فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ارزیابی دانش بومی

کتاب ارزیابی دانش بومی

نسخه الکترونیک کتاب ارزیابی دانش بومی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ارزیابی دانش بومی

کتاب حاضر، گزینشی از ترجمه چندین مقاله است که به دانش بومی از منظر دوم می‌پردازد: دانش برآمده از این منظر که دقیقاً با پیامدهای محلی توسعه چه باید کرد؟ لذا، در پاسخ به این سوال بوده است که فی‌المثل، ژاپن «دانش بومی مدیریت توسعه» را طرح و ترویج کرد، هند دانش بومی فائق آمدن بر چالش‌های دموکراتیک و نیز پزشکی محلی را گسترش داد؛ حتی کشورهایی چون ترکیه، مالزی و کانادا نیز از نوعی دانش بومی حل‌المسائلی سخن می‌گویند. این نوع تلقی نسبت به دانش بومی، نافی تلقی نوع اول که در کشور ما رایج شده است، نیست. از همین رو مطالب می‌تواند به نحو مقایسه‌ای نوع دانش بومی را به بحث بگذارد و در عمل، و در «کوتاه‌مدت»، بسیاری از مشکلات ناشی از توسعه در سطوح اقتصادی و سیاسی را پاسخ دهد. آن‌چه در این تلقی از دانش بومی حائز اهمیت است «مشارکت» دادن افراد بومی در فرایند پیشرفت و توسعه است. دانش بومی در این تعریف با خود یک استلزام معرفتی دارد: دانش اروپایی و آمریکایی توسعه، دانشی نابسنده است و نمی‌تواند از پس چالش‌های گذر مرزی خود فائق آید؛ در نتیجه، دانش بومی «ادامه» و «تکمیلِ» منتقدانه دانش اروپایی است و در کنار نقد و بررسی ناکامی‌های آن سر ستیز با آن را ندارد.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.59 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ارزیابی دانش بومی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سخن مترجم

