فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روشنگران و مطالعات زنان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ایزد بانوان در فرهنگ و اساطیر ایران و جهان

کتاب ایزد بانوان در فرهنگ و اساطیر ایران و جهان

نسخه الکترونیک کتاب ایزد بانوان در فرهنگ و اساطیر ایران و جهان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ایزد بانوان در فرهنگ و اساطیر ایران و جهان

بسیاری از باورها، جشن‌ها و مراسم دینی در ارتباط با نیازهای اقتصادی بشر شکل گرفته‌اند که با برکت‌خیزی و باروری تأمین می‌شود. نیاز به محصول و رمه‌ی بیشتر برای سیر ماندن، و فرزند بیشتر برای یاری در کاشت، حراست از زمین و نیرو بخشیدن به خانواده و قبیله در هنگام جنگ. بخشی از این مناسک در میان تمدن‌های باستانی مشترک‌اند. رقص غلّه که در هنگام کاشتن بذر با افشاندن خون قربانی حیوانی یا حتی انسانی و دفن جسد او در زمین بایر انجام می‌گیرد، یا تقدیم اولین محصول نوبر از میوه یا غلّه یا فرزند به خدایان، یا پرستش گاو نر و بز ماده و دیگر جانوران و مراسم نمایشی ازدواج خدایان با ایزدبانوانِ حاصل‌خیزی که به وسیله هنرپیشگان صورت می‌گیرد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.11 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ایزد بانوان در فرهنگ و اساطیر ایران و جهان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سرآغاز

