فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تاب‌آوری در کلاس درس

کتاب تاب‌آوری در کلاس درس
كمک به دانش‌آموزان با نيازهای خاص

نسخه الکترونیک کتاب تاب‌آوری در کلاس درس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۱۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تاب‌آوری در کلاس درس

برای همه معلم‌ها، دانش‌آموزان چالش‌برانگیز، بچه‌های استثنایی هستند در صورتی‌که برای خانم دکتر لیزا مداف، آن‌ها بچه‌های خاص هستند. عنوان شغل حرفه‌ای او مشاوره تاب‌آوری است که اصول راهنمایی او بدین قرار است: دانش‌آموزانی با مشکلات تحصیلی، علمی و هیجانی اجتماعی می‌توانند مهارتشان را برای موفقیت حتی در هولناک‌ترین شرایط رشد دهند و معلم‌ها نیز برای راهنمای این دانش‌آموزان به مهارت‌هایی نیازمند هستند. او با نوشتن کتاب تاب‌آوری در کلاس درس گنجینه‌ای از مهارت‌های واقعی و خاص را برای عبور از شرایط مشکل‌ساز فراهم کرده است. وی این اسطوره را از بین برد که برخی از دانش‌آموزان نمی‌توانند یاد بگیرند یا بچه‌های مشکل‌آفرین فقط به توجه کردن احتیاج دارند. خانم دکتر لیزا مداف راهبردهای زیاد و بیانات مؤثری را مطرح کرده است و به دقت‌ معلمان را در این زمینه راهنمایی کرده است که چه بگویند و به آن‌ها گفته است که چگونه یک محیط مطلوب برای یادگیری فراهم کنند. مرزبندی‌های واضح و انتظارات بالا، قلدری‌ها را خنثی می‌کند، کتاب تاب‌آوری در کلاس درس تعارض‌های بین معلم و دانش‌آموز را از طریق رویکردهای طراحی شده‌ای بازتعریف می‌کند تا توانایی دانش‌آموزان را برای پردازش دستورالعمل‌ها، انجام تکالیف و کارهای اصلی بالا ببرد، این توانایی‌ها معمولاً با شکست مواجه می‌شوند. سایر توصیه‌ها برای پرورش حس همدلی و مراقبت و دوست‌یابی طراحی شده است. به‌جای این‌که پرخاشگری را مسئله ناچیزی جلوه دهد هر فصلی شامل تمرین‌هایی است که برگرفته از نصایح خانم دکتر لیزا مداف است و مطالعات موردی زندگی مراجعین را مطرح می‌کند که با نیازهای روزبه‌روز شما هماهنگ است. در رأس این کتاب دستوری برای معلم‌ها وجود دارد تا از خودشان مراقبت کنند و فرصت‌های مداومی را دوباره برای خودشان ایجاد کنند و از فرسودگی شغلی جلوگیری کنند. خانم دکتر لیزا مداف هرگز متعهد نمی‌شود که معلم‌ها می‌توانند تمامی مشکلات دانش‌آموزان‌شان را حل کنند اما رویکردش تضمین می‌کند معلم‌هایی که کلاس را به پناهگاهی امن تبدیل می‌کنند، زمینه‌ای را برای تاب‌آوری به‌وجود می‌آورند یعنی پرورش می‌دهند که می‌توانند موفق شوند.

ادامه...

بخشی از کتاب تاب‌آوری در کلاس درس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه مترجم

هنگامیکه پروردگار تبارک و تعالی در آیات شریفه سوره بقره می فرمایند:

و عَلَّمَ ءَادَمَ الاسمآءَ کُلَّها ثُمَّ عَرضَهُم عَلَی الملئکه فقال انبئونی باسمآءِ هولآءِ اِن کنتم صَدقین (۳۱) قالوا سُبحَنَکَ لَا عِلمَ لَنَآ اِلّا مَا عَلَّمتَنآ انَّکَ اَنتَ العَلیمُ الحَکیمُ (۳۲) قالَ یَئَادَمُ اَنبِئهُم بِاَسمآئِهِم فَلَّمآ اَنبَاَهُم بِاَسمآئِهِم قالَ اَلَم اَقُل لَّکُم اِنّی اَعلَم غیبَ السَّموَتِ و الارضِ وَ اَعلَم مَا تُبدونَ وَ مَا کُنتُم تَکتُمُون (۳۳) و اذ قُلنا لِلملئکهِ اُسجُدُوا لِادَمَ فَسَجَدُوا الَّآ ابلیسَ اَبَی و اُستَکبَرَ وَ کَانَ مِنَ الکَفِرینَ(۳۴)
و همه نام ها را به آدم آموخت، سپس بر فرشتگان عرضه داشت و گفت: اگر راست می گویید مرا از نام های اینان خبر دهید(۳۱). گفتند: پاکی تو راست، ما را دانشی جز آنچه به ما آموخته ای نیست حقاً دانای حکیم تنها تویی (۳۲) گفت: ای آدم! آنان (فرشتگان) را از نام های آنان آگاه ساز. پس همین که از نام آن ها آگاهشان نمود، فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمان ها و زمین را می دانم، و می دانم آنچه را آشکار می کنید و آنچه را پنهان می داشتند (۳۳) و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که ابا کرد و برتری جست و از کافران گردید (۳۴) (بهرام پور، ۱۳۸۵).

به این موضوع اشاره می شود که آنچه انسان را شایسته سجده فرشتگان نمود، علمی است که خداوند به او آموخت چه بسا این که علامه طباطبایی رضوان ا... تعالی علیه در تفسیر المیزان می فرمایند: «علمی که برای آدم دست داد، حقیقت علم به اسماء بود که فرا گرفتن آن برای آدم ممکن بود، و برای ملائکه ممکن نبود و آدم اگر مستحق و لایق خلافت خدایی شد، به خاطر همین علم به اسماء بوده و در تفسیر نور آمده است که معلم واقعی خداست و قلم و بیان، استاد و کتاب زمینه های تعلیم هستند». برتری انسان بر فرشتگان به خاطر علم است.
و زمانی که پروردگار متعال در آیات شریفه سوره الرحمن می فرمایند:

«خدا انسان را آفرید و به او تعلیم نطق کرد» (فرهادیان، ۱۳۷۸).

