فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب اخلاق خلاق

کتاب اخلاق خلاق
درآمدی بر اخلاق نظری و عملی

نسخه الکترونیک کتاب اخلاق خلاق به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب اخلاق خلاق

اخلاق خلاق مطالعه فلسفی معماهای اخلاقی است. اخلاق خلاق به توصیف نظام‌های اخلاقی‌ای می‌پردازد که اکثر ما تصمیم‌های اخلاقی‌مان را بر مبنای آن‌ها می‌گیریم و برای مطالعه انتقادی این نظام‌ها مبنایی نظری در اختیارمان می‌گذارد. تفکر اخلاقی غربی برای حل معماها بر دو چشم‌انداز اخلاقی بنیادی ــ فایده‌گرایی و کانت‌گرایی ــ متکی است. پروفسور مَک‌نیون نشان می‌دهد که اگر این سنت‌های فکری به نحوی منسجم با یکدیگر ترکیب نشوند، امکان هیچ پیشرفت واقعی در مسائل اخلاقی مدرن وجود ندارد. این کتاب موضوعات متنوعی همچون صداقت دانشگاهی، محرمانه بودن سابقه پزشکی بیماران، تروریسم، انجام دادن آزمایشات با سوژه‌های انسانی، اُتانازی، رشوه و مسائل محیط زیست را به بحث می‌گذارد. تمام معماهای فرضی این کتاب از موقعیت‌های واقعی زندگی گرفته شده‌اند تا بتوان آن‌ها را در برابر واقعیت به آزمایش گذاشت. پاسخ‌ها قطعی نیستند زیرا، همان‌طور که مک‌نیون نشان می‌دهد، خلاقیت ویژگی جدایی‌ناپذیر تفکر اخلاقی است. پاسخ به مسائل اخلاقی نیازمند به‌کارگیری خلاقیت بالنده‌ای است که به کمک آن مسائل شخصی و اجتماعی مجدداً به نحوی سامان یابند که بیان‌کننده ارزش‌های متعارض باشند. این کتاب مشارکتی است جهت شکل دادن به نظریه اخلاقی همه‌جانبه‌ای که می‌تواند به مشکلات پیچیده اخلاقی بپردازد. این کتاب درآمد مفیدی بر مشکلات اخلاق عملی است.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.38 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۷۵ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب اخلاق خلاق

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این کتاب ترجمه ای است از:
Creative Morality
Don Macniven
Taylor & Francis e-Library, 2001

اخلاقِ خلاّق(۱)

اخلاق خلاق مطالعه فلسفی معماهای اخلاقی است. اخلاق خلاق به توصیف نظام های اخلاقی ای می پردازد که اکثر ما تصمیم های اخلاقی مان را بر مبنای آن ها می گیریم و برای مطالعه انتقادی این نظام ها مبنایی نظری در اختیارمان می گذارد.
تفکر اخلاقی غربی برای حل معماها بر دو چشم انداز اخلاقی بنیادی ــ فایده گرایی و کانت گرایی ــ متکی است. پروفسور مَک نیون نشان می دهد که اگر این سنت های فکری به نحوی منسجم با یکدیگر ترکیب نشوند، امکان هیچ پیشرفت واقعی در مسائل اخلاقی مدرن وجود ندارد. این کتاب موضوعات متنوعی همچون صداقت دانشگاهی، محرمانه بودن سابقه پزشکی بیماران، تروریسم، انجام دادن آزمایشات با سوژه های انسانی، اُتانازی، رشوه و مسائل محیط زیست را به بحث می گذارد. تمام معماهای فرضی این کتاب از موقعیت های واقعی زندگی گرفته شده اند تا بتوان آن ها را در برابر واقعیت به آزمایش گذاشت. پاسخ ها قطعی نیستند زیرا، همان طور که مک نیون نشان می دهد، خلاقیت ویژگی جدایی ناپذیر تفکر اخلاقی است. پاسخ به مسائل اخلاقی نیازمند به کارگیری خلاقیت بالنده ای است که به کمک آن مسائل شخصی و اجتماعی مجدداً به نحوی سامان یابند که بیان کننده ارزش های متعارض باشند.
این کتاب مشارکتی است جهت شکل دادن به نظریه اخلاقی همه جانبه ای که می تواند به مشکلات پیچیده اخلاقی بپردازد. این کتاب درآمد مفیدی بر مشکلات اخلاق عملی است.

دان مک نیون پروفسور فلسفه اخلاق در دانشگاه یورک اونتاریو، واقع در تورنتوی کانادا، است.

مقدمه

این کتاب حاصل مجموعه رادیویی دانشگاه مکاتبه ای رایرسون در سال ۱۹۸۵ است با عنوان «تصمیم گیری اخلاقی»، که اساساً مطالعه ای فلسفی بود پیرامون معماهای اخلاقی. هر برنامه با کمک مارگارت نورکوآی، که در آن زمان مدیر دانشگاه مکاتبه ای بود، تهیه می شد و شامل گفتگوی ضبط شده درباره یک معمای اخلاقی مشخص، شرح انتقادی فلسفیِ من و گلچینی از نظرات شنوندگان و شرکت کنندگان بود که من و مارگارت آن ها را می خواندیم و به بحث می گذاشتیم. گفتگوهای ضبط شده بدون نظارت و تمرین قبلی انجام می شد. همان طور که مارگارت در برنامه مقدماتی توضیح داد:

ما گروه های مختلف دوستان و آشنایان و همسایگان را دور هم جمع کردیم، در اتاق نشیمن خانه یکی از آنان ملاقات کردیم، و گفتگویی درباره هر معمای اخلاقی ضبط کردیم. هیچ کس قبل از رسیدن نمی دانست قرار است راجع به چه چیز صحبت کند. خبری از مجری و اشخاص مشهور و کارشناسان هم نبود ــ فقط افراد عادی. از آن نوع بحث هایی داشتیم که شما کاملاً ممکن است در خانواده خودتان یا در محل کار داشته باشید؛ هنگامی که از تلویزیون چیزی می شنوید یا در روزنامه مطلبی می خوانید و از خود می پرسید آیا این به لحاظ اخلاقی کار درستی است؟( ۱ )

هنگام پخش، معماهای اخلاقی تحت نظارت من، مارگارت و افراد دیگری از دانشگاه مکاتبه ای/موسسه دانشکده فنی رایرسون و دانشگاه یورک در تورنتو با دانشجویان به بحث گذاشته می شد. برخی از شرکت کنندگان برای گذراندن واحد دانشگاهی در این دوره ثبت نام کرده بودند، بعضی از سر علاقه به عنوان دوره ای غیردرسی و عده ای هم شنوندگانی بودند که فقط رادیوهایشان را روشن کرده بودند. هدف این مجموعه افزایش آگاهی نسبت به نظام های اخلاقی ای است که اغلب هنگام تصمیم گیری های اخلاقی مان از آن ها استفاده می کنیم، و فراهم کردن فرصتی برای مردم که برخی از مسائل مهم اخلاقی معاصر را به نحو انتقادی بررسی کنند. در شرح هایی که داده ام همواره برای معماهای اخلاقی از دو منظر فلسفی متفاوت راه حل ارائه کرده ام. ابتدا تلاش کرده ام ثابت کنم پاسخ هایی که به معماهای اخلاقی می دهیم نظریه بنیاد هستند، و این که ما در فرهنگ های غربی مانند کانادا تمایل داریم مسائل اخلاقی مان را با تکیه بر دو سنت بنیادی فلسفه اخلاق حل کنیم. من نام این دو سنت را «فایده گرایی» و «کانت گرایی» گذاشتم، چرا که این نام ها با پیچیده ترین نظام های اخلاقی ای مرتبط اند که فیلسوفان اخلاقی معاصر به وجود آورده اند.
در این مجموعه ها تلاش نکردم جواب های قطعی به معماهای اخلاقی بدهم. فرض من بر آن بود که وظیفه فیلسوف اخلاقِ عملی دیکته کردن پاسخ ها به شنونده نیست. چنان که در برنامه مقدماتی گفتم:

وظیفه فیلسوف اخلاق آن نیست که به دیگران بگوید کار درست چیست. مهم است که میان معلم اخلاق و فیلسوف اخلاقی تمایز قائل شویم. معلم اخلاق کسی است که سعی می کند دیگران را به سمت اصول اخلاقی خود بکشاند. و این ممکن است گاه کار درستی باشد. معلم اخلاق بودن بالذات بد نیست. اما در این پروژه ای که ما در حال انجام دادنش هستیم، موعظه جایی ندارد.( ۲ )

من اصل آزادی تفکر و آزادی وجدان را به عنوان پیش فرض ضروری هر پروژه اخلاق عملی پذیرفتم. همان طور که در راهنمای بحثی که با کمک مارگارت برای این مجموعه تهیه کردم گفتم:

اگر فیلسوفان اخلاق شنوندگان خود را به عنوان عاملان عاقل اخلاقی که قادرند مستقلاً راجع به درست و غلط تصمیم بگیرند مخاطب قرار ندهند، هر پروژه ای در اخلاق عملی محکوم به شکست است. اگر چنین نکنیم، باید سعی در مجاب کردن دیگران به پذیرش ارزش هایی کنیم که ارزش های آنان نیستند، و استقلالی که بحث عقلانی درباره مسائل اخلاقی را ممکن می سازد انکار کنیم.( ۳ )

فرض من بر این بوده که در نهایت هرکس باید خودش راجع به درست و غلط تصمیم بگیرد، بر مبنای این تصمیم عمل کند و پیامدهای رفتارش را بپذیرد. اولویت داشتن استقلال اخلاقی در این پروژه اصل مطلق اخلاقی بوده، و در واقع باید برای هر آموزش اخلاقی معتبر همین گونه باشد.
بسیاری از معماهای اخلاقیِ به کاررفته در این مجموعه همان هایی بودند که من پیش از تهیه مجموعه برای مدتی در درس های فلسفه اخلاقم در دانشگاه یورک آن ها را به کار می بردم. بقیه هم مخصوص این مجموعه ساخته شدند. به خاطر موفقیت مجموعه، از آن زمان تاکنون همواره آن معماهای اخلاقی را در دروس اخلاق عملی و نظریه اخلاقی در دانشگاه یورک به کار برده ام. در این مدت معماهای اخلاقی در گفتگو با دانشجویان و همکارانم به تدریج پرورش یافتند تا به آن شکلی درآیند که در این کتاب مورد بحث قرار می گیرند. برخی بیش از دیگران تغییر کردند و برخی تقریباً هیچ تغییری نداشتند. بسیاری از تغییرات به دلیل واضح تر کردن تقابل میان دو چشم انداز فایده گرا و کانت گرا بود. بقیه را به این دلیل تغییر دادیم که آن ها را به موقعیت های واقعی ای که از روی آن ها ساخته شده بودند، یا به تجارب واقعی دانش آموزانی که در کلاس هایم شرکت می کردند، نزدیک تر کنیم. در بیشتر موارد معما طولانی تر شد و از توصیف مختصر یک معمای انتزاعی منطقی به چیزی شبیه یک داستان اخلاقی انضمامی مفصل تبدیل شد.
یکی از چیزهایی که در طی کار کردن با معماهای اخلاقی دریافتم آن بود که معماها هم جنبه عینی دارند و هم جنبه ذهنی. آنچه برای یک فرد یا گروه به نظر معمای اخلاقی می آمد، از دید گروه ها یا افراد دیگر معما نبود. منطقاً معمای اخلاقی وضعیتی است که در آن اصول اخلاقی دستورات متضاد صادر می کنند. این همان جنبه عینی معمای اخلاقی است. در برنامه مقدماتی معمای اخلاقی را این طور تعریف کردم:

ساده ترین تعریف معمای اخلاقی آن است که معما تضادی میان دو اصل اخلاقی است که ما به هر دو به یکسان پایبندیم. همان طور که می دانید، ما معمولاً در موقعیت هایی قرار می گیریم که ناچاریم میان دو راه، که هر دو به لحاظ اخلاقی سوال انگیزند، یکی را انتخاب کنیم.( ۴ )

افرادی واقعاً موقعیت را به صورت معما می دیدند که هر دو ارزش متعارض را قبول داشتند. اگر هر دو گزینه برای فرد به یک اندازه قوی نبود، موقعیت برایش به معمای اخلاقی تبدیل نمی شد. اغلب بخشی عاطفی در واکنش افراد وجود داشت که به شدت نحوه درک معما و حل آن را تحت تاثیر قرار می داد. این همان جنبه ذهنی معماست.
همان طور که می شود حدس زد، چه در کلاس درس و چه در میان شنوندگان رادیویی، بر سر هیچ یک از معماها توافق وجود نداشت. در برخی موارد بیشتر شرکت کنندگان به نحو مشابه به معما نگاه می کردند و به نتایج مشابه می رسیدند. اما همیشه یک نفر، و اغلب بیش از یک نفر، وجود داشت که از منظر دیگری به معما نزدیک می شد و به پاسخ متضادی هم می رسید. در موارد دیگر افراد می خواستند معما را عوض کنند، یعنی به آن مطالبی اضافه کنند تا ماجرا واقعی تر، زنده تر یا کامل تر شود. یک نفر هم معتقد بود مشکل در خود معما نیست، بلکه مسئله این جاست که چرا اساساً فرد باید از همان اول گرفتار چنین وضعیت بغرنج اخلاقی ای شود. هیچ مطالعه تجربی نظام مندی بر روی پاسخ شرکت کنندگان به معماها انجام نشد. با وجود این، مشخص بود نحوه پاسخگویی شان به شدت وابسته به نظام های اخلاقی ای است که تفکر آنان را هدایت می کند، و نظام هایی که معمولاً از آن ها کمک می گرفتند شکل هایی از فایده گرایی یا کانت گرایی بودند. برای آن که خوانندگان تشویق شوند خودشان شخصاً به معماها پاسخ دهند، معماهای اصلی دانشگاه مکاتبه ای و سوالاتی را که به تحلیل آن ها کمک می کنند، در پایان کتاب آورده ام.( ۵ )
مطلب دومی که در طی سال ها آموزش اخلاق عملی یاد گرفتم آن بود که کارکرد معما در تجربه اخلاقی ما و همچنین در آموزشْ پیچیده تر از آن است که تصور می کردم. معما در واقع نوعی موردپژوهی است و فیلسوفان همواره برای شرح دادن یا ساختن نظریه های اخلاقی از موارد فرضی استفاده کرده اند. مواردی که فیلسوفان استفاده می کنند معمولاً ساختگی و غیرواقعی اند، اما با این حال می توانند ابزار تحلیلی خوبی باشند. مثلاً مثال «ماشین تجربه» را، که نوزیک برای نشان دادن نارسایی نظام فایده گرایی به کار می برد، در نظر بگیرید:

فرض کنید ماشین تجربه ای داشتیم که هر تجربه ای می خواستید به شما می داد. عصب روان شناسان درجه یک مغزتان را طوری تحریک می کردند که فکر کنید در حال نوشتن یک رمان بزرگ، دوست شدن با دیگران یا خواندن یک کتاب جذاب هستید. در حالی که الکترودهایی به مغزتان وصل بود، صبح تا شب احساس می کردید در یک محفظه روی آب شناورید. آیا صحیح است که برای همیشه به این دستگاه که تجارب سرتاسر زندگی شما را از پیش برنامه ریزی می کند متصل شوید؟( ۶ )

اگر همچون فایده گرایان معتقد باشیم خوشحالی/ لذت تنها خیر ذاتی موجود است، آن گاه به نظر می رسد باید برای همیشه خودمان را به دستگاه متصل کنیم. اما خودمان به نحو شهودی متوجهیم که یک جای کار مشکل دارد. اگر فرصت چنین کاری پیش می آمد، اکثرمان نمی پذیرفتیم برای همیشه به دستگاه وصل شویم، گرچه خیلی ها ممکن بود برای سرگرمی بخواهند مدت کوتاهی امتحانش کنند. ما حاضر نیستیم واقعیت را فدای رضایت کنیم، چراکه در آن صورت دیگر نمی توانستیم بدانیم چه زمان خواسته هایمان غیرعقلانی هستند. ترس های واقعی و وهمی از یکدیگر غیرقابل تشخیص می شدند. به علاوه ما خواهان زندگی فعال هستیم نه منفعل، و ماشین تجربه ما را از زندگی فعال بازمی دارد. همچنین ماشین با جدا کردن ما از انسان های دیگر تجربه هایمان را محدود می کند. اگر برای همیشه به دستگاه متصل شویم، خیلی زود به علت عدم ارتباط با دیگران هویت فردی خود را از دست می دهیم. اما از آن جا که «ماشین تجربه» وجود خارجی ندارد، و چنین ماشینی موضوع داستان های علمی ـ تخیلی است و نه علم، با این مثال چیز زیادی اثبات نمی شود. هرچند، اگر این استدلال خط بطلان بر فایده گرایی نمی کشد، اما نشان می دهد که فایده گرایان از ارزش های اخلاقی معمولی انسان ها که بسیاری از آن ها به وضوح فایده گرایانه نیستند بی خبرند. با وجود آن که نمی توانیم از مثال های فرضیِ غیرواقعی برای آزمودن یا اثبات نظریه ها استفاده کنیم، دست کم، همان طور که جاناتان گلاور می گوید، این مثال ها به ما کمک می کنند درونی ترین ارزش هایمان، چیزهایی که حقیقتاً گرامی شان می داریم، را کشف کنیم. آزمایش های فکری فلسفی گلاور آگاهی بخش اند، اما چیزی را اثبات نمی کنند:

در نگاه سنتی، هیچ نقدی از این محکم تر نیست که موضوع مورد بحث بر مبنای مفروضات غیرواقعی بنا شده باشد. در این نگاه برای فکر کردن درباره موضوعاتی مانند کنترل رفتار، از داستان های عجیب و غریب علمی ـ تخیلی اجتناب می کنند و خود را به پیشرفت هایی محدود می سازند که از چشم انداز کنونی محتمل به نظر برسد. من درست خلاف این را باور دارم. معمولاً هنگام تفکر راجع به این که آیا پیشرفت های مختلف مطلوب اند یا خیر، بهترین کار آن است که تعمداً با اغراق آمیزترین امکان مواجه شویم. چرا؟ زیرا نمی توانیم تفکر پیرامون آن که کدام آینده ممکن مطلوب است را از تفکر راجع به ارزش های فعلی مان جدا سازیم. و ارزش های ما اغلب زمانی واضح تر می شوند که مواردی خیالی را در نظر آوریم که بتوان با توجه به آنان به تعارضات وضوح بخشید.( ۷ )

در اخلاق عملی، موردهای مطالعه را اغلب به کار دیگری گرفته اند. در آن جا معمولاً برای تقویت استدلال های اخلاقی به کار می روند. به عنوان یک مثال از آزمایش های فکری گلاور، تصور کنید ماشینی داشتیم که می توانست ذهن را بخواند. آیا تهدیدی که این ماشینِ فکر متوجه حوزه خصوصی ما می کرد، آن قدر جدی نبود که بایستی استفاده از آن را ممنوع می کردیم؟( ۸ ) البته پرسش جذابی است، اما وقتی ساخت چنین ماشینی در آینده پیش بینی پذیر محتمل نیست، ارتباطی به زندگی روزمره ما ندارد. ممکن است مثالی ساختگی مانند این بر تجربه اخلاقی ما پرتو بیفکند، اما وقتی چنین عدم انطباقی میان موقعیت فرضی و واقعی وجود دارد، چگونه می تواند اعتبار قضاوت های اخلاقی را بسنجد؟ همان طور که جان تی. نونان جونیور نشان داده است:

یک راه برای رسیدن به قلب مسائل اخلاقی ساختن موقعیتی فرضی است که درست دارای ویژگی هایی باشد که معتقدید در مسئله واقعی ای که به دنبال راه حل برای آن هستید، تعیین کننده اند. این ویژگی ها که از جزئیات شلوغ موقعیت واقعی جدا شده اند، راه حل مناسب را به دست می دهند. خطر آن جاست که ویژگی هایی را که معتقدید تعیین کننده اند، آن قدر بزرگ کنید که کاریکاتور ساخته شود. مثال شما به دلیل تردیدی که از عدم انطباق موقعیت تخیلی با موقعیت واقعی، که باید در موردش تصمیم گرفته شود، به وجود می آید، به لحاظ ارزش های آموزشی ضعیف خواهد بود.( ۹ )

نظرات کاربران درباره کتاب اخلاق خلاق