فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد

کتاب درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد

نسخه الکترونیک کتاب درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد

تحقیقات اخیر روی درمان پذیرش و تعهد (ACT) به عنوان موج سوم شناختی رفتاری، نتایج رضایت بخش و دلایلی منطقی برای استفاده از این درمان در کار بالینی و غیر بالینی فراهم کرده‌اند. در موج سوم درمان شناختی رفتاری که به درمان‌های پست مدرن معروف‌اند، عقیده بر این است که شناخت هیجانات را باید در بافت مفهومی پدیده‌ها در نظر گرفت به همین دلیل، به جای رویکردهای شناختی رفتاری که شناخت‌ها و باورهای ناکارآمد را اصلاح می‌کرده تا هیجانات و رفتارها اصلاح شوند، در اینجا به مراجع آموزش داده می‌شود که در گام اول هیجانات خود را بپذیرد و در «اینجا و اکنون» از انعطاف پذیری بیشتری برخوردار شوند. علل استفاده از درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد تمرکز بر ارزیابی و توسعه یک طرح درمانی است. در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر ارزیابی عملکرد رفتاری مراجع تاکید می‌شود نه علت یابی. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد یک نوع رفتاردرمانی است که هدف آن به عمل در آوردن اجتناب تجربی و تلاش برای کنترل تجربه‌های آزاردهنده است. از نظر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد توسعه و نگهداری دلزدگی، تعارض و فاصله عاطفی در زوج‌ها، ناشی از ترکیب کنترل‌های محکم و بی فایده هریک از آن‌ها و راهبردهای اجتناب تجربی در رابطه زن و شوهر است. واقعی در نظر گرفتن افکار ارزیابانه ی منفی و عمل بر طبق آنها چرخه رابطه‌های منفی زوج‌ها را حفظ می‌کند. هدف اصلی در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، مقابله با اجتناب تجربه‌ای به کمک افزایش انعطاف پذیری روان شناختی در فرد می‌باشد انعطاف پذیری روان شناختی به معنای ایجاد توانایی در انتخاب عملی است که در بین گزینه‌های مختلف، مناسب‌تر باشند، و نه انجام عملی که تنها جهت اجتناب از افکار، احساسات، خاطره‌ها یا امیال آزار دهنده باشد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات مینوفر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.6 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد: معرفی فرآیندهای بنیاد

درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد معقتد است که آسیب روانی با تلاش برای کنترل یا اجتناب از افکار و هیجان های منفی همراه است. این درمان بر ارزش پرداختن به زندگی تاکید می کند و بر اینکه بیمار باید مشغول زندگی کردن باشد تاکید دارد.
همچنین طرفدار پذیرا بودن نسبت به تجربه های درونی است، زیرا اجتناب از تجربیات دردناک منجر به رنج می شود. تلاش برای دور نگه داشتن این احساسات باعث می شود که ما از چیزهایی که برای مان اهمیت دارد و سبب ساز معنادهی در زندگی می شود اجتناب کنیم. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر محور شناسایی افکار و احساساتی که مانع زندگی ارزشمند و تغییر رابطه ی ما با تجربه های درونی مان حرکت می کند نه تغییر صرف تجربه ها.

