فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب نظریه ایمان

نسخه الکترونیک کتاب نظریه ایمان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نظریه ایمان

بی‌شک مسئله ایمان از مهم‌ترین و جدی‌ترین مباحث دینی است. به همین دلیل، مفسران، محدثان و متکلمان اسلامی به‌جد در این زمینه کاویده و به تبیین ابعاد مطلب پرداخته‌اند.
چون ایمان به‌عنوان هدف و مقصد تمام ادیان آسمانی و محصول نهایی تلاش‌های انبیاء(ع) در طول تاریخ بوده، شایان توجه جدی است. این تلاش‌ها جز برای این نبوده است که انسان به سوی خدا هدایت شود. به تعبیر سید‌حسین نصر، اندیشمند برجسته اسلامی، هدف غایی ادیان الهی «اتصال انسان به اصل و اساس خویش است.»
تا آنجا که این مسئله به مفاهیم اسلامی مرتبط می‌شود، سؤالاتی مهم در این حوزه قابل طرح است که می‌توان برخی از آن‌ها را در محورهای زیر بررسی نمود:
- «اسلام» و «ایمان» چه تفاوت‌هایی با هم دارند و مفاهیم مرتبط با این دو اصطلاح در متون اصیل اسلامی کدام‌اند؟
- گوهر ایمان چست؟ آیا می‌توان مدعی شد ایمان بدون عمل ایمان نیست؟
- چگونه می‌توان به تفسیر معقولی از رابطه ایمان و معرفت، ایمان و اختیار و امثال آن دست یافت؟
- آیا می‌توان از بررسی مفاهیمی چون ایمان و ابعاد آن به شاخص‌هایی دست یافت که بتوان از آن‌ها در نظام تعلیم و تربیت بهره برد؟
این پرسش‌ها و سؤالات دیگری در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته و یا برای پژوهش در مورد آن‌ها زمینه‌سازی شده است، اما، این به آن معنا نیست که پاسخ‌های قطعی برای آن‌ها پیدا شده است. هدف اصلی این بوده است که ایمان و مباحث مرتبط با رویکردی تربیتی بازخوانی شوند تا مدیران و برنامه‌ریزان بتوانند در صحنه تعلیم و تربیت اهداف خود را با نظام ایمان دینی همسو نمایند.
فهم ایمان به‌مثابۀ یک مفهوم کلیدی در حوزه دین می‌تواند به تمایز آموزه‌های ایمان اسلامی با آموزه‌های مکاتب و ادیان دیگر نیز کمک شایانی نماید. چنان‌که شاهدیم اصطلاحاتی چون «کثرت‌گرایی» «حصر‌گرایی» و «شمول‌گرایی» دینی در یک‌سو، و «ایمان‌گرایی»، «عقل‌گرایی حداکثری» و «عقل‌گرایی انتقادی» از سویی دیگر پاسخ‌هایی برای معنا و مفاد ایمان دارند و استفاده از چنین مفاهیمی در حوزه فکر دینی اسلام به‌صورت ترجمه و بدون تمایز آموزه‌های کلام مسیحی از آموزه‌های اصیل اسلامی می‌تواند موجب خلط در مفاهیم دینی و در نتیجه سوء‌تعبیر شود. بیان تمایز این رویکرد‌ها، که اغلب غیربومی‌اند، و صرف‌نظر از خاستگاه یا رویکردشان، با ایمان اسلامی گاه تفاوت بنیادی دارند. بنابر‌این، بیان این تمایز در ساخت طرحواره‌های اندیشه دینی نسل جوان علاقمند به حوزه دین مهم است. این پژوهش، گرچه درصدد طرح مستقیم این قبیل موضوعات نیست، اما، می‌‌تواند کمک شایانی در راستای روشنگری و ممانعت از خلط مفاهیم در حوزه‌های ایمان دینی بومی و غیر‌بومی بنماید.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.26 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نظریه ایمان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. مبانی ایمان

فصل اول: معنی­شناسی مفاهیم «اسلام» و «ایمان»

هدف از آنچه در ذیل می آید، بررسی معنای دو اصطلاح کلیدی «اسلام» و «ایمان» به منظور درک صحیح این دو اصطلاح و نحوه کاربرد آن ها در آیات و روایات است. «اسلام» و «ایمان» به عنوان اصطلاحات بنیادی و کلیدی در مباحث مختلف کلامی و فقهی، از جایگاه مهمی برخوردارند. توجه به معانی لغوی و اصطلاحی این دو کلمه می تواند انتظارات و رفتارهای مورد نظر را به پیروان دین اسلام به وضوح نشان دهد. علاوه بر این، تعریف این دو اصطلاح می تواند شاخص های صحیح رفتارهای دینی را نیز معین کند. آیات و احادیثی که در ارتباط با این دو کلمه وجود دارد، نمایانگر مجموعه رفتارها و گفتارها و باورهایی است که از یک مسلمان و یا یک مومن مورد انتظار است و یا داشتن اعتقادات و باورها و اعمال خاصی او را از جرگه غیر مسلمانان و غیرمومنان جدا کرده و در مجموعه مسلمانان و یا مومنان قرار می دهد. بررسی این دو اصطلاح از منظر روش شناختی مطالعات دینی نیز حائز اهمیت است. بررسی رفتارهای مسلمانان در کشورهای مختلف جهان، آن چنان که برخی از محققان مانند مستشرقان و یا پ‍ژوهشگران مردم شناس(۱) انجام می دهند، نمی تواند معیار خوبی برای شناخت حقیقت اسلام باشد، بلکه با شناختن معیارهاست که می توان نتیجه گرفت مردم مسلمان کدام کشورها تا چه حدودی به «مسلمان» و یا «مومن» بودن متصف اند. از منظر روش شناختی تنها در یک صورت می توان از اعمال و رفتار شخص یا اشخاص به تدوین معیارها و شاخص های رفتارهای دینی رسید و آن توجه به الگوها و مدل هایی است که خود دین توسط پیام وحیانی آنان را به عنوان مدل، و رفتار آنان را به عنوان معیار معرفی کرده است.
قرآن حضرت ابراهیم (ع) و خصوصاً پیامبر اسلام(ص) را الگوهای نیکویی برای اخذ معیارهای یک زندگی سعادتمندانه معرفی می کند. در این زمینه می توان سفارش های پیامبر (ص) درباره پیروی از زندگانی علی(ع) و اهل بیتش(ع) زا نیز به بحث قرآنی فوق ضمیمه کرد. اگر لازمه محبت واقعی پیروی از دستورات محبوب است، که بر مبنای متون و تعالیم دینی نیز چنین است(۲)، دستور به حبّ خاندان پیامبر(ص) نیز دستوری قرآنی و پیامی وحیانی است و الگوپذیری از اهل بیت(ع) نیز به تبع آن، فرمانی آسمانی خواهد بود. آیات زیر به عنوان مهم ترین شواهد این بحث به شمار می آیند.

۱. «قطعاً برای شما در [اقتدا به ] رسول خدا سرمشقی نیکوست: برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند.»(۳) بر اساس روش اول، اخذ معیار و ملاک از متون اصیل دینی یعنی قرآن و احادیث پیامبر(ص) و به تبع ایشان احادیث و اخباری که از ائمه(ع) رسیده است، اولین و مهم ترین روش مطالعه دین به شمار می رود.(۳) یک تحلیل معنایی دقیق می تواند کمک موثری در دست یابی به مبانی تدوین شاخص های دینداری نماید. قرآن کریم در آیه ۱۴ سوره مبارکه حجرات به تفکیک میان «اسلام» و «ایمان» پرداخته و زمینه توجه به معیارهای ورود در هر یک از این دو حوزه را در دین و دینداری فراهم آورده است.
«[برخی از] بادیه نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده اید، لیکن بگویید: اسلام آوردیم. و هنوز در دل های شما ایمان داخل نشده است. و اگر خدا و پیامبرِ او را فرمان برید از [ارزشِ ] کرده هایتان چیزی کم نمی کند. خدا آمرزنده مهربان است.»(۴) این آیه به تفاوت میان «اسلام» و «ایمان» و حدود آن دو می پردازد. با دقت در آیه مورد استناد معلوم می شود که اسلام آن چیزی است که مردم به زبان و اعضا و جوارح خود بدان معترفند و در حقیقت، «اسلام» عبارت از تسلیم شدن به فرمان خدا در مقابل دعوت پیامبر(ص) است و همچنان که در صفحات بعد خواهیم دید، پذیرش این دعوت نیز آثاری مانند محترم بودن جان و مال و حلال بودن ارث و نکاح و امثال آن را برای شخص مسلمان دربردارد. اما، ایمان، چنان که آیه صریحاً بدان اشاره می کند، کار دل (حقیقت وجود آدمی) است.
با ملاحظه چنین آیاتی ضروری است که در تدوین شاخص های فعالیت های دینی، به تفاوت این دو اصطلاح مهم توجه وی‍ژه ای مبذول داشت. این توجه و تفکیک می تواند از جهات مختلف حائز اهمیت باشد. اهم این موارد عبارت اند از:

۱. توجه به مقدار انتظارات از شخص مسلمان و مومن؛
۲. امکان برنامه ریزی برای دست یابی به اهداف مورد نظر در فعالیت های دینی و فرهنگی؛
۳. تعیین حدود و معیارهای ارزشیابی و تاثیر آن ها بر روند برنامه های مختلف در فعالیت های دینی و فرهنگی و کنترل و پایش آن ها.

در جدول زیر به بررسی دقیق تفاوت «اسلام» و «ایمان» و تفاوت آن دو و رفتارهای مورد انتظار از دیدگاه امامان معصوم(ع) در سطوح مختلف می پردازیم:

تشابه ها و تفاوت های «اسلام و ایمان» از دیدگاه ائمه معصوم (ع)



۱. ابن منظور، لسان العرب چاپ اول، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی، ۱۹۸۸م.

۲. شیخ کلینی، الکافی ۸ ج، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ه.ش.

۳. الشیخ نجفی، محمد حسن (وفاه ۳۲۹ ه. ق) جواهر الکلام (۴۲ ج)، دارالکتب الاسلامیه، ق، بی تا.

۴. الشیخ محمد بن مکی معروف به شهید اول، الذکری، سال وفاه ۷۸۶، چاپ سنگی، ۱۲۷۲ ه. ق.

۵. المحقق کرکی، علی بن الحسین، م ۹۴۰ ه. ق، رسائل، تحقیق الشیخ محمد الحسون، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۱۲ ه. ق.