امروزه در عرصه توسعه نقش دانش بومی نقشی انکارناپذیر است. در چند دهه اخیر مفهوم دانش بومی مقبولیت زیادی به دست آورده است. تا سال های دهه۱۹۶۰ نظریه های نوسازی قطار توسعه را به پیش می راند ولی این نظریه ها که بزرگترین مشکل بر سر راه توسعه از طریق نوسازی را سنت ها و ساختارهای قدیمی می دانست و ساختارهای جدید فن آورانه را جایگزینی مناسب برای این ساختارها قلمداد می نمود، در اجرای مدرنیته با ناکامی های پی در پی مواجه گردید. در این زمان بود که توجهات به سمت منابع درونی معطوف شد. در همین بحبوبه نظریه های مربوط به دانش بومی پدیدار گشت. تاکید این نظریه ها بر این بود که برای توسعه در هر فرهنگ می توان مولفه هایی متفاوت را مدنظر قرار داد و به علاوه این مولفه ها را می باید بنا بر منابع درونی تعریف نمود . بنابراین در تمامی زمینه ها کوشش برای یافتن و به کارگیری منابع درونی آغاز گردید. روز به روز بیشتر مشخص شد که دانش بومی در زمینه هایی چون بهداشت و درمان بیماری ها، نظام های سیاسی حل اختلاف و...، دانش هایی عمیق و گسترده هستند که می توان از آنها به طور مستقیم و غیرمستقیم یعنی از طریق تعریف و ایجاد ساز و کارها و محصولات ترکیبی برای پاسخگویی به نیازهای جامعه ای خاص استفاده نمود. شیوه دوم به خصوص بسیار ثمربخش بوده و مسیرهای تازه ای در برابر توسعه جوامع غیراروپایی گشوده است.
گرایش به دانش بومی و به کارگیری آن در زمینه های توسعه به ویژه در دهه های اخیر افزایش روزافزونی داشته است. در این برهه زمانی موج پسامدرنیسم علوم اجتماعی را نیز تحت تاثیر قرار داده و باعث رواج جهت گیرهای کاربردی در کنار رویکردهای تفسیری در این علوم شد. انسان شناسی نیز در دو دهه اخیر به ناچار هر چه بیشتر از این رویکردها پیروی کرده و در خود شاخه های جدیدی هم چون دانش بومی، انسان شناسی پزشکی، انسان شناسی شهری و توسعه و... به وجود آورده است.
دانش بومی را می توان دانشی که یک جامعه بومی (محلی) در طول نسل ها زندگی در یک محیط خاص اندوخته می کند تعریف کرد. این تعریف تمامی اشکال دانش- فن آوری ها، مهارت های دانشی، راه و رسم ها و اعتقادات- که جوامع را قادر می سازد تا به معیشت های پایدار در محیط های زیست خود دست پیدا کنند را در برمی گیرد. شماری اصطلاحات دیگر نیز به جای این اصطلاح به کار برده می شود مثل هم چون دانش محلی (ال. کی)، دانش سنتی(تی. کی)، دانش فنی بومی (آی. تی. کی) و نظام دانش بومی (آی. کی. اس). اما اصطلاح دانش بومی یا شکل مخفف آن، آی. کی، در ادبیات توسعه و دانش بومی رواج بیشتری دارد هرچند برخی اصطلاح دانش محلی (ال. کی) را ترجیح می دهند.
موضوع کتاب ارزیابی دانش بومی مشارکت در توسعه جوامع روستایی و بومی است. مطالعات نشان می دهد که نظام های دانش بومی پتانسیل بالایی در زمینه توسعه پایدار جوامع روستایی دارند. به خاطر ویژگی های نظام های دانش بومی از جمله سیستمی بودن، انعطاف پذیری، متکی بودن بر نیازها، حفظ تنوع زیستی، مشارکتی بودن، تجربی بودن، در دسترس و ارزان بودن و... این نظام ها می توانند در فرآیند توسعه روستایی نقش مهمی ایفا نمایند. هم چنین شمار روزافزونی از حکومت ها و کارگزاران بین المللی توسعه دارند می پذیرند که دانش و سازمان های محلی مبنایی برای اتخاذ رویکردهای مشارکتی نوین در قبال توسعه فراهم می نمایند که این رویکردها هم از نظر اقتصادی به صرفه است و هم تداوم پذیر است و هم به لحاظ اجتماعی ـ فرهنگی بخردانه. روشن است که در عرصه توسعه و در مداخلات توسعه ای دانش بومی را باید مورد توجه و استفاده قرار داد و در کنار دانش علمی جهانی، دانش بومی محلی را نیز باید ارج گذاشت. حتی می توان دانش علمی غربی را با دانش بومی و سنتی تکمیل نمود و از به کارگیری مکملانه این دو دانش در زمینه های مختلف بهره ها برد.
این کتاب محصول مقالاتی است که در کنفرانس انجمن انسان شناسان اجتماعی در سال ۲۰۰۰ در لندن ارائه گردید. آلن بیکر، پلی سیلی توئه و جوهان پاتیر که هر سه انسان شناس هستند این مجلد را تدوین نموده اند. آلن بیکر صلاحیت هایی هم در زمینه کشاورزی و هم در زمینه انسان شناسی دارد. از جمله آثار وی کار مشترکی است تحت عنوان مشارکت در توسعه: رویکردهایی به دانش بومی (۲۰۰۲) که همراه با پل سیلی توئه و پاتیر انجام داده است و نیز اثر مشترک وی با روی الن و پیتر پارکس تحت عنوان دانش بومی زیست محیطی و دگرگونی های آن (۲۰۰۰). وی در گروه انسان شناسی دانشگاه کنت الیوت، کانتربری، انگلستان عضویت دارد. پل سیلی توئه، استاد انسان شناسی در دانشگاه دورهام انگلستان است. او به دنبال افزایش مشارکت دانش بومی در توسعه است به ویژه در زمینه ابتکارهای معیشتی پایدار و فن آوری های مناسب. از جمله آثار سیلی توئه عبارت است از علم محلی در برابر علم جهانی (۲۰۰۷) و توسعه دانش بومی در بنگلادش: حال و آینده (۲۰۰۰). جوهان پاتیر در گروه انسان شناسی دانشگاه لندن مشغول تدریس است. از جمله آثار وی عبارت اند از مذاکره دانش محلی، انسان شناسی غذا، مشارکت در توسعه (کار مشترک)، بازتصویرسازی روآندا.
دراین جا متذکر می شوم که حسب اقتضائات سازمانی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی برخی از فصول کتاب پس از ترجمه حذف و پاره ای فصول نیز خلاصه شد. در پایان لازم می دانم از تمامی کسانی که مرا در انجام این کار یاری نمودند تقدیر و تشکر نمایم. در این میان به طور خاص، از جناب آقای مرتضی بحرانی که پیشنهاد ترجمه این کتاب را به اینجانب مطرح کردند و نیز کارشناس محترم گروه ترجمه، جناب آقای حمید خوان پایه سپاسگزاری می کنم. کوشیده ام کاری کم نقص ارائه دهم. این برگردان را تقدیم می کنم به دانش دوستان و دانش پژوهان.

