فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مبانی کلامی اصول فقه اماميه؛ مکتب شيخ مفيد

کتاب مبانی کلامی اصول فقه اماميه؛ مکتب شيخ مفيد

نسخه الکترونیک کتاب مبانی کلامی اصول فقه اماميه؛ مکتب شيخ مفيد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مبانی کلامی اصول فقه اماميه؛ مکتب شيخ مفيد

مباحث کلام و اصول فقه به‌عنوان دو علم مجزا که هر کدام در تاریخ فرهنگ اسلامی مسیر تطوّر خویش را به تفکیک پیموده‌اند، آنگاه که به‌صورت مضاف و مضاف‌الیه با نام مذهب «امامیه» همراه گشته، دو ترکیب «کلام امامیه» و «اصول فقه امامیه» را به‌وجود می‌آورند، ویژگی‌های خاصی را شامل می‌شوند که تا حد زیادی این دو دانش اسلامی را در بیشترین حد ممکن به هم مرتبط می‌دارد. بر همین اساس در نگاهی کلی به اصول فقه امامیه و کلام در معنای عام آن، میزان تأثیر و تأثر و همگرایی این دو علم چنان آشکارا روی می‌نماید که بررسی یکی بدون توجه به دیگری، چندان بر سبیل دقت علمی نیست. واقعیت آن است که در پژوهشی در مبانی اصول فقه امامیه، جایگاه پرقدر کلام هرگز قابل چشم‌پوشی نبوده و توجهی مضاعف را می‌طلبد. بر این اساس نگاهی بر روابط متقابل دو علم کلام و اصول، از موضوعات شایان توجه در این پژوهش خواهد بود. تبیین جایگاه متکلمان امامی در تدوین علم کلام، در کنار بررسی مکتب متکلمان و نیز مروری بر تاریخ اصول فقه امامیه، نه‌تنها امکان توجهی توأمان را در چگونگی مسیر هم‌گرایی این دو مبحث فراهم می‌آورد، بلکه جایگاه شاخص برخی کسان و مکاتب منسوب بدیشان را نیز مورد دقت قرار می‌دهد. طبیعی است در این میدان به برخی اصطلاحات و کلیدواژگان اصلی به‌طور خاص توجه خواهد شد، به‌ویژه آنچه در عنوان کتاب جای گرفته است.

ادامه...
  • ناشر دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.05 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب مبانی کلامی اصول فقه اماميه؛ مکتب شيخ مفيد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل اول: کلیات: روابط متقابل علم کلام و اصول فقه

مقدمه

در این فصل با تعریف دو علم کلام و اصول فقه و تبیین ویژگی­های این دو گستره از علوم اسلامی، به پیشینه تاریخی ورود مسایل کلامی به حوزه مباحث اصولی اشاره می­شود. از آنجا که مجموعه گزاره­های دینی همچون دستگاهی نظام­مند درصدد ایجاد یک خروجی واحد و غایت یکسان می باشند، لذا مبادی تصوری و تصدیقی هر کدام از علوم اسلامی متاثر از مبانی و اصول دیگر علوم می­باشد.
در این بین علم کلام که مشتمل بر مباحثی درباره گزاره هایی حقیقی از احوال مبدا و معاد و ساز و کار تکیلف­مند ساختن مکلف است و دانش اصول که متضمن بحث از گزاره­های اعتباری است که در استنباط حکم شرعی فرعی موثر می­افتد؛ ارتباط تنگاتنگی در شکل دهی معرفت دینی و نظام استنباط احکام دارند. از منظر تاریخی نیز خوانش­های یکسانی را می­توان در شکل­گیری اصول فقه امامیه و رابطه آن با اصول فقه عامه و تاثیر پذیری از مکاتب کلامی آن­ها اشاره نمود.

۱. امامیه

بروز تغییر و تحول در مفاهیم و معانی اصطلاحات معمول دانش های گوناگون در طول زمان، امری است واقع، که به ویژه توجه بدان در زمینه شناسایی گروه ها و فرق مذهبی و جز آن از حساسیت قابل توجهی برخوردار است. بر همین اساس غفلت انبوهی از کتاب های فرقه شناسی از این مبحث موجد تناقضاتی در بازنمایی اندیشه فرق مختلف شده است.
تاثیر تاریخی گذار زمان بر دو اصطلاح «امامیه» و «شیعه» و پیوند حاصل از این گذار تاریخی بر این دو مفهوم، نمونه ای از این دست تطورات است. انبساط و دگرگونی مفهومی اصطلاح «امامیه» که طیف وسیعی از مسلمانان را در بر می گیرد و پیوند اصطلاح «شیعه» به عنوان یکی از نحله های با صلابت و استوار در اندیشه اسلامی با آن، در زبان عام و به ویژه در دوره های متاخر اسباب یکی انگاری این دو را فراهم آورده است. حال آنکه در جریان های تاریخی ـ مذهبی سده نخست هجری، با تبدیل این واژه (قرآن. سوره مریم: آیه ۶۹؛ سوره قصص: آیه ۱۵) به یک اصطلاح، تنها اشاره به گروهی از پیروان علی (ع) خاصه به صورت اضافه(۱) و با تعبیر «شیعه علی (ع)»(۲) دربر دارنده مفهوم اصطلاحی شیعه و البته نه امامیه بوده است.
فقدان پیشینه علمی لازم درباره دانش های گوناگون اسلامی، سده ۱ق را تنها به عنوان بستری برای تولد محافل و مکاتب سازمان یافته در حوزه های علوم مختلف در سده های پسین تعریف می کند. این معنا در زمینه منازعات فقهی ـ کلامی (و نه سیاسی)(۳) و تبیین مفاهیم امامی نیز صادق بوده، به ویژه که مهم ترین عوامل شکل گیری و تدوین تعالیم امامیه به دوره امامت امامان باقر و صادق (ع)، در سده های ۲ق به بعد مربوط می شود؛ چه، در این زمان بروز دو رویکرد متفاوت با آموزه مهم شیعه، یعنی امامت، وضع و کاربرد اصطلاح «امامیه» را ضروری ساخت. گروه قائلین به « نص جلی»، (۴) در تقابل با گروه شیعه زیدیه،(۵) برآن بودند که هر یک از امامان به امر الهی تعیین و مشخص شده اند. در کنار عقیده به منصوص بودن امام، همچنین برخی اعتقادات اختصاصی دیگر از جمله «مفترض الطاعه و معصوم بودن امام و نیز خالی نبودن زمین در هیچ زمانی از امام معصوم» از باورهای اساسی و ممتاز این گروه شناخته می شود.
تدوین علوم اسلامی از جمله مکاتب فکری حدیثی و کلامی و نیز فقهی(۶) در میانه سده ۲ق، در کنار کشمکش های سیاسی و انتقال قدرت از بنی امیه به بنی عباس، بستری مناسب برای فعالیت هایی فرهنگی همچون تبیین مبانی اندیشه، آموزه ها و تعالیم گروه هایی چون شیعه را فراهم آورد. در همین زمان است که امام صادق (ع) به تدقیق و تفصیل مواضع و تعالیم پایه ریخته شده توسط امام باقر (ع) پرداخت؛ و بر پایه روایات منقول از ایشان،(۷) نقش مهم خویش در تدوین فقه امامیه را ایفا نمود.(۸) حاصل عملکرد امام (ع)، تعالیم امامیه را چندان هویت و استقلال بخشید که حتی برخی مخالفان، در تعریض و نکوهش، عنوان «رافضه» را جایگزین تعبیر امامیه می نمودند (ن.ک: فرات کوفی، ۱۴۱۰ق: ۱۳۹؛ ابن قتیبه، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م: ۷۱).(۹)
در همین زمان حضور دانش آموختگان مکتب امامان اهل بیت (ع) در محافل و مجالس علمی و پاسخگویی به پرسش ها برپایه آموزه های امام صادق (ع)، همزمان با اعلام حضور جریان علمی امامیه، سبب ساز بروز اختلاف نظر در زمینه های کلامی و فقهی حتی گاه در اساسی ترین مسائل مذهب ـ تعیین امام ـ می شد. به هنگام وفات امام صادق (ع) در ۱۴۸ق، فارغ از عواملی عامدانه و هدفمند در ایجاد تفرقه میان امامیه، افزون بر انبساط چشمگیر تعالیم آن حضرت، تعدد دانش آموختگانی که گاه مدتی کوتاه محضر امام را درک کرده بودند و گاه متاثر از آموزه های سایر محافل و مکاتب فکری نیز بودند، ضمن اثرگذاری بر مجموعه اعتقادات و باورهای امامیان،(۱۰) به طور طبیعی پیروان آن حضرت را به گروه های مختلف ـ اسماعیلیه، فطحیه و قائلین به امامت امام کاظم (ع) ـ تقسیم کرد.(۱۱) همچنین متعاقب درگذشت تردیدبرانگیز امام کاظم (ع) در حبس،(۱۲) در مسئله جانشینی آن حضرت اختلاف دیگری در صفوف امامیه پدید آمد و شیعیان موسوی به دو گروه قطعیه و واقفه تقسیم شدند.(۱۳) به رغم اختلافات این فرقه ها در برخی فروعات مباحث اعتقادی مربوط به امامت و به ویژه در تعیین تعداد و اشخاص امامان (ع)، محافل فقهی ایشان از یکدیگر گسسته نبوده و حتی برخی از معتبرترین و شاخص ترین فقیهان امامیه در این دوره وابسته به فرقه های منشعب بوده اند.(۱۴)
داشته های تاریخی بیانگر آن است که این محافل متفاوت و حتی گاه متخاصم، در اصلی ترین ممیزه مکتب ـ نظریه امامت به نص ـ بر یک سلسله اصول ثابت در نظام اعتقادی خود اتفاق نظر داشته اند که مهم ترین محورهای آن به صورت خلاصه از این قرار است: تا مکلفی بر زمین است زمین از حجت خداوند خالی نمی تواند بود و این حجت گاه امامی ظاهر و گاه امامی غایب و پنهان از انظار است که به هر تقدیر اثر وجودی خود را در جهان خواهد بخشید؛ این حجت قطعاً امامی معصوم است که گناه و خطا در او راهی ندارد؛ طاعت و پیروی از این امامان بر همگان، فرضی الهی است و تخلف از آن موجب گمراهی خواهد بود (ن.ک: کلینی، ۱۳۹۱ق، ج ۱: ۹۶؛ مفید، ۱۴۳۷ق: ۴۶ به بعد).
به رغم ذکر فرقه ها و گرایش های درون مذهبی امامیه که بر پایه گزارش فرقه نویسان گاه تا ۲۴ هم رسیده است (برای نمونه ن.ک: اشعری، ۱۹۸۰م: ۸۸ به بعد؛ شهرستانی، ۱۳۷۵ق/۱۹۵۶م، ج ۱: ۱۴۴-۱۵۴)، از اواخر قرن۳ق به بعد امامیه تنها در قالب اقلیت اسماعیلیه و اکثریت قاطع اثنی عشری دیده می شود. در این میان، حدیث گران با مرکزیت قم، جریان غالب در امامیه بودند(۱۵) که ضمن مخالفت شدید با رویکرد کلامی و عقل گرایانه، هرگونه نظام سازی در حوزه های دینی را با تعلیل لزوم پیروی از نصوص شرعی و روایی و جمود بر آن نفی می نمودند و برخورد درایی و اجتهادی با متون احادیث را ناروا و ممنوع می دانستند (به عنوان نمونه ن.ک: صدوق، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۶م: ۶۲). در عین حال عالمان نص گرای امامی ـ برخلاف اصحاب حدیث غیرامامی ـ در باورهای اعتقادی از حیث نتیجه(۱۶) در مباحثی چون «توحید»، «صفات الهی» و «اراده و اختیار انسان» فاصله چندانی با نتایج برگرفته از مطالعات کلامی و عقل گرایانه نداشتند. به هر حال این ویژگی که بخش مهمی از این باورها در احادیث و روایات منقول از ائمه اهل بیت(ع) تبیین شده بود، نص گرایان امامی را در شرایطی متفاوت با دیگر حوزه ها قرار می داد. در یک داوری کلی نسبت به اصول اعتقادی امامیه باید گفت امامیه - در طیف های حدیث گرا یا متکلم ـ همواره در تقابل میان مواضع نص گرایان اصحاب حدیث و کلام گرایان جهمی و معتزلی، به گروه دوم نزدیک بوده اند.
در دو دهه پایانی قرن ۴ حرکتی نوین و استوار در بغداد از درون طیف متکلمان امامیه آغاز شد که نتیجه آن توجه عمیق به دریافت های عقلانی و حرمت نهادن به کلام و مباحث عقلی در مسائل دینی بود. شیخ مفید و پس از او شریف مرتضی، دو عالم بغدادی برخاسته از مکتب متکلمان، حرکتی را در حوزه های مختلف معارف و به ویژه در فقه امامیه سامان دادند که در حقیقت ادامه روش متکلمان ـ فقیهان پیشین چون ابن ابی عقیل عمانی بود. این حرکت اصلاح گرایانه که تاکنون حوزه های معارف و فقه امامی را زیر نفوذ خود دارد، با تکیه بر دستاورد متکلمان امامی پیش از خود، رویکرد عقل گرایانه و استدلالی را در برخورد با معارف و نصوص دینی را در دستور کار قرار داد. از جمله دستاوردهای این حرکت آنکه برای نخستین بار در قالب نگارش کتاب هایی موجز(۱۷) و مبسوط(۱۸) (و همپایه با عالی ترین تحقیقات زمان خود) در زمینه اصول فقه، راه استدلال و استنباط را فراروی فقیهان امامی قرار داد. در این میان، از یک سو انتقادات سخت و خشن در برخورد با روش اهل حدیث،(۱۹) و از سوی دیگر توانایی پاسخگویی جریان کلام گرا به نیازهای مطرح در محافل علمی و دفاع منطقی و مستدل از باورهای اصیل امامیه (مفید، ۱۴۱۳ق: ۱۵۳)، موجب شد غلبه اصحاب حدیث در محیط امامیه برای همیشه پایان یابد(۲۰) و رویکرد عقل گرایانه متکلمان برای همیشه (با اغماض از دوره رواج اخباری گری از نیمه نخست سده ۱۱ تا نیمه اخیر ۱۲ق)(۲۱) به عنوان قرائت حاکم در محافل علمی امامیه شناخته شود.

