فیدیبو نماینده قانونی ترانه پدرام و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب روی خوش استرس

کتاب روی خوش استرس
حقايقی درباره‌ی مفيد بودن استرس و چگونگی تسلط بر آن

نسخه الکترونیک کتاب روی خوش استرس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب روی خوش استرس

واژه­ «استرس» نه تنها برای مردم معانی متفاوتی دارد، که در مورد انواع آن و تأثیراتش بر انسان و زندگی او نیز اختلاف نظر زیادی وجود دارد. برخی استرس را به­ جای احساس اضطراب به­ کار می­‌برند و بعضی دیگر از آن برای بیان حس غمگینی و افسردگی استفاده می­‌کند. برخی کلافگی و بی‌قراری خود را استرس می­‌نامند و بعضی دیگر مشغله­‌های ذهنی­‌شان را به آن نسبت می­‌دهند. از طرف دیگر هر چند کارشناسان بهداشتِ روان تعریف واضح­‌تری از استرس داشته و آن­ را عامل برهم زننده­ تعادل زیستی، روانی یا اجتماعی می­‌دانند ولی در مورد انواع و تأثیرات آن اختلافات قابل توجهی با همدیگر دارند. آن­ها استرس را به مثبت یا خوب (مانند قبول شدن در کنکور یا به دنیا آوردن فرزند) و منفی یا بد (مانند اخراج از کار یا از دست دادن یک عزیز) تقسیم می­‌کنند و معمولاً عقیده دارند هر دو نوع استرس می­‌تواند تأثیرات منفی بر سلامتی فرد داشته باشد. کلی مک­گنیگال در این کتاب سعی کرده علاوه بر ارائه تعریفی به‌روز از استرس، با نگاهی جدی به تأثیرات مثبت یا منفی آن بر انسان نیز بپردازد. نکته­ قابل توجه این­که برای این کار به­ جای استناد به فرضیات تئوریک، به پژوهش‌های تجربی روی آورده و بر اساس آن­ها به این نتیجه رسیده است که بیش از خود استرس، این چگونگی برداشت فرد از استرس است که تعیین کننده­ نحوه­ تأثیرش بر سلامتی انسان­‌هاست.

ادامه...
  • ناشر ترانه پدرام
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.92 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۶۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب روی خوش استرس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

واژه­ی «استرس» نه تنها برای مردم معانی متفاوتی دارد، که در مورد انواع آن و تاثیراتش بر انسان و زندگی او نیز اختلاف نظر زیادی وجود دارد. برخی استرس را به­جای احساس اضطراب به­کار می­برند و بعضی دیگر از آن برای بیان حس غمگینی و افسردگی استفاده می­کنند. برخی کلافگی و بی قراری خود را استرس می­نامند و بعضی دیگر مشغله­های ذهنی­شان را به آن نسبت می­دهند.
از طرف دیگر هر چند کارشناسان بهداشتِ روان تعریف واضح­تری از استرس داشته و آن­را عامل برهم زننده­ی تعادل زیستی، روانی یا اجتماعی می­دانند ولی در مورد انواع و تاثیرات آن اختلافات قابل توجهی با همدیگر دارند. آن­ها استرس را به مثبت یا خوب (مانند قبول شدن در کنکور یا به دنیا آوردن فرزند) و منفی یا بد (مانند اخراج از کار یا از دست دادن یک عزیز) تقسیم می­کنند و معمولاً عقیده دارند هر دو نوع استرس می­تواند تاثیرات منفی بر سلامتی فرد داشته باشد.