بسیاری از باورها، جشن ها و مراسم دینی در ارتباط با نیازهای اقتصادی بشر شکل گرفته اند که با برکت خیزی و باروری تامین می شود. نیاز به محصول و رمه ی بیشتر برای سیر ماندن، و فرزند بیشتر برای یاری در کاشت، حراست از زمین و نیرو بخشیدن به خانواده و قبیله در هنگام جنگ.
بخشی از این مناسک در میان تمدن های باستانی مشترک اند. رقص غلّه که در هنگام کاشتن بذر با افشاندن خون قربانی حیوانی یا حتی انسانی و دفن جسد او در زمین بایر انجام می گیرد، یا تقدیم اولین محصول نوبر از میوه یا غلّه یا فرزند به خدایان، یا پرستش گاو نر و بز ماده و دیگر جانوران و مراسم نمایشی ازدواج خدایان با ایزدبانوانِ حاصل خیزی که به وسیله هنرپیشگان صورت می گیرد. (ناس، ۱۳۸۲: ۱۷)
توین بی می گوید: «مادر کهن ترین سوژه ی هنری انسان است». (توین بی، ۱۳۶۲: ۳۵۰) از نمونه آثاری که فراوان در کاوش محوطه های پیشاتاریخی به آن ها برمی خوریم پیکرک های گلی یا سنگی با اندام های تجریدی یا واقع گراست که با تکیه بر ویژگی های زنانه ساخته شده اند. باستان شناسان زمانی این تندیس ها را ونوس می نامیدند، سپس از آن جایی که نام خدایی رومی نمی توانست گویای همه ی ویژگی های این دست ساخته های رازپوشیده باشد، آنها بیشتر با عنوان کلی ایزدبانوی باروری (Fertility Goddess) شناخته شدند. بررسی های نو، با تاکید بر تفاوت ها و تمرکز بر معنا و کاربرد متفاوت این پیکرک ها در مکان ها و زمان های گوناگون، نور تازه ای از دانش را بر تحلیل معنایی این آثار تابانده است.
برخی از این تندیس ها را می توان به سبب تاثیرگذاری و بیانگریِ ژرف، در زمره ی آثار درخشان تاریخ هنر به شمار آورد. با این حال به سختی می توان باور کرد که آنها به عنوان اشیایی تزیینی ساخته شده باشند.
در این تندیس ها زیبایی ـ به سلیقه ی امروزی ما ـ کمتر دیده می شود، با این وجود دور از حقیقت نیست اگر این آثار را از نگاه سازندگانشان زیبا بدانیم. بسیاری از آنها فاقد چهره هستند ولی بر اندام های زنانه شان تاکید شده است.
فربهی بیش از حد این تندیس ها نشانگر تفاوتی است که در دید زیبایی شناختی میان ما و نیاکان پیشاتاریخی مان حاصل شده است. دورانت می نویسد: میان اقوام بدوی ساکن آفریقا فربهی بیش از حد مهم ترین دلیل زیبا دانستن یک بانو است (دورانت، ۱۳۳۷: ۸۳). گرچه باور به زیباتر بودن بانوان فربه در اندیشه ی بسیاری از مردم جهان تا همین چند دهه ی پیش نیز به قوت خود باقی بود. فربهی نزد پیشینیان ما نشانگر تندرستی، توانگری و سیری بود؛ و لاغری نشان دهنده ی بیماری، تنگ دستی، یا گرسنگی.
به نظر می رسد مردمان پیش از تاریخ با هدف نزدیکی به سرچشمه های نیروی باروری ـ که بیشتر در چارچوب ایزدبانوان تجسم می شدند ـ یا برای به دست آوردن خوشنودی و همکاری شان، تندیس هایی از آنان ساخته اند و به نیایش گاه ها هدیه یا در کنار مردگانشان دفن کرده اند. این رسم در دوران تاریخی نیز با وجود پایه ریزی ادیان و آداب نو به گونه ای آراسته تر ادامه یافته است.
پیکرک های باروری را می توان نمونه ی زمینی ایزدبانوی مورد پرستش در منطقه دانست که بیشتر نگاهبان زمین و آب ها و در ارتباط با عشق، باروری و حاصل خیزی است. ممکن است در آیین های باروری زمین، دام و انسان، آیین های بلوغ، درمان بخشی زنان سترون و یاری بانوان به هنگام زایمان نیز از این تندیس ها استفاده شده باشد.
گروه های ابتدایی انسان ها همواره تلاش کرده اند هرآنچه در طبیعت سکوتش برایشان سیمایی رمزآلود و ناشناخته دارد و خشمش هراس آنان را برمی انگیزد به یاری آیین ها، رقص ها، بازی ها و گردهمایی های اساطیری رام کنند و خشنود سازند و نیروهایش را به خدمت بگیرند.
فریزر معتقد است: «هدف از این نمایش های مقدس تازه و توانا کردن قوای فرومرده ی طبیعت از طریق جادوی هم دلانه است تا درختان بار آورند، خوشه های غلّات پردانه شوند و انسان ها و جانوران به تولیدمثل بپردازند» (فریزر، ۱۳۸۲: ۴۳۷).
باور به همبسته بودن زنان با نیروی آسمانی پر راز و رمز برکت بخش، چنان با اندیشه ی مردمان جوامع کهن سرشته بوده است که هنوز در میان بسیاری از دسته های کوچ رو یا روستاهای کمتر تماس یافته با زندگی مدرن، کشاورزی کاری ویژه ی زنان دانسته می شود؛ زیرا زنان توانا بر کنترل قوای بارورکننده اند و راه سبز کردن گیاهان و ثمر برآوردن از زمین را بهتر می دانند.