این آیه بر اهمیت تعلیم بیان اشاره می کند. بنا به تفسیر علامه طباطبایی کلمه بیان در جمله مورد بحث به معنای پرده برداری از هرچیز است، و مراد از آن در اینجا، کلامی است که از آنچه در ضمیر هست پرده بر می دارد، و خود این از عظیم ترین نعمت هاست، و تعلیم این بیان از بزرگ ترین عنایات خدایی به انسان هاست. آری این که خدای سبحان ابزار سخن گفتن را به ما داده و طرز آن را به ما آموخته، تا آنچه در دل خود داریم به دیگران منتقل کنیم، و به آن ها بفهمانیم که چه می خواهیم و چه می فهمیم، به راستی از عظیم ترین نعمت هاست. پس کلام، صرف آواز نیست، که ما آن را با به کار بردن ریه و قصبه آن و حلقوم از خود سر دهیم، همان طور که حیوانات از خود سر می دهند و نیز صرف تنوع دادن به صوتی که از حلقوم بیرون می شود نیست، که در نتیجه فرق ما با سایر حیوانات این باشد که ما می توانیم از حلقوم خود صدا درآورده و در فضای دهان آن را تکه تکه نموده به اشکال مختلف درآوریم و منظور از این که فرمود: علّمه البیان این نیست که خدای سبحان لغات را برای بشر وضع کرده و سپس به وسیله وحی به پیغمبری از پیامبران و با وسیله الهام به همه مردم، آن لغات را به بشر تعلیم داده باشد. برای این که خود انسان بدان جهت که به حکم اضطرار در طرف اجتماع قرار گرفت، طبعاً به اعتبار تفهیم و تفهّم وادار شد. نخست با اشاره و سپس با صدا و در آخر با وضع لغات یعنی قرارداد دسته جمعی به این مهم خود پرداخت، و این همان تکلم و نطق است که گفتیم اجتماع مدنی بشر بدون آن تمام نمی شد.
از این آیات شریفه می توان به اهمیت علم، تعلیم و تفهیم و تفهّم در نزد پروردگار عالم پی برد. چه بسا این که رسول اکرم(ص) می فرمایند: «تحصیل دانش بر هر مسلمانی واجب است». با دانش است که پروردگار فرمانبری و پرستش می شود و با دانش است که پیوندهای خویشاوندی برقرار می ماند و حلال از حرام باز شناخته می شود. دانش پیشوای عمل است و عمل پیرو آن است. به نیکبختان دانش الهام می شود و شوربختان از آن محروم می شوند. باارزش ترین مردم کسانی هستند که از دانش بیشتری برخوردارند و کم ارزش ترین مردم کسانی هستند که از دانش کمتری بهره مندند. نزدیک ترین مردم به درجه پیامبری دانشمندان و رزمندگانند (ری شهری، ۱۳۸۶).
علاوه بر این، طبق تفسیر نور هنگامی که پروردگار تبارک و تعالی در آیات شریفه سوره الرحمن می فرمایند: الرحمن (۱) علّم القرآن (۲) خداوند رحمان (۱) قرآن را آموخت (۲). می توان این گونه برداشت کرد از آنجا که در آیین سخنوری و نگارش، سرفصل سخن، نشانه و نمودار تمام سخن است، در اینجا نیز چون سوره نگاهی به نعمت های الهی دارد، در آغاز آن «الرحمن» آمده است. قرآن باید محور امور باشد. در این سوره خدا، اولین معلم معرفی می شود، علّم القرآن یعنی علمی جلوه رحمت است که آموزش خدا باشد، جامع باشد، پاداشی از ما نخواهد و براساس رحمت باشد، در هر زمان کاربرد داشته باشد، بصیرت آفرین و تقوا آفرین باشد، سعادت فرد و جامعه و این جهان و آن جهان را تامین کند و تعلیم قرآن توسط خداوند «علّم القرآن» یعنی: «تعلیم حق، تعلیم داوری، تعلیم برهان، تعلیم عمل صالح، تعلیم موعظه، تعلیم شفای دل، تعلیم هدایت و رحمت تعلیم غیب، تعلیم بهترین داستان ها، تعلیم شناخت حقایق، تعلیم برترین ها، تعلیم شناخت حق از باطل، تعلیم سالم ترین سخن، تعلیم موعظه، تعلیم رشد و تعلیم آنچه فراگیری آن از راه های عادی ممکن نیست».
و همچنین سرکار خانم دکتر صفارزاده (۱۳۸۸) در مورد این آیات می فرمایند: «رحمان از نام های فوق نیکوی خداوند، مشتق از رحمت است و ذات پاک احدیت، رحمت را بر خود واجب و مقرر فرموده است». در زبان فارسی از رحمت عموماً به عنوان نعمت یاد می کنیم. نعمت عقل، نعمت دین، نعمت دانش، نعمت سلامت، نعمت امنیت و آسایش، نعمت ارزاق و به قول فرهنگ لغات قرآن کریم «هر خیر و خوبی که از جانب خداوند نصیب انسان شود نعمت نام دارد» و به قول قاموس قرآن «همه نعمت های خداوند، رحمت اویند و بعضی از نعمات، رحمت خاص محسوب می شوند که آن ها هم به عقل محدود این بنده در ذیل نعمت دین قرار می گیرند و خوانده می شوند از جمله بهشت، تورات، قرآن به پیامبر اسلام و نجات پیامبران و البته به فرمایش قرآن مجید اگر بخواهید نعمت های خداوند را شماره کنید، از عهده بر نیائید پس رحمان باید «نعمت بخشنده» معنی شود، نه بخشنده تنها و بعد در آیه مبارکه علّم القرآن، قرآن به معنای مصدری کلمه یعنی خواندن نیز آمده است و چون خداوند خواندن را تعلیم می دهد و فرمود: اقرا پس مراد، خواندن متن یا درسنامه الهی است و البته خواندن در فرهنگ زباندانی، قرائت توام با درک مطلب است، نه روخوانی صرف. نام کتاب نهایی دین و متون کامل فرمایشات الهی، قرآن مجید است. مطلبی است خواندنی و آموختنی که اسم خاص است و ترجمه نمی شود، و برای تشکیل جامعه انسانی رستگار، علم، تعلیم، معلم و کتاب پیش از خلقت مادی و جسمانی انسان تمهید فرموده شده تا خلقت به قصد حق باشد، زیرا منزه است ذات اقدس آفریدگار از آفرینش بی مقصد.
در واقع می توان از این آیات و تفاسیر به ارزش آموختن پی برد که معلم واقعی خداست و این امر می بایست با مهربانی و عطوفت همراه باشد چه بسا در ادبیات ما نیز به این امر اشاره شده است و گفته اند:

«درس معلم گر بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را».

و در وصف حضرت محمد(ص) آمده است که:

«نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد».