۲. اصول فقه امامیه

دانش اصول فقه، علمی است ناظر بر فقه که به منظور سامان بخشیدن و نظام سازی مطالعات فقهی و تعیین شیوه ها و راه های استنباط احکام شرعی شکل گرفته و در طول بیش از یک و نیم هزاره به رشد و بالندگی خود ادامه داده است. حرکت هایی که از سده نخست هجری برای شناسایی منابع استنباط احکام و تبیین ضوابط چگونگی فهم این منابع آغاز شد، دلیل کافی بر هویت مستقل و ماهیت کاملاً اسلامی این علم می تواند بود. امروزه حجم معتنابهی از معارف و مکتوبات فرهنگ اسلامی به حوزه مطالعاتی اختصاص دارد که با نام «اصول فقه» از دیگر علوم متمایز می باشد.
علم اصول دارای دو وجهی محاذی است که از سویی وامدار دیگر علوم بوده و از سویی خود با قامتی استوار در کنار دانش های دیگر اسلامی سخن بسیار دارد. شک نیست که این علم در هیات پیشرفته خود وامدار علوم مختلفی است که از نتیجه تحقیقات و یافته های آنان بهره برده و بر دوش دستاوردهای این علوم ایستاده است.(۲۲) از دیگر سو گزینش هدفمند عالمان اصول فقه از این علوم مبدا که ناظر به نتیجه ای به دست آمده برای تامین و حصول اهداف خاص ایشان در علم مقصد است، نتایجی قابل توجه را برای علم اصول در بر داشته است. این گرته برداری و بهره گیری از دیگر دانش ها نه تنها استقلال و تشخص این دانش ابزاری را تحت الشعاع قرار نداده بلکه توانایی منحصر به فردی در ایجاد زمینه های مشترک با علوم مرتبط و استفاده از نتایج کارآمد آن ها داشته است، به گونه ای که در یک قضاوت منصفانه می توان این علم را از جمله شاهکارها و علوم اختصاصی فرهنگ اسلامی تلقی کرد.

۲- ۱. تعریف اصول فقه

در حالی که شیخ مفید بدون ارائه تعریفی از اصول فقه، در اولین مکتوب اصولی امامیه با نام التذکره باصول الفقه (کراجکی، ۱۴۱۰ق: ۱۵)، مستقیماً به بیان دیدگاه خود پرداخته است، شریف مرتضی در الذریعه تعریفی متناسب با دیگر اصولیان مذاهب رقیب بیان نموده که از سوی عالمان اصولی امامیه معاصر و دوره های بعد از او تلقی به قبول گردیده است. وی در مقام تعریف اصول فقه، آن را عبارت از «سخن درباره چگونگی دلالت ادله بر احکام، فی الجمله و نه به تفصیل» می داند.(۲۳)
این تعریف تفاوت علم اصول و علم فقه را در آموزه مهم «اجمال و تفصیل» دانسته و بسط نتایج مباحث اصولی را در گستره مطالعات فقهی دنبال می نماید. رویکرد با اهمیت دیگری که در این مقطع در تعریف و ساماندهی مباحث علم اصول دیده می شود، تاکید بر مسئله «تحصیل علم» و «نفی راه های ظنی غیرمعتبر» است. همسو با گردشی که در برخی مبانی و زیرساخت های(۲۴) مباحث علم اصول در میان عالمان غیرامامی به نمایندگی غزالی در المستصفی (غزالی، ۱۴۱۷ق: ۴۸-۴۹) و رازی در المحصول (فخر رازی، ۱۴۰۰ق، ج ۱: ۸۹-۹۱) صورت گرفت، عالمان اصول امامی مکتب حله به نمایندگی علامه حلی (علامه حلی، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م: ۲۱۳) به «ظنی بودن» روش های مقبول در مطالعات اصولی، مشروعیت بخشیده و به صراحت تعریفی مطابق با این رویکرد از علم اصول ارائه کردند. این در حالی است که در تعاریف متاخر از این علم که با گسترش دامنه آن تناسبی مستقیم دارد، فارغ از ورود به نقش «یقین یا ظن»، تعریفی ناظر به نتیجه بیان می شود.(۲۵)

۲-۲. اصول فقه امامیه در ۴ سده نخستین

کاستی منابع در سده های نخست اگرچه امر پژوهش را دشوار می سازد، بر پایه برخی موضع گیری ها مربوط به کاربرد ادله گوناگون فقهی و نیز عناوین بر جای مانده از برخی مکتوبات یاد شده در گزارش فهرست نویسان، می توان به شناسایی جریانی در میان حوزه های فقه متقدم امامیه در سده های ۲ و۳ پی برد. پیکره سازان این جریان، در فقه خود اندیشه ای تحلیلی را فراتر از متون روایات به کار می بسته اند که خود به مثابه تلاشی آغازین برای شکل گیری دانش اصول می تواند بود. مهم ترین مسائل مورد بحث در این دوره، مسئله پرسابقه اختلاف الحدیث و اجتهاد الرای بوده است که بر پایه عنوان کتاب حمیری کتاب ما بین هشام بن الحکم و هشام بن سالم و القیاس و الارواح و الجنه و النار و الحدیثین المختلفین (نجاشی، ۱۴۰۷ق: ۲۲۰) می تواند ـ حداقل ـ نشانی از وجود دو دیدگاه مختلف در مسئله قیاس و اختلاف الحدیث باشد.(۲۶)
در این میان حلقه هشام بن حکم و پیروان او در تدوین نخستین آثار امامیه در اصول، از جایگاهی ممتاز برخوردار است.(۲۷) احتمالاً به عنوان قدیمی ترین نوشته اصول فقه ـ از میان آثار جمیع مذاهب اسلامی ـ که در باره مباحث الفاظ نگاشته شده، باید به تالیفی از هشام بن حکم با عنوان الالفاظ و مباحث ها اشاره کرد که اکنون جز نامی از آن برجای نمانده است.(۲۸)
در گذار از سده ۲ به ۳ق همگام با فضای حاکم بر بیشترین محافل علمی مذاهب گوناگون، در حلقه های امامی نیز غلبه اندیشه اصحاب حدیث، تقریباً تمامی سده اخیر را به خود اختصاص داده بود. بر همین اساس فقه روایی و بهره گیری از متون احادیث در تالیف آثار فقهی، ضمن گریز از برخوردهای درایی و نظری در فقه، اسباب آن را مهیا نموده بود که عالمان و فقیهان خود را نیازمند دانشی به نام اصول فقه نمی دیدند. این احساس بی نیازی در عمل موجب توقف نسبی جریان اصول نویسی در میان امامیه گردید و مشارکت فعال امامیان در جریان عمومی شکل دهی به علم اصول را ـ در این دوره ـ با رکود جدی مواجه ساخت. با این وصف، در این زمان در کنار تفکر غالب حدیث گرایانه امامیه، ابوسهل نوبختی (د۳۱۱ق)، متکلم نامدار امامی، با طرح دستگاه کلامی همسو با معتزله روزگار خود، به عنوان آغازگر حرکت جدیدی در کلام و دیگر حوزه های معارف امامیه، در قالب بخشی از تحقیقات کلامی خود، به مباحث اصول فقه (به شیوه متکلمان آن روزگار) پرداخت. ردیه او با عنوان نقض رساله الشافعی که ابن ندیم و پس از او طوسی در فهرست های خود از آن یاد کرده اند (ابن ندیم، ۱۳۵۰ش: ۲۲۵؛ طوسی، بی تا: ۳۶)، باید نخستین اثر جامع، اما جدلی در اصول امامیه شناخته شود. افزون بر آن، ابوسهل در زمینه اصول فقه، آثاری با موضوع نفی اجتهاد رای و قیاس تالیف کرده بوده است؛(۲۹) خصوصیتی که در محافل امامی اعم از متکلمان و حدیث گرایان ـ البته هر کدام با مبانی خویش ـ دیده می شود و همچنین مکتب متقدم معتزله نیز از آن دفاع می کرده است. در طول سده ۴ ق در کنار ابوسهل و نیز نسل های پس از او، روش اصولی متکلمان در حلقه های امامی دوام یافت. نفی کاربرد رای و قیاس، از مهم ترین محورهایی بوده است که اصول نویسان این دوره به آن پرداخته و رساله ها و مکتوباتی در این زمینه تالیف کرده اند.(۳۰) نمونه های برخورد جدلی متکلمان آن روزگار با مسئله رای و قیاس را می توان در آثار برجای مانده عالمانی چون ابن شاذان نیشابوری (ابن شاذان، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م: ۵۴ به بعد) و ابن قبه رازی (ابن قبه رازی، ۱۴۰۵ق: ۹۹ و ۱۰۹ و ۱۱۳) ملاحظه کرد.
از دیگر تعالیم متکلمان در مباحث اصولی، بحث «عدم حجیت خبر واحد» و جبران ضعف استنادی اخبار آحاد به «اجماع طایفه بر خبر» است که ریشه در روایات و شیوه های پیشین امامیه دارد(۳۱) و در آثار متکلمان، شکلی مدون تر به خود گرفته است؛ چنانکه برای نمونه ابن قبه رازی (د اوایل سده ۴ق) در کتاب نقض الاشهاد ضمن تضعیف اخبار آحاد و توجه دادن به موضوع رواج اخبار دروغین به نقل از ائمه (ع)، بر اخذ به «ما یجمع علیه» از اخبار (ابن قبه رازی، ۱۴۰۵ق: ۱۱۰) تاکید کرده است.(۳۲)
در همین زمان، شخصیت استثنائی ابن جنید اسکافی (نیمه دوم سده ۴ق) که اظهار نظر درباره روش فقهی و اصولی او با تردید بسیار مواجه است، روشی متفاوت را عرضه می دارد. وی با اتخاذ روشی نزدیک به روش های اصحاب رای، نظام فقهی ـ اصولی کاملاً متفاوتی را تبیین می کند که حتی در جستجو از پیشینه، به سختی می توان آن را با مکتبی خاص در میان مکاتب امامیه پیوسته دانست.(۳۳) وی برخلاف روش متکلمان و اصحاب حدیث امامی معاصر خود، به صراحت قائل به حجیت قیاس و عمل به اجتهاد الرای(۳۴) بوده و در این باره آثاری نیز پرداخته است.(۳۵) به نظر می رسد پذیرش حجیت رای و قیاس زمینه لازم برای تایید دیگر ادله ظنی در نظام اصولی وی را فراهم نموده است (مفید، بی تا: ۲۰۵-۲۵۱). با بهره گیری از آثار و بر پایه تحلیل آراء فقهی خود وی می توان روشی همسو با فقیهان اهل سنت و به دور از فقیهان متکلم امامی(۳۶) را در برخورد با ادله نقلی ظنی، چون ظواهر کتاب و اخبار آحاد، در نظام اصولی او تایید نمود.(۳۷)

