فیدیبو نماینده قانونی نشر داستان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مزه‌ی میوه‌ی ممنوعه

کتاب مزه‌ی میوه‌ی ممنوعه

نسخه الکترونیک کتاب مزه‌ی میوه‌ی ممنوعه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مزه‌ی میوه‌ی ممنوعه

امیلی اگرچه در زمان حیاتش شعرهایش را چاپ نکرد و گامی در جهت مشهور شدن برنداشت، اما همانطور که پیش بینی کرده بود، شهرت پس از مرگ دامنش را گرفت و وی را در کنار شخصیت­هایی چون سورو و امرسون قرار داد. به جز زندگی غیرعادی و ارزش ادبی اشعارش، شاید این بی­آلایشی در شعر و عدم توجه به قیل و قال مردم و منتقدان است که شعر امیلی را اینچنین دلپذیر و دوست داشتنی می­کند. به قول جامی او این همه شعر آبدار را نه به قصد شهرت نوشته است، بلکه خواسته بر صفحه­ی روزگار برای دوستانش یادگارهایی باقی گذاشته باشد. همانطور که می­دانیم امیلی گاهی همراه با نامه­هایش گلی و قطعه شعری به دوستان و عزیزان کم شمارش می­فرستاد. او چاپ شعر را حراج اندیشه می­دانست و یک بار در نامه­ای به هیگینسون نوشت: «فکر چاپ اشعارم چنان از ذهنم دور است که زمین از آسمان.»

ادامه...
  • ناشر نشر داستان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.41 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مزه‌ی میوه‌ی ممنوعه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۲

آسمان دیگری هست
دائم آرام، صاف و زیبا
آفتاب دیگری هست
گرچه تاریک باشد آنجا -
غصه مخور برای بیشه­های پژمرده
و کشتزارهای خاموش افسرده -
اینجا جنگل کوچکی هست
با برگ­هایی همیشه سبز -
اینجا باغ شاداب­تری هست -
که هرگز منجمد نشده
از داخل گل­های همیشه شکوفایش
شنیدم از از زنبوری شاد این زمزمه را
بازا برادر بازا
برگرد و به باغ من بیا(۶)

۱۹

برگی، گلبرگی وخاری
در یک صبح معمولی تابستانی
و شیشه­ی شبنمی
و یک یا دو زنبور
و نسیم بازیگوشی
میان درختان
دوست دارم گل سرخی شوم در این میان

۲۶

این(۷) تمام چیزیست که امروز برای تو دارم
این و دلم هم در کنارش
این و دلم و تمام کشتزارها
و پهنه­ی تمام مرغزارها
بشمارشان
مبادا من فراموش کنم
اگر هم فراموش کنم با جمع کردنشان می­فهمیم
این و قلبم و تمام زنبورها
زنبورهای آزادی که لانه دارند در شبدرها

۳۲

آن دم که رزها دست از شکفتن می­کشند
و بنفشه­ها تمام می­شوند —
آنگاه که زنبورها در پرواز باوقارشان
از ورای خورشید می­گذرند —
دستی که در این روز تابستان گلی نچیند
سست و کاهل خواهد آرمید
— در گورستان آبرن(۸)
پس دم غنیمت شمر و این گل­ها را بگیر(۹)

۴۷

ای دل! امشب او را از یاد خواهیم برد
من و تو — فراموشش خواهیم کرد
تو گرمایی را که از او گرفتی فراموش کن —
و من روشنایی­اش را

کارت که پایان یافت، لطفا بخوان مرا
که آغاز کنم کارم را!
شتاب کن! به هنگام درنگ تو مبادا
من دوباره یاد آورم او را

۶۷

پیروزی شیرین­ترین چیز است
نزد آنان که هرگز کامی به کف ناورده­اند
برای فهمیدن شراب
باید ژرف­ترین تشنگی­ها را چشیده باشی

هیچ یک از آن لشکریان آسوده­ای
که امروز علم فخر برافراشته­اند
نمی توانند
معنای روشنی از پیروزی بگویند

به روشنی آن سرباز شکست خورده­ی رو به مرگ
که گوش منع شده­اش
از دور با درد و با وضوح
فریادهای پیروزی دشمن را می­شنود

۸۹

چیزهایی هستند که پر می­زنند —
مانند پرنده­ها — ساعت­ها — زنبورها —
شعری نمی­نویسم برای این­ها
چیزهایی هستند که می­مانند برجا —
مانند تپه­ها — ابدیت — و غم­ها
این­ها هم درخورم نیستند

دوست دارم از آنهایی بنویسم
که در زمین آرمیده­اند و سپس صعود خواهند کرد
آیا می­توانم وصف کنم آسمان­ها را؟
بنگر که هنوز چگونه پابرجاست این معما!

۱۱۳

سهم ما برای تحمل از شب
همان سهم ماست از صبحگاهان
جای خالی ما — برای پر کردن — در سعادت
همان جای خالیست در اهانت

اینجا ستاره­ای و آنجا ستاره­ایست
عده ای راهشان را گم می­کنند
اینجا مه­آلود است، آنجا مه­آلود است
در حالی که — صبح — نزدیک است.

۱۱۵

چه کاروانسراییست اینجا؟
که شبانگاه مسافران شگفت
درش را می­گشایند
صاحب­خانه کیست؟
خدمتکارها کجایند؟
بنگر! چه اتاق­های غریبی!
نه شراره­ای از آتش گلگون در اجاق­هاست —
و نه جوششی از آب و شراب در خمره­ها —
ای جادوگر! ای صاحب­خانه!
کیستند اینان که در این زیر آرمیده­اند؟(۱۰)

۱۲۵

در ازای هر لحظه از سرور
باید اندوهی بپردازیم
بسیار عمیق­تر از آن لحظه­ی وجدآور
آنچنان که لرزه بر انداممان افتد

بهای هر ساعت خوشی را
با سال­ها جان کندن —
و انبوهی از سکه­های تلخکام و بی­بها
و صندوق­هایی مملو از اشکها —
باید بپزدازیم

چرا امیلی؟ چرا این ترجمه؟

نمی­خواهم درباره­­­ی زندگی امیلی دیکینسون و شعر او قلم فرسایی کنم، چون پیشتر کتاب­ها و مقالات بسیاری در این باره نوشته شده است. از قضا متون فارسی هم در این باره نایاب نیستند. لذا تصمیم گرفتم به مقدمه­ای کم و گزیده اکتفا کنم. در این کتاب تعدادی از اشعار امیلی الیزابت دیکینسون(۱) شاعر پرآوازه­ی آمریکایی به فارسی ترجمه شده است. پیشتر ترجمه­های فارسی زیبایی از امیلی منتشر شده است. باید اذعان کنم، هنگامی که ترجمه­ی شعرهای امیلی را آغاز کردم از این ترجمه­ها بی­خبر بودم. اما بعدا که از وجودشان اطلاع یافتم، هم خوشحال شدم و هم ناراحت. ناراحتی از این بابت که کاری را که پیشتر دیگران کرده­اند تکرار کرده­ام و خوشحالی از اینکه توانستم پس از مطالعه­ی این ترجمه­ها، بعضی شعرها را در این کتاب بگنجانم که پیشتر ترجمه نشده­اند. ترجمه­های فارسی موجود هرکدام تنها به بخشی از اشعار امیلی، و نه همه­ی آنها، پرداخته­اند؛ از این رو سعی کردم تعدادی از شعرهایی را که در ترجمه­های پیشین نیافتم، در کتاب حاضر بگنجانم و بعضی شعرهای تکراری را از کتاب حذف کنم که درختان کمتری به خاطر این نوشته قطع شوند! این در حالیست که تعدادی از اشعار مشهور امیلی را، گرچه در ترجمه­های پیشین هم آمده­اند، نگاه داشته­ام. زیرا با خود فکر کردم که هستند خوانندگانی که احتمالا از روی این کتاب برای اولین بار با شاعر آشنا می­شوند و نباید حق خواندن اشعار مشهور و قوی امیلی را از این دست از خوانندگان گرفت.
این ترجمه اولین ترجمه­ی فارسی بنده است. پیشتر چندین اثر را از انگلیسی به کُردی ترجمه کرده­ام و همواره از طرف دوستان فارسی زبان از من سئوال شده که چرا به فارسی ترجمه نمی­کنم. یک دلیلش شاید وجود مترجمان جدی و توانایی باشد که در ترجمه­ی فارسی فعالند. به هرحال این ترجمه­ی فارسی هدیه­ایست نه تنها به این دوستان که به همه­ی فارسی زبانانی که با من و امیلی و هندوان و ترکان بسیاری محرم و همزبانند. امیدوارم که در این اثر توانسته باشم با برداشتن مرزهای زبانی خواننده را تا حدی با شعر امیلی آشنا کنم.
امیلی اگرچه در زمان حیاتش شعرهایش را چاپ نکرد و گامی در جهت مشهور شدن برنداشت، اما همانطور که پیش بینی کرده بود، شهرت پس از مرگ دامنش را گرفت و وی را در کنار شخصیت­هایی چون سورو(۲) و امرسون(۳) قرار داد. به جز زندگی غیرعادی و ارزش ادبی اشعارش، شاید این بی­آلایشی در شعر و عدم توجه به قیل و قال مردم و منتقدان است که شعر امیلی را اینچنین دلپذیر و دوست داشتنی می­کند. به قول جامی او این همه شعر آبدار را نه به قصد شهرت نوشته است، بلکه خواسته بر صفحه­ی روزگار برای دوستانش یادگارهایی باقی گذاشته باشد. همانطور که می­دانیم امیلی گاهی همراه با نامه­هایش گلی و قطعه شعری به دوستان و عزیزان کم شمارش می­فرستاد. او چاپ شعر را حراج اندیشه می­دانست(۴) و یک بار در نامه­ای به هیگینسون نوشت: «فکر چاپ اشعارم چنان از ذهنم دور است که زمین از آسمان.»
در این ترجمه تلاش کرده­ام که به متن اصلی وفادار بمانم، اما همه­ی شما خوانندگان عزیزی که دو یا چندزبانه هستید و یا ترجمه کرده­اید، می­دانید که این کار چقدر دشوار است. به ویژه هنگامی که لازم است به خواننده بفهمانید متنی که دارد می­خواند زمانی در زبانی دیگر شعر بوده است و نه چیز دیگر! لازم به ذکر است شعرهای امیلی اسم ندارند و از آنجایی که ترجمه از روی نسخه­ی جانسون انجام شده است، شماره­ی اشعار مطابق شماره­گذاری نسخه­ی جانسون است، اما نسخه­ی فرانکلین را هم بررسی کرده­ام(۵). در پایان، همه می­دانیم که این کار هم مثل هر کاری خالی از نقص نیست و درِ نقد هم همیشه به روی شما خوانندگان عزیز باز است. از طریق پست الکترونیک زیر:
pmadeh@gmail.com

نظرات کاربران درباره کتاب مزه‌ی میوه‌ی ممنوعه

باور کردنی نیست،زنی که در تمام عمر ش از محله شأن پا بیرون نگذاشته چنین اشعار زیبا و تفکر برانگیزی بگوید و نکته دیگر این که ترجمه شعر کار دشواری هست ،مترجم سنگ تمام گذاشته است.
در 2 سال پیش توسط بهمن
بسیار زیبا. ای کاش بیشتر ترجمه میکردید.
در 2 سال پیش توسط hiw...wan
بی نظیر است شعرهای دخترمولانا!
در 2 سال پیش توسط hey...354
یا خدا این دیگه کی بود عاشقش شدم😍
در 3 هفته پیش توسط سام
فیلم زندگینامه امیلی دیکنسون رو حتما ببینید ، خیلی جالبه
در 1 سال پیش توسط گل پری بانو خانوم جان