فیدیبو نماینده قانونی انتشارات عطائی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جشن ها و آئین های ایران باستان

کتاب جشن ها و آئین های ایران باستان
گذری بر آئین های سال نو، روزهای خجسته و چکامه های بهار

نسخه الکترونیک کتاب جشن ها و آئین های ایران باستان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب جشن ها و آئین های ایران باستان

ایرانیﻫﺎ، رومیﻫﺎی پیش از میلاد، مصریﻫﺎ، سومریان، بابلیان، فنیقیان، هندیﻫﺎ، آزتکﻫﺎ، اینکاﻫﺎ، جشن سالانهﻯ خود را در فصل بهار و روزهای نخست آن برگزار ﻣﻰکردند؛ حتا باورها و آئینﻫﺎی دینی و استورهﺍی نیز از آن نشانهﻫﺎ دارد. شاید آریایی بودن تبارهای خاور زمین، نشان از یگانی در جشنﻫﺎ، آداب و آئین، هنرآفرینی و فرهنگ آنان دارد. (دانشمندان به تازگی فرهنگﻫﺎی بابل، مصر، سومر و فنیقیان را جزو نژادهای کوچندهﻯ آریایی به شمار ﻣﻰآورند). ایرانیان باستان که شادی و شادزیستی را دستور خداوند (اهورا مزدا) ﻣﻰدانستند، افزون بر جشنﻫﺎی ماهانه، جشنﻫﺎی سالانه و میان سالانه مانند نوروز، مهرگان، جشن بزرگداشت آب، آتش و باد برگزار می‌کردند و بخششﻫﺎی خداوندی را پاس ﻣﻰداشتند. هنگامی که در جنگ با دشمن یا بر پدیدهﺍی چون خشکسالی، زمین لرزه، تندباد و یا بیماریﻫﺎی کشنده چیره ﻣﻰشدند، آن روز فرخنده را جشن ﻣﻰگرفتند. جشن از واژهﻯ «یَزَش» و «یَسَن» به معنای نیایش و ستایش از خداوند بزرگ و داناست. در واقع جشن گرفتن، پاک شدن از گناه، راندن دیوها، قدردانی از خداوند برای روزی و نعمت، پایداری و پایندگی است. ایرانیان اورمزد روز را، روز آفرینش زمین و روز خدا ﻣﻰدانستند. اگر بپذیریم که پدیدهﻯ نو شدن و دگرگونی با بهار و نوروز پیوند دارد، پس گوهر بودگی جهان، بهار است. هیچ باشندهﺍی از زایش ورویش روگردان نیست. در این نسک (کتاب) به آئینﻫﺎی بهاری، فرهنگ جشنﻫﺎی ایرانی و انیرانی، چکامهﻫﺎی بهاری و نوروزی بیشتر پرداخت ﻣﻰکنیم.

ادامه...
  • ناشر انتشارات عطائی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.46 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جشن ها و آئین های ایران باستان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیش درآمد