۲- ۳. اصول فقه امامیه در دوره گذار از سده ۴ به ۵ق

با گذر از فقه روایی به فقه درایی در سده های پیشین و سپس بروز فقه کلام گرای نسل های پسین تا نیمه سده ۴ق، آخرین حلقه استوار این زنجیره با حضور دو شخصیت کلیدی در سده ۴ و ۵ق روی نمود. تعالیم شیخ مفید (د ۴۱۳ق) و پس از او سید مرتضی (د ۴۳۶ق)، دو فقیه متکلم، برای انتظام مبانی فقه امامیه و تدوین اصول فقه جریانی پدید آورد که نقطه عطفی بی بدیل در تاریخ اصول امامی شناخته می شود.
رویکرد عقل گرایانه و تایید مشروعیت مطالعات کلامی در حوزه مسائل دینی در تقابل با باورهای حدیث گرایان ـ به ویژه عالمان مکتب قم ـ در این زمان به اوج خود رسیده بود. همچنین امامیان از کاروان پرشتاب اصول فقه که توسط عالمان سایر مذاهب، حتی نص گرایان حنبلی مدیریت و هدایت می شد و ارمغانی در هیات رساله ها و مکتوبات مختصر و مبسوط در این علم را به همراه داشت، به سرعت فاصله می گرفتند. همین دو امرکافی بود تا ضرورت حضور جدی و موثر وابستگان به مکتب امامیه در حوزه مباحث اصول فقه احساس گردد. در این زمان با تالیف کتاب التذکره توسط شیخ مفید و با اندک فاصله ای، کتاب نامبردار سید مرتضی الذریعه الی اصول الشریعه که نخستین تالیف مبسوط در اصول فقه امامی محسوب می گردد، خلا حضور عالمان امامی در محاضرات و منازعات اصول فقه که برای زمانی بیش از ۱۰۰ سال به وجود آمده بود، کاملاً جبران گشت. از این رو می توان شیخ مفید و سید مرتضی را پیشروان تالیف آثاری جامع و غیر جدلی در اصول فقه امامیه دانست. شایان ذکر است که اهتمام شیخ مفید و سید مرتضی به مباحث اصول فقه، بخشی از تحقیقات و مطالعات کلامی ایشان بوده است و آشکارا صبغه عقل گرایانه و کلام محور در این حوزه، نشانی برجسته و موثر دارد. از این رو، با دقتی قابل توجه و ستودنی، نظام اصولی پیشنهادی ایشان بر پایه «نفی حجیت خبر واحد» (مفید، ۱۴۱۳ق. ج: ۴۴؛ علم الهدی، ۱۳۴۸ش، ج ۲: ۴۱ به بعد) به عنوان دیدگاه مشترک با غالب متکلمان معتزله متقدم،(۳۸) و حجیت «اجماع طایفه امامیه» به عنوان نظرگاه اختصاصی متکلمان امامی، بنا شده است. اجماع طایفه به عنوان مستندی مستقل که در فقه سید مرتضی کاربرد آن به اوج رسیده، به سان ابزاری در رفع خلا محسوس از نفی حجیت اخبار آحاد، از اهمیت خاصی برخوردار بوده است.(۳۹)
در ادامه راهی که شیخ مفید آغاز کرده بود، شاگرد نام آور او، شیخ طوسی، نیز در اثری با عنوان عده الاصول که همواره از متون پرتداول در محافل امامی بوده است، به ذکر آراء و نظرات اصولی خود پرداخت. وجه ممتاز اصول فقه شیخ طوسی (د۴۶۰ق) که در واقع پلی میان اصول متکلمان و باور اصحاب حدیث به شمار می آید، موضع او در تایید حجیت خبر واحد است. در واقع باید گفت در فقه و اصول شیخ طوسی به رغم پذیرش حجیت اخبار آحاد و البته بر خلاف انتظار، به هیچ روی از اهمیت و کاربرد گسترده «اجماع طایفه» کاسته نشده است. بر همین اساس می توان این احتمال را موجه دانست که تایید حجیت خبر واحد در اصول شیخ طوسی، همان گونه که خود در کتاب اصولی اش اشاره کرده، بیش از آنکه تحولی کاربردی در فقه را پدید آورد، «تغییری در نگرش های نظری و مبانی اصولی است که امکان ایجاد بستر لازم برای نزدیک ساختن اندیشه متکلمان با اصحاب حدیث را داراست».
آراء و نظریات فقهی و اصولی شیخ طوسی در محافل امامیه پس از خود، اثری ماندنی برجای گذارد. مباحث اصولی در دوره های پسین، بیشتر بر پایه آراء و نظریات او بوده است، تا آنجا که سدیدالدین حمصی (د پس از ۵۷۳ق)، فقیهان پس از طوسی را مقلدان او شمرده است.(۴۰) در این میان به عنوان تنها اثر اصولی موجود که از این قاعده مستثنی بوده و باید آن را در طبقه ای دیگر نهاد، نیمه نخست از کتاب غنیه النزوع ابن زهره حلبی (د ۵۸۵ق) است که در محتوا و موضع گیری ها به اصول سید مرتضی بسیار نزدیک است. بدین ترتیب می توان گفت نه تنها این اثر شاهدی است بر ماندگاری تعالیم مرتضی در کنار نظریات شیخ طوسی تا دوره مکتب حله، بلکه ادعای یک سده تقلید بی چون و چرای عالمان امامی از شیخ طوسی را با تردید جدی مواجه کرده است.