همبستگی باروری زمین با بارگیری زنان را در میان تمام جوامع برزیگر می توان پی گرفت. آسمان در این میان بیشتر نقش نیروی بارور سازنده ی مردانه را دارد.
سرودی ودایی تازه داماد و نوعروس را با آسمان و زمین همسان می خواند (Atharva Veda, XIV, 2, 71).
باستان شناسان بسیاری زن را کاشف برزیگری دانسته اند. مرد در پی شکار یا چراندن رمه، بیشتر دور از خانه به سر می برده است. زن اما به مدد روح مشاهده گرش به کنکاش در تخم ریزی و جوانه برآوردن گیاهان و سپس بازسازی این فرآیند پرداخته است.
برخی از فرهنگ ها باور داشته اند که زن نازا برای کشاورزی زیان آور است، اما اگر زن آبستن بذرافشانی کند محصول پربارتر خواهد شد.
بازماندگان دراویدیان در مرکز هند تنها در خاکستر کشت می کنند، زیرا شکافتن بطن مام زمین با خیش را گناه می دانند. اقوام آلتایی کندن علف را گناه می شمارند چرا که مادر زمین از کنده شدن گیسوانش درد می کشد. کاهنی سرخپوست پیروانش را به پرهیز از کشاورزی سفارش می کرد، زیرا زخم زدن و دریدن و خراشیدن زمین، مادر همه ی آدمیان گناه است. این گونه اندیشه ها نزد بسیاری از اقوام غیربرزیگر رایج است (الیاده، ۱۳۷۲: ۲۴۲).
بیشتر پیکرک های زنانه ی باستانی حالت نشسته دارند. این تکیه بر زمین و پیوستگی آنها به خاک نیز شاید اشاره ای به کارکرد آنها در جایگاه ایزدبانوی زمین باشد (Gimbutas, 1972: 318).
در زبان مصری اصطلاح «بر زمین نشستن» به معنی زایمان به کار می رفته است. زایمان بر خاک رسمی رایج میان نژادهای گوناگون است، از جمله ساکنان قفقاز، چین، مائوری های زلاندنو و بسیاری از قبایل بومی آفریقا، استرالیا، اروپا، شمال هند، آمریکای شمالی، پاراگوئه و برزیل (الیاده، ۱۳۷۲: ۲۴۲).
در بسیاری از سرزمینها جسد را جنینی دفن می کنند تا همان گونه که زاده شده دنیا را ترک گوید، یا شاید برای آن که مام زمین بتواند دیگربار بزایدش. این گونه ی ویژه ی تدفین در بیشتر گورستان های باستانی ایران نیز دیده می شود.
دیتریش اندیشه ی «زمین ـ مادر» را در سه رسم کهن باستانی پی جویی می کند: بر زمین خواباندن نوزادان، روی خاک نهادن بیماران و محتضران، و به خاک سپردن کودکان درگذشته (در برابر سوزاندن بدن بزرگسالان). به خاک سپاری جسد خردسالان نزد اقوام گوناگون بیانگر باور به وابستگی آنان با مادر حقیقی شان زمین است. بدین گونه هم کودک به آغوش مادرش باز می گردد و هم نیروی تحلیل رفته ی مام زمین دوباره بهبودی می یابد (Dieterich, 1925: 83).
تدفین در زمین (حتی به خاک سپردن خاکستر در میان اقوامی که جسد را می سوزانند) بدان امید است که بطن زمین، مادر نخستین، زندگانی نوینی را به فرد درگذشته هدیه کند.
گروهی از انسان شناسان برآنند که در دوره های کهن جامعه ی ابتدایی زیر سلطه ی زنان بوده است و مادرتباری بازمانده ی آن دوران، یعنی مادرسالاری، است. مادرسالاری (Matriarchy) در میان برخی از جوامع بسیار دیرتر پاییده است، از جمله تا سده ی هشتم م. در ژاپن (روزنبرگ، ۱۳۷۸: ۷۱۲)، سده ی نوزدهم م. در میان بومیان استرالیا (ناس، ۱۳۸۲: ۲۹) و سده ی بیستم م. در برمه (Marshall,1922).
تغییر این ساختار گاه به سبب یورش بیابان گردان پدرمرکز بوده است که پس از پیروزی بر یکجانشینان آرامش طلب و دست یافتن به سرزمین و پیشرفت های آنان، باورها و کیش ها و خدایان خود را رایج کرده اند؛ این دوران گذار را می توان با نشستن خدایی نرینه به جای مادرخدا در جایگاه ریاست خاندان های ایزدی هم زمان دانست، برای نمونه جایگزینی مردوک با تیامت در میان رودان، هومبان با پی نی گیر در ایلام، سه مهادوه (برهما، ویشنو، شیوا) با پریتیوی ماتار در هند، اورانوس با گایا در یونان و...
پذیرش ساختار اقتصادی مادرمرکز برای یک گروه آرام یکجانشین که زندگیشان وابسته به باروری زمین است و برای سیر شدن دست به سلاح نمی برند بسیار آسان تر است تا بیابان گردان جنگجویی که با جدال و یورش به دیگر قبایل نیازهای خود را بر می آورند. از آن جایی که در این قبایل زورمندی مهم ترین ویژگی برای ایستادن در بالای هرم ریاستی است، برتری برای مردان ماندگار می شود.