در هزارههای گمشده، انسانها افزون بر نیازهای کیانایی (طبیعی) و نهادی (غریزی) نیازهای دیگری را در خود جستجو میکردند. آدمیان برای کردار، رفتار و اندیشههای خود، باور معنایی و نشانهای را ساختند؛ سپس با آفرینش کَت یا کَتا (خط) و زبان شایان پهم (فهم) و بهرهوری از زمین برای کشت، جانوران سودمند برای دامپروری و آشنایی با توپالها (فلزات)، فرایند زندگی خود را دگرگون کردند و این روند با شتاب پیش میرفت.
نیاکان ما در ایران ویچ (ایران زمین) که سهم بزرگی در پیشرفت جهان داشتند، با اندیشهی پاک، نوآوری، فرهنگ شادزیستی، شادکامی، هنر و زیبایی خواهی، باورهای دینی و مهرورزی که برگرفته از باورهای زروانی، میترایی و زرتشتی بود، به زندگی، رفتار و آداب خود فروزههایی دادند که نژادها و تبارهای دیگر نیز از آنها الگو گرفتند. از این الگوها میتوان به پدیدهی بهاری، جشن نوروز، نوشدن، نو زیستن، آن جهانی بودن، باور به اهورامزدا (سرور دانا) یا خدای یگانه، پاسداشت آب، آتش، زمین، گیاهان، جانوران سودمند و بخششهای دیگر خداوند پرخیده (اشاره) کرد.
بنا برگزارشهای تاریخی، استورهای و فرهنگ عامیانه پیوند ژرفی میان آفرینش، پدیدهی نو شدن، نوروز، مرگ و زندگی (زمستان و بهار) باشندگی
دارد. برخی از مردم شناسان، زبان شناسان، استورهشناسان و تاریخ نگاران بر این باورند که آفرینش زمین در فصل بهار و روز نخست (نوروز) رخ داده است.
ایرانیها، رومیهای پیش از میلاد، مصریها، سومریان، بابلیان، فنیقیان، هندیها، آزتکها، اینکاها، جشن سالانهی خود را در فصل بهار و روزهای نخست آن برگزار میکردند؛ حتا باورها و آئینهای دینی و استورهای نیز از آن نشانهها دارد. شاید آریایی بودن تبارهای خاور زمین، نشان از یگانی در جشنها، آداب و آئین، هنرآفرینی و فرهنگ آنان دارد. (دانشمندان به تازگی فرهنگهای بابل، مصر، سومر و فنیقیان را جزو نژادهای کوچندهی آریایی به شمار میآورند). ایرانیان باستان که شادی و شادزیستی را دستور خداوند (اهورا مزدا) میدانستند، افزون بر جشنهای ماهانه، جشنهای سالانه و میان سالانه مانند نوروز، مهرگان، جشن بزرگداشت آب، آتش و باد برگزار می کردند و بخششهای خداوندی را پاس میداشتند. هنگامی که در جنگ با دشمن یا بر پدیدهای چون خشکسالی، زمین لرزه، تندباد و یا بیماریهای کشنده چیره میشدند، آن روز فرخنده را جشن میگرفتند.
جشن از واژهی «یَزَش» و «یَسَن» به معنای نیایش و ستایش از خداوند بزرگ و داناست. در واقع جشن گرفتن، پاک شدن از گناه، راندن دیوها، قدردانی از خداوند برای روزی و نعمت، پایداری و پایندگی است.
ایرانیان اورمزد روز را، روز آفرینش زمین و روز خدا میدانستند. اگر بپذیریم که پدیدهی نو شدن و دگرگونی با بهار و نوروز پیوند دارد، پس گوهر بودگی جهان، بهار است. هیچ باشندهای از زایش ورویش روگردان نیست. در این نسک (کتاب) به آئینهای بهاری، فرهنگ جشنهای ایرانی و انیرانی، چکامههای بهاری و نوروزی بیشتر پرداخت میکنیم.