۲ -۴. خاستگاه اصول فقه امامیه و اهل سنت؛ اشتراکات و افتراقات

دانش اصول فقه، حاصل مساعی مشترک فرق و نحل مختلف اسلامی است که هر یک سهمی بیش یا کم در تعالی و رشد کمی و کیفی آن داشته اند. نتیجه محاضرات و منازعاتی که از شیوه و روشی یکسان و زبانی مشترک سود می برد، امروزه دانشی فربه و کارآمد را فراروی نهاده که استفاده از تمامی توانایی منحصر به فرد آن منوط به بازشناسی مبانی نظری و خاستگاه تئوریک گروه های یاد شده است.
این حقیقت که در تقارنی زمانی،(۴۱) فقیهان و متکلمان مکاتب و مذاهب مختلف در ساختن و ارتفاع بخشیدن به علمی که نیاز مشترک همه ایشان را رفع می نموده، تشریک مساعی کرده است و به نگارش آثار پُرشمار جدلی یا مستقل در اصول فقه پرداخته اند، به خوبی از ماهیت بین المذاهبی این علم حکایت می کند. به نظر می رسد کارکرد ابزاری و صورت انگاری غالب مباحث اصول فقه بیشترین تاثیر را در این امر داشته است.
به این ترتیب، انتساب اصول فقه به هر یک از گروه های فکری ـ از جمله امامیه ـ به معنای نفی ساختار مشترک آن در میان تمامی فرق نخواهد بود. تفاوت دیدگاه امامیه (مانند سایر نحله ها و مکاتب) در حوزه مسائل فقهی و پاره ای از نتایج مباحث اصولی، به معنای جداانگاری این علم در مذهب امامیه از سایر فرق و مذاهب نیست. این سخن بدین معناست که نباید برای علم اصول در میان امامیان و سایر فرق و مذاهب به دنبال تفاوتی جوهری و ذاتی بود، بلکه واقعیت این است که قواعد حاکم بر ساختار و شاکله علم اصول در میان امامیان و سایر فرق و مذاهب(۴۲) تا حدود زیادی از بافتی یکسان و مشترک برخوردار است.(۴۳) با این وصف، مقایسه خاستگاه روند شکل گیری دانش اصول فقه در دو محیط امامی و غیرامامی تا قرن ۵ق، حکایت از وجود برخی تفاوت های مهم در این زمینه دارد که توجه به آن ها و تحلیل و تامل پیرامون آن ضروری است.
در مقام توضیح باید گفت در تاریخ دانش اصول، پیمایش دو مسیر متفاوت در میان امامیه و غیر امامیه آشکار و در نتیجه حاصله اثرگذار است. باید دانست که دانش اصول فقه در محیط امامیه تنها در محافل متکلمان مشروعیت یافته و رشد کرده است و فقیهان اهل حدیث امامی کمترین توجه را به ضرورت استفاده از این دانش داشته اند. از دیگر سو جریان شکل گیری مباحث علم اصول و بالندگی این دانش در محیط غیرامامی، در زمانی پیش از عرضه افکار متکلمان معتزلی و جز آنان، در محافل فقهی «اصحاب رای و شافعی» دیده می شود. توجه به این تفاوت مهم که در سطور بعد توضیحاتی پیرامون آن ارائه خواهد شد، در فهم خاستگاه و نقش اصول فقه در تعالیم عالمان امامی قرن ۵ (دوره مورد مطالعه) و بررسی مبانی نظری این دانش، بسیار حائز اهمیت است.
در تحلیلی کلی باید گفت، از دهه های آغازین پس از رحلت رسول اکرم (ص) و شکل گیری علوم و معارف دینی که عمدتاً بر مدار قرآن و احادیث حلقه زده بود، در کتاب هایی که به بیان مکاتب فکری و علمی آن دوره پرداخته اند، نام عالمانی با عنوان «محدثان فقیه» آمده است؛ ایشان در درجه نخست با هدف دست یابی به احکام عملی شرعی (=فقه)، گاه با جمود افراطی بر سنت یا ظاهر نصوص و احادیث (با مرکزیت مدینه) و گاه با روش هایی درایی اجتهادی در سطحی محدود (با مرکزیت عراق به ویژه کوفه)، به بیان تعالیم خود اشتغال داشتند.
طیف هایی از این طبقه که نمایندگی آنان را عالمانی قشری مذهب و سخت کیش عهده دار بودند، در هاله ای از تقدس قرار داشتند. ایشان بر پایه تعداد پرشماری از احادیث که در سنت روایی خود ارائه می نمودند، نخست با مذاهب فقهی اجتهادگرا و در دهه های پسین با مذاهب عقل گرای کلامی مخالفت می ورزیدند. ایشان ابتدا با مذاهب فقهی اجتهادگرا مخالفت نمودند؛ مذاهبی که با برخوردی درایی و نتیجه محور (فقه اصحاب ارایت و در پی آن فقه اصحاب رای)، خواستار ایجاد نظامی مدون و یکپارچه در کلیت آموزه های فقهی و استفاده از ابزارها و قواعد فراگیر در فقه بودند.
این گروه با عنوان عام «اصحاب اثر و اصحاب حدیث» در تاریخ مذاهب فقهی اهل سنت شناخته می شوند و شرح دیدگاه های ایشان در کتاب های مستقل و فرقه شناسی آمده است. این گروه در طی بیش از ۴ قرن، بزرگ ترین مجامع حدیثی و فقه مبتنی بر روایات را مطابق مبانی اندیشه خود فراهم آوردند. حال آنکه در این میان تنها بخشی از اصول فقه در مبحث الفاظ، مورد توجه صرفاً برخی از گروه های معتدل این طیف قرار گرفت؛ این بذل توجه نیز در واقع به عنوان پاسخی به فقه مکتب اهل رای، و تحت تاثیر ضرورت کارآمد ساختن فقه و رفع نیازهای مطرح در جامعه علمی صورت پذیرفت.
البته جریان غالب اهل حدیث متاخر را که به ویژه باید در تاریخ مذهب حنبلی (و تا حدودی مذهب مالکی) جستجو کرد، به رغم برخی انعطاف ها که جهت نزدیک شدن به روند عمومی و پاسخگویی به نیازهای زمان از خود نشان داد، عملاً تا سده ۴ق مشارکت فعالی در مطالعات اصول فقه نداشته و کمترین نقش را در این حوزه برعهده گرفتند.(۴۴)
در ادامه باید به طیف دیگری از فقیهان اشاره کرد که با عنوان «اصحاب ارایت» (دارمی، ۱۳۴۹ق، ج ۱: ۵۲ و ۶۵-۶۷؛ ابن بطه، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۸م، ج۱: ۴۵۱؛ ابن ابی شیبه، ۱۴۰۹ق، ج ۷: ۲۴۲) و در مراحل کامل تر با شناسه معروف «اصحاب رای» (دارمی، ۱۳۴۹ق، ج ۱: ۵۲ و ۱۲۰؛ ابن سعد، ۱۹۰۴-۱۹۰۵م، ج ۶: ۱۸۹) شناخته می شوند. ایشان غالباً در محیط عراق با مرکزیت کوفه، در کنار نقد سختگیرانه متون روایی، تلاش می کردند تا پاسخگوی نیازهای مطرح در ابواب مختلفی باشند که از دیدگاه ایشان نصوص معتبری در آن زمینه ها در اختیار نبوده است. ایشان با تاکید بر ضرورت اجتهاد و استفاده از تحلیل های ناظر به نتایج به دست آمده، سعی بلیغی در ایجاد نظام مدون و یکپارچه برای تبیین احکام شرعی و ارائه فقهی کارآمد مبذول داشتند.(۴۵)
نخستین حرکت هایی که در صورت تکامل یافته خود به شکل گیری دانش اصول فقه انجامید، در چنین فضایی صورت گرفته است. شایان ذکر است که نتیجه این تلاش ـ بر خلاف رویکرد متکلمانی که در دهه های متاخر به علم اصول پرداخته اند ـ مجموعه ای از قواعدی بود که یکسره از بررسی های فقیهانه و مستند به احادیث و روایات مقبول، و نیز شیوه های اجتهادی پیش گفته، حاصل گشته بود. رواج احادیثی دال بر مشروعیت استفاده از «قیاس و اجتهاد الرای» در ابتدای سده ۲ق (بخاری، ۱۳۱۵ق، ج ۸: ۱۵۷؛ مسلم بن حجاج، ۱۳۷۴ق/۱۹۵۴م، ج ۳: ۱۳۴۲؛ ابوداوود سجستانی، ۱۳۶۹ق، ج ۳: ۱۷۸؛ دارمی، ۱۳۴۹ق، ج ۱: ۶۵؛ صنعانی، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م، ج ۱: ۳۱۰، شماره ۱۱۸۷و ۱۲۶۷)، بهترین نمونه برای شناسایی رویکرد اصحاب رای می تواند بود، شیوه ای که باید آن را نگاهی به نصوص و حرکت از جزئیات به کلیات دانست. فقهای اصحاب رای که عموماً در مذهب حنفی طبقه بندی می شوند، در پایان قرن ۴ به مقامی رفیع در مطالعات اصولی رسیده و بزرگانی چون ابوبکر جصاص (د ۳۷۰ق) تالیفی جامع و عمیق بر اساس قرائت مذهب خود همچون اصول الفقه، در این دانش به محیط های علمی عرضه کرده بود.
در این میان محمد بن ادریس شافعی (د۲۰۴ق) و کتاب مشهور الرساله که دانش اصول فقه را وارد مرحله جدیدی ساخت، پدیده ای برجسته و استثنائی است. طرح دستگاه چهار وجهی و تبیین مفهوم «اجماع» و «قیاس» و ارتباط «کتاب و سنت»، ضمن تعریف مضیقی که از «سنت» ارائه شده، از مشخصه های دیدگاه اصولی شافعی است که در این کتاب به خوبی دیده می شود. اصولی که شافعی در برابر جریان اصحاب رای، برای تنظیم و طرح قواعد کلی حاکم بر فقه عرضه داشته، تلاشی برای سامان دادن به فقه اهل حدیث تلقی می شود. اما باید توجه داشت که رویکرد او که در برخورد با فقه و اصول، با رویکرد اصحاب رای (رویکرد مبتنی بر سنت عملی و نصوص) و دیگر فقیهان نص گرایی که ـ کم یا بیش ـ به حوزه اصول فقه پرداخته اند، تفاوت اساسی ندارد.
از سوی دیگر، جریان های کلام گرایی چون معتزله، مرجئه، مجبره و خوارج که از دهه های پایانی قرن ۲ق شکل گرفته بود، در مقابل طیف قدرتمند مخالفان علم کلام (با عنوان کلی سنت گرایان و اهل حدیث) که در مراحل اولیه فاقد دستگاه کلامی خاصی بودند، قرار داشتند. شرح منازعات و مناظرات بزرگان این دو نحله فکری در کتاب های فرقه شناسی و به ویژه بر اساس ردیه های پُرشماری که به نقد آراء گروه مخالف پرداخته می شده است، دیده می شود.
رویکرد کلامی ـ به ویژه در قرائت معتزلی آن ـ در دوره مورد بحث، داعیه دار دفاع عقلانی از دین است. داعیه ای که لازمه آن، از یک سو پذیرش و تایید اقتدار عقل و ترجیح آن در هنگامه معارضه با نصوص بود و از سوی دیگر، نظام سازی و پیشنهاد طرحی جامع. حال آنکه مهم ترین شاخص چنین طرحی جامع را می توان تلاش برای ارائه دستگاهی دانست که از سازگاری درونی در ساحت های مختلف اعتقادی، اخلاقی و فقهی برخوردار باشد.(۴۶)
بر پایه شاخصه اخیر، متکلمان بر خلاف فقیهان، بسیار بیش از آنکه استنباط احکام شرعی (فقه) را مورد توجه قرار دهند، به شناسایی قواعد کلی حاکم بر فقه و طراحی و ارائه «اصول فقه» متناسب با باورها و آموزه های خود، اهتمام داشتند. البته در مطالعات و مباحث اصول فقهی ایشان، شیوه جدلی و اتخاذ موضع در برابر آراء و نظرات گروه های رقیب، بی تاثیر نبوده است. به تعبیر دیگر، تعالیم غیرمتکلمانی که در اصول فقه تالیفی داشته اند، انگیزه ای قوی برای حضور متکلمان در این وادی محسوب می شود. ردیه هایی که متکلمان بر اصول نویسانی که نه براساس باورهای کلامی، بلکه براساس روش ها و متدهای اخذ شده از نصوص دینی نگاشته بودند، شاهدی بر این مدعاست. به هر روی در روندی طبیعی، آموزه های متکلمان در بخش فقه و استنباط احکام شرعی، عمدتاً معطوف به طرح دیدگاه ها و تعالیمی بود که به سبب ماهیت نظام سازی و قاعده مند بودن مطالعات کلامی، به ارائه اصول فقه خاصِ متکلمان انجامید.
در بازگشت به ویژگی های رویکرد متکلمان، می توان آن را با «قیاس منطقی» مقایسه کرد. به عنوان تصویری کلان از ادعای متکلمان ـ به ویژه معتزلیان عقل گرا ـ باید به تاکید ایشان بر اصول و قواعدی کلی ـ که در بدو امر خدشه ناپذیر و بدیهی می نماید ـ و نیز استنتاج ریاضی گونه جزئیاتی که در بافتی به هم پیچیده، دستگاهی تمام عیار را شکل می دهد، اشاره کرد. در این میان، فارغ از مجادلاتی که در برخی مواضع و در خلال مباحث قابل طرح است، اساس این مشروعیت از سوی گروه های کلام گریز و نص گرا(۴۷) مورد پذیرش قرار نمی گرفت.(۴۸)
در یک جمع بندی کلی از آنچه به شکلی کاملاً فشرده بیان شد، باید گفت که در پایان سده ۴ ق در محافل علمی غیرامامی، در برخورد با مباحث اصول فقه دو گروه متمایز قابل شناسایی هستند.
در گروه نخست متکلمان ـ به ویژه معتزلیان ـ جای دارند که بر اساس باورهای عقلانی و با رویکردی کل نگر در حوزه الهیات و تبیین افعال الهی، به فقه به مثابه تکلیفی الهی ـ که مصداقی از افعال اوست ـ، توجه نموده اند؛ ایشان آراء و نظریات خود را در برخی تک نگارها و کتبی در اصول فقه تبیین کرده اند. مطالعه تاریخی تعالیم این مکتب، حکایت از دور شدن تدریجی از قرائت مستقل و عقل گرای حاکم بر مباحث اصول فقه و نزدیک شدن به مواضع و دیدگاه های متداول در محافل فقهی دارد.
این تغییر تدریجی که بزرگانی از معتزله چون خیاط و ابوعلی جبایی در آن نقشی تعیین کننده داشتند، در نهایت در آموزه های اصولی قاضی عبدالجبار در کتاب مفقود العمد و کتاب مشهور المعتمد ابوالحسین بصری به مرحله نزدیکی کامل انجامید. بدین ترتیب در این مرحله، در مهم ترین مباحث اصولی از جمله خبر واحد، اجتهاد رای و قیاس، و نیز اختلاف حدیث، تفاوت محسوسی میان ایشان و تعالیم اصولی مذاهب فقهی دیده نمی شود.
به نظر می رسد متکلمان در شرایط جدید، استقلال خود را تنها در حوزه اصول اعتقادات و مباحث الهیات محدود کرده اند؛ چه، در برابر جریان قوی مذاهب فقهی از یک سو و فشارهایی سیاسی که خواستار محدود نمودن مذاهب فقهی بوده است، این استقلال را از دست داده اند. بر همین اساس در پایان سده ۴ق، عملاً اصول متکلمان با فاصله گیری از تعالیم متقدمان خود، به مذاهب فقهی رسمی این دروه بسیار نزدیک گشته است. ساختار اصولی متکلمان در بخش «الشرعیات» کتاب المغنی قاضی عبدالجبار(۴۹) و کتاب المعتمد ابوالحسین بصری به صورت مبسوط بیان شده است.
گروه دوم طیف فقیهان است که به دو بخش بزرگ «اصحاب رای» با نمایندگی حنفیان و «حدیث گرایان» با نمایندگی شافعی و پیروانش، ظاهریان، و نیز قرائتی جدید از اصحاب حدیث متاخر تقسیم می شوند. رویکرد گروه اخیر در هر دو بخش آن، اصطیاد و بازسازی قواعد و اصولی است که در پی مطالعه فقهیانه و جزء نگر حاصل می شود و بر خلاف متکلمان، اعتقادی به تحلیل های محض عقلی در تعالیم ایشان ـ حداقل در حوزه اصول فقه ـ دیده نمی شود.
فقهاء اصحاب رای با بزرگ شمردن گستره «مالانص فیه» و تجویز استفاده از «اجتهاد الرای» (حداقل به صورت نمادین و تئوریک)، ضمن بررسی های موشکافانه و تبیین ساختار «الفاظ»، مباحث خود را در اصول فقه بیان می نمودند. کتاب اصولی عالم پُراطلاع حنفی، جصاص،(۵۰) نماینده شایسته دیدگاه این گروه شناخته می شود.
طیف دیگر فقیهانی هستند که همگام با شافعی و پیروان او، سنت عملی را به «نصوص» تحویل کرده و اعتباری برجسته و منحصر به فرد به «الفاظ» و نقش آن در استنباط احکام اعطا کرده بودند. بروز اندیشه این طیف به ویژه در برخی از آثار ایشان قابلیت پیجویی دارد. به عنوان نماینده این تفکر و تنها برای نمونه می توان از الرساله شافعی، اللمع ابواسحاق؛ مکتوبات پُرشمار داود ظاهری(۵۱) و در نسل بعد الاحکام ابن حزم؛ و نیز العده فی اصول الفقه قاضی ابویعلی ابن فراء حنبلی نام برد.
این در حالی است که در پایان سده ۴ق ـ چنانکه پیشتر بیان شد ـ تنها دو رویکرد متمایز در برخورد با مباحث اصول فقه در محیط امامیه دیده می شود: «اهل حدیث امامیه» با پیشینه ای قدیم در سده ۲ق؛ و مکتب «متکلمان متاخر امامیه» که نمایندگی آن را شیخ مفید بر عهده داشت.
در الگوی مقایسه میان محافل علمی اهل سنت و امامیه در برخورد با اصول فقه می توان رویکرد اصحاب حدیث امامیه را با اصحاب اثر (متقدم) اهل سنت در یک طبقه جای داد. رویکردی که مفهوم نصوص شرعی را صرفاً از طریق مداقه در روابط پیچیده «الفاظ» تحصیل نمی کرد، بلکه میراث روایی را مجموعه ای از سنن عملی نیز می دانست که در چارچوب قرائتی پُرشمار مفهوم خود را آشکار می کرد.
برخلاف آنکه به سبب آموزه های شافعی و اصحاب حدیث متاخر اهل سنت، تعالیم اصحاب اثر در سده ۳ق به فراموشی سپرده شد، حیات علمی اصحاب حدیث امامی تا دهه های پایانی سده ۴ق ـ به عنوان قرائت حاکم ـ در محافل امامی رواج چشمگیر داشت. اعتقاد به کامل بودن مجموعه احادیث، سنن و نصوص شرعی، هرگونه نیاز به استفاده از اصول فقه را بی معنا ساخته بود. بر اساس همین تحلیل، علم اصول نه تنها در میان ایشان جایگاهی نداشت، بلکه از سوی بزرگان این نحله در برابر آموزه های این دانش، موضعی تند و منفی اتخاذ می شد.
در مقابل، رویکرد کلام گرای امامی در سده۴ که با نگاهی مثبت به اصول فقه و اعتقاد به ضرورت استفاده از ابزارها و توانایی های این علم اولین تلاش های جدی و جامع را در شکل دهی به این علم در محیط امامیه صورت دادند. در این میدان، رویکرد کلام گرای امامی با جریان فکری متکلمان مکتب اعتزال ـ به ویژه معتزلیان متقدم ـ بسیار نزدیک و همانند است.
در مقام تبیین برخی تفاوت های اساسی در جریان های علمی دو محیط امامی و غیرامامی، هرآینه اگر رویکرد اصحاب حدیث امامی، اصحاب اثر غیر امامی، متکلمان متاخر امامی و متکلمان مکتب اعتزال را به کناری نهیم، برای جریان های فکری اصحاب رای و اصحاب حدیث متاخر و نیز رویکرد شافعی(۵۲) تا سده ۴ق، نمی توان در محافل امامیه نظیری نشان داد.
چرایی غیبت و عدم شکل گیری گروه های یادشده در محیط امامی، اگرچه از زمینه بحث حاضر خارج است، اما گفتنی است که در فهم تعالیم امامیان در بخش اصول فقه، توجه به فقدان مطالعات فقیهانه ای که از بررسی جزئیات فقهی به اصول و قواعد کلی منجر می شده بسیار حائز اهمیت است.
نگارنده بر آن است که تنها رویکردی که به شکل گیری اصول امامیه در سده ۴ و ۵ق انجامید، رویکردی کلام گرا و متعلق به مکتب متکلمان است. مطلب مهم آن است که این نکته از جمله اساسی ترین دقایقی است که باید در مقام تحلیل مبانی اندیشه اصولی امامیه در این دوره مورد توجه قرار گیرد.