طاهر زارعی

مقدمه

این امر که دانش محلی (که اغلب اوقات دانش بومی و یا دانش سنتی خوانده می شود) می تواند در مداخلات توسعه ای نقش ایفا کند ولی نقش آن نامشخص است روز برور بیشتر مورد پذیرش قرار می گیرد. پنداشته می شود که کاربرد دانش محلی در توسعه عمدتاً کمک به حل مسائل تکنولوژیک است؛ ولی باید خاطرنشان نمود که کاربست دانش محلی باعث بروز مسائل سیاسی نیز می گردد. شرایط نقش آفرینی دانش محلی در توسعه کدام است؟ می دانیم که دانش محلی در زمینه های توسعه دچار ضعف ها و نیز برخوردار از قوت هایی است که هر دو ناشی از ماهیت مکانمندی محلی این دانش است. دانش محلی لزوماً شامل یک نظام دانش جامع نیست و شاید همه اعضای یک جامعه محلی به یک اندازه در آن سهیم نباشند. در نتیجه، حتی در مواقعی که مداخلات توسعه ای دانش محلی را مهم می شمارند شاید همه اعضا از این مسئله نفع نبرند و هم چنین در این قبیل مداخلات ممکن است دست به اقداماتی زده شود که لزوماً به لحاظ اجتماعی عادلانه نبوده و از استمرار نیز برخوردار نباشد.
استلزامات نقش آفرینی دانش محلی در توسعه کدام است؟ به باور ما دانش محلی باید شالوده ای برای ایجاد ظرفیت و قابلیت در نواحی محلی باشد و به عنوان الگویی متقابل برای الگوی دانش علمی جهانی به کار گرفته شود. لازم است دانش محلی با دانش علمی جهانی ارتباط برقرار نماید و هر دو دانش از یکدیگر بهره جویند تا انطباق پذیری مداوم با محیط های متغیر طبیعی و اجتماعی– اقتصادی حاصل گردد. اما ورود مردم محلی به توسعه، تلویحاً به معنی مداخله حتمی نهادهای غیرمحلی، چه ملی و چه بین المللی در فعالیت های مردم محلی می باشد. به چه دلایلی خود را باید در این قبیل مداخلات درگیر سازیم؟ مقاله های این کتاب به این سوالات می پردازند.
دانش محلی منعکس کننده چندین نسل تجربه و حل مساله مردم سراسر دنیاست که همگی تحت تاثیر فزاینده عواملی موسوم به عوامل «جهانی ساز» هستند. کارگزاران توسعه به تدریج متوجه می شوند که این دانش خواه مربوط به تنوع زیستی و اکولوژی باشد خواه پیرامون مدیریت منابع طبیعی، بهداشت و بیماری، آموزش و پرورش و توسعه شهری، بسیار پیچیده تر از آن چیزی است که پیش از این عوامل توسعه پنداشته می شد؛ هرچند انسان شناسی مدت هاست که از این نکته آگاه است. چنانکه پژوهش های این کتاب نشان می دهد دانش محلی به مثابه یک منبع بسیار ارزشمند است که شناخت هایی درباره چگونگی تعامل جوامع محلی با محیط های همواره متغیرشان در اختیار ما می گذارد. هم چنین شمار روزافزونی از حکومت ها و کارگزاران بین المللی توسعه به تدریج می پذیرند که دانش و سازمان های سطح محلی مبنایی برای اتخاذ رویکرد های مشارکتی نوین در قبال توسعه فراهم می سازند که این رویکردها هم صرفه اقتصادی دارد و هم تداوم پذیر است و از سویی به لحاظ اجتماعی ـ فرهنگی بخردانه. می دانیم که عوامل [توسعه] روزبه روز بیشتر تصدیق می نمایند که گنجاندن دانش بومی در برنامه ها و پروژه های تحقیقاتی دستور کارهای توسعه را ارتقا می بخشد ـ به واقع همین نکته است که در این نویسندگان ایجاد انگیزه می کند تا چنین روندی را سرعت ببخشند.