پیروز و پاینده باشید
ایوب گبانچی



بخش یکم : جشنها و شادباشها

فرودگان

فروردینگان، جشن فروردین (پَروَردگان) به دو جشن ایران باستان گفته می شود. نخست جشنی است که ایرانیان شمالی به ویژه زرتشتیان در پنج روز پایانی اسفند ماه انجام می دادند و به پیشباز رفتن نوروز شهرت داشت. این آئین سپس به جنوب ایران نیز گسترش یافت. در این روز مردم علاوه بر خوردن و نوشیدن، به گورستانها رفته و به نیایش آفرینگان (ویژه طلب آمرزش مردگان و نیاکان) می پرداختند. دومین جشن در نوزدهم فروردین ماه انجام می شد. در این روز مردم به آتشکدهها می رفتند و با سوزاندن چوب خوشبو و عطرافشانی،گل و میوه دادن به یکدیگر، مراسم آفرینگان را به جا می آوردند. واژهی فروردین از واژهی فَروهرها گرفته شده و نام دومین پادشاه ماد نیز فرَورتَی بوده است.
دکتر کانگیر آلمانی دربارهی جشن فروردگان گفته است: بنا بر باور زرتشتیان ماه فروردین و جشن فروردین با فرورهای مقدس(۱)پیوستگی دارد. به دیدگاه زرتشتیان و بنا بر آنچه در بندهش آمده است، فروهر یکی از نیروهای پنج گانه است که در هنگام زایش و مرگ انسان در روان او می ماند. فرهوشی نیکوکاران در فروردین یشت به نام اَشاونام فرهوشیوه(۲)یاد شده است.
دارمستتر(۳) مورخ در کتاب تتبعات ایرانی می نویسد: در باور زرتشتیان، فرهوشیها در ده روز پایان سال به زمین و خانههای خود باز می گردند. این فرهوشیها تا آغاز روزهای نخست سال این کار را انجام میدهند. پیوند نزدیکی بین جشن مردگان با فروردگان است. برخی میگویند ریشهی جشن، جشن مردگان بوده است. پنج روز پایان اسفند ارمز، ویژهی فروهرهاست. سال پارسیان در گذشته دوازده ماه، سی روزه بوده است. پنج روز بدان می افزودند که به «پنچه دزده» آوازه است تا سیصد و شصت و پنج روز گردد.

فروردین است و روز فروردین
شادی و طرب همی کند تلقین

«مسعود سعد»

نه نوروز بیند نه مهرگان
نه جشن و نه رامش نه فروردگان

«بهرام پژدو- زرتشت نامه»