فرآیندهای بنیادین درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد

شش فرآیند بنیادین در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد وجود دارد که عبارت اند از: پذیرش، ناهم آمیزی شناختی، بافتار انگاشتن خویشتن، تماس با لحظه لحظه های زندگی، روشن سازی ارزش ها و تعهد.
* پذیرش
پذیرش به معنای گشودگی داوطلبانه، انعطاف پذیر و غیرقضاوت مندانه نسبت به تجربه های لحظه به لحظه ی زندگی است. معنای پذیرش با تمایل داشتن به تماس با تجربه های خصوصی و درونی آشفته ساز یا موقعیت ها، رویداد ها یا تعاملاتی ارتباط دارد که آن ها را راه اندازی می کنند. با این تفسیر، پذیرش جایگزین اجتناب تجربه ای است. پذیرش با تحمل کردن و تسلیم شدن متفاوت است، زیرا هر دو منفعل و مبتنی بر تقدیر است و معنای آن در آغوش گرفتن غیرقضاوت مندانه ی فعال تجربه های اینجا و اکنونی است. پذیرش شامل مواجهه ی غیردفاعی با افکار، احساسات، و حس های بدنی به همان صورتی است که مستقیماً تجربه می شوند. بنابراین پذیرش یعنی تمامل به اینکه آنچه شخص تجربه می کند «تجربه ای کامل و بدون دفاع» باشد.
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد پذیرش را از طریق بررسی هزینه های کنترل زمانی که کنترل به صورت نامناسبی برای رویدادهای خصوصی به کار گرفته می شود افزایش می دهد. درواقع اکثر مداخلات درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد این مسئله را هدف قرار می دهد که کنترل مسئله است نه راه حل.
پذیرش تحمل کردن نیست. پذیرش صرفاً به معنای تحمل کردن وضعیت موجود نیست. پذیرش یک عملکرد است نه یک تکنیک پذیرش یک تکنیک نیست بلکه یک فرآیند عملکردی است. درمانگر به بیمار کمک می کند به صورت مستقیمی با تجربه های شخصی تماس برقرار کند. پذیرش به معنای قبول کردن شکست های شخصی نیست بلکه به این معناست که دریابیم که استراتژی خاصی که به کار برده ایم موثر نبوده است. به صورت استعاره ای، پذیرش به معنای رها کردن کنشی است که کارکردی ندارد. به عبارت دیگر پذیرش و کارا بودن به هم خیلی نزدیک اند. زمانی که کارایی زندگی کاهش می یابد، رهاسازی استراتژی های ناکارآمد اولین قدم ضرروی است و انجام دان اقدام به معنای پذیرش تجربه ای است که ما درس عبرت می دهد.
* ناهم آمیزی شناختی
هدف درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد تغییر بافتی است که افکار در آن رخ می دهند به گونه ای که تاثیر و اهمیت رویدادهای خصوصی دشوار را کاهش دهد. ناهم آمیزی شناختی، ناهمجوشی شناختی نیز نامیده می شود. همجوشی شناختی زمانی رخ می دهد که افکار، جدی و عینی در نظر گرفته می شوند. انگار که افکار فقط افکار نیستند بلکه دقیقاً همان چیزی هستند که می گویند. این ممکن است فرد را وادار کند به جای واکنش به رویدادهای زمان حال به ارزیابی ها و قواعد کلامی واکنش نشان دهد. همجوشی یکی از تولیدات زبان در نظر گرفته می شود و هنگامی که افکار جدی در نظر گرفته می شوند فرد به راحتی گرفتار رفتارهای خودتخریب گر می شود.
* بافتارانگاشتن خویشتن
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به دنبال نوع متقاوتی از فکر کردن و ارزیابی کردن است، که در زمان حال قرار دارد و بر خود آگاهی تمرکز دارد. آگاهی کمک می کند توانایی نگاه غیرقضاوت مندانه داشته باشیم و در لحظه حال بمانیم. انعطاف پذیری توجه که در زیربنای «در حال بودن» است زمانی امکان پذیری بیشتری پیدا می کند تفاوت موجود بین افکار و تفکرکننده، هیجان و احساس کننده هیجان، خاطرات و شخصی که به خاطر می سپرد درک شود.
پیش بینی نظریه ی چارچوب ارتباطی این است که تقریباً هر محرکی می تواند با محرکی دیگر، ارتباط برقرار کند، هر چه این شبکه های ارتباطی پیچیده تر شود، اجزای تشکیل دهنده ی یک محرک نیز ممکن است به مراتب پیچیده تر گردد. این حقایق به مفهومی به نام خویشتن منتهی می شود. در نظریه ی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد سه نوع خویشتن معرفی شده است:
۱. خود به عنوان محتوا (محتوا انگاشتن خویشتن)،
۲. خود به عنوان زمنیه (بافتار انگاشتن خویشتن)، و
۳. خود به عنوان فرآیند (فرآیند انگاشتن خویشتن).
در بین این سه خویشتن، خود به عنوان محتوا، ارزیابی ها و توصیف های کلامی شخصی از خود است. وقتی خود به عنوان محتوا در نظر گرفته می شود، افراد خود را معادل محتوای افکار، هیجانات، خاطرات، و حس های بدنی ای که در لحظه ای خاص تجربه می کنند در نظر می گیرند. در این حالت اگر محتوای افکار و هیجانات منفی باشد، و فرد خود را معادل آن ها بداند در دام رنج گرفتار می شود. به عبارت دیگر زمانی که در حال تجربه ی یک رویداد پریشان ساز است، زبان به صورت منفی شروع به قضاوت می کند، این قضاوت ها با تجربه های درونی آمیخته می شود و تجربه های درونی نیز به عنوان خود در نظر گرفته می شود. در چنین اوضاع و احوالی حتی اگر درگیر شدن با این تجربه ها نیز برای زندگی بامعناتر و پرشورتر، ضروری به نظر برسد، اجتناب تجربه ای احتمالاً افزایش می یابد. علاوه بر این، اگر محتوای منفی تجربه های فرد، معرف خویشتن او باشد سعی در اجتناب از موقعیت هایی که این محتوای منفی را فرا می خواند ممکن است گزینه ای وسوسه انگیز به نظر برسد.
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد برای از بین بردن اثرات در نظر گرفتن خویشتن به عنوان محتوا، از راهبردهای در نظر گرفتن خویش به عنوان بافت استفاده می کند. این راهبردها به بیمار کمک می کند از هم آمیزی خویشتن با محتوای افکار و هیجاناتش جلوگیری کند و بتواند از این طریق اعمال همسو با ارزش های خود را انجام دهد. خود به عنوان بافت به بخش پایدار و همیشه حاضر انسان ها اشاره می کند، یعنی بخشی که از گذار افکار، هیجانات، خاطرات و حس های بدنی در آگاهی، آگاه است. به خود به عنوان بافت، خود به عنوان زمینه یا خودمشاهده گر نیز گفته می شود. خود به عنون چشم انداز وسیله ای برای ارزیابی های کلامی نیست بلکه جایگاهی است که تجربیات فرد از آنجا آشکار می شود. خود به عنوان چشم انداز فراتجربی است چون هیچ شکل یا محتوایی ندارد. در مقابل می توان آن را به عنوان مکانی که مشاهدات در آنجا ساخته می شوند در نظر گرفت.
بنابراین بر خلاف خود به عنوان محتوا، زمانی که خود به عنوان بافت، زمینه یا چشم انداز در نظر گرفته می شود، فرد خود را با افکار، احساسات، و حس های بدنی معادل در نظر نمی گیرد خویشتن وقتی بافتار انگاشته می شود به این معناست که خویشتن برابر با افکار، احساسات، و حس های بدنی در نظر گرفته نمی شود. در حالت خود به عنوان بافت، فرد، خود را به عنوان شخصی که دارای این تجربه هاست و از آن ها آگاهی دارد در نظر می گیرد.
بر اساس نظریه ی چارچوب ارتباطی، وقتی خود را به عنوان بافت در نظر بگیریم با افکار، هیجان ها و حس های بدنی ای که در اینجا و اکنون در جریان هستند در ارتباط قرار می گیریم. بنابراین، افکار مرتبط با گذشته و آینده، افکار آن جایی و آن زمانی در نظر گرفته می شوند. در این حالت فرد وقتی با محتوای تجاربش تعریف شود موقعیت های پریشان ساز و ارزیابی های کلامی حاصل از آن ها کمتر تهدیدآمیز می شوند. بد بودن و بی کفایتی مطلقی که به صورت کلامی به تجارب ما پیونده خورده اند به تدریج به کلماتی تبدیل می شوند که صرفاً حضور دارند، بدل می شوند نه حقایق معرف خویشتن. همچنین هیجان های ناخوشایند، به تدریج به احساسات نسبتاً گذرایی تبدیل می شوند که تابع اوضاع و احوال کنونی هستند نه بیانات تخطی ناپذیر شخصیت فرد.
در حالیکه خود به عنوان محتوا غالباً تاریخچه ی یادگیری کلامی به گونه ای آشکار است، بافتار انگاشتن خویشتن غالباً ناآشکارتر است. بخشی از هدف درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد این است که بیماران آگاهی بیشتری پیدا کنند و بتوانند خویش را بافتار در نظر بگیرند. بنابراین، بافتار انگاشتن خویشتن، همان معنای تحت الفظی کیستی واقعی نیست بلکه نوعی «جایگاه مشاهده» است که بیمار روی آن قرار می گیرد تا از خویشتن محتوایی جدا شود و به گونه ای کارآمدتر و به سبکی همسو با ارزش ها عمل کند.
* آگاهی از لحظه اکنون: تماس با لحظه لحظه های زندگی
از یک منظر، تمام فرآیندهای هسته ای درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به فرآیندهای لحظه ی حال مرتبط هستند. به منظور سود بردن از درمان، بیماران، مجبورند که به صورت روانی در لحظه اکنون درمان حضور داشته باشند. اگر قرار است چیزی یاد بگیرند باید ابتدا یاد بگیرند که به طور کامل در لحظه ی حال باشند.
فرآیندهای حضور در لحظه ی اکنون به معنای زندگی گردن به صورت انعطاف پذیر در اینجا و اکنون است. به معنای حضور داشتن به صورتی است که منظور از آن در تضاد با گذشته یا آینده نیست. گذشته و آینده روش هایی هستند که از آن ها برای تغییر زمان استفاده می کنیم درواقع آن ها یک حقه ی زبانی است که اینگونه القا می کنند که زمان یک «چیز» است. در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد فرض می شود که گذشته برای همیشه، از بین رفته است و آینده هم هنوز به اینجا نرسیده است. بنابراین در این دیدگاه زمان یک «چیز» نیست، بلکه فقط اندازه ای برای تغییر است.
* ارزش ها
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد فرض می کند که هر بیماری، به طور کامل ارزشهایی دارد که زندگی اش را غنی و با معنا می کند. باوجوداین، توانایی مشاهده و پیگیری آن ها با آمیختگی کلامی و اجتناب تجربه ای آسیب دیده است.
ارزش ها جهت گیری های منتخب زندگی هستند که افراد به طور فراگیر می خواهند به آن ها دست یابند. هیز و استروساهل و ویلسون (۱۹۹۰) ارزش ها را اینگونه تعریف کرده اند: «پسایندهای مطلوب و فراگیر زندگی که به صورت کلامی شکل گرفته اند». به بیان دیگر، ارزش ها عباراتی هستند که نشان می دهند فرد تمایل دارد چه اوضاع و احوالی را همواره در زندگی اش تجربه کند.
ویلسون و مورل با تاکید بر اینکه هدف نهایی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، افزایش فراوانی ارزشمند زیستن است واژه ارزش ها را وضع کرده اند. در ارزشمند زیستن تاکید بر فرآیند رفتاری است که همسو با ارزش های فرد است. ارزشمند زیستن را می توان شیوه های پاسخ گویی قلمداد کرد، شیوه هایی که تماس با منابع نسبتاً پایدار تقویت مثبت را چه کلامی و چه غیرکلامی، افزایش می دهند. برای عرضه ی تعریفی مناسب درباره ی ارزش ها به چند دلیل بر پایدار بودن منابع تقویت مثبت تاکید می شود. نخست اینکه پیامدهای تداوم بخش رفتار طبق تعریف تقویت کننده به شمار می آید. با این حال درمانگران چیره دست درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد برای ایجاد رفتارهای همسو با ارزش ها در صورتی به نبرد با دردهای طاقت فرسا می روند که این رفتارها در کنترل دلخواه درآیند نه کنترل آزارنده. دلیل این امر شواهد تجربی فراوانی است که در سنت تحلیل رفتاری موجود است شواهدی که نشان می دهند کنترل آزارنده آثار نامطلوبی به همراه دارد. به عبارت دیگر رفتار ارزش خاست درباره ایده ها، بایدها، اجبارها، و الزام ها نیست بلکه درباره خواستن هاست. بنابراین روی ارزش ها بازتاب تمام عیار منابعی است که تقویت مثبت به ارمغان می آورند، نه تقویت منفی.
* تعهد
از یک لحاظ، تعهد بخشی از ابراز ارزش های شخصی است. وقتی عملی انجام نگیرد یک ارزش می تواند چه معنایی داشته باشد؟ عمل متعهدانه شامل اعمال خاصی است که در لحظات خاصی انجام می شود اما ارزش های انتخاب های آزادانه و مفاهیم کلامی ای است که اعمال به سمت آن ها جهت دهی می شوند. اعمال مبتنی بر ارزش ها آنهایی است که عامدانه برای رسیدن به ارزش خاصی طراحی شده است و به صورت درونی تقویت می شود. بنابراین عمل متعهدانه در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، عمللی است که در یک لحظه خاص در زمان رخ می دهد و به طور داوطلبانه به ایجاد الگویی از اعمالی که در خدمت ارزش هاست ارتباط دارد. پای بندی یا اقدام متعهدانه رفتار کردن در جهت ارزش های انتخابی است. در بسیاری از مفهوم سازی ها اقدام متعهدانه در درمان زمانی اتفاق می افتد ک مراجع واقعاً درگیر پاسخ های مهم آشکاری شده است که تمام زندگی خود را صرف آن کرده است. این می تواند رفتارهایی باشد که بیمار قبلاً از آن ها اجتناب می کرده یا مهارت هایی که تازه یاد گرفته است. بیماران در راستای اهداف تاییدکننده ی زندگی رفتاری را انجام می دهند که باید برای انجام آن بسیار انعطاف پذیر باشند. مداخلات مربوط به اقدام متعهدانه عمدتاً از رفتاردرمانی سنتی گرفته شده است و منحصر به فرد درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد نیست.