۶. الطباطبایی، السید علی، ریاض المسائل، قم: موسسه آل البیت (ع)، ۱۴۰۴ ه.ق.



۱. النراقی، مولی احمد، م ۱۲۴۵ ه.ق، عوائد الایام چاپ دوم، قم: مکیه بصیرتی، ۱۴۰۸ ه. ق.

۲. مستند الشیعه فی الکلام الشریعه، موسسه ال البیت (ع)،الاحیاء التراث، بیروت، ۱۴۱۵ ه.ق

۳. برای توضیح بیشتر رک به: جوادی، محسن، نظریه ایمان، چاپ اول، ناشر معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، ۱۳۷۶، ص ۱۸۴.

۴. ابی القاسم حسین بن محمد (راغب اصفهانی) المفردات فی غریب القرآن، چاپ دوم، دفتر نشر الکتاب، ۱۴۰۴. ه، صص ۳۶ – ۳۵.



۱. با اندکی تلخیص: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ دوم، بیروت: انتشارات موسسه الوفاء، ص ۳۱۶.

۲. حر عاملی، الشیخ محمد بن حسن، م ۱۱۰۴، وسائل الشیعه الی التحصیل مسائل الشریعه، تحقیق شیخ عبدالرحیم ربانی الشیرازی، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، بی تا.

جمع بندی و نتیجه گیری

از آیات و روایات و دیدگاه متفکران متقدم و متاخر اسلامی درباره«اسلام» و «ایمان» نتایج زیر به دست می آید:

۱. اسلام به دو معنای متعارف و کامل آن در متون دینی و دیدگاه متفکران مسلمان به کار رفته است؛
۲. «اسلام» به معنای متعارف آن ـ با نگاه حداقلی ـ با اظهار و اقرار زبانی به یگانگی خدای واحد و رسالت حضرت ختمی(ص) تحقق می یابد و با این نگاه افعال و اعمال دینی به عنوان ضرورت های دین انکار نمی شود، گرچه، ممکن است شخص مسلمان کاهل بوده و بدان ها عامل نباشد؛
۳. «اسلام» به معنای متعارف آن ـ با نگاه حداکثری ـ نه تنها با اظهار و اقرار زبانی همراه است، بلکه با انجام ارکان دین (نماز، روزه، حج، زکات و شهادتین) تحقق می یابد؛
۴. «اسلام» به معنای کامل آن، با اندکی تفاوت، در اعمال و رفتار و اقرار زبانی به معنای ایمان به کار می رود و قیودی مانند استقرار در قلب و انجام اعمال مذکور به صورت صادقانه، ایمان را از اسلام جدا می کند و این دیدگاه با دیدگاه صاحب نظران فریقین تطبیق بیشتری دارد.(۴)
با توجه به معانی «ایمان» و «اسلام» در متون دینی، غیر از معنا و مفاد اسلام ظاهری و اظهار با زبان، انتظار می رود شخص مومن و مسلم آنچه را با زبان اظهار می کند با اعضا و جوارح و با عمل خود نیز تصدیق نماید.

منابع و ارجاعات

1. Social anthropologists
۲. [الامالی للصدوق ] ابْنُ الْمُتَوَکلِ عَنْ عَلِی عَنْ اَبِیهِ عَنِ ابْنِ اَبِی عُمَیرٍ عَمَّنْ سَمِعَ اَبَا عَبْدِاللَّهِ (ع) یقُولُ مَا اَحَبَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ عَصَاهُ ثُمَّ تَمَثَّلَ فَقَالَ:

تَعْصِی الْاِلَهَ وَ اَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ
هَذَا مُحَالٌ فِی الْفِعَالِ بَدِیعُ

لَوْ کانَ حُبُّک صَادِقاً لَاَطَعْتَهُ
اِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ یحِبُّ مُطِیع

بحارالانوار ج: ۶۷ ص۱۵

از امام صادق(ع) در ارتباط با شاخص محبت ابیات زیر نقل شده که فرمودند: کسی که خدا را نافرمانی می کند فی الواقع او را دوست ندارد، سپس به این ابیات تمثل نمودند:

معصیت خدا می کنی و اظهار محبتش می کنی
این امر محال است و در عمل امر تعجب آوری است

اگر محبت تو صادقانه بود، اطاعتش می کردی
چرا که محب واقعی مطیع محبوب خویش است

۳. آیات بسیار دیگری در این زمینه وجود دارند که در زیر به برخی از آن­ها اشاره می شود:
-. قَدْ کانَتْ لَکمْ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فی اِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ اِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ اِنَّا بُرَآوُا مِنْکمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کفَرْنا بِکمْ وَ بَدا بَینَنا وَ بَینَکمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ اَبَداً حَتَّی تُوْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ اِلاَّ قَوْلَ اِبْراهیمَ لِاَبیهِ لَاَسْتَغْفِرَنَّ لَک وَ ما اَمْلِک لَک مِنَ اللَّهِ مِنْ شَی ءٍ رَبَّنا عَلَیک تَوَکلْنا وَ اِلَیک اَنَبْنا وَ اِلَیک الْمَصیرُ.) الممتحنه:۴(ترجمه: قطعاً برای شما در [پیروی از] ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست: آن گاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جای خدا می پرستید بیزاریم. به شما کفر می ورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که فقط به خدا ایمان آورید.» جز [در] سخن ابراهیم [که ] به [نا] پدر [ی ] خود [گفت:] «حتماً برای تو آمرزش خواهم خواست، با آنکه در برابر خدا اختیار چیزی را برای تو ندارم.» «ای پروردگار ما! بر تو اعتماد کردیم و به سوی تو بازگشتیم و فرجام به سوی توست».
-. لَقَدْ کانَ لَکمْ فیهِمْ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ یتَوَلَّ فَاِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِی الْحَمیدُ (.الممتحنه : ۶) ترجمه: قطعاً برای شما در [پیروی از] آنان سرمشقی نیکوست [یعنی ] برای کسی که به خدا و روز بازپسین امید می بندد. و هر کس روی برتابد [بداند که ] خدا همان بی نیاز ستوده [صفات ] است.
- ذلِک الَّذی یبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا اَسْئَلُکمْ عَلَیهِ اَجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً اِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکورٌ.(الشوری: ۲۳) ترجمه: این همان [پاداشی ] است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند [بدان ] مژده داده است. بگو: «به ازای آن [رسالت ] پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان.» و هر کس نیکی به جای آورد [و طاعتی اندوزد]، برای او در ثواب آن خواهیم افزود. قطعاً خدا آمرزنده و قدرشناس است.
برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه منابع زیر قابل مراجعه هستند:

۱. ابن ابی جمهور الاحسایی، عوالی اللئالی، م. ۸۸۰ ه.ق، چاپ اول، قم: سیدالشهداء، ۱۴۰۳ ه.ق، ج ع، ص ۱۲۶.
۲. حر عاملی، الشیخ محمد حسن، م ۱۱۴۰، الفصول المهمه فی اصول الائمه، تحقیق محمد بن محمد حسین القایینی، چاپ اول ۱۴۱۸ ه. ق، ج ۱، ص ۴۲۹.
۳. الامام ابن حجر عقلانی، شهاب الدین، م ۸۵۲، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ۱۳ ج، بیروت: دارالمعرفه للطباعه والنشر، ج ۸، ص ۵۵.
۴. السیوطی، عبدالرحمن م ۹۱۱، شرح سنن النسالی، تحقیق عبد الفتاح، چاپ دوم بیروت: دارالاحیاء التراث، ۱۴۰۶ ه. ق، ج ۸، ص ۱۰۸.