۳. مبانی کلامی اصول

در حوزه مطالعاتی که شریف مرتضی از آن با عنوان رسا و جذاب «اصول اصول فقه» (علم الهدی، ۱۳۴۸ش، ج ۱: ۴) یاد می کند، مبانی کلامی دانش اصول فقه مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد.
عالمان مکتب متکلمان، به این حقیقت وقوف کامل داشتند که محاضرات و مباحثی که در مجموعه علم اصول گفتگو می شود، به نوبه خود بر یک سلسله مبانی و اصولی تکیه کرده است که تحلیل و داوری درباره آن ها در دانش دیگری ـ چون علم کلام ـ صورت می گیرد. شریف مرتضی در مقدمه کتاب اصولی خود، به ابتناء علم اصول بر مبانی کلامی و باورهای پیشینی که ـ به زعم او ـ باید در دانش کلام مورد بررسی قرار گرفته و طرح برخی از مسائل آن در کتاب های اصولی موجب گلایه او شده است، تصریح می کند. آنچه او «اصول اصول فقه» نامیده، در واقع گستره ای از دانش است که بر اساس حوزه های دانش های امروزین می توان با نام «مبانی کلامی» و یا با تعبیر اصح «فلسفه اصول فقه» از آن یاد کرد (علم الهدی، ۱۳۴۸ش، ج ۱: مقدمه).

۳ -۱. مباحث کلی

پیشتر اشاره شد که دانش اصول فقه با ماهیتی ابزاری و روش شناسانه و به منظور انتظام مطالعات فقهی، در روندی طبیعی و پس از تبیین، تدوین و انتشار تعالیم فقیهان، به دست برخی عالمان فرق و مذاهب مختلف شکل گرفته است. این در حالی بود که فقیهان اصول گرا به واسطه کاوش های جزءنگر خود در بستر مستندانی که برای افتاء و تعیین احکام شرعی از آن ها سود می بردند، در یک سیر صعودی به دانش اصول می نگریستند؛ در طیف دیگر، متکلمان از الهیات و خداشناسی که در بالاترین سطوح مطالعات اعتقادی است و در راس هرم علوم دینی قرار دارد، در یک سیر نزولی به دانش اصول می رسیدند.
برای متکلمان ـ در قرائت امامی یا معتزلی آن ـ که با رویکردی کلان نگر و عقلانی و در یک سیستم درختی از کلیات به جزئی ترین مسائل نائل می شدند، دلایل و ضرورت هایی که ایشان را به شناسایی و تعیین نظام حاکم بر فقه (=اصول فقه) فرا می خواند، ضرورت بررسی و کاوش در شناخت اصول و مبانی حاکم بر اصول فقه را مدلل می نمود.
در حوزه اخیر، این دانش اصول فقه است که خود موضوع بررسی و مطالعه علمی قرار می گیرد و مبانی و اصولی که این علم منطقاً بر پایه پذیرش آن ها استوار شده، بررسی می گردد. از این حرکت می توان به عنوان نخستین تلاش ها در شکل گیری دانشی جدید (فلسفه اصول فقه) یاد کرد؛ دانشی که امروزه در مجموعه فلسفه های مضاف و فلسفه علم طبقه بندی می شود. اگرچه هرگز با نامی چون «مبانی کلامی اصول فقه» و یا «فلسفه فقه» در مجموعه ای جدا و مستقل هویت نیافت.
در این میدان باید به این موضوع توجه داشت که هدف غایی متکلمان، الهیات و خداشناسی است و عملاً از همین منظر به تمامی بخش های معارف دینی می نگرند. واقعیت این است که نقطه آغاز مطالعات دینی ایشان، در واقع رویکردی معرفتی است که در عین جامعیت، از سازگاری درونی برخوردار بوده و توان تحلیل عقلانی «ذات، صفات و افعال الهی» را دارا می باشد. ایشان بر اساس همین رویکرد به دیگر حوزه های معرفت دینی ـ اخلاق، فقه و اصول فقه ـ پرداخته و باورهای مبنایی خود را در الهیات به مثابه اصول موضوعه در بخش های دیگر به کار می بردند.
متکلمان در لابلای محاضرات معمول و متداول خود ـ و منطبق با سقف دانش آن روزگار ـ به بحث پیرامون مطالبی که ما در این پژوهش محور بررسی قرار داده ایم، پرداخته اند. از این رو، تنها راه دست یابی و بازسازی دیدگاه های ایشان در گستره مبانی، تعیین محورهای موثر در تبیین مبانی کلامی اصول فقه، جداسازی و بالاخره تحلیل این آموزه ها است که عموما با انگیزه و هدف دیگری در ضمن مباحث مختلف ایشان آمده است. به نظر می رسد برای بازشناسی مبانی کلامی مکتب متکلمان، محورهایی که به عنوان شاخص های اصلی قابل بررسی و تحقیق است، سلسله مباحثی است که در ضمن آن به تبیین سه بخش بنیادین: «فلسفه (چیـستی، چرایی) تشریع»، «بیان تکالیف» و «استنباط احکام» پرداخته می شود.
در پژوهش حاضر، بخش نخست مهم ترین نقش را در تحلیل آموزه های متکلمان ایفا می کند. دلایل وجودی تکلیف (چرایی تکلیف)، ماهیت و گستره آن (چیستی تکلیف) و نیز آثار و پیامدهای مترتب بر تحلیل ما از تکالیف الهی، مقوله هایی است که جایگاه طرح آن ها در حوزه «اصول اصول فقه» و «فلسفه اصول» قرار دارد. به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که حاصل بررسی های کلامی پیرامون مسئله تکلیف به عنوان «فعل الهی» که در نهایت به ارائه طرحی جامع با عنوان «نظریه تکلیف» منجر شد از جمله مهم ترین مبانی نظری «اصول فقه» است.
بر پایه اهمیت «نظریه تکلیف»، بررسی جزء به جزء موضوعات آن در این پژوهش الزامی می نماید. این حقیقت که بخش بزرگی از مطالعه حاضر به بیان تفصیلی مفاد این نظریه، و پیامدها و احیاناً کاستی های آن اختصاص یافته، برآمده از همین اعتقاد است. همچنین سلسله مباحث بنیادینی که متکلمان در بیان دیدگاه خود در مقوله های مرتبط با «بیان تکالیف» و «شیوه دست یابی و فهم آن ها» مطرح نموده اند نیز دیگر بخش های این پژوهش را تشکیل خواهد داد. پیش از ورود به مباحث اصلی در تحقیق حاضر، ذکر چند نکته که در تنظیم و جهت دهی به مباحث این پژوهش نقشی موثر و مهم دارد، حائز اهمیت است.
نکته نخست توضیح یکی از ویژگی های بسیار مهم روش مطالعاتی متکلمان است و در پی آن گزارش کوتاهی از تاریخ شکل گیری کلام امامیه تا مقطع زمانی مورد مطالعه و سپس گفتاری کوتاه در باب نزدیکی روش ها و نتایج حاصله از مطالعات متکلمان امامی این دوره با متکلمان معتزلی ـ در دو قرائت بغدادی و بصری ـ آمده است؛ توجه به این حقیقت، از یک سو، راه را برای نقادی آراء و نظرات متکلمان ـ امامی یا غیر آن ـ هموار نموده و از سوی دیگر، امکان بازخوانی برخی نکات تاریک آراء متکلمان امامی را از آثار و مکتوبات معتزلیان فراهم می نماید. همچنین با توجه به شخصیت های بزرگ مکتب متکلمان و اختلافاتی که میان آراء شیخ مفید و سید مرتضی در برخی مسائل وجود دارد، درباره دلایل گزینش آراء شریف مرتضی به عنوان محور مطالعه برخی توضیحات آمده است. در پایان گزارشی از عمده ترین منابع مطالعاتی که در این تحقیق استفاده شده است، دیده می شود.

