فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب افراسياب در اسطوره و حماسه و زخم عميق رستم

نسخه الکترونیک کتاب افراسياب در اسطوره و حماسه و زخم عميق رستم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب افراسياب در اسطوره و حماسه و زخم عميق رستم

افراسیاب، یکس از شوم‌ترین و پیچیده‌ترین شخصیت‌ها در حماسه‌ی ملی ایران است. او پادشاه توران زمین، و دشمن قسم خورده ایران است. اما گاه می‌بینیم به عنوان ناجی ایران هم ظاهر می‌شود، دخت خود را به همسری سیاوش، شاهزادهی محبوب ایرانی می‌دهد، اما مدتی بعد او را به مرگ محکوم می کند و هنگامیکه کیخسرو پسر سیاوش به خون‌خواهی پدرش برمی‌خیزد افراسیاب از در آشتی در می‌آید، و هنگامیکه سرانجام به دست کیخسرو محکوم به مرگ می‌شود، هرجند بر او دل می‌سوزانیم، اما می دانیم این سرنوشت محتوم را او خود برای خود رقم زده است. افراسیاب یا فرنگریسن اوستا، چهره‌ایست که در اسطوره ‌شناسی و حماسه‌شناسی ایران، کم تر به او پرداخته اند و نویسنده در این اثر کوتاه، این چهره را محور مطالعات خود قرار داده است.

ادامه...

  • ناشر: نشر قطره
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 0.79 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۱۵۲صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب افراسياب در اسطوره و حماسه و زخم عميق رستم

درآمدی بر اسطوره

تعریف اسطوره

تاکنون تعریف جامع و مانعی که پژوهندگان این مقوله بر آن توافق داشته باشند، ارائه نشده است. اما، از آن جا که هر پژوهشی، به ناچار باید تعریفی به عنوان کار پایه داشته باشد، ضرورت دارد که مساله را از تعریفی هرچند نارسا آغاز کنیم.
می توان چنین گفت که اسطوره، توجیه و تفسیر تخیلی باورانه ی جهان، به دور از نماد و رمز و برای حضور در جهان است. می گوییم، توجیه و تفسیر جهان، پس، نگرش اساطیری، حتما نگرشی آگاهانه است. مهم نیست که محتوای این «آگاهانه» نادرست باشد، مگر بسیاری از محتوای این یا آن نحله ی فلسفی، منطبق با واقعیت و لزوما درست و حقیقی است؟ پس چرا آن را «ناآگاهانه» نمی دانیم؟ حقیقت آن است که، اسطوره نگرشی است و محتوای آن هم در تحلیل نهایی، منطبق با سطح شعور اجتماعی ـ تاریخی گروندگان آن است.
اگر بپذیریم که شعور اجتماعی، پا به پای رشد اجتماعی و اقتصادی شکل گرفته، بالیده و تکامل یافته است؛ باید بپذیریم که نگرش اساطیری به جهان و انسان برآیند یک دوره ی خاص بوده است که به تدریج و بر بستر رشد آگاهی، ضرورت تاریخی خود را از دست داده است.
در شرایط فعلی نیز، که کلّیت مساله، عصر مدرن و حتی فرامدرن در مقیاس تاریخی است، فاقد کارکرد فراگیر و اساسی پیشین است. و هم از این رو است که مشخصه ی اساسی و بنیادین عصر فعلی را نمی توان بینش اساطیری قلمداد کرد. آن نگرشی که می کوشد شعور اساطیری را مترادف با رویا و خواب و عقده های روانی، و در بهترین حالت ناشی از وجدان ناخودآگاه قلمداد کند، از درک قانون مندی های تاریخی شعور و اسطوره، عاجز است و نمی خواهد بپذیرد که اسطوره اگر رویا و خواب بود، چرا زمانی بذر آگاهی و فلسفه و هنر و دین و غیره بوده است و چرا در طی قرن ها زنده مانده است که هم اکنون بخشی از جهان دور مانده از مولفه های مدرن و فرامدرن، بدان باور دارند. این چه گونه رویا و خواب و خلسه ای است که در برابر واقعیت موضوعات علمی، مقاومت می کند و نمی خواهد تن به قانون مندی های علمی بدهد؟ به راستی، آیا تحلیل اسطوره ای آب، کوه، خاک، درخت، حیوان، انسان، آسمان، ستارگان و... همه زاده ی رویا و خلسه و از سر ناآگاهی بوده است؟ چرا نباید بپذیریم که اسطوره، بیان گر دانستنی های انسان بوده است؟ هرچند این دانستنی ها ابتدایی و نارس بوده باشد.
چه اصراری است که «ذهن» را مقوله ای ایستا بدانیم و از دیدگاه فطرت گرایی ذات تغییرناپذیر ذهن که منشا عمل و تاریخ است، محتوای تاریخ و متغیر ذهن را نفی کنیم؟ مقولات و ساختار ذهن، پیش ـ تجربی نیستند، آن چه ذهن را هویت می بخشد، ارتباط فعال و مداوم ذهن با متغیرهای گونه گون در پویش تاریخی است. خرد و عقل که ویژگی ذهن را تشکیل می دهد، مقوله ای نیست که در تمام ابعاد برای همه ی انسان ها و برای همه ی دوران ها یکسان باشد.
خرد و عقل هم مفهومی تاریخی اند. بدین معنی که در مراحل آغازین حیات اجتماعی، ساده بوده و هرقدر انسان توانسته از این مرحله عبور کند و به ویژه توانسته تحولی در «زبان» ایجاد سازد، پیچیده و پیچیده تر شده و این روند را پایانی نیست.
پس، خطاست اگر بگوییم که فراگرد عقلانی انسان عصر بردگی، با انسان عصر بوروژوازی مثلاً، یا به بیان دیگر، بین فراگرد عقلانی انسان سنتی با انسان مدرن، تفاوتی نیست و همه یکدست و یکسان اند.
کلود لوی استروس می گوید: «.... می خواستم نشان دهم که میان شیوه ی اندیشیدن ما و شیوه ی اندیشیدن آنانی که مردمان ابتدایی نامیده می شوند، تمایزی وجود ندارد».(۱)
برخلاف این نظر، نه تنها بین محتوای ذهن انسان بدوی با انسان معاصر تفاوت است، که در شیوه ی اندیشیدن هم بسیار تفاوت دارند. لازم نیست که این تفاوت ها را بشماریم. کافی است که به گفته ی دیگری از خود استروس توجه کنیم که در تناقض با گفته ی اول خود می گوید: «... یکی از تفاوت های اساسی بین شیوه ی اندیشیدن ما با تفکر "اقوام ابتدایی" نیازی است که به تجزیه کردن چیزها به قطعات ریز داریم. از دکارت آموخته ایم که برای بهتر حل کردن هر معضلی، آن را تا حدّ لازم تقسیم کنیم. اندیشه ی «اقوام ابتدایی» این تقسیم کردن را زیر سوال می برد».(۲)
وقتی پذیرفته باشیم که اسطوره نگرشی است آگاهانه، حال ضرورت دارد که ویژگی های این آگاهی را مشخص کنیم. به زعم ما، ویژگی این «آگاهی» نه براساس خردگرایی و ضرورتا، به کارگیری روش علیت و بحث و استدلال، بلکه مبنی بر مضمون و شکل شهودگرایی است.
می دانیم که علم، برای تبیین این یا آن پدیده و درک قانون مندی های ناظر بر زایش، تکوین و تحول آن، از داده های کمّی و کیفی و منطق استدلالی سود می جوید. در حقیقت، علم برای شناخت دقیق هر پدیده از مشاهده و تجربه و تجزیه و ترکیب و طبقه بندی، کشف روابط جزیی و غیراساسی، کشف روابط کلی و پایدار و اساسی و تکرار شونده استفاده می کند.
این اسلوب کمک می کند تا به وجود عینی این یا آن پدیده و یا شی ء، دید قطعی پیدا کنیم و از آن جا که این قطعیت هم مطلق نیست و وجودش بستگی به شرایط و مقدماتی پیشین دارد که این قطعیت از آنها منتج شده و در فرایند تجربه هم متحقق شده اند، باز مرتب نقادی و سنجش و ارزیابی می شود.
هم چنین می دانیم که علم هر پدیده را، هم براساس روندهای درونی و هم براساس روندهای بیرونی مرتبط، تحلیل می کند و می کوشد تا به قوانین عام ناظر براین تغییرات دست یابد. پیش بینی نزدیک به قطعیت این یا آن واکنش پدیده در آینده، ناشی از تحلیل دقیق وضعیت موجود است.
در اسطوره چنین چیزی وجود ندارد، هرگاه از علت و معلولی هم صحبت شود، نه براساس منطق علیت، بلکه براساس تخیل و عاطفه است. در اسطوره، فقط باید پذیرفت که این پدیده به وجود آمده است. باید پذیرفت که این پدیده، علت آن پدیده است و حال آن که هیچ تجربه و منطق و قانونی این ارتباط را مدلّل نمی سازد.
در تورات آمده: «آن گاه خداوند آدم را به خواب عمیقی فرو برد و یکی از دنده هایش را برداشت و جای آن را با گوشت پر کرد. و از آن دنده، زنی سرشت و او را پیش آدم آورد. آدم گفت: این است استخوانی از استخوان هایم و گوشتی از گوشتم، نام او نساء باشد چون از انسان گرفته شد.»(۳)
زایش انسان از استخوان، مطلقا هیچ پایه ی منطقی و تجربی ندارد، و فاقد هرگونه رابطه ی علیت علمی است و یا: «... در عصر همان روز تعداد زیادی بلدرچین آمدند و سراسر اردوگاه بنی اسرائیل را پوشاندند و در سحرگاه، در اطراف اردوگاه شبنم بر زمین نشست، صبح وقتی شبنم ناپدید شد، دانه های ریزی روی زمین باقی ماند که شبیه دانه های برف بود. موسی به آن ها گفت این نانی است که خداوند به شما داده تا بخورید».(۴) ملاحظه می شود که هیچ رابطه ای بین بلدرچین و شبنم و نان براساس منطق علمی وجود ندارد ولی براساس منطق اسطوره، فقط باید باورانه پذیرفت. تفاوت دیگر علم با اسطوره در این است که علم موضوع را در مفهومی تاریخی نگاه می کند و آن را در میدانِ شناخت تاریخی قرار می دهد. هیچ شی ء و پدیده ای نامتغیر نیست. همه چیز در سیلان زمان جاری است. اصل تغییر اصل مطلقی است که در کلیت جهان جاری است و اساسا زمان و خصلت آن، یعنی تغییر مفهومی است جوهری که با جهان است و بیرون از جهان، هستی ندارد. هستی زمان قانون مند است و هیچ نیرویی نمی تواند این قانون را تغییر دهد. موضوع هستی دارد از آن رو که در زمان است و زمان هستی دارد، از آن رو که با اشیاء و پدیده هاست. هستیِ «زمان» عینیت دارد و زاده ی ذهن نیست، ظرف ذهن فقط می تواند آن را درک کند. پس زمان، به دلیل هستیِ خود می تواند وجه کمّی داشته باشد و به دلیل درک آن توسط ذهن، می تواند وجه کیفی هم داشته باشد. قابل تصور و تعین نیست که زمان با مولفه های آن یعنی حرکت و تغییر منتج از مقوله ای به نام «هیچ» باشد و به همین طریق، نمی توان «زمان» را در نهایتی مفروض بازگشت به «هیچ» دانست، پس زمان قدیم است، از آن رو که جهان قدیم است. زمان به لحاظ روش شناسی، به گذشته و حال و آینده تقسیم می شود. این مراحل، پیوندی سازوار (ارگانیک) باهم دارند و هرلحظه از زمان، زایش و بستر تولد دیگری از لحظه ی دیگر است. و این روند را پایانی نیست. اما تعیین زمان در اسطوره به گونه ی دیگری است. زمان نه امری کمّی و در نتیجه قابل اندازه گیری، بلکه مقوله ای است کیفی که ارتباط تام و تمامی با «درون» باورمندان اسطوره دارد. از سوی دیگر «زمان» می تواند بیرون از «جهان» هم وجود داشته باشد. یکه و تنها. اندیشه های زروانی به خوبی این تنهایی زمان را نشان می دهد. مقوله ی «هستی»، که ارتباط تنگاتنگی با «زمان» دارد، می تواند بدون زمان هم وجود داشته باشد. در اساطیر زروانی، ما با دو زمان روبه رو می شویم.
یکی زمان بی کرانه که خصلت مینوی دارد. دیگری زمان گیتیانه به نام زمان درنگ خدای که کران مند است و هرمزد برای شکست نهاییِ اهریمن، آن را از زمان بی کرانه خلق می کند. بدین ترتیب، زمان درنگ خدای، نخستین آفریده ی هرمزد، جمعا ۱۲ هزار سال است. پس از طی این مدت، و شکست نهایی و کیهانی اهریمن، زمان کران مند در زمان بی کرانه استحاله می یابد. درک علمی زمان، از زاویه ی دیگر، یعنی باور به زایش و تکوین پدیده ها و اشیاء نو پدید است. حال آن که در اساطیر، هیچ چیز تازه ای وجود ندارد. همه چیز از قبل بوده است. انجام مناسک در حقیقت تکرار الگوی آغازین است. زایش یک بار صورت گرفته است، زایش و تکوینی دیگر در کار نیست. به عنوان مثال در تورات، باب جامعه می خوانیم:

«آن چه بوده بازهم خواهد بود و آن چه شده، باز هم خواهد شد. زیر آسمان هیچ چیز تازه ای وجود ندارد. آیا چیزی هست که درباره اش بتوان گفت این تازه است؟ همه چیز پیش از ما، از گذشته های دور وجود داشته است».



افراسیاب در اسطوره و حماسه و زخم عمیق رستم

محمدرضا محمودزاده





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



اسطوره و افسانه

اگر اسطوره روایتی است حقیقی و مقدس، افسانه، بر عکس، روایتی است غیرحقیقی و غیر مقدس، از سوی دیگر، بین افسانه با اسطوره، همسایگی های شکلی وجود دارد. همین وجه مشترک و مشابه، گاه باعث عدم شناخت جدایی این دو مقوله می شود و چه بسیارند کسانی که به اشتباه، اسطوره و افسانه را یکسان تلقی می کنند. به قول میرچا الیاده «... در حالی که زبان مرسوم، اسطوره را با «افسانه» اشتباه می گیرد، انسان جوامع سنتی به آن به مثابه ی تنها منبع معتبر الهام واقعیت می نگرد».(۶)
از نظر ما، در افسانه هم، سنگ و حیوان و درخت و ستاره، کارکردهای انسانی دارند، اما هیچ گاه و مطلقا هیچ گاه، به این کارکردها باوری نیست.
«موش آهو را گفت: حیلت آن است که تو از پیش صیاد درآیی و خویشتن بر گذر او بیفگنی و خود را چون ملول مجروح بدو نمایی و زاغ بر تو نشیند چنان که گویی قصد تو دارد...»(۷) در این جا هم موش و آهو با هم گفت وگو دارند. یعنی حرف می زنند. نقشه می ریزند. استدلال می کنند. در تورات هم می بینیم که مار سخن می گوید. نقشه می ریزد. «...مار از همه ی حیواناتی که خداوند به وجود آورد زیرک تر بود. روزی مار نزد زن آمد، به او گفت آیا حقیقت دارد که خدا شما را از خوردن میوه ی تمام درختان باغ منع کرده است...»(۸)
به راستی، چه تفاوتی بین این دو موضوع وجود دارد؟ به زعم ما، اگر در اسطوره امکان حرف زدن پرندگان و حیوانات می رود، در افسانه هم این امکان وجود دارد. تفاوت، اما در این جاست که حرف زدن حیوانات و پرندگان در اسطوره، یک باور و ضرورتا یک «حقیقت» است. حال آن که در متن کلیله و دمنه، برای هر خواننده، حرف زدن حیوانات تنها یک مجاز است که مطلقا بر باور و حقیقت بنیان نگرفته است. افسانه، نگرشی است هنری که هیچ گونه ماهیت همسان و متوازن با اسطوره ندارد.
مطلبی دیگر که باید بدان توجه کرد، در این است که پیروان این یا آن نظام اساطیری، موضوعات اساطیری مشابه در مشرب های اسطوره ای خارج از نظام خود را «افسانه» یعنی ضدِ حقیقت می دانند. به قول الیاده: «... بنابر مسیحیت ابتدایی، هرآن چه که با تورات و انجیل توجیه پذیر نبود، نمی توانست راست باشد و «افسانه» تلقی می شد.»(۹)

باور و تقدس

اساس و بنیان اسطوره بر باور و تقدس است. تمامی پدیده های ذاتا «غیرممکن» به «ممکن» و ضرورتا به حقیقت مبدل می شوند. این، آن اصل بنیادین است که هیچ اسطوره شناسی نباید فراموش کند و یا بدان کم بها دهد. بر این اساس، نمی توان با الکساندر کراپ (Alexander Krapp) موافق بود که می گوید «... نه در ایتالیا و نه در ایران و یونان و مکزیک باستانی، چنین نبوده که به اسطوره ای اعتقاد ورزند و ایمان بیاورند و آن را حقیقی بدانند. و این جدی ترین ایرادی است که می توان به تعریف هوبر (Hubertو موس (Maussاز اسطوره و افسانه گرفت. زیرا آنان اسطوره و افسانه را موضوعاتی می دانند که دیگرانی به آن ها اعتقاد دارند و به زعم شان از این لحاظ با قصه و حماسه که منحصرا آفریده هایی هنری و زیبا شناختی اند، فرق دارند».(۵)
اگر علم و فلسفه، به ویژه علم، مقوله ی «شک» را می پذیرد تا براساس آن، بنیان های خود را مدام به پرسش گیرد؛ اگر علم، این پرسش را به منظور کشف جدیدی از ابعاد حقیقت به کار می گیرد؛ در اسطوره، مطلقا وجود ندارد.
این باور و تقدس، راه را برای هر نوع کندوکاو شکاکانه در مقولات اسطوره ای می بندد. گروندگان اسطوره، جهان و انسان و خدا را از همان دریچه ای نگاه می کنند که نظام اسطوره ای برای آنان طراحی کرده است. براین اساس اسطوره روایتی است مقدس و حقیقی که عمل به مولفه های آن در مناسک و آئین که حدّ عملی اسطوره است وظیفه ی اصلی و اشراقی باورمندان است.

نظرات کاربران
درباره کتاب افراسياب در اسطوره و حماسه و زخم عميق رستم