و در آموزه های دینی تاکید خاصی بر ویژگی های آموزگاران دارد چنانچه در میزان الحکمه آمده است که امام سجاد(ع) می فرمایند:
«حق شاگرد تو این است که بدانی خداوند، به واسطه علم و دانشی که به تو داده و از خزانه های (دانش) خود برای تو گشوده، تو را سرپرست شاگردانت ساخته است. بنابراین، اگر مردم را خوب آموزش دهی و با آنان درشتی و بدرفتاری نکنی و از تعلیمشان به ستوه نیایی، خداوند از فضل خود بر دانش تو بیفزاید. اما اگر دانش خود را از مردم مضایقه کنی یا وقتی برای آموختن دانش نزد تو آمدند با ایشان درشتی و بدرفتاری کنی، بر خداوند جل علی سزاوار است که علم و شکوه آن را از تو بگیرد و جایگاه تو را از دل مردم بیندازد و امام صادق(ع) می فرمایند: درباره آیه «به تکبر از مردم روی مگردان» : باید مردمی که برای آموختن علم نزد تو می آیند، در نظرت یکسان باشند.
در آموزه های دینی علاوه بر این که به ویژگی های آموزگاران اهمیت داده می شود برای طالبان علم نیز خصوصیاتی مطرح نموده اند که در ادامه بدانها پرداخته می شود.
از حضرت رسول(ص) حدیث است که فرمودند: «هر کس بخواهد حافظ علوم شود باید که به این پنج خصلت توجه کند: نماز شب به جای آرد اگرچه دو رکعت باشد، و پیوسته در حالت وضو و طهارت باشد و در پیدا و پنهان پارسا و خداترس باشد، غذا برای کسب نیرو خورد نه بر اثر شهوت و پنجم آن که از مسواک زدن دندان های خود غافل نشود و حضرت امیرالمومنین(ع) می فرمایند: علم جز به پنج چیز بدست نمی آید: بسیار پرسیدن و خدمت مردان کردن و افعال و رفتار خویش از بدی ها پاک ساختن و در شب ها بیدار ماندن و از ذات ذی الجلال یاری و مدد خواستن» (مقدادی اصفهانی، ۱۳۸۰).
امام سجاد(ع) می فرمایند: «حق استاد تو این است که به او احترام گذاری. محضرش را موقر داری، با دقت به سخنانش گوش بسپاری، رویت به او باشد و به او توجه نمایی، صدایت را برای او بلند نکنی، هرگاه کسی از او سوالی کند تو جواب ندهی، بلکه بگذاری خودش جواب بدهد، در محضر او با کسی سخن نگویی، در حضور او از کسی غیبت نکنی، اگر پیش تو از او بدگویی شود، از وی دفاع کنی، عیب هایش را بپوشانی، خوبی ها و صفات نیکش را آشکار سازی، با دشمن او همنشینی نکنی و با دوستش دشمنی نورزی؛ هرگاه این کارها را کردی، فرشتگان خدا درباره ات گواهی دهند که تو برای رضای خداوند نه برای مردم نزد آن استاد رفته ای و دانش او را فرا گرفته ای» (ری شهری، ۱۳۸۶).
پس علم و آموختن و عالم و طالب علم در دین مبین اسلام از جایگاه والایی برخوردارند و هر یک ویژگی های خاصی دارند، امری که هزار و چهارصد سال بعد روان شناسان غربی بدان اشاره کرده اند، از جمله خانم دکتر لیزا مداف که شرح کتابش بدین قرار است:
«لیزا مداف دارای مدرک لیسانس روان شناسی از دانشگاه رایس، فوق لیسانس مشاوره تحصیلی از دانشگاه پنسیلوانیا و دکتری روان شناسی رشد کودک و نوجوان با تاکید بر سلامت روان نوجوانان با نیازهای خاص از دانشگاه استنفورد است. بیش از ده سال است که وی با دانش آموزانی کار می کند که اختلالات هیجانی و یادگیری دارند و با خانواده ها و مدارس چنین دانش آموزانی همکاری می کند تا به آن ها کمک کند محیط خانه و مدرسه را برای این دانش آموزان مناسب و مطلوب نمایند. او همچنین به عنوان مشاور تاب آوری در مرکز کلئوایلا کار می کند. مرکزی که حمایت های آموزشی را در اختیار مدارس واقع در مناطق محروم قرار می دهد. لیزا مداف از طریق مرکز کلئوایلا با مرکز معلم جدید همکاری می کند و کارگاه برگزار می نماید و یکی یکی به معلمان در طرق های سلامت هیجانی و اجتماعی آموزش می دهد. او درس رشد کودک و نوجوان و واحدهای روان شناسی را به دانشجویان کارشناسی و داوطلبان معلمی در دانشگاه سانتا کلارا و دانشگاه استنفورد درس می دهد. لیزا مداف عضو قانونی است و اخیراً کتابی با عنوان مراحل استرس زدایی در دانش آموزان را برای انتشارات کاپلان ویراستاری کرده است».
برای همه معلم ها، دانش آموزان چالش برانگیز، بچه های استثنایی هستند در صورتی که برای خانم دکتر لیزا مداف، آن ها بچه های خاص هستند. عنوان شغل حرفه ای او مشاوره تاب آوری است که اصول راهنمایی او بدین قرار است: دانش آموزانی با مشکلات تحصیلی، علمی و هیجانی اجتماعی می توانند مهارتشان را برای موفقیت حتی در هولناک ترین شرایط رشد دهند و معلم ها نیز برای راهنمای این دانش آموزان به مهارت هایی نیازمند هستند. او با نوشتن کتاب تاب آوری در کلاس درس گنجینه ای از مهارت های واقعی و خاص را برای عبور از شرایط مشکل ساز فراهم کرده است. وی این اسطوره را از بین برد که برخی از دانش آموزان نمی توانند یاد بگیرند یا بچه های مشکل آفرین فقط به توجه کردن احتیاج دارند. خانم دکتر لیزا مداف راهبردهای زیاد و بیانات موثری را مطرح کرده است و به دقت معلمان را در این زمینه راهنمایی کرده است که چه بگویند و به آن ها گفته است که چگونه یک محیط مطلوب برای یادگیری فراهم کنند.
مرزبندی های واضح و انتظارات بالا، قلدری ها را خنثی می کند، کتاب تاب آوری در کلاس درس تعارض های بین معلم و دانش آموز را از طریق رویکردهای طراحی شده ای بازتعریف می کند تا توانایی دانش آموزان را برای پردازش دستورالعمل ها، انجام تکالیف و کارهای اصلی بالا ببرد، این توانایی ها معمولاً با شکست مواجه می شوند.
سایر توصیه ها برای پرورش حس همدلی و مراقبت و دوست یابی طراحی شده است. به جای این که پرخاشگری را مسئله ناچیزی جلوه دهد هر فصلی شامل تمرین هایی است که برگرفته از نصایح خانم دکتر لیزا مداف است و مطالعات موردی زندگی مراجعین را مطرح می کند که با نیازهای روزبه روز شما هماهنگ است.
در راس این کتاب دستوری برای معلم ها وجود دارد تا از خودشان مراقبت کنند و فرصت های مداومی را دوباره برای خودشان ایجاد کنند و از فرسودگی شغلی جلوگیری کنند. خانم دکتر لیزا مداف هرگز متعهد نمی شود که معلم ها می توانند تمامی مشکلات دانش آموزان شان را حل کنند اما رویکردش تضمین می کند معلم هایی که کلاس را به پناهگاهی امن تبدیل می کنند، زمینه ای را برای تاب آوری به وجود می آورند یعنی پرورش می دهند که می توانند موفق شوند.
خانم دکتر لیزا مداف به عنوان مشاور مرکز کلئوایلو به نوجوانان کمک می کنند تا در برابر مصایب مقاومت کنند، به علاوه کارگاه هایی برای معلمان مدارس ابتدایی در مناطق پرخطر می گذارند و به والدین کمک می کنند تا محیط مطلوبی برای یادگیری بچه هایشان فراهم کند.
خانم دکتر لیزا مداف از نظریه تاب آوری به عنوان زیربنایی برای تبیین رفتار استفاده می کنند و از داستان های واقعی برای روشن کردن مفهوم تاب آوری بهره مند می شود. در واقع تاب آوری به الگوی رفتاری اشاره می کند که نشان می دهد که یک نفر به خوبی کار می کند، علی رغم این که در معرض مصیبت و خطر پذیری قرار دارد. وی سه طبقه از عوامل حمایت کننده را مطرح می کنند: ۱ـ ویژگی های فردی مثل هوش، عزّت نفس، نگرش مثبت، ۲ـ کیفیت های خانوادگی مثل روابط نزدیک و گرم، ۳ـ نظام های حمایتی بیرون از خانواده مثل سازمان های مذهبی و محله های امن. او معتقد است مدرسه یک محیط ایده آل است اگر تمامی این سه طبقه در آن وجود داشته باشد وی بر مراقبت و حمایت، انتظارات بالا، فرصت هایی برای مشارکت به وجود آوردن مهارت های اجتماعی، روشن کردن محدودیت ها و انتظارات و آموزش مهارت های زندگی تاکید می کند. او معتقد است وجود این عوامل در مدارس منجر به وجود آمدن تاب آوری در دانش آموزان می شود.
خانم دکتر لیزا مداف در فصل اول به علایم اختلالات توجه و (ADHD) اشاره می کند و این سوال را همچنان بی پاسخ می گذارد که آیا چنین دانش آموزانی نیاز به دارو و درمان دارند یا نه؟!
در سراسر فصل، تمامی روش های روان شناسی را که برای ایجاد تاب آوری در چنین دانش آموزانی لازم است، مطرح می کند.
