فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب عشق

کتاب عشق
در سلوک شعر فارسی جایی برای عشق نیست

نسخه الکترونیک کتاب عشق به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب عشق

عشق بیانگر دلبستگی فیزیکی و شخصی متقابل بین دو نفر است که نسبت به یک‌دیگر پیدا می‌کنند. این احساس فردی نیز با بررسی تاریخی نشان داده شده است که دگرگون‌پذیر بوده و در هر دوران، شکل و رنگی تازه داشته است. در شعر معاصر ایران، به ویژه شعر نو، عشق وابستگی فردی نیست، بلکه مراد از عشق دلبستگی انسانی است و جنبه‌ی اندیشگی و انسان‌دوستانه دارد و با خواست، اندیشه و خردورزی شاعر رابطه‌ی تنگاتنگی دارد. به این باور رسیدم که میان عشق در شعر معاصر و عشقی که زبانزد مردم است و در برخی شعرهای تغزلی دیده می‌شود، تفاوت وجود دارد. این اختلاف هم در بیان و هم در زمینه‌ی روان‌شناختی آن‌ها وجود دارد که جدا از آن دلبستگی و شوق به انسان، وابستگی فردی را مه‌آلود و تیره و تار می‌سازد و نیز تشخیص این دو گرایش را از هم سخت می‌نماید و پرسش‌های مختلفی را به وجود می‌آورد.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.48 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب عشق

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار

آن چه می خوانید در آغاز نقدی بود بر کتاب «عاشقانه ها» به گردآوری آقای نیاز یعقوب شاهی درباره ی عشق در شعر شاعران معاصر.
زمانی که کتاب را خواندم، یعنی شعرهای عاشقانه ی شاعران معاصر ایران که بیش تر دربرگیرنده ی شعرهای شاعران شعر نو بود، به دو نکته ی اساسی پی بردم که مرا به نوشتن سیاه مشقی به نام «در سلوک شعر فارسی جایی برای عشق نیست» واداشت.
نخست. شعر معاصر ایران، به ویژه شعر نو، در بستر تحولات تاریخی به وجود آمد. این شعر فرایند دگرگونی های اجتماعی و چالش های تاریخی ایران است. خواستمان های مردم ایران پیش از انقلاب مشروطیت و تحقق آن و پس از آن در هنر، این دگرگونی را سبب شد. شعر معاصر ایران، به ویژه شعر نو، نمایانگر دگرگونی در تفکر و اندیشه و خواستاری های مردم این سرزمین است.
این دگرگونی اجتماعی و چالش ها و آشنایی هنرمندان با ادبیات جهانی سبب درهم ریختگی و دگرگونی دیدگاه های گذشته و ورود به دنیای نو و اندیشه ی نو، به ویژه در ادبیات و هنر شد. این تحول اجتناب ناپذیر در زمینه ی شعر، تجلی روشنی پدید آورد. به دیگر سخن، خواست و آرزوهای مردم در قالب های کهنه و کلاسیک شعر نمی گنجید، حتی در زمینه ی ادبیات داستانی، خواستار شکل نو و بنیان های نو در این زمینه شد. دیگر در زمینه ی ادبیات داستانی خواست و آرزوهای مردم در قامت و شکل پند و اندرز، حکایت و قصه جای نمی یافت و در شعر هم.
این تغییر در شعر معاصر ایران سبب دگرگونی هم در ریختار (فرم) و هم در مایگان درونی (محتوی) آن شد.
به سبب این که آرزوها و خواستمان های مردم در فضای تنگ و در قالب های گذشته جای نمی گرفت، واگویی آن ها سبب پیدایی شعر نو و بالندگی آن شد.

این زبان دل افسردگان است
نه زبان پی نام خیزان.
نیما

سنگ می کشم
سنگ الفاظ
سنگ قوافی.
و من سنگ های گران قوافی را بر دوش می برم و در زندان شعر
محبوس می کنم خود را
به سان تصویری که در چهارچوبش
در زندان قابش.
احمد شاملو