این کتاب تصوری اجمالی از مسیرها و رویکردهای تازه برای واکاوی نقش جوامع محلی در تولید دانشی مبتنی بر درک پیچیده آنها از محیط شان، در ابداع سازوکارهایی برای حفظ و تداوم شیوه زندگی شان و در ایجاد سازمان هایی جامعه ـ بنیان را ارائه می کند که به مانند ابزارهای تبادل نظر برای شناسایی مشکلات و حل آنها از طریق تجربه، نوآوری و تبادل اطلاعات سطح محلی با دیگر جوامع عمل می کنند. این مطالعات نشان می دهد که آن دسته از فعالیت های توسعه ای که با دانش و سازمان های محلی تعامل می نمایند و در چارچوب آنها دست به اقدام می زنند نسبت به طرح هایی که در بیرون از چارچوب دانش و سازمان های محلی دست به فعالیت می زنند از چندین مزیت مهم برخوردارند.
تحقیق دانش محلی از طریق ساختارهای بومی تصمیم گیری توده ای را در سطح جامعه محلی پیشرفت می دهد. اما تحقیق دانش محلی اثرات اجتماعی به همراه دارد. پژوهش دانش محلی اختلاف برانگیز است. هرگونه تحقیق در خصوص دانش محلی به ناگزیر مستلزم رعایت حقوق مالکیت معنوی و دیگر رژیم های مربوط به حفظ دانش محلی سنتی و رعایت قواعد پرداخت مالی به مردم صاحب دانش بابت عرضه دانش خود و حمایت از آنها در برابر استثمار تبعیض آمیز می باشد. دیگر مسائل مرتبط با تحقیق دانش محلی شامل رابطه دانش محلی با حفاظت از تنوع فرهنگی و زیستی، ناکامی های شیوه های سنتی در حفظ سلامت اکوسیستم و برآورده ساختن احتیاجات انسانی، روش ها و اصول اخلاقی پژوهیدن دانش محلی می گردد. هم چنین تحقیق دانش محلی دربرگیرنده این مسائل نیز می باشد: رابطه دانش سنتی و دانش علمی غربی و به کارگیری مکملانه این دو دانش برای طرح ریزی و تصمیم گیری، درگیری تنگاتنگ جوامع محلی در برنامه ریزی توسعه ای، پیشرفته بودن نظام های آموزشی رسمی و غیررسمی برای [دریافت و] انتقال دانش سنتی و راهبردهای توانمندسازی جوامع محلی و مردم بومی برای تقویت نظام های اعتقادی خود و دخالت دادن آن در توسعه مستقل خویش. از زاویه دیگر، یکی از مقالات کتاب اشاره می کند که معیارهای توفیق در هر برنامه توسعه بین المللی حتماً نیازمند تضمین استمرار فرهنگی در اجتماعات توسعه نیافته در حین ایجاد تغییر در آنهاست. ایده استمرار فرهنگی از طریق هویت های شخصی و فرهنگی، چگونگی مذاکره حقایق، چگونگی کسب دانش و چگونگی ارتباط یافتن دانش با قدرت ارتباط پیدا می کند. از نظر مردم کدام دانش برای تضمین بقای جسمانی، روانی، فرهنگی و معنوی انسان مهم تلقی می شود و کدام حقایق بنیادی انتخاب چنین دانشی را به آنها القا می نماید و هویت فرهنگی شان را تداوم می بخشد؟
اگرچه همه نویسندگان مقالات این کتاب انسان شناس نیستند ولی مطالب آنان پیوندهای روشنی با آثار قوم نگاشتی دارد. مطالب کتاب پیش روی دست اندرکاران توسعه را یادآور می شود که انسان شناسی باید به شکلی روزافزون در کارهای توسعه ای نقش ایفا نماید ولی نه صرفاً به عنوان منتقد سرخورده بعد از اجرای پروژه توسعه ای، بلکه به عنوان یک شریک اجرایی. این مجلد نیاز فزاینده به مهارت ها و شناخت های انسان شناختی را برای تحقق فهم مسائل زیست محیطی، بهداشتی، آموزشی، اجتماعی و دیگر مسائل روشن می سازد و بدین ترتیب در درازمدت مسبب تغییری مثبت می گردد. با وجود بحث و جدل ادامه دار پیرامون سرشت دانش بومی، توسعه چندی است با ایده دانش بومی کنار آمده و با تخصیص آن هم اینک مشغول سازگارنمودن آن با خواسته های محسوس خود، تعدیل آن با دیدگاه های علمی، شکل دهی مجدد آن و پس از این فعل و انفعالات، بهره گیری از آن برای برآورده ساختن نیازهای مربوط به اجرای پروژه ها و برنامه های توسعه ای می باشد. دست اندرکاران توسعه در انجام این امور اعتقاد ناچیزی به کفایت روش های قبلا به کاررفته داشته اند. انجام این امور ساده نیست و چندین مساله روش شناختی باید برطرف شود تا شاهد «عادی شدن» یک چنین کار جمعی در زمینه های توسعه باشیم. در این ارتباط یک رشته مسائل روش شناختی وجود دارد که باید بدان ها توجه نمود، چنانکه در جای دیگری نیز این نکته را متذکر شده ایم. مسائلی را که از نظر خواهیم گذراند بی شک از جمله مسائل بسیار اضطراری است که در تحقیقی پیرامون دانش محلی با آن مواجه خواهیم شد؛ مسائلی که مقالات گوناگون کتاب بدان ها می پردازد.