نوروز

نوروز آغاز سال پارسیان است. «نوروز» به صورت پهلوی «نوگروز» و شکل عربی آن «نیروز» است.
ابوریحان بیرونی در کتاب «التفهیم» گفته است: «نخستین روز از فروردین ماه خورشیدی و آغاز سال نوی پارسی است». نوروز و پنج روز پس از آن در ایران جشن بر پا می شود. روز ششم را روز بزرگ می گفتند؛ زیرا در پنج روز اول بزرگان و خسروان به حقوق و داد مردم و اطرافیان رسیدگی می کردند و در روز ششم به دید و باز دید دوستان و آشنای خود می پرداختند.
عمر خیام نیشابوری در نوروزنامه آورده است:
«سببِ نام نهادن نوروز، از آن بوده است که آفتاب در سیصد و شصت و پنج روز و ربع به اول دقیقهی حمل باز آید؛ و چون جمشید آن روز را دریافت، نوروز نام نهاد و جشن آئین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان به او اقتدا کردند. چون آن وقت را پادشاهان عجم دریافتند، از بهر بزرگداشت آفتاب، آن را نشانه کردند و آن روز را جشن ساختند و آن جهانیان را آگاهی دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاریخ را نگه دارند. بر پادشاهان واجب است آئین و رسم ملوک را به جای آورند؛ از بهر مبارکی و بهر تاریخ و خرمی کردن در اول سال. هر که نوروز را جشن کند و به خرمی پیوندد، تا نوروز دیگر عمر در شادی گذراند و این تجربت را حکما از برای پادشاهان کردند».
ایرانیان معتقد بودند که در چنین روزی خدا، جهان را رسا (تکمیل) کرد و زرتشت پیامبر با نیایش به درگاه یزدان برگزیده شد.کیخسرو برآسمان شتافت و جمشید در چنین روزی بر اهریمنان و اقوام وحشی پیروز گشت و دیوان به فرمان جمشید تختی ساختند و بر دوش گرفتند. هنگامی که جمشید وارد شهر بابل شد، مردم از دیدن وی دچار شگفتی شده و پنداشتند که خورشید در آسمان است. همگی دور تخت او را گرفته و گفتند: «امروز، روز نو است و جمشید فرمان داد که نوروز و پنج روز پس از آن را جشن بگیرند».
طبری، فردوسی و بیرونی بر این گمان هستند که جمشید پایهگذار نوروز بوده است و نام تخت جمشید و سترگی آن سپس متداول گشت. داریوش هخامنشی به پاس احترام جمشید، بنای باشکوه تخت جمشید را در نزدیکی مرودشت امروزی ساخت. همچنین در این روز، ساعات روز و شب با هم برا برمیشود. پنج روز اول نوروز را «نوروز همگان» و روز ششم را «نوروز ویژگان» گویند. به جز ایران در هشت کشور دیگر همسایه که ریشه در فرهنگ و تمدن ایرانی دارند، نوروز بر پا می شود؛ در مناطق کردنشینِ سوریه، عراق، ترکیه و نیز کشورهای افغانستان، تاجیکستان، آذربایجان، ترکمنستان و ازبکستان.
نام دیگر نوروز در کشورهای عربی، «عیدالشجره» یعنی عید درختان طبیعت است.
پارسیان در روزهای نوروز آئینهای ویژهای داشتند. آنها خانه را پاکیزه و اتاق بزرگ یا اتاق پذیرایی را گل کاری و تزئین می کردند و نیز چوب صندل یا سایر چوبهای خوشبو می سوزاندند و اسپند دود می کردند تا ارواح گنهکار بیرون روند.آنان به دید و باز دید یکدیگر و نیایش کردن می پرداختند، خانهها را روشنمی کردند؛ زیرا باور داشتند در نوروز روان نیاکان و مردگان آنها به خانه می آیند. از آئینهای دیگر، آتش افروختن، آب ریختن به روی یکدیگر و غسل کردن در بامداد نوروز بود و سبب آن را، این می دانستند که در زمان جمشید به علت عدم مرگ و میر زمین بر جانوران تنگ و مردم به خشکسالی و قحطی دچار شدند تا این که خداوند زمین را سه برابر کرد و مردم را گفت تا غسل کنند تا از گناه پاک گردند. از آئینهای دیگر نوروز، ارمغان دادن، نوشیدن، شیرینی خوردن،کاشتن سبزی و هفت نوع غلات و نیز سفره گزاردن است. نوروز و جشن مهرگان از مهمترین جشنهای ایران بوده است.
از میان هفت سین، هفت شین و هفت چین (چینه) آخری از نیکاندیشی و درستی بهتری برخوردار است؛ زیرا که هفت شین که شامل شیرینی، شهد، شیر، شربت، شمع و... است، به خاطر واژههای عربی مصداق درست نمییابند. در ایران باستان نخست امشاسپندان مقدس سپس هفت چین یا هفت غلات (بنشن یا چینه) بوده است وسپس با فروغ اسلام به هفت سین دگرگون گردیده است. شمارهی هفت از دیرباز در نزد اقوام پاک بوده. سومریان نخستین تمدنی هستند که این عدد را بزرگ، ارزشمند و مقدس می پنداشتند. هفت امشاسپندان بزرگ: وهومنه یا بهمن، اشا وهیشته یا اردیبهشت، هیوروتات یا خرداد، امرتات یا مرداد، خَشتَّروَ ییِرَ یه یا شهریور، سپنتا آرمنیتی یا سپندارمذ (اسفند) و سرآمد آنها سریوشه (سروش) است که منظور این هفت امشاسپندان به گفتهی برخی باستانشناسان پیوند نزدیکی با آفرینش جهان در شش روز و آسایش خدا در روز هفتم دارد.
هفت چینه یا هفت خوانچه، هفت بُنشن(۴) است که شامل گندم، جو، کنجد، عدس، ذرت، نخود و لوبیا می باشد؛ با شاخههایی از هفت درخت مقدس.(۵)
هفت سین هم که سمنو، سیب، سنجد، سبزه، سماق، سیر و سکه است. هرکدام را نمادی است؛ سمنو نماد زایش و باروری، سیب نماد زیبایی و تندرستی، سنجد نماد عشق و دلباختگی، سبزه نماد سرسبزی و شادابی، سماق نماد شادی و زندگی، سیر نماد پایداری و دوری از بدی و سکه نماد فراوانی و برکت.
جمشید زرهپوش چکامه سرا، هفت چین(چینه)، هفت شین و هفت سین را به گونهای زیبا کنار هم قرار داده است:

