فیدیبو نماینده قانونی پرنیان اندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تاثیر آیات قرآن کریم در کلیات دیوان امیرمعزی نیشابوری

کتاب تاثیر آیات قرآن کریم در کلیات دیوان امیرمعزی نیشابوری

نسخه الکترونیک کتاب تاثیر آیات قرآن کریم در کلیات دیوان امیرمعزی نیشابوری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۹۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تاثیر آیات قرآن کریم در کلیات دیوان امیرمعزی نیشابوری

در ادبیات فارسی خاصه در شعر غالباً به نکته هائی بر می خوریم که اشاره به واقعه ای تاریخی یا داستانی است و شاعر از آن واقعه با اشارۀ به شخص یا داستان به تمثیل و استعاره یاد کرده است و در یافتن لطف شعر و غرض شاعر جز با دانستن آن داستان و شناختن آن اشخاص میسر نیست. گذشته از این در شعر فارسی همیشه به علوم مختلف از نجوم و منطق و عرفان و اصطلاحات ادبی اشاره شده است و درک مفهوم شعر محتاج آشنائی با این اصطلاحات و اشارات است. معزّی یکی از چهره های درخشان زبان و ادب فارسی است به گونه ای که دیوان او سرشار از آیات قرآن، احادیث، واژگان عرفانی، فلسفه، فقه، فنون و صناعات ادبی از قبیل تشبیه، استعاره، کنایه، ضرب المثل و... زیاد به کار رفته است. معزّی فی البدیهه شاعری توانا در قصیده و غزل است و غزل های نغز و در قصایدش اشارات تاریخی وجود دارد و به بسیاری از وقایع عصر سلجوقی مانند جنگ ها و صلح های سلطان ملکشاه و سنجر اشاره کرده است.او با توانمندی که داشت توانست در دربار الب ارسلان جایگاه و موقعیت خاصی برای خویش بدست آورد. ممدوحان معزّی علاوه بر سلطان ملکشاه و سلطان سنجر شاهان دیگر سلجوقی و وزیران ایشان مانند برکیارق و محمد بن ملکشاه، ارسلان ارغو پسر الب ارسلان، بهرامشاه بن مسعود غزنوی، اتسزبن محمد خوارزمشاه می باشند و او با توانایی ومهارت و استعدادی که در سرودن انواع قالب های شعری بخصوص قصاید و غزلیات داشت جایگاه ویژه ای در نزد پادشاهان آن دوره پیدا کرد.

ادامه...

بخشی از کتاب تاثیر آیات قرآن کریم در کلیات دیوان امیرمعزی نیشابوری

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



زادگاه

بیشتر ارباب تذکره مولد معزّی را نیشابور نوشته اند، اگرچه برخی او را به شهرهای دیگر هم نسبت داده اند. پروفسور اته می نویسد: «... سه شهر افتخار انتساب معزّی را به خود می بندند: نیشابور و نساء و سمرقند و در باب نیشابور بین تذکره های معروف مانند هفت اقلیم، بتخانه، سفینه و خزانه عامره و مخزن الغرایب اتفاقست...».
او را معزّی سمرقندی هم گفته اند اما بنا بر قول رضا قلیخان هدایت سمرقندی بودن معزّی اصلی ندارد.
از مضمون پاره ای از اشعار او نیز محقق می شود که وی نیشابوری آلابا و الاصل بوده است:

هر آنکسی که نباشد به شهر و خانه خویش
بود غریب و کند نوحه غریب غراب

وداع کن که هم اکنون همی بخواهم رفت
گسسته دل ز نشابور و صحبت احباب

در قصیده ای دیگر که در مدح فخرالملک فرزند خواجه نظام الملک وزیر همه کاره سلجوقیان سروده، خود را یکی از مردم نشابور محسوب می دارد:

دعای خلق نشابور لشکری است تو را
که نَگسَلَدش همی ساعتی نفر ز نفر

یکی منم که دعاهای تو عشیرت من
چو قل هو الله و الحمد کرده اند از بر!

داوری شاعران درباره شعر معزّی

سید حسن غزنوی
وجه غالب داوری شاعران معطوف ستایش از شعر معزّی است. سید حسن غزنوی ملقب به اشرف به نیکویی معزّی را می ستاید:

ز مدح او و فتح تو که هست آن بلبل و این گل
چمد طبع معزّی و نیاز و جان اسکندر

مرحوم اقبال آشتیانی ابیاتی از سید حسن غزنوی در برتری نهادن خویش بر معزّی نقل می کند که در دیوان وی نیست.
اما وی در قصیده ای در مدح محمود بغراخان ضمن ستایش از خود غزل های معزّی را ارج می نهد:

شهریارا منم آن بحر که دست و قلمم
آفرینش را در گوهر و زیور گیرند

تازی و پارسی معجزم از باغ علوم
خشک شاخیست که در باغ گل تر گیرند

مدح مسعود و غزلهای معزّی را خلق
گرچه با آتش و با آب برابر گیرند

روی در دزدند از شرم اگر آیینه
پیش آن دو صنم شاهد دلبر گیرند...
انوری ابیوردی
انوری ابیوردی از جمله کسانی است که با اکرام از شعر معزّی یاد کرده است:

ببین که میر معزّی چه خوب می گوید
حدیث هیات پینو و شکل کعب غزال
***
لایق حال خود از شعر معزّی یک دو بیت
شاید ار تضمین کنم کان هست تضمینی صواب

اندرین مدت که بودستم ز دیدار تو فرد
جفت بودم با شراب و با کباب و با رباب

بود اشکم چون شراب ناب در زرین قدح
ناله چون زیر رباب و دل بر آتش چون کباب
سنائی
حکیم سنائی غزنوی را در مرثیتِ امیر معزّی قطعه مشهور و مستغنی از توصیف است:

تا چند مُعزّای معزّی که خدایش
زینجا به فلک برد و بقای ملکی داد

چون تیر فلک بود قرینش به ره آورد
پیکان ملک برد و به تیر فلکی داد

همو در تعزیتی دیگر در مرگ معزّی می گوید:

گر تیر فلک داد کلاهی به معزّی
تازان کُله اینجا غَذَی جان ملک ساخت

او نیز سوی تیر فلک رفت و به پاداش
پیکان مَلِک تاجِ سرِ تیرِ فلک ساخت

سنائی در قطعه ای دیگر ستایش از معزّی را پس از مرگ وی به نهایت می رساند:

شد باز گهر طبع گهر زای معزّی
شد باز فلک عقل فلک سای معزّی

گر زهره به چرخ دوم آید عجبی نیست
در ماتم طبع طرب افزای معزّی

کز حسرت دُرهای یتیمش چو یتیمان
بنشست عطارد به معزّای معزّی

پروفسور ادوارد براون در مقام مقایسه معزّی و سنائی در تاریخ ادبیات خویش از سرِ انکارِ شعرِ سنائی و لجاج با او چنین می نویسد: «... سنائی در مرحله تکامل فکری خویش می کوشد تا معلم و مصلح و حکیم باشد و جز در طریق تحقیق گام نزند؛ با این حال، تا پایان زندگی لاف زدن، هجاگوی، مدیحه سرای و سائل است. تعلیمات او فاقد نظام و مراتب، و حتی شرح و وضوح است و بساکه در خشونت به سنگ نبشته های آشوری می ماند. او نه در قصیده و غزل به پای فرخی و عنصری و معزّی و مسعود سعد رسیده است، و نه در تعلیم و حکمت به گرد ناصر خسرو...»
مرحوم استاد مدرس رضوی بر مقدمه خود بر دیوان اشعار سنائی وی را از معتقدان شعر معزّی به شمار آورده که برخی از غزل های او را نظیره گفته است.
امامی هروی
رضی الدین امامی هروی که بدرالدین جاجرمی در مونس الاحرار از او با القاب و عناوین: افضل الشعراء، رکن الدین ملک الشعراء، ملک الفضلاء والمحققین، ملک الکلام و الشعراء یاد می کند. در مقام فخر خود را جوینده شعر معزّی، معرفی می کند و سخن او را ارج می نهد:

گَردم همی به گِرد سخن های دلفریب
در آرزوی شعر معزّی و از رقمی
پوربهای جامی
پوربهای جامی در قصیده:

ای کرده روح با لب لعل تو نوکری
محبوب اُزبکی و نگاری و چادری

بُحتَری را در ادب ذعرب و معزّی را در ادب فارسی یگانه پنداشته در ارجمندی شعر خویش می گوید:

نشنیده است در عرب و در عجم کسی
زین سان قصیده ای ز معزّی و بحتری
سوزنی سمرقندی
از دیگر شاعرانی که از معزّی یاد کرده سوزنی سمرقندی است که با همه هزالی و هجّایی شعر معزّی را ارج نهاده، به اقتفای او قصایدی سروده است:

این است جواب سخن میر معزّی
مه بین که ز نو در خط آن خوش پسر آمد

جواب شعر معزّی است آن کجا گوید
سمن بری که فسونگر شدست عَبهر او

از پس نهمار تا چه گفت معزّی
هر که کند قصه تخت و بخت تو نهمار

این است مجابات یکی شعر معزّی
آنشب که مرا بود می وصل به کف بر
ادیب صابر ترمذی
ادیب صابر (کشته شده بین سال های ۵۳۸ تا ۵۴۲ ه. ق) که هم روزگار معزی است از وی به احترام یاد کرده و شعرش را در عین ستایش خود ستوده است:

به خاطر، قاصر از لفظش معزّی
به معنی عاجز از نظمش کمالی

ادیب صابر در قصیده ای دیگر طبع معزّی را با طبع رودکی برابر نهاده، همزمان شعر او و مسعود سعد سلمان را بر شعر شاعران دیگر تقدیم نهاده است:

زبان و طبع معزّی و رودکیست پسند
ثناء دولت سلجوق و آل سامان را

به مدح تو شعرا را تقدمی ننهم
به جز معزّی و مسعود سعد سلمان را
خاقانی شروانی
خاقانی از زمره شاعرانی است که شعر خویش را بر شعر معزّی برتری نهاده و خود را در مقام مقایسه و مفاخره ستوده است:

با شعر من حدیث معزّی فروگذار
کاین ره سوی کمال برد آن به سوی نقص

چون نیشه ضمیر من آتش دهد بیرون
جان معزّی آنجا مَعزی کشد به رقص

وی در قصیده ای دیگر سه شاعر بزرگ عصر: عنصری، سنائی و معزّی را در جنب شعر خویش به آزمون و امتحان فراخوانده و شعر خود را بر سخن آنان ترجیح داده است:

عنصری کو یا معزّی یا سنائی کاین سخن
معجزست از هر سه گرد امتحان انگیخته

در قصیده ای دیگر سخن خود را مایه رشک و حسد معزّی و سنائی به شمار آورده است:

ایران به تو شد حسرت غزنین و خراسان
چون گفته من رشک معزّی و سنائی

خاقانی همچنان شعری دارد که در آن معزّی و جاحِظ را پیشکاران خود می خواند:

اگر معزّی و جاحِظ به روزگار منندی
به نظم و نثر همانا که پیشکار منندی

خاقانی در جوش مفاخرت بیشتر شاعران را شاگردان خود معرفی می کند:

شاعر مفلق منم خوان معانی مراست
ریزه خور خوان من رودکی و عنصری

در نهایت خاقانی در یک رباعی از سر تاثّر، مرگ معزّی را سبب اندوه و ماتم خویش ذکر می کند:

غم بر دل خاقانی، ترسان بنشست
کو، بر لب آب و آتش آسان بنشست

تا رفت معزّی و عزیزان از پس
برخاست، به ماتم خراسان بنشست
مختار غزنوی
از دیگر شاعران هم عصر معزّی حکیم عثمان مختاری غزنوی است که ارادتی تمام به وی دارد. مختاری در «هنرنامه یمینی» معزّی را خواجه شعرا نامیده است:

خود معزّی که خواجه شعر است
مدح پیرای سَیّدالاُمر است

در قصیده ای خود را همطراز و همپایه، بلکه افزون بر معزّی در شمار آورده است:

در شعر زیادتی همی جوید
بر طبع معزّی خراسانی

خسرو شرف محمدی دارد
وین بنده مجال طبع حسانی

وین شعر گواه بس در این معنی
از حکم شریعتی و دیوانی

مرحوم همایی در شرح این ابیات می نویسد: «... چون [مختاری] امیر معزّی را در معاصران خود معیار براعت استادی در شعر و شاعری می داند، با وجود برتری بر همسرانش باز به ترقی و پیشرفت خود امیدوار است چندان که پایه سخندانی او از «معزّی» نیز بالاتر برسد؛ یعنی استعداد آن را دارد که بدان مرتبت نایل گردد؛ نه اینکه لاف زیادتی و برتری بر وی داشته باشد، و بدین سبب «جوید» گفته است نه «دارد»...»

تقدیم به پیشگاه مقدّس بانوی دو عالم
حضرت فاطمه زهرا (س)

پایان کار معزّی

معزّی اگرچه از زندگی در دربار سلاجقه کام دید و نام یافت، لیکن در پایان هدف اصابت خدنگ پیکان سلطان سنجر قرار گرفت و به همان تیر جان به جهاندار سپرد. درباره اساس تیر انداختن سنجر به معزّی سخن بسیار است. گویا معزّی مِن غیر عمدهدف تیر سلطان واقع شد و اما اینکه بلافاصله پس از اصابت تیر درگذشته باشد این چنین نیست و شعر معزّی بهترین گواه این ادعاست که خود را نو جان تصور نموده، به علت بیماری ناشی از اصابت پیکان، مرسوم و مواجب بیشتری طلب می کند تا به کار معالجه خود بپردازد!

ملک سنجر همایون ناصرالدین
خداوند همه ایران و توران

جهانداری که اندر نسل سلجوق
جهان را یادگارست از سه سلطان

منم نوجان به فر دولت شاه
نشسته ساکن اندر مرو شهجان

بقای دولت و ایام او را
هواخواه و دعاگوی و ثناخوان

به دستوری به خانه رفت خواهم
که رنجورم هنوز از رنج پیکان

اگر مرسومم افزاید خداوند
بود درد مرا آن رسم درمان

استاد همایی اساس حادثه را سوءقصد پنداشته که احتمالاً از سوی درباریان سنجر و یا به اشاره خود وی تدارک گردیده است: «... و از کجا که در آن حادثه شوم به سببی پنهانی تعمد در کار نبود؛ هر چه گو باش قدر و قیمت چنان گوهری یکتا و سخن آفرینی گرانمایه و بی نظیر که وجودش در هر زمان و در هر شهر و دیار از غنایم دیریاب روزگار است در نظر آن جبار سبک سر خونخوار بدان قیاس بود که کشته شدن امیر معزّی با مَعزی [بُزی] پیش او تفاوت نداشت...». پروفسور یان ریپکا نیز با تردیدی که در موضوع روا می دارد تیراندازی به معزّی را از مصادیق خطا تلقی نمی کند: «... به عللی که ماهیت آن به درستی روشن نیست آماج تیر سنجر پسر پادشاه قرار گرفت – ۵۱۱ ه. ق- و به سختی مجروح شد و پس از مدتها رنجوری میان سال های ۵۱۹-۵۲۱ ه.ق –و نه چنان که به اشتباه روایت می شود ۵۴۲- در گذشت...»
استاد همایی پایان کار حکیم مختاری غزنوی را که او هم هدف تیر خطایی! قرار گرفت ناشی از تدبیر دشمنان و دستور سلطان [بهرامشاه غزنوی] می داند که به عمد شاعر را هدف گرفته اند و در نهایت معزّی و مختاری را دارای سرنوشت واحدی تصور کرده اند:
«... شاید واقعه شوم تیر خوردن مختاری... مربوط به همین قضیه سفر خراسان باشد؛ به این ترتیب که این قضیه ضمیمه کینه دیرینه گشت و آن حادثه تلخ دردناک را به بار آورد؛ یعنی در همان موقع که شاعر آواره از سمرقند به غزنین بازگشته و ساز سفر خراسان کرده بود، به تدبیر خصمان که سر رشته اش در دست خود بهرامشاه بود هدف تیر عمد قاتل گردید، و چون بهرامشاه می خواست به خیال خود بار آن ذنب لایغفر را بر دوش نداشته باشد او را مورد عفو قرار داد، و شاید دستور هم داد تا زخم او را معالجه کردند. شش بیت معروف که دو بیت آن را اینجا تکرار می کنیم متضمن آن ماجرا است:

ز ابتدای آفرینش تا به وقت پادشاه
از بزرگان عفو بوده است از فرودستان گناه

من که از تدبیر خصمان خورده بودم
زنده مانم تا به روز محشر از

نظرات کاربران درباره کتاب تاثیر آیات قرآن کریم در کلیات دیوان امیرمعزی نیشابوری