و پیمودن این راه به سادگی نبود.
شکستن قالب ها با افراط و تفریط ها و گاه با راهبندان های زیادی همراه بود و هنوز هم هست، اما انسان ها در پی کلام نواَند و رسوم نو، اندیشه ی نو و کلام نو در قالب های کهنه نمی گنجد. مخالفت با شعر نو از گذشته تاکنون وجود داشته و خواهد داشت. تاریخ ادبیات معاصر ایران پر از نوشتارها، لطیفه ها و نیشخندها در برابر شعر نو است. اما چرخ سنگین گذر زمان بر همه ی مخالفت ها و ستیزه ها چیره شد و شعر نو پیدایی یافت و بالندگی پیدا کرد و هنوز هم در حال پیشرفت و نوآوری است: شعر نیمایی، شعر سپید، شعر حجم و گفتار نثرگونه. ما با نام های سرآمدان آن آشناییم. نام هایی چون: نیما، توللی، شاملو، اخوان، سیاووش کسرایی، ه. ا. سایه، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، شفیعی کدکنی، نعمت آزرم، سپانلو، احمدرضا احمدی، رویایی و بسیاری دیگر.
از این رو ما هم با دگرگونی در ریختار و هم در مایگان درونی آن روبه رو هستیم.
دگرگونی های اجتماعی و خواست و نواندیشی مردم ایران، هنرمندان و شاعران را واداشت که مایگان تازه در فرایند هنری خود جای دهند. آن چه در شعر معاصر ایران، به ویژه در شعر نو، رخ می نماید آرمان گرایی و انسان دوستی، زیبایی زندگی همگانی است که شاعران شعر معاصر را در برابر شاعران کلاسیک و قدیمی قرار می دهد. می توان گفت که تعهد اجتماعی در شعر شاعران معاصر، به ویژه شعر نو، کاربرد اساسی دارد که آن را متمایز و برجسته می کند تا آن جا که شعر تهی از مسائل اجتماعی، شعر بی خریدار می نماید. دیگر شعر خیالبافی و بازی تکراری و سرگرم کننده نیست. گویا هنرمندان بار گرانسنگ تعهدات اجتماعی را بر دوش دارند و باید آن را با شوق و امید فراوان به سرانجام برسانند. نگاه کنید به معانی شعرهای اخوان، شاملو و درون مایه های شعر نیما و...

بگذار عشق تو
در شعر تو بگرید
بگذار درد من
در شعر من بخندد
....
بگذار عشق این سان
مرداروار در پوست شعر تو
تقلید کار
دلقک قاآنی
گندد هنوز
و باز
خود را
تو لافزن
بی شرم تر خدای همه شاعران بدان

لیکن من (این حرام،
این ظلم زاده ی عمر به ظلمت نهاده،
این برده از سیاهی و غم نام)
بر پای فریب
بی هیچ ادعا
زنجیر می نهم!
فرمان به پاره کردن این تومار می دهم.
احمد شاملو

زردها بیخودی قرمز نشده اند
قرمزی رنگ نینداخته بیخودی بر دیوار
روز پیدا شده است از آن طرف کوه ازا کوه
اما وازنا پیدا نیست.
نیما

گلوی مرغ سحر را بریده اند و
هنوز
در این شط شفق
آواز سرخ او
جاری ست.
ه. ا. سایه

ای درختان عقیم ریشه تان در خاک های هرزگی مستور
یک جوانه ی ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند
ای گروهی برگ چرکین تار چرکین پود
یادگار خشکسالی های گردآلود
هیچ بارانی شما را شست نتواند.
م. امید

هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین.
ا. شاملو

کسی از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید
و سفره را می اندازد
و نان را قسمت می کند
و پپسی را قسمت می کند
و باغ ملی را قسمت می کند
و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند
و روز اسم نویسی را قسمت می کند
و نمره ی مریضخانه را قسمت می کند
و چکمه های لاستیکی را قسمت می کند
و سینمای فردین را قسمت می کند.
فروغ فرخزاد

عبدوی جط دوباره می آید
.....
.....
و عدل و داد را
مثل قنات های فراوان آب
از تپه های بلند گزدان
بر پهنه ی بیابان جاری کند.
منوچهر آتشی