عید نوروز کهن، آئین جاویدان خوش است
شادی و شور و نشاط، عالم امکان خوش است

روز نوروز بزرگ و جشن شادی آفرین
بوسه بر رخسار مهرآمیز این و آن خوش است

تا به دست آری دل افسردهی خسته دلان
عید نوروز است و دیدار دلافگاران خوش است

توی هفت سینی نماد هفت امشاسپند پاک
آن سپندینه نشان، این باور و ایمان خوش است

سرکه و سیر و سماق و سبزه، سنجد، سمنو
سیب سرخ و سفره گستره در ایوان خوش است

شهد و شمع و شربت، شیرینی، شیر و شراب
شاهدی شرآفرین و شوق فروردگان خوش است

نُقل و آئینه، گلاب و مورد و سرو و آویشن
گلهای خوش رنگ و بو، بنشسته در گلدان خوش است

نوروز، جشن باززایی(۶)

از هزارهی سوم قبل از میلاد در آسیای غربی دو عید رواج داشت. عید آفرینش که در اوایل پاییز و عید باززایی که در آغاز بهار برگزار می شد. در ایران نیز نوروز عید بهاری و مهرگان عید پاییزی بوده است اما این به معنای وامگیری از میانرودان نیست؛ این سنت یکی از سنتهای کهن ایرانیان است که در آسیای غربی رواج داشت. نوروز جشن عمومی منطقه بوده و وامگیری نیست.
ایرانیان بر این باور بودند که در شب عید نوروز، خدا در نظرآنان زنده می شد و ارواح باز می گشتند. پس دوازده روز جشن گرفته، به شادی و پایکوبی می پرداختند. برابر دوازده ماه سال هر روز معرف یک ماه بود. چون سیزده، معرف آشوب ازلی پیش از آفرینش است، هر نوع آشوب پیش از نظم گرفتن نحس محسوب می شده است. آئین از خانه بیرون آمدن و به جشن و پایکوبی پرداختن در دشت و صحرا، نشان از آشوب زدایی و نیک پنداری زندگی در بین مردم است.
به هر حال با برگزاری آئینهای پیش از عید، بر سرگور پدران رفتن و شریک دانستن آنان در جشنهای نوروزی، فروغ سال نو فرا می رسید. این آئین با حضور و مسئولیت شاه برگزار می شد. او می بایست فرمانروای بزرگ این آئین ملی و شاهنشاهی باشد تا بتواند کشور و شاهنشاهی را از خطرات طبیعی و خشکی و جنگ و نیز دروغ برهاند.گزنفون از تشریفات جشنی در سدهی چهار قبل از میلاد در ایران یاد می کند که هرساله برپا می شده است. او می گوید که درآغاز،گروهی از مردان نیزهدار می آیند؛ سپس گاوان و اسبانی برای قر بانی، سپس گردونهی مقدس اهورا مزدا و پس از آن دو گردونهی مهر و ناهید. آنگاه آتشدانی حمل می شود و در پس آن، شاه با در باریان و پس از آن سوارکاران، نیزهداران، بزرگان و درباریان سوار بر اسب می آیند. در بامداد نوروز، شاه هخامنشی در آئینی می بایست شرکت جوید.
بنا برآئینهای آسیای باختری، این وظیفهی شاه بود که پیوسته با دیوان بجنگد و آنان را سرکوب کند تا شایستهی شاهی در سال آینده باشد. نقش ازلی چنین نبردی را در تخت جمشید می بینیم. خداوند با شر نمایان نبرد می کند و این موجود شر دارای سر و دست و بدنی به سان شیر است، اما تنش پوشیده از پَر و بال، پاهایش چنگال دار چون عقاب و دمش چون دُم کژدم است. چنین نماد نکبت باری می تواند نماد مرگ و نیستی باشد. شیر با مرگ بیپیوند نیست و چیرگی بر شیر یعنی زندگی دوباره و به روی بسیاری از کوههای منطقهی بختیاری شیری بر چهار پای خویش ایستاده یا نشسته است؛ یعنی او پاسدار مردگان است.