انعطاف پذیری روان شناختی

هدف اصلی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد ایجاد انعطاف پذیری روان شناختی است. انعطاف پذیری روان شناختی از طریق مهارت های پذیرش و ذهن آگاهی و همچنین مهارت های پای بندی و تغییر رفتار به دست می آید. درواقع انعطاف پذیری روان شناختی با تمرکز بر شش فرآیند اصلی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به دست می آید: پذیرش، ناهم آمیزی، خود به عنوان محتوا، تماس با لحظه ی اکنون، ارزش ها و عمل متعهدانه. در حالی که هر شش فرآیند درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد گاهی اوقات با یکدیگر همپوشانی دارند، مفهوم پردازی های اخیر آن ها را اغلب در قالب مفاهیم زیر با هم ترکیب می کند: ۱) فرآیندهای ذهن آگاهی و پذیرش، و ۲) پای بندی و تغییر رفتار. این مفهوم پردازی مطرح می کند فرآیندهای مذکور با یکدیگر انعطاف پذیری روان شناختی را شکل می دهند. در ادامه توضیح داده می شود که چرا این فرآیندها بدین شکل با هم ترکیب می شوند.

فرآیندهای ذهن آگاهی و پذیرش

فرآیندهای ذهن آگاهی و پذیرش عبارت اند از تماس با لحظه لحظه های زندگی، بافتار انگاشتن خویشتن، پذیرش و ناهم آمیزی شناختی.



فصل اول: کلیاتی درباره درمان پذیرش و تعهد

مقدمه

ریشه مکتب پذیرش و تعهد در مکتب نوظهور بودیسم است. بودیسم برخلاف مکاتب فلسفی و ادیان دیگر که هر کدام به نوعی قایل به وجود خالق و صانعی برای هستی هستند، عالم را قدیم و ازلی و بی نیاز از خالق می داند و وجود خداوند را انکار می کند. بودا «از وجود مافوق طبیعت که ازلی و بالذات و خالق عالم و صانع آسمان ها و زمین است و سرنوشت افراد انسانی را در قبضه داشته و قاضی حاجات و مجیب دعوات و قبله ی نماز و صلات باشد بحثی به میان نیاورده است» و از پاسخ گویی به این سوال که ماده محدود است و باید علتی داشته باشد، طفره می رود. هم چنان که در طول تاریخ دچار آن شده و با آن که ادعای مبارزه با تعدد الهه در آیین هندو را داشت، در طول زمان گرفتار بت پرستی شد و به جای خدایان متعدد هندوان، تماثیل و مجسمه های بودا را بت قرار داد و بت پرستی شرک آلود هندوها را به بت پرستی کفرآمیز بودایی تبدیل کرد. آیین بودیسم با دوری گزیدن از مباحث نظری و اعتقادی و نپرداختن به سوالاتی که درباره ی مبدا و معاد مطرح می گردد، دچار نوعی خلا مباحث کلامی و استدلالی می شود و برای پر کردن این خلا به دامان افسانه و اسطوره پناه می برد و در پاسخ سوال های متعدد هستی شناختی، به تمثیل و داستان رو می آورد و از افسانه برای تبیین اصول خود بهره می گیرد. این روش هر چند در جلب نظر افراد عامی جامعه موثر است، از ارائه ی قانون و قاعده برای رستگاری انسان عاجز است و جز گرفتاری در انبوهی از خرافه و افسانه ثمره ای ندارد. همچنین ۸۹ درصد از مردم میانمار بودایی هستند و شورش های داخلی میانمار همه بر سر اختلافات بودایی ها با مسلمانان است. مسلمانان میانماری چندین سال است که توسط بودایی ها کشته و سوزانده می شوند در حالیکه رهبر میانمار آنگ سان سو چی که جایزه صلح نوبل را دریافت کرده است در مقابل این هولوکاست مسلمانان سکوت اختیار کرده است.
تحقیقات اخیر روی درمان پذیرش و تعهد (ACT) به عنوان موج سوم شناختی رفتاری، نتایج رضایت بخش و دلایلی منطقی برای استفاده از این درمان در کار بالینی و غیر بالینی فراهم کرده اند. در موج سوم درمان شناختی رفتاری که به درمان های پست مدرن معروف اند، عقیده بر این است که شناخت هیجانات را باید در بافت مفهومی پدیده ها در نظر گرفت به همین دلیل، به جای رویکردهای شناختی رفتاری که شناخت ها و باورهای ناکارآمد را اصلاح می کرده تا هیجانات و رفتارها اصلاح شوند، در اینجا به مراجع آموزش داده می شود که در گام اول هیجانات خود را بپذیرد و در «اینجا و اکنون» از انعطاف پذیری بیشتری برخوردار شوند. علل استفاده از درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد تمرکز بر ارزیابی و توسعه یک طرح درمانی است. در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر ارزیابی عملکرد رفتاری مراجع تاکید می شود نه علت یابی. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد یک نوع رفتاردرمانی است که هدف آن به عمل در آوردن اجتناب تجربی و تلاش برای کنترل تجربه های آزاردهنده است. از نظر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد توسعه و نگهداری دلزدگی، تعارض و فاصله عاطفی در زوج ها، ناشی از ترکیب کنترل های محکم و بی فایده هریک از آن ها و راهبردهای اجتناب تجربی در رابطه زن و شوهر است. واقعی در نظر گرفتن افکار ارزیابانه ی منفی و عمل بر طبق آنها چرخه رابطه های منفی زوج ها را حفظ می کند. هدف اصلی در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، مقابله با اجتناب تجربه ای به کمک افزایش انعطاف پذیری روان شناختی در فرد می باشد انعطاف پذیری روان شناختی به معنای ایجاد توانایی در انتخاب عملی است که در بین گزینه های مختلف، مناسب تر باشند، و نه انجام عملی که تنها جهت اجتناب از افکار، احساسات، خاطره ها یا امیال آزار دهنده باشد.
درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش که با عنوان ACT (اَکت) شناخته می شود نوعی رفتاردرمانی مبتنی بر توجه آگاهی است که قواعد بنیادین بخش اعظم روانشناسی غرب را به چالش می کشد.
در این درمان مخلوطی التقاطی از استعاره، جمله های متناقض نما و مهارت های توجه آگاهی (mindfulness) و طیف گسترده ای از تمرین های تجربه گرایانه و مداخلات رفتاری هدایت شده توسط ارزش ها به کاربرده می شود. درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش (ACT) یکی از رفتاردرمانی های مبتنی بر توجه آگاهی (mindfulness) است که اثربخشی آن برای درمان طیف گسترده ای از وضعیت های بالینی معلوم شده است. ACT در مخالفت با فرضیه «بهنجار بودن سالم» روانشناسی غرب، این فرض را دارد که فرایندهای روان شناختی ذهن انسان اغلب مخرب و موجب رنج روان شناختی هستند. کاهش علامت هدف ACT نیست، چنین موضعی بر این باور استوار است که تلاش مداوم برای خلاص شدن از شر علائم خود می تواند اختلال بالینی ایجاد کند.
ACT (به معنی اقدام) مخفف جالبی است چون این درمان درباره انجام اقدام موثری است که به وسیله عمیق ترین ارزش های ما هدایت می شود آن هم درحالی که ما کاملاً آماده و متعهد هستیم. تنها از طریق اقدام هشیارانه است که ما می توانیم یک زندگی پرمعنا بسازیم. البته همین که برای ساختن چنان زندگی تلاش خود را آغاز کردیم با انواع و اقسام موانع به شکل تجربه های درونی ناخواسته و نامطلوب روبه رو خواهیم شد (افکار، تصورات، احساسات، حس های بدنی، تکانه ها و خاطرات). ACT برای اداره این تجربه های درونی مهارت های موثر توجه آگاهی را به ما می آموزد. از طرف دیگر عوارض بسیار جدی اعتیاد بر سلامت فرد، زندگی خانوادگی، اقتصاد، امنیت و رشد فرهنگی جامعه بسیار گسترده و عمیق است.