خانم دکتر لیزا مداف در فصل دوم این کتاب به تعریف قلدری کردن های دانش آموزان می پردازد و این مفهوم را در دختران با علایمی مثل آه کشیدن و چشم چرخاندن و طرد کردن دیگران و در پسران با تهدید فیزیکی تبیین می کند و معتقد است بچه هایی که نیازهای خاص دارند چون در پردازش اطلاعات مشکل دارند، مستعد قلدری کردن هستند تا احساس قدرت نمایند و توجه دیگران را به خود جلب کنند. او اذعان می کند که از زمان شروع فناوری، قلدری کردن ها از محوطه مدرسه فراتر رفته و از طریق سایت های شبکه اجتماعی یا پیام ها صورت می پذیرد. او برای کاهش قلدری پیشنهاداتی درباره مداخلات بزرگ ترها تا امن کردن محیط های کلاس درس و مدرسه ارائه می دهد. قلدرها احتیاج دارند که بدانند با این که رفتارشان مورد تایید نیست از آن ها حمایت می شود و برای این که احساس قدرت کنند، می بایست مسئولیت های اساسی در کلاس درس داشته باشند و به منظور داشتن پیوندهای اجتماعی، مهارت همدلی کردن با دیگران در آن ها به وجود بیاید و توانایی پیش بینی کردن پیامدهای رفتارهایشان باعث اصلاح رفتارشان می شود و آموزش بر داشت درست از حوادث، مهارت های زندگی آن ها را افزایش می دهد. خانم دکتر لیزا مداف معتقد است: «توقیف قلدری و آشنایی با پیامدهای آن و تشویق دانش آموزان به صحبت کردن درباره آن از جمله مواردی است که می تواند به از بین بردن قلدری کمک کند».
خانم دکتر لیزا مداف در فصل سوم مشکلات یادگیری در درس ریاضی را مطرح می کند و معتقد است: «باور نداشتن استعداد ریاضی در معلم و دانش آموز، عامل اصلی در عدم یادگیری درس ریاضی است». مرور مهارت های اصلی در ریاضی، فهم دستورالعمل مسئله، بحث کردن درباره درس، جنبه سرگرمی دادن به درس، فعالیت های گروهی برای حل مسایل ریاضی، نظم در انجام تکالیف، استعانت از کسانی که در ریاضی تبحر دارند و آموزش آنچه که آموخته اند به دیگران، استفاده از روش های مختلف تدریس، از جمله عواملی است که به حل مشکلات یادگیری در ریاضی کمک می کند.
وی در فصل چهارم با عنوان مشکلات در خانه و سایر استرسورها، مطرح می کند، بچه هایی که استرس را در زندگیشان تجربه می کنند احتمالاً علایمی شبیه اختلال توجه یا اختلال در یادگیری را نشان می دهند و این علایم منجر می شود تا بچه ها عکس العمل های منفی نشان دهند و رفتار موفق آن ها استرس را بیشتر می کند. وی معتقد است می بایست معلم ها به بچه ها اجازه بدهند تا حرف بزنند و خدمات اجتماعی لازم را از مدرسه یا دفاتر اجتماعی دریافت کنند و کلاس درس را به یک محیط امن تبدیل کنند. او در ادامه مطرح می کند بچه هایی که تحت استرس هستند مغز آن ها نسبت به درک الگوها و روابط کمتر حساس می شود و در توجه کردن به نشانه های مهم در محیط شان و پردازش اطلاعاتی که دریافت می کنند مشکل دارند و رفتارهای دیگران به نظرشان تهدید کننده می رسد و عادت دارند از رفتارهای قدیمی و آشنا به جای رفتارهای جدید آموزش داده شده استفاده کنند. در هنگام استرس، هورمون هایی آزاد می شود که بر روی هیپوکامپ مغز تاثیر می گذارد و مانع بازیابی اطلاعات از حافظه بلندمدت و کوتاه مدت می شود. توانایی تمرکز را از بین می برد. بعضی از بچه هایی که دائماً تحت استرس شدید هستند یا شاهد خشونت اند یا قربانی آن هستند علایم PTSD را نشان می دهند. بچه هایی تحت استرس الگوهایی از درماندگی آموخته شده و نشانه هایی مثل برقراری، گریز از محیط های اجتماعی، خشم پرخاشگری، سردرد و دل درد و متورم شدن ماهیچه های چشم را از خود نشان می دهند. و نتیجه تحت استرس بودن، خشم های انفجاری، تنبیه برای بدرفتاری، شکست در تکالیف علمی، بیزاری از همکلاسی ها و معلم هاست. خانم دکتر لیزا مداف مواردی را که برای مواجهه لازم است را بدین قرار عنوان می کند: ایمان داشتن به توانمندی ها و موفقیت دانش آموزان، دادن مسئولیت های کم استرس به آنها، دوست کردن دانش آموزان با بچه هایی که پرورش دهنده، آرام و حساس و سازمان دهنده هستند، کلاس درس بسیار سازمان یافته، آموزش مهارت های مدیریت استرس، درخواست کمک و تشخیص هیجانات و حل تعارضات به صورت متعارف، دعا کردن قبل از شروع کلاس و برقراری تماس چشمی، وفای به عهد، مقایسه نکردن آن ها با دیگران، تماس های فیزیکی با احتیاط، بازخوردهای مثبت، ایجاد اعتماد به نفس و احساس ارزش در بچه ها، جواب دادن به سوالات و حمایت بچه ها، در فصل پنجم خانم دکتر لیزا مداف با بیان داستانی ویژگی های بچه های آشوبگر و عواملی که باعث چنین ویژگی هایی می شود را مطرح می کند. وی توجه و تشویق کردن، آموزش نحوه ارتباط برقرار کردن با دیگران، آشنایی با قوانین کلاس، ریشه یابی علت مخالفت این بچه ها، تشویق به صحبت کردن، استفاده از کلمات مثبت، پیدا کردن نقاط مثبت، آموزش خودکنترلی و خودپاداش دهی و صحبت با مشاور و روان شناس را برای نحوه رفتار با این دانش آموزان را ضروری می داند.
او در فصل ششم در مورد مشکلات خواندن بچه ها، داستانی را مطرح می کند و می گوید: «هر وقت نمی دانستید چرا این بچه ها با مشکلات خاص را نمی توانید دوست داشته باشید به این فکر کنید که آیا در محیطی متفاوت تر از شما بزرگ شده اند». او در ادامه می نویسد: بچه هایی که اختلال یادگیری دارند در رمزگردانی مشکل دارند که می تواند ناشی از مشکلات دیداری و شنوایی، عدم درک مطلب، مشکلات حرکتی، مشکلات مغزی و اختلالات ژنتیکی باشد. او مواردی را که در ادامه می آید برای حل مشکلات یادگیری مطرح می کند. کمک گرفتن از سازمان های خدماتی، حمایت از تمرین های روخوانی دانش آموزان، نپذیرفتن هیچ عذری برای عدم انجام تکالیف، مسئولیت دادن به دانش آموزان، دوست کردن آن ها با همکلاسی هایی که رفتار صبورانه و حمایتی دارند، فرصت دادن به بچه ها برای داشتن تعاملات واضح در زمینه نوشتاری / کلامی و غیرکلامی، درنظر گرفتن زمانی برای روخوانی، خلاصه کردن، یاد دادن نحوه پیش بینی محتوای متن، استفاده از لغت نامه، تصویرسازی ذهنی از متن خوانده شده، برقراری ارتباط بین متن خوانده شده و دنیای انتزاعی، استفاده از بازی های کامپیوتری و آموزش روش های مختلف خواندن.
خانم دکتر لیزا مداف در فصل هفتم با عنوان «از خودتان مراقبت می کنید» خاطرنشان می کند که معلم ها نباید به خودشان سخت بگیرند و هیچ تفریح و استراحتی نداشته باشند تا از لحاظ علمی و هیجانی از دانش آموزان شان مراقبت کنند، زیرا کارایی شان پائین می آید و از لحاظ جسمی و روانی ضعیف می شوند و احساس ناامیدی، خستگی و بی مصرف بودن می کنند و بین آن ها و دانش آموزان فاصله می افتد و نمی توانند به خوبی برنامه ریزی کنند و خلاقیت داشته باشند. بنابراین مشورت با معلم های دیگر، تغذیه سالم، ورزش و داشتن جدول زمان بندی برای کارها، مطرح کردن مشکلات محیط مدرسه با مدیریت را به معلم ها توصیه می کند.
خانم دکتر لیزا مداف در فصل هشتم با عنوان «آخرین درس ها» می نویسد: «معلم هایی که الگوهای رفتار تاب آورانه را در دانش آموزان شان به وجود می آورند، می توانند با آن ها همدلی کنند و با آن ها تعامل داشته و میزان رشد آن ها را به خاطر می سپارند و احساس خاص بودن را در دانش آموزان به وجود می آورند. این معلم ها انعطاف پذیرند و روش های مختلف تدریس و انضباطی را تجربه می کنند و شوخ طبع و صمیمی هستند و محیط کلاس را شاد کرده و به توانمندی دانش آموزان ایمان دارند و به آن ها لبخند می زنند و به حرف های آن ها خوب گوش می دهند».
در مجموع کتابی کاربردی برای کلیه متخصصان بهداشتِ روان، از جمله روان شناسان، مشاوران، مددکاران اجتماعی است که کلیه معلم ها و والدین می توانند از آن ها بهره مند شوند.
به امید آنکه ترجمه این کتاب مورد قبول پروردگار تبارک و تعالی قرار گرفته باشد.