نوروز و دیدن ستارهی دنباله دار در هشت هزار سال پیش (۷)

«برخی شاهنامه را به دو بخش استورهای و تاریخی بخش بندی می کنند و بخش استورهای را افسانه و پندار گمان می برند. این سخنی بسیار نادرست است. در شاهنامه استورهی پنداری و افسانه وجود ندارد و یک سره تاریخ و بر پایهی دانش است. برای اثبات این سخن که استوره در شاهنامه، افسانه نیست و تاریخ به شمار می آید، نمونههای فراوانی می توان بر شمرد».
«در این جا به داستانی اشاره می کنم که در شاهنامه آمده است و پایهای تاریخی دارد. در زمان هوشنگ برای نخستین بار آتش پدید آمد و نگهداری شد. بنا بر تاریخ، در آن زمان ایرانیان در جایی زندگی می کردند که ۱۰ ماه زمستان و دو ماه تابستان بود.
با نگهداری آتش ایرانیان توانستند بر دو دشمن سرما و تاریکی چیره شوند. زمانی نگذشت که آنها بر گرد این آتش خانههایی ساختند و بدین سان پا به دورهی شهرنشینی و تمدن گذاشتند. خود واژهی «هوشنگ» نیز به معنای دارندهی خانهی خوب است. پس ایرانیان با پیداکردن آتش بود که سرزمینهای سرد را رها کردند و به شهرنشینی دست زدند. در شاهنامه می خوانیم که روزی هوشنگ از جایی می گذرد و با دیدن مار سیاهی به سوی او سنگ پرتاب می کند. با برخورد سنگ پرتاب شده به سنگهای زمین، آتشی پدیدار می شود و هوشنگ راز به دست آوردن آتش را در می یابد. می بینیم که این سخن شاهنامه بازگو کنندهی گوشهای از تاریخ ماست. این داستان هرگز نمیتواند افسانه باشد؛ بلکه یک بحث بزرگ جامعه شناسی است که نشان می دهد چگونه ایرانیان به آتش دست می یابند».
«من هرگز استوره را نفی نمیکنم، تخیل و استوره یکی از ویژگیهای مهم انسان است. آن چه من می گویم، این است که کسانی که باور دارند و می نویسند که بخشی از شاهنامه افسانه است، برداشت نادرستی از استوره و افسانه دارند و تاریخ ما را به نادرست افسانه می پندارند. با پافشاری می گویم که استوره در شاهنامه افسانه نیست، بلکه تاریخ است».
«می دانیم که نوروز از زمان جمشید آغاز شده است. جمشید از پادشاهان بسیار بزرگ ایرانی است که نام او در اوستا «یمه خشئه» به معنی «همزاد فروغ» آمده است. جمشید کارهای بزرگی انجام داد که سرگذشت آن در شاهنامه آمده است. اما از او لغزش بزرگی سر زد. در پایان زندگی و پس از آن که شکوه فراوان به دست آورده بود، آن چنان خودبینی او را فرا گرفت که خود را خداوند خواند. فردوسی می گوید «چو این گفته شد، فر یزدان از او روی بگشت و جهان شد پر از گفتوگوی».