نویسندگان این کتاب تجارب عملی و درس های گرفته شده از ارائه رویداد بازخورد تحقیق را در متن مطالعات میدانی مشارکتی در اختیار می گذارند و قابلیت ها و محدودیت های این رویداد را در ایجاد یادگیری متقابل بازگو می نمایند . آنها معتقدند که انسان شناسان فکر خود را بر فهم کلیت دانش بومی به عنوان یک نظام متمرکز کرده اند و آن جنبه های خاص دانش بومی را که بر رفتارهای ذیربط با ابتکارات توسعه ای تاثیر می نهند و چگونگی و چرایی این تاثیرگذاری را مورد توجه قرار نمی دهند. فهم همدلانه مفاهیم محلی قبل از اجرای عملی آنها توسط محلی ها و آنگاه بیان آن مفاهیم برای دیگران کار سخت و دشواری است. بیشتر اوقات حتی بین خود «بومیان» هم وحدت نظر دیده نمی شود. دانش سهم داران محلی به ندرت یکدست و متجانس است. مردم بلد نیستند هر آنچه را که می دانند به زبان بیاورند. مردم هم چنین می توانند حامل دانش باشند و با استفاده از طرز بیان های ناآشنا دانش را از نسلی به نسل دیگر انتقال دهند. کنجکاوی دست اندرکاران توسعه در مورد دانش بومی شاید بازتاب گرایش فعلی مصرف کنندگان جهانی به هر آنچه که بومی است باشد. دانش محلی مورد مذاکره مداوم سهم داران است و هم چنین دست اندرکاران توسعه در نظر دارند با جرح و تعدیل اساسی دانش محلی با دیدگاه های علمی تغییرات مورد نظر را شتاب بخشند . در عین حال این نوید را به ما می دهند که با روش های نوین امکان فهرست برداری سریع از دانش محلی وجود دارد. ما باید یاد بگیریم که در بررسی دانش بومی در زمینه های توسعه با دوگانگی ها کار کنیم؛ مثل کارکردن با نگاه وسیع و نگاه محدود. با عطف توجه به این نکته که دانش بومی دانشی بالفعل مبهم است، این نتیجه نیز به دست می آید که گفتمان کنونی دانش بومی دچار تناقض است . «دانش بومی» محلی معمولاً خود را در اعمال آنی نمایان می سازد. برعکس سازمان های بین المللی بزرگ عناصر بومی و دانش را به عنوان مفاهیمی دور و گسسته که می توانند در یک مدل مفهومی ـ جهانی جای بگیرند و تعمیم داده شوند تجربه می کنند. مداخلات توسعه ای که با یک نگاه غربی عمدتاً ماتریالیستی به پیشرفت بشر هدایت می شوند، اغلب انسجام و اصالت دیگر سنت های فرهنگی را تهدید می کنند. تهدیداتی از این دست، دست کم از آغاز استعمار غربی مشهود بوده و جمعیت های محلی به اشکالی متفاوت با این نوع تهدیدات به مبارزه پرداخته اند. اما این تهدیدات تا به امروز با هویت یافتن تحت عنوان روندی به نام جهانی شدن رفته رفته شدیدتر شده است و بسیاری از مردمان آنها را تهدیداتی روز بروز غیرقابل کنترل تر می دانند که به شکلی لجام گسیخته تفاوت های فرهنگی را مورد همجه قرار می دهد. اگرچه قدرت استعمارگر پیشین دانش بومی را پست و بی اعتبار می شمرد ولی بر ماست که دانش بومی را نه تنها به عنوان یک دانش بلکه به عنوان یک نماد ملیت گرایی تلقی نماییم. مطالعات موردی نشان می دهد که اگر بخواهیم سرشت پویای دانش محلی را به حساب آوریم باید مداخلات توسعه ای و تحقیقات پیرامون دانش بومی را با هم مورد توجه قرار دهیم. این کتاب مشخصاً در این جهت گام بر می دارد.

فصل ۱: نظریه و روش های دانش محلی

کریستوف آنتویلر

سادگی را جستجو ولی به آن اعتماد نکن. جورجز دو روکس

درآمد

دانش بومی یا محلی هم خصلت عمومی دارد و هم اختصاصی؛ و هرگونه ذات گرایی سطحی و ساده انگارانه را نقض می کند. دانش محلی نه خرد بومی است و نه صرفاً نوعی علم بلکه گونه ای دانش و عمل دارای مکانمندی محلی است که در همه جوامع یافت می شود. این دانش شامل مهارت ها و هوش اکتسابی پاسخگو به محیط های همواره متغیر اجتماعی و طبیعی می باشد. ماهیت مکانمند، نظام مند و تنوع ذاتی دانش محلی اقتضای بررسی چندبعدی این دانش را دارد.
کاربست دانش محلی در توسعه بیشتر مساله ای تئوریک و سیاسی است تا مساله ای تکنولوژیک. برای اینکه دانش محلی را به درستی با توسعه مرتبط سازیم نیازمند روش هایی هستیم که اجازه انجام توصیفات بافتی سازی شده گسترده از این دانش را به ما بدهند. روش های مزبور هم چنین باید مقایسه ای باشند و امکان تحقیق بر روی جمعیت های بزرگ را فراهم سازند. مدل های مشارکتی مفیدند ولی آنها عموماً نتیجه سرهم بندی کردن و مبتنی بر آمیزه ای از مقاصد روش شناسانه و ایده آل های سیاسی هستند. برای اینکه روش ها جدی و کارآمد باشند لازم است بر یک تئوری مشخص دانش محلی که پا را از اظهارنظرهای خام فراتر بگذارد استوار باشند، تئوری ای که پیچیده، تغییرپذیر، عاقلانه و تداوم پذیر باشد. مدلی که در خصوص دانش محلی ارائه خواهد شد عمدتاً مبتنی بر انسان شناسی شناختی متاخر است و نظراتی از روان شناسی دانش و جامعه شناسی دانش نیز بدان اضافه شده است.
دانش شهری شاخه ای از رشته دانش محلی به حساب می آید و مدت زیادی نیست که از دانش شهری جهت ارزیابی احتیاجات و بهینه سازی زندگی شهری در کشورهای فقیر استفاده می شود. در این نوشتار نمونه ای از دانش شهری را مد نظر خواهیم داشت تا مسائل کلی نظری، روش شناختی و عملی را مورد بحث و بررسی قرار دهیم. مورد انتخابی از کشور اندونزی خواهد بود. کشوری با تفکری توسعه مدار و یک حکومت شهری محلی قدرتمند و درگیر بحث های نو و کهنه فراوان در باب مشارکت [در توسعه]. نشان خواهیم داد که روش هایی که به لحاظ تئوریک پخته و در عین حال به دقت تنظیم شده باشند، برای تحقیق دانش محلی شیوه هایی ثمربخش می باشند. در این راستا روش های برگرفته از انسان شناسی شناختی برای ارتقای روش های مشارکتی و کاربست آنها در مناطق شهری با آن همه ناهمگنی و ناهم خوانی (مثلاً در مناسبات فرهنگی و تصرف اراضی) و با توجه به اهمیت حکومت محلی و برنامه ریزی شهری، شالوده ای مناسب به حساب می آیند. در نهایت به این نتیجه خواهیم رسید که رویکردی قاعده مند و در عین حال محلی برای استفاده مناسب و انسانی از دانش محلی در توسعه و حمایت از اشکال دیگر نوسازی، سودمند می باشد.
مشارکت در توسعه که درون مایه اصلی کتاب پیش روست مستلزم دو چیز است: (۱) تعهد سیاسی به این آرمان که مردم، خود باید در مورد اهداف و اقدامات توسعه ای تصمیم بگیرند (رجوع کنید به آرسه و لانگ، ۱۹۹۹)؛ و (۲) دانشی که مرتبط با زندگی واقعی، زمان واقعی و مکان واقعی باشد. این دو برای توسعه مشارکتی چه در کشورها یا مناطق فقیرنشین و چه در کشورها یا مناطق مرفه لازم هستند. این مقاله عمدتاً استلزام دوم مشارکت در توسعه یعنی استلزام دانش را مورد بحث و بررسی قرار می دهد. اگر هدف، توانمندسازی مردم در مناسبات بازاری، سیاسی و اجتماعی باشد (برگس و دیگران، ۱۹۹۷، ص۱۴۰) ما به آن چیزی نیازمندیم که در چارچوب توسعه پایدار جوامع صنعتی مدرن، به درستی «علم شهروند» نام گذاری شده است (اروین، ۱۹۹۵). این مقاله قصد دارد رویکردهایی را که می کوشند دانش علمی، دانش عوام و دانش محلی بافتی سازی شده را با هم مورد استفاده قرار دهند، تقویت نماید (آنتویلر، ۱۹۹۸). این مقاله علاوه بر دانش محض، نحوه های دانستن مردم و تجارب، نظرات و علقه های آنان را (آبرام و والدرن، ۱۹۹۸؛ لاول، ۱۹۹۸) که اغلب در مطالعات دانش محلی نادیده گرفته شده اند، مورد تاکید قرار می دهد.
پژوهش دانش محلی و به کارگیری آن در توسعه، مسبب بروز تحریف های بسیاری می گردد. دانش محلی را نمی توان با استفاده از تقسیم های ثنایی ساده نظیر «علم در برابر حکمت»، «علم در برابر باور»، «دانشمندان در برابر عوام» یا «علم مطالعه نظام طبقه بندی دانش در یک فرهنگ در برابر علم فنی» ادراک نمود. این تباین های ثنایی دلالت بر سلسله مراتب ها و تحریف های ذات گرایانه و اغلب شرقی سازانه دارند. دانش محلی را نباید نوعی علم به حساب آورد. «علم غربی» از یک سو گوناگونی های فراوان دارد؛ از دیگر سوی پایبند آرمان ها و معیارهای خاصی است (مثلاً معیارهای اعتبار و امساک). دانش محلی شاید در چند ویژگی با علم و در چند ویژگی با دیگر شیوه های شناخت مشترک باشد. دانش محلی را باید نتیجه نوعی قابلیت جهانی بشری دانست که در عین حال در هر مورد خاص واجد مضمون خاص خود، از حیث فرهنگی و محیطی است.
مهم این است که نخست به حرف مردم گوش دهیم. مضاف بر این روش های مستقیم، قاعده مند و مقایسه ای و در عین حال از نظر فرهنگی حساس، ما نیازمند آنیم که ماهیت مکانمند دانش محلی و گوناگونی این دانش را به تسخیر درآوریم. دانش ممکن است در اذهان مردم، در اسناد مکتوب، در اعمالی تکرارشونده و در اشیائی مادی نهفته باشد. یک چنین روش هایی نیاز است تا الگوهای مشترک میان بدنه های دانش محلی را مشکوف سازد. علاوه بر این اگر قرار باشد دانش محلی با معیارهای توسعه ای یا مغایر با توسعه مدنظر قرار گیرد، روش های مذکور باید اجازه مطالعه جمعیت های بزرگتر را به ما بدهد.