غرض نقشی است کز ما جای ماند
که هستی را نمی بینم بقایی

مگر صاحبدلی روزی ز رحمت
کند در حق درویشان دعایی
«سعدی»

دکتر مریم مشایخ
استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج

سخن ناشران

حمد و ثنا خداوند بزرگ و ذات احدیت را که امتیاز و درجه عالمان و دانشمندان را در نزدیکی به جایگاه پر عظمت خویش قرار داد، همو که در این آیه شریفه بر مومنین منت نهاد آنگاه که از خودشان رسولی را برانگیخت تا برای آنان آیات وحی بخواند و ایشان را بشارت و بیم دهد. به راستی مرتبت علم و دانش و فضل و معرفت در نزد خدا جایگاهی قرار دارد که احدیت به واسطه اعطاء آن به آدمی بر بشریت منت نهاده است.
خداوند را شاکریم که در عصری که هنوز در برخی کشورهای جهان، زنان را واجد شرایط شرکت در محافل سیاسی، اجتماعی و علمی نمی دانند، خواهران گرامی ما در عرصه علم و تحقیق و پژوهش پیش می تازند و به جهت اراده استوار خویش اندیشه ها را به تکاپو و قلم ها را به حرکت وا می دارند (آیت الله مهدوی کنی(ره)).
این توفیق الهی است که یک مرکز داعیه دار علم و دانش بتواند در دستیابی به اهداف بلند خود، برنامه های خویش را بر مدار معرفت و دانایی قرار دهد، چرا که علم و معرفت از چنان قدر و منزلت و عظمتی برخوردار است که باید گام نهادن در مسیر آن را از الطاف الهی دانست. دانشگاه امام صادق(ع) (پردیس خواهران) طی سالیان گذشته افتخار این را داشته که در این راستا گام هایی برداشته و افق بلندی را در چشم انداز علمی خود پیش رو دارد که البته برخی فعالیت ها به صورت راهبردی یعنی درازمدت و برخی فعالیت ها به صورت میان مدت و کوتاه مدت بوده است. از جمله فعالیت های این مرکز در بخش های علمی و آموزشی و پژوهشی، به انجام رسانیدن برخی طرح ها، پژوهش ها و انتشار آن در قالب کتاب می باشد که اهداف متعالی دانشگاه را در دستیابی به رویکردهای تعیین شده به پیش خواهد برد. در این راستا الگوی اسلامی ایرانی رشد و تعالی و پیشرفت در مسیر اهداف متعالی و بلند نظام جمهوری اسلامی، از رویکردهای نوینی است که در رسیدن به فعالیت های برنامه ای مورد توجه واقع می شود.
معاونت پژوهشی از زمان تشکیل تاکنون به این مهم توجه داشته و برنامه ها و فعالیت هایی را به انجام رسانیده است. این معاونت تلاش دارد با عمق بخشیدن به این فعالیت ها و تهیه و تنظیم برنامه های راهبردی در راستای محقق نمودن پژوهش هایی علمی، راهبردی و کاربردی دانشگاه گام هایی را بردارد؛ و مطابق با ساختار علمی دانشگاه به عنوان سازمانی دانش بنیان، برنامه محور، توسعه گرا و تحول مدار برای پاسخ گویی به نیازهای رو به رشد جامعه فراگیران خود، تلاش دارد با نیازسنجی و پاسخ گویی به مطالبات به پژوه های علمی خود به ویژه در شاخه های مطالعات زنان با گرایش های نسل جوان پاسخ دهد.
خوشبختانه این فعالیت مورد استقبال اساتید، دانشجویان و برخی محیط های علمی در استفاده و بهره برداری از برخی کتب چاپ شده بوده است. از کلیه کسانی که ما را در این مسیر یاری نموده اند تشکر و تقدیر نموده و از همه محققان و فرهیختگان گرامی جهت همکاری در امور علمی پژوهشی دعوت می نماییم.