با وجود این، امروز هنوز قبایل بسیاری در سرتاسر جهان ساختار مادرتبار (Matrilineal: انتقال دارایی، نام و ارث از شاخه ی مادری) و مادرمرکز (Matrilocal: استقرار خانواده در زادگاه زن) دارند.
نشانه هایی از آن دوره هنوز در گفتار ما باز مانده است، چنان که از «زبان مادری»، «سرزمین مادری»، «مام میهن» و «مادر طبیعت» سخن می گوییم. واژه ی «زن» در زبان پارسی از ریشه زی و زیستن است. حوا در زبان های سامی نیز هم ریشه با حیات است. «Εὔα» در یونانی و «Eve» در زبان های اروپایی نیز معنای زندگی دارند.
بار مفهومی اصلی مادرمرکزی نه تنها قدرت زنانه، که قدرت زن به عنوان مادر است. این نیرو به سبب جایگاه مادری زن در اجتماع به او داده می شود، زیرا که زایش پشتوانه ی برتری اجتماعی و اقتصادی یک خاندان، پایداری یک تبار و ماندگاری و دوام یک نژاد است.
گرچه هنوز پژوهشی گسترده برای رد یا پذیرش این فرض در ایران صورت نگرفته، اما شواهدی از مادرمرکزی در برخی فرهنگ های ایرانی به دست آمده است.
بهترین نمونه در این میان شهرسوخته است. در گورهای زنانه ی شهرسوخته مهرهای سنگی و فلزی در کنار مچ دست، بازو یا گردن زنان یافت می شود که نشان می دهد برای نمایاندن جایگاه اجتماعی شان آنها را به دست یا گردن خویش می آویخته اند. در حالی که مهرهای انگشت شماری از گورهای مردانه به دست آمده. از آنجایی که این مهرها در جامعه عصر مفرغ کاربردهای اداری یا تجاری دارند می توان اندیشید که حکومت و اقتصاد شهرسوخته را این بانوان صاحب مهر در دست داشته اند. بیشترین شمار عصاهای مفرغی با سرهای تزیینی به نشانه ی اقتدار و برتری اجتماعی از گورهای زنان به دست آمده است. یافتن مهره های زینتی، زیورآلات و لوازم آرایش (چون شانه های چوبی، آینه های مفرغی در جعبه آینه چوبی و سرمه دان های سنگی) که گاه در کنار هم درون کیف های حصیری قرار دارند نشان از توانگری زنان شهرسوخته دارد (Sajjadi, 2003: 55-57).
هرودت ماساژت ها را مادرسالار می نامد و به تاثیر این رسم بر اقوام جنوبی تر اشاره می کند (نیبرگ، ۱۳۵۹: ۲۵۲).
کتیبه های به دست آمده از شوش شاهد حضور زنان در امور تجاری و حقوقی است، به گونه ای که گاه تمام دارایی شخص به دختر یا همسرش ارث رسیده (کار، ۱۳۶۵: ۸۵). در ایلام میانه مشروعیت پادشاهی از طریق شاخه ی زن به دست می آمد و تداوم می یافت و نام خاندانی مادر بر کودک نهاده می شد (هینتس، ۱۳۷۱: ۲۵۳).
اسناد بایگانی هخامنشی نشان می دهند که زنان سهم مهمی در کارگاه ها داشته اند. زنان باردار هدیه ی شاهی و کمک های پس از زایمان و پنج ماه تمام جیره ی ویژه دریافت کرده اند. پس از زایش نیز نوزادان در زمان کار مادر به وسیله ی مهدکودک نگهداری شده اند. در کارگاه ها با بانوان مدیر بسیاری روبه رو می شویم که بالاترین دستمزد را دریافت می کنند. در کنار دستمزد برابر، زنان می توانستند ساعات کار کمتر یا نیمه وقت بردارند. در میان اسناد موجود شمار مدیران و سرپرستان زن کم نیست. در میان مالیات دهندگان نیز به نام بانوانی برمی خوریم که صاحب گله یا ملک شخصی بوده اند (کخ، ۱۳۸۷: ۴۱ و ۴۲).
این داده های باستان شناختی که با کاوش های تازه بر شمارشان افزوده می شود می توانند رشته هایی باشند که ما را به دوران مادرمرکزی در ایران پیش از تاریخ ارتباط می دهند.
این نوشتار تلاش دارد با بررسی تندیس های زنانه ی بازمانده از تمدن های کهن راهی به فهم جایگاه ایزدبانوان در میان این جوامع بیابد.
پژوهش گران برای این پیکرک ها مفاهیم گوناگونی بر می شمرند.
پس از بررسی همه ی این پیشنهادها می توان از ۹ اندیشه ی رایج درباره ی این آثار یاد کرد:
۱. عروسک، دارنده و نگهدارنده ی نیروی جادویی.
(Pumpelly 1908, Kenyon 1956, Ucko 1968)
۲. مادرخدا. (Evans 1921, Childe 1925, Crawford 1957, Hawkes 1954)
۳. اشیایی برای خدمت به مردگان. (Myres 1930)
۴. نماد آرزوهای مردمان. (Broman 1958, Theocharis 1973)
۵. نمادهای ابتدایی ارتباط اجتماعی. (Chourmouziadis 1973)
۶. خدایان کهن مرتبط با چرخه ی زندگی. (Parrot 1960, Gimbutas1972)
۷. چهره ی مردگان و نیاکان. (Karageorghis 1977)
۸. شناسه ی افراد، بهره گیری در داد و ستد. (Talalay 1983)
۹. نمادی از قربانی انسانی غیرخونین برای خاک. (طاهری 1389)