دانش محلی: مفهومی مبهم و از نظر ایدئولوژیکی معنادار

دانش محلی مطمئناً این قابلیت را دارد که در زمینه های توسعه مورد استفاده قرار گیرد (هانرلا و شرودر، ۱۹۹۵؛ پاسکواله و دیگران، ۱۹۹۸؛ سیلی توئه، ۱۹۹۸ الف)، لیکن تحرک ملموس و مشخص دانش محلی در امر توسعه هنوز محل تردید است. در این رابطه مسائل نظری، اخلاقی- حقوقی و عملی بسیار است. نخست اینکه جایگاه معرفت شناختی دانش محلی هنوز لاینحل است (اگراوال، ۱۹۹۵؛ آنتویلر،۱۹۹۸). اصطلاحات و علائم اختصاری گوناگونی که برای دانش محلی به کار می رود نشان دهنده مفروضات معرفت شناختی متعدد -و اغلب تلویحی- و دستور کارهای سیاسی مختلف است (جدول ۱-۱). هر یک از اصطلاحات ایرادات خاص خود را دارد ولی من اصطلاح «دانش محلی» را ترجیح می دهم زیرا متضمن جنبه ای مهم یعنی تقرر در فرهنگ و محیط محلی است و دیگر اینکه برخی معانی ضمنی دیگر اصطلاحات را در خود ندارد.
دانش مربوط به واقعیت ها و نیز مهارت ها و قابلیت ها تا آنجا محلی محسوب می گردد که مردم آن را در ارتباط با اهداف، شرایط و مسائل محلی کسب کرده و به کار می گیرند. این دانش اگر مبنای اعمال یعنی حل مساله هایی باشد که ضمن آنها مواد خام و منابع انرژی محلی موجود مورد استفاده قرار می گیرد، باز محلی به حساب می آید. منظور از محلی در اینجا معنای خشک آن که به یک محل و مکان اشاره دارد نیست بلکه مقصود دانشی به لحاظ فرهنگی و اکولوژیکی مکانمند است. دانش محلی به مناطق بزرگتر نیز می تواند مربوط باشد. به عنوان مثال دانشی که در نزد مردمانی است که به نحوی همیشگی در حال جابجایی هستند (چادرنشینان، مسافران هرروزه و مهاجران فصلی). دانش محلی ممکن است اشاره به مسیرها یا هم چنین مکان های متعدد داشته باشد.