کلی مک­گنیگال در این کتاب سعی کرده علاوه بر ارائه تعریفی به روز از استرس، با نگاهی جدی به تاثیرات مثبت یا منفی آن بر انسان نیز بپردازد. نکته­ی قابل توجه این­که برای این کار به­جای استناد به فرضیات تئوریک، به پژوهش های تجربی روی آورده و بر اساس آن­ها به این نتیجه رسیده است که بیش از خود استرس، این چگونگی برداشت فرد از استرس است که تعیین کننده­ی نحوه­ی تاثیرش بر سلامتی انسان­هاست. جالب­تر این­که تحقیقاتی که نویسنده به آن استناد کرده، در کشورها و فرهنگ­های متفاوتی مانند کانادا، کشورهای اروپائی و کشورهای آسیائی با نتایج مشابهی همراه بوده است. به عبارت دیگر می­توان ادعا کرد که احتمالاً در مورد همه­ی انسان­ها، این برداشت آنان از استرس است که اهمیت دارد و نه خود استرس. به نظر می رسد چنین تفکری با آموزه­های فرهنگی و دینی ما ایرانیان نیز سازگارتر است.
بالاخره مک­گُنیگال در کتاب خود سعی کرده راه­کارهای عملی و کاربردی برای نوعی مدیریت استرس، یعنی تغییر نگرش نسبت به آن ارائه دهد. هر چند روش­های جدیدتر درمان­های روان­شناختی مانند «روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد» نیز با این دیدگاه هماهنگ است ولی در عین حال لازم است به نسبی بودن نتایج تحقیقات تجربی توجه داشت و از تعمیم دادن بیش از حد آن نیز اجتناب نمود. به عنوان مثال ممکن است با مطالعه­ی این کتاب بهای زیادی به برخی پدیده­ها مانند «قدرت تلقین» و فرضیه­هایی مانند «قانون جذب» داده شود. برای همین به نظر من ضروری است که خوانندگان به نسبی بودن نتایج تحقیقات تجربی آگاه بوده و به عنوان یک اصل مطلق به نوشته­های این کتاب نگاه نکنند.
علی­رغم این محدودیت، خواندن کتاب «روی خوش استرس» که برگردانی بسیار دقیق و در عین حال سلیس و روان از متن اصلی است، می تواند ایده­های جدیدی در مورد استرس و نحوه­ی مدیریت یا مدارا با آن را در اختیار علاقه­مندان، که می­توانند مردم عادی جامعه و یا دانشجویان و متخصصان بهداشت روان باشند، قرار دهد.

دکتر محسن معروفی
متخصص بیمار­های اعصاب و روان
دانشیار دانشکده­ی پزشکی

اگر قرار باشد به طور خلاصه، احساس­تان را در مورد استرس بیان کنید، کدام یک از این عبارات دقیق تر است؟

آ) استرس مضر است و باید از آن دوری کنیم، آن را کاهش دهیم و مدیریت کنیم.
ب) استرس مفید است و باید آن را بپذیریم، در آغوش بکشیم و از آن استفاده کنیم.

۵ سال پیش، بدون لحظه­ای تردید و درنگ، عبارت اول را انتخاب کردم. من به عنوان یک روان شناس سلامت، در تمام دوره ی آموزش پزشکی و روان شناسی، یک پیام شفاف و رسا با این مفهوم دریافت کرده بودم که استرس سم است.
سال های سال، همان طور که کلاس و کارگاه برگزار می کردم، تحقیقاتی نیز انجام می دادم و مقاله و کتاب می نوشتم و ضمن انتقال این پیام، بر اساس آن هم عمل می کردم. به مردم می گفتم که استرس شما را بیمار می کند؛ در واقع استرس، ریسک هرچیزی از یک سرماخوردگی ساده تا بیماری قلبی، افسردگی و اعتیاد را افزایش می­دهد، سلول های مغز را می کشد، به DNA شما صدمه می زند و نتیجه­ی همه ی موارد یاد شده این است که شما زودتر پیر می شوید. در رسانه ها، از واشنگتن پست(۵) گرفته تا مارتا استووارت ودینگز(۶)، نوعی مشاوره ی کاهش استرس ارائه می دادم که شاید هزاران بار آن را شنیده باشید؛ نفس عمیق بکشید، تنفس عمیق را یاد بگیرید و تمرین کنید، بیش­تر بخوابید، زمان تان را مدیریت کنید و البته، هرکاری که می توانید انجام دهید تا استرس در زندگی شما کم شود.