اداره کل پژوهش، معاونت پژوهشی دانشگاه
حوزه معاونت پژوهشی و فناوری
پردیس خواهران

مقدمه نویسنده

اگر چه من برای موسسه غیرانتفاعی کلئوایلا(۱) کار می کنم اما همیشه تردید دارم، وقتی که مردم در باره پیامدهای شغلم می پرسند. این بدین معنی نیست که به کارم افتخار نمی کنم، بلکه مایه سرافرازی است که عضوی از این سازمان هستم و بدین معنی نیست که نمی دانم پیامدهای شغلم چیست. من می دانم فقط خیلی سخت است تا برای دیگران توضیح بدهم که عنوان رسمی ِ مشاوره تاب آوری، واقعاً به چه معناست.
بعضی وقت ها به مردم می گویم که شغل من این است که به معلم ها کمک کنم تا با تمرین تاب آوری در خود، در دانش آموزان تاب آوری را ایجاد کنند.
اگر شما با این توضیح سردرگم می شوید، اولین نفر نیستید. این موضوع اساس کار من است. بعضی وقت ها من به مردم می گویم که شغلم این است تا به معلمان درباره بچه هایی با مشکلات اجتماعی- هیجانی، رفتاری و تحصیلی مشاوره بدهم . من به معلم ها کمک می کنم تا ویژگی های مثبت را در دانش آموزانشان پیدا کنند؛ به ویژه آنهایی که به نظر می رسد می خواهند آستانه تحمل ناکامی معلم را امتحان کنند.
در حرفه غیر رسمی ام با دانش آموزانی که اختلالات هیجانی دارند و از نظر یادگیری متفاوت هستند، سروکار دارم. بنابراین مجبورم تا درباره تک تک دانش آموزان مشکل دار، خیلی بدانم. با وجود این که اغلب احساس می کنم که یک بچه خاص چالش برانگیز است، همیشه قبول داشتم که این بچه ها باهوش و سرگرم کننده هستند. بچه هایی که در کلاس درس به یک یا چندین دلیل چالش می کنند، این چالش ممکن است رفتاری باشد که برای معلم ناامید کننده است. یا رفتاری است که به نظر اخلال گرانه یا بدون تعهد می رسد. بنابراین بخشی از شغلم به عنوان مشاور تاب آوری، این است که درباره بچه های مشکل دار در کلاس درس، برای هر معلم مطالبی را بدانم و به آن معلم کمک کنم تا به توانمندی های نهفته در این بچه ها نظری کند.
من دوست دارم به معلم ها بگویم که چطور هر چند ماه یکبار مراجعانی دارم که مرا وادار می کنند تا فکر کنم، وای خدای من این همان است. این همان است، همان بچه ای که به حرفه من پایان می دهد. چون واقعاً آن را دوست ندارم و می خواهم به او یک حرف تهدیدآمیز بزنم یا به یک نحوی به او تشری بزنم یا ممکن است فقط بتوانم او را به فرد دیگری ارجاع دهم، چون از قرار ملاقات های هفتگی هراس دارم؛ با این وجود، من به این عدم علاقه به عنوان یک چالش نگاه می کنم و خیلی تلاش می کنم تا چیزهایی که دوست دارم در آن بچه پیدا کنم و به خودم هشدار می دهم که تا آنجایی که امکان دارد صبور باشم. فکر می کنم بچه هایی را که دوست ندارم بهتر از آنهایی که دوست دارم درمان می شوند. برای این که من خیلی نگران اخلاقی بودن و منصف بودن هستم. بنابراین خودم را به زحمت می اندازم و مواظب آنچه که می گویم هستم و زمان زیادی را صرف پیدا کردن راه های خلاقانه ای برای کمک کردن به این بچه خاص می کنم و همیشه چند دقیقه بیشتر از زمان متعارف جلسه مان وقت می گذارم. بنابراین می توانم صادق باشم و برای این که فقط از آن جلسه فرار کنم زود آن را تمام نمی کنم.
جالب اینجا است که بعد از چند هفته، بچه ای را که دوست نداشتم و می ترسیدم زمانی را با او سپری کنم، برای همیشه بچه مورد علاقه من می شود بچه ای که هر هفته منتظر دیدنش هستم. من فکر می کنم که چندین دلیل برای این اتفاق وجود دارد. یک دلیل باور روانی درباره ناهماهنگی شناختی است:
یعنی این که من باید خیلی تلاش کنم تا ذهنم را متقاعد کنم که باید این بچه را دوست داشته باشم یا این که اصلاً چنین تلاشی را نکنم. دلیل دیگر این است که من مجبورم خیلی تلاش کنم تا این بچه را دوست داشته باشم و با او مهربان باشم. او هم واقعاً بیشتر وقت ها از طریق تغییر دادن رفتارش و سبک های تعاملش به من پاسخ می دهد. به این دلیل که من اولین بزرگ تری هستم که با او مهربان و صبورم. به خصوص این که در جلسات درسی من با معلمان، درباره این اتفاق حرف می زنم چون می خواهم تا آن ها بدانند که آگاهی درباره احساسات مربوط به دوست نداشتن این بچه، خوب است؛ تا زمانی که آن ها مجبورند تلاش کنند تا بچه را به کسی که آن ها دوست دارند تبدیل کنند.
بعضی وقت ها به مردم می گویم که کارم مشاهده بچه ها است. برای این که در نشست های گروهی دانش آموزی از آن استفاده کنم (من قفسه هایی از دفترچه یادداشت هایی دارم که شامل جزئیاتی است درباره این که در طول سال چه چیزی دیدم و نوشتن این کتاب به من اجازه داد تا با علاقه خاطرات گذشته مربوط به این بچه ها را به یاد بیاورم. خاطراتی که سال هاست به آن فکر نکرده ام. من در این جلسات معمولاً برای حمایت از معلم و طرفداری بیشتر از دانش آموزان شرکت می کنم.
بعضی وقت ها به مردم می گویم که از معلم ها به راحتی حمایت می کنم، یعنی این که بزرگسال دیگری در کلاس درس آن ها می شوم، کسی که برای ارزشیابی آن ها نیست و هر آنچه را که می بیند و می شنود محرمانه باقی می گذارد. با وجود این که فقط یک نفر در کلاس پُر از بچه می ایستد، نحوه درس دادن تنها مهارت در تمامی لحظه هاست. من تلاش می کنم تا از معلمان به هر طریقی که نیاز داشته باشند حمایت کنم. از طریق کمک کردن به دانش آموزی که در تمام کردن تکالیف ریاضی مشکل دارد و با عجله می خواهد در عرض پنج دقیقه از روی بسته تکالیف کپی کند قبل از این که مدرسه تمام بشود.
به همان اندازه ای که درس دادن پاداش دهنده است، استرس زا هم می تواند باشد. معلمان تنها معروف به این نیستند که اطلاعات می دهند بلکه آن ها پرورش دهنده ، روان شناس، متخصص مدیریت رفتار، پرستار، سرگرم کننده، تسهیل کننده، حمایت کننده و جانشین های والدین هستند. آن ها احساس می کنند که از جانب مدیران (کسانی که بدون هیچ منظوری با فشارهایی که بر روی معلمان است، بیگانه هستند)، والدین، همکاران و خودشان تحت فشار هستند، بنابراین بعضی وقت ها به مردم می گویم که کارم کمک کردن به معلم ها برای مدیریت استرس است، هم به عنوان افرادی که در کلاس درس هستند و هم به عنوان کسانی که بخشی از یک سیستم بزرگ تر هستند. من تلاش می کنم تا وقتی که شکایت ها و منفی گویی ها شروع می شود، موضوع مکالمات را عوض کنم چون خیلی راحت در چرخه بدبینی و اظهار تاسف می افتیم و فقط استرس و نارضایتی را زیاد می کنیم.
من با معلم ها حرف می زنم و مهمتر از آن به آن ها گوش می دهم و به آنچه که در کلاس درس و زندگی شخصیشان می گذرد گوش می دهم و سعی می کنم به آن ها کمک کنم تا راه حل های خلاقانه و مثبت را برای مسائل شخصی و حرفه ای خود پیدا کنند، اما بعضی وقت ها مردم نمی خواهند تا دیگران به آن ها راه حلی پیشنهاد کنند، آن ها فقط یک کسی را می خواهند که به آن ها گوش دهد. به همین دلیل بعضی وقت ها به مردم می گویم کار من این است که به حرف های معلم ها گوش کنم. یعنی هر آنچه که آن ها احتیاج دارند راجع به آن حرف بزنند.
به همین دلیل است که مردد می شوم وقتی که مردم از من می پرسند که کار من چیست؟ توصیف کار من احتیاج به توضیحات طولانی دارد و من هنوز واقعاً یاد نگرفته ام که چطور یک تعریف مختصری ارائه بدهم.
با این وجود، اخیراً به یک تعریف ساده تر از کارم پی برده ام: من در اطراف مدرسه راه می روم و به مردم، معلم ها، دانش آموزان، مدیران، والدین لبخند می زنم و می پرسم که چه کار می کنند و به آن ها گوش می دهم.
محتوا و ساختار این کتاب:
چیزی که من از کار کردن با معلم ها یاد گرفته ام، این است که آن ها مطالعات و تحقیقات زیاد با زبان نامفهوم را نمی خواهند یا به آن ها احتیاج ندارند. هر چند سال یکبار، معلمان، عناوین، برنامه های درسی و نظریه های جدید دیگری را بررسی می کنند که به نظر می رسد نحوه درس دادن را دگرگون می کند. وقتی که معلمان از یک کارگاهی درباره این ایده های جدید برمی گردند من یکی از این پاسخ ها را می شنوم: «کسی که این کارگاه را برگزار کرد خودش هیچ وقت در کلاس درس نبوده است» یا «من قبلاً این کارها را کرده ام، فقط نمی دانستم که آن یک چنین اسم فانتزی دارد».
از آنجایی که من از چنین حرف هایی با خبر هستم و کاملاً نقطه نظر معلم ها را می دانم سعی می کنم مواظب حرف هایم باشم وقتی که دارم با معلم ها حرف می زنم. علی رغم این که فکر می کنم نظریه ها مهم هستند وقتی که سعی می کنم بفهمم که چرا بچه ها (و بزرگ ترها) این گونه رفتار می کنند و فکر می کنم زبان نامفهوم علمی بعضی وقت ها چنین پدیده هایی را به طور کامل تبیین می کند. همچنین می فهمم که وقتی یک نفر در جلوی کلاس درس می ایستد، سعی می کند شرایط بحرانی را در یک لحظه کنترل کند. او نمی خواهد به نظریه ای فکر کند که آنچه را که دارد اتفاق می افتد را تبیین کند و نمی خواهد به این شرایط برچسبی بزند، او می خواهد بداند واقعاً در همین لحظه چه کار کند و چه بگوید.