«نوروز همان گونه که اشاره شد، به همین جمشید باز می گردد. فردوسی دربارهی پیدایش این جشن می گوید: "سر سال نو هرمز فروردین برآسوده از رنج روی زمین". هر گفتهی فردوسی پایهای ژرف دارد. این سخن او نیز اشاره به رویدادی بزرگ است. او می گوید که در روز نخست از ماه فروردین که نام آن «هرمز» است، پس از آن که زمین از رنج آسوده شد، جمشید بر تخت نشست و چون این رویدادی بزرگ بود، آن را روز نو نامیدند؛ آن چنان که تا به امروز نیز این جشن را برپا می کنیم. به هر روی، باید دید که آن «رنج بزرگ» که فردوسی به آن اشاره دارد، چیست؟ برای پیداکردن پاسخ این پرسش باید نوشتههای اوستایی و پهلوی را خواند یا یافتههای علمی دانشمندان سدهی ۲۰ و ۲۱ را نگریست».
«دانشمندان روزگار ما دریافتهاند که در هشت هزار سال پیش ستارهی دنبالهداری به زمین نزدیک می شود. بر اثر پدیداری این ستاره، دگرگونی ستارهای در زمین به پدید می آید و سرمای سخت و توان فرسایی در همه جا گسترده می شود. پس از سه سال آن ستارهی دنبالهدار ناپدید می شود و رنج زمین نیز به پایان می رسد.
دربارهی این رویداد در اوستا و نوشتههای پهلوی چنین آمده است: «در ماه فروردین، روزهرمزد، به نیمروز که روز و شب برابر بود، پتیاره تاخت و چون شب در رسید، ستارهای که چون ماری ایستاده بود، پدیدآمد. موش پری دم برجست». موش پری دم، که دراین جا به آن اشاره شده است، همان ستارهی دنبالهدار است. چون آن ستاره همانند موش بوده است، آن را به این گونه تصویر کردهاند. پس بر پایهی این نوشته،گفتهی دانشمندان امروز ثابت می شود».
«در این متن گرانبها که رویداد تلخ و زیانباری را که در هشت هزار سال پیش رخ داده، گزارش می کند، آمده است که اهورا مزدا از جمشید می خواهد که پناهگاهی بسازد و از نژاد مردمان و سگها و پرندگان در آن جای دهد. آن گاه جمشید با خود می اندیشد که چگونه می تواند چنین بارویی بسازد؟ اهورا مزدا راهنمایی می کند».
«بدین سان با آمدن موش پری دم(۸) در روزگار جمشید، سرمای سختی پدید می آید و برفی دانه درشت فرو می ریزد و سرزمین ایران را فرا می گیرد. مردم به باروی جمشید پناه می برند و پس از گذشت سه سال و هنگامی که همهی سرزمین آنان زیر برف پنهان شده است، دیو سرما به پایان می رسد و دوباره خورشید در ایرانویچ چهره می نماید. زمین از رنج آسوده می شود و مردم ازغارها بیرون می آیند. این درست سر سال نو، و آغاز بهار بوده است. مردم ایران این روز بزرگ و دلانگیز را جشن می گیرند و آن را «نوروز» می نامند. تا به امروز نیز این جشن برپاست».
«داستان جمشید و یافتههای امروزی دانشمندان دربارهی پیدایش ستارهی دنبالهدار و پیدایش سرما، نشان می دهد که ما دارای تاریخی بس کهن هستیم که پیشینهی آن به هزاران سال پیش برمی گردد. اروپاییان این تاریخ کهن را نادیده می گیرند تا یونان را برکشند و همه چیز را از فیلسوفان و مردمان یونانی بدانند.
اوستا که از گرانبهاترین دفترهای فلسفی، روان شناسی، جامعه شناسی و تاریخ جهان است،گواه پیشینهی بسیار ما ایرانیان است».

نظرات کاربران درباره کتاب جشن ها و آئین های ایران باستان

متنش یکم سخته بعضی جاهاش خیلی قابل فهم نیست ولی در کل اطلاعت خوبی داره
در 2 ماه پیش توسط mod...yam