من استرس را تبدیل به دشمن کرده بودم و البته در این موضع­گیری تنها هم نبودم، بلکه فقط یکی از چندین روان شناس، دکتر و محققی بودم که علیه استرس به پا خاسته و موضعی بسیار منفی در مورد استرس اتخاذ کردند. باور من هم مانند آن ها این بود که استرس یک بیماری واگیر خطرناک است که باید هرچه زودتر متوقف شود.
اما جالب است بدانید که در ادامه و به تدریج، ذهنیتم را در مورد استرس تغییر دادم و حالا می خواهم همین کار را در مورد شما هم انجام دهم.
اجازه بدهید با یافته ی علمی تکان دهنده ای شروع کنم که اولین بار باعث شد در مورد استرس تجدیدنظر کنم. در سال ۱۹۹۸، از سی هزار فرد بزرگسال در ایالات متحده سئوال شد که در سال گذشته چقدر استرس را تجربه کرده اند. همچنین از آن ها سئوال شد که آیا معتقدند استرس برای سلامتی شان مضر است؟
هشت سال بعد، محققان در پرونده های عمومی جست وجو کردند تا ببینند از میان سی هزار شرکت کننده چه کسانی از دنیا رفته اند. خب، اول خبر بد را می دهم ـ سطح بالای استرس، خطر مرگ را ۴۳% افزایش داد. اما این خطر تنها شامل کسانی شد که معتقد بودند استرس برای سلامتی شان مضر است، این نکته حائز اهمیتی بود که توجه من را جلب کرد. احتمال مرگ آن هایی که سطح بالایی از استرس را گزارش کرده بودند ولی نسبت به استرس دیدگاه بدی نداشتند، بیش­تر نبود. در واقع، کم ترین خطر مرگ در این مطالعه برای این دسته از افراد بود، یعنی حتی کم­تر از افرادی که گفته بودند مقدار بسیار کمی استرس دارند.
محققان نتیجه گرفتند که این، فقط استرس نیست که افراد را به کام مرگ می کشاند؛ بلکه ترکیب استرس و این باور که «استرس، مضر است» احتمال وقوع مرگ افراد را افزایش می­دهد. همچنین مشخص شد که در طول این هشت سال که مطالعه صورت گرفت، ۱۸۲۰۰۰ آمریکایی دچار مرگ نابهنگام شده اند چون معتقد بودند که استرس برای سلامتی مضر است.
این عدد من را از ادامه ی مسیرم منصرف کرد. بله، درواقع رقم وحشتناکی است؛ ما در مورد بیش از بیست هزار مرگ در سال حرف می زنیم!
طبق آمار سازمان کنترل بیماری و پیش­گیری از آن، «اعتقاد به بدبودن استرس» پانزدهمین عامل مرگ در ایالات متحده است که مردم را بیش از سرطان پوست، ایدز و قتل به کشتن می دهد.
همان طور که حدس می زنید، این یافته ها من را ترساند. من همه ی زمان و انرژی­ام را صرف این کرده بودم که مردم را متقاعد کنم استرس برای سلامتی شان ضرر دارد. کاملاً برای من مسلم بود که این پیام و البته کار من برای کمک به مردم است. اما اگر این طور نبود چه؟ حتی اگر هم شیوه هایی مثل تمرینات فیزیکی، مراقبه و ارتباطات اجتماعی ـ که برای کاهش استرس آموزش داده بودم ـ واقعا مفید بودند، آیا فواید آن ها را با انتقال این پیام که استرس سم است، کم نکرده بودم؟ آیا ممکن بود که به اسم مدیریت استرس، به جای کمک، مرتکب اشتباه شده باشم؟