بنابراین در این کتاب، سعی می کنم مابین زبان نامفهوم علمی و شرایط عملی حرکت کنم، من فکر می کنم مهم است که یک نظریه ای به عنوان چارچوبی زیربنایی برای تبیین رفتار وجود داشته باشد و من از نظریه تاب آوری استفاده می کنم، زیرا این نظریه برروی قدرت افراد و اهمیت محیط حمایت کننده تاکید می کند، با این وجود، من مفهوم تاب آوری را با استفاده از داستان های واقعی از کارهای خودم در مدرسه (که تمامی اسامی و جزئیات هویت آن ها تغییر کرده است) روشن می کنم و سپس پیشنهادهای عملی برای برخورد با شرایط چالش برانگیز ارائه می دهم که قبلاً با آن مواجه شده ام یا مشاهده کرده ام. این بخشی است که در آن ایده هایی ارائه می دهند در باره این که واقعاً چه کاری باید انجام داد و چه چیزی را همان موقع گفت. این کتاب به طور کلی ممکن است به عنوان راهنمایی برای ایجاد تاب آوری در کلاس درس باشد یا هر فصلی از این کتاب ممکن است زمانی به عنوان مرجعی مورد استفاده قرار گیرد که مشکلات خاصی ظهور پیدا می کند.
مهم است که توجه کنیم به این که شما نمی توانید تمام توصیه های مطرح شده در هر فصل را عملی کنید بعضی وقت ها ممکن است یک توصیه با توصیه دیگر در تضاد باشد! کلید اینجاست که پیدا کنید چه چیزی برای کلاس درس و مدرسه و شخصیت شما و بچه هایی که تلاش می کنید به آن ها کمک کنید کارایی دارد. شما ممکن است نظرات مختلفی را با اندکی تفاوت امتحان کنید تا این که بفهمید واقعاً چه چیزی به شما در آن شرایط خاص کمک می کند. من فهمیدم که بعضی وقت ها بررسی شرایط مختلف در کلاس درس به عنوان یک تجربه مفید است: اگر من این عامل خاص را تغییر دهم، چطور رفتار بچه تغییر می کند؟ این روش بررسی کردن مشکلات می تواند به بزرگ ترها کمک کند تا رفتارهای نامناسب بچه ها را کمتر شخصی کنند و بفهمند که این رفتار معمولاً ناشی از عدم هماهنگی بین نیازهای بچه و ویژگی های محیطی است و کمتر شخصی کردن رفتار می تواند به بزرگ ترها کمک کند تا آرام تر و موثرتر رفتار کنند.
تاب آوری واقعاً به چه معناست؟
وقتی که من برای اولین بار مطالعه روان شناسی را شروع کردم، مجبور بودم در تمامی کلاس ها فعالیت یکسانی داشته باشم. استاد ممکن بود کلاس را به دو قسمت تقسیم کند و ما درباره اهمیت وراثت در مقابل تربیت بحث کنیم: که آن چیزی که در هدایت کردن رفتار (به ویژه رفتار مشکل دار) مهم است ژن ها هستند یا محیط؟ حالا من به راحتی در کلاس هایم درباره این فعالیت حرف می زنم و می گویم که چرا الان ما این کار را انجام نمی دهیم. اغلب مردمی که درباره رشد مطالعه می کنند هم اکنون موافق هستند که واقعاً نباید درباره این موضوع بحث کرد. رفتار (به اندازه رشد جسمانی) به ندرت ناشی از یک یا چند چیز است. پیامدهای روانی اغلب و همیشه حاصل نه وراثت است و نه تربیت بلکه حاصل تعامل هر دو آن ها می باشد.
تا حدی، رشد مغز توسط اطلاعات ژنتیکی هدایت می شود اما بسیاری از برون دادهای مغزی، حاصل تعامل بین ژن ها و محیط است. مغز، به ویژه در اوایل رشد خود، کاملاً شکل پذیر است یعنی یک توانایی فوق العاده ای برای تغییر و سازگاری با محرک های محیطی (یا عدم وجود محرک ها) را دارد. برای مثال رشد کورتکس مغز یعنی بخشی از مغز که نقش کلیدی در زبان، حافظه و توجه بازی می کند، واقعاً حساس به تاثیرات محیطی هستند. یک بخش دیگر از مغز یعنی هیپوکامپ که نقش مهمی در شکل دادن حافظه طولانی مدت را دارد و به طور منفی ممکن است تحت تاثیر پاسخ های مداوم به استرس باشد. استرس هورمون هایی را آزاد می کند که می تواند به طور نامطلوبی بر روی نمود ژن ها تاثیر گذارد ـ برای مثال یک دلیل اصلی برای توجیه کردن گذراندن تعطیلات بعدی در کنار ساحل.
من کاملاً با مفهوم تعامل ژن ها و محیط موافقم: دانش آموزانم احتمالاً در خواب هاشان نیز می شنوند که من دارم این عبارت های مورد علاقه ام را تکرار می کنم که: «ژن ها محدودیت ها را به وجود می آورند و محیط تعیین می کند که شما با این محدودیت ها کجا تضعیف بشوید». دلیل این که من مفهوم تعامل را خیلی دوست دارم این است که این مفهوم به من کمک می کند که بیاد بیاورم که چقدر محیط بر روی بچه تاثیر می گذارد. ایده تعامل ژنتیک محیط به من قدرت می دهد، زیرا آن به من می گوید که یک نفر که محیط بچه را تغییر می دهد، حتی برای یک زمان کوتاه این شانس را دارد که بر روی رشد مغز بچه و در نتیجه بر روی توانایی هایش برای گذشتن از موانع زندگی و موفق شدن علی رغم چالش های مختلف، تاثیر بگذارد.
بنابراین، معتقدم که مفهوم تاب آوری کاملاً برای مدارس کاربردی است. تاب آوری به الگوی رفتاری اشاره می کند که نشان می دهد یک نفر علی رغم این که در معرض مصیبت و خطری مهم قرار دارد، به خوبی کار می کند.
فرد می تواند وظایف رشدی خاصی را انجام دهد مثل تناسب سن با مدارج علمی یا تفاهم داشتن با بچه های دیگر. با این وجود، او در معرض عوامل خطرپذیری است که ممکن است نتایج منفی بیشتری را پیش بینی کند. بچه هایی که الگویی از رفتار تاب آورانه را نشان می دهند، خوش بین و امیدوار هستند. آن ها معتقدند که شرایط شان بهتر خواهد شد و این که چقدر در حال حاضر مواردی که بد به نظر می رسد، مهم نیست. آن ها احساس می کنند که زندگیشان را کنترل می کنند و به قدرت های خود اعتماد دارند و به ضعف های خود به عنوان موانعی که آن ها را به عقب می اندازد نگاه نمی کنند، بلکه به عنوان چالش هایی می نگرند که بر آن ها غلبه می کنند. این بچه ها مهارت های اجتماعی موثری دارند و می توانند حمایت های بزرگ ترها را برای حل مشکلات زندگیشان کسب کنند. حال این که این مشکلات ریشه در عوامل خطرپذیری ای دارد که آن ها در معرض آن قرار دارند.
عوامل خطرپذیر ممکن است شامل فقر، رفتار ناسازگارانه، در معرض خشونت یا آسیب بودن یا مشکلات والدینی مثل زندانی بودن والدین، سوءمصرف مواد آن ها یا بیماری های روانی والدین باشد. اما عوامل خطرپذیر به همه این موارد محدود نمی شود. این عوامل خطرپذیر به تنهایی اتفاق نمی افتند بلکه همزمان با موارد دیگر رخ می دهند. برای مثال، بچه ای که در فقر زندگی می کند احتمالاً در معرض محله خشن، فقر تغذیه ای، نبود مراقبت های بهداشتی و منابع اندک اجتماعی مثل کتابخانه ها و پارک ها است.
عوامل خطرپذیر که با هم اتفاق می افتند یک مشکل اصلی را در برخورد با آن ها به وجود می آورند. فکر کنید که چطور شما استرس را تحت شرایط مختلف به خوبی کنترل می کنید. احتمالاً خوشانید نیست که دانش آموزی داشته باشید که گستاخانه با شما حرف بزند، اما بیشتر معلم ها با اندکی مشکل این شرایط را سپری می کنند. با این وجود، تصور این که این دانش آموز چنین کاری را وقتی انجام بدهد که شما تمام شب را با یک معده درد وحشتناک بیدار بودید و صبح آن روز هم با یک فرد مهمی دعوای وحشتناکی کرده اید، اوضاع بدتر می شود. وقتی ماشین شما روشن نمی شود و مدیرتان سر شما داد می زند، برای این که شما دیر کردید بعد از این که با او جروبحث می کنید، یک پیامی را دریافت می کنید که دوست خوب شما با سرعت امروز به بیمارستان برده شده است و شانس کمی برای بهبودی دارد. فکر می کنید شما می توانید گستاخی های این دانش آموز را به خوبی کنترل کنید؟ احتمالاً نه ! دانستن این که بچه ها در معرض عوامل خطرپذیر بسیاری هستند ممکن است احساسی از درماندگی آموخته شده را به وجود بیاورد. با این وجود، نظریه تاب آوری برروی موهبت های مثبتی تاکید می کند که در دسترس بچه هاست تا مسائل منفی. تحقیق گسترده ای در زمینه تاب آوری توسط ورنر(۲) و اسمیت(۳) (۱۹۹۲) انجام شد. آن ها پانصد بچه هاوایی را در حدود ۳۰ سال تحت نظر داشتند. این محققین دریافتند که بیشتر این بچه ها در معرض عوامل خطرپذیر هستند (مثل فقر، تعارضات شدید خانوادگی یا در معرض خشونت بودن)، تقریباً دو سوم آن ها در سن ۱۸ سالگی مشکلات جدی داشتند.
اما یک سوم دیگر با وجود این که در معرض عوامل خطرپذیر مشابهی بودند، به عنوان یک بزرگسال خوب عمل کردند. ورنر و اسمیت دریافتند که افراد گروه دوم تجربیات مثبتی از مراقبت کنندگان خود مثل خویشاوندان، معلمان یا مربیان خود داشته اند. افراد این گروه تمایل دارند تا با مهارت های تعاملی خوب، اجتماعی باشند و آرزوهای طولانی برای پیشرفت دارند و روابط خوبی با همسالان خود دارند و در محله های حمایت کننده ای زندگی می کنند.
بچه هایی که الگوهایی از رفتار تاب آورانه را نشان می دهند در معرض عوامل حمایت کننده ای هستند که در بالا به آن ها اشاره شد. عوامل حمایت کننده ویژگی هایی از محیط هستند که انتظار وقوع نتایج منفی ناشی از عوامل خطرپذیر را کاهش می دهد. گارمزی(۴) (۱۹۸۵) به طور کلی سه طبقه از عوامل حمایت کننده را تعریف می کند:
اسنادهای فردی، مثل توانمندی های شناختی که توسط آزمون های IQ سنتی اندازه گیری می شوند، عزّت نفس، کنترل تکانه، سازگاری و نگرش مثبت.
کیفیت های خانوادگی، مثل روابط نزدیک و گرم، انتظارات بالای والدینی، نظارت والدین بر رفتار بچه و حضور داشتن در زندگی او.