۳ -۲. روش مطالعات کلامی، تفسیر واقعه بعد از وقوع

در بررسی روش مطالعات متکلمان در مباحث کلامی، پیش و بیش از هر چیز باید به موضوع قابل تامل تعهد صرف متکلم به دفاع از «اعتقادات دینی»، تثبیت و تحکیم مواضعی مشخص و از پیش تعیین شده، توجه نمود. به همان میزانی که فلاسفه بدون التزام و تعهدی پیشین و صرفاً برای نیل به نتایجی عقل مدار، مطالعات فلسفی خویش را سامان می دهند، متکلمان در تلاش علمی و مطالعات کلامی خود، چیزی جز تفسیر و تبیین عقلانی باورها و مواضع مبتنی بر تعالیم پیشین دینی را در ذهن ندارند. برای نمونه در سخن از نگاه مشترک متکلمان و فلاسفه در تقدیس «عقل» و تاکید بر توانایی نامحدود آن(۵۳) در شناسایی و داوری پدیده های مورد مطالعه، این نکته ظریف قابل تبیین است که بر خلاف اشتراک در موضع، رویکرد هر کدام از ایشان با توجه به اختلاف در روش مطالعه، مسیری متفاوت را می پیماید.
بر همین اساس و به بیان دیگر، در حالی که فیلسوف ـ منطقاً ـ در مطالعات خود التزامی به اثبات باورهای دینی ندارد،(۵۴) متکلم تلاش می کند تا دیدگاه های مطرح شده در متون دینی(۵۵) را آنچنان تفسیر و تبیین نماید که در چشم اندازی معقول و هماهنگ دیده شود (غزالی، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۸م: ۱۱۳-۱۱۴؛ کراجکی، ۱۴۱۰ق، ج ۱: ۲۲۴؛ ابواسحاق شیرازی، ۱۴۰۶ق: ۱۷۵؛ غزالی، ۱۴۱۷ق: ۲۵۲؛ فخر رازی، ۱۴۰۰ق، ج ۱: ۴۰۶).(۵۶) به این ترتیب، تمامی ساحاتِ تعالیمِ دینی اعم از اعتقادات، اخلاق و فقه، در محدوده فعالیت علمی متکلم قرار می گیرد.
از دیگر سو آنچه در قالب بررسی اصول اعتقادات در بخش های مبدا و معاد و فروعات آن به مثابه مهم ترین دغدغه متکلمان مطرح می شود، هرگز مبین و به معنای خروج «نظام اخلاقی و فقهی» از محدوده مطالعات ایشان نیست. از این رو، متکلمان در پی تبیین عقلانی «اعتقادات بنیادی دین» (حوزه نظر)، طرحی سازگار با نتایج آن مطالعه در بخش های «اخلاق و فقه» (حوزه عمل) ارائه نموده اند. تاریخ شکل گیری کلام در سنت اسلامی آن، به خوبی حکایت از این دارد که متکلمان به عنوان گروهی متمایز و شناخته شده، نه تنها در حوزه مسائل اعتقادی (به مثابه بستر اصلی مطالعه) به طرح نظرات خود اشتغال داشته اند، بلکه از نظام فقهی مستقل و متمایز از دیگر گروه های فعال در بخش فقه نیز (که عموماً با اصطلاح «فقهاء» شناخته می شدند)، برخوردار بوده اند (قاضی عبدالجبار، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۴م: ۲۳۴؛ ابن قبه رازی، ۱۴۰۵ق: ۱۲۰ و ۱۲۲؛ علم الهدی، ۱۳۴۸ش، ج ۲: ۱۷۴-۱۷۵؛ خیاط، ۱۳۴۴ق/۱۹۲۵م: ۵۱ و ۸۲ و ۸۹؛ شهرستانی، ۱۳۷۵ق/۱۹۵۶م، ج ۱: ۶۰؛ ابوالحسین بصری، ۱۳۸۵ق /۱۹۶۵م، ج ۲: ۷۵۳ و۷۶۱؛ دارمی، بی تا: ۱۴۴؛ خطیب بغدادی، ۱۳۴۹ق، ج ۸: ۳۶۹ به بعد).
بررسی عوامل حذف مذهب فقهی متکلمان ـ حداقل در محافل غیر شیعی ـ از حوزه محورهای مورد مطالعه پژوهش حاضر بیرون است، در عین حال این سخن که مذاهب مختلف فقهی منطقاً بر پایه یک سلسله باورهای کلامی شکل گرفته است، قابل تایید می باشد.
در بازگشت به روش مطالعات کلامی باید گفت: با نادیده گرفتن برخی موارد کم اهمیت، تلاش علمی دامنه دار متکلمان بر اساس متد و روشی استوار است که در مطالعات روش شناسی، با عنوان «تفسیر وقایع (معتقدات دینی) بعد از وقوع (درج در نصوص دینی)»(۵۷) طبقه بندی می شود. آنچه در مباحث گسترده و پیچیده اعتقادی نظیر «توحید»، «عدل»، «نبوت»، «امامت» و غیر آن از سوی متکلمان صورت می گیرد، در راستای همان شیوه تفسیر پس از وقوع قابل تبیین است؛ ارائه تفسیری عقلانی و روشمند برای تحلیل و تبیین آموزه هایی از مسلمات پیام های نصوص دینی است. در این میان و در تحلیل و تبیین مصادیق گوناگون آموزه های دین، «تکالیف الهی» به عنوان یکی از مشخصه های قطعی «آموزه ها و پیام های» دین به شمار می رود که در بخش های معرفتی و عملی،(۵۸) امری واقع و حقیقتی است که متکلمان با آن مواجه هستند. این مبحث که به ویژه در سده های ۴ و ۵ق محافل متکلمان مخصوصاً متکلمان امامی و معتزلی را به خود مشغول داشته بود، ایشان را بر آن می داشت تا هر کدام بر پایه باورها و اصول مبنی در دستگاه کلامی خویش، در تحلیل و فهم آن، تلاشی فراوان مبذول دارند.
بر مبنای هر آنچه در شیوه تفسیر بعد از وقوع بیان شد، اقدام به تحلیل روشمند «تکلیف» با منظر دفاع عقلانی از آنچه واقع شده،(۵۹) در مراحل رشد یافته خود و صیقلی گشتن مفاهیم کلیدی آن، در قالب نظریاتی(۶۰) منسجم و سامان یافته ارائه گشته است. آشکار است اگرچه انتظام و انسجام یاد شده حاصل فعالیت ۲۰۰ ساله علمی طیف وسیعی از عالمان و متکلمان است، اما طرح دیدگاه های جدید همواره مجال بروز دارد. همچنین واقعیتی انکارناپذیر است که از میان دلایل متفاوت لزوم بازخوانی و نقد نظریه تکلیف، نقش و اهمیت آن در ساختار علوم مصرف کننده ای مانند «اصول فقه» و «فقه» است.
در مروری کوتاه بر جریان های کلامی امامیه، به ویژه جریان مکتب متکلمان و پیشینه های آن باید گفت همزمان با شکل گیری کلام معتزلیان در سده ۲ق، متکلمان امامی نیز نقشی مهم در تدوین و تعالی این علم ایفا نمودند؛ منابع فهارس و نیز آثار ملل و نحل، ضمن نامبری انبوهی از نام عالمان امامی، برخی مواضع و تعالیم مکاتب ریشه دار کلامی ایشان در سده ۲ و نیمه نخست سده ۳ق را نیز به روشنی آورده اند (اشعری، ۱۹۸۰م: ۴۱؛ ابن ندیم، ۱۳۵۰ش: ۲۲۴-۲۲۵؛ نجاشی، ۱۴۰۷ق: ۱۷۵ و۲۰۵؛ بغدادی، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۴م: ۷۱ به بعد؛ طوسی، بی تا: ۱۲). در میان این نام ها، برخی از اصحاب ائمه (ع) که در شمار متکلمان سرشناس بوده، و ضمن مشارکت در مباحث کلامی روزگار خود، در موضوعات گوناگون دارای آرایی خاص بودند، خود پدید آورنده گرایش ها و جریان هایی بوده اند که آثار آن به ویژه در نسل های پسین قابل پیجویی است. از میان این نام ها در سده ۲ق باید به کسانی چون هشام بن حکم، محمد بن علی صاحب الطاق، هشام بن سالم جوالیقی، زراره بن اعین و نیز ابومالک حضرمی، و در نسل بعد از ایشان کسانی چون یونس بن عبدالرحمان، علی بن منصور، ابوجعفر سکاک و فضل بن شاذان اشاره کرد. از جمله این دست جریان ها می توان از جایگاه پرقدر هشام بن حکم یاد کرد که خاصه پرداخت های او در مباحث «دقیق» کلامی همچون حدوث و قدم از اهمیت بسزایی برخوردار است.
با اغماض از تاثیر ابوعیسی وراق و ابن راوندی به عنوان دو شخصیت پیچیده و رازآلود کلامی و نقش ایشان در فرآیند شکل گیری کلام امامیه، باید گفت سده ۳ق و به ویژه دهه های پایانی آن که دوره گذار از سده ۳ به ۴ق را در بر داشت، برای تاریخ کلام امامیه برهه ای حساس به شمار می رود. در بسط سخن باید گفت سده ۳ق شاهد بروز جریان قوی نص گرایی بود که در آن از هر گونه برخورد استنباطی با منابع پرهیز می شد و هر نوع گذار از متون روایات و اقدام به استنباط را ممنوع می شمرد. به وجود آورندگان این جریان با شعار «نحن قوم نتبع علی الاثر» و با تکیه بر ظواهر نصوص، آشکارا در برابر اندیشه کلامی و استدلالی قرار یافته بودند. (۶۱) این جریان که چیزی حدود یک سده بر محافل امامیه غلبه داشت، با پیدایی مکتب کلامی ابوسهل نوبختی به شدت در موضع ضعف قرار گرفت؛ در واقع ابوسهل نوبختی قرائتی جدید از رویکرد عقلی ـ درایی و جمع این دو با هم را به محافل امامیه عرضه داشت. وی که با لقب «شیخ المتکلمین» خوانده شده است (طوسی، بی تا: ۱۲؛ نجاشی، ۱۴۰۷ق: ۳۱) با شعار «مسائل دینی همگی با استدلال شناخته می شوند» (ابن بابویه، ۱۳۹۰ق: ۹۲) حرکتی جدید را آغاز کرد که جریان نص گرای سده ۳ق هرگز امکان هماوردی با آن را نیافت. دستگاه کلامی ابوسهل جز در مباحث امامت، در بسیاری از دیگر مباحث کلامی از حیث روش و نتایج با معتزله توافق کلی داشت(۶۲) و توسط کسانی چون ابن قبه رازی، محمد بن بحر رهنی، ابن رستم طبری، ابوالاحوص مصری، ابن ابی عقیل عمانی و ابوالطیب رازی ـ عموماً در بحث امامت و پاسخگویی به شبهات مخالفان ـ و حسن بن موسی نوبختی با روشی عقل گرا و متمایل به فلسفه دنبال شد.(۶۳)
رویکرد کلامی به دین، از نظر تئوریک، ظرفیت بررسی ساحت های مختلفی چون اعتقادات، اخلاق و فقه را دارد، و از همین رو، نوبختیان(۶۴) به رغم اهتمام ویژه ای که به حوزه مسائل اعتقادی و به خصوص مبحث امامت داشته و کمتر در حوزه مسائل اخلاقی یا فقهی وارد شده اند، بدین مهم پرداخته اند. ایشان با تالیف برخی تک نگارهای جدلی در مسائلی همچون «اجتهاد الرای»، «قیاس» و بالاخره «خبر واحد»، آراء و نظریات امامیان در قالب مباحث اصول فقه را به نمایش گذاشتند. در این میان نبودن مکتوبی جامع در فقه یا اصول در میان سیاهه آثار ایشان، اگرچه نشانه کاستی است، اما در اصل و بیش از هر چیز بیانگر شیوه و رویکرد ایشان به روش های کلامی است.(۶۵) چنین گرایشی اگرچه سبب شد تا آثار ایشان قدری از دیگر حوزه های مورد مطالعه متکلمان که شامل فقه و اصول نیز می شد به دور ماند؛ اما برای نسل پسین این امکان را فراهم آورد تا جای خالی اصول را آشکارا مشاهده نموده، در صدد رفع این خلا برآیند.
در ادامه سخن از جریان آغاز شده در سده ۴ق، به عنوان آخرین تیر ترکش حلقه متکلمان دهه های پایانی این سده، باید به مساعی شیخ مفید و به دنبال او سید مرتضی اشاره کرد. تلاش این دو اسباب آن را فراهم آورد تا جریان کلام گرا به عنوان قرائت حاکم در محافل امامی شکل گیرد و این امر به کلی موجب انزوای نص گرایان و اهل حدیث ـ به نمایندگی مکتب قم ـ گردید. در این زمان در کنار تالیف کتاب های متعدد در مسائل محض کلامی و شرکت در مجالس جدل و مناظره که از جمله شیوه های شناخته شده ارائه نظرات کلامی ـ دینی در آن دوره بوده است، کتاب های جامع اصولی امامیه با نگارش کتاب بدیع و موجز التذکره باصول الفقه شیخ مفید و کتاب مبسوط و گرانمایه الذریعه الی اصول الشریعه شریف مرتضی، به محیط اندیشه و مطالعات دینی ارائه شد. این جریان کلامی ـ اصولی که در تاریخ فقه امامیه به استناد رویکرد کلامی با عنوان «مکتب متکلمان» شناخته می شود، با کتاب های فقهی و کلامی ناظر به مبانی اصول فقه ابوالصلاح حلبی و تعالیم ابوالفتح کراجکی در کنار آموزه های ماندگار شیخ طوسی به حیات خود ادامه داد و تا اواخر سده ۶ در جای جای آثار علمی اصولیون و فقهاء امامیه ـ به ویژه حلب ـ دیده می شود.