اعتراف می کنم که وسوسه شدم طوری وانمود کنم که هرگز آن مطالعه را ندیده ام. وانگهی، آن فقط یک مطالعه بود، آن هم یک مطالعه ی همبستگی در آن مورد! محققان عوامل بسیار گسترده ای را در نظر گرفتند که ممکن بود این یافته ها را توضیح دهد، این عوامل عبارت بودند از: جنسیت، نژاد، قومیت، سن، تحصیلات، درآمد، وضعیت کاری، وضعیت تاهل، سیگار کشیدن، فعالیت فیزیکی، بیماری های مزمن و بیمه ی سلامت. اما هیچ کدام از این ها مشخص نکرد که چرا باور به استرس، ضمن تعامل با سطوح استرس، مرگ ومیر را پیش بینی می کند. با این حال، محققان واقعاً باورهای افراد را در مورد استرس دستکاری نمی کنند، پس نمی توانند مطمئن باشند که این باورهای نادرست افراد است که چون سمی در وجودشان رخنه کرده و آن ها را به کشتن می دهد. آیا ممکن است افرادی که معتقدند استرس برای­شان ضرر دارد، نوع متفاوتی از استرس در زندگی­شان داشته باشند، طوری که سمی تر باشد؟ یا شاید هم شخصیتی دارند که آن ها را نسبت به اثرات مضر استرس، آسیب پذیرتر می کند؟
با این حال، من نتوانستم فکر این مطالعه را از سرم بیرون کنم. در میان این شک و دودلی، به نکته ای پی بردم. من همیشه به دانشجویان روان شناسی در دانشگاه استنفورد می گفتم مهیج ترین نوع یافته های علمی، یافته ای است که چگونگی تفکر شما در مورد خودتان و دنیا را به چالش می کشد. اما بعد از آن غافلگیر شدم. آیا من واقعاً آمادگی داشتم تا باورهایم به چالش کشیده شود؟
این نتیجه که استرس فقط زمانی مضر است که واقعاً به ضرر آن معتقد باشی و من به طور اتفاقی به آن رسیدم، فرصتی برایم ایجاد کرد تا در آموزش های خودم تجدیدنظر کنم و حتی ترغیب شدم تا به رابطه ی خودم با استرس هم به طور مجدد نگاهی بیاندازم. آیا این نتیجه را بپذیرم؟ یا این­که این مقاله را بایگانی کنم و به مبارزه ام علیه استرس ادامه دهم؟
دو چیز در آموزش­های من به عنوان یک روان شناس سلامت، مرا نسبت به این دو مفهوم آگاه تر ساخت: نسبت به این ایده که شما در مورد استرس چه­طور فکر می کنید و نسبت به این احتمال که گفتن این جمله به مردم که «استرس شما را می کشد»، می تواند عواقب پیش بینی نشده ای داشته باشد.
اول این­که، من پیش از این می دانستم که برخی عقاید و باورها می توانند اثرات طولانی مدتی داشته باشند. مثلاً، افرادی که در مورد پیری و سالمندی نگرش مثبت تری دارند از افرادی که کلیشه های منفی را در مورد پیری پرورش می دهند بیش­تر عمر می کنند.
محققان در یک مطالعه ی کلاسیک در دانشگاه ییل(۷)، ذهنیات غالب و زندگی افراد میان­سال را به مدت بیست سال پیگیری کردند. آن هایی که در مورد پیری نگرش و دید مثبتی داشتند به طور متوسط ۶/ ۷ سال بیش­تر از آن هایی زندگی کردند که دیدشان نسبت به پیری منفی بود. برای این­که در این مورد چشم اندازی داشته باشید، در نظر بگیرید که: مشخص شده است بسیاری از چیزهایی که به عنوان عوامل محافظ و مهم در نظر می گیریم، مانند ورزش منظم، سیگار نکشیدن، فشار خون و سطح کلسترول در محدوده ی سلامت، به طور متوسط کم­تر از چهارسال به طول عمر فرد اضافه می کند.
یک نمونه باور دیگر با اثر طولانی مدت، «اعتماد» است. افرادی که معتقدند می توان به بیش­تر افراد اعتماد کرد طول عمر بیش­تری دارند. محققان در یک مطالعه ی پانزده ساله در دانشگاه دوک(۸)، دریافتند که ۶۰% افراد بالای ۵۵ سال که دیگران را قابل اعتماد می دانستند، در پایان این مطالعه همچنان در قیدحیات بودند. در مقابل، ۶۰% آن هایی که نسبت به ماهیت انسان منفی نگر و بدبین بودند از دنیا رفته بودند.