ای نیک،
ای تواناترین،
کامیابم ساز تا به شهریاری بزرگی برسم،
که در آن روزی و بهره ی هر کس بسیار باشد،
که در آن اسبان شیهه برکشند و گردونه ها بخروشند،
که در آن خوراک و توشه فراوان انباشته گردد،
که در آن بوی نیکو بسیار باشد،
که انبارهایش پر باشد
از هرآنچه مردمان برای زندگی خوش آرزو دارند...

نیایش اَناهیتا
«آبان یشت، بند ۱۳۰»

بخش نخست: ایزدبانوان جهان باستان

نخستین بخش از این نوشتار به بررسی خدای بانوان همبسته با حاصل خیزی در پنج قاره ی جهان می پردازد که برخی از آنها هنوز پرستش می شوند. از آنجا که شناخت ایزدبانوان هریک از این سرزمین ها نیازمند بررسی نوشتارها و آثار باستانی بسیاری است، این مجموعه تنها به بخشی از دانسته های موجود درباره ی هر منطقه اشاره می کند.

۱. قاره ی آسیا

۱.۱ میان رودان، لوانت و سوریه

در دوران نوسنگی نخستین نمونه های پیکرک های زنانه در میان رودان، آناتولی و غرب ایران ساخته شده اند. در این دوران پیکرک های نشانگر اندام مردانه بسیار کمیاب اند و در بیشتر تپه های باستانی اثری از آنها نمی توان یافت، اما تندیس های زنانه به شمار بسیار و در سبک ها و شیوه های محلی گوناگون ساخته شده اند.
ساکنان این سامان نخستین جوامع گذرکرده از زندگی وابسته به گردآوری غذا و شکارورزی در دوران پارینه سنگی اند و هم زمان با استقرار در روستاهای نخستین، آغاز به کشاورزی و دام پروری کرده اند. گرایش آنان به ساخت پیکرک های زنانه به هنگامی که ساختار اقتصادی شان سراسر وابسته به حاصل خیزی زمین و فزونی برکت است را می توان نشانی از باور آنان به دینی دانست که ناظر بر باروری است.
از موریبت در شمال فرات (۱۰۰۰ تا ۸۵۰۰ پ.م.) پنج پیکره ی زنانه یافته شده است؛ یکی از سنگ و چهار پیکره از گل پخته (Cauvin, 2000: 44).
از همین دوره پیکرک های زنانه ای از گیلگال (ت۱) و نهال اورن فلسطین به دست آمده است (Bar-Yosef, 1980: Fig. 4).
در ۷۰۰۰ پ.م. ساکنان جارمو (ت۲و۳) و در ۵۵۰۰ پ.م. مردمان سامرا (ت۴) در کنار دجله نیز پیکرک های زنانه ساخته اند. بر روی پیکرک های زنانه عین غزال فلسطین از ۷۰۰۰ پ.م. (ت۵و۶) نقش های موجی و طنابی دیده می شود (McAdam, 1997: 123).
شمار پیکرک های انسانی یافته شده از شعارهاگُلان در دره ی اردن نزدیک به ۳۰ است که همه ی آنها زنانه و نشسته با چشمان کشیده و سر مخروطی (ت۹ـ۷) هستند که شاید نشان دهنده ی ایزدبانوی مورد پرستش در این منطقه باشند (Cauvin 1972: 86).
شماری تندیس های مرمرین زنانه (ت۱۰) در گورهای دوره ی حسونا (حدود ۶۰۰۰ پ.م.) از تل سوان، ساحل خاوری دجله، یافت شده است. پیکرک هایی را که در کنار خردسالان قرار دارد می توان نماد مادری دانست که کودک را در دنیای پس از مرگ همراهی می کند، اما تندیس هایی نیز در گورهای بزرگ سالان یافت شده اند. برهنگی این پیکره ها بیش از نمایش جاذبه ی زنانه به سبب نیروی حمایت گرشان در قالب سنتی مادرخداست.
تندیس هایی از سفال رنگین (ت۱۱و۱۲)، با اندام های اغراق شده از فرهنگ نوسنگی حلف (حدود ۶۰۰۰ تا ۵۱۰۰ پ.م.) در ساحل رود هابور به جا مانده که برهنه و با دستانی حلقه شده به دور سینه ها ساخته شده اند. تاکید در ساختار این پیکره ها آشکارا برای نشان دادن حاصل خیزی در ریختی زنانه است.
پیکرک هایی همسان نمونه های حلف از شاغربازار سوریه (۶۰۰۰ تا ۵۰۰۰ پ.م.) به دست آمده است (ت۱۳) (Mallowan, 1936: fig. 5.3).
از دوران عبید پیکرک های زنانه ای یافت شده که قدمت آنها ۵۹۰۰ تا ۴۰۰۰ پ.م. تعیین گردیده (ت۱۴). یکی از این پیکرک ها از تپه اور زنی ایستاده را با سر مارگون (ت۱۵) نشان می دهد که دستانش را بر کمر نهاده (Woolley, 1956:12). یکی دیگر از آنها کودکی را که در آغوش دارد شیر می دهد (ت۱۶).
پیکرک های زنانه ای نیز از نیمه ی هزاره ی چهارم پ.م. در کاوش های اوروک (ت۱۷) و از ۲۰۰۰ پ.م. در تل اسمر (ت۱۸) یافت شده است.
این تندیس های بسیار کهنِ باروری و حاصل خیزی، نقشی مرکزی در باورهای نخستین جوامع کشاورز شرق نزدیک ایفا می کرده اند.
نخستین مادرخدای ذکرشده در نوشتارهای سومری تیامت است که در کالبد خدای آب های شیرین به همراه آپسو نسل بعدی خدایان را می آفرینند. تیامت و لشگر وی بعدها به دست مردوک خدای نرینه ی جوان و نیرومند شکست خورده و رانده می شوند (ت۱۹) که می توان آن را تغییر یک حکومت مادرمرکز محلی بر اثر یورش بیابان گردان دانست.
نام نانا ایزدبانوی کهن ماه در میان مردمان اور، در بسیاری از زبان ها مفهوم مادر دارد. این واژه در پارسی به ننه بدل شده است و رد آن را در بسیاری از دیگر زبان های دنیا نیز می توان پی گرفت.
اشنان در اساطیر سومری ایزدبانوی غلّه ها و خواهر لهار، خدای رمه، است که با او به ستیز برخاست و سرانجام پیروز شد.
آرورو مادرخدای سومری بود که انکیدو را از گل آفرید.
نین لیل در سومر ایزدبانوی هوا بوده است.
نانشه ایزدبانوی مادر شهر نینا در سومر بوده. او با ماهی گیری و دادگری نیز ارتباط داشته است.
گشتینانا در سومر خدای بانوی شراب است.
سیدوری سابی تو در داستان گیلگمش خاتون فرزانه ی کوهساران و نگهبان درخت زندگی است.
دیگر خدای بزرگ مادینه ی سومریان اینانا (ت۲۰) است. آنوبانینی پادشاه لولوبیان در کتیبه ای که بر دیواره ی کوهی در سرپل ذهاب نگاشته پیروزی بر دشمنانش را مدیون اینانا می داند (ت۲۱). سومریان اینانا را ایستاده بر پشت شیر می انگاشتند (ت۲۲).
یکی از کهن ترین متن های سومری داستان اینانا و درخت هولوپو (درخت زندگی در اساطیر سومری) است. اینانا از این درخت چشم داشت پادشاهی (سریر) و آرامش (بستر) دارد: اینانا با دستان خویش درخت را پرورش داد، با پای خویش زمین گرد درخت را فرو کوبید و اندیشید که «چندگاه خواهد انجامید تا من سریری درخشان داشته باشم برای نشستن و بستری پاک برای آرمیدن؟» که شاید اشاره به سریر پادشاهی و بستر زناشویی باشد (Wolkstein, 1983: 19).
او نگاهبان زندگی و مظهر باروری و زاینده گیاهان بود، که داستان رفتن او به جهان زیرین تحت سلطنت خواهرش برای یافتن محبوبش دوموزی را با گردش سالیانه فصل ها و باززایش حیات مربوط می دانسته اند. هر سال بهار سالگرد ازدواج اینانا و دوموزی برای بیدار کردن طبیعت خفته در ایسن پایتخت سومر جشن گرفته می شد.
این داستان در نوشتارهای بعدی به ایشتار (ت۲۳) منسوب گردید که برای باززنده سازی معشوق درگذشته اش تموز به دنیای زیرین، به فرمان روایی خواهرش ارشکیگال هبوط می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب ایزد بانوان در فرهنگ و اساطیر ایران و جهان

خوبه
در 2 سال پیش توسط محمد پهلوانی