۵. ابتنای ایمان بر آگاهی

اسلام تنها دینی است که برجسته ترین آیات کتاب آسمانی اش بر علم و آگاهی استوار است و بیشترین توصیه های رهبرانش بر علم و معرفت تاکید می کنند. ایمان که محور تلاش انبیای الهی و عامل اساسی تکامل حقیقی و مایه نجات شمرده شده است، در آیات قرآن کریم و سنت پیامبر اسلام(ص) بر پایه بصیرت و آگاهی بنا شده است. بی شک این بصیرت امری مشکک و دارای مراتب عالی و دانی است. به تبع آن نیز مراتب ایمانی متفاوت می شود. معرفت عارفانه (شهود) نیز معرفت است و معرفت آمیخته به ظن نیز معرفت محسوب می شود. در آیات زیر این مراتب به صورت روشن بیان شده است: «و چون آنچه را به سوی این پیامبر نازل شده، بشنوند، می بینی بر اثر آن حقیقتی که شناخته اند، اشک از چشم هایشان سرازیر می شود. می گویند: پروردگارا، ما ایمان آورده ایم پس ما را در زمره گواهان بنویس.»(۴۳)
- «بگو: «این است راه من، که من و هر کس (پیروی ام) کرد، با بینایی به سوی خدا دعوت می کنیم، و منزّه است خدا، و من از مشرکان نیستم.» (۴۴)
- «و تا آنان که دانش یافته اند بدانند که این [قرآن ] حق است [و] از جانب پروردگار توست. و بدان ایمان آورند و دل هایشان برای او خاضع گردد. و به راستی خداوند کسانی را که ایمان آورده اند، به سوی راهی راست راهبر است.» آنچه به نام علم نامیده می شود، «آن است که به انسان قدرت تشخیص حق از باطل را بدهد».(۴۵) (۲۵) از دیدگاه قرآن و بر اساس آیات فوق علم، توفیقی الهی است. و از اجزای آیه نیز فهمیده می شود که «علم، ایمان و خضوع از مراحل تکامل انسان است».(۲۶) در مقابل این دسته از آیات که علم را در راستای ایمان و از مراحل تکاملی انسان نامیده است، شک و تردید و سفاهت نیز در مقابل ایمان قرار داده شده است. اگر انسان نتواند به معرفتی دست یابد که او را نسبت به وقوع قیامت و نظام جزا و پاداش به یقین برساند و در شک و تردید باقی بماند، ایمان از چنین معرفت آلوده ای حاصل نشدنی است. «[نه،] بلکه علم آنان در باره آخرت نارساست [نه،] بلکه ایشان در باره آن تردید دارند [نه،] بلکه آنان در مورد آن کوردل اند.»(۴۶) صاحب تفسیر تلخیص البیان عن مجازات القرآن می گوید: این نابینانی استعاره است، آنکه از تامّل و تفکر در آیات الهی عالماً و عامداً و یا غیرعامدانه چشم فرو بندد، از درک حقیقتی محروم می شود. جهل امری است متضاد علم، و کوری ضد نظر و رویت است و اینکه آیه شریفه فرموده «بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ» و نفرمود «عنها …» به خاطر این است که آنان در صحت وجود قیامت در شک و تردیدند. (۲۷) حاصل مطلب این است که علمی که آمیخته با شک و تردید باشد، علم نیست و از عبارت «بل» در اول آیه نیز همین نکته فهمیده می شود. و به تعبیر برخی از مفسران(۲۸)، کلمه «بل» در بیان ذم علم این دسته از افراد است که حاصلی در ایجاد ایمان و رفع شک و تردید آنان ندارد.
در آیات دیگری نیز سفاهت (سبک مغزی و بی خردی) مورد توجه قرار گرفته است و در مقابل ایمان قرار دارد. قرآن کریم روی گردانیدن از الگوهای الهی را بی خردی می نامد. «و چه کسی- جز آن که به سبک مغزی گراید- از آیین ابراهیم روی برمی تابد؟ و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.»(۴۷) این دسته از آیات قرآن شاخص های روشن و مهمی از ایمان را به دست می دهند و عدم توجه به این معیارها را سبک مغزی و سفاهت می نامند. آیات دیگری از قرآن کریم عمل بر مبنای رفتار سفها را موجب گرفتاری های مختلف می داند. علت امر هم روشن است، چون شخص سبک مغز کاری که انجام می دهد، بر مبنای علم و آگاهی نیست؛ چنین کسانی نه تنها خود بر صراط مستقیم نیستند، بلکه آنانی را که در راه مستقیم و ایمان حرکت می کنند نیز به سخره و استهزا می گیرند. «و چون به آنان گفته شود: «همان گونه که مردم ایمان آوردند، شما هم ایمان بیاورید»، می گویند: «آیا همان گونه که کم خردان ایمان آورده اند، ایمان بیاوریم؟» هشدار که آنان همان کم خردانند ولی نمی دانند.»(۴۸) در این زمینه می توان شواهد مختلفی از قرآن یافت که چنین معنایی را تایید می کنند. (۲۹)
همچنان که بیان شد، از این دسته از آیات فهمیده می شود همان طور که ایمان با معرفت عجین است و معرفت پایه و بنیان ایمان شمرده می شود، سبک مغزی و کم خردی (فقدان علم و معرفت) نیز در تقابل با ایمان قرار دارد. بنابراین، برای ایجاد ساختار متقنی از ایمان ضروری است مبانی معرفتی افراد تقویت گردد. گرچه، در صفحات پیشین تاکید شد که خود ایمان نیز بر معرفت تاثیرگذار است. اگر ایمان اعتقادی قلبی است که آثار آن در اعمال انسان دیده می شود، می توان گفت که هیچ حرکتی از انسان نمی تواند سربزند، مگر اینکه مبتنی بر معرفت باشد. حضرت امیر(ع) نیز بر ضرورت وجود معرفت در عمل تاکید می کند. این روایت به صراحت ضرورت یک نظام معرفتی را برای ایفای کلیه وظایف دینی و اجتماعی ضروری می شمارد و امام علی(ع) به کمیل می فرماید که تو هیچ حرکتی نداری مگر اینکه در انجام آن به معرفت نیازمندی.»(۴۹) (۳۰) قرآن کریم نیز به پیامبر(ص) می گوید: بگو راهی که من به سوی آن دعوت می کنم بر مبنای آگاهی و بصیرت است. «بگو: این است راه من، که من و هرکس (پیروی ام) کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می کنیم، و منزّه است خدا، و من از مشرکان نیستم.»(۵۰)
از مجموع آیات و روایات مذکور می توان نتیجه گرفت که با نگاه حداقلی، ایمان به معرفت نیاز دارد (اگر ایمان را امری بسیط و غیر مرکب از معرفت و نگرش بدانیم)، و با نگاه حداکثری، ایمان نه تنها بر پایه معرفت، که با آن عجین است و هرگونه تلاش برای تدارک اعمالی که در نهایت به ایجاد یا ارتقاء ایمان بینجامد، بالضروره بر اساس تقویت معرفت استوار خواهد شد. نکته دیگر آنکه، همان طور که معرفت های خاص طرحواره های خاصی در اندیشه افراد ایجاد می کنند و الگوهای معرفتی به نوع خاصی از شناخت می انجامند، نظام اعتقادی افراد نیز تابعی از این شناخت خواهد بود. بنابراین، باید تاکید کرد که توجه به نظام معرفتی افراد در دوران زندگی در صورت بندی ساختار باورهای شخص تاثیر مهمی بر جای خواهند گذاشت که اساسی ترین اَشکال آن در دوران تحصیل و بالاخص در دانشگاه صورت بندی می شوند.
تذکر: یکی از مهم ترین چالش های فراروی نظام های رسمی آموزشی در کشورهایی که آموزه های وحیانی در آن ها نقش حیاتی ایفا می کنند، چالش آموزش آموزه های مدرن و سنت گراست(۳۱). البته، مراد ما از آموزه های سنت گرا آموزه های سنتی موجود در جوامع نیست، بلکه منظور آموزه برگرفته از کتاب های آسمانی و بالاخص در اینجا اسلام است. بر اساس مطالب پیش گفته، نظام معرفتی منجر به ایجاد الگوهای خاص شناختی می شود که ساختار باورهای افراد را سامان می دهند. گرچه این الگوها در طول عمر شخص تکوین می یابند، امّا ارتباط آموخته های دوره تحصیل دانشگاهی با سن پالایش افکار و عقاید و جدی ترشدن نگرش دانشجویان به معارف آموخته شده از سویی، و به اوج رسیدن گرایش های عقلانی در سنین تحصیل دانشگاهی از سویی دیگر، ضرورت توجه به ساختار باورهای دانشجویان را در جایگاه مهمی نشانده است. بنابراین، نظام آموزش علمی با توجه به تاثیر این اطلاعات و آگاهی ها در نحوه تکوین و تکامل باورهای اعتقادی نیازمند بازنگری جدی است.
داستان این چالش که سزوار رسیدگی است آن است که آموزه های دنیای مدرن بر مبنای اندیشه مرکزی اومانیسم طراحی شده اند. گوهر این آگاهی ها، اطلاعات و آموزه ها عبارت اند از قرار دادن انسان در کانون نظام هستی به عنوان معیار همه چیز؛ در حالی که، گوهر یک نظام معرفتی مبتنی بر آموزه های وحیانی بر اساس یک سیستم خد ا محوری است و معیار مواجهه انسان با خود و هر آنچه در اطراف اوست، بر اساس قوانینی معین می شود که از جانب خدا به بشر ابلاغ می شود و در قالب یک نظام وجود شناختی، جهان شناختی، الاهیّات به معنای خاص و انسان شناختی در زیر چتر یک نظام منسجم متافیزیکی متناسب سازمان دهی می شود.
آن گاه که یک سیستم آموزش رسمی در آن واحد در قالب دو نظام کاملاً متعارض به ساختن نظام معرفتی متعلمان مشغول اند، فراگیران از یک سو دروس تخصصی خود را با رویکرد مدرن و دروس ارزشی خود را بر اساس یک رویکرد سنت گرایانه می آموزند. حاصل این تعامل نامیمون، چیزی جز ایجاد تعارض در نظام معرفتی افراد تحصیل کرده نیست. و البته، آنچه در این تعارض به کناری نهاده می شود، نظام ارزشی در مقابل نظام معرفتی علمی ـ به معنای Science آن ـ است؛(۳۲) حتی اگر فعالیت های گوناگونی برای ارتقاء نگرش های مثبت در قالب فعالیت های آموزشی- و در قالب واحدهای درسی خاص مانند دروس معارف اسلامی و یا فعالیت های فوق برنامه (دینی و فرهنگی)- در دانشگاه ها و مراکز آموزش رسمی در حال اجر باشد، چنان که باید کارآمد نخواهند بود. در حقیقت، وضعیت موجود در دانشگاه ها حاکی از مدرن شدن دانشگاه هاست. صدالبته، نباید از این نکته غافل شد که در این معنا مدرن شدن به معنای مجهز شدن به دستگاه ها و ابزارهای تکنولوژیک نیست، و همچنین نشانه های سنت گروی نیز انجام فعالیت های دینی و فرهنگی موجود نخواهد بود. به سادگی می توان به این معنا دست یافت که چرا وقتی عالمان علوم دانشگاه ها بخواهند بر اساس نگرشی دینی خود رفتاری را نشان دهند از ساحت تخصصی خود به ساحت مباحث اعتقادی که ملهم از آموزه های دیگری است، مهاجرت می کنند و از منظر تخصصی چنین نگرشی ایجاد نمی شود، حال آنکه از منظر قرآن، آنکه عالم تر است، لزوماً خداترس تر نیز است.(۳۳)
آنچه از مباحث قبلی در ارتباط ایمان با معرفت به دست می آید، آن است که معرفت دینی هر کس بر مبنای ساختار شناختی او شکل می پذیرد و از دیدگاه علمای دین یقین شرط اعتبار ایمان است.(۳۴) و آن هم باید به طریق استدلالی- و نه تقلیدی- فراهم گردد. گرچه، نظام معرفتی و شناختی افراد به این امر منحصر نمی شود. معنای این مطلب آن است که ایمان عبارتست از درونی کردن آموزه هایی که در سطح شناختی به دست آمده اند و بدیهی است این امر در همه افراد ضرورتاً در شکل عالی و پیچیده آن ظهور نمی کند.
برای درونی کردن آموزه های شناختی، روش های گوناگونی پیشنهاد شده است. گانیه، روانشناس معروف، محورهای مختلفی را به دست داده که سعی خواهیم کرد با محور قرار دادن آموز های قرآنی و روایی به بررسی آن ها بپردازیم.

گفتار دوم: ایمان و اختیار

با توجه به اهداف این نوشتار که تبیین رابطه ایمان و مبانی شاخص های فعالیت های دینی است، ضرورت دارد رابطه ایمان و اختیار به دلیل اهمیت نتایج آن در بحث حاضر مورد بررسی قرار گیرد. همچنان که پیش تر از «درونی شدن» آگاهی ها سخن به میان آوردیم و اشاره کردیم، این سطح از حیطه عاطفی و نگرشی(۳۵) بر اساس آموزه های روانشناسی تربیتی عالی ترین سطح این حیطه محسوب می شود. از سویی، ایمان بیش از نظام معرفتی به نظام نگرشی فرد مرتبط می شود، و از سویی دیگر، چون نگرش ها به جنبه باورها مربوط اند و باورها اموری درونی اند و امور درونی ناظر به نگرش ها هستند، اموری تحمیل ناپذیر خواهند بود. در این صورت، ایمان با بحث اختیار ربط و نسبتی قابل اعتنا می یابد.
این گفت و گو میان باورها و اختیار، آن گاه جدی تر می شود که بدانیم برای تامین اهداف ایمان، باید افراد آن را در شرایطی کاملاً آگاهانه و اختیاری به چنگ آورد. این شرایط هم در دست یابی به هر پایه و درجه ای از ایمان، و هم در کسب معرفت ـ هر بُعدی از ابعاد آن ـ حائز اهمیت است. آیات و روایات بسیاری ایمان را امری اکتسابی می دانند و آن را گوهری می دانند که انسان باید از طریق تلاش و کوشش به دست آورد. منوط و مشروط بودن کسب ایمان به تلاش و کوشش، نشان دهنده آن است که شخص باید آن را آگاهانه برگزیند و با شناختی کافی در طی مدارج آن قدم بردارد.
قرآن کریم مردم را در آیات مختلف به ایمان دعوت کرده است. «ای کسانی که ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاد، و کتاب هایی که قبلاً نازل کرده بگروید و هر کس به خدا و فرشتگان او و کتا ب ها و پیامبرانش و روز بازپسین کفر ورزد، در حقیقت دچار گمراهی دور و درازی شده است.»(۵۱) این دسته از آیات بیانگر این نکته مهم اند که ایمان امری است که شخص به این دلیل بدان دعوت می شود که باید آن را انتخاب کند و اساساً ارزش ایمان در این معنا نهفته است که شخص می تواند با وجود امکان عدم پذیرش دعوت آیات الهی و اشتغال به دنیا، به غیب ایمان آورد. در آیات ذیل نیز می­توان به جستجوی معنای فوق الذکر پرداخت:
- «و بدانچه نازل کرده ام- که موید همان چیزی است که با شماست- ایمان آرید و نخستین منکر آن نباشید، و آیات مرا به بهایی ناچیز نفروشید، و تنها از من پروا کنید.» (۵۲)
- «پروردگارا، ما شنیدیم که دعوتگری به ایمان فرا می خواند که: «به پروردگار خود ایمان آورید»، پس ایمان آوردیم. پروردگارا، گناهان ما را بیامرز، و بدی های ما را بزدای و ما را در زمره نیکان بمیران.»(۵۳) در پرتو این ایمان است که خداوند به اصلاح امور مومنان می پردازد و گناه های آنان را می آمرزد.
سپس قرآن به تعلیل این مسئله می پردازد و در آیه بعد می فرماید: «این بدان سبب است که آنان که کفر ورزیدند، از باطل پیروی کردند، و کسانی که ایمان آوردند از همان حقّ- که از جانب پروردگارشان است- پیروی کردند. این گونه خدا برای [بیداری ] مردم مثال هایشان را می زند.»(۵۴) آن گاه قرآن علت تفاوت عکس العمل خداوند و تقسیم بندی آنان به دو قسم را بیان می فرماید؛ یعنی، این اضلال اعمال و اصلاح با پیروی نمودن کفّار از شرک و عبادت شیطان و پیروی کردن مومنین از توحید و قرآن و آنچه که خداوند فرمان به پیروی از آن داده، بدان جهت است که کافران از باطل پیروی نموده اند و مومنین از حق.(۳۶) دست یابی به ایمان، از دیدگاه قرآن، تابعی از پیروی از حق است و آنچه چنین امری را میسر می سازد، ارتباط با منشاء حق یعنی پروردگار عالم است. در این زمینه به آیات زیر توجه کنید:
- «بگو: ای مردم، حقّ از جانب پروردگارتان برای شما آمده است. پس هر که هدایت یابد به سود خویش هدایت می یابد، و هر که گمراه گردد، به زیان خود گمراه می شود و من بر شما نگهبان نیستم.»(۵۵)
- «و بگو: حق از پروردگارتان [رسیده ] است. پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند، که ما برای ستمگران آتشی آماده کرده ایم که سراپرده هایش آنان را در بر می گیرد، و اگر فریادرسی جویند، به آبی چون مس گداخته که چهره ها را بریان می کند یاری می شوند. وه! چه بد شرابی و چه زشت جایگاهی است.»(۵۶)
در این آیات و آیات دیگری قرآن کریم از سویی ایمان را به کسب معرفتی صحیح مشروط کرده و از سویی دیگر، این معرفت را از حیطه دانش بشر خارج دانسته و اساس آن را به خداوند نسبت داده است و اگر آگاهی ها و معارفی از حوزه دانش بشری و فعالیت های عقلی و علمی او بخواهد منشاء هدایت و رشد انسان باشد، ضرورت دارد که به سرچشمه حقیقت یعنی منبع وحی الهی متصل شود، چرا که آگاهی های بشری بر ظن و گمان استوار است و گمان نمی تواند ماده و مایه هدایت باشد. ماکس شلر، فیلسوف معروف آلمانی، می گوید: «علوم تخصصی که پیوسته تعدادشان رو به افزایش است و با مسائل انسان سر و کار دارند، بیشتر پنهان گر ذات انسان در پرده حجاب اند تا روشنگر آن.» (۳۷) کاسیرر در ص ۳۵ همان کتاب می افزاید: «فقط از یک راه می توان به رمز طبیعت بشر پی برد و آن راه دین است.» (۳۸) صاحب تفسیر صافی در توضیح آیه شریفه «قُل الحَقَّ مِن رِّبکم» می گوید: «حق آن چیزی است که از جانب خداست نه آنچه مقتضای هوای نفسانی است.» (۳۹) مسئله هدایت و دست یابی انسان به حقیقت فرآیندی است که خدای متعال به اختیاری بودن آن اراده کرده است و گرنه، خداوند در آیات متعددی بیان می کند که اگر اراده خدا بر خلاف این امر بود، بی شک می توانست نشانه ای از آسمان فرود آورد که همه بدون نیاز به تامّل و توان مخالفت به پیام آسمانی ایمان آورند:
- «و اگر پروردگار تو می خواست، قطعاً هر که در زمین است، همه آنها یکسر ایمان می آوردند. پس آیا تو مردم را ناگزیر می کنی که بگروند؟» (۵۷)
- «شاید تو از اینکه [مشرکان ] ایمان نمی آورند، جان خود را تباه سازی. اگر بخواهیم، معجزه ای از آسمان بر آنان فرود می آوریم، تا در برابر آن، گردن هایشان خاضع گردد.»(۵۸) این حرکت نه تنها باید از روی اختیار صورت پذیرد، بلکه این حرکت آگاهانه در سایه تحمل زحمات و موفقیّت از آزمون های سخت مهیا می شود. «می پندارید که به بهشت خواهید رفت؟ و هنوز آنچه بر سر پیشینیان شما آمده، بر سر شما نیامده؟ به ایشان سختی و رنج رسید و متزلزل شدند، تا آنجا که پیامبر و مومنانی که با او بودند، گفتند: پس یاری خدا کی خواهد رسید؟ بدان که یاری خدا نزدیک است.»(۵۹) «آنجا [بود که ] مومنان در آزمایش قرار گرفتند و سخت تکان خوردند.»(۶۰) چنان که در حدیث شریف بهشت را زیر سایه شمشیرهای مجاهدان و صبر آنان بر مشکلات و دشواری های مسیر ایمان توصیف می کند.(۶۱) (۴۰) قرآن کریم این معنا را در آیات مختلف به تناسب مباحث سور به کرّات مورد تاکید قرار می­دهد. (۴۱) بنابر این، قرآن در مقام اثبات راهی است که با خواست قلبی و در سایه کوشش های طاقت فرسای ایمان آورندگان دست یافتنی است. (۴۲)
پیام وحیانی برای چنین انتخابی راه رشد و کمال را از مسیر گمراهی و ضلالت به وضوح باز می نمایاند و انسان ها را به حال خود وانمی گذارد؛ چرا که این راه بدون راهنمایی آسمانی طی ناشدنی است. «در دین هیچ اجباری نیست. و راه از بیراهه به خوبی آشکار شده است. پس هر کس به طاغوت کفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دستاویزی استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنوایِ داناست.»(۶۲) گرچه راه ایمان راه روشن و سعادتمندانه ای است - و همان طور که آیات قرآن و احادیث به طور مشروح به تبیین ابعاد آن پرداخته اند - مستلزم سعادت دنیوی و اخروی آنان است، اما، همه انسان ها این دعوت را لبیک نمی گویند و به آن تسلیم نمی شوند. غیر از موارد خاص که قرآن از آن به استضعاف یاد می کند و امکان بروز رفتار اختیاری را در آنان بسیار ضعیف دانسته و آنان را معذور می دارد،(۴۳) دیگرانی را که ترجیح دادن منافع کوتاه مدت دنیا آنان را از پذیرش حق و تسلیم در برابر آن باز می دارد، به شدت مورد عتاب قرار داده و آنان را به عذابی سخت وعید می دهد. این لجاجت خود به یک چرخه معیوب می انجامد و باعث ایجاد پرده ای در مقابل چشمان حقیقت بین شده و گمراهی مضاعفی را، که خود عِقابی از جانب خداست، به دنبال می آورد و گوش هاشان از شنیدن سخن حق سنگین می شود و از مشاهده این وضوح ناتوان و عاجز می شوند. «و بر دل هایشان پوشش ها می نهیم تا آن را نفهمند و در گوش هایشان سنگینی [قرار می دهیم ] و چون در قرآن پروردگار خود را به یگانگی یاد کنی با نفرت پشت می کنند.»(۶۳) (۴۴)
از مجموع آبات و مباحث مذکور می توان نتایج زیر را در ارتباط با اهداف بحث به دست آورد:

۱. ایمان با اختیار حاصل می شود و به دلیل ارتباط تنگاتنگ با نگرش های انسان تحمیل ناپذیر است؛
۲. بر اساس اراده حق تعالی ایمان امری است که باید انتخاب شود و با اینکه خدا هدایت را به همه عرضه داشته است، ولی تنها آنان که خود را بی غرض و عناد در معرض آیات حق قرار می دهند، می توانند از نور ایمان برای هدایت سود جویند؛
۳. هر فعالیت اختیاری به آگاهی و معرفت وابسته است، پس دین راه حق از باطل را آشکارا نشان می دهد؛
۴. نه تنها ایمان به سادگی به دست نمی آید، بلکه پس از ادعای ایمان امتحانات دشوار در پیش است تا قوه و استعدادها به فعلیت برسند و در سایه آن بهشت حاصل شود، چراکه بهشت مقام فعلیت تامّ است و نه قوه؛
۵. هرگونه لجاجت در مقابل آیات الهی با عِقابی به نام اضلال ثانوی همراه خواهد بود و پی آمد آن، انسان قوای ادراک حقیقت را از دست می دهد؛
۶. هر فعالیت دینی باید ضمن افزایش معرفت، توانایی انتخاب را بیفزاید و به فرد دیدگاهی بدهد که امتحانات الهی را قهر و ادبار رحمت الهی تلقی نکند و بر راه حق استوار باشد؛
۷. تمام فعالیت های دینی زمانی می توانند افراد را به اهداف مطلوب برساند که زمینه ساز گرایش های مثبت ایمانی آنان باشند. به همین دلیل، بیش از آنکه این فعالیت ها شکلی مستقیم داشته باشند، باید به صورت غیرمستقیم به ایجاد یا افزایش ایمان اقدام کنند. این امر می تواند خود را در اشکال مختلف مانند فعالیت­های هنری و امثال آن آشکار سازد؛
۸. از آن بابت که آگاهی و معرفت از سویی، و روش های تعلیم و تربیت و ارتقای مهارت های تفکر از سویی دیگر، زمینه های مهم و اساسی رفتارهای اختیاری اند، فعالیت های دینی می بایست به افزایش این دو جنبه بیشتر توجه کنند. در این راستا، تعمیق مفاهیم آموزش های رسمی دینی و دقت در انتخاب مضامین آن ها و توجه به آموزش روش مند آن ها برای تامین دو هدف مذکور اهمیتی مضاعف می یابند؛
۹. از آن جهت که ایمان دو بعد معرفتی و نگرشی دارد، در کنار افزایش جنبه معرفتی، جنبه نگرشی آن نیز نباید مورد غفلت قرار گیرد. این نکته ما را به این امر واقف می سازد که آموزش دین صرفاً آموزش مشتی مفاهیم و یا حتی ایجاد عادت های کورکورانه نیست و به تجربه ثابت شده است که انجام فعالیت های جمعی و گروهی به شرطی که آگاهانه باشد، به ارتقاء این جنبه کمک شایانی می­کند. شاید بتوان گفت نکته مهم در تاکید اسلام بر انجام فعالیت های جمعی، در مورد عبادات و مراسم دینی به همین مسئله (افزایش نگرش های مثبت) مربوط است. بنابراین، شایسته است تا حد امکان فعالیت ها و آموزش های دینی به صورت فعالیت های گروهی سامان داده شوند. این کار با روحیه جوانان سازگارتر است.

فصل دوم: ایمان از دیدگاه قرآن و روایات

مقدمه

با توجه به اینکه «ایمان» مقصد تعلیمات ادیان آسمانی بالاخص اسلام است، بررسی ابعاد آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ایمان ملاک و معیار اصلی خروج از ظلمات گمراهی است(۵) (۱)؛ این به خاطر آن است که هم نظام معرفتی مومنان آنان را به کمال شایسته خود می رساند(۶) (۲) و هم اعمال و کردار مومنانه است که منتهی به نجات و نعیم و قرب الهی است؛ (۳) و با آنکه سرمایه اصلی آنان، امید به رحمت الهی است(۷) (۴)، ولی سرلوحه ایمان پس از معرفت که به اقرار منجر می شود، عمل خداپسندانه و صالح است که خداوند متعال به طور مکرر در آیات مختلف بدان دستور می دهد.(۸) (۵) بنابر این، ایمان راهی نیست که مومنان خود یافته باشند و روشنایی نبوده است که آنان خود ساخته باشند؛ بلکه راه رفته شان به هدایت وحیانی روشن و در سایه پیروی از نور آسمانی قلب آنها منوّر شده است.(۹) (۶) بر اساس این مبانی ایمان از زوایایی چند قابل تامّل و بررسی است:

گفتار اول: ایمان و معرفت

در این فراز رابطه ایمان و معرفت کاویده می شود تا روشن تر بتوان گفت ایمان یا بدون معرفت حاصل نشدنی است و یا به فرض حصول، دوام نیافتنی. چون معرفت از طریق ابزارهای معرفتی به دست می آید، بررسی رابطه ابزارهای معرفت و ایمان شایسته دقت و تامّل است و آیات الهی نیز بر آن تاکید می کنند. تنها در صورت سلامت ابزارهای معرفت و کارکرد صحیح آن هاست که مشاهده آیات و نشانه های الهی مقدور و میسور می گردد و پی آمد آن ایمان تحقق می یابد. وقتی چنین مراتبی طی شد، آنچه زایل می شود شقوق مختلف جهل است و ایمان شک و تردید و سفاهت را باطل می کند. و آن گاه که حق آمد، باطل رفتنی است.

گفتار دوم : ایمان و اختیار

ایمان با تلاش و مجاهده کسب می شود و اتصاف به آن امری ذاتی نیست. باید از خانه دل به سوی خدا مهاجرت کرد و در جرگه مومنان قرار گرفت؛ آن گاه، پاداش هدایت مضاعف الهی چشیدنی است.(۱۰) (۷) قرآن به کرّات به نیکی ها فرمان داده و از بدی ها نهی کرده است. به انسان ها هشدار داده که راه و چاه معلوم است، پس خود راه هدایت برگزینید. البته بدون چنین اختیاری، دعوت باطل می شود و ثواب و عقاب زائل می گردد. چنان که امیر مومنان (ع) فرمود: «که اگر چنین باشد، پاداش و کیفر باطل می شود و بیم و امید از بین می رود.»(۱۱) (۸)

گفتار سوم : جایگاه ایمان

تدوین یک نظام تربیتی بر پایه ایمان مستلزم آگاهی از ابعاد آن است. هدف اصلی این گفتار آن است که با تبیین جایگاه ایمان و ایجاد یک رابطه معنادار میان ایمان و قلب (حقیقت وجود آدمی)، از سویی آن را از سایر حیطه های یادگیری متمایز کند و از سویی دیگر مشترکات آن ها را نیز معین نماید. تامین این هدف ضمن تکمیل یکی از اجزای مجموعه، به تامین هدف گفتار بعدی نیز کمک خواهد کرد.

گفتار چهارم: ایمان و رفتار عاطفی

ایمان، همچنان که در پیش گفته شد، تنها معرفت نیست و نیز عملی برای رفع تکلیف هم محسوب نمی­شود؛ بلکه، رابطه ای است عمیق و ریشه دار در وجود آدمی با پرودگار. ایمان امری ساختگی نیست، بلکه، فطرت طالب آن است و بدان مانوس. انبیا نیامده اند تا تخم آن بکارند و خود نیز محصول بدروند. کار آنان یادآوری و زمینه سازی برای بروز چنین مهری در دل­ها بوده است(۱۲) (۹)؛ پس وقتی چنین است، ایمان با عشقی الهی سروده شده و جایگاهش نه در عقلِ محاسبه گر، بلکه در دل شیدا است و با قلب یا حقیقت وجود آدمی عجین می باشد.(۱۳) خدایا تو قلب ها را با محبت خود آفریده ای و عقل ها را با معرفت خود سرشته ای. (۱۰)

گفتار پنجم: آثار ایمان

هدف از این گفتار توصیف رابطه ایمان و عمل است تا در گفتار بعد تحلیل آن میسر گردد. در توصیف رابطه ایمان و عمل فهم اینکه ایمان چه حقیقتی دارد، ضروری خواهد بود. ایمان مرتبه ای از مراتب وجود است و وجود در هر مرتبه ای دارای اثری خاص. اگر قرآن کریم بندگان خدا را به ایمانی فوق ایمانی دعوت کرده است، برای هریک از مراتب آن اثری خاص را مد نظر داشته است. از سویی دیگر، وقتی وجود انسان به ایمان مزیّن گشت، بر شاخسار وجودش میوه های آن خواهد رویید و وجودش را مملو از برکات خود خواهد ساخت. درک رابطه وجودی میان ایمان و آثار آن در وجود انسان به درک رابطه ایمان و عمل نیز منتهی می شود.

گفتار ششم : ایمان و عمل

این گفتار به تحلیل دقیقی از رابطه ایمان و عمل می پردازد. آیا می توان ایمان را بدون عمل تصور کرد؟ آیا ایمان باید به بار عمل بنشیند تا بتواند نام ایمان به خود بگیرد؟ آیا عمل جزء مقوّم ایمان است یا مقتضی آن؟ در این گفتار به خواست خدا به تبیین مباحث مهمی از این قبیل پرداخته می شود.

گفتار اول: ایمان و معرفت

بر اساس متون مقدس اسلام، خصوصاً قرآن، ایمان بر پایه معرفت نهاده شده است. گرچه، تمام ایمان معرفت نیست و جنبه های عملی و نگرشی نیز در تکوّن و تکامل ایمان به جدّ نقش آفرین است. دو جنبه اخیر در حرکت باورهای شخص به سوی یقین که گوهر آن تسلیم و سرسپاری است، نقش بسیار مهمی را ایفا می کنند. «در حقیقت، مومنان کسانی اند که به خدا و پیامبر او گرویده و [دیگر] شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده اند؛ اینانند که راست کردارند.»(۱۴)خداوند متعال در این آیه با آوردن «انمّا» مومنان را به ویژگی هایی اختصاص داده که هیچ غیر مومنی را شامل نمی شود؛ چنان که هر که بخواهد در جرگه مومنان باشد، باید به این صفات متصف باشد و گرنه مومن حقیقی نیست. در این آیه نکات ذیل قابل تامّل است:

۱. ایمان به خدا و رسول عقدی قلبی است بر توحید و یگانگی خدا و رسالت پیامبر(ص) که مستلزم اطاعت و پیروی از فرمان خدا و دستورات پیامبر (ص) خواهد بود؛
۲. شک بعد از ایمان واقعی معنایی ندارد و ایمان واقعی چنان است که تزلزلی در آن رخ نمی دهد. علت این امر آن است که اگر انسان با شواهد و قراین و براهین به صحت و درستی امری و در نهایت به تایید قلبی آن رسید و صدق چیزی بر او هویدا شد، جز از سر عناد و لجاج با آن مخالفت نخواهد کرد و اگر انسان تسلیم حق باشد تزلزلی در ایمان او راه نخواهد داشت. گرچه، شک و تردید همیشه در کمین اندیشه ها و باورهای انسانی نشسته، امّا ایمان واقعی مانع رسوخ چنین تزلزلی است؛
۳. لازمه ایمان به کارگیری تمام استعدادهای انسانی در راه متعلَّق ایمان است. معنایی ندارد که قلب انسان با ایمان به کمال مطلق بودن خدا و سر منشاء تمام هستی بودن او عجین شود و قلبش از محبت خدا لبریز گردد با این حال، تمام همّ و غمّش مصروف رضای حق نشود و با مال و جان در راه فرامین او تلاش نکند و در سایه این تلاش از کسی بیم داشته باشد و از سرزنش دیگران بهراسد. «ای کسانی که ایمان آورده اید، هر که از شما از دینش بازگردد چه باک؛ زودا که خدا مردمی را بیاورد که دوستشان بدارد و دوستش بدارند. در برابر مومنان فروتنند و در برابر کافران سرکش. در راه خدا جهاد می کنند و از ملامت هیچ ملامتگری نمی هراسند. این فضل خداست که به هر کس که خواهد ارزانی دارد، و خداوند بخشاینده و داناست.»(۱۵) این تلاش، تلاشی بی برنامه نیست؛ بی شک، تابعیت فرامین خدای متعال از طریق پیروی از دستورات پیامبر(ص) تحقق می یابد. «بگو: اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد، که آمرزنده و مهربان است»؛(۱۶)
۴. عبارت پایانی «هم الصادقون» بیانگر آن است که انسان جنبه معرفتی خویش و سپس اعتقاد قلبی اش را با عمل به اثبات می رساند و تا این اعمال وجود دارند، او نیز در جرگه مومنان است. از این عبارت می توان چنین نتیجه گرفت که بقا در جرگه مومنان نیاز به مراقبت در تمام طول عمر دارد و آن تلاش و مجاهده با تمام قوای وجودی در راه معبود است، اعم از اینکه با جان باشد و یا با مال.(۱۱)
در مقابل، کسانی که مبانی اعتقادی خود را بر شرک بنا می کنند، تکیه گاهی ندارند که به آن دل ببندند و آرام گیرند. به همین دلیل، پیوسته مردد و در گرداب شک و تردیدند. «همواره آن ساختمانی که بنا کرده اند، در دل هایشان مایه شک [و نفاق ] است، تا آنکه دل هایشان پاره پاره شود، و خدا دانای سنجیده کار است .»(۱۷) قرآن کریم پیروی از هواهای نفسانی و حرکت بدون علم و معرفت را ظلم و موجب خروج از هدایت الهی بر شمرده است. «آری، ستمکاران بی هیچ دانشی از هوای نفس خود پیروی کرده اند. آن را که خدا گمراه کرده است چه کسی هدایت می کند؟ آن ها را هیچ یاوری نیست.»(۱۸)

۱. در این آیه، حرکت بر مبنای هواهای نفسانی و بدون علم ظلم شمرده شده است؛(۱۲)
۲. هر که چنین کند (ظلم پیشه کند)، از هدایت الهی خارج شده و به اضلال ثانوی گرفتار می شود؛
۳. کسی که به چنین مصیبتی گرفتار آید و خدا او را گمراه کرده باشد(۱۳)، چه کسی می تواند او را کمک کند؟
تذکر: آیات فوق الذکر و نیز آیات دیگری در قرآن بر اهمیت و نقش حیاتی علم و معرفت در ایمان تاکید دارند، بنابر این ابتدا آیاتی را که نقش معرفت در ایمان را بیان می کنند، بررسی کرده و سپس به تبیین آیاتی می پردازیم که بیانگر این نکته اند که با وجود چنین اهمیتی، آگاهی و حتی یقین شرط کافی ایمان نیست.

۱. اهمیت ابزارهای شناخت حسی در تکوین معرفت در معارف قرآنی

قرآن کریم بر نقش مهم ابزارهای معرفتی انسان (حواس) در کسب معرفت تاکید می کند. این تاکید، همچنان که در آیات زیر بررسی خواهیم کرد، در دو دسته کلی قابل تقسیم اند: الف. استفاده از ابزارهای حسی برای کسب معرفت و حرکت به سوی کمال؛ ب. عدم کارایی این ابزارها در شرایط خاص و در نهایت عدم کفایت آن ها برای دست یابی به حقیقت.

۲. ارتباط ابزارهای حسی و حصول ایمان

۱. قرآن کریم قریب به تمام آگاهی های بعد از تولد انسان را به ابزارهای حسی­اش موکول می کند. « و خدا شما را از شکم مادرانتان- در حالی که چیزی نمی دانستید- بیرون آورد، و برای شما گوش و چشم ها و دل ها قرار داد، باشد که سپاسگزاری کنید.»(۱۹) از این آیه استفاده می­شود که گوش و چشم و فواد (قلب= مرکز ادراکات انسان) برای حصول معارفی که برای شکر لازم است در وجود انسان قرار داده شده است. از سویی دیگر، آیه کریمه به این مطلب نیز دلالت می کند که انسان در هنگام تولد فاقد علومی است که به واسطه حواس به دست می آیند و این علوم نیز در حقیقت مبدا معارفی هستند که در صورت تامّل، انسان را به شکرگزاری سوق می دهند، چون، لازمه شکرگزاری، شناخت نعمت و به تبع آن شناخت منعم است. این آیه با ذکر دو قوه سمع و بصر- که عمده آگاهی های انسان از مجرای این دو عضو است- انسان را متوجه اهمیت آن ها نموده است. البته به دلیل آنکه سمع و بصر صرفاً مجاری انتقال اطلاعات حسی اند نه درک کننده چیستی آن ها، پس بدون استفاده از قوه ادراک (= قلب، فواد) نمی توان به وجود منعم و لزوم شکر نعمت های داده شده پی برد. در نهایت آیه کریمه در پی استفاده از عبارت «جعَلَ لَکمُ السَّمْعَ وَ الْاَبْصارَ»، کار حواس را به «افئده» یا همان مرکز تصدیق و فکر ارجاع داده و بدان وسیله کار حواس را تکمیل نموده است. از سویی دیگر، قابل ذکر است که این ابزارها خود نعمت الهی بر بشر است و خود آن ها نیز مشمول همین قاعده اند، یعنی همین که به واسطه حواس می توانیم نعمت منعم را دریافت کنیم، خود این توانایی، نعمتی از نعمات منعم (جل اسمه تبارک و تعالی) است و بر هر نعمتی شکری واجب. به همین دلیل است که قرآن می فرماید که نمی توان شکر حقیقی خدا را به جای آورد. « آن گاه او را درست اندام کرد، و از روح خویش در او دمید، و برای شما گوش و دیدگان و دل ها قرار داد؛ چه اندک سپاس می گزارید.»(۲۰) بنابراین، قرآن حواس ظاهری را از ابزارهای مهم کسب معرفت می داند که برای حصول ایمان لازم و ضروری است، گرچه، کافی به نظر نمی رسد. [به خواست خدا معنای دقیق و مشروح این کلام در تبیین بند «ب» خواهد آمد]؛
۲. تذکر و حق پذیری به مقدمه مهمی به نام استفاده صحیح از حواس وابسته است. «قطعاً در این [عقوبت ها] برای هر صاحب دل و حق نیوشی که خود به گواهی ایستد، عبرتی است.»(۲۱) صاحب تفسیر المیزان در معنای این آیه می نویسد: «در آنچه از حقایق که از آن خبر دادیم و آنچه از داستان های امت های هلاک شده که بدان اشاره نمودیم، تذکری است که هر کس تعقل کند با آن متذکر می گردد و آنچه خیر و نفعش در آن است، انتخاب می نماید و هر کس که گوش بدهد و آن را بشنود و اشتغالات غیر حق او را از شیندن حق مشغول نکرده باشد و در عین حال حاضر به شنیدن و فرا گرفتن شنیده های خود باشد، از آن متذکر می شود.»(۱۴) چنان که از آیه کریمه فهمیده می شود، در راه به دست آوردن ایمان یا باید خود اهل تعقل بود و یا به سخنان اهل تعقل گوش سپرد تا حق را یافت و گرنه، انسان در راه ضلالت خواهد بود.
در این راستا، آیات دیگری نیز وجود دارند که بیانگر این نکته مهم اند که اعضای حسی انسان، و در جهت غالب آن چشم و گوش، راه های دریافت معارفی هستند که با شرایطی خاص منتهی به کسب حقیقت و در نهایت حصول ایمان در فرد خواهند شد و انسان را در مقابل آیات الهی و نعمات او شاکر خواهند کرد. با توجه به آیاتی که شکر را در مقابل کفر قرار داده است، رابطه شکر و ایمان هم معلوم می گردد. بنابراین، طبق آیات ذیل می توان مدعی بود که شکرگزاری معیاری مهم در وجود ایمان در انسان محسوب می گردد. آیاتی چند در این زمینه قابل تامل اند؛(۱۵)
۳. قرآن کریم در مقابل این دسته از آیات، به کار نبستن صحیح ابزارهای معرفت (حواس) و تعقل نکردن را موجب ضلالت برشمرده است. هر یک از آیات زیر به جنبه ای از این غفلت مهلک توجه می دهد:
- «و گویند: «اگر شنیده [و پذیرفته ] بودیم یا تعقّل کرده بودیم در [میان ] دوزخیان نبودیم.» (۲۲)
- «و مانند کسانی مباشید که گفتند: «شنیدیم» در حالی که نمی شنیدند. قطعاً بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانی اند که نمی اندیشند».(۲۳) امّا، شنیدن و دیدن شرط کافی ایمان نیست. قرآن درباره کسانی که صدای حق را می شنوند و آیات حق را می بینند، ولی از پذیرش آن سرباز می زنند، به کسانی تعبیر می کند که عملاً فاقد این حواس هستند.
- «و اوست آن کس که برای شما گوش و چشم و دل پدید آورد. چه اندک سپاس گزارید.»(۲۴)
- «قطعاً بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانی اند که نمی اندیشند.»(۲۵)
- «و در حقیقت، بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده ایم. [چرا که ] دل هایی دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمی کنند، و چشمانی دارند که با آن ها نمی بینند، و گوش هایی دارند که با آن ها نمی شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه ترند. [آری،] آن ها همان غافل ماندگانند.»(۲۶)
از مفاد مجموع آیات فوق می توان نتیجه گرفت که حواس و در معنای خاص آن چشم و گوش، معرفت هایی را به دست می دهند که زمینه ساز حصول ایمان در انسان است، به شرطی که اولاً: انسان حواس خود را به درستی و در جهت کسب معرفت به کار گیرد؛ ثانیاً: حق گریز نباشد؛ ثالثاً: به واسطه تعقل از ظاهر به باطن عبور کند تا شنیدن و دیدن آیات حق به حال او مفید باشد. در نهایت، قرآن در راستای ایمان آورندگان معیاری را به دست می دهد: مومنان کسانی هستند که ابزارهایی را که خدا در خلقت آنان فراهم آورده، به نیکی و در راه رسیدن به سعادت حقیقی استفاده می کنند (شکر) و آن حقایق اند که زمینه ساز اصلی ایمان به حساب می آیند. در این ساختار تنها انسان و خدا هستند که در قرآن به گفت و گوی دو طرفه می پردازند و در این گفت و گو انسان خود هدف این برنامه می شود. تمام قرار ها این است که او به هدف شایسته اش دست یابد و برای دست یابی انسان به چنین هدف باشکوهی، همه چیز ابزار می شود، ابزار هدایت. در این جایگاه تمام روابط انسان با موجودات دیگر صورت و سیرتی خاص می یابند، خاص از آن بابت که برای انسان اند. در این رابطه که کانون آن توحید است، محوری دو سویه میان انسان و خدا ترسیم می شود و تمامی توجه خدا به انسان و هدایت او معطوف می شود و سایر موجودات از آسمان تا زمین و هر چه بین آن هاست، نقشی ابزاری برای انسان می یابند و همه آن ها راهنمای دست یابی او به حقیقت می شوند، این همان چیزی است که در قرآن به نام آیه از آن یاد شده است. به دو آیه زیر توجه کنید:
- «مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین، و در پی یکدیگر آمدن شب و روز، برای خردمندان نشانه هایی [قانع کننده ] است.»(۲۷) (۱۶)
-«در آفرینش آسمان ها و زمین، و در آمد و شد شب و روز، و در کشتی هایی که در دریا می روند و مایه سود مردمند، و در بارانی که خدا از آسمان فرو می فرستد تا زمین مرده را بدان زنده سازد و جنبندگان را در آن پراکنده کند، و در حرکت بادها، و ابرهای مسخّر میان زمین و آسمان برای خردمندانی که درمی یابند، نشانه­هاست.»(۲۸)
این دو آیه در کمال شکوه، انسان را چون تاجی بر سر خلایق و حتی قوانین آن می نشاند(۱۷) و همه را در جایگاه ابزار هدایت انسان قرار می دهد، اما، تنها و تنها زمانی آسمان و زمین، کوه و دشت و دریا و قوانینی که کشتی را بر روی آب نگه می دارد از حالت مشتی سنگ و خاک و آب و... به آیه بدل می شوند و امکان راهیابی انسان به کمالش را فراهم می آورند، که انسان اهل خرد­ورزی و تعقل باشد. [به آخر آیات مذکور توجه شود.] این همان عبور از صورت عالم به سیرت آن است و تا زمانی که صورتی دریافت نشود انسان در فهم سیرت ناکام خواهد ماند. دریافت صورت کار حس است، چنان که فرمود: «القی السمع...» (ق/۳۷) (گوش فرادادن) یعنی امری که ارادی است و تنها یک فرآیند طبیعی فیزیولوژیک نیست و به همین منوال نگاه کردن بر خلاف شنیدن و دیدن. این همان آغاز راه استفاده از کوه و در و دشت در جایگاه آیه است. به تعبیر دقیق تر، می توان گفت اگر نظام تعلیم و تربیت آموزش رسمی بتواند در آموزش علم تجربی، که ابزار آن حواس است، انسان را قادر به حرکت از صورت به سیرت عالم کند و به انسان بیاموزد که با ابزار کاوش های علمی خود چیزی فراتر از محسوسات را در ورای محسوسات ببیند، این علم علمی هدفدار و الهی خواهد بود و در غیر این صورت علم به ابزاری بدل می شود که فایده آن تخریب طبیعت برای دست یابی انسان به لذت بیشتر است، چنان که علم مدرن با طبیعت همین کار را می کند. مشروح این بحث را در انسان شناسی تطبیقی باید جست.(۱۸)
اگر از چنین منظری به عالم و موجودات آن نگاه کنیم، به نوعی از حیات معنادار دست خواهیم یافت که پایان آن به نوع خاصی از مردن می انجامد و چون کیفیت مبعوث شدن ما تابعی از مرگ ما خواهد بود، می توان نتیجه گرفت که به نوع خاصی از حیات جاوید منجر خواهد شد. چنان که پیامبر اکرم(ص) در کلام نورانی شان فرمودند: «همچنان که زندگی می کنید، می میرید و همان گونه که می میرید، مبعوث می شوید و همان طور که مبعوث می شوید، محشور می شوید.»(۲۹)(۱۹)
به نمونه ای اشاره می کنیم تا هدف این نوشتار را تکمیل کند. در نمونه زیر به وضوح می توان دریافت که اگر انسانی با نگرشی الهی چشم و گوش خود را به کار گیرد، چگونه می تواند از چیزهای به ظاهر کوچکی که مردم عادی به آن ها اعتنایی ندارند، نردبانی بسازد که پایه های آن در عالم ناسوت و پله های آن تا عالم ملکوت کشیده شده و چگونه این پدیده های حسی می توانند معارفی آسمانی بسازند. مثال زیر در مقام بیان این نکته است که معیار تربیت و آموزش اشخاص و بالاخص تحصیل کردگان یک جامعه الهی، آن است که آنان مهارت کافی برای نگاه کردن و گوش فرادادن به آیات الهی را در متن خلقت بیابند و قطعاً آنچه را که یک حس تربیت شده و آموزش دیده می تواند بیابد، حواس انسان های ناآگاه، غافل و به تبع آن ظاهر بین از درک آن عاجز خواهند بود. شاید بتوان گفت یکی از بطون این آیه شریفه که می فرماید: «هر آینه از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می ترسند و خدا پیروزمند و آمرزنده است»(۳۰)، همین نکته است. و باز بر اساس همین نکته می توان معنایی دقیق از دانشگاه اسلامی را بر اساس این معیار به دست آورد. حضرت امیر(ع) در خطبه ۲۲۷ نهج البلاغه می فرماید:
«اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگی نعمت های او می اندیشیدند، به راه راست باز می گشتند، و از آتش سوزان می ترسیدند، امّا دل ها بیمار، و چشم ها معیوب است. آیا به مخلوقات کوچک خدا نمی نگرند که چگونه آفرینش آن را استحکام بخشید و ترکیب اندام آن را برقرار، و گوش و چشم برای آن پدید آورد، و استخوان و پوست متناسب خلق کرد. به مورچه و کوچکی جثّه آن بنگرید، که چگونه لطافت خلقت او با چشم و اندیشه انسان درک نمی شود، نگاه کنید چگونه روی زمین راه می رود، و برای به دست آوردن روزی خود تلاش می کند، دانه ها را به لانه خود منتقل می سازد، و در جایگاه مخصوص نگه می دارد، در فصل گرما برای زمستان تلاش می کند، و به هنگام درون رفتن، بیرون آمدن را فراموش نمی کند. روزی مورچه تضمین گردیده، و غذاهای متناسب با طبعش آفریده شده است. خداوند منّان از او غفلت نمی کند، و پروردگار پاداش دهنده محرومش نمی سازد، گر چه در دل سنگی سخت و صاف یا در میان صخره ای خشک باشد. اگر در مجاری خوراک و قسمت های بالا و پایین دستگاه گوارش و آنچه در درون شکم او از غضروف های آویخته به دنده و شکم، و آنچه در سر اوست از چشم و گوش، اندیشه نمایی، از آفرینش مورچه دچار شگفتی شده و از وصف او به زحمت خواهی افتاد. پس بزرگ است خدایی که مورچه را بر روی دست و پایش بر پا داشت، و پیکره وجودش را با استحکام نگاه داشت و در آفرینش آن هیچ قدرتی او را یاری نداد و هیچ آفریننده ای کمکش نکرد. اگر اندیشه ات را به کار گیری تا به راز آفرینش پی برده باشی، دلایل روشن به تو خواهند گفت که آفریننده مورچه کوچک همان آفریدگار درخت بزرگ خرماست، به جهت دقّتی که جدا جدا در آفرینش هر چیزی به کار رفته، و اختلافات و تفاوت های پیچیده ای که در خلقت هر پدیده حیاتی نهفته است. همه موجودات سنگین و سبک، بزرگ و کوچک و نیرومند و ضعیف، در اصول حیات و هستی یکسانند، و خلقت آسمان و هوا و بادها و آب یکی است. پس اندیشه کن در آفتاب و ماه، و درخت و گیاه، و آب و سنگ، و اختلاف شب و روز، و جوشش دریاها، و فراوانی کوه ها، و بلندای قلّه ها، و گوناگونی لغت ها، و تفاوت زبان ها، که نشانه های روشن پروردگارند. پس وای بر آن کس که تقدیر کننده را نپذیرد، و تدبیر کننده را انکار کند. گمان کردند که چون گیاهانند و زارعی ندارند، و اختلاف صورت هایشان را سازنده ای نیست، بر آنچه ادّعا می کنند حجّت و دلیلی ندارند، و بر آنچه در سر می پرورانند، تحقیقی نمی کنند. آیا ممکن است ساختمانی بدون سازنده، یا جنایتی بدون جنایتکار باشد...».(۲۰)

۳. ساختار نظام رفتاری در آیات مرتبط با ایمان

قرآن کریم هدف از مواجهه انسان با آیات آفاقی و انفسی را ایجاد زمینه ای برای رفتار های معرفتی مانند تفکّر، تعلّم، تعقّل، تدبّر و امثال آن دانسته است. بی شک، هدف نهایی تمامی این افعال نیز جز ایمان به خدا و آنچه مقدمات هدایت و کمال انسان را فراهم می آورد، نیست. بنابراین، بررسی این دسته از آیات ما را به قسمت دیگری از مبانی دینداری و شاخص های آن آگاه می سازد:

۱ -۳.