نظام های حمایتی بیرون از خانواده، مثل پیوند با جامعه/ سازمان های مذهبی، محله های امن با منابعی مثل کتابخانه ها و فرصت هایی برای سرگرمی و دسترسی به خدمات اجتماعی با کیفیت خوب/ مراقبت های بهداشتی.
مدرسه یک محیط ایده آل است برای افزایش عوامل حمایت کننده ای که در تمامی این سه طبقه وجود دارد از معلم ها این انتظار می رود تا به دانش آموزان کمک کنند، توانایی های شناختی پیچیده و اساسی خود را از توانایی خواندن تا مهارت های ریاضی، تفکر انتقادی و تصمیم گیری بهبود ببخشند. بنابراین آن ها می توانند به عنوان منابعی برای افزایش عزت نفس و پرورش نگرش مثبت و امیدواری باشند. آن ها می توانند روابط نزدیک و گرم را به وجود آورند که با انتظارات بالا و نظارت بر رفتار ارتباط دارد. بالاخره این که، مدارس می توانند سیستم حمایت کننده ای برای بچه ها فراهم کنند، سیستمی که بچه ها را مجبور می کند تا احساس تعلق، ارزشمندی و امنیت کنند.
مدارس می توانند سیستم حمایتی خود را با روش های مختلف به عمل آورند. آن ها می توانند در معرض عوامل خطرپذیر بودن را کاهش دهند و از طریق برنامه های ویژه در مدرسه ، بچه ها را مشغول کنند و حمایت های بیشتری را همراه با تکالیف خانه برای کمک کردن به بچه ها ارائه دهند. همچنین در صورتی که بچه ها نمی توانند ناهار رایگان یا با قیمت کم داشته باشند در عوض می توانند صبحانه رایگان با قیمت کم داشته باشند.
معلم ها می توانند اطلاعات مرتبط به تغذیه و بهداشت را در برنامه های درسی خود قرار بدهند و مدارس می توانند یک خط دفاعی در مقابل حرکت مارپیچی منفی باشند که در زمان وقوع حوادث پُر استرس در زندگی یک بچه اتفاق می افتد، وقتی که والدین شغلشان را از دست می دهند اغلب عوامل خطرپذیر دیگری نیز به وجود می آیند. مثل نداشتن پول برای تهیه غذا، لباس، پناهگاه یا مراقبت های بهداشتی. والدی که در چنین شرایط پُر استرسی است، احتمالاً از تنبیه و رفتارهای سوء و خشن استفاده می کند. مدارسی که به چنین خانواده هایی توجه می کنند یا مددکاران اجتماعی احتمالاً می توانند بعضی از عوامل خطرپذیر در این شرایط را کاهش دهند. وقتی که دانش آموزان تشویق می شوند تا توانمندی های خود را کشف کنند و ارتباط های حمایت کننده ای را با بزرگ ترهای خوش بین برقرار کنند به توانمندی های خود برای غلبه بر موانع زندگیشان اعتماد می کنند.
البته، مدارس، مسئول حمایت از بچه ها در مقابل عوامل خطرپذیر نیستند و حتی عالی ترین معلم هم نمی تواند از همه بچه ها مراقبت کند. بنابراین من به شدّت معلم ها را تشویق می کنم تا صبور باشند و بر روی تلاش هایشان برای ارتباط برقرار کردن با بچه هایی که به نظر می رسند به سختی رشد می کنند، تاکید کنند. همچنین معلم ها باید بفهمند که بسیاری از مسائلی که بر روی رشد بچه ها تاثیر می گذارد، فراتر از تاثیرات آن هاست. معلم هایی که نمی توانند بین مراقبت از بچه ها و مراقبت از خودشان تعادل برقرار کنند، به سرعت در ابتداء حرفه خود و طی چند سال به فرسودگی شغلی مبتلا می شوند. بنابراین، خیلی مهم است که به بچه هایی که تاب آوری کمتری از خود نشان می دهند و در معرض خطرپذیری های مزمن مثل تعارضات شدید خانوادگی، دوره های طولانی مدت فقر هستند و در معرض سوءاستفاده مداوم یا خشونت دائمی قرار دارند، توجه کنیم.
تاب آوری از طریق مواجهه با عوامل خطرپذیر و استرس به وجود می آید و این مواجهه تدریجی است و مقدار مصایب نیز کم است و دریافت عوامل حمایت کننده وجود دارد. بچه هایی که غرق در مصیبت های زیادی هستند ممکن است به راحتی از بین بروند و ممکن است مکانیزم کپی کردن بیشترین تاثیر را بر روی آن ها داشته باشد. معلمان باید از منابع قابل دسترس بهداشت روان که در مدرسه و جامعه وجود دارد آگاه باشند تا چنین بچه هایی را برای برطرف کردن نیازهایشان به آنجا ارجاع دهند. در این اثناء، آماده کردن محیط کلاس برای به وجود آمدن تاب آوری می تواند در کمک کردن به بهبود این بچه ها، خیلی مفید باشد.
تحقیقات زیادی درباره این که محیط کلاس چگونه باید باشد، انجام شده است. ابعاد تاب آوری با داستان هایی در این کتاب مشخص می شود و براساس شش مولفه، محیط های مدرسه هندرسون(۵) و میلستون(۶) (۱۹۹۶) تحلیل می شود که این مولفه ها تاب آوری را در دانش آموزان بهبود می بخشند، که عبارتند از مراقبت و حمایت، انتظارات بالا، فرصت هایی برای مشارکت به روش های ارزشمند، به وجود آوردن مهارت های اجتماعی، روشن کردن محدودیت ها و انتظارات و آموزش مهارت های زندگی.
مراقبت و حمایت:
دانش آموزان احساس می کنند که بزرگ شده اند و وقتی که از آن ها حمایت بی قید و شرط می شود و مورد تشویق قرار می گیرند، احساس می کنند که با مدرسه در ارتباط هستند و مدرسه را به عنوان جامعه ای تجربه می کنند که به آن ها ارزش می دهد و آن ها را مهم قلمداد می کند و برای موافقت ها و توانمندی هایشان تاییدات مثبت دریافت می کنند.
انتظارات بالا:
بزرگ ترها دانش آموزان را از این که آن ها می توانند موفق شوند، مطمئن می کنند و منابعی را برای موفق شدن شان در اختیار آن ها قرار می دهند. بنابراین دانش آموزان احساس رضایت خاطر داشته و اعتماد به نفس پیدا می کنند و آن ها این احساس را ندارند که به واسطه جنسیت، قومیت یا درآمد خانواده، محدود شده اند و دیگران را به موفق شدن تشویق می کنند زیرا به واسطه موفقیت های دیگران، تهدید نمی شود.
فرصت هایی برای مشارکت به روش های ارزشمند :
به دانش آموزان فرصت های زیادی داده می شود تا قابلیت های خود را نشان دهند بنابر این احساس می کنند که از توانمندی ها، قدرت ها و پیشینه های مختلف آن ها قدردانی می شود. بزرگ ترها فرصت هایی را برای کمک کردن به دیگران از طریق طرح های خدماتی و یادگیری دسته جمعی فراهم می کنند و دانش آموزان عبارتند از این که در زمینه علم و دانش ریسک کنند و تکالیف چالش برانگیز انجام دهند.
پیوند اجتما ع گرایانه:
بزرگ ترها سعی می کنند تا ارتباطات مثبتی بین دانش آموزان با یکدیگر و دانش آموزان و بزرگ ترها برقرار کنند. دانش آموزان در فعالیت های بعد از مدرسه شرکت می کنند که منجر به افزایش علاقه آن ها به تحصیل و یا فعالیت های فوق برنامه می شود. بزرگ ترها توانمندی های دانش آموزان را پرورش می دهند تا آن ها را از مردم یا شرایط ناسالم جدا کنند و احساس همدلی با دیگران را در آن ها پرورش دهند.
مشخص کردن مرزها و انتظارات:
خط مشی ها و قوانینی که بر رفتار حاکم هستند، به طور واضح بیان می شوند و عادلانه و مداوم مورد استفاده قرار می گیرند. همه دانش آموزان می دانند که بزرگ ترها بر روی دانش آموزان - علی رغم قوانین در حال تغییر طبیعت- حساب باز می کنند. دانش آموزان نه تنها قوانین را می دانند بلکه می فهمند که چرا قوانین برای سلامتی، امنیت و یادگیری بهتر، ضروری هستند.
آموزش مهارت های زندگی:
مهارت های زندگی شامل موارد ذیل است: تصمیم گیری، سالم بودن و تعاملات واضح، مدیریت استرس، ابراز وجود، حل تعارض، مهارت های نه گفتن، انعطاف پذیری، توانایی فعالیت مستقلانه و پرورش حس شوخ طبعی و تربیت .
وقتی که درباره تاب آوری فکر می کنید، به نظر می رسد که تاب آوری شانس است علاوه بر این که همه چیز باید باشد؛ وجود معلم ها نیز لازم است. بنابراین این امکان هست ـ البته نه به راحتی ـ که برنامه های درسی و فضای مدرسه را با این مولفه ها تحت تاثیر قرار دهیم تا عملی کردن تلفیقی از این مولفه ها که تاب آوری را به وجود می آورند بخش طبیعی از کارهای روزانه مدرسه شود. به دلیل زمانی که معلم ها هر روز با دانش آموزانشان سپری می کنند، آن ها در موقعیت خاصی قرار دارند تا این که محیطی را برای پرورش تاب آوری برای دانش آموزانشان به وجود بیاورند.
مهم نیست که زندگی دانش آموزان در محیط خارج از مدرسه چگونه سپری می شود. معلم ها می توانند کلاس درس را پناهگاهی برای دانش آموزان نمایند. احتمالاً برای این دانش آموزان تنها جایی در زندگیشان است که امنیت جسمانی و روانی آن ها تضمین می شود. معلم قوانین واضحی را طرح ریزی می کند که پیامدهای منصفانه و محکمی دارد و ممکن است این قوانین تنها منبع محدودکننده برای بچه باشد و توانایی پیش بینی آنچه که بچه با آن مواجه می شود را دارد.
یک بزرگ تر ممکن است تنها عامل ارتباطی با دانش آموزی باشد که آن ها را به این سمت سوق می دهد که آن ها احساس کنند یک عضو اصلی مدرسه هستند و بنابراین فرد دیگری را نیز احساس می کنند.
آن معلم ممکن است شما باشید . بنابراین امیدوارم که بعد از خواندن این کتاب، تعریفی از شغلتان ارائه بدهید؛ کاری که الان یک کمی مشکل است من به شما لبخند زدن زیاد و شنیدن را پیشنهاد می کنم.

این اثر ترجمه کتاب زیر می باشد:
Resilience at the Classroom
HELPING STUDENTS WITH SPECIAL NEEDS
Lisa Medoff،PhD

نظرات کاربران درباره کتاب تاب‌آوری در کلاس درس