۳-۳. متکلمان معتزلی و امامی

به عنوان درآمدی بر موضوع باید به یاد آورد که متکلمان معتزلی با گرایش های مختلف از یک سو، و متکلمان امامی از سوی دیگر، در یک تقسیم بندی کلی در جریان مشترکی به نام «عدلیه» شناسایی می شوند (مفید، ۱۴۳۷ق: ۳۳). تشابه و نزدیکی در طرح موضوعات و استدلالات و حصول نتایج یکسان در مباحث مختلف کلامی، تا اندازه ای است که اتهام پیروی و عدم استقلال را متوجه متکلمان امامی کرده است. این اتهام از سوی گروه های معتزلی و اشعری و صاحبان کتب فرقه شناسی این دوره و حتی پس از آن، مطرح شده است. اتهام تقلید، صرفاً از سوی گروه های غیرامامی مطرح نگردیده، بلکه فقهاءِ اصحابِ حدیث امامی(۶۶) (گروه های رقیب درون مذهبی) نیز با تاکید بر بیگانه بودن تعالیم و باورهای متکلمان امامی در حوزه مسائل کلامی و اصول فقه و اصرار بر اقتباس غیر مجاز این باورها از اهل سنت، ضمن مردود شمردن روش متکلمان، تلویحاً بر این اتهام مهر تایید زده اند.
این در حالی است که در مکتوبات ماندگار خاندان نوبختی(۶۷) و حتی سیاهه آثارشان،(۶۸) نشانی از تلاش برای نفی و تقابل با این اتهام دیده نمی شود.
در مقام تحلیل این امر، می توان به این نکته اشاره کرد که نامبردگان پس از یک برهه وقفه و خلا در جریان کلام گرای امامیه،(۶۹) درصدد بازسازی و ارائه مکتب کلامی ویژه اعتقادات امامیه بوده اند، و با توجه به عقل گرایی و آزاداندیشی مکتب اعتزال، بهترین گزینه را استفاده از کلام منسجم و رشدیافته معتزله(۷۰) دانسته و صرفاً در مسئله تعیین کننده «امامت» نظرات خاص خود را ـ در مقابل معتزلیان ـ ارائه نموده اند.
بنابراین به دلیل نوظهور بودن مجموعه مدون کلام امامی، هنوز زمان نقادی و مناقشه در «استقلال یا وابسته بودن» این مکتب فرا نرسیده بود و نیازی به دفاع و رفع این اتهام احساس نمی شد. بر این پایه، مشاهده می کنیم که پس از شکل گیری و انتشار تعالیم کلامی متکلمان امامی و حضور پُررنگ ایشان در محافل جدلی آن روزگار، به بزرگ ترین متکلم امامی برمی خوریم. او با فاصله ای کمتر از یک سده، یکی از مهم ترین وظایف و مسئولیت های خود را از یک سو، دفاع از مشروعیت استفاده از کلام و یافته های عقلانی در تبیین باورهای امامیه (برای مقابله با اتهام امامیان و رقیبان درون مذهبی) (۷۱) و از سوی دیگر، اثبات هویت مستقل و غیروابسته به کلام معتزلی می داند. شیخ مفید در مقدمه کتاب معتبر اوائل المقالات (مفید، ۱۴۳۷ق: ۳۳-۳۴) انگیزه خود را برای نگارش این کتاب، تحقق هدف یادشده معرفی می کند.(۷۲)
داوری در تعیین میزان توفیقِ شیخ مفید و هم فکران او در نفی این اتهام و نقد منصفانه ادعای ایشان در مشروعیت علم کلام و مستقل بودن کلام امامی،(۷۳) از مجال این بحث خارج است؛ اما تشابه و هم پوشانی گسترده آموزه های متکلمان امامی در قرن های ۴ و ۵ق در مباحث کلامی با آراء و نظرات معتزلیان ـ در دو طیف بغدادی و بصری ـ واقعیتی غیرقابل انکار است.(۷۴) بر همین اساس می توان گفت: اختلافات امامیان کلام گرا با اندیشمندان معتزلی در پاره ای نتایج(۷۵) ـ به خصوص بحث تعیین کننده امامت ـ هرگز به حدی نیست که بتوان تقابل این دو جریان را همپایه تفاوت ریشه دار و مبنایی «مکتب معتزله» با «حدیث گرایان» یا «متکلمان اشعری مذهب» دانست.
همراهی اهل کلامِ امامی با وابستگان مکتب اعتزال، و نام گذاری دو گروه با عنوان مشترک «عدلیه»، بسیار بیش از آنکه معلول گونه ای از «تقلید» و «تاثیرپذیری مستقیم» باشد، حاصل وحدت روش، به کارگیری روش یکسان و پذیرش اصول مشترکی است که صاحب نظران امامی و معتزلی را در یک نظام واحد، در کنار هم قرار داده است. تبیین عقلانی اعتقادات دینی و پذیرش نظریه حُسن و قبُح عقلی، اصلی ترین عاملی است که دو گروه یادشده را به مسیری مشترک هدایت کرده و تشابه کاملی میان این دو نحله کلامی به وجود آورده است. واقعیت این است که رویکرد عقل گرایانه و وحدت روش های مقبول در طرح مسائل، علی القاعده، موجب تشابه در انتخاب عناوین، سیر و توالی مباحث، شکل گیری استدلال ها، مثال ها، و حتی نتایج و مواضع انتخاب شده، بوده است.
بر پایه این تحلیل و تاکید بر تشابه یافته های نظام کلام امامیه با باورهای دستگاه کلامی معتزله حداقل دو نتیجه روشن را می توان انتظار داشت:
نتیجه نخست جواز استفاده از مکتوبات معتزلیان(۷۶) در مسائل و موضوعاتی است که در نوشته های متکلمان امامی، به آن پرداخته نشده است.(۷۷)
دیگر آنکه با توجه به مواضع و باورهای متکلمان امامی که منتج از پذیرش یک سلسله کلیات مشترک میان ایشان و معتزلیان است،(۷۸) می توان نتیجه گرفت که این باورها، تلازم منطقی با اعتقادات اختصاصی در مسئله امامت نداشته، بلکه به عنوان محصولات دانش و اندیشه ایشان قابل نقد و داوری است. به تعبیر دیگر، نگاه قدسی و فوقِ داوری انسانی نسبت به تعالیم مسلم امامان (ع) که از سوی تمام گروه های امامی تایید شده است، نمی تواند عاملی برای نفی و نقادی آراء متکلمان امامی این دوره ـ حتی برای امامیان ـ تلقی گردد.(۷۹)

۳- ۴. مکتب شیخ مفید

محمد بن محمد بن نعمان (د ۴۱۳ق) که با القابی همچون «ابن معلم»(۸۰) و «مفید» (ابن ندیم، ۱۳۵۰ش: ۲۲۶) شناخته می شود، عالم شهیر بغدادی است که در خاندانی امامی و صاحب علم (طوسی، بی تا: ۱۵۷) رشد کرد. تالیف بیش از ۲۰۰ کتاب و رساله(۸۱) در علوم حدیث، فقه و کلام، و نیز جایگاه رفیع اجتماعی ناشی از نفوذ بی بدیل در دستگاه حکومتی آل بویه، عملاً اسباب آن را فراهم آورد تا ریاست (کلام) امامیه در دهه های پایانی سده ۴ و آغاز سده ۵ق را عهده دار گردد.(۸۲) او در علوم حدیث و فقه نزد بزرگانی از مکتب قم و محدثان ناموری چون ابوالقاسم جعفر بن قولویه قمی(۸۳) و ابن جنید(۸۴) دانش آموخت و از شیخ صدوق(۸۵) استماع حدیث کرد. اگرچه از طریق استادانش ابوالجیش بلخی و طاهر،(۸۶) سلسله علمی خود در کلام را به ابوسهل نوبختی می رسانید، اما شکل گیری اندیشه کلامی او بیشتر حاصل تلاش شخصی و استعداد بی بدیل وی بوده است. او افزون بر آگاهی عمیق از میراث روایی امامیه و آراء متکلمان پیشین امامی، مطالعاتی گسترده نیز در آثار معتزلیان، به ویژه ابوالقاسم بلخی،(۸۷)پیشوای مکتب بغدادی داشته است (ابن نجار، ۱۴۱۷ق، ج ۴: ۴۷). به نظر می رسد شیخ مفید پس از پیمودن مراحل دانش فقه و حدیث، در تحولی علمی، رویکرد متکلمان را برای عرضه افکار و اندیشه امامیه انتخاب نموده بود. او برخلاف جو غالب آن زمان، با جدیت و درایت و با اتکا به نبوغ ذاتی و توانایی که در «فن جدل» و «اقناع خصم» از خود نشان داده بود، حرکت نوینی را در مجموعه معارف امامی، به ویژه در حوزه کلام و اصول فقه بنیان نهاد.
بدون شک یکی از مهم ترین عواملی که در این انتخاب تاثیرگذار بوده، احساس نیازی ضروری به نفی اتهام جدایی مکتب امامیه از دیگر فرق مسلمانان و نیز بد دین دانستن ایشان بوده است؛ اتهامی که به اشکال مختلف از سوی گروه های مخالف و رقیب ـ عموماً با نماد «رافضیان» ـ مطرح می شد.(۸۸) تلاش مجدانه او و دیگر عالم معاصرش که راه و روش او را دنبال کرده و به غایت رساند، [شریف مرتضی] سرانجام به ثمر نشست. با تلاش ایشان از یک سو جریان حدیث گرا که بیش از یک سده بر محافل امامیه سیطره داشت، کاملاً به انزوا رفت و از سوی دیگر در رد آراء مخالفان به توفیقات مهمی نایل گشتند.
طیف وسیع موضوعاتی که شیخ مفید در آثار خود بدان ها پرداخته اگرچه غالباً در چارچوب استدلال های جدلی و اقناعی بیان گشته است، دلالت بر عظمت علمی و احاطه او به تعالیم امامان اهل بیت (ع) می کند. وی در کتاب مختصر و موجز خود التذکره باصول الفقه، نخستین مواضع جامع اصول فقه امامیه را به رشته تحریر آورده و با تایید مشروعیت استفاده از این علم در باور امامی خود، راه را برای شاگردان و دیگر هم اندیشان خویش هموار ساخت. شریف مرتضی با وفاداری به رویکرد و نوع نگرش شیخ مفید (البته با اندک اختلافاتی در مدرسه بغدادی و بصری اعتزال)، به میزان زیادی در ارائه اندیشه های نظام گرای فقهی شیخ مفید موفق بود.
بر همین اساس مورخان تاریخ فقه، در تقسیم بندی مراحل تکاملی این علم، شیخ مفید را آغازگر جریانی می شناسند که اصول فقه را به محافل امامیه وارد کرد. تعالیم او به دلیل ممیزات و ویژگی های خاص، به ویژه عرضه اصول فقه به محیط های علمی امامی آن روزگار و استفاده از آن در استنباط احکام شرعی، به مثابه یک مکتب نوین در تاریخ فقه امامیه مطرح می شود. این مکتب که گاه با نام موسس آن «مکتب شیخ مفید» و گاه با تعبیر عام و اصح «مکتب متکلمان» نام گذاری شده است، اشاره به مجموعه ای از آموزه ها و تعالیم فقهی و اصولی شخصیت های برجسته ای چون شیخ مفید، شریف مرتضی، ابوالصلاح حلبی و کراجکی دارد.
اکنون پرسش جدی و مهم آن است که به دور از منظر بنیان گذاری، ماندگارترین نماینده مکتب متکلمان امامی کیست؟ شیخ مفید یا شریف مرتضی؟
شیخ مفید در گزارش های مختلف خود در کتاب اوائل المقالات عموماً در کنار معتزله بغداد،(۸۹) و در مقابل معتزلیان بصره قرار دارد. این در حالی است که دلایل گوناگونی بر هماهنگی و دلبستگی شریف مرتضی به معتزلیان بصره(۹۰) و حتی تحصیل وی نزد قاضی عبدالجبار معتزلی، پیشوای معتزلیان بصری(۹۱) در دست است. بر این پایه، اختلاف نظر شیخ مفید و شریف مرتضی(۹۲) در مباحث مختلف کلامی(۹۳) در چارچوب کلی اختلافات معتزلیان بغداد و بصره، توجیه می شود.
در عین حال به عنوان عوامل فرعی تاثیرگذار بر بروز اختلافات دو متکلم برجسته امامی یاد شده، می توان به التزام جدی شیخ مفید به انطباق یافته های کلامی با آراء و نظرات مطرح در میراث روایی امامیه(۹۴) و نیز اصرار وی بر «تقلیل اقتدار عقل» و تاکید بر «وابستگی عقل به سمع»(۹۵) اشاره کرد.(۹۶)
با این وصف، با توجه یه اینکه مکتوبات شیخ مفید در غالب مباحث کلامی، نسبت به کتاب های مبسوط و منسجم شریف مرتضی، محدود بوده و از جامعیت لازم برخوردار نیست و نیز با عنایت به اینکه دیدگاه شریف مرتضی در نسل های بعدی مکتب متکلمان امامیه استمرار یافته است،(۹۷) عملاً می توان شریف مرتضی را نماینده مکتب متکلمان امامیه به شمار آورد. در عین حال، در پژوهش حاضر، تمام مواردی که نظر شریف مرتضی با آراء شیخ مفید در تعارض باشد، گزارش خواهد شد.

۴. منابع مطالعه

آثاری که در بررسی مبانی کلامی اصول فقه امامیه قابلیت بهره برداری و استفاده کلی دارد، اگرچه دارای انباشتگی فراوانی است؛ اما به نظر می رسد اصلی ترین منابع این پژوهش را معدود آثاری در بر می گیرد که ابتنای شالوده اصلی مباحث کلامی اصول امامیه بر آن است.
محمد بن محمد بن النعمان، شیخ مفید (د ۴۱۳ق)، بزرگ ترین متکلم امامی قرن چهارم (ابن ندیم، ۱۳۵۰ش: ۲۲۶؛ زرکلی، ۱۹۸۶م: ۲۱؛ ذهبی ، ۱۳۸۸ق /۱۹۶۸م ، ج ۳: ۱۰۵۶)، در کتاب ها و رسائل مختلف خویش، به صورت پراکنده و غیرمنسجم به بیان دیدگاه خود در حوزه مسائل اصول فقه و از جمله مسئله پُراهمیت «تکلیف» پرداخته است. وی اگرچه از حیث انتخاب عناوین، موضوعات مورد بحث و نیز استفاده از ادبیات و ساماندهی استدلال و حصول نتایج، از منطق و روشی همسان با سایر متکلمان معاصر خویش، بهره برده است؛ اما بررسی کتب و رسائل موجود او بیانگر این حقیقت است که تنها بخشی از عناوین و موضوعات مطرح در این حوزه مورد توجه وی بوده است.(۹۸)
به بیان دیگر، آراء متفرق شیخ مفید که معمولاً بدون استدلال و صرفاً معطوف به بیان نتایج مباحث می باشد، اطلاعات کافی برای بازسازی «نظریه ای جامع و کامل» در خصوص مبانی نظری اصول فقه ـ و مسئله تکلیف به مثابه یک شاخص ـ در اختیار قرار نمی دهد.(۹۹)
این در حالی است که اندیشمندِ برجسته دیگر در مکتب متکلمان امامی این دوره، علی بن حسین بن موسی، شریف مرتضی (د ۴۳۶ق)، در مهم ترین کتاب هایش الذخیره فی علم الکلام، و الذریعه الی اصول الشریعه و نیز سایر مکتوبات خود، بر اساس شیوه های مرسوم و متداول متکلمان عقل گرای این دوره، به توضیح و تبیین دیدگاه متکلمان امامی، پیرامون مبانی و مسائل مختلف حوزه «تکالیف عقلی و سمعی» پرداخته است.
جامعیت و استواری استدلالات آموزه های شریف مرتضی در کتاب های یاد شده، تالیفات وی را به عنوان اصلی ترین مرجع دست یابی به باورهای این مکتب معرفی می نماید.
در نسل بعد، می توان از دو تن از آموختگان مدرسه شریف مرتضی یعنی ابوالصلاح حلبی و کراجکی یاد کرد.
ابوالصلاح تقی بن نجم حلبی (د ۴۴۷ق)، در کتاب های شرح الذخیره(۱۰۰) و تقریب المعارف به تفصیل، و به اختصار در مقدمه الکافی فی الفقه به تبیین و شرح دیدگاه استاد خود پرداخته است. ابوالفتح محمد بن علی بن عثمان کراجکی(د ۴۴۹ه ق) نیز در کتاب دائرهالمعارف گونه خود، کنز الفوائد برخی از نظرات متکلمان امامی ـ به خصوص شیخ مفید ـ را در ابواب مختلف کلامی و اصولی و از جمله مسئله تکلیف گزارش نموده است.(۱۰۱)
در ادامه باید به کتاب های التمهید فی الاصول و الاقتصاد الهادی الی سبیل الرشاد از محمد بن حسن طوسی، معروف به شیخ طوسی(۱۰۲)(د ۴۶۰ه ق) در حوزه کلام اشاره نمود که با نثری روان و دسته بندی منطقی مباحث، آراء متکلمان امامی را به رشته تحریر درآورده است.
کتاب های یاد شده با محوریت دو کتاب الذخیره و الذریعه از شریف مرتضی برای شناسایی و تحلیل نظرات متکلمان امامی دوره مورد بحث، به عنوان مراجع علمی تحقیق تعیین گردید.(۱۰۳)
در محافل غیرامامی با گرایش اعتزالی، باید از ابوالحسن عبدالجبار بن احمد معتزلی معروف به قاضی عبدالجبار (د ۴۱۵ق) نام برد. وی نماینده تمام عیار مکتب متکلمان معتزلی بصره و وفادار به نظریات ابوهاشم جبایی (د ۳۲۱ق) است. این نویسنده پُراطلاع و صاحب نظر، در تالیفات جامع خود، به بیان مبسوط تمامی مباحث کلامی و اصولی آن روزگار پرداخته است. آثار مکتوب و ماندگار وی، دقیق ترین و گسترده ترین منبع مطالعات و بازخوانی مناقشات و باورهای کلامی این دوره است که نتایج آن بر اساس قرائت معتزلیان بصری، سامان یافته است.
آخرین صورت بندی مباحث کلامی در ابواب گوناگون به ویژه در حوزه «مسائل تکلیف» که به ارائه نظریه ای منجسم در این باب انجامیده، در ضمن کتاب های المغنی فی ابواب التوحید و العدل،(۱۰۴) شرح الاصول الخمسه(۱۰۵) و المحیط بالتکلیف(۱۰۶) وی دیده می شود. کتاب المغنی وی به عنوان بهترین منبع جهت بازخوانی نظریات معتزلیان ـ با گرایش بصری ـ تلقی می گردد.
نگرش متکلمان امامی یادشده و معتزلیان ـ اعم از گرایش بغدادی یا بصری(۱۰۷) ـ از حیث موضوعات، روش بحث، و نتایج حاصله در مواضع اتخاذ شده در بخش تکالیف عقلی و سمعی تا حدود بسیار زیادی نزدیک می باشد. این در حالی است که در گروه غیرامامی ـ غیرمعتزلی، (متکلمانی که با عنوان مشترک اشاعره شناخته می شوند) نگاهی متفاوت به مسائل کلامی دیده می شود و به این سبب به نتایجی مغایر با عقل گرایان امامی و معتزلی رسیده اند.
آگاهی از استدلالات و نظریات این گروه رقیب در تبیین جایگاه مباحث ناظر به تشریع و فلسفه اصول فقه و ضوابط حاکم بر دست یابی به احکام شرعی و نهایتاً تحلیل تکالیف عقلی و سمعی از یک سو و بررسی میزان تاثیر و تاثری که این مناقشات در شکل گیری بحث و رشد و تعمیق مباحث آن داشته است از سوی دیگر، در فهم صحیح دیدگاه متکلمان امامی معاصر در موضوع بحث تعیین کننده خواهد بود؛ از این رو کتاب های التمهید فی الرد علی الملحده المعطله و الرافضه و الخوارج و المعتزله تالیف ابوبکر محمد بن طیب، قاضی باقلانی (د ۴۰۳ق)؛ الارشاد فی اصول الدین اثر ابوالمعالی عبدالملک بن عبدالله الجوینی، امام الحرمین (د ۴۷۸ق)؛ و الاقتصاد فی الاعتقاد نگاشته ابوحامد غزالی (د ۵۰۵ق) که با قرائت اشعری در مسائل کلامی تالیف شده اند،(۱۰۸) در نیل به این هدف مورد مراجعه قرار گرفته است.

نظرات کاربران درباره کتاب مبانی کلامی اصول فقه اماميه؛ مکتب شيخ مفيد