Loading

چند لحظه ...
کتاب مردی که دوست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم

کتاب مردی که دوست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم

نسخه الکترونیک کتاب مردی که دوست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب مردی که دوست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم

درباره کتاب مردی که دوست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم

کتاب «مردی که دوست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم» نوشته‌ی «نسرین قربانی» سال 1394 از سوی انتشارات کتاب‌سرای تندیس منتشر شد، نسخه‌ی الکترونیک این اثر در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. داستان این کتاب درباره‌ی زنی به نام پروانه است که در ایستگاه قطار منتظر اعلام حرکت قطار است. او پس از اعلام ساعت به سمت قطار راه می‌افتد و سراغ کوپه‌ی چهار نفره‌ی که از قبل رزرو کرده را می‌گیرد. او با زوج پیری و مردی چابک و پرحرف هم‌سفر هست. مرد به پروانه در حمل ساک و کیف‌های سنگینش کمک می‌کند، او متأهل است و عاشقانه همسرش را دوست دارد و بیتاب دیدن اوست. داستان کتاب «مردی که دوست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم» از زبان پروانه و این مرد روایت می‌شود. کتاب شامل ده فصل است و پنج فصل آن به روایت پروانه و پنج فصل آن به روایت راوی مرد است که اسمی از آن در داستان برده نمی‌شود. این شیوه‌ی روایت کنجکاوی خواننده را برمی‌انگیزد و هر موضوع را از دو بعد متفاوت به تصویر می‌کشد.  

داستان کتاب «مردی که دوست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم» یک داستان فارسی خوش‌خوان و روان است. این قصه از دل مردم عادی و ساده بیرون آمده و با زبانی نرم بیان شده است. این داستان برشی از زندگی دختری است که به یاد عشقی از گذشته زندگی می‌کند. این برش از زندگی گرچه کوتاه و مختصر است اما خانواده، عشق قدیمی، روح خسته و ناملایمتی‌های جامعه‌ی این دختر را به‌خوبی نشان می‌دهد. این داستان برای علاقه‌مندان به داستان‌های فارسی بسیار خواندنی و دل‌نشین است. از آنجایی که روایت اصلی این داستان برعهده‌ی یک زن است داستان آن برای زنان و دختران بیشتر خوشایند است و زنان می‌توانند با آن احساس همذات‌پنداری کنند.

درباره‌ی نسرین قربانی

«نسرین قربانی» نویسنده‌ی ایرانی سال 1337 در تهران به دنیا آمد. او از سال 1382 فعالیتش در مطبوعات را آغاز کرد و دو سال پس از آن اولین داستانش را نوشت و چاپ کرد. او پس از این اثر استعدادش در نوشتن را پروش داد و چندین داستان کوتاه و بلند دیگر نوشت. او در سال 1393 داستان بلند «ویولا» را نوشت که از سوی انتشارات برکه خورشید منتشر شد. پس از این اثر «نسرین قربانی» چندین کتاب دیگر ازجمله «اگر نگویم ...» و «بادام‌های تلخ» نوشت و بیش از پیش شناخته شد. نسخه‌ی الکترونیک آثار دیگر «نسرین قربانی» نویسنده‌ی ایرانی در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب مردی که دوست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم می‌خوانیم

نگاه بازیگوشم عادت به ثابت ماندن روی یک خط را ندارد. همه‌ی سالن را دور می‌زند: پنج مرد سیه چرده با بلوز و شلوارهای گشاد و سفید به همراه سه زن و گله‌ای بچه با لباس‌های محلی، روی زیراندازی رنگی نشسته و بلند بلند حرف می‌زنند. زنی، کودکی را زیر سینه دارد و نگاهش به مرد کنار دستی‌اش است. پایم لیز می‌خورد و نزدیک است سکندری بخورم. دق‌ودلی مرد را سر پوست موز زیر پایم درمی‌آورم. با حرص لگدی می‌پرانم. سر می‌خورد و تا نزدیک در ورودی می‌رود. نفسم از بوهای جورواجور سنگین شده. مثل سگ تیر خورده روی سرامیک‌های لیز پس و واپس می‌روم و له‌له می‌زنم: «ای تو روح پدرت صلوات. یه کم یواش‌تر. سرکه نمی‌بری. داشتم کله پا می‌شدم.» نفس تازه می‌کنم: «عجب غلطی کردم ها. کمک نخواستم بابا. خودم هلک هلک ببرم بهتر از اینه که دنبال تو سگ دو بزنم. یارو مثل بز افخش سرشو انداخته پایین تند تند می‌ره. دستورم می ده حالا(همین خطو بگیرین بیاین!) مرتیکه انگار گوسفند می‌بره چرا!

نفس‌نفس می‌زنم. گلوم مثل سنباده خشک و زبر شده. دستمال توی دستم خیس شده و ریزه‌هاش به پوستم می‌چسبد. یکی دیگر از توی جیبم بیرون می‌آورم. پدر گفته بود: «این دستمالا به من کفایت نمی‌کنه.» و اطو را روی دستمال سفید و چهارگوش گذاشته بود.

وسط سالن می‌ایستم. چشم می‌گردانم به اطراف: «ياخدا. نیست. انگار آب شده رفته زمین. دیدی چه خاکی به سرم شد؟! مرتیکه چمدون مو ورداشت و دبرو که رفتی. حالا چه غلطی بکنم؟ مرده شورت ببرن با اون کمک کردنت.» مثل بچه‌هایی که مادرشان را گم کرده‌اند، بغض می‌کنم و کم مانده اشکم سرازیر شود. توی همین حیص و بیص یک دفعه سایه‌ی مرد مثل درختی نازک و کم بار از دور دیده می‌شود. ایستاده بود و بین جمعیت را می جورید. انگار دنیا را دودستی تقديم‌ام کرده بودند! نفس راحتی کشیدم: «خوب گیرت آوردم. واستا که اومدم. خیال کردی در رفتی؟»

محسن گفته بودی: «داری مثل بوم غلتون می‌شی پروانه. همین جوری پیش بری، از اون بالا هلت می دم بیای پایین. دیگه لازم نیست بی‌خودی این همه راه بری!»

چند قدمی مرد، هن هن می‌کنم و نفسم به شماره می‌افتد. عرق از سر و روم می‌ریزد. انگار زیر شیر آب دوش گرفته‌ام! دستم را روی قلبم می‌گذارم و می‌گویم: «نصفه جون شدم. شما کجا بودین؟ دلم هزار راه رفت.» مرد چمدانم را بین دو پایش گذاشته و نیش‌اش را تا بناگوش اش باز کرده: «لابد با خودتون گفتین الان چمدون مو ورداشت و در رفت.»

دستمال دیگری از جیبم بیرون می‌آورم. سر و صورتم را پاک می‌کنم و می‌گویم: «اختیار دارین. این حرفا چیه؟ فقط دلم شور زد.»

مشخصات کتاب مردی که دوست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم

نظرات کاربران درباره کتاب مردی که دوست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم

قشنگ بود. باز هم کتاب دیگری که به موشکافی و لایه برداری چرایی دو ازدواج به بن بست رسیده می پرداخت. البته طبق معمول و با کمال تاسف غلط های املایی و انشایی آن چشمگیر بود.
در ۴ سال پیش توسط شهرزاد همامی ( | )
خیلی خوب بود. لذت بردم! البته اگر دنبال قصه ای پویا و پر ماجرا هستید انتخاب خوبی نیست. بیشتر برای کسانی مناسب است که به خودکاوی و بررسی چرایی هر اتفاق علاقه مند هستند. چیزی که برای من جالب بود: در خلال افکار و مرور خاطرات، تمامی روابط و چرایی اتفاقات برای خواننده باز میشود. پیامش هم این است که "انچه هستیم زندگی ما را میسازد نه انچه دوست داریم باشیم".
در ۴ سال پیش توسط راضیه اکرامی ( | )
خیلی کسل اور بود
در ۱ سال پیش توسط اسیه بلندی ( | )