آیات بسیاری مبیّن انتظاراتی است که خدای متعال از مومنان دارد. امّا، این انتظار مسبوق به ارائه یک مجموعه منظم از اعمالی است که پیشاپیش به مومنان اطلاع داده شده است و این مجموعه بر کلیه شئون فردی و اجتماعی آنان سایه گسترده است. بیان این انتظارات تنها در شکل انجام افعال کورکورانه نیست، بلکه قرآن در قالب افعال مختلفی که حکایت از توجه به جنبه های عالی معرفتی دارد، این بیانات را به اتمام رسانده است. این افعال عبارت اند از:

۱-۱ -۳. انجام اعمال عبادی با هدف دست یابی به تقوا :

در آیات زیر مجموعه ای از افعال مورد انتظار از مومنان بیان می شود. در حقیقت خداوند متعال با بیان اینکه انجام دستورات الهی موجب پرهیزکاری انسان مومن می شود، به آنان تعالیمی را عرضه می دارد. «در شب های روزه همخوابگی با زنانتان بر شما حلال گردیده است. آنان برای شما لباسی هستند و شما برای آنان لباسی هستید. خدا می دانست که شما با خودتان ناراستی می کردید، پس توبه شما را پذیرفت و از شما درگذشت. پس، اکنون [در شب های ماه رمضان می توانید] با آنان همخوابگی کنید، و آنچه را خدا برای شما مقرر داشته طلب کنید و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید بامداد از رشته سیاه [شب ] بر شما نمودار شود؛ سپس روزه را تا [فرا رسیدن ] شب به اتمام رسانید. و در حالی که در مساجد معتکف هستید، [با زنان ] درنیامیزید. این است حدود احکام الهی! پس[زنهار به قصد گناه ] بدان نزدیک نشوید. این گونه، خداوند آیات خود را برای مردم بیان می کند، باشد که پروا پیشه کنند.»(۳۱)

۲ -۱ -۳ ذکر نعمات الهی و واکنش انسان در مقابل آن ها برای ایجاد زمینه تفکر در انسان:

«در باره شراب و قمار، از تو می پرسند، بگو: «در آن دو، گناهی بزرگ، و سودهایی برای مردم است، [ولی ] گناه شان از سودشان بزرگ تر است.» و از تو می پرسند: «چه چیزی انفاق کنند؟» بگو: «مازاد [بر نیازمندی خود] را.» این گونه، خداوند آیات [خود را] برای شما روشن می گرداند، باشد که در [کار] دنیا و آخرت بیندیشید.»(۳۲)
«آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر آن ها نهرها روان است، و برای او در آن [باغ ] از هر گونه میوه ای [فراهم ] باشد، و در حالی که او را پیری رسیده و فرزندانی خردسال دارد، [ناگهان ] گردبادی آتشین بر آن [باغ ] زند و [باغ یکسره] بسوزد؟ این گونه، خداوند آیات [خود] را برای شما روشن می گرداند، باشد که شما بیندیشید.»(۳۳)

۳-۱-۳. بیان احکام برای ایجاد زمینه تعقل و اندیشه:

«و فرض است بر مردان پرهیزگار که زنان طلاق داده شده را به شایستگی چیزی دهند. بدین گونه، خداوند آیات خود را برای شما بیان می کند، باشد که بیندیشید.»(۳۴)

۴ -۱ -۳. ایجاد بستر مناسب و متناسب با شرایط اجتماعی برای دست یابی به هدایت

«و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آن گاه که دشمنان [یکدیگر] بودید، پس میان دل های شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این گونه، خداوند نشانه های خود را برای شما روشن می کند، باشد که شما راه یابید.»(۳۵)

۵ -۱ -۳. تذکر به دشمن حقیقی و ممانعت از گمراهی

«ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وی دشمن آشکار شماست؟ و اینکه مرا بپرستید این است راه راست! و [او] گروهی انبوه از میان شما را سخت گمراه کرد ،آیا تعقّل نمی کردید؟» (۳۶) قرآن در تمامی آیات فوق انتظاراتی را برای مردم بیان کرده تا مومنان در سایه رعایت و عمل به افعالی که در آیات بیان شده است، در ایمان خود ارتقا یافته و راسخ تر گردند، امّا آنچه در این جا شایسته توجه است، آن است که در پایان تمام این آیات مردم به تعقل، تفکر و شکرگذاری دعوت شده اند. به عبارت دیگر، قرآن کریم صرفاً از مردم انتظار ندارد که به مفاد دستورات آیات عمل کنند، بلکه هدف اصلی را تفکر و تعقل و امثال آن قرار داده است. به عنوان مثال، وقتی قرآن حقوقی را برای افراد مختلف در جامعه بیان کرده، در پایان آنان را به تعقل در این فرمان الهی دعوت کرده است، تا بیانگر نکاتی فراتر از ظاهر احکام باشد. چرا که تعقل و تفکر، لازمه مقدمات و اخذ نتیجه از آن مقدمات است.

۲ -۳.

در دسته دیگری از آیات، قرآن کریم با بیان اینکه خداوند آیات خود را برای درک و فهم مردم و در نهایت، توشه گرفتن آنان برای دست یابی به هدایت عرضه می دارد، در بیان خود متذکر می شود که آیات الهی اعم از خود انسان یا طبیعت و معجزات الهی و یا نعمت هایی که خداوند به انسان عطا کرده است در صورتی که با تعقل و تفکر همراه شوند، موجب دست یابی به یقین می شوند و این امر زمینه ساز مهم ایمان خواهد بود. به این ترتیب، استعداد بهره گیری از آیات الهی، در مرتبه ای که مومنان به درک آن ها نائل می شوند، شکوفا می شود. از منظر آیات الهی، تنها انسان مومن است که می تواند در آینه اشیاء خداوند را مشاهده کند. بسیاری از آیات قرآن با مشروط کردن فهم نشانه های الهی به ایمان، تاثیر آن را بر قوای ادراکی متذکر می شوند. در حقیقت، ایمان انسان را در منظر خاصی می نشاند تا در پرتو آن فهم پدیده ها امکان پذیر شود. آیات زیر در این زمینه قابل توجه و تامّل اند:
۱.«و در حقیقت، ما برای آنان کتابی آوردیم که آن را از روی دانش، روشن و شیوایش ساخته ایم، و برای گروهی که ایمان می آورند، هدایت و رحمتی است»؛(۳۷)
۲. «آیا به سوی پرندگانی که در فضای آسمان، رام شده اند ننگریسته اند؟ جز خدا کسی آن ها را نگاه نمی دارد. راستی در این [قدرت نمایی ] برای مردمی که ایمان می آورند، نشانه هایی است»؛(۳۸)
۳. آیا ندانسته اند که [این ] خداست که روزی را برای هر کس که بخواهد فراخ یا تنگ می گرداند؟ قطعاً در این [امر] برای مردمی که ایمان می آورند عبرت هاست».(۳۹) (۲۱)
این دسته از آیات مبیّن این نکته اند که اگر انسان مومن باشد و اعتقاد قلبی راسخی در حقیقت وجودیش تحقق یافته باشد، آسمان ها و زمین و آنچه بین آن دو است او را به خدای متعال دلالت می کنند و در حقیقت، عالَم ویژگی خدانمایی خواهد یافت. از دو دسته آیات پیش گفته می توان نتیجه گرفت که اگر آیات الهی با تعقل همراه شوند، انسان را به یک باور قلبی هدایت کرده و سپس همان آیات در صورت تحقق ایمان در قلب شخص مومن، جلوه زیباتری می یابند و همه زیبایی های عالم به عنوان جلوه جمال حق متعال به قلب مومن رخ می نمایانند و منجر به زیادتی در خشوع انسان مومن می شوند: «و بر روی زمین می افتند و می گریند و بر فروتنی آنها می افزاید.»(۴۰) و او را در مراتب ایمان رشد می دهند. «ای کسانی که ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاد، و کتاب هایی که قبلاً نازل کرده، بگروید و هر کس به خدا و فرشتگان او و کتاب ها و پیامبرانش و روز بازپسین کفر ورزد، در حقیقت دچار گمراهی دور و درازی شده است.»(۴۱) این فرآیند تکاملی در جنبه فردی و اجتماعی، منشاء آثار و برکات عدیده ای خواهد بود.

۴. تقدم ادله بر ایمان

با توضیحات فوق این پرسش طرح می شود که آیا این دسته از آیات موید نوعی ایمان گرایی (Fideism) نیستند؟(۲۲) برای پاسخ به این پرسش باید به معنای آیاتی که به بیِّن بودن آیات الهی دلالت می کنند، توجه کرد. ایمان گرایی گریزی از استدلال است که انسان برای یافتن معبود دارد. بدون دلیلی روشن، قبل از یافتن او خود را به دامن خدا افکندن است و این معنا با مفاد آیاتی که انسان را به تفکر فرا می خوانند، چندان سازگار نیست.(۲۳) قرآن کریم آنچه را که انبیا از آیات و معجزات آورده اند، به دلیل روشن بودن دلالت آن ها بیّنه نامیده است. «بیّن» و «بیّنه» دلالت و راهنمایی روشن عقلی یا حسی است [المفردات]. قرآن کریم می فرماید: «گفت: ای قوم من، به من بگویید، اگر از طرف پروردگارم حجّتی روشن داشته باشم، و مرا از نزد خود رحمتی بخشیده باشد که بر شما پوشیده است، آیا ما [باید] شما را در حالی که بدان اکراه دارید، به آن وادار کنیم؟»(۴۲) امّا، حتی دلیل روشن هم زمانی کارگشاست که شخص با دید غیرمغرضانه و در مقام کشف حقیقت بدان بنگرد. بنابراین، آن کس که چشم بر روی حقیقت بسته باشد، دلیل واضح نیز برای او سودمند نخواهد بود. اگرچه، توجه از سطوح حیطه عاطفی(۲۴) است، اما چون نتایج اصلی آن مبتنی بر کسب معرفت و تامّل در ابعاد معرفتی بیّنه است، ادراک بینه بدون ایجاد رابطه معرفتی با آن میسر نیست. با این حال، همان گونه که در سطور بالا ذکر شد، کسب حقیقت از بیّنه صرفاً امری معرفتی نیست و بعد نگرشی و عاطفی نیز آن را تایید می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب نظریه ایمان