چنین نتایجی من را متقاعد کرده بود که وقتی پای سلامتی و طول عمر در میان است، برخی باورها مهم می شود. اما چیزی که هنوز هم نمی دانستم این بود که آیا نحوه ی تفکر در مورد استرس هم یکی از این باورها بود؟
دومین موضوعی که وادارم کرد اقرار کنم در مورد استرس اشتباه می کرده ام چیزی بود که در مورد سابقه و تاریخچه ی ارتقای سلامت می دانستم. وقتی به مردم بگویی استرس قاتل آن هاست، دقیقاً نتیجه ی عکس خواهد داشت. حتی بعضی از راه حل هایی که برای تشویق به رفتارهای سالم استفاده می شود دقیقاً نتیجه ای مقابل آن چیزی می دهد که مدنظر متخصصان امر سلامت بوده است.
مثلاً، وقتی با پزشکان حرف می زنم از آن ها می خواهم در مورد اثر هشدارهای تصویری روی پاکت های سیگار نظر بدهند. آن ها عموماً باور دارند که این تصویرها میل به سیگار کشیدن را کم می کند و به فرد انگیزه ی ترک سیگار می دهد. اما مطالعات نشان می دهد که واقعیت چیز دیگری است و این هشدارها اغلب نتیجه ی معکوس دارد. در حقیقت، بیش­تر این تصاویر تهدیدآمیز (که فرد دچار سرطان ریه را در بستر مرگ به تصویر می کشد) منجر به افزایش گرایش مثبت فرد سیگاری به سیگار کشیدن می شود. اما چرا؟ واقعیت این است که این گونه تصاویر باعث ترس در افراد می شود و برای تسکین مقطعی و آرامش گذرا هم که شده، چه راهی بهتر از دود کردن سیگار؟ پزشکان فکر می کنند ترس موجب تغییر رفتار می شود، اما برعکس، فقط انگیزه ای برای فرار از احساس بد ایجاد می کند.
راه دیگری که همیشه نتیجه ی معکوس دارد این است که فرد را به خاطر رفتار ناسالمش شرمنده و خجالت زده کنیم. در یک مطالعه در دانشگاه کالیفرنیا(۹)، سانتا باربارا(۱۰)، به زنانی که اضافه وزن داشتند مقاله ای با این موضوع داده شد که «کارفرماها علیه کارمندان چاق تبعیض قائل می شوند» و بعد از آن، این زنان به جای این­که سعی کنند وزن کم کنند، دوبرابر زنان چاقی که مقاله ای با موضوع دیگر خوانده بودند از غذاهای پرکالری استفاده کردند.
بسیاری از متخصصان سلامت بر این باورند که ترس، داغ یا برچسب(۱۱)، انتقاد از خود(۱۲) و شرم، پیام انگیزشی قدرتمندی همراه خود دارند که به مردم کمک می کند شیوه­ی زندگی شان را بهبود ببخشند و وقتی هم در آزمون های علمی به کار روند، مردم را به سمت تغییر رفتارهایی هدایت می کنند که بیش از هرچیز آرزوی متخصصان حوزه ی سلامت است. اما من در طول سال ها بارها پایان مشابه این بازی را دیده ام: پزشکان و روان شناس های خوش نیت، پیامی را منتقل می کنند که به زعمشان موثر و کمک کننده است ولی در عوض، فردی که این پیام را می گیرد در هم می شکند، افسرده می شود و به سمت رفتارهای خودتخریبی کشیده می شود.
وقتی اولین بار آن مطالعه را در مورد ارتباط بین باورهای مربوط به استرس و مرگ ومیر خواندم، سعی کردم وقتی درمورد اثرات مضر استرس صحبت می­کنم به عکس العمل مردم بیش­تر توجه کنم. متوجه شدم که پیغام من همان احساس درهم شکستگی­ای را ایجاد می کند که از هشدارهای پزشکانی که ایجاد ترس و شرم می کردند انتظار می رفت. وقتی با دانشجویان ضعیف کارشناسی، درست قبل از امتحانات نهایی در مورد عواقب منفی استرس صحبت می کردم، بعد از ترک تالار افسرده تر بودند. وقتی با پرستاران در مورد آمار وحشتناک استرس حرف می زدم گاهی اندوهگین می شدند یا اشک می ریختند. مهم نبود چه کسی مخاطب بود، نکته ی حائز اهمیت این جا بود که هیچ وقت پیش نیامد که کسی بعد از صحبت ها بیاید و بگوید «خیلی متشکرم که به من یادآوری کردید زندگی پراسترس من، چه­قدر کشنده و مهلک است. می دانم که می توانم از شر استرس خلاص شوم، اما قبلاً هرگز در موردش فکر نکرده بودم!»
من فهمیدم صحبت کردن به شیوه ی من در مورد استرس اصلاً کمک کننده نیست و تاثیر مطلوبی ندارد. هرچیزی که در مورد مدیریت استرس آموزش داده بودم از این فرض ناشی می شد که استرس خطرناک است و مردم باید این موضوع را بدانند؛ و وقتی فهمیدند استرس چقدر بد است آن­گاه سعی می کنند استرس­شان را کم کنند و آن وقت سالم تر و شادتر می شوند. اما حالا دیگر در این مورد مطمئن نبودم.
بسیار کنجکاو بودم که نگرش افراد در مورد استرس، چه­طور تاثیرش را اعمال می کند و به همین دلیل به دنبال شواهدی بودم. می خواستم بدانم: آیا نحوه ی تفکر افراد در مورد استرس واقعاً مهم است؟ و اگر اعتقاد به این که استرس بد است، به منزله­ی یک باور نادرست باشد، آن وقت چه کار باید کرد؟ و اگر احیاناً استرس، مزایایی هم دارد، یعنی باید آن را پذیرفت؟
همین طور که با دقت غرق در مطالعات و بررسی های سه دهه ی گذشته شده بودم، با چشم باز، داده ها را بررسی می کردم. در طول این بررسی ها، در مورد اثرات مضری که از آن ها می ترسیدیم و همین طور مزایایی که کم­تر شناخته بودیم شواهدی به دست آوردم. من تاریخچه ی استرس را بررسی کردم و فهمیدم روان شناسان و پزشکان چه­طور متقاعد شده اند که استرس سمی است. همچنین، با نسل جدید محققان و متخصصان حوزه ی استرس صحبت کردم؛ این ها افرادی بودند که به تشخیص نقاط مثبت استرس پرداختند و درک ما را از استرس تغییر دادند. چیزهایی که من از این مطالعات، بررسی ها و مکالمه ها یاد گرفتم به طور کلی تفکرم را در مورد استرس تغییر داد. شاید برای­تان عجیب باشد اما آخرین یافته ها نشان می دهد استرس می تواند شما را شجاع تر، باهوش تر و قوی تر کند و باعث رشد و یادگیری است. همین طور، می تواند موجب همدردی شود.
اگر ذهنیت خود را نسبت به استرس عوض کنید سالم تر و شاداب تر خواهید بود. وقتی نحوه ی تفکر شما در مورد استرس تغییر کند هر چیزی از بیماری های قلبی گرفته تا توانایی تان برای یافتن معنا و هدف در زندگی، همه و همه تغییر می کند. به یاد داشته باشید که بهترین راه برای مدیریت استرس، کاهش استرس و یا اجتناب از آن نیست، راه حل اساسی این است که در این مورد تجدیدنظر کنید و حتی آن را بپذیرید.
هدف من هم به عنوان یک روان شناس سلامت تغییر کرده است. دیگر نمی خواهم شما را از شر استرس خلاص کنم، بلکه می خواهم کاری کنم که در این مورد عملکرد بهتری داشته باشید. این، وعده ی علوم جدید و نیز هدف این کتاب است.

سخنی در مورد این کتاب

این کتاب بر اساس دوره ای با نام «علوم جدید در مورد استرس» نوشته شده است. این دوره برای همه ی سنین بوده و هدفش در اصل این است که طرز تفکر ما را در مورد استرس تغییر دهد.
به دو دلیل بد نیست در مورد مفهوم پشت پرده ی دانشِ پذیرش استرس کمی بیش­تر بدانیم. اول این­که، این علم واقعاً جذاب است. وقتی صحبت از ماهیت انسان باشد، هر مطالعه ای برای شناخت بهتر خودتان و افرادی که برای­تان مهم اند یک فرصت است و دوم این­که، دانش استرس واقعاً شگفت انگیز است. پذیرش و هضم نظرهایی مثل این که استرس می تواند خوب باشد، یعنی مفهوم اصلی این کتاب، خیلی سخت است.
با این­که آن مطالعه ی تکان دهنده باعث شد من در مورد استرس تجدیدنظر کنم، اما اطلاعات این کتاب تنها براساس همان یک مطالعه نیست. مطالبی که این جا یاد می گیرید حاصل صدها مطالعه و نظرهای چندین دانشمند و محقق است که با آن ها صحبت کرده ام. طبعاً به کاربردن نصیحت ها و راهبردها بدون اطلاع از دانش پشت پرده ی آن ها کار بی فایده ای است. این کتاب مروری کوتاه بر دانش جدید استرس و چیزی است که روان شناسان به آن «ذهنیت(۱۳)» می گویند. امیدوارم همه ی خوانندگان از آشنایی با محققان جدید این علم و بعضی از مطالعات جذاب آن ها لذت ببرند. اگر دوست دارید اطلاعات بیش­تری داشته باشید، یادداشت های انتهای کتاب به شما کمک می کند.
مهم تر از همه این­که این کتاب یک راهنمای عملی برای داشتن زندگی بهتر با وجود استرس است. وقتی استرس را بپذیرید در مواجهه با چالش ها قدرت و اختیار به مراتب بیش­تری دارید. می توانید بدون فرسوده شدن و تحلیل رفتن، از انرژی استرس استفاده ی بهتری کنید. پذیرفتن استرس کمک می کند تجربه های تنش زا به جای انزوا به مراودات اجتماعی تبدیل شوند و در نهایت، می تواند به شما کمک کند در رنج، معنا را پیدا کنید.
در سراسر این کتاب با دو نوع تمرین عملی مواجه خواهیدشد:

تمرین «تجدیدنظر در مورد استرس» در بخش ۱ برای این طراحی شده تا شیوه ی تفکر شما را درباره ی استرس تغییر دهد. می توانید از آن ها به صورت نوشتاری یا هر نوع دیگری که به کار شما می آید استفاده کنید. ممکن است وقتی روی تردمیل هستید، یا ژیمناستیک کار می کنید و یا حتی وقتی که دارید با اتوبوس به محل کار می روید، به موضوع فکر کنید. می توانید از این تمرین به صورت یک تفکر و تامل شخصی یا برای شروع یک مکالمه استفاده کنید. با همسرتان در موردش موقع صرف شام صحبت کنید یا این­که موضوع را بین اعضای خانواده وقتی برای مراسم مذهبی جمع شده اید مطرح کنید. می توانید یک پست فیس بوکی در این مورد بگذارید و نظر دوستان­تان را بپرسید. این تمرین ها همین طور که کمک می کنند در مورد استرس طور دیگری فکر کنید، شما را تشویق می کنند تا درباره ی نقشی که استرس در زندگی­تان بازی می کند، از جمله در رابطه با اهداف و ارزش های مهم­تان، نیز تامل کنید.
تمرین های «تبدیل استرس» در بخش ۲ یک سری راهبردهای آنی در لحظات استرس و نوعی خوداندیشی است که کمک می کند با چالش های ویژه ی زندگی­تان مقابله کنید. این ها به شما کمک می کند وقتی احساس اضطراب، ناامیدی، عصبانیت یا درهم شکستگی می کنید، به انرژی ذخیره، قدرت و امیدتان مراجعه کنید. این تمرین ها بر اساس شیوه ای است که من اسم آن را «تغییر ذهنیت(۱۴)» گذاشته­ام، یعنی تغییر نحوه ی تفکر شما درباره ی استرسی که دارید تجربه می کنید. این تغییر ذهنیت می تواند پاسخ فیزیکی شما را تغییر دهد، نگرش شما را عوض کند و برای فعالیت ایجاد انگیزه کند. به عبارت دیگر، این تمرین ها اثری را که استرس در زمان اضطراب روی شما می گذارد تغییر می دهد. این تمرین ها بر پایه ی مطالعات علمی است. آن ها را امتحان کنید و ببینید چه کار می کنند.
همه ی تمرین های این کتاب بر اساس بازخوردی که از دانشجویانم گرفته ام و به اشتراک گذاشتن تجربه ی این ایده ها با مربیان، متخصصان پزشکی، مدیران، مربیان حرفه ای، خانواده ­ی درمانگرها و والدین، شکل گرفته است . من تمرین هایی را در این جا آورده ام که مردم می گفتند از نظر حرفه ای و شخصی برای آن ها مفید بوده و باعث تغییر زندگی­شان و افرادی که با آن ها کار می کرده اند شده است.
در مجموع، این تمرین ها کمک می کند رابطه ی شما با استرس تغییر کند و اگر تفکر شما در مورد استرس این باشد که «چیزی است که برای شما اتفاق می افتد»، ممکن است احساس کنید رابطه داشتن با استرس خیلی عجیب است، اما این رابطه باید وجود داشته باشد. ممکن است حس کنید قربانی استرس هستید، در برابرش درمانده اید و یا در چنگالش اسیر شده اید. یا شاید یک رابطه ی عشق ـ نفرت وجود داشته باشد، یعنی می دانید استرس برای رسیدن به اهداف­تان لازم است اما در مورد پیامدهای بلندمدت آن نگرانید. شاید حس کنید در یک جنگ مداوم با استرس درگیرید، سعی می کنید از مقدار آن کم کنید، از آن دوری کنید یا مدیریتش کنید اما هرگز موفق به کنترلش نمی شوید. شاید هم فکر کنید تجربه های استرس زای گذشته تاثیر بیش از حدی بر وضعیت کنونی شما گذاشته است. ممکن است به استرس به عنوان یک دشمن، یک مهمان ناخوانده یا شریکی نگاه کنید که نمی شود کاملاً به او اعتماد کرد. رابطه ی کنونی شما با استرس هرچه که می خواهد باشد، نحوه ی تفکر شما در مورد استرس و چگونگی واکنش تان به آن در نحوه ی تاثیر استرس بر شما بسیار موثر است. وقتی در مورد استرس تجدیدنظر کنید یا حتی آن را بپذیرید تاثیر آن بر شما، از سلامت جسمی و بهزیستی هیجانی گرفته تا رضایت­تان از کار و امید به آینده، تغییر می کند.
همچنین، در سراسر این کتاب بررسی خواهیم کرد که دانش استرس و ذهنیت چه­طور می تواند به شما کمک کند از مردم، جوامع و سازمان هایی که برای­تان مهم است حمایت کنید. چه­طور می توانیم انعطاف پذیری را در عزیزان­مان پرورش دهیم؟ در فرهنگ محیط کار، پذیرفتن استرس یعنی چه؟ مردم چگونه برای مقابله با آسیب و ضرر، شبکه های حمایتی ایجاد می کنند؟ من شما را با بعضی از برنامه های مورد علاقه ام آشنا می کنم که با استفاده از این دانش، جوامعی ایجاد می کنند که می توانند رنج را به رشد، معنا و هدف و ارتباط موثر تبدیل کنند. این برنامه ها مدل هایی الهام بخش هستند که دانش را به خدمات و ایده های انتزاعی را به فعالیت های موثر تبدیل می کنند.

نظرات کاربران درباره کتاب روی خوش استرس

کتاب خیلی جالبی بود.
در 11 ماه پیش توسط gha...093
کتاب خیلی خوب و جالبی بود که باعث تغییر ذهنیتهای منفی و ترسناک راجع به استرس میشه.
در 1 سال پیش توسط nav...idl
این کتاب بی نظیر است چندین مقاله و کتاب راجع به استرس مطالعه کرده ام اما کتابی ندیده بودم که جدیدترین یافته های روانشناسی را درباره ی استرس یکجا جمع کند.این کتاب را به همه ی افرادی که از داشتن استرس زیاد به سطوح آمده اند توصیه میکنم.
در 1 سال پیش توسط mat...i78