و دیگر شاعران شعر امروز ایران، به ویژه شاعران شعر نو، کمینه از دردهای خود و تلخکامی های فردی سخن می گویند، بلکه در پی دردهای مشترک انسانی هستند و همین دردهای مشترک است که قالب های قدیمی را هم از نظر ریختار درهم می شکند و هم در زمینه ی مایگان درونی شعر و مضامین نمادین و حس آمیزی و هجوم واژگان تازه، بکر و نو و هماوندی با زبان مردم در شعر معاصر ایران، به ویژه شعر نو، فراوان است که در شعر شاملو، سپهری و فروغ فرخزاد زیاد دیده می شود.
دوم: با خواندن کتاب شعرهای «عاشقانه ها» نکته ی دیگری دریافتم که در شعر معاصر ایران، به ویژه شعر نو، عشق وابستگی فردی نیست، بلکه مراد از عشق دلبستگی انسانی است و جنبه ی اندیشگی و انسان دوستانه دارد و با خواست، اندیشه و خردورزی شاعر رابطه ی تنگاتنگی دارد.
به این باور رسیدم که باید میان عشق در شعر معاصر و عشقی که زبانزد مردم است و در برخی شعرهای تغزلی دیده می شود، تفاوت وجود دارد. این اختلاف هم در بیان و هم در زمینه ی روان شناختی آن ها وجود دارد که جدا از آن دلبستگی و شوق به انسان، وابستگی فردی را مه آلود و تیره و تار می سازد. و نیز تشخیص این دو گرایش را از هم سخت می نماید و پرسش های مختلفی را به وجود می آورد.
عشق متعارف و زبانزد مردم بیش تر با زندگی زناشویی و رابطه ی خانوادگی و تمایلات جنسی درهم آمیخته است، در این زمینه باید آن را بررسی کرد و شناخت.

در سلوک شعر فارسی جایی برای عشق نیست

عشق
عشق بیانگر دلبستگی فیزیکی و شخصی متقابل بین دو نفر است که نسبت به یک دیگر پیدا می کنند. این احساس فردی نیز با بررسی تاریخی نشان داده شده است که دگرگون پذیر بوده و در هر دوران، شکل و رنگی تازه داشته است.
در گذشته، به ویژه در قرون وسطی و حتی قرن ها بعد از آن، افراد اساسا برای باقی ماندن حق مالکیت یا دارایی در دست خانواده یا پرورش کودکان یعنی کودک زایی و کودک پروری، برای کار در مزرعه ازدواج می کردند... گاهی زن و شوهر پس از ازدواج به عشق نزدیک می شدند و دایره ی خانواده گسترده تر می شد و این امر بیش تر بعد از ازدواج رخ می داد. پیش از آن، روابط برون از ازدواج وجود داشت، اما احساساتی را که در ارتباط با عشق می شناسیم کم تر در این روابط دخالت داشتند.
عشق در بهترین حالت ها ضعفی اجتناب ناپذیر و در بدترین حالت ها بیماری تلقی می شد. عشق رمانتیک نخستین بار به عنوان یکی از ماجراجویی های جنسی فرازناشویی که اعضای طبقه ی اشراف خود را با آن سرگرم می کردند، در محافل درباری ظاهر شد و تا دو قرن پیش کلاً به این گونه محافل محدود و مشخصا جدا از ازدواج نگاه داشته می شد. در این نوع رابطه ی بین زن و شوهر، در میان گروه های اشرافی، در مقایسه با انتظارات امروزی از ازدواج بیش تر سرد و غیرصمیمی بود. زن و شوهر در خانه های بزرگ زندگی می کردند. زن و شوهر هر یک اتاق خواب مخصوص و خدمتکاران ویژه ی خود را داشتند و به ندرت ممکن بود یک دیگر را در خلوت ملاقات کنند.
سازگاری جنسی امری اتفاقی بود و به ازدواج ارتباط داده نمی شد. در میان ثروتمندان و فقرا، در هر دو طبقه، تصمیم به ازدواج توسط خانواده و خویشاوندان گرفته می شد و خود افراد ذی ربط چندان دخالتی یا هیچ دخالتی در این امر نداشتند. این فرایند، هنوز هم در بسیاری از فرهنگ ها وجود دارد.(۱)
عشق امری مسلم و همیشگی نبوده است. در پایایی و همیشگی بودن آن باید تردید کرد. در دوران نو است که عشق و تمایلات جنسی با یک دیگر در نظر گرفته می شوند.
اگر عشق تجربه های فردی و احساس فیزیکی فردی است، در شعر معاصر، به ویژه شعر نو، کم تر به آن برخورد می کنیم. در شعر امروز ایران، به ویژه شعر نو، بیش تر آرمان خواهی، انسان دوستی و همدلی و همراهی با خیزش های مردمی و نوخواهی و نوطلبی مردم است که گاه شاعران برای درهم شکستن سدهایی که فراروی آرزوهای مردم و خواست های آرمانی آن هاست وادار می شوند که در چالش های مردم شرکت جویند و با بیان این خواست ها با قالب ها و قوانین کهنه در زندگی و شعرشان درگیر شوند و از پذیرفتن آن ها خودداری کنند.
از جمله ی این شاعران می توان از: عشقی، فرخی، نیما، شاملو و اخوان و سیاهه ی بلندی از شاعران امروز ایران نام برد.
کام جویی
در عشق زبانزد و متعارف مردم، گزینه ی برتر و بهتر همان رسیدن به وصال است که دست نایافتن به آن سبب دگرگونی ها و نابختیاری های بی شمار است. اما در آرمان خواهی و انسان دوستی که در شعر نو موج می زند و عشق نام می یابد، بیش تر مراد کامیابی و دست یابی مردم به خواست های شان و شادمانگی همگانی است.
ای دوست شاد زی که شادی سزای توست
این گنج مزد طاقت رنج آزمای توست.
ه. ا. سایه
در عشق آرمان طلبانه و انسان دوستی، به چنگ آوردن آرزوها و خواست های همگانی می تواند باعث شادمانگی و شادی شاعر شود و شکست و فروکاهی چالش های اجتماعی سبب دل آزردگی، اندوه و غم زدگی و خشماگینی شاعر شود. نگاه کنید به شعرهای اخوان و شاملو در پاره ای از زمان ها.
در عشق فردی اگر فرد به وصال دست نیابد، افسرده و گوشه گیر و کژخلق می شود و گاه به خودکشی دست می زند که این ها نمایانگر نمونه های نشانگان محرومیت و وابستگی است. گاه راه به انتقام گیری، دیگرکشی و رفتارهای پرخاشگرانه می انجامد. به صفحه ی حوادث روزنامه ها نگاه کنید که پر از حوادثی از این دست است: پسر عاشق پس از ناکامی به صورت دختر دلخواهش اسید پاشید یا او را به قتل رساند یا...
در آرمان خواهی که در شعر معاصر، به ویژه شعر نو، وجود دارد، از این دست کارها وجود ندارد و به نیشخند گرفته می شود. این نوع شعر علایم و نشانه های دیگری دارد:
۱. فردی نیست.
۲. دست یابی فردی سبب شادمانگی نمی شود. این دست یابی، همگانی و رسیدن به خواست های همگانی است.
۳. دست یابی به فرد بستگی ندارد و به چالش های اجتماعی وابسته است.
۴. دلبستگی آرمانی و معنای پیروزی یا شکست به اندیشگی فرد بستگی دارد.
۵. عشق فردی و وابستگی به آن به مسائل روانی فرد مربوط است و در توجیه و حل آن می توان از گمانه های روان کاوی و مانند آن بهره جست.
۶. در انسان دوستی و آرمان خواهی، گمانه های روان کاوی و روان شناختی فردی نمی توانند کاربرد داشته باشند. این روان شناسی اجتماعی است که می تواند به آن دست یازد، یعنی به شناخت جامعه و تلقی فرد از زندگی و جهان بستگی دارد. جدا از رخدادها و تحولات اجتماعی، آرمان خواهی بی معناست. با کاربرد گمانه های روان شناختی فردی تنها می توان به گمانه ها و نگره (نظریه)ها و برآمدهای عجیب و غریب دست یافت که با واقعیت فاصله ی زیادی دارند. مانند نظریه های ارنست جونز درباره ی رابطه ی کارگران و کارفرمایان که چالش کارگران برای دریافت مزد بیش تر و رفاه را بازتاب وابستگی به دوران رشد کودکی می داند. این گمانه ها بسیار حقیر می نمایند؛ همانا که خشم و دلزدگی کارگران معترض نه به کارفرما، که به پدر در دوران رشد روانی کودک است.
با خواندن شعرهای شاعران شعر نو به این نتیجه رسیدم که برای جدایش عشق متعارف و فردی و عشق آرمان خواهانه باید واژگانی تازه تر، به دیگر سخن دانشواژگانی جدید یافت.
اگر عشق متعارف یعنی عشق دو فرد زبانزد مردم است و در این زمینه کاربرد دارد، برای عشق و دلبستگی فرد به انسان و بهروزی او و دنیای روشن و فرداهای پررونق است، بهتر می دانم که دانشواژه ی آرمان خواهی را به کار بریم؛ هرچند که سخت می نماید و در آغاز چندان رغبتی به پذیرش آن نیست. در این باره و پرسانه ی عشق در فصل «گفت و شنود»... بیش تر توضیح داده شده است.

با نگاه به شعر حافظ:
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر
کاین طفل یکشبه ره یکسال می رود

نظرات کاربران درباره کتاب عشق