تاریخچه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد

درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در سال ۱۹۸۶ توسط هایس ایجاد شد. این روش قسمتی از موج سوم درمان های رفتاری است و به دنبال موج دوم این درمان ها از قبیل درمان شناختی رفتاری پدید آمد. ACT با یک برنامه تحقیقی تحت عنوان نظریه نظام ارتباطی یا Relational Frame Theory آمد. در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد فرض بر این است که انسان ها بسیاری از احساسات، هیجانات یا افکار درونی شان را آزارنده می دانند و پیوسته سعی دارند این تجارب درونی را تغییر داده یا از آنها رهایی یابند. این تلاش ها برای کنترل بی تاثیر بوده و به طور متناقض منجر به تشدید احساسات، هیجانات و افکاری می شود که فرد در ابتدا سعی داشت از آنها اجتناب کند. ACT ریشه در یک نظریه فلسفی به نام زمینهگرایی عملکردی دارد و مبتنی بر یک برنامه تحقیقاتی در مورد زبان و شناخت است که نظریه چهار چوب رابطه های ذهنی خوانده می شود. ACT شش فرایند مرکزی دارد که منجر به انعطاف روان پذیری شناختی می شوند. این شش فرایند عبارتند از: پذیرش،گسلش، خود به عنوان زمینه، ارتباط با زمان حال ارزش ها، و عمل متعهد.
علل استفاده از درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد تمرکز بر ارزیابی و توسعه یک طرح درمانی است. در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر ارزیابی عملکرد رفتاری مراجع تاکید می شود نه علت یابی. درمان مبتی بر پذیرش و تعهد یک نوع رفتاردرمانی است که هدف آن به عمل در آوردن اجتناب تجربی و تلاش برای کنترل تجربه های آزاردهنده است. از نظر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد توسعه و نگهداری دلزدگی، تعارض و فاصله عاطفی در زوج ها، ناشی از ترکیب کنترل های محکم و بی فایده هریک از آن ها و راهبردهای اجتناب تجربی در رابطه زن و شوهر است. به طور واضح نشان داده می شود که وقتی یکی از زوج ها از لحاظ عاطفی احساس آسیب و یا ناتوانی یا ضعیف شدن می کند به فاصله عاطفی روی می آورد. هر چند فاصله عاطفی از افراد محافظت می کند امکان دلزدگی از رابطه را در آینده افزایش می دهد، با یادگیری مهار این افکار، پذیرش آگاهانه این قبیل افکار و عمل به روش هایی که به طور مداوم ارتباط و اهمیت عاطفی زوج ها را هدف قرار می دهد تمرین می شود.
در قرن گذشته سه موج رفتاردرمانی به وجود آمده است. موج اول که به اوج محبوبیت خود در دهه پنجاه و شصت میلادی رسید عمدتاً روی تغییر رفتار آشکار تمرکز داشت و تکنیک هایی را به کار می بست که به اصول شرطی سازی کلاسیک و عامل مرتبط بود. بسیاری از درمانگران متعلق به این موج اهمیت زیادی به افکار و احساسات نمی دادند. چنین رفتاری متاسفانه منجر به این باور غلط شد که همه رفتارگرایان این طور هستند و انسان ها را مثل ربات در نظیر می گیرند. موج دوم رفتاردرمانی که در دهه هفتاد میلادی جایگاه خود را محکم کرد شامل تکنیک های شناختی به عنوان راهبرد اصلی در تغییر رفتار بود. موج دوم به چالش با افکار اشتباه یا منفی؛ ناکارآمد و غیرعقلانی و جایگزین کردن آن ها با افکار عقلانی تر، کارآمدتر، مثبت یا واقعی تر اهمیت زیادی داد. رفتاردرمانی شناختی (CBT) درنهایت بر این موج دوم مسلط شد و رفتاردرمانی عقلانی هیجانی با فاصله نزدیکی آن را تعقیب می کرد. ACT به همراه رفتاردرمانی دیالکتیکی، درمان شناختی مبتنی بر توجه آگاهی، روان درمانی تحلیلی کارکردی و بسیاری رویکردهای دیگر یکی از رفتاردرمانی های موج سوم رفتاردرمانی است. همه این روان درمانی ها تاکید زیادی روی پذیرش و توجه آگاهی دارند. درمان های موج سوم که به آنها درمان های پذیرش هم گفته می شود، شاخه ای از درمان های جدید روانشناختی می باشد. درمان های موج سوم، بر مبنای این فرضیه روی کار آمدند که مشکلات روانی به این دلیل ایجاد می شوند که افراد نمی خواهند هیجانها، احساسات، افکار ناخوشایند و دردهای بدنی را تجربه کنند. به همین دلیل وقتی کوچکترین اثری از این تجارب درونی ناخوشایند پیدا می کنند، به هر طریقی سعی در برطرف کردن آن می کنند. مثلاً وقتی مضطرب می شوند، می خواهند به سرعت اضطرابشان کم شود. به همین دلیل ممکن است از انواع راهکارهای فرار و اجتناب استفاده کنند. مثلاً سریعاً داروی آرامبخش استفاده کنند، از موقعیت اضطراب زا حتی اگر ضروری باشد مانند موقعیت تحصیلی یا اجتماعی دوری کنند. ادامه آسیب به این دلیل اتفاق می افتد که افراد سعی می کنند برای نداشتن تجارب درونی ناخوشایند، از قبل جلوی ایجاد چنین شرایطی را بگیرند که در روانشناسی به آن اجتناب گفته می شود. مثلاً فرد مضطرب از هر موقعیتی که در وی ایجاد اضطراب کند پرهیز و اجتناب می کند. اجتناب از موقعیت های ایجاد کننده احساسات و افکار ناخوشایند باعث می شود زندگی فرد محدود شود. مثلاً فردی که در جمع مضطرب می شود، برای جلوگیری از ایجاد اضطراب زندگی اجتماعی خود را محدود می کند و آنچه برایش مهم و ارزشمند است مانند روابط اجتماعی را به دلیل داشتن تجارب درونی ناخوشایند از دست می دهد.