جدول۱.۱.تحلیل معناشناختی اصطلاحات دانش محلی







چنین دانشی اغلب دانش بومی نامیده می شود ولی این اصطلاح این دانش را عمدتاً در رابطه یا در تضاد با دانش علمی غربی می انگارد. این تصور دانش را منحصر به مردمانی خاص می کند و این یگانه بودن ناظر بر معضلات ذات گرایی، سلسله مراتبی سازی، شرق شناسی (و غربی سازی علم غربی) است. علاوه بر این، اصطلاحاتی مثل دانش بومی و دانش سنتی بیانگر ایستایی، احساسات گرایی و بومی بودگی هستند، در حالی که دانش محلی شامل آمیزه ای از دانش سینه به سینه منتقل شده و ابداعات تازه می باشد (سیلی توئه، همین مجلد). این اصطلاحات مسبب آرمان گرایی های بسیار ریشه دار و پیشداوری های منفی می گردند (نمونه های آن را در نایگرن ۱۹۹۹، صص ۲۷۶-۲۷۱ مشاهده نمایید). اصطلاح بومی خود اصطلاحی مبهم و از لحاظ سیاسی پر معناست. امروز اصطلاح مردمان بومی مرتباً در اسناد بین المللی به کار برده می شود و محال است که اصطلاح بومی را به نحوی اخلاقاً خنثی یا غیرسیاسی استعمال نمود (الن و هولیس، ۲۰۰۰، ص ۳). بسیاری از طرفداران محیط زیست و برخی جنبش های اجتماعی مردمان بومی را «قدیس – بوم» توصیف نموده اند. برخی دانش اینان را نوشداروی برخی مسائل جهانی می دانند. محافل توسعه این دانش را غالباً معادل پایداری قلمداد می کنند (رجوع کنید به اثر مرداچ و کلارک به نام دانش پایدار، ۱۹۹۴). این آرمانی سازی ها همان قدر نادرست اند که تصورات اولیه در مورد «تفکر ابتدایی» یا «تفکر سنتی»؛ تصوراتی که این نوع تفکر را غیرعقلانی و بنابراین سپر بلا و مقصر توسعه نیافتگی تلقی می نموند. خطر دیگر این است که اصطلاحاتی مانند دانش بومی یا محلی به سرنوشت واژه روز بروز پوچ ترشونده مشارکت در صحنه توسعه که امروزه با آن پیوند خورده دچار شود.
علاوه بر این معضلات اصطلاح شناختی که پاره ای ابهامات نظری را آشکار می سازد امروزه شاهد معضلاتی در مورد خلق، دسترسی و کنترل دانش و نیز در مورد مدیریت دانش در عالم واقع هستیم. این معضلات برای کسانی که در هر نهاد یا اجتماع چه یک ایل، چه یک دانشگاه، یا یک شرکت نرم افزاری به تولید دانش مشغول اند تا حدودی یکسان است. ما وابسته به تولید و نشر دانش هستیم ولی باید تضمین نماییم که دانش از برخی جهات در مالکیت صاحب آن باقی می ماند (برای نمونه نگاه کنید به هریسون ۱۹۹۵). امروزه در مورد مالکیت دانش با مسائل دشوار حقوقی و اخلاقی فراوانی مواجهیم که هنوز حل نگشته است (نگاه کنید به گریوز، ۱۹۹۴؛ پوزی و دات فیلد، ۱۹۹۶؛ بروش و استابینسکی، ۱۹۹۶؛ شیوا، ۱۹۹۷؛ اگراوال، ۱۹۹۸؛ استراترن و دیگران، ۱۹۹۸).
کاربست دانش محلی در توسعه بیشتر مساله ای تئوریک و سیاسی است تا مساله ای تکنولوژیک. دانش محلی توسط کارشناسان توسعه و نیز منتقدان آنها به کرات مورد بحث قرار گرفته و به آن صورت آرمانی داده شده است چه به مثابه «علم و فن» دیگر مردمان چه به مثابه «خرد راستین». دانش محلی در زمینه های توسعه برخودار از قوت ها و دچار پاره ای ضعف هاست (دی والت، ۱۹۹۴؛ آنتویلر، ۱۹۹۸) که هر دو به خاطر خصیصه مکانمندی فرهنگی و نیز محلی این دانش است. موردی را که از اندونزی در اینجا مطرح خواهیم نمود طبیعت پیچیده دانش محلی، پتانسیل های آن در توسعه و چالش های نظری را آشکار خواهد ساخت.

نظرات کاربران درباره کتاب ارزیابی دانش بومی