایند؟ یا شاید دانشگاه جایی است که فرزندان اجتماع، شیوه های بهنجار بودن و رعایت قواعد حاکم بر جامعه را می آموزند و در نتیجه به شهروندانی تبدیل می شوند که قرار است بعدها در چارچوب نظام اجتماعی موجود، دست به عمل زده و راه ترقی و تکوین آن را هموار نمایند؟
یا شاید دانشگاه جای دیگری است؟ جایی برای آنکه افراد در مرحله ای از فرایند اجتماعی شدن، ارتباط و تعامل بایسته و مستقل با دیگر اعضای جامعه را می آموزند و در این مسیر با آشنا شدن با چشم اندازها و رویکردهای بدیل و متفاوت از ساختارهای متصلب و انعطاف ناپذیر هنجارهای اجتماعی موجود، تلاش برای پویاسازی و استفاده از ظرفیت های مغفول اجتماع را می آموزند تا بدین طریق زمینه را برای شکوفایی و تعالی اعضای اجتماع فراهم آورند؟
اینها سوالاتی است که دانشگاه امروزین به­عنوان یک نهاد اجتماعی موثر، از آغاز تاسیس با آن دست به گریبان بوده است. اینکه آیا دانشگاه قرار است چون حصاری آهنین، تصویری مثبت از ساختار اجتماعی مقبول را به دانشجویان جوان بقبولاند و آنها را «بهنجار» تربیت نماید، یا اینکه قرار است چون نظام آموزشی مطلوب افلاطون مرحله به مرحله جوانان را از صافی آزمون های دشوار بگذراند و در نهایت سره ترین آنان را برای حکومت و سلطه بر دیگران آماده سازد، از جمله دغدغه هایی بوده است که نگرانی نسبت به کارکرد دانشگاه در جامعه را افزایش می دهد. بر همین اساس، ماهیت دانشگاه و چگونگی نظام مندی آن و همچنین کارکردهایی که در اجتماع بر عهده خواهد گرفت و مهم تر از همه، رابطه آن با اجتماع پیرامونی از سوی بسیاری از متفکران و اندیشمندان برجسته مورد کاوش و تعمق قرار گرفته است و مباحث مطرح شده در این زمینه بخش قابل توجهی از ادبیات علوم انسانی موجود را انباشته است.
تاسیس نهاد دانشگاه در ایران نیز از همان آغاز با این پرسش ها مواجه بوده است و بسیاری از متفکران ایرانی در طول سالیان اخیر، پاسخ های متفاوتی به این دغدغه ها داده اند. با این حال، «دانشگاه به مثابه یک نهاد اجتماعی» چنان که شایسته است مدنظر پژوهشگران ایرانی نبوده است و در این زمینه شکاف قابل توجهی دیده می شود. شکافی که در صورت تداوم یافتن می تواند تبعات مخربی را برای اجتماع به همراه داشته باشد، به ویژه در زمانه کنونی که سیر تحول و پیشرفت جامعه بشری با سرعت قابل توجهی پیش می رود و هر گونه تاخیر و غفلت در این بخش ممکن است جامعه ما را از قطار توسعه علمی و فناوری عقب بیندازد.
دانشگاه امروزین در حال طی طریق به سمت نهادی ارتباطی و شبکه ای است که با اتکا به فناوری های نوین چون اینترنت و تبادل مجازی اطلاعات، دنیایی کاملا متفاوت از دنیای کلاسیک واقعی را ترسیم خواهد نمود. برقراری دوره های آموزش الکترونیک در فضای اینترنتی، ایجاد آزمایشگاه های مجازی در چارچوب نرم افزارهای حرفه ای، تسهیل دسترسی به منابع و متون محوری علمی، امکان برقراری ارتباط با متخصصان در اقصی نقاط جهان با سهولت و سرعت فراوان، زیر سوال رفتن اقتدار سنتی استاد و ایجاد امکان نشر افکار و آرای دانشجویان در وبلاگ های شخصی و یا حتی در دانش نامه های ارتباطی مجازی چون «ویکی پدیا»، و بهره مندی از موتورهای قوی جستجو که فرایند پژوهشگری سنتی را با انقلابی بنیادین مواجه ساخته اند همگی از نشانه ها و ویژگی های دنیای جدیدی هستند که اینک در آستانه آن قرار گرفته ایم و به زودی همه ارکان حیات بشری را متحول خواهد ساخت.
نسبت دانش با قدرت، نحوه تامین منابع مالی برای جوامع دانش، تضمین امنیت فکری و روانی پژوهشگر و دانشجو، سوگیری دانشگاه به سمت حل مسائل اجتماع و برقراری پیوند میان دغدغه های محوری دانشگاه و دلمشغولی های بنیادین جامعه، نخبه پروری و تداوم بخشی به نظام آموزش های تخصصی و یا پرهیز از اولویت بخشی به تخصص ها و ایجاد زمینه برای دانش میان رشته ای، و بسیاری از مسائل دیگر از جمله موضوعاتی هستند که دانشگاه امروزین با آن دست و پنجه نرم می کند و دانشگاه ایرانی نیز لاجرم با آنها روبروست.
کتاب حاضر حاصل پژوهشی درباره دانشگاه در دنیای جدید و ساختارها و ابزارهای جوامع دانش در شرایط نوین است. رویکرد پژوهشگر در نگارش این کتاب معطوف به آینده ای است که دانشگاه به سوی آن در حرکت است و حتی اگر در نگاه اول، مطالب مطرح شده در آن با وضعیت موجود دانشگاه در ایران همخوان به نظر نیاید، تعمق در آن نشان از وضعیتِ پیشِ رویی دارد که دانشگاه ایرانی نیز حتما با آن مواجه خواهد بود. بر این اساس، مطالعه این متن برای کسانی که دغدغه فردای بهتر برای دانشگاه ایرانی را در سر دارند، مفید و جالب توجه خواهد بود. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با در نظر گرفتن این امر و اهمیتی که وضعیت دانشگاه آینده دارد، نشر آثاری که به تعمیق مباحثات و پژوهش ها در این حوزه می انجامد را در اولویت قرار داده است. کتاب حاضر که با همکاری دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری منتشر می شود امید است که بتواند افق های جدیدی را در حوزه اندیشه و سیاست گذاری درباره دانشگاه به مثابه نهادی اجتماعی به روی علاقه مندان به این مباحث بگشاید و زمینه را برای تحقیقات گسترده تر در این زمینه فراهم سازد.

دانشگاه در گذار به دوران دانایی

شکی نیست که دانشگاه نمی تواند در انتزاع مطلق و یا نسبی از بسترهای فکری، تاریخی و حتّی جغرافیایی خود به­سر برد و همراه با شرایط پیرامونی خود، ناچار از تغییر و گذار به وضعیّت های جدید است. در این گذار، اوّلین و مهم ترین عامل متحوّل و متغیر در فرآیند تولید و انتقال علم، محیط آموزشی است؛ عاملی که بنا به اقتضای الگوهای حاکم، کمترین توجّه ها را به خود معطوف می داشت و به یقین در تمامی امور جامعه و جهان آینده و از جمله دانشگاهِ آینده، نقشی محوری خواهد داشت. حال اگر با بررسی دیرینه و پیشینه محیط های آموزشی در فرهنگ های مختلف از یک سو و امکانات فراهم آمده در راه تشکیل محیط های نو، بتوان به طرح نویی از محیط آموزشی دست یافت که نیازهای علمی و فرهنگی آینده را برآورده سازد، می توان امید داشت که برای گذار از گسست جهشی اساسی صورت گرفته است. به دیگر عبارت، توان گذار از گسست برحسب نوع محیط های آموزشی ممکن در امروز برای جامعه فردا تعریف می شود.
بخش عمده ای از فشارهایی که بر اثر فروپاشی دیوارهای اطّلاعاتی و ایجاد جامعه اطّلاعاتی بر دوش دانشگاه افتاده است، قابل تشخیص و تعریف است:

• طبقه جدیدی از دانشجویان غیرسنّتی پدید آمده است؛ این دانشجویان، که جمعیّت روزافزونی دارند، در بهترین حالت، تصمیم دارند بدون کوچک ترین توجّهی به نهادهای رسمی آموزشی و با دور زدن همه مجاری سنّتی علم، از جمله دانشگاه، استاد و حتّی کتاب، به علمی که می خواهند دسترسی یابند؛
• منابع و سرمایه های دانشگاهی به نحو بی سابقه ای مورد بهره برداری بی رویه سیاسی و اقتصادی قرار گرفته است؛
• بازار کار در حال تحوّلی بنیادین است و حرفه های حجره ای جای خود را به مهارت های جهانی می دهند. دانشجویان باید با مهارت های جدید آشنا شوند و دانش آموختگان باید بتوانند خود را با خواست ها و نیازهای سیال و ناشناخته جهان فردا همراه سازند؛
• تخصیص بودجه های متمرکز و حمایتی دولت با مشکلات فزاینده ای مواجه شده است؛ یارانه ها بسیار نامنظمند و دولت توان تشخیص راه های پیشِ رو و انتخاب گزینه ها و راهکارهای مناسب را ندارد؛ این مسئله به ایران یا جهان سوّم محدود نمی شود و در بسیاری از کشورهای جهان نمودار شده است؛
• اطّلاعات ارائه شده در بسیاری از دوره های آموزشی، به بیان دانشجویان و گزارش نهادهای اجتماعی، «تکراری»، «دست چندم» و «خارج از رده» است و نارضایتی های فراوانی را از در سازمان های اجتماعی برانگیخته است؛
• در برابر دانشگاه رقبایی سر برآورده و برمی آورند که توان تطبیق و سازگاری بیشتری با محیط های سیال امروزی دارند، یا حداقل در سطح تبلیغات رسانه ای چنین تصویری از خود ارائه می دهند.
امّا آشکار است که این فشارهای بیرونی نتوانسته اند تغییرات اساسی را برانگیزند. محیط آموزشی سنّتی کلاس درس، همچون اسطوره ای توجیه شده به­وسیله عقل، همچنان تنها سرمشق حاکم در این صحنه و صفحه است: بر اساس عقیده جمعی و اجماعی دیرینه و دیرپایی، کلاس بهترین و ضروری ترین ابزارها برای ارتقای آموزش است، حتّی تجربی گراترین پایبندان به این ایده هم به ظاهر فراموش کرده اند که آن را با همان ابزارهای تجربی خود بیازمایند. بنابراین، در این لحظه گذار، یک راهِ پیش روی دانشگاه، حفظ این نهاد با ارزش به همراه همه لوازم و ملحقات و پیامدهای آن است. نهاد کلاس، قدرت متمرکزی را برای مدرس فراهم آورده است و مدرسان، که هر شکلی از گذار و تغییر به اراده و فعل آنان وابسته است، همین راه را ترجیح می دهند.
تنها راهی که باقی می ماند، پذیرش تغییر است. اما تغییر شرایط و پیش نیازهای خاصّی دارد. بر اساس نظریه ای که الوین تافلر در «انتقال قدرت» (۱۹۹۰) ارائه داده است، نهادهای بزرگ به سه شرط تغییری اساسی می یابند: اوّل، باید فشار بیرونی شدید باشد. دوّم، باید در درون سازمان افرادی باشند که نسبت به وضع موجود ناراضی باشند و پایه های نظری و عملی آن را به چالش بکشند. سوّم، باید بدیل جامعی به­ صورت یک طرح، مدل یا بینش وجود داشته باشد. هنوز هیچ یک از این شرایط تحقّق نیافته است: مدل های نظری ارائه شده در قالب شکل گیری دانشگاه مجازی، به عنوان یک مدل جایگزین برای الگوهای کنونی دانشگاه که نسبت به ساختارهای کنونی نقدهای جدی هم داشت، بر این گمان استوار بود که می توان عین همان دانشگاه آجری را بدون تغییر در ساختارهای سازمانی و با همان الگوهای ارتباطی توده ای، در محیط های آموزش مجازی بازتولید کرد. در سطح دانشگاه، به­رغم تجربه های فراوان، بیشتر دانشگاه ها هنوز پیش فرض ها و رویکردهای مربوط به آموزش، دانشجویان و فرآیندهای تولید و پردازش و توزیع دانش را به چالش نکشیده اند و در میان انبوه پروژه های پژوهشی، مجالی برای اندیشیدن در این خصوص نیافته اند. بنا به نظر تافلر (۱۹۹۰: ۱۹۵)، دانشگاه از جمله نهادهای مدرنی است که همراه با دیوان سالاری های شدید در سطح ساختاری و به رغم ادّعای پیشتازی و خط شکنی برای مدرنیته، بسیاری از ویژگی های نظام فئودال و ارباب و رعیّتی را در خود بازتولید کرده و هر شکلی از تغییر و «جابه جایی در قدرت» را محال ساخته است.
به رغم تغییر بنیادین در ابزارها و کانال های آموزشی، هنوز هم گفتارهای حاکم در سراسر جهان بر ادامه شیوه های متمرکز آموزشی تاکید دارد. برای مثال، نشریه شبکه های آموزش ناهمزمان که یکی از پیشتازان نظریه پردازی در حوز ه مفهومی دانشگاه مجازی و ترجمه نظریه به روش های اجرایی است، از همان ابتدا بر تداوم آموزش های متمرکز مبتنی بر عدم پرسش از رویه های جاری در کلاس های سنّتی درس تاکید داشت. در یکی از پژوهش هایی که در این نشریه معرفی شده است و در آن زمان برای مدت کوتاهی مورد استقبال مدیران و برنامه ریزان قرار گرفت، هانا (۱۹۹۸) هشت مدل سازمانی برای دانشگاه در عصر دیجیتال (در آن زمان هنوز بحث از «جامعه دانایی» وارد این حوزه نشده بود) را مرور می کند و مشخصات هر یک را برمی شمارد. مدل هایی که او ارائه می دهد از نظر چارچوب بندی سازمانی و رعایت اصول و قواعد کلی مدیریّت، به­دقت طراحی شده اند و دربرگیرنده نکات آموزنده ای هستند. اما در فاصله زمانی کوتاهی آشکار شد که او در چارچوب نظری خود توجّهی ندارد که همه این مدل ها ـ با استفاده اندک یا بسیار از فنّ آوری های آموزشی ـ ارتباطات یکسویه ای از جنس تدریس(۱۵) را فنّ آوری اصلی آموزشی می دانند. به رغم این نارسایی نظری، مدل هایی که او برشمرد، تا مدتی سرلوحه و برنامه کاری برخی از دانشگاه های مجازی شد.
در یک پژوهش میدانی دیگر که در این زمینه پژوهش مرجعی شده است، یافه (۱۹۹۸) به این نتیجه رسید که بسیاری از مدرسین کنونی دانشگاه ها در برابر تغییر در ساختارهای آموزشی موضع خواهند گرفت، چرا که آنها هویّت خود را برحسب نقش خود در کلاس های سنّتی درس تعریف کرده اند. او با استفاده از مدل اشاعه نوآوری ها نشان داد که ۷۰% اعضای هیئت علمی دانشگاه ها در برابر این تغییر مقاومت چندانی نخواهند کرد و ۱۵% از بقیه به­شدت مخالف خواهند بود. به بیانی دیگر، تنها پنج درصد از استادان کنونی با تغییر همراهی خواهند کرد. با توجّه به گذشت زمان و تغییر ضریب نفوذ فنّ آوری های جدید اطّلاعاتی و ارتباطی در جامعه، این نظرسنجی نیاز به تکرار دارد. به علاوه، چنین پژوهشی در مورد فضاهای آموزشی و پژوهشی ایران که تفاوت های فنّی و فرهنگی آشکاری دارد، انجام نشده است.
یک مدل از تغییر نظام دانشگاهی را اصلاح پذیر می داند و خواستار تلاش در جهت اصلاح محیط کلاس درس و تقویّت آن با استفاده از فنّ آوری های اطّلاعاتی و ارتباطی و سازگار کردن تدریجی آن با شرایط، نظریه ها و ابزارهای نو برای برآورده ساختن نیازهای جدید است. برخی نظریه ها و گفتارهای پیرامون دانشگاه مجازی بر اساس فرضیّه های این مدل بنا شده است؛ شاید با این منظور که بستر اجتماعی و سیاسی قابل اطمینانی برای حداقلی از نوآوری ها فراهم آید. مدرسانی که از فنّ آوری های جدید آموزشی اجتناب نمی کنند و ساختار و شرایط فرهنگی و ارتباطی حاکم بر «کلاس» را عامل عدم مشارکت دانشجویان در درس و کنارافتادگی آنان از علم می دانند، با این نظر موافقت دارند. این گروه سازگار اوّلیه، با خوشبینانه ترین گزارش ها، تنها ۱۰ تا ۱۲ درصد اعضای هیئت علمی را تشکیل می دهند (یافه، ۱۹۹۸).
اما آیا تنها با رایانه ای کردن و اینترنتی کردن نظام توزیع اطّلاعات علمی و آکادمیک، تدریس های رایانه ای، امتحانات چندگزینه ای، پاسخنامه های اتّفاقی، درسنامه های «استاندارد» و آزمون های ملّی خواهیم توانست از گسست میان محیط های آموزشی سنّتی و محیط های پویای جوامع دانایی فردا عبور کنیم؟ آیا همین روش ها و ابزارها توان پاسخگویی به نیازهای جدید جامعه به دانش را دارند؟ با آنکه در بیشتر گفتارها، فنّ آوری آن خدایی است که ما را خلاصی خواهد بخشید، پاسخ این پرسش ها، به یقین، منفی خواهد بود. بدیهی است که برای گذار از یک الگو به الگویی دیگر، به فنّ آوری پیشرفته نیاز داریم ـ در فصول آتی به ماهیّت این نیاز و راه های رفع آن اشاره خواهیم کرد ­ـ امّا، همان طور که بسیاری از متفکّران معاصر یادآور شده اند، فنّ آوری تنها ابزاری برای تقویّت کنش های خودآگاهانه (مک لوهان) و امیال ناخودآگاه ما (فروید) است و نمی توان از آن در جهت تغییرات بنیادین بهره برد. کاربردهایی که این روزها برای امکانات تلفن همراه و خدمات پیام کوتاه پیدا شده، استفاده هایی که از تلویزیون می شود، نوع استفاده از رایانه و دیگر فنّ آوری های جدید اطّلاعاتی و ارتباطی، ناگزیر این گزاره را تصدیق می کند که تکنولوژی همان قدر که می تواند به ارتقای دانش و تفاهم کمک کند، می تواند در خدمت جهل و تعصب و تحجّر هم باشد؛ همان قدر در خدمت صلح است که در خدمت تروریسم؛ همان قدر به کار دموکراسی می آید که بدوی ترین صورت های سازمان بندی اجتماعی را پدید می آورد. بنابراین برای فهم بهتر رسالت دانشگاه در جوامع دانایی بهتر است ابتدا درباره خود دانشگاه به تامل نشسته و با در پرانتز گذاشتن صورت بندی های سازمانی، آموزشی، فرهنگی، شناختی و فنّی و از جمله فنّ آوری های جدید اطّلاعاتی و ارتباطی، درباره راه های استفاده از آن ها در دانشگاه و در جهت اهداف دانشگاه به تفکّر بنشینیم. این نکته ما را به ملاحظه شرط سوّم تافلر برای تغییر دعوت می کند. شرطی که هانا (۱۹۹۸: ۹۳) آن را برای این چارچوب بازگویی کرده است:

رهبران تمامی نهادها و برنامه ها برای موثر بودن در این دوره رقابت دیجیتالی، نیاز به چارچوب های نظری و منطقی برای تغییرات سازمانی دارند. از این طریق می توان مبنایی برای تغییرات ساختاری و سازمانی فراهم آورد. حتّی تغییرات لازم در جهت پاسخ به فرصت ها و تهدیدهای ناشی از افزایش تقاضای جهانی برای آموزش، فنّ آوری های آموزشی پیشرفته و رقابت شدید میان کارگزاران فراوان ـ که همه به دنبال کسب منافع رقابتی هستند ـ می تواند بر مبنای این چارچوب نظری قرار گیرد.

نظرات کاربران درباره کتاب دانشگاه اجتماعی