ریشه های فلسفی ACT

وقتی که خواستگاه فلسفی تحلیل رفتاری درک شود فهم آن آسان تر می شود. ACT در فلسفه ی عمل گرایانه ی بافت گرایی عملکردی(۱) نوع خاصی از بافت گرایی ریشه دارد که هدف آن پیش بینی و تحت تاثیر قرار دادن وقایع با ظرافت، وسعت و عمق است.
"محیط گرایی(۲)" را در نظر بگیرید، اگر "پیش بینی کردن و تحت تاثیر قرار گرفتن" را به عنوان یک هدف واحد بپذیرید (به عنوان مثال اگر اصول و نظریه ها به انجام شدن همزمان هر دو کمک کنند). تحت تاثیر قرار گرفتن رویدادهای روانی بدون تغییر بافت آن ها ممکن نیست. فقط متغیرهای بافتی را می توان به صورت مستقیم دستکاری کرد. بنابراین، تمام تحلیل هایی که در حوزه ی متغیرهای وابسته روانی (مثل احساس، فکر و عمل آشکار) آغاز می شوند و پایان می یابند، می توانند به خوبی پیش بینی شوند، البته بین این تحلیل ها و اقداماتی که باعث تغییر رویدادهای روانی می شوند یک شکاف وجود دارد. بافت گرایی رویدادهای روانی را به عنوان تعاملات مداوم، کل ارگانیسم در و با زمینه های تاریخی و موقعیتی معین در نظر می گیرد. این فعالیت ها برای اهداف عملگرایانه و نه هستی شناسانه بررسی می شوند. بافت گرایی عملکردی به این خاطر که اهداف مشخص را در حقیقت عمل گرایانه ی معیارهای بافت گرایی به کار می برد، با انواع بافت گرایی که اهداف دیگر دارند متفاوت است. با درک ماهیت بافت گرایی تحلیل رفتار، این محیط گرایی به صورت عمل گرایانه و نه مطلق(۳) روشن می شود. هر یک از این ویژگی ها (عملکرد، بافت، جایگزین، حقیقت و هدف) در ACT و بسیاری از درمان های از این قبیل مورد تاکید قرار گرفته اند. درمانگران رفتاری جدید به شکل بهای زیادی نمی دهند: مسئله عملکرد است. به عنوان مثال دانستن شکل خاص یک فکر یا احساس یا شدت رخ دادن آن، برای فهمیدن این که آیا این یک مشکل است یا نه کافی نیست. بلکه باید بافتی را که در آن اتفاق افتاده، از طریق تحلیل عملکرد آن در خدمت به این بافت درک شود. علاوه بر این مواردی که یک بار ایجاد مشکل کنند هدف قرار داده نمی شود. به خاطر این که این امکان وجود دارد که همان رویداد، به وسیله ی تغییر بافت از نظر عملکرد خنثی شود. این رویکرد با در برداشتن پذیرش، گسلش، ذهن آگاهی و غیره شناخته می شود. در ACT و خیلی از درمان های رفتاری جدید، یک حالت آگاهانه ی باز بودن و پذیرش نسبت به وقایع روانی حتی آن هایی که "منفی"، "غیرمنطقی" و یا حتی "بیمارگونه" هستند وجود دارد. رویدادی که برای تغییر هدف قرار داده می شود شکل نیست بلکه عملکرد است، و البته انعطاف پذیری قابل توجهی در مورد چگونگی هدف قرار دادن آن وجود دارد. یک "فکر منفی" که به صورت هوشیارانه مشاهده می شود لزوماً یک عملکرد منفی ندارد، حتی ممکن است در بافتی دیگر یک واقعیت تحت الفظی یا دروغ باشد. یک احساس ناخوشایند به عنوان یک احساس پذیرفته می شود و حتی ممکن است در بافت های دیگر مثل مقاومت، سرکوبی و یا انطباق رفتاری لزوماً یک عملکرد منفی نداشته باشد. در نهایت ماهیت عملکردی اهداف در بافت گرایی در تاکید بر انتخاب ارزش ها به عنوان یک جزء لازم زندگی معنی دار و دوره ی معنی دار در درمان منعکس شده است. بنابراین ACT با ساختارگرایی، روان شناسی روایتی، درام نویسی، ساختارگرایی اجتماعی، روان شناسی فمینیستی، روان شناسی مارکسیسم و دیگر رویکردهای بافتی ریشه های فلسفی مشترک دارد، اما این اهداف منحصر به فرد به کیفیت ها و نتایج تجربی متفاوت، نسبت به اشکال توصیفی بافت گرایی منجر می شوند.
این اهداف به طور واضح در DBT، برانگیختگی رفتاری(۴) زوج درمانی رفتاری یکپارچه نگرIBCT؛ و ACT دیده می شوند. مراجعان تشویق می شوند به جای دنبال کردن واقعیت، به زندگی کردن براساس ارزش ها که همان به انجام رساندن اهدافشان است علاقه مند شوند.
ACT این ریشه های فلسفی را به شیوه های مختلف منعکس می کند. و بر کارآیی به عنوان معیار واقعیت، و انتخاب ارزش ها به عنوان پیشرو در ارزیابی کارآیی (به خاطر این که ارزش ها معیاری برای به کارگیری کارآیی هستند) تاکید می کند. این تجزیه و تحلیل علّی به رویدادهایی که به طور مستقیم قابل دستکاری اند محدود است، و بنابراین یک تمرکز بافت گرایی آگاهانه دارد. از چنین منظری افکار و احساسات باعث رفتار نمی شوند بلکه توسط بافت تنظیم شوند. بنابراین باید فرای تلاش برای تغییر افکار و احساسات در تغییر رفتار معلوم، برای تغییر زمینه ای که باعث ارتباط این حوزه های روانی شده است تلاش کنیم.

ریشه های نظری ACT: نظریه قاب رابطه ای

ACT یک مداخله ی بالینی تجربی است که با برنامه های علمی جامع در مورد ماهیت شناخت انسان، یکپارچه است. نزدیک به یک دهه و نیم بین آزمایش تصادفی اولیه ی فاصله ی وسیع (شکل اولیه ی ACT) و شکل آن در عصر مدرن زمان وجود دارد. در آن وقفه، نظریه ی اساسی زبان و شناخت انسان و نظریه ی قاب رابطه ای (RFT) در یک برنامه ی تحقیق تجربی جامع، برای توسعه ی ACT گسترش داده شده بودند.
در آن زمان RFT به یکی از فعال ترین پایه ها ی تحقیقاتی نظریه های تحلیل رفتاری، با بیش از ۷۰ مطالعه ی تجربی تبدیل شده بود. براساس نظریه RFT، هسته ی زبان و شناخت انسان یادگیری است و افراد به صورت بافتی رویدادهای متقابل و ترکیبی قراردادی را کنترل، و عملکرد رویدادهای خاص را براساس ارتباط آن ها با یکدیگر تغییر می دهند. تحقیقات RFT نشان می دهند که انسان ها به طرز فوق العاده ای قادر به یادگیری روابط محرک های ترکیبی و مشتق شده و بردن آن ها تحت کنترل یک بافت قراردادی است. این روابط محرک های مشتق شده به نوبه ی خود عملکرد وقایعی که در یک شبکه روابط هستند- فرایندی که زیر کنترل یک بافت نیز است- را تغییر می دهد. این ویژگی ها پایه ی زبان و شناخت های سطوح بالاتر انسان را تشکیل می دهد. روابط محرک های غیرقراردادی به وسیله ی خواص قراردادی از رویدادهای مرتبط تعریف می شوند. این روابط به شدت روی رفتار همه موجودات پیچیده تاثیر می گذارند. به عنوان مثال حتی حشرات هم می توانند عبور از دو سوراخ تاریک را به طور همزمان یاد بگیرند. همچنین انسان ها به آسانی می توانند روابط رویدادهایی را که به لحاظ صوری مرتبط نیستند را یاد بگیرند. ما یاد می گیریم که x کوچک تر از X است و بعدها انسان قادر به به کارگیری این روابط محرکی در وقایع تحت کنترل نشانه های قراردادی (مانند کلمات کوچک تر از) خواهد شد. آن چه روابط بالینی را شکل می دهد این است که عملکرد یک عضو از وقایع مرتبط می تواند عملکرد اعضای دیگر را تغییر دهد. آن چه که این موقعیت ها را به هم مرتبط می کند ویژگی های قراردادی نیست بلکه روابط مشتق شده میان آن هاست. به عنوان مثال خیلی از بچه های می دانند که سکه ی ۵ تومانی از نظر اندازه فیزیکی بزرگ تر از سکه ی ۱۰ تومانی است.
اما خیلی از آن ها نمی دانند که سکه ی ۵ تومانی از نظر ارزش اجتماعی کم تر از سکه ی ۱۰ تومانی است. علاوه بر این کاربرد قراردادی (یک سکه ی ۵ تومانی صرفاً به دلیل قرارداد اجتماعی، کوچک تر از ۱۰ تومانی است) یک رابطه ی پیچیده ی روانی متقابل (اگر یک سکه ی ۵ تومانی کوچک تر از ۱۰ تومانی است، پس سکه ۱۰ تومانی بزرگ تر از ۵ تومانی است)، ترکیبی (اگر سکه ی یک شاهی کوچک تر از یک ۵ تومانی و ۵ تومانی کوچک تر از ۱۰ تومانی است پس یک شاهی کوچک تر از ۱۰ تومانی است) و تغییر عملکرد وقایع مرتبط (اگر از یک ۵ تومانی برای خرید آب نبات استفاده شده است، اکنون یک ۱۰ تومانی حتی اگر قبلاً استفاده نشده است ترجیح داده می شود) از آن استنباط می شود. معانی کاربردی RFT از منابع مختلف گرفته شده اند اما سه ویژگی آن ها مشترک است: ۱) شناخت انسان نوعی از رفتار آموخته شده است. به عنوان مثال محققان RFT نشان داده اند که روابط مقایسه ای قراردادی کاربردپذیر (سکه ۵ تومانی و ۱۰ تومانی که ذکر شد) را می توان به عنوان یک اصل به کودکان یاد داد. ۲) تغییر شناخت روی فرایندهای رفتاری دیگر تاثیر می گذارد. به عنوان مثال کسی که در حضور B دچار شوک شود و آموخته است که B کوچک تر از C است، واکنش عاطفی بیشتری به C نشان می دهد حتی اگر B به طور مستقیم با شوک ارتباط داشته باشد و ۳) روابط و عملکرد شناختی به وسیله ی ویژگی های مختلف بافتی یک موقعیت تنظیم می شوند.
مفاهیم اولیه ی RFT در حوزه ی روان درمانی و آسیب شناسی روانی سه ویژگی مهم دارند: ۱) دلیل و راه حل مشکلات کلامی، برخی از فرایندهای شناختی همانند که به آسیب شناسی روانی نیز منجر می شود، است و بنابراین بادوام نیستند. ۲) تا اندازه ای باعث خاموشی می شود اما پاسخ های یادگرفته شده را از بین نمی برد، ایده های حسی مشترک که شبکه های شناختی را محدود و یا حذف می کنند، به طور کلی از نظر روانی دقیق نیستند چرا که این شبکه ها فرایندهای یادگیری تاریخی را منعکس می کنند. ۳) تلاش های تغییری مستقیم روی شکل های اصلی در شبکه های شناختی، بافتی را که به بسط و گسترش شبکه در آن ناحیه تمایل دارد را ایجاد می کند، و اهمیت عملکردی این شکل ها را افزایش می دهد. و ۴) از آن جا که محتوا و تاثیر شبکه های شناختی به وسیله ی ویژگی های بافتی خاص کنترل می شود، می تواند تاثیر شناخت های منفی را که در یک شکل خاص اتفاق می افتند را کاهش دهد. این ۴ مفهوم به این معنی است که تمرکز روی محتوای شبکه های شناختی در مداخلات بالینی نه عاقلانه و نه لازم است. و به جای آن تمرکز روی عملکرد آن ها، همان طور که این نظریه پیشنهاد می کند لازم است.
تاکنون RFT موفق به اثبات خود در مدل های شناختی تر شده است. به عنوان مثال محققان RFT با موفقیت تمثیل و استعاره را مدل سازی کرده اند و نشان داده اند که قاب های رابطه ای آرائه ی معنایی تولید می کنند. نظریه ی RFT در بافت گرایی جامع از زبان و شناخت انسان سهم مشترک دارد و بنابراین اهداف آن در امتداد اهداف ACT و یا حتی درمان های شناختی و رفتاری دیگر قرار دارند. در ACT هر مولفه تکنیکی به طور مفهومی به RFT متصل است. تمرکز RFT روی ACT نه فقط بر روی ماهیت شبکه های ارتباطی یک موقعیت بلکه روی بافت هایی که می توانند شبکه یا عملکرد آن ها را تغییر دهند است. بنابراین ACT رویکردی است که می تواند هم تلاش های تغییری مرتبه اول در حوزه های شناختی و هم اثرات فراگیر ذهن آگاهی، پذیرش، گسلش و مانند آن را پیش بینی و تبیین کند.

اهداف درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش

درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد که به شکل یک کلمه ACT تلفظ می شود یکی از درمان های رفتاری جدید است. این درمان با ادغام مداخلات پذیرش و ذهن آگاهی در راهبردهای پای بندی و تغییر، به درمانجویان برای دستیابی به زندگی پرنشاط، هدفمند، و با معنا کمک می کند. برخلاف رفتاردرمانی شناختی، هدف اکت تغییر شکل یا فراوانی ِرویکردهای کلاسیک انعطاف پذیری افکار و احساسات آزارنده نیست؛ بلکه هدف اصلی آن تقویت است. مراد از انعطاف پذیری روان شناختی توانایی تماس با لحظه روان شناختی لحظه های زندگی و تغییر یا تثبیت رفتار است، رفتاری که به مقتضای موقعیت، همسو با ارزش های فرد می باشد. به بیانی دیگر، به افراد یاری می رساند تا حتی با وجود افکار، هیجانات، و احساسات ناخوشایند، زندگی پاداش بخش تری داشته باشند. اکت چندین ویژگی مجزا و مشخص دارد. از برجسته ترین این ویژگی ها ارتباط کامل با یک نظریه و پژوهش درباره ماهیت زبان و شناخت انسان معروف «نظریه چارچوب ارتباطی» یا (۵)(RTF) است. این پیوند با قواعد رفتاری بنیادی یا به ایجاد مدلی منحصر به فرد و تجربی از عملکرد انسان منجر شده است. درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش (ACT) یکی از رفتاردرمانی های مبتنی بر توجه آگاهی(۶) است که اثربخشی آن برای درمان طیف گسترده ای از وضعیت های بالینی معلوم شده است. ACT در مخالفت با فرضیه «بهنجار بودن سالم» روانشناسی غرب، این فرض را دارد که فرایندهای روان شناختی ذهن انسان اغلب مخرب و موجب رنج روان شناختی هستند. کاهش علامت هدف ACT نیست، چنین موضعی بر این باور استوار است که تلاش مداوم برای خلاص شدن از شر علائم خود می تواند اختلال بالینی ایجاد کند. درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش که با عنوان ACT (اَکت) شناخته می شود نوعی رفتاردرمانی مبتنی بر توجه آگاهی است که قواعد بنیادین بخش اعظم روانشناسی غرب را به چالش می کشد.
در این درمان مخلوطی التقاطی از استعاره، جمله های متناقض نما و مهارت های توجه آگاهی و طیف گسترده ای از تمرین های تجربه گرایانه و مداخلات رفتاری هدایت شده توسط ارزش ها به کاربرده می شود. اثربخشی ACT در طیف گسترده ای از وضعیت های بالینی نظیر افسردگی، اختلال وسواس فکری عملی، استرس محیط شغلی، استرس سرطان در مراحل پایانی، اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه، کم اشتهایی روانی، مصرف هروئین و حتی اسکیزوفرنی معلوم شده است. یک مطالعه نشان داد که اجرای فقط چهار ساعت ACT باعث شد نرخ بازگشت به بیمارستان برای اسکیزوفرنی پنجاه درصد کاهش بیابد. همراه با رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT)(۷)، شناخت درمانی مبتنی بر توجه آگاهی (MBCT)(۸) و کاهش استرس مبتنی بر توجه آگاهی (MBSR) ازجمله رفتاردرمانی های معروف به موج سومی است. همگی این رویکردها تاکید عمده ای بر آموزش و کاربست مهارت های توجه آگاهی دارند. ACT که به سال ۱۹۸۶ توسط استیون هِیز ابداع شد اولین درمان موج سومی است و تاکنون شواهد بسیاری از اثربخشی آن حمایت می کند. اولین موج درمان رفتاری در دهه های پنجاه و شصت میلادی بر تغییر رفتاری آشکار تمرکز داشتند و فن های شرطی سازی عامل و کلاسیک در آن ها به کاربرده می شد. موج دوم در دهه هفتاد میلادی شامل مداخلات شناختی به عنوان راهبرد اصلی بود. رفتاردرمانی شناختی (CBT)(۹) درنهایت بر این موج دوم مسلط شد.
ACT از DBT، MBCT و (MBSR(۱۰ تفاوت های زیادی دارد، اولین تفاوت این است که MBCT و MBSR دارای پروتکل های درمانی راهنمایی شده هستند که برای گروه درمانی افسردگی و استرس طراحی شده اند. DBT عموماً ترکیبی از مهارت آموزی گروهی و درمان فردی است که در آغاز برای گروه درمانی اختلال شخصیت مرزی طراحی شده بود.ACT را برخلاف رویکردهای یادشده می توان برای درمان فردی، زوج درمانی، گروه درمانی، درمان کوتاه مدت و بلندمدت و برای دامنه گسترده ای از وضعیت های بالینی به کار برد. ACT علاوه بر این ها به جای تاکید بر پیروی از یک پروتکل راهنمایی شده به درمانگر اجازه می دهد تا فنون توجه آگاهی شخصی خودش را تولید کند و یا حتی با مراجعین خود این کار را انجام دهد. دیگر تفاوت عمده ACT این است که مراقبه توجه آگاهانه رسمی و رایج را فقط یکی از مهارت های توجه آگاهی می داند.
مهارت های توجه آگاهی را می توان دارای چهار زیرمجموعه دانست:
* پذیرش
* گسلش شناختی
* تماس با لحظه اکنون
* خویشتن مشاهده گر
کشکول مداخلات ACT برای تدوین و بسط این مهارت ها بزرگ است و از مراقبه سنتی روی تنفس تا فنون گسلش شناختی را می توان در آن پیدا کرد. ACT تنها روان درمانی غربی است که در اتصال و پیوستگی با یک برنامه پژوهشی درباره شناخت و زبان آدمی و بر بنیاد آن تدوین شده است. نام آن برنامه پژوهشی نظریه چهارچوب های ارتباطی{Relational Frame Theory RFT} است. در تضاد کامل با بسیاری از روان درمانی های غربی هدف ACT کاهش علامت نیست. چنین رویکردی بر اساس این دیدگاه قرار دارد که تلاش مداوم برای خلاص شدن از شر علائم خود اختلال بالینی ایجاد می کند. به محض اینکه به یک تجربه درونی برچسب «علامت» بیماری می زنیم بلافاصله مبارزه با آن را شروع می کنیم چون علامت بیماری برحسب تعریف چیزی آسیب شناختی است، چیزی که باید از شر آن خلاص شد. در ACT هدف تغییر رابطه با افکار و احساسات دشوار است؛ تا جایی که دیگر آن ها را علامت نبینیم؛ بلکه برعکس یاد بگیریم تا آن ها را بی خطر و حتی به چشم رویدادهای روان شناختی ناخوشایند گذرایی نگاهشان کنیم. نکته لطیف ماجرا اینجاست که ACT از طریق چنین فرایندی منجر به کاهش علامت می شود –اما چنان که افتد و دانی- این محصول است و نه هدف. ویژگی انحصاری دیگر ACT آن است که این رویکرد بر اساس «فرضیه بهنجار بودن سالم» قرار ندارد. روانشناسی غربی بر بنیاد فرضیه بهنجار بودن سالم قرارگرفته است: انسان ها ماهیتاً به طور روان شناختی سالم هستند و اگر محیط، سبک زندگی و بافتار اجتماعی سالمی به همراه فرصت هایی برای خودشکوفایی وجود داشته باشد آن ها به طور طبیعی شاد و راضی خواهند شد. از این دیدگاه رنج روان شناختی نابهنجار است؛ یک بیماری یا علامت بیماری که توسط فرایندهایی آسیب زا هدایت می شود.
اگر ما به آمارها نگاه کنیم درمی یابیم که در هرسال تقریباً سی درصد مردم از یک اختلال شناخته شده روان پزشکی رنج می برند. سازمان جهانی بهداشت تخمین می زند که افسردگی اکنون چهارمین بیماری بزرگ هزینه زای بسیار ناتوان کننده در دنیا است و در سال ۲۰۲۰ به رده دوم صعود خواهد کرد. هر هفته یک دهم جمعیت بزرگ سال از افسردگی رنج می برند و یک نفر از هر پنج نفر در نقطه ای از زندگی خود به آن دچار خواهد شد. علاوه بر این ها یک نفر از هر چهار نفر در مرحله ای از زندگی خود دچار اعتیاد به الکل یا مواد خواهد شد. هم اکنون تنها در آمریکا بیست میلیون الکلی وجود دارد. شگفت انگیزتر و جالب توجه آنکه تقریباً یک نفر از هردو نفر در طول زندگی خود به طورجدی به خودکشی فکر می کند و آن موقع دو هفته یا بیشتر با این فکر دست وپنجه نرم خواهد کرد. نکته ترسناک تر این است که یک نفر از هر ده نفر روزی دست به خودکشی می زند. علاوه بر همه این ها به بسیاری از انواع رنج روان شناختی توجه کنید که برچسب اختلال بالینی به آن ها نخورده است؛ مثلاً به تنهایی، ملال، ازخودبیگانگی فکر کنید؛ همین طور دردی که نژادپرستی و قلدری و نگاه جنسیتی و خشونت همسر و طلاق با خود دارد. علی رغم اینکه کیفیت زندگی ما امروزه از هر برهه ای از تاریخ بالاتر است، اما چهره آشنای رنج روان شناختی را همه جا می بینیم. ACT از شش اصل کمک می گیرد تا مراجعین بتوانند به انعطاف پذیری روان شناختی برسند:
* گسلش شناختی
* پذیرش
* تماس با لحظه اکنون
* خویشتن مشاهده گر
* ارزش ها
* اقدام متعهدانه
هر اصل روش شناسی، تمرین، تکلیف خانگی و استعاره های مخصوص به خود را دارد. به عنوان مثال در سطح گسلش شناختی ما با زبان سروکار داریم. افکار ما به صورت تحت اللفظی فهمیده شده و حقیقی به نظر می رسند یا قواعدی در نظر گرفته می شوند که بایستی از آن ها فرمان برد یا وقایع مهمی به نظر می آیند که تمامی توجه ما را طلب می کنند یا انگار وقایع وحشتناکی هستند که باید از آن ها دور شد. به عبارت دیگر وقتی با این افکار آمیخته می شویم، آن ها نفوذ زیادی روی رفتار ما پیدا می کنند. گسلش شناختی به معنای آن است که قدمی عقب بگذاریم و بدون آنکه درگیر زبان بشویم آن را مشاهده کنیم. ما می توانیم تشخیص بدهیم که افکار چیزی بیشتر یا کمتر از وقایع گذرای درونی یا موج گذرایی از کلمات، افکار و تصاویر نیستند. وقتی از زنجیر افکار خود رها شدیم تاثیر و نفوذ آن ها بسیار کمتر خواهد شد. اگر شما به متون زیادی که درباره ACT نوشته شده نگاهی بیندازید درخواهید یافت که بیش از صد فن مختلف گسلش شناختی وجود دارد؛ به عنوان مثال برای مواجهه با فکری ناخوشایند ما بایستی به سادگی و بافاصله آن را مشاهده کنیم یا بارها و بارها تکرارش کنیم تا صدایی بی معنی شود یا تصور کنیم که صدای یک شخصیت کارتونی است یا آن را با آهنگ تولدت مبارک بخوانیم یا اینکه در سکوت بگوییم ذهنم از اینکه چنین فکر جالبی را ایجاد کرده ای ممنونم. خلاقیت در این مورد هیچ محدودیتی ندارد. برخلاف CBT هیچ کدام از فنون گسلش شناختی شامل ارزیابی یا بی اعتبار سازی افکار نامطلوب نیست. در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، هدف اصلی ایجاد انعطاف پذیری روانی است؛ یعنی ایجاد توانایی انتخاب عملی در بین گزینه های مختلف که متناسب تر باشد، نه اینکه صرفاً جهت اجتناب از افکار، احساسات، خاطره ها یا تمایلات آشفته ساز انجام یا در حقیقت به فرد تحمیل شود. در این درمان ابتدا سعی می شود پذیرش روانی فرد در مورد تجارب ذهنی افکار و احساسات و غیره) افزایش یابد و متقابلاً اعمال کنترلی ناموثر کاهش یابد. به بیمار آموخته می شود که هرگونه عملی جهت اجتناب یا کنترل این تجارب ذهنی ناخواسته بی اثر است یا اثر معکوس دارد و موجب تشدید آن ها می شود و باید این تجارب را بدون هیچ گونه واکنش درونی یا قدم دوم بر آگاهی روانی بیرونی جهت حذف آن ها، به طور کامل پذیرفت. در فرد در لحظه حال افزوده می شود؛ یعنی فرد از تمام حالات روانی، افکار و رفتار فرد آموخته می شود که خود را از این تجارب ذهنی خود در لحظه حال آگاهی می یابد. در مرحله سوم به جدا سازد (جداسازی شناختی) به نحوی که بتواند یا داستان شخصی ۳ کاهش تمرکز مفرط بر خودتجسمی مستقل از این تجارب عمل کند. چهارم، تلاش برای (مانند قربانی بودن) که فرد برای خود در ذهنش ساخته است. پنجم، کمک به فرد تا اینکه ارزش های شخصی اصلی خود را بشناسد و به طور واضح مشخص سازد و آن ها را به اهداف رفتاری خاص تبدیل کند (روشن سازی ارزش ها). در نهایت، ایجاد انگیزه جهت عمل متعهدانه یعنی فعالیت معطوف به اهداف و ارزش های مشخص شده به همراه پذیرش تجارب ذهنی. این تجارب ذهنی می توانند افکار افسرده کننده، وسواسی، افکار مرتبط به حوادث (تروما)، هراس ها و یا ترس های اجتماعی و غیره باشند. شواهد تجربی در مورد تاثیر این روش درمانی بر اختلالات مختلف، رو به افزایش است برای مثال کارایی این روش درمانی در مورد اختلالاتی مانند: افسردگی، پسیکوزها، سوءمصرف و وابستگی به مواد، فرسودگی شغلی، و درد مزمن، دلزدگی های زناشویی و... مشخص شده است. پژوهش ها رشد سریع خودکشی را در کشورهای آسیایی نشان می دهد بیشترین نرخ خودکشی به ترتیب در کشورهای کره جنوبی، ژاپن و تایوان دیده می شود. در حالی که نرخ خودکشی در کشورهای غربی کاهش اندکی داشته است.
با این که در ایران آمار مدون و دقیقی از میزان وقوع خودکشی وجود ندارد، ولی بر اساس پژوهشهای صورت گرفته آمار خودکشی در ایران وضعیتی مشابه سایر کشورها دارد.
هدف ACT ایجاد یک زندگی غنی و پرمعنا در حالی است که فرد رنج ناگزیر موجود در آن را می پذیرد. ACT (به معنی اقدام) مخفف جالبی است چون این درمان درباره انجام اقدام موثری است که به وسیله عمیق ترین ارزش های ما هدایت می شود آن هم درحالی که ما کاملاً آماده و متعهد هستیم. تنها از طریق اقدام هشیارانه است که ما می توانیم یک زندگی پرمعنا بسازیم. البته همین که برای ساختن چنان زندگی تلاش خود را آغاز کردیم با انواع و اقسام موانع به شکل تجربه های درونی ناخواسته و نامطلوب روبه رو خواهیم شد (افکار، تصورات، احساسات، حس های بدنی، تکانه ها و خاطرات).ACT برای اداره این تجربه های درونی مهارت های موثر توجه آگاهی را به ما می آموزد. توجه آگاهی یعنی اینکه هشیارانه و با علاقه و پذیرش آگاهی خود را به تجربه ای که اینجا و اکنون از سر می گذرانید معطوف کنید. توجه آگاهی جنبه های زیادی دارد، مثلاً در لحظه اکنون زندگی کنید، به جای غرق شدن در افکار کاملاً درگیر آنچه انجام می دهید شوید؛ به احساسات خود اجازه دهید تا همان طور که هستند باشند و به جای کنترل کردنشان اجازه بدهید تا بیایند و بروند. وقتی تجربه های درونی خود را با پذیرش نظاره می کنیم حتی خاطرات، احساسات، افکار و حس های بدنی دردناک نیز به نظر کمتر تهدیدکننده و تحمل ناپذیر به نظر می رسند. توجه آگاهی به این شیوه به ما کمک می کند تا رابطه خود با افکار و احساسات دردناک خود را به نوعی تغییر دهیم که تاثیر و نفوذ آن ها بر زندگی مان کمتر شود. تجربه انجام درمان با ACT بسیار متفاوت است. این درمان با هدف خلاصی از احساسات بد یا حل وفصل یک آسیب قدیمی انجام نمی شود بلکه هدف آن برساختن یک زندگی معنادار، کامل و غنی است. پژوهش ها نشان داده اند که ACT باعث افزایش اثربخشی درمانگر و کاهش فرسودگی او می شوند.

نظرات کاربران